از پروژههای محيطی در ايران استقبال میكنيم
کريستو ولاديميرف ياواچف
کد خبر: ۲۶۹۸۴۵
| | 8000 بازدید
کارشان بيهوده و حتي جنون آميز به نظر مي رسد. بسته بندي يک صخره ساحلي در سيدني استراليا با بيش از دو کيلومتر پارچه پلي پروپيلن يا بسته بندي پارلمان آلمان (رايش اشتاگ) با صدهزار مترمربع پوشش ضد حريق و نيز بسته بندي 11 جزيره کوچک در خليج ميامي با پارچه هايي از جنس پلي پروپيلن؛ براي خيلي ها، نمادي از جسارت و هنجارشکني است. در مقام مقايسه، تصور کنيد شخصي در تهران، ساختمان مجلس قديم يا حتي جديد را با هزاران متر پارچه و طناب، بسته بندي کند. واکنش مخاطبان به اين حرکت، غيرقابل پيش بيني است و البته بعيد به نظر مي رسد مديران شهري حاضر به قبول چنين بسته بندي هايي روي سازه هاي اين شهر شوند. با اين حال «کريستو» هنرمند بلغاري الاصل آمريکايي طي 50سال اخير همه اين هنجارشکني ها را انجام داده است؛ هنجارشکني هايي که البته براي او خالي از دردسر و مناقشه نبوده است. پروژه هاي کريستو و ژان کلود -همسر تازه درگذشته اش- بسيار بلندپروازانه و حيرت انگيز هستند. هر زمان که اين دو هنرمند دست به کار مي شوند، باراني از انتقاد ها بر سر و رويشان باريدن مي گيرد. بسياري از منتقدان اين جمله را تکرار کرده و خواهند کرد: «باز کريستو شروع کرد!» اما همواره اين کريستو و ژان کلود بوده اند که با صبر و استقامت و حوصله فراوان مشکلات محيطي، کاغذبازي ها و ساير موارد ريز و درشت را حل کرده اند تا حتي به شکلي موقتي و ميرا، هنري خلق کنند که پيش از آن هرگز وجود نداشته است. بي جهت نيست که او و «ژان کلود»- مشترکا- در قله هنرهاي محيطي جهان نشسته اند. کريستو با وجود اينکه سه سال است يار و همکار ديرين خود را از دست داده، همچنان به پروژه هاي بلند پروازانه خود مي انديشد. در همه اين سال ها سعي کرده جلوه اي جديد و ديدني از آنچه ناديدني است، ارايه دهد. او با بسته بندي ساحل شمالي سيدني استراليا، شکلي جديد از ارتباط بين فضاهاي مثبت و منفي يک صخره ساحلي را به نمايش گذاشت و با بسته بندي کردن پارلمان آلمان (رايش اشتاگ) در سال 1995 بيش از پنج ميليون بازديدکننده را به مقابل يک ساختمان کشاند.
نام اصلي اش «کريستو ولاديميرف ياواچف» است؛ اما ترجيح مي دهد «کريستو» صدايش کنند. هماهنگي ها و نامه نگاري هاي اوليه براي گفت وگو با اين هنرمند مطرح، 27 مارس 2012 (اسفند 90) شروع شد اما موافقت کريستو با انجام اين گفت وگو، شش ماه به طول انجاميد. نهايتا در هفتم آگوست 2012 (17 مرداد)، جاناتان هِنري، دستيار اين هنرمند در نامه اي از موافقت کريستو براي انجام گفت وگويي تلفني خبر داد. روز هشتم آگوست، اين گفت وگو در حالي شروع شد که جاناتان، موقع مرتبط کردن ما با کريستو، بر اين نکته تاکيد کرد که او، لهجه بلغاري دارد. قبل از شروع گفت وگو، ياد ژان کلود، همسر و همکار هميشگي اين هنرمند را گرامي داشتيم که سال 2009 در سن 74سالگي در منهتن درگذشت. کريستو- که هم اينک مقيم نيويورک است- جواب به سوال هاي ما را مشروط به عدم طرح پرسش هايي درباره مذهب، سياست و فعاليت ساير هنرمندان دانست و گفت تنها به سوالاتي جواب مي دهد که راجع به او، همسرش و هنر محيطي باشد. «من الان 77 سال دارم و ياد گرفته ام فقط راجع به خودم صحبت کنم.» گفت وگويمان با اين هنرمند پيشرو، با همين جمله آغاز شد.
