گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۲۸۵۱۳۰
| | 3545 بازدید
جام جم
«پيامهاي دروني توصيههاي انديشكده پروژه امنيت آمريكايي» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در آن ميخوانيد:
در آستانه انتخابات رياست جمهوري آمريكا، انديشكده «پروژه امنيت آمريكايي» با ارائه تحليلي به قلم متيئو ولين در اهميت و ضرورت توجه بيشتر دولتمردان جديد آمريكا به ديپلماسي عمومي نكاتي را مورد تأكيد قرار داده است كه تجزيه و تحليل آنها، پيامهاي مهمي را در اختيار ما قرار ميدهد.
اولين توصيه نويسنده اين تحليل به تصميمگيرندگان سياسي آمريكا اين است كه: «آمريكا بايد براي حل مشكلاتش با متحدانش همكاري كند.»
مفهوم اين توصيه آن است كه آمريكا مشكلاتش آنقدر بزرگ شده كه به تنهايي از عهده حل آنها بر نميآيد و براي نجات از آنها ناگزير به همكاري يا به عبارت ديگر استمداد از متحدان خود است.
در اين تحليل، نامي از متحدان آمريكا برده نشده است، اما با نگاهي به صحنه جهان به وضوح ميشود دريافت همه دولتهايي كه ميتوان نام آنها را در فهرست متحدان آمريكا قرار داد، خود با چنان مشكلات بزرگ و پيچيدهاي مواجه هستند كه لازم است كسي به آنها كمك كند. اين شرايط ناخودآگاه ضربالمثل «كوري عصاكش كوري دگر شود» را بهذهن متبادر ميكند.
دومين پيشنهاد ارائه شده در اين تحليل، عبارت است از اينكه: «آمريكا بايد رهبري خود را در جهان تثبيت نموده و ارتقا بخشد».
از دل اين پيشنهاد برميآيد كه اولا آمريكا كماكان به دنبال زمامداري و آقايي بر جهان است و اگر چه مدعي ترويج دموكراسي و ارزشهاي ناشي از آن است (كه البته نمونههاي فراوان نقض براي آن ميتوان ارائه كرد) اما در صحنه مديريت كلان جهان به اين ارزشها اعتقاد ندارد و اقتدارگرايانه رفتار ميكند.
نكته ديگر اينكه، اين پيشنهاد از اين موضوع پرده برميدارد كه رهبري آمريكا در جهان بطور جدي به چالش كشيده شده و ثبات خود را از دست داده است.
پيشنهاد سوم انديشكده «پروژه امنيت آمريكايي» به حاكمان اين كشور، هماهنگي كلام و عمل براي الگو شدن در جهان است.
سالهاست كه رفتار دوگانه و منافقانه دولتمردان آمريكا يا آنچه در ادبيات امروز «استانداردهاي دوگانه» خوانده ميشود حتي بر كندذهنها آشكار شده است:
شعار حقوق بشر از سوي دولتي كه زندانهاي ابوغريب و گوانتانامواش در كنار شنود همگاني و بازداشتهاي بدون مجوز قضايي در برابر چشم مردم جهان خودنمايي ميكند يا ادعاي دموكراسي در حاليكه ديكتاتورترين حكومتهاي جهان به پشتوانه آمريكا بر سر كار آمده يا به حكمراني خود ادامه ميدهند و همچنين موضوع هستهاي و تلاش گسترده براي جلوگيري از دستيابي ايران حتي به فناوري صلحآميز هستهاي و حمايت از رژيمهاي مسلح به بمب اتمي چون رژيم صهيونيستي و دهها نمونه ديگر.
اين توصيه بيانگر رسوايي بيش از حد حكمرانان آمريكا در تناقضات گفتاري و رفتاري است. «آمريكا بايد در جهت درك فرهنگهاي گوناگون ملل مختلف گام بردارد، درغيراينصورت وجهه خود را بيش از پيش نزد ساير ملل جهان از دست خواهد داد».
اين چهارمين پيشنهاد انديشكده «پروژه امنيت آمريكايي» به دولت جديد اين كشور است كه پس از انتخابات رياست جمهوري، زمام اين كشور را در دست ميگيرد.
اين توصيه نيز چند نكته را برملا ميسازد: نخست اينكه آمريكا در حال حاضر اعتنايي به فرهنگهاي ملل ديگر ندارد و هر ميزان بتواند آنها را زير پاي فرهنگ و ارزشهاي آمريكايي له ميكند. ديگر آنكه اين رفتار آمريكا موجب خسارتهاي جدي به وجهه و حيثيت آمريكا شده است.
سوم، اهميت مقوله فرهنگ براي همه جوامع و تأثير بياعتنايي به آن در وجهه مهاجمان فرهنگي است و بالاخره اينكه، اين توصيه به دولتمردان آمريكا يك توصيه ابزاري است براي تحقق اهداف آمريكا نه از باب محترم شمردن واقعي فرهنگهاي ديگر.
نكتهاي كه در توضيحات ارائه شده از سوي انديشكده «پروژه امنيت آمريكايي» در ذيل همين پيشنهاد، ميشود مشاهده كرد اين است كه «ايالات متحده بايد در جهت درك بهتر جوامع و فرهنگ كشورهاي ديگر گام بردارد تا از آن طريق بهتر بتواند در جهت حل مشكلات حركت كند و به بهترين شكل ممكن به اهداف استراتژيك آمريكا دست يابد».
جالب اين كه در اينجا نيز رفتار منافقانه آمريكايي نميتواند خويشتنداري كند و خود را رسوا ميسازد. براي آنها فرهنگ ملل ديگر واقعاً اهميتي ندارد ولي براي تحقق اهداف آمريكا بايد بهصورت صوري محترم شمرده شود.
آنچه در اين تحليل آمده است، فقط گوشهاي از مشكلات آمريكا را آشكار ميسازد كه به نوعي در حيطه «ديپلماسي عمومي» است و اگر قرار باشد همه مشكلات آمريكا مورد توجه قرار گيرد، فهرست اين توصيهها طولاني خواهد بود.
كيهان
«جنگ با بديل ها» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
عليرغم تبليغات گسترده و تلاشهاي ديپلماتيك، امنيتي و سياسي مختلفي كه از سوي غرب تدارك ديده شده است، «جبهه مقاومت» در سطح منطقه به «مهمترين قدرت» تبديل شده و ميتواند هر رخداد را به نقطهاي خاص سوق دهد. شكست غرب در تلاش براي تغيير سوريه دقيقاً از اين جا آب ميخورد و اين نزديكترين رخدادي است كه ميتواند حقيقت را به روشني بيان نمايد.
اگر ميبينيم كه آمريكا، اروپا، عربستان، قطر و... آشكارا از «تروريزم» حمايت ميكنند و ابايي از اين ندارند كه در كنار آدمكشان و بمب گذاران قرار گيرند براي آن است كه اوضاع را براي خود بسيار وخيم ارزيابي مينمايند.
واقعيت اين است كه جبهه مقاومت طي دهه گذشته بطور عمودي (تغيير معادله قدرت) و به طور افقي (تغيير در جغرافيا) رشد كرده و گسترش يافته است. اگر تا 10 سال پيش ايران در عرصه تحولات به تنهايي يك طرف ماجرا بود امروزه چند كشور مهم با هم يك طرف ماجرا شده و از عقبه صدها ميليوني حمايت مردمي برخوردارند.
براي اينكه معلوم شود طي سالهاي اخير چه اتفاقي افتاده است بد نيست، خاطرهاي را باهم مرور كنيم. سال 72 يا 73 بود، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه سمينار سالانه خليج فارس را برگزار ميكرد در اين سمينار كارشناسهاي خارجي و داخلي شركت ميكردند. اگر چه موضوع سمينار خليج فارس بود ولي با توجه به نزديك بودن زمان برگزاري با زمان مذاكرات اسلو و مادريد، بحث سازش با رژيم صهيونيستي سايه خود را بر سمينار مستولي كرده بود و هر سخنران داخلي يا خارجي به اختيار يا به ناچار درباره اهميت مذاكرات و بروز يك تحول عمده در موضوع فلسطين سخن ميگفتند.
از جمله يكي از ميهمانان انگليسي كه خود را علاقه مند ايران هم نشان ميداد در سخنراني خود اظهار داشت (نقل به مضمون) قطار صلح در حال حركت است و هيچ چيز نميتواند مانع حركت و رسيدن آن به مقصد شود در اين ميان تنها كساني ضرر ميكنند كه از شركت در جمع مسافران اجتناب كردهاند.
سخنرانان ميهمان ديگر هم با همين مضمون صحبت كردند تا جائيكه حوصله ميزبان- آقاي دكتر عباس ملكي- به سر آمد و با تأكيد بر اينكه بنا ندارد پيرامون آنچه كارشناسان و بخصوص كارشناسان ميهمان صحبت ميكنند و نظرات خود را بيان مينمايند سخن بگويد اما در اظهارات دوستان يك موضوع نادرست آنقدر تكرار شد كه عدم پاسخ ميزبان ممكن است به نداشتن پاسخ يا نشنيدن نظرات تعبير گردد. بعد آقاي ملكي اضافه كرد:«اگر اين قطار سازش در حال حركت است و مشكل ندارد، پس چرا اصرار داريد حتما جمهوري اسلامي هم بر آن سوار شود.
اگر بدون ما ميرود بگذاريد برود». آقاي ملكي ادامه داد: «اما واقعيت اين است كه اين قطار اصلا حركت نميكند تا به جايي برسد و دليل آنهم اين نيست كه جمهوري اسلامي بر آن سوار نيست بلكه دليل اصلي آن اين است كه اين قطار گويا اصلا براي حركت ساخته و تنظيم نشده است.» در آن روزها جمهوري اسلامي واقعا تنها بود ولي البته با وجود تنهايي، يك طرف مهم و تعيين كننده ماجرا بود. موضع ايران عليرغم تنهايي در صحنه اثر ميكرد و ديگران در جا ميزدند و راه به جايي نميبردند راز آن اين بود كه اين يك كشور حرف حق، عادلانه و منطقي داشت و طرفهاي ديگر اگرچه پرشمار و پرتوان تر هستند ولي موضع ناعادلانه داشته و قادر به محقق ساختن نظرات خود نيستند.
جمهوري اسلامي در آن زمانها در مرحله «تثبيت» خود قرار داشت و پا فشاري او بر حقي كه فريادهاي به اوج رسيده نميتوانست آن را انكار نمايد، آن را تثبيت كرد و كالاي خواستني آن را به سوپر بازاري برد. امروز جمهوري اسلامي از مرحله اثبات (مرحله اثبات تئوريك در دهه اول) و از مرحله تثبيت (جا افتادن در عرصه سياسي) عبور كرده و به مرحله گسترش رسيده است. كما اينكه جبهه مقاومت در بخش عمده از مرحله انقلاب عبور كرده و به مرحله «دولت سازي» رسيده است و ساخت نظامهاي حقوقي براساس نظريه مقاومت (تركيب سه عنصر دين، مردم و نفي سلطه) شروع شده و به مرحله بلوغ نزديك ميشود.
البته در مقابل آن، غرب براي كنترل مقاومت به چند حربه سلبي متوسل شده است. بديل سازي از طريق تاكيد بر دو الگوي اسلام سكولار و اسلام خشن سعي ميكند تا بر اسلام ناب محمدي(ص) كه در عين تكيه بر جهاد مقدس با محاربين روي روابط سازنده و رحماني بين اعضا و اجزاء تاكيد دارد غلبه كند.
جالب اين است كه اين روزها در صحنه تحولات سوريه شاهد به هم رسيدن و وحدت اين دو نوع اسلام به ظاهر متضاد، هستيم. آنچه اردوغان طي 10 سال گذشته بعنوان نسخهاي عقلاني و آرام از اسلام ارائه ميكرد و مدعي بود كه اين نسخه ميتواند درمان بسياري از دردهاي مسلمانان باشد امروز در كنار اسلام منحرف شدهاي قرار گرفته است كه ريختن خون زنان و بچگان مسلمان در نيمههاي شب را مثل خوردن آب روا ميدارند و روزانه صدها نفر از مسلمانان را ميكشند بهم رسيدن اين دو نوع از اسلام انحرافي و جعلي اساسا عجيب نيست چرا كه وقتي نسخه اصل نباشد هر نسخه ديگر بدلي و غيرواقعي است چه از راست خوانده شود و يا ازچپ. غرب البته از بديل سازي راه به جايي نميبرد چرا كه نسخه اصلي در دستان مردم است و درخشش آن هم همه جا را گرفته است.
نكته مهم ديگري كه در اين ميدان به دشمن اميد ميدهد، تاثيرپذيري سران كشورهاي اسلامي بخصوص آن دسته از سراني كه در جبهه مقاومت تعريف ميشوند و يا ميتوانند در آينده در جبهه مقاومت تعريف شوند. دشمن به طرق مختلف تلاش ميكند تا بر «جمعبندي» سران مورد اشاره تاثير بگذارد.
كاملا پيداست كه اگر شخصيتي در ايران يا در مصر و يا يك جريان اسلامي در ايران يا يكي ديگر از كشورهاي انقلابي و يا در حال انقلاب، كه تا قبل از اين بعنوان يك شخصيت و يا گروه انقلابي شناخته شده است در تور دشمن دچار انحراف گردد، دشمن به هدف خود كه به بن بست كشاندن جبهه مقاومت است، نزديك شده است بر اين اساس «مصر» و «ايران» دو كانون مهم مورد توجه دشمن هستند چرا كه اين دو اگر بر محور مقاومت بمانند، محور مقاومت در جهان اسلام- در ميان شيعيان و اهل سنت- گسترش مييابد و اگر اين دو از محور مقاومت فاصله بگيرند، محور غرب گسترش پيدا كرده و به تضعيف جبهه مقاومت منجر ميشود. براين اساس حضرت امام خميني-ره- چندين نوبت ميفرمودند: اگر اسلام در اينجا شكست بخورد در همه جا شكست ميخورد و اگر شكست بخورد تا سالها نميتواند سر بلند كند بنابراين كاملا پيداست كه انحراف يك مقام ارشد در اين دو كشور چه قيمتي دارد.
همين الان دشمن همزمان با اينكه تلاش ميكند محمد المرسي رئيس جمهور مصر را به قرارهاي گذشته از جمله به رژيم صهيونيستي نزديك گرداند، با تبليغات گسترده تصوير دروغين به انحراف افتاده او را در رسانههاي مختلف خود تبليغ ميكند براي اينكه دروغ چنين خبري هم اهميت ويژه دارد.
خراسان
«اقتصاد بر پايه لرزان بخشنامههاي متغير» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم مهدي حسن زاده است كه ر آن ميخوانيد:
«تصميمهاي خلق الساعه و تغيير مقررات، جزو ضربههايي است که به «اقتصاد مقاومتي» وارد ميشود... اين را هم دولت و هم مجلس توجه داشته باشند که نگذارند سياستهاي اقتصادي کشور در هر زماني دچار تذبذب و تغييرهاي بي مورد شود».
اين عبارت فرازهايي از بيانات رهبري در جمع کارگزاران نظام در تبيين شرايط اقتصاد مقاومتي است. آن چه که باعث شده است تأکيد رهبري بر پرهيز از تصميمهاي خلق الساعه و تغيير مکرر مقررات را به عنوان يک ضرورت جدي در فضاي روز اقتصادي کشور مطرح کنيم، فارغ از اعتقاد به جايگاه ولايت و لزوم عمل به توصيههاي ايشان، تشديد روند تغييرات مکرر در بخشنامههاي اقتصادي کشور است. بدون ترديد اقتصاد ايران در وضعيت فعلي با شرايط سختي مواجه است که از ناحيه افزايش و نوسان قيمت ارز ايجاد شده است.
در اين ميان بسياري از صاحبنظران نوسان شديد و بعضا چند صد توماني قيمت ارز طي يک روز را براي اقتصاد ملي مخرب تر از افزايش شديد قيمت ارزي ميدانند چرا که ثبات و پيش بيني پذيري را که يکي از شروط مهم فعاليت اقتصادي به ويژه فعاليت اقتصادي سالم و مولد است، نقض ميکند.
فضاي کلي بازار نيز به ويژه در روزهايي که قيمت ارز با نوسان شديدتري مواجه بود نشان ميداد که فعالان اقتصادي در چنان شرايطي توقف را به فعاليت ترجيح ميدهند چرا که نميدانند محصول خود را بايد با چه قيمتي توليد يا به فروش برسانند تا بتوانند آماده توليد مجدد محصول و يا خريد و فروش مجدد آن شوند. حال اگر اين نوسان وارد عرصه بخشنامهها و قوانين شود نيز تأثيرات مخربي بر عرصه اقتصاد خواهد گذاشت.
طي ۳-۲ هفته اخير ۲ بخشنامه مهم دولت در عرصه تجارت خارجي با گذشت يک هفته از صدور دچار تغييرات مهمي شد. دولت نخست صادرات ۵۲ قلم کالا را ممنوع کرد و پس از حدود يک هفته صادرات اين اقلام را با رعايت برخي شروط آزاد کرد. هفته گذشته نيز واردات ۷۷ قلم کالاي لوکس ممنوع شد که اين بار هم با گذشت يک هفته اين ممنوعيت براي رايانه و گوشي تلفن همراه لغو شد. از اين دست تغييرات در عرصه ارز زياد بوده است. اعلام حذف ارز مرجع و سپس تکذيب آن و در مجموع صدور بيش از ۶۰ بخشنامه ارزي طي يک سال و نيم اخير نشان دهنده تغييرهاي متعدد در عرصهاي است که نياز به ثبات تصميم گيري دارد.
