گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۲۶۴۵۹۸
| | 4097 بازدید
كيهان
«سرباز صفر اسرائيل در جنگ پنجم» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
ارتش سوريه پس از تصرف آخرين مواضع گروههاي مسلح تروريستي در شهر حلب، در حال پاكسازي اين منطقه در مرز تركيه است. رقم افراد مسلح در اين منطقه تا 8 هزار نفر هم برآورد شده است. حلب آخرين نقطه اميد محور آمريكا و تركيه و عربستان و اسرائيل محسوب ميشد و پاكسازي گروههاي مسلح در اين منطقه به معناي زدن تير خلاص به پروژه 18ماهه غرب در سوريه خواهد بود. جنگ سوريه پنجمين جنگ مشترك آمريكايي- صهيونيستي در 11سال گذشته بود اما اين دو رژيم به اعتبار تجربيات به غايت تلخ 4 جنگ قبلي ترجيح دادند نيابت جنگ پنجم را به گردن دولت ديگري (تركيه) بيندازند. در واقع سوريه، فقط قطعهاي از پازل بزرگ جنگ و فصلي از فصول متعدد آن در خاورميانه است.
اسناد فراواني وجود دارد كه نشان ميدهد صهيونيسم بين الملل نقش عمدهاي در تحريك آمريكا براي حمله به افغانستان و عراق داشت. در واقع حس برتري طلبي آمريكاييها بهانه تحميق و تحريك آنها واقع شد. صهيونيستها اميدوار بودند بدين ترتيب بحران بقا را از مرزهاي فلسطين اشغالي به هزاران كيلومتر دورتر در شرق ببرند و ضمنا به تسويه حساب با كشورهاي اسلامي بپردازند. اما در سالهاي 2005 و 2006كه شكست آمريكاييها آشكار شد، اين بار نوبت آنها بود كه از اسرائيل بخواهند جور جنگ نيابتي را براي تغيير نقشه خاورميانه اسلامي بكشد.
بنابراين اسرائيل با چراغ سبز دولت بوش- و سپس اوباما كه به رياست جمهوري انتخاب شده بود- به جنوب لبنان و باريكه غزه در سالهاي 2006 و 2008 يورش برد. اين دو جنگ براي رژيم اسرائيل و ارتش اسطورهاي آن همان قدر خسارت استراتژيك به همراه داشت كه دو جنگ قبلي براي آمريكا. كمر آمريكا و اسرائيل با اين جنگها شكست. جمع بندي ارزيابيها درباره علت شكست در اين جنگ، وجود جبهه مقاومت اسلامي با محوريت ايران بود.
اما يك محاسبه نه چندان پيچيده مشخص ميكرد كه درگيري با ايران ميتواند هزينههاي به مراتب سنگين تر و پيش بيني نشده تري را به دنبال داشته باشد. سوريه در اين ميان ضعيف مينمود و حلقه اتصال شرق و غرب جبهه مقاومت بود. ضمنا پروژه سوريه ميتوانست اذهان را از بيداري اسلامي- قطعه مكمل مقاومت اسلامي- منحرف كند تا آمريكا و متحدانش فرصتي براي تجديد قوا پيدا كنند و رژيمهايي نظير عربستان از گوشه رينگ بگريزند. با اين حال چشم آمريكا و رژيم صهيونيستي از 4 تجربه قبلي بشدت ترسيده بود.
از متن اين فرآيند بود كه تركيه نامزد انتحار شد، با همان فرمول دميدن در آرزوهاي نوستالژيك و تحريك و تحميق. در چالش سوريه، اگر پروژه اصلي شكست خورد اما اسرائيل تا اينجا به واسطه لجن مال كردن حيثيت دولت تركيه، انتقام سختي از عملكرد دو سال پيش آنها در ماجراي كشتي مرمره و... گرفته است. اينها البته بدان معنا نيست كه حال و روز اسرائيل در مواجهه با جبهه مقاومت و ايران، حال و روز خوبي است.
اسرائيل در آستانه روز جهاني قدس، حال و روز بدي دارد آن گونه كه اخبار متعدد حكايت ميكند. ماجراي سوريه را بايد از زاويه باختهاي استراتژيك آمريكا و اسرائيل نگريست و اينكه با به ميان كشيدن پاي تركيه كوشيدند دولت آنكارا را در حالي كه مثلا در اتحاديه اروپا راه داده نميشود، در زيانهاي هنگفت غرب شريك كنند.
اسرائيل آن گونه كه روزنامه آلماني نويس دويچلند چند روز پيش خاطرنشان كرد به خاطر وعده احمقانه آريل شارون براي فتح 48 ساعته لبنان، مجبور شد 18 سال در لبنان هزينه بدهد و پس از دادن تلفات سنگين، در سال 2000 ميلادي از اين كشور بگريزد در حالي كه ثمره آن اشغال 18 ساله چيزي جز سر برآوردن حزب الله و قدرتمندتر شدن روز به روز آن به ويژه پس از جنگ 33 روزه نبود.
اسرائيل به لحاظ وضعيت داخلي و خارجي با شرايط بغرنجي دست و پنجه نرم ميكند. در هيچ يك از اعتراضاتي كه طي 2 سال گذشته از خاورميانه تا اروپا و آمريكا رخ داد، بهاندازه رژيم صهيونيستي آبروريزي نشد، جايي كه 11نفر به خاطر شدت فشارهاي موجود، دست به خودسوزي زدهاند.
در بيرون از مرزهاي فلسطين اشغالي وضعيت بهتر از اين نيست. مقامات صهيونيستي تلاش بسياري را به كار بستند تا پاي آمريكا را به پرتگاه جنگ با ايران بلغزانند. ايهود باراك سال گذشته گفته بود اسرائيل دولت كوچكي است و نبايد هزينه جنگ با ايران را بپردازد بلكه غرب و جامعه جهاني بايد اين مسئله را حل كنند. موضع آمريكا در اين ميان جالب توجه است.
روز گذشته به فاصله يكي دو ساعت پس از انتشار گزارش روزنامه هاآرتص و استناد ايهود باراك به آن مبني بر اينكه گزارش نهادهاي اطلاعاتي جديد آمريكا، نظر اسرائيل درباره نزديكي خطرناك ايران به توليد سلاح هستهاي را تاييد ميكند، بلافاصله يك سخنگوي شوراي امنيت ملي آمريكا با رويتر گفت وگو و تصريح كرد «ايران تصميم به ساخت بمب اتمي نگرفته و ما همچنان معتقديم اين كشور در آستانه دستيابي به تسليحات اتمي نيست.» يعني اينكه واشنگتن ديگر حاضر نيست با طناب تل آويونشينان وارد چاه شود. مقارن همين اتفاق، پايگاه خبري رديس فاش كرد كه آويگدور ليبرمن وزير خارجه به مقامات امنيتي و نظامي اسرائيل گفته «موضع گيري درباره حمله نظامي به ايران غيرمسئولانه است و من از آنها ميخواهم دهان خود را ببندند.»
وقتي فردي با مختصات «وزير خارجه» اسرائيل به چهرههاي امنيتي و نظامي كاركشته نظير مئير داگان، يودال ديسكين، گابي اشكنازي، بني گانتس، عاموس يادلين، يورام كوهين، آوي كوخاوي، امير ايشل و نظاير آنها ميگويد «دهانتان را ببنديد» يعني اسرائيل در حوزه قدرت و پرستيژ و اعتبار خارجي دچار بدحالي مفرط است. اين واقعيت را هفته گذشته «متيو گولد» سفير انگليس در تل آويو كه خود يك صهيونيست افراطي است مورد اذعان قرار داد. اين ديپلمات انگليسي ميگويد «در حالي كه تل آويو ميكوشد همه چيز را در داخل براي جهانيان خوب نشان دهد، اسرائيل در حال فروپاشي كامل است... هر كس در دنيا نگران جايگاه اسرائيل است بداند جايگاه اين دولت روز به روز در حال ضعيف شدن است و لحظه به لحظه از تاييد آن نزد جهانيان كاسته ميشود. به نظر من اين روند سرعت تازهاي به خود گرفته است. منظور من فقط افراد عادي نيست بلكه نمايندگان پارلمان و شخصيتهاي مهم جهاني يك به يك از تاييد اسرائيل منصرف ميشوند. اسرائيل اكنون شاهد است كه صبر جهانيان از رفتارهاي او به سر آمده است.»
خراسان
«تنها چند ساعت فرصت داريم» عنوان سرمقاله روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعي است كه در آن ميخوانيد:
تنها چند ساعت فرصت داريم، تنها يک شب ديگر باقي مانده است، بي تعارف و بي مداهنه بايد به خود هشدار دهيم و انذار و البته بشارت. ساعت ها، روزها، شب ها، هفتهها و سالها را از پي هم گذرانديم و شايد هدر داديم و محاسبه نکرديم که چه کرده ايم. حالا از يک زمان بس گرانقدر و بي بديل تنها يک شب باقي مانده است شبي که آفريدگار عالم در سوره «قدر» هم بر وجودش هم بر عظمتش و هم بر برتري آن بر هزار ماه و نه تساوي آن با هزار ماه و در سوره «دخان» بر مبارک بودنش تصريح فرموده است.
و البته که هيچ سخني به محکمي و استواري و روشني کلام الهي درباره رمضان و قدر و قرآن نيست، حتي کلام انبياء و اولياي الهي چه رسد به واژه هاي الکن و فکر کم بضاعت چنين نگارندهاي که بخواهد درباره رمضان و قدر و قرآن بنويسد، اما نيکوسخنهايي از عالمي فرزانه و فرهيخته آموختم که دريغم آمد حتي با اين قلم کم بضاعتم چندي از آن را نقل نکنم، هرچند اين قلم کجا و آن محتواي مستدل و قرآني و تاثيرگذار کجا! آن فرهيخته تاکيدش بر اين بود که براي دانستن قدر «شب قدر» و مهيا بودن براي فهم و بهره بردن از آن ابتدا بايد به چند نکته اساسي و کليدي توجه کرد.
يکم آن که ادامه زندگي و حيات ما تا کدامين گاه و وقت است ما که از «شبستان عدم» به اراده حضرت باري پا به «صحن وجود» و هستي گذارده ايم و آغاز ما در منظومه ازلي و ابدي حيات روشن است پس پايان ما کجاست؟ حکيمانه ترين و بي نقص ترين و شيواترين پاسخ را خود خداوند عظيم الشأن در قرآن کريمش فرموده است و آن اين که مرگ، نيستي نيست بلکه خود آغاز مراحل ديگر حيات انسان است و پس از مرگ انسان وارد مرحله برزخ و پس آن گاه هر آن که خداوند اراده فرمايد به محشر و قيامت پا ميگذارد و در قيامت «خلود» دارد و اين خلود گواه روشن است بر مانايي و ابديت انسان.
آن عالم بر فراز منبر مسجد گوهرشاد حرم مطهر رضوي چند روز پيش بر اين مضمون چنين ادامه داد که حضرت علامه طباطبايي در تفسير الميزان در بحث خلود انسان در قيامت چه بسيار تأمل و نکتهها دارد و آن علامه فقيد چه غور و تحيّر و تعمّقي دراين حقيقت قرآني کرده است. انسان با تأمل در آيات الهي، نيک درمي يابد که تمام نخواهد شد و در ذيل عنايت الهي ابدي خواهد بود.
و اما دوم اشاره آن پژوهش گر قرآني بر اين نکته تأکيد داشت که نيک بينديشيم و به اين سوال اساسي پاسخ دهيم که سهم زندگي اين دنيايي ما در مجموعه «حيات ازلي و ابدي» چقدر است؟ و نقش اين بيست سال، سي سال، شصت سال، صد و بيست سال و تمامي اين سالها زندگي اين دنيايي در حيات جاودان چقدر است؟ و باز بهترين پاسخ را از حضرت باري در قرآن کريم بشنويم که حضرتش در کتاب هدايتش از زبان کساني که از زندگي اين دنيايي رخت بربستهاند ميفرمايد آن گاه که از آنان پرسيده ميشود که چقدر در دنيا زندگي کرديد؟ آنان چنين پاسخ ميدهند: يک روز و کمي بعد ميگويند بلکه قسمتي از يک روز و بعد ميگويند ساعتي و بعضيها گويند بارالها «درنگي» بود! چرا که آنان با ديدن و درک برزخ و قيامت توانستهاند نسبت زندگي اين دنيايي را با زندگي جاودان بر اساس واقعيتها چنين دريابند و بيان کنند.
اما مسئله اساسي در اين مهم نقش همين زندگي کوتاه اين دنيايي در ساختن نوع حيات جاويدان آن دنيايي است و شايد چنين سوالي در ذهن پديد آيد که خدايا مگر عدل است که فرصت کوتاه اين دنيايي نقش تام و تمام سازندگي کيفيت حيات جاوداني را بر عهده داشته باشد و بهين پاسخ به اين سوال آن است که از همين فرصت بسيار کوتاه بايد بهترين و دقيق ترين استفاده را براي برداشت زاد و توشه سفر آخرت و کيفيت زندگي جاودانه برداريم به خصوص آن که بخشي از اين زندگي کوتاه، دوران کودکي و ضعف و ناتواني است و بهترين آن، دوران جواني و حرکت به سوي قله است و چه زود سپري ميشود اين دوران و پس آن گاه چه زود گاه سرازيري از قله فرا ميرسد و اگر به آن سالهاي عمر کسي دست يابد و به دوران پيري برسد، دوباره ضعف از نوعي ديگر فرا خواهد رسيد و علاوه بر اينها چه ساعاتي از اين کوتاه عمر انسان که در خواب و متأسفانه چه روزها و ساعاتي که در غفلت سپري ميشود که اين خود هشداري بس حيرت آور و قابل تأمل است که بايد در همين فرصت کوتاه، زاد و توشه «عالم عقبي» را بسازيم و بربنديم و خداوند عالم از آن جا که اراده و فعل و فرمان و مقدراتش عين علم و حکمت و عدل و انصاف است براي «جبران» کردن اين «کوتاه فرصت» از سر لطف و کرم و مرحمتش مبارک شب قدر و نزول قرآن را هديهاي بي بديل و فرصتي بي نظير براي جمع آوري زاد و توشه براي آن زندگي جاودان قرار داده است و از آن جا که اجل هر کدام از ما جز بر خداوند آشکار نيست و معلوم نيست که آيا براي درک شب قدر ديگري فرصت داشته باشيم؟ پس بايد تلاش کنيم که امشب را به بهترين شکل دريابيم.
حکيم عادل و ارحم الراحمين عالم شب قدر را به فرموده ذات خودش، خير و برتر از هزار ماه آفريد و قرآن را در ظرف زمان شب قدر به لطف و کرمش، خورشيد راه رهپويان حقيقت و سالکان طريق حقيقت قرار داد و همپاي نزول قرآن ملائک و روح را نازل ميفرمايد تا به فرمان الهي به تقدير مقدرات امر الهي کارگزار باشند. در شب قدري که سرشار از سلامت و رحمت و برکت الهي تا طلوع سپيده است حضرت آفريدگار مقدرات را رقم ميزند.
اين شب چنان قدر و منزلت دارد که خداوند جل و علا در اولين آيه سوره قدر پس از اين فرمايش که ما قرآن را در شب قدر نازل کرديم بلافاصله در دومين آيه ميفرمايد: و تو چه ميداني که شب قدر چيست، وقتي که خداوند حکيم عالم خود به روشني و با چنين صراحتي حتي به پيامبر که به اذن و اراده خداوند عقل کل و انسان کامل است ميفرمايد: و تو چه ميداني شب قدر چيست؟ هر يک از ما چگونه ميتوانيم قدر «شب قدر» را درک و فهم کنيم؟ اما همين اندازه ميفهميم که بايد در اين شب چنان آماده باشيم که از رحمت و برکات بي بديل اين شب رحماني بهره گيريم آن گونه که خداوند بهترينها را براي زندگي بس کوتاه اين دنيايي ما و زندگي بي پايان و جاوداني آن دنيايي مان تقدير فرمايد.
توجه به کوتاهي عمر «اين دنيايي» و توجه به اين که شب قدر يک شب در طول سال بيشتر نيست و آن شب ساعاتش به سرعت برق ميگذرد بر ما واجب ميکند که در اين شب به طور خاص آماده بهره گيري از ظرفيتهاي بي کران و بي نظير آن باشيم.
جمهوري اسلامي
«چرا قطر؟» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
نقش قطر در بحران سوريه، اين سؤال را ايجاد كرده كه حكومت اين شيخ نشين كوچك با دامن زدن به اين بحران چه هدفي را دنبال ميكند؟
اين سؤال هر چند از يكسال و نيم قبل يعني از شروع بحران سوريه وجود داشت ولي با چند رويداد در هفتههاي اخير پررنگتر شد. پناهنده شدن سفير سوريه در عراق به قطر، پناهنده شدن سفير سوريه در روسيه سفيد به قطر در هفتههاي گذشته و سرانجام پناهنده شدن نخستوزير دو ماه حكومت كرده سوريه به قطر در هفته گذشته، توجهها را بيش از هر زمان ديگري به قطر جلب كرده است. شايد افزودن واقعه سفر طارق الهاشمي معاون فراري رئيسجمهور عراق از اربيل به قطر و پذيرائي گرم شيوخ قطر از وي به رويدادهاي مربوط به سوريه نيز درك و فهم روشنتر نقش قطر در آنچه در منطقه ميگذرد يا قرار است بگذرد را آسانتر كند.
قبل از پرداختن به چرائي رفتار شيوخ قطر در ماجراهاي مربوط به سوريه و عراق، خوب است نگاهي به خود قطر داشته باشيم و با ساختار حكومتي اين شيخ نشين آشنا شويم. اين آشنائي قطعاً به درك موضوع كمك خواهد كرد.
