گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۲۶۵۳۹۲
| | 3937 بازدید
كيهان
«دو نقطه مشترك ما وحريف!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد:
1- عصر روز يكشنبه هفته جاري، رهبر معظم انقلاب در ديدار نخبگان و اساتيد دانشگاهها با ايشان، نشانههاي مستندي ارائه فرمودند كه از تغيير هندسه سياسي، اقتصادي و اجتماعي جهان حكايت ميكرد. حضرت آقا، پيش از اين نيز با اشاره به شواهد و نمونههاي روشني، از نزديك شدن تاريخ به يك «پيچ بزرگ» خبر داده و بر آن تاكيد داشتهاند. وجيزه پيش روي نگاهي است گذرا به پارهاي از آنچه اين روزها در جاي جاي جهان و مخصوصا در جهان اسلام جريان دارد و به زباني ديگر از همين تغيير بنيادين در هندسه و ساختار جهان و نزديك بودن «پيچ بزرگ تاريخ» حكايت ميكند.
توضيح آن كه ما و نظام سلطه بين الملل- بخوانيد آمريكا و متحدانش- در اين نقطه اشتراك نظر داريم كه پيچ بزرگ تاريخ نزديك است و در اين پيچ، هندسه و ساختار سياسي، اجتماعي و اقتصادي جهان به گونهاي بنيادين زير و رو شده و تغيير ميكند. اما نكته درخور توجه اين كه هم ما و هم نظام سلطه بين الملل در اين زمينه يك نقطه اشتراك ديگر نيز داريم و آن، اين كه هر دو طرف بر اين باوريم و ميدانيم كه تاريخ به نفع و به سمت و سوي اسلام با آموزهها و قرائت اسلام ناب محمدي(ص) كه ايران اسلامي پرچمدار آن است در حال چرخش است و به همين علت، هندسه سياسي و اجتماعي جهان نيز در اين راستا شكل ميگيرد.
يادداشت پيش روي اشارهاي گذرا به مستندات و شواهد و قرائني دارد كه از حركت ياد شده حكايت ميكند. بخوانيد؛
2- جيمز موريس، جامعه شناس آمريكايي ميگويد؛ «در قرآن، كتاب مسلمانها به آيهاي برخوردم كه ضرورت رسيدگي به يتيمان را يادآوري ميكرد. در اين آيه از كساني تجليل شده است كه با ميل و علاقه و فقط براي خشنودي خدا، از يتيمان و اسيران و فقرا دست گيري ميكنند - منظور ايشان آيه 8 از سوره مباركه «انسان» است- يتيم به كسي ميگويند كه پدر از دست داده است ولي به نظر من، منظور قرآن از يتيم، كسي است كه بي پشت وپناه است. بايد بگويم امروزه ما مردم غرب از همه يتيم تر هستيم زيرا پشت و پناهي نداريم. رنسانس ما را از خدا جدا كرد. من به مردم ايران غبطه ميخورم كه با انقلاب 1979- انقلاب اسلامي- از اومانيسم جدا شدند و به خدا روي آوردند. من خميني را دوست دارم.»
اين سخن نميدانم از كيست، اما حكيمانه است. چندين سال قبل از كسي شنيده و يا در جايي خوانده ام؛ با اين مضمون كه؛ اومانيسم - اصالت تمايلات مادي بشر در قانونگذاري و مهندسي جامعه- ميوه درخت ممنوعه «رنسانس» بود كه فرزندان آدم به فريب شيطان و با توهم ماندگاري! به آن نزديك شده و از آن خوردند. در پي اين فريب شيطان اگرچه از حاكميت ظالمانه كليسا و كشيشان در قرون وسطي نجات يافتند، اما در اين جابه جايي از خدامحوري در قانونگذاري و ساختار جامعه(تئيسم) نيز جدا افتاده و در برهوت به سوي ناكجاآبادي رفتند كه ظاهرش آباد بود! فرزندان آدم هم مثل پدر و مادرشان آدم و حوا عليهاالسلام فريب شيطان را خورده بودند... انقلاب اسلامي در ايران، توبه فرزندان آدم و آغاز بازگشت آنها به سوي خدا بود.
3- روز 26 مي2011/5 خرداد 1390، بنيامين نتانياهو ميهمان كنگره آمريكاست. او كه به گزارش آسوشيتدپرس، عصباني و برافروخته به نظر ميرسيد، پشت تريبون ميرود و ميگويد؛
«6ماه قبل كه پشت اين تريبون ايستاده بودم درباره ايران هستهاي و خطر آن براي صلح جهاني(!) هشدار دادم. اما، اكنون، زمان ديگري است و ممكن است «لولا» و محور تاريخ به زودي چرخش پيدا كند. امروز از تنگه خيبر در عربستان تا تنگه جبل الطارق در مراكش، تحول و دگرگوني عظيمي در حال وقوع است. اين ارتعاشي كه به زلزله شبيه است، كشورها را متلاطم و دولتها را متلاشي كرده است و همه ما شاهد ادامه اين نوسانات هستيم. صحنههاي استثنايي در تونس و قاهره، خاطرات برلن و پراگ 1989 را زنده نميكند- منظورش تحولات بعد از فروپاشي شوروي سابق در بلوكهاي كمونيستي اروپاست- كه اگر چنين بود، خوشايند بود. اما، آن روزها ديگر نيست و امروز شاهد تحولاتي نظير تحولات ايران 1979- سال پيروزي انقلاب اسلامي- هستيم. بايد قبول كنيم، نيروي قدرتمندي وجود دارد كه با الگوي مورد نظر ما مخالف است. در رأس اين قطب قدرتمند، ايران قرار دارد. كساني كه ايران و خطر آن را ناديده ميگيرند، سر خود را در شن فرو كردهاند.»
4- اوايل سال گذشته- فروردين 1390/ آوريل 2011- كابينه رژيم صهيونيستي، «عاموس يادلين» رئيس سابق موساد را بركنار كرد. رسانههاي اسرائيل درباره علت بركناري «يادلين» به تلويح- و نه تصريح- نوشتند؛ ناتواني و ضعف آقاي عاموس يادلين در پيش بيني تحولات منطقه، يكي از علل بركناري او بوده است و روزنامه صهيونيستي هاآرتص توضيح داد؛ يادلين، معتقد بود تحولات خاورميانه عربي از يك موج «دموكراسي خواهي» ريشه ميگيرد و در نهايت به اصلاح دموكراتيك حكومتهاي منطقه و يا روي كار آمدن نظامهاي دموكراتيك منجر خواهد شد. يادلين ميگفت؛ از آنجا كه نظامهاي دموكراتيك اهل جنگ نيستند، تحولات كنوني خاورميانه به نفع اسرائيل است! هاآرتص مينويسد؛ آقاي يادلين بايد ميدانست كه امروزه تحولات در خاورميانه و آفريقاي اسلامي، به روي كار آمدن نظامهاي سكولار و دموكراتيك ختم نميشود، بلكه ملتهاي مسلمان منطقه الگوي اسلام خميني را پيش روي دارند و به آن سوي ميروند. در همان روزهاست كه آقاي كارتر، رئيس جمهور وقت آمريكا -به هنگام پيروزي انقلاب اسلامي- در مصاحبهاي ميگويد؛ «آهنگي كه امروزه در خاورميانه ميشنوم، به گوشم آشناست. اين همان آهنگ و همان شعارهايي است كه سال 1979 در جريان شكل گيري انقلاب اسلامي در ايران شنيده بودم» و نتانياهو، نخست وزير رژيم صهيونيستي پرسش خبرنگار واشنگتن پست را كه اسلام مورد نظر ملتهاي مسلمان منطقه را به دليل سني بودن آنها با اسلام حاكم در ايران متفاوت دانسته بود، ميگويد؛ اسلامي كه مسلمانان خاورميانه در پي آنند، اسلام آمريكا يا اسلام تركيه نيست. آنها اسلام ايران را ميخواهند و هنري كيسينجر، سياستمدار يهودي و كهنه كار آمريكايي ميگويد؛ آنچه من ميبينم آن است كه مردم خاورميانه، دموكراسي غربي نميخواهند. آنها، اسلام ايران را ميخواهند و اسلامگرايي، آينده محتوم خاورميانه است.
5- روز 22 آذرماه 1390/ 13 دسامبر 2011- است. شوراي راهبردي «آتلانتيك» - كشورهاي دو سوي اقيانوس اطلس- به روال همه ساله در واشنگتن برپا شده است. به گزارش «دويچه وله»، در اين اجلاس، برژينسكي، اسكوكرافت، جيمز جونز مشاوران امنيت ملي آمريكا در دولتهاي كارتر، فورد، بوش پدر و اوباما، همراه با ديويد پترائوس، رئيس سازمان سيا، تامير پاردو، رئيس وقت موساد و جان ساورز رئيس MI6 انگليس حضور دارند. دويچه وله در گزارش خود آورده است؛ در اين شورا، هر سه مشاور پيشين كاخ سفيد هم عقيده بودند كه جهان در يك نقطه عطف تاريخي- توجه كنيد باز هم سخن از پيچ تاريخ است- قرار دارد كه تحولات خاورميانه و جنبش وال استريت از نشانههاي آن است. برژينسكي در نطق پاياني اين نشست ميگويد؛ كدام ديوانهاي آمريكاي ابرقدرت را از بلنداي سال 2000 به دره كنوني سال 2011 آورده است؟ دموكراتهاي احمق، جمهوريخواهان كم عقل؟ يا ايران؟! ما در شرايط بسيار عجيب و ناشناختهاي به سر ميبريم».
خراسان
«برگ برنده مرسي» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم جعفر قنادباشي است كه در آن ميخوانيد:
آيا جنگ قدرت جديدي در مصر آغاز شده يا به تعبير برخي نوعي توافق پشت پرده در حال وقوع است؟
دستور محمد مرسي رئيس جمهور مصر براي بازنشسته کردن ژنرال حسين طنطاوي وزير دفاع و رئيس شوراي نظامي و سرهنگ سامي عنان، رئيس ستاد نيروهاي مسلح و همچنين لغو متمم قانون اساسي که اختيارات رئيس جمهور را محدود ميکرد تحليلهاي متفاوتي را برانگيخته است اما هنوز خبرهاي دقيقي درباره اين مسئله منتشر نشده و احتمالا زمان زيادي طول خواهد کشيد تا ابعاد اين مسئله مهم روشن شود. در عين حال برخي با توجه به سفرهاي اخير مقامهاي آمريکايي به ويژه هيلاري کلينتون و لئون پانه تا وزراي خارجه و دفاع آمريکا و همچنين امير قطر به قاهره اين تغييرات را مرتبط با اين سفرها و همچنين باهماهنگي شوراي عالي نظامي ارزيابي ميکنند اما به نظر نميرسد اين استدلال قرائن متقني داشته باشد. ضمن اين که اين برکناري با لغو متمم قانون اساسي که اختيارات ارتش را افزايش داده بود همراه شده است.
سخنراني روز گذشته محمد مرسي در الازهر در تشريح دلايل برکناري مقامهاي عالي رتبه نظامي گوياي مسائل بسياري است. به عبارتي مرسي سعي نکرد در جمع نظاميان يا کارکنان دولت به تشريح اين دلايل بپردازد، بلکه در جمع مردم و علماي الازهر ظاهر شد که نشان دهنده نگراني وي از پشتوانههاي خارجي ارتش و سعي در اتکا به مردم است هر چند طي هفتههاي گذشته عدهاي انتقادهايي به مواضع زيگزاگي مرسي در خصوص نحوه مواجهه با نظاميان اين کشور ابراز کردهاند اما خط سير کلي حرکت مرسي حاکي از استراتژي و راهبرد وي براي کنار گذاشتن نظاميان از مصادر قدرت در مصر بوده است.
سوگند وي در ميدان التحرير و صدور حکم بازگشايي پارلمان به عنوان اولين حکم دوران رياست جمهوري - وي هر چند بعدا مجبور به عقب نشيني شد - نشانههايي از اين بود که مرسي رضايتي از نظاميان ندارد و در پي زد و بند با آنها نيست و انتظار ميرفت که اين آتش زير خاکستر خود را نشان دهد.
اما زمان اين اقدام و سطح برکناري مقامهاي نظامي کمي غيرقابل انتظار بود مگر آن که اتفاق خاصي افتاده باشد. به عبارتي عملکرد ارتش در ماجراي اخير در صحراي سينا و احتمال علني شدن نوعي همکاري سران ارتش با رژيم صهيونيستي در اين ماجرا برگ برندهاي به دست مرسي داده است تا از آن استفاده کند. به ياد داشته باشيم که مرسي يک هفته قبل از برکناري طنطاوي، ژنرال مراد موافي رئيس سازمان امنيت مصر را نيز برکنار کرده بود و در سخنراني روز گذشته خود در الازهر نيز دليل اين برکناري را دميدن روح تازه در کالبد نيروهاي مسلح عنوان کرد. به نظر ميرسد اگر نشانههايي از همکاري ارتش با رژيم صهيونيستي به دست نميآمد وي نميتوانست وارد چنين جرياني شود. حتي سکوت چهرههاي نظامي و نوع واکنش آنها به اين مسئله نيز اين گمان را تا حد زيادي تقويت ميکند. ضمن اين که مرسي از داخل جمعيت اخوان المسلمين نيز درباره انتصاب طنطاوي به سمت وزير دفاع مورد انتقاد و تحت فشار بود تا در اين انتصاب تجديدنظر کند.
ارتش مصر از سران ارتش و بدنه آن تشکيل شده است که ديدگاه يکساني درباره مسائل مصر ندارند و با توجه به واکنش سران ارتش به اين برکناريها که واکنش معتدلي بوده به نظر نميرسد بدنه ارتش نيز به اين مسئله اعتراضي داشته باشد. واکنشهاي مردم و حضور آنها در التحرير و برخي شهرها مثل اسکندريه نيز در حمايت از اين مسئله تا کنون توانسته استراتژي مرسي را به پيش ببرد. با اين حال مصر روزهاي حساسي را پيش رو خواهد داشت و هفتههاي آينده شايد به صحنه وزن کشي خياباني مرسي و مخالفان وي تبديل شود. آن موقع بدون شک برگ برنده واقعي مرسي مردم خواهند بود. برگ برندهاي که متناسب با عملکرد اخوان المسلمين در مصدر قدرت ميتواند تضمين کننده ادامه حيات مرسي در قدرت باشد.
ملت ما
«قيدار» كه هست چرا «لاله»؟ عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم عليرضا غنچي است که در آن میخوانید:
برادران مسئول در سازمان سينمايي كشورمان مصمم هستند كه چندين ميليارد از بيتالمال را صرف ساخت فيلمي كنند كه درباره يكي از زنان محترم هموطني است كه در مسابقات رانندگي آنچنان پيشرفت كرده كه با وجود حضور آقايان در كورس رقابت، موفق است. آن برادران اعلام كردهاند كه سنگ تمام ميگذارند و از همه كسان و امكانات لازم، حتي شده از اجنبي بگيرند، استفاده ميكنند تا فيلمي ساخته شود كه به دنيا نشان دهد ما تا چه حد براي زنانمان ارزش قائليم و نسوان تا چه حد آزادند كه حتي قهرمان مسابقه ماشينراني (رالي) شوند. اما به نظر ميرسد نكات مهم ديگري وجود دارد كه بايد توجه مسئولان زحمتكش و نيز عموم اهالي سينما را به آنها جلب كرد.
1- ان اكرمكم عندالله اتقيكم، ما ملتي هستيم كه خداوند در كتابي كه مقرر فرمود معجزه حضرت ختمي مرتبت(ص) باشد، تاكيد فرموده است: بهترين شما نزد پروردگار باتقواترين شماست. پس بين زن و مرد تفاوتي قائل نشده مگر به درجه عبوديت و تلاش براي جلب رضايت او.
2- همه يكتاپرستان عالم بر اين باور هستند كه خداوند صاحب همه صفات جلاله است و يكي از اين خصايل، عدل است. صفتي كه باعث شده خداوند عادل بين زن و مرد فرقي نگذارد، حالا ما را چه كار به اينكه برخي ناآگاهان عالم، چه در غرب و چه در سرزميني ديگر، گمان نادرستي دارند دربارهمان، وقتي حضرت حق ناظر و داور بر اعمال مان است و نيز مقرر فرموده كه حق بر باطل پيروز شود، ولو اينكه به ظاهر زماني نيز بايد صرف كرد؟
نه مگر خميني كبير(ره) پيرمرادمان از خرداد 42 تا بهمن 57 صبر پيشه كرد، اما دست از تلاش برنداشت؟ و نه مگر مقتداي خلفش، امروز نيز بارها فرموده ما در حال مبارزه هستيم، اما شمايل و خدم و حشم دشمنان مان با گذشته تفاوت كرده و توپ و تفنگشان ديگر سخت و فلزي نيست و نرم و فرهنگي شده؟
3- اگر برادران مصر به ساخت آن فيلم، واقع بين باشند كه مسلمان بايد زيرك و آگاه باشد و به يقين از زادههاي اين خصايل واقع بيني است، حتما تاييد ميكنند كه بسياري از آثار بزرگ سينماي جهان كه مبلغ و مروج فرهنگ كشورهاي سازندگان بوده و توجه عالميان را متوجه ابعاد مختلف فرهنگ و سنن و.... تهيهكنندگان آن فيلمها كرده بر اساس رمانهاي مطرح ساخته شده است؟
رمانهايي كه برآمده از فرهنگي بسيار كم عمق هستند (مثلا امريكاييهايش فقط دويست سال قدمت دارند)، اما همچون گنجهايي كشف شده، آن چنان قدر ديدهاند و بر صدر نشانده شدهاند كه در وهله نخست با قيمت بسيار مناسبي اجازه تبديل رمان به فيلم را از نويسنده خريدهاند (و باعث تمول نويسندگان شان شدهاند تا با آرامش و تمركز بيشتري زندگي كنند و به نوشتن ادامه دهند) و سپس چندين 10 ميليون دلار خرج كرده و روايت داستاني اين آثار را به روايتي تصويري تبديل كردهاند.
اين موضوع را از منظر ديگري هم ميتوان ديد. به اين نحو كه در نبرد نرمي كه عليه ما راهانداختهاند تا منافع از دست رفته شان را احيا كنند، مهمات جنگيشان را با پوشش جذاب و خيرهكننده سينما استتار كردهاند و متاسفانه به خانهها و مراكز فرهنگي هنري و... ما نيز راه يافتهاند. مثلا اگر همين الان برادران سفارشدهنده لاله به يمين و يسار يا باختر و خاور ميز كارشان نگاه كنند، متوجه ميشوند كه مدتهاست در شكل
dvd يا flash memori و از اين دست، به سمت آنها شليك شده، و تاسفبارتر اينكه با وجود اين نوع شليكها و متعاقب آن، زخمي كه بر بدنه فرهنگ و هنر ما وارد كردهاند، ولي منزلت خاصي دارند.
4- اما آن رمانها چرا انتخاب شدهاند و نتايج حاصل كه فيلمهاي سينمايي خيرهكننده است چرا و با چه وجود عناصري موفق شدهاند، آن چنان كه مرزها را در نورديده و حتي پيش آمده كه برادران مسئول سينماي ايران نيز براي بخشهايي از برنامههايي مثل جشنوارههاي بينالملليشان اين آثار را انتخاب كرده و به عموم مردم عرضه كردهاند؟ پاسخ بسيار روشن و كوتاه است. آن آثار به خصايل مشترك بين انسانها توجه كردهاند. در نتيجه در هر كشوري ديدني شدهاند و شهرت و طرفداراني يافتهاند.
5- سفارشدهندگان فيلم سينمايي چند ميليارد توماني لاله احتمالا نام رمان «قيدار» نوشته رضا اميرخاني را شنيده باشند و حتي هيچ بعيد نيست چند نفر از ايشان جزو خريداران اين رمان بوده باشند كه باعث شدهاند در مدت قريب به چهار ماه 10 هزار نسخه از اين كتاب خريده شده و به چاپ ششم برسد.
اگر هم نشنيده يا نخواندهاند خيلي خلاصه به اطلاعشان رسانده ميشود اين اثر درباره «قيدار» نامي است كه خاستگاهش بطن جامعه بوده و جوانمردي و انسان نوازياش بينظير است و جالبتر اينكه وقتي روايت پيش ميرود معلوم ميشود او نشأت گرفته از خصايل مولي الموحدين علي(ع) است كه در عمل و در جاي جاي كورانهاي زندگي از سيدي آموخته كه همه تلاشش زيستن به نحوي است كه خدا و پيغمبرش(ص) راضي باشند.
ضمن اينكه ساير اشخاص داستان نيز همگي برآمده از جامعه ايراني هستند و به اينها بايد افزود كه از زن زخم خورده از جامعه سوءاستفادهگر نيز چهرهاي بسيار مناسب روايت شده است. با اين ويژگي بسيار جالب توجه، لازم نيست ايراني باشي تا انسان بودن و انسان نوازي را بفهمي، چون به نظر ميرسد اين خصايل در تمام جوامع بشري قابل درك و حتي بسيار جذاب است و جالب اينكه به دليل موج سهمگين زندگي امروزي در اغلب جوامع بشري كم رنگ شده و تمناي همه كساني است كه به خوبيها بيش از بديها علاقهمند هستند.
جمهوري اسلامي
«با اصحاب سفرههاي رنگارنگ» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
ماه مبارك رمضان در حال سپري شدن است و در حالي كه برگزاري مهمانيهاي بزرگ و مكرر با سفرههاي رنگارنگ ادامه دارد، نامه يك پزشك بازنشسته كه از كمبود حقوق بازنشستگي و سنگيني مخارج شاكي است، روي ميز كار بعضي از مسئولين و بعضي از مديران روزنامهها خودنمائي ميكند.