اين تغييرات در بخشنامههاي اوليه ممنوعيت صادرات و واردات برخي کالاها اگر چه در مجموع قابل دفاع ميباشد و به نوعي رفع ايرادات مصوبات قبلي ميباشد، اما نکته قابل تأمل تصميم گيري شتابزدهاي است که فرآيند تصميم گيري در حوزه حساس تجارت خارجي و ارز را اين گونه تصوير ميکند که ابتدا تصميمي گرفته ميشود و سپس جوانب آن تصميم ارزيابي ميشود! به عبارت ديگر اين گونه تصميم گيري بيش از آن که مبتني بر بررسي کارشناسي باشد نشان دهنده روش آزمون و خطاست.
با اين تفاوت که نتيجه خطا براي آزمون دولت در حوزه تجارت خارجي از پيش مشخص بود. قطعاً مجموعه مسئولان دولتي از ظرفيت توليد رايانه و تجهيزات جانبي آن و گوشي تلفن همراه اطلاع داشتند ولي اين که چرا در کنار ممنوعيت واردات بسياري کالاهاي لوکس که ممنوعيت واردات آنها قابل دفاع است، براي ممنوعيت واردات رايانه و گوشي تلفن همراه نيز تصميم گيري شده است ممکن است ناشي از اين مسئله باشد که مسئولان تجارت خارجي بدون توجه و استعلام نظر متوليان بخش توليد (در حوزه رايانه و تلفن همراه) تصميم گيري کردهاند.
اين در حالي است که اصلي ترين هدف ادغام وزارتخانههاي بازرگاني و صنايع رفع مشکل ناهماهنگي بين متوليان تجارت و توليد بود. در هر صورت تصميم گيريهاي متناقض و تغييرات مداوم در حوزه حساس تجارت خارجي که مرتبط با عرصههاي التهاب يافته ارز و بازار است علاوه بر اين که باعث تشديد التهابات در اين بازارها ميشود فضاي نامساعد کسب و کار را نامساعدتر ميکند و فعالان اقتصادي در حوزه تجارت و توليد را به سمت حوزه کم دردسرتر دلالي سوق ميدهد و به رانت خواران اجازه ميدهد که از فرصت طلايي رانت خواري در زمان تغيير مداوم تصميمات استفاده کنند.
جمهوري اسلامي
«اگر با خاطيان كهريزك برخورد شده بود» عنوان سذرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
ماجراي "ستار بهشتي" را كه درحال تبديل شدن به يك لكه ننگ بر پيشاني نظام جمهوري اسلامي بود، مسئولان قوه قضائيه با تدبير مهار كردند و تصميم گرفتهاند با آن همان برخوردي را بكنند كه بايد با چنين وقايعي بشود.
در گذشته نيز بارها چنين مواردي پيش آمد ولي مسئولان به جاي آنكه با اقدام درست و به موقع، مجال تبليغات خصمانه دشمنان عليه نظام جمهوري اسلامي را از آنها بگيرند، منفعلانه با آن موارد برخورد كردند و راه را براي تاخت و تاز دشمنان باز گذاشتند.
ماجراي كهريزك نيز تا مدتي به همين سرنوشت مبتلا شده بود و متأسفانه حتي بعد از آنكه اقداماتي براي رسيدگي به آن صورت گرفت باز هم با قاطعيت و سرعت لازم پي گيري نشد و تا امروز هنوز به نتيجه نرسيده است. با توجه به تجربه تلخ كهريزك است كه مسئولان قضائي كشور بايد به هنگام وقوع چنين ماجراهائي به موقع دست بكار شوند و وظايف خود را با سرعت و قاطعيت انجام دهند تا از طرفي چهره نظام جمهوري اسلامي ملكوك نشود و از طرف ديگر جلوي تكرار چنين وقايع زشتي گرفته شود.
تفاوت ميان اين دو نوع برخورد با اين قبيل وقايع اينست كه وقتي قوه قضائيه سريعاً وارد عمل ميشود و موضوع را پيگيري ميكند، مردم احساس ميكنند چنين رفتارهائي مورد تأييد قوه قضائيه و نظام نيست بلكه مسئولان نظام نسبت به اين اعمال حساس هستند و اجازه تجاوز به حقوق افراد حتي بازداشت شدهها و زندانيان را نميدهند. اما هنگامي كه اقدام لازم در زمان مناسب صورت نگيرد، عكس اين تصور به ذهن مردم راه مييابد و افكار عمومي به اين نتيجه ميرسد كه مسئولان نظام نسبت به تجاوز به حقوق شهروندي افراد بيتفاوت هستند و يا حتي چه بسا به اين قبيل اقدامات رضايت دارند.
نكته مهم اينست كه اين تصور، چه در بخش مثبت و چه در بخش منفي، به افراد و دستگاههاي مسئول محدود نميشود و اصل نظام را هم در بر ميگيرد. به عبارت روشن تر، افكار عمومي به اين نتيجه ميرسد كه جنس ماهيت نظام جمهوري اسلامي اقتضاي چنين رفتارهائي را دارد و يا لااقل برداشت مسئولان از نظام جمهوري اسلامي اينست كه بايد با افراد بازداشت شده چنين رفتارهائي صورت بگيرد. اين، همان چيزي است كه دشمنان ملت ايران و دشمنان اسلام و نظام جمهوري اسلامي در پي جا انداختن آن در افكار عمومي هستند و تصور غلطي است كه هيچ ربطي به نظام جمهوري اسلامي ندارد. در تعاليم اسلام و قانون اساسي جمهوري اسلامي، بر رعايت حقوق بازداشت شدگان و حتي محكومان و زندانيان تأكيد شده و عدم رعايت اين حقوق، تخلف دانسته شده است.
اصل سي و دوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ميگويد:
"هيچكس را نميتوان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين ميكند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتباً به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت 24 ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضائي ارسال و مقدمات محاكمه در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات ميشود. "
اصل سي و هشتم قانون اساسي جمهوري اسلامي ميگويد:
"هرگونه شكنجه براي گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار يا سوگند، مجاز نيست و چنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از اين اصل، طبق قانون مجازت ميشود. "
و اصل سي و نهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ميگويد:
"هتك حرمت و حيثيت كسي كه به حكم قانون دستگير، بازداشت، زنداني يا تبعيد شده به هر صورت كه باشد ممنوع و موجب مجازات است. "
براساس اين اصول قانون اساسي نظام جمهوري اسلامي كه هيچ ابهامي در آنها وجود ندارد، علاوه بر اينكه حفظ جان شهروندان در دوران بازداشت و زندان برعهده مسئولان مربوطه ميباشد، كليه حقوق شهروندي آنها از جمله حفظ حرمت وحيثيت آنها نيز واجب است. اقتضاي نظام جمهوري اسلامي اينست و هر كس غير از اين رفتار كند و يا تصور ديگري از اين نظام داشته باشد، به خطا رفته و بايد تعقيب قانوني و مجازات شود. قطعاً مجازات چنين افرادي سنگينتر از افرادي است كه به صورت عادي در كوچه و خيابان نسبت به اين و آن مرتكب هتك حرمت يا جرمي ميشوند، زيرا اعمال نادرست اين افراد به نظام جمهوري اسلامي نسبت داده ميشود و مرتكبين بايد مجازاتي متناسب با ضربه وارد كردن به حيثيت نظام را تحمل كنند.
رسالت
«تحليل گفتمان رابطه ايران و آمريکا» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
معاون وزير خارجه روسيه اخيرا خواستار انجام گفتگوهاي مستقيم بين ايران و آمريکا براي حل مسئله هستهاي شده است. ريابوکف گفته است:"ايران و آمريکا ميتوانند گفتگوهاي مستقيم هم داشته باشند. چنين گفتگويي هيچ مشکلي براي ما ايجاد نخواهد کرد، حتي اگر اين گفتگوها در خارج از چارچوب 1+5 باشد. ما خواستار خروج همه طرفهاي درگير در مسئله هستهاي ايران از باتلاق کنوني هستيم. " اين پيشنهاد روسيه و نقطه نظرات برخي کشورهاي ثالث براي گفتگوي مستقيم ميان ايران و آمريکا از منظر رهيافت "تحليل گفتمان" از چند حيث قابل بررسي و مطالعه است. بخصوص که در اين رهيافت سه بعد اصلي گفتمان يعني الف) کاربرد زبان، ب)برقراري ارتباط ميان باورها(شناخت) و ج) تعامل را بايد در نظر گرفت.
1- يکي از موضوعاتي که به لحاظ گفتماني در مسئله رابطه با آمريکا نبايد دور از نظر داشت مسئله نحوه "کاربرد زبان" است. مذاکره ايران و آمريکا با برقراري رابطه بين طرفين متفاوت است. جمهوري اسلامي ايران چه در قالب گروه 1+5 و چه در مسائلي نظير بحرانهاي منطقهاي در عراق و افغانستان مذاکراتي با طرف آمريکايي انجام داده است اما اين مذاکرات کاملا در يک چارچوب مشخص صورت گرفته و به هيچ وجه به معناي تمايل تهران به برقراري رابطه با واشنگتن نبوده است. چرا که برقراري رابطه بين طرفين مسبوق به تدارک يک سري الزامات و برآورد يک مجموعه انتظارات است که تا کنون طرف آمريکايي از پس انجام آن بر نيامده و حتي تلاش کرده از موضع با لا به پايين اراده خود را به ملت ايران تحميل نمايد.
2- در بررسي زمينههاي گفتماني مسئله رابطه با آمريکا همواره اين پرسش را بايد مطرح کرد که چه کسي، چرا و چه زماني به موضوع برقراري روابط تفوه ميکند. زماني که آمريکاييها در سال 1358 رابطه خودشان را با جمهوري اسلامي قطع کردند اين اميد واهي را داشتند تا چند سال بعد زماني که ايران در "موضع ضعف" قرار گرفت مجددا اين رابطه برقرار شود. در اثناي جنگ تحميلي دولت وقت آمريکا با پذيرش يک ننگ تاريخي "مک فارلين" را به همراه يک انجيل امضا شده توسط "رونالد ريگان" به تهران فرستاد.
اما مک فارلين حتي اجازه خروج از فرودگاه مهرآباد را پيدا نکرد و با خفت و خواري به کشور خود بازگشت. در دوران سازندگي و پس از رحلت حضرت امام خميني(ره) نيز آمريکاييها تصور ميکردند تهران مبتلا به آن شرايط ضعفي شده است که ميتوانند اراده خود را به ملت ايران تحميل کنند.
در 19 آوريل 1990 "جيمز بيکر" وزيرخارجه وقت آمريکا طي سخناني اعلام کرد که آمريکا آماده مذاکره مستقيم با ايران است. اين تمايل چند روز بعد از زبان برخي ايادي داخلي آمريکا نظير "عطاء الله مهاجراني" که امروز در دامن همانها غنوده است مجددا در روزنامه اطلاعات مطرح شد. همان زمان رهبر معظم انقلاب کساني را که بحث رابطه با آمريکا را مطرح ميکردند با عناويني نظير ساده لوح و مرعوب مورد خطاب قرار دادند و فرمودند:"مذاکره، يعني چه؟ صرف اينکه شما برويد با آمريکا بنشينيد حرف بزنيد و مذاکره کنيد، مشکلات حل ميشود؟ اين طوري که نيست. مذاکره در عرف سياسي، يعني معامله، مذاکره با آمريکا، يعني معامله با آمريکا.
معامله، يعني داد و ستد؛ يعني چيزي بگير، چيزي بده، تو از انقلاب اسلامي، به آمريکا چه ميخواهي بدهي، تا چيزي از او بگيري؟ آن چيزي که شما ميخواهيد به آمريکا بدهيد، تا در مقابل از او چيزي بگيريد، چيست؟ ما چه ميتوانيم به آمريکا بدهيم؟ او از ما چه ميخواهد؟ آيا ميدانيد که او چه ميخواهد؟ "در دوره اصلاحات نيز بار ديگر آمريکاييها باتوجه به جرياني که در ايران راس کار بود و مرتب براي آنها پالس و پيغام ميفرستاد به اين نتيجه رسيدند که ايران در موضع ضعف قرار گرفته لذا مجددا تمايل خودشان را براي برقراري رابطه اعلام کردند. در سال 1999، "مادلين آلبرايت" وزير خارجه وقت آمريکا بابت شرکت در کودتاي 28 مرداد عليه دکترمصدق ابراز تاسف کرد و پيشقدم بهبودي روابط و مذاکره با دولت وقت ايران شد.
اما همان زمان نيز دولت ايران اعتراف آمريکا به شرکت در کودتاي 28 مرداد را به معناي ضرورت پرداخت خسارت دانست و بار ديگر دست رد به سينه آمريکاييها زد. با روي کار آمدن محمود احمدي نژاد و مواضع مقتدرانه دولت نهم آمريکاييها بحث رابطه با ايران را خيلي کم رنگ کردند در مقابل موضوع مذاکره بر سر مسائل مهم منطقهاي در اين دوره مطرح شد. اما در دولت دهم به واسطه موضع گيريهاي نسبتا ضعيف برخي دولتمردان باز اين ادراک ناصواب بين سياستمداران آمريکايي تقويت شد که ايران به واسطه تحريمهاي اقتصادي در موضع ضعف قرار گرفته و الان بهترين زمان براي برقراري رابطه است!
3- يکي از پايههاي اساسي در رهيافت تحليل گفتمان واکاوي و بررسي نحوه ارتباط پرنسيپ ها، ادراکات و در نهايت "شناخت" طرفين از زمينههاي برقراري ارتباط بين باورها ميباشد. آمريکاييها هيچ وقت شناخت صحيحي از وضعيت حاکم بر ايران نداشته و ندارند. در هر ارتباطي معاني آشکار و پنهاني حاکم است که طرفين بايد ضمن پيدا کردن وجوه مشترک در اين معاني نسبت به آنها شناخت داشته باشند. 34 سال از پيروزي انقلاب اسلامي ميگذرد.
آن روز که لانه جاسوسي آمريکا در تهران مقتدرانه توسط دانشجويان تسخير شد و بنيانگذار کبير انقلاب (ره) آن را انقلاب دوم خواند نظام اسلامي درگير چالشهاي داخلي و بين المللي فراواني بود. هنوز مردم ايران نعمت ثبات و امنيت را نچشيده بودند. هر روز در گوشهاي از اين مملکت صداي تفرقه بلند ميشد.
غائله کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان و بلوچستان هنوز مهار نشده بود. هنوز پرده از چهره جريانات سازشکار و منافق نيفتاده بود. هنوز نهادهاي انقلابي تثبيت نشده بودند و... اما با اين حال ملت ايران توانستند در برابر تماميت خواهي آمريکاييها قد علم کنند و هيبت يک ابرقدرت بين المللي را در تمام دنيا از بين ببرند.
امروز 34 سال از پيروزي انقلاب اسلامي ميگذرد و ايران روز به روز قدرتمند تر شده است. اگر آمريکاييها 30 پله در ساحات سياسي، اقتصادي و فرهنگي سقوط کردهاند ايران اسلامي صدها پله بالا آمده است. امروز مردم ايران شيريني نعمت ثبات و امنيت را در سايه مردمسالاري ديني چشيدهاند. بيش از 30 انتخابات در سه دهه گذشته برگزار شده است. به لحاظ فناوريهاي نوين و استراتژيک امروز ايران در برخي از علوم در بين چند کشور برتر دنياست.
سياست روز
«مرگ مشكوك» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
نميتوان به سادگي از كنار مرگ يك وبلاگ نويس گذشت. درحالي كه با متهميني با جرايم سنگينتر از ستار بهشتي، اينگونه رفتار نميشود، همين موضوع در شرايط كنوني تامل برانگيز و ابهام آور است.
همين امر ايجاب ميكند تا همه دستگاهها از قوه قضاييه تا دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي و انتظامي نسبت به اينگونه اتفاقات حساسيت مضاعفي را از خود نشان دهند و هوشياريهاي لازم را براي جلوگيري از اينگونه اتفاقات داشته باشند. اتفاقي كه اكنون باعث خدشه دار شدن جمهوري اسلامي ايران شده است.
مرگ اين وبلاگ نويس، مشكوك و ابهام آميز ميدانم به اين خاطر كه در شرايط عادي بازداشت و زندان، چنين اتفاقي نميافتد، منظور از شرايط عادي اين است كه فردي به اتهامي بازداشت ميشود و مراحل قانوني خود را طي ميكند. تفاوتي هم ندارد كه اين فرد به چه اتهامي بازداشت شده است. هر اتهامي كه باشد سلسله مراتب قانوني بايد در قبال آن فرد رعايت شود.
اما مرگ وبلاگ نويس از اين بابت مشكوك است كه، پس از فشارهاي سياسي و اقتصادي، فشارهايي از نوع حقوق بشر از سوي غرب براي ايران تدارك ديده شده است.
با ديدن گزارشهاي رسانههاي غربي ميتوان به فضا سازي و جوسازي از بابت مرگ وبلاگ نويس، عليه جمهوري اسلامي ايران متوجه اين موضوع شد كه درچه حد اين شبكهها و رسانهها در آمادگي كامل قرار داشتند تا خيلي سريع، بمباران رسانهاي خود را عليه دستگاه قضا و نظام اسلامي آغاز كنند. انگار منتظر اين اتفاق بودند. دسترسي آنها به اطلاعاتي كه درگزارشهايشان پخش شد اين ادعا را اثبات ميكند كه هماهنگيهاي لازم در اين زمينه از پيش انجام شده بود.