شيخ نشين قطر، با 11000 كيلومتر مربع وسعت يكصد و چهلمين كشور جهان است كه در جنوب خليج فارس و در همسايگي عربستان و امارات قرار دارد. حكومت اين شيخ نشين، خانوادگي است و خاندان "آل ثاني" بر جمعيت حدود نيم ميليوني آن حكومت ميكند. قطر، فاقد مجلس انتخابي است و هيچ قانوني در اين كشور با آرائ مردم تدوين و تصويب نشده و چيزي كه به نام مجلس در اين شيخ نشين وجود دارد، داراي اعضاي انتصابي است كه تعداد آنها فقط اندكي بيشتر از انگشتان دستها و پاهاي امير است! كما اينكه قانون اساسي آن نيز توسط خود خاندان "آل ثاني" تدوين شده و مردم هيچ دخالتي در تدوين و تصويب آن نداشتهاند. رئيس حكومت قطر، خليفه آل ثاني بود كه فرزند او "حمد بن خليفه" با تبعيد كردن پدر به انگليس در جريان يك كودتاي درون خانوادگي، حكومت را در دست گرفت و اكنون بدون آنكه از هيچ قانوني تبعيت كند هر طور كه خود بخواهد با مردم و درآمد سرشار نفت و گاز اين شيخ نشين رفتار ميكند.
قطر، تا دو قرن قبل تحت حكومت ايران قرار داشت، سپس همراه با عربستان به متصرفات دولت عثماني ضميمه شد و با فروپاشي عثماني مدتي تحت سلطه انگليس بود و پس از يك جدال درون خانوادگي در سال 1351 با كودتاي خليفه بن حمد عليه پسر عموي خود شيخ احمد بن علي بن عبدالله، حكومت اين شيخ نشين دردست شيخ خليفه قرار گرفت. اكنون كه شيخ حمد بن خليفه با كودتائي ديگر جاي پدر نشسته، فقط 40 سال از پيدايش اميرنشيني به نام قطر با ويژگي حكومت خانوادگي آنهم متكي به كودتا پشت كودتا ميگذرد بدون آنكه ريشه و اصالتي داشته باشد.
با روي كار آمدن شيخ حمد، استعمار انگليس جاي خود را به استعمار آمريكا داد و حاكم جديد قطر براي آنكه حمايت آمريكا را داشته باشد تا بقاء خود بر تخت امارات را تضمين نمايد سه فقره تعهد به واشنگتن سپرد كه عبارتند از:
- تبديل ساختن قطر به پايگاه نظامي آمريكا در منطقه
- برقراري روابط گسترده اقتصادي با رژيم صهيونيستي و دلالي براي اين رژيم
- برعهده گرفتن نقش مجري توطئههاي آمريكا در منطقه
شيخ حمد، در اجراي فقره سوم تعهدات خود به آمريكا، علاوه بر بازي كردن در نقش سياسي، با استفاده از شبكه تلويزيوني الجزيره و هزينه كردن دلارهاي نفتي براي ايجاد اختلاف در منطقه، خوش خدمتيهاي زيادي در زمينههاي تبليغاتي و ايجاد بحران در كشورهاي عربي براي آمريكا و غرب ميكند. پايگاه نظامي تقديمي شيخ قطر به آمريكا، كمكهاي زيادي به واشنگتن براي اشغال عراق به عمل آورد و اكنون نيز نقش مهمي در كمك رساني نظامي به شورشيان و تروريستهاي سوريه براي براندازي دولت بشار اسد دارد. اين نقش را شيخ قطر، براي بيثبات كردن عراق و تجزيه سوريه و عراق به عنوان يك خدمت ارزنده و تاريخي به رژيم صهيونيستي ادامه خواهد داد و از هزينه كردن دلارهاي نفتي براي تحقق اين هدف شوم از هيچ تلاشي دريغ نخواهد كرد.
امير قطر، مبلغ 30 ميليارد دلار براي براندازي دولت سوريه بودجه در نظر گرفته است. وي از اين بودجه تاكنون 50 ميليون دلار به نبيل العربي دبيركل اتحاديه عرب به خاطر كشاندن اين اتحاديه به موضعگيري عليه سوريه پرداخت كرده، 15 ميليون دلار به "رياض حجاب" نخستوزير فراري سوريه كه هفته گذشته به قطر پناهنده شد داده، همين مقدار نيز به هر يك از سفراي سوريه در عراق و روسيه سفيد كه آنها نيز به قطر پناهنده شدند پرداخت كرده، حداقل يك و نيم ميليارد دلار به القاعده براي تجهيز تروريستهاي سلفي كه هم اكنون در حلب با ارتش سوريه ميجنگند پرداخت كرده، مبالغ زيادي نيز به مفتيهاي سلفي داده تا فتواي جواز قتل علويها و شيعيان سوريه را صادر كنند و تصرف در اموال آنها و تجاوز به زنانشان را حلال و جنگيدن عليه خود آنها را واجب اعلام نمايند. اينها اطلاعاتي است كه تاكنون به دست آمده و طبعاً براي شيخ قطر كه به خاطر ايجاد تغييراتي درصورت و بيني همسرش بيش از يك ميليارد دلار در لندن هزينه ميكند، خرج كردن ميلياردها دلار براي به دست آوردن رضايت آمريكا آنهم در موضوع مهمي همچون براندازي دولت سوريه كه به صورتهاي مستقيم و غيرمستقيم به نفع خود شيخ قطر نيز خواهد بود، اقدامي كاملاً طيبعي و مورد انتظار است.
سودي كه شيخ قطر از همدستي با آمريكا و كشورهاي غربي در ماجراي سوريه ميبرد اينست كه سيل به راه افتاده انقلابهاي مردمي در كشورهاي عربي به مسيري هدايت ميشود كه حكومت خاندان آل ثاني از آن در امان ميماند، آمريكا و رژيم صهيونيستي به وفاداري شيخ قطر اطمينان پيدا ميكنند و طرح آمريكائي - صهيونيستي خاورميانه جديد، كه تثبيت حكومت سران ارتجاع عرب بخشي ازآن است، تحقق خواهد يافت. در اين طرح، علاوه بر سوريه، دولت عراق نيز قرار است قرباني شود و تجزيه اين هر دو كشور در دستور كار قرار دارد. رجب طيب اردوغان نيز با همراهيهائي كه با آمريكا در دامن زدن به بحران سوريه و بحران آفريني در عراق ميكند، چنين سودائي را در سر ميپروراند.
رسالت
«محاسبات ماندگاري انقلاب» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
محاسبات و رمز ماندگاري انقلاب و تاثيرگذاري آن در منطقه و جهان چيست؟ رمز ماندگاري ما در مقاومت در برابر حملات بي رحمانه استكبار جهاني، تهديدها و تحريمها كدام است؟
سرّ پيروزي ملت و رهبري هوشمندانه انقلاب درچه چيز نهفته است؟ اينها سئوالاتي است كه اگر رهبران انقلابهاي منطقه و نيز مردم به پا خاسته كشورهاي اسلامي بويژه منطقه خاورميانه پاسخي براي آن نيابند، حركتهاي سياسي و اجتماعي آنها به بن بست ميرسد و بهسرعت توسط استكبار جهاني و بويژه آمريكا مديريت ميشوند.
انقلاب اسلامي با همه نيرومندي وهمه عمقي كه در لايههاي اجتماعي داشت و با همه صحت و سلامتي كه در رهبري آن ديده ميشد در آغازين روزهاي خود، رئيس جمهوري به مردم تحميل شد كه حقوق بگير سيا بود! نفوذ آمريكا درگروههاي سياسي و رجال سياسي وقت آنها را اميدوار ميكرد كه بتوانند انقلاب اسلامي را از مسير خود خارج كنند و دوباره به باز توليد استبداد و بازگشت استعمار بپردازند.
اما مردم و رهبري هوشمند و بويژه روحانيت بهعنوان يك قشر پيشتاز صحنه را خالي نكردند و در برابر هر ترفندي برنامهاي مبتني بر مقاومت و ايستادگي و آمادگي هميشگي را در دستور كار داشتند. با اينحال امروز پس از گذشت سه دهه هنوز آمريكا نااميد از اثرگذاري روي محاسبات مردم و مسئولين نيست واتاق جنگ سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي آنها يك لحظه تعطيل نشده است.
آمريكا وهمپيمانانش با هر شكستي از ملت ايران تجربهاي ميآموزند كه در حركتهاي بعدي خود بهكار ميبرند. با هر زخمي كه از فرياد دينداري مردم ايران برميدارند، عصبانيتر از گذشته ظاهر ميشوند و فشار را بيشتر ميكنند. اما ملت ايران و نخبگان كار آزموده ايراني و رهبري الهي انقلاب اسلامي خم به ابرو نميآورند و همچنان به جلو گام بر ميدارند و هر روز اميدوارتر از گذشته به راهي كه ميپيمايند و مقصدي كه دارند، به حركت خود ادامه ميدهند.
رهبر معظم انقلاب در ديدار اخير خود با دانشجويان فرمودند؛ " من از سر اعتقاد، شما را افسران جنگ نرم ميدانم و به همين علت تاكيد ميكنم كه به دقت هدف اصلي دشمن از جنگ نرم يعني ايجاد تغيير در محاسبات مردم و مسئولان را مد نظر داشته باشيد"(1)
دانشجويان اولين قشري بودند كه با تسخير لانه جاسوسي آمريكا محاسبات واشنگتن را در اعمال فشار به ملت ايران به هم ريختند.
دانشجويان در دهه اول انقلاب هم جزء افسران نبرد نرم بودند و هم جزء افسران نبرد سخت و در هر دو عرصه حماسههايي در تاريخ ايران واسلام پديد آوردند كه اگر مورخان معاصر توفيق ثبت آنرا پيدا كنند ما طلاييترين عصر مقاومت را در تاريخ ايران در همان دهه اول مشاهده خواهيم كرد.
رمز ماندگاري انقلاب اين بود كه ملت ايران بويژه جوانان و دانشجويان با قدرت و تيزبيني انقلابي خود محاسبات دشمن را بههم ريختند و نگذاشتند آنها به مقصود خود برسند. نبوغ رهبري انقلاب در اين بود كه با كشف چنين استعدادي در درون ملت با پشتيباني قاطع و برخورد سازش ناپذير با دشمن حركت ملت و جريان دانشجويي را تسهيل كردند.
امروز جريان دانشجويي كشور با برخورداري از يك تجربه گران سنگ تاريخي در حال ارائه تصويري ماندگارتر از نسل قبل در تاريخ ايران است. جريان دانشجويي علاوه بر حضور انقلابي در جنگ نرم و جنگ سخت در پيكارهاي علمي در زير سقف دانشگاههاي كشور در حال ركورد گيري است و قلههايي را فتح كرده است كه فقط رصد سرويسهاي جاسوسي دشمن توانسته است برخي از آنها را شناسايي كند.
در اين عرصه نام چهار شهيد دانشمند ايراني يعني شهيد مصطفي احمدي روشن، شهيد داريوش رضايي نژاد، شهيد مجيد شهرياري و شهيد مسعود عليمحمدي چون خورشيد در محافل علمي دانشجويي ميدرخشند.
كاروان دانشجويي جوانان دانشمند ايراني به سرعت در حال حركت است و گوشش به هيچ تهديدي بدهكار نيست. اين يعني برهم زدن محاسبات دشمن!اكنون جريان دانشجويي علاوه بر حفظ خود در برابر تهاجم سنگين نرم دشمن مامور است مردم را در اين عرصه ياري رساند و اين ماموريت را به نيكي انجام داده است.
تهران روز
«ابتكار عمل ايران درباره سوريه» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم محمدحسن آصفری است كه در آن ميخوانيد:
برگزاری نشست هم اندیشی در باره مسائل سوریه به پیشنهاد ایران و کمیسیون امنیت ملی با حضور کشورهای دوست و همسایه سوریه از اهمیت زیادی برخوردار است و ایران توانست با برگزاری این اجلاس به نوعی ابتکار عمل را در برقراری صلح بین دولت سوریه و مخالفان آن در دست بگیرد. در حقیقت نتیجه نشست این بود که همه کشورها برای حفظ امنیت سوریه و خروج این کشور از بحران از طرق مسالمتآميز متفق القول بودند چرا كه موضوع سوریه را نمیتوان با درگیری حل کرد و برگزاری انتخابات و ایجاد دموکراسی در این کشور میتواند تاثیر مناسب تری بر بهبود شرایط منطقه داشته باشد. به نظر میرسد ایجاد آرامش و خلع سلاح معترضین و نیروهای خارجی حاضر در سوریه، ایجاد امنیت در کشور سوریه توسط نیروهای ارتش این کشور، جلوگیری از ورود سلاح به داخل سوریه و نشست با معترضان سوری از راهكارهاي مهم براي حل بحران سوريه باشد که در اجلاس تهران مورد تاکید قرار گرفته است.
نکته دیگر ایجاد فضای مناسب برای برگزاری همهپرسی و انجام انتخابات در این کشور است زیرا این مسئله میتواند روند اصلاحات را در سوریه هموار کند و به نوعی به خواستههای معترضین جامهعمل بپوشاند. این در حالی است که بخش وسیعی از مخالفان برای مشارکت در گفتوگو با دولت سوریه ابراز آمادگی کردهاند و ایران نیز از شورشیان در سوریه خواست که با هدف برقراری صلح با دولت این کشور وارد مذاکره شوند. همچنین برخی از کشورهایی که در اجلاس تهران حضور داشتهاند در اجلاس مکه نیز حاضر خواهند بود و با توجه به مسائلی که در نشست ایران مطرح شد و تصمیماتی که اتخاذ شد، راه برون رفت از مشکل سوریه هموارتر خواهد شد زیرا به نظر میرسد عربستان تصمیم دارد با برگزاری اجلاس مکه و انجام لابیهای همیشگی خود دولت سوریه را غیرقانونی اعلام کند اما ماحصل نشست تهران میتواند این تصمیم را تحت الشعاع خود قراربدهد.
در حقیقت ایران با برگزاری این اجلاس محور کار را در دست گرفت و با در نظر گرفتن تصمیمات احتمالی دولت عربستان درقبال سوریه به نوعی ابتکار عمل انجام داد تا کشورهای حاضر در اجلاس عربستان بتوانند به دوراز جار و جنجالهای سیاسی و لابیهای صهیونیستی تصمیمات مناسبی در قبال سوریه اتخاذ کنند زیرا ایران معتقد است که بحران سوریه از طریق گفتوگوهای موثر بین دولت و مخالفان آن حل خواهد شد و هرگونه دخالت خارجی و نظامی را در این کشور رد و از اجرای طرح سازمان ملل برای حل بحران در این کشور حمایت میکند. همچنین به نظر میرسد برگزاری این اجلاس به نوعی مقدمهای برای اجلاس غیر متعهدها نیز بود زیرا قرار بر این است که در اجلاس غیر متعهدها با تشکیل کمیتهای درباره مسائلسوریه وضعیت این کشور مورد بررسی قرار بگیرد.
وطن امروز
«اینجا لندن است» عنوان يادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم حسين قدياني است كه ر آن ميخوانيد:
معجزه به چه میگویند پس؟! 3سال پیش مبارک و بن علی و عبدالله صالح و... متاثر از حوادث سال 88 تقریبا مطمئن بودند که دیگر نامی از جمهوری اسلامی در میان نخواهد بود. آن روزها «لندن» آتش بیار معرکه بود و «بیبیسی» بلندگوی فتنه. این روزها و این شبها اما پرچم جمهوری اسلامی بارها و بارها در لندن بالا میرود و سرود ملی ما توسط همه ایرانیان با هر سلیقه و مرامی، متحد و یکپارچه و بلند خوانده میشود. این روزها و این شبها مبارک در قفس است، بنعلی فراری است و عبدالله صالح نیز.
معجزه به چه میگویند پس؟! ما را تحریم، به قول خودشان «تحریم هوشمند» کردهاند اما کشور چهاردهم المپیک را آیا میتوان تحریمی دانست؟! کجای ما در تحریم است که در میدانی به بزرگی المپیک، راه به راه طلا میگیریم، سکه میدهیم، رکورد میشکنیم و حماسه میآفرینیم؟! یک کشوری که به شکل هوشمند و توسط تقریباً همه دنیای سلطه تحریم است، در المپیک چهاردهم نمیشود! و هرگز این طور نمیشود که سرود ملیاش را در لندن، همه و همه و همه با بلندترین و مغرورترین صدای ممکن بخوانند.
دقت کنید! 3 سال پیش در لندن به جای مشعل المپیک، آتش فتنه علیه جمهوری اسلامی روشن بود اما... معجزه به چه میگویند پس؟! ما فیالحال در کوران تحریم هستیم و از فتنه 88 نه 30 سال و 3 قرن، که فقط 3 سال گذشته است!
حمايت
«خواستههاي هيلاري در آنكارا» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا امروز راهي تركيه ميشود. اين سفر در شرايطي صورت ميگيرد كه دو كشور در ماههاي اخير روابط رو به گسترشي را در پيش گرفتهاند. با توجه به روابط دو كشور و نيز تحولات منطقه اهداف سفر كلينتون در چند محور قابل توجه است. اولا محور اصلي سفر كلينتون به تركيه را بررسي تحولات سوريه تشكيل ميدهد. هر چند كه آمريكا و تركيه تقلاي بسياري داشتهاند تا با گروههاي تروريستي سوريه را نابود سازند اما اين تحركات به نتيجه نرسيده است.
گروههاي تروريستي در برابر ارتش ناكام ماندهاند در حالي كه مردم نيز به كمك ارتش آمدهاند. طرح تشكيل دولت انتقالي خارج نشين نيز به دليل اختلافهاي گسترده و ماهيت غير مردمي معارضان با شكست همراه شده است. در عرصه منطقهاي و جهاني نيز طرح اعمال فشار بر سوريه ناكام مانده است.
آمريكا و تركيه كه در سوريه با شكست همراه شدهاند برآنند تا با رايزنيها و فضاسازي رسانهاي بر اين ناكاميها سرپوش گذارند. ثانيا، محور بعدي سفر كلينتون را ميانجي گري براي رويكرد مستقيم تركيه به صهيونيستها تشكيل ميدهد. به رغم آنكه تركيه ادعاي دوري از صهيونيستها را مطرح ميكند اما در پنهان همچنان روابط خود را ادامه داده است. با توجه به اينكه آشكار شدن روابط تركيه و صهيونيستها براي تلآويو داراي اهميت بسياري ميباشد كلينتون تلاش دارد تا شرايط را براي اين مهم فراهم آورد.
ثالثا، طرح آمريكا ايجاد چالشهاي گسترده منطقة اي و بهرهگيري از اين شرايط براي سلطه بر كشورها است. آمريكا با وعدههاي بسيار تلاش دارد تا تركيه را به مهرهاي براي رسيدن به اين مهم مبدل سازد. نمود اين امر را در تقابلهاي اخير تركيه با كشورهاي همسايه ميتوان مشاهده كرد. هر چند كه آمريكا ادعا دارد با اين رويكرد به تقويت جايگاه منطقهاي تركيه ميپردازد اما در عمل در حالي كه با اين كشور ساير كشورها را با بحران مواجه ميسازد در نهايت تركيه را نيز در انزواي منطقهاي قرار ميدهد.
