شهر بيگدا رويا نيست
گفتوگو با رييس انجمن مددكاران ايران
کد خبر: ۲۶۷۵۳۶
| | 2907 بازدید
يك روز وسط خيابان دراز به دراز افتاده است و پاچه شلوارش را بالا زده تا رهگذران، زخم چركياش را ببينند و دل آنها به رحم بيايد؛ يك روز مردي خوشپوش است كه كيف پولش را جا گذاشته و در راه مانده است.
يك روز زن بيسرپناهي است كه اگر كمكش نكنيد معلوم نيست عاقبتش چه ميشود؛ يك روز طفلكي است با زير چشمهاي گود افتاده كه هر جا ميرويد پي شما ميآيد و قسم تان ميدهد يك تكه از بنجلهايش را بخريد تا شما، نخريده، پولي كف دستش بگذاريد.
يك روز آبرومندي است شهرستاني همراه اهل و عيال كه پشت در داروخانهاي سر كج كرده و ميگويد از شهرستان آمدهاند و پول دارو كم آوردهاند و.... آنها خوب ميدانند چطور مسختان كنند تا انگشتهاي شما توي جيبها بگردد و هر چه داريد، بيرون بياوريد.
حالا تصور كنيد يك روز صبح از خانه بيرون بزنيد و همه آنها ـ از خوشپوشهايشان گرفته تا خيابانخوابهاي ژوليدهشانـ ناگهان ناپديد شده باشند.
ميگوييد روياست؟ اما شهر بيگدا، رويا نيست؛ اين را سيدحسن موسوي چلك رييس انجمن مددكاران ايران ميگويد كه معتقد است براي رسيدن به اين هدف، بايد نظام تامين اجتماعيمان را اصلاح كنيم و روشهاي كهنه را كنار بگذاريم.
درست است كه در حال حاضر متكديها برحسب بزهي كه مرتكب ميشوند يا به سامانسراهاي ويژه منتقل ميشوند يا به زندان، اما به نظر ميرسد اين اقدامات، بازدارنده نيست شايد به اين دليل كه آنها پس از دستگيري چه به سامانسرا بروند و چه به زندان، به هر حال به هدفشان كه ارتزاق بدون كار مفيد است، ميرسند.
چرخه جمعآوري متكديان ناقص است. آنها ضربتي نيامدهاند كه ضربتي بروند. تكديگري، معلول عواملي در فرهنگ اجتماع و اقتصاد و ... است و تا زماني كه اين عوامل حل نشود نميتوانيم با اجراي طرحهاي ضربتي تكديگري را از بين ببريم. متاسفانه در كشور ما، بيشتر متكديان، واقعا نيازمند هستند و گروهي از آنها در انتخاب ميان بد و بدتر، تكديگري را برگزيدهاند.فكر ميكنيد با اجراي اين نوع طرحها چه اتفاقي ميافتد ؟ فقط شكل تكديگري تغيير ميكند.
ما خيابانها را براي آنها ناامن ميكنيم و آنها روشهاي جديدي براي تكديگري ابداع ميكنند؛ مثلا سر و وضعشان را محترمانه ميكنند تا كسي نتواند به بهانه ظاهرشان دستگيرشان كند؛ در خانهها را ميزنند تا ديگر خودروهاي جمعآوري متكديان به خاطر خيابان خوابي جمعشان نكنند؛ براي تكديگريشان هزار و يك دليل ميتراشند تا مردم باور كنند كه گدا نيستند، بلكه آدمهايي آبرومند هستند كه در شرايطي پيشبيني نشده گير افتادهاند.
حتي مدتي است گدايي اينترنتي هم مد شده است يعني كسي در اينترنت مشكل مالياش را مطرح ميكند و با تحريك احساسات مردم از آنها پول ميخواهد.
منظورم اين است كه برخورد با متكديان فقط كار شهرداري نيست. براساس قانون، سازمانهاي زيادي براي ساماندهي متكديان مسئول هستند اما آنها وظايفشان را در قبال متكديان انجام نميدهند.
شرايط اجتماعي و اقتصادي نامساعدي را كه باعث روي آوردن برخي افراد به تكديگري ميشود درك ميكنم اما منظورتان را از عوامل فرهنگي دخيل در اين زمينه متوجه نميشوم.
شما هم شنيدهايد كه تبريز شهر بيگداست؟ دليلش اين است كه مردم ياد گرفتهاند به هيچ متكدي در خيابان كمك نكنند چون بازاريهاي مذهبي تبريز، موسسهاي براي كمك به مستمندان داير كردهاند و نيازمندان به جاي گدايي به اين مركز مراجعه ميكنند و مردم هم كمكهايشان را به آنها ميدهند.