ظرف 50 سال گذشته شما و همسرتان ژان کلود به شکلي تخصصي به بسته بندي کردن ابژه ها (اشيا، ساختمان ها و زمين) پرداخته ايد. اين ايده چگونه شکل گرفت و چه مبنايي داشت؟
ايده بسته بندي کردن هر چيز؛ از يک چتر و صندلي گرفته تا جاده، صخره يا ساختمان، تلاشي مشترک از سوي من و همسرم براي «فهم بيشتر پديده ها» بوده است. پيشينه آن به سال 1961 برمي گردد؛ زماني که من در پاريس اقامت داشتم. آن زمان توجهم سخت معطوف به بسته بندي يک بناي عمومي شد. قبل از آن در سال 1958 تجربه بسته بندي اشياي کوچک مثل کفش يا تلفن را از سر گذرانده بودم. در زمان زندگي در پاريس پيش خود تصاوير اشيا و عناصر اطراف را در حالتي غير از آنچه مي بينيم، مجسم مي کردم. اين نحوه ديدن، دريافتي تازه از حس مکان و زمان به من مي داد. آن سال يک فوتومونتاژ از ساختماني بسته بندي شده تهيه کردم. اشياي بسته بندي شده؛ وجهي دوگانه پيدا مي کنند. يک وجه ناديدني و پنهان و يک وجه عيان و پيدا. کسي که مقابل يک شيء بسته بندي شده قرار مي گيرد؛ از يک سو مجذوب ظاهر آن مي شود و از سوي ديگر کنجکاو نسبت به اينکه درون اين فضاي بسته بندي شده چه چيزي هست؟ در واقع ابژه و شيئي که بسته بندي مي شود هويت تازه اي نسبت به قبل پيدا مي کند. اين احساس ريشه اش به جواني ام برمي گردد؛ به زماني که در چک با سيستم ايزوله (جداسازي) فرهنگي روبه رو بوديم. از جانب ديگر بعد از مهاجرت از صوفيه و پراگ به کشورهاي ديگر، براي چندين سال مدام با تنهايي، بي خانماني و حس از دست دادن دست و پنجه نرم مي کردم. فکر مي کنم همه اينها در رسيدن به ايده تغيير در اشيا بي تاثير نبود. روزي که ايده بسته بندي کردن اشيا را با ژان کلود در ميان گذاشتم ابتدا تعجب زده من را نگاه کرد؛ با اين حال بعد از شنيدن توضيحاتم به سرعت با من همراه شد و اين همراهي تا پايان زندگي اش ادامه يافت.
شما و ژان کلود براي پنج دهه با هم زندگي و کار کرده ايد. نحوه تعامل تان با هم به چه شکل بود؟
اين موضوع در زمينه پروژه هاي هنري که درگير آن بوديم خود را نشان مي دهد. به عنوان مثال درخصوص پروژه جزاير خليج ميامي، او درخصوص ايده هايي که داشتم نظرات سازنده اي مي داد و معتقد بود که بايد کمي واقع بينانه تر عمل کرد تا امکان اجراي آن فراهم شود. در مواردي نيز ايده هاي من مورد پذيرش او قرار مي گرفت و در کل، با هم تشريک مساعي داشتيم.
در همه زمينه ها اين مشارکت وجود داشت؛ از همان ابتدا از طراحي پروژه تا مدل کردن آن. حتي براي چگونگي اجرا، يا چگونگي استفاده از پارچه ها و حتي رنگ آنها يا نوع جنسي که براي اجراي کار در نظر داشتيم با هم همفکري مي کرديم. حتي در اين زمينه که اجرا ثابت باشد يا به طور معلق و کلادر همه چيز. در هر حال، ژان کلود نقشي بسيار مهم و حياتي در نهايي کردن کارهاي مشترک مان داشت.