به هر تقدير ميتوان گفت كه سفر كلينتون به تركيه در كنار روابط دو جانبه برگرفته از طرح آمريكا براي بحران سازي در منطقه است. نكته قابل توجه آنكه اين سفر به تضعيف موقعيت دروني دولتمردان تركيه منجر خواهد شد چرا كه نه مردم و نه كشورهاي منطقه پذيرنده بازيچه بودن تركيه در دستان غرب نميباشند و با آن مقابله ميكنند امري كه در نهايت نارضايتي داخلي از دولتمردان تركيه و انزواي منطقهاي اين كشور را به همراه دارد هر چند كه دولتمردان آمريكا همچنان با ادعاي ارتقاي جايگاه منطقهاي تركيه برآنند تا از اين كشور به عنوان ابزاري براي رسيدن به اهداف سلطه طلبانه خود بهرهبرداري كنند.
آفرينش
«نياز ورزش به نگاه و مديريت طلايي» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميد رضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
جاي مسرت و غرور ملي است كه ورزشكاران كشورمان توانستهاند در رقابتهاي المپيك لندن خوش به درخشند و نام ايران و ايراني را در عرصههاي جهاني طنين انداز كنند. به نوبه خود و از طرف تمام مردم ايران به اين عزيزان و مربيان دلسوزشان تبريك و خسته نباشيد عرض ميكنيم. اما با ديدن تلاشها و تحمل فشارهاي بي حد وحصر ورزشكاران درميادين مختلف، استرسها و فريادهاي مربيانشان در كنار زمين، سربلندي و اهتزاز نام ايران درجهان و از همه مهمتر دلشادي، خوشحالي و احساس غرور يك ملت، سبب شد ضمن خسته نباشيد به مديران وبرنامه ريزان ورزشي كشور چند كلامي با آنها صحبت كنيم و حرف دل قشر كثيري از مردم را به گوش آنها برسانيم.
نگاه به قراردادها و ميزان دستمزدهاي بازيكنان و مربيان فوتبال در مقايسه با ورزشكاران و مربيان مدال آوركشورمان، باعث ناراحتي از بي توجهيها و مديريتهاي غيركارشناسي در ورزش كشورمان ميگردد. به عنوان مشت نمونه خروار، اگر فقط به وضعيت چندتن از بازيكنان معروف كه با تيمهاي بزرگ قرارداد بستهاند نگاهي بياندازيم كافي است تا بتوان نسبت به اين مشكل قضاوت كرد. جداي از قراردادهاي ميلياردي، خانه و ماشينهاي آخرين مدل، تنها حقوق ماهيانه اين افراد برابر با حقوق بهترين مربيان ديگر رشتههاي ورزشي و چند برابر ملي پوشان كشتي، تكواندو، دوميداني و... ميباشد.
آيا اين صحيح است...!
با توجه به اينكه هيچگاه هزينههاي واقعي از سوي باشگاههاي فوتبال دركشورمان اعلام نميشود، اما با يك حساب سرانگشي در تيمهاي بزرگ ميتوان ادعا كرد كه بودجه يك سال آنها برابر است با هزينه صرف شده براي تمام كاروان ورزشي المپيك كشورمان!
اين جاي تاسف است كه مربيان و ورزشكاران ما از سوي ديگر كشورها دعوت نامه براي تابعيت دريافت كنند! علت اين امر جداي از لياقت و مهارت اين عزيزان به سبب عدم رسيدگي و تامين مالي ورزشكاران غير فوتبالي ميباشد. كشتي گيران و وزنه برداران و ساير رشتههايي كه مورد توجه ديگر كشورها قرار ميگيرند، غيرت و تعصب خود را به پول نميفروشند، چيزي كه متاسفانه امروز در مستطيل سبز كمتر ديده ميشود!
مديران و مسولان ورزشي عزيز؛ اين درشأن ورزش ايران نيست كه يك قهرمان و مدال آور آن در عرصههاي جهاني، دغدغه مسكن و مشكلات مالي داشته باشد. امروز به سبب عدم مديريت صحيح در فوتبال شاهد رد و بدل شدن ارقامي هستيم كه با يك فقره آن ميتوان در استانهاي محروم كشور ورزشگاه و مجتمعهاي ورزشي ساخت، تا به سبب آن استعدادهايي همچون مدال آوران امروز المپيك شكوفا شوند. همانطور كه گفتيم قصد تخريب و يا سياه نمايي درمورد ورزش فوتبال را نداريم، بلكه گله ما از نحوه مديريت كلي ورزش كشوراست كه كفه ترازو را درشرايطي نامتعادل به سمت اين رشته سنگين كرده و اين افسوس را تازه ميكند كه اگر بهاندازه فوتبال به ديگر رشتههاي افتخارآفرين اهميت داده شود، جايگاه ورزش كشورمان در عرصههاي جهاني چيزي بالاتر از موقعيت فعلي قرار خواهد داشت.
اگر به دنبال تكرار موفقيتهاي ورزشكاران و كسب مدال طلا در عرصههاي جهاني و المپيك هستيم بايد "نگاه ومديريت طلايي" به ورزش داشته باشيم و بدون تبعيض با الويت بندي در رشتههاي مدال آور كه تاكنون موفقيتهاي بسيار به دست آوردهاند، زمينه پيشرفت و شكوفا شدن ورزشكاران جوان را در سراسر كشور فراهم سازيم.
ملت ما
«اثربخشي تحريم و مديريت داخلي» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم محمد خوشچهره است كه در آن ميخوانيد:
شرايط كشور در طول دو سال گذشته باعث شده تا محوريترين برنامههاي كشور حول اقتصاد باشد. سال گذشته كه به نام جهاد اقتصادي نامگذاري شده بود با بيتوجهي نتيجه مطلوب نداد. بهطور حتم آهنگ حركت اقتصادي كشور مطلوب نبود كه از عبارت جهاد براي پيشبرد اهداف استفاده شد. اما متاسفانه بيتدبيريهاي گوناگون در حوزه اقتصاد به جاي رونق توليد منجر به رونق بازارهاي مبتني بر سوداگري شد.
در سال جاري نيز با وجود تاكيد بر حمايت از توليد داخلي ميبينيم كه اين اتفاق آنقدر با تاخير مواجه شد كه مجبور شديم به سمت اقتصاد مقاومتي حركت كنيم. به واقع نميتوان تاثير تحريمها را منكر شد اما آنچه باعث ميشود تا اثرگذاري تحريمها افزايش يابد سياستهايي است كه ما در داخل بهكار ميگيريم. اين مديريت تحريم است كه ميتواند آن را به تهديد يا فرصت بدل كند. مديريت توانمند ميتواند تحريمها را به خوبي پيشبيني و رصد كند تا شيوههاي اجرايي مقابله را تدوین كرده و پيامدهاي آن را بسنجد.
اگر چنين مديريتي شكل گرفت ميتوان اميدوار بود كه فشارها خنثي شود. اما اگر اينگونه نباشد فشار تحريمها افزايش چند برابری ميگيرد. امروز دشمنان ايران با نااميدي از مقابله در عرصههاي نظامي، ترجيح ميدهند در حوزههاي اقتصادي وارد جنگ با ما شوند و متاسفانه گسترش فشار تحريمها نشان ميدهد دشمن به تاثيرگذاري آن اميدوار شده است.
در هيچ دورهاي از تاريخ اين كشور عدم بهكارگيري سياستهاي اقتصادي صحيح تا اين حد مشهود نبوده است. متاسفانه اتخاذ سياستهاي غلط در حوزه اقتصاد مهمترين عامل درونزايي است كه شرايط اقتصادي ايران را از حالت عادي خارج كرده است. اين سياستهاي غلط باعث شد اثربخشي تحريمها نيز افزايش يابد.
اقتصاد ما بنيه قوي دارد و درآمد عظيم نفتي بسياري از ضعفها و اشكالات را ميپوشاند اما الان در مقطعي هستيم كه ضعفها و كاستيها پوشيده نميشود و شرايط به شكلي است كه سياستهاي اقتصادي اتخاذ شده از سوي دولت ماهيتا كاستي دارد. از سوي ديگر اين روزها علاوه بر موضوع مهمي نظير تحريم اصرار خاصي بر ادامه سياستهاي غلط اقتصادي هم ديده ميشود. نمونه آن موضوع ارز است كه ماهها كشور را درگير خود كرده و هر بار مسئولان با اشتباه وضع را آشفتهتر ميكنند.
براي پيشبرد سياستهاي پولي ابزار مختلفي نظير تعدد نرخهاي ارز و نرخهاي تعرفهاي وجود دارد كه در بازرگاني و تجارت داخلي و خارجي كشورها خود را نشان ميدهد. در شرايطي كه نياز به اتخاذ سياستهاي پولي و مالي انقباضي داريم تعدد نرخ ارز و تعرفه باعث اختلال در رسيدن به اهداف ميشود. در نظام اقتصادي كه سازوكار مديریت و نظارت درستي وجود ندارد تعدد نرخ بدون شك منجر به ايجاد رانت ميشود.
مباني نظري، تاريخي و تجربي به هيچ عنوان تاييدكننده سياست چند نرخي نيست. پيامدهاي مضر اين سياست پس از دوران جنگ تحميلي تا امروز خود را نشان داده است. در اين شرايط بايد ابتدا ارادهاي منسجم براي رفع مشكل وجود داشته باشد. تصميمگيريها مبتنيبر خرد جمعي بوده و دستگاههاي نظارتي نقش جديتري بازي كنند. اين موارد مربوط به حوزه مديريت و تصميم است. اما در حوزه اجرا نيز الزاماتي وجود دارد. كاهش درآمدهاي نفتي باعث كمبود منابع ارزي ميشود.
بنابراين بايد براي هزينه كردن منابع مالي اولويتبندي دقيقي داشته باشيم. براي نجات از وضع فعلي نخستين و مهمترين كار بايد حركت منابع مالي به سمت توليد باشد. پرداختن به زيرساختها و اهميت بيش از اندازه قائل شدن براي آن نميتواند راه خوبي براي نجات باشد. مسئله مسكن موضوع مهمي است اما طرح مسكن مهر پيشتر شكست خورده است و هزينه كردن منابع مالي هنگفت كشور در اين حوزه واقعا توجيه منطقي ندارد.
نمونه ديگر اماكن ورزشي است. ساخت اماكن ورزشي در اين شرايط حساس كه منابع مالي كشور محدود شده است مانند گرسنهاي است كه نان براي خوردن ندارد اما پياز ميخورد تا اشتهايش بازشود. كشور الان احتياج به رونق توليد دارد تا بتواند خود را سرپا نگه دارد. توليدي كه اشتغالزايي داشته باشد بهترين و واجبترين محل براي تزريق منابع است. نبايد ثروت كشور در جايي هزينه شود كه شايبه سياسي و پوپوليستي داشته باشد.
ما چارهاي جز اصلاح نداريم. با اين روشهاي فعلي در حال حركت به سمت به خطر افتادن مصالح ملي هستيم كه كل نظام سياسي و اقتصادي كشور را با چالش مواجه ميكند. من نميدانم دليل اين رفتارهاي مجموعه تصميمسازان دولتي چيست. اما به هر دليلي اعم از عدم باور، درك ناصحيح يا عدم كارآمدي دو سال پياپي اولويت كشور موضوع اقتصادي شده است.
سال گذشته كه به جهاد اقتصادي نامگذاري شده بود آنقدر با مسائل حاشيهاي مواجه شد كه اساسا مفهوم جهاد گم شد. جهاد عدم قبول وضع موجود است. وقتي آهنگ قبلي مورد قبول نباشد و كشور احتياج به تغيير آهنگ در عرصه اقتصاد داشته باشد سخن از جهاد اقتصادي به ميان ميآيد.
آرمان
«سوریه و ایران، نگاه ژئوپلتیک» عنوان يادداشت روز روزنامه آرمان به قلم پیروز مجتهدزاده است كه در آن ميخوانيد:
امروز دیگر برای همه روشن شده آنچه در سوریه میگذرد، در حقیقت برخورد قدرتهای رقیب در خاورمیانه است.
این یک صحنه بازی ژئوپلتیک است که در حال پیگیری به سبک قرن بیست و یکمی است. واضح است روابط استراتژیکی که بین ایران و سوریه است و از سالهای سال قبل وجود داشته، همیشه مورد خشم سه قطب رقیب جمهوریاسلامی ایران است.
این سه قطب، ایالات متحده آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی است. منتها ایالات متحده آمریکا در این مورد خودش منافع خاصی را پیگیری نمیکند، بدین جهت که بازیهای سیاسی ایالات متحده تلویحاً در خدمت خواستهای ژئوپلتیک اسرائیل است و تا حدودی در تایید دوستان عربش در منطقه از جمله عربستان سعودی است.
حوادث پیشآمده در خاورمیانه در چند سال گذشته، شرایطی را بهوجود آورد که این سه قطب مخالفِ اتحاد استراتژیک ایران و سوریه، با هم متحد شدهاند. همه این مسائل ژئوپلتیک، ریشه در گذشتههای دور و نزدیک دارد. بهعنوان مثال برای اسرائیل این موضوع بسیار اهمیت دارد که سرنوشت قذافی، درباره اسد هم تکرار شود. و در نتیجه این تکرار، یکی از مهمترین مزاحمان پیشرفت ژئوپلتیکی خاورمیانه در منطقه از بین برود.
عربستان سعودی نیز از مدتها قبل درگیر رقابت ژئوپلتیکی شدیدی با ایران شده است و در این برخورد ما شاهد هستیم که با اقدامات بسیار گسترده و خرج مبالغ بسیار زیاد، سعی کرده است در مقابل تصویر «ژئوپلتیک شیعه»، یک «ژئوپلتیک وهابی» را در منطقه شکل دهد.
اما عربستان در دو دهه اخیر موفق نشد که جنبشهای با گرایش وهابیگری را در پاکستان، افغانستان، هندوستان، آسیای مرکزی و قفقاز ادامه دهد. ما شاهد بودیم که در همه این موارد سرانجام عربستان شکست خورد. دلیلش هم این بود که عوامل این طرح ژئوپلتیکی با ایالات متحده آمریکا درگیری استراتژیک پیدا کردند. این تضاد سبب شد که عربستان سعودی شاهد شکست طرح ژئوپلتیک وهابی در اطراف ایران باشد.
بروز این شکست زمانی حاصل شد که در عراق تحولات بزرگی بهوجود آمد. رژیم سنی بعثی در عراق، جایش را به قدرت اکثریت داد. ما میدانیم که اکثریت در عراق، شیعی مذهب هستند و روابط خوبی با ایران دارند. البته اینها خواهان هیچگونه اتحاد ژئواستراتژیکی با ایران نبوده و نیستند اما همین حد تغییر هم مخالف رای بسیاری بود.
رقیبان ایران موفقیت اکثریت شیعیمذهب در عراق را زنگخطر بزرگی برای خودشان تصویر کردند. بهخصوص این زنگخطر را در همزمانی شکست شیعیان در عراق با شکست وهابیها در مناطقی که اسم بردم احساس کردند.
از سال 2004 بود که اجتماعی از رهبران اسرائیل، مصر و اردن با هدفگذاری خاصی تشکیل شد. در این اجتماع به راهنمایی اولمرت، طرح مبارزه با ژئوپلتیک شیعه مطرح شد. آمریکا در قضیه عراق به دنیا قول داده بود که در عراق دموکراسی بر سر کار بیاید. دموکراسی هم حکم میکند که اکثریت باید قدرت را بهدست آورد.
چون در عراق اکثریت شیعیان هستند و قدرت را از آن خود کردهاند، لاجرم از دید آمریکا به تلافی آن وضع باید شرایط در سوریه به سمتی پیش برود که جبران عراق بشود. از این نگاه باید در سوریه وضعی پیش بیاید که با مداخله ایالات متحده آمریکا وضعیت عطف پیش بیابد. آمریکا معتقد است که این حلقه باید از بین برود تا در سوریه، اکثریت که سنی مذهب هستند به قدرت برسند و به اتحاد موجود بپیوندند. این بازی چندپهلوست و در این بازی از هیچگونه تزویر و دروغ و تبلیغات ضدانسانی کوتاهی نشده است.
ما دیدهایم که همه این کشورها در مسلح کردن مبارزان سوری، مستقیما دخالت دارند. به این ترتیب ما متوجه هستیم که سقوط اسد برای اتحاد اسرائیل، عربستان و ترکیه و در راس همه آمریکا بهصورت یک «باید» ژئوپلتیک درآمده و طبیعی است که ما در ایران میبینیم اقداماتی صورت میگیرد که هدف این اقدامات، خنثی کردن این تهدیدهاست.
مردم سالاري
«حقيقت توسعه واقعيت است» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزابابا مطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
هفته گذشته به مناسبت روز خبرنگار روساي قوا در ديدار با خبرنگاران سخناني ايراد کردند که با واقعيتهاي جامعه رسانهاي نهاندکي که فرسنگها فاصله داشت. کاش دانشگاهها به ويژه آنها که وظيفه آموزش ارتباطات و روزنامه نگاري را برعهده دارند به تحليل محتواي اين سخنان بپردازند و با واقعيتهاي عيني جامعه رسانهاي قياس کنند تا حقيقت رخ بنمايد؛ چون به قول استاد ابوالقاسم حسينجاني: حقيقت توسعه واقعيت است. علاوه بر مورد اشاره شده، رئيس جمهور که مسوول اجراي قانون اساسي است در فرازي از سخنان خود با خبرنگاران، برجامعه مدني و مردم سالاري ديني و سازوکار پيشبيني شده در قانون اساسي و قوانين موضوعه براي دستيابي به چنين جامعهاي خط بطلان کشيد.
وي در بخشي از سخنان خود گفت: «احزاب و گروهها هيچگاه نزد مردم ايران مقبول نيفتادهاند و متاسفانه برخي اين موضوع را برنتابيده و وقتي به بن بست ميرسند، شروع به توهين به مردم ميکنند. عدم رغبت به احزاب ايراد و اشکال مردم نيست و ملت ايران بسيار عميقتر و دقيقتر از آنچه برخي افراد مدعي هستند تحليل ميکنند، اما متاسفانه برخيها که خودشان نميتوانند بزرگ شوند، سعي ميکنند براي بزرگي کردن بر اين مردم، ملت را کوچک کنند و...»!
