جنگ بين سياهی و سپيدی
گفتوگو با بازيگر سريال پشت كوههای بلند
کد خبر: ۲۴۹۳۴۰
| | 2855 بازدید

حسامبيك را كه احتمالا هنوز به ياد داريد؛ همان راهزن سريال روزي روزگاري كه تكهكلامش هم «التماس نكن» بود. او اين بار و پس از سالها با ظاهري متفاوتتر دوباره پايش به يك روستا باز شده، البته حالا ديگر راهزن نيست بلكه شاه شده است حتي اسمش را هم عوض كرده و به جاي حسامبيك به او سامشا ميگويند.
محمود پاكنيت كه حالا يد طولايي در كارها و نقشهاي تاريخي دارد، اين بار نيز در سريال تازه امرالله احمدجو با نام پشت كوههاي بلند در نقشي متفاوت حضور پيدا كرده است.
بازي در سريال پشتكوههاي بلند را به خاطر همكاريهاي گذشتهتان با امرالله احمدجو پذيرفتيد يا از فيلمنامه و نقش سامشا خوشتان آمد؟
خب همان طور كه خودتان هم اشاره كرديد، من سالهاست كه با امرالله احمدجو آشنا هستم و با هم كار ميكنيم. قبل از اين كه سريال پشت كوههاي بلند ساخته شود، احمدجو با من تماس گرفت و گفت فيلمنامهاي است كه دوست دارم نقش اصلي آن را تو بازي كني. براي همين هم فيلمنامه را برايم فرستاد و من آن را خواندم و بسيار از متن آن لذت بردم. چون در نوع خودش كار متفاوت و جذابي بود. براي همين قبول كردم كه نقش سامشا را بازي كنم.
سامشا تا چه حد از حسامبيك در سريال «روزي روزگاري» فاصله داشت؟
خب قرار بود كه حسامبيك در اين كار شاه باشد، اما در اينجا سامشا يا همان حسامبيك، زورگويي و قلدري بيشتري دارد. در واقع سامشا، نمادي از غرور و نفس انسان است كه او را به انحطاط ميكشد. سامشا شخصيت سركشي دارد و بشدت دچار جاهطلبي و غرور شده است و هر چيزي را كه يك انسان نبايد داشته باشد، در او وجود دارد. حسامبيك در روزي روزگاري فقط يك راهزن بود و تا اين حد جاهطلب نبود. به هر حال بين سامشا و حسامبيك تفاوت زيادي وجود دارد. سامشا حتي كودنتر و نابلدتر از حسامبيك است. اين را از حرف زدن و رفتار او ميتوان متوجه شد.
شما با كدام شخصيت راحتتر بوديد و بيشتر توانستيد با او ارتباط برقرار كنيد؛ حسامبيك يا سامشا؟
با هر دو نقش راحت بودم. چون به عنوان يك بازيگر بايد بتوانم در هر نقشي بازي كنم و آن را مال خودم كنم. بنابراين بازي در نقش حسامبيك و سامشا كار سختي برايم نبود.
لهجه سامشا بيشتر شبيه لهجه كدام منطقه از ايران است؟
لهجه سامشا بيشتر متعلق به ميمه اصفهان است. براي همين از ادبيات ميمه در ديالوگهاي اين سريال بسيار استفاده شده است.
اساسا ميشود گفت كارهاي آقاي احمدجو ملي و ايراني است. چون از تمامي لهجههاي ايران استفاده ميكند. از اصفهاني گرفته تا شيرازي و آذري. در اين مورد چه نظري داريد؟
خب اين مساله يكي از خصوصيات بارز كارهاي اين كارگردان است. او به گويشها و لهجههاي ايراني علاقهمند است و به آنها احترام ميگذارد. بخصوص لهجه اصلي خودش كه اصفهاني است و در پشت كوههاي بلند هم بسيار از آن استفاده كرده است. يادم ميآيد حتي وقتي خود بازيگران اصفهاني ديالوگهايشان را ميگفتند، آقاي احمدجو سعي ميكرد لهجه آنها را اصلاح كند.