چگونه با ژان کلود آشنا شديد؟
من يک آواره سياسي بودم، از يک خانواده کمونيست. مي دانيد که متولد بلغارستان هستم اما مدت ها در چک اسلواکي آن زمان، زندگي کردم. در حقيقت من دورگه چک و بلغار هستم. در سال 1956 در پراگ اقامت داشتم؛ کشوري درگير جنگ سرد. در آن زمان با شروع انقلاب بلغارستان خيلي ها به غرب رفتند. ما نيز ابتدا از چک به وين رفتيم. بعد از چند ماه آوارگي سياسي به پاريس مهاجرت کردم. در سال 1958 که در پاريس زندگي مي کردم براي گذران زندگي ام به شستن ماشين و کار در رستوران ها و گاراژها و... روي آوردم. دانشجو بودم و نقاشي پرتره هم مي کردم. يک بار اتفاقي با ژان کلود آشنا شدم. نوامبر 1958 بود که از من خواست پرتره مادر او را بکشم. بين سال هاي 64-1958 با هم در پاريس زندگي مي کرديم. پاريس براي ما مکان خوبي براي زندگي نبود؛ چون نمي توانستيم آثار و کارهايمان را بفروشيم يا نمايشگاه برپا کنيم. به همين دليل به کلن رفتيم. آلمان جاي بهتري بود. از 1962 نمايشگاه هاي خوبي در آنجا راه انداختيم که براي فروش کارهاي اوليه مان موفقيت آميز بود. در دهه 1960 به دعوت «لئو کاستلي» که مجموعه دار معروف آمريکايي است به نيويورک رفتيم و علاقه هم داشتيم که به آمريکا برويم. آن زمان از نيويورک خوش مان آمد و بعد از يک بازگشت کوتاه به پاريس، از سپتامبر 1964 ديگر در آمريکا زندگي کرديم. در بدو ورود به آمريکا، به جهت آشنا نبودن با زبان انگليسي مشکلات زيادي داشتيم، اما من توانستم در چند گالري کارهايم را عرضه کنم و بفروشم. در اين زمان کار اصلي ام ساخت و فروش نماهاي فروشگاه ها بود، به طوري که چند سال از اين طريق امرار معاش مي کرديم.
از چه زمان پروژه هاي محيطي را در مقياس بزرگ شروع کرديد؟
سال 1968 براي اجراي مجموعه اي از نماها، به نمايشگاه «داکومنتا» در کاسل آلمان دعوت شديم. مسوولان نمايشگاه از ما خواستند سازه اي را بسته بندي کنيم که از فاصله 25 کيلومتري قابل مشاهده باشد. ما در ساخت اين سازه بسته بندي شده که 25 متر ارتفاع داشت متحمل زحمت زيادي شديم. چند بار پارچه پلي اتيلن پاره شد، ولي نهايتا بعد از چند بار تلاش اين پروژه به اتمام رسيد و البته خيلي ها آن را کاري ضعيف و کم اهميت خواندند. ما هم گفتيم اشکالي ندارد؛ اگر ديگران فکر مي کنند اين پروژه بي اهميت است لابد حق با آنهاست! ما بعد از آن پروژه ديگري را اين بار در سيدني استراليا اجرا کرديم. 5/2کيلومتر از يک خليج کوچک صخره اي را بامتوسط ارتفاع 25 متر با نوعي پارچه متشکل از الياف مصنوعي و 56 کيلومتر طناب بسته بندي کرديم. اين را هم بگويم که در تمام اين پروژه ها ولفگانگ ولز (Wolfgang Volz) به عنوان عکاس با ما همراه بوده است.
