تلنگری به دهه شصتی ها
گپي با نويسنده كتاب "يادتونه"
کد خبر: ۲۸۳۸۰۲
| | 14818 بازدید

«از زماني كه توانستم قلم به دست بگيرم، كار طراحي را شروع كردم. اتاقي داشتم كه ديوار آن پر بود از نقاشي هايم. ولي حيف كه از بين رفت. از كودكي مطمئن بودم كه دنبال هنر مي روم. تا اينكه با گرافيك آشنا و وارد دانشگاه هنر شدم. در انجمن بين المللي عكاسان جهان عضو هستم و در بيش از 50 جشنواره بين المللي شركت كرده ام.» اينها صحبت هاي نويسنده كتاب يادتونه است. كتابي كه اين روزها روي تمام پيشخوان ها و ويترين هاي كتابفروشي ها پيدا مي شود و به عنوان اثري پرفروش مطرح شده است. برخي مي گويند كه اين كتاب برگرفته از تب خاطره بازي در شبكه هاي اجتماعي است و باعث تقويت همين جريان نيز شده است. اما خود نويسنده كتاب روايتي ديگر از اثرش دارد.
شما خودتان متولد چه سالي هستيد؟
من متولد سال 58 هستم.
اما كتاب يادتونه متعلق به نوستالژي هاي دهه شصتي ها است.
فكر مي كنم درباره عنوان كتاب اگر كلمه بچه ها را برمي داشتم بهتر بود چون كه خود دهه 60 برايم مهم بود. براي من فرقي نمي كند كه مخاطب متولد چه سالي باشد. چيزي كه اهميت دارد اين است كه مخاطب دهه 60 را درك كرده باشد. چه از نظر اتفاقات و چه از نظر فيلم ها و سريال ها. شايد اگر اسم كتاب خاطرات مشترك دهه 60 مي شد بهتر بود.
ايده اين كتاب از كجا آمد؟ چي شد كه اصلابه فكر اين كتاب افتاديد؟
من چند سالي درگير نوشتن كل خاطرات زندگي ام بودم. مشكلاتي داشتم براي ورود به دانشگاه هنر چون يك بچه شهرستاني بودم. دوست داشتم با نوشتن خاطراتم به نوعي تخليه شوم. از طرف ديگر محل كارم تا منزل، مسير دبستانم است. همين مسير باعث مي شد كه خاطراتم جلوي چشمانم بيايد. در همين مسير در يك لحظه جرقه يي به ذهنم خورد كه اگر بخواهم خاطراتم را كار كنم، خاطراتي دارم كه با خيلي از بچه ها مشترك است و همين باعث شد كه مصمم به كارم ادامه دهم. چند هفته اول خودم را تخليه ذهني كردم و بعد شروع كردم به جست وجو. وقتي وارد اينترنت شدم و سرچ كردم خودم شوكه شدم. چون ديدم تقريبا از سال 88 پست ها و كامنت هايي در اين رابطه شروع شده است. در سال 89 هم فهميدم كه شبكه تهران يك برنامه درست كرده است به نام بچه هاي ديروز. همين عوامل من را بيش از پيش در كارم مصمم كرد.
شما خودتان ذكر كرديد كه از سال 88 به بعد متوجه شديد كه نوستالژي و خاطره بازي طرفدار پيدا كرده است. شما خودتان دليل اين تب نوستالژي را در اين چند سال اخير چه مي دانيد؟
يكي از چيزهايي كه براي خود من دغدغه بوده است تفاوت نسل من با نسل الان است. كه فكر مي كنم مخاطب هم اين دغدغه را داشته باشد. من فكر مي كنم ما متفاوت ترين نسلي بوده ايم كه تا به حال وجود داشته است.