اگر بگوييم در اين اتفاق كه منجر به مرگ ستار بهشتي شد، جرياناتي در داخل نقش داشته تا اين سناريو به ثمر برسد، يك ادعاي واهي از نوع توهم توطئه نخواهد بود.
وي قرباني توطئهاي شد كه در شرايط كنوني قصد داشت نشان دهنده وضعيت زندانهاي ايران اينگونه است.
در چند ماه گذشته احمد شهيد نماينده ويژه شوراي حقوق بشر در امور ايران گزارشي را منتشر كرد و در آن ضمن انتقاد از وضعيت زندانهاي ايران خواستار بازديد از زندانهاي كشورمان شد در داخل نيز اين درخواست مطرح شد كه البته منجر به آن نامهنگاريها شد.
اكنون دستگاه قضايي كشور كه وظيفه صيانت از حقوق شهروندي هر ايراني را بر عهده دارد، با پيگيري سريع و قاطع اين موضوع كه البته با دستور ويژه آيت الله آملي لاريجاني براي پيگيري پرونده مرگ وبلاگ نويس همراه شده است، اين توطئهاي كه عليه نظام تدارك ديده شده خنثي شود و عوامل آن نيز به سزاي اعمال خود طبق قوانين كشور برسند تا ذهنيتي كه در افكار عمومي به واسطه تبليغاتي كه در اين چند روز گذشته عليه ايران به گستردگي هرچه تمام تر در حال اجرا است برطرف شود.
اكنون زمان آن است كه حتي يكي از مسئولين دستگاه قضا براي دلجويي به خانه ستار بهشتي برود و با حضور خود ضمن اين كه جايگاه و شان نظام اسلامي را براي اعاده حق يك شهروند نشان دهد و چهره واقعي نظام اسلامي را به رخ بكشد، با ابراز همدردي با خانواده و مادر ستار بهشتي، آلام خانواده را تسكين دهد و با اين كار از عواقب بعدي كه شايد گريبانگير اين خانواده شود جلوگيري نمايد. قاموس اسلام و مسلماني و تشيع حكم ميكند كه چنين شود.
تهران امروز
«خودت را جاي فعال اقتصادي بگذار!» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن ميخوانيد:
نگاهي به بخشنامهها و دستورالعملهاي مختلف دولت طي يك هفته گذشته درباره سياستهاي تجاري كشور از جمله ليست كالاهاي ممنوعه وارداتي و صادراتي نشان ميدهد كه عمر بخشي از اين دستورالعملها حتي به 48 ساعت هم نميرسد و تغييرات پي در پي در ليست ياد شده ديده ميشود.
همين سهروز پيش بود كه ليست بلند كالاهاي ممنوعه وارداتي تعديل شد و روز بعد هم اين ليست كوتاهتر شد و البته خبر ميرسد كه قرار است تا روز شنبه باز هم كوتاهتر شود. كوتاه شدن ليست كالاهاي ممنوعه وارداتي در شرايطي است كه حتي يك هفته هم از عمر ليست بلند بالاي كالاهايي كه دولت بهعنوان كالاهاي ممنوعه وارداتي اعلام كرده، نميگذرد.
فارغ از اينكه ممنوع كردن واردات كالاهايي چون لوازم خانگي، موبايل و كامپيوتر به تشديد قاچاق چنين كالاهايي منجر ميشود، اما با اين وجود موضوع بحث اين يادداشت، پيامدها و نتايج چنين ليستي از كالاهاي ممنوعه وارداتي يا صادراتي نيست بلكه موضوع اصلي بحث اين است كه لابد دولت بر اساس كارهاي كارشناسي دقيقي كه انجام داده است به اين نتيجه رسيده 74 قلم كالا را در ليست كالاهاي ممنوعه وارداتي قرار بدهد و 54 قلم كالا را نيز در ليست كالاهاي ممنوعه صادراتي. حال سوال اساسيتر اين است كه ظرف دو، سه روزيا حداكثر يك هفته چه اتفاقي افتاده است كه دولت ليست كالاهاي ممنوعه وارداتي و صادراتي را تعديل، تغيير يا حتي منتفي ميكند؟ آيا در دو يا سه روز اتفاق خاصي افتاده كه ليست كالاهاي ممنوعه وارداتي يا صادراتي مشمول تغيير شود؟
آيا كارهاي كارشناسي اوليه كه منتج به صدور بخشنامه رسمي به گمركات كشور شده است، از بنيان كافي مطالعاتي برخوردار نبوده است؟ اگر چنين استحكام كارشناسي وجود نداشته است كه به نظر ميرسد چنين باشد چرا دولت بخشنامه كالاهاي ممنوعه وارداتي و صادراتي را صادر كرده است و از سوي ديگر، درحاليكه گمركات هنوز فرصت نكردهاند سيستم كامپيوتري خود را با بخشنامه جديد دولت منطبق كنند، ناگهان دستورات جديدي ميرسد كه ليست ممنوعه تغيير كند.
آيا چنين تغييرات پي در پي در سياستهاي اقتصادي دولت يكي از عوامل اصلي به هم ريختن وضعيت اقتصادي كشور نيست؟ كافي است كساني كه چنين بخشنامههايي را نوشته و ظرف كمتر از چند روز تغيير ميدهند براي لحظاتي هم كه شده خود را به جاي فعالان اقتصادي قرار دهند كه قرار است بر اساس چارچوبي كه دولت تعيين ميكند، آينده فعاليتهاي اقتصادي خود را تنظيم كنند.
آيا مقامات يادشده حق نميدهند كه فعالان اقتصادي دچار سردرگمي شده و آيندهاي مبهم را پيش روي خود ببينند؟ اگر مقامات دولت به همين يك پرسش پاسخ بدهند و پيامدهاي تغييرات پي در پي دستورات و تصميمات اقتصادي خود را بسنجند آنگاه فهم ريشه بسياري از تلاطمات اخير اقتصادي چندان دشوار نخواهد بود.
وطن امروز
«عشق قدیمی اشک جدید» عنوان يادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم حسين قدياني است كه در آن ميخوانيد:
سفیر حسین(ع) همچنان علم مقاومت برافراشته است. علمدار انقلاب از خون سیدالشهدا کوتاه نمیآید. بنازم «محرم» را که همیشه خوب موقعی از راه میرسد. تا حرف از سازش زدند، ماه ارباب به دادمان رسید. ملتی که «محرم» دارد، اسارت ندارد. ما آقازادههای حسین(ع) هستیم. طفل 6 ماههمان حتی دعوا دارد با یزید. تا عاشورا، عاشوراست، خواب سازش آشفته است. اینجا کوفه نیست، کربلاست.
در تلاقی روزگار، بهار خون در فصل پاییز شکوفه زده. دارد باران میبارد... بر گونه زمین، مثل برگ درختان. پاییز، فصل رنگهاست. با کتیبههای محتشم قشنگتر میشود. با پرچم سرخ حرم. با لباس مشکی بچهها که بالای داربست، زیر شرشر باران، چتر به کارشان نمیآید!
به ما نیامده این سوسولبازیها! سازش، سوسولبازی است! سرتا پا هم بالای داربست، خیس شویم اما «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک...». همان بالای داربست، «علی» میگفت: «عاشورا، اشک ما، روی باران را کم میکند».
سلام سالار شهیدان! دیوانه کرده ما را عاشورای شما. هنوز زمزمههای عارفانه عرفه یادمان هست. صحبت سر قطعهقطعههای بدن شما بود.
امام عاشورا! اذن ورودمان دهی، گریههای جدید برایتان آوردهایم. از یک عشق قدیمی، چه چیزی بهتر از چند قطره اشک جدید؟!
عزیز زهرا(س)! محرم برای ما «نوروز مقاومت» است. نه رستاخیز جسم است و نه رستاخیز جان، بلکه «رستاخیز خون» است.
حسین(ع)!
خونی که در رگ ماست، هدیه به آن علمدار است که از خون شما ذرهای کوتاه نمیآید.
دارد باران میبارد «آقا». چند ساعت مانده تا محرم، عاشق روضه طبیعتم، در فصل پاییز. به سرخی میزنند برگها این روزها!
ارباب! به ما طعنه میزنند سینهزنی تکراری است. «باز این چه شورش است» تکراری است. طبل و زنجیر و سنج، تکراری است. حتی دعوا بر سر بلند کردن کتل، تکراری است.
حسین(ع) جان! نوترین عزای این عالم، سینهزنی امسال ماست برای شما. تکراری هست و نیست! پاییز تکراری است اما برای طبیعت تکراری نمیشود. ریختن برگ بر گونه زمین متوقف نمیشود.
حمايت
«بازيگري انگليسيها» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
سوريه پس از گذشت 20 ماه همچنان در فضايي ناآرام قرار دارد بگونهاي كه هر روز اخبار جديدي از درگيريهاي ارتش و گروههاي تروريستي منتشر ميشود. در كنار تحولات مذكور نكته قابل توجه تشديد فعاليتهاي انگليس است. در روزهاي اخير اخبار و گزارشهاي متعددي از تحركات انگليس در سوريه منتشر ميشود.
اظهارات كامرون مبني بر اعطاي ضمانت به اسد براي خروج از سوريه، مواضع هيگ وزير خارجه مبني بر حمايتهاي گسترده لندن از گروههاي معارض، انتشار اخبار و گزارشهاي متعدد در رسانههاي انگليس در زمينه حضور فعال انگليس در سوريه چنانچه راشاتودي رسما اعلام كرده است كه انگليس به آموزش گروههاي شبه نظامي براي ترور بشار اسد مبادرت ميورزد و... از جمله تحركات انگليس در قبال سوريه است.
بررسي روند تحولات نشان ميدهد كه انگليس به ركن اصلي بازيگري غرب در اين كشور مبدل شده هر چند كه تركيه و قطر نيز محورهاي ديگر اين بازيگري را تشكيل ميدهند. هر چند كه دخالتهاي انگليس در امور سوريه سابقهاي طولاني دارد اين سئوال مطرح است كه چرا انگليس به ميزان فعاليتهاي خود افزوده و نقش محوري را در اين بحران سازي ايفا ميكند؟ در پاسخ به اين پرسش چند نكته قابل توجه است.
نخست آنكه انگليس در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري از جمله رسوايي مقامات و شبكه رسانهاي خاندان سلطنتي (بي بي سي ) و بحران اقتصادي مواجه است. اين سناريو مطرح است كه سران لندن با گرايش رسانهاي و تبليغاتي به سوريه برآنند تا افكار عمومي از مسائل داخلي به حاشيه منحرف سازند.
دوم آنكه نكته مهم در عملكردهاي ضد سوري انگليس تشديد اين مواضع پس از سفر كامرون نخست وزير انگليس به عربستان و نيز سفر باراك وزير جنگ صهيونيستها به لندن است. اين سناريو مطرح است كه لندن براي خوش خدمتي به عربستان و صهيونيستها به اين رويكرد را در پيش گرفته است. آنها از يك سو امتيازات اقتصادي از عربستان دريافت ميكنند و از سوي ديگر رضايت لابي صهيونيست را كسب ميكنند.
سوم آنكه آمريكا پس از انتخاب دوباره اوباما نميتواند بازيگر منفي چنداني در سوريه باشد چرا كه از يك سو درگير چينش كابينه جديد است و از سوي ديگر اوباما سعي دارد تا چهرهاي صلح طلب از خود به نمايش گذارد با توجه به اين شرايط لندن به نيابت از واشنگتن به بحران سازي در سوريه ميپردازد تا آمريكا به خواستههاي دروني خود دست يابد. به هر تقدير تحركات انگليس در قبال سوريه به هر انگيزهاي كه باشد اين اصل را آشكار ميسازد كه آن اينكه غرب به دنبال برقراري ثبات در سوريه نيست بلكه به صورت زنجيرهاي به دنبال تشديد بحران در اين كشور است در حالي كه بر اساس شرايط زماني نوع بازيگران تغيير ميكند چنانكه امروز نقش انگليس از فرانسه و آلمان و آمريكا پر رنگ تر گرديده چنانكه حتي طراحي ترور بشار اسد نيز از مولفههاي خود قرار دادهاند.
آفرينش
«ائتلافهاي جديد و فشار مضاعف بر اسد» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
در چند روز گذشته سرانجام مذاكرات گروههاي مخالفان سوري در دوحه به نتيجه رسيد و اين گروهها با انتخاب "احمد معاذ الخطيب" به عنوان رئيس جديد خود، رسما تشکيل " ائتلاف ملي انقلابيون و مخالفان سوريه، را اعلام کردند. تشکيل ائتلاف جديد خود را که در بردارنده گروههاي مختلف و جريانهاي مخالف گوناگوني از دولت سوريه است قرار است از نگاه متحدان غربي و عربي مخالفان نقش مهم و بنياديني در آينده تحولات سوريه ايفا كند.
در اين راستا اگر به اهميت تشكيل ائتلاف ملي انقلابيون و مخالفان سوريه بنگريم بايد گفت اين نهاد جديد از يك سو در داخل سوريه در پي افزايش شمول قوميتها و گروههاي 18 گانه سوري است. چنانچه جدا از انتخاب جرج صبرا مسيحي به عنوان ريس شوراي ملي قرار است معاوني كرد نيز براي خطيب يعني رئيس ائتلاف ملي انقلابيون و مخالفان سوريه انتخاب شود.
اين امر به منزله همراه كردن كردها و مسيحان در مخالفت با اسد است. چراكه كردها و مسيحيان با توجه به نوع بدبيني به سلفيها و سنيهاي مخالف چندان مخالفت جدي اي با دولت اسد نداشتهاند. در بعد خارجي نيز تشكيل ائتلاف ملي انقلابيون و مخالفان سوريه بر اين هدف استوار است كه ائتلاف ملي انقلابيون و مخالفان سوريه با توجه به در برگيري شمول بيشتري از نيروهاي مخالف دولت دمشق در واقع مشروعيت بيشتري در سطح بين المللي داشته باشد.
چنانچه در دو سال گذشته يكي از مهم ترين انتقادها نسبت به مخالفان اسد نوع اختلافها و شكافها بين احزاب و جريانهاي مخالف بوده است اما اكنون ائتلاف ملي انقلابيون و مخالفان سوريه با نهاد جديد تلاش ميكند تا جدا از تشكيل دولت در تبعيد در واقع آلترناتيو مهمي براي دولت اسد در خارج از كشوربوده و عملا با به رسميت شناخته شدن آن نهاد از سوي بخش مهمي از دولتهاي منطقهاي و بين المللي روند انتقال قدرت را در دست گيرد.
در اين حال اگر به نوع رويكرد اين نهاد جديد مخالفان بنگريم بايد گفت اين نهاد جدا از رويكرد حمايتي دولتهاي عربي و غربي عملا در راه رسيدن به قدرت با چالشهاي جدي اي روبرو است. دران بين هر چند اين نهاد تلاش كرده است تا به نوعي همگرايي بين گروههاي مسلح و سياسي مخالف اسد دست يابد اما بايد گفت هراسهاي اجتماعي قوميتها و مذاهب گوناگون داخل سوريه از آينده نقش جريانهايي تندرو و سلفي در واقع مانع از افزايش نقش نهادهاي مخالف نظامي و سياسي و نظامي در سوريه ميشود.
در بعد منطقهاي و بين المللي نيز حمايت پايدار قدرتهاي منطقهاي و بين المللي همانند ايران روسيه و چين از دولت اسد در واقع مانع مهمتري براي رسيدن به خواستههاي ائتلاف ملي انقلابيون و مخالفان سوريه است.
در اين حال بايد گفت با توجه به رويكرد اين ائتلاف تازه هر چند اميد ميرود مخالفان دولت سوريه متشكل تر شوند و شرايط دست يابي به مذاكره با دولت فراهم تر شود اما بايد گفت اين امر حتي ممكن است به درگيريها نظامي و سياسي بيشتري در سوريه نيز بينجامد.
ملت ما
«مسير جديد يارانهها؟» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم رضا لياقتورز است كه در آن ميخوانيد:
از همان آغاز كه بحث هدفمندي يارانهها مطرح شد، يكي از مهمترين اهدافي كه به عنوان مراد سياستگذاران از اجراي اين قانون موضوع بحث بود، «مديريت هزينه خانوارها» بود. اين جمله ميتواند تعابير متفاوتي داشته باشد؛ براي يكي ممكن است 45 هزار تومان هزينه يك قبض باشد و براي ديگري هزينه دو كيلو گوشت. اما قرار بود با «اجراي كامل» و صحيح اين طرح، فضاي رقابتي در ميان شركتهاي ارايهكننده و عرضهكننده خدمات و كالاها ايجاد شود و در اين فضاي رقابتي، مردم داراي حق «انتخاب» باشند كه اگر چنين ميشد و در مراحل عمليات آن دقت و نظارت كافي صورت ميگرفت، شايد امروز قيمتها وضع به مراتب بهتري داشتند و واحدهاي بازرسي و نظارت شركتها نيز شكايتهاي كمتري را دريافت ميكردند.
