اتهام « افساد فيالارض» براي 5 راهزن
5 راهزن جادههاي تاريك كه كاميونداران را شكار ميكردند به اتهام افساد فيالارض در برابر مجازات مرگ قرار ميگيرند.
به گزارش ایران اين مردان خطرناك مسلحانه و شبانه در جادهها به كمين كاميونهاي پر از بار مينشستند، رانندهها را باكتككاري به گروگان ميگرفتند و دست به سرقت ميزدند. ساعت 4 صبح 19 بهمن ماه سال گذشته مرد 50 سالهاي با سر و صورت زخمي لنگانلنگان خود را به كلانتري 144 جواديه رساند و در حالي كه تواني براي ايستادن روي پاهايش نداشت برزمين نشست و از سرقت مسلحانهاي كه چند ساعت پيش روي داده بود خبر داد.
مرد زخمي كه بريده بريده حرف ميزد به افسر نگهبان گفت: 2 ساعت پيش از سمت جاجرود به سوي تهران ميآمدم كه خودروي ماكسيماي سياه رنگ راهم را سد كرد و مرا به شانه خاكي كشاند.
وقتي توقف كردم يكي از سرنشينان ماكسيما پائين آمد و ادعا كرد كه مأمور پليس است و مرا به خاطر سرعت بالا متوقف كرده است و از من مدارك شناسايي خواست، هنگامي كه قصد داشتم مدارك را به آنها نشان بدهم، متوجه 3 سرنشين ديگر ماكسيما شدم، آنها به سويم حملهور شدند و مرا به باد كتك گرفتند، آنقدر مرا زدند كه از هوش رفتم، سپس دست و پايم را بستند و به سوي جاده تلو رفتند، آنجا مرا در بيابان پرت كردند و كاميون را همراه با بارش كه مس و آلومينيوم و شيرهاي برنجي به ارزش 30 ميليون تومان بود سرقت كردند.
با تشكيل پرونده ابتدايي، داديار هاشميان از شعبه اول دادياري دادسراي امور جنايي تهران به تيمي از اداره مبارزه با سرقتهاي مسلحانه پليس آگاهي مأموريت داد تا سرنخي از راهزنان خشن بيابند.
در ادامه با گذشت چندين روز و تحقيقات گسترده كارآگاهان هيچ ردي از تبهكاران به دست نيامد و نتايج نشان ميداد كه آنان طعمههاي ديگري را در جادههاي اطراف تهران تحت دستبرد به همين شيوه و شگرد قرار دادهاند.
سرانجام با تجسسهاي ميداني مأموران شهرستان پاكدشت موفق شدند يكي از كاميونهاي تحت تعقيب كه چند روز پيش سرقت شده بود را در يكي از گاراژهاي متروكه اين شهر پيدا كنند و 3 مرد مرموز به نامهاي «رسول»، «محسن» و «قدرت» را دستگير كنند.
در ادامه تحقيقات با توجه به ادعاهاي ضدو نقيض اين 3 جوان، آنها براي بازجوييهاي تخصصي در اختيار اداره يكم پليس آگاهي تهران قرار گرفتند و كارآگاهان با دعوت چند تن از كاميونداران و مواجهه حضوري دريافتند كه 3 مرد مرموز عضو همان باند راهزنان خشن جادهاي هستند.
بدين ترتيب كارآگاهان با انجام تعقيب و مراقبتهاي شبانه روزي موفق شدند چند تن از اعضاي ديگر اين باند را نيز در عملياتهاي خزنده و ضربتي دستگير كنند و سرانجام سركرده باند به نام «بهنام» 25 ساله را كه زندگي مخفيانهاي در يكي از روستاهاي اردبيل داشت در تعقيب و گريزي نفسگير زمينگير كردند.
پس از دستگيري بهنام و 6 همدست ديگرش كارآگاهان با انجام بازجوييهاي فني دريافتند كه اعضاي باند راهزنان شبرو داراي كلكسيوني از جرايم آدمربايي، سرقت احشام، سرقت خودرو، تهيه و حمل اسلحه هستند.
آخرين بازپرسي
ساعت 11 صبح روز دوشنبه 15 آبانماه سالجاري آخرين جلسه رسيدگي به پرونده راهزنان خشن در شعبه اول دادياري دادسراي امور جنايي تهران صورت گرفت و 10 تن از رانندگان كه از شهرهاي اراك، اصفهان، بوشهر، رشت و ساوه حضور پيدا كرده بودند به بيان جزئيات چگونگي دستبردها پرداختند.