معلوم نيست چند نفر از مخاطبان اين پزشك، نامه او را خواندهاند و چند نفر براي حل مشكل او و به طور كلي حل مشكل كساني كه مانند او كمرشان زير بار مخارج سنگين زندگي خم شده اقدام كردهاند. كاري كه از دست ما بر ميآيد اينست كه بخشي از نامه اين پزشك بازنشسته را در اينجا منعكس كنيم تا حجت بر آنان كه مسئوليت حل مشكلات شهروندان را برعهده دارند تمام شده باشد. اينكه از اين پس اين حضرات چه اقدامي خواهند كرد به احساس مسئوليتي مربوط است كه خواهند داشت.
"اينجانب دكتر..... پزشك عمومي متولد 1325.... با افتخار حضور 180 روزه در جبهههاي جنگ تحميلي در سال 1385 از سازمان خدمات درماني تهران با حقوق 000/400 تومان بازنشسته شدم كه اكنون به 000/860 تومان ترميم شده است. مطب و درآمد ديگري ندارم. مسئوليت تأمين معاش و حق و حقوق بنده به عنوان يك شهروند پزشك (با بالاترين مدرك - دكترا - در اجتماع كه فقط اسم دهان پركن آن براي من مانده و با 30 سال خدمت صادقانه براي مردم عزيز اين مرز و بوم) به عهده كيست؟ البته وجدانم راحت است ولي آيا به نظر ميرسد كه با اين حرفها ميشود شكم 6 سر عائله كه اكنون به 10 نفر افزايش يافتهاند (با عروس و داماد و نوه) را سير كرد؟ و يا از عهده مخارج كمرشكن تورمزاي رو به انفجار مانند شهريه دانشگاه آزاد اسلامي و غيره برآمد؟ هر چه پسانداز از قبل داشتم خرج جهيزيه دو دخترم و عروسي پسرم كردم، حتي ماشيني كه با ليزينگ اداره خريده بودم فروختم... خواستم درد دلي كرده باشم و حقايق تلخي را كه دامنگير همكاران بخصوص پزشكان عمومي، بازنشسته است كه تعدادشان هم كم نيست را بازگو نمايم... "
نامه اين پزشك بازنشسته به همراه كارت شناسائي منزلت و فيش حقوقي وي در دفتر روزنامه موجود است، مداركي كه محتواي نامه او را تصديق و تأييد ميكنند. مدارك روشنتر براي تأييد آنچه او آنها را "حقايق تلخ" ناميده، قيمتهاي كالاهاي ضروري زندگي روزمره هستند كه بر هيچكس پنهان نيست.
در حاشيه اين نامه، چند نكته را قابل توجه و تأمل ميدانيم.
اول آنكه گلايه اين پزشك از كمبود حقوق بازنشستگي با توجه به سنگيني مخارج زندگي، كاملاً وارد و درست است. مبلغي كه فيش حقوقي اين پزشك بازنشسته نشان ميدهد رقمي است كه مسئولان و صاحبنظران اقثصادي كشورمان به عنوان خط فقر براي يك خانواده كوچك بين سه تا چهار نفره اعلام كردهاند. با اين حقوق، يك خانواده با ويژگيهائي كه اين پزشك در نامه خود يادآور شده چه ميتواند بكند؟
نكته دوم آنكه حتي اگر مسئول يك خانواده با چنين درآمد كمي با اعمال مديريت دقيق و نهايت قناعت و در پيش گرفتن روشي زاهدانه بخواهد زندگي كند، نوسانات موجود در قيمتها مانع موفقيت او ميشود. عدم ثبات قيمتها و رشد روزافزون هزينهها اعم از نرخ كالاها و دستمزد خدمات، به هيچكس اجازه نميدهد براي زندگي خود برنامهاي داشته باشد و بتواند براساس محاسبات به پيش برود.
مشاهده پيرمردان و پيرزناني كه در مغازهها و بازارهاي ميوه بارها قيمتها را ميپرسند يا برچسبها را نگاه ميكنند و سرانجام دست خالي برميگردند و يا در اثر اجبار به خريدن بيكيفيتترين اجناس و يا كمترين مقدار آن رضايت ميدهند، هر انسان با وجداني را آزار ميدهد. واقعاً جاي مسئولاني كه نفسشان از جاي گرمي در ميآيد و در اظهاراتشان از بيمشكل بودن مردم سخن ميگويند و كساني كه از واقعيتهاي تلخ زندگي مردم ميگويند و مينويسند را به سياهنمائي متهم ميكنند، در اين مغازهها و بازارهاي ميوه خالي است.
آنها در اين متهم ساختنها شايد تقصيري نداشته باشند، زيرا خود در ميان مردم حضور ندارند و به گزارشهاي اطرافياني كه نميخواهند خاطر مباركشان مكدر شود اكتفا ميكنند. ايكاش كليه مسئولان همچون عموم مردم با واقعيتهاي روزمره زندگي سر و كار داشتند و مستقيماً در جريان قيمتها قرار ميگرفتند تا اگر به هر دليل براي حل مشكلات، كاري از دستشان بر نميآيد، لااقل با اين خوش خيالي اظهارنظر نميكردند.
نكته سوم آنكه نميخواهيم چنين القا كنيم كه عنان از دست خارج شده و كسي نميتواند كاري بكند. بلكه با قاطعيت معتقديم اولاً زمينه براي حل مشكلات وجود دارد و ثانياً به خاطر مشكلات موجود نبايد دست از آرمانها كشيد. آنچه ميخواهيم مورد تأكيد قرار دهيم اينست كه تا ديرتر نشده از تجربههاي مديريتي گذشته بايد استفاده شود و با جلوگيري از ادامه روشهاي غلط و شكست خورده، اوضاع به حالت عادي برگردد. اين، كاري است شدني همانگونه كه در دوران دفاع مقدس بدون آنكه ذرهاي از آرمانهايمان كوتاه بيائيم انجام شد و در طول دهههاي گذشته نيز عليرغم انواع فشارهاي سياسي و تحريمهاي اقتصادي توانستيم بر مشكلات غلبه كنيم. مردم نيز اگر شاهد عدالت و صداقت و كفايت باشند، با تمام وجود همراهي ميكنند و مسئولان را تنها نميگذارند.
و نكته چهارم آنكه مسئولان فقط توصيه به صرفهجوئي نكنند بلكه خودشان نيز در هزينه كردن بيتالمال صرفهجوئي نمايند. تعداد سفرههاي چند ده نفره و چند صد نفرهاي كه در همين ماه مبارك رمضان در ادارات دولتي و با هزينه بيتالمال گسترده شده را خدا ميداند كه چقدر زياد بوده. پيدا كردن رقم هزينههاي اين سفرهها براي مسئولان آسان است. محتواي سفرهها را هم ميدانيم كه در شرايط حاد گراني مرغ و گوشت و ميوه، پر از همين اقلام و بسيار رنگارنگ و خوش عطر و بو بودند. آنچه رنجآور است اينكه دعوت شدگان به اين مهمانيها بدون استثنا كساني بودند كه شكمهايشان سير، جيبهايشان پر و چشمهايشان با اين سفرههاي رنگارنگ آشنا بود.
محرومان در كنار اين سفرهها جائي نداشتند، درست برخلاف سيره اميرالمؤمنين عليهالسلام كه در اين ماه براي حضرتش عزاداري كرديم اما در رسيدگي به محرومان و سير كردن شكم يتيمان از او پيروي نكرديم. شايد كثرت اشتغال به اختلافات و نقشهكشيدنها براي انتخابات رياست جمهوري آينده مجال و فرصتي براي چنين كارهائي باقي نگذاشته باشد و خدا نكند مزه قدرت، ذائقهها را چنان تغيير داده باشد كه ديگر انديشيدن به راه و روش مولا در فرهنگ صاحبان قدرت، محلي از اعراب نداشته باشد.
اكنون سئوال اساسي اينست كه اصحاب اين سفرههاي رنگارنگ آيا براي حل مشكل آن پزشك بازنشسته و امثال او كه بسيارند، كاري خواهند كرد؟
رسالت
«هندسه جديد جهان و ماموريت دانشگاهيان» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
بيانات حضرت آيت الله خامنهاي در ديدار صدها نفر از اساتيد، محققان و پژوهشگران دانشگاهها بار ديگر نقش عظيم توليد علم و دانش را در تحولات شگفت آور هزاره سوم پررنگ ساخت. رهبر معظم انقلاب، جهان را در حال گذر و تحول به سمت يك «ساختار و هندسه جديد سياسي، اقتصادي و اجتماعي» خواندند و با تبيين جايگاه و نقشآفريني ويژه ملت ايران در اين تحول عظيم تاريخي تأكيد كردند: «نخبگان كشور از جمله دانشگاهيان ميتوانند با عمل به وظايف بسيار مهم خود در اين برهه بسيار حساس تاريخي، به ارتقاي جايگاه ايران در ساختار جديد جهان، كمك تعيين كنندهاي كنند.»
بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در سال 1991 به واسطه تغييرات هژمونيک و حرکت جهان به سوي نظام تک قطبي، برتري جغرافياي توليد علم در آمريکاي شمالي که از حدود 200 سال پيش زمينههاي آن مهيا شده بود، تثبيت شد. آمريکاييها چند دهه است که رتبه اول توليد علم در جهان را به خود اختصاص دادهاند. به عنوان مثال بر اساس آخرين آمار پايگاه استنادي اسکوپوس طي دوره هفت ماهه يعني از اول سال ميلادي تا اوت 2012، ايالات متحده با حدود 282 هزار و 665 مقاله در رتبه اول جهان قرار دارد.
عمده جهتگيري توليد علم در آمريکا نيز بر مبناي حفظ ارزشهاي ليبرالي و صيانت از هژموني آمريکا است. در واقع دانشگاهها و مراکز توليد علم در آمريکا چه در مرحله تحقق نظام تک قطبي در طول جنگ سرد در مقابله نرم با جهان کمونيسم و چه در دوران تثبيت اين نظام هژمونيک در اواخر قرن بيستم ضمن بازيابي جايگاه خود نقش در خور توجهي را بازي کردند. امروز بيش از 100 انديشکده و مرکز مطالعاتي مطرح در دانشگاههاي آمريکا تنها هدف خود را پاسداري از اين ساختار هژمونيک قرار دادهاند.
اما با تمام اين تلاشها در آغاز هزاره سوم مشروعيت ساختارهاي هژمونيک ايالات متحده با ترديدهاي بسياري مواجه شده است. پيش از اين گفته ميشد هژموني آمريکا ريشه در جغرافيا، تاريخ، ايدئولوژي، دموکراسي، ساختار نهادين و مدرنيزاسيون دارد اما امروز زيرساختهاي مشروعيت جهاني تاريخ آمريکا، ايدئولوژي ليبراليسم و روند مدرنيزاسيون زير سئوال رفته است. ساختار ناعادلانه نظم جهاني دستخوش تجديد نظر طلبي ملتها قرار گرفته و ديگر از چهره موجه آمريکا در اواخر قرن بيستم خبري نيست. در قرن بيست و يکم معني توازن قوا به هم خورده است و.... اساسا کشوري در موقعيت هژمون قرار ميگيرد که زيربناي مستقر در آن کشور مشروعيت جهاني يابد. امروز مشکل اصلي آمريکا از دست دادن اين مشروعيت جهاني است. زوال سلطه آمريکا بر جهان نويد دهنده دوران جديد جهان داري و زعامتهاي نو جهاني است.
انديشکدهها و مراکز مطالعاتي آمريکا نيز بيش از آنکه تئوريسين زوال باشند در حال و هواي جنگ سرد و دشمن سازي به سر ميبرند. روزي خصمشان خطر فزاينده توتاليتاريسم است و روزي به دنبال دشمن سازي از فرهنگ کنفوسيوس هستند.
امروز هم از خطر امپراتوري در حال گسترش اسلام از سواحل خاورميانه و شمال آفريقا تا غرب چين ابراز نگراني ميکنند. غافل از اينکه ساختارهاي هژموني آمريکا از درون پوسيده و عنقريب است که نظام ظالمانه تک قطبي متلاشي شود. امروز جهان در يک پيچ تاريخي است و دوران گذار خود را سپري ميکند.
بيداري ملتها در هزاره سوم، جهان را آبستن تحولات جديدي کرده است که متناسب با اين تحولات قدرتهاي نوظهوري مانند ايران بايد برنامه ريزيهاي مدوني در حوزههاي مختلف سياسي، اجتماعي، علمي و فرهنگي داشته باشند. جمهوري اسلامي به خاطر ساختار الهي و انساني خود يک الگوي بي بديل در دنياي امروز است که در تغاير با تمام زيرساختهاي ناعادلانه منادي تجديدنظر طلبي و بازگشت به معنويت، عدالت، انسانيت و اصالت است. اين ساختار قابليتهاي تبديل شدن به يک هژموني را در دنياي آينده داراست اما به شرط اينکه بتواند در تمام حوزهها تفوق و برتري خود را به اثبات برساند.
يعني اگر نخواهيم اسير شعارزدگي بشويم زماني ميتوانيم ادعا کنيم که هژموني جمهوري اسلامي در حال شکل گيري است که تمام زيرساختهاي اقتصادي، فرهنگي، سياسي، علمي و اجتماعي ما در دنيا مشروعيت پيدا کند. اين مشروعيت يابي نيز با سخنراني و خطابه حاصل نميشود بلکه نيازمند مجاهدت مخلصانه و متعهدانه است. اخلاص و تعهد در راه چه؟ در راه احياي عدالت و معنويت در دنياي معاصر.
يکي از مهمترين عرصهها براي اين جهاد متعهدانه دانشگاه است. رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار اخير اساتيد دانشگاهها با تاکيد بر نشانههاي ورود دنيا به مرحله يك تحول اساسي و تشريح جايگاه ويژه جمهوري اسلامي ايران در اين تحول، اين سئوال را مطرح كردند كه آيا دانشگاهها و حوزههاي علميه در قبال اين حوادث بسيار مهم مسئوليتي دارند يا نه؟
حضرت آيت الله خامنهاي يك سئوال ديگر نيز مطرح كردند: آيا دانشگاهها و حوزههاي علميه ميتوانند در اين تحولات مهم، تماشاگر باشند و براي خود نقشي تعريف نكنند؟
ايشان در پاسخ به اين سئوالها خاطرنشان كردند: توفيق و نقش آفريني ملت ايران در اين برهه بسيار مهم و تاريخي، در درجه اول بهعهده دانشمندان كشور است و يقيناً دانشگاهها يكي از عناصر رتبه اول براي تأثيرگذاري در اين تحولات هستند.
سياست روز
«همه مسئوليم، مسئولين بيشتر» عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
زلزله که ميآيد، تازه يادمان ميافتد که کشور زلزلهخيزي هستيم، گسلهاي زيادي در اقصي نقاط کشورمان وجود دارد که اگر فعال شود، زمينلرزههاي ويرانگري را به پا خواهد کرد.
دوباره حرفهاي تکراري زده ميشود. «بايد کاري کرد. مقاومسازي؛ مقاومسازي چاره مشکل است. تصميم گرفتيم که در بحث مقاومسازي بافت روستاها بودجه ويژه اختصاص دهيم. چند هزار واحد مسکوني ايمن هم در مناطق زلزلهزده احداث ميشود. صدا و سيما کمکاري کرد. اخبار و گزارشهاي زلزله به هنگام منتشر شد. خندهبازار پخش شد آن هم زماني که کودکان و زنان و مردان آذربايجان شرقي جان باختند و بازماندگان هم داغدار هستند. جان انسانها اهميتي ندارد. و...
همه مسئوليم. چه مسئولين که مسئوليت بيشتر و بزرگتري را برعهده دارند و چه مردم که وظيفه و مسئوليت همراهي و همدلي با هموطنان خود را به جان ميخرند.
اما مسئوليت مسئولين، از جهت زمامداري امت بسيار حساس، بيشتر و سرنوشتساز است.
مردم به هنگام اينگونه اتفاقات، به عملکرد مسئولين نگاه ميکنند و آن را زير ذرهبين دقت خود ميگذارند. کوچکترين و ريزترين نکتهها را هم توجه ميکنند. از چشم تيزبين مردم نکتهاي نميتواند فرار کند.
از زمان زلزله مهيب و ويرانگر بم که در نوع خود به خاطر تخريب و تلفات جاني نادر بود تاکنون که زلزله آذربايجان شرقي رخ داد، چندين زلزله ديگر هم در اردبيل و زنجان در سالهاي گذشته اتفاق افتاد.
حرفها و سخنان مسئولين آن زمان را با مسئولين کنوني مقايسه کنيد، به تشابه عجيبي ميرسيد که تفاوت آنچناني با هم ندارند.
در موضوع مقابله با زلزله در دنيا تمرکز بيشتر بر روي مقاومسازي بناها و ساختمانها در مقابل زلزلههاي شديد است. ژاپن از جمله کشورهايي است که در اين زمينه تجربيات علمي کارآمدي دارد و توانسته است کشور خود را در مقابل زلزلههاي ريز و درشت و پيدرپي مقاوم کند.
پيشبيني زلزله اگر هم امکان داشته باشد، اما در مقابل ويراني کارآيي ندارد و اگر ساختمانها مقاوم نباشند اما چند ساعت پيش از زلزله پيشبيني وقوع آن هم برود، مردم جان سالم به درخواهند برد اما ويراني حتمي است. پس اولويت با مقاومسازي ساختمانهاست.
اکثر شهرها و روستاهاي کشور بافت فرسوده دارند. پرسش مهمي که در اين باره مطرح ميشود اين است که، آيا هزينه مقاوم سازي بافتهاي فرسوده بيشتر است يا هزينه تلفات و خسارات زلزله؟ واضح و روشن است که هزينههاي تلفات جاني و مالي زلزله به هر اندازه که باشد، بسيار بالاتر از هزينههاي مالي ساخت و مقاومسازي بافتهاي فرسوده روستايي و شهري است. تنها چيزي که از هنگام زلزله و پس از آن باقي ميماند، دست کوتاه مردم از همان وعدههايي است که ابتدا دل مردم را خوش ميکند اما سپس خون ميشود.
زلزله ميآيد و ميرود و همه آن وعدههاي داده شده هم به فراموشي سپرده ميشود، بدون اين که توجه کنيم همه در قبال اين اتفاقات مسئوليم چون هنگامي که به اميرمومنان علي(ع) خبر آوردند، دزدان خلخال از پاي زن يهودي درآوردند و حضرت در پاسخ فرمودند؛ با شنيدن اين خبر اگر هر مرد مسلمان جان بدهد هنوز جا دارد.
تهران امروز
«سياست جاهطلبانه آنكارا و نتايج آن» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حجت كاظمي است كه در آن ميخوانيد:
جهت گيري سياست خارجي تركيه در بحران سوريه ميرود كه به چالشي مهم براي دولت حزب عدالت و توسعه و شخص رجب طيب اردوغان بدل شود. در تازهترين تحول علاوه بر شكل گيري برخي اعتراضات از سوي علويهاي تركيه، تحركات حزب پ ك ك در مرز سوريه و تركيه تشديد شده و مشكلات زيادي را براي ارتش تركيه ايجاد كرده است. احزاب مخالف دولت در تركيه؛ اردوغان را به بي تدبيري و وارد شدن در منازعهاي بي فايده متهم كرده و عنوان كردهاند كه تركيه وارد زميني شده است كه فايدهاي از آن نخواهد برد. در واكنش به همين انتقادها بود كه نخست وزير تركيه طي سخناني كه حاكي از عصبانيت شديد وي بود، به ايران و احزاب مخالف تاخت و بر تداوم سياست براندازي در سوريه تاكيد كرد.
نگاهي به سالهايي كه سران حزب عدالت و توسعه سكاندار سياست خارجي تركيه بودهاند؛ به خوبي نشان ميدهد كه آنها طي اين سالها بنيادگذار يك سياست خارجي موفق در سطح منطقهاي و جهاني بودهاند. سياست خارجياي كه معمار آن احمد داوود اوغلو دانسته ميشود. بنا بر تئوري وي، افزايش نقش تركيه در سياست جهاني از سويي نيازمند خروج اين كشور از نگاه صرف به اروپا و غرب و از سوي ديگر توجه به حوزه شرقي سياست خارجي تركيه است. بنابر اين راهبرد، تركيه ميبايد با ورود ميانجيگرايانه به مناقشات و بحرانهاي منطقهاي در خاورميانه، قفقاز و آسياي مركزي، نقش ترميم بخش را در اين عرصه بازي كند و از رهگذر ميانجيگريها، فضاهاي جديدي را براي خود ايجاد نمايد.
در سايه اين راهبرد، تركها طي سالهاي گذشته توانستند در مقاطع مختلف و موضوعاتي چون مسئله هستهاي ايران، درگيري ارمنستان و آذربايجان، مناقشات داخلي در عراق و نهايتا موضوع فلسطين و لبنان، موقعيتهاي خوبي را به دست آورند. در ماجراي انقلابهاي عربي نيز تركها در تداوم رويكرد خود كوشيدند تا ضمن تاكيد بر راهحلهاي صلحطلبانه، از فرصتهاي موجود براي معرفي الگوي حكومتداري خود به كشورهاي انقلابي استفاده كنند.
ولي در ماجراي سوريه شاهديم كه آنها به يكباره رويكرد و راهبرد خود را كنار گذاشته و با اتخاذ يك مسير تهاجمي، در صف اول مخالفان نظام اسد قرار گرفتند.