چرا شما نسل تان را متفاوت مي دانيد؟
شايد بهتر است بگويم دهه 60. چون متفاوت ترين دهه است و در آن همه نوع اتفاق از انقلاب تا جنگ رخ داده است. نسل دهه 60، با اين وقايع بزرگ شده است. وقايعي كه نسل هاي بعدي نمي توانند آن را درك كنند. ما در آن زمان زندگي گروهي را ياد گرفتيم ما حداقل با هم بودن، قهر كردن و آشتي كردن را ياد گرفتيم. اما بچه هاي الان بچه هايي محصور در خانه هستند. خانواده ها هم از همه نظر آنها را ساپورت مي كنند. خب اين بچه ها چگونه مي خواهند وارد جامعه شوند و بعدا چه اتفاقي برايشان مي افتد. چيزي كه مرا بيشتر آزار مي داد اين بود كه ما با چه شرايطي بزرگ شديم و زندگي كرديم در حالي كه ناراضي نبوديم. در واقع يكي از دغدغه هاي من تلنگري بود به پدر و مادرهاي امروز كه همين بچه هاي ديروز بودند. جمله يي را در آخر كتابم آوردم: بگذاريم كه بچه ها بچگي شان را بكنند. ما الان بچه هايمان را بين بزرگي خودمان و بچگي خودشان گير انداخته ايم. بچه هاي ديروز دارند بچه هايي خودخواه بار مي آورند و اجازه نمي دهند كه آنها تا حدي مستقل باشند.
در واقع پس شما مي خواستيد به خود دهه شصتي ها تلنگري بزنيد.
من خودم خيلي به كتابم از جهت خاطره بازي نگاه نمي كنم. بحث من به عقب بازگشتن و افسوس گذشته را خوردن نبوده است. من مي خواستم بگويم كه از آن شرايط مان درس بگيريم. شرايطي كه با امكانات كم همراه بود. از طرفي ديگر چيزي كه برايم اهميت داشت اين بود كه بچه هاي ما از دهه 80 به بعد ديگر خاطره مشترك با هم ندارند. خاطره مشترك داشتن يك ارتباط نسلي ايجاد مي كند. همين دهه 60 توانسته است شش تا هفت دهه را به هم پيوند بزند. يك فرد 70 ساله دهه 60 را با يكسري از خاطراتش به خاطر دارد، يك آدم سي ساله هم با آن دهه خاطره دارد. اما از دهه 80 به بعد ما تقريبا اين ويژگي را نداريم. شايد به خاطر ارتباطات و اطلاعات گسترده، اين اتحادها از هم گسيخته است. ديگر در خانواده ها بچه ها دور يك سفره نمي نشينند. اين شايد يك تلنگري باشد به چيزي كه توليد مي كنيم. مثلاكتاب هاي دبستان ما خودشان يك خاطره مشترك ميان دوره هاي مختلفي از بچه ها بودند. همين امر ارتباط نسلي ايجاد مي كرد.
آيا شما فكر مي كرديد كه كتاب تان طي يك سال به چاپ نهم برسد آن هم با تيراژ 150 هزار نسخه؟
واقعيتش را بگويم اين پيش بيني را مي كردم. زيرا در طول زماني كه درگير جست وجو و جمع آوري اين كتاب بودم، فهميدم كه خيلي از افراد به دنبال اين جريان هستند و خيلي از افراد دوست دارند يك مجموعه مدوني داشته باشند و ورق بزنند. از اينجا گرافيك كار خيلي برايم اهميت پيدا كرد. طوري كه مخاطب مي تواند دستخط خود را در آن ببيند يا چيزي به آن بيفزايد. از آنجا حدس زدم كه اين كار مي تواند تيراژ بالايي پيدا بكند. تيراژ بايد بيشتر نيز مي شد كه به دليل مشكلات كاغذ اين اتفاق نيفتاد. اين پيش بيني را داشتم با توجه به بازخوردي كه در زمان تحقيقم داشتم. اما ابتدا اين يك جريان شخصي بود زيرا بيشتر مي خواستم كه دلم بيشتر آرام شود.