گويا آقاي رئيس جمهور فراموش کردهاند که خود، دربستر حزبي و گروهي به نام آبادگران به چرخه قدرت راه يافتند و گويا فراموش کردهاند که از ابتداي دولت ايشان با تمام محدوديتهايي که براي احزاب ايجاد کردند، قويترين و پر مخاطبترين احزاب را بهاندازه يک هيات کوچک هم حمايت نکردند. اين مردم بودند که نگذاشتند احزاب به فراموشي سپرده شوند.
اقتدار احزاب و نهادهاي مدني و سازمانهاي مردم نهاد به تفويض اختيار از جانب قدرت و قبول مسووليت و پاسخگويي از جانب احزاب وابسته است، کدام اختياري را به احزاب تفويض کرديد؟
شوراهاي اسلامي شهر و روستا به عنوان پارلمان محلي از فقدان اختيار رنج ميبرد. در همين قضيه جدا کردن شهر ري از تهران، شوراي اسلامي شهر تهران به عنوان يک سازمان مردم نهاد قانوني که ريشه در قانون اساسي دارد را در اين مساله چقدر دخالت داديد؟
يک پژوهش نه چندان بنيادي، حتي کاربردي به خوبي نشان خواهد داد که در دولت اصلاحات با اقتداري که احزاب يافتند، چگونه مورد اقبال و استقبال مردم واقع شدند.
واقعيتهاي دولت نهم و دهم در بيمهري مطلق به احزاب و نهادهاي مدني را فهرست کنيد به چرايي ضعف تحميل شده بر احزاب خواهيد رسيد.
علاوه بر اين اگر قرار باشد به صورت نهادينه و سازماندهي شده جامعه اداره شود چه راه حلي جز تقويت احزاب و سازمانهاي مردم نهاد داريد؟
حجم تخلفات، اختلاسها و سوء استفادهها و پروندههاي گسترده فساد مالي و اداري در دولتهاي شما در مقايسه با دولتهاي قبل ناشي از چيست؟آيا جز اين است که با تضعيف رسانهها و احزاب و نهادهاي مردمي از نظارت عمومي به امور کاسته شده و اين حوادث که تخريب اقتصادي، اجتماعي و اخلاقي جامعه را تواما در پيداشته و دارد، حادث شده است؟
مشکل مردم، احزاب نيستند، مشکل آنها سليقهاي شدن رابطه ميان نهادهاي مدني و سياسي و نيروهاي اجتماعي ترکيب کننده اين نهادها است. وقتي به واسطه عضويت در يک حزب و گروه سياسياي که حتي از فعاليت قانوني هم منع نشده است، پروندهاي هم ندارد حقوق اجتماعي افراد سلب ميشود، در استخدام با مشکل مواجه ميشوند، در ساير حقوق اجتماعي با محدوديت آشکار و پنهان مواجه هستند و در يک کلام هزينه فعاليت در احزاب و گروههاي سياسي قانوني بر مردم سنگيني ميکند، انتظار داريم احزاب، مورد استقبال مردم واقع شوند؟
با يک آسيب شناسي براي يافتن چرائيها، پاسخ کم توجهي به احزاب وگروهها در جامعه به دست ميآيد. اين آسيبها را بر طرف کنيد آنگاه خواهيد ديد که مردم ايران به همان علتي که رئيس جمهور اشاره کردند، يعني قدرت تحليل بالا، در احزاب و گروهها متشکل خواهند شد و به صورت مدني بر امور حاکمان نظارت خواهند کرد. از آغاز دولت نهم تاکنون دولت با تمام توان و با قدرت رسانهاي و اداري که در اختيار دارد به ايجاد ياس رواني نسبت به فعاليتهاي سياسي و مدني ادامه داده و ميدهد و اين امر در روابط اجتماعي خود را به طور قابل لمس نشان داده و نشان خواهد داد. اين روحيه ياس با واقعياتي که مردم ميبينند، اکثر افرادي که در احزاب و گروههاي قانوني جز حزب و گروه مورد حمايت دولت عضو بودند از کار برکنار شدند، فرزندان آنها در استخدام و استفاده از جايگاههاي اجتماعي، اقتصادي با موانع سنگيني مواجه شدند و... اين واقعيتها است که آنها را از فعاليتهاي جدي در احزاب بازداشته است.
پس اين شرايط تحميل شده را به حساب مردم نبايد گذاشت. دولت بايد با نهادهاي اجتماعي اعم از احزاب يا سازمانهاي مردم نهاد برخورد مسوولانه و فعال و قانوني و بدون تبعيض برقرار کند تا نهادينه شدن جامعه، به سنت رفتاري اجتماعي براي توسعه نهادها بدل گردد، که اين امر خود نياز به زمان و توسعه فرهنگ ويژهاي دارد که نتيجه آن توسعه فرهنگ مسووليتپذيري اجتماعي و مشارکتپذيري مردمي و نشر و گسترش فرهنگ عقلاني فعاليت احزاب و گروهها است.
ابتكار
«بحران سوريه روي نوار ديپلماسي ايراني» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن ميخوانيد:
بيش از هفده ماه است که مردم سوريه لحظهاي خوش نديدهاند و هرروز شاهد ويراني شهر و ريختن خون هموطنان خود هستند. بخش مهمي از مردم مجبور به ترک خانه و کاشانه و آواره بيابانهاي اردن و ترکيه و عراق شدهاند آنچه تا کنون از بحران سوريه عايد مردم آن کشور شده ويراني، خونريزي و آوارگي است.
بي شک بخش عمده مردم معترض حال که به پشت سر مينگرند و اين ميزان ويراني و خون ريزي را ميبينند به ديده ترديد به راه طي شده نگاه ميکنند آنان اعتراضات بحقي داشتند و البته تصور ميکردند که مطالباتشان از طريق اعتراضات مسالمت آميز قابل تحقق است هيچگاه تصور آن نداشتند که اعتراضاتشان بهانه زورآزمايي قدرتهايي بزرگ جهاني در کشورشان خواهد شد آنان اصلاحات ميخواستند و از ويراني و جنگ خياباني بيزار بودند.
مردم سوريه درد ويراني و آوارگي را پيش از اين ديده و چشيده بودند. آنان سرنوشت ملت مظلوم فلسطين و لبنان را در پشت سر خود داشتند خود سالهاست که ميزبان بخش مهمي از آوارگان فلسطيني و لبناني ميباشند و پيامد و عوارض آوارگي و بي خانماني را به چشم سر ديدهاند پس نميخواستند که به اين سرنوشت گرفتار آيند مردم سوريه هيچگاه مايل نبودهاند که کشورشان به سرنوشت لبنان مبتلا شود لبنان کشوري که به عروس خاورميانه شهرت داشت ولي در نتيجه جنگهاي داخلي و عدم استقرار دولت مقتدر به ميدان زورآزمايي قدرتهاي منطقهاي و فرامنطقهاي تبديل شد و در ظاهر يک کشور بود اما در واقع هرتکه آن در اختيار کشوري ديگر جهت پيشبرد منافع آنان شد.
حال مردم سوريه به اتفاقات هفده ماه گذشته مينگرند و آنچه از دست دادهاند با آنچه بدست آوردهاند مقايسه ميکنند آنان حالا به نيکي دريافتهاند که گويا به گروگان منافع قدرتهاي بزرگ درآمدهاند براي مدعيان خونهاي روان، گرسنگي کودکان، ويراني شهرها و تخريب اموال و آوارگي مردم هيچکدام مهم نيست توده مردم به نيکي دريافتهاند که تا پيش از اين فارغ از تفاوتهاي ايدئولوژيک و برفراز اختلافات قومي داراي زندگي مسالمت آميز بودند؛ ولي حالا به نام علوي وتسنن رو در روي هم ايستادهاند و با گلولههاي رنگارنگ به جنگ هم برخاستهاند.
مردم سوريه اصلاحات ميخواستند ولي تجزيه کشور خود را هرگز تصور نميکردند ولي حال خود شاهدند که چطور زمينههاي تجزيه طلبي در درون آن سرزمين مهيا ميشود و صداهاي جدايي طلبي بيم شکستن حريم سرزمينشان را نشان ميدهد ملت سوريه حالا متوجه شده که دارد انتقام تحولات”خاورميانه” و هزينه موازنه قوا در صحنه رقابتهاي بينالمللي را ميپردازد.
پس به خود امده و تلاش دارد خود را از اين مهلکه نجات دهد. لذا هرروز که ميگذرد راهشان را از جنگ آوران و ستيز جويان جدا ميکنند و همين هم نقطه قوت دولتيها شده تا بتوانند دمشق و حلب را از دست ستيزه جويان بيرون آورند و آرامش نسبي را در اين مناطق حساس برقرار سازند بي ترديد اگر تا چندي پيش اصلاحات رساترين خواسته در فضاي عمومي سوريه بود اکنون آرامش طلبي به مهمترين مطالبه قريب به اتفاق مردم سوريه تبديل شده است و بخش مهمي از معترضين ديروز اکنون خود از دولت تقاضاي شدت عمل جهت برگرداندن آرامش را دارند مردم سوريه بي تفاوتي مدعيان خارجي از غرب تا عرب را با تمام وجود ديدهاند و مشاهده کردند که با اختلافات حاکم در بين معارضين و تفاوت منافع قدرتهاي مدعي، آنچه به جايي نخواهد رسيد فرياد مردم کوچه و بازار خواهد بود. آنان ديدهاند که از نشستهاي استانبول و... هيچ راهکار برون رفتي پيدا نشد و حالا چشم به تحولات داخلي و ديپلماسي ايراني دوختهاند.
حال که تمام راهها بر بحران سوريه بسته و کوفي عنان مجبور به استعفا شد و در حقيقت سرنوشت بحران به سفير گلولهها سپرده شده است ايران پا در ميدان گذاشته تا شايد بتواند گرهي از اين هزارتوي گرهها باز نمايد و راهي براي بازگشت آرامش پيدا نمايد البته اقدام جمهوري اسلامي در نگاه کارشناسان دير هنگام ولي اميدوارکننده ارزيابي شده است؛ چرا که اولاً تلاشهاي امروز ايران معطوف به خواست اکثريت مردم سوريه است همانگونه که گفته شد اکنون بازگشت آرامش مهمترين خواست مردم سوريه است.
ثانياً بخشهايي از گروههاي معارض نسبت به راهکارهاي قدرتهايي چون غرب و اتحاديه عرب و ترکيه نااميد شدهاند و خود راضي به راهکارهاي واقعي جهت بازگشت آرامش هستند بخشي از گروهها نسبت به خونريزيهاي وحشيانه به دست گروههاي تکفيري معترض هستند و نسبت به حفظ تماميت ارضي کشورشان بيمناک شدهاند بنابراين بايد ديد که آيا تحولات جهاني و خواست قدرتهاي بزرگ به ديپلماسي اجازه خواهند داد که جاي گلولهها را بگيرد يا خير؟
دنياي اقتصاد
«جهان، اینترنت پرسرعت و ایران» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم شهرام شریف است كه در آن ميخوانيد:
تازهترین گزارش يك موسسه تحقیقاتی معتبر بينالمللي نشان میدهد اینترنت پرسرعت در جهان و به خصوص در کشورهای در حال توسعه همچنان شیب تند رشد خود را حفظ کرده است.
این موضوع برای جهانی که هم اکنون نیز دسترسیهای پرسرعت به اینترنت دارد، به این معناست که نیاز به سرعت و دسترسی سریعتر به منابع اینترنتی به یک جریان سیال و مداوم تبدیل شده است. به بیان سادهتر، جهان توسعه یافته ادامه رشد دیجیتالی خود را در فراهم کردن دسترسیهای سریعتر به اینترنت برای شهروندان دیده است. لیست ده کشور اول دارای پرسرعتترین اینترنت در جهان نشان میدهد بخش عمده آنها تنها در یک فصل ۳۰ درصد به متوسط سرعت اینترنت خود افزدهاند.
چرا جهان (در حال توسعه ) بهرغم بهرهمندی از اینترنت و دسترسیهای سریع فعلی همچنان به افزایش سهم خود از پهنای باند علاقهمند است؟ پاسخ به نیاز این کشورها گره خورده است. اینترنت برای کشورهای در حال توسعه مفهومی جدانشدنی از پیوندهای ملی و بینالمللی دارد؛ چراکه مشخص است از این شبکه جهانی نمیتوان تعریفی محلی ارائه داد و پاسخی جهانی دریافت کرد.
در کشور ما طی سالهای اخیر با ایجاد مفاهیمی چون شبکه ملی و اینترنت ملی موضوع توسعه پهنای باند در حاشیه قرار گرفته است. در حالی که تا پیش از این در قوانین کلان عمدتا روی توسعه پهنای باند تاکید شده بود؛ اما حالا با ایجاد مفهومی چون شبکه ملی اطلاعات، عملا عقب ماندگیها و توسعه نیافتگیهای اینترنت پرسرعت توجیه شده است.
ضمن تاكيد بر اينكه مفهوم شبكه ملي اطلاعات ميتواند در طول اهداف سياستهاي كلي براي گسترش پهناي باند مفيد باشد، اما بايد مراقب بود كه اين هدف در عرض اهداف اصلي قرار نگيرد و آنها را تحتالشعاع قرار ندهد. تاکید روی جداسازی شبکه ملی از اینترنت یادآور برخی تجربیات ناموفق گذشته در حصارکشی دور مفاهیمی عمومیتر چون اقتصاد است كه باعث عقبماندگي وسيع كشور در مفاهيمي چون پيوستن به سازمان تجارت جهاني شد.
بیتردید ایجاد هر نوع منبع ملی یا تمهیداتی برای دسترسی سریعتر شهروندان به منابع داخلی حرکتی ارزشمند و موافق مسیر توسعه است؛ اما تجربه جهان توسعه یافته نشان میدهد که کشورهایی موفقتر بودهاند که در حوزه تولید محتوا روی اینترنت سرمایهگذاری کردهاند، چه اگر ایجاد شبکههای مستقل داخلی (بیاتصال به خارج) راه حل مناسبتری بود، قطعا از سوی پیشگامان توسعه اینترنتی دنبال میشد.
مراقب باشیم برای پاسخ برخی پرسشها مسیری را انتخاب نکنیم که پیش از این هم جواب نداده است و دست آخر ما را به ابتدای پرسش باز میگرداند.
گسترش صنعت
«اعتماد به بورسکالا» عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم محمود حسینیپور است كه در آن ميخوانيد:
یکی از دغدغههای دولت در زمان اجرای فاز نخست قانون هدفمندی یارانهها، کنترل و تنظیم بازار محصولات فولادی و پتروشیمی کشور بود.
در آن زمان کارشناسان دولت به این نتیجه رسیدند، بهترین راهکار برای کنترل قیمت کالاهای اساسی، عرضه محصولات در بورس کالای ایران و نظارت بر معاملات تالارنقرهای است. به این ترتیب با هماهنگی مسوولان دولتی و بورسی، بخش قابل توجهی از تنظیم بازار فولاد و پتروشیمی به بورس کالای ایران واگذار شد و این بورس نیز به خوبی توانست با اعمال مقررات جدید، مانع التهاب در این دو بازار شود. امروز حدود ۲۰ ماه از اجرای قانون هدفمندی یارانهها میگذرد و با عرضه تولیدکنندگان بزرگ کشور در بورس، قیمت این محصولات کنترل شده و بورس به مرجع قیمتهای بازار آزاد تبدیل شده است.
بر این اساس، دولتیها پس از آن که مشاهده کردند، بورس کالا به خوبی از گردنه هدفمندی یارانهها عبور کرده است، وظایف بیشتری را به تنها بورس کالایی کشور محول کرده و در آخرین جلسه کارگروه فولاد نیز قرار شده تا بورسکالا پذیرای تمام فولادسازان کشور باشد اما در هفتههای گذشته چند عامل باعث رشد قیمت انواع محصولات فولادی در بازار داخلی شده که نوسان نرخ ارز و محدودیت واردات شمش از اصلیترین این دلایل است.
براساس گفتههای رئیس اتحادیهآهن و فولاد، هر کیلوگرم تیرآهن یک هزار و ۴۰۰ تومان و هر کیلوگرم میلگرد یکهزار و ۷۰۰ تومان معامله میشود که به گفته کارشناسان و فعالان بازار آهن، اگر معاملات محصولات فولادی در بورس کالا در جریان نبود، قیمت فولاد در بازار آزاد به مراتب بالاتر از نرخهای فعلی میرسید.
در حال حاضر میانگین قیمت سبد میلگرد و تیرآهن در بورس کالا یکهزار و ۳۵۰ تومان در هر کیلوگرم است که البته معاملات بورس به صورت سلف یک یا دو ماهه انجام میشود و همین معاملات است که باعث تعادل قیمتها در بازار آزاد میشود. به همین منظور مقرر شده تا برای ترکیدن حباب قیمتی در بازار فولاد، تمام تولیدکنندگان محصولاتشان را در بورس کالا عرضه و کشف قیمت کنند تا خریداران بازارآهن نیز با مشاهده نرخهای بورس، کالای گران نخرند.
یکی از راهکارهای تعادل قیمتهای فولاد کشور در بورس کالا علاوه بر مکانیزم عرضه و تقاضا، براساس رقابت آزادانه معاملهگران معاملات سلف است. این قرارداد میتواند تعادل قیمتها را حداقل برای دو ماه آینده تضمین کند. در قرارداد سلف، کل مبلغ در زمان انجام معامله توسط خریدار پرداخت میشود و فروشنده متعهد میشود کالای مورد نظر را در تاریخ مشخص به خریدار تحویل دهد.
به عبارت دیگر، خریدار از تحویل کالای مورد نیاز خود به قیمت ثابت در یک یا دو ماه آینده اطمینان دارد و اگر ظرف این مدت هر اتفاقی در قیمتهای بازار آزاد بیفتد، او کالای خود را به همان قیمت معامله شده تحویل خواهد گرفت. به عبارت دیگر میتوان گفت که معاملات سلف حکم قراردادهای آتی را دارد و معاملهگران این بازار ریسک خرید و فروش خود را در این معاملات کاهش میدهند.
