شنيدن سخن مخالف راه معالجه پرخاشگری است
هانيه نكويی
کد خبر: ۲۸۳۳۰۷
| | 9196 بازدید
علت ناشكيبايي ها و پرخاشگري هايمان چيست؟ چرا نسبت به هم بي طاقت شده ايم. با اين عصبيت هايي كه زندگي روزمره مان را به چالش كشيده است چه بايد بكنيم، پرخاش صرفاً بخش كوچكي از عادت هاي ناپسند آنهايي است كه در زندگي جز نيمه خالي ليوان را ديدن به چيز ديگري فكر نمي كنند. آيا ريشه تمام اين بدبيني ها در عنصري به نام «كم طاقتي» نيست، اما اين «كم طاقتي» از كجا ريشه گرفته است؟ «خودخواهي» و «خودبرتربيني» شايد همان عناصر كليدي باشند كه در حال حاضر ما را دچار ترديدها و بگومگوها كرده اند... رفتار برخي مسئولان و رسانه ها نيز در پرخاشگري جامعه بي تاثير نيست.
حجت الاسلام بهمن شريف زاده استاد اخلاق عرفان اسلامي، يكي از علل مهم ناشكيبايي و پرخاشگري را «حق پنداشتن» خود مي داند و مي گويد: اگر ميزان خودبيني، خودرايي و خودخواهي شدت پيدا كند نه فقط تحمل شنيدن سخن مخالف كم مي شود كه تحمل گوش كردن به حرف مخالف هم كاهش پيدا مي كند. اين خودرايي كه ريشه در خودخواهي و خودبيني دارد مقتضي آثار ناشايست و عكس العمل هاي نازيبا در انسان است كه يكي از آنها عدم تحمل رفتار مخالف است. فرد خودراي چون هميشه حق را ملازم با خود مي بيند يعني سخن، باور و رفتار خود را عين حقيقت مي پندارد پذيرش او هم نسبت به هرگونه مخالفتي با افت جدي روبه رو مي شود و پيش از گوش كردن و دقت كردن در سخن مخالف، فوراً به مخالفت با هرگونه سخن مغاير با باورهاي خودش مي پردازد يعني حتي اجازه تحمل و درنگ را هم به خود نمي دهد.
وي با بيان اينكه چنين فردي حتي مجاز نمي بيند كه در انديشه هاي مخالف با خودش تامل كند، تصريح مي كند: اين فرد احتمال درست بودن سخن مخالف خودش را مساوي با صفر مي داند به اين معني كه امكان ندارد حرف خودش غلط و حرف طرف مقابلش درست باشد، لذا هر چقدر حرف مخالف او با منطق بيشتري عرضه شود با پرخاش بيشتر او روبه رو مي شود.
شريف زاده ريشه اي ترين علت پرخاشگري را عدم تحمل سخن مخالف مي داند و مي گويد: بر اين اساس براي رهيدن از پرخاشگري بايد اين ريشه را برطرف كرد. انسان ها بايد به تواضعي در باورهاي خودشان برسند كه هميشه احتمال نادرست بودن افكار خودشان را بدهند البته اگر دليلي بر درستي افكار خودشان دارند بايد بر باورهاي خود پابرجا بمانند، اما هميشه هم اين احتمال را بدهند كه ممكن است خطا در باورهايشان باشد.
وي با تاكيد بر اين كه احتمال راه يافتن لغزش در انديشه همه افراد وجود دارد، مي گويد: بنابراين گوش به حرف مخالف دادن و دقت كردن در آن نكاتي را پيش روي انسان قرار مي دهد كه ممكن است تاكنون به ذهن خطور نكرده باشد. اين يك راه معالجه جدي است، ما بايد تفكر را در جامعه نهادينه كنيم چرا كه اگر نهادينه شد از پرخاشگري دور خواهيم شد، اما اگر تفكر فضاي جامعه را ترك كند تعصب هاي بي پايه و بي منطق همه را پرخاشگر مي كند و فرد فرصت شنيدن حرف هاي مخالف را از دست مي دهد و با اين توصيف جامعه به قهقرا مي رود.