يكي از كاميونداران كه 10 ماه پيش تحت سرقت اعضاي اين باند قرار گرفته بود به داديار هاشميان گفت: بارم 23 تن فولاد بود كه از كارخانه ذوبآهن اصفهان به سوي تهران ميآوردم، ساعت 6 صبح كه توقف كردم و پس از وضو گرفتن ميخواستم نماز بخوانم ناگهان مردي از پشت دستش را پشت دست و گردنم انداخت و مرد ديگري مرا زير باد كتك گرفت، آنها آن قدر مرا زدند كه ديگر چيزي نفهميدم، زماني كه به هوش آمدم متوجه شدم كه دست، پا و چشمان و دهانم بسته است و در قسمت بار كاميون هستم، آنها بار را جايي مثل گاراژ خالي كردند، سپس مرا از كاميون پياده و به بيابان بردند و روي من چوب، كارتن و بوته ريختند، پس از چند ساعت يك راننده خودروي عبوري كه كنار جاده توقف كرده بود موفق به نجات من شد.
راننده ديگري نيز گفت: من از رشت محموله توتون براي شركت دخانيات ميآوردم كه ساعت 3 صبح در نزديكي انبار شركت ايستادم و در حال بازديد چرخهايم بودم كه متوجه 3 مرد بيسيم به دست شدم. آنها به من گفتند قصد دارم مواد بفروشم، ابتدا فكر كردم شايد پليس باشند ولي تا آمدم جواب آنها را بدهم مرا زير باد كتك گرفتند ودست و پاهايم را بستند و كاميون را با بارش بردند، وقتي هم ماجرا را به شركت دخانيات اطلاع دادم، آنها فكر كردند كه دروغ ميگويم و از من شكايت كردند و به اتهام سرقت خودرو و توتونها 28 روز در پايگاه 9 پليس آگاهي تهران بازداشت بودم تا اينكه اين دزدان خدانشناس دستگير شدند.
مرد كاميونداري كه اشك در چشمانش حلقه زده بود و ادعا ميكرد هنوز كابوس آن شب سخت را بارها و بارها در خواب ميبيند نيز به داديار هاشميان گفت: ماكسيماي نقرهاي رنگي با تابلوي ايست مرا به كنار جاده هدايت كرد، سرنشين جلويي پياده شد و به سمت كاميون آمد و خواست در را باز كند، من در را قفل كرده بودم. وي با شوكري كه در دست داشت شيشه را شكست و با كمك 2 مرد ديگر مرا از كاميون بيرون كشيدند و با شوكر و چاقو به جانم افتادند و آنها از من ميپرسيدند كه GPS كاميون كجاست؟ هر چقدر گفتم كاميون GPS ندارد آنها باور نميكردند و مرا بيشتر ميزدند. سپس مرا به صندوق ماكسيما انداختند و نيم ساعت بعد كه در راه بوديم دوباره توقف كردند و مرا با دست و پاهاي بسته به پائين انداختند كه گونه و دندانم شكست و پاشنه پايم نيز بشدت خونريزي كرد. در تاريكي هوا با هر زور و زحمتي بود چشمانم را باز كردم و بسختي خودم را به نگهبان كارخانهاي كه در چند كيلومتري آنجا بود رساندم. وي با ديدن من ابتدا فكر كرد من ديوانه هستم ولي وقتي ماجرا را تعريف كردم مرا به پاسگاه برد و مأموران نيز مرا به بيمارستان انتقال دادند.
وي در ادامه افزود: چند روزي در بيمارستان بستري بودم و دزدان محموله 124 ميليوني و كاميون FH مرا دزديده بودند و مانده بودم چه جوابي به شركت بدهم، آقاي قاضي اين افراد زندگي مرا سياه كردند و خواب خوش را از من و خانوادهام گرفتند
.
در ادامه جلسه بازجويي چندين كاميوندار ديگر كه مورد دستبرد قرار گرفته بودند، با شناسايي دزدان خشن تقاضاي اشد مجازات براي بر هم زنندگان امنيت جامعه داشتند
.
درگيري لفظي بين راهزنان 6 تن از راهزنان در يك رديف نشسته بودند و سركرده باند نيز پشت آنان نظارهگر اعترافات همدستانش بود، در اين ميان يك افغاني نيز بود كه با توجه به اعترافات همدستانش سرقت را نميپذيرفت. وي ادعا ميكرد كه 4 هموطنش به نامهاي احمد، قادر، عبدالله و مجيد معروف به
مجيد بنلادن در سرقتها نقش داشتهاند! و وي بيگناه است.