فارغ از اين ماجرا اما يكي از مسائلي كه از آغاز «هدفمندي يارانهها» بسيار مورد نقد قرار گرفت، موضوع يارانههاي بخش توليد بود كه به گفته ناظران، در سايه پرداخت يارانه نقدي به مردم «محو» شد. به بيان ديگر، اگرچه يارانههاي نقدي با تاخير و به شكل نامنظم پرداخت شد اما در مقابل «يارانه توليد» اساسا ديده نشد و اين بزرگترين چالشي بود كه بخش توليد با آن مواجه شد. اين موضوع تا آنجا پيش رفت كه براي اجراي فاز دوم هدفمندي يارانهها، توليدكنندگان بارها به نگارش نامههاي سرگشاده روي آوردند و از صاحبمنصبان خواستند كه يا سهم توليد را در فاز دوم بهگونهاي ببينند كه جبران فاز نخست بشود يا اينكه اساسا از اجراي گام بعدي فعلا صرفنظر كنند.
در يك كلام ميتوان گفت كه صاحبان سرمايه و توليدكنندگان بخش خصوصي بهشدت نگران سرمايهاي بودند كه بايد در حوزههاي مربوطه وارد شود تا به سود و ارزش افزوده منتج شود. دولت به مردم پول ميدهد؛ آن هم پول نقد و از طرفي ديگر نيز صنايع و توليدگران بخش خصوصي نيازمند سهمشان از يارانهها هستند. آيا ميان اين دو نميتوان رابطهاي يافت؟ آيا يارانه نقدي مردم فقط بايد تبديل شود به پول نقد و به درياي خروشان نقدينگيهاي سرگردان اضافه شود؟
در نظر بايد داشت كه زمان واريز يارانهها در خردادماه 90 از يكم به دهم تغيير كرد به اين شكل يارانهاي كه حق مردم بود با تاخير 10 روزه به حساب سرپرستان خانوار واريز شد. اما اين آخرين تغيير در زمان واريز يارانه نبود بلكه تنها 2 ماه بعد و در مردادماه يارانهها دوازدهم، در مهرماه دوازدهم، در آبان ماه چهاردهم و به همين روش در فرودين 91 يارانه نقدي در هفدهم ماه واريز شد. با نگاهي به زمان واريز يارانه نقدي در سال 90 خواهيم ديد كه نخستين يارانه نقدي سال 90 نخستين روز ارديبهشت به حساب سرپرستان خانوار واريز شد و آخرين يا يازدهمين يارانه نقدي اين سال، هفدهم اسفند واريز شد و به اين ترتيب در سال 90، دولت يك مرحله از يارانه نقدي را واريز نكرد.
در سال 91 نيز تاخيرهايي كه در روزهاي واريز يارانه نقدي ايجاد شده بهطوري بوده كه در نهايت روز واريز را به بيستو يكم سوق داده است. البته با در نظر گرفتن اين موضوع كه حدود 72 ميليون و 500 هزار نفر يارانه ميگيرند دولت در حال حاضر 3 هزار و 500 ميليارد تومان يارانه به صورت ماهانه واريز ميكند كه با احتساب سود 20 درصد بانكي سود روزانه تاخير يك ميليارد و 917 ميليون تومان ميشود
و با در نظر گرفتن تاخير 21 روزه در پرداخت يارانهها دولت در آبان ماه بيش از 40 ميليارد تومان از اين طريق سود كسب كرده است. آيا اين سود و اين ارقام را نميتوان در سالي كه نام «توليد ملي، حمايت از كار و سرمايه ايراني» بر آن گذارده شده به سمت توليد و ايجاد ارزش افزوده سوق داد؟
مگر نه اينكه يارانه نقدي داراي اثرات تورمي بوده و به گواه آمارهاي رسمي، تورم ماه به ماه در مسير افزايش حركت ميكند؟ آيا بهتر نيست كه 3 هزار و 500 ميليارد تومان يارانه نقدي ماهانه در عوض ايجاد فشار تورمي ناشي از رشد نقدينگي به اقتصاد كشور وارد مسير سرمايهگذاري شود تا هم مردم از سود منطقي حاصل از آن منتفع شوند، هم دغدغه توليد ملي رفع شود و هم ارزشآفريني براي اقتصاد ملي به ثمر برسد؟
ابتكار
«عدالت را به پستوها راه دهيم؟» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم هادي وکيلي است كه در آن ميخوانيد:
در حالي که هنوز خاطره تلخ کهريزک در ذهنها جولان ميدهد وافکار عمومي نسبت به حادثه کوي دانشگاه با حساسيت به دنبال ردپاي مقصرين است، ناگهان خبر در گذشت مشکوک يک وبلاگ نويس تيتر رسانهها و بهانه واکنش قدرتهاي جهاني در قبال مسايل کشور ميگردد حوادث گذشته به عنوان يک مطالبه ملي براي جلوگيري از تکرارچنين اتفاقاتي مطرح بود و اگر حساسيت لازم به کار بسته ميشد و گزارش شفاف از اقدامات انجام پذيرفته در تنبيه مقصران صورت ميگرفت شايد امروز شاهد اين رخداد تلخ نبوديم.
لازم به تذکر نيست که مطابق آموزههاي ديني و قوانين جاري کشور هيچ مقامي حق ندارد فراتر از قانون و بالاتر از مجازات ذکر شده در متن قانون متعرض کس ديگر شود. حساسيت در اجراي عدالت نسبت به متهم آنچنان بالا ست که قاضي حق ندارد نگاه مجرمانه به متهم داشته باشد و در نوع نگاهش به شاکي و متهم ميبايست عدالت را رعايت نمايد وحتي اجازه تغيير لحن به او ندادهاند.
دوره کوتاه زعامت مرد عدالت علي (ع) پُر ازنمونههاي است که ضرورت رعايت عدالت در حق متهمان را گوش زد مينمايد. طبيعي است رعايت عدالت و اهتمام به حقوق متهم دربند، به دليل عدم توانايي اش در دفاع از خود ارزش دو چندان دارد و نيازاين بخش از جامعه به مدارا و عدالت بيش از ديگران است. مطابق آموزههاي ديني تمام حقوق افراد اعدامي بايد رعايت شود و اگر حقي از او ضايع گردد ظلم اتفاق افتاده و مقصر آن ميبايست تنبيه شود وبايد حلاليت بطلبد ارزش واقعي عدالت در بزنگاههاي حساس نمايان ميشود اگر روزي در پستوهاي قدرت و در غياب مردم و چشمهاي نظاره گر عدالت در برخوردها رعايت شد و حقوق ضعيفان پاس داشته شد آنگاه بايد به اجراي عدالت در جامعه اميدوار بود در حقيقت عدالت به عنوان لقلقه زبان و يا شعار خود آفت عدالت واقعي است اينکه گفته ميشود با عدالت جامعه، بهشت ميشود و مردم در سايه عدالت مزه زندگي توحيدي را ميچشند و امنيت واقعي برقرار ميگردد اينها زماني است که عدالت در بزنگاههاي حساس بدون اغماض اجراء گردد آدم بي پناه و مستأصل در پناه عدالت بايد به احساس امنيت برسد حال که اين اتفاق ناميمون همچون موارد گذشته تکرار شده است يکبار ديگر نگاهها به دستگاههاي متولي دوخته شده است البته دستور صريح و قاطع رياست محترم قوه قضائيه و دادستان کل کشور مبني بر پيگيري جدي پرونده و خبر بازداشت تعدادي از عوامل مؤثر موجب اميدواري در جهت احقاق حق و شفاف سازي بدون مصلحت انديشي گرديده است به هرحال اين نوع حوادث نشان ميدهد هنوز راههاي گريز از عدالت وجود دارد وضرورت اصلاح ساختارها به گونهاي که جلوي تکرار اين دست حوادث گرفته شودمطالبه مردم ميباشد برخي مناصب و جايگاها به لحاظ حساسيت بايد در اختيار کساني باشد که بر احساس خود حاکم باشند و هيچ چيز نتواند آنان را از مسير عدالت منحرف سازد شايد يکي از دلايل اهتمام ويژه و حساسيت بالا در صلاحيت قاضي و ذکر شرايط متعدد براي منصب قضاءبخاطر اينستکه جان، مال و آبروي آدمي در دست قاضي است.
پس ميبايست از چنان ويژگي برخوردار باشد که فراز و فرود حوادث او را از جاده عدالت خارج نکند و گرفتار عصبانيت و احساس زدگي نگردد تمامي عوامل انتظامي، امنيتي و قضايي که سرو کار با متهمان دارندعلي الا صول ميبايست جزو شريفترين و خود ساخته ترين قشر جامعه باشند هيچ چيز آنان را وادار به قانون شکني نکند وهيچ مسئلهاي نبايد مجوز رفتار فرا قانوني براي آنان باشد.
اگر در مجموعههاي که ضابط نظم و امنيت هستند و مجري عدالت به حساب ميآيند کساني پيدا شوند که خود سرانه قانون را نقض و عامل حرج و مرج باشند آنگاه بايد منتظر گسترش سريع بي نظمي و قانون گريزي و قانون ستيزي در لايحههاي اجتماعي نيز بود.
آرمان
«مقامات ایران تصمیم میگیرند» عنوان يادداشت روز روزنامه آرمان به قلم شعیب بهمن است كه در آن ميخوانيد:
پیشنهاد سرگئی ریابکوف، معاون وزیر خارجه روسیه به ایران را از این جهت میتوان بررسی کرد که این پیشنهاد بر خلاف اظهارنظرهای مختلف که آن را نخستین پیشنهاد روسیه میدانند، پیش از این هم سابقه داشته و روسها در موارد مختلف از روابط ایران و آمریکا استقبال کردهاند.
این مساله را میتوان به تحولات منطقه و بهار عربی و همچنین تحولات سوریه گره زد که روسها این تصور را دارند که فضای جدیدی در خاورمیانه در حال بروز است به همین دلیل این تصور در روسیه وجود دارد که مذاکرات ایران و آمریکا میتواند آرامش را به منظقه برگرداند و از بروز درگیریهای دیگر در منطقه جلوگیری کند.
روسها همواره خودشان را به عنوان یک بازیگر میانی بین ایران و غرب تصور کردهاند و همیشه به دنبال نقش میانجی هستند و البته بحث در این بوده که روسیه این درخواست را نیز دارد که از مذاکرات ایران و آمریکا باخبر شود که در نهایت ریسکهای احتمالی خطر در مورد ایران و بحث هستهای و نیز مشکل با اسرائیل را به حداقل برساند.
این موضوع حائز اهمیت است که شاید درخواست روسیه، منفعت مستقیم را برای این کشور در پی نداشته باشد ولی این را باید در نظر بگیریم که روابط ایران و روسیه همواره روابطی سه ضلعی بوده به این مفهوم که همیشه پای کشوری سوم در میان بوده است.
در حال حاضر و در این مورد خاص هم این آمریکاست که نقش کشور سوم را بازی میکند، به نحوی که در سالهای گذشته هم حتی در مواقعی شاهد آن بودهایم که هرگاه روابط ایران و روسیه میخواسته به طرف خاصی برود و نوعی رابطه خاص شکل بگیرد، این آمریکا بوده که مخالفت خود را به نحوی نشان داده است اما در نگاهی کلی منفعت مشخص برای روسیه همانطوری که گفتیم اوضاع خاورمیانه است که روسیه هیچگاه نمیخواهد بحران در منطقه ادامه پیدا کند چراکه نگاهی در روسیه وجود دارد که حضور اسرائیل در مرزهای آسیا و قفقاز را موضوعی بسیار بحرانزا و خطرناک میداند و در این مورد مشخص با ایران همرای هستند بنابراین در تلاشند تا منطقه از بحران خارج شود. از یاد نبریم که جان مککین اعلام کرده بود بهار عربی بیش از هر چیز مرزهای روسیه را به خطر میاندازد و این دلیل مناسبی است تا روسیه به دنبال شرایط آرام و به دور از تنش در منطقه باشند.
از طرف دیگر به اعتقاد من نمیشود خیلی به این پیشنهادها جدی فکر کرد و در مجموع به عنوان حرفی معمولی باید به آن نگریست که در مصاحبهای زده شده کمااینکه روسها بارها اعلام کردهاند هرگونه مذاکرهای بین ایران و آمریکا بهتر است در قالب مذاکرات 1+5 صورت بپذیرد.
ضمن اینکه در روسیه نگرش دیگری هم وجود دارد که ایران در حال حاضر از سر ناچاری و مشکلاتی که با غرب دارد با این کشور ارتباط برقرار میکند و اگر ایران با غرب خوب بشود، دیگر توجهی به روسیه نخواهد داشت و مثال اپوزیسیون روسیه هم ماجرای زمان جنگ سرد در روسیه است. به عبارت دیگر هیچگاه ماجرا از دید روسیه نگریسته نمیشود.
به هر حال فراز و فرودهای بسیاری در این رابطه وجود داشته و موردی که در حال حاضر امکان جهتدهی متفاوتی را در این رابطه بدهد، وجود آمریکاست که به عنوان ضلع سوم در روابط ایران و روسیه مطرح است.
در مورد اظهارات و پیشنهاد روسیه هم این ایران است که در نهایت تصمیمگیری میکند و فارغ از خواست روسیه یا نوع پیشنهاد آن کشور اقدام به تصمیمگیری خواهد کرد و به نظر نمیرسد مقامات ایران هم منتظر نظر روسیه باشند تا تصمیمگیری کنند.
دنياي اقتصاد
«ايجاد صندوق ذخیره تنها راه ثبات نسبی بودجه» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر حسین عباسی است كه در آن ميخوانيد:
با نزدیک شدن به زمان بودجه بندی و با توجه به تغییرات شدید بازار ارز در ماههای اخیر، این سوال مطرح میشود که دولت چه نرخی را برای ارز در لایحه بودجه سال آینده در نظر خواهد گرفت؟
شاید وقت آن رسیده باشد که سوال را عوض کنیم و بپرسیم اصولا چه لزومی دارد که نرخ ارز خاصی برای بودجه در نظر گرفته شود؟ اگر بودجه از وابستگی به قیمت ارز جدا شود، میتوان امید داشت که نوسانات بازار ارز تاثیر کمتری بر اقتصاد بگذارد. تنها راه رسیدن به چنین هدفی هم برقراری صندوق ذخیره و اطمینان از شفافیت عملکرد آن است.
صندوق ذخیره تعریفی مشخص دارد و هر گونه انحراف از این تعریف آن را از محتوا خالی میکند.
طبق تعریف این صندوق، دولتی که با نوسانات درآمدی روبهرو است بودجه سالانه را بر مبنای محاسبات بودجهای میبندد. انبساطی یا انقباضی بودن بودجه هم بیش از آنکه به درآمدهای متغیر بودجه وابسته باشد، به سیاست مالی بستگی دارد. اگر دولت درآمدی بیشتر از درآمد تعیین شده در بودجه داشته باشد، به طور خودکار وارد این صندوق میشود و اگر درآمد کمتر از مقدار مورد انتظار باشد از این صندوق، تامین مالی میشود.
البته تغییرات درآمد هم در انبساط و انقباض بودجه اثر دارد، ولی وجود صندوق باعث میشود که این تغییرات نه به تمامی، بلکه فقط به صورت تعدیل شده در بودجه وارد شوند. مقابله با افت و خیزهای ملایم و قابل پیشبینی به مراتب کم هزینهتر از مقابله با تکانههای شدید و ناگهانی است.
این البته تمام ماجرا نیست. تغییرات درآمد در بودجه ایران علاوه بر سیاست مالی به سیاست ارزی و پولی هم مرتبط است. بودجه ایران به ارز حاصل از نفت وابسته است. در نتیجه علاوه بر مقدار ارز، نرخ تبدیل ارز به ریال و مقداری از ارز که به ریال تبدیل میشود هم در تعیین بودجه و نیز در تعیین نقدينگی اهمیت مییابند. اگر دولت نرخ فروش ارز را عوض کند، هم مقدار پولی که در اختیارش قرار میگیرد و هم مقدار نقدینگی متاثر میشوند.
برای پرهیز از چنین مشکلی ترکیبی از صندوق ذخیره ارزی و صندوق ذخیره ریالی کاربرد خواهد داشت. در مرحله اول دولت مقدار معینی از ارزی را که دارد، به ریال تبدیل میکند و مابقی را وارد بخش ارزی صندوق میکند. هدفگذاری نرخ ارز هم میتواند برقراری بلندمدت برابری قدرت خرید یا حتی تغییر آن به نفع تولیدکننده ایرانی و در عین حال کنترل نوسانات شدید بازار باشد. در مرحله دوم، دولت مقداری از ریال به دست آمده را وارد بودجه میکند و مابقی را در بخش ریالی صندوق ذخیره میگذارد.
هدفگذاری در این مرحله بر مبنای درآمد پیشبینی شده برای بودجه و نیز میزان افزایش نقدینگی مورد نظر انجام میشود؛ اما کارکرد صحیح چنین صندوقی الزاماتی دارد.
الزام نخست نحوه استفاده از آن است. تجربه ایران و سایر کشورهایی که چنین صندوقهایی را تاسیس کردهاند، نشان میدهد که هرگونه (با تاکید بر کلمه «هر» ) استفاده از این ذخایر منجر به بلا اثر شدن صندوق ذخیره میشود. وام دادن به تولیدکنندگان، کمک بلاعوض یا با عوض، کمک به آسیب دیدگان، کمک به صادرکننده، کمک به واردکننده و دهها مورد مشابه، هر چند همگی در جای خود میتوانند توجیهات غیر قابل انکار داشته باشند، از وظایفی نیستند که از صندوق ذخیره انتظار میرود. رفتن به سمت چنین استفادههایی همان و از کار انداختن صندوق همان.
