قاتلان غير حرفهای!
معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی نیروی انتظامی اعلام کرده که 60 درصد قتلهای انجام شده در سال 90 بدون قصد قبلی بوده به عبارت دیگر قاتل در «آن» تصمیم به عمل گرفته است. اولین نکته ای که درباره این آمار به ذهن متبادر میشود این است که به احتمال زیاد مشمولان این آمار جزو مردم عادی جامعه (نه قاتلان حرفهای و نه کسانی که با نیت قبلی اقدام به قتل میکنند) هستند. منظور از مردم عادی کسانی هستند که قتل را کاری غیراخلاقی و غیرعقلانی میدانند و معتقدند کسی كه این عمل را انجام میدهد نه تنها مرتکب کار زشتی شده و آینده اش را تباه کرده بلكه مرتكب گناهي بزرگ هم شده است. اما چه میشود که این مردم عادی بیش از نیمیاز قتلهای یکسال کشور را رقم میزنند؟
آماراعلام شده نه تنها بيانگر افزایش خشونت فردی بیحساب و کتاب و برنامهریزی نشده است، بلکه ميتواند نشانه خشونت ساختاری در جامعه باشد. این آمار میتواند بیانگر این نکته باشد که فارغ از افراد و فراتر از آنها جامعه به نوعی از تقسیم نابرابر فرصتهای زندگی و موقعیتهای موفقیت رنج میبرد. این مشکل ساختاری و پیامدهای آن نظیر حس ناکامیو افسردگی تاثیر مستقیمیدر افزایش بی سطح آستانه خشم در جامعه دارد. فردی که در این شرایط قرار میگیرد قدرت اختیارش تضعیف میشود، نمیتواند براساس عقل و اخلاق رفتارش را انتخاب کند و براساس غریزه رفتار میکند. یکی از نتایج این شرایط میتواند افزایش قتلهای پیش بینی نشده باشد.
از طرف دیگر آسیبهای اجتماعی چند وجهي هستند به این معنا که یک آسیب با حوزههای خرد و کلان یک جامعه در ارتباط است و میتواند با سایر آسیبهای اجتماعی همنشین باشد. میتوان تصور کرد که افزایش قتلهای بیحساب و کتاب با آسیبهایی مثل افزایش استفاده از قرصهای روانگردان و همچنین تضعیف نهاد خانواده در جامعه همبستگی داشته باشد.
آسیب قتلهای بدون قصد قبلی و استفاده از مواد روانگردان میتواند ناشی از مسائل اجتماعی مختلف دیگری مانند نبودن برنامه ریزی نهادینه و کلان برای اوقات فراغت و به اصطلاح شاد کردن افراد جامعه باشد. متاسفانه جامعه ما از خلأ برنامهریزی برای شادیهای اجتماعی آسیب مادی و معنوی زیادی دیده و دقیقا به دلیل همین كمبود است که وضعیت حاکم بر ورزشگاههای ایران چنین و چنان است و برای جوانانی که به ورزشگاه میروند، خود ورزش و ورزشکار و تیم مورد علاقه در اولويت دوم است و در اولويت اول ورزشگاهها جایی برای بروز احساسات و خشم است؛ خشمیکه در زندگی روزمره انباشته میشود اما تخلیه نمیگردد و در محیطی مثل محیط ورزشگاه که رفتارهای توده وار هم به اوج میرسد، این خشم بروز و ظهور میيابد و نتیجه آن میشود که دردیدار اخیر ملوان بندرانزلی و داماش رشت شاهد آن بودیم.
شرایط نهاد خانواده هم میتواند در افزایش قتلهای آنی تاثیر مستقیم داشته باشد. درعصر جدید و به ویژه پس از گسترش جوامع مدرنيته و پیچیده شدن تقسیم کار در آنها، خانواده بسیاری از کارکردهای سابق خود را از دست داده ودر مقابل برخی کارکردها و انتظارها دیگر مانند ارضاي نیازهای عاطفی و فراهم کردن زمینه امنیت روانی و التیام بخشی در مقابل فشارهای روانی مثل استرس پررنگ شده است. بهعبارت دیگر در عصر جدید از خانواده انتظار میرود که ضمن حمایت در برابر فشارهای روز افزون محیط بیرونی، فرد را برای حضور در آن محیط پر تنش آماده نگه دارد و به بازپروري ذهنی و روانی او کمک کند. این آمار نشان میدهد که وفاق ارزشی وهنجاری در جامعه ما نه در بین مجرمان و بزهکاران بلكه بسيار خاموش و آرام در بین مردم عادی هم تضعیف شده است. يكبار ديگر آمارها را با هم مرور ميكنيم؛ 60 درصد از كساني كه مرتكب قتل ميشوند بدون قصه قبلي مرتكب اين كار شدهاند؛ 60 درصد افرادي كه وارد زندان ميشوند فاقد پيشينهي كيفري هستند؛ 13ميليون پرونده قضايي در كشور وجود دارد و سالانه 4ميليون بر آن افزوده ميشود؛ تعداد قضات دادگستري 7000 نفرند .
منبع: تهران امروز