به نظر شما استفاده از لهجه چقدر به بازيگر و شناخته شدن بهتر او كمك ميكند؟
خب به نوع كار بستگي دارد. مثلا من 15 سال است كه از شيراز بيرون آمدهام و سعي ميكنم كمتر هم از اين لهجه استفاده كنم مگر در موارد خاص مثل سريال در چشم باد. چون نقشم در اين سريال ايجاب ميكرد كه شيرازي حرف بزنم، اما در كل به نظر من يك بازيگر نبايد لهجه داشته باشد چون در اين صورت ميتواند نقشهاي بيشتري را امتحان كند.
در سريال پشتكوههاي بلند، بعضا كلماتي گفته ميشود كه براي مخاطب امروز تلويزيون خيلي آشنا نيست. آيا خودتان اين مساله را قبول داريد؟
بله، اما نوع كار به گونهاي بود كه نميشد بدون لهجه صحبت كرد، به هر حال اين مساله در اين سريال وجود دارد مثلا كدخدا ميگويد قاچانك برو... كه قاچانك همان پدرسوخته خودمان ميشود و اين را فقط خود ميمهايها متوجه ميشوند.
از گريمتان در اين كار بگوييد چون گريم خاص و زيبايي داريد.
آقاي روناسي كار گريم اين سريال را انجام داد كه بسيار براي آن زحمت كشيد و با عشق و علاقه زيادي هم كار كرد. 14 ماه تمام او روي گريم من كار كرد ولي متاسفانه بعد از گذشت ماهها هيچكدام از عوامل سازنده اين سريال به حق خودشان نرسيدهاند و دستمزدشان را دريافت نكردهاند.
آيا اين مساله شامل شما و همسرتان (مهوش صبركن) هم ميشود؟
بله. و از اين بابت من و همسرم از مسوولان شبكه 3 گلهمند هستيم و حتي توقع داشتيم كه حداقل يكي از مديران اين شبكه طي 14 ماهي كه ما در بيابان كار ميكرديم، ميآمدند و از نزديك مشكلات ما را ميديدند، اما اين اتفاق هرگز نيفتاد و جالب اينجاست كه سريال دارد پخش ميشود ولي ما هنوز دستمزد خودمان را نگرفتهايم و من نميدانم چه كسي بايد پاسخ ما را بدهد؟
اما تا جايي كه من اطلاع دارم، مسوولان شبكه 3 خيلي مشتاق بودند كه اين كار هر چه زودتر به آنتن برسد و براي همين با شتاب زيادي اين كار ساخته شده است. اين طور نيست؟
بله. دقيقا همينطور است. براي همين هم يك كار 53 قسمتي كه بايد طي مثلا سه سال ساخته ميشد، در عرض يك سال به اتمام رسيد. آن هم با بودجه بسيار اندك، بودجهاي كه متعلق به سريالهاي آپارتماني بود و نه يك سريال تاريخي.
فيلمنامه و اساسا قصه اين مجموعه به نوعي تلفيقي از افسانه، طنز و فانتزي است. با توجه به اين مساله آيا ميتوان گفت با يك كار متفاوت روبهرو هستيم؟
بله. به هر حال مردم ما قصه را دوست دارند. اسم اين كار هم از قبل اوسنه پادشاهي بود كه به پشت كوههاي بلند تغيير كرد. اوسنه همان افسانه است، من يادم هست كه در قديم بزرگترها براي بچهها قصه ميخواندند؛ از شاهنامه گرفته تا كليله و دمنه. به هر حال قصه گفتن در فرهنگ ما وجود دارد.
اما در پشت كوههاي بلند سعي شده است شخصيت انسانها به نمايش گذاشته شود. براي همين از يك طرف ما رفتار و كردار پادشاه، وزير و حاكم را ميبينيم و از طرف ديگر، شاهد مهرباني آدمهايي مثل ريش قرمزي و مردم عادي هستيم.
قصه پشت كوههاي بلند در واقع جنگ بين سياهي و سفيدي است. شايد اين نوع كارها واقعي نباشند و تنها زاييده ذهن يك نويسنده باشد اما به هر حال اين حقيقتها هميشه وجود داشته است.
شما بر خلاف بازيگران ديگر كه كمتر از بازي در كارهايي كه در شهرستان ساخته ميشود، استقبال ميكنند، در اين گونه كارها بازي ميكنيد، دليل خاصي براي اين انتخابها داريد؟
ديگر مثل گذشته دوست ندارم در اين گونه كارها بازي كنم. در ابتدا هم قرار بود پشت كوههاي بلند در تهران تصويربرداري شود و نه در اصفهان، به هر حال تقدير اينگونه برايم رقم خورد، اما سعي ميكنم از اين به بعد كمتر از تهران براي كار خارج شوم چون حالا ديگر به سني رسيدهام كه دوست دارم شبها در خانه خودم بخوابم و نزديك خانوادهام باشم.
