همدستي 2 جوان براي سرقت خونين از مسافربر
کد خبر: ۲۵۲۳۹۰
| | 4299 بازدید
پسر جواني كه متهم است پيرمردي را با انگيزه سرقت خودرويش به قتل رسانده به مرگ محكوم شد و قضات براي همدست او مجازات حبس را در نظر گرفتند.
به گزارش شرق اين پرونده روز 19 آذر دو سال قبل با پيدا شدن جنازه مردي مسن در اطراف فرودگاه پيام كرج گشوده شد. كارآگاهان جنايي وقتي به محل حادثه رفتند با ديدن آثار خون مطمئن شدند قتل در همانجا اتفاق افتاده است. از سويي تكهسنگي خونين در نزديكي جسد وجود داشت كه به احتمال زياد آلت قتاله بود. كارآگاهان با بازرسي لباسهاي مقتول هويت اين مرد 75ساله را كه اكبر نام داشت به دست آوردند و بعد از منتقل شدن جسد به پزشكي قانوني اعضاي خانواده وي تحت بازجويي قرار گرفتند تا سرنخي از اين جنايت پیدا شود. پسر اكبر به افسران جنايي گفت: «پدرم با خودروي پرايدش مسافربری ميكرد و روز حادثه نيز طبق معمول براي كار از خانه بيرون رفته بود و ما نميدانيم چه اتفاقي برايش افتاده است.»
كارآگاهان كه فهميده بودند خودرو و تلفنهمراه اكبر به سرقت رفته است تحقيقات خود را روي رديابي اين دو متمركز كردند و چندي بعد فهميدند موبايل در اختيار جواني است كه دوران خدمت سربازي خود را ميگذراند. اين پسر 21ساله وقتي تحت بازجويي قرار گرفت با انكار اتهام قتل گفت: «موبايل را دو نفر از همخدمتيهايم به من هديه دادند، آنها گفتند از ماشيني سرقت كردهاند و اين گوشي هم بين وسايل مسروقه بوده و چون آن را لازم ندارند به من ميبخشند.»
اين جوان دو همخدمتي خود را كه علي و سعيد نام دارند معرفي كرد و هر دو متهم، بازداشت شدند. آنها در بازجوييها اتهامشان را پذيرفتند و به بازسازي صحنه قتل پرداختند. از سوي ديگر متخصصان پزشكي قانوني علت اصلي مرگ اكبر را وارد شدن ضربه جسم سخت به سرش اعلام كردند. بعد از تكميل تحقيقات مقدماتي بازپرس پرونده، علي را متهم رديف اول شناخت زيرا او اعتراف كرده بود با سنگ ضرباتي را به سر پيرمرد وارد كرده است. به اين ترتيب دو متهم در دادگاه كيفري استان البرز پاي ميز محاكمه رفتند. در جلسه دادگاه بعد از اينكه نماينده دادستان جرم دو سرباز را محرز خواند و خواستار مجازات آنان شد، اوليايدم قرباني اعلام كردند خواستهشان قصاص قاتل است.
پس از آن نوبت به علي رسيد تا از خودش دفاع كند. او اتهام قتل را رد كرد و با قاتل خواندن همدستش گفت: «من و سعيد مشكل مالي داشتيم. براي همين تصميم گرفتيم سرقت كنيم. روز حادثه از پادگان مرخصي گرفتيم و براي دزدي بيرون آمديم. سعيد به خانهشان رفت و يك چاقو برداشت. قرار ما اين بود كه سوار خودروهاي مسافربر بشويم و از رانندگان سرقت كنيم اما از صبح هر بار كه سوار ماشيني شديم همينكه خواستيم نقشهمان را اجرا كنيم مشكلي پيش آمد و پشيمان شديم. تا اينكه ساعت 10 شب پيرمرد پرايدسوار را ديديم و خودروي او را دربستي كرايه كرديم. هر دو ما در صندلي عقب نشستيم و بعد از بررسي اوضاع به اين نتيجه رسيديم كه وقت اجراي برنامهمان رسيده است چون آن مرد نميتوانست در برابرمان مقاومت كند.»