«پيامهاي دروني توصيههاي انديشكده پروژه امنيت آمريكايي» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در آن ميخوانيد:
در آستانه انتخابات رياست جمهوري آمريكا، انديشكده «پروژه امنيت آمريكايي» با ارائه تحليلي به قلم متيئو ولين در اهميت و ضرورت توجه بيشتر دولتمردان جديد آمريكا به ديپلماسي عمومي نكاتي را مورد تأكيد قرار داده است كه تجزيه و تحليل آنها، پيامهاي مهمي را در اختيار ما قرار ميدهد.
اولين توصيه نويسنده اين تحليل به تصميمگيرندگان سياسي آمريكا اين است كه: «آمريكا بايد براي حل مشكلاتش با متحدانش همكاري كند.»
مفهوم اين توصيه آن است كه آمريكا مشكلاتش آنقدر بزرگ شده كه به تنهايي از عهده حل آنها بر نميآيد و براي نجات از آنها ناگزير به همكاري يا به عبارت ديگر استمداد از متحدان خود است.
در اين تحليل، نامي از متحدان آمريكا برده نشده است، اما با نگاهي به صحنه جهان به وضوح ميشود دريافت همه دولتهايي كه ميتوان نام آنها را در فهرست متحدان آمريكا قرار داد، خود با چنان مشكلات بزرگ و پيچيدهاي مواجه هستند كه لازم است كسي به آنها كمك كند. اين شرايط ناخودآگاه ضربالمثل «كوري عصاكش كوري دگر شود» را بهذهن متبادر ميكند.
دومين پيشنهاد ارائه شده در اين تحليل، عبارت است از اينكه: «آمريكا بايد رهبري خود را در جهان تثبيت نموده و ارتقا بخشد».
از دل اين پيشنهاد برميآيد كه اولا آمريكا كماكان به دنبال زمامداري و آقايي بر جهان است و اگر چه مدعي ترويج دموكراسي و ارزشهاي ناشي از آن است (كه البته نمونههاي فراوان نقض براي آن ميتوان ارائه كرد) اما در صحنه مديريت كلان جهان به اين ارزشها اعتقاد ندارد و اقتدارگرايانه رفتار ميكند.
نكته ديگر اينكه، اين پيشنهاد از اين موضوع پرده برميدارد كه رهبري آمريكا در جهان بطور جدي به چالش كشيده شده و ثبات خود را از دست داده است.
پيشنهاد سوم انديشكده «پروژه امنيت آمريكايي» به حاكمان اين كشور، هماهنگي كلام و عمل براي الگو شدن در جهان است.
سالهاست كه رفتار دوگانه و منافقانه دولتمردان آمريكا يا آنچه در ادبيات امروز «استانداردهاي دوگانه» خوانده ميشود حتي بر كندذهنها آشكار شده است:
شعار حقوق بشر از سوي دولتي كه زندانهاي ابوغريب و گوانتانامواش در كنار شنود همگاني و بازداشتهاي بدون مجوز قضايي در برابر چشم مردم جهان خودنمايي ميكند يا ادعاي دموكراسي در حاليكه ديكتاتورترين حكومتهاي جهان به پشتوانه آمريكا بر سر كار آمده يا به حكمراني خود ادامه ميدهند و همچنين موضوع هستهاي و تلاش گسترده براي جلوگيري از دستيابي ايران حتي به فناوري صلحآميز هستهاي و حمايت از رژيمهاي مسلح به بمب اتمي چون رژيم صهيونيستي و دهها نمونه ديگر.
اين توصيه بيانگر رسوايي بيش از حد حكمرانان آمريكا در تناقضات گفتاري و رفتاري است. «آمريكا بايد در جهت درك فرهنگهاي گوناگون ملل مختلف گام بردارد، درغيراينصورت وجهه خود را بيش از پيش نزد ساير ملل جهان از دست خواهد داد».
اين چهارمين پيشنهاد انديشكده «پروژه امنيت آمريكايي» به دولت جديد اين كشور است كه پس از انتخابات رياست جمهوري، زمام اين كشور را در دست ميگيرد.
اين توصيه نيز چند نكته را برملا ميسازد: نخست اينكه آمريكا در حال حاضر اعتنايي به فرهنگهاي ملل ديگر ندارد و هر ميزان بتواند آنها را زير پاي فرهنگ و ارزشهاي آمريكايي له ميكند. ديگر آنكه اين رفتار آمريكا موجب خسارتهاي جدي به وجهه و حيثيت آمريكا شده است.
سوم، اهميت مقوله فرهنگ براي همه جوامع و تأثير بياعتنايي به آن در وجهه مهاجمان فرهنگي است و بالاخره اينكه، اين توصيه به دولتمردان آمريكا يك توصيه ابزاري است براي تحقق اهداف آمريكا نه از باب محترم شمردن واقعي فرهنگهاي ديگر.
نكتهاي كه در توضيحات ارائه شده از سوي انديشكده «پروژه امنيت آمريكايي» در ذيل همين پيشنهاد، ميشود مشاهده كرد اين است كه «ايالات متحده بايد در جهت درك بهتر جوامع و فرهنگ كشورهاي ديگر گام بردارد تا از آن طريق بهتر بتواند در جهت حل مشكلات حركت كند و به بهترين شكل ممكن به اهداف استراتژيك آمريكا دست يابد».
جالب اين كه در اينجا نيز رفتار منافقانه آمريكايي نميتواند خويشتنداري كند و خود را رسوا ميسازد. براي آنها فرهنگ ملل ديگر واقعاً اهميتي ندارد ولي براي تحقق اهداف آمريكا بايد بهصورت صوري محترم شمرده شود.
آنچه در اين تحليل آمده است، فقط گوشهاي از مشكلات آمريكا را آشكار ميسازد كه به نوعي در حيطه «ديپلماسي عمومي» است و اگر قرار باشد همه مشكلات آمريكا مورد توجه قرار گيرد، فهرست اين توصيهها طولاني خواهد بود.
كيهان
«جنگ با بديل ها» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
عليرغم تبليغات گسترده و تلاشهاي ديپلماتيك، امنيتي و سياسي مختلفي كه از سوي غرب تدارك ديده شده است، «جبهه مقاومت» در سطح منطقه به «مهمترين قدرت» تبديل شده و ميتواند هر رخداد را به نقطهاي خاص سوق دهد. شكست غرب در تلاش براي تغيير سوريه دقيقاً از اين جا آب ميخورد و اين نزديكترين رخدادي است كه ميتواند حقيقت را به روشني بيان نمايد.
اگر ميبينيم كه آمريكا، اروپا، عربستان، قطر و... آشكارا از «تروريزم» حمايت ميكنند و ابايي از اين ندارند كه در كنار آدمكشان و بمب گذاران قرار گيرند براي آن است كه اوضاع را براي خود بسيار وخيم ارزيابي مينمايند.
واقعيت اين است كه جبهه مقاومت طي دهه گذشته بطور عمودي (تغيير معادله قدرت) و به طور افقي (تغيير در جغرافيا) رشد كرده و گسترش يافته است. اگر تا 10 سال پيش ايران در عرصه تحولات به تنهايي يك طرف ماجرا بود امروزه چند كشور مهم با هم يك طرف ماجرا شده و از عقبه صدها ميليوني حمايت مردمي برخوردارند.
براي اينكه معلوم شود طي سالهاي اخير چه اتفاقي افتاده است بد نيست، خاطرهاي را باهم مرور كنيم. سال 72 يا 73 بود، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه سمينار سالانه خليج فارس را برگزار ميكرد در اين سمينار كارشناسهاي خارجي و داخلي شركت ميكردند. اگر چه موضوع سمينار خليج فارس بود ولي با توجه به نزديك بودن زمان برگزاري با زمان مذاكرات اسلو و مادريد، بحث سازش با رژيم صهيونيستي سايه خود را بر سمينار مستولي كرده بود و هر سخنران داخلي يا خارجي به اختيار يا به ناچار درباره اهميت مذاكرات و بروز يك تحول عمده در موضوع فلسطين سخن ميگفتند.
از جمله يكي از ميهمانان انگليسي كه خود را علاقه مند ايران هم نشان ميداد در سخنراني خود اظهار داشت (نقل به مضمون) قطار صلح در حال حركت است و هيچ چيز نميتواند مانع حركت و رسيدن آن به مقصد شود در اين ميان تنها كساني ضرر ميكنند كه از شركت در جمع مسافران اجتناب كردهاند.
سخنرانان ميهمان ديگر هم با همين مضمون صحبت كردند تا جائيكه حوصله ميزبان- آقاي دكتر عباس ملكي- به سر آمد و با تأكيد بر اينكه بنا ندارد پيرامون آنچه كارشناسان و بخصوص كارشناسان ميهمان صحبت ميكنند و نظرات خود را بيان مينمايند سخن بگويد اما در اظهارات دوستان يك موضوع نادرست آنقدر تكرار شد كه عدم پاسخ ميزبان ممكن است به نداشتن پاسخ يا نشنيدن نظرات تعبير گردد. بعد آقاي ملكي اضافه كرد:«اگر اين قطار سازش در حال حركت است و مشكل ندارد، پس چرا اصرار داريد حتما جمهوري اسلامي هم بر آن سوار شود.
اگر بدون ما ميرود بگذاريد برود». آقاي ملكي ادامه داد: «اما واقعيت اين است كه اين قطار اصلا حركت نميكند تا به جايي برسد و دليل آنهم اين نيست كه جمهوري اسلامي بر آن سوار نيست بلكه دليل اصلي آن اين است كه اين قطار گويا اصلا براي حركت ساخته و تنظيم نشده است.» در آن روزها جمهوري اسلامي واقعا تنها بود ولي البته با وجود تنهايي، يك طرف مهم و تعيين كننده ماجرا بود. موضع ايران عليرغم تنهايي در صحنه اثر ميكرد و ديگران در جا ميزدند و راه به جايي نميبردند راز آن اين بود كه اين يك كشور حرف حق، عادلانه و منطقي داشت و طرفهاي ديگر اگرچه پرشمار و پرتوان تر هستند ولي موضع ناعادلانه داشته و قادر به محقق ساختن نظرات خود نيستند.
جمهوري اسلامي در آن زمانها در مرحله «تثبيت» خود قرار داشت و پا فشاري او بر حقي كه فريادهاي به اوج رسيده نميتوانست آن را انكار نمايد، آن را تثبيت كرد و كالاي خواستني آن را به سوپر بازاري برد. امروز جمهوري اسلامي از مرحله اثبات (مرحله اثبات تئوريك در دهه اول) و از مرحله تثبيت (جا افتادن در عرصه سياسي) عبور كرده و به مرحله گسترش رسيده است. كما اينكه جبهه مقاومت در بخش عمده از مرحله انقلاب عبور كرده و به مرحله «دولت سازي» رسيده است و ساخت نظامهاي حقوقي براساس نظريه مقاومت (تركيب سه عنصر دين، مردم و نفي سلطه) شروع شده و به مرحله بلوغ نزديك ميشود.
البته در مقابل آن، غرب براي كنترل مقاومت به چند حربه سلبي متوسل شده است. بديل سازي از طريق تاكيد بر دو الگوي اسلام سكولار و اسلام خشن سعي ميكند تا بر اسلام ناب محمدي(ص) كه در عين تكيه بر جهاد مقدس با محاربين روي روابط سازنده و رحماني بين اعضا و اجزاء تاكيد دارد غلبه كند.
جالب اين است كه اين روزها در صحنه تحولات سوريه شاهد به هم رسيدن و وحدت اين دو نوع اسلام به ظاهر متضاد، هستيم. آنچه اردوغان طي 10 سال گذشته بعنوان نسخهاي عقلاني و آرام از اسلام ارائه ميكرد و مدعي بود كه اين نسخه ميتواند درمان بسياري از دردهاي مسلمانان باشد امروز در كنار اسلام منحرف شدهاي قرار گرفته است كه ريختن خون زنان و بچگان مسلمان در نيمههاي شب را مثل خوردن آب روا ميدارند و روزانه صدها نفر از مسلمانان را ميكشند بهم رسيدن اين دو نوع از اسلام انحرافي و جعلي اساسا عجيب نيست چرا كه وقتي نسخه اصل نباشد هر نسخه ديگر بدلي و غيرواقعي است چه از راست خوانده شود و يا ازچپ. غرب البته از بديل سازي راه به جايي نميبرد چرا كه نسخه اصلي در دستان مردم است و درخشش آن هم همه جا را گرفته است.
نكته مهم ديگري كه در اين ميدان به دشمن اميد ميدهد، تاثيرپذيري سران كشورهاي اسلامي بخصوص آن دسته از سراني كه در جبهه مقاومت تعريف ميشوند و يا ميتوانند در آينده در جبهه مقاومت تعريف شوند. دشمن به طرق مختلف تلاش ميكند تا بر «جمعبندي» سران مورد اشاره تاثير بگذارد.
كاملا پيداست كه اگر شخصيتي در ايران يا در مصر و يا يك جريان اسلامي در ايران يا يكي ديگر از كشورهاي انقلابي و يا در حال انقلاب، كه تا قبل از اين بعنوان يك شخصيت و يا گروه انقلابي شناخته شده است در تور دشمن دچار انحراف گردد، دشمن به هدف خود كه به بن بست كشاندن جبهه مقاومت است، نزديك شده است بر اين اساس «مصر» و «ايران» دو كانون مهم مورد توجه دشمن هستند چرا كه اين دو اگر بر محور مقاومت بمانند، محور مقاومت در جهان اسلام- در ميان شيعيان و اهل سنت- گسترش مييابد و اگر اين دو از محور مقاومت فاصله بگيرند، محور غرب گسترش پيدا كرده و به تضعيف جبهه مقاومت منجر ميشود. براين اساس حضرت امام خميني-ره- چندين نوبت ميفرمودند: اگر اسلام در اينجا شكست بخورد در همه جا شكست ميخورد و اگر شكست بخورد تا سالها نميتواند سر بلند كند بنابراين كاملا پيداست كه انحراف يك مقام ارشد در اين دو كشور چه قيمتي دارد.
همين الان دشمن همزمان با اينكه تلاش ميكند محمد المرسي رئيس جمهور مصر را به قرارهاي گذشته از جمله به رژيم صهيونيستي نزديك گرداند، با تبليغات گسترده تصوير دروغين به انحراف افتاده او را در رسانههاي مختلف خود تبليغ ميكند براي اينكه دروغ چنين خبري هم اهميت ويژه دارد.
خراسان
«اقتصاد بر پايه لرزان بخشنامههاي متغير» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم مهدي حسن زاده است كه ر آن ميخوانيد:
«تصميمهاي خلق الساعه و تغيير مقررات، جزو ضربههايي است که به «اقتصاد مقاومتي» وارد ميشود... اين را هم دولت و هم مجلس توجه داشته باشند که نگذارند سياستهاي اقتصادي کشور در هر زماني دچار تذبذب و تغييرهاي بي مورد شود».
اين عبارت فرازهايي از بيانات رهبري در جمع کارگزاران نظام در تبيين شرايط اقتصاد مقاومتي است. آن چه که باعث شده است تأکيد رهبري بر پرهيز از تصميمهاي خلق الساعه و تغيير مکرر مقررات را به عنوان يک ضرورت جدي در فضاي روز اقتصادي کشور مطرح کنيم، فارغ از اعتقاد به جايگاه ولايت و لزوم عمل به توصيههاي ايشان، تشديد روند تغييرات مکرر در بخشنامههاي اقتصادي کشور است. بدون ترديد اقتصاد ايران در وضعيت فعلي با شرايط سختي مواجه است که از ناحيه افزايش و نوسان قيمت ارز ايجاد شده است.
در اين ميان بسياري از صاحبنظران نوسان شديد و بعضا چند صد توماني قيمت ارز طي يک روز را براي اقتصاد ملي مخرب تر از افزايش شديد قيمت ارزي ميدانند چرا که ثبات و پيش بيني پذيري را که يکي از شروط مهم فعاليت اقتصادي به ويژه فعاليت اقتصادي سالم و مولد است، نقض ميکند.
فضاي کلي بازار نيز به ويژه در روزهايي که قيمت ارز با نوسان شديدتري مواجه بود نشان ميداد که فعالان اقتصادي در چنان شرايطي توقف را به فعاليت ترجيح ميدهند چرا که نميدانند محصول خود را بايد با چه قيمتي توليد يا به فروش برسانند تا بتوانند آماده توليد مجدد محصول و يا خريد و فروش مجدد آن شوند. حال اگر اين نوسان وارد عرصه بخشنامهها و قوانين شود نيز تأثيرات مخربي بر عرصه اقتصاد خواهد گذاشت.
طي ۳-۲ هفته اخير ۲ بخشنامه مهم دولت در عرصه تجارت خارجي با گذشت يک هفته از صدور دچار تغييرات مهمي شد. دولت نخست صادرات ۵۲ قلم کالا را ممنوع کرد و پس از حدود يک هفته صادرات اين اقلام را با رعايت برخي شروط آزاد کرد. هفته گذشته نيز واردات ۷۷ قلم کالاي لوکس ممنوع شد که اين بار هم با گذشت يک هفته اين ممنوعيت براي رايانه و گوشي تلفن همراه لغو شد. از اين دست تغييرات در عرصه ارز زياد بوده است. اعلام حذف ارز مرجع و سپس تکذيب آن و در مجموع صدور بيش از ۶۰ بخشنامه ارزي طي يک سال و نيم اخير نشان دهنده تغييرهاي متعدد در عرصهاي است که نياز به ثبات تصميم گيري دارد.