«سرباز صفر اسرائيل در جنگ پنجم» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
ارتش سوريه پس از تصرف آخرين مواضع گروههاي مسلح تروريستي در شهر حلب، در حال پاكسازي اين منطقه در مرز تركيه است. رقم افراد مسلح در اين منطقه تا 8 هزار نفر هم برآورد شده است. حلب آخرين نقطه اميد محور آمريكا و تركيه و عربستان و اسرائيل محسوب ميشد و پاكسازي گروههاي مسلح در اين منطقه به معناي زدن تير خلاص به پروژه 18ماهه غرب در سوريه خواهد بود. جنگ سوريه پنجمين جنگ مشترك آمريكايي- صهيونيستي در 11سال گذشته بود اما اين دو رژيم به اعتبار تجربيات به غايت تلخ 4 جنگ قبلي ترجيح دادند نيابت جنگ پنجم را به گردن دولت ديگري (تركيه) بيندازند. در واقع سوريه، فقط قطعهاي از پازل بزرگ جنگ و فصلي از فصول متعدد آن در خاورميانه است.
اسناد فراواني وجود دارد كه نشان ميدهد صهيونيسم بين الملل نقش عمدهاي در تحريك آمريكا براي حمله به افغانستان و عراق داشت. در واقع حس برتري طلبي آمريكاييها بهانه تحميق و تحريك آنها واقع شد. صهيونيستها اميدوار بودند بدين ترتيب بحران بقا را از مرزهاي فلسطين اشغالي به هزاران كيلومتر دورتر در شرق ببرند و ضمنا به تسويه حساب با كشورهاي اسلامي بپردازند. اما در سالهاي 2005 و 2006كه شكست آمريكاييها آشكار شد، اين بار نوبت آنها بود كه از اسرائيل بخواهند جور جنگ نيابتي را براي تغيير نقشه خاورميانه اسلامي بكشد.
بنابراين اسرائيل با چراغ سبز دولت بوش- و سپس اوباما كه به رياست جمهوري انتخاب شده بود- به جنوب لبنان و باريكه غزه در سالهاي 2006 و 2008 يورش برد. اين دو جنگ براي رژيم اسرائيل و ارتش اسطورهاي آن همان قدر خسارت استراتژيك به همراه داشت كه دو جنگ قبلي براي آمريكا. كمر آمريكا و اسرائيل با اين جنگها شكست. جمع بندي ارزيابيها درباره علت شكست در اين جنگ، وجود جبهه مقاومت اسلامي با محوريت ايران بود.
اما يك محاسبه نه چندان پيچيده مشخص ميكرد كه درگيري با ايران ميتواند هزينههاي به مراتب سنگين تر و پيش بيني نشده تري را به دنبال داشته باشد. سوريه در اين ميان ضعيف مينمود و حلقه اتصال شرق و غرب جبهه مقاومت بود. ضمنا پروژه سوريه ميتوانست اذهان را از بيداري اسلامي- قطعه مكمل مقاومت اسلامي- منحرف كند تا آمريكا و متحدانش فرصتي براي تجديد قوا پيدا كنند و رژيمهايي نظير عربستان از گوشه رينگ بگريزند. با اين حال چشم آمريكا و رژيم صهيونيستي از 4 تجربه قبلي بشدت ترسيده بود.
از متن اين فرآيند بود كه تركيه نامزد انتحار شد، با همان فرمول دميدن در آرزوهاي نوستالژيك و تحريك و تحميق. در چالش سوريه، اگر پروژه اصلي شكست خورد اما اسرائيل تا اينجا به واسطه لجن مال كردن حيثيت دولت تركيه، انتقام سختي از عملكرد دو سال پيش آنها در ماجراي كشتي مرمره و... گرفته است. اينها البته بدان معنا نيست كه حال و روز اسرائيل در مواجهه با جبهه مقاومت و ايران، حال و روز خوبي است.
اسرائيل در آستانه روز جهاني قدس، حال و روز بدي دارد آن گونه كه اخبار متعدد حكايت ميكند. ماجراي سوريه را بايد از زاويه باختهاي استراتژيك آمريكا و اسرائيل نگريست و اينكه با به ميان كشيدن پاي تركيه كوشيدند دولت آنكارا را در حالي كه مثلا در اتحاديه اروپا راه داده نميشود، در زيانهاي هنگفت غرب شريك كنند.
اسرائيل آن گونه كه روزنامه آلماني نويس دويچلند چند روز پيش خاطرنشان كرد به خاطر وعده احمقانه آريل شارون براي فتح 48 ساعته لبنان، مجبور شد 18 سال در لبنان هزينه بدهد و پس از دادن تلفات سنگين، در سال 2000 ميلادي از اين كشور بگريزد در حالي كه ثمره آن اشغال 18 ساله چيزي جز سر برآوردن حزب الله و قدرتمندتر شدن روز به روز آن به ويژه پس از جنگ 33 روزه نبود.
اسرائيل به لحاظ وضعيت داخلي و خارجي با شرايط بغرنجي دست و پنجه نرم ميكند. در هيچ يك از اعتراضاتي كه طي 2 سال گذشته از خاورميانه تا اروپا و آمريكا رخ داد، بهاندازه رژيم صهيونيستي آبروريزي نشد، جايي كه 11نفر به خاطر شدت فشارهاي موجود، دست به خودسوزي زدهاند.
در بيرون از مرزهاي فلسطين اشغالي وضعيت بهتر از اين نيست. مقامات صهيونيستي تلاش بسياري را به كار بستند تا پاي آمريكا را به پرتگاه جنگ با ايران بلغزانند. ايهود باراك سال گذشته گفته بود اسرائيل دولت كوچكي است و نبايد هزينه جنگ با ايران را بپردازد بلكه غرب و جامعه جهاني بايد اين مسئله را حل كنند. موضع آمريكا در اين ميان جالب توجه است.
روز گذشته به فاصله يكي دو ساعت پس از انتشار گزارش روزنامه هاآرتص و استناد ايهود باراك به آن مبني بر اينكه گزارش نهادهاي اطلاعاتي جديد آمريكا، نظر اسرائيل درباره نزديكي خطرناك ايران به توليد سلاح هستهاي را تاييد ميكند، بلافاصله يك سخنگوي شوراي امنيت ملي آمريكا با رويتر گفت وگو و تصريح كرد «ايران تصميم به ساخت بمب اتمي نگرفته و ما همچنان معتقديم اين كشور در آستانه دستيابي به تسليحات اتمي نيست.» يعني اينكه واشنگتن ديگر حاضر نيست با طناب تل آويونشينان وارد چاه شود. مقارن همين اتفاق، پايگاه خبري رديس فاش كرد كه آويگدور ليبرمن وزير خارجه به مقامات امنيتي و نظامي اسرائيل گفته «موضع گيري درباره حمله نظامي به ايران غيرمسئولانه است و من از آنها ميخواهم دهان خود را ببندند.»
وقتي فردي با مختصات «وزير خارجه» اسرائيل به چهرههاي امنيتي و نظامي كاركشته نظير مئير داگان، يودال ديسكين، گابي اشكنازي، بني گانتس، عاموس يادلين، يورام كوهين، آوي كوخاوي، امير ايشل و نظاير آنها ميگويد «دهانتان را ببنديد» يعني اسرائيل در حوزه قدرت و پرستيژ و اعتبار خارجي دچار بدحالي مفرط است. اين واقعيت را هفته گذشته «متيو گولد» سفير انگليس در تل آويو كه خود يك صهيونيست افراطي است مورد اذعان قرار داد. اين ديپلمات انگليسي ميگويد «در حالي كه تل آويو ميكوشد همه چيز را در داخل براي جهانيان خوب نشان دهد، اسرائيل در حال فروپاشي كامل است... هر كس در دنيا نگران جايگاه اسرائيل است بداند جايگاه اين دولت روز به روز در حال ضعيف شدن است و لحظه به لحظه از تاييد آن نزد جهانيان كاسته ميشود. به نظر من اين روند سرعت تازهاي به خود گرفته است. منظور من فقط افراد عادي نيست بلكه نمايندگان پارلمان و شخصيتهاي مهم جهاني يك به يك از تاييد اسرائيل منصرف ميشوند. اسرائيل اكنون شاهد است كه صبر جهانيان از رفتارهاي او به سر آمده است.»
خراسان
«تنها چند ساعت فرصت داريم» عنوان سرمقاله روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعي است كه در آن ميخوانيد:
تنها چند ساعت فرصت داريم، تنها يک شب ديگر باقي مانده است، بي تعارف و بي مداهنه بايد به خود هشدار دهيم و انذار و البته بشارت. ساعت ها، روزها، شب ها، هفتهها و سالها را از پي هم گذرانديم و شايد هدر داديم و محاسبه نکرديم که چه کرده ايم. حالا از يک زمان بس گرانقدر و بي بديل تنها يک شب باقي مانده است شبي که آفريدگار عالم در سوره «قدر» هم بر وجودش هم بر عظمتش و هم بر برتري آن بر هزار ماه و نه تساوي آن با هزار ماه و در سوره «دخان» بر مبارک بودنش تصريح فرموده است.
و البته که هيچ سخني به محکمي و استواري و روشني کلام الهي درباره رمضان و قدر و قرآن نيست، حتي کلام انبياء و اولياي الهي چه رسد به واژه هاي الکن و فکر کم بضاعت چنين نگارندهاي که بخواهد درباره رمضان و قدر و قرآن بنويسد، اما نيکوسخنهايي از عالمي فرزانه و فرهيخته آموختم که دريغم آمد حتي با اين قلم کم بضاعتم چندي از آن را نقل نکنم، هرچند اين قلم کجا و آن محتواي مستدل و قرآني و تاثيرگذار کجا! آن فرهيخته تاکيدش بر اين بود که براي دانستن قدر «شب قدر» و مهيا بودن براي فهم و بهره بردن از آن ابتدا بايد به چند نکته اساسي و کليدي توجه کرد.
يکم آن که ادامه زندگي و حيات ما تا کدامين گاه و وقت است ما که از «شبستان عدم» به اراده حضرت باري پا به «صحن وجود» و هستي گذارده ايم و آغاز ما در منظومه ازلي و ابدي حيات روشن است پس پايان ما کجاست؟ حکيمانه ترين و بي نقص ترين و شيواترين پاسخ را خود خداوند عظيم الشأن در قرآن کريمش فرموده است و آن اين که مرگ، نيستي نيست بلکه خود آغاز مراحل ديگر حيات انسان است و پس از مرگ انسان وارد مرحله برزخ و پس آن گاه هر آن که خداوند اراده فرمايد به محشر و قيامت پا ميگذارد و در قيامت «خلود» دارد و اين خلود گواه روشن است بر مانايي و ابديت انسان.
آن عالم بر فراز منبر مسجد گوهرشاد حرم مطهر رضوي چند روز پيش بر اين مضمون چنين ادامه داد که حضرت علامه طباطبايي در تفسير الميزان در بحث خلود انسان در قيامت چه بسيار تأمل و نکتهها دارد و آن علامه فقيد چه غور و تحيّر و تعمّقي دراين حقيقت قرآني کرده است. انسان با تأمل در آيات الهي، نيک درمي يابد که تمام نخواهد شد و در ذيل عنايت الهي ابدي خواهد بود.
و اما دوم اشاره آن پژوهش گر قرآني بر اين نکته تأکيد داشت که نيک بينديشيم و به اين سوال اساسي پاسخ دهيم که سهم زندگي اين دنيايي ما در مجموعه «حيات ازلي و ابدي» چقدر است؟ و نقش اين بيست سال، سي سال، شصت سال، صد و بيست سال و تمامي اين سالها زندگي اين دنيايي در حيات جاودان چقدر است؟ و باز بهترين پاسخ را از حضرت باري در قرآن کريم بشنويم که حضرتش در کتاب هدايتش از زبان کساني که از زندگي اين دنيايي رخت بربستهاند ميفرمايد آن گاه که از آنان پرسيده ميشود که چقدر در دنيا زندگي کرديد؟ آنان چنين پاسخ ميدهند: يک روز و کمي بعد ميگويند بلکه قسمتي از يک روز و بعد ميگويند ساعتي و بعضيها گويند بارالها «درنگي» بود! چرا که آنان با ديدن و درک برزخ و قيامت توانستهاند نسبت زندگي اين دنيايي را با زندگي جاودان بر اساس واقعيتها چنين دريابند و بيان کنند.
اما مسئله اساسي در اين مهم نقش همين زندگي کوتاه اين دنيايي در ساختن نوع حيات جاويدان آن دنيايي است و شايد چنين سوالي در ذهن پديد آيد که خدايا مگر عدل است که فرصت کوتاه اين دنيايي نقش تام و تمام سازندگي کيفيت حيات جاوداني را بر عهده داشته باشد و بهين پاسخ به اين سوال آن است که از همين فرصت بسيار کوتاه بايد بهترين و دقيق ترين استفاده را براي برداشت زاد و توشه سفر آخرت و کيفيت زندگي جاودانه برداريم به خصوص آن که بخشي از اين زندگي کوتاه، دوران کودکي و ضعف و ناتواني است و بهترين آن، دوران جواني و حرکت به سوي قله است و چه زود سپري ميشود اين دوران و پس آن گاه چه زود گاه سرازيري از قله فرا ميرسد و اگر به آن سالهاي عمر کسي دست يابد و به دوران پيري برسد، دوباره ضعف از نوعي ديگر فرا خواهد رسيد و علاوه بر اينها چه ساعاتي از اين کوتاه عمر انسان که در خواب و متأسفانه چه روزها و ساعاتي که در غفلت سپري ميشود که اين خود هشداري بس حيرت آور و قابل تأمل است که بايد در همين فرصت کوتاه، زاد و توشه «عالم عقبي» را بسازيم و بربنديم و خداوند عالم از آن جا که اراده و فعل و فرمان و مقدراتش عين علم و حکمت و عدل و انصاف است براي «جبران» کردن اين «کوتاه فرصت» از سر لطف و کرم و مرحمتش مبارک شب قدر و نزول قرآن را هديهاي بي بديل و فرصتي بي نظير براي جمع آوري زاد و توشه براي آن زندگي جاودان قرار داده است و از آن جا که اجل هر کدام از ما جز بر خداوند آشکار نيست و معلوم نيست که آيا براي درک شب قدر ديگري فرصت داشته باشيم؟ پس بايد تلاش کنيم که امشب را به بهترين شکل دريابيم.
حکيم عادل و ارحم الراحمين عالم شب قدر را به فرموده ذات خودش، خير و برتر از هزار ماه آفريد و قرآن را در ظرف زمان شب قدر به لطف و کرمش، خورشيد راه رهپويان حقيقت و سالکان طريق حقيقت قرار داد و همپاي نزول قرآن ملائک و روح را نازل ميفرمايد تا به فرمان الهي به تقدير مقدرات امر الهي کارگزار باشند. در شب قدري که سرشار از سلامت و رحمت و برکت الهي تا طلوع سپيده است حضرت آفريدگار مقدرات را رقم ميزند.
اين شب چنان قدر و منزلت دارد که خداوند جل و علا در اولين آيه سوره قدر پس از اين فرمايش که ما قرآن را در شب قدر نازل کرديم بلافاصله در دومين آيه ميفرمايد: و تو چه ميداني که شب قدر چيست، وقتي که خداوند حکيم عالم خود به روشني و با چنين صراحتي حتي به پيامبر که به اذن و اراده خداوند عقل کل و انسان کامل است ميفرمايد: و تو چه ميداني شب قدر چيست؟ هر يک از ما چگونه ميتوانيم قدر «شب قدر» را درک و فهم کنيم؟ اما همين اندازه ميفهميم که بايد در اين شب چنان آماده باشيم که از رحمت و برکات بي بديل اين شب رحماني بهره گيريم آن گونه که خداوند بهترينها را براي زندگي بس کوتاه اين دنيايي ما و زندگي بي پايان و جاوداني آن دنيايي مان تقدير فرمايد.
توجه به کوتاهي عمر «اين دنيايي» و توجه به اين که شب قدر يک شب در طول سال بيشتر نيست و آن شب ساعاتش به سرعت برق ميگذرد بر ما واجب ميکند که در اين شب به طور خاص آماده بهره گيري از ظرفيتهاي بي کران و بي نظير آن باشيم.
جمهوري اسلامي
«چرا قطر؟» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
نقش قطر در بحران سوريه، اين سؤال را ايجاد كرده كه حكومت اين شيخ نشين كوچك با دامن زدن به اين بحران چه هدفي را دنبال ميكند؟
اين سؤال هر چند از يكسال و نيم قبل يعني از شروع بحران سوريه وجود داشت ولي با چند رويداد در هفتههاي اخير پررنگتر شد. پناهنده شدن سفير سوريه در عراق به قطر، پناهنده شدن سفير سوريه در روسيه سفيد به قطر در هفتههاي گذشته و سرانجام پناهنده شدن نخستوزير دو ماه حكومت كرده سوريه به قطر در هفته گذشته، توجهها را بيش از هر زمان ديگري به قطر جلب كرده است. شايد افزودن واقعه سفر طارق الهاشمي معاون فراري رئيسجمهور عراق از اربيل به قطر و پذيرائي گرم شيوخ قطر از وي به رويدادهاي مربوط به سوريه نيز درك و فهم روشنتر نقش قطر در آنچه در منطقه ميگذرد يا قرار است بگذرد را آسانتر كند.
قبل از پرداختن به چرائي رفتار شيوخ قطر در ماجراهاي مربوط به سوريه و عراق، خوب است نگاهي به خود قطر داشته باشيم و با ساختار حكومتي اين شيخ نشين آشنا شويم. اين آشنائي قطعاً به درك موضوع كمك خواهد كرد.
شيخ نشين قطر، با 11000 كيلومتر مربع وسعت يكصد و چهلمين كشور جهان است كه در جنوب خليج فارس و در همسايگي عربستان و امارات قرار دارد. حكومت اين شيخ نشين، خانوادگي است و خاندان "آل ثاني" بر جمعيت حدود نيم ميليوني آن حكومت ميكند. قطر، فاقد مجلس انتخابي است و هيچ قانوني در اين كشور با آرائ مردم تدوين و تصويب نشده و چيزي كه به نام مجلس در اين شيخ نشين وجود دارد، داراي اعضاي انتصابي است كه تعداد آنها فقط اندكي بيشتر از انگشتان دستها و پاهاي امير است! كما اينكه قانون اساسي آن نيز توسط خود خاندان "آل ثاني" تدوين شده و مردم هيچ دخالتي در تدوين و تصويب آن نداشتهاند. رئيس حكومت قطر، خليفه آل ثاني بود كه فرزند او "حمد بن خليفه" با تبعيد كردن پدر به انگليس در جريان يك كودتاي درون خانوادگي، حكومت را در دست گرفت و اكنون بدون آنكه از هيچ قانوني تبعيت كند هر طور كه خود بخواهد با مردم و درآمد سرشار نفت و گاز اين شيخ نشين رفتار ميكند.
