گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۲۴۸۳۰۵
| | 3167 بازدید
كيهان
«پشت پرده اين هياهوها» يادداشت روز كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد:
آنچه كه اين روزها در حوزه سياست خارجي قابل اعتناست؛ تحليل فضاي موجود پس از مذاكرات بغداد در سوم خرداد - 23 مه - ميان ايران و گروه 1+5 است.
از زواياي گوناگوني ميشود مواجهه ايران و طرف غربي پس از مذاكرات پردامنه در عراق و كمي پيش تر از آن در اسلامبول را به ارزيابي و واكاوي نشست.
اما يادداشت پيش روي تلاش ميكند از منظري متفاوت مذاكرات بغداد را مورد بررسي قرار دهد. همواره در چالش هستهاي ميان ايران و 1+5، غربيها طي يك دهه گذشته تلاش كردهاند تا پيش از جلسه مذاكرات فضايي را به وجود بياورند كه به تبع آن خواستههاي غيرمنطقي و زورگويانه خود را دور ميز مذاكرات به جمهوري اسلامي تحميل نمايند. طبيعي است كه براي رسيدن به اين هدف نيز ميكوشند از اهرمهاي فشار عليه ايران بهره ببرند.
اما مذاكرات بغداد به وضوح نشان داد كه ايران تنها خط قرمزش حقوق هستهاي ملتش است و به هيچ عنوان از مواضع اصولي خود عدول نميكند ولو اين كه قبل از مذاكرات، فضاي تهديد و فشار و تحريم اوج گرفته باشد.
نكته گفتني اين است كه بلافاصله پس از مذاكرات بغداد، طرف غربي با استفاده از ظرفيت رسانهاي خود كوشيده است تا فضاي جديدي را عليه ايران به وجود بياورد.
اين فضا حاكي از آن است كه فشارها عليه ايران از موضوع هستهاي به سمت فشارهاي به اصطلاح حقوق بشري منتقل شده است. به عنوان نمونه درست پس از مذاكرات بغداد، وزارت امور خارجه آمريكا طي گزارشي ايران را به نقض حقوق بشر متهم كرد!
هرچند اين گزارش ساليانه وزارت خارجه آمريكا بوده و به بازه زماني سال 2011 اختصاص داشته است اما زمان انتشار آن را نميتوان تصادفي دانست. چرا؟ چون دقيقا همان خط به صورت كاملا هماهنگ بر ضد ايران پيگيري و رهگيري شده است.
علاوه بر گزارش حقوق بشر وزارت امور خارجه آمريكا كه بخشي از آن ايران را نشانه رفته بود؛ سازمان عفو بين الملل هم در اقدامي جهت دار مقدمه گزارش ساليانه خود در سال 2012 را منتشر كرد و در ادعاهايي تكراري، واهي و نخ نما شده جمهوري اسلامي ايران را به نقض حقوق بشر متهم نمود.
كار به اينجا ختم نشد و ديگر نهادهاي به اصطلاح حقوق بشري به صحنه آمدند و در يك تقسيم كار از پيش تعيين شده ساز از قبل كوك شده نقض حقوق بشر در ايران را به صدا درآوردند.
از همين روي؛ مقارن با همين فضا نهادهايي با عناويني چون «فدراسيون بين المللي جامعههاي حقوق بشر» و يا «جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران» در گزارشهاي جداگانه برپايه دروغهاي شاخدار، جمهوري اسلامي را به نقض حقوق بشر متهم كردند.
حتي در ادامه آن تقسيم كار، شيرين عبادي، مامور لو رفته اسرائيليها به موضوع وارد ميشود و از فقد سوژه، درياچه اروميه را بهانه ميكند و به احمد شهيد گزارشگر حقوق بشر در امور ايران نامه مينويسد و ايران را ناقض حقوق بشر ميخواند!
جالب اينجاست كه تروريستها هم در آن تقسيم كار گنجانده شدهاند و گروهك تروريستي منافقين هم به موازات مدافعان دروغين حقوق بشر، ژست حقوق بشري ميگيرد و مريم قجر عضدانلو به عموم نهادها و سازمانهاي به اصطلاح حقوق بشري فراخوان ميدهد كه به سرعت، ايران را به نقض حقوق بشر متهم نماييد!
آيا همه اين اتفاقات پس از مذاكرات بغداد و در يك دوره زماني كوتاه با هياهو و شلتاق كاريها درباره وضعيت حقوق بشر در ايران تصادفي است؟
بدون ترديد پاسخ به سؤال فوق منفي است و طرفه آنكه اين خط كماكان تداوم دارد و در تازه ترين آن، دو روز پيش روزنامه آمريكايي واشنگتن پست ايران را به اقدامات تروريستي هم متهم كرد.