چه چيزهايي به کارهاي شما و ژان کلود الهام مي بخشد؟
قرائت پروژه هاي ما عمدتا آسان است و پروژه هايي خوانا هستند. طي پنج دهه گذشته ما بيش از 20پروژه مختلف را اجرا کرده ايم. در اين پروژه ها از عناصر مختلفي تاثير پذيرفته ايم. عناصري چون هنر بسته بندي، المان هاي شهرسازي و نقاشي بر نحوه کارهاي ما اثر مي گذارند.
به عنوان مثال نحوه شهرسازي در دره کاليفرنيا يا در ژاپن که در آن خانه ها، ادارات پست و کليساهاي بسياري وجود دارد که با توجه به ارتفاع ساختمان ها بر مقياس و نحوه کار ما اثر مي گذارد اما مثلادر جزاير کاليفرنيا بيشتر مي توان کارهاي انتزاعي تر انجام داد. در استراليا وقتي مشغول بسته بندي در نوار ساحلي بوديم، صخره ها و سنگ هاي بزرگي وجود داشت که ارتفاع آنها به 150متر هم مي رسيد. تمام تلاش مان بر اين بود که ساختار يکپارچه ساحلي را حفظ کرده و آن را با پروژه مان ارتقا دهيم. کار ما شبيه کار معماري است که مي خواهد پلي را طراحي کند يا به طراحي يک آسمانخراش يا يک بزرگراه بپردازد. در حالي که لازم است اصول مختلفي از جمله مسايل ترافيکي و ايمني را در نظر بگيرد، اما مطمئنا هيچ هنرمندي تعداد زيادي مهندس را دور و بر خود ندارد تا به کار طراحي بپردازد. من و ژان کلود هم از عناصر موجود پروژه با توجه به هدفي که در نظر داشتيم استفاده مي کرديم. در طول پروژه هايمان تاکنون افراد مختلفي نامه نوشتند و رضايت يا عدم رضايت خود را از کارهايمان اعلام کرده اند. در هر حال تمام تلاش ما اين بوده که پروژه ها بينندگان را به فکر و تعمق بيشتري از محيط وادارد.
طرح هاي بلندپروازانه و حيرت انگيز شما معمولابسيار زمان بر هستند. درست است؟
معمولاما در اجراي پروژه هايمان فرصتي يک ماهه در نظر مي گيريم. البته تعيين اين زمان اختياري است و ممکن است پروژه اي کمتر يا بيشتر طول بکشد اما ما معمولااين زمان را در نظر مي گيريم. اين زماني بود که ژان کلود از ابتدا در نظر مي گرفت. با اين حال زمان بر بودن پروژه ها بيشتر به دليل ممانعت ها و فشارهايي است که گاه سر راه مان ايجاد مي کنند. همين ممانعت ها باعث شد پروژه «دروازه ها» 26 سال يا بسته بندي «رايش اشتاگ» در آلمان 25 سال طول بکشد! ما از اتفاقات معاصر در پروژه هايمان استفاده مي کنيم و برايمان مهم، همين است. در نظر بگيريد که هيچ وقت يک کار را دو بار انجام نمي دهيم و در پروژه ها تکرار نمي کنيم. ژان کلود هم اعتقاد داشت که اصلافرصت انجام دوباره کارها نيست. به همين دليل بسته بندي را تکرار نمي کنيم؛ همان طور که مثلاجزاير ميامي تنها يک بار در اختيارمان قرار گرفت تا پروژه را اجرا کنيم. هر پروژه براي ما منحصر به فرد است.
