صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

عبدخدايي: خوشحالم كه فاطمي به دست من کشته نشد

کد خبر: ۲۴۸۸۰
| |
23647 بازدید
«محمدمهدي عبدخدايي» را مي‌توان آخرين بازمانده‌ از نسل بنيادگرايان واقعي اسلامي در ايران دانست. فردي كه مريد «سيدمجتبي نواب‌صفوي» شد و به فدائيان اسلام پيوست، دكتر «حسين فاطمي» را در 15 سالگي با كلت كمري آمريكايي ترور كرد و اكنون در 72 سالگي مي‌گويد به حالتي عرفاني دست يافته كه حتي حاضر نيست يك مگس را بكشد. عبدخدايي بزرگوارانه و با آنكه در بستر بيماري بود، ما را به گفت‌وگو پذيرفت.
 
شما به‌‌‌عنوان شخصي كه سال‌ها با نواب‌صفوي از نزديك آشنا بوديد، فكر مي‌كنيد اگر او امروز زنده بود، براي پيشبرد اهدافش چه نوع فعاليتي را در جمهوري‌اسلامي پيشه مي‌كرد؟ مبارزه مسلحانه يا فعاليت مسالمت‌جويانه سياسي؟

امروز شهيد نواب‌صفوي زنده نيست تا بدانيم در مغز او چه مي‌گذشت. نواب‌صفوي يك انسان آرمانگرا بود. آرمانگرايان حاضر به استفاده از وسايل نامشروع براي رسيدن به مقاصد مشروع نيستند. نواب‌صفوي همچنين يك مذهبي سنتي نه سنت‌پرست بود. اما آنهايي كه با نواب و مشي او مخالفند بين سنت‌گرايي و سنت‌پرستي تفاوتي قائل نيستند. خصوصيت ديگر نواب، استعمارستيزي او بود. شايد علت شهادت او هم همين خصلت بود. اين مسئله را بسياري از محققان و پژوهشگران نيز قبول دارند. او اگر امروز زنده بود هم قطعا با استعمار و استعمارگري مبارزه مي‌كرد. استعمار امروز هم هست ولي شيوه آن متفاوت شده است. استعمار قبلا جغرافيايي بود و با اشغال و مستعمره ساختن كشورهاي ديگر منافع خود را تامين مي‌كرد اما شيوه استعمار پس از جنگ‌جهاني دوم عوض شد. امروز 80 درصد صنايع ژاپن و انگلستان به آمريكا وابسته است. اين شيوه جديد استعمار در ايران خود را در قامت اصل چهار ترومن به نمايش گذارد. مثلا اين مرغي كه امروز شما ميل مي‌كنيد، بومي نيست، آمريكايي است. روزي كه آمريكايي‌ها اين نوع مرغ را به ايران آوردند، يك بيماري در آن بود به نام «نيوكاسل» كه داروي آن تنها در خود ‌آمريكا يافت مي‌شد. اينگونه بود كه استعمار جديد؛ اقتصاد كشورها را به خود وابسته مي‌كرد. بالتبع استعمار جديد، شيوه مبارزاتي جديد هم مي‌طلبيد.

در مورد نواب‌صفوي چه‌طور؟ او در اين استعمارستيزي جديد چه نقشي را مي‌توانست برعهده داشته باشد؟
استعمارستيزي در جهان امروز ريشه در آرمان‌هاي انقلاب اسلامي و مذهب تشيع دارد. نواب شيعه‌اي بود كه به علت ايمان دروني‌اش، شجاعت خاصي هم داشت و با همين شجاعت به استقبال اعدام رفت. البته اصولا دعواي اسلام و تشيع با استكبار بر سر عدالت است. ما امروز عدالت اقتصادي نداريم. چون تا زماني كه به عدالت اقتصادي نرسيم به عدالت اجتماعي هم نخواهيم رسيد، بنابراين اگر نواب‌صفوي امروز زنده بود قطعا به اين بي‌عدالتي معترض بود.