رسالت
«واگرايي همگرايانه؛ از حرف تا عمل» سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
در ادبيات کلاسيک روابط بين الملل معمولا پژوهشگران واگرايي «divergence» را بر عليه همگرايي «convergence» تحليل و ارزيابي ميکنند اما در مورد مطالعاتي اتحاديه اروپا نوعا اعتقاد بر اين است که واگرايي در خدمت همگرايي قرار گرفته است.
ظرفيت تقويت تمايلات واگرايانه کشورهاي عضو اتحاديه اروپا در حوزه روابط با ساير کشورها، روابط تجاري و اقتصادي، ملاحظات فرهنگي و اجتماعي در گردونه و کوره مذاب همگرايي جغرافيايي، نظامي، سياسي و حتي اقتصادي قرار گرفته و امروزه ميتوان مدعي شد در اتحاديه اروپا نوعي آلياژ تحت عنوان «واگرايي همگرايانه» به وجود آمده است.
اين موضوع از آن رو اهميت دارد که ثابت ميکند ميتوان در عين واگرايي در روبنا، بنيان مرصوص همگرايي در زيربنا را پايه گذاري کردو حتي واگرايي را در خدمت همگرايي قرار داد.
اما آيا ميتوان اين واگرايي همگرايانه را به حوزه سياست داخلي جوامع و رقابت احزاب و گروهاي سياسي نيز تسري داد و در عين بهره بردن از مزاياي تکثر سياسي و تضارب افکار و سلايق مختلف از فوايد همگرايي و اشتراکات و توافقات بهره مند شد؟ در اين خصوص ديدگاه اسلام چيست؟ آيا تکثر احزاب جزء ذاتيات اسلام است و يا بالعرض است؟
بناي جامعه در اسلام بر دو چيز است «کلمه توحيد» و «توحيد کلمه» از اين رو در جامعه اسلامي يگانه پرستي و وحدت اصالت دارد. وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ... اما همه ميدانيم در متن کائنات تکثر نهفته است.
به تعبير فلاسفه واجب الوجود اين وحدت وجودي را در قالب آيات متکثر به نمايش گذاشته است. در جهان خلقت وحدت و کثرت يا همان واگرايي و همگرايي غير قابل انکار هستند. امروز در جهان 102 عنصر شناخته شده که جميع اين عناصر در کالبد انسان وجود دارد و يک فرماسيون همگرايانه در قامت انسان ميسازد.
از اين رو وجود تکثر در نظام خلقت امري کاملا طبيعي است. تکثر و واگرايي موجب رشد و سازندگي است. موجب رفع خستگي و کسالت است. مهمترين فلسفه تکثر و تنوع رشد در آورد گاه تعاطي افکار و انديشههاي مختلف است. البته اين تکثر براي اينکه سازنده باشد بايد داراي عناصر وحدت بخش باشد. تکثر گرايي بي ملاحظه زيانبخش و خطر آفرين است.
در تمام عرصهها از جمله عرصههاي سياسي بايد مبادي و مناشي، مقاصد و اهداف يکي و واحد باشد. انا لله و انا اليه راجعون. مبدا و مقصد بايد يکي باشد. البته ممکن است در مسير حرکت از نقطه الف به ب سازوکارها و مکانيسمهاي متکثري طراحي شود. در شيوه ها، روشها و راهکارها براي رسيدن به مقصد تفاوتها طبيعي است.
خداوند رحمان در آيه شريه 22 سوره مجادله ميفرمايند: لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ اللَهَ وَ رَسُولَهُ وَلَوْ كَانُواْ آبَآءَهُمْ أَوْ أَبْنَآءَهُمْ أَوْ إِخْوَ انَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِىَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ هيچ قومي را نمييابي كه به خدا و قيامت مؤمن باشند و (در همان حال) با كسي كه در برابر خدا و رسولش موضع گرفته است، مهرورزي كنند، حتي اگر پدران يا پسران يا برادران يا خويشانشان باشند.
آنها كساني هستند كه خداوند، ايمان را در دلهايشان ثابت فرموده و با روحي از جانب خويش آنان را تأييد نموده است و آنان را در باغهايي كه نهرها از پاي (درختان) آنها جاري است، وارد ميكند در حالي كه در آنجا جاودانه هستند، خداوند از آنان راضي است و آنان نيز از او راضي هستند. آنان حزب خدا هستند، آگاه باشيد كه تنها حزب خدا پيروز و رستگارند.
ذات اقدس الله در اين آيه شريفه در توصيف حزب الله ميفرمايند حزب الله قومي هستند که به مبدا و معاد، مبادي و مقاصد ايمان دارند. در حزب الله قبيله گرايي و عشيره گرايي و ترجيح پدر و مادر و زن و فرزند وجود ندارد. اعضاي اين حزب در برابر کساني که در برابر خدا و رسولش موضع دارند ايستادگي و پايداري ميکنند و هيچگاه با استکبار کنار نخواهند آمد.