متهم ادامه داد: «سعيد چاقويش را به من داد. از راننده خواستم توقف كند. وقتي نگه داشت از پشت چند ضربه به كتف او زدم و پيرمرد ناتوان شد. بعد دو نفري او را به صندلي عقب برديم و به راه افتاديم. آن مرد در تمام مسير التماس ميكرد که او را نكشيم. او حتي گفت پسرش مامور پليس است و ما را گير مياندازد. بالاخره وقتي به محلي خلوت رسيديم با لنگ دستهاي او را بستيم و رهايش كرديم. بعد از طي مسافتي كوتاه اين فكر به سرمان زد كه او ما را به پليس معرفي ميكند. براي همين سعيد پيشنهاد قتل داد و ما دور زديم و به طرف پيرمرد حركت كرديم. او از دور ماشين را نشناخت و با اين خيال كه خودروي عبوري ديگري است دست تكان داد. ما نگه داشتيم. بعد سعيد پياده شد و لنگ را از دستان صاحب پرايد باز كرد و به گردنش بست و بعد با بيلي كه در صندوق عقب بود چند ضربه به سر او زد و وي را كشت و سپس با هم فرار كرديم.»
علي درباره اينكه چرا دفاعياتش با اظهاراتي كه در بازجويي مطرح كرده بود، تناقض دارد گفت: «آن زمان حال خوبي نداشتم و حقيقت همين چيزي است كه الان گفتم.»
سعيد در ادامه جلسه در جايگاه حاضر شد. او نيز همدستش را گناهكار اصلي دانست و گفت: «وقتي دوباره سراغ پيرمرد رفتيم علي او را به زمين كوبيد و با يك تكه سنگ چند ضربه به سرش زد. من در قتل هيچ نقشي نداشتم.»
بنا بر اين گزارش در پايان جلسه محاكمه، هيات قضات وارد شور شدند و علي را به قصاص و سعيد را به تحمل زندان محكوم كردند.
به گزارش شرق اين پرونده روز 19 آذر دو سال قبل با پيدا شدن جنازه مردي مسن در اطراف فرودگاه پيام كرج گشوده شد. كارآگاهان جنايي وقتي به محل حادثه رفتند با ديدن آثار خون مطمئن شدند قتل در همانجا اتفاق افتاده است. از سويي تكهسنگي خونين در نزديكي جسد وجود داشت كه به احتمال زياد آلت قتاله بود. كارآگاهان با بازرسي لباسهاي مقتول هويت اين مرد 75ساله را كه اكبر نام داشت به دست آوردند و بعد از منتقل شدن جسد به پزشكي قانوني اعضاي خانواده وي تحت بازجويي قرار گرفتند تا سرنخي از اين جنايت پیدا شود. پسر اكبر به افسران جنايي گفت: «پدرم با خودروي پرايدش مسافربری ميكرد و روز حادثه نيز طبق معمول براي كار از خانه بيرون رفته بود و ما نميدانيم چه اتفاقي برايش افتاده است.»
كارآگاهان كه فهميده بودند خودرو و تلفنهمراه اكبر به سرقت رفته است تحقيقات خود را روي رديابي اين دو متمركز كردند و چندي بعد فهميدند موبايل در اختيار جواني است كه دوران خدمت سربازي خود را ميگذراند. اين پسر 21ساله وقتي تحت بازجويي قرار گرفت با انكار اتهام قتل گفت: «موبايل را دو نفر از همخدمتيهايم به من هديه دادند، آنها گفتند از ماشيني سرقت كردهاند و اين گوشي هم بين وسايل مسروقه بوده و چون آن را لازم ندارند به من ميبخشند.»