درباره تكيه كلام سامشا برايمان بگوييد؛ «اين دروغهايي كه ميگويي راستند»؟
در طول روز آدمها دروغهاي زيادي به هم ميگويند. طنز اين كار هم در اين است كه شاه خودش دروغهاي زيادي ميگويد و براي همين هم به گفتههاي اطرافيانش دائم شك ميكند.
مثلا در روزي روزگاري حسام بيك چون يك راهزن بود، ميگفت التماس نكن، يعني نخواه كه اموالت را به تو پس بدهم. شاه هم در اينجا به هر حال همه را مثل خودش دروغگو ميداند.
سامشا و تلخك در اين كار ارتباط خوبي باهم دارند و سكانسهاي اين دو شخصيت در كنار هم بسيار خوب از كار درآمده است. آيا اين مساله به حضور شما و آثار فيلمي در سريال روزي روزگاري برميگردد؟
شايد. چون تلخك هم در واقع همان بسيم بيك است كه حالا آمده و براي شاه طنازي ميكند. به هر حال بيارتباط با يكديگر نيست.
جاي زندهياد خسرو شكيبايي را حين تصويربرداري اين مجموعه چقدر احساس كرديد؟
بسيار زياد، نهتنها جاي مرحوم خسرو شكيبايي، بلكه جاي همه آنهايي كه قبلا پيش ما بودند ولي امروز نيستند، خالي بود. دوستاني مثل مرحوم جمشيد لايق، منوچهر حامدي و البته جاي خانم ژاله علو (عمه ليلا) هم در اين كار بسيار خالي بود. اميدوارم كه خداوند طول عمر با عزتي به ايشان عطا كند.
به نظر شما آيا پشت كوههاي بلند ميتواند ماندگاري و موفقيت روزي روزگاري را به دست آورد؟
من نميتوانم در اين باره نظري بدهم، چون قضاوت نهايي به عهده مخاطبان اين مجموعه است، اما شايد چون به نوعي اين سريال ادامه روزي روزگاري است، اين اتفاق بيفتد.
در آينده چه كاري از شما خواهيم ديد؟
در مجموعه قصههاي «مرد ناتمام» بازي ميكنم كه يك كار تاريخي است و به ترور شاه ميپردازد. كارگرداني اين مجموعه به عهده صادق كرميار و استاد علي اكبري تهيهكنندگي آن را به عهده دارند. من هم در اين كار نقش يك عطار را ايفا ميكنم.
پس باز هم در يك كار تاريخي ظاهر شدهايد؟
بله، البته اين مساله اصلا اتفاق بدي نيست، چون تاريخ بسيار شيرين است و به واسطه خواندن آن ميتوانيم درسهاي بزرگي بگيريم.
و شما با انتخابهايتان تاكنون علاقهتان به تاريخ را نشان دادهايد .
بله، كارهاي تاريخي را دوست دارم، چون هر شخصيت تاريخياي كه جلوي دوربين ميرود، ميتوان الگوي مناسبي به جوانان نشان داد. از آنجا كه تاريخ روي كاغذ آورده شده و آمار كتابخوانها در كشور ما كم است، آثار نمايشي تاريخي ميتواند در بالا بردن اطلاعات عمومي مردم در اين زمينه موثر و الگويي مناسب براي جوانها باشد.
فكر ميكنيد با توجه به كارهاي زياد تاريخي كه تا به حال بازي كردهايد، آيا مردم هم حالا شما را در كارهاي تاريخي پذيرفتهاند؟
نميدانم، اما اين را خيلي خوب ميدانم كه هيچگاه با نقشهايم سطحي برخورد نكردهام و تا زماني كه از شخصيتي كه ميخواهم آن را بازي كنم، شناخت پيدا نكردهام، هرگز مقابل دوربين نرفتهام. در اصل من با نقش زندگي ميكنم، حالا براي من فرقي نميكند كه اين نقشها مثبت باشد يا منفي يا حتي تاريخي.