ملت ما
«درسي از امام (ره) كه بايد سرمشق ميشد» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم مجيد تولايي است که در آن می خوانید:
انقلاب اسلامي مردم ايران تازه به پيروزي رسيده و دو گروه مبارز، وارد بيت امام در قم شدهاند. هر دو گروه دور رهبر تازه از تبعيد برگشته حلقه زدهاند تا برايشان سرمشق انقلاب بگويد. امام خميني(ره) هنوز لب به سخن نگشوده كه دو نفر از دو گروه، مجادله و بحثي پيدا ميكنند و از آن سو يكي ديگر نهيب ميزند كه چرا در محضر امام امت بحث ميكنيد؛ در حالي كه آمدهايد اينجا تنها بشنويد. امام كه تا اين لحظه سكوت كرده در حالي كه چشم به زمين دوخته ميگويد: بگذاريد بحث كنند اما...
اينجا ايشان «اما» و «اگر»هايي را ميآورد كه بايد آن را نخستين درس به انقلابيون و ادامهدهندگان راه انقلاب دانست. امام ميگويد: تا زماني كه براي «حقجويي» بحث ميكنيد من اينجا هستم و ميشنوم ولي اگر دنبال مجادله هستيد؛ صبر نميكنم و ميروم. ايشان سپس خطاب به گروههاي سياسي ميگويند: وقتي ديگري در حال صحبت كردن است آن را بشنويد شايد حقي در سخنانش نهفته باشد.
سي و اندي سال است كه از آن جلسه و موعظه، زمان سپري شده و امروز دو گروه سياسي شدهاند چندين گروه و حزب و فرقه و مرام و مسلك كه هر كدام نيز خود را حلقه اول «امام فهمان» و «ولي دوستان» و «ولايتمداران» و «انقلابيون» ميدانند و در اين حلقه آنقدر تنگ نشستهاند تا مبادا كسي در ميانشان جاي گيرد.
اما در اين ميان اتفاقاتي در ميان اين حلقهها در حال افتادن است كه انسان گاهي شك ميكند كه اين حلقهها دور امام تشكيل شده است تا به مانند مراسم دهه فجر سال قبل تنها ماكت امام را گذاشتهاند وسط و براي «ولايتي» سينه چاك ميكنند كه ساكت باشد و وعظ و سخني نگويد.
كافي است به زمين سياستمان نگاهي كنيم و ببينيم كه تيرهاي زهرآگين حقد و كينه و حسادت و تهمت و دروغ و خود برتربيني است كه به هر سويي روانه ميشود تا در اين ميان يكي از پاي در افتد تا جاي ديگري در اين ميدان فراختر شود و در اين زمان غافليم از اينكه هدف «زمين» نبود و تنها بهانهاي بود براي «حق جويي» و «خدمت» و نه «تقابلجويي» و «حسادت».
سي و اندي سال است كه از پيامبر رحمت (صليالله عليه و آله) سخن ميرانيم و انقلابمان را امتداد اسلام نبوي و علوي ميدانيم و برخي مان فراموش ميكنيم كه اسلام نبوي به بركت «اخلاق نبوي» تا عمق جانها نفوذ كرد و اسلام برخي گروههامان دامنه تاثيرش تا نوك دماغمان نيز نميرسد و در بهترين حالت جاذبهاي نيست كه دافعهاش بماند براي بعد.
اشكال كار برخيمان در كجاست؟ چرا سرمشق پير و مراد انقلابمان را در صندوقچه زير زمين خانهمان مخفي كرديم و كليدش را هم خانه همسايه انداختيم و خود دفتر جديدي گشوديم؟به نظر ميرسد به جاي آنكه مشغول وظيفه مان شويم سرگرم زمين بازي شديم و «اشتياق بر قدرت» را به جاي «شيفتگي خدمت» نشانديم و نامش را هم هرچه خواستيم گذاشتيم و پشت آن مخفي شديم كه اگر مشتاق حق بوديم ميشنيديم آن را از زبان هر كسي كه كلامي و حرفي داشت؛ حتي اگر روبهروي ما ايستاده بود. چرا كه امام معصوم فرمود:
«انظروا الي ما قال ولا تنظروا الي من قال»؛ به سخن گوينده توجه كنيد نه گوينده سخن. «حقجويي» به جاي «تقابلجويي» را بايد رمز مانايي انقلاب اسلامي دانست و اين «حقجويي» تنها از مسير «شنيدن» و نه «برچسب زدن» ميسر و ممكن است كه استاد فرزانه شهيد مطهري در همان سي و اندي سال قبل به همه ما هشدار داد:
«من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار مي دهم كه خيال نكنند راه حفظ معتقدات اسلامي جلوگيري از ابراز عقيده ديگران است. از اسلام فقط با يك نيرو ميتوان پاسداري كرد و آن علم است و آزادي به افكار مخالف و مواجهه صريح و روشن با آنها.»و باز هم بايد بدانيم كه به تعبير استاد حفظ انقلاب سختتر از انقلاب كردن است.