به گفته اين استاد اخلاق ما با تفكر، پرخاشگري را در جامعه از ميان مي بريم و با ترويج اخلاق، حدي در برابر پرخاشگري در جامعه ايجاد مي كنيم كه با بالارفتن ظرفيت افراد جلوي پرخاشگري گرفته مي شود اما براي اين كار چه بايد بكنيم؟
شريف زاده در اين باره معتقد است كه مردم را بايد به پرسش كردن ترغيب كنيم تا از اين طريق پرسش در فضاي جامعه نهادينه شود. به جاي اين كه در برابر پرسش بايستيم و با آن مخالفت كنيم بايد راه پرسيدن را باز كنيم تا تفكر نهادينه شود.
جمشيد جراره، جامعه شناس نيز با اشاره به اين موضوع مي گويد: يكي از عوامل اصلي خشم، پرخاشگري و كم شكيبايي، علت مغزي است. ما در مغزمان، بخشي داريم به نام بادامي مغز كه اوج خشم محسوب مي شود، يعني اگر اين بخش تحريك شود فرد بشدت خشمگين مي شود، اما اگر بخش ديگر مغز تحريك شود خشم به آرامي صورت مي گيرد، اين بادامي مغز يك خاصيتي دارد كه مثلاً اگر يك بار تحريك شود باز آمادگي دارد كه براي چندمين بار دوباره تحريك شود. پس اين باور كه اگر خشمگين شدي داد و فرياد كن كاملاً خلاف رويه هاي علمي است چون با ويژگي بادامي مغز اگر شما خشمگين شدي و براي تخليه خشمت شروع به پرخاشگري و داد و بيداد كردي مغزت باز هم تحريك مي شود تا براي چندمين بار تو را در موقعيت خشم و عصبانيت قرار دهد، اينكه حضرت اميرالمومنين (ع) مي فرمايند كه خشم خود را فروخوريد دقيقاً به همين ويژگي برمي گردد، متاسفانه چون مردم از اين مسئله بي اطلاعنــــــد و آموزش هاي لازم را هم نديده اند همچنان به رفتار قبلي شان ادامه مي دهند.
جـــراره يك عامل ديگر در بروز پرخاشگري و ناشكيبايي را تقويت رفتار مي داند و معتقد است كه عكس العمل اطرافيان در برابر خشم ما خود عاملي مي شود براي تقويت آن رفتار. مثلاً شما مي بينيد كه اگر در فلان اداره داد و بيداد نكني يا عصباني نشوي كارت راه نمي افتد خب اين مسئله باعث شرطي شدن رفتار خشم و پرخاشگري در شما مي شود. متاسفانه اين يك معضل اجتماعي و رواني است كه در حال حاضر ميان مردم بسيار رايج شده است.
بيش از 60 تا 70 درصد رفتارهاي كودكان از طريق مشاهده شكل مي گيرد و 30 تا 40 درصد ديگر بر اثر سخنراني و گوش دادن اتفاق مي افتد. شايد به همين علت هم باشد كه در روايات ما به كرات اشاره شده كه مردم را به كارهاي خير و نيك دعوت كنيد با غير زبانتان يعني با عمل و رفتارتان، چرا كه در اين صورت تاثير آن حرف دوچندان خواهد بود و اين به خاطر الگوي مشاهده اي است.
حالاشما از فيلم ها كه بگذريد مي بينيد كه مثلاً فلان مقام مسئول با فلان بزرگ اجتماعي و سياسي در مجلس و جاهاي ديگر در مقابل ديد ميليون ها نفر مثلاً در مجلس در حال كشاكش و پرخاش است البته نوع اين پرخاش نه آشكار كه كاملاً پنهان است. يا مثلاً فلان مدير اداره جلوي ديد كارمندان رده پائين مشغول داد و بيداد و كلنجار رفتن است، خب نتيجه اين رفتارها چه خواهد بود؟
آيا غير از اين است كه پرخاشگري و كم شكيبايي تبديل به يك عادت رايج و معمول در ميان مردم در هر رده و شغلي مي شود.
جراره به كاهش تقويت منفي در اين زمينه اشاره مي كند و مي گويد: به طور قطع وقتي تقويت منفي كاهش يابد ناشكيبايي افزايش مي يابد، بنابراين اگر رفتار پرخاشگرانه اتفاق بيفتد و عامل خوشايند از زندگي فرد خارج شود مثلاً اگر كارمندي پرخاشگري بكند و موقعيت شغلي خود را از دست بدهد ديگر مرتكب آن رفتار اشتباه و منفي نخواهد شد چون عامل خوشايند حذف شده است.