فكر نميكنيد حضورتان در مجموعههاي تاريخي باعث ميشود از كارهاي ديگر و حتي بازي در سينما جا بمانيد؟
چرا، اين مساله را قبول دارم، اما چارهاي نيست. وقتي درگير كارهاي تاريخي ميشوم، ديگر نميتوانم در كارهاي ديگري بازي كنم. به هر حال تا الان نتوانستهام اين مساله را حل كنم.
منبع: جام جم
محمود پاكنيت كه حالا يد طولايي در كارها و نقشهاي تاريخي دارد، اين بار نيز در سريال تازه امرالله احمدجو با نام پشت كوههاي بلند در نقشي متفاوت حضور پيدا كرده است.
بازي در سريال پشتكوههاي بلند را به خاطر همكاريهاي گذشتهتان با امرالله احمدجو پذيرفتيد يا از فيلمنامه و نقش سامشا خوشتان آمد؟
خب همان طور كه خودتان هم اشاره كرديد، من سالهاست كه با امرالله احمدجو آشنا هستم و با هم كار ميكنيم. قبل از اين كه سريال پشت كوههاي بلند ساخته شود، احمدجو با من تماس گرفت و گفت فيلمنامهاي است كه دوست دارم نقش اصلي آن را تو بازي كني. براي همين هم فيلمنامه را برايم فرستاد و من آن را خواندم و بسيار از متن آن لذت بردم. چون در نوع خودش كار متفاوت و جذابي بود. براي همين قبول كردم كه نقش سامشا را بازي كنم.
سامشا تا چه حد از حسامبيك در سريال «روزي روزگاري» فاصله داشت؟
خب قرار بود كه حسامبيك در اين كار شاه باشد، اما در اينجا سامشا يا همان حسامبيك، زورگويي و قلدري بيشتري دارد. در واقع سامشا، نمادي از غرور و نفس انسان است كه او را به انحطاط ميكشد. سامشا شخصيت سركشي دارد و بشدت دچار جاهطلبي و غرور شده است و هر چيزي را كه يك انسان نبايد داشته باشد، در او وجود دارد. حسامبيك در روزي روزگاري فقط يك راهزن بود و تا اين حد جاهطلب نبود. به هر حال بين سامشا و حسامبيك تفاوت زيادي وجود دارد. سامشا حتي كودنتر و نابلدتر از حسامبيك است. اين را از حرف زدن و رفتار او ميتوان متوجه شد.
شما با كدام شخصيت راحتتر بوديد و بيشتر توانستيد با او ارتباط برقرار كنيد؛ حسامبيك يا سامشا؟
با هر دو نقش راحت بودم. چون به عنوان يك بازيگر بايد بتوانم در هر نقشي بازي كنم و آن را مال خودم كنم. بنابراين بازي در نقش حسامبيك و سامشا كار سختي برايم نبود.
لهجه سامشا بيشتر شبيه لهجه كدام منطقه از ايران است؟
لهجه سامشا بيشتر متعلق به ميمه اصفهان است. براي همين از ادبيات ميمه در ديالوگهاي اين سريال بسيار استفاده شده است.
اساسا ميشود گفت كارهاي آقاي احمدجو ملي و ايراني است. چون از تمامي لهجههاي ايران استفاده ميكند. از اصفهاني گرفته تا شيرازي و آذري. در اين مورد چه نظري داريد؟
خب اين مساله يكي از خصوصيات بارز كارهاي اين كارگردان است. او به گويشها و لهجههاي ايراني علاقهمند است و به آنها احترام ميگذارد. بخصوص لهجه اصلي خودش كه اصفهاني است و در پشت كوههاي بلند هم بسيار از آن استفاده كرده است. يادم ميآيد حتي وقتي خود بازيگران اصفهاني ديالوگهايشان را ميگفتند، آقاي احمدجو سعي ميكرد لهجه آنها را اصلاح كند.
به نظر شما استفاده از لهجه چقدر به بازيگر و شناخته شدن بهتر او كمك ميكند؟
خب به نوع كار بستگي دارد. مثلا من 15 سال است كه از شيراز بيرون آمدهام و سعي ميكنم كمتر هم از اين لهجه استفاده كنم مگر در موارد خاص مثل سريال در چشم باد. چون نقشم در اين سريال ايجاب ميكرد كه شيرازي حرف بزنم، اما در كل به نظر من يك بازيگر نبايد لهجه داشته باشد چون در اين صورت ميتواند نقشهاي بيشتري را امتحان كند.