داديار هاشميان اتهامات سركرده باند كه شامل ضرب و جرح عمدي، سرقت مسلحانه، آدمربايي، نگهداري اسلحه، سرقت احشام، سرقت خودرو، سرقت موتوسيكلت، سرقت محموله، تهديد و راهزني را خواند و از وي و همدستانش خواست تا حقيقت را بيان كنند.
بهنام كه مدام با چند تن از همدستانش درگيري لفظي داشت همه اتهامات به جز داشتن اسلحه را قبول داشت و ادعا ميكرد كه اسلحهها متعلق به 4 مرد افغان بوده است كه از كشور گريختهاند.
در جريان بازجوييها 2 تن از اعضاي اين باند سرقتها را قبول نداشتند و منكر هرگونه همدستي با ساير راهزنان شدند كه با اعتراض رانندگان و حتي همدستانشان روبهرو شدند.
داديار هاشميان در اين رابطه به خبرنگار شوك گفت: تاكنون 16 تن از كاميونداران اين راهزنان را شناسايي كردهاند و رسيدگي به پروندههاي آنان به پايان رسيده است و مجموع ارزش محمولههاي سرقت شده نيز حدود 3 ميلياردتومان ارزيابي شده است.
وي در ادامه افزود: با توجه به گستردگي سرقتها و خشونت به كار رفته و مسلحانه بودن برخي از سرقتها با صدور كيفرخواست، درخواست اعدام 5 تن از اعضاي اين باند به دادگاه بدوي اعلام شده است و در واقع اين 5 راهزن شرايط افساد في الارض هستند و مجازات مرگ را دارند.
گفتوگو با سركرده باند
بهنام پشت همدستانش نشسته و به دقت به ادعاهاي آنان گوش ميدهد و گاهي
نيز به اظهاراتشان ايراد ميگيرد، وي ميگويد كه همدستانش براي فرار از
بار مجازات ميخواهند گناهشان را گردن وي بيندازند. اين تبهكار قديمي وقتي
شنيد كه داديار برايش درخواست اعدام كرده است به گريه افتاد و گفت كه
اسلحهاي در كار نبوده و همدستانش با ميل خود پاي در دنياي تبهكاران
گذاشتهاند.
زن و بچهداري؟
نه، ولي خرج خانوادهام را من تأمين ميكنم.
پيش از دزدي چه شغلي داشتي؟
گاراژ داشتم و در مزايده و مناقصه ضايعات شركت ميكردم.
چقدر درآمد داشتي؟
درآمدم خوب بود ماهي كمتر از 20 ميليون تومان درنميآوردم.
پس چرا دزدي كردي؟
خودم هم نميدانم.
چطور رئيس باند شدي؟
من رئيس باند نبودم، اينها به دروغ اعتراف كردهاند من رئيس باندم.
چرا به فكر راهزني افتادي؟
جرقه دزدي را گنجعلي زد، من نيازي به دزدي نداشتم ولي شيشه ميكشيدم و به خاطر ماجراجويي همراهشان ميرفتم.
ماجراجويي؟!
بله، فقط همين.
سوژهها را چگونه شناسايي ميكرديد؟
ما شبها شيشه ميكشيديم و سپس بيرون شهر ميرفتيم و در جادهها
ميچرخيديم و كاميونها يا تريلرهايي را كه بارهاي خوبي داشتند را شناسايي
ميكرديم و تحتعنوان پليس اتوبان راهشان را سد ميكرديم و محمولههايشان
را سرقت ميكرديم.
اسلحهها را از كجا آورده بوديد؟
اسلحهها متعلق به مجيد بنلادن بود. وي با همدستانش كه افغاني بودند اسلحه داشتند.
در اين سرقتها چقدر گيرت آمد؟
نميدانم، ما محمولهها را به قيمت پائين ميفروختيم، به طور مثال يك
محموله مس را كه 40 ميليون ارزش داشت به قيمت 8 ميليون تومان فروختيم، ولي
فكر كنم 100 ميليون باشد.
با پولها چه كردي؟
نميدانم، خرج شد.
چرا رانندهها را كتك ميزديد؟
در توهم بوديم و نميدانستيم چه ميكنيم، بچهها رانندهها را ميزدند تا مقاومتي نكنند!
فكر ميكردي دستگير شوي؟
بله.
پس چرا ادامه دادي؟
همدستانم اينطوري ميخواستند.
ميداني چه مجازاتي در انتظارت است؟
قاضي ميگويد اعدام، ولي من فقط دزدي كردم، وي بايد مرا به زندان محكوم كند.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۵
انتشار یافته: ۱
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