قطر، تا دو قرن قبل تحت حكومت ايران قرار داشت، سپس همراه با عربستان به متصرفات دولت عثماني ضميمه شد و با فروپاشي عثماني مدتي تحت سلطه انگليس بود و پس از يك جدال درون خانوادگي در سال 1351 با كودتاي خليفه بن حمد عليه پسر عموي خود شيخ احمد بن علي بن عبدالله، حكومت اين شيخ نشين دردست شيخ خليفه قرار گرفت. اكنون كه شيخ حمد بن خليفه با كودتائي ديگر جاي پدر نشسته، فقط 40 سال از پيدايش اميرنشيني به نام قطر با ويژگي حكومت خانوادگي آنهم متكي به كودتا پشت كودتا ميگذرد بدون آنكه ريشه و اصالتي داشته باشد.
با روي كار آمدن شيخ حمد، استعمار انگليس جاي خود را به استعمار آمريكا داد و حاكم جديد قطر براي آنكه حمايت آمريكا را داشته باشد تا بقاء خود بر تخت امارات را تضمين نمايد سه فقره تعهد به واشنگتن سپرد كه عبارتند از:
- تبديل ساختن قطر به پايگاه نظامي آمريكا در منطقه
- برقراري روابط گسترده اقتصادي با رژيم صهيونيستي و دلالي براي اين رژيم
- برعهده گرفتن نقش مجري توطئههاي آمريكا در منطقه
شيخ حمد، در اجراي فقره سوم تعهدات خود به آمريكا، علاوه بر بازي كردن در نقش سياسي، با استفاده از شبكه تلويزيوني الجزيره و هزينه كردن دلارهاي نفتي براي ايجاد اختلاف در منطقه، خوش خدمتيهاي زيادي در زمينههاي تبليغاتي و ايجاد بحران در كشورهاي عربي براي آمريكا و غرب ميكند. پايگاه نظامي تقديمي شيخ قطر به آمريكا، كمكهاي زيادي به واشنگتن براي اشغال عراق به عمل آورد و اكنون نيز نقش مهمي در كمك رساني نظامي به شورشيان و تروريستهاي سوريه براي براندازي دولت بشار اسد دارد. اين نقش را شيخ قطر، براي بيثبات كردن عراق و تجزيه سوريه و عراق به عنوان يك خدمت ارزنده و تاريخي به رژيم صهيونيستي ادامه خواهد داد و از هزينه كردن دلارهاي نفتي براي تحقق اين هدف شوم از هيچ تلاشي دريغ نخواهد كرد.
امير قطر، مبلغ 30 ميليارد دلار براي براندازي دولت سوريه بودجه در نظر گرفته است. وي از اين بودجه تاكنون 50 ميليون دلار به نبيل العربي دبيركل اتحاديه عرب به خاطر كشاندن اين اتحاديه به موضعگيري عليه سوريه پرداخت كرده، 15 ميليون دلار به "رياض حجاب" نخستوزير فراري سوريه كه هفته گذشته به قطر پناهنده شد داده، همين مقدار نيز به هر يك از سفراي سوريه در عراق و روسيه سفيد كه آنها نيز به قطر پناهنده شدند پرداخت كرده، حداقل يك و نيم ميليارد دلار به القاعده براي تجهيز تروريستهاي سلفي كه هم اكنون در حلب با ارتش سوريه ميجنگند پرداخت كرده، مبالغ زيادي نيز به مفتيهاي سلفي داده تا فتواي جواز قتل علويها و شيعيان سوريه را صادر كنند و تصرف در اموال آنها و تجاوز به زنانشان را حلال و جنگيدن عليه خود آنها را واجب اعلام نمايند. اينها اطلاعاتي است كه تاكنون به دست آمده و طبعاً براي شيخ قطر كه به خاطر ايجاد تغييراتي درصورت و بيني همسرش بيش از يك ميليارد دلار در لندن هزينه ميكند، خرج كردن ميلياردها دلار براي به دست آوردن رضايت آمريكا آنهم در موضوع مهمي همچون براندازي دولت سوريه كه به صورتهاي مستقيم و غيرمستقيم به نفع خود شيخ قطر نيز خواهد بود، اقدامي كاملاً طيبعي و مورد انتظار است.
سودي كه شيخ قطر از همدستي با آمريكا و كشورهاي غربي در ماجراي سوريه ميبرد اينست كه سيل به راه افتاده انقلابهاي مردمي در كشورهاي عربي به مسيري هدايت ميشود كه حكومت خاندان آل ثاني از آن در امان ميماند، آمريكا و رژيم صهيونيستي به وفاداري شيخ قطر اطمينان پيدا ميكنند و طرح آمريكائي - صهيونيستي خاورميانه جديد، كه تثبيت حكومت سران ارتجاع عرب بخشي ازآن است، تحقق خواهد يافت. در اين طرح، علاوه بر سوريه، دولت عراق نيز قرار است قرباني شود و تجزيه اين هر دو كشور در دستور كار قرار دارد. رجب طيب اردوغان نيز با همراهيهائي كه با آمريكا در دامن زدن به بحران سوريه و بحران آفريني در عراق ميكند، چنين سودائي را در سر ميپروراند.
رسالت
«محاسبات ماندگاري انقلاب» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
محاسبات و رمز ماندگاري انقلاب و تاثيرگذاري آن در منطقه و جهان چيست؟ رمز ماندگاري ما در مقاومت در برابر حملات بي رحمانه استكبار جهاني، تهديدها و تحريمها كدام است؟
سرّ پيروزي ملت و رهبري هوشمندانه انقلاب درچه چيز نهفته است؟ اينها سئوالاتي است كه اگر رهبران انقلابهاي منطقه و نيز مردم به پا خاسته كشورهاي اسلامي بويژه منطقه خاورميانه پاسخي براي آن نيابند، حركتهاي سياسي و اجتماعي آنها به بن بست ميرسد و بهسرعت توسط استكبار جهاني و بويژه آمريكا مديريت ميشوند.
انقلاب اسلامي با همه نيرومندي وهمه عمقي كه در لايههاي اجتماعي داشت و با همه صحت و سلامتي كه در رهبري آن ديده ميشد در آغازين روزهاي خود، رئيس جمهوري به مردم تحميل شد كه حقوق بگير سيا بود! نفوذ آمريكا درگروههاي سياسي و رجال سياسي وقت آنها را اميدوار ميكرد كه بتوانند انقلاب اسلامي را از مسير خود خارج كنند و دوباره به باز توليد استبداد و بازگشت استعمار بپردازند.
اما مردم و رهبري هوشمند و بويژه روحانيت بهعنوان يك قشر پيشتاز صحنه را خالي نكردند و در برابر هر ترفندي برنامهاي مبتني بر مقاومت و ايستادگي و آمادگي هميشگي را در دستور كار داشتند. با اينحال امروز پس از گذشت سه دهه هنوز آمريكا نااميد از اثرگذاري روي محاسبات مردم و مسئولين نيست واتاق جنگ سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي آنها يك لحظه تعطيل نشده است.
آمريكا وهمپيمانانش با هر شكستي از ملت ايران تجربهاي ميآموزند كه در حركتهاي بعدي خود بهكار ميبرند. با هر زخمي كه از فرياد دينداري مردم ايران برميدارند، عصبانيتر از گذشته ظاهر ميشوند و فشار را بيشتر ميكنند. اما ملت ايران و نخبگان كار آزموده ايراني و رهبري الهي انقلاب اسلامي خم به ابرو نميآورند و همچنان به جلو گام بر ميدارند و هر روز اميدوارتر از گذشته به راهي كه ميپيمايند و مقصدي كه دارند، به حركت خود ادامه ميدهند.
رهبر معظم انقلاب در ديدار اخير خود با دانشجويان فرمودند؛ " من از سر اعتقاد، شما را افسران جنگ نرم ميدانم و به همين علت تاكيد ميكنم كه به دقت هدف اصلي دشمن از جنگ نرم يعني ايجاد تغيير در محاسبات مردم و مسئولان را مد نظر داشته باشيد"(1)
دانشجويان اولين قشري بودند كه با تسخير لانه جاسوسي آمريكا محاسبات واشنگتن را در اعمال فشار به ملت ايران به هم ريختند.
دانشجويان در دهه اول انقلاب هم جزء افسران نبرد نرم بودند و هم جزء افسران نبرد سخت و در هر دو عرصه حماسههايي در تاريخ ايران واسلام پديد آوردند كه اگر مورخان معاصر توفيق ثبت آنرا پيدا كنند ما طلاييترين عصر مقاومت را در تاريخ ايران در همان دهه اول مشاهده خواهيم كرد.
رمز ماندگاري انقلاب اين بود كه ملت ايران بويژه جوانان و دانشجويان با قدرت و تيزبيني انقلابي خود محاسبات دشمن را بههم ريختند و نگذاشتند آنها به مقصود خود برسند. نبوغ رهبري انقلاب در اين بود كه با كشف چنين استعدادي در درون ملت با پشتيباني قاطع و برخورد سازش ناپذير با دشمن حركت ملت و جريان دانشجويي را تسهيل كردند.
امروز جريان دانشجويي كشور با برخورداري از يك تجربه گران سنگ تاريخي در حال ارائه تصويري ماندگارتر از نسل قبل در تاريخ ايران است. جريان دانشجويي علاوه بر حضور انقلابي در جنگ نرم و جنگ سخت در پيكارهاي علمي در زير سقف دانشگاههاي كشور در حال ركورد گيري است و قلههايي را فتح كرده است كه فقط رصد سرويسهاي جاسوسي دشمن توانسته است برخي از آنها را شناسايي كند.
در اين عرصه نام چهار شهيد دانشمند ايراني يعني شهيد مصطفي احمدي روشن، شهيد داريوش رضايي نژاد، شهيد مجيد شهرياري و شهيد مسعود عليمحمدي چون خورشيد در محافل علمي دانشجويي ميدرخشند.
كاروان دانشجويي جوانان دانشمند ايراني به سرعت در حال حركت است و گوشش به هيچ تهديدي بدهكار نيست. اين يعني برهم زدن محاسبات دشمن!اكنون جريان دانشجويي علاوه بر حفظ خود در برابر تهاجم سنگين نرم دشمن مامور است مردم را در اين عرصه ياري رساند و اين ماموريت را به نيكي انجام داده است.
تهران روز
«ابتكار عمل ايران درباره سوريه» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم محمدحسن آصفری است كه در آن ميخوانيد:
برگزاری نشست هم اندیشی در باره مسائل سوریه به پیشنهاد ایران و کمیسیون امنیت ملی با حضور کشورهای دوست و همسایه سوریه از اهمیت زیادی برخوردار است و ایران توانست با برگزاری این اجلاس به نوعی ابتکار عمل را در برقراری صلح بین دولت سوریه و مخالفان آن در دست بگیرد. در حقیقت نتیجه نشست این بود که همه کشورها برای حفظ امنیت سوریه و خروج این کشور از بحران از طرق مسالمتآميز متفق القول بودند چرا كه موضوع سوریه را نمیتوان با درگیری حل کرد و برگزاری انتخابات و ایجاد دموکراسی در این کشور میتواند تاثیر مناسب تری بر بهبود شرایط منطقه داشته باشد. به نظر میرسد ایجاد آرامش و خلع سلاح معترضین و نیروهای خارجی حاضر در سوریه، ایجاد امنیت در کشور سوریه توسط نیروهای ارتش این کشور، جلوگیری از ورود سلاح به داخل سوریه و نشست با معترضان سوری از راهكارهاي مهم براي حل بحران سوريه باشد که در اجلاس تهران مورد تاکید قرار گرفته است.
نکته دیگر ایجاد فضای مناسب برای برگزاری همهپرسی و انجام انتخابات در این کشور است زیرا این مسئله میتواند روند اصلاحات را در سوریه هموار کند و به نوعی به خواستههای معترضین جامهعمل بپوشاند. این در حالی است که بخش وسیعی از مخالفان برای مشارکت در گفتوگو با دولت سوریه ابراز آمادگی کردهاند و ایران نیز از شورشیان در سوریه خواست که با هدف برقراری صلح با دولت این کشور وارد مذاکره شوند. همچنین برخی از کشورهایی که در اجلاس تهران حضور داشتهاند در اجلاس مکه نیز حاضر خواهند بود و با توجه به مسائلی که در نشست ایران مطرح شد و تصمیماتی که اتخاذ شد، راه برون رفت از مشکل سوریه هموارتر خواهد شد زیرا به نظر میرسد عربستان تصمیم دارد با برگزاری اجلاس مکه و انجام لابیهای همیشگی خود دولت سوریه را غیرقانونی اعلام کند اما ماحصل نشست تهران میتواند این تصمیم را تحت الشعاع خود قراربدهد.
در حقیقت ایران با برگزاری این اجلاس محور کار را در دست گرفت و با در نظر گرفتن تصمیمات احتمالی دولت عربستان درقبال سوریه به نوعی ابتکار عمل انجام داد تا کشورهای حاضر در اجلاس عربستان بتوانند به دوراز جار و جنجالهای سیاسی و لابیهای صهیونیستی تصمیمات مناسبی در قبال سوریه اتخاذ کنند زیرا ایران معتقد است که بحران سوریه از طریق گفتوگوهای موثر بین دولت و مخالفان آن حل خواهد شد و هرگونه دخالت خارجی و نظامی را در این کشور رد و از اجرای طرح سازمان ملل برای حل بحران در این کشور حمایت میکند. همچنین به نظر میرسد برگزاری این اجلاس به نوعی مقدمهای برای اجلاس غیر متعهدها نیز بود زیرا قرار بر این است که در اجلاس غیر متعهدها با تشکیل کمیتهای درباره مسائلسوریه وضعیت این کشور مورد بررسی قرار بگیرد.
وطن امروز
«اینجا لندن است» عنوان يادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم حسين قدياني است كه ر آن ميخوانيد:
معجزه به چه میگویند پس؟! 3سال پیش مبارک و بن علی و عبدالله صالح و... متاثر از حوادث سال 88 تقریبا مطمئن بودند که دیگر نامی از جمهوری اسلامی در میان نخواهد بود. آن روزها «لندن» آتش بیار معرکه بود و «بیبیسی» بلندگوی فتنه. این روزها و این شبها اما پرچم جمهوری اسلامی بارها و بارها در لندن بالا میرود و سرود ملی ما توسط همه ایرانیان با هر سلیقه و مرامی، متحد و یکپارچه و بلند خوانده میشود. این روزها و این شبها مبارک در قفس است، بنعلی فراری است و عبدالله صالح نیز.
معجزه به چه میگویند پس؟! ما را تحریم، به قول خودشان «تحریم هوشمند» کردهاند اما کشور چهاردهم المپیک را آیا میتوان تحریمی دانست؟! کجای ما در تحریم است که در میدانی به بزرگی المپیک، راه به راه طلا میگیریم، سکه میدهیم، رکورد میشکنیم و حماسه میآفرینیم؟! یک کشوری که به شکل هوشمند و توسط تقریباً همه دنیای سلطه تحریم است، در المپیک چهاردهم نمیشود! و هرگز این طور نمیشود که سرود ملیاش را در لندن، همه و همه و همه با بلندترین و مغرورترین صدای ممکن بخوانند.
دقت کنید! 3 سال پیش در لندن به جای مشعل المپیک، آتش فتنه علیه جمهوری اسلامی روشن بود اما... معجزه به چه میگویند پس؟! ما فیالحال در کوران تحریم هستیم و از فتنه 88 نه 30 سال و 3 قرن، که فقط 3 سال گذشته است!
حمايت
«خواستههاي هيلاري در آنكارا» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا امروز راهي تركيه ميشود. اين سفر در شرايطي صورت ميگيرد كه دو كشور در ماههاي اخير روابط رو به گسترشي را در پيش گرفتهاند. با توجه به روابط دو كشور و نيز تحولات منطقه اهداف سفر كلينتون در چند محور قابل توجه است. اولا محور اصلي سفر كلينتون به تركيه را بررسي تحولات سوريه تشكيل ميدهد. هر چند كه آمريكا و تركيه تقلاي بسياري داشتهاند تا با گروههاي تروريستي سوريه را نابود سازند اما اين تحركات به نتيجه نرسيده است.
گروههاي تروريستي در برابر ارتش ناكام ماندهاند در حالي كه مردم نيز به كمك ارتش آمدهاند. طرح تشكيل دولت انتقالي خارج نشين نيز به دليل اختلافهاي گسترده و ماهيت غير مردمي معارضان با شكست همراه شده است. در عرصه منطقهاي و جهاني نيز طرح اعمال فشار بر سوريه ناكام مانده است.
آمريكا و تركيه كه در سوريه با شكست همراه شدهاند برآنند تا با رايزنيها و فضاسازي رسانهاي بر اين ناكاميها سرپوش گذارند. ثانيا، محور بعدي سفر كلينتون را ميانجي گري براي رويكرد مستقيم تركيه به صهيونيستها تشكيل ميدهد. به رغم آنكه تركيه ادعاي دوري از صهيونيستها را مطرح ميكند اما در پنهان همچنان روابط خود را ادامه داده است. با توجه به اينكه آشكار شدن روابط تركيه و صهيونيستها براي تلآويو داراي اهميت بسياري ميباشد كلينتون تلاش دارد تا شرايط را براي اين مهم فراهم آورد.
ثالثا، طرح آمريكا ايجاد چالشهاي گسترده منطقة اي و بهرهگيري از اين شرايط براي سلطه بر كشورها است. آمريكا با وعدههاي بسيار تلاش دارد تا تركيه را به مهرهاي براي رسيدن به اين مهم مبدل سازد. نمود اين امر را در تقابلهاي اخير تركيه با كشورهاي همسايه ميتوان مشاهده كرد. هر چند كه آمريكا ادعا دارد با اين رويكرد به تقويت جايگاه منطقهاي تركيه ميپردازد اما در عمل در حالي كه با اين كشور ساير كشورها را با بحران مواجه ميسازد در نهايت تركيه را نيز در انزواي منطقهاي قرار ميدهد.
