تهاجم فرهنگی با چرای گندم!
هادی پیرایی
برخی اخبار پشت احساس را می لرزاند؛ خصوصا اگر پس از شنیدن در واقعیت نیز مشاهده شوند. در خبرها خواندم که کشاورزان ترجیح میدهند به جای اینکه گندمهایشان را به دولت تحویل دهند، از آن به عنوان خوراک دام استفاده کنند.
باور کردن این موضوع برای من که روستاییزاده هستم و با فرهنگ کشاورزی ایران آشنایی کامل دارم، دشوار بود تا اینکه دو هفته پیش به روستای زادگاهم رفتم و متوجه شدم خبر کاملا درست است؛ روستایی که سال گذشته بیش از ششصد تن گندم تحویل سیلوها داده بود، امسال کمتر از پنجاه تن گندم به سیلوها تحویل داده است.
البته سالهاست کشاورزان قربانی سیاستهای نادرستمی شوند؛ سالهاست که قیمت محصولی گران میشود و کشاورزان سال بعد به کشت آن روی میآورند اما موقع برداشت با عدم استقبال بازار روبرو شده و زحمات یکسالهشان به باد میرود؛ بی هیچ حمایتی از دولت!
جامعه ایرانی ما یک جامعه عشیرهای و گاه کوچ نشین بوده است که به تدریج در کوران زمان به جامعهای کشاورزی بدل شد. اوج این رویداد در زمان رضا شاه بود؛ کوچ نشینانِ یکجا نشین شده و دامدارانِ کشاورز شده، بعد از اسکان بسیاری از ویژگیهای زندگی کوچ نشینی را با زندگی کشاورزی عجین کردند، به طوری که دامداری و کشاورزی به دو قطب اقتصاد جامعه کشاورزی ایران بدل شدند. البته شرایط خشکِ آب و هوایی نیز تاثیر زیادی در این باره داشت؛ در سالهای کم باران فراوردههای کشاورزی به تنهایی قادر به تامین مخارج زندگی خانوار نبود و بنابراین ایشان از ذخایر دامی برای مدیریت بحران در سالهایی از این دست استفاده کرده و از کشتزارهایشان به عنوان مرتع بهره میبردند.
اما امسال اتفاقی طرفه و عجیب رخداد؛ کشاورز چوبی شده که از دو سر آتش گرفته است؛ افزایش سرسامآور قیمت خوراک دام از یک سو فشار وارده بر کشاورزان را فزونی میبخشد و از سوی دیگر، به رغم گرانی شیر در بازارِ مصرف، هنوز کارخانههای فراوردههای شیری، این محصول را با قیمتی بسیار پایینتر از کشاورزانِ دامدار خریداری میکنند تا عرضه این محصول هم صرفه چندانی نداشته باشد.
علوفه بسیار گران شده تا جایی که قیمت جو در بازار به شش هزار ریال، کاه به چهارهزار و پانصد ریال و یونجه پانصد و پنجاه ریال در کیلو رسیده اما تلخ اینجاست که همگی گرانتر از نرخی هستند که دولت برای خرید گندم از کشاورزان مشخص کرده است!
اینجاست که همه مسائل دست به دست هم دادهاند تا کشاورزان ترجیح دهند که تنها برای فرار از ورشکستگی، گندم دسترنجشان را خوراک دام کنند. اما مساله اینجاست که این موضوع ریشهای عمیقتر از این دارد که تنها به سال جاری محدود شود؛ سالهاست تولید گندم برای کشاورزان سوددهی چندانی ندارد. سالهاست علی رغم رشد بالای کود شیمیایی، سموم، سوخت و ...، قیمت گندم رشد چندانی به خود ندیده است.
به عبارتی، دخل و خرج تولید کنندگان این محصول مهم یکی است، به طوریکه چندی پیش سخنگوی کمیسیون کشاورزی مجلس اعلام کرد: «دولت باید در قبال افزایش قیمت کود کشاورزی پاسخگو باشد؛ در صورت عدم اصلاح قیمت کود کشاورزی، شاهد خانهنشینی کشاورزان خواهیم بود.»