همان طور كه گفتيد كتاب شما يك خاطره مشترك است بين نسل هاي مختلف امروز جامعه، فكر مي كنيد اين كتاب چقدر مي تواند مفيد و سودمند باشد و چه مزايايي براي جامعه امروز ما داشته باشد؟
اين بيشتر بستگي به تفكر آدم هايي دارد كه به آن نگاه مي كنند. حجم بازخوردهاي كتاب بسيار بالابود. بخشي از بازخوردها براي همان بحث خاطره بازي بودند اما بخش بيشتر آنها در جهت همان هدف خودم يعني تلنگر بود. باعث شد كه يك مقدار افراد در رفتارهايشان تجديدنظر كنند. يكي از مواردي كه خيلي مد نظرم بود، با هم بودن است كه اين اتفاق با توجه به بازخوردها تا حدودي رخ داده.
پس مي خواستيد حس هويت جمعي يا هويت مشترك را بين مردم بيشتر كنيد؟
بله، اين هويت جمعي و اين با هم بودن ها كه قبلاداشتيم. من از گذشته ها يكسري مطالب در كتاب آورده ام، بقيه اش را گذاشتم خود خواننده دنبالش برود. اينكه خواننده ها بنشينند با هم حرف بزنند، با هم فكر كنند و احساساتي بشوند. كه اين اتفاق بين خواننده هاي اين كتاب افتاده است، همان طور كه خودشان بهم گفتند با ايميل ها و پيامك هايي كه برايم مي فرستند.
يك فلاش بك بزنيم به اول حرف هاي شما، گفتيد دوران بچگي اتاقي داشتيد پر از نقاشي كه از بين رفت، چطور اين اتفاق افتاد؟
خب خانه رنگ شد و همه آن نقاشي ها از بين رفت: مثل خيلي از چيزهاي ديگر كه دوست شان داريم و از بين مي روند.
از 15 سالگي كار مي كرديد؟ چه كارهايي را دنبال مي كرديد؟
خطاطي، طراحي، نقاشي و گرافيك كار مي كردم. هر هنري را حتي براي يك بار هم كه شده تجربه كردم. در دانشگاه هم صنايع دستي خواندم كه بتوانم با هنر ايراني و هويت ايراني آشنا شوم. راستش خيلي دوست دارم كارهايم هويت ايراني داشته باشند نه اينكه مهر خورده باشند، هويت از خيلي موضوعات ناشي مي شود. البته زمان ما همه دوست داشتند خلبان شوند چون قهرمان هاي آن زمان چنين شغل هايي داشتند و خانواده ها هم خيلي با رشته ها و مشاغل گوناگون آشنا نبودند، من از همان موقع مي خواستم نقاش يا خطاط شوم و بعد ها با گرافيك آشنا شدم و فهميدم گرافيك همان رشته يي است كه مي توانم حرفم را با استفاده از آن بزنم.
شما در خيلي از رشته هاي هنري كار كرديد، گفتيد در عكاسي بين فرم و معنا فرقي نيست اما خب اين صحبت شما يك تضادي دارد، آن هم اين است كه هنرمند يا در اثرش فرم گراست يا معناگرا.
فرم و معنا مي توانند كنار هم بنشينند و من در هر دو سبك كار مي كنم يعني كارهايي دارم كه فرم گرا هستند و كارهايي هم دارم كه معناگرا هستند اما در اصل بحث زيبايي شناسي را در كارم دنبال مي كنم. من كارهايي را دوست دارم كه بر اساس زيبايي شناسي هستند يعني از ديدن اثر بشود لذت برد، خيلي مستندگرا نيستم بيشتر دنبال اين هستم كه اثر زيبايي داشته باشد و در عين حال پيام و مفهومي نيز داشته باشد.
در كتاب يادتونه بيشتر به فرم توجه داشتيد يا مفهوم يا زيبايي، يا همه اين موارد؟
سعي كردم كليتي از اين جريان در اثرم باشد، مي خواستم از طريق جلد كتاب، شعرها و عكس هاي كتاب احساسم را به مخاطب برسانم و از اين طريق يك ارتباطي به وجود بياورم و يك تلفيقي از اين آيتم ها را در كتاب به كار بردم.