در سريال پشتكوههاي بلند، بعضا كلماتي گفته ميشود كه براي مخاطب امروز تلويزيون خيلي آشنا نيست. آيا خودتان اين مساله را قبول داريد؟
بله، اما نوع كار به گونهاي بود كه نميشد بدون لهجه صحبت كرد، به هر حال اين مساله در اين سريال وجود دارد مثلا كدخدا ميگويد قاچانك برو... كه قاچانك همان پدرسوخته خودمان ميشود و اين را فقط خود ميمهايها متوجه ميشوند.
از گريمتان در اين كار بگوييد چون گريم خاص و زيبايي داريد.
آقاي روناسي كار گريم اين سريال را انجام داد كه بسيار براي آن زحمت كشيد و با عشق و علاقه زيادي هم كار كرد. 14 ماه تمام او روي گريم من كار كرد ولي متاسفانه بعد از گذشت ماهها هيچكدام از عوامل سازنده اين سريال به حق خودشان نرسيدهاند و دستمزدشان را دريافت نكردهاند.
آيا اين مساله شامل شما و همسرتان (مهوش صبركن) هم ميشود؟
بله. و از اين بابت من و همسرم از مسوولان شبكه 3 گلهمند هستيم و حتي توقع داشتيم كه حداقل يكي از مديران اين شبكه طي 14 ماهي كه ما در بيابان كار ميكرديم، ميآمدند و از نزديك مشكلات ما را ميديدند، اما اين اتفاق هرگز نيفتاد و جالب اينجاست كه سريال دارد پخش ميشود ولي ما هنوز دستمزد خودمان را نگرفتهايم و من نميدانم چه كسي بايد پاسخ ما را بدهد؟
اما تا جايي كه من اطلاع دارم، مسوولان شبكه 3 خيلي مشتاق بودند كه اين كار هر چه زودتر به آنتن برسد و براي همين با شتاب زيادي اين كار ساخته شده است. اين طور نيست؟
بله. دقيقا همينطور است. براي همين هم يك كار 53 قسمتي كه بايد طي مثلا سه سال ساخته ميشد، در عرض يك سال به اتمام رسيد. آن هم با بودجه بسيار اندك، بودجهاي كه متعلق به سريالهاي آپارتماني بود و نه يك سريال تاريخي.
فيلمنامه و اساسا قصه اين مجموعه به نوعي تلفيقي از افسانه، طنز و فانتزي است. با توجه به اين مساله آيا ميتوان گفت با يك كار متفاوت روبهرو هستيم؟
بله. به هر حال مردم ما قصه را دوست دارند. اسم اين كار هم از قبل اوسنه پادشاهي بود كه به پشت كوههاي بلند تغيير كرد. اوسنه همان افسانه است، من يادم هست كه در قديم بزرگترها براي بچهها قصه ميخواندند؛ از شاهنامه گرفته تا كليله و دمنه. به هر حال قصه گفتن در فرهنگ ما وجود دارد.
اما در پشت كوههاي بلند سعي شده است شخصيت انسانها به نمايش گذاشته شود. براي همين از يك طرف ما رفتار و كردار پادشاه، وزير و حاكم را ميبينيم و از طرف ديگر، شاهد مهرباني آدمهايي مثل ريش قرمزي و مردم عادي هستيم.
قصه پشت كوههاي بلند در واقع جنگ بين سياهي و سفيدي است. شايد اين نوع كارها واقعي نباشند و تنها زاييده ذهن يك نويسنده باشد اما به هر حال اين حقيقتها هميشه وجود داشته است.
شما بر خلاف بازيگران ديگر كه كمتر از بازي در كارهايي كه در شهرستان ساخته ميشود، استقبال ميكنند، در اين گونه كارها بازي ميكنيد، دليل خاصي براي اين انتخابها داريد؟
ديگر مثل گذشته دوست ندارم در اين گونه كارها بازي كنم. در ابتدا هم قرار بود پشت كوههاي بلند در تهران تصويربرداري شود و نه در اصفهان، به هر حال تقدير اينگونه برايم رقم خورد، اما سعي ميكنم از اين به بعد كمتر از تهران براي كار خارج شوم چون حالا ديگر به سني رسيدهام كه دوست دارم شبها در خانه خودم بخوابم و نزديك خانوادهام باشم.