هنوز تحليل دقيقي از چرايي اتخاذ اين رويكرد توسط رهبران آنكارا وجود ندارد. اما به نظر ميرسد كه تركيبي از جاه طلبيهاي امپراتوريگرايانه سران اين كشور، در كنار تقويت گرايشهايي در اين دولت كه قائل به نوعي زعامت معنوي براي تركيه در جهان سني هستند در انتخاب اين مسير موثر بودهاند. سني گرايي رهبران حزب عدالت و توسعه را ميتوان وجهي از سياست عثمانيگرايي دانست كه اخيرا به آن توجه زيادي صورت ميگيرد. نزديكي به عربستان و قطر و حمايت از اخوان در مصر، فلسطين(حماس) و سوريه را وجوه عملي اين سياست دانست.
نكته مهم اين است كه جهت گيري تركها در مورد سوريه يك مورد استثنايي نيست؛ بلكه شواهدي وجود دارد كه نشان ميدهد گويي ما با يك تغيير فاز در سياست منطقهاي آنكارا روبهرو هستيم. تركيه در همگرايي و همسويي با عربستان و اردن و قطر خيز بلندي نيز براي برانداختن دولت مالكي در بغداد برداشته است. گويا اتحاد عربستان، تركيه و قطر در موضوع سوريه گستره عمل خود را به عراق نيز تسري داده است و احتمالا بايد در انتظار اقدامات خصمانه بيشتري از سوي تركيه عليه دولت بغداد بود.
هر چند نميتوان در مورد نتايج بلندمدت اين رويكرد مداخلهجويانه و جاه طلبانه براي سياست خارجي تركيه سخن گفت؛ ولي به نظر ميرسد كه هم اكنون اردوغان و كارگزاران سياست خارجي تركيه در حال درو كردن اولين نتايج سياست خود در سوريه هستند. آنها به دست خود مرزهاي خود را به محيطي ناامن بدل كردهاند كه نتيجه اوليه آن پذيرايي از حدود 250 هزار آواره است. دولت سوريه در اقدامي قابل انتظار، مرزهاي خود با تركيه را رها كرده و در اين خلأ علاوه بر فعال شدن كردهاي سوريه، حزب پكك نيز زمينهاي براي فعاليت خود يافته است. از آن گذشته، تركيه در حالي ژست رهبري جهان سني را گرفته كه خود داراي اقليت قدرتمندي از علويان است.
اردوغان در حالت عصبانيت از چشم اندازي سلفي در مسلمان بودن اسد علوي ترديد كرده و اين چيزي نيست كه چشم علويوني كه براي قرنها در زير سيطره سنيها قرار داشتهاند؛پنهان بماند. همه اينها در حالي است كه حتي در صورت موفقيت پروژه غربي –عربي سقوط نظام سوريه، مشخص نيست كه بحران و ناامني تا چه زماني در سوريه برقرار خواهد بود. بحراني كه خواسته يا ناخواسته تركيه را درگير خود خواهد كرد. شواهد حاكي از آن است كه حداقل تاكنون جاه طلبيهاي اردوغان بالاخره كار دست او داده است.
حمايت
«زلزله شمال غرب کشور و مسئولیتهای پیش رو» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
متأسفانه در روزهای اخیر زلزله به وقوع پیوسته در استانهای شمال غرب کشور به خصوص شهرستانهای اهر هریس و ورزقان از توابع استان آذربایجان شرقی منجر به آثار و عواقب انسانی و مالی متعددی شد که دل هر انسان با وجدانی را به درد آورد و در روزهای پایانی ماه مبارک رمضان، ملت ایران را در غم و عزای مصیبت دیدگان قرار داد.
از بدو وقوع زلزله در عصر شنبه 21 مرداد تاکنون چه در سطح داخلی و چه در سطح خارجی آمارهای متعدد از تعداد کشته شدگان و مجروحین و مسائل دیگر منتشر شده که شاید همین امر باعث گردیده که خیلی از شهروندان ندانند که چه باید کرد و چه کمکی از آنها برمی آید ؟ و در این شرایط، فوریترین اقدامات لازم چیست ؟ وزیر محترم بهداشت در گزارشی که روز گذشته در خصوص آثار و عواقب زلزله اخیر و فعالیتهای امدادرسانی به مجلس ارائه کرد اعلام نمود که مجموع کشته شدگان زلزله چه آنها که در بیمارستان فوت کرده و چه آنها که در سر صحنه زلزله به دیار باقی شتافتهاند، قریب به 400 نفر میباشد که در این میان بیشترین فوت شدگان زنان و کودکان هستند.
در کنار گزارش وزیر بهداشت، خبر دیگری نیز جلب توجه نمود و آن ایجاد کار گروهی در دولت با تمام اختیارات لازم برای رسیدگی به مناطق زلزله زده بود. این کار گروه که زیر نظر معاون اول رئیس جمهور ایجاد شده روز گذشته به مناطق زلزله زده نیز اعزام شدند و قرار شده که کمکهای بلاعوض و هم چنین وامهای 10تا 12 میلیونی به خانواده های آسیب دیده برای ساخت مجدد خانههایشان داده شود. علاوه بر این اقدامات، گویا بنا به تصمیم هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی 10 نفر از نمایندگان آذربایجان شرقی عصر روز گذشته برای پیگیری آخرین وضعیت زلزله زدگان عازم مناطق ذیربط شدهاند.
رئیس قوه قضائیه نیز خواهان تسریع در امداد رسانی به زلزله زدگان شده و در نهایت اینکه رهبر معظم انقلاب و مراجع مختلف تقلید با زلزله زدگان ابراز همدری کردند و ضمن تاکید بر ضرورت امداد رسانی به حادثه دیدگان، در پیامهای دفاتر تعدادی از مراجع تقلید اعلام شد که آماده گردآوری کمکهای مردمی برای مناطق زلزله زده هستند و مومنین را توصیه نمودند که فطریه خود را به زلزله زدگان اختصاص دهند. با لحاظ واقعه غم بار یادشده و اقدامات و واکنش های نهادهای مسئول در این خصوص، نکاتی امروز در همین ارتباط تقدیم میشود. امید است مرضی خداوند سبحان واقع و برای تحرک بخشی بیشتر جهت یاری رسانی به آسیب دیدگان موثر افتد. نکته اول اینکه برای چندمین بار شاهد بودیم که بازمین لرزه ای 6 ریشتری تخریب وسیع در منطقه زلزله زده ایجاد شد.
همانگونه که یکی از اساتید شناخته شده زلزله شناسی اعلام داشتهاند با چنین زمین لرزه هایی نباید کوچکترین آسیبی وارد شود در صورتی که ساخت و سازها درست و مطابق استانداردهای ایمنی باشد. ظاهرا در کشورهای زلزله خیز پیشرفته همانند ژاپن و چین زمین لرزه های هیچگاه باعث این سطح از تلفات انسانی و مالی نمی شود.
بنابر با وقوع مصیبتی دیگر، لازم است بار دیگر مسئولان و عموم مردم به خود متذکر شوند که غفلت در ایمن سازی ساختمانها و اماکن مختلف، علت العلل بروز خسارات متعدد است و باید با نهضتی همگانی و برنامه ای جهادی این ضعف خود را در سراسر کشور مخصوصا مناطق روستائی بر طرف سازیم خصوصا که با بروز هر زلزله سوای تحمل مصیبت های جانی و خسارات مالی متعدد، عملا هزینه هایی چند برابر ایمن سازی اولیه ساختمانها باید برای بازگرداندن شرایط به قبل از زلزله اختصاص یابد.
نکته دوم اینکه وقتی حادثه ای طبیعی همانند زلزله به وقوع می پیوندد، طبیعتا اولین انتظار مردم از مسئولین مختلف همدردی با آنان و پرهیز از هرگونه رفتار یا گفتاری است که دردها و آلام آنان را تشدید می کند. فراتر از این سطح، انتظار مردم این است که ستاد های منسجم با حضور تمامی نهادهای مسئول بلافاصله در صحنه حضور داشته و حتی یک دقیقه را برای امداد رسانی از دست ندهند.
در این ستادها طبیعتا همه جوانب موضوع باید با تدبیر شایسته پیگیری شود از جمله نجات مجروحین، مستقر کردن بی خانمانها در چادرها یا اماکن مناسب، تامین نیازهای غذایی و زیست موقت زلزله زدگان، مراقبت از اموال خصوصی و عمومی که پس از زلزله امکان تعرض بدانها وجود دارد، نظارت قضایی و انتظامی لازم برمنطقه، هدایت و ساماندهی کمک های مردمی و موارد متعدد دیگر. حال با توجه به این انتظارات طبیعی، اگر مثلا رسانهها به درد و غم آسیبدیدگان توجه نکنند و برنامهها و مطالبی را منتشر یا پخش کنند که نمک بر زخم مردم می ریزد انصافا اقدامی غیر قابل قبول و خلاف همبستگی ملی است.
متاسفانه در این خصوص یک مورد یکشنبه شب در سیما بوقوع پیوست که هم مورد اعتراض نمایندگان مجلس واقع شد و هم در سطح خارجی مورد سو استفاده بسیاری از محافل اپوزسیون و ضد انقلاب قرار گرفت. مورد دیگر قابل انتقاد اینکه برخی از نمایندگان مجلس اعلام داشتهاند که در فلان شهرستان محل زلزله فرماندار غیر مقیم بوده است و بسیاری از مسئولان منطقه بدو حادثه حضور نداشتهاند و همین امر تاخیر سه ساعته مدیریت بحران را در پی داشته است.
اگر این گزارشات صحت داشته باشد، حاکی از آن است که ضرورت های اقدام فوری برای مدیریت همه جانبه اینگونه بحرانها را رعایت نکردهایم و بر همین اساس ضمن ضرورت پاسخگویی نهادهای ذیربط، لازم است از این گونه موارد درس عبرت بگیریم و در خصوص مدیران مناطق مختلف کشور برای آینده نیز تدبیر لازم را اعمال کنیم که دیگر هیچ گاه چنین مواردی از حیث مدیریت بحران بروز پیدا نکند. در همین راستا، یکی دیگر از نمایندگان محترم مجلس اعلام داشته است که تعدادی از چادرهای زلزله زدگان را افراد سود جو تحویل گرفتهاند و به جای استفاده توسط مصیبت دیدگان، چادرها سر از جای دیگر در آورده است.
آفرينش
«نقش مديريت در تداوم موفقيتهاي ورزشي» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم مهدي شكري است كه در آن ميخوانيد:
مسابقات المپيک 2012 لندن با تمام فراز و نشيبهاي خود به پايان رسيد و کاروان ورزشي ايران با کسب 4 مدال طلا 5 مدال نقره و 3مدال برنزو در مجموع با کسب 12 مدال فراتر از حد انتظار (بويژه در کشتي فرنگي) ظاهر شد تا پرافتخارترين کاروان ورزشي کشورمان در ادوار مختلف المپيک لقب گيرد.
کاروان ورزش ايران که پيش از اين 15 دوره حضور در ادوار مختلف بازيهاي المپيک را تجربه کرده بود، در اين دوره از بازيها براي نخستين بار موفق شد تعداد مدالهاي خود را دو رقمي کند، ضمن اينکه در اين دوره از بازيها براي اولين بار چهار مدال طلا گرفتيم، در حالي که پيش از اين بيشترين تعداد مدال طلاي ايران در المپيک 2000 سيدني (سه طلا) بدست آمده بود. در اين دوره از بازيها کشتي فرنگي ايران براي نخستين بار در طول تاريخ صاحب مدال طلا شد و پرونده کاري خود را با کسب عنوان قهرماني المپيک بست تا در کنار موفقيت ورزشکاران ايران در رشتههاي وزنه برداري، کشتي آزاد و تکواندو عملکردي تاريخي براي کاروان ورزش ايران رقم زده شود.
واقعيت اين است :آرزوي قلبي ما اين بود که ورزشکاران کشورمان در مسابقات المپيک لندن به موفقيت برسند، چون در شرايط امروز مردم به موفقيت در بازيهاي المپيك لندن نياز داشتند تا در جهان امروز که شاهد آلودگيهاي سياسي آن هستيم، بتوانند نمايش زيبايي براي سرافرازي ارائه دهند. از سوي ديگر موفقيت در المپيك براي ورزش ما صرف نظر از ساير مفاهيم و دستاوردهاي آن، انقلاب جديدي در توسعه ورزش در كشور بود كه اين توسعه را هم به لحاظ بهداشتي و هم به لحاظ قهرماني، ضرورت انكار ناپذير ورزشي ميدانيم.
اگر بخواهيم با ديد كارشناسي به اين مساله نگاه كنيم در مجموع معادلات بينالمللي سهم ما فراتر از 12 مدال نبود و دليل آن دانش فني، پشتيبانيهاي نيروي انساني و برنامهريزيهاي دراز مدت طي چهار سال گذشته در بسياري از كشورهاي رقيب بوده است. بنابراين در يك نگاه عادلانه کسب 12 مدال، يک موفقيت براي ورزش ايران است و به طور قطع ميتوان گفت ورزشكاران کشورمان توانستند پاسخ محبتهاي مردم را بدهند.
حال سوالي که مطرح ميشود اين است:
چه بايد کرد که 4 سال آينده در المپيک 2016 ريودوژانيرو به موقعيت بهتر و مناسب تري نسبت به المپيک لندن دست يابيم؟
چه بايد کرد تا با برداشتن گامهاي بلندتردر المپيك 2020 و 2024 جزو 10 كشور نخست باشيم؟
در پاسخ به اين سوال بايد گفت:
در حال حاضر از لحاظ تامين مالي حداكثر پشتوانه نسبت به سهم توزيع پول در اختيار ورزش قرار گرفته است، به طوري كه فدراسيونها به لحاظ فني و پشتوانههاي مالي تا حدود زيادي نسبت به گذشته كمبودي نداشته و ندارند، اما نكته مهم اين است كه تلاشهاي فني و پشتوانههاي مالي فقط به فقط دو اصل نهايي براي موفقيت در ورزش و المپيك به شمار نميروند، چرا که براي موفقيت در المپيك به يك برنامهريزي جامع، گسترده و همگاني كه نگاه، صرفا دهههاي آينده باشد نياز داريم. واقعيت اين است که، در حال حاضر ورزش كشورو فدراسيونهاي ما به دليل تغييرات پي در پي و متوالي به شدت وابسته با برنامهريزيهاي كوتاه مدت شده که مهمترين ويژگيهاي اين برنامهها، شناور بودن آنها است كه به طور يقين به پيامدها و نتايج اين نوع برنامه ريزيها نميتوان خيلي هم اميدوار بود. بنا براين ادامه اين روند و موفقيت در المپيكهاي آينده به منابع نيروي انساني جامع و آشنا با مفاهيم اصل مديريت در هدايت برنامههاي ورزشي نياز دارد كه مهمترين ويژگي اين نيروي انساني كلان نگري، وفادار بودن به برنامه و مقبوليت است.
از سوي ديگر اگر ميخواهيم اين روند ادامه يابد ودر المپيكهاي آينده به موفقيت برسيم، بايد گستره افراد نوجوان و جوان فعال در رشتههاي ورزشي را افزايش دهيم، يعني اينکه پايگاههاي استعداد يابي را تقويت نموده و فدراسيونها هم همچنان نخبهپروري كنند. براي موفقيت در المپيكهاي آينده اصل كنترل، انطباق برنامههاي اجرايي، برنامههاي كلان، از پيش پا برداشتن عوامل فرعي و از همه مهمتر انگيزه دادن به نيروي انساني فعال از شروط لازم است.
مردم سالاري
«ثبات و برنامهريزي، رمز موفقيت در المپيک» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم حميدرضا شکوهي است كه در آن ميخوانيد:
المپيک لندن براي ايرانيان خوش يمن بود و بهترين نتايج کاروان ورزشي ايران در تاريخ المپيک، در مسابقات 2012 رقم خورد. اگرچه سهم محمدبنا سرمربي تيم ملي کشتي فرنگي ايران که با کسب 3 مدال طلاي کشتي فرنگي نقش مهمي در ثبت بهترين نتيجه کاروان ورزشي ايران در تاريخ المپيک داشت بسيار مهم و انکار ناپذير است، اما بايد پذيرفت که اين موفقيت حاصل برنامهريزيهاي ميان مدت و بلندمدت است که در زمان دولت فعلي به نتيجه رسيده است و از آنجا که از عمر اين دولت هفت سال سپري ميشود، نميتوان نقش کميته ملي المپيک و وزارت ورزش و جوانان را در ثبت اين نتيجه ناديده گرفت.
در زمان دولت نهم، يکي از ضعيفترين نتايج ايران در تاريخ المپيک در المپيک پکن با کسب تنها يک مدال طلا و يک مدال برنز رقم خورد اما مسوولان از اين شکست درس گرفتند تا با برنامهريزي بهتر، نتايج بيسابقهاي را در المپيک لندن کسب کنند تا اين موفقيت در زمان دولت دهم ثبت شود و انتقاد از برخي عملکردهاي دولت دهم نبايد موجب شود اين نکته مثبت را ناديده بگيريم. ثبات نسبي در کميته ملي المپيک و تشکيل وزارت ورزش و جوانان که برخلاف سازمان تربيت بدني، مستقيماً بايد پاسخگوي مجلس باشد نقش مهمي در رقم خوردن اين نتايج مطلوب داشت.
اما اگر کمي با نگاه تخصصي تر به موضوع نگاه کنيم درمييابيم که آنچه موفقيت ايران در المپيک را رقم زد، ثبات در برخي تيمهاي ورزشي بود که مصداق بارز آن رادر تيمهاي وزنهبرداري و کشتي فرنگي شاهد بوديم. فدراسيون وزنهبرداري با هدايت حسينرضازاده شرايط با ثباتي را طي سالهاي اخير پشت سرگذاشته که در موفقيت بيسابقه اين رشته ورزش در المپيک که با کسب يک مدال طلا، دو نقره و يک برنز همراه شد تاثير مستقيم داشت. همچنين کشتي فرنگي با هدايت محمدبنا رکورد بيسابقه کسب سه مدال طلا را برجاي گذاشت تا تاثير ثبات در راس تيم ملي کشتي فرنگي آشکار شود.
در مورد دو و ميداني هم برنامهريزيهاي دراز مدت نتيجه داد تا براي اولينبار در تاريخ، دو و ميداني ايران در المپيک صاحب مدال شود؛ ضمن اينکه تعداد نمايندگان دو و ميداني ايران در المپيک، رشد روز افزوني داشت که برخي از آنها از مرحله مقدماتي هم فراتر رفتند. اين موفقيت هم حاصل ثبات نسبي در فدراسيون دو و ميداني به ويژه در مقطع زماني مديريت علي کفاشيان در اين فدراسيون بود. بوکس هم در سايه ثبات مديريتي، رشد خوبي را تجربه کرده و اگر مظاهري با ناداوري مواجه نميشد، بوکس ايران هم براي اولينبار در تاريخ المپيک صاحب مدال ميشد.
اين ثبات، چه در مديريت فدراسيونها و چه در راس تيمهاي ملي، نشانهاي از عملکرد مثبت سازمان تربيت بدني و به تبع آن وزارت ورزش و جوانان در کنار کميته ملي المپيک است که حاصل آن کسب موفقيت در المپيک لندن بود. اما مسوولان ورزش در برخي ديگر از رشتههاي ورزشي اشتباهات جبران ناپذيري مرتکب شدند که باعث بيثباتي در برخي رشتهها و به تبع آن ناکامي در المپيک شد. اوج اين اشتباهات، تغيير و تحولات نابههنگام در فدراسيونهاي قايقراني و تيراندازي بود که در آستانه مسابقات المپيک، موجب تنش در اردوي ورزشکاران شد و در نهايت به غير از خانم الهه احمدي در يکي از رشتههاي تيراندازي، ساير ورزشکاران ما عملکرد بسيار ضعيفي از خود بر جاي گذاشتند.
در تکواندو، تغيير سرمربي تيم در ماههاي باقيمانده به المپيک باعث ثبت نتايج ضعيف توسط ورزشکاران اين رشته در المپيک شد و در کشتي آزاد انتخاب رسول خادم به عنوان سرمربي به دليل زمان نامناسب اين انتخاب فايدهاي به حال کشتي نداشت تا کشتي آزاد بدون مدال طلا کار خود را در لندن خاتمه دهد. اين بيثباتي را در برخي از رشتههاي ديگر که ميتوانستند در المپيک شانس مدال داشته باشند اما حتي سهميهاي کسب نکردند هم ميتوان يافت که مصداق بارز آن رشته جودو است که در سالهاي گذشته دائما در حال تغيير در فدراسيون و کادر فني آن بودهايم.
در مجموع مسابقات المپيک لندن نشان داد که با ثبات مديريت و برنامهريزي بلند مدت ميتوان در رشتههايي مثل کشتي فرنگي هم که ايران هيچ گاه صاحب موقعيت جهاني نبوده موفق شد و بينظمي و بيثباتي ميتواند رشتههايي مدالآور مثل کشتي آزاد و تکواندو را از مدال طلا دور کند.
اگر چه موفقيت کاروان ورزشي ايران در المپيک دردولت دهم و به نام مسوولين فعلي ورزشي ثبت شده اما کار مسوولان براي المپيک برزيل بسيار دشوارتر شده چرا که حالا بايد براي کسب رتبهاي بهتر و مدالهاي بيشتر در المپيک بعدي سرمايهگذاري و برنامهريزي کنند که البته با وجود استعدادهاي درخشان، تحقق اين هدف امکانپذير است.
اي کاش بخشي از سرمايهگذاري در فوتبال صرف سرمايهگذاري در رشتههاي مدالآور المپيک شود که حاصل آن افزايش غرور ملي ايرانيان به دليل قرار گرفتن در رتبهاي مطلوب در بين کشورهاي جهان در جدول مدالهاي المپيک و قرار گرفتن بسياري از کشورهاي مهم جهان در رتبههايي پايينتر از ايران است.