با تمام این اوصاف، هرگز سابقه نداشته که کشاورزان از گندم به عنوان خوراک دام استفاده کنند؛ پس چه اتفاقی رخ داده است؟
در فرهنگ ایرانی "نان" و به تبع آن، گندم جایگاهی قدسی دارند تا جایی که کسی راضی نمیشود حتی تکههای ریز نان را در سطل آشغال بریزد؛ اگر کسی تکه نانی را ببیند که در پیادهرو رها شده، با هزار سلام و صلوات از زمین برداشته، میبوسد و کناری میگذارد؛ پدرانمان هنوز از گرفتن لبههای نان به هنگام غذا خوردن ناراحت میشوند و اینها همه جزء فرهنگ ما ایرانیان است.
هنوز که هنوز است، در بسیاری از روستاهای کشورمان آتش سوزی گندمزارها یا خرمن گندم، حادثهای بسیار شوم تلقی میشود؛ خوب یادم هست که سال 76 گندمزاری در روستای زادگاهم دچار آتش شده بود و تمامی اهالی دست استغاثه به آسمان برداشته بودند؛ یادم میآید در سالهای 75 تا 80 که خشکسالی غرب کشور را فرا گرفته بود، بسیاری از مزارع این منطقه نه تنها با ماشینهای کشاورزی، که با داس نیز قابل برداشت نبودند تا سیلیس مجود در ساقه گندم هم بار مضاعف شده و کشاورزان مجبور باشند کیسه حمام دست کرده و به درو گندم بروند اما به هیچ وجه حاضر نبودند که این نعمت الهی را، به رغم صرفه نداشتن برداشتش، خوراک دامهایشان کنند.
یعنی چه بسا کشاورزان آن روز نیازمند تر از امروز هم بودند اما این ریشه فرهنگی بود که از چرای گندمزارها جلوگیری میکرد، اما در این چند سال چه بر فرهنگ ما گذشته است که کشاورزی که با خواندن آیت الکرسی گندمهایش را درو میکرد و گاه حتی قسمش به گندم بود، «به دانه نشمرده قسم» یا «به بُرّ مرتضی علی قسم»، اکنون حاضر است آن را خوراک دام کند اما به دولت تحویل ندهد؟ چرا کشاورز امروز ترجیح میدهد فرهنگ دیرینهاش را زیرا بگذارد اما گندم ارزان نفروشد و جو را گران نخرد؟
با توجه به جایگاه استراتژیک گندم و یادآوری این نکته که ایران سرزمینی خشک و نیمه خشک است، فرهنگ گرامیداشت گندم در کشورمان بسیار مفید بود و میارزید که برای حفظش هرکاری کرد، نه اینکه مسئولان با افتخار بگویند که "دولت آمادگی دارد کمبود گندم را با واردات از قزاقستان جبران کند"! به دور از شعار خود کفایی در تولید گندم است. به قول شیخ اجل:
سالهاست که از تهاجم فرهنگی سخن میگوییم و اینکه میلیونها دلار از سوی کشورهای غربی، صرف از بین بردن فرهنگ بزرگ ایرانی-اسلامیمان میشود، اما این بار مطمئنا کسی حتی یک سنت هم برای تخریب دیدگاه مردم به محصول استراتژیک گندم نکرده است؛ آیا تهاجم فرهنگی تنها جوانان تهران را هدف قرار داده؛ آیا تهاجم فرهنگی تنها در کوچ نخبگان تجلی خواهد یافت یا تخریب یک فرهنگ (بخوانید دستاورد) دیرینه در قبال یک محصول استراتژیک که روزی نعمت الهی نامیده میشد و حالا خوراک گاوان و گوسفندان میشود نیز تهاجم فرهنگی است؟!
کشاورز را دریابید، نگذارید پینه های دستانش بر پیکره فرهنگش بنشیند؛
باور کردن این موضوع برای من که روستاییزاده هستم و با فرهنگ کشاورزی ایران آشنایی کامل دارم، دشوار بود تا اینکه دو هفته پیش به روستای زادگاهم رفتم و متوجه شدم خبر کاملا درست است؛ روستایی که سال گذشته بیش از ششصد تن گندم تحویل سیلوها داده بود، امسال کمتر از پنجاه تن گندم به سیلوها تحویل داده است.