اين تغييرات در بخشنامههاي اوليه ممنوعيت صادرات و واردات برخي کالاها اگر چه در مجموع قابل دفاع ميباشد و به نوعي رفع ايرادات مصوبات قبلي ميباشد، اما نکته قابل تأمل تصميم گيري شتابزدهاي است که فرآيند تصميم گيري در حوزه حساس تجارت خارجي و ارز را اين گونه تصوير ميکند که ابتدا تصميمي گرفته ميشود و سپس جوانب آن تصميم ارزيابي ميشود! به عبارت ديگر اين گونه تصميم گيري بيش از آن که مبتني بر بررسي کارشناسي باشد نشان دهنده روش آزمون و خطاست.
با اين تفاوت که نتيجه خطا براي آزمون دولت در حوزه تجارت خارجي از پيش مشخص بود. قطعاً مجموعه مسئولان دولتي از ظرفيت توليد رايانه و تجهيزات جانبي آن و گوشي تلفن همراه اطلاع داشتند ولي اين که چرا در کنار ممنوعيت واردات بسياري کالاهاي لوکس که ممنوعيت واردات آنها قابل دفاع است، براي ممنوعيت واردات رايانه و گوشي تلفن همراه نيز تصميم گيري شده است ممکن است ناشي از اين مسئله باشد که مسئولان تجارت خارجي بدون توجه و استعلام نظر متوليان بخش توليد (در حوزه رايانه و تلفن همراه) تصميم گيري کردهاند.
اين در حالي است که اصلي ترين هدف ادغام وزارتخانههاي بازرگاني و صنايع رفع مشکل ناهماهنگي بين متوليان تجارت و توليد بود. در هر صورت تصميم گيريهاي متناقض و تغييرات مداوم در حوزه حساس تجارت خارجي که مرتبط با عرصههاي التهاب يافته ارز و بازار است علاوه بر اين که باعث تشديد التهابات در اين بازارها ميشود فضاي نامساعد کسب و کار را نامساعدتر ميکند و فعالان اقتصادي در حوزه تجارت و توليد را به سمت حوزه کم دردسرتر دلالي سوق ميدهد و به رانت خواران اجازه ميدهد که از فرصت طلايي رانت خواري در زمان تغيير مداوم تصميمات استفاده کنند.
جمهوري اسلامي
«اگر با خاطيان كهريزك برخورد شده بود» عنوان سذرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
ماجراي "ستار بهشتي" را كه درحال تبديل شدن به يك لكه ننگ بر پيشاني نظام جمهوري اسلامي بود، مسئولان قوه قضائيه با تدبير مهار كردند و تصميم گرفتهاند با آن همان برخوردي را بكنند كه بايد با چنين وقايعي بشود.
در گذشته نيز بارها چنين مواردي پيش آمد ولي مسئولان به جاي آنكه با اقدام درست و به موقع، مجال تبليغات خصمانه دشمنان عليه نظام جمهوري اسلامي را از آنها بگيرند، منفعلانه با آن موارد برخورد كردند و راه را براي تاخت و تاز دشمنان باز گذاشتند.
ماجراي كهريزك نيز تا مدتي به همين سرنوشت مبتلا شده بود و متأسفانه حتي بعد از آنكه اقداماتي براي رسيدگي به آن صورت گرفت باز هم با قاطعيت و سرعت لازم پي گيري نشد و تا امروز هنوز به نتيجه نرسيده است. با توجه به تجربه تلخ كهريزك است كه مسئولان قضائي كشور بايد به هنگام وقوع چنين ماجراهائي به موقع دست بكار شوند و وظايف خود را با سرعت و قاطعيت انجام دهند تا از طرفي چهره نظام جمهوري اسلامي ملكوك نشود و از طرف ديگر جلوي تكرار چنين وقايع زشتي گرفته شود.
تفاوت ميان اين دو نوع برخورد با اين قبيل وقايع اينست كه وقتي قوه قضائيه سريعاً وارد عمل ميشود و موضوع را پيگيري ميكند، مردم احساس ميكنند چنين رفتارهائي مورد تأييد قوه قضائيه و نظام نيست بلكه مسئولان نظام نسبت به اين اعمال حساس هستند و اجازه تجاوز به حقوق افراد حتي بازداشت شدهها و زندانيان را نميدهند. اما هنگامي كه اقدام لازم در زمان مناسب صورت نگيرد، عكس اين تصور به ذهن مردم راه مييابد و افكار عمومي به اين نتيجه ميرسد كه مسئولان نظام نسبت به تجاوز به حقوق شهروندي افراد بيتفاوت هستند و يا حتي چه بسا به اين قبيل اقدامات رضايت دارند.
نكته مهم اينست كه اين تصور، چه در بخش مثبت و چه در بخش منفي، به افراد و دستگاههاي مسئول محدود نميشود و اصل نظام را هم در بر ميگيرد. به عبارت روشن تر، افكار عمومي به اين نتيجه ميرسد كه جنس ماهيت نظام جمهوري اسلامي اقتضاي چنين رفتارهائي را دارد و يا لااقل برداشت مسئولان از نظام جمهوري اسلامي اينست كه بايد با افراد بازداشت شده چنين رفتارهائي صورت بگيرد. اين، همان چيزي است كه دشمنان ملت ايران و دشمنان اسلام و نظام جمهوري اسلامي در پي جا انداختن آن در افكار عمومي هستند و تصور غلطي است كه هيچ ربطي به نظام جمهوري اسلامي ندارد. در تعاليم اسلام و قانون اساسي جمهوري اسلامي، بر رعايت حقوق بازداشت شدگان و حتي محكومان و زندانيان تأكيد شده و عدم رعايت اين حقوق، تخلف دانسته شده است.
اصل سي و دوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ميگويد:
"هيچكس را نميتوان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين ميكند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتباً به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت 24 ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضائي ارسال و مقدمات محاكمه در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات ميشود. "
اصل سي و هشتم قانون اساسي جمهوري اسلامي ميگويد:
"هرگونه شكنجه براي گرفتن اقرار و يا كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار يا سوگند، مجاز نيست و چنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از اين اصل، طبق قانون مجازت ميشود. "
و اصل سي و نهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ميگويد:
"هتك حرمت و حيثيت كسي كه به حكم قانون دستگير، بازداشت، زنداني يا تبعيد شده به هر صورت كه باشد ممنوع و موجب مجازات است. "
براساس اين اصول قانون اساسي نظام جمهوري اسلامي كه هيچ ابهامي در آنها وجود ندارد، علاوه بر اينكه حفظ جان شهروندان در دوران بازداشت و زندان برعهده مسئولان مربوطه ميباشد، كليه حقوق شهروندي آنها از جمله حفظ حرمت وحيثيت آنها نيز واجب است. اقتضاي نظام جمهوري اسلامي اينست و هر كس غير از اين رفتار كند و يا تصور ديگري از اين نظام داشته باشد، به خطا رفته و بايد تعقيب قانوني و مجازات شود. قطعاً مجازات چنين افرادي سنگينتر از افرادي است كه به صورت عادي در كوچه و خيابان نسبت به اين و آن مرتكب هتك حرمت يا جرمي ميشوند، زيرا اعمال نادرست اين افراد به نظام جمهوري اسلامي نسبت داده ميشود و مرتكبين بايد مجازاتي متناسب با ضربه وارد كردن به حيثيت نظام را تحمل كنند.
رسالت
«تحليل گفتمان رابطه ايران و آمريکا» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
معاون وزير خارجه روسيه اخيرا خواستار انجام گفتگوهاي مستقيم بين ايران و آمريکا براي حل مسئله هستهاي شده است. ريابوکف گفته است:"ايران و آمريکا ميتوانند گفتگوهاي مستقيم هم داشته باشند. چنين گفتگويي هيچ مشکلي براي ما ايجاد نخواهد کرد، حتي اگر اين گفتگوها در خارج از چارچوب 1+5 باشد. ما خواستار خروج همه طرفهاي درگير در مسئله هستهاي ايران از باتلاق کنوني هستيم. " اين پيشنهاد روسيه و نقطه نظرات برخي کشورهاي ثالث براي گفتگوي مستقيم ميان ايران و آمريکا از منظر رهيافت "تحليل گفتمان" از چند حيث قابل بررسي و مطالعه است. بخصوص که در اين رهيافت سه بعد اصلي گفتمان يعني الف) کاربرد زبان، ب)برقراري ارتباط ميان باورها(شناخت) و ج) تعامل را بايد در نظر گرفت.
1- يکي از موضوعاتي که به لحاظ گفتماني در مسئله رابطه با آمريکا نبايد دور از نظر داشت مسئله نحوه "کاربرد زبان" است. مذاکره ايران و آمريکا با برقراري رابطه بين طرفين متفاوت است. جمهوري اسلامي ايران چه در قالب گروه 1+5 و چه در مسائلي نظير بحرانهاي منطقهاي در عراق و افغانستان مذاکراتي با طرف آمريکايي انجام داده است اما اين مذاکرات کاملا در يک چارچوب مشخص صورت گرفته و به هيچ وجه به معناي تمايل تهران به برقراري رابطه با واشنگتن نبوده است. چرا که برقراري رابطه بين طرفين مسبوق به تدارک يک سري الزامات و برآورد يک مجموعه انتظارات است که تا کنون طرف آمريکايي از پس انجام آن بر نيامده و حتي تلاش کرده از موضع با لا به پايين اراده خود را به ملت ايران تحميل نمايد.
2- در بررسي زمينههاي گفتماني مسئله رابطه با آمريکا همواره اين پرسش را بايد مطرح کرد که چه کسي، چرا و چه زماني به موضوع برقراري روابط تفوه ميکند. زماني که آمريکاييها در سال 1358 رابطه خودشان را با جمهوري اسلامي قطع کردند اين اميد واهي را داشتند تا چند سال بعد زماني که ايران در "موضع ضعف" قرار گرفت مجددا اين رابطه برقرار شود. در اثناي جنگ تحميلي دولت وقت آمريکا با پذيرش يک ننگ تاريخي "مک فارلين" را به همراه يک انجيل امضا شده توسط "رونالد ريگان" به تهران فرستاد.
اما مک فارلين حتي اجازه خروج از فرودگاه مهرآباد را پيدا نکرد و با خفت و خواري به کشور خود بازگشت. در دوران سازندگي و پس از رحلت حضرت امام خميني(ره) نيز آمريکاييها تصور ميکردند تهران مبتلا به آن شرايط ضعفي شده است که ميتوانند اراده خود را به ملت ايران تحميل کنند.
در 19 آوريل 1990 "جيمز بيکر" وزيرخارجه وقت آمريکا طي سخناني اعلام کرد که آمريکا آماده مذاکره مستقيم با ايران است. اين تمايل چند روز بعد از زبان برخي ايادي داخلي آمريکا نظير "عطاء الله مهاجراني" که امروز در دامن همانها غنوده است مجددا در روزنامه اطلاعات مطرح شد. همان زمان رهبر معظم انقلاب کساني را که بحث رابطه با آمريکا را مطرح ميکردند با عناويني نظير ساده لوح و مرعوب مورد خطاب قرار دادند و فرمودند:"مذاکره، يعني چه؟ صرف اينکه شما برويد با آمريکا بنشينيد حرف بزنيد و مذاکره کنيد، مشکلات حل ميشود؟ اين طوري که نيست. مذاکره در عرف سياسي، يعني معامله، مذاکره با آمريکا، يعني معامله با آمريکا.
معامله، يعني داد و ستد؛ يعني چيزي بگير، چيزي بده، تو از انقلاب اسلامي، به آمريکا چه ميخواهي بدهي، تا چيزي از او بگيري؟ آن چيزي که شما ميخواهيد به آمريکا بدهيد، تا در مقابل از او چيزي بگيريد، چيست؟ ما چه ميتوانيم به آمريکا بدهيم؟ او از ما چه ميخواهد؟ آيا ميدانيد که او چه ميخواهد؟ "در دوره اصلاحات نيز بار ديگر آمريکاييها باتوجه به جرياني که در ايران راس کار بود و مرتب براي آنها پالس و پيغام ميفرستاد به اين نتيجه رسيدند که ايران در موضع ضعف قرار گرفته لذا مجددا تمايل خودشان را براي برقراري رابطه اعلام کردند. در سال 1999، "مادلين آلبرايت" وزير خارجه وقت آمريکا بابت شرکت در کودتاي 28 مرداد عليه دکترمصدق ابراز تاسف کرد و پيشقدم بهبودي روابط و مذاکره با دولت وقت ايران شد.
اما همان زمان نيز دولت ايران اعتراف آمريکا به شرکت در کودتاي 28 مرداد را به معناي ضرورت پرداخت خسارت دانست و بار ديگر دست رد به سينه آمريکاييها زد. با روي کار آمدن محمود احمدي نژاد و مواضع مقتدرانه دولت نهم آمريکاييها بحث رابطه با ايران را خيلي کم رنگ کردند در مقابل موضوع مذاکره بر سر مسائل مهم منطقهاي در اين دوره مطرح شد. اما در دولت دهم به واسطه موضع گيريهاي نسبتا ضعيف برخي دولتمردان باز اين ادراک ناصواب بين سياستمداران آمريکايي تقويت شد که ايران به واسطه تحريمهاي اقتصادي در موضع ضعف قرار گرفته و الان بهترين زمان براي برقراري رابطه است!
3- يکي از پايههاي اساسي در رهيافت تحليل گفتمان واکاوي و بررسي نحوه ارتباط پرنسيپ ها، ادراکات و در نهايت "شناخت" طرفين از زمينههاي برقراري ارتباط بين باورها ميباشد. آمريکاييها هيچ وقت شناخت صحيحي از وضعيت حاکم بر ايران نداشته و ندارند. در هر ارتباطي معاني آشکار و پنهاني حاکم است که طرفين بايد ضمن پيدا کردن وجوه مشترک در اين معاني نسبت به آنها شناخت داشته باشند. 34 سال از پيروزي انقلاب اسلامي ميگذرد.
آن روز که لانه جاسوسي آمريکا در تهران مقتدرانه توسط دانشجويان تسخير شد و بنيانگذار کبير انقلاب (ره) آن را انقلاب دوم خواند نظام اسلامي درگير چالشهاي داخلي و بين المللي فراواني بود. هنوز مردم ايران نعمت ثبات و امنيت را نچشيده بودند. هر روز در گوشهاي از اين مملکت صداي تفرقه بلند ميشد.
غائله کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان و بلوچستان هنوز مهار نشده بود. هنوز پرده از چهره جريانات سازشکار و منافق نيفتاده بود. هنوز نهادهاي انقلابي تثبيت نشده بودند و... اما با اين حال ملت ايران توانستند در برابر تماميت خواهي آمريکاييها قد علم کنند و هيبت يک ابرقدرت بين المللي را در تمام دنيا از بين ببرند.
امروز 34 سال از پيروزي انقلاب اسلامي ميگذرد و ايران روز به روز قدرتمند تر شده است. اگر آمريکاييها 30 پله در ساحات سياسي، اقتصادي و فرهنگي سقوط کردهاند ايران اسلامي صدها پله بالا آمده است. امروز مردم ايران شيريني نعمت ثبات و امنيت را در سايه مردمسالاري ديني چشيدهاند. بيش از 30 انتخابات در سه دهه گذشته برگزار شده است. به لحاظ فناوريهاي نوين و استراتژيک امروز ايران در برخي از علوم در بين چند کشور برتر دنياست.
سياست روز
«مرگ مشكوك» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
نميتوان به سادگي از كنار مرگ يك وبلاگ نويس گذشت. درحالي كه با متهميني با جرايم سنگينتر از ستار بهشتي، اينگونه رفتار نميشود، همين موضوع در شرايط كنوني تامل برانگيز و ابهام آور است.
همين امر ايجاب ميكند تا همه دستگاهها از قوه قضاييه تا دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي و انتظامي نسبت به اينگونه اتفاقات حساسيت مضاعفي را از خود نشان دهند و هوشياريهاي لازم را براي جلوگيري از اينگونه اتفاقات داشته باشند. اتفاقي كه اكنون باعث خدشه دار شدن جمهوري اسلامي ايران شده است.
مرگ اين وبلاگ نويس، مشكوك و ابهام آميز ميدانم به اين خاطر كه در شرايط عادي بازداشت و زندان، چنين اتفاقي نميافتد، منظور از شرايط عادي اين است كه فردي به اتهامي بازداشت ميشود و مراحل قانوني خود را طي ميكند. تفاوتي هم ندارد كه اين فرد به چه اتهامي بازداشت شده است. هر اتهامي كه باشد سلسله مراتب قانوني بايد در قبال آن فرد رعايت شود.
اما مرگ وبلاگ نويس از اين بابت مشكوك است كه، پس از فشارهاي سياسي و اقتصادي، فشارهايي از نوع حقوق بشر از سوي غرب براي ايران تدارك ديده شده است.
با ديدن گزارشهاي رسانههاي غربي ميتوان به فضا سازي و جوسازي از بابت مرگ وبلاگ نويس، عليه جمهوري اسلامي ايران متوجه اين موضوع شد كه درچه حد اين شبكهها و رسانهها در آمادگي كامل قرار داشتند تا خيلي سريع، بمباران رسانهاي خود را عليه دستگاه قضا و نظام اسلامي آغاز كنند. انگار منتظر اين اتفاق بودند. دسترسي آنها به اطلاعاتي كه درگزارشهايشان پخش شد اين ادعا را اثبات ميكند كه هماهنگيهاي لازم در اين زمينه از پيش انجام شده بود.