از اين بحث ميخواهم به نتيجه برسم كه متكديها به خيابانها بازميگردند چون ميدانند كه بالاخره مردم به آنها كمك ميكنند.
همه كشورها نيازمنداني دارند، اما در برخي از آنها مانند سوئد متكدي در خيابانها ديده نميشود آيا حضور متكديان در سطح شهر، نشانه ضعف نهادهاي حمايتي در شناسايي و ارائه خدمات به اقشار نيازمند است؟
متاسفانه سيستم شناسايي نيازمندان، در مجموعههاي دولتي كشورمان، غيرفعال است يعني ما صبر ميكنيم به ما مراجعه كنند تا به آنها خدمات ارائه بدهيم.
از سوي ديگر در دينما بحث تكافل اجتماعي را داريم كه يعني هر فرد نسبت به ديگري مسئول است. بنابراين، بار كمك به نيازمندان فقط روي دوش دولت نيست. مردم هم وظايفي دارند اما هماكنون سازمانهاي مردمنهاد علاقهاي به ساماندهي متكديان ندارند.
نظام پرداخت حمايتيمان هم اشكال دارد. براي مثال ما خانوادهاي نيازمند را تحت پوشش نهادي حمايتي قرار ميدهيم و ميخواهيم به او مستمري مثلا 40 هزار توماني در ماه بدهيم در حالي كه اگر همه اعضاي آن خانواده با هم گدايي كنند خيلي بيشتر از اين عايدشان ميشود، يعني اگر هر يك از اعضاي يك خانواده شش نفري، روزي ده هزار تومان در بياورند آن خانواده در ماه، يك ميليون و 800 هزار تومان درآمد دارد و در اين صورت آيا او به مستمري ماهانه 40 هزار توماني نهادي حمايتي راضي ميشود؟
خود شما در كتاب مددكاري اجتماعي نوشتهايد كه وقتي قانون فقراي اليزابت در دهه 50 در انگلستان اجرا شد و به نيازمندان مستمري كلاني داده و درآمد متكديها از شاغلان بيشتر شد و به همين دليل مردم عادي هم به سمت تكديگري روي آوردند. پس چرا حالا معتقد هستيد كه بايد به متكديها آنقدر مستمري داد كه قانع شوند؟
قبول دارم كه سيستم حمايت از متكديها نبايد تشويقي باشد. هدف چرخه حمايت، وابسته كردن متكدي نيست بلكه بايد او را براي زندگي مستقل، توانمند كند. البته در اين ميان كساني هم وجود دارند كه نيازمند حمايت طولاني هستند بيماران رواني، سالمندان و كودكان بيسرپرست از اين دسته هستند.
در صحبتهايتان اشاره كرديد كه سازمانهاي مردم نهاد در حوزه ساماندهي متكديان فعال نيستند. دليلش چيست؟
ساماندهي متكديان، كار پردردسري است. درآمدي هم ندارد. به همين دليل هم بخش غيردولتي رغبتي به فعاليت در اين عرصه ندارد، مگر اين كه دولت هزينهاش را تامين كند.
شما ميگوييد اغلب متكديها فقير هستند، اما گزارشهاي پليس نشان ميدهد گروهي از آنها فقير نيستند بلكه در قالب باندهاي بزرگ تبهکار فعاليت ميكنند.
اكثر متكديها نيازمند هستند و به نظر من حتي وقتي كسي وارد يك باند سازمانيافته تكديگري ميشود، هم در وهله اول از سر نياز مالي است. البته قبول دارم كه گروهي هم اين كار را به عنوان شغل پذيرفتهاند و در برخي مناطق كشور نيز تكديگري به يك عرف اجتماعي تبديل شده است و ديگر قبحي ندارد.
در ابتداي بحثمان تاكيد كرديد كه مردم نبايد به متكدي كه در خيابان راهشان را سد كرده است كمك كنند، اما خودتان اذعان داريد كه سازمانهاي مردم نهاد در اين عرصه غيرفعال هستند و سازمانهاي دولتي هم پذيرش جديد ندارند چون بودجه كافي در اختيارشان نيست. پس اگر كسي واقعا نيازمند باشد بايد چه كند؟
همچنان معتقدم مردم نبايد به متكدي در خيابان كمك كنند. چون نميتوانند از نيازمند بودنش مطمئن باشند. متكدي بايد به سيستم حمايتي ارجاع داده شود البته قبول دارم كه هنوز سيستم حمايتي ما قوي نيست، اما بايد كاري كنيم كه سازمانهاي مردم نهاد نيز در اين زمينه فعال شوند و خودشان حتي پيش از آن كه نيازمندي ناچار به تكديگري شود، شناسايياش كنند و ضمن حفظ عزت نفسش، مشكل او را حل كنند.