سياست روز
«ذلت آمريکا مقابل رژيم صهيونيستي» سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
اتفاقاتي که در جريان مذاکرات ايران و ۱+۵ ميافتد. بسيار جالب است. يکي از ويژگيهاي اين مذاکرات آشکارتر شدن ماهيت جنگطلبي و آتش افروزي کشور جعلي اسرائيل است.
تا پيش از مذاکرات استانبول ياوهگوييهاي مقامات رژيم صهيونيستي عليه ايران با شدت زياد ادامه داشت. پاسخهاي فرماندهان ارشد نظامي کشورمان به تهديدات لفظي مقامات تلآويو و در پي آن توصيه مقامات واشنگتن به سکوت باعث شد تا مقامات رژيم صهيونيستي زبان به کام فرو برند.
پس از آن که مذاکرات بغداد برگزار شد، رژيم اسرائيل از روند مذاکرات ناخشنود بود و نتوانست خشم خود را پنهان کند. مقامات اين رژيم «وندي شرمن» نماينده آمريکا در مذاکرات ايران و ۱+۵ را نپذيرفتند.
در اين ميان نکته مهمي آشکارتر ميشود. هر چند پيش از اين هم به همگان ثابت شده بود که اسرائيل از آمريکا فرمان نميگيرد بلکه اين آمريکاست که تحت تاثير رژيم صهيونيستي است، اما نپذيرفتن نماينده آمريکا براي ديدار و تقديم گزارش به مقامات رژيم صهيونيستي، اثبات ميکند، که لابي رژيم اسرائيل در آمريکا آنقدر قوي است که نماينده يک کشور به اصطلاح ابرقدرت را که حامي تمام و کمال آن است نميپذيرد.
برخي تحليلگران ميگويند رفتاري که بين اسرائيل و آمريکا ايجاد شده، نشان دهند، افزايش تنشهاست، در حالي که تنشي در کار نيست. بلکه نوعي اعمال قدرت و سرکشي اين رژيم عليه آمريکاست.
فرزند ناخلفي که با حمايتهاي کاخ سفيد پرورش يافته و فربه شده است، اکنون سرکشي ميکند و افسار گسيخته مقابل ارباب خود ميايستد و حتي به او دستور هم ميدهد.
خاري و ذلت آمريکا به اينجا رسيده است که رژيم جعلي اسرائيل براي او تعيين تکليف ميکند. اين افسار گسيختگي نه تنها براي آمريکا و مردم اين کشور خطرناک است، بلکه صلح جهاني را هم تهديد ميکند.
نتانياهو نخستوزير رژيم صهيونيستي پس از مذاکرات بغداد که به مذاکرات مسکو خواهد انجاميد، در ادامه لفاظيهاي جنگطلبانه خود تهديد کرده است که در صورتي که مذاکرات هستهاي ۱+۵ با ايران به شکست بينجامد، تلاويو با هدف توقف برنامه هستهاي ايران به طور يکجانبه به تاسيسات هستهاي آن حمله خواهد کرد.
اسرائيل از يک سو، با تصميمات بينالمللي و گفتوگوهايي که مثبت ارزيابي شده و اگر اين روند ادامه داشته باشد به نتيجه مطلوب طرفين خواهد رسيد، مخالفت ميکند و از سوي ديگر در يک عمل غيرقانون و مغاير قوانين بينالمللي ايران را رسما تهديد به حمله نظامي ميکند. در واقع اين رژيم در تلاش است تا نتيجه مذاکرات ايران و ۱+۵ به شکست بينجامد.
با گذر از اين مباحث و تحليلها، تحليل ديگري وجود دارد مبني بر اين که آمريکا و رژيم صهيونيستي در حال نقش بازي کردن هستند.
از يک سو رژيم صهيونيستي گزينه تهديد را مطرح ميکند، از سوي ديگر آمريکا نقش کشوري صلحطلب را ايفا ميکند که در تلاش است تا از وقوع يک جنگ تمام عيار جلوگيري کند. هر چند هر دو آنها به خوبي ميدانند که تبعات اين اقدام بسيار فراتر از آن چيزي است که تصورش را ميکنند.
آنها به خوبي ميدانند که عملي کردن اين تهديدات کار سادهاي نيست چون طرف مقابل را ميشناسند و از تواناييهاي بالاي دفاعي و نظامي ايران در منطقه باخبرند.
