«زن آقا»؛ خاطراتی محو و خیلی خیلی کوتاه
کد خبر: ۲۷۹۰۱۵
| | 10720 بازدید

کتاب داستانهای خیلی خیلی کوتاه «زن آقا» به قلم علی میری منتشر شد. مولف «زن آقا»، در یادداشتی به مناسبت رونمایی از این کتاب نوشت:
«هر روز زنان و مردان بیشتری در شهر حوصلهشان سر میرود. این از حیث کمبود فضاهای تفریحی و آموزشی، کم کاریهای مرسوم دولتها و یا حتی به خاطر عصرهای جمعه و تنها ماندن نیست. سر رفتن حوصله مردها، زنها و بچهها و سالخوردهها از نبود خاطرهها نشات میگیرد. یک قانون شفاهی ایرانی تصریح میکند که «خاطرات» مولد اصلی شادی و غم هستند. نه زیاده گویی و نه کم یا گزیده گویی؛ چرا که هیچ یک به خودی خود حوصله هیچ کس را تا کنون سر نبرده است.
چهارسال پیش، یعنی درست در زمستان ۸۷ نخستین شخصیت من متولد شد. آدمی که البته شما در این کتاب داستانش را نمیخوانید! و حتی در بروز و ملاقات فیزیکی با من، او را در چهره من نخواهید دید. نه سیبیلش را، نه خیانتکاریاش و نه مشت گره کردهاش که مدام آن شب میخورد روی میز؛ ولی او زاییده زمستان ۸۷ است و واقعا وجود دارد، حتی اگر در حال حاضر هیچ جا وجود نداشته باشد!
بیشتر کسانی که در «زن آقا» با آنها دست و پنجه نرم خواهید کرد آدمهای عجیبی نیستند. همهشان دماغ دارند، لب، چشم و حتی بعضیهایشان شکمهای برآمده و قلمبه. از جنس همینهایی که همسایه دیوار به دیوار خانه شما هستند. این کتاب پر است از عشق، شادی، غم و مرگ همین آدمها.
تنها ممکن است در برخورد چهره به چهره با این آدمها به خاطر برخی گزیده گوییهایشان سردرگم شوید؛ هیچ ایرادی ندارد. آنها برایتان خاطره خود را تعریف میکنند. بعضیهایش چند صفحهای و بلند و بعضی دیگر خیلی خیلی کوتاه در حد یکی دوخط. مثل اینکه یکی برایتان تعریف میکند که دیشب پدرزنش را کشته فقط به جرم اینکه سبزی خوردن توی سفره نیاورده است. این یک خاطره کامل است.
پیوند دراماتیک و رویه مدارانه همین خطوط است که ما و خاطراتمان را میکند واژه زندگی. اینها که خواندید، یعنی همین چند دقیقهای که از نخستین سطر تا کنون، نفس به نفس این خطوط گذاشتهاید، شد. قسمتی از آنچه امروز زندگی کردهاید. حالا روایت مردی که در داستانهای خیلی خیلی کوتاه من هست (یعنی ۸۷ بوده و حالا هست و در هیچ یک از داستانهایم و شاید هیچ جا نیست) برای شما شد خاطره. خاطرهای محو، گم اما هنوز یک چیزی لا به لای چیزهای دیده یا خوانده شده؛ «زن آقا» یعنی همین!»

«زن آقا» نوشته علی میری از سوی انتشارات البرز فردانش منتشر شده است. این کتاب در ۱۲۷ صفحه، با شمارگان هزار و ۵۰۰ نسخه و به بهای چهار هزار تومان به چاپ رسیده است.
«هر روز زنان و مردان بیشتری در شهر حوصلهشان سر میرود. این از حیث کمبود فضاهای تفریحی و آموزشی، کم کاریهای مرسوم دولتها و یا حتی به خاطر عصرهای جمعه و تنها ماندن نیست. سر رفتن حوصله مردها، زنها و بچهها و سالخوردهها از نبود خاطرهها نشات میگیرد. یک قانون شفاهی ایرانی تصریح میکند که «خاطرات» مولد اصلی شادی و غم هستند. نه زیاده گویی و نه کم یا گزیده گویی؛ چرا که هیچ یک به خودی خود حوصله هیچ کس را تا کنون سر نبرده است.
چهارسال پیش، یعنی درست در زمستان ۸۷ نخستین شخصیت من متولد شد. آدمی که البته شما در این کتاب داستانش را نمیخوانید! و حتی در بروز و ملاقات فیزیکی با من، او را در چهره من نخواهید دید. نه سیبیلش را، نه خیانتکاریاش و نه مشت گره کردهاش که مدام آن شب میخورد روی میز؛ ولی او زاییده زمستان ۸۷ است و واقعا وجود دارد، حتی اگر در حال حاضر هیچ جا وجود نداشته باشد!
بیشتر کسانی که در «زن آقا» با آنها دست و پنجه نرم خواهید کرد آدمهای عجیبی نیستند. همهشان دماغ دارند، لب، چشم و حتی بعضیهایشان شکمهای برآمده و قلمبه. از جنس همینهایی که همسایه دیوار به دیوار خانه شما هستند. این کتاب پر است از عشق، شادی، غم و مرگ همین آدمها.
تنها ممکن است در برخورد چهره به چهره با این آدمها به خاطر برخی گزیده گوییهایشان سردرگم شوید؛ هیچ ایرادی ندارد. آنها برایتان خاطره خود را تعریف میکنند. بعضیهایش چند صفحهای و بلند و بعضی دیگر خیلی خیلی کوتاه در حد یکی دوخط. مثل اینکه یکی برایتان تعریف میکند که دیشب پدرزنش را کشته فقط به جرم اینکه سبزی خوردن توی سفره نیاورده است. این یک خاطره کامل است.
پیوند دراماتیک و رویه مدارانه همین خطوط است که ما و خاطراتمان را میکند واژه زندگی. اینها که خواندید، یعنی همین چند دقیقهای که از نخستین سطر تا کنون، نفس به نفس این خطوط گذاشتهاید، شد. قسمتی از آنچه امروز زندگی کردهاید. حالا روایت مردی که در داستانهای خیلی خیلی کوتاه من هست (یعنی ۸۷ بوده و حالا هست و در هیچ یک از داستانهایم و شاید هیچ جا نیست) برای شما شد خاطره. خاطرهای محو، گم اما هنوز یک چیزی لا به لای چیزهای دیده یا خوانده شده؛ «زن آقا» یعنی همین!»

گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