البته سالهاست کشاورزان قربانی سیاستهای نادرستمی شوند؛ سالهاست که قیمت محصولی گران میشود و کشاورزان سال بعد به کشت آن روی میآورند اما موقع برداشت با عدم استقبال بازار روبرو شده و زحمات یکسالهشان به باد میرود؛ بی هیچ حمایتی از دولت!
جامعه ایرانی ما یک جامعه عشیرهای و گاه کوچ نشین بوده است که به تدریج در کوران زمان به جامعهای کشاورزی بدل شد. اوج این رویداد در زمان رضا شاه بود؛ کوچ نشینانِ یکجا نشین شده و دامدارانِ کشاورز شده، بعد از اسکان بسیاری از ویژگیهای زندگی کوچ نشینی را با زندگی کشاورزی عجین کردند، به طوری که دامداری و کشاورزی به دو قطب اقتصاد جامعه کشاورزی ایران بدل شدند. البته شرایط خشکِ آب و هوایی نیز تاثیر زیادی در این باره داشت؛ در سالهای کم باران فراوردههای کشاورزی به تنهایی قادر به تامین مخارج زندگی خانوار نبود و بنابراین ایشان از ذخایر دامی برای مدیریت بحران در سالهایی از این دست استفاده کرده و از کشتزارهایشان به عنوان مرتع بهره میبردند.
اما امسال اتفاقی طرفه و عجیب رخداد؛ کشاورز چوبی شده که از دو سر آتش گرفته است؛ افزایش سرسامآور قیمت خوراک دام از یک سو فشار وارده بر کشاورزان را فزونی میبخشد و از سوی دیگر، به رغم گرانی شیر در بازارِ مصرف، هنوز کارخانههای فراوردههای شیری، این محصول را با قیمتی بسیار پایینتر از کشاورزانِ دامدار خریداری میکنند تا عرضه این محصول هم صرفه چندانی نداشته باشد.
علوفه بسیار گران شده تا جایی که قیمت جو در بازار به شش هزار ریال، کاه به چهارهزار و پانصد ریال و یونجه پانصد و پنجاه ریال در کیلو رسیده اما تلخ اینجاست که همگی گرانتر از نرخی هستند که دولت برای خرید گندم از کشاورزان مشخص کرده است!
اینجاست که همه مسائل دست به دست هم دادهاند تا کشاورزان ترجیح دهند که تنها برای فرار از ورشکستگی، گندم دسترنجشان را خوراک دام کنند. اما مساله اینجاست که این موضوع ریشهای عمیقتر از این دارد که تنها به سال جاری محدود شود؛ سالهاست تولید گندم برای کشاورزان سوددهی چندانی ندارد. سالهاست علی رغم رشد بالای کود شیمیایی، سموم، سوخت و ...، قیمت گندم رشد چندانی به خود ندیده است.
به عبارتی، دخل و خرج تولید کنندگان این محصول مهم یکی است، به طوریکه چندی پیش سخنگوی کمیسیون کشاورزی مجلس اعلام کرد: «دولت باید در قبال افزایش قیمت کود کشاورزی پاسخگو باشد؛ در صورت عدم اصلاح قیمت کود کشاورزی، شاهد خانهنشینی کشاورزان خواهیم بود.»
با تمام این اوصاف، هرگز سابقه نداشته که کشاورزان از گندم به عنوان خوراک دام استفاده کنند؛ پس چه اتفاقی رخ داده است؟
در فرهنگ ایرانی "نان" و به تبع آن، گندم جایگاهی قدسی دارند تا جایی که کسی راضی نمیشود حتی تکههای ریز نان را در سطل آشغال بریزد؛ اگر کسی تکه نانی را ببیند که در پیادهرو رها شده، با هزار سلام و صلوات از زمین برداشته، میبوسد و کناری میگذارد؛ پدرانمان هنوز از گرفتن لبههای نان به هنگام غذا خوردن ناراحت میشوند و اینها همه جزء فرهنگ ما ایرانیان است.