ايده كار، محتوياتش و حتي انتخاب دفتر مشق قديمي براي جلد كتاب همه ايده خودتان بود؟
وقتي من كار را شروع كردم به جز نزديكانم هيچ كس خبر نداشت، تمام كار ايده خودم بود و تمام وقتم را به كار اختصاص داده بودم و در زماني كه اين كتاب را درمي آوردم واقعا وقت انجام هيچ كار ديگري را نداشتم به حدي كه دفتر كارم را بستم.
چقدر زمان گذاشتيد تا كتاب تمام شد؟
از وقتي شروع به كار كردم تا زمان نخستين چاپ تقريبا يك سال و نيم طول كشيد و در ويرايش دوم از نظرات مخاطب ها هم استفاده شد و ارديبهشت امسال كه چاپ جديد بيرون آمد، اين كار حدود دو سال دست من را بست.
قبل از اينكه اين كتاب را بنويسيد كتاب ديگري هم نوشته بوديد؟
دو مورد تاليفاتي بود كه تخصصي درباره گرافيك بودند. طي تاليف آنها ايده يادتونه به ذهنم رسيد و فورا كار روي يادتونه را شروع كردم. الان ادامه تاليف كتاب هاي گرافيكم را شروع كردم و تا چند وقت ديگر تمام مي شود.
آقاي منتصري فكر مي كنيد كتاب تان موجي را راه انداخته يا يك جرياني شكل گرفته بوده است و كتاب شما هم آن موج را تقويت كرده است؟
مطمئنا يك موجي بوده و من آمدم اين مساله را به شكل يك اثر درآوردم. دوست داشتم يك اثر هنري بسازم براي مردم و از اين طريق به خوبي با مردم ارتباط برقرار كنم. آثار هنري معمولابه اقشار خاصي مي پردازند و من مي خواستم نشان بدهم كه جز فيلم آثار ديگر هنري و يك كتاب هم مي تواند با عامه مردم ارتباط برقرار كند.
خود شما از كدام يك از خاطره هايي كه در اين كتاب هست لذت مي بريد و دوستش داريد؟
من با كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و آثارش خيلي خاطره دارم، چون من عاشق رنگ بودم، تيله بازي و تيله جمع كردن را خيلي دوست داشتم. معمولاكارتون هاي رنگ و لعابدار را بيشتر دوست داشتم، سريال هزاردستان سريال مورد علاقه ام بود و همچنين سريال در پناه تو را هم دوست داشتم چون فضاي دانشگاه هنر و دانشجوهاي هنر را نشان مي داد و من آن موقع داشتم براي كنكور آماده مي شدم.
فكر مي كنيد چقدر طول مي كشد كه يك سريال، شيء يا هر چيزي تبديل به يك نوستالژي شود و چه اتفاقي مي افتد كه حس نوستالژيك و دلتنگي نسبت به آن پيدا مي كنيم؟
خيلي اتفاقات دست به دست هم مي دهند و مهم ترين مساله مشترك بودن آن اثر يا اتفاق است البته آدم ها نوستالژي هاي شخصي هم دارند و اينكه آن چيزي كه تبديل به نوستالژي مي شود بايد در زندگي فرد تاثيري گذاشته باشد، يك دوراني از زندگي را با آن گذرانده باشد، تغييري در آن فرد به وجودآورده باشد يا تفكري را در او بيدار كرده باشد. ما همه چيزهايي كه داشتيم غير از بحث خاطره با آنها زندگي هم مي كرديم. كارتون ها، سريال ها، بازي ها به زندگي ما نزديك بودند. اين روزها در فيلم ها و كارتون هايمان داستانگويي را از دست داديم. هر چيزي كه به زندگي شما نزديك تر باشد مطمئنا شما را يك زماني آرزومند مي كند كه آنها را باز هم داشته باشيد.