بعد از چند دهه کار در زمينه هنر محيطي، آينده اين هنر را چگونه مي بينيد؟
مي توانم فقط راجع به آينده کاري خودم بگويم. وضعيت اين نوع هنر، خاص است. من و ژان کلود طي اين سال ها حدود 20 پروژه را اجرا کرديم در حالي که در نظر داشتيم 37 پروژه را به پايان ببريم. در واقع ما همزمان درگير چند پروژه مي شديم، چون مطمئن نبوديم اجازه اجرا پيدا کنند. خيلي وقت ها مجبوريم يک جزيره را براي کارهايمان اجاره کنيم. شما در نظر بگيريد ما فقط براي پروژه سنترال پارک در نيويورک، سه ميليون دلار اجاره داديم. يا 200 هزار دلار داديم به کشور آلمان براي اجاره پارلمان اين کشور و زمين هاي اطراف. علت اين کار مشخص است. چون وقتي ما مي خواهيم يک پروژه محيطي را اجرا کنيم بايد مکان اجرا را اجاره کنيم. اين يک فضاي عمومي است که مي تواند يک مرز، يک ساحل، يک ساختمان و... باشد و ما نمي خواهيم کسي از پروژه اي که در حال اجراي آن هستيم باخبر شود تا اينکه به اتمام برسد و کسي نتواند حدس و احساسي نسبت به پروژه داشته باشد. با اين کار جلوي سوءاستفاده احتمالي از اين پروژه را مي گيريم. به همين علت تمام پروژه هاي ما را مي توان براي هرگونه اهداف تجاري و تبليغي بعد از رعايت کپي رايت مورد استفاده قرار داد. بعضي وقت ها ما حتي تا يک کيلومتري اطراف آن فضا را هم اجاره مي کنيم مانند پروژه ساختمان پارلمان آلمان.
اين به آن معناست که شما هيچ پشتيبان مالي نداريد؟ اين کار خيلي پر ريسک است...
نه، نداريم. پروژه هاي ما کاملاتوسط خودمان تامين مالي مي شود؛ بدون حمايت هيچ گونه موسسه، نهاد يا کارگزار دولتي. کارهاي هنري را هم خودمان انجام مي دهيم مثل طراحي، اسکيس و... . از سال هاي اوليه، رويه کاري مان اين گونه بود و با گذشت سال ها نيز که با گالري هاي مختلف کار کرديم، هيچ يک به طور انحصاري درگير طرح هاي ما نشدند. من و ژان کلود به اين نتيجه رسيديم که خودمان بهترين تصحيح کننده کارهايمان هستيم و از سال 1958 تاکنون، کارهاي مختلفي مثل بسته بندي هاي اوليه، رپينگ ها، مدل سازي ها و... را خودمان انجام داديم.
هزينه پروژه ها چگونه تامين مي شود؟
از طريق فروش کارها به کلکسيونرها، موزه ها و... آنها بسته بندي ها، کارهاي مجسمه، مدل ها و... را مي خريدند. ترجيح مي داديم با اين پول ها منطقه اي از ساحل را اجاره کنيم و مهندسان و کارخانه ها را به خدمت بگيريم.
البته پيشنهادهاي بسياري از طرف بخش دولتي، شهرداري ها و برخي سازمان ها مطرح مي شد اما ترجيح مي داديم کارها را خودمان شخصا انجام دهيم و به پايان برسانيم. همه کارها با هم فرق دارند و ما سعي مي کنيم در هر سايت به گونه اي متناسب با آن سايت عمل کنيم. آلماني ها به طور خاص علاقه بيشتري به کارهاي ما دارند و آثار هنري ما را جمع مي کنند. در سال 1969 در استراليا پروژه اي را انجام داديم و از آن زمان به بعد گالري هايي در استراليا علاقه مند کار ما هستند. در ژاپن هم چنين اتفاقي افتاد. ژاپني ها علاقه زيادي به کارهاي ما دارند. ما عمدتا در سايت هايي کار مي کنيم که مردم آنجا علاقه مند به کارهايمان هستند و اين موضوع، زمينه را براي پروژه هاي ما فراهم مي کند.
