صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

فرار اشك‌آلود از دوست‌بازي‌هاي شوهر

کد خبر: ۲۸۶۳۸۷
| |
5431 بازدید
|
۱
مرد جوان خانه‌اش را پاتوق دوستان كرده بود غافل از اينكه روزي با گونه‌هاي پر از اشك همسر و بچه‌اش را از دست خواهد داد.

به گزارش ایران زن وقتي ديد در تنگنا مانده است تصميم به جدايي گرفت و اين زوج با وجود داشتن نوزادي خواستار طلاق توافقي شدند.

مادربزرگ استارت زد، خودرويش را روشن كرد. آن روز بايد دختر 25 ساله‌اش را كه هشت سال پيش ازدواج كرده بود به همراه نوه نوزادش كه هنوز پنج ماهه نشده بود رأس ساعت 10 صبح به دادگاه خانواده ونك مي‌رساند. نوزاد شيرخواره بود و امكان اينكه وي را داخل دادگاه ببرند وجود نداشت.

تير ماه بود و هوا بسيار گرم. مادربزرگ خودرويش را پارك كرد و نوه را به آغوش گرفت و مادر جوان راهي دادگاه خانواده شد. به نظر مي‌آمد با وكالتي كه از شوهرش داشت، مي‌توانست در قالب طلاق توافقي در عرض يكي دو روز گواهي عدم امكان سازش را از دادگاه بگيرد.

قاضي دادگاه گفت: چون وكالت با واسطه از شوهر است بايد وقت رسيدگي تعيين شود.
كار ديگري نمي‌شد كرد. زن جوان سپس به سراغ پرونده جهيزيه و مهريه‌اش رفت.

وقت دادگاه اوايل پائيز تعيين شد. زن جوان با چهره‌اي آشفته از دادگاه بيرون آمد. به سمت خودروي مادرش رفت، مادربزرگ بيچاره زير آفتاب از گريه نوزاد كلافه شده بود. گونه‌هاي نوزاد از گرما گل انداخته بودند اما افسوس كه مادرش به جاي شير دادن به وي پله‌هاي دادگاه را بالا و پائين مي‌كرد تا سرنوشتش را طور ديگري رقم بزند كه بايد براي آن راهروهاي دادگاه را هر روز قدم مي‌زد و آن وقت در آن هياهو و صداهاي خشم‌برانگيز ديگر مجالي براي درك و شنيدن صداي گرسنگي كودكش باقي نمي‌ماند!

مادربزرگ لباس مشكي پوشيده بود. غم از همه وجودش مي‌باريد. از سرنوشتش راضي نبود. نوزاد جيغ مي‌زد. مادربزرگ روي صندلي عقب نشست و خودش نيز زير گريه زد.

جلسه بعدي دادگاه از راه رسيد، نوزاد هشت ماهه شده بود. دختري زيبا و خوش خنده اما اين بار پدر جوانش نيز وي را همراهي مي‌كرد. آيا اگر دست‌هاي حمايتگر پدر و مادر، بعد از پايان جلسه دادگاه كودك را همراهي نكند دست‌هاي روزگار شكلك درآوردن‌هاي كودك، تكان دادن سوئيچ و... و اشكي كه در چشم پدر حلقه زده بود و محبتي كه بين زن و شوهر جوان رنگ باخته بود، ديگر از آن عاطفه سال‌هاي پيش و اوايل زندگي‌شان خبري نبود.

ستاره و سجاد هر دو بسيار زود ازدواج كرده بودند، بي‌آن‌ كه از ازدواج چيزي بدانند و مسئوليت‌هاي آن را بشناسند و پيش از اين كه مهارت‌هاي زندگي مشترك را آموزش ببينند و عشق پايداري را بين خود به وجود بياورند، كودكي را به دنيا آورده بودند.