تنها راه رسيدن به يک توافق دو جانبه، اين است که غرب حقوق قانوني ايران را به عنوان کشوري که پيمان منع اشاعه هستهاي را امضاء کرده است، به رسميت بشناسد.
پيماني که ايران آن را امضا کرده و پايبند است. آنگاه بدون تاثير پذيري از صهيونيستها به جاي اين که دنبال اثبات ادعاي نظامي بودن فعاليتهاي هستهاي ايران باشد، در پي اين باشد که به فتواي رهبري ايران اعتماد کند.
مردمسالاري
«تناقضهاي دولت» سرمقاله امروز روزنامه مردسالاري به قلم مهدي عباسي است كه در آن ميخوانيد:
محمود احمدينژاد در کنارهمه ويژگيهايي که دارد، همواره اقدامات و اظهاراتش خبرساز هم هست. رئيس دولت درتازهترين سخنرانياش از وضعيت زندگي مردم ايران گلايه مند شده و اعلام داشته است: «به خدا ظلم است که ملت ايران در اين تراز زندگي کنند. »
اين جمله از آن جهت قابل توجه است که توسط مقام مسوولي مطرح شده که سرنوشت اجرايي اين مملکت حدود هفت سال است در اختيارش بوده و قطعاً اين زمان، فرصت مناسبي براي بهبود شاخصهاي مختلف براي کشور بوده است.
بايد توجه کرد که اينگونه جملات را بيش از آنکه بتوان از زبان مقامات اجرايي شنيد، حرفها و نطقهاي انتخاباتي است و اين روزها بسياري از کارشناسان از اوضاع اقتصادي گلايه مندند و مسبب اين شرايط را سياستهاي دولت اعلام ميدارند.
انتقاد از وضعيت اقتصادي مردم، موضوعي نيست که فقط از سوي منتقدان احمدينژاد مطرح شود، بلکه حتي مراجع و علما نيز از تورم و گراني موجود در جامعه انتقاد ميکنند.
با اين تفاسير، اي کاش وقتي بالاترين مقام اجرايي کشور از تراز زندگي مردم ايران اظهار گلايه ميکند، نگاهي هم به انتقادات و اظهارات کارشناسان اقتصادي بکند و پاسخهاي قانعکنندهاي براي رفتارهاي اقتصادي دولت ارائه دهد. نميتوان اعتراف «برنامه نداشتن دولت براي کنترل بازار» توسط معاون اول رئيس دولت را شنيد و بدون انتقاد، اظهار «گلايهمندي از وضعيت زندگي مردم » را هم مورد توجه قرار داد.
اي کاش دولت در ماههاي پاياني عمرش نگاهي جامعتر و کارشناسيتر به اوضاع ميکرد تا شاهد شنيدن حرفهاي تبليغاتي نباشيم. در کنار آنچه مطرح شد، يک تناقض جدي در ديدگاههاي رييس دولت ديده ميشود.
از يک سواحمدينژاد با قسم خوردن، از «تراز زندگي» مردم گلايه ميکند و از سوي ديگر بارها اعلام کرده که ايران قابليت داشتن 150 ميليون جمعيت را دارد. سوال اساسي اينجاست که اگر دولت معتقد است که ايران ظرفيت زندگي مطلوب براي 150 ميليون نفر را داراست، چگونه اينک که جمعيت ايران حدود 75 ميليون برآورد شده، تراز زندگي مردم اين گونه است؟آيا بهتر نيست به جاي سخنرانيها و سفرهاي مختلف، کار گروه ويژهاي در اين ماههاي پاياني از عمر دولت دهم شکل بگيرد تا فشار تورم و گراني برجامعه، کمي کاهش بيابد؟
ابتكار
مذاکرات در ميدان بازي «باخت- باخت» سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وكيلي است كه در آن ميخوانيد:
يکي از نظريههاي معروف در روابط بينالملل که بر اساس آن، دو طرف يک مناقشه ميتوانند نتيجه رفتار خود را با يکديگر پيشبيني کنند، نظريه «بازيها» است. اگر راهبرد دو طرف منازعه بر «همکاري و حل مسئله» متمرکز باشد، آنگاه شاهد انعطاف در مواضع، دوري از پيششرطها و پرهيز از نشانههاي تعارض خواهيم بود.
در اين صورت نتيجه بازي در ميدان «حاصل جمع متغير» خواهد بود؛ به تعبيري دو طرف با بازي «برد- برد» به ميدان آمدهاند، چنانچه اظهار رضايت طرفين مذاکره هستهاي در نشست «استانبول 2» به معناي انتخاب استراتژي «برد – برد» تلقي شد و موجب نوعي خوشبيني در فضاي عمومي نسبت به ادامه مذاکرات در «بغداد» گرديد ولي مذاکرات بغداد نشان داد که هنوز طرف غربي به خصوص آمريکا، در مواضع اوليه خود ايستاده و حاضر به عقبنشيني نيست؛ به اصطلاح، بنا دارد مذاکرات را در قالب بازي «حاصل جمع صفر» پيش ببرد.