چندي پيش رسانه ها اعلام کردند شما در پروژه «بر فراز رودخانه» که قرار است روي رودخانه آرکانزاس در ايالت کلرادو اجرا شود، با مشکلات ايالتي مواجه شده ايد. اين مشکلات رفع شد؟
ما هميشه در اجراي پروژه هايمان با مشکل مواجه هستيم اما من به شما مي گويم که معمولاچطور از پس مشکلات بر مي آييم. اين پروژه 62 کيلومتر طول داشت و بايد از پانل هاي پارچه اي مواج روي آب استفاده مي کرديم. کار سختي بود و در هشت مکان مختلف بايد اتصالات را برقرار مي کرديم. از نظر مالکيت، اين مناطق تحت مالکيت ايالات متحده آمريکا و به طور مشخص واشنگتن هستند. وزارت داخله که بر امور کوه ها و رودخانه ها نظارت و کنترل دارد، اعلام کرد اين مناطق تحت تملک واشنگتن هستند. اين وزارتخانه خيلي ثروتمند است و زمين ها را براي اهداف مختلف اجاره مي دهد، از جمله براي معدن کاري، ساخت فرودگاه و... . ما در هفتم نوامبر 2011 توانستيم اجازه انجام کار را از سازمان زمين شهري و منابع طبيعي ايالت کلرادو بگيريم. اما با توجه به اينکه طول پروژه 62 کيلومتر بود و براي دو هفته نياز به کارهاي عملياتي داشتيم، مسايلي مانند ترافيک و کنترل بازديدکنندگان از منطقه، کار را با دشواري روبه رو مي کرد. بعد از مدتي عده اي از معترضان کار را متوقف کردند و کار به دادگاه کشيده شد؛ هر چند از آنجا که ما اجازه دولت را داشتيم، هماهنگي ها و توافقاتي بين اين گروه معترض و دولت صورت گرفت. در هر حال مشکل اين پروژه حل شده و کل پروژه در تابستان سال 2014 به مدت دو هفته براي عموم قابل ديدن خواهد بود. اين را بيفزايم که اولين بار نيست که با چنين مشکلاتي مواجهيم. از همان سال هاي 76-1975 همواره اين گونه افراد بودند و بعضا کارها به دادگاه کشيده مي شد.
اصولاماه هاي زيادي از سال درگير اين گونه مسايل مي شويم. به عنوان مثال در سال 1983 در پروژه ميامي واقع در جزاير پيراموني فلوريدا 11 جزيره را اجاره کرديم که سطح بسيار وسيعي براي کارهاي بسته بندي بود. آن پروژه حتما بايد در فصل بهار انجام مي شد تا به توفان هاي فصل پاييز نخوريم. يا مثلاپروژه سنترال پارک حتما بايد در فصل زمستان انجام مي شد زيرا در تابستان درخت ها پر از شاخ و برگ هستند و ديد مناسبي براي کار وجود ندارد.
در سال 2005 در پروژه «دروازه ها» در سنترال پارک نيويورک به جاي بسته بندي، از نصب پرچم هايي پرشمار استفاده کرديد. دليل اين تغيير روش چه بود؟
تغيير روشي در کار نبود. ما در سال 1972 از پانل هاي فابريک در کلرادو استفاده کرديم. در سال 1976 هم در کاروليناي شمالي از پارچه هاي معلق استفاده کرديم که به صورت شناور و آويزان بودند. همچنين بايد به اجراي يکي از پل هاي پاريس در سال 1985 اشاره کنم که از پارچه هاي پلي آميد استفاده کرديم يا در مورد 11 جزيره کوچک خليج ميامي اين بار از پارچه هاي پلي پروپيلن. در همه اين موارد بسته بندي بود اما در مواردي نيز بسته بندي صورت نگرفت.
آيا مانند برخي افراد، شما هم معتقديد دوره اوج هنر محيطي مربوط به دهه 70 مي شود؟
نه، من اين طور فکر نمي کنم. معتقدم هنر محيطي همچنان در اوج است و سعي مي کنم کارهايم را انجام دهم. ما کارهايي را اجرا مي کنيم که فکر مي کنيم درست، خوب و مناسب است و بس. به چيز ديگري فکر نمي کنيم. تمرکز و انرژي مان را فقط روي پروژه مي گذاريم و به حواشي توجهي نداريم.