سجاد به شيوه يك پسر تنها زندگي مي‌كرد با اين كه در عالم واقع وي يك شوهر بود و تا چند ماه ديگر پدر مي‌شد و ستاره نيز به خاطر بي‌محبتي‌هاي همسرش در ماه‌هاي آخر بارداري به خانه خواهرش در شمال رفته بود و در همه اين دوران تقريباً جاي خالي سجاد كنار ستاره احساس مي‌شد. وقتي غيبت ستاره از خانه‌اش چند ماهي طول كشيد، سجاد خانه‌اش را در اختيار دوستان تنهايش مي‌گذاشت و با دوستانش خوشگذراني مي‌كردند. تا اينكه يك روز ستاره پس از غيبت‌هاي طولاني درشمال و خانه خواهر و برادر ماندن تصميم گرفت بدون اطلاع سجاد به تهران سفر كند. ستاره كه تصور مي‌كرد سجاد در خانه نيست و به محل كارش رفته در كمال ناباوري وقتي كليد در خانه را انداخت و وارد خانه شد، متوجه شد سجاد نه تنها سر كار نرفته بلكه مانند مردان مجرد خانه‌شان را پاتوق ساير دوستانش كرده است.

رفتارهاي بي‌اعتناي سجاد نسبت به ستاره و رفيق‌بازي‌هاي وي همچنان ادامه داشت و ستاره نيز نه تنها براي پايان دادن به شرايط زندگي‌اش تلاش نمي‌كرد بلكه پس از به‌دنيا آمدن كودكشان باز هم به خانه خواهرش در شمال رفت و سجاد را با دوستانش تنها گذاشت. اما ديگر تحمل هر دو تمام شده بود و مهر و محبت بين‌شان نابود شده بود به همين خاطر آنها تصميم گرفتند با گرفتن طلاق توافقي از يكديگر جدا شوند.

مشكلات طلاق در ايران را نمي‌توان به يك يا دو مورد معدود كرد گرچه بعضي مسائل عموميت دارند، اما نداشتن اطلاعات و آموزش درست و هدايت شده در خصوص روابط زناشويي و روابط عاطفي مسئله اساسي همه زندگي‌‌ها است. كمرنگ شدن اين ارتباط حتي در صورتي كه براي زن و شوهر راضي كننده باشد به لحاظ وجود بچه و اينكه زوجين نمي‌دانند وارد شدن بچه به زندگي و بزرگتر شدن و با روابط آنها، حداقل در روابط عاطفي چگونه بايد باشد؟

خواسته‌هاي انباشته شده از برآورده نشدن نيازهاي عاطفي قدرت تخريبي بالايي دارند و اينجا است كه شخص بي‌آنكه بداند دست به انتقامجويي مي‌زند و اعمالش نمود بيروني پيدا مي‌كند.
طاهره درخشان حقوقدان در خصوص اين پرونده به شوك گفت: متأسفانه برخي جوانان پيش از ازدواج به آموزش مهارت‌هاي زندگي مجهز نشده‌اند، زن بدون آگاهي از اينكه بايد در صحنه زندگي و خانه‌اش حضور فعال داشته باشد و بداند كه نزديكترين فرد به وي همسرش است و بايد به توانايي وي تكيه كند، ناآگاهانه از ديگران كمك مي‌خواهد و در نتيجه با فاصله گرفتن از يكديگر به اوج بي‌اعتمادي از هم مي‌رسند. متأسفانه برخي مردان نمي‌توانند زندگي مشترك را مديريت كنند، در واقع آنان نياموخته‌اند كه در و ديوار خانه احترام دارد و نبايد خانه‌شان را به پاتوق‌هاي دوستانه تبديل كنند. اين آموزش‌هاي لازم نه در خانواده و نه در مدرسه و از طريق رسانه‌ها به وي آموزش داده نشده است و اينجاست كه حقوق كودك، عشق و احترام به زندگي، يكي شدن در اثر ازدواج و همه واژه‌هاي عميق به نابودي كشيده مي‌شوند. زن و شوهرهاي جوان بايد به اين آگاهي برسند كه اوج لذت در زندگي مشترك كنار هم بودن است و بايد رشته جدايي را پاره كرده و با مهر و محبت كنار يكديگر زندگي كنند.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۲
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۴۱ - ۱۳۹۱/۰۹/۰۱
اینها را ما نباید بخوانیم
مدافعان سن پایین ازدواج باید بخوانند.شاید اندکی فکر کنند.
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