نقش القاعده و آمريكا در بحران «سوريه»
احسان تقدسي در روزنامه تهران امروز نوشت:
دشمن دشمن من دوست من است. ضرب المثلي قديمي كه آمريكاييها بيش از هر كشور ديگري آن را در سياست خارجي خود پيگيري ميكنند. اتحاد با دشمن دشمن، هنگامي كه يك طرف ماجرا مدعي اخلاق مداري و دموكراسي خواهي است، آن وقت بايد با ترديد بيشتري به شعارها نگاه كرد. شبكه تلويزيوني بيبيسي دو روز پيش در گزارشي از همسويي كامل القاعده و دولت آمريكا بر ضد بشار اسد پرده برداشت و صراحتا عنوان كرد كه هر دو پيگير اجرايي شدن يك هدف مشترك هستند و آن سرنگوني اسد است. القاعده و آمريكا در افغانستان و عراق به عنوان دو دشمن كهنه هستند و هريك از قتل سربازان طرف ديگر با افتخار ياد مي كند و آن را به فال نيك ميگيرد اما چه شده است كه اين دو دشمن در سوريه دست به دست يكديگر بر ضد اسد مي جنگند؟ يكي آتش تهيه مي ريزد و ديگري در فاز سياسي فشارها را افزايش ميدهد و خواهان كنار رفتن اسد ميشود. يكي به روستايي مي رود و سر زنان و كودكان را بريده و بر روي سينه هايشان قرار مي دهد و ديگري با عملياتي رسانهاي آن را به گردن دولت و ارتش سوريه مي اندازد. يكي با شعار مبارزه با علويان به سوريه وارد شده و به پير و جوان رحم نميكند و دنبال سرنگوني اسد است؛ ديگري با ادعاي دموكراسي خواهي و دفاع از حقوقبشر به دنبال جايگزيني براي اسد ميگردد. يكي قرائت خود از اسلام را قرائت درست و ياران خود را «مسلمانان كامل» ميداند و ديگري ادعاي ليبرالترين تفاسير از انسان و زندگي و دنياي مدرن را دارد. يكي سربريدن هر انساني خارج از تعريف خود از انسانيت را مستحب موكد ميداند و ديگري گاه به ضرورت سياست به تيرخوردن سگي در ميدان جنگ هم اعتراض ميكند. حال چه ضرورتي اين دو دشمن كهنه را با يكديگر دوست كرده است؟
از همان روز كه شعله هاي ناآرامي در سوريه بالا گرفت، مشخص بود كه جنس ناآراميهاي سوريه از جنس ليبي، تونس و مصر نيست. نشان به آن نشان كه با وجود همه تلاشي كه غربيها براي مردمي نشان دادن اعتراضات انجام دادند، آتش اختلافات لااقل تا يكسال بعد به پايتخت نرسيد. اگر در مصر و ليبي سران رژيم پيشين از همان روزهاي اول اعتراضات به مخالفان پيوسته بودند، در سوريه بعد از گذشت بيش از يكسال از آغاز ناآرامي ها هنوز ريزشي مشاهده نشده است. از آنجا كه هدف قرار است مشترك باشد، دشمنان قديمي دست به دست يكديگر داده اند و انگار نه انگار كه هر دو از دو سياره متفاوتند. در تقسيم كاري نوشته يا نانوشته يكي به دنبال ايجاد بلوا است و ديگري مقابله ارتش سوريه با اين وضعيت را چنان پتكي بر سر جامعه بين الملل كوبيده و فرياد دموكراسي خواهي سرمي دهد. آنچه القاعده و آمريكا را در سوريه در كنار يكديگر قرار داده «دشمن مشترك» است والا نه القاعده در سوريه به دنبال انسان كامل است و نه آمريكا دلش براي جنبش دموكراسي خواهي مردم منطقه سوخته است.