ابتكار
«يك تير و سه نشان مرسي در مصر» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيد علي محقق است كه در آن ميخوانيد:
محمد مرسي در شصتمين روز رياست جمهوري خود همه را غافلگير كرد. رئيس جمهور مصر روز يكشنبه در يك برخورد ضربتي اما مدني، ژنرال طنطاوي، رئيس شوراي نظامي مصر در روزهاي پس از انقلاب كه به تازگي به عنوان وزير دفاع برگزيده شده بود به همراه سرهنگ عنان، رئيس ستاد ارتش را را از كار بركنار و بازنشسته كرد. او همزمان دستور لغو متمم قانون اساسي مصر را هم صادر كرد.
مرسي در حالي براي بازنشستگي ناگهاني دو مقام ارشد نيروهاي نظامي مصر و لغو متمم قانون اساسي دست به قلم شد كه تا همين روز گذشته، همكاري و همراهي كامل با سران ارتش از يك سو و مرزبندي و دوري جستن از سران گروهها انقلاب دو مشخصه بارز فعاليت اخوان المسلمين، حزب عدالت و آزادي و شخص محمد مرسي در مصر محسوب ميشد.
در طول يك سال گذشته اگرچه اخوانيها در دو انتخابات دموكراتيك راي اكثريت مصري را آن خود كردند و سكان رياست جمهوري و نخست وزيري در مصر را به دست گرفتند اما با اين حال در همه دو ماه گذشته و از بدو آغاز به كار مرسي در كاخ رياست جمهوري او و حزب و جمعيت متبوعش يعني عدالت و آزادي و اخوان المسلمين همواره به اتهام اخوتِ اخوان با نظاميون آماج انتقادات طيف ميانه و انقلابي كشور بودهاند.
او در همان روزهاي اول رياست جمهوري اش در گفت وگو با رسانهها و مردم از منتقدان خواست كه 100 روز به او و دولتش فرصت كار بدهند و بعد قضاوت كنند. اكنون و در شصت روزگي سكانداري مرسي بر مصر او با احكام روز يكشنبه برگ تازهاي را براي همراه كردن مردم و ساكت كردن منتقدان رو كرده است.
محمد مرسي و طيف اسلامگراي اخوان المسلمين در همين فرصت كوتاه حكومت داري به خوبي دريافتهاند، كه حداقل از سوي سه تفكر سياسي، مذهبي و نظامي تهديد ميشوند و براي تثبت حاكميت مدني خود بر كشور مصر مجبورند به تدريج و با مجموعهاي از اقدامات، تهديدهاي پيش روي خود و يا آينده مصر را بر طرف نمايند. آنها نيك دريافته بودند تا زماني كه به همراهي و رفاقت گرمابه و گلستاني با بازماندههاي ارتش سابق و سران نظامي دوران مبارك ادامه دهند مردم انقلابي به تدريج از آنها روي برمي گردانند. مرسي و اخوان اما براي تثبيت پايههاي قدرت خود در روزهاي اول پس از پيروزي به اين نيرو نياز داشتند و براي عملي كردن اين نيت به دنبال فرصت و زمان مناسب بودند.
اكنون و با بر طرف شدن همه خطرها و موانع نظاميِ پيش روي مرسي، حادثه صحراي سينا و كشته شدن 16 نيروي ارتشي توسط عناصر تندروي سلفي فرصتي تاريخي را براي مرسي فراهم كرد تا با يك تير سه نشان بزند. با اين حادثه مرسي و اخوان المسلمين توانست هم دست به تسويه عناصر مساله دار در راس ارتش بزند و با زياد كردن فاصله خود از اين عده به مردم نزديك شود و هم به عنوان نيرويي ميانه رو، حساب خود را از اسلام گرايي افراطي و خشونت طلب جدا نمايد و از اين منظر به حاميان اعتدال گراي خود در جهان عرب، جهان اسلام و كشورهاي غربي پيام دهد.
اين روزها بسياري از تحليلگران مسائل خاورميانه قدرت گرفتن حزب عدالت و آزادي، شاخه سياسي اخوان المسلمين در مصر را به نوعي تكثير تجربه حاكميت 10 ساله اسلام گرايان تركيه و حزب عدالت توسعه اين كشور ميدانند. برخورد مدني مرسي با سران ارتش را تحليلگران مصري «كودتاي مدني» مرسي نام نهادهاند و آن را اقدام پيشگيرانهاي در مقابل خطر بالقوه كودتاي نظامي ارتش تفسير كردهاند. از قضا اين اقدام درست شبيه تجربه سالهاي گذشته رجب طيب اردوغان و حزب عدالت و توسعه در برخورد با سران ارتش در تركيه است.
نزديكي اخوان و ارتش در ماههاي اخير به اهرم در اختيار منتقدان براي فاصلهانداختن ميان مرسي و مردم مصر بدل شده بود. آنگونه كه رسانههاي مصري در روزهاي گذشته خبر دادهاند طيفي از انقلابيون مخالف اسلام گرايان در روزهاي گذشته با انتشار فراخواني عمومي اعلام كردهاند كه قرار است روز 24 اوت يعني نزديک به دو هفته ديگر تظاهرات گستردهاي عليه اخوان المسلمين در مصر برگزار شود. هدف اين تجمع هم سرنگوني جماعت اخوان المسلمين و حزب عدالت و آزادي، شاخه سياسي وابسته به آن از قدرت عنوان شده است. به نظر ميرسد مرسي با بركناري و بازنشستگي سران ارتش توانست تا حدود زيادي مخالفان انقلابي خود را در استانه اين تجمع جنجالي، خلع سلاح كرد. استقبال گسترده مردم و چهرههاي سياسي مصر از اين اقدام مرسي در دو روز گذشته نشان از اثرگذاري اين اقدام در تعديل افكارعمومي دارد.
مرسي و اخوان همچنين توانستهاند با اين اقدام انقلابي و مردم پسندانه، رقباي سياسي خود در جبهه انقلابي را هم خلع سلاح نمايند. حمدين صباحي، محمد البرادعي و ايمن نور رقباي سياسي و منتقدان اصلي اسلام گرايان و محمد مرسي هستند. آنها بيش از هر طيف و گروه ديگري به پارلمان مصر چشم دارند. اين سه رهبر سياسي كه خود را ميراث داران اصلي انقلاب و ميدان تحرير و در عين حال بازندگان اصلي انتخابات ميدانند. ازهمان روز اول برنده شدن مرسي تحركات خود براي بدل شدن به رهبران اپوزسيون و تشكيل ائتلافي عليه حاكميت اخوان در پارلمان مصررا كليد زدهاند.
از اين رو لغو متمم قانون اساسي و تصميمات شوراي نظامي و دادگاه عالي اگر منجر به احياي نتايج انتخابات پارلماني مصر و بازگشايي پارلمان گردد، حضور پارلماني قوي در كنار رئيس جمهور برآمده از آراي مردم را در چهار سال آينده براي مرسي فراهم خواهد كرد. اين اتفاق بيش از هر طيف و گروهي به ضرر ائتلاف صباحي- البرادعي- نور خواهد بود كه چشم به انتخابات ميان دورهاي پارلمان و كسب اكثريت در مجلس داشتهاند.
از اين منظر ميتوان گفت مرسي با اقدام مدني و انقلابي خود رقباي سياسي خود را تا حدود زيادي به عقب رانده است و در روزها و سالهاي آينده ميتواند اميدوار باشد كه از جانب اين سه تهدد ساس، مذهب و نظام كمتر خطري متوجه او و اخوان خواهد بود.
آرمان
«اصولگرایان و الزامات گشایش فضای سیاسی» عنوان يادداشت روز روزنامه آرمان به قلم ولیالله شجاعپوریان است كه در آن ميخوانيد:
نگاهی دقیقتر به شرایط و اوضاع جاری عرصه سیاسی کشور، گواه آن است که ادبیات شرطگذاری و یا حاشیهسازی برای گروههای فعال و یا دارای پایگاه رأی اجتماعی، نشأتگرفته از بداخلاقی و کمتوجهی به قواعد گروهی است. در هنگامهای که گروههای دارای سابقه انقلابی، نیروهای دارای رشادتهای دلیرانه در دفاع مقدس و چهرههای تاریخدار کشور مورد برخی بداخلاقیها قرار میگیرند، مناسبترین رویکرد، دعوت آنها به فعالیت و ایجاد ساز و کارهای حضور این مجموعهها و اشخاص اثرگذار و دلسوز است. دعوتی که میتواند در قالب نشستهای دوستانه، فراخوانهای سیاسی یا مساعد کردن فضای فعالیتهای گروهی برای این قشر باشد.
درصورت تحقق چنین اموری که کاملا شدنی و قابل عینیت بخشیدن هستند، جامعه از حضور نیروهای وفادار به آرمانها آکنده میشود و فضای عمومی کشور و انقلاب شور و شعف خاصی پیدا میکند. این شور و شعفها از بهترین بسترها برای ایجاد هماندیشیهای ملی و فعالیتهای همگانی بهمنظور ارتقای سطح جامعه و گام برداشتن در مسیر توسعه و پیشرفت است. با برداشتن گامهای استوار و مبتنی بر همگامی و همکاری عمومی، میتوان به پویایی و خروج از برخی یکنواختیها رسید، یکنواختیهایی که گاهی سبب رکودهای ناگوار میشود.
البته اکنون در بدنه اصولگرایان نیز مشاهده میشود که در ظاهر برخی از اعضای آن به این نتیجه رسیدهاند که نیاز به بازسازی عمومی در عرصههای سیاسی و اجتماعی است، بازسازی نیاز به ادبیاتی بهداشتیتر، رفتاری منطقیتر و منشی ملایمتر باشد. اگر این رویه بازسازی ساختارها برای کلیت جامعه بهویژه اصلاحطلبان ملموس باشد، میتوان به طلیعهای نو امیدوار بود، در غیر اینصورت، روال همانیست که تا کنون بوده و منوال بر رفتارهای ناموزون مقطعی ادامه مییابد.
از اینرو، نمیتوان به اثرگذاری صرف سخنان نیمهمثبت اصولگرایان و برخی تعدیل مواضع آنان که درمدت زیادی پرچمدار حوزه مسئولیتها بودهاند، بسنده کرد و نوید گشایش فضای سیاسی را سر داد. باید رفتارهای عملی و با رویکردهای واقعگرایانه بهگونهای که بتوان آن را بهصورت مشهود در فضای عمومی لمس کرد، از سوی اصولگرایان مشاهده شود.
از سوی دیگر، باید توجه داشت که گاهی نیز در آستانه انتخابات و فعالیتهای شاخص سیاسی، برخی ادبیاتها و گفتارهای افراد ملایمتر میشود؛ بنابر این، برای ورود به فضای متفاوتتر، امکان اکتفا به سخنان جسته و گریخته برخی فعالان وجود ندارد و باید رفتارهای کاملا عملی دیده شود. پسندیدهتر آن است که دلسوزان در سطحی گسترده همتی شایان را برای ایجاد فضایی متناسب با انتخابات یا هر فعالیت سیاسی را برای تمامی گروههای درون نظام فراهم آورند.
درصورت بروز این رفتارها، فعالان احساس خواهند کرد که واقعاٌ سمت و سوی عمومی و کلی جامعه به سوی فعالیتهای پویاتر و خواهان نقشآفرینیهای فعالانه همه افراد و طیفهای سیاسی است. براین اساس، مهمترین لازمه اعلام نظر مثبت اصولگرایان برای پیدایش فضایی که در آن مشارکتها گستردتر، گروهها پویاتر و منافع و امنیت ملی تأمینتر باشد، انجام اقدامات عملی بهمنظور فعالیت آسودهتر رقبا در جامعه است. فضایی که در آن هر طیفی که در چارچوب قانون قرار گیرد و به مبانی نظام پایبند باشد، امکان فعالیت یابد.
دنياي اقتصاد
«سایه سنگین بحران مالی اروپا بر المپیک لندن» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم سید یاسین اسدی است كه در آن ميخوانيد:
بحران مالی کنونی در اتحادیه اروپا سهمگینترین بحرانی است که اتحادیه از زمان تشکیل خود در سال 1957 تاکنون به آن گرفتار شده است.
يورو كه در سال 1999 ميلادي پا به عرصه گذاشت و هماكنون در 17 كشور استفاده ميشود، در پي ارتقاي رونق اقتصادي و وحدت سياسي بود. در آن زمان هیچ کس فکر نمیکرد که این واحد پولی آن چنان بحرانی را به وجود میآورد کهاندیشه همگرایی اروپایی نشأت گرفته از اندیشههای ویکتور هوگو را به سخره میگیرد و چشمانداز آن را نیازمند به تجدیدنظر اساسی اجتنابناپذیر میکند.
عمق این بحران چنان است که چشمانداز همگرایی اروپا را مورد تردید قرار داده است. راهی که کشورهای اروپایی برای گذر از این بحران در پیش گرفتهاند سیاستهای ریاضتی میباشد که این خود موجب بروز بحرانهای اجتماعی شده است. بدهیهای خارجی و کسری بودجههای سنگین، این کشورها را در وضعیت انفعالی سیاستی قرار داده است؛ چرا که اعطای کمکهای مالی منوط به آن شد که این کشورها در اجرای طرح ریاضت اقتصادی مورد نظر اتحادیه شامل کاهش دستمزدها، افزایش ساعتکار، کاهش شدید هزینههای عمومی و فروش اموال ملی به عنوان بهای بدهیها، پیشرفتهایی نشان دهند.
کشورهای درگیر بحران این تصور را داشتند که با اتخاذ این سیاستها میتوان این امیدواری را داشت که در صورت گذار از شرایط رکود میتوان امید به بهبود وضعیت داشت؛ اما ادامه روند سیاستهای ریاضتی عملا طبقات اجتماعی را مورد هدف قرار داد و زمینهساز بحرانهای اجتماعی شد. تحولات اجتماعی که قطعا پیامدهای آن اگر بیشتر از تحولات اقتصادی نباشد، کمتر نخواهد بود و دوران جدیدی را بر ساختارهای سیاسی اقتصادی تحمیل خواهد كرد.
حقیقتا معلوم نیست آیا اعضای عمیقا بدهکار اتحادیه از جمله یونان، ایتالیا، اسپانیا، ایرلند و پرتغال میتوانند در قالب طرحهای ریاضتهای اقتصادی پیشرو، پولهای استقراضی را مسترد كنند یا مجبور خواهند شد که اعلام ورشکستگی كنند که در هر صورت سرآغاز تحولاتی اساسی در اقتصاد بینالملل خواهد بود.
المپیک 2012 لندن در سایه بحران مالی اروپا برگزار شد، المپیکی که آن را میتوان در نحوه اجرا و مدیریت، یکی از المپیکهای موفق قلمداد کرد و از این نظر برگزارکنندگان توانستند نمایش مدیریتی درخوری نشان دهند. امید فراوانی وجود داشت که این بازیها حداقل بتواند جوانب این بحران مالی که همانا جوانب اجتماعی است، تقلیل دهد. این مساله قابلتوجه است که تاثیرپذیری و تاثیرگذاری این رویداد از بحران اقتصادی چه میتواند باشد.
منافع اقتصادی المپیک همواره یکی از انگیزههای کسب میزبانی توسط کشورها بوده و هست، اما منافع اقتصادی المپیک لندن دارای اهمیت مضاعف بود؛ زیرا سایه رکود بر اروپا و بریتانیا سنگینی میکند. در گزارش اخیر بانک مرکزی بریتانیا اعلام شد، اقتصاد بریتانیا در سال اخیر رشد نخواهد داشت.
پیشبینی رشد اقتصادی در سال گذشته برای اقتصاد بریتانیا برای امسال دو درصد بود، اما با گسترش بحران اروپا و رکود در بریتانیا این امر تحقق نخواهد یافت. اقتصاد بریتانیا در شش ماه نخست امسال شرایط رکودی شدیدی به سر برده که بانکمرکزی برای مقابله با این شرایط سیاست پولی انبساطی را اعمال کرد که در ادامه با سیاست مالی انبساطی برای آمادهسازی بازیهای المپیک همراه شد و موجب تخفیف این شرایط شد.
در طول این بازیها حدود 11 میلیون بلیت فروخته شد، حدود 17 هزار ورزشکار از 205 کشور مختلف در این بازیها شرکت کردند. قریب 21 هزار رسانه مختلف این بازیها را پوشش دادند و درآمد بالغ بر 2 میلیارد پوندی ناشی از سرازیر شدن توریستها بهدست آمد. همچنین هزینههای آمادهسازی بالغ بر 12 میلیارد پوند به عنوان سیاست تحریک طرف تقاضا خصوصا بخش ساختمان که نقش اساسی در به رکود رفتن اقتصاد بریتانیا داشت، قابلتوجه بود. قابللمسترین تاثیرپذیری بازیها از بحران مالی عملکرد پایینتر از انتظار کشورها خصوصا کشورهای بحران زده اروپایی بود.
عملکرد کشورهایی همچون ایتالیا، پرتغال، یونان و اسپانیا کاملا تحتتاثیر بحران مالی قرار گرفت و نتوانستند به برنامههایی که از چندین سال قبل طرحریزی کرده بودند، دست یابند. کاهش قابلتوجه بودجههای ورزشی این کشورها در راستای سیاستهای ریاضتی قابلتوجه بود.
برای مثال پرتغال برنامه مدون و ویژهای را برای این دوره از بازیها تدوین کرده بود که حدود 15 میلیون یورو هزینه در برمیداشت، همچنین مبلغ 560 هزار یورو برای هيات اعزامی به بازیها در نظر گرفته بود، اما با گسترش بحران به پرتغال در سال گذشته، دولت در این هزینهها تجدیدنظر کرد. همچنین بودجه درخواستی کمیته ملی المپیک یونان در خلال سالهای 2012-2008 بالغ بر 30 میلیون یورو بود که دولت به دلیل وضعیت نامناسب بودجهای آن را به 8 میلیون یورو تقلیل داد.
با این حال این رویداد ورزشی فراگیر پایان یافت و کاروان جوانب و حواشی آن مسیر طولانی چهارساله دیگری را تا ریودوژانیرو میپیماید. این دوره از بازیها فضای اقتصادی ناشی از بحران مالی را در خود بازتاب داد و آن را به عنوان جزئی از تاریخ خود ثبت كرد. به امید آنکه فضای اقتصادی سیاسی بینالمللی کاروان جوانب و حواشی این رویداد بزرگ را در دورههای بعد پیامآور دوران بهتری کند.
گسترش صنعت
«راهکارهایی برای تولید رقابتی» عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم کیومرث فتحالله کرمانشاهی است كه در آن ميخوانيد:
شرایط حاکم بر تولید و تجارت کشور شرایط خاص و ویژهاى است و طبیعتا متناسب با این شرایط خاص باید تجارت و مدیریت آن تغییر یابد. تجارت یک موضوع فرابخشى و فرادستگاهى است و بیش از ۳۲ دستگاه باید به صورت هماهنگ حرکت کنند تا کار صادرات و واردات که شاکله تجارت خارجى را ایجاد مىکند، بر جاده هموارى حرکت کند.
یکی از روشهای حمایت از تولید، تعرفه اعلام میشود، این در حالی است که این امر به تنهایى نمىتواند کمکی به تولید کند بلکه فاکتورهاى بسیارى مانند نقدینگى واحدهاى تولیدی، تسهیلات ارائه شده به آنها، استفاده از دانش و فناورى روز، قیمت تمام شده، هزینههاى سربار و بهرهورى نیز از نکاتى است که اگر یک واحد تولیدى براى رسیدن به کالاى خوب از آن پیروى کند، مىتواند به تولید با قیمت رقابتى دست یابد. بنابراین درخواست تولیدکنندگان برای این اقدام با هدف حمایت از آنها به تنهایی پاسخگوی خواستههای آنها نیست.
در حال حاضر تعیین تعرفهها در تمام دنیا توسط سازمان جهانى گمرک (نمانکلاتور) و به صورت هماهنگ توصیف، کدگذارى و تعیین شده و به کشورهاى عضو ابلاغ مىشود اما تعیین تعرفه کالاهاى جزء توسط خود کشورها انجام میشود.
در کنار تعرفهها، سود بازرگانى نیز از دیگر راهکارهای حمایتی است که در کمیسیون ماده یک دولت تعیین مىشود، این در حالی است که در کنار این امر باید موضوعاتی همچون میزان تولید کالا، سرانه کشور در آن کالا، قیمت کالا در داخل و در خارج، ماده اولیه به کار رفته در آن محصول کالاهاى واسطهاى، کالاهاى نهایى و شرایط اقتصادى و اجتماعى کشور نیز مد نظر قرار گیرد.
بخشی از حمایت از تولید و رفع مشکلات واحدهای تولیدی برعهده دولت است، چرا که دولت و مقامهای دولتى باید در کنار سیاستگذارى، هدایت و نظارت، اقدام به تعیین تعرفه منطقی، حمایتهای منطقی و تامین تسهیلات کافی کند و در کنار این موضوع بخش خصوصى تصدیگرى کند تا در نهایت حمایت از تولید ملی با تعامل بین دولت و بخش خصوصى به نتیجه برسد.
در سال حمایت از تولید ملی، کار و سرمایه ایرانی، تولید صادراتگرا یک ضرورت شناخته میشود بنابراین برای تحقق این هدف نباید فقط به بازار داخل تکیه کنیم و تولید را محدود به این بازار کنیم بلکه باید با بررسى بازارهاى هدف، نقشه راه تولید را ترسیم کرد که رسیدن به این موضوع، مستلزم در نظر گرفتن دو مولفه کیفیت و توجه به مسائل استاندارد و گواهىنامههاى بینالمللى و قیمت رقابتى است.