اگر بگوييم در اين اتفاق كه منجر به مرگ ستار بهشتي شد، جرياناتي در داخل نقش داشته تا اين سناريو به ثمر برسد، يك ادعاي واهي از نوع توهم توطئه نخواهد بود.
وي قرباني توطئهاي شد كه در شرايط كنوني قصد داشت نشان دهنده وضعيت زندانهاي ايران اينگونه است.
در چند ماه گذشته احمد شهيد نماينده ويژه شوراي حقوق بشر در امور ايران گزارشي را منتشر كرد و در آن ضمن انتقاد از وضعيت زندانهاي ايران خواستار بازديد از زندانهاي كشورمان شد در داخل نيز اين درخواست مطرح شد كه البته منجر به آن نامهنگاريها شد.
اكنون دستگاه قضايي كشور كه وظيفه صيانت از حقوق شهروندي هر ايراني را بر عهده دارد، با پيگيري سريع و قاطع اين موضوع كه البته با دستور ويژه آيت الله آملي لاريجاني براي پيگيري پرونده مرگ وبلاگ نويس همراه شده است، اين توطئهاي كه عليه نظام تدارك ديده شده خنثي شود و عوامل آن نيز به سزاي اعمال خود طبق قوانين كشور برسند تا ذهنيتي كه در افكار عمومي به واسطه تبليغاتي كه در اين چند روز گذشته عليه ايران به گستردگي هرچه تمام تر در حال اجرا است برطرف شود.
اكنون زمان آن است كه حتي يكي از مسئولين دستگاه قضا براي دلجويي به خانه ستار بهشتي برود و با حضور خود ضمن اين كه جايگاه و شان نظام اسلامي را براي اعاده حق يك شهروند نشان دهد و چهره واقعي نظام اسلامي را به رخ بكشد، با ابراز همدردي با خانواده و مادر ستار بهشتي، آلام خانواده را تسكين دهد و با اين كار از عواقب بعدي كه شايد گريبانگير اين خانواده شود جلوگيري نمايد. قاموس اسلام و مسلماني و تشيع حكم ميكند كه چنين شود.
تهران امروز
«خودت را جاي فعال اقتصادي بگذار!» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن ميخوانيد:
نگاهي به بخشنامهها و دستورالعملهاي مختلف دولت طي يك هفته گذشته درباره سياستهاي تجاري كشور از جمله ليست كالاهاي ممنوعه وارداتي و صادراتي نشان ميدهد كه عمر بخشي از اين دستورالعملها حتي به 48 ساعت هم نميرسد و تغييرات پي در پي در ليست ياد شده ديده ميشود.
همين سهروز پيش بود كه ليست بلند كالاهاي ممنوعه وارداتي تعديل شد و روز بعد هم اين ليست كوتاهتر شد و البته خبر ميرسد كه قرار است تا روز شنبه باز هم كوتاهتر شود. كوتاه شدن ليست كالاهاي ممنوعه وارداتي در شرايطي است كه حتي يك هفته هم از عمر ليست بلند بالاي كالاهايي كه دولت بهعنوان كالاهاي ممنوعه وارداتي اعلام كرده، نميگذرد.
فارغ از اينكه ممنوع كردن واردات كالاهايي چون لوازم خانگي، موبايل و كامپيوتر به تشديد قاچاق چنين كالاهايي منجر ميشود، اما با اين وجود موضوع بحث اين يادداشت، پيامدها و نتايج چنين ليستي از كالاهاي ممنوعه وارداتي يا صادراتي نيست بلكه موضوع اصلي بحث اين است كه لابد دولت بر اساس كارهاي كارشناسي دقيقي كه انجام داده است به اين نتيجه رسيده 74 قلم كالا را در ليست كالاهاي ممنوعه وارداتي قرار بدهد و 54 قلم كالا را نيز در ليست كالاهاي ممنوعه صادراتي. حال سوال اساسيتر اين است كه ظرف دو، سه روزيا حداكثر يك هفته چه اتفاقي افتاده است كه دولت ليست كالاهاي ممنوعه وارداتي و صادراتي را تعديل، تغيير يا حتي منتفي ميكند؟ آيا در دو يا سه روز اتفاق خاصي افتاده كه ليست كالاهاي ممنوعه وارداتي يا صادراتي مشمول تغيير شود؟
آيا كارهاي كارشناسي اوليه كه منتج به صدور بخشنامه رسمي به گمركات كشور شده است، از بنيان كافي مطالعاتي برخوردار نبوده است؟ اگر چنين استحكام كارشناسي وجود نداشته است كه به نظر ميرسد چنين باشد چرا دولت بخشنامه كالاهاي ممنوعه وارداتي و صادراتي را صادر كرده است و از سوي ديگر، درحاليكه گمركات هنوز فرصت نكردهاند سيستم كامپيوتري خود را با بخشنامه جديد دولت منطبق كنند، ناگهان دستورات جديدي ميرسد كه ليست ممنوعه تغيير كند.
آيا چنين تغييرات پي در پي در سياستهاي اقتصادي دولت يكي از عوامل اصلي به هم ريختن وضعيت اقتصادي كشور نيست؟ كافي است كساني كه چنين بخشنامههايي را نوشته و ظرف كمتر از چند روز تغيير ميدهند براي لحظاتي هم كه شده خود را به جاي فعالان اقتصادي قرار دهند كه قرار است بر اساس چارچوبي كه دولت تعيين ميكند، آينده فعاليتهاي اقتصادي خود را تنظيم كنند.
آيا مقامات يادشده حق نميدهند كه فعالان اقتصادي دچار سردرگمي شده و آيندهاي مبهم را پيش روي خود ببينند؟ اگر مقامات دولت به همين يك پرسش پاسخ بدهند و پيامدهاي تغييرات پي در پي دستورات و تصميمات اقتصادي خود را بسنجند آنگاه فهم ريشه بسياري از تلاطمات اخير اقتصادي چندان دشوار نخواهد بود.
وطن امروز
«عشق قدیمی اشک جدید» عنوان يادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم حسين قدياني است كه در آن ميخوانيد:
سفیر حسین(ع) همچنان علم مقاومت برافراشته است. علمدار انقلاب از خون سیدالشهدا کوتاه نمیآید. بنازم «محرم» را که همیشه خوب موقعی از راه میرسد. تا حرف از سازش زدند، ماه ارباب به دادمان رسید. ملتی که «محرم» دارد، اسارت ندارد. ما آقازادههای حسین(ع) هستیم. طفل 6 ماههمان حتی دعوا دارد با یزید. تا عاشورا، عاشوراست، خواب سازش آشفته است. اینجا کوفه نیست، کربلاست.
در تلاقی روزگار، بهار خون در فصل پاییز شکوفه زده. دارد باران میبارد... بر گونه زمین، مثل برگ درختان. پاییز، فصل رنگهاست. با کتیبههای محتشم قشنگتر میشود. با پرچم سرخ حرم. با لباس مشکی بچهها که بالای داربست، زیر شرشر باران، چتر به کارشان نمیآید!
به ما نیامده این سوسولبازیها! سازش، سوسولبازی است! سرتا پا هم بالای داربست، خیس شویم اما «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک...». همان بالای داربست، «علی» میگفت: «عاشورا، اشک ما، روی باران را کم میکند».
سلام سالار شهیدان! دیوانه کرده ما را عاشورای شما. هنوز زمزمههای عارفانه عرفه یادمان هست. صحبت سر قطعهقطعههای بدن شما بود.
امام عاشورا! اذن ورودمان دهی، گریههای جدید برایتان آوردهایم. از یک عشق قدیمی، چه چیزی بهتر از چند قطره اشک جدید؟!
عزیز زهرا(س)! محرم برای ما «نوروز مقاومت» است. نه رستاخیز جسم است و نه رستاخیز جان، بلکه «رستاخیز خون» است.
حسین(ع)!
خونی که در رگ ماست، هدیه به آن علمدار است که از خون شما ذرهای کوتاه نمیآید.
دارد باران میبارد «آقا». چند ساعت مانده تا محرم، عاشق روضه طبیعتم، در فصل پاییز. به سرخی میزنند برگها این روزها!
ارباب! به ما طعنه میزنند سینهزنی تکراری است. «باز این چه شورش است» تکراری است. طبل و زنجیر و سنج، تکراری است. حتی دعوا بر سر بلند کردن کتل، تکراری است.
حسین(ع) جان! نوترین عزای این عالم، سینهزنی امسال ماست برای شما. تکراری هست و نیست! پاییز تکراری است اما برای طبیعت تکراری نمیشود. ریختن برگ بر گونه زمین متوقف نمیشود.
حمايت
«بازيگري انگليسيها» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
سوريه پس از گذشت 20 ماه همچنان در فضايي ناآرام قرار دارد بگونهاي كه هر روز اخبار جديدي از درگيريهاي ارتش و گروههاي تروريستي منتشر ميشود. در كنار تحولات مذكور نكته قابل توجه تشديد فعاليتهاي انگليس است. در روزهاي اخير اخبار و گزارشهاي متعددي از تحركات انگليس در سوريه منتشر ميشود.
اظهارات كامرون مبني بر اعطاي ضمانت به اسد براي خروج از سوريه، مواضع هيگ وزير خارجه مبني بر حمايتهاي گسترده لندن از گروههاي معارض، انتشار اخبار و گزارشهاي متعدد در رسانههاي انگليس در زمينه حضور فعال انگليس در سوريه چنانچه راشاتودي رسما اعلام كرده است كه انگليس به آموزش گروههاي شبه نظامي براي ترور بشار اسد مبادرت ميورزد و... از جمله تحركات انگليس در قبال سوريه است.
بررسي روند تحولات نشان ميدهد كه انگليس به ركن اصلي بازيگري غرب در اين كشور مبدل شده هر چند كه تركيه و قطر نيز محورهاي ديگر اين بازيگري را تشكيل ميدهند. هر چند كه دخالتهاي انگليس در امور سوريه سابقهاي طولاني دارد اين سئوال مطرح است كه چرا انگليس به ميزان فعاليتهاي خود افزوده و نقش محوري را در اين بحران سازي ايفا ميكند؟ در پاسخ به اين پرسش چند نكته قابل توجه است.
نخست آنكه انگليس در عرصه داخلي با چالشهاي بسياري از جمله رسوايي مقامات و شبكه رسانهاي خاندان سلطنتي (بي بي سي ) و بحران اقتصادي مواجه است. اين سناريو مطرح است كه سران لندن با گرايش رسانهاي و تبليغاتي به سوريه برآنند تا افكار عمومي از مسائل داخلي به حاشيه منحرف سازند.
دوم آنكه نكته مهم در عملكردهاي ضد سوري انگليس تشديد اين مواضع پس از سفر كامرون نخست وزير انگليس به عربستان و نيز سفر باراك وزير جنگ صهيونيستها به لندن است. اين سناريو مطرح است كه لندن براي خوش خدمتي به عربستان و صهيونيستها به اين رويكرد را در پيش گرفته است. آنها از يك سو امتيازات اقتصادي از عربستان دريافت ميكنند و از سوي ديگر رضايت لابي صهيونيست را كسب ميكنند.
سوم آنكه آمريكا پس از انتخاب دوباره اوباما نميتواند بازيگر منفي چنداني در سوريه باشد چرا كه از يك سو درگير چينش كابينه جديد است و از سوي ديگر اوباما سعي دارد تا چهرهاي صلح طلب از خود به نمايش گذارد با توجه به اين شرايط لندن به نيابت از واشنگتن به بحران سازي در سوريه ميپردازد تا آمريكا به خواستههاي دروني خود دست يابد. به هر تقدير تحركات انگليس در قبال سوريه به هر انگيزهاي كه باشد اين اصل را آشكار ميسازد كه آن اينكه غرب به دنبال برقراري ثبات در سوريه نيست بلكه به صورت زنجيرهاي به دنبال تشديد بحران در اين كشور است در حالي كه بر اساس شرايط زماني نوع بازيگران تغيير ميكند چنانكه امروز نقش انگليس از فرانسه و آلمان و آمريكا پر رنگ تر گرديده چنانكه حتي طراحي ترور بشار اسد نيز از مولفههاي خود قرار دادهاند.
آفرينش
«ائتلافهاي جديد و فشار مضاعف بر اسد» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
در چند روز گذشته سرانجام مذاكرات گروههاي مخالفان سوري در دوحه به نتيجه رسيد و اين گروهها با انتخاب "احمد معاذ الخطيب" به عنوان رئيس جديد خود، رسما تشکيل " ائتلاف ملي انقلابيون و مخالفان سوريه، را اعلام کردند. تشکيل ائتلاف جديد خود را که در بردارنده گروههاي مختلف و جريانهاي مخالف گوناگوني از دولت سوريه است قرار است از نگاه متحدان غربي و عربي مخالفان نقش مهم و بنياديني در آينده تحولات سوريه ايفا كند.
در اين راستا اگر به اهميت تشكيل ائتلاف ملي انقلابيون و مخالفان سوريه بنگريم بايد گفت اين نهاد جديد از يك سو در داخل سوريه در پي افزايش شمول قوميتها و گروههاي 18 گانه سوري است. چنانچه جدا از انتخاب جرج صبرا مسيحي به عنوان ريس شوراي ملي قرار است معاوني كرد نيز براي خطيب يعني رئيس ائتلاف ملي انقلابيون و مخالفان سوريه انتخاب شود.
اين امر به منزله همراه كردن كردها و مسيحان در مخالفت با اسد است. چراكه كردها و مسيحيان با توجه به نوع بدبيني به سلفيها و سنيهاي مخالف چندان مخالفت جدي اي با دولت اسد نداشتهاند. در بعد خارجي نيز تشكيل ائتلاف ملي انقلابيون و مخالفان سوريه بر اين هدف استوار است كه ائتلاف ملي انقلابيون و مخالفان سوريه با توجه به در برگيري شمول بيشتري از نيروهاي مخالف دولت دمشق در واقع مشروعيت بيشتري در سطح بين المللي داشته باشد.
چنانچه در دو سال گذشته يكي از مهم ترين انتقادها نسبت به مخالفان اسد نوع اختلافها و شكافها بين احزاب و جريانهاي مخالف بوده است اما اكنون ائتلاف ملي انقلابيون و مخالفان سوريه با نهاد جديد تلاش ميكند تا جدا از تشكيل دولت در تبعيد در واقع آلترناتيو مهمي براي دولت اسد در خارج از كشوربوده و عملا با به رسميت شناخته شدن آن نهاد از سوي بخش مهمي از دولتهاي منطقهاي و بين المللي روند انتقال قدرت را در دست گيرد.
در اين حال اگر به نوع رويكرد اين نهاد جديد مخالفان بنگريم بايد گفت اين نهاد جدا از رويكرد حمايتي دولتهاي عربي و غربي عملا در راه رسيدن به قدرت با چالشهاي جدي اي روبرو است. دران بين هر چند اين نهاد تلاش كرده است تا به نوعي همگرايي بين گروههاي مسلح و سياسي مخالف اسد دست يابد اما بايد گفت هراسهاي اجتماعي قوميتها و مذاهب گوناگون داخل سوريه از آينده نقش جريانهايي تندرو و سلفي در واقع مانع از افزايش نقش نهادهاي مخالف نظامي و سياسي و نظامي در سوريه ميشود.
در بعد منطقهاي و بين المللي نيز حمايت پايدار قدرتهاي منطقهاي و بين المللي همانند ايران روسيه و چين از دولت اسد در واقع مانع مهمتري براي رسيدن به خواستههاي ائتلاف ملي انقلابيون و مخالفان سوريه است.
در اين حال بايد گفت با توجه به رويكرد اين ائتلاف تازه هر چند اميد ميرود مخالفان دولت سوريه متشكل تر شوند و شرايط دست يابي به مذاكره با دولت فراهم تر شود اما بايد گفت اين امر حتي ممكن است به درگيريها نظامي و سياسي بيشتري در سوريه نيز بينجامد.
ملت ما
«مسير جديد يارانهها؟» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم رضا لياقتورز است كه در آن ميخوانيد:
از همان آغاز كه بحث هدفمندي يارانهها مطرح شد، يكي از مهمترين اهدافي كه به عنوان مراد سياستگذاران از اجراي اين قانون موضوع بحث بود، «مديريت هزينه خانوارها» بود. اين جمله ميتواند تعابير متفاوتي داشته باشد؛ براي يكي ممكن است 45 هزار تومان هزينه يك قبض باشد و براي ديگري هزينه دو كيلو گوشت. اما قرار بود با «اجراي كامل» و صحيح اين طرح، فضاي رقابتي در ميان شركتهاي ارايهكننده و عرضهكننده خدمات و كالاها ايجاد شود و در اين فضاي رقابتي، مردم داراي حق «انتخاب» باشند كه اگر چنين ميشد و در مراحل عمليات آن دقت و نظارت كافي صورت ميگرفت، شايد امروز قيمتها وضع به مراتب بهتري داشتند و واحدهاي بازرسي و نظارت شركتها نيز شكايتهاي كمتري را دريافت ميكردند.
