صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

درباره مرده‌پرستي ايرانيان

دکتر مرتضي بهشتي
کد خبر: ۲۷۷۵
| |
6888 بازدید

با شنيدن درگذشت شاعر جاويد اثر، طبق معمول، ما مردم ايران زمين، درکوي و برزن و رسانه‌هاي شنيداري و نوشتاري، حتي با آويزان کردن پلاکاردهايي از درختان و تيرهاي برق شهرها، به ستايش از شاعري کم نظير پرداختيم و هر يک به نوعي سوگوار شديم و در غم جانگداز او پيا‌م‌هاي بلند و کوتاه داديم که درخور تحسين است و در جاي خود، اين گونه همراهي با خانواده عزادار مورد تأکيد تعاليم الهي و اولياي دين هم هست.

اما آنچه موجب شد نگارنده نيز بدين مناسبت مطلبي را تقديم خوانندگان عزيز کند، مطالعه مقاله‌اي بود که در سايت «تابناک» به قلم زيباي جناب آقاي جلال محمدي با موضوع «مرگ قيصر و امتحان انشاي مديران فرهنگي» انتشار يافت که در يک برخورد انتقادي در فرازي اشاره مي‌کند: قومي به خلوص و صفا و قومي به تظاهر و ريا اسف‌خوار مرگ او شدند!
و در ادامه نوشته است: وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي اين مملکت، هنگامي به ديدار قيصر شتافت که از قيصر جز پيکري خاموش بر جاي نبود. گويي، بيش از اين صداي شاعري چون قيصر به گوش مسندنشينان فرهنگ اين مملکت نرسيده بود!

با مطالعه اين نوشتار، اين مطلب در ذهنم تداعي شد که چرا ما را مرده‌پرست ناميده‌اند؟ و چرا افراد پس از مردنشان اينقدر عزيز مي‌شوند؟
به ياد مي‌آورم که يکي از دوستان قديمي و هم‌دانشکده‌اي خودم را پس از چند سال دوري ديدم. طبق معمول پس از احوالپرسي اوليه نخستين جمله معترضه‌اي که گفت، اين بود: اصلا سراغ نمي‌گيري که ما زنده‌ايم يا مرده؟

من هم که با اين‌گونه اعتراضات آشنا هستم در پاسخ گفتم:
چون از شما خبري نبود، يقين داشتم که زنده هستي، والا خبردار مي‌شدم؛ بنابراين، اين رسم روزگار ما ايرانيان شده است که در مرگ يکديگر جمع مي‌شويم و از اين روست که ما را يا مرده‌خوار مي‌پندارند يا مرده‌پرست!
الغرض:
از اين بابت جاي گلايه و شکايت نيست، بلکه اين فرهنگي شده است که همگي به آن تن داده‌ايم و با آن انس گرفته‌ايم.

فراموش نمي‌کنم که روزي در محضر يکي از بزرگان از علما بودم که صفحه مربوط به آگهي اموات يکي از جرايد را مي‌خواستند ببينند به من گفتند «صفحه الصدق آن روزنامه را به من بدهيد» بعد اضافه کردند که تنها صفحه درست و مطمئن روزنامه‌ها همين است که مي‌توان با اطمينان به مطالبش اعتنا کرد!
روزي به حسب اتفاق، نشريه چهار صفحه‌اي را از انجمن بروجردي‌هاي مقيم تهران مي‌خواندم که در آن با اشاره به شخصيت يکي از علماي مبرز بروجرد به نام مرحوم آيت‌الله گلپايگاني به نکته‌اي اشاره كرده بود که به نظرم مي‌تواند پاسخگوي همه دل‌نگراني‌هاي مطرح در اين زمينه باشد.

از مرحوم سيداسماعيل گلپايگاني نقل مي‌شود که: من در ايام تحصيل در نجف اشرف با يکي از علماي بزرگ آن ديار آشنا شدم که در تنگدستي شديد مالي بود. روزي به بقال سر کوچه‌شان مراجعه مي‌کند و از او شکر، چاي و زغال به مقدار کمي نسيه مي‌گيرد و در گوشه عبايش مي‌گذارد و به بقال مي‌گويد: فردا پولش را پرداخت مي‌كنم بقال اظهار ناراحتي مي‌کند و مي‌گويد: من کالا نسيه نمي‌دهم و زغال و شکر و چاي را از دست آن عالم فرزانه پس مي‌گيرد.
چند روزي طول نمي‌کشد که اين عالم بزرگ فوت مي‌کند، جمعيت بسياري براي تشييع وي حاضر مي‌شوند و نشانه‌اي حضرتي براي تجليل از اين عالم بيرون مي‌آورند.

