بازنشستگي هلي كوپتر، در مرز فرود و سقوط
رسول بهروش
کد خبر: ۲۶۲۳۹۶
| | 3598 بازدید
وحيد هاشميان اوايل هفته جاري براي هميشه از دنياي بازيگري خداحافظي كرد. مهاجم سابق تيم ملي كشورمان كه بهترين روزهاي فوتبالياش را در بوندسليگا گذراند، در حالي ضمن انتشار يك نامه كوتاه و حسآميز به كار حرفهاي خودش به عنوان يك «بازيكن» خاتمه داد كه در پايان همين مكتوبه، از بازگشت قريبالوقوعش به اين عرصه بهعنوان مربي سخن گفته است. بدون تعارف، وحيد هاشميان به علت سبك و استيل خاص بازياش، هرگز جزو آن دسته از ستارههاي شورانگيز و هيجانآور دنياي فوتبال نبوده است كه در كوتاهترين زمان ممكن ميتوانند نزد تماشاگران به محبوبيت برسند و براي خودشان هواداران دو آتشه دست و پا كنند. او دريبلزن نبود، از سرعت خيره كنندهاي بهره نميبرد و علاقهاي هم به كلكلهاي مرسوم و اين قبيل حواشي جذاب عالم فوتبال نداشت. با اين همه، بدون هيچ ترديدي وحيد هاشميان را بايد يكي از مهمترين ستارههاي تاريخ اين رشته ورزشي در كشورمان بناميم. او با پتانسيل فني بالايش موفق شد يكي از معدود لژيونرهايي لقب بگيرد كه از تيمي غير از پرسپوليس و استقلال به اروپا رفتهاند. پروازهاي رعدآساي وحيد و ضربات سر هوشمندانهاش، ژرمنها را مجاب كرد با لقب «هليكوپتر» توصيفش كنند و البته در رده ملي هم در بزنگاههاي سرنوشتسازي مثل بازي ايران و ژاپن، به فرياد فوتبال ما رسيد.
غير از اينها، هاشميان حجب و حيايي ستودني و لذتبخش داشت؛ متاعي كمنظير در فوتبال ايران كه برخورداري يك ستاره مهم از آن، باعث شعف و نشاط مخاطبانش ميشود. شايد به اتكاي مجموعه اين دلايل هم بود كه وحيد به ندرت مورد انتقاد رسانهها و كارشناسان قرار گرفت و عموما به نيكي و با احترام از او ياد شد. با اين وجود، نامه خداحافظي هاشميان كه اخيرا منتشر شده، حاوي نكات بحث برانگيزي است كه ميتوانند در يك اتفاق نادر، وحيد را به مسلخ نقد ببرند و وي را به چالش بكشند؛ نكاتي كه شايد اگر راويشان يكي از دهها ستاره بيثمر و بيهوده اين فوتبال بودند، ميشد از كنارشان بيتفاوت عبور كرد، اما وقتي هاشميان فرهيخته آنها را به زبان ميآورد، بياعتنايي كردن كمي دشوار ميشود.
غير از اينها، هاشميان حجب و حيايي ستودني و لذتبخش داشت؛ متاعي كمنظير در فوتبال ايران كه برخورداري يك ستاره مهم از آن، باعث شعف و نشاط مخاطبانش ميشود. شايد به اتكاي مجموعه اين دلايل هم بود كه وحيد به ندرت مورد انتقاد رسانهها و كارشناسان قرار گرفت و عموما به نيكي و با احترام از او ياد شد. با اين وجود، نامه خداحافظي هاشميان كه اخيرا منتشر شده، حاوي نكات بحث برانگيزي است كه ميتوانند در يك اتفاق نادر، وحيد را به مسلخ نقد ببرند و وي را به چالش بكشند؛ نكاتي كه شايد اگر راويشان يكي از دهها ستاره بيثمر و بيهوده اين فوتبال بودند، ميشد از كنارشان بيتفاوت عبور كرد، اما وقتي هاشميان فرهيخته آنها را به زبان ميآورد، بياعتنايي كردن كمي دشوار ميشود.
«گاهي براي ماندن بايد مبارزه كرد و زماني براي ماندن بايد رفت»؛ اين شايد يكي از بحثبرانگيزترين فرازهاي نامه هاشميان باشد. وحيد در حالي وداعش با دنياي بازيگري را «به هنگام» و گامي در جهت جاودانه شدن تلقي ميكند كه شواهد و قرائن چيزي ديگري نشان ميدهند. او در بازگشتش به بوخوم و تا تابستان 2010 كه كارش در اين باشگاه خاتمه يافت، طي 41 بازي تنهاموفق به زدن سه گل شد كه در نوع خودش عملكردي نااميد كننده محسوب ميشود. پس از جدايي از بوخوم، هاشميان چند ماه بدون تيم باقي ماند تا اينكه بين دو نيم فصل ليگ دهم به ليگ كشورمان بازگشت و در تيم دايي مشغول به كار شد. اينجا هم زياد به او بازي نرسيد و طبيعتا زياد گل نزد. در پايان فصل وحيد بار ديگر توقع هودارانش براي كنارهگيري از دنياي فوتبال را بيپاسخ گذاشت و ترجيح داد در ليگ يازدهم هم عضو عمدتا نيمكتنشين تيم سرخپوش پايخت باقي بماند. هاشميان حتي پس از پايان اين فصل هم حرفي از وداع نزد و چشم انتظار پيشنهادهاي جديد باقي ماند، اما وقتي تا پايان مهلت نقل و انتقالات درخواست جديدي براي همكاري از راه نرسيد، هاشميان در شرايطي شبيه به اجبار، كفشهايش را آويخت.