به طور طبيعي اين کنش با واکنش درست جمهوري اسلامي تبديل به بازي «باخت- باخت» شد البته الگوي رفتاري ايران و آمريکا در طول سه دهه گذشته تحت تأثير همين قاعده بوده و فرصتهاي محدودي که براي مذاکرات ديپلماتيک فراهم شدهاست به دليل رويکرد «حاصل جمع صفر»، به نتيجه مطلوب براي نيل به روشي سازنده جهت ايجاد تعادل در روابط منجر نشدهاست. به اين ترتيب فضاي عمومي در روابط ايران – آمريکا مبتني بر نشانههايي از تداوم تعارض استراتژيک ميباشد.
بر اين اساس هر يک از دو کشور تلاش دارند تا موقعيت خود را در شرايط جديد از طريق غلبه بر ديگري تنظيم کنند و بديهي است زماني که چنين معادلهاي در دستور کار قرار گيرد، امکان مصالحه و متعادلسازي منافع در محيطهاي بحراني به حداقل خواهد رسيد.
بنابراين بهرغم اينکه غربيها خواستهاند از روش بازي با «حاصل جمع صفر» در برخورد با ايران استفاده ببرند به گونهاي که آنان برنده مطلق و ايران بازنده کامل باشد، مقاومت ايران و عقبنشينيهاي مقطعي غربيها نشان داده که تا اين لحظه، اين سياست موفقيتآميز نبودهاست. بر اين اساس آنان با يک گام عقبنشيني، حاضر به بازي در ميدان باخت – باخت هستند.
لازم به ذکر است که عادلانهترين راهبرد در معادلات بينالملل، راهبرد برد-برد است اما نامطلوبترين راهبرد، باخت-باخت و ناعادلانهترين راهبرد نيز بازي با حاصل جمع صفر ميباشد. حالا سياست فشار و تحريم بيش از آنکه براي ايران گران تمام شود اقتصاد متزلزل غرب را آسيبپذير کردهاست.
در نتيجه، روند کنوني مذاکرات که با پيششرطهاي تکراري آمريکا - درحقيقت نه فقط رو به جلو نيست که برگشت به نقطه صفر محسوب ميشود- مصداق بارز بازي در ميدان باخت – باخت ميباشد.
مطابق آنچه گفته آمد، ميتوان روند مذاکرات را موفقيتآميز تفسير کرد با اين تعبير که واقعيت نظام بينالملل، طرف غربي را از ميدان بازي «با حاصل جمع صفر» بيرون آورده و يک قدم به جلو، يعني به مرحله سياست باخت – باخت بردهاست.
همه اذعان دارند که ديگر هيچکس در دنيا به فکر غلبه مطلق بر ايران نيست و اين انديشه سالهاست که بايگاني شدهاست اما با نگاه به روند معادله «برد - برد» ميتوان گفت مذاکرات شکست خورده و هيچگونه دستاوردي نداشتهاست. با اين توصيف، بايد ديد که آيا عزم طرفين بر ادامه مذاکره در مسکو، ميتواند روند مذاکرات را يک قدم ديگر به جلو هدايت کند بهگونهاي که طرفين حاضر به بازي در ميدان برد- برد باشند يا خير؟
بازي برد- برد؛ دادن و ستاندن است يعني هرکدام از طرفين مناقشه به دليل وجود يک سري مشترکات، مجبور به عقبنشيني در بخشي از مواضع خود براي به دست آوردن منافع خواهد بود بنابراين اگر ايران به تعليق غنيسازي 20 درصدي تن در دهد و غربيها هم ضمن به رسميت شناختن حق هستهاي ايران، حاضر به لغو تحريمها گردند آنگاه دو طرف وارد بازي برد- برد شدهاند ولي اگر همچنان دو طرف تنها به «ستاندن» بينديشند، حرکت در ميدان باخت – باخت خواهد بود و دستاوردي براي هيچکدام در بر نخواهد داشت.
آفرينش
«گراني کاغذ در گروي کاغذ بازي» سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
اکثر ناشران و اهالي مطبوعات گراني کاغذ که پيش از آغاز سال 91 حاصل شده بود را به گردن نوسانات قيمت و تورم ناشي از قرار گرفتن در آستانه سال جديد قرار دادند و به اين اميد که پس از گذار از اين مرحله ثبات به بازار کاغذ بازخواهد گشت، به تعطيلات نوروزي رفتند. اما غافل از اينکه گراني کاغذ در اين مدت لحظهاي از پا ننشست و سير صعودي را پيمود.