وي با تاكيد بر اين كه عامل خشم در همه انسانها وجود دارد و جزو لاينفك زندگي همه آدم هاست، مي گويد: اگر اين عامل در حد يك هشدار باشد و اجازه ندهدكه به فرد ظلم شود مي تواند مثبت هم قلمداد شود، اما اگر خشم به درستي و به موقع تخليه نشود تبديل به پرخاشگري مي شود كه اگر بر سر ديگران خالي كنيم در حق آنها اجحاف كرده ايم. بنابراين ما بايد مهارت كنترل و مديريت خشم را فرا بگيريم. اما اين خشم و پرخاشگري چه زمانـــي رخ مي دهد؟
جراره در اين زمينه به چند عامل اصلي اشاره مي كند. نخستين عامل استرس شغلي است، يعني وقتي كه فرد در جايگاه خود قرار ندارد يا از شغلش آن طور كه بايد و شايد راضي نيست دچار ناشكيبايي و پرخاشگري مي شود. دومين عامل عدم رضايت از زندگي است، بعضي از زن و شوهرها از با هم بودن لذت نمي برند خب اين احساس نارضايتي كه با عدم لذت همراه است را به فرزندان شان هم منتقل مي كنند يا در آن طرف جواني مي خواهد ازدواج كند، اما مورد مناسب خود را پيدا نمي كند، آيا اين فرد دچار عصبانيت و خشم و پرخاش نخواهد شد؟!
سومين عامل مشكلات مالي و اقتصادي است، تورم بالا، بدهكاري ها و وام ها از جمله مواردي هستند كه فرد را دچار ناشكيبايي و پرخاش مي كنند.
شكست هاي عاطفي و رواني، آلودگي هوا و انواع بيماري ها مثل سرطان نيز از ديگر عواملي هستند كه در فرد ايجاد ناكامي كرده و به دنبال آن ناشكيبايي و پرخاشگري ايجاد مي كنند.
جراره در اين ميان به آمار جالبي هم اشاره مي كند و آن اينكه هم اكنون 21 درصد شهروندان پايتخت نشين دچار اختلال رواني مثل افسردگي شديد، پارانوئيد و شخصيت ضداجتماعي هستند يا آمار ديگري كه نشان مي دهد 53 درصد دانش آموزان دبيرستاني دچار پرخاشگري هستند، خب علت چيست؟ برخي شواهد نشان مي دهد كه 17 تا 20 درصد از اين استرس ها به خاطر امتحان و سخت بودن درس هاست. اما آيا با وجود همه اين مشكلات، ما اجازه داريم كه خشم مان را بر سر ديگران خالي كنيم؟ خير ما از هيچ نظري چه ديني، اخلاقي و عرفي اجازه پرخاشگري در اجتماع را نداريم.
وي به دو راه مداخله براي كنترل خشم اشاره مي كند و مي گويد: نخستين راهكار، شناسايي عامل خشم و مقابله با آن است ما اگر در همان مراحل ابتدايي متوجه عامل اصلي شويم در كنترل خشم موفق تر خواهيم بود. دومين راه قدرت درك و فهم در خاموش كردن خشم است.
ما نبايد اجازه دهيم كه بادامه مغزمان تحريك شود، چرا كه در اين صورت رفتار ما به كرات تكرار خواهد شد.
راهكار دوم براي صبور بودن اين است كه ما هميشه خودمان را به جاي طرف مقابل قرار دهيم، اگر اينگونه نگاه كنيم آستانه تحمل ما بالامي رود و مي توانيم راه درست مواجه با خشم را ياد بگيريم. در اين صورت ما مي توانيم در برابر خشن ترين آدم ها راحت و آرام برخورد كنيم.
جراره اما در پايان گذري هم به كلانشهر تهران مي زند و مي گويد كه تهران شهر مطلوب ما نيست، جمعيت بالايي دارد، استرس و خشم در آن بيش از ديگر شهرهاي كشور است چرا كه در تهران مصرف گرايي و شهرنشيني جاي همه عناصر زنده و پويا را گرفته است. در اين شهر نظم و مقررات اگر چه تا حدودي وجود دارد، اما شلوغي و ازدحام جايي براي پيش بيني و برنامه ريزي نمي گذارد، همين مي شود كه مردم هر لحظه براي دير رسيدن يا به موقع نرسيدن شان دچار استرس و خشم و ناشكيبايي مي شوند.