هنوز که هنوز است، در بسیاری از روستاهای کشورمان آتش سوزی گندمزارها یا خرمن گندم، حادثهای بسیار شوم تلقی میشود؛ خوب یادم هست که سال 76 گندمزاری در روستای زادگاهم دچار آتش شده بود و تمامی اهالی دست استغاثه به آسمان برداشته بودند؛ یادم میآید در سالهای 75 تا 80 که خشکسالی غرب کشور را فرا گرفته بود، بسیاری از مزارع این منطقه نه تنها با ماشینهای کشاورزی، که با داس نیز قابل برداشت نبودند تا سیلیس مجود در ساقه گندم هم بار مضاعف شده و کشاورزان مجبور باشند کیسه حمام دست کرده و به درو گندم بروند اما به هیچ وجه حاضر نبودند که این نعمت الهی را، به رغم صرفه نداشتن برداشتش، خوراک دامهایشان کنند.
یعنی چه بسا کشاورزان آن روز نیازمند تر از امروز هم بودند اما این ریشه فرهنگی بود که از چرای گندمزارها جلوگیری میکرد، اما در این چند سال چه بر فرهنگ ما گذشته است که کشاورزی که با خواندن آیت الکرسی گندمهایش را درو میکرد و گاه حتی قسمش به گندم بود، «به دانه نشمرده قسم» یا «به بُرّ مرتضی علی قسم»، اکنون حاضر است آن را خوراک دام کند اما به دولت تحویل ندهد؟ چرا کشاورز امروز ترجیح میدهد فرهنگ دیرینهاش را زیرا بگذارد اما گندم ارزان نفروشد و جو را گران نخرد؟
با توجه به جایگاه استراتژیک گندم و یادآوری این نکته که ایران سرزمینی خشک و نیمه خشک است، فرهنگ گرامیداشت گندم در کشورمان بسیار مفید بود و میارزید که برای حفظش هرکاری کرد، نه اینکه مسئولان با افتخار بگویند که "دولت آمادگی دارد کمبود گندم را با واردات از قزاقستان جبران کند"! به دور از شعار خود کفایی در تولید گندم است. به قول شیخ اجل:
هر که گوید کلاغ چون باز است نشنوندش کـــــه دیدهها باز است
اصلا آیا گندم وارداتی را نیز با قیمت 420 تومان وارد خواهند کرد و آیا این عمل در راستای حمایت از تولید ملی صورت می گیرد و گزندی متوجه کشاورز و فرهنگش نیست؟گر ز هفت آسمان گزند آید راست بر عضو مستمند آید
سالهاست که از تهاجم فرهنگی سخن میگوییم و اینکه میلیونها دلار از سوی کشورهای غربی، صرف از بین بردن فرهنگ بزرگ ایرانی-اسلامیمان میشود، اما این بار مطمئنا کسی حتی یک سنت هم برای تخریب دیدگاه مردم به محصول استراتژیک گندم نکرده است؛ آیا تهاجم فرهنگی تنها جوانان تهران را هدف قرار داده؛ آیا تهاجم فرهنگی تنها در کوچ نخبگان تجلی خواهد یافت یا تخریب یک فرهنگ (بخوانید دستاورد) دیرینه در قبال یک محصول استراتژیک که روزی نعمت الهی نامیده میشد و حالا خوراک گاوان و گوسفندان میشود نیز تهاجم فرهنگی است؟!
کشاورز را دریابید، نگذارید پینه های دستانش بر پیکره فرهنگش بنشیند؛
بیچاره که در میان دریا افتاد مسکین چه کند که دست و پایی نزند؟
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۷
دوست عزیز چرا آسمون ریسمون می بافی و به کشاورز انگ تهاجم فرهنگی می زنی؟
هر آدم عاقلی وقتی می بینه گندم از جو ارزونتره و ارزش غذاییش بالاتر،به دامهاش گندم میده.
به این میگن علم اقتصاد عزیزم نه تهاجم فرهنگی.
هر کی اینکارو کرده عقلش سر جاش بوده.
دولت هم اگر می خواهد در تولید گندم خودکفا باشد باید کاری کند که برای کشاورز تولید و فروش گندم به دولت نسبت به باقی تولیدات به صرفه باشد.
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۳:۴۰ - ۱۳۹۱/۰۶/۰۸
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...