اين گراني تاثيرات خود را در نمايشگاه بين المللي کتاب به رخ کشيد و قدرت خريد را از اکثر مخاطبان يارمهربان گرفت.
نارضايتي ناشران به سبب کاهش فروش به رغم درنظر گرفتن تخفيفهاي چشمگير تاييدي بود بر نقش افزايش قيمت کاغذ.
پيش از نمايشگاه و درحين برگزاري آن مسولان وعده داده بودند که ظرف سه ماه آينده 20 درصد از قيمت کاغذ کاسته شود و ظرف شش ماه در قيمت اوليه آن ثابت بماند. اما اين امر نه تنها محقق نشده بلکه ظرف سه ماه گذشته قيمت کاغذ تا تقريباً دوبرابر شده است.
مشکل گراني کاغذ مسئله تازهاي نيست و همواره تخصيص کاغذ سوبسيتدار به ناشران و مطبوعات مورد حمايت دولت، نارضايتيهاي فراواني را به وجود ميآورد. اما هم اکنون اين مشکل از نارضايتي فراتر رفته و به رکود چاپ ناشران و تعطيلي مطبوعات رسيده است.
وزير محترم صنعت و تجارت در مراسم تجليل از پيشنگاران عرصه مطبوعات در باغ روزنامه نگاران حضورداشتند و در سخنراني خود رسانههاي خبري را «بي اطلاع از سازوکارهاي موجود در عرصه واردات و تخصيص بودجه 24 ميليارد دلاري براي تامين نيازهاي داخلي دانستند» و اعلام کردند يکي از اين اقلام خريد کاغذ با ارز مرجع براي رفع نيازهاي اهالي نشر و مطبوعات ميباشد اما شواهد حاکي از آن است که فقط در هفته گذشته قيمت انواع کاغذ از جمله کاغذ تحرير، گلاسه، کاغذ رل و... حداقل 40 درصد افزايش داشته است.
کاهش قدرت خريد مردم در عرصه کتاب و مطبوعات ضربات سنگيني را به جامعه وارد خواهد کرد. ميزان مطالعه در کشورما بسيار پايين است و بر اساس آمار هشت تا 20 دقيقه در روز عنوان شده است، اگر اين روند گراني ادامه پيدا کند همين آمار نيز کاهش پيدا ميکند.
درحال حاضر قشر دانشجويان کشور براي تهيه کتابهاي مورد نياز با گراني رو به رو شدهاند و اين امر به طور مستقيم با ارتقاي سطح آموزش کشور در ارتباط است. گراني کاغذ باعث ميشود قدرت خريد مخاطب کاهش يافته و مردم سراغ کتابهاي زيراکسي، ديجيتالي و اينترنتي بروند و با عالم کتاب و روزنامه خواني فاصله گيرند.
اهالي مطبوعات نيز از آسيب ديدگان جدي اين سونامي گراني کاغذ هستند. روزنامهها به عنوان بخش اعظم رکن چهارم دموکراسي از ديرباز در رشد و بيداري افکار عمومي نقش تاثير گذار داشتهاند. درحال حاضر بسياري از آنها از حرکت و همراهي مردم در عرصه روشن سازي فضاي کشور باز ايستاده يا دست به عصا شدهاند و تيراژ خود را به پايين ترين حد رساندهاند.
صاحبان مطبوعات کشور از عهده پرداخت کارمندان و خبرنگاران خود بازماندهاند و اگر سهميه کاغذ خود را در بازار آزاد بفروشند و روزنامه را تعطيل کنند، سود بيشتري خواهند برد و يا حداقل ضرر نخواهند کرد تحمل اين روند براي صاحبان مطبوعات بسيار سخت و ملال آور است و درحال حاضر صرفاً براي دست نکشيدن از رسالت مردمي خود ايستادگي ميکنند تا پرچمي از جامعه رسانهاي کشور پايين کشيده نشود.
در کنارآنها نيز بسياري از اهالي چاپ و چاپخانهها بيکار شدهاند و بسياري از کارکنان خود را اخراج کردهاند. عرصه کاغذ در زندگي و اشتغال بسياري از اقشار جامعه دخيل است و چالش در آن باعث بيکاري خيل کثيري از مردم ميگردد.
ضمن اينکه كارخانههاي كاغذسازي داخلي براي ورود مواد اوليه با مشكلاتي مواجهند كه دليل آن برخي پيچيدگيهاي مربوط به نرخ ارز و بوروکراسيهاي گمرکي است كه امکان حل اين مشکل با مساعدت و همکاري مسولين و نهادهاي مربوطه امکان پذير است. حل معضل کاغذ نيازمند حمايتهاي مستقيم دولت از کارخانجات داخلي و تسريع در امر واردات مواد اوليه و کاغذ مورد نياز کشور ميباشد.