فارغ از اين ماجرا اما يكي از مسائلي كه از آغاز «هدفمندي يارانهها» بسيار مورد نقد قرار گرفت، موضوع يارانههاي بخش توليد بود كه به گفته ناظران، در سايه پرداخت يارانه نقدي به مردم «محو» شد. به بيان ديگر، اگرچه يارانههاي نقدي با تاخير و به شكل نامنظم پرداخت شد اما در مقابل «يارانه توليد» اساسا ديده نشد و اين بزرگترين چالشي بود كه بخش توليد با آن مواجه شد. اين موضوع تا آنجا پيش رفت كه براي اجراي فاز دوم هدفمندي يارانهها، توليدكنندگان بارها به نگارش نامههاي سرگشاده روي آوردند و از صاحبمنصبان خواستند كه يا سهم توليد را در فاز دوم بهگونهاي ببينند كه جبران فاز نخست بشود يا اينكه اساسا از اجراي گام بعدي فعلا صرفنظر كنند.
در يك كلام ميتوان گفت كه صاحبان سرمايه و توليدكنندگان بخش خصوصي بهشدت نگران سرمايهاي بودند كه بايد در حوزههاي مربوطه وارد شود تا به سود و ارزش افزوده منتج شود. دولت به مردم پول ميدهد؛ آن هم پول نقد و از طرفي ديگر نيز صنايع و توليدگران بخش خصوصي نيازمند سهمشان از يارانهها هستند. آيا ميان اين دو نميتوان رابطهاي يافت؟ آيا يارانه نقدي مردم فقط بايد تبديل شود به پول نقد و به درياي خروشان نقدينگيهاي سرگردان اضافه شود؟
در نظر بايد داشت كه زمان واريز يارانهها در خردادماه 90 از يكم به دهم تغيير كرد به اين شكل يارانهاي كه حق مردم بود با تاخير 10 روزه به حساب سرپرستان خانوار واريز شد. اما اين آخرين تغيير در زمان واريز يارانه نبود بلكه تنها 2 ماه بعد و در مردادماه يارانهها دوازدهم، در مهرماه دوازدهم، در آبان ماه چهاردهم و به همين روش در فرودين 91 يارانه نقدي در هفدهم ماه واريز شد. با نگاهي به زمان واريز يارانه نقدي در سال 90 خواهيم ديد كه نخستين يارانه نقدي سال 90 نخستين روز ارديبهشت به حساب سرپرستان خانوار واريز شد و آخرين يا يازدهمين يارانه نقدي اين سال، هفدهم اسفند واريز شد و به اين ترتيب در سال 90، دولت يك مرحله از يارانه نقدي را واريز نكرد.
در سال 91 نيز تاخيرهايي كه در روزهاي واريز يارانه نقدي ايجاد شده بهطوري بوده كه در نهايت روز واريز را به بيستو يكم سوق داده است. البته با در نظر گرفتن اين موضوع كه حدود 72 ميليون و 500 هزار نفر يارانه ميگيرند دولت در حال حاضر 3 هزار و 500 ميليارد تومان يارانه به صورت ماهانه واريز ميكند كه با احتساب سود 20 درصد بانكي سود روزانه تاخير يك ميليارد و 917 ميليون تومان ميشود
و با در نظر گرفتن تاخير 21 روزه در پرداخت يارانهها دولت در آبان ماه بيش از 40 ميليارد تومان از اين طريق سود كسب كرده است. آيا اين سود و اين ارقام را نميتوان در سالي كه نام «توليد ملي، حمايت از كار و سرمايه ايراني» بر آن گذارده شده به سمت توليد و ايجاد ارزش افزوده سوق داد؟
مگر نه اينكه يارانه نقدي داراي اثرات تورمي بوده و به گواه آمارهاي رسمي، تورم ماه به ماه در مسير افزايش حركت ميكند؟ آيا بهتر نيست كه 3 هزار و 500 ميليارد تومان يارانه نقدي ماهانه در عوض ايجاد فشار تورمي ناشي از رشد نقدينگي به اقتصاد كشور وارد مسير سرمايهگذاري شود تا هم مردم از سود منطقي حاصل از آن منتفع شوند، هم دغدغه توليد ملي رفع شود و هم ارزشآفريني براي اقتصاد ملي به ثمر برسد؟
ابتكار
«عدالت را به پستوها راه دهيم؟» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم هادي وکيلي است كه در آن ميخوانيد:
در حالي که هنوز خاطره تلخ کهريزک در ذهنها جولان ميدهد وافکار عمومي نسبت به حادثه کوي دانشگاه با حساسيت به دنبال ردپاي مقصرين است، ناگهان خبر در گذشت مشکوک يک وبلاگ نويس تيتر رسانهها و بهانه واکنش قدرتهاي جهاني در قبال مسايل کشور ميگردد حوادث گذشته به عنوان يک مطالبه ملي براي جلوگيري از تکرارچنين اتفاقاتي مطرح بود و اگر حساسيت لازم به کار بسته ميشد و گزارش شفاف از اقدامات انجام پذيرفته در تنبيه مقصران صورت ميگرفت شايد امروز شاهد اين رخداد تلخ نبوديم.
لازم به تذکر نيست که مطابق آموزههاي ديني و قوانين جاري کشور هيچ مقامي حق ندارد فراتر از قانون و بالاتر از مجازات ذکر شده در متن قانون متعرض کس ديگر شود. حساسيت در اجراي عدالت نسبت به متهم آنچنان بالا ست که قاضي حق ندارد نگاه مجرمانه به متهم داشته باشد و در نوع نگاهش به شاکي و متهم ميبايست عدالت را رعايت نمايد وحتي اجازه تغيير لحن به او ندادهاند.
دوره کوتاه زعامت مرد عدالت علي (ع) پُر ازنمونههاي است که ضرورت رعايت عدالت در حق متهمان را گوش زد مينمايد. طبيعي است رعايت عدالت و اهتمام به حقوق متهم دربند، به دليل عدم توانايي اش در دفاع از خود ارزش دو چندان دارد و نيازاين بخش از جامعه به مدارا و عدالت بيش از ديگران است. مطابق آموزههاي ديني تمام حقوق افراد اعدامي بايد رعايت شود و اگر حقي از او ضايع گردد ظلم اتفاق افتاده و مقصر آن ميبايست تنبيه شود وبايد حلاليت بطلبد ارزش واقعي عدالت در بزنگاههاي حساس نمايان ميشود اگر روزي در پستوهاي قدرت و در غياب مردم و چشمهاي نظاره گر عدالت در برخوردها رعايت شد و حقوق ضعيفان پاس داشته شد آنگاه بايد به اجراي عدالت در جامعه اميدوار بود در حقيقت عدالت به عنوان لقلقه زبان و يا شعار خود آفت عدالت واقعي است اينکه گفته ميشود با عدالت جامعه، بهشت ميشود و مردم در سايه عدالت مزه زندگي توحيدي را ميچشند و امنيت واقعي برقرار ميگردد اينها زماني است که عدالت در بزنگاههاي حساس بدون اغماض اجراء گردد آدم بي پناه و مستأصل در پناه عدالت بايد به احساس امنيت برسد حال که اين اتفاق ناميمون همچون موارد گذشته تکرار شده است يکبار ديگر نگاهها به دستگاههاي متولي دوخته شده است البته دستور صريح و قاطع رياست محترم قوه قضائيه و دادستان کل کشور مبني بر پيگيري جدي پرونده و خبر بازداشت تعدادي از عوامل مؤثر موجب اميدواري در جهت احقاق حق و شفاف سازي بدون مصلحت انديشي گرديده است به هرحال اين نوع حوادث نشان ميدهد هنوز راههاي گريز از عدالت وجود دارد وضرورت اصلاح ساختارها به گونهاي که جلوي تکرار اين دست حوادث گرفته شودمطالبه مردم ميباشد برخي مناصب و جايگاها به لحاظ حساسيت بايد در اختيار کساني باشد که بر احساس خود حاکم باشند و هيچ چيز نتواند آنان را از مسير عدالت منحرف سازد شايد يکي از دلايل اهتمام ويژه و حساسيت بالا در صلاحيت قاضي و ذکر شرايط متعدد براي منصب قضاءبخاطر اينستکه جان، مال و آبروي آدمي در دست قاضي است.
پس ميبايست از چنان ويژگي برخوردار باشد که فراز و فرود حوادث او را از جاده عدالت خارج نکند و گرفتار عصبانيت و احساس زدگي نگردد تمامي عوامل انتظامي، امنيتي و قضايي که سرو کار با متهمان دارندعلي الا صول ميبايست جزو شريفترين و خود ساخته ترين قشر جامعه باشند هيچ چيز آنان را وادار به قانون شکني نکند وهيچ مسئلهاي نبايد مجوز رفتار فرا قانوني براي آنان باشد.
اگر در مجموعههاي که ضابط نظم و امنيت هستند و مجري عدالت به حساب ميآيند کساني پيدا شوند که خود سرانه قانون را نقض و عامل حرج و مرج باشند آنگاه بايد منتظر گسترش سريع بي نظمي و قانون گريزي و قانون ستيزي در لايحههاي اجتماعي نيز بود.
آرمان
«مقامات ایران تصمیم میگیرند» عنوان يادداشت روز روزنامه آرمان به قلم شعیب بهمن است كه در آن ميخوانيد:
پیشنهاد سرگئی ریابکوف، معاون وزیر خارجه روسیه به ایران را از این جهت میتوان بررسی کرد که این پیشنهاد بر خلاف اظهارنظرهای مختلف که آن را نخستین پیشنهاد روسیه میدانند، پیش از این هم سابقه داشته و روسها در موارد مختلف از روابط ایران و آمریکا استقبال کردهاند.
این مساله را میتوان به تحولات منطقه و بهار عربی و همچنین تحولات سوریه گره زد که روسها این تصور را دارند که فضای جدیدی در خاورمیانه در حال بروز است به همین دلیل این تصور در روسیه وجود دارد که مذاکرات ایران و آمریکا میتواند آرامش را به منظقه برگرداند و از بروز درگیریهای دیگر در منطقه جلوگیری کند.
روسها همواره خودشان را به عنوان یک بازیگر میانی بین ایران و غرب تصور کردهاند و همیشه به دنبال نقش میانجی هستند و البته بحث در این بوده که روسیه این درخواست را نیز دارد که از مذاکرات ایران و آمریکا باخبر شود که در نهایت ریسکهای احتمالی خطر در مورد ایران و بحث هستهای و نیز مشکل با اسرائیل را به حداقل برساند.
این موضوع حائز اهمیت است که شاید درخواست روسیه، منفعت مستقیم را برای این کشور در پی نداشته باشد ولی این را باید در نظر بگیریم که روابط ایران و روسیه همواره روابطی سه ضلعی بوده به این مفهوم که همیشه پای کشوری سوم در میان بوده است.
در حال حاضر و در این مورد خاص هم این آمریکاست که نقش کشور سوم را بازی میکند، به نحوی که در سالهای گذشته هم حتی در مواقعی شاهد آن بودهایم که هرگاه روابط ایران و روسیه میخواسته به طرف خاصی برود و نوعی رابطه خاص شکل بگیرد، این آمریکا بوده که مخالفت خود را به نحوی نشان داده است اما در نگاهی کلی منفعت مشخص برای روسیه همانطوری که گفتیم اوضاع خاورمیانه است که روسیه هیچگاه نمیخواهد بحران در منطقه ادامه پیدا کند چراکه نگاهی در روسیه وجود دارد که حضور اسرائیل در مرزهای آسیا و قفقاز را موضوعی بسیار بحرانزا و خطرناک میداند و در این مورد مشخص با ایران همرای هستند بنابراین در تلاشند تا منطقه از بحران خارج شود. از یاد نبریم که جان مککین اعلام کرده بود بهار عربی بیش از هر چیز مرزهای روسیه را به خطر میاندازد و این دلیل مناسبی است تا روسیه به دنبال شرایط آرام و به دور از تنش در منطقه باشند.
از طرف دیگر به اعتقاد من نمیشود خیلی به این پیشنهادها جدی فکر کرد و در مجموع به عنوان حرفی معمولی باید به آن نگریست که در مصاحبهای زده شده کمااینکه روسها بارها اعلام کردهاند هرگونه مذاکرهای بین ایران و آمریکا بهتر است در قالب مذاکرات 1+5 صورت بپذیرد.
ضمن اینکه در روسیه نگرش دیگری هم وجود دارد که ایران در حال حاضر از سر ناچاری و مشکلاتی که با غرب دارد با این کشور ارتباط برقرار میکند و اگر ایران با غرب خوب بشود، دیگر توجهی به روسیه نخواهد داشت و مثال اپوزیسیون روسیه هم ماجرای زمان جنگ سرد در روسیه است. به عبارت دیگر هیچگاه ماجرا از دید روسیه نگریسته نمیشود.
به هر حال فراز و فرودهای بسیاری در این رابطه وجود داشته و موردی که در حال حاضر امکان جهتدهی متفاوتی را در این رابطه بدهد، وجود آمریکاست که به عنوان ضلع سوم در روابط ایران و روسیه مطرح است.
در مورد اظهارات و پیشنهاد روسیه هم این ایران است که در نهایت تصمیمگیری میکند و فارغ از خواست روسیه یا نوع پیشنهاد آن کشور اقدام به تصمیمگیری خواهد کرد و به نظر نمیرسد مقامات ایران هم منتظر نظر روسیه باشند تا تصمیمگیری کنند.
دنياي اقتصاد
«ايجاد صندوق ذخیره تنها راه ثبات نسبی بودجه» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر حسین عباسی است كه در آن ميخوانيد:
با نزدیک شدن به زمان بودجه بندی و با توجه به تغییرات شدید بازار ارز در ماههای اخیر، این سوال مطرح میشود که دولت چه نرخی را برای ارز در لایحه بودجه سال آینده در نظر خواهد گرفت؟
شاید وقت آن رسیده باشد که سوال را عوض کنیم و بپرسیم اصولا چه لزومی دارد که نرخ ارز خاصی برای بودجه در نظر گرفته شود؟ اگر بودجه از وابستگی به قیمت ارز جدا شود، میتوان امید داشت که نوسانات بازار ارز تاثیر کمتری بر اقتصاد بگذارد. تنها راه رسیدن به چنین هدفی هم برقراری صندوق ذخیره و اطمینان از شفافیت عملکرد آن است.
صندوق ذخیره تعریفی مشخص دارد و هر گونه انحراف از این تعریف آن را از محتوا خالی میکند.
طبق تعریف این صندوق، دولتی که با نوسانات درآمدی روبهرو است بودجه سالانه را بر مبنای محاسبات بودجهای میبندد. انبساطی یا انقباضی بودن بودجه هم بیش از آنکه به درآمدهای متغیر بودجه وابسته باشد، به سیاست مالی بستگی دارد. اگر دولت درآمدی بیشتر از درآمد تعیین شده در بودجه داشته باشد، به طور خودکار وارد این صندوق میشود و اگر درآمد کمتر از مقدار مورد انتظار باشد از این صندوق، تامین مالی میشود.
البته تغییرات درآمد هم در انبساط و انقباض بودجه اثر دارد، ولی وجود صندوق باعث میشود که این تغییرات نه به تمامی، بلکه فقط به صورت تعدیل شده در بودجه وارد شوند. مقابله با افت و خیزهای ملایم و قابل پیشبینی به مراتب کم هزینهتر از مقابله با تکانههای شدید و ناگهانی است.
این البته تمام ماجرا نیست. تغییرات درآمد در بودجه ایران علاوه بر سیاست مالی به سیاست ارزی و پولی هم مرتبط است. بودجه ایران به ارز حاصل از نفت وابسته است. در نتیجه علاوه بر مقدار ارز، نرخ تبدیل ارز به ریال و مقداری از ارز که به ریال تبدیل میشود هم در تعیین بودجه و نیز در تعیین نقدينگی اهمیت مییابند. اگر دولت نرخ فروش ارز را عوض کند، هم مقدار پولی که در اختیارش قرار میگیرد و هم مقدار نقدینگی متاثر میشوند.
برای پرهیز از چنین مشکلی ترکیبی از صندوق ذخیره ارزی و صندوق ذخیره ریالی کاربرد خواهد داشت. در مرحله اول دولت مقدار معینی از ارزی را که دارد، به ریال تبدیل میکند و مابقی را وارد بخش ارزی صندوق میکند. هدفگذاری نرخ ارز هم میتواند برقراری بلندمدت برابری قدرت خرید یا حتی تغییر آن به نفع تولیدکننده ایرانی و در عین حال کنترل نوسانات شدید بازار باشد. در مرحله دوم، دولت مقداری از ریال به دست آمده را وارد بودجه میکند و مابقی را در بخش ریالی صندوق ذخیره میگذارد.
هدفگذاری در این مرحله بر مبنای درآمد پیشبینی شده برای بودجه و نیز میزان افزایش نقدینگی مورد نظر انجام میشود؛ اما کارکرد صحیح چنین صندوقی الزاماتی دارد.
الزام نخست نحوه استفاده از آن است. تجربه ایران و سایر کشورهایی که چنین صندوقهایی را تاسیس کردهاند، نشان میدهد که هرگونه (با تاکید بر کلمه «هر» ) استفاده از این ذخایر منجر به بلا اثر شدن صندوق ذخیره میشود. وام دادن به تولیدکنندگان، کمک بلاعوض یا با عوض، کمک به آسیب دیدگان، کمک به صادرکننده، کمک به واردکننده و دهها مورد مشابه، هر چند همگی در جای خود میتوانند توجیهات غیر قابل انکار داشته باشند، از وظایفی نیستند که از صندوق ذخیره انتظار میرود. رفتن به سمت چنین استفادههایی همان و از کار انداختن صندوق همان.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