هر بازيكني مالك سرنوشت خودش است، اما اين مدل خداحافظي، زياد شبيه رفتن براي ماندن نيست!
هر بازيكني مالك سرنوشت خودش است، اما اين مدل خداحافظي، زياد شبيه رفتن براي ماندن نيست!
«فوتبال در همه جاي دنيا بيرحم است، اما در ايران هم بيرحم است و هم ناجوانمرد»؛ اين ادعاي هاشميان اگر چه تازگي ندارد و ترديدي هم در درستياش نيست، اما وقتي تعجب و شگفتي با خودش به همراه ميآورد كه با اين جملات تكميل ميشود: «بارها ديدم براي رسيدن به شهرت و بالا رفتن از پلههاي ترقي بايد يا حق كساني را ناحق كرد و يا روي وجدان و غرور پا گذاشت و وابسته بود، اما باز هم چشمانم را بستم و خواستم آرام حركت كنم، ديرتر ولي سالمتر به هدفم برسم.» فقط يك سوال؛ وحيد هاشميان فصل گذشته چگونه با پرسپوليس قرارداد بست؟ در شرايطي كه به نظر نميرسيد حميد استيلي روي اين بازيكن نظر داشته باشد و اصلا تيمش را بدون كوچكترين مذاكرهاي با او به اردوي تركيه برد، وحيد ناگهان به ابتكار حبيب كاشاني به عضويت پرسپوليس درآمد و حتي شنيده ميشود برخي فشارها و توصيههاي بيروني هم در تمديد قرارداد هاشميان بيتاثير نبودهاند. شگفتانگيزتر از همه اما، شكل عجيب و نامتعارف قرارداد وحيد بود؛ چنانچه او اين اختيار را پيدا ميكرد هرزمان كلاسهاي مربيگرياش داير ميشد، تيمش را ترك كند و راهي آلمان شود، اتفاقي كه يك بار هم در اوج نياز پرسپوليس به او- به واسطه مصدوميت چند مهاجم اصلي تيم- رخ داد. نميتوان از ابعاد غيرحرفهاي فوتبال ايران شكايت كرد و همزمان از برخي جنبههاي آن سود برد. واقعا كدام يك از همدورههاي وحيد در كلاسهاي مربيگري، همچنان به عنوان بازيكن طرف قرارداد يك باشگاه حرفهاي به شمار ميآمدند يا در دوران بازيشان، با ديدگاه مستقيم مديرعامل و بدون نظر كادر فني به تيمي پيوسته بودند؟
«نبايد بيوقت آمد و بالاجبار ماند،
نبايد بيدليل رفت و با اكراه ماند»؛ وقتي بازيكني مثل هاشميان تاكيد ميكند «نبايد بيدليل رفت»، ناخودآگاه خاطره قهر طولانيمدت او از تيم ملي، در دوران اوج بازيگرياش در ذهن مخاطبان تداعي ميشود؛ غيظ و غضبي كه در نهايت با پا در مياني مقامات ارشد فدراسيون و سازمان ورزش و با حالتي شبيه به «التماس» آنها خاتمه يافت. آن روز وحيد توضيح شفافي در مورد چرايي سر باز زدنش از حضور در تيم ملي ارايه نداد، هرچند گفته ميشد مجبور شدن او براي پرداختن جريمه چند يورويي اضافه بارش باعث اتخاذ اين تصميم شده است! تازگيها اما، هاشميان در گفتوگو با يكي از رسانهها مدعي شده دليل عدم حضورش در تيم ملي اين بوده كه جايگاهش در بوندسليگا در آن مقطع به مخاطره ميافتاده است. بله؛ وحيد به قول خودش «بيدليل» نرفت، اما دلاليش براي رفتن از تيم ملي در آن برهه حساس، چندان دلنشين و دوستداشتني به نظر نميرسند. اينطور نيست وحيد خان؟
نبايد بيدليل رفت و با اكراه ماند»؛ وقتي بازيكني مثل هاشميان تاكيد ميكند «نبايد بيدليل رفت»، ناخودآگاه خاطره قهر طولانيمدت او از تيم ملي، در دوران اوج بازيگرياش در ذهن مخاطبان تداعي ميشود؛ غيظ و غضبي كه در نهايت با پا در مياني مقامات ارشد فدراسيون و سازمان ورزش و با حالتي شبيه به «التماس» آنها خاتمه يافت. آن روز وحيد توضيح شفافي در مورد چرايي سر باز زدنش از حضور در تيم ملي ارايه نداد، هرچند گفته ميشد مجبور شدن او براي پرداختن جريمه چند يورويي اضافه بارش باعث اتخاذ اين تصميم شده است! تازگيها اما، هاشميان در گفتوگو با يكي از رسانهها مدعي شده دليل عدم حضورش در تيم ملي اين بوده كه جايگاهش در بوندسليگا در آن مقطع به مخاطره ميافتاده است. بله؛ وحيد به قول خودش «بيدليل» نرفت، اما دلاليش براي رفتن از تيم ملي در آن برهه حساس، چندان دلنشين و دوستداشتني به نظر نميرسند. اينطور نيست وحيد خان؟
«امروز ميدانم رفتن هم مانند آمدن آدابي دارد»؛ بله، يكي از آدابش هم اتفاق ميتواند نوشتن وجيزهاي واقعگرايانهتر، عاري از منت گذاشتن بر سر فوتبال و به نقد كشيدن پديدهاي باشد كه ستارهها را از هيچ به همه جا ميرساند. بدرود آقاي هاشميان، بدرود مرد محترم!
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