درباره تكيه كلام سامشا برايمان بگوييد؛ «اين دروغهايي كه ميگويي راستند»؟
در طول روز آدمها دروغهاي زيادي به هم ميگويند. طنز اين كار هم در اين است كه شاه خودش دروغهاي زيادي ميگويد و براي همين هم به گفتههاي اطرافيانش دائم شك ميكند.
مثلا در روزي روزگاري حسام بيك چون يك راهزن بود، ميگفت التماس نكن، يعني نخواه كه اموالت را به تو پس بدهم. شاه هم در اينجا به هر حال همه را مثل خودش دروغگو ميداند.
سامشا و تلخك در اين كار ارتباط خوبي باهم دارند و سكانسهاي اين دو شخصيت در كنار هم بسيار خوب از كار درآمده است. آيا اين مساله به حضور شما و آثار فيلمي در سريال روزي روزگاري برميگردد؟
شايد. چون تلخك هم در واقع همان بسيم بيك است كه حالا آمده و براي شاه طنازي ميكند. به هر حال بيارتباط با يكديگر نيست.
جاي زندهياد خسرو شكيبايي را حين تصويربرداري اين مجموعه چقدر احساس كرديد؟
بسيار زياد، نهتنها جاي مرحوم خسرو شكيبايي، بلكه جاي همه آنهايي كه قبلا پيش ما بودند ولي امروز نيستند، خالي بود. دوستاني مثل مرحوم جمشيد لايق، منوچهر حامدي و البته جاي خانم ژاله علو (عمه ليلا) هم در اين كار بسيار خالي بود. اميدوارم كه خداوند طول عمر با عزتي به ايشان عطا كند.
به نظر شما آيا پشت كوههاي بلند ميتواند ماندگاري و موفقيت روزي روزگاري را به دست آورد؟
من نميتوانم در اين باره نظري بدهم، چون قضاوت نهايي به عهده مخاطبان اين مجموعه است، اما شايد چون به نوعي اين سريال ادامه روزي روزگاري است، اين اتفاق بيفتد.
در آينده چه كاري از شما خواهيم ديد؟
در مجموعه قصههاي «مرد ناتمام» بازي ميكنم كه يك كار تاريخي است و به ترور شاه ميپردازد. كارگرداني اين مجموعه به عهده صادق كرميار و استاد علي اكبري تهيهكنندگي آن را به عهده دارند. من هم در اين كار نقش يك عطار را ايفا ميكنم.
پس باز هم در يك كار تاريخي ظاهر شدهايد؟
بله، البته اين مساله اصلا اتفاق بدي نيست، چون تاريخ بسيار شيرين است و به واسطه خواندن آن ميتوانيم درسهاي بزرگي بگيريم.
و شما با انتخابهايتان تاكنون علاقهتان به تاريخ را نشان دادهايد .
بله، كارهاي تاريخي را دوست دارم، چون هر شخصيت تاريخياي كه جلوي دوربين ميرود، ميتوان الگوي مناسبي به جوانان نشان داد. از آنجا كه تاريخ روي كاغذ آورده شده و آمار كتابخوانها در كشور ما كم است، آثار نمايشي تاريخي ميتواند در بالا بردن اطلاعات عمومي مردم در اين زمينه موثر و الگويي مناسب براي جوانها باشد.
فكر ميكنيد با توجه به كارهاي زياد تاريخي كه تا به حال بازي كردهايد، آيا مردم هم حالا شما را در كارهاي تاريخي پذيرفتهاند؟
نميدانم، اما اين را خيلي خوب ميدانم كه هيچگاه با نقشهايم سطحي برخورد نكردهام و تا زماني كه از شخصيتي كه ميخواهم آن را بازي كنم، شناخت پيدا نكردهام، هرگز مقابل دوربين نرفتهام. در اصل من با نقش زندگي ميكنم، حالا براي من فرقي نميكند كه اين نقشها مثبت باشد يا منفي يا حتي تاريخي.
فكر نميكنيد حضورتان در مجموعههاي تاريخي باعث ميشود از كارهاي ديگر و حتي بازي در سينما جا بمانيد؟
چرا، اين مساله را قبول دارم، اما چارهاي نيست. وقتي درگير كارهاي تاريخي ميشوم، ديگر نميتوانم در كارهاي ديگري بازي كنم. به هر حال تا الان نتوانستهام اين مساله را حل كنم.
منبع: جام جم
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