به هر تقدير ميتوان گفت كه سفر كلينتون به تركيه در كنار روابط دو جانبه برگرفته از طرح آمريكا براي بحران سازي در منطقه است. نكته قابل توجه آنكه اين سفر به تضعيف موقعيت دروني دولتمردان تركيه منجر خواهد شد چرا كه نه مردم و نه كشورهاي منطقه پذيرنده بازيچه بودن تركيه در دستان غرب نميباشند و با آن مقابله ميكنند امري كه در نهايت نارضايتي داخلي از دولتمردان تركيه و انزواي منطقهاي اين كشور را به همراه دارد هر چند كه دولتمردان آمريكا همچنان با ادعاي ارتقاي جايگاه منطقهاي تركيه برآنند تا از اين كشور به عنوان ابزاري براي رسيدن به اهداف سلطه طلبانه خود بهرهبرداري كنند.
آفرينش
«نياز ورزش به نگاه و مديريت طلايي» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميد رضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
جاي مسرت و غرور ملي است كه ورزشكاران كشورمان توانستهاند در رقابتهاي المپيك لندن خوش به درخشند و نام ايران و ايراني را در عرصههاي جهاني طنين انداز كنند. به نوبه خود و از طرف تمام مردم ايران به اين عزيزان و مربيان دلسوزشان تبريك و خسته نباشيد عرض ميكنيم. اما با ديدن تلاشها و تحمل فشارهاي بي حد وحصر ورزشكاران درميادين مختلف، استرسها و فريادهاي مربيانشان در كنار زمين، سربلندي و اهتزاز نام ايران درجهان و از همه مهمتر دلشادي، خوشحالي و احساس غرور يك ملت، سبب شد ضمن خسته نباشيد به مديران وبرنامه ريزان ورزشي كشور چند كلامي با آنها صحبت كنيم و حرف دل قشر كثيري از مردم را به گوش آنها برسانيم.
نگاه به قراردادها و ميزان دستمزدهاي بازيكنان و مربيان فوتبال در مقايسه با ورزشكاران و مربيان مدال آوركشورمان، باعث ناراحتي از بي توجهيها و مديريتهاي غيركارشناسي در ورزش كشورمان ميگردد. به عنوان مشت نمونه خروار، اگر فقط به وضعيت چندتن از بازيكنان معروف كه با تيمهاي بزرگ قرارداد بستهاند نگاهي بياندازيم كافي است تا بتوان نسبت به اين مشكل قضاوت كرد. جداي از قراردادهاي ميلياردي، خانه و ماشينهاي آخرين مدل، تنها حقوق ماهيانه اين افراد برابر با حقوق بهترين مربيان ديگر رشتههاي ورزشي و چند برابر ملي پوشان كشتي، تكواندو، دوميداني و... ميباشد.
آيا اين صحيح است...!
با توجه به اينكه هيچگاه هزينههاي واقعي از سوي باشگاههاي فوتبال دركشورمان اعلام نميشود، اما با يك حساب سرانگشي در تيمهاي بزرگ ميتوان ادعا كرد كه بودجه يك سال آنها برابر است با هزينه صرف شده براي تمام كاروان ورزشي المپيك كشورمان!
اين جاي تاسف است كه مربيان و ورزشكاران ما از سوي ديگر كشورها دعوت نامه براي تابعيت دريافت كنند! علت اين امر جداي از لياقت و مهارت اين عزيزان به سبب عدم رسيدگي و تامين مالي ورزشكاران غير فوتبالي ميباشد. كشتي گيران و وزنه برداران و ساير رشتههايي كه مورد توجه ديگر كشورها قرار ميگيرند، غيرت و تعصب خود را به پول نميفروشند، چيزي كه متاسفانه امروز در مستطيل سبز كمتر ديده ميشود!
مديران و مسولان ورزشي عزيز؛ اين درشأن ورزش ايران نيست كه يك قهرمان و مدال آور آن در عرصههاي جهاني، دغدغه مسكن و مشكلات مالي داشته باشد. امروز به سبب عدم مديريت صحيح در فوتبال شاهد رد و بدل شدن ارقامي هستيم كه با يك فقره آن ميتوان در استانهاي محروم كشور ورزشگاه و مجتمعهاي ورزشي ساخت، تا به سبب آن استعدادهايي همچون مدال آوران امروز المپيك شكوفا شوند. همانطور كه گفتيم قصد تخريب و يا سياه نمايي درمورد ورزش فوتبال را نداريم، بلكه گله ما از نحوه مديريت كلي ورزش كشوراست كه كفه ترازو را درشرايطي نامتعادل به سمت اين رشته سنگين كرده و اين افسوس را تازه ميكند كه اگر بهاندازه فوتبال به ديگر رشتههاي افتخارآفرين اهميت داده شود، جايگاه ورزش كشورمان در عرصههاي جهاني چيزي بالاتر از موقعيت فعلي قرار خواهد داشت.
اگر به دنبال تكرار موفقيتهاي ورزشكاران و كسب مدال طلا در عرصههاي جهاني و المپيك هستيم بايد "نگاه ومديريت طلايي" به ورزش داشته باشيم و بدون تبعيض با الويت بندي در رشتههاي مدال آور كه تاكنون موفقيتهاي بسيار به دست آوردهاند، زمينه پيشرفت و شكوفا شدن ورزشكاران جوان را در سراسر كشور فراهم سازيم.
ملت ما
«اثربخشي تحريم و مديريت داخلي» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم محمد خوشچهره است كه در آن ميخوانيد:
شرايط كشور در طول دو سال گذشته باعث شده تا محوريترين برنامههاي كشور حول اقتصاد باشد. سال گذشته كه به نام جهاد اقتصادي نامگذاري شده بود با بيتوجهي نتيجه مطلوب نداد. بهطور حتم آهنگ حركت اقتصادي كشور مطلوب نبود كه از عبارت جهاد براي پيشبرد اهداف استفاده شد. اما متاسفانه بيتدبيريهاي گوناگون در حوزه اقتصاد به جاي رونق توليد منجر به رونق بازارهاي مبتني بر سوداگري شد.
در سال جاري نيز با وجود تاكيد بر حمايت از توليد داخلي ميبينيم كه اين اتفاق آنقدر با تاخير مواجه شد كه مجبور شديم به سمت اقتصاد مقاومتي حركت كنيم. به واقع نميتوان تاثير تحريمها را منكر شد اما آنچه باعث ميشود تا اثرگذاري تحريمها افزايش يابد سياستهايي است كه ما در داخل بهكار ميگيريم. اين مديريت تحريم است كه ميتواند آن را به تهديد يا فرصت بدل كند. مديريت توانمند ميتواند تحريمها را به خوبي پيشبيني و رصد كند تا شيوههاي اجرايي مقابله را تدوین كرده و پيامدهاي آن را بسنجد.
اگر چنين مديريتي شكل گرفت ميتوان اميدوار بود كه فشارها خنثي شود. اما اگر اينگونه نباشد فشار تحريمها افزايش چند برابری ميگيرد. امروز دشمنان ايران با نااميدي از مقابله در عرصههاي نظامي، ترجيح ميدهند در حوزههاي اقتصادي وارد جنگ با ما شوند و متاسفانه گسترش فشار تحريمها نشان ميدهد دشمن به تاثيرگذاري آن اميدوار شده است.
در هيچ دورهاي از تاريخ اين كشور عدم بهكارگيري سياستهاي اقتصادي صحيح تا اين حد مشهود نبوده است. متاسفانه اتخاذ سياستهاي غلط در حوزه اقتصاد مهمترين عامل درونزايي است كه شرايط اقتصادي ايران را از حالت عادي خارج كرده است. اين سياستهاي غلط باعث شد اثربخشي تحريمها نيز افزايش يابد.
اقتصاد ما بنيه قوي دارد و درآمد عظيم نفتي بسياري از ضعفها و اشكالات را ميپوشاند اما الان در مقطعي هستيم كه ضعفها و كاستيها پوشيده نميشود و شرايط به شكلي است كه سياستهاي اقتصادي اتخاذ شده از سوي دولت ماهيتا كاستي دارد. از سوي ديگر اين روزها علاوه بر موضوع مهمي نظير تحريم اصرار خاصي بر ادامه سياستهاي غلط اقتصادي هم ديده ميشود. نمونه آن موضوع ارز است كه ماهها كشور را درگير خود كرده و هر بار مسئولان با اشتباه وضع را آشفتهتر ميكنند.
براي پيشبرد سياستهاي پولي ابزار مختلفي نظير تعدد نرخهاي ارز و نرخهاي تعرفهاي وجود دارد كه در بازرگاني و تجارت داخلي و خارجي كشورها خود را نشان ميدهد. در شرايطي كه نياز به اتخاذ سياستهاي پولي و مالي انقباضي داريم تعدد نرخ ارز و تعرفه باعث اختلال در رسيدن به اهداف ميشود. در نظام اقتصادي كه سازوكار مديریت و نظارت درستي وجود ندارد تعدد نرخ بدون شك منجر به ايجاد رانت ميشود.
مباني نظري، تاريخي و تجربي به هيچ عنوان تاييدكننده سياست چند نرخي نيست. پيامدهاي مضر اين سياست پس از دوران جنگ تحميلي تا امروز خود را نشان داده است. در اين شرايط بايد ابتدا ارادهاي منسجم براي رفع مشكل وجود داشته باشد. تصميمگيريها مبتنيبر خرد جمعي بوده و دستگاههاي نظارتي نقش جديتري بازي كنند. اين موارد مربوط به حوزه مديريت و تصميم است. اما در حوزه اجرا نيز الزاماتي وجود دارد. كاهش درآمدهاي نفتي باعث كمبود منابع ارزي ميشود.
بنابراين بايد براي هزينه كردن منابع مالي اولويتبندي دقيقي داشته باشيم. براي نجات از وضع فعلي نخستين و مهمترين كار بايد حركت منابع مالي به سمت توليد باشد. پرداختن به زيرساختها و اهميت بيش از اندازه قائل شدن براي آن نميتواند راه خوبي براي نجات باشد. مسئله مسكن موضوع مهمي است اما طرح مسكن مهر پيشتر شكست خورده است و هزينه كردن منابع مالي هنگفت كشور در اين حوزه واقعا توجيه منطقي ندارد.
نمونه ديگر اماكن ورزشي است. ساخت اماكن ورزشي در اين شرايط حساس كه منابع مالي كشور محدود شده است مانند گرسنهاي است كه نان براي خوردن ندارد اما پياز ميخورد تا اشتهايش بازشود. كشور الان احتياج به رونق توليد دارد تا بتواند خود را سرپا نگه دارد. توليدي كه اشتغالزايي داشته باشد بهترين و واجبترين محل براي تزريق منابع است. نبايد ثروت كشور در جايي هزينه شود كه شايبه سياسي و پوپوليستي داشته باشد.
ما چارهاي جز اصلاح نداريم. با اين روشهاي فعلي در حال حركت به سمت به خطر افتادن مصالح ملي هستيم كه كل نظام سياسي و اقتصادي كشور را با چالش مواجه ميكند. من نميدانم دليل اين رفتارهاي مجموعه تصميمسازان دولتي چيست. اما به هر دليلي اعم از عدم باور، درك ناصحيح يا عدم كارآمدي دو سال پياپي اولويت كشور موضوع اقتصادي شده است.
سال گذشته كه به جهاد اقتصادي نامگذاري شده بود آنقدر با مسائل حاشيهاي مواجه شد كه اساسا مفهوم جهاد گم شد. جهاد عدم قبول وضع موجود است. وقتي آهنگ قبلي مورد قبول نباشد و كشور احتياج به تغيير آهنگ در عرصه اقتصاد داشته باشد سخن از جهاد اقتصادي به ميان ميآيد.
آرمان
«سوریه و ایران، نگاه ژئوپلتیک» عنوان يادداشت روز روزنامه آرمان به قلم پیروز مجتهدزاده است كه در آن ميخوانيد:
امروز دیگر برای همه روشن شده آنچه در سوریه میگذرد، در حقیقت برخورد قدرتهای رقیب در خاورمیانه است.
این یک صحنه بازی ژئوپلتیک است که در حال پیگیری به سبک قرن بیست و یکمی است. واضح است روابط استراتژیکی که بین ایران و سوریه است و از سالهای سال قبل وجود داشته، همیشه مورد خشم سه قطب رقیب جمهوریاسلامی ایران است.
این سه قطب، ایالات متحده آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی است. منتها ایالات متحده آمریکا در این مورد خودش منافع خاصی را پیگیری نمیکند، بدین جهت که بازیهای سیاسی ایالات متحده تلویحاً در خدمت خواستهای ژئوپلتیک اسرائیل است و تا حدودی در تایید دوستان عربش در منطقه از جمله عربستان سعودی است.
حوادث پیشآمده در خاورمیانه در چند سال گذشته، شرایطی را بهوجود آورد که این سه قطب مخالفِ اتحاد استراتژیک ایران و سوریه، با هم متحد شدهاند. همه این مسائل ژئوپلتیک، ریشه در گذشتههای دور و نزدیک دارد. بهعنوان مثال برای اسرائیل این موضوع بسیار اهمیت دارد که سرنوشت قذافی، درباره اسد هم تکرار شود. و در نتیجه این تکرار، یکی از مهمترین مزاحمان پیشرفت ژئوپلتیکی خاورمیانه در منطقه از بین برود.
عربستان سعودی نیز از مدتها قبل درگیر رقابت ژئوپلتیکی شدیدی با ایران شده است و در این برخورد ما شاهد هستیم که با اقدامات بسیار گسترده و خرج مبالغ بسیار زیاد، سعی کرده است در مقابل تصویر «ژئوپلتیک شیعه»، یک «ژئوپلتیک وهابی» را در منطقه شکل دهد.
اما عربستان در دو دهه اخیر موفق نشد که جنبشهای با گرایش وهابیگری را در پاکستان، افغانستان، هندوستان، آسیای مرکزی و قفقاز ادامه دهد. ما شاهد بودیم که در همه این موارد سرانجام عربستان شکست خورد. دلیلش هم این بود که عوامل این طرح ژئوپلتیکی با ایالات متحده آمریکا درگیری استراتژیک پیدا کردند. این تضاد سبب شد که عربستان سعودی شاهد شکست طرح ژئوپلتیک وهابی در اطراف ایران باشد.
بروز این شکست زمانی حاصل شد که در عراق تحولات بزرگی بهوجود آمد. رژیم سنی بعثی در عراق، جایش را به قدرت اکثریت داد. ما میدانیم که اکثریت در عراق، شیعی مذهب هستند و روابط خوبی با ایران دارند. البته اینها خواهان هیچگونه اتحاد ژئواستراتژیکی با ایران نبوده و نیستند اما همین حد تغییر هم مخالف رای بسیاری بود.
رقیبان ایران موفقیت اکثریت شیعیمذهب در عراق را زنگخطر بزرگی برای خودشان تصویر کردند. بهخصوص این زنگخطر را در همزمانی شکست شیعیان در عراق با شکست وهابیها در مناطقی که اسم بردم احساس کردند.
از سال 2004 بود که اجتماعی از رهبران اسرائیل، مصر و اردن با هدفگذاری خاصی تشکیل شد. در این اجتماع به راهنمایی اولمرت، طرح مبارزه با ژئوپلتیک شیعه مطرح شد. آمریکا در قضیه عراق به دنیا قول داده بود که در عراق دموکراسی بر سر کار بیاید. دموکراسی هم حکم میکند که اکثریت باید قدرت را بهدست آورد.
چون در عراق اکثریت شیعیان هستند و قدرت را از آن خود کردهاند، لاجرم از دید آمریکا به تلافی آن وضع باید شرایط در سوریه به سمتی پیش برود که جبران عراق بشود. از این نگاه باید در سوریه وضعی پیش بیاید که با مداخله ایالات متحده آمریکا وضعیت عطف پیش بیابد. آمریکا معتقد است که این حلقه باید از بین برود تا در سوریه، اکثریت که سنی مذهب هستند به قدرت برسند و به اتحاد موجود بپیوندند. این بازی چندپهلوست و در این بازی از هیچگونه تزویر و دروغ و تبلیغات ضدانسانی کوتاهی نشده است.
ما دیدهایم که همه این کشورها در مسلح کردن مبارزان سوری، مستقیما دخالت دارند. به این ترتیب ما متوجه هستیم که سقوط اسد برای اتحاد اسرائیل، عربستان و ترکیه و در راس همه آمریکا بهصورت یک «باید» ژئوپلتیک درآمده و طبیعی است که ما در ایران میبینیم اقداماتی صورت میگیرد که هدف این اقدامات، خنثی کردن این تهدیدهاست.
مردم سالاري
«حقيقت توسعه واقعيت است» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم ميرزابابا مطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
هفته گذشته به مناسبت روز خبرنگار روساي قوا در ديدار با خبرنگاران سخناني ايراد کردند که با واقعيتهاي جامعه رسانهاي نهاندکي که فرسنگها فاصله داشت. کاش دانشگاهها به ويژه آنها که وظيفه آموزش ارتباطات و روزنامه نگاري را برعهده دارند به تحليل محتواي اين سخنان بپردازند و با واقعيتهاي عيني جامعه رسانهاي قياس کنند تا حقيقت رخ بنمايد؛ چون به قول استاد ابوالقاسم حسينجاني: حقيقت توسعه واقعيت است. علاوه بر مورد اشاره شده، رئيس جمهور که مسوول اجراي قانون اساسي است در فرازي از سخنان خود با خبرنگاران، برجامعه مدني و مردم سالاري ديني و سازوکار پيشبيني شده در قانون اساسي و قوانين موضوعه براي دستيابي به چنين جامعهاي خط بطلان کشيد.
وي در بخشي از سخنان خود گفت: «احزاب و گروهها هيچگاه نزد مردم ايران مقبول نيفتادهاند و متاسفانه برخي اين موضوع را برنتابيده و وقتي به بن بست ميرسند، شروع به توهين به مردم ميکنند. عدم رغبت به احزاب ايراد و اشکال مردم نيست و ملت ايران بسيار عميقتر و دقيقتر از آنچه برخي افراد مدعي هستند تحليل ميکنند، اما متاسفانه برخيها که خودشان نميتوانند بزرگ شوند، سعي ميکنند براي بزرگي کردن بر اين مردم، ملت را کوچک کنند و...»!