چه تمايزي بين کار خودتان و ژان کلود با کار ديگر هنرمندان محيطي قايل هستيد؟
به يک نکته بايد اشاره کنم و آن اينکه کارهاي من و ژان کلود در عين خاص و متمايز بودن در بسياري موارد ساده انجام مي شود. به عبارت ديگر بي آلايش است. در ضمن ما عمده کارهايمان را در محيط شهرها انجام داده ايم. از اين رو کارهايمان، هنرهايي شهري تلقي مي شوند. به عبارت ديگر با آنکه ما هنرمندان محيطي هستيم اما بيشتر در محيط ها و فضاهاي شهري و روستايي کار کرده ايم و کمتر در محيط هاي غيرشهري و روستايي بوده ايم.
بايد به اين نکته نيز بپردازم که اصولادر محيط هايي که کسي در آنجا زندگي نمي کند پروژ ه اي را انجام نمي دهيم؛ مثل شهرها، پل ها، رودها و... . نه تنها به دليل اينکه افرادي در آنجا زندگي نمي کنند بلکه بيشتر براي رعايت اصول مقياس. در واقع در محيطي که در آن شاخصه هاي انسان ساخت مانند راه، تلفن، خانه و... وجود ندارد، نمي توان تصور کرد که پروژه چقدر بزرگ است و مقياس پروژه را نمي توان تشخيص داد. بنابراين وجود عناصر انسان ساخت در يک محيط بر نحوه اجراي پروژه هاي ما اثرگذار است.
تا چه حد با هنر محيطي در ايران آشنايي داريد؟
در سال 1969 که يک پروژه بسته بندي را در استراليا به اتمام رسانديم، تصميم گرفتيم قبل از بازگشت به آمريکا دوري به سرتاسر جهان بزنيم. آن زمان به ايران هم آمديم. مدتي را در تهران گذرانديم و اصفهان، شيراز و تخت جمشيد را هم از نزديک ديديم. در سال 1977 هم در يک گالري در لندن که کارهاي هنرمندان ايران را به نمايش گذاشت، حضور داشتم.
چرا هيچ وقت پروژه اي را در ايران اجرا نکرديد؟
ما معمولادر جاهايي پروژه اجرا مي کنيم که مردم آنجا کارهاي ما را بخرند. از طرف ديگر طي اين سال ها متاسفانه ارتباط چنداني با ايران نداشتيم. نه تنها با ايران که با روسيه بعد از فروپاشي شوروي سابق هم هيچ وقت در اين زمينه ارتباط نداشتيم. چون مردم آنجا هم هيچ وقت کارهاي ما را نخريدند. البته حدود 40 سال پيش به دعوت حاکمان امارات متحده عربي مقدمات اجراي پروژه اي را با عنوان «مصطبه» در ابوظبي آغاز کرديم. طراحي هاي اوليه همان زمان انجام شد. اين پروژه براي چند سال به تعويق افتاد تا اينکه سال 2007، دو سال قبل از درگذشت ژان کلود دوباره مقدمات آن را پي گرفتيم. درگذشت ژان کلود ضربه روحي شديدي به من زد و چند سال مرا از فعاليت هنري دور کرد. اخيرا مقامات ابوظبي آمادگي خود را براي اجراي اين پروژه اعلام کرده اند. اين سازه هرمي شکل، 146 متر ارتفاع خواهد داشت و مقامات ابوظبي مي خواهند از کيلومترها دور تر قابل مشاهده و با اهرام مصر قابل مقايسه باشد. اگر از طرف ايران پيشنهادي به ما مي شد، حتما در اين کشور کار مي کرديم.
برنامه اي براي آمدن به ايران، در صورت فراهم شدن شرايط داريد؟
برنامه هاي ما اصولاوابسته به پروژه هاي ماست. ما همراه پروژه هايمان به اين سو و آن سوي دنيا مي رويم. ما آماده هر کاري هستيم. از هرگونه پروژه محيطي استقبال مي کنيم. اگر شرايط فراهم شود، حاضريم هر جايي را بسته بندي کنيم.