«دو نقطه مشترك ما وحريف!» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسين شريعتمداري است كه در آن ميخوانيد:
1- عصر روز يكشنبه هفته جاري، رهبر معظم انقلاب در ديدار نخبگان و اساتيد دانشگاهها با ايشان، نشانههاي مستندي ارائه فرمودند كه از تغيير هندسه سياسي، اقتصادي و اجتماعي جهان حكايت ميكرد. حضرت آقا، پيش از اين نيز با اشاره به شواهد و نمونههاي روشني، از نزديك شدن تاريخ به يك «پيچ بزرگ» خبر داده و بر آن تاكيد داشتهاند. وجيزه پيش روي نگاهي است گذرا به پارهاي از آنچه اين روزها در جاي جاي جهان و مخصوصا در جهان اسلام جريان دارد و به زباني ديگر از همين تغيير بنيادين در هندسه و ساختار جهان و نزديك بودن «پيچ بزرگ تاريخ» حكايت ميكند.
توضيح آن كه ما و نظام سلطه بين الملل- بخوانيد آمريكا و متحدانش- در اين نقطه اشتراك نظر داريم كه پيچ بزرگ تاريخ نزديك است و در اين پيچ، هندسه و ساختار سياسي، اجتماعي و اقتصادي جهان به گونهاي بنيادين زير و رو شده و تغيير ميكند. اما نكته درخور توجه اين كه هم ما و هم نظام سلطه بين الملل در اين زمينه يك نقطه اشتراك ديگر نيز داريم و آن، اين كه هر دو طرف بر اين باوريم و ميدانيم كه تاريخ به نفع و به سمت و سوي اسلام با آموزهها و قرائت اسلام ناب محمدي(ص) كه ايران اسلامي پرچمدار آن است در حال چرخش است و به همين علت، هندسه سياسي و اجتماعي جهان نيز در اين راستا شكل ميگيرد.
يادداشت پيش روي اشارهاي گذرا به مستندات و شواهد و قرائني دارد كه از حركت ياد شده حكايت ميكند. بخوانيد؛
2- جيمز موريس، جامعه شناس آمريكايي ميگويد؛ «در قرآن، كتاب مسلمانها به آيهاي برخوردم كه ضرورت رسيدگي به يتيمان را يادآوري ميكرد. در اين آيه از كساني تجليل شده است كه با ميل و علاقه و فقط براي خشنودي خدا، از يتيمان و اسيران و فقرا دست گيري ميكنند - منظور ايشان آيه 8 از سوره مباركه «انسان» است- يتيم به كسي ميگويند كه پدر از دست داده است ولي به نظر من، منظور قرآن از يتيم، كسي است كه بي پشت وپناه است. بايد بگويم امروزه ما مردم غرب از همه يتيم تر هستيم زيرا پشت و پناهي نداريم. رنسانس ما را از خدا جدا كرد. من به مردم ايران غبطه ميخورم كه با انقلاب 1979- انقلاب اسلامي- از اومانيسم جدا شدند و به خدا روي آوردند. من خميني را دوست دارم.»
اين سخن نميدانم از كيست، اما حكيمانه است. چندين سال قبل از كسي شنيده و يا در جايي خوانده ام؛ با اين مضمون كه؛ اومانيسم - اصالت تمايلات مادي بشر در قانونگذاري و مهندسي جامعه- ميوه درخت ممنوعه «رنسانس» بود كه فرزندان آدم به فريب شيطان و با توهم ماندگاري! به آن نزديك شده و از آن خوردند. در پي اين فريب شيطان اگرچه از حاكميت ظالمانه كليسا و كشيشان در قرون وسطي نجات يافتند، اما در اين جابه جايي از خدامحوري در قانونگذاري و ساختار جامعه(تئيسم) نيز جدا افتاده و در برهوت به سوي ناكجاآبادي رفتند كه ظاهرش آباد بود! فرزندان آدم هم مثل پدر و مادرشان آدم و حوا عليهاالسلام فريب شيطان را خورده بودند... انقلاب اسلامي در ايران، توبه فرزندان آدم و آغاز بازگشت آنها به سوي خدا بود.
3- روز 26 مي2011/5 خرداد 1390، بنيامين نتانياهو ميهمان كنگره آمريكاست. او كه به گزارش آسوشيتدپرس، عصباني و برافروخته به نظر ميرسيد، پشت تريبون ميرود و ميگويد؛
«6ماه قبل كه پشت اين تريبون ايستاده بودم درباره ايران هستهاي و خطر آن براي صلح جهاني(!) هشدار دادم. اما، اكنون، زمان ديگري است و ممكن است «لولا» و محور تاريخ به زودي چرخش پيدا كند. امروز از تنگه خيبر در عربستان تا تنگه جبل الطارق در مراكش، تحول و دگرگوني عظيمي در حال وقوع است. اين ارتعاشي كه به زلزله شبيه است، كشورها را متلاطم و دولتها را متلاشي كرده است و همه ما شاهد ادامه اين نوسانات هستيم. صحنههاي استثنايي در تونس و قاهره، خاطرات برلن و پراگ 1989 را زنده نميكند- منظورش تحولات بعد از فروپاشي شوروي سابق در بلوكهاي كمونيستي اروپاست- كه اگر چنين بود، خوشايند بود. اما، آن روزها ديگر نيست و امروز شاهد تحولاتي نظير تحولات ايران 1979- سال پيروزي انقلاب اسلامي- هستيم. بايد قبول كنيم، نيروي قدرتمندي وجود دارد كه با الگوي مورد نظر ما مخالف است. در رأس اين قطب قدرتمند، ايران قرار دارد. كساني كه ايران و خطر آن را ناديده ميگيرند، سر خود را در شن فرو كردهاند.»
4- اوايل سال گذشته- فروردين 1390/ آوريل 2011- كابينه رژيم صهيونيستي، «عاموس يادلين» رئيس سابق موساد را بركنار كرد. رسانههاي اسرائيل درباره علت بركناري «يادلين» به تلويح- و نه تصريح- نوشتند؛ ناتواني و ضعف آقاي عاموس يادلين در پيش بيني تحولات منطقه، يكي از علل بركناري او بوده است و روزنامه صهيونيستي هاآرتص توضيح داد؛ يادلين، معتقد بود تحولات خاورميانه عربي از يك موج «دموكراسي خواهي» ريشه ميگيرد و در نهايت به اصلاح دموكراتيك حكومتهاي منطقه و يا روي كار آمدن نظامهاي دموكراتيك منجر خواهد شد. يادلين ميگفت؛ از آنجا كه نظامهاي دموكراتيك اهل جنگ نيستند، تحولات كنوني خاورميانه به نفع اسرائيل است! هاآرتص مينويسد؛ آقاي يادلين بايد ميدانست كه امروزه تحولات در خاورميانه و آفريقاي اسلامي، به روي كار آمدن نظامهاي سكولار و دموكراتيك ختم نميشود، بلكه ملتهاي مسلمان منطقه الگوي اسلام خميني را پيش روي دارند و به آن سوي ميروند. در همان روزهاست كه آقاي كارتر، رئيس جمهور وقت آمريكا -به هنگام پيروزي انقلاب اسلامي- در مصاحبهاي ميگويد؛ «آهنگي كه امروزه در خاورميانه ميشنوم، به گوشم آشناست. اين همان آهنگ و همان شعارهايي است كه سال 1979 در جريان شكل گيري انقلاب اسلامي در ايران شنيده بودم» و نتانياهو، نخست وزير رژيم صهيونيستي پرسش خبرنگار واشنگتن پست را كه اسلام مورد نظر ملتهاي مسلمان منطقه را به دليل سني بودن آنها با اسلام حاكم در ايران متفاوت دانسته بود، ميگويد؛ اسلامي كه مسلمانان خاورميانه در پي آنند، اسلام آمريكا يا اسلام تركيه نيست. آنها اسلام ايران را ميخواهند و هنري كيسينجر، سياستمدار يهودي و كهنه كار آمريكايي ميگويد؛ آنچه من ميبينم آن است كه مردم خاورميانه، دموكراسي غربي نميخواهند. آنها، اسلام ايران را ميخواهند و اسلامگرايي، آينده محتوم خاورميانه است.
5- روز 22 آذرماه 1390/ 13 دسامبر 2011- است. شوراي راهبردي «آتلانتيك» - كشورهاي دو سوي اقيانوس اطلس- به روال همه ساله در واشنگتن برپا شده است. به گزارش «دويچه وله»، در اين اجلاس، برژينسكي، اسكوكرافت، جيمز جونز مشاوران امنيت ملي آمريكا در دولتهاي كارتر، فورد، بوش پدر و اوباما، همراه با ديويد پترائوس، رئيس سازمان سيا، تامير پاردو، رئيس وقت موساد و جان ساورز رئيس MI6 انگليس حضور دارند. دويچه وله در گزارش خود آورده است؛ در اين شورا، هر سه مشاور پيشين كاخ سفيد هم عقيده بودند كه جهان در يك نقطه عطف تاريخي- توجه كنيد باز هم سخن از پيچ تاريخ است- قرار دارد كه تحولات خاورميانه و جنبش وال استريت از نشانههاي آن است. برژينسكي در نطق پاياني اين نشست ميگويد؛ كدام ديوانهاي آمريكاي ابرقدرت را از بلنداي سال 2000 به دره كنوني سال 2011 آورده است؟ دموكراتهاي احمق، جمهوريخواهان كم عقل؟ يا ايران؟! ما در شرايط بسيار عجيب و ناشناختهاي به سر ميبريم».
خراسان
«برگ برنده مرسي» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم جعفر قنادباشي است كه در آن ميخوانيد:
آيا جنگ قدرت جديدي در مصر آغاز شده يا به تعبير برخي نوعي توافق پشت پرده در حال وقوع است؟
دستور محمد مرسي رئيس جمهور مصر براي بازنشسته کردن ژنرال حسين طنطاوي وزير دفاع و رئيس شوراي نظامي و سرهنگ سامي عنان، رئيس ستاد نيروهاي مسلح و همچنين لغو متمم قانون اساسي که اختيارات رئيس جمهور را محدود ميکرد تحليلهاي متفاوتي را برانگيخته است اما هنوز خبرهاي دقيقي درباره اين مسئله منتشر نشده و احتمالا زمان زيادي طول خواهد کشيد تا ابعاد اين مسئله مهم روشن شود. در عين حال برخي با توجه به سفرهاي اخير مقامهاي آمريکايي به ويژه هيلاري کلينتون و لئون پانه تا وزراي خارجه و دفاع آمريکا و همچنين امير قطر به قاهره اين تغييرات را مرتبط با اين سفرها و همچنين باهماهنگي شوراي عالي نظامي ارزيابي ميکنند اما به نظر نميرسد اين استدلال قرائن متقني داشته باشد. ضمن اين که اين برکناري با لغو متمم قانون اساسي که اختيارات ارتش را افزايش داده بود همراه شده است.
سخنراني روز گذشته محمد مرسي در الازهر در تشريح دلايل برکناري مقامهاي عالي رتبه نظامي گوياي مسائل بسياري است. به عبارتي مرسي سعي نکرد در جمع نظاميان يا کارکنان دولت به تشريح اين دلايل بپردازد، بلکه در جمع مردم و علماي الازهر ظاهر شد که نشان دهنده نگراني وي از پشتوانههاي خارجي ارتش و سعي در اتکا به مردم است هر چند طي هفتههاي گذشته عدهاي انتقادهايي به مواضع زيگزاگي مرسي در خصوص نحوه مواجهه با نظاميان اين کشور ابراز کردهاند اما خط سير کلي حرکت مرسي حاکي از استراتژي و راهبرد وي براي کنار گذاشتن نظاميان از مصادر قدرت در مصر بوده است.
سوگند وي در ميدان التحرير و صدور حکم بازگشايي پارلمان به عنوان اولين حکم دوران رياست جمهوري - وي هر چند بعدا مجبور به عقب نشيني شد - نشانههايي از اين بود که مرسي رضايتي از نظاميان ندارد و در پي زد و بند با آنها نيست و انتظار ميرفت که اين آتش زير خاکستر خود را نشان دهد.
اما زمان اين اقدام و سطح برکناري مقامهاي نظامي کمي غيرقابل انتظار بود مگر آن که اتفاق خاصي افتاده باشد. به عبارتي عملکرد ارتش در ماجراي اخير در صحراي سينا و احتمال علني شدن نوعي همکاري سران ارتش با رژيم صهيونيستي در اين ماجرا برگ برندهاي به دست مرسي داده است تا از آن استفاده کند. به ياد داشته باشيم که مرسي يک هفته قبل از برکناري طنطاوي، ژنرال مراد موافي رئيس سازمان امنيت مصر را نيز برکنار کرده بود و در سخنراني روز گذشته خود در الازهر نيز دليل اين برکناري را دميدن روح تازه در کالبد نيروهاي مسلح عنوان کرد. به نظر ميرسد اگر نشانههايي از همکاري ارتش با رژيم صهيونيستي به دست نميآمد وي نميتوانست وارد چنين جرياني شود. حتي سکوت چهرههاي نظامي و نوع واکنش آنها به اين مسئله نيز اين گمان را تا حد زيادي تقويت ميکند. ضمن اين که مرسي از داخل جمعيت اخوان المسلمين نيز درباره انتصاب طنطاوي به سمت وزير دفاع مورد انتقاد و تحت فشار بود تا در اين انتصاب تجديدنظر کند.
ارتش مصر از سران ارتش و بدنه آن تشکيل شده است که ديدگاه يکساني درباره مسائل مصر ندارند و با توجه به واکنش سران ارتش به اين برکناريها که واکنش معتدلي بوده به نظر نميرسد بدنه ارتش نيز به اين مسئله اعتراضي داشته باشد. واکنشهاي مردم و حضور آنها در التحرير و برخي شهرها مثل اسکندريه نيز در حمايت از اين مسئله تا کنون توانسته استراتژي مرسي را به پيش ببرد. با اين حال مصر روزهاي حساسي را پيش رو خواهد داشت و هفتههاي آينده شايد به صحنه وزن کشي خياباني مرسي و مخالفان وي تبديل شود. آن موقع بدون شک برگ برنده واقعي مرسي مردم خواهند بود. برگ برندهاي که متناسب با عملکرد اخوان المسلمين در مصدر قدرت ميتواند تضمين کننده ادامه حيات مرسي در قدرت باشد.
ملت ما
«قيدار» كه هست چرا «لاله»؟ عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم عليرضا غنچي است که در آن میخوانید:
برادران مسئول در سازمان سينمايي كشورمان مصمم هستند كه چندين ميليارد از بيتالمال را صرف ساخت فيلمي كنند كه درباره يكي از زنان محترم هموطني است كه در مسابقات رانندگي آنچنان پيشرفت كرده كه با وجود حضور آقايان در كورس رقابت، موفق است. آن برادران اعلام كردهاند كه سنگ تمام ميگذارند و از همه كسان و امكانات لازم، حتي شده از اجنبي بگيرند، استفاده ميكنند تا فيلمي ساخته شود كه به دنيا نشان دهد ما تا چه حد براي زنانمان ارزش قائليم و نسوان تا چه حد آزادند كه حتي قهرمان مسابقه ماشينراني (رالي) شوند. اما به نظر ميرسد نكات مهم ديگري وجود دارد كه بايد توجه مسئولان زحمتكش و نيز عموم اهالي سينما را به آنها جلب كرد.
1- ان اكرمكم عندالله اتقيكم، ما ملتي هستيم كه خداوند در كتابي كه مقرر فرمود معجزه حضرت ختمي مرتبت(ص) باشد، تاكيد فرموده است: بهترين شما نزد پروردگار باتقواترين شماست. پس بين زن و مرد تفاوتي قائل نشده مگر به درجه عبوديت و تلاش براي جلب رضايت او.
2- همه يكتاپرستان عالم بر اين باور هستند كه خداوند صاحب همه صفات جلاله است و يكي از اين خصايل، عدل است. صفتي كه باعث شده خداوند عادل بين زن و مرد فرقي نگذارد، حالا ما را چه كار به اينكه برخي ناآگاهان عالم، چه در غرب و چه در سرزميني ديگر، گمان نادرستي دارند دربارهمان، وقتي حضرت حق ناظر و داور بر اعمال مان است و نيز مقرر فرموده كه حق بر باطل پيروز شود، ولو اينكه به ظاهر زماني نيز بايد صرف كرد؟
نه مگر خميني كبير(ره) پيرمرادمان از خرداد 42 تا بهمن 57 صبر پيشه كرد، اما دست از تلاش برنداشت؟ و نه مگر مقتداي خلفش، امروز نيز بارها فرموده ما در حال مبارزه هستيم، اما شمايل و خدم و حشم دشمنان مان با گذشته تفاوت كرده و توپ و تفنگشان ديگر سخت و فلزي نيست و نرم و فرهنگي شده؟
3- اگر برادران مصر به ساخت آن فيلم، واقع بين باشند كه مسلمان بايد زيرك و آگاه باشد و به يقين از زادههاي اين خصايل واقع بيني است، حتما تاييد ميكنند كه بسياري از آثار بزرگ سينماي جهان كه مبلغ و مروج فرهنگ كشورهاي سازندگان بوده و توجه عالميان را متوجه ابعاد مختلف فرهنگ و سنن و.... تهيهكنندگان آن فيلمها كرده بر اساس رمانهاي مطرح ساخته شده است؟
رمانهايي كه برآمده از فرهنگي بسيار كم عمق هستند (مثلا امريكاييهايش فقط دويست سال قدمت دارند)، اما همچون گنجهايي كشف شده، آن چنان قدر ديدهاند و بر صدر نشانده شدهاند كه در وهله نخست با قيمت بسيار مناسبي اجازه تبديل رمان به فيلم را از نويسنده خريدهاند (و باعث تمول نويسندگان شان شدهاند تا با آرامش و تمركز بيشتري زندگي كنند و به نوشتن ادامه دهند) و سپس چندين 10 ميليون دلار خرج كرده و روايت داستاني اين آثار را به روايتي تصويري تبديل كردهاند.
اين موضوع را از منظر ديگري هم ميتوان ديد. به اين نحو كه در نبرد نرمي كه عليه ما راهانداختهاند تا منافع از دست رفته شان را احيا كنند، مهمات جنگيشان را با پوشش جذاب و خيرهكننده سينما استتار كردهاند و متاسفانه به خانهها و مراكز فرهنگي هنري و... ما نيز راه يافتهاند. مثلا اگر همين الان برادران سفارشدهنده لاله به يمين و يسار يا باختر و خاور ميز كارشان نگاه كنند، متوجه ميشوند كه مدتهاست در شكل
dvd يا flash memori و از اين دست، به سمت آنها شليك شده، و تاسفبارتر اينكه با وجود اين نوع شليكها و متعاقب آن، زخمي كه بر بدنه فرهنگ و هنر ما وارد كردهاند، ولي منزلت خاصي دارند.
4- اما آن رمانها چرا انتخاب شدهاند و نتايج حاصل كه فيلمهاي سينمايي خيرهكننده است چرا و با چه وجود عناصري موفق شدهاند، آن چنان كه مرزها را در نورديده و حتي پيش آمده كه برادران مسئول سينماي ايران نيز براي بخشهايي از برنامههايي مثل جشنوارههاي بينالملليشان اين آثار را انتخاب كرده و به عموم مردم عرضه كردهاند؟ پاسخ بسيار روشن و كوتاه است. آن آثار به خصايل مشترك بين انسانها توجه كردهاند. در نتيجه در هر كشوري ديدني شدهاند و شهرت و طرفداراني يافتهاند.
5- سفارشدهندگان فيلم سينمايي چند ميليارد توماني لاله احتمالا نام رمان «قيدار» نوشته رضا اميرخاني را شنيده باشند و حتي هيچ بعيد نيست چند نفر از ايشان جزو خريداران اين رمان بوده باشند كه باعث شدهاند در مدت قريب به چهار ماه 10 هزار نسخه از اين كتاب خريده شده و به چاپ ششم برسد.
اگر هم نشنيده يا نخواندهاند خيلي خلاصه به اطلاعشان رسانده ميشود اين اثر درباره «قيدار» نامي است كه خاستگاهش بطن جامعه بوده و جوانمردي و انسان نوازياش بينظير است و جالبتر اينكه وقتي روايت پيش ميرود معلوم ميشود او نشأت گرفته از خصايل مولي الموحدين علي(ع) است كه در عمل و در جاي جاي كورانهاي زندگي از سيدي آموخته كه همه تلاشش زيستن به نحوي است كه خدا و پيغمبرش(ص) راضي باشند.
ضمن اينكه ساير اشخاص داستان نيز همگي برآمده از جامعه ايراني هستند و به اينها بايد افزود كه از زن زخم خورده از جامعه سوءاستفادهگر نيز چهرهاي بسيار مناسب روايت شده است. با اين ويژگي بسيار جالب توجه، لازم نيست ايراني باشي تا انسان بودن و انسان نوازي را بفهمي، چون به نظر ميرسد اين خصايل در تمام جوامع بشري قابل درك و حتي بسيار جذاب است و جالب اينكه به دليل موج سهمگين زندگي امروزي در اغلب جوامع بشري كم رنگ شده و تمناي همه كساني است كه به خوبيها بيش از بديها علاقهمند هستند.
جمهوري اسلامي
«با اصحاب سفرههاي رنگارنگ» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
ماه مبارك رمضان در حال سپري شدن است و در حالي كه برگزاري مهمانيهاي بزرگ و مكرر با سفرههاي رنگارنگ ادامه دارد، نامه يك پزشك بازنشسته كه از كمبود حقوق بازنشستگي و سنگيني مخارج شاكي است، روي ميز كار بعضي از مسئولين و بعضي از مديران روزنامهها خودنمائي ميكند.