منبع: جام جم
يك روز زن بيسرپناهي است كه اگر كمكش نكنيد معلوم نيست عاقبتش چه ميشود؛ يك روز طفلكي است با زير چشمهاي گود افتاده كه هر جا ميرويد پي شما ميآيد و قسم تان ميدهد يك تكه از بنجلهايش را بخريد تا شما، نخريده، پولي كف دستش بگذاريد.
يك روز آبرومندي است شهرستاني همراه اهل و عيال كه پشت در داروخانهاي سر كج كرده و ميگويد از شهرستان آمدهاند و پول دارو كم آوردهاند و.... آنها خوب ميدانند چطور مسختان كنند تا انگشتهاي شما توي جيبها بگردد و هر چه داريد، بيرون بياوريد.
حالا تصور كنيد يك روز صبح از خانه بيرون بزنيد و همه آنها ـ از خوشپوشهايشان گرفته تا خيابانخوابهاي ژوليدهشانـ ناگهان ناپديد شده باشند.
ميگوييد روياست؟ اما شهر بيگدا، رويا نيست؛ اين را سيدحسن موسوي چلك رييس انجمن مددكاران ايران ميگويد كه معتقد است براي رسيدن به اين هدف، بايد نظام تامين اجتماعيمان را اصلاح كنيم و روشهاي كهنه را كنار بگذاريم.
درست است كه در حال حاضر متكديها برحسب بزهي كه مرتكب ميشوند يا به سامانسراهاي ويژه منتقل ميشوند يا به زندان، اما به نظر ميرسد اين اقدامات، بازدارنده نيست شايد به اين دليل كه آنها پس از دستگيري چه به سامانسرا بروند و چه به زندان، به هر حال به هدفشان كه ارتزاق بدون كار مفيد است، ميرسند.
چرخه جمعآوري متكديان ناقص است. آنها ضربتي نيامدهاند كه ضربتي بروند. تكديگري، معلول عواملي در فرهنگ اجتماع و اقتصاد و ... است و تا زماني كه اين عوامل حل نشود نميتوانيم با اجراي طرحهاي ضربتي تكديگري را از بين ببريم. متاسفانه در كشور ما، بيشتر متكديان، واقعا نيازمند هستند و گروهي از آنها در انتخاب ميان بد و بدتر، تكديگري را برگزيدهاند.فكر ميكنيد با اجراي اين نوع طرحها چه اتفاقي ميافتد ؟ فقط شكل تكديگري تغيير ميكند.
ما خيابانها را براي آنها ناامن ميكنيم و آنها روشهاي جديدي براي تكديگري ابداع ميكنند؛ مثلا سر و وضعشان را محترمانه ميكنند تا كسي نتواند به بهانه ظاهرشان دستگيرشان كند؛ در خانهها را ميزنند تا ديگر خودروهاي جمعآوري متكديان به خاطر خيابان خوابي جمعشان نكنند؛ براي تكديگريشان هزار و يك دليل ميتراشند تا مردم باور كنند كه گدا نيستند، بلكه آدمهايي آبرومند هستند كه در شرايطي پيشبيني نشده گير افتادهاند.
حتي مدتي است گدايي اينترنتي هم مد شده است يعني كسي در اينترنت مشكل مالياش را مطرح ميكند و با تحريك احساسات مردم از آنها پول ميخواهد.
منظورم اين است كه برخورد با متكديان فقط كار شهرداري نيست. براساس قانون، سازمانهاي زيادي براي ساماندهي متكديان مسئول هستند اما آنها وظايفشان را در قبال متكديان انجام نميدهند.
شرايط اجتماعي و اقتصادي نامساعدي را كه باعث روي آوردن برخي افراد به تكديگري ميشود درك ميكنم اما منظورتان را از عوامل فرهنگي دخيل در اين زمينه متوجه نميشوم.
شما هم شنيدهايد كه تبريز شهر بيگداست؟ دليلش اين است كه مردم ياد گرفتهاند به هيچ متكدي در خيابان كمك نكنند چون بازاريهاي مذهبي تبريز، موسسهاي براي كمك به مستمندان داير كردهاند و نيازمندان به جاي گدايي به اين مركز مراجعه ميكنند و مردم هم كمكهايشان را به آنها ميدهند.
از اين بحث ميخواهم به نتيجه برسم كه متكديها به خيابانها بازميگردند چون ميدانند كه بالاخره مردم به آنها كمك ميكنند.