صخره بسته بندي شده
در پاييز 1969، کريستو و ژان کلود يکي از مهم ترين و زيباترين پروژه هايشان را در استراليا اجرا کردند. اين پروژه، بسته بندي کردن ساحل صخره اي در يک خليج کوچک در سيدني بود. 110 کارگر و 15 صخره نورد ماهر، ساحل را در عرض يک ماه تغيير شکل دادند و اين ساحل صخره اي را با 56 کيلومتر طناب پلي پروپيلن پوشاندند. ساخت ساحل بسته بندي شده در 28 اکتبر پايان يافت و به مدت 10 هفته پا برجا ماند. سرانجام با کوشش فراوان ساکنان منطقه براي بازگشت صخره به وضع قبلي خود، مصالح مورد استفاده بازيافت شدند.پرده دره
پروژه اي که در آمريکا اجرا شد. يک نايلون پلي آميدي بزرگ به رنگ نارنجي روشن بين دو کوه مجزا نصب شد تا يک رشته حصار مصنوعي به ارتفاع 5400 تا 10هزار متر مربع خلق شود. در نصب اول در سال 1971، پرده توسط باد دچار خرابي شد. پرده و زمين مجددا طراحي شدند، مهندسان، سرعت باد را مدنظر قرار دادند و در دهم آگوست سال 1972 پرده مجددا نصب شد اما نيروي تند باد، پيش بيني نشده بود و ناگزير بعد از 28 ساعت، پرده برچيده شد.جزاير احاطه شده
در يکي از پروژه هاي مشترک کريستو و ژان کلود، اين دو چندين جزيره را در ميامي در ماه مي 1983 با استفاده از پارچه پروپيلني صورتي رنگي پوشش دادند. در اين پروژه 11 جزيره با وسعت کلي برابر 604 هزار کيلومتر از مواد شناور پوشانده شدند و به اين شکل هر يک از جزيره ها به نيلوفرهاي آبي عظيمي تبديل شدند. اين طرح در نظر داشت كه ساحل را از بين برده و ارتباط ميان جزيره و دريا را تغيير دهددروازه ها
از سال 1979 پروژه اي به نام «دروازه» در پارک مرکزي نيويورک آغاز شد. اين دروازه ها که براي 14 روز طراحي مي شدند از 270 متر قطعه نايلوني زعفراني رنگ تشکيل شدند که در نسيم ملايم حرکت کرده و يک سايبان روان خلق مي کردند. گويي يک «رودخانه طلايي» روي مسير حرکتي پارک قرار دارد. دروازه ها 450 متر ارتفاع و بين 270 تا 840 متر عرض داشته و به دليل تغيير ظرفيت پياده روها، دروازه هاي منفرد در قسمت ورودي 26 مايل از مسيرهاي باشکوه پارک مرکزي نصب شدند.پارلمان آلمان
کريستو و ژان کلود در سال 1995 موفق شدند پارلمان آلمان (رايش اشتاگ) را با صدهزار مترمربع پوشش مخصوص و 15 کيلومتر طناب بسته بندي کنند. اجراي پروژه رايش اشتاگ يک هفته به طول انجاميد و بين 17 تا 24 ژوئن 1995 باعث حضور بيش از پنج ميليون بازديدکننده اي شد که با حيرت به پارلمان بسته بندي شده آلمان نگاه مي کردند. هنر اين زوج با اينکه موقتي و مبراست اما همواره تخيل و تغيير را به انسان يادآوري مي کند و تذکر مي دهد.پروژه مصطبه
يکي از آخرين پروژه هاي کريستو که قرار است در بيابان هاي ابوظبي اجرا شود. کريستو طرح هاي اوليه اين هرم را در دهه 70 به حاکمان امارات ارايه داد. نام پروژه مصطبه است و قرار است همچون اهرام مصر بازديد کنندگان را به خود جذب کند. کريستو در سال 2012 سايت مورد نظر براي اين پروژه را هم انتخاب کرده است. ارتفاع اين هرم 146 متر و عرض پايه آن 750 متر خواهد بود.منبع: شرق
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