معلوم نيست چند نفر از مخاطبان اين پزشك، نامه او را خواندهاند و چند نفر براي حل مشكل او و به طور كلي حل مشكل كساني كه مانند او كمرشان زير بار مخارج سنگين زندگي خم شده اقدام كردهاند. كاري كه از دست ما بر ميآيد اينست كه بخشي از نامه اين پزشك بازنشسته را در اينجا منعكس كنيم تا حجت بر آنان كه مسئوليت حل مشكلات شهروندان را برعهده دارند تمام شده باشد. اينكه از اين پس اين حضرات چه اقدامي خواهند كرد به احساس مسئوليتي مربوط است كه خواهند داشت.
"اينجانب دكتر..... پزشك عمومي متولد 1325.... با افتخار حضور 180 روزه در جبهههاي جنگ تحميلي در سال 1385 از سازمان خدمات درماني تهران با حقوق 000/400 تومان بازنشسته شدم كه اكنون به 000/860 تومان ترميم شده است. مطب و درآمد ديگري ندارم. مسئوليت تأمين معاش و حق و حقوق بنده به عنوان يك شهروند پزشك (با بالاترين مدرك - دكترا - در اجتماع كه فقط اسم دهان پركن آن براي من مانده و با 30 سال خدمت صادقانه براي مردم عزيز اين مرز و بوم) به عهده كيست؟ البته وجدانم راحت است ولي آيا به نظر ميرسد كه با اين حرفها ميشود شكم 6 سر عائله كه اكنون به 10 نفر افزايش يافتهاند (با عروس و داماد و نوه) را سير كرد؟ و يا از عهده مخارج كمرشكن تورمزاي رو به انفجار مانند شهريه دانشگاه آزاد اسلامي و غيره برآمد؟ هر چه پسانداز از قبل داشتم خرج جهيزيه دو دخترم و عروسي پسرم كردم، حتي ماشيني كه با ليزينگ اداره خريده بودم فروختم... خواستم درد دلي كرده باشم و حقايق تلخي را كه دامنگير همكاران بخصوص پزشكان عمومي، بازنشسته است كه تعدادشان هم كم نيست را بازگو نمايم... "
نامه اين پزشك بازنشسته به همراه كارت شناسائي منزلت و فيش حقوقي وي در دفتر روزنامه موجود است، مداركي كه محتواي نامه او را تصديق و تأييد ميكنند. مدارك روشنتر براي تأييد آنچه او آنها را "حقايق تلخ" ناميده، قيمتهاي كالاهاي ضروري زندگي روزمره هستند كه بر هيچكس پنهان نيست.
در حاشيه اين نامه، چند نكته را قابل توجه و تأمل ميدانيم.
اول آنكه گلايه اين پزشك از كمبود حقوق بازنشستگي با توجه به سنگيني مخارج زندگي، كاملاً وارد و درست است. مبلغي كه فيش حقوقي اين پزشك بازنشسته نشان ميدهد رقمي است كه مسئولان و صاحبنظران اقثصادي كشورمان به عنوان خط فقر براي يك خانواده كوچك بين سه تا چهار نفره اعلام كردهاند. با اين حقوق، يك خانواده با ويژگيهائي كه اين پزشك در نامه خود يادآور شده چه ميتواند بكند؟
نكته دوم آنكه حتي اگر مسئول يك خانواده با چنين درآمد كمي با اعمال مديريت دقيق و نهايت قناعت و در پيش گرفتن روشي زاهدانه بخواهد زندگي كند، نوسانات موجود در قيمتها مانع موفقيت او ميشود. عدم ثبات قيمتها و رشد روزافزون هزينهها اعم از نرخ كالاها و دستمزد خدمات، به هيچكس اجازه نميدهد براي زندگي خود برنامهاي داشته باشد و بتواند براساس محاسبات به پيش برود.
مشاهده پيرمردان و پيرزناني كه در مغازهها و بازارهاي ميوه بارها قيمتها را ميپرسند يا برچسبها را نگاه ميكنند و سرانجام دست خالي برميگردند و يا در اثر اجبار به خريدن بيكيفيتترين اجناس و يا كمترين مقدار آن رضايت ميدهند، هر انسان با وجداني را آزار ميدهد. واقعاً جاي مسئولاني كه نفسشان از جاي گرمي در ميآيد و در اظهاراتشان از بيمشكل بودن مردم سخن ميگويند و كساني كه از واقعيتهاي تلخ زندگي مردم ميگويند و مينويسند را به سياهنمائي متهم ميكنند، در اين مغازهها و بازارهاي ميوه خالي است.
آنها در اين متهم ساختنها شايد تقصيري نداشته باشند، زيرا خود در ميان مردم حضور ندارند و به گزارشهاي اطرافياني كه نميخواهند خاطر مباركشان مكدر شود اكتفا ميكنند. ايكاش كليه مسئولان همچون عموم مردم با واقعيتهاي روزمره زندگي سر و كار داشتند و مستقيماً در جريان قيمتها قرار ميگرفتند تا اگر به هر دليل براي حل مشكلات، كاري از دستشان بر نميآيد، لااقل با اين خوش خيالي اظهارنظر نميكردند.
نكته سوم آنكه نميخواهيم چنين القا كنيم كه عنان از دست خارج شده و كسي نميتواند كاري بكند. بلكه با قاطعيت معتقديم اولاً زمينه براي حل مشكلات وجود دارد و ثانياً به خاطر مشكلات موجود نبايد دست از آرمانها كشيد. آنچه ميخواهيم مورد تأكيد قرار دهيم اينست كه تا ديرتر نشده از تجربههاي مديريتي گذشته بايد استفاده شود و با جلوگيري از ادامه روشهاي غلط و شكست خورده، اوضاع به حالت عادي برگردد. اين، كاري است شدني همانگونه كه در دوران دفاع مقدس بدون آنكه ذرهاي از آرمانهايمان كوتاه بيائيم انجام شد و در طول دهههاي گذشته نيز عليرغم انواع فشارهاي سياسي و تحريمهاي اقتصادي توانستيم بر مشكلات غلبه كنيم. مردم نيز اگر شاهد عدالت و صداقت و كفايت باشند، با تمام وجود همراهي ميكنند و مسئولان را تنها نميگذارند.
و نكته چهارم آنكه مسئولان فقط توصيه به صرفهجوئي نكنند بلكه خودشان نيز در هزينه كردن بيتالمال صرفهجوئي نمايند. تعداد سفرههاي چند ده نفره و چند صد نفرهاي كه در همين ماه مبارك رمضان در ادارات دولتي و با هزينه بيتالمال گسترده شده را خدا ميداند كه چقدر زياد بوده. پيدا كردن رقم هزينههاي اين سفرهها براي مسئولان آسان است. محتواي سفرهها را هم ميدانيم كه در شرايط حاد گراني مرغ و گوشت و ميوه، پر از همين اقلام و بسيار رنگارنگ و خوش عطر و بو بودند. آنچه رنجآور است اينكه دعوت شدگان به اين مهمانيها بدون استثنا كساني بودند كه شكمهايشان سير، جيبهايشان پر و چشمهايشان با اين سفرههاي رنگارنگ آشنا بود.
محرومان در كنار اين سفرهها جائي نداشتند، درست برخلاف سيره اميرالمؤمنين عليهالسلام كه در اين ماه براي حضرتش عزاداري كرديم اما در رسيدگي به محرومان و سير كردن شكم يتيمان از او پيروي نكرديم. شايد كثرت اشتغال به اختلافات و نقشهكشيدنها براي انتخابات رياست جمهوري آينده مجال و فرصتي براي چنين كارهائي باقي نگذاشته باشد و خدا نكند مزه قدرت، ذائقهها را چنان تغيير داده باشد كه ديگر انديشيدن به راه و روش مولا در فرهنگ صاحبان قدرت، محلي از اعراب نداشته باشد.
اكنون سئوال اساسي اينست كه اصحاب اين سفرههاي رنگارنگ آيا براي حل مشكل آن پزشك بازنشسته و امثال او كه بسيارند، كاري خواهند كرد؟
رسالت
«هندسه جديد جهان و ماموريت دانشگاهيان» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
بيانات حضرت آيت الله خامنهاي در ديدار صدها نفر از اساتيد، محققان و پژوهشگران دانشگاهها بار ديگر نقش عظيم توليد علم و دانش را در تحولات شگفت آور هزاره سوم پررنگ ساخت. رهبر معظم انقلاب، جهان را در حال گذر و تحول به سمت يك «ساختار و هندسه جديد سياسي، اقتصادي و اجتماعي» خواندند و با تبيين جايگاه و نقشآفريني ويژه ملت ايران در اين تحول عظيم تاريخي تأكيد كردند: «نخبگان كشور از جمله دانشگاهيان ميتوانند با عمل به وظايف بسيار مهم خود در اين برهه بسيار حساس تاريخي، به ارتقاي جايگاه ايران در ساختار جديد جهان، كمك تعيين كنندهاي كنند.»
بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در سال 1991 به واسطه تغييرات هژمونيک و حرکت جهان به سوي نظام تک قطبي، برتري جغرافياي توليد علم در آمريکاي شمالي که از حدود 200 سال پيش زمينههاي آن مهيا شده بود، تثبيت شد. آمريکاييها چند دهه است که رتبه اول توليد علم در جهان را به خود اختصاص دادهاند. به عنوان مثال بر اساس آخرين آمار پايگاه استنادي اسکوپوس طي دوره هفت ماهه يعني از اول سال ميلادي تا اوت 2012، ايالات متحده با حدود 282 هزار و 665 مقاله در رتبه اول جهان قرار دارد.
عمده جهتگيري توليد علم در آمريکا نيز بر مبناي حفظ ارزشهاي ليبرالي و صيانت از هژموني آمريکا است. در واقع دانشگاهها و مراکز توليد علم در آمريکا چه در مرحله تحقق نظام تک قطبي در طول جنگ سرد در مقابله نرم با جهان کمونيسم و چه در دوران تثبيت اين نظام هژمونيک در اواخر قرن بيستم ضمن بازيابي جايگاه خود نقش در خور توجهي را بازي کردند. امروز بيش از 100 انديشکده و مرکز مطالعاتي مطرح در دانشگاههاي آمريکا تنها هدف خود را پاسداري از اين ساختار هژمونيک قرار دادهاند.
اما با تمام اين تلاشها در آغاز هزاره سوم مشروعيت ساختارهاي هژمونيک ايالات متحده با ترديدهاي بسياري مواجه شده است. پيش از اين گفته ميشد هژموني آمريکا ريشه در جغرافيا، تاريخ، ايدئولوژي، دموکراسي، ساختار نهادين و مدرنيزاسيون دارد اما امروز زيرساختهاي مشروعيت جهاني تاريخ آمريکا، ايدئولوژي ليبراليسم و روند مدرنيزاسيون زير سئوال رفته است. ساختار ناعادلانه نظم جهاني دستخوش تجديد نظر طلبي ملتها قرار گرفته و ديگر از چهره موجه آمريکا در اواخر قرن بيستم خبري نيست. در قرن بيست و يکم معني توازن قوا به هم خورده است و.... اساسا کشوري در موقعيت هژمون قرار ميگيرد که زيربناي مستقر در آن کشور مشروعيت جهاني يابد. امروز مشکل اصلي آمريکا از دست دادن اين مشروعيت جهاني است. زوال سلطه آمريکا بر جهان نويد دهنده دوران جديد جهان داري و زعامتهاي نو جهاني است.
انديشکدهها و مراکز مطالعاتي آمريکا نيز بيش از آنکه تئوريسين زوال باشند در حال و هواي جنگ سرد و دشمن سازي به سر ميبرند. روزي خصمشان خطر فزاينده توتاليتاريسم است و روزي به دنبال دشمن سازي از فرهنگ کنفوسيوس هستند.
امروز هم از خطر امپراتوري در حال گسترش اسلام از سواحل خاورميانه و شمال آفريقا تا غرب چين ابراز نگراني ميکنند. غافل از اينکه ساختارهاي هژموني آمريکا از درون پوسيده و عنقريب است که نظام ظالمانه تک قطبي متلاشي شود. امروز جهان در يک پيچ تاريخي است و دوران گذار خود را سپري ميکند.
بيداري ملتها در هزاره سوم، جهان را آبستن تحولات جديدي کرده است که متناسب با اين تحولات قدرتهاي نوظهوري مانند ايران بايد برنامه ريزيهاي مدوني در حوزههاي مختلف سياسي، اجتماعي، علمي و فرهنگي داشته باشند. جمهوري اسلامي به خاطر ساختار الهي و انساني خود يک الگوي بي بديل در دنياي امروز است که در تغاير با تمام زيرساختهاي ناعادلانه منادي تجديدنظر طلبي و بازگشت به معنويت، عدالت، انسانيت و اصالت است. اين ساختار قابليتهاي تبديل شدن به يک هژموني را در دنياي آينده داراست اما به شرط اينکه بتواند در تمام حوزهها تفوق و برتري خود را به اثبات برساند.
يعني اگر نخواهيم اسير شعارزدگي بشويم زماني ميتوانيم ادعا کنيم که هژموني جمهوري اسلامي در حال شکل گيري است که تمام زيرساختهاي اقتصادي، فرهنگي، سياسي، علمي و اجتماعي ما در دنيا مشروعيت پيدا کند. اين مشروعيت يابي نيز با سخنراني و خطابه حاصل نميشود بلکه نيازمند مجاهدت مخلصانه و متعهدانه است. اخلاص و تعهد در راه چه؟ در راه احياي عدالت و معنويت در دنياي معاصر.
يکي از مهمترين عرصهها براي اين جهاد متعهدانه دانشگاه است. رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار اخير اساتيد دانشگاهها با تاکيد بر نشانههاي ورود دنيا به مرحله يك تحول اساسي و تشريح جايگاه ويژه جمهوري اسلامي ايران در اين تحول، اين سئوال را مطرح كردند كه آيا دانشگاهها و حوزههاي علميه در قبال اين حوادث بسيار مهم مسئوليتي دارند يا نه؟
حضرت آيت الله خامنهاي يك سئوال ديگر نيز مطرح كردند: آيا دانشگاهها و حوزههاي علميه ميتوانند در اين تحولات مهم، تماشاگر باشند و براي خود نقشي تعريف نكنند؟
ايشان در پاسخ به اين سئوالها خاطرنشان كردند: توفيق و نقش آفريني ملت ايران در اين برهه بسيار مهم و تاريخي، در درجه اول بهعهده دانشمندان كشور است و يقيناً دانشگاهها يكي از عناصر رتبه اول براي تأثيرگذاري در اين تحولات هستند.
سياست روز
«همه مسئوليم، مسئولين بيشتر» عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
زلزله که ميآيد، تازه يادمان ميافتد که کشور زلزلهخيزي هستيم، گسلهاي زيادي در اقصي نقاط کشورمان وجود دارد که اگر فعال شود، زمينلرزههاي ويرانگري را به پا خواهد کرد.
دوباره حرفهاي تکراري زده ميشود. «بايد کاري کرد. مقاومسازي؛ مقاومسازي چاره مشکل است. تصميم گرفتيم که در بحث مقاومسازي بافت روستاها بودجه ويژه اختصاص دهيم. چند هزار واحد مسکوني ايمن هم در مناطق زلزلهزده احداث ميشود. صدا و سيما کمکاري کرد. اخبار و گزارشهاي زلزله به هنگام منتشر شد. خندهبازار پخش شد آن هم زماني که کودکان و زنان و مردان آذربايجان شرقي جان باختند و بازماندگان هم داغدار هستند. جان انسانها اهميتي ندارد. و...
همه مسئوليم. چه مسئولين که مسئوليت بيشتر و بزرگتري را برعهده دارند و چه مردم که وظيفه و مسئوليت همراهي و همدلي با هموطنان خود را به جان ميخرند.
اما مسئوليت مسئولين، از جهت زمامداري امت بسيار حساس، بيشتر و سرنوشتساز است.
مردم به هنگام اينگونه اتفاقات، به عملکرد مسئولين نگاه ميکنند و آن را زير ذرهبين دقت خود ميگذارند. کوچکترين و ريزترين نکتهها را هم توجه ميکنند. از چشم تيزبين مردم نکتهاي نميتواند فرار کند.
از زمان زلزله مهيب و ويرانگر بم که در نوع خود به خاطر تخريب و تلفات جاني نادر بود تاکنون که زلزله آذربايجان شرقي رخ داد، چندين زلزله ديگر هم در اردبيل و زنجان در سالهاي گذشته اتفاق افتاد.
حرفها و سخنان مسئولين آن زمان را با مسئولين کنوني مقايسه کنيد، به تشابه عجيبي ميرسيد که تفاوت آنچناني با هم ندارند.
در موضوع مقابله با زلزله در دنيا تمرکز بيشتر بر روي مقاومسازي بناها و ساختمانها در مقابل زلزلههاي شديد است. ژاپن از جمله کشورهايي است که در اين زمينه تجربيات علمي کارآمدي دارد و توانسته است کشور خود را در مقابل زلزلههاي ريز و درشت و پيدرپي مقاوم کند.
پيشبيني زلزله اگر هم امکان داشته باشد، اما در مقابل ويراني کارآيي ندارد و اگر ساختمانها مقاوم نباشند اما چند ساعت پيش از زلزله پيشبيني وقوع آن هم برود، مردم جان سالم به درخواهند برد اما ويراني حتمي است. پس اولويت با مقاومسازي ساختمانهاست.
اکثر شهرها و روستاهاي کشور بافت فرسوده دارند. پرسش مهمي که در اين باره مطرح ميشود اين است که، آيا هزينه مقاوم سازي بافتهاي فرسوده بيشتر است يا هزينه تلفات و خسارات زلزله؟ واضح و روشن است که هزينههاي تلفات جاني و مالي زلزله به هر اندازه که باشد، بسيار بالاتر از هزينههاي مالي ساخت و مقاومسازي بافتهاي فرسوده روستايي و شهري است. تنها چيزي که از هنگام زلزله و پس از آن باقي ميماند، دست کوتاه مردم از همان وعدههايي است که ابتدا دل مردم را خوش ميکند اما سپس خون ميشود.
زلزله ميآيد و ميرود و همه آن وعدههاي داده شده هم به فراموشي سپرده ميشود، بدون اين که توجه کنيم همه در قبال اين اتفاقات مسئوليم چون هنگامي که به اميرمومنان علي(ع) خبر آوردند، دزدان خلخال از پاي زن يهودي درآوردند و حضرت در پاسخ فرمودند؛ با شنيدن اين خبر اگر هر مرد مسلمان جان بدهد هنوز جا دارد.
تهران امروز
«سياست جاهطلبانه آنكارا و نتايج آن» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حجت كاظمي است كه در آن ميخوانيد:
جهت گيري سياست خارجي تركيه در بحران سوريه ميرود كه به چالشي مهم براي دولت حزب عدالت و توسعه و شخص رجب طيب اردوغان بدل شود. در تازهترين تحول علاوه بر شكل گيري برخي اعتراضات از سوي علويهاي تركيه، تحركات حزب پ ك ك در مرز سوريه و تركيه تشديد شده و مشكلات زيادي را براي ارتش تركيه ايجاد كرده است. احزاب مخالف دولت در تركيه؛ اردوغان را به بي تدبيري و وارد شدن در منازعهاي بي فايده متهم كرده و عنوان كردهاند كه تركيه وارد زميني شده است كه فايدهاي از آن نخواهد برد. در واكنش به همين انتقادها بود كه نخست وزير تركيه طي سخناني كه حاكي از عصبانيت شديد وي بود، به ايران و احزاب مخالف تاخت و بر تداوم سياست براندازي در سوريه تاكيد كرد.
نگاهي به سالهايي كه سران حزب عدالت و توسعه سكاندار سياست خارجي تركيه بودهاند؛ به خوبي نشان ميدهد كه آنها طي اين سالها بنيادگذار يك سياست خارجي موفق در سطح منطقهاي و جهاني بودهاند. سياست خارجياي كه معمار آن احمد داوود اوغلو دانسته ميشود. بنا بر تئوري وي، افزايش نقش تركيه در سياست جهاني از سويي نيازمند خروج اين كشور از نگاه صرف به اروپا و غرب و از سوي ديگر توجه به حوزه شرقي سياست خارجي تركيه است. بنابر اين راهبرد، تركيه ميبايد با ورود ميانجيگرايانه به مناقشات و بحرانهاي منطقهاي در خاورميانه، قفقاز و آسياي مركزي، نقش ترميم بخش را در اين عرصه بازي كند و از رهگذر ميانجيگريها، فضاهاي جديدي را براي خود ايجاد نمايد.
در سايه اين راهبرد، تركها طي سالهاي گذشته توانستند در مقاطع مختلف و موضوعاتي چون مسئله هستهاي ايران، درگيري ارمنستان و آذربايجان، مناقشات داخلي در عراق و نهايتا موضوع فلسطين و لبنان، موقعيتهاي خوبي را به دست آورند. در ماجراي انقلابهاي عربي نيز تركها در تداوم رويكرد خود كوشيدند تا ضمن تاكيد بر راهحلهاي صلحطلبانه، از فرصتهاي موجود براي معرفي الگوي حكومتداري خود به كشورهاي انقلابي استفاده كنند.
ولي در ماجراي سوريه شاهديم كه آنها به يكباره رويكرد و راهبرد خود را كنار گذاشته و با اتخاذ يك مسير تهاجمي، در صف اول مخالفان نظام اسد قرار گرفتند.