ما يك سايت باز كرديم و يك صفحه يي داريم در اين سايت به اسم كوچه، هر كس كوچه و محله قديمي و آنجايي كه زندگي مي كند را چون با آن زندگي كرده است و دركش كرده برايش يك حالت نوستالژي دارد. مشكلي كه ما اين روزها داريم اين است كه با چيزهايي كه داريم زندگي نمي كنيم. مثل يك مسكن فقط به ما تزريق مي شوند تا نيازهايمان برطرف شوند.
منبع: اعتماد
شما خودتان متولد چه سالي هستيد؟
من متولد سال 58 هستم.
اما كتاب يادتونه متعلق به نوستالژي هاي دهه شصتي ها است.
فكر مي كنم درباره عنوان كتاب اگر كلمه بچه ها را برمي داشتم بهتر بود چون كه خود دهه 60 برايم مهم بود. براي من فرقي نمي كند كه مخاطب متولد چه سالي باشد. چيزي كه اهميت دارد اين است كه مخاطب دهه 60 را درك كرده باشد. چه از نظر اتفاقات و چه از نظر فيلم ها و سريال ها. شايد اگر اسم كتاب خاطرات مشترك دهه 60 مي شد بهتر بود.
ايده اين كتاب از كجا آمد؟ چي شد كه اصلابه فكر اين كتاب افتاديد؟
من چند سالي درگير نوشتن كل خاطرات زندگي ام بودم. مشكلاتي داشتم براي ورود به دانشگاه هنر چون يك بچه شهرستاني بودم. دوست داشتم با نوشتن خاطراتم به نوعي تخليه شوم. از طرف ديگر محل كارم تا منزل، مسير دبستانم است. همين مسير باعث مي شد كه خاطراتم جلوي چشمانم بيايد. در همين مسير در يك لحظه جرقه يي به ذهنم خورد كه اگر بخواهم خاطراتم را كار كنم، خاطراتي دارم كه با خيلي از بچه ها مشترك است و همين باعث شد كه مصمم به كارم ادامه دهم. چند هفته اول خودم را تخليه ذهني كردم و بعد شروع كردم به جست وجو. وقتي وارد اينترنت شدم و سرچ كردم خودم شوكه شدم. چون ديدم تقريبا از سال 88 پست ها و كامنت هايي در اين رابطه شروع شده است. در سال 89 هم فهميدم كه شبكه تهران يك برنامه درست كرده است به نام بچه هاي ديروز. همين عوامل من را بيش از پيش در كارم مصمم كرد.
شما خودتان ذكر كرديد كه از سال 88 به بعد متوجه شديد كه نوستالژي و خاطره بازي طرفدار پيدا كرده است. شما خودتان دليل اين تب نوستالژي را در اين چند سال اخير چه مي دانيد؟
يكي از چيزهايي كه براي خود من دغدغه بوده است تفاوت نسل من با نسل الان است. كه فكر مي كنم مخاطب هم اين دغدغه را داشته باشد. من فكر مي كنم ما متفاوت ترين نسلي بوده ايم كه تا به حال وجود داشته است.
چرا شما نسل تان را متفاوت مي دانيد؟
شايد بهتر است بگويم دهه 60. چون متفاوت ترين دهه است و در آن همه نوع اتفاق از انقلاب تا جنگ رخ داده است. نسل دهه 60، با اين وقايع بزرگ شده است. وقايعي كه نسل هاي بعدي نمي توانند آن را درك كنند. ما در آن زمان زندگي گروهي را ياد گرفتيم ما حداقل با هم بودن، قهر كردن و آشتي كردن را ياد گرفتيم. اما بچه هاي الان بچه هايي محصور در خانه هستند. خانواده ها هم از همه نظر آنها را ساپورت مي كنند. خب اين بچه ها چگونه مي خواهند وارد جامعه شوند و بعدا چه اتفاقي برايشان مي افتد. چيزي كه مرا بيشتر آزار مي داد اين بود كه ما با چه شرايطي بزرگ شديم و زندگي كرديم در حالي كه ناراضي نبوديم. در واقع يكي از دغدغه هاي من تلنگري بود به پدر و مادرهاي امروز كه همين بچه هاي ديروز بودند. جمله يي را در آخر كتابم آوردم: بگذاريم كه بچه ها بچگي شان را بكنند. ما الان بچه هايمان را بين بزرگي خودمان و بچگي خودشان گير انداخته ايم. بچه هاي ديروز دارند بچه هايي خودخواه بار مي آورند و اجازه نمي دهند كه آنها تا حدي مستقل باشند.