گويا آقاي رئيس جمهور فراموش کردهاند که خود، دربستر حزبي و گروهي به نام آبادگران به چرخه قدرت راه يافتند و گويا فراموش کردهاند که از ابتداي دولت ايشان با تمام محدوديتهايي که براي احزاب ايجاد کردند، قويترين و پر مخاطبترين احزاب را بهاندازه يک هيات کوچک هم حمايت نکردند. اين مردم بودند که نگذاشتند احزاب به فراموشي سپرده شوند.
اقتدار احزاب و نهادهاي مدني و سازمانهاي مردم نهاد به تفويض اختيار از جانب قدرت و قبول مسووليت و پاسخگويي از جانب احزاب وابسته است، کدام اختياري را به احزاب تفويض کرديد؟
شوراهاي اسلامي شهر و روستا به عنوان پارلمان محلي از فقدان اختيار رنج ميبرد. در همين قضيه جدا کردن شهر ري از تهران، شوراي اسلامي شهر تهران به عنوان يک سازمان مردم نهاد قانوني که ريشه در قانون اساسي دارد را در اين مساله چقدر دخالت داديد؟
يک پژوهش نه چندان بنيادي، حتي کاربردي به خوبي نشان خواهد داد که در دولت اصلاحات با اقتداري که احزاب يافتند، چگونه مورد اقبال و استقبال مردم واقع شدند.
واقعيتهاي دولت نهم و دهم در بيمهري مطلق به احزاب و نهادهاي مدني را فهرست کنيد به چرايي ضعف تحميل شده بر احزاب خواهيد رسيد.
علاوه بر اين اگر قرار باشد به صورت نهادينه و سازماندهي شده جامعه اداره شود چه راه حلي جز تقويت احزاب و سازمانهاي مردم نهاد داريد؟
حجم تخلفات، اختلاسها و سوء استفادهها و پروندههاي گسترده فساد مالي و اداري در دولتهاي شما در مقايسه با دولتهاي قبل ناشي از چيست؟آيا جز اين است که با تضعيف رسانهها و احزاب و نهادهاي مردمي از نظارت عمومي به امور کاسته شده و اين حوادث که تخريب اقتصادي، اجتماعي و اخلاقي جامعه را تواما در پيداشته و دارد، حادث شده است؟
مشکل مردم، احزاب نيستند، مشکل آنها سليقهاي شدن رابطه ميان نهادهاي مدني و سياسي و نيروهاي اجتماعي ترکيب کننده اين نهادها است. وقتي به واسطه عضويت در يک حزب و گروه سياسياي که حتي از فعاليت قانوني هم منع نشده است، پروندهاي هم ندارد حقوق اجتماعي افراد سلب ميشود، در استخدام با مشکل مواجه ميشوند، در ساير حقوق اجتماعي با محدوديت آشکار و پنهان مواجه هستند و در يک کلام هزينه فعاليت در احزاب و گروههاي سياسي قانوني بر مردم سنگيني ميکند، انتظار داريم احزاب، مورد استقبال مردم واقع شوند؟
با يک آسيب شناسي براي يافتن چرائيها، پاسخ کم توجهي به احزاب وگروهها در جامعه به دست ميآيد. اين آسيبها را بر طرف کنيد آنگاه خواهيد ديد که مردم ايران به همان علتي که رئيس جمهور اشاره کردند، يعني قدرت تحليل بالا، در احزاب و گروهها متشکل خواهند شد و به صورت مدني بر امور حاکمان نظارت خواهند کرد. از آغاز دولت نهم تاکنون دولت با تمام توان و با قدرت رسانهاي و اداري که در اختيار دارد به ايجاد ياس رواني نسبت به فعاليتهاي سياسي و مدني ادامه داده و ميدهد و اين امر در روابط اجتماعي خود را به طور قابل لمس نشان داده و نشان خواهد داد. اين روحيه ياس با واقعياتي که مردم ميبينند، اکثر افرادي که در احزاب و گروههاي قانوني جز حزب و گروه مورد حمايت دولت عضو بودند از کار برکنار شدند، فرزندان آنها در استخدام و استفاده از جايگاههاي اجتماعي، اقتصادي با موانع سنگيني مواجه شدند و... اين واقعيتها است که آنها را از فعاليتهاي جدي در احزاب بازداشته است.
پس اين شرايط تحميل شده را به حساب مردم نبايد گذاشت. دولت بايد با نهادهاي اجتماعي اعم از احزاب يا سازمانهاي مردم نهاد برخورد مسوولانه و فعال و قانوني و بدون تبعيض برقرار کند تا نهادينه شدن جامعه، به سنت رفتاري اجتماعي براي توسعه نهادها بدل گردد، که اين امر خود نياز به زمان و توسعه فرهنگ ويژهاي دارد که نتيجه آن توسعه فرهنگ مسووليتپذيري اجتماعي و مشارکتپذيري مردمي و نشر و گسترش فرهنگ عقلاني فعاليت احزاب و گروهها است.
ابتكار
«بحران سوريه روي نوار ديپلماسي ايراني» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وکيلي است كه در آن ميخوانيد:
بيش از هفده ماه است که مردم سوريه لحظهاي خوش نديدهاند و هرروز شاهد ويراني شهر و ريختن خون هموطنان خود هستند. بخش مهمي از مردم مجبور به ترک خانه و کاشانه و آواره بيابانهاي اردن و ترکيه و عراق شدهاند آنچه تا کنون از بحران سوريه عايد مردم آن کشور شده ويراني، خونريزي و آوارگي است.
بي شک بخش عمده مردم معترض حال که به پشت سر مينگرند و اين ميزان ويراني و خون ريزي را ميبينند به ديده ترديد به راه طي شده نگاه ميکنند آنان اعتراضات بحقي داشتند و البته تصور ميکردند که مطالباتشان از طريق اعتراضات مسالمت آميز قابل تحقق است هيچگاه تصور آن نداشتند که اعتراضاتشان بهانه زورآزمايي قدرتهايي بزرگ جهاني در کشورشان خواهد شد آنان اصلاحات ميخواستند و از ويراني و جنگ خياباني بيزار بودند.
مردم سوريه درد ويراني و آوارگي را پيش از اين ديده و چشيده بودند. آنان سرنوشت ملت مظلوم فلسطين و لبنان را در پشت سر خود داشتند خود سالهاست که ميزبان بخش مهمي از آوارگان فلسطيني و لبناني ميباشند و پيامد و عوارض آوارگي و بي خانماني را به چشم سر ديدهاند پس نميخواستند که به اين سرنوشت گرفتار آيند مردم سوريه هيچگاه مايل نبودهاند که کشورشان به سرنوشت لبنان مبتلا شود لبنان کشوري که به عروس خاورميانه شهرت داشت ولي در نتيجه جنگهاي داخلي و عدم استقرار دولت مقتدر به ميدان زورآزمايي قدرتهاي منطقهاي و فرامنطقهاي تبديل شد و در ظاهر يک کشور بود اما در واقع هرتکه آن در اختيار کشوري ديگر جهت پيشبرد منافع آنان شد.
حال مردم سوريه به اتفاقات هفده ماه گذشته مينگرند و آنچه از دست دادهاند با آنچه بدست آوردهاند مقايسه ميکنند آنان حالا به نيکي دريافتهاند که گويا به گروگان منافع قدرتهاي بزرگ درآمدهاند براي مدعيان خونهاي روان، گرسنگي کودکان، ويراني شهرها و تخريب اموال و آوارگي مردم هيچکدام مهم نيست توده مردم به نيکي دريافتهاند که تا پيش از اين فارغ از تفاوتهاي ايدئولوژيک و برفراز اختلافات قومي داراي زندگي مسالمت آميز بودند؛ ولي حالا به نام علوي وتسنن رو در روي هم ايستادهاند و با گلولههاي رنگارنگ به جنگ هم برخاستهاند.
مردم سوريه اصلاحات ميخواستند ولي تجزيه کشور خود را هرگز تصور نميکردند ولي حال خود شاهدند که چطور زمينههاي تجزيه طلبي در درون آن سرزمين مهيا ميشود و صداهاي جدايي طلبي بيم شکستن حريم سرزمينشان را نشان ميدهد ملت سوريه حالا متوجه شده که دارد انتقام تحولات”خاورميانه” و هزينه موازنه قوا در صحنه رقابتهاي بينالمللي را ميپردازد.
پس به خود امده و تلاش دارد خود را از اين مهلکه نجات دهد. لذا هرروز که ميگذرد راهشان را از جنگ آوران و ستيز جويان جدا ميکنند و همين هم نقطه قوت دولتيها شده تا بتوانند دمشق و حلب را از دست ستيزه جويان بيرون آورند و آرامش نسبي را در اين مناطق حساس برقرار سازند بي ترديد اگر تا چندي پيش اصلاحات رساترين خواسته در فضاي عمومي سوريه بود اکنون آرامش طلبي به مهمترين مطالبه قريب به اتفاق مردم سوريه تبديل شده است و بخش مهمي از معترضين ديروز اکنون خود از دولت تقاضاي شدت عمل جهت برگرداندن آرامش را دارند مردم سوريه بي تفاوتي مدعيان خارجي از غرب تا عرب را با تمام وجود ديدهاند و مشاهده کردند که با اختلافات حاکم در بين معارضين و تفاوت منافع قدرتهاي مدعي، آنچه به جايي نخواهد رسيد فرياد مردم کوچه و بازار خواهد بود. آنان ديدهاند که از نشستهاي استانبول و... هيچ راهکار برون رفتي پيدا نشد و حالا چشم به تحولات داخلي و ديپلماسي ايراني دوختهاند.
حال که تمام راهها بر بحران سوريه بسته و کوفي عنان مجبور به استعفا شد و در حقيقت سرنوشت بحران به سفير گلولهها سپرده شده است ايران پا در ميدان گذاشته تا شايد بتواند گرهي از اين هزارتوي گرهها باز نمايد و راهي براي بازگشت آرامش پيدا نمايد البته اقدام جمهوري اسلامي در نگاه کارشناسان دير هنگام ولي اميدوارکننده ارزيابي شده است؛ چرا که اولاً تلاشهاي امروز ايران معطوف به خواست اکثريت مردم سوريه است همانگونه که گفته شد اکنون بازگشت آرامش مهمترين خواست مردم سوريه است.
ثانياً بخشهايي از گروههاي معارض نسبت به راهکارهاي قدرتهايي چون غرب و اتحاديه عرب و ترکيه نااميد شدهاند و خود راضي به راهکارهاي واقعي جهت بازگشت آرامش هستند بخشي از گروهها نسبت به خونريزيهاي وحشيانه به دست گروههاي تکفيري معترض هستند و نسبت به حفظ تماميت ارضي کشورشان بيمناک شدهاند بنابراين بايد ديد که آيا تحولات جهاني و خواست قدرتهاي بزرگ به ديپلماسي اجازه خواهند داد که جاي گلولهها را بگيرد يا خير؟
دنياي اقتصاد
«جهان، اینترنت پرسرعت و ایران» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم شهرام شریف است كه در آن ميخوانيد:
تازهترین گزارش يك موسسه تحقیقاتی معتبر بينالمللي نشان میدهد اینترنت پرسرعت در جهان و به خصوص در کشورهای در حال توسعه همچنان شیب تند رشد خود را حفظ کرده است.
این موضوع برای جهانی که هم اکنون نیز دسترسیهای پرسرعت به اینترنت دارد، به این معناست که نیاز به سرعت و دسترسی سریعتر به منابع اینترنتی به یک جریان سیال و مداوم تبدیل شده است. به بیان سادهتر، جهان توسعه یافته ادامه رشد دیجیتالی خود را در فراهم کردن دسترسیهای سریعتر به اینترنت برای شهروندان دیده است. لیست ده کشور اول دارای پرسرعتترین اینترنت در جهان نشان میدهد بخش عمده آنها تنها در یک فصل ۳۰ درصد به متوسط سرعت اینترنت خود افزدهاند.
چرا جهان (در حال توسعه ) بهرغم بهرهمندی از اینترنت و دسترسیهای سریع فعلی همچنان به افزایش سهم خود از پهنای باند علاقهمند است؟ پاسخ به نیاز این کشورها گره خورده است. اینترنت برای کشورهای در حال توسعه مفهومی جدانشدنی از پیوندهای ملی و بینالمللی دارد؛ چراکه مشخص است از این شبکه جهانی نمیتوان تعریفی محلی ارائه داد و پاسخی جهانی دریافت کرد.
در کشور ما طی سالهای اخیر با ایجاد مفاهیمی چون شبکه ملی و اینترنت ملی موضوع توسعه پهنای باند در حاشیه قرار گرفته است. در حالی که تا پیش از این در قوانین کلان عمدتا روی توسعه پهنای باند تاکید شده بود؛ اما حالا با ایجاد مفهومی چون شبکه ملی اطلاعات، عملا عقب ماندگیها و توسعه نیافتگیهای اینترنت پرسرعت توجیه شده است.
ضمن تاكيد بر اينكه مفهوم شبكه ملي اطلاعات ميتواند در طول اهداف سياستهاي كلي براي گسترش پهناي باند مفيد باشد، اما بايد مراقب بود كه اين هدف در عرض اهداف اصلي قرار نگيرد و آنها را تحتالشعاع قرار ندهد. تاکید روی جداسازی شبکه ملی از اینترنت یادآور برخی تجربیات ناموفق گذشته در حصارکشی دور مفاهیمی عمومیتر چون اقتصاد است كه باعث عقبماندگي وسيع كشور در مفاهيمي چون پيوستن به سازمان تجارت جهاني شد.
بیتردید ایجاد هر نوع منبع ملی یا تمهیداتی برای دسترسی سریعتر شهروندان به منابع داخلی حرکتی ارزشمند و موافق مسیر توسعه است؛ اما تجربه جهان توسعه یافته نشان میدهد که کشورهایی موفقتر بودهاند که در حوزه تولید محتوا روی اینترنت سرمایهگذاری کردهاند، چه اگر ایجاد شبکههای مستقل داخلی (بیاتصال به خارج) راه حل مناسبتری بود، قطعا از سوی پیشگامان توسعه اینترنتی دنبال میشد.
مراقب باشیم برای پاسخ برخی پرسشها مسیری را انتخاب نکنیم که پیش از این هم جواب نداده است و دست آخر ما را به ابتدای پرسش باز میگرداند.
گسترش صنعت
«اعتماد به بورسکالا» عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم محمود حسینیپور است كه در آن ميخوانيد:
یکی از دغدغههای دولت در زمان اجرای فاز نخست قانون هدفمندی یارانهها، کنترل و تنظیم بازار محصولات فولادی و پتروشیمی کشور بود.
در آن زمان کارشناسان دولت به این نتیجه رسیدند، بهترین راهکار برای کنترل قیمت کالاهای اساسی، عرضه محصولات در بورس کالای ایران و نظارت بر معاملات تالارنقرهای است. به این ترتیب با هماهنگی مسوولان دولتی و بورسی، بخش قابل توجهی از تنظیم بازار فولاد و پتروشیمی به بورس کالای ایران واگذار شد و این بورس نیز به خوبی توانست با اعمال مقررات جدید، مانع التهاب در این دو بازار شود. امروز حدود ۲۰ ماه از اجرای قانون هدفمندی یارانهها میگذرد و با عرضه تولیدکنندگان بزرگ کشور در بورس، قیمت این محصولات کنترل شده و بورس به مرجع قیمتهای بازار آزاد تبدیل شده است.
بر این اساس، دولتیها پس از آن که مشاهده کردند، بورس کالا به خوبی از گردنه هدفمندی یارانهها عبور کرده است، وظایف بیشتری را به تنها بورس کالایی کشور محول کرده و در آخرین جلسه کارگروه فولاد نیز قرار شده تا بورسکالا پذیرای تمام فولادسازان کشور باشد اما در هفتههای گذشته چند عامل باعث رشد قیمت انواع محصولات فولادی در بازار داخلی شده که نوسان نرخ ارز و محدودیت واردات شمش از اصلیترین این دلایل است.
براساس گفتههای رئیس اتحادیهآهن و فولاد، هر کیلوگرم تیرآهن یک هزار و ۴۰۰ تومان و هر کیلوگرم میلگرد یکهزار و ۷۰۰ تومان معامله میشود که به گفته کارشناسان و فعالان بازار آهن، اگر معاملات محصولات فولادی در بورس کالا در جریان نبود، قیمت فولاد در بازار آزاد به مراتب بالاتر از نرخهای فعلی میرسید.
در حال حاضر میانگین قیمت سبد میلگرد و تیرآهن در بورس کالا یکهزار و ۳۵۰ تومان در هر کیلوگرم است که البته معاملات بورس به صورت سلف یک یا دو ماهه انجام میشود و همین معاملات است که باعث تعادل قیمتها در بازار آزاد میشود. به همین منظور مقرر شده تا برای ترکیدن حباب قیمتی در بازار فولاد، تمام تولیدکنندگان محصولاتشان را در بورس کالا عرضه و کشف قیمت کنند تا خریداران بازارآهن نیز با مشاهده نرخهای بورس، کالای گران نخرند.
یکی از راهکارهای تعادل قیمتهای فولاد کشور در بورس کالا علاوه بر مکانیزم عرضه و تقاضا، براساس رقابت آزادانه معاملهگران معاملات سلف است. این قرارداد میتواند تعادل قیمتها را حداقل برای دو ماه آینده تضمین کند. در قرارداد سلف، کل مبلغ در زمان انجام معامله توسط خریدار پرداخت میشود و فروشنده متعهد میشود کالای مورد نظر را در تاریخ مشخص به خریدار تحویل دهد.
به عبارت دیگر، خریدار از تحویل کالای مورد نیاز خود به قیمت ثابت در یک یا دو ماه آینده اطمینان دارد و اگر ظرف این مدت هر اتفاقی در قیمتهای بازار آزاد بیفتد، او کالای خود را به همان قیمت معامله شده تحویل خواهد گرفت. به عبارت دیگر میتوان گفت که معاملات سلف حکم قراردادهای آتی را دارد و معاملهگران این بازار ریسک خرید و فروش خود را در این معاملات کاهش میدهند.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