هنوز تحليل دقيقي از چرايي اتخاذ اين رويكرد توسط رهبران آنكارا وجود ندارد. اما به نظر ميرسد كه تركيبي از جاه طلبيهاي امپراتوريگرايانه سران اين كشور، در كنار تقويت گرايشهايي در اين دولت كه قائل به نوعي زعامت معنوي براي تركيه در جهان سني هستند در انتخاب اين مسير موثر بودهاند. سني گرايي رهبران حزب عدالت و توسعه را ميتوان وجهي از سياست عثمانيگرايي دانست كه اخيرا به آن توجه زيادي صورت ميگيرد. نزديكي به عربستان و قطر و حمايت از اخوان در مصر، فلسطين(حماس) و سوريه را وجوه عملي اين سياست دانست.
نكته مهم اين است كه جهت گيري تركها در مورد سوريه يك مورد استثنايي نيست؛ بلكه شواهدي وجود دارد كه نشان ميدهد گويي ما با يك تغيير فاز در سياست منطقهاي آنكارا روبهرو هستيم. تركيه در همگرايي و همسويي با عربستان و اردن و قطر خيز بلندي نيز براي برانداختن دولت مالكي در بغداد برداشته است. گويا اتحاد عربستان، تركيه و قطر در موضوع سوريه گستره عمل خود را به عراق نيز تسري داده است و احتمالا بايد در انتظار اقدامات خصمانه بيشتري از سوي تركيه عليه دولت بغداد بود.
هر چند نميتوان در مورد نتايج بلندمدت اين رويكرد مداخلهجويانه و جاه طلبانه براي سياست خارجي تركيه سخن گفت؛ ولي به نظر ميرسد كه هم اكنون اردوغان و كارگزاران سياست خارجي تركيه در حال درو كردن اولين نتايج سياست خود در سوريه هستند. آنها به دست خود مرزهاي خود را به محيطي ناامن بدل كردهاند كه نتيجه اوليه آن پذيرايي از حدود 250 هزار آواره است. دولت سوريه در اقدامي قابل انتظار، مرزهاي خود با تركيه را رها كرده و در اين خلأ علاوه بر فعال شدن كردهاي سوريه، حزب پكك نيز زمينهاي براي فعاليت خود يافته است. از آن گذشته، تركيه در حالي ژست رهبري جهان سني را گرفته كه خود داراي اقليت قدرتمندي از علويان است.
اردوغان در حالت عصبانيت از چشم اندازي سلفي در مسلمان بودن اسد علوي ترديد كرده و اين چيزي نيست كه چشم علويوني كه براي قرنها در زير سيطره سنيها قرار داشتهاند؛پنهان بماند. همه اينها در حالي است كه حتي در صورت موفقيت پروژه غربي –عربي سقوط نظام سوريه، مشخص نيست كه بحران و ناامني تا چه زماني در سوريه برقرار خواهد بود. بحراني كه خواسته يا ناخواسته تركيه را درگير خود خواهد كرد. شواهد حاكي از آن است كه حداقل تاكنون جاه طلبيهاي اردوغان بالاخره كار دست او داده است.
حمايت
«زلزله شمال غرب کشور و مسئولیتهای پیش رو» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
متأسفانه در روزهای اخیر زلزله به وقوع پیوسته در استانهای شمال غرب کشور به خصوص شهرستانهای اهر هریس و ورزقان از توابع استان آذربایجان شرقی منجر به آثار و عواقب انسانی و مالی متعددی شد که دل هر انسان با وجدانی را به درد آورد و در روزهای پایانی ماه مبارک رمضان، ملت ایران را در غم و عزای مصیبت دیدگان قرار داد.
از بدو وقوع زلزله در عصر شنبه 21 مرداد تاکنون چه در سطح داخلی و چه در سطح خارجی آمارهای متعدد از تعداد کشته شدگان و مجروحین و مسائل دیگر منتشر شده که شاید همین امر باعث گردیده که خیلی از شهروندان ندانند که چه باید کرد و چه کمکی از آنها برمی آید ؟ و در این شرایط، فوریترین اقدامات لازم چیست ؟ وزیر محترم بهداشت در گزارشی که روز گذشته در خصوص آثار و عواقب زلزله اخیر و فعالیتهای امدادرسانی به مجلس ارائه کرد اعلام نمود که مجموع کشته شدگان زلزله چه آنها که در بیمارستان فوت کرده و چه آنها که در سر صحنه زلزله به دیار باقی شتافتهاند، قریب به 400 نفر میباشد که در این میان بیشترین فوت شدگان زنان و کودکان هستند.
در کنار گزارش وزیر بهداشت، خبر دیگری نیز جلب توجه نمود و آن ایجاد کار گروهی در دولت با تمام اختیارات لازم برای رسیدگی به مناطق زلزله زده بود. این کار گروه که زیر نظر معاون اول رئیس جمهور ایجاد شده روز گذشته به مناطق زلزله زده نیز اعزام شدند و قرار شده که کمکهای بلاعوض و هم چنین وامهای 10تا 12 میلیونی به خانواده های آسیب دیده برای ساخت مجدد خانههایشان داده شود. علاوه بر این اقدامات، گویا بنا به تصمیم هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی 10 نفر از نمایندگان آذربایجان شرقی عصر روز گذشته برای پیگیری آخرین وضعیت زلزله زدگان عازم مناطق ذیربط شدهاند.
رئیس قوه قضائیه نیز خواهان تسریع در امداد رسانی به زلزله زدگان شده و در نهایت اینکه رهبر معظم انقلاب و مراجع مختلف تقلید با زلزله زدگان ابراز همدری کردند و ضمن تاکید بر ضرورت امداد رسانی به حادثه دیدگان، در پیامهای دفاتر تعدادی از مراجع تقلید اعلام شد که آماده گردآوری کمکهای مردمی برای مناطق زلزله زده هستند و مومنین را توصیه نمودند که فطریه خود را به زلزله زدگان اختصاص دهند. با لحاظ واقعه غم بار یادشده و اقدامات و واکنش های نهادهای مسئول در این خصوص، نکاتی امروز در همین ارتباط تقدیم میشود. امید است مرضی خداوند سبحان واقع و برای تحرک بخشی بیشتر جهت یاری رسانی به آسیب دیدگان موثر افتد. نکته اول اینکه برای چندمین بار شاهد بودیم که بازمین لرزه ای 6 ریشتری تخریب وسیع در منطقه زلزله زده ایجاد شد.
همانگونه که یکی از اساتید شناخته شده زلزله شناسی اعلام داشتهاند با چنین زمین لرزه هایی نباید کوچکترین آسیبی وارد شود در صورتی که ساخت و سازها درست و مطابق استانداردهای ایمنی باشد. ظاهرا در کشورهای زلزله خیز پیشرفته همانند ژاپن و چین زمین لرزه های هیچگاه باعث این سطح از تلفات انسانی و مالی نمی شود.
بنابر با وقوع مصیبتی دیگر، لازم است بار دیگر مسئولان و عموم مردم به خود متذکر شوند که غفلت در ایمن سازی ساختمانها و اماکن مختلف، علت العلل بروز خسارات متعدد است و باید با نهضتی همگانی و برنامه ای جهادی این ضعف خود را در سراسر کشور مخصوصا مناطق روستائی بر طرف سازیم خصوصا که با بروز هر زلزله سوای تحمل مصیبت های جانی و خسارات مالی متعدد، عملا هزینه هایی چند برابر ایمن سازی اولیه ساختمانها باید برای بازگرداندن شرایط به قبل از زلزله اختصاص یابد.
نکته دوم اینکه وقتی حادثه ای طبیعی همانند زلزله به وقوع می پیوندد، طبیعتا اولین انتظار مردم از مسئولین مختلف همدردی با آنان و پرهیز از هرگونه رفتار یا گفتاری است که دردها و آلام آنان را تشدید می کند. فراتر از این سطح، انتظار مردم این است که ستاد های منسجم با حضور تمامی نهادهای مسئول بلافاصله در صحنه حضور داشته و حتی یک دقیقه را برای امداد رسانی از دست ندهند.
در این ستادها طبیعتا همه جوانب موضوع باید با تدبیر شایسته پیگیری شود از جمله نجات مجروحین، مستقر کردن بی خانمانها در چادرها یا اماکن مناسب، تامین نیازهای غذایی و زیست موقت زلزله زدگان، مراقبت از اموال خصوصی و عمومی که پس از زلزله امکان تعرض بدانها وجود دارد، نظارت قضایی و انتظامی لازم برمنطقه، هدایت و ساماندهی کمک های مردمی و موارد متعدد دیگر. حال با توجه به این انتظارات طبیعی، اگر مثلا رسانهها به درد و غم آسیبدیدگان توجه نکنند و برنامهها و مطالبی را منتشر یا پخش کنند که نمک بر زخم مردم می ریزد انصافا اقدامی غیر قابل قبول و خلاف همبستگی ملی است.
متاسفانه در این خصوص یک مورد یکشنبه شب در سیما بوقوع پیوست که هم مورد اعتراض نمایندگان مجلس واقع شد و هم در سطح خارجی مورد سو استفاده بسیاری از محافل اپوزسیون و ضد انقلاب قرار گرفت. مورد دیگر قابل انتقاد اینکه برخی از نمایندگان مجلس اعلام داشتهاند که در فلان شهرستان محل زلزله فرماندار غیر مقیم بوده است و بسیاری از مسئولان منطقه بدو حادثه حضور نداشتهاند و همین امر تاخیر سه ساعته مدیریت بحران را در پی داشته است.
اگر این گزارشات صحت داشته باشد، حاکی از آن است که ضرورت های اقدام فوری برای مدیریت همه جانبه اینگونه بحرانها را رعایت نکردهایم و بر همین اساس ضمن ضرورت پاسخگویی نهادهای ذیربط، لازم است از این گونه موارد درس عبرت بگیریم و در خصوص مدیران مناطق مختلف کشور برای آینده نیز تدبیر لازم را اعمال کنیم که دیگر هیچ گاه چنین مواردی از حیث مدیریت بحران بروز پیدا نکند. در همین راستا، یکی دیگر از نمایندگان محترم مجلس اعلام داشته است که تعدادی از چادرهای زلزله زدگان را افراد سود جو تحویل گرفتهاند و به جای استفاده توسط مصیبت دیدگان، چادرها سر از جای دیگر در آورده است.
آفرينش
«نقش مديريت در تداوم موفقيتهاي ورزشي» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم مهدي شكري است كه در آن ميخوانيد:
مسابقات المپيک 2012 لندن با تمام فراز و نشيبهاي خود به پايان رسيد و کاروان ورزشي ايران با کسب 4 مدال طلا 5 مدال نقره و 3مدال برنزو در مجموع با کسب 12 مدال فراتر از حد انتظار (بويژه در کشتي فرنگي) ظاهر شد تا پرافتخارترين کاروان ورزشي کشورمان در ادوار مختلف المپيک لقب گيرد.
کاروان ورزش ايران که پيش از اين 15 دوره حضور در ادوار مختلف بازيهاي المپيک را تجربه کرده بود، در اين دوره از بازيها براي نخستين بار موفق شد تعداد مدالهاي خود را دو رقمي کند، ضمن اينکه در اين دوره از بازيها براي اولين بار چهار مدال طلا گرفتيم، در حالي که پيش از اين بيشترين تعداد مدال طلاي ايران در المپيک 2000 سيدني (سه طلا) بدست آمده بود. در اين دوره از بازيها کشتي فرنگي ايران براي نخستين بار در طول تاريخ صاحب مدال طلا شد و پرونده کاري خود را با کسب عنوان قهرماني المپيک بست تا در کنار موفقيت ورزشکاران ايران در رشتههاي وزنه برداري، کشتي آزاد و تکواندو عملکردي تاريخي براي کاروان ورزش ايران رقم زده شود.
واقعيت اين است :آرزوي قلبي ما اين بود که ورزشکاران کشورمان در مسابقات المپيک لندن به موفقيت برسند، چون در شرايط امروز مردم به موفقيت در بازيهاي المپيك لندن نياز داشتند تا در جهان امروز که شاهد آلودگيهاي سياسي آن هستيم، بتوانند نمايش زيبايي براي سرافرازي ارائه دهند. از سوي ديگر موفقيت در المپيك براي ورزش ما صرف نظر از ساير مفاهيم و دستاوردهاي آن، انقلاب جديدي در توسعه ورزش در كشور بود كه اين توسعه را هم به لحاظ بهداشتي و هم به لحاظ قهرماني، ضرورت انكار ناپذير ورزشي ميدانيم.
اگر بخواهيم با ديد كارشناسي به اين مساله نگاه كنيم در مجموع معادلات بينالمللي سهم ما فراتر از 12 مدال نبود و دليل آن دانش فني، پشتيبانيهاي نيروي انساني و برنامهريزيهاي دراز مدت طي چهار سال گذشته در بسياري از كشورهاي رقيب بوده است. بنابراين در يك نگاه عادلانه کسب 12 مدال، يک موفقيت براي ورزش ايران است و به طور قطع ميتوان گفت ورزشكاران کشورمان توانستند پاسخ محبتهاي مردم را بدهند.
حال سوالي که مطرح ميشود اين است:
چه بايد کرد که 4 سال آينده در المپيک 2016 ريودوژانيرو به موقعيت بهتر و مناسب تري نسبت به المپيک لندن دست يابيم؟
چه بايد کرد تا با برداشتن گامهاي بلندتردر المپيك 2020 و 2024 جزو 10 كشور نخست باشيم؟
در پاسخ به اين سوال بايد گفت:
در حال حاضر از لحاظ تامين مالي حداكثر پشتوانه نسبت به سهم توزيع پول در اختيار ورزش قرار گرفته است، به طوري كه فدراسيونها به لحاظ فني و پشتوانههاي مالي تا حدود زيادي نسبت به گذشته كمبودي نداشته و ندارند، اما نكته مهم اين است كه تلاشهاي فني و پشتوانههاي مالي فقط به فقط دو اصل نهايي براي موفقيت در ورزش و المپيك به شمار نميروند، چرا که براي موفقيت در المپيك به يك برنامهريزي جامع، گسترده و همگاني كه نگاه، صرفا دهههاي آينده باشد نياز داريم. واقعيت اين است که، در حال حاضر ورزش كشورو فدراسيونهاي ما به دليل تغييرات پي در پي و متوالي به شدت وابسته با برنامهريزيهاي كوتاه مدت شده که مهمترين ويژگيهاي اين برنامهها، شناور بودن آنها است كه به طور يقين به پيامدها و نتايج اين نوع برنامه ريزيها نميتوان خيلي هم اميدوار بود. بنا براين ادامه اين روند و موفقيت در المپيكهاي آينده به منابع نيروي انساني جامع و آشنا با مفاهيم اصل مديريت در هدايت برنامههاي ورزشي نياز دارد كه مهمترين ويژگي اين نيروي انساني كلان نگري، وفادار بودن به برنامه و مقبوليت است.
از سوي ديگر اگر ميخواهيم اين روند ادامه يابد ودر المپيكهاي آينده به موفقيت برسيم، بايد گستره افراد نوجوان و جوان فعال در رشتههاي ورزشي را افزايش دهيم، يعني اينکه پايگاههاي استعداد يابي را تقويت نموده و فدراسيونها هم همچنان نخبهپروري كنند. براي موفقيت در المپيكهاي آينده اصل كنترل، انطباق برنامههاي اجرايي، برنامههاي كلان، از پيش پا برداشتن عوامل فرعي و از همه مهمتر انگيزه دادن به نيروي انساني فعال از شروط لازم است.
مردم سالاري
«ثبات و برنامهريزي، رمز موفقيت در المپيک» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم حميدرضا شکوهي است كه در آن ميخوانيد:
المپيک لندن براي ايرانيان خوش يمن بود و بهترين نتايج کاروان ورزشي ايران در تاريخ المپيک، در مسابقات 2012 رقم خورد. اگرچه سهم محمدبنا سرمربي تيم ملي کشتي فرنگي ايران که با کسب 3 مدال طلاي کشتي فرنگي نقش مهمي در ثبت بهترين نتيجه کاروان ورزشي ايران در تاريخ المپيک داشت بسيار مهم و انکار ناپذير است، اما بايد پذيرفت که اين موفقيت حاصل برنامهريزيهاي ميان مدت و بلندمدت است که در زمان دولت فعلي به نتيجه رسيده است و از آنجا که از عمر اين دولت هفت سال سپري ميشود، نميتوان نقش کميته ملي المپيک و وزارت ورزش و جوانان را در ثبت اين نتيجه ناديده گرفت.
در زمان دولت نهم، يکي از ضعيفترين نتايج ايران در تاريخ المپيک در المپيک پکن با کسب تنها يک مدال طلا و يک مدال برنز رقم خورد اما مسوولان از اين شکست درس گرفتند تا با برنامهريزي بهتر، نتايج بيسابقهاي را در المپيک لندن کسب کنند تا اين موفقيت در زمان دولت دهم ثبت شود و انتقاد از برخي عملکردهاي دولت دهم نبايد موجب شود اين نکته مثبت را ناديده بگيريم. ثبات نسبي در کميته ملي المپيک و تشکيل وزارت ورزش و جوانان که برخلاف سازمان تربيت بدني، مستقيماً بايد پاسخگوي مجلس باشد نقش مهمي در رقم خوردن اين نتايج مطلوب داشت.
اما اگر کمي با نگاه تخصصي تر به موضوع نگاه کنيم درمييابيم که آنچه موفقيت ايران در المپيک را رقم زد، ثبات در برخي تيمهاي ورزشي بود که مصداق بارز آن رادر تيمهاي وزنهبرداري و کشتي فرنگي شاهد بوديم. فدراسيون وزنهبرداري با هدايت حسينرضازاده شرايط با ثباتي را طي سالهاي اخير پشت سرگذاشته که در موفقيت بيسابقه اين رشته ورزش در المپيک که با کسب يک مدال طلا، دو نقره و يک برنز همراه شد تاثير مستقيم داشت. همچنين کشتي فرنگي با هدايت محمدبنا رکورد بيسابقه کسب سه مدال طلا را برجاي گذاشت تا تاثير ثبات در راس تيم ملي کشتي فرنگي آشکار شود.
در مورد دو و ميداني هم برنامهريزيهاي دراز مدت نتيجه داد تا براي اولينبار در تاريخ، دو و ميداني ايران در المپيک صاحب مدال شود؛ ضمن اينکه تعداد نمايندگان دو و ميداني ايران در المپيک، رشد روز افزوني داشت که برخي از آنها از مرحله مقدماتي هم فراتر رفتند. اين موفقيت هم حاصل ثبات نسبي در فدراسيون دو و ميداني به ويژه در مقطع زماني مديريت علي کفاشيان در اين فدراسيون بود. بوکس هم در سايه ثبات مديريتي، رشد خوبي را تجربه کرده و اگر مظاهري با ناداوري مواجه نميشد، بوکس ايران هم براي اولينبار در تاريخ المپيک صاحب مدال ميشد.
اين ثبات، چه در مديريت فدراسيونها و چه در راس تيمهاي ملي، نشانهاي از عملکرد مثبت سازمان تربيت بدني و به تبع آن وزارت ورزش و جوانان در کنار کميته ملي المپيک است که حاصل آن کسب موفقيت در المپيک لندن بود. اما مسوولان ورزش در برخي ديگر از رشتههاي ورزشي اشتباهات جبران ناپذيري مرتکب شدند که باعث بيثباتي در برخي رشتهها و به تبع آن ناکامي در المپيک شد. اوج اين اشتباهات، تغيير و تحولات نابههنگام در فدراسيونهاي قايقراني و تيراندازي بود که در آستانه مسابقات المپيک، موجب تنش در اردوي ورزشکاران شد و در نهايت به غير از خانم الهه احمدي در يکي از رشتههاي تيراندازي، ساير ورزشکاران ما عملکرد بسيار ضعيفي از خود بر جاي گذاشتند.
در تکواندو، تغيير سرمربي تيم در ماههاي باقيمانده به المپيک باعث ثبت نتايج ضعيف توسط ورزشکاران اين رشته در المپيک شد و در کشتي آزاد انتخاب رسول خادم به عنوان سرمربي به دليل زمان نامناسب اين انتخاب فايدهاي به حال کشتي نداشت تا کشتي آزاد بدون مدال طلا کار خود را در لندن خاتمه دهد. اين بيثباتي را در برخي از رشتههاي ديگر که ميتوانستند در المپيک شانس مدال داشته باشند اما حتي سهميهاي کسب نکردند هم ميتوان يافت که مصداق بارز آن رشته جودو است که در سالهاي گذشته دائما در حال تغيير در فدراسيون و کادر فني آن بودهايم.
در مجموع مسابقات المپيک لندن نشان داد که با ثبات مديريت و برنامهريزي بلند مدت ميتوان در رشتههايي مثل کشتي فرنگي هم که ايران هيچ گاه صاحب موقعيت جهاني نبوده موفق شد و بينظمي و بيثباتي ميتواند رشتههايي مدالآور مثل کشتي آزاد و تکواندو را از مدال طلا دور کند.
اگر چه موفقيت کاروان ورزشي ايران در المپيک دردولت دهم و به نام مسوولين فعلي ورزشي ثبت شده اما کار مسوولان براي المپيک برزيل بسيار دشوارتر شده چرا که حالا بايد براي کسب رتبهاي بهتر و مدالهاي بيشتر در المپيک بعدي سرمايهگذاري و برنامهريزي کنند که البته با وجود استعدادهاي درخشان، تحقق اين هدف امکانپذير است.
اي کاش بخشي از سرمايهگذاري در فوتبال صرف سرمايهگذاري در رشتههاي مدالآور المپيک شود که حاصل آن افزايش غرور ملي ايرانيان به دليل قرار گرفتن در رتبهاي مطلوب در بين کشورهاي جهان در جدول مدالهاي المپيک و قرار گرفتن بسياري از کشورهاي مهم جهان در رتبههايي پايينتر از ايران است.