اين جوان دو همخدمتي خود را كه علي و سعيد نام دارند معرفي كرد و هر دو متهم، بازداشت شدند. آنها در بازجوييها اتهامشان را پذيرفتند و به بازسازي صحنه قتل پرداختند. از سوي ديگر متخصصان پزشكي قانوني علت اصلي مرگ اكبر را وارد شدن ضربه جسم سخت به سرش اعلام كردند. بعد از تكميل تحقيقات مقدماتي بازپرس پرونده، علي را متهم رديف اول شناخت زيرا او اعتراف كرده بود با سنگ ضرباتي را به سر پيرمرد وارد كرده است. به اين ترتيب دو متهم در دادگاه كيفري استان البرز پاي ميز محاكمه رفتند. در جلسه دادگاه بعد از اينكه نماينده دادستان جرم دو سرباز را محرز خواند و خواستار مجازات آنان شد، اوليايدم قرباني اعلام كردند خواستهشان قصاص قاتل است.
پس از آن نوبت به علي رسيد تا از خودش دفاع كند. او اتهام قتل را رد كرد و با قاتل خواندن همدستش گفت: «من و سعيد مشكل مالي داشتيم. براي همين تصميم گرفتيم سرقت كنيم. روز حادثه از پادگان مرخصي گرفتيم و براي دزدي بيرون آمديم. سعيد به خانهشان رفت و يك چاقو برداشت. قرار ما اين بود كه سوار خودروهاي مسافربر بشويم و از رانندگان سرقت كنيم اما از صبح هر بار كه سوار ماشيني شديم همينكه خواستيم نقشهمان را اجرا كنيم مشكلي پيش آمد و پشيمان شديم. تا اينكه ساعت 10 شب پيرمرد پرايدسوار را ديديم و خودروي او را دربستي كرايه كرديم. هر دو ما در صندلي عقب نشستيم و بعد از بررسي اوضاع به اين نتيجه رسيديم كه وقت اجراي برنامهمان رسيده است چون آن مرد نميتوانست در برابرمان مقاومت كند.»
متهم ادامه داد: «سعيد چاقويش را به من داد. از راننده خواستم توقف كند. وقتي نگه داشت از پشت چند ضربه به كتف او زدم و پيرمرد ناتوان شد. بعد دو نفري او را به صندلي عقب برديم و به راه افتاديم. آن مرد در تمام مسير التماس ميكرد که او را نكشيم. او حتي گفت پسرش مامور پليس است و ما را گير مياندازد. بالاخره وقتي به محلي خلوت رسيديم با لنگ دستهاي او را بستيم و رهايش كرديم. بعد از طي مسافتي كوتاه اين فكر به سرمان زد كه او ما را به پليس معرفي ميكند. براي همين سعيد پيشنهاد قتل داد و ما دور زديم و به طرف پيرمرد حركت كرديم. او از دور ماشين را نشناخت و با اين خيال كه خودروي عبوري ديگري است دست تكان داد. ما نگه داشتيم. بعد سعيد پياده شد و لنگ را از دستان صاحب پرايد باز كرد و به گردنش بست و بعد با بيلي كه در صندوق عقب بود چند ضربه به سر او زد و وي را كشت و سپس با هم فرار كرديم.»
علي درباره اينكه چرا دفاعياتش با اظهاراتي كه در بازجويي مطرح كرده بود، تناقض دارد گفت: «آن زمان حال خوبي نداشتم و حقيقت همين چيزي است كه الان گفتم.»
سعيد در ادامه جلسه در جايگاه حاضر شد. او نيز همدستش را گناهكار اصلي دانست و گفت: «وقتي دوباره سراغ پيرمرد رفتيم علي او را به زمين كوبيد و با يك تكه سنگ چند ضربه به سرش زد. من در قتل هيچ نقشي نداشتم.»
بنا بر اين گزارش در پايان جلسه محاكمه، هيات قضات وارد شور شدند و علي را به قصاص و سعيد را به تحمل زندان محكوم كردند.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