در راه تشييع جنازه سيداسماعيل به يکي از دوستانش مي‌گويد: چند روز پيش مردم اين طور با ايشان برخورد داشتند و امروز اين‌گونه؛ اين چه شوري است که به وجود آمده است؟ دوستش در پاسخ مي‌گويد: «اين عالم الان با مردم در يک رديف قرار گرفته، چون مرده با مرده سنخيت دارد. او در زمان حيات با مردم سنخيتي نداشته براي اين‌که وي زنده بوده است و مردم مرده، اما اينک مانند يکديگر شده‌اند و زبان هم را مي‌فهمند.

آري برادر، اين همان آب خنکي بود که توانست تسکينم دهد و همين نکته را مي‌توان به ديگر موارد نيز تعميم داد و از آن براي فرداي خودمان درس عبرت بگيريم.
آري، سعي بر آن داشته باشيم که امروز زنده زندگي کنيم و در دنيايمان زنده باشيم و بي‌فر و بي‌شکوه زندگي کنيم و دلنگران فرداي دنيايي امان نباشيم، زيرا فردايمان را تجليل مي‌کنند؛ البته نه براي ما بلکه براي خودشان.
آن روز که قيصر زنده بود، مانند بسياري از مردگان امروزي نبود و اختيار چگونه زيستن در کف داشت و دوستان و هم‌سنخان خود را پيدا کرده بود و با آنان گذر ايام مي‌کرد، اما امروز به همان تعبيري که اشاره شد، هم‌جنسان او که بسيارند با او همراه و همگرا شده‌اند؛ اين رسم زمانه است و پاياني ندارد.

محمدي عزيزم
زود آمدن يا دير آمدن وزير ارشاد در کنار مرحوم قيصر، مشکل امروز زندگي ما نيست، بلکه آنچه از همه مهمتر است، غفلت همگان از فرداي زندگي است.
و دليل آن اين است که ما امروزمان را فراموش کرده‌ايم و از همين جهت است که مرگ ما عروج نيست، بلکه هبوط است و اين همان درد مزمني است که موجب شده عقب‌ماندگي‌هايمان را درک نکنيم و به خيال خويش اسب زندگي را زين کرده‌ايم، لکن اسب زندگي بر ما سوار است و سواري مي‌کشد.

سخن پاياني:
به زعم نگارنده اين سطور، انسان‌هايي مانند قيصرامين پور که بنا بر اظهار رسانه‌هاي جمعي از مصاحبه و حضور در ميان مردم خودداري مي‌کردند، نه به اين دليل بود که خود را بي‌نياز از جامعه احساس مي‌کرد و يا براي خود، شأن کاذبي قايل بود، بلکه ايشان و صدها و هزاران مثل وي احساس مي‌کردند و مي‌کنند که نيازشان با اطرافيان متفاوت است و بين خود و ستايشگرانشان خلأ فراواني را مي‌ديدند و از اين رو، پا در خلأ نمي‌گذاشتند و ره خويش مي‌رفتند و حال که با مردن، قدرت اختيار کردن دوست و همراه را از دست مي‌دهند، در اين مرحله، هر کسي با هر نيت و مرامي بر جنازه او حاضر مي‌شود که شايد سودي ببرد و از اين حيث در خور سرزنش نيستيم، زيرا که قدر و اندازه ما همين است و بس!

غزلسراي شيرين سخن، سعدي شيرازي چه زيبا سروده است:
لاابالي چه کند دفتر دانايي را
طاقت وعظ نباشد سر سودايي را
آب را قول تو با آتش اگر جمع کند
نتواند که کند عشق و شکيبايي را
ديده را فايده آنست که دلبر بيند
ور نبيند چه بود فايده بينايي را
عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست
يا غم دوست خورد يا غم رسوايي را
همه دانند که من سبزه خطي دارم دوست
نه چو ديگر حيوان سبزه صحرايي را
من همان روز دل و صبر به يغما دادم
که مقيد شدم آن دلبر يغمايي را
سرو بگذارکه قدي و قيامي دارد
گو ببين آمدن و رفتن رعنايي را
گر براني نرود ور برود باز آيد
ناگزير است مگس دکه حلوايي را
بر حديث من و حسن تو نيفزايد کس
حد همينست سخنداني و زيبايي را
سعديا! نوبتي امشب دهل صبح نکوفت
يا مگر روز نباشد شب تنهايي را
روحش شاد و راهش پررهرو باد

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟
آخرین اخبار