ابتكار
«يك تير و سه نشان مرسي در مصر» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيد علي محقق است كه در آن ميخوانيد:
محمد مرسي در شصتمين روز رياست جمهوري خود همه را غافلگير كرد. رئيس جمهور مصر روز يكشنبه در يك برخورد ضربتي اما مدني، ژنرال طنطاوي، رئيس شوراي نظامي مصر در روزهاي پس از انقلاب كه به تازگي به عنوان وزير دفاع برگزيده شده بود به همراه سرهنگ عنان، رئيس ستاد ارتش را را از كار بركنار و بازنشسته كرد. او همزمان دستور لغو متمم قانون اساسي مصر را هم صادر كرد.
مرسي در حالي براي بازنشستگي ناگهاني دو مقام ارشد نيروهاي نظامي مصر و لغو متمم قانون اساسي دست به قلم شد كه تا همين روز گذشته، همكاري و همراهي كامل با سران ارتش از يك سو و مرزبندي و دوري جستن از سران گروهها انقلاب دو مشخصه بارز فعاليت اخوان المسلمين، حزب عدالت و آزادي و شخص محمد مرسي در مصر محسوب ميشد.
در طول يك سال گذشته اگرچه اخوانيها در دو انتخابات دموكراتيك راي اكثريت مصري را آن خود كردند و سكان رياست جمهوري و نخست وزيري در مصر را به دست گرفتند اما با اين حال در همه دو ماه گذشته و از بدو آغاز به كار مرسي در كاخ رياست جمهوري او و حزب و جمعيت متبوعش يعني عدالت و آزادي و اخوان المسلمين همواره به اتهام اخوتِ اخوان با نظاميون آماج انتقادات طيف ميانه و انقلابي كشور بودهاند.
او در همان روزهاي اول رياست جمهوري اش در گفت وگو با رسانهها و مردم از منتقدان خواست كه 100 روز به او و دولتش فرصت كار بدهند و بعد قضاوت كنند. اكنون و در شصت روزگي سكانداري مرسي بر مصر او با احكام روز يكشنبه برگ تازهاي را براي همراه كردن مردم و ساكت كردن منتقدان رو كرده است.
محمد مرسي و طيف اسلامگراي اخوان المسلمين در همين فرصت كوتاه حكومت داري به خوبي دريافتهاند، كه حداقل از سوي سه تفكر سياسي، مذهبي و نظامي تهديد ميشوند و براي تثبت حاكميت مدني خود بر كشور مصر مجبورند به تدريج و با مجموعهاي از اقدامات، تهديدهاي پيش روي خود و يا آينده مصر را بر طرف نمايند. آنها نيك دريافته بودند تا زماني كه به همراهي و رفاقت گرمابه و گلستاني با بازماندههاي ارتش سابق و سران نظامي دوران مبارك ادامه دهند مردم انقلابي به تدريج از آنها روي برمي گردانند. مرسي و اخوان اما براي تثبيت پايههاي قدرت خود در روزهاي اول پس از پيروزي به اين نيرو نياز داشتند و براي عملي كردن اين نيت به دنبال فرصت و زمان مناسب بودند.
اكنون و با بر طرف شدن همه خطرها و موانع نظاميِ پيش روي مرسي، حادثه صحراي سينا و كشته شدن 16 نيروي ارتشي توسط عناصر تندروي سلفي فرصتي تاريخي را براي مرسي فراهم كرد تا با يك تير سه نشان بزند. با اين حادثه مرسي و اخوان المسلمين توانست هم دست به تسويه عناصر مساله دار در راس ارتش بزند و با زياد كردن فاصله خود از اين عده به مردم نزديك شود و هم به عنوان نيرويي ميانه رو، حساب خود را از اسلام گرايي افراطي و خشونت طلب جدا نمايد و از اين منظر به حاميان اعتدال گراي خود در جهان عرب، جهان اسلام و كشورهاي غربي پيام دهد.
اين روزها بسياري از تحليلگران مسائل خاورميانه قدرت گرفتن حزب عدالت و آزادي، شاخه سياسي اخوان المسلمين در مصر را به نوعي تكثير تجربه حاكميت 10 ساله اسلام گرايان تركيه و حزب عدالت توسعه اين كشور ميدانند. برخورد مدني مرسي با سران ارتش را تحليلگران مصري «كودتاي مدني» مرسي نام نهادهاند و آن را اقدام پيشگيرانهاي در مقابل خطر بالقوه كودتاي نظامي ارتش تفسير كردهاند. از قضا اين اقدام درست شبيه تجربه سالهاي گذشته رجب طيب اردوغان و حزب عدالت و توسعه در برخورد با سران ارتش در تركيه است.
نزديكي اخوان و ارتش در ماههاي اخير به اهرم در اختيار منتقدان براي فاصلهانداختن ميان مرسي و مردم مصر بدل شده بود. آنگونه كه رسانههاي مصري در روزهاي گذشته خبر دادهاند طيفي از انقلابيون مخالف اسلام گرايان در روزهاي گذشته با انتشار فراخواني عمومي اعلام كردهاند كه قرار است روز 24 اوت يعني نزديک به دو هفته ديگر تظاهرات گستردهاي عليه اخوان المسلمين در مصر برگزار شود. هدف اين تجمع هم سرنگوني جماعت اخوان المسلمين و حزب عدالت و آزادي، شاخه سياسي وابسته به آن از قدرت عنوان شده است. به نظر ميرسد مرسي با بركناري و بازنشستگي سران ارتش توانست تا حدود زيادي مخالفان انقلابي خود را در استانه اين تجمع جنجالي، خلع سلاح كرد. استقبال گسترده مردم و چهرههاي سياسي مصر از اين اقدام مرسي در دو روز گذشته نشان از اثرگذاري اين اقدام در تعديل افكارعمومي دارد.
مرسي و اخوان همچنين توانستهاند با اين اقدام انقلابي و مردم پسندانه، رقباي سياسي خود در جبهه انقلابي را هم خلع سلاح نمايند. حمدين صباحي، محمد البرادعي و ايمن نور رقباي سياسي و منتقدان اصلي اسلام گرايان و محمد مرسي هستند. آنها بيش از هر طيف و گروه ديگري به پارلمان مصر چشم دارند. اين سه رهبر سياسي كه خود را ميراث داران اصلي انقلاب و ميدان تحرير و در عين حال بازندگان اصلي انتخابات ميدانند. ازهمان روز اول برنده شدن مرسي تحركات خود براي بدل شدن به رهبران اپوزسيون و تشكيل ائتلافي عليه حاكميت اخوان در پارلمان مصررا كليد زدهاند.
از اين رو لغو متمم قانون اساسي و تصميمات شوراي نظامي و دادگاه عالي اگر منجر به احياي نتايج انتخابات پارلماني مصر و بازگشايي پارلمان گردد، حضور پارلماني قوي در كنار رئيس جمهور برآمده از آراي مردم را در چهار سال آينده براي مرسي فراهم خواهد كرد. اين اتفاق بيش از هر طيف و گروهي به ضرر ائتلاف صباحي- البرادعي- نور خواهد بود كه چشم به انتخابات ميان دورهاي پارلمان و كسب اكثريت در مجلس داشتهاند.
از اين منظر ميتوان گفت مرسي با اقدام مدني و انقلابي خود رقباي سياسي خود را تا حدود زيادي به عقب رانده است و در روزها و سالهاي آينده ميتواند اميدوار باشد كه از جانب اين سه تهدد ساس، مذهب و نظام كمتر خطري متوجه او و اخوان خواهد بود.
آرمان
«اصولگرایان و الزامات گشایش فضای سیاسی» عنوان يادداشت روز روزنامه آرمان به قلم ولیالله شجاعپوریان است كه در آن ميخوانيد:
نگاهی دقیقتر به شرایط و اوضاع جاری عرصه سیاسی کشور، گواه آن است که ادبیات شرطگذاری و یا حاشیهسازی برای گروههای فعال و یا دارای پایگاه رأی اجتماعی، نشأتگرفته از بداخلاقی و کمتوجهی به قواعد گروهی است. در هنگامهای که گروههای دارای سابقه انقلابی، نیروهای دارای رشادتهای دلیرانه در دفاع مقدس و چهرههای تاریخدار کشور مورد برخی بداخلاقیها قرار میگیرند، مناسبترین رویکرد، دعوت آنها به فعالیت و ایجاد ساز و کارهای حضور این مجموعهها و اشخاص اثرگذار و دلسوز است. دعوتی که میتواند در قالب نشستهای دوستانه، فراخوانهای سیاسی یا مساعد کردن فضای فعالیتهای گروهی برای این قشر باشد.
درصورت تحقق چنین اموری که کاملا شدنی و قابل عینیت بخشیدن هستند، جامعه از حضور نیروهای وفادار به آرمانها آکنده میشود و فضای عمومی کشور و انقلاب شور و شعف خاصی پیدا میکند. این شور و شعفها از بهترین بسترها برای ایجاد هماندیشیهای ملی و فعالیتهای همگانی بهمنظور ارتقای سطح جامعه و گام برداشتن در مسیر توسعه و پیشرفت است. با برداشتن گامهای استوار و مبتنی بر همگامی و همکاری عمومی، میتوان به پویایی و خروج از برخی یکنواختیها رسید، یکنواختیهایی که گاهی سبب رکودهای ناگوار میشود.
البته اکنون در بدنه اصولگرایان نیز مشاهده میشود که در ظاهر برخی از اعضای آن به این نتیجه رسیدهاند که نیاز به بازسازی عمومی در عرصههای سیاسی و اجتماعی است، بازسازی نیاز به ادبیاتی بهداشتیتر، رفتاری منطقیتر و منشی ملایمتر باشد. اگر این رویه بازسازی ساختارها برای کلیت جامعه بهویژه اصلاحطلبان ملموس باشد، میتوان به طلیعهای نو امیدوار بود، در غیر اینصورت، روال همانیست که تا کنون بوده و منوال بر رفتارهای ناموزون مقطعی ادامه مییابد.
از اینرو، نمیتوان به اثرگذاری صرف سخنان نیمهمثبت اصولگرایان و برخی تعدیل مواضع آنان که درمدت زیادی پرچمدار حوزه مسئولیتها بودهاند، بسنده کرد و نوید گشایش فضای سیاسی را سر داد. باید رفتارهای عملی و با رویکردهای واقعگرایانه بهگونهای که بتوان آن را بهصورت مشهود در فضای عمومی لمس کرد، از سوی اصولگرایان مشاهده شود.
از سوی دیگر، باید توجه داشت که گاهی نیز در آستانه انتخابات و فعالیتهای شاخص سیاسی، برخی ادبیاتها و گفتارهای افراد ملایمتر میشود؛ بنابر این، برای ورود به فضای متفاوتتر، امکان اکتفا به سخنان جسته و گریخته برخی فعالان وجود ندارد و باید رفتارهای کاملا عملی دیده شود. پسندیدهتر آن است که دلسوزان در سطحی گسترده همتی شایان را برای ایجاد فضایی متناسب با انتخابات یا هر فعالیت سیاسی را برای تمامی گروههای درون نظام فراهم آورند.
درصورت بروز این رفتارها، فعالان احساس خواهند کرد که واقعاٌ سمت و سوی عمومی و کلی جامعه به سوی فعالیتهای پویاتر و خواهان نقشآفرینیهای فعالانه همه افراد و طیفهای سیاسی است. براین اساس، مهمترین لازمه اعلام نظر مثبت اصولگرایان برای پیدایش فضایی که در آن مشارکتها گستردتر، گروهها پویاتر و منافع و امنیت ملی تأمینتر باشد، انجام اقدامات عملی بهمنظور فعالیت آسودهتر رقبا در جامعه است. فضایی که در آن هر طیفی که در چارچوب قانون قرار گیرد و به مبانی نظام پایبند باشد، امکان فعالیت یابد.
دنياي اقتصاد
«سایه سنگین بحران مالی اروپا بر المپیک لندن» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم سید یاسین اسدی است كه در آن ميخوانيد:
بحران مالی کنونی در اتحادیه اروپا سهمگینترین بحرانی است که اتحادیه از زمان تشکیل خود در سال 1957 تاکنون به آن گرفتار شده است.
يورو كه در سال 1999 ميلادي پا به عرصه گذاشت و هماكنون در 17 كشور استفاده ميشود، در پي ارتقاي رونق اقتصادي و وحدت سياسي بود. در آن زمان هیچ کس فکر نمیکرد که این واحد پولی آن چنان بحرانی را به وجود میآورد کهاندیشه همگرایی اروپایی نشأت گرفته از اندیشههای ویکتور هوگو را به سخره میگیرد و چشمانداز آن را نیازمند به تجدیدنظر اساسی اجتنابناپذیر میکند.
عمق این بحران چنان است که چشمانداز همگرایی اروپا را مورد تردید قرار داده است. راهی که کشورهای اروپایی برای گذر از این بحران در پیش گرفتهاند سیاستهای ریاضتی میباشد که این خود موجب بروز بحرانهای اجتماعی شده است. بدهیهای خارجی و کسری بودجههای سنگین، این کشورها را در وضعیت انفعالی سیاستی قرار داده است؛ چرا که اعطای کمکهای مالی منوط به آن شد که این کشورها در اجرای طرح ریاضت اقتصادی مورد نظر اتحادیه شامل کاهش دستمزدها، افزایش ساعتکار، کاهش شدید هزینههای عمومی و فروش اموال ملی به عنوان بهای بدهیها، پیشرفتهایی نشان دهند.
کشورهای درگیر بحران این تصور را داشتند که با اتخاذ این سیاستها میتوان این امیدواری را داشت که در صورت گذار از شرایط رکود میتوان امید به بهبود وضعیت داشت؛ اما ادامه روند سیاستهای ریاضتی عملا طبقات اجتماعی را مورد هدف قرار داد و زمینهساز بحرانهای اجتماعی شد. تحولات اجتماعی که قطعا پیامدهای آن اگر بیشتر از تحولات اقتصادی نباشد، کمتر نخواهد بود و دوران جدیدی را بر ساختارهای سیاسی اقتصادی تحمیل خواهد كرد.
حقیقتا معلوم نیست آیا اعضای عمیقا بدهکار اتحادیه از جمله یونان، ایتالیا، اسپانیا، ایرلند و پرتغال میتوانند در قالب طرحهای ریاضتهای اقتصادی پیشرو، پولهای استقراضی را مسترد كنند یا مجبور خواهند شد که اعلام ورشکستگی كنند که در هر صورت سرآغاز تحولاتی اساسی در اقتصاد بینالملل خواهد بود.
المپیک 2012 لندن در سایه بحران مالی اروپا برگزار شد، المپیکی که آن را میتوان در نحوه اجرا و مدیریت، یکی از المپیکهای موفق قلمداد کرد و از این نظر برگزارکنندگان توانستند نمایش مدیریتی درخوری نشان دهند. امید فراوانی وجود داشت که این بازیها حداقل بتواند جوانب این بحران مالی که همانا جوانب اجتماعی است، تقلیل دهد. این مساله قابلتوجه است که تاثیرپذیری و تاثیرگذاری این رویداد از بحران اقتصادی چه میتواند باشد.
منافع اقتصادی المپیک همواره یکی از انگیزههای کسب میزبانی توسط کشورها بوده و هست، اما منافع اقتصادی المپیک لندن دارای اهمیت مضاعف بود؛ زیرا سایه رکود بر اروپا و بریتانیا سنگینی میکند. در گزارش اخیر بانک مرکزی بریتانیا اعلام شد، اقتصاد بریتانیا در سال اخیر رشد نخواهد داشت.
پیشبینی رشد اقتصادی در سال گذشته برای اقتصاد بریتانیا برای امسال دو درصد بود، اما با گسترش بحران اروپا و رکود در بریتانیا این امر تحقق نخواهد یافت. اقتصاد بریتانیا در شش ماه نخست امسال شرایط رکودی شدیدی به سر برده که بانکمرکزی برای مقابله با این شرایط سیاست پولی انبساطی را اعمال کرد که در ادامه با سیاست مالی انبساطی برای آمادهسازی بازیهای المپیک همراه شد و موجب تخفیف این شرایط شد.
در طول این بازیها حدود 11 میلیون بلیت فروخته شد، حدود 17 هزار ورزشکار از 205 کشور مختلف در این بازیها شرکت کردند. قریب 21 هزار رسانه مختلف این بازیها را پوشش دادند و درآمد بالغ بر 2 میلیارد پوندی ناشی از سرازیر شدن توریستها بهدست آمد. همچنین هزینههای آمادهسازی بالغ بر 12 میلیارد پوند به عنوان سیاست تحریک طرف تقاضا خصوصا بخش ساختمان که نقش اساسی در به رکود رفتن اقتصاد بریتانیا داشت، قابلتوجه بود. قابللمسترین تاثیرپذیری بازیها از بحران مالی عملکرد پایینتر از انتظار کشورها خصوصا کشورهای بحران زده اروپایی بود.
عملکرد کشورهایی همچون ایتالیا، پرتغال، یونان و اسپانیا کاملا تحتتاثیر بحران مالی قرار گرفت و نتوانستند به برنامههایی که از چندین سال قبل طرحریزی کرده بودند، دست یابند. کاهش قابلتوجه بودجههای ورزشی این کشورها در راستای سیاستهای ریاضتی قابلتوجه بود.
برای مثال پرتغال برنامه مدون و ویژهای را برای این دوره از بازیها تدوین کرده بود که حدود 15 میلیون یورو هزینه در برمیداشت، همچنین مبلغ 560 هزار یورو برای هيات اعزامی به بازیها در نظر گرفته بود، اما با گسترش بحران به پرتغال در سال گذشته، دولت در این هزینهها تجدیدنظر کرد. همچنین بودجه درخواستی کمیته ملی المپیک یونان در خلال سالهای 2012-2008 بالغ بر 30 میلیون یورو بود که دولت به دلیل وضعیت نامناسب بودجهای آن را به 8 میلیون یورو تقلیل داد.
با این حال این رویداد ورزشی فراگیر پایان یافت و کاروان جوانب و حواشی آن مسیر طولانی چهارساله دیگری را تا ریودوژانیرو میپیماید. این دوره از بازیها فضای اقتصادی ناشی از بحران مالی را در خود بازتاب داد و آن را به عنوان جزئی از تاریخ خود ثبت كرد. به امید آنکه فضای اقتصادی سیاسی بینالمللی کاروان جوانب و حواشی این رویداد بزرگ را در دورههای بعد پیامآور دوران بهتری کند.
گسترش صنعت
«راهکارهایی برای تولید رقابتی» عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم کیومرث فتحالله کرمانشاهی است كه در آن ميخوانيد:
شرایط حاکم بر تولید و تجارت کشور شرایط خاص و ویژهاى است و طبیعتا متناسب با این شرایط خاص باید تجارت و مدیریت آن تغییر یابد. تجارت یک موضوع فرابخشى و فرادستگاهى است و بیش از ۳۲ دستگاه باید به صورت هماهنگ حرکت کنند تا کار صادرات و واردات که شاکله تجارت خارجى را ایجاد مىکند، بر جاده هموارى حرکت کند.
یکی از روشهای حمایت از تولید، تعرفه اعلام میشود، این در حالی است که این امر به تنهایى نمىتواند کمکی به تولید کند بلکه فاکتورهاى بسیارى مانند نقدینگى واحدهاى تولیدی، تسهیلات ارائه شده به آنها، استفاده از دانش و فناورى روز، قیمت تمام شده، هزینههاى سربار و بهرهورى نیز از نکاتى است که اگر یک واحد تولیدى براى رسیدن به کالاى خوب از آن پیروى کند، مىتواند به تولید با قیمت رقابتى دست یابد. بنابراین درخواست تولیدکنندگان برای این اقدام با هدف حمایت از آنها به تنهایی پاسخگوی خواستههای آنها نیست.
در حال حاضر تعیین تعرفهها در تمام دنیا توسط سازمان جهانى گمرک (نمانکلاتور) و به صورت هماهنگ توصیف، کدگذارى و تعیین شده و به کشورهاى عضو ابلاغ مىشود اما تعیین تعرفه کالاهاى جزء توسط خود کشورها انجام میشود.
در کنار تعرفهها، سود بازرگانى نیز از دیگر راهکارهای حمایتی است که در کمیسیون ماده یک دولت تعیین مىشود، این در حالی است که در کنار این امر باید موضوعاتی همچون میزان تولید کالا، سرانه کشور در آن کالا، قیمت کالا در داخل و در خارج، ماده اولیه به کار رفته در آن محصول کالاهاى واسطهاى، کالاهاى نهایى و شرایط اقتصادى و اجتماعى کشور نیز مد نظر قرار گیرد.
بخشی از حمایت از تولید و رفع مشکلات واحدهای تولیدی برعهده دولت است، چرا که دولت و مقامهای دولتى باید در کنار سیاستگذارى، هدایت و نظارت، اقدام به تعیین تعرفه منطقی، حمایتهای منطقی و تامین تسهیلات کافی کند و در کنار این موضوع بخش خصوصى تصدیگرى کند تا در نهایت حمایت از تولید ملی با تعامل بین دولت و بخش خصوصى به نتیجه برسد.
در سال حمایت از تولید ملی، کار و سرمایه ایرانی، تولید صادراتگرا یک ضرورت شناخته میشود بنابراین برای تحقق این هدف نباید فقط به بازار داخل تکیه کنیم و تولید را محدود به این بازار کنیم بلکه باید با بررسى بازارهاى هدف، نقشه راه تولید را ترسیم کرد که رسیدن به این موضوع، مستلزم در نظر گرفتن دو مولفه کیفیت و توجه به مسائل استاندارد و گواهىنامههاى بینالمللى و قیمت رقابتى است.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