مسئله ترافيك هم كه در جاي خودش... زيبايي شهر هم آن چنان دلربا نيست كه بگوييم خشم مان را كنترل كند. همه اين عوامل در حقيقت دست به دست هم داده تا عصباني مان كند، پرخاشگرمان كند و در آخر كم طاقت مان...
منبع: ايران
حجت الاسلام بهمن شريف زاده استاد اخلاق عرفان اسلامي، يكي از علل مهم ناشكيبايي و پرخاشگري را «حق پنداشتن» خود مي داند و مي گويد: اگر ميزان خودبيني، خودرايي و خودخواهي شدت پيدا كند نه فقط تحمل شنيدن سخن مخالف كم مي شود كه تحمل گوش كردن به حرف مخالف هم كاهش پيدا مي كند. اين خودرايي كه ريشه در خودخواهي و خودبيني دارد مقتضي آثار ناشايست و عكس العمل هاي نازيبا در انسان است كه يكي از آنها عدم تحمل رفتار مخالف است. فرد خودراي چون هميشه حق را ملازم با خود مي بيند يعني سخن، باور و رفتار خود را عين حقيقت مي پندارد پذيرش او هم نسبت به هرگونه مخالفتي با افت جدي روبه رو مي شود و پيش از گوش كردن و دقت كردن در سخن مخالف، فوراً به مخالفت با هرگونه سخن مغاير با باورهاي خودش مي پردازد يعني حتي اجازه تحمل و درنگ را هم به خود نمي دهد.
وي با بيان اينكه چنين فردي حتي مجاز نمي بيند كه در انديشه هاي مخالف با خودش تامل كند، تصريح مي كند: اين فرد احتمال درست بودن سخن مخالف خودش را مساوي با صفر مي داند به اين معني كه امكان ندارد حرف خودش غلط و حرف طرف مقابلش درست باشد، لذا هر چقدر حرف مخالف او با منطق بيشتري عرضه شود با پرخاش بيشتر او روبه رو مي شود.
شريف زاده ريشه اي ترين علت پرخاشگري را عدم تحمل سخن مخالف مي داند و مي گويد: بر اين اساس براي رهيدن از پرخاشگري بايد اين ريشه را برطرف كرد. انسان ها بايد به تواضعي در باورهاي خودشان برسند كه هميشه احتمال نادرست بودن افكار خودشان را بدهند البته اگر دليلي بر درستي افكار خودشان دارند بايد بر باورهاي خود پابرجا بمانند، اما هميشه هم اين احتمال را بدهند كه ممكن است خطا در باورهايشان باشد.
وي با تاكيد بر اين كه احتمال راه يافتن لغزش در انديشه همه افراد وجود دارد، مي گويد: بنابراين گوش به حرف مخالف دادن و دقت كردن در آن نكاتي را پيش روي انسان قرار مي دهد كه ممكن است تاكنون به ذهن خطور نكرده باشد. اين يك راه معالجه جدي است، ما بايد تفكر را در جامعه نهادينه كنيم چرا كه اگر نهادينه شد از پرخاشگري دور خواهيم شد، اما اگر تفكر فضاي جامعه را ترك كند تعصب هاي بي پايه و بي منطق همه را پرخاشگر مي كند و فرد فرصت شنيدن حرف هاي مخالف را از دست مي دهد و با اين توصيف جامعه به قهقرا مي رود.
به گفته اين استاد اخلاق ما با تفكر، پرخاشگري را در جامعه از ميان مي بريم و با ترويج اخلاق، حدي در برابر پرخاشگري در جامعه ايجاد مي كنيم كه با بالارفتن ظرفيت افراد جلوي پرخاشگري گرفته مي شود اما براي اين كار چه بايد بكنيم؟
شريف زاده در اين باره معتقد است كه مردم را بايد به پرسش كردن ترغيب كنيم تا از اين طريق پرسش در فضاي جامعه نهادينه شود. به جاي اين كه در برابر پرسش بايستيم و با آن مخالفت كنيم بايد راه پرسيدن را باز كنيم تا تفكر نهادينه شود.