در واقع پس شما مي خواستيد به خود دهه شصتي ها تلنگري بزنيد.
من خودم خيلي به كتابم از جهت خاطره بازي نگاه نمي كنم. بحث من به عقب بازگشتن و افسوس گذشته را خوردن نبوده است. من مي خواستم بگويم كه از آن شرايط مان درس بگيريم. شرايطي كه با امكانات كم همراه بود. از طرفي ديگر چيزي كه برايم اهميت داشت اين بود كه بچه هاي ما از دهه 80 به بعد ديگر خاطره مشترك با هم ندارند. خاطره مشترك داشتن يك ارتباط نسلي ايجاد مي كند. همين دهه 60 توانسته است شش تا هفت دهه را به هم پيوند بزند. يك فرد 70 ساله دهه 60 را با يكسري از خاطراتش به خاطر دارد، يك آدم سي ساله هم با آن دهه خاطره دارد. اما از دهه 80 به بعد ما تقريبا اين ويژگي را نداريم. شايد به خاطر ارتباطات و اطلاعات گسترده، اين اتحادها از هم گسيخته است. ديگر در خانواده ها بچه ها دور يك سفره نمي نشينند. اين شايد يك تلنگري باشد به چيزي كه توليد مي كنيم. مثلاكتاب هاي دبستان ما خودشان يك خاطره مشترك ميان دوره هاي مختلفي از بچه ها بودند. همين امر ارتباط نسلي ايجاد مي كرد.
آيا شما فكر مي كرديد كه كتاب تان طي يك سال به چاپ نهم برسد آن هم با تيراژ 150 هزار نسخه؟
واقعيتش را بگويم اين پيش بيني را مي كردم. زيرا در طول زماني كه درگير جست وجو و جمع آوري اين كتاب بودم، فهميدم كه خيلي از افراد به دنبال اين جريان هستند و خيلي از افراد دوست دارند يك مجموعه مدوني داشته باشند و ورق بزنند. از اينجا گرافيك كار خيلي برايم اهميت پيدا كرد. طوري كه مخاطب مي تواند دستخط خود را در آن ببيند يا چيزي به آن بيفزايد. از آنجا حدس زدم كه اين كار مي تواند تيراژ بالايي پيدا بكند. تيراژ بايد بيشتر نيز مي شد كه به دليل مشكلات كاغذ اين اتفاق نيفتاد. اين پيش بيني را داشتم با توجه به بازخوردي كه در زمان تحقيقم داشتم. اما ابتدا اين يك جريان شخصي بود زيرا بيشتر مي خواستم كه دلم بيشتر آرام شود.
همان طور كه گفتيد كتاب شما يك خاطره مشترك است بين نسل هاي مختلف امروز جامعه، فكر مي كنيد اين كتاب چقدر مي تواند مفيد و سودمند باشد و چه مزايايي براي جامعه امروز ما داشته باشد؟
اين بيشتر بستگي به تفكر آدم هايي دارد كه به آن نگاه مي كنند. حجم بازخوردهاي كتاب بسيار بالابود. بخشي از بازخوردها براي همان بحث خاطره بازي بودند اما بخش بيشتر آنها در جهت همان هدف خودم يعني تلنگر بود. باعث شد كه يك مقدار افراد در رفتارهايشان تجديدنظر كنند. يكي از مواردي كه خيلي مد نظرم بود، با هم بودن است كه اين اتفاق با توجه به بازخوردها تا حدودي رخ داده.