با اين توصيفي كه از نواب‌صفوي ارائه داديد و شناختي كه از او داريد، آيا به نظر شما اگر نواب امروز زنده بود، كسي بود كه احتمال ترور يا به قول فدائيان اسلام مجازات او توسط نواب وجود داشته باشد؟
نواب يك استعمارستيز بود. رزم‌آرا هم به خاطر ملي شدن صنعت نفت ترور شد. هژير هم به‌خاطر آزادي انتخابات كشته شد. اما در 30سال اخير انتخابات در كشور ما درست برگزار شده است. براي پاسخ به پرسش شما بايد ديد نواب براي چه رزم‌آرا را زد؟ امروز ديگر آن شرايط نيست ضمن اينكه آن زمان كه اين اتفاق افتاد، مردم پشت سر فدائيان بودند و مراجع تقليد هم از آنها حمايت مي‌كردند. وقايع تاريخ را بايد در ظرف خود نگاه كرد. من نمي‌دانم اگر نواب امروز زنده بود چه تحولاتي در انديشه و عملش رخ داده بود. انساني كه دچار تغيير و تحول نشود دگم است و من نمي‌دانم تحولات جهاني و داخلي چه تاثيري روي نواب‌صفوي مي‌گذاشت. اما من به‌عنوان پيرو و دوست او، فكر نمي‌كنم امروز شرايط به‌گونه‌اي باشد كه در حالي‌كه ما در حال جنگ با آمريكا هستيم، نواب به‌خاطر اختلافات داخلي دست به سلاح مي‌برد. فدائيان اسلام در آن هنگام اصل حكومت را قبول نداشتند و به همين خاطر به جاي نقد، برخورد مي‌كردند. ما آن موقع طرفدار براندازي بوديم اما امروز طرفدار براندازي و تغيير حكومت نيستيم، بلكه منتقد اجراي قوانين هستيم.

پس به نظر شما نواب‌صفوي در جمهوري اسلامي ديگر دست به اسلحه نمي‌برد و فعاليت سياسي مسالمت‌جويانه را پيشه مي‌كرد؟
بله! البته همانطور كه گفتم بايد مي‌ديديم گذر زمان با او چه مي‌كرد.

آن وقت اگر نواب صفوي تصميم مي‌گرفت فعاليت گذشته را ادامه دهد، شما هم با او همراهي مي‌كرديد؟
اگر من و او با همان تفاهم گذشته به امروز مي‌رسيديم، قطعا همكاري مي‌كردم. من مريد نواب‌صفوي بودم. من هر وقت ياد شب شهادت او مي‌افتم، دگرگون مي‌شوم. من با نواب زندگي كردم، او عشق و همه چيز من بود. من جلوه سربازان صدراسلام و ابوذر و رحماء بينهم و اشداء علي الكفار را در چهره او مي‌ديدم. بنابراين قطعا اگر آن شيوه ادامه پيدا مي‌كرد، تجملات دنيا او را اسير خود نمي‌كرد و زندگي طلبگي‌اش ادامه پيدا مي‌كرد، با او همراهي مي‌كردم.

شما اشاره كرديد كه نواب‌صفوي آرمانگرايي بود كه بنا به مقتضيات زمان،‌دست به اقدام مسلحانه و حذف ديگران مي‌زد. اما آيا آرمانگرايي بهانه مناسبي براي ترور و حذف فيزيكي مخالفان است؟
اين دو مقوله كاملا متفاوت است. آرمانگرايي واقعي يعني حركت براي خدا و با هدف رضايت او. اين جوانان آرمانگراي ايران بودند كه پيروزي در جنگ هشت ساله را براي ما به ارمغان آوردند. براي فهم اين مسئله بايد به درون آرمان‌ها رفت. آرمانگرايي شيعه با آرمانگرايي سلفي متفاوت است. اصول و متن تشيع آنچه امروز تحت عنوان آرمانگرايي در جهان مطرح است را نمي‌پذيرد. تشيع آرمان‌هايي براي خود دارد كه از پيغمبر(ص) و علي(ع) نشأت گرفته است. آيا آرمانگرايي كه امروز در جهان جاري است جايي در انديشه‌هاي اولياي دين اسلام و قرآن و نهج‌البلاغه دارد؟ قطعا اينگونه نيست. آرمانگرايي يك اسم كلي است و براي دانستن تفاوت آرمان‌ها با يكديگر بايد به درون آ‌نها رفت. آرمانگرايي هم در درون همين نكته است! نواب‌صفوي آرمانگرا بود اما كدام آرمان را انتخاب كرده بود؟ آرمان فدائيان اسلام، انسانيت را به بشر مي‌آموخت. در اين آرمان است كه علي(ع) به مالك‌اشتر مي‌گويد: وقتي به مصر مي‌روي در آنجا مردمي هستند كه يا مانند تو مسلمان هستند و با آنها به اسلام رفتار كن يا مسلمان نيستند كه در انسانيت با تو مشابهند. در و اقع بايد ديد كدام آرمان است كه به قول تولستوي در زماني كه تمام انسان‌ها به آزادي انسان معتقدند، آزادي را براي آنها به ارمغان مي‌آورد كه آزادي ديگران را در مخاطره نيندازد.