جمشيد جراره، جامعه شناس نيز با اشاره به اين موضوع مي گويد: يكي از عوامل اصلي خشم، پرخاشگري و كم شكيبايي، علت مغزي است. ما در مغزمان، بخشي داريم به نام بادامي مغز كه اوج خشم محسوب مي شود، يعني اگر اين بخش تحريك شود فرد بشدت خشمگين مي شود، اما اگر بخش ديگر مغز تحريك شود خشم به آرامي صورت مي گيرد، اين بادامي مغز يك خاصيتي دارد كه مثلاً اگر يك بار تحريك شود باز آمادگي دارد كه براي چندمين بار دوباره تحريك شود. پس اين باور كه اگر خشمگين شدي داد و فرياد كن كاملاً خلاف رويه هاي علمي است چون با ويژگي بادامي مغز اگر شما خشمگين شدي و براي تخليه خشمت شروع به پرخاشگري و داد و بيداد كردي مغزت باز هم تحريك مي شود تا براي چندمين بار تو را در موقعيت خشم و عصبانيت قرار دهد، اينكه حضرت اميرالمومنين (ع) مي فرمايند كه خشم خود را فروخوريد دقيقاً به همين ويژگي برمي گردد، متاسفانه چون مردم از اين مسئله بي اطلاعنــــــد و آموزش هاي لازم را هم نديده اند همچنان به رفتار قبلي شان ادامه مي دهند.
جـــراره يك عامل ديگر در بروز پرخاشگري و ناشكيبايي را تقويت رفتار مي داند و معتقد است كه عكس العمل اطرافيان در برابر خشم ما خود عاملي مي شود براي تقويت آن رفتار. مثلاً شما مي بينيد كه اگر در فلان اداره داد و بيداد نكني يا عصباني نشوي كارت راه نمي افتد خب اين مسئله باعث شرطي شدن رفتار خشم و پرخاشگري در شما مي شود. متاسفانه اين يك معضل اجتماعي و رواني است كه در حال حاضر ميان مردم بسيار رايج شده است.
بيش از 60 تا 70 درصد رفتارهاي كودكان از طريق مشاهده شكل مي گيرد و 30 تا 40 درصد ديگر بر اثر سخنراني و گوش دادن اتفاق مي افتد. شايد به همين علت هم باشد كه در روايات ما به كرات اشاره شده كه مردم را به كارهاي خير و نيك دعوت كنيد با غير زبانتان يعني با عمل و رفتارتان، چرا كه در اين صورت تاثير آن حرف دوچندان خواهد بود و اين به خاطر الگوي مشاهده اي است.
حالاشما از فيلم ها كه بگذريد مي بينيد كه مثلاً فلان مقام مسئول با فلان بزرگ اجتماعي و سياسي در مجلس و جاهاي ديگر در مقابل ديد ميليون ها نفر مثلاً در مجلس در حال كشاكش و پرخاش است البته نوع اين پرخاش نه آشكار كه كاملاً پنهان است. يا مثلاً فلان مدير اداره جلوي ديد كارمندان رده پائين مشغول داد و بيداد و كلنجار رفتن است، خب نتيجه اين رفتارها چه خواهد بود؟
آيا غير از اين است كه پرخاشگري و كم شكيبايي تبديل به يك عادت رايج و معمول در ميان مردم در هر رده و شغلي مي شود.
جراره به كاهش تقويت منفي در اين زمينه اشاره مي كند و مي گويد: به طور قطع وقتي تقويت منفي كاهش يابد ناشكيبايي افزايش مي يابد، بنابراين اگر رفتار پرخاشگرانه اتفاق بيفتد و عامل خوشايند از زندگي فرد خارج شود مثلاً اگر كارمندي پرخاشگري بكند و موقعيت شغلي خود را از دست بدهد ديگر مرتكب آن رفتار اشتباه و منفي نخواهد شد چون عامل خوشايند حذف شده است.