پس مي خواستيد حس هويت جمعي يا هويت مشترك را بين مردم بيشتر كنيد؟
بله، اين هويت جمعي و اين با هم بودن ها كه قبلاداشتيم. من از گذشته ها يكسري مطالب در كتاب آورده ام، بقيه اش را گذاشتم خود خواننده دنبالش برود. اينكه خواننده ها بنشينند با هم حرف بزنند، با هم فكر كنند و احساساتي بشوند. كه اين اتفاق بين خواننده هاي اين كتاب افتاده است، همان طور كه خودشان بهم گفتند با ايميل ها و پيامك هايي كه برايم مي فرستند.
يك فلاش بك بزنيم به اول حرف هاي شما، گفتيد دوران بچگي اتاقي داشتيد پر از نقاشي كه از بين رفت، چطور اين اتفاق افتاد؟
خب خانه رنگ شد و همه آن نقاشي ها از بين رفت: مثل خيلي از چيزهاي ديگر كه دوست شان داريم و از بين مي روند.
از 15 سالگي كار مي كرديد؟ چه كارهايي را دنبال مي كرديد؟
خطاطي، طراحي، نقاشي و گرافيك كار مي كردم. هر هنري را حتي براي يك بار هم كه شده تجربه كردم. در دانشگاه هم صنايع دستي خواندم كه بتوانم با هنر ايراني و هويت ايراني آشنا شوم. راستش خيلي دوست دارم كارهايم هويت ايراني داشته باشند نه اينكه مهر خورده باشند، هويت از خيلي موضوعات ناشي مي شود. البته زمان ما همه دوست داشتند خلبان شوند چون قهرمان هاي آن زمان چنين شغل هايي داشتند و خانواده ها هم خيلي با رشته ها و مشاغل گوناگون آشنا نبودند، من از همان موقع مي خواستم نقاش يا خطاط شوم و بعد ها با گرافيك آشنا شدم و فهميدم گرافيك همان رشته يي است كه مي توانم حرفم را با استفاده از آن بزنم.
شما در خيلي از رشته هاي هنري كار كرديد، گفتيد در عكاسي بين فرم و معنا فرقي نيست اما خب اين صحبت شما يك تضادي دارد، آن هم اين است كه هنرمند يا در اثرش فرم گراست يا معناگرا.
فرم و معنا مي توانند كنار هم بنشينند و من در هر دو سبك كار مي كنم يعني كارهايي دارم كه فرم گرا هستند و كارهايي هم دارم كه معناگرا هستند اما در اصل بحث زيبايي شناسي را در كارم دنبال مي كنم. من كارهايي را دوست دارم كه بر اساس زيبايي شناسي هستند يعني از ديدن اثر بشود لذت برد، خيلي مستندگرا نيستم بيشتر دنبال اين هستم كه اثر زيبايي داشته باشد و در عين حال پيام و مفهومي نيز داشته باشد.
در كتاب يادتونه بيشتر به فرم توجه داشتيد يا مفهوم يا زيبايي، يا همه اين موارد؟
سعي كردم كليتي از اين جريان در اثرم باشد، مي خواستم از طريق جلد كتاب، شعرها و عكس هاي كتاب احساسم را به مخاطب برسانم و از اين طريق يك ارتباطي به وجود بياورم و يك تلفيقي از اين آيتم ها را در كتاب به كار بردم.
ايده كار، محتوياتش و حتي انتخاب دفتر مشق قديمي براي جلد كتاب همه ايده خودتان بود؟
وقتي من كار را شروع كردم به جز نزديكانم هيچ كس خبر نداشت، تمام كار ايده خودم بود و تمام وقتم را به كار اختصاص داده بودم و در زماني كه اين كتاب را درمي آوردم واقعا وقت انجام هيچ كار ديگري را نداشتم به حدي كه دفتر كارم را بستم.