همه كشورها نيازمنداني دارند، اما در برخي از آنها مانند سوئد متكدي در خيابانها ديده نميشود آيا حضور متكديان در سطح شهر، نشانه ضعف نهادهاي حمايتي در شناسايي و ارائه خدمات به اقشار نيازمند است؟
متاسفانه سيستم شناسايي نيازمندان، در مجموعههاي دولتي كشورمان، غيرفعال است يعني ما صبر ميكنيم به ما مراجعه كنند تا به آنها خدمات ارائه بدهيم.
از سوي ديگر در دينما بحث تكافل اجتماعي را داريم كه يعني هر فرد نسبت به ديگري مسئول است. بنابراين، بار كمك به نيازمندان فقط روي دوش دولت نيست. مردم هم وظايفي دارند اما هماكنون سازمانهاي مردمنهاد علاقهاي به ساماندهي متكديان ندارند.
نظام پرداخت حمايتيمان هم اشكال دارد. براي مثال ما خانوادهاي نيازمند را تحت پوشش نهادي حمايتي قرار ميدهيم و ميخواهيم به او مستمري مثلا 40 هزار توماني در ماه بدهيم در حالي كه اگر همه اعضاي آن خانواده با هم گدايي كنند خيلي بيشتر از اين عايدشان ميشود، يعني اگر هر يك از اعضاي يك خانواده شش نفري، روزي ده هزار تومان در بياورند آن خانواده در ماه، يك ميليون و 800 هزار تومان درآمد دارد و در اين صورت آيا او به مستمري ماهانه 40 هزار توماني نهادي حمايتي راضي ميشود؟
خود شما در كتاب مددكاري اجتماعي نوشتهايد كه وقتي قانون فقراي اليزابت در دهه 50 در انگلستان اجرا شد و به نيازمندان مستمري كلاني داده و درآمد متكديها از شاغلان بيشتر شد و به همين دليل مردم عادي هم به سمت تكديگري روي آوردند. پس چرا حالا معتقد هستيد كه بايد به متكديها آنقدر مستمري داد كه قانع شوند؟
قبول دارم كه سيستم حمايت از متكديها نبايد تشويقي باشد. هدف چرخه حمايت، وابسته كردن متكدي نيست بلكه بايد او را براي زندگي مستقل، توانمند كند. البته در اين ميان كساني هم وجود دارند كه نيازمند حمايت طولاني هستند بيماران رواني، سالمندان و كودكان بيسرپرست از اين دسته هستند.
در صحبتهايتان اشاره كرديد كه سازمانهاي مردم نهاد در حوزه ساماندهي متكديان فعال نيستند. دليلش چيست؟
ساماندهي متكديان، كار پردردسري است. درآمدي هم ندارد. به همين دليل هم بخش غيردولتي رغبتي به فعاليت در اين عرصه ندارد، مگر اين كه دولت هزينهاش را تامين كند.
شما ميگوييد اغلب متكديها فقير هستند، اما گزارشهاي پليس نشان ميدهد گروهي از آنها فقير نيستند بلكه در قالب باندهاي بزرگ تبهکار فعاليت ميكنند.
اكثر متكديها نيازمند هستند و به نظر من حتي وقتي كسي وارد يك باند سازمانيافته تكديگري ميشود، هم در وهله اول از سر نياز مالي است. البته قبول دارم كه گروهي هم اين كار را به عنوان شغل پذيرفتهاند و در برخي مناطق كشور نيز تكديگري به يك عرف اجتماعي تبديل شده است و ديگر قبحي ندارد.
در ابتداي بحثمان تاكيد كرديد كه مردم نبايد به متكدي كه در خيابان راهشان را سد كرده است كمك كنند، اما خودتان اذعان داريد كه سازمانهاي مردم نهاد در اين عرصه غيرفعال هستند و سازمانهاي دولتي هم پذيرش جديد ندارند چون بودجه كافي در اختيارشان نيست. پس اگر كسي واقعا نيازمند باشد بايد چه كند؟
همچنان معتقدم مردم نبايد به متكدي در خيابان كمك كنند. چون نميتوانند از نيازمند بودنش مطمئن باشند. متكدي بايد به سيستم حمايتي ارجاع داده شود البته قبول دارم كه هنوز سيستم حمايتي ما قوي نيست، اما بايد كاري كنيم كه سازمانهاي مردم نهاد نيز در اين زمينه فعال شوند و خودشان حتي پيش از آن كه نيازمندي ناچار به تكديگري شود، شناسايياش كنند و ضمن حفظ عزت نفسش، مشكل او را حل كنند.
منبع: جام جم
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