وي با تاكيد بر اين كه عامل خشم در همه انسانها وجود دارد و جزو لاينفك زندگي همه آدم هاست، مي گويد: اگر اين عامل در حد يك هشدار باشد و اجازه ندهدكه به فرد ظلم شود مي تواند مثبت هم قلمداد شود، اما اگر خشم به درستي و به موقع تخليه نشود تبديل به پرخاشگري مي شود كه اگر بر سر ديگران خالي كنيم در حق آنها اجحاف كرده ايم. بنابراين ما بايد مهارت كنترل و مديريت خشم را فرا بگيريم. اما اين خشم و پرخاشگري چه زمانـــي رخ مي دهد؟
جراره در اين زمينه به چند عامل اصلي اشاره مي كند. نخستين عامل استرس شغلي است، يعني وقتي كه فرد در جايگاه خود قرار ندارد يا از شغلش آن طور كه بايد و شايد راضي نيست دچار ناشكيبايي و پرخاشگري مي شود. دومين عامل عدم رضايت از زندگي است، بعضي از زن و شوهرها از با هم بودن لذت نمي برند خب اين احساس نارضايتي كه با عدم لذت همراه است را به فرزندان شان هم منتقل مي كنند يا در آن طرف جواني مي خواهد ازدواج كند، اما مورد مناسب خود را پيدا نمي كند، آيا اين فرد دچار عصبانيت و خشم و پرخاش نخواهد شد؟!
سومين عامل مشكلات مالي و اقتصادي است، تورم بالا، بدهكاري ها و وام ها از جمله مواردي هستند كه فرد را دچار ناشكيبايي و پرخاش مي كنند.
شكست هاي عاطفي و رواني، آلودگي هوا و انواع بيماري ها مثل سرطان نيز از ديگر عواملي هستند كه در فرد ايجاد ناكامي كرده و به دنبال آن ناشكيبايي و پرخاشگري ايجاد مي كنند.
جراره در اين ميان به آمار جالبي هم اشاره مي كند و آن اينكه هم اكنون 21 درصد شهروندان پايتخت نشين دچار اختلال رواني مثل افسردگي شديد، پارانوئيد و شخصيت ضداجتماعي هستند يا آمار ديگري كه نشان مي دهد 53 درصد دانش آموزان دبيرستاني دچار پرخاشگري هستند، خب علت چيست؟ برخي شواهد نشان مي دهد كه 17 تا 20 درصد از اين استرس ها به خاطر امتحان و سخت بودن درس هاست. اما آيا با وجود همه اين مشكلات، ما اجازه داريم كه خشم مان را بر سر ديگران خالي كنيم؟ خير ما از هيچ نظري چه ديني، اخلاقي و عرفي اجازه پرخاشگري در اجتماع را نداريم.
وي به دو راه مداخله براي كنترل خشم اشاره مي كند و مي گويد: نخستين راهكار، شناسايي عامل خشم و مقابله با آن است ما اگر در همان مراحل ابتدايي متوجه عامل اصلي شويم در كنترل خشم موفق تر خواهيم بود. دومين راه قدرت درك و فهم در خاموش كردن خشم است.
ما نبايد اجازه دهيم كه بادامه مغزمان تحريك شود، چرا كه در اين صورت رفتار ما به كرات تكرار خواهد شد.
راهكار دوم براي صبور بودن اين است كه ما هميشه خودمان را به جاي طرف مقابل قرار دهيم، اگر اينگونه نگاه كنيم آستانه تحمل ما بالامي رود و مي توانيم راه درست مواجه با خشم را ياد بگيريم. در اين صورت ما مي توانيم در برابر خشن ترين آدم ها راحت و آرام برخورد كنيم.
جراره اما در پايان گذري هم به كلانشهر تهران مي زند و مي گويد كه تهران شهر مطلوب ما نيست، جمعيت بالايي دارد، استرس و خشم در آن بيش از ديگر شهرهاي كشور است چرا كه در تهران مصرف گرايي و شهرنشيني جاي همه عناصر زنده و پويا را گرفته است. در اين شهر نظم و مقررات اگر چه تا حدودي وجود دارد، اما شلوغي و ازدحام جايي براي پيش بيني و برنامه ريزي نمي گذارد، همين مي شود كه مردم هر لحظه براي دير رسيدن يا به موقع نرسيدن شان دچار استرس و خشم و ناشكيبايي مي شوند.
مسئله ترافيك هم كه در جاي خودش... زيبايي شهر هم آن چنان دلربا نيست كه بگوييم خشم مان را كنترل كند. همه اين عوامل در حقيقت دست به دست هم داده تا عصباني مان كند، پرخاشگرمان كند و در آخر كم طاقت مان...
منبع: ايران
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