چقدر زمان گذاشتيد تا كتاب تمام شد؟
از وقتي شروع به كار كردم تا زمان نخستين چاپ تقريبا يك سال و نيم طول كشيد و در ويرايش دوم از نظرات مخاطب ها هم استفاده شد و ارديبهشت امسال كه چاپ جديد بيرون آمد، اين كار حدود دو سال دست من را بست.
قبل از اينكه اين كتاب را بنويسيد كتاب ديگري هم نوشته بوديد؟
دو مورد تاليفاتي بود كه تخصصي درباره گرافيك بودند. طي تاليف آنها ايده يادتونه به ذهنم رسيد و فورا كار روي يادتونه را شروع كردم. الان ادامه تاليف كتاب هاي گرافيكم را شروع كردم و تا چند وقت ديگر تمام مي شود.
آقاي منتصري فكر مي كنيد كتاب تان موجي را راه انداخته يا يك جرياني شكل گرفته بوده است و كتاب شما هم آن موج را تقويت كرده است؟
مطمئنا يك موجي بوده و من آمدم اين مساله را به شكل يك اثر درآوردم. دوست داشتم يك اثر هنري بسازم براي مردم و از اين طريق به خوبي با مردم ارتباط برقرار كنم. آثار هنري معمولابه اقشار خاصي مي پردازند و من مي خواستم نشان بدهم كه جز فيلم آثار ديگر هنري و يك كتاب هم مي تواند با عامه مردم ارتباط برقرار كند.
خود شما از كدام يك از خاطره هايي كه در اين كتاب هست لذت مي بريد و دوستش داريد؟
من با كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و آثارش خيلي خاطره دارم، چون من عاشق رنگ بودم، تيله بازي و تيله جمع كردن را خيلي دوست داشتم. معمولاكارتون هاي رنگ و لعابدار را بيشتر دوست داشتم، سريال هزاردستان سريال مورد علاقه ام بود و همچنين سريال در پناه تو را هم دوست داشتم چون فضاي دانشگاه هنر و دانشجوهاي هنر را نشان مي داد و من آن موقع داشتم براي كنكور آماده مي شدم.
فكر مي كنيد چقدر طول مي كشد كه يك سريال، شيء يا هر چيزي تبديل به يك نوستالژي شود و چه اتفاقي مي افتد كه حس نوستالژيك و دلتنگي نسبت به آن پيدا مي كنيم؟
خيلي اتفاقات دست به دست هم مي دهند و مهم ترين مساله مشترك بودن آن اثر يا اتفاق است البته آدم ها نوستالژي هاي شخصي هم دارند و اينكه آن چيزي كه تبديل به نوستالژي مي شود بايد در زندگي فرد تاثيري گذاشته باشد، يك دوراني از زندگي را با آن گذرانده باشد، تغييري در آن فرد به وجودآورده باشد يا تفكري را در او بيدار كرده باشد. ما همه چيزهايي كه داشتيم غير از بحث خاطره با آنها زندگي هم مي كرديم. كارتون ها، سريال ها، بازي ها به زندگي ما نزديك بودند. اين روزها در فيلم ها و كارتون هايمان داستانگويي را از دست داديم. هر چيزي كه به زندگي شما نزديك تر باشد مطمئنا شما را يك زماني آرزومند مي كند كه آنها را باز هم داشته باشيد.
ما يك سايت باز كرديم و يك صفحه يي داريم در اين سايت به اسم كوچه، هر كس كوچه و محله قديمي و آنجايي كه زندگي مي كند را چون با آن زندگي كرده است و دركش كرده برايش يك حالت نوستالژي دارد. مشكلي كه ما اين روزها داريم اين است كه با چيزهايي كه داريم زندگي نمي كنيم. مثل يك مسكن فقط به ما تزريق مي شوند تا نيازهايمان برطرف شوند.
منبع: اعتماد
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