توضيحات شما درست، ولي حرف من اين است كه مثلا سعيد عسگر كه حجاريان را ترور كرد هم ادعاي آرمانگرايي داشت.
ولي آنها در عمل آرمانگرا نبودند. همانطور كه گفتم شرايط سياسي در جمهوري اسلامي با سلطنت پهلوي هم متفاوت شده است.

يعني به نظر شما كاري كه سعيد عسگر كرد با اقدامات نواب‌صفوي متفاوت بود؟
بله، كاملا! همانطور كه حجاريان هم با رزم‌آرا كاملا متفاوت است. آقاي حجاريان از يك خانواده مذهبي و روشنفكري ديني است و قطعا با شخصي مثل رزم‌آرا متفاوت است. نبايد در اين مقايسه‌ها، جايگاه افراد را اشتباه در نظر بگيريم.

آيا انديشه‌هاي نواب‌صفوي و سعيد عسگر هم با يكديگر متفاوت بود؟
بله! انديشه‌‌اي كه باعث ترور سعيد حجاريان شد از اوايل انقلاب اندك‌اندك شكل گرفت و بسياري پيرو آن بودند. چه كساني استاد شهيد مرتضي مطهري را ترور كردند؟

يعني ادامه همان خط بود؟
ادامه كه نه، رگه‌هايي از آن انديشه را در خود داشت.

اين رگه‌ها هنوز در جامعه ما وجود دارند؟
بعيد نيست، چون دشمن در جامعه‌اي كه عدالت اجتماعي و اقتصادي وجود نداشته باشد به دنبال تقويت اين رگه‌هاست.

آن‌وقت اگر نواب امروز زنده بود با اين رگه‌ها همراهي و همكاري مي‌كرد؟
قطعا نمي‌كرد. چون امروز ما يك نبرد عظيم با آمريكا و استكبار داريم و نبايد نيروهاي داخلي به درگيري با يكديگر بپردازند. شرايط امروز با شرايط سال 32-30 كاملا متفاوت است.

الان بيش از 55 سال است كه از مضروب شدن دكتر حسين فاطمي توسط شما مي‌گذرد. اگر او امروز زنده بود، چه چيزي به او مي‌گفتيد؟
اين بستگي به تفكرات دكتر فاطمي داشت. اولا آن هنگام كه من دكتر فاطمي را زدم، ايشان وزير خارجه نبود و پس از مرخص شدن از بيمارستان به اين سمت منصوب شد. آقاي دكتر فاطمي سه روز درخشان را در كارنامه‌اش دارد؛ 25، 26 و 27 مرداد 32. علت ترور او هم آرمانگرايي تندي بود كه در روحش وجود داشت.

