نوامبر، ماه مبارزه با فساد
![]() |
فساد اداري(Corupption) در طول زمان بر حسب دورههاي تاريخي مفهوم و تعاريف
مختلف داشته است. در عصر ماكياولي هر عمل مغاير «ورچو (پرهيزگاري و
پاكدامني)» و سقوط و زوال «ورچو» در نيت و عمل را فساد ميگفتند و فرد و
جامعه آلوده به آن را به دور از تمدن ميخواندند.
در عصر روشنگري به جاه
طلبان و آزمنداني كه بدون شايستگي و استحقاق درصدد دست اندازي به سهم و حق
ديگران (ساير اعضاي متساوي الحقوق جامعه) برميآمدند و براي رسيدن به هدف؛
ضوابط را زير پاي مينهادند و وارد جنگ قدرت و عالم رشوه و تملق ميشدند
«فاسد» لقب ميدادند.
در قرن بيستم، فساد اداري شمول بيشتري يافت. از
نظر محققان قرن بیستم وجود فساد (منظور؛ فساد اداري) در يك جامعه
نشاندهنده ضعف سيستم قضايي، يا ضعف مديريت جامعه و انتصابات نادرست و
فقدان بازرسي و تنبيه و تشويق، يا نبود قوانين و ضوابط لازم، يا ضعف
دموكراسي و بالاخره نبود احزاب واقعي و رسانههاي حرفهاي است. طبق اين
تعاريف، عوامل عمده فساد در يك جامعه عبارتند از: اعمال تبعيض، دادن
امتيازات و مشاغل به اقوام و دوستان و دفاع از هر عمل آنان، انتصابات
فرمايشي و خلاف ضوابط و اصول، ضعف اخلاقيات و ارزشها، مادي گري و آزمندي،
نبود ضوابط و قوانين صريح و روشن يا توسل به تفسير آنها برحسب منافع، ضعف
ميهندوستي و بياعتنايي به منافع عمومي هموطنان سپردن كار حرفهاي و تخصصي
به افراد خارج از حرفه و تخصص، ضعف مردمدوستي و علاقه به خدمت كردن،
نامتوازن بودن روابط و ... تجربه گذشته نشان داده است كه ادامه فساد به
بحران سياسي ــ اقتصادي جامعه، بيثباتي و هرج و مرج منجر و احتمالا به
انقلاب يا ديكتاتوري ميانجامد؛ زيرا كه جز با انقلاب، يا يك ديكتاتوري
موقت نميشود فساد ريشه گرفته را از ميان برداشت و از جامعه حذف كرد.
معمولا طراحان كودتاهاي نظامي «قطع فساد ريشه گرفته را» انگيزه اقدام خود
اعلام كردهاند.
روزي كه ايران بارديگر ابر قدرت جهان شد
اوایل
نوامبرسال 260 ميلادي در شهر تيسفون شاپور يكم، رييس وقت كشور ايران از
دودمان ساساني، در مراسمي در برابر والرين (پوبليوس ليسينيوس والريانوس)
امپراتور روم و ژنرالهايش كه بر دست و پايشان زنجير بود؛ ايران را تنها
ابر قدرت جهان اعلام كرد. والرين و ژنرالهايش در جنگ به اسارت ايران
درآمده بودند و اين روز نه تنها يكي از روزهاي درخشان تاريخ ميهن ما، بلكه
همه مشرق زمين است.
براي اينكه ايرانيان اين پيروزي خود را فراموش
نكنند و جهانيان براي هميشه عظمت ايران را در نظر داشته باشند و مشرق
زمينيها خود را مديون توان ارتش ايران بدانند، به خواست شاپور يكم منظره
به زانو نشستن والرين مغرور در برابرش را در چند نقطه در ايران بر سنگ
تصوير كردند كه تا ابد باقي بماند.
در پي این مراسم، شاپور يكم هزاران اسير رومي را به خوزستان فرستاد تا در ساخت سد شادروان و پل شوشتر بهكار گمارده شوند.
شرح
اين پيروزي نظامي درخشان ايرانيان را «مارسليوس» كه خود ناظر صحنههاي آن
بوده نگاشته است. به نوشته ادوارد گيبون، اين شكست شيرازه امپراتوري روم را
از هم گسيخت و آغاز فروپاشی اين امپراتوري و تجزيه آن قرارگرفت. شاپور يكم
قبلا نيز «گرديانوس سوم» امپراتور روم را كه به ايران لشكر كشيده بود در
جنگ سال 246 ميلادي شكست داده بود. اين شكست چنان بر افسران رومي گران آمده
بود كه در حال عقبنشيني بر سر «گرديانوس سوم» ريختند و او را كشتند و
فيليپ را بر جاي او نشاندند كه فيليپ با پرداخت پانصد هزار سكه طلا به
ايران، موافقت شاپور را به ترك مخاصمه جلب كرد و نيروهاي رومي را به اروپا
باز گردانيد. گرديانوس به منظور جبران شكست نيروهاي رومي از اردشير پاپكان
(پدر شاپور يكم) در جنگ سال 238 ميلادي با شاپور كه بر جاي پدر نشسته بود
وارد جنگ شده بود. سناي روم اصرار به خفه كردن ناسيوناليسم ايراني كه بار
ديگر با بهپاخيزي اردشير ساساني ظاهر شده بود داشت كه موفق نشد و اين
ناسيوناليسم تا اواخر دوران ساسانيان دوام يافت.
فيليپ نيز پس از بازگشت
به «روم» به خاطر تحقير امپراتوري و دادن باج به شاپور ترور شد و سناي روم
والرين را به امپراتوري انتخاب و مامور جنگ با ايران و گرفتن انتقام
شكستهاي گذشته كرد كه در جنگ سال 260 خود او هم به اسارت ارتش ايران درآمد
و با ژنرالهايش به تيسفون منتقل شد.
مورخان تاريخ قرون قديم متفق
القول نوشته اند هنر بزرگ شاهان ساساني اين بود كه نگذارند «ناسيوناليسم
ايراني و نيروي خيرهكننده آن» ضعيف شود.