آيا اين تندي رفتار،‌ مجوز كافي براي ترور او بود؟ به هر حال دكتر فاطمي هم مسلمان بود هم ضدبيگانه و هم ضدسلطنت. مضروب شدن او هم با استقبال كشورهاي خارجي و سلطنت‌طلبان مواجه شد.
آقاي فاطمي بعد از ترور، وزير خارجه شدند و دو ملاقات با شهيد واحدي (از رهبران فدائيان اسلام) داشت. در اين ديدارها دكتر فاطمي و شهيد واحدي درباره نوع حكومت مذاكره كردند كه پرونده آنها در وزارت اطلاعات موجود است. همان‌طور كه پرونده دكتر مصدق، شهيد واحدي و بنده موجود است. بسيار مناسب است كه وزارت اطلاعات اين پرونده‌ها را منتشر كند تا ريشه مسائل روشن شود. درباره شخص دكتر فاطمي من همواره براي آنكه ايشان توسط رژيم سلطنتي كشته شدند، از بيان بسياري مسائل خودداري كرده‌ام. چون خودم در زمان شاه زندان بوده‌ام و براي تمام زندانيان آن دوران احترام قائلم.اما همه ما روزي به تاريخ مي‌پيونديم و در آن روز همه مسائل روشن مي‌شود. دكتر فاطمي در 26 بهمن 1330 مضروب شد. من در آن هنگام نوجوان 15 ساله‌اي بودم. البته قولي است كه مي‌گويد تيري كه من شليك كردم اصلا به ايشان اصابت نكرد.

يعني خود شما متوجه نشديد كه گلوله شليك شده به دكتر فاطمي اصابت كرد يا نه؟
نه من متوجه نشدم. به محض اينكه ماشه اسلحه را كشيدم، اسلحه را بر زمين انداختم. در آن زمان آقاي عباس گودرزي نامي بود كه در تجريش جگر مي‌فروخت و بهش مي‌گفتند «عباس جيگركي» كه خم مي‌شود و اسلحه را برمي‌دارد كه مردم به سمتش هجوم مي‌برند و او را مي‌زنند. من در تمام اين صحنه‌ها حاضر بودم چون كسي باورش نمي‌شد كه يك نوجوان 15 ساله با كلت كمري دكتر فاطمي را زده باشد.

فرار نكرديد؟ نترسيديد؟
نه! ايستادم و تكبير گفتم. پس از اين بود كه جمعيت به طرف من برگشتند. متن دفاعيه من موجود است البته در دادگاه تجديدنظر كه در مهرماه برگزار شد من هيچ دفاعي از خودم نكردم.

اگر مشكل شما با شاه بود چرا دكتر فاطمي كه فردي‌ ضد سلطنت بود را ترور كرديد؟
ما به‌عنوان فدائيان اسلام در آن موقع به اين نتيجه رسيده بوديم كه بين شاه و مصدق سازش شده. اين را دكتر شايگان هم تاييد كرده.

به فرض اينكه چنين سازشي هم رخ داده بود، چرا دكتر فاطمي بايد تاوان آن را پس مي‌داد؟ مثلا نمي‌شد به جاي او خود شاه را ترور مي‌كرديد؟
دكتر فاطمي رابط ميان شاه و دكتر مصدق بود. به همين جهت هم بود كه ايشان وقتي از بيمارستان مرخص شد، ارتقاي مقام يافت و از مقام معاون نخست‌وزيري به سمت وزارت خارجه رسيد. آقاي فاطمي حتي در جلسه فدائيان اسلام كه براي ترور رزم‌آرا تشكيل شد هم اعلام كرده بود كه اصالتا از طرف دكتر مصدق در جلسه شركت مي‌كند. در آن جلسه ديگر سران جبهه ملي مانند بقايي، نريمان، مكي،‌ حائري‌زاده و ... هم شركت داشتند. به همين علت است كه وقتي دكتر فاطمي در بيمارستان بستري مي‌شود، قيام 30 تير به‌وجود مي‌آيد. در حقيقت حذف اين رابط است كه ميان شاه و مصدق اختلاف ايجاد مي‌كند.

ولي اولا كه از 26 بهمن تا 30 تير فاصله زيادي است و ثانيا نواب‌صفوي و خليل طهماسبي با ترور فاطمي مخالف بودند.
اصلا اين‌طور نيست.

اما به اين مسئله حتي در خاطرات حاج مهدي عراقي هم اشاره شده است.
خود حاج‌ مهدي عراقي چندين‌بار در زندان به ملاقات من آمد. نواب‌صفوي هم يك روز پس از آزادي از زندان به ديدن من آمد. هنوز مقوايي كه نواب‌صفوي بر روي آن نوشته بود: «هوالعزيز! گل دوستان به گل بوستان اسلام، عزيزم محمدمهدي عبدخدايي تقديم مي‌شود» در مركز اسناد انقلاب اسلامي موجود است. در خاطرات آقاي مهندس عزت‌اللـه سحابي هم آمد كه ايشان بنده، نواب‌صفوي و خليل طهماسبي را در منزل آيت‌اللـه طالقاني ديده كه پناه گرفته بوديم.

‌ آيا شما هنوز توانايي ترور فردي ديگر را داريد؟
امروز 57 سال از آن روزها گذشته و من هم پيرمرد 72 ساله‌اي هستم كه امروز و فردا با دارفاني وداع مي‌كنم. من امروز حالتي عرفاني پيدا كرده‌ام و ديگر حاضر نيستم حتي يك مگس را بكشم. من ديگر آن نوجوان پراحساس پرشور نيستم. نمي‌توان يك آدم 15 ساله را با يك فرد 72 ساله مقايسه كرد.

آيا صحت دارد كه يكي از نزديكان نواب صفوي در مقطع پيش از ترور دكتر فاطمي با سيدضياء طباطبايي رابطه برقرار كرده بود؟
اين هم از آن دست دروغ‌هايي است كه به حاج‌مهدي عراقي بسته‌اند. اما مهدي عراقي خودش از كتك‌خورده‌هاي ماجراي زندانيان متحصن بود. او يك آدم مذهبي خالص بود كه برخلاف آنچه گفته مي‌شود اختلافش با نواب‌صفوي پس از اعلام دوران فطرت توسط نواب آغاز شد. در حالي‌كه افرادي مانند حاج مهدي عراقي معتقد بودند دكتر مصدق دست توده‌اي و كمونيست‌ها را باز گذاشته و آنها به همراه جبهه ملي در روزنامه‌هاي خود به مقدسات ديني توهين مي‌كنند و به همين علت ميان مصدق و شاه بايد از يك طرف حمايت كرد.

كه در اين ميان از شاه حمايت كردند...
نه در نهايت به آيت‌اللـه كاشاني گرايش پيدا كردند كه ضدسلطنت بود.

ولي آيت‌اللـه كاشاني از وقوع كودتاي 28 مرداد حمايت كرده بود.
بايد به شرايط سياسي آن زمان دقت كرد. مطمئن باشيد اگر در آن دوران آيت‌اللـه كاشاني نبود، ايران امروز گرجستان بود. دكتر فاطمي خيلي راحت با توده‌اي‌ها همكاري مي‌كرد. او حتي در منزل جناب‌سروان محسني كه از توده‌اي‌هاي بنام بود، دستگير شد و در زمان دستگيري طبق اسناد موجود يك تراول چك 30 هزار دلاري و دو فرستنده همراه داشته. توده‌اي‌ها هنوز به پناه دادن دكتر فاطمي افتخار مي‌كنند.

ولي حزب توده در ماجراي كودتا به هيچ‌وجه پرونده قابل دفاعي ندارد.
در عين حال كه پرونده سياهي دارند، دكتر فاطمي در خانه يكي از آنها دستگير شد. اسناد اين هم موجود است.

آيا اكنون تصور مي‌كنيد كه ترور دكتر فاطمي اقدام درستي بود؟
گفتم كه هدف فدائيان از آن اقدام پايان دادن به وحدت دربار و مصدق و امكان پيدا كردن براي ادامه فعاليت بود.

ولي اختلافات دكتر مصدق و شاه آنقدر عميق بود كه همزمان با آغاز بحث ملي شدن صنعت نفت به اوج رسيد. ترور دكتر فاطمي تنها با اوج‌گيري اين اختلافات همزمان شد ولي دليل آن نبود.
شاه اصولا آدم ضعيف‌النفسي بود كه به قدرت گرايش داشت. در 11 اسفند 30، شهيد واحدي در مسجد شاه گفت ما مسلسل را مي‌جويم و تفاله‌اش را بيرون مي‌ريزيم؛ رزم آرا برو وگرنه روانه‌ات مي‌كنيم. من در آنجا بودم. در 16 اسفند هم كه رزم‌آرا كشته شد من در مسجد شاه بودم. يك هفته پس از ترور رزم‌آرا، دكتر مصدق لايحه ملي شدن صنعت نفت را به مجلس مي‌برد و همان نمايندگاني كه به رزم آرا راي اعتماد داده بودند به اين قانون هم راي دادند.

حتي اگر فرض بگيريم كه بين شاه و مصدق سازش شده بود آيا هيچ راه بهتري به جز ترور دكتر فاطمي براي پايان دادن به اين وحدت وجود نداشت؟
شايد آقايان راه بهتري سراغ نداشتند، من كه 15 سال بيشتر نداشتم.

پس شما فقط مجري دستور بوديد؟
بله من مجري بودم.

اگر دكتر فاطمي توسط شما به قتل مي‌رسيد، اكنون چه احساسي داشتيد؟
اگر دكتر فاطمي كشته شده بود مانند بسياري ديگر در تاريخ فراموش مي‌شد، همانطور كه نسل امروز آقاي حجاريان را نمي‌شناسد. اما احساس شخصي من اين است كه خوشحالم دكتر فاطمي كشته نشد، ماند و با عزت مرد.

پس از نامه‌اي كه پدر شما به دكتر فاطمي نوشتند، رابطه‌تان با ايشان چگونه بود؟
پدر من، پس از آن نامه، نامه ديگري هم نوشت كه متاسفانه جايي چاپ نشد. در آن نامه پدرم خطاب به دكتر فاطمي گفته بود كه اگر پسرم آزاد نشود، نفريني كه امام علي‌النقي(ع) به متوكل كرد، در حق تو مي‌كنم. اما پس از آزادي وقتي به مشهد رفتم، پدرم استقبال عجيبي از من كرد كه شايد شخصيت‌هايي مانند آيت‌اللـه خامنه‌اي خاطرشان باشد. اما پدرم راضي از من از دنيا رفت.

نامه‌اي كه اشاره كرديد الان كجاست؟
آن نامه در اختيار دكتر فاطمي بود و من نمي‌دانم كجاست. اين موضوع را خود ايشان به من گفت.

آيا پس از ترور دكتر فاطمي باز هم دست به اسلحه برديد؟
نه! آن اولين و آخرين‌باري بود كه من سلاح دست گرفتم.

شما اخيرا اعلام كرده‌ايد كه در صورت نامزدي آقاي خاتمي در انتخابات از ايشان حمايت و به او راي مي‌دهيد. اين مسئله با توجه به انتساب شما به اردوگاه اصولگرايان، جلب توجه كرد. دليل اتخاذ اين تصميم توسط شما چه بود؟

پدر آقاي خاتمي يعني آيت‌الله روح‌الله خاتمي از دوستان صميمي پدر من بودند. آقاي خاتمي براي من تعريف كردند كه يكبار همراه با پدرشان به مشهد آمدند و تمام ماه رمضان را پشت سر پدر من نماز خواندند و پاي سخن او نشستند. من خاتمي را فردي خانواده‌دار، اصيل، فاضل و آزاده مي‌دانم. هيچ سياستمداري نيست كه اشتباه نكند، من هم در زمان آقاي خاتمي به برخي سياست‌هاي ايشان نقد داشتم. مثلا به تعليق غني‌سازي در دوران آقاي خاتمي معترض بودم. اما يكبار به خود آقاي خاتمي گفتم شما يك حسن و يك عيب داريد؛ حسن‌تان اين است كه انسان آزاده‌اي هستيد، عيب‌تان هم اين است كه خيلي آزاده هستيد! گاهي آزادگي به جايي مي‌رسد كه حقوق ديگران ضايع مي‌شود. من آقاي خاتمي را در مجموع انسان خوبي مي‌دانم، حالا چكار كنم؟ به او راي ندهم؟

واكنش اصولگرايان به اين مسئله چه بود؟
طبيعتا گلايه‌ها و نقدهاي زيادي به من وارد شد و برخي هم عصباني شدند اما من كاري به اين حرف‌ها ندارم. من 72 سالم است و نه پست دولتي دارم و نه قرار است داشته باشم. من چند وقت ديگر بيشتر زنده نيستم، اجازه بدهيد پشت سر من بگويند بالاخره يك آدم پيدا شد كه درون خودش را بدون رودربايستي به مردم گفت.

منبع: کارگزاران
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