جمهوري اسلامي
«مرحله دوم هدفمندي يارانهها و بهره وري و اصلاح الگوي مصرف» سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
بسمالله الرحمن الرحيم
موضوع زمان اجراي مرحله دوم قانون هدفمندي يارانهها و چگونگي اجراي آن همچنان بحث داغ محافل كارشناسي، رسانهها و افكار عمومي است.
مدافعان و مخالفان اجراي مرحله دوم قانون در سال جاري، هر يك مستندات و ادله خود را براي اثبات ضرورت اجراي مرحله دوم قانون در سال جاري يا تعويق آن تا زماني ديگر ارائه ميدهند اما آنچه در ميان تمامي اين مباحثات كمتر به آن توجه ميشود، مقوله اصلاح الگوي مصرف و بهره وري است.
با مرور مباحث مطرح شده از سوي طراحان و مجريان اين قانون پيش از اجراي آن، به وضوح هويداست كه تأكيد بر اصلاح الگوي مصرف و افزايش بهره وري از مهمترين دستاوردهاي قابل پيشبيني و هدفگذاري شده عنوان ميشد.
به نظر ميرسد براي دستيابي به يك ارزيابي روشن از ميزان موفقيت قانون هدفمندي يارانهها در اصلاح الگوي مصرف و افزايش بهره وري، ميتوان علاوه بر مشاهدات عيني و گزارشهاي ميداني، نگاهي نيز به مكانيزمهاي تأثيرگذاري اهرمهاي قيمتي بر ميزان مصرف و بهره وري انداخت.
از جنبه نخست، به نظر ميرسد فراز و فرودهاي معناداري كه در ميزان مصرف حاملهاي انرژي، خصوصا بنزين در برهههاي زماني مختلف به چشم ميخورد به روشني نشان ميدهد كه پس از هر بار افزايش قيمت در حوزه حاملهاي انرژي، آمارها از شوك كاهنده مصرفي حكايت دارند ولي بدون استثناء و با فاصله گرفتن از موعد اعمال افزايش قيمت، شاهد بازگشت ميزان مصرف كل به همان حد و اندازه پيش از افزايش قيمت هستيم.
اين قاعده را در مورد ساير انرژيها هم شاهد هستيم؛ به عنوان نمونه ميتوان به گاز اشاره كرد. بنا به گفته مسوولان شركت گاز و بر اساس آمارهاي موجود از ميزان مصرف گاز، در زمستان گذشته با وجود افزايش قابل ملاحظه قيمت گاز، تغيير معناداري در حد و اندازه مصرف گاز مشاهده نشد. چنين موردي اخيرا در حوزه مصرف برق نيز گزارش و مشاهده ميشود و به نظر ميرسد عليرغم تغيير در تعرفه محاسبه آب بها، همچنان شاهد مصرف خارج از استاندارد آب هستيم.
از كنار هم قرار دادن اين نمونهها ميتوان اينگونه نتيجه گرفت كه اصلاح الگوي مصرف، علاوه بر استفاده از اهرمهاي قيمتي، به فرهنگ سازي براي آموزش مصرف هم نيازمند است.
اما نكته مهمتر اين است كه سهم بهره وري در توليد حاملهاي انرژي در ميزان مصرف مشخص شود. به عبارت ديگر سؤال مهم اين است كه مصرف كنندگان حاملهاي انرژي، آب، نان و... در ازاي هزينهاي كه پس از اجراي قانون هدفمندي يارانهها، پرداخت ميكنند، محصولات و خدماتي كه دريافت ميكنند در چه سطحي از كيفيت است؟
اين پرسش از اين جهت پررنگتر مطرح ميشود كه بررسي آمارهاي موجود نشان ميدهد ميزان بهره وري توليد در صنايع مرتبط با توليد، پالايش يا انتقال حاملهاي انرژي يا آب و برق به شدت پايين است و همين مسئله هم قيمت تمام شده را براي مصرف كنندگان بالا ميبرد و هم اتلافها را افزايش ميدهد.
به عنوان نمونه ميتوان به برق اشاره كرد؛ بنا بر گزارشهاي موجود بيش از 18 درصد از برق توليد شده در نيروگاهها در مسير انتقال به محل مصرف، هدر ميرود. معناي اين عدد اين است كه حدود 18 درصد از قيمتي كه مصرف كنندگان برق پرداخت ميكنند ناشي از اتلافي است كه در طول مسير انتقال از مبدأ توليد تا محل مصرف اتفاق ميافتد.
اين معضل در مورد خطوط انتقال آب نيز وجود دارد و از آنجايي كه در سالهاي اجراي قانون تثبيت قيمتها، فاصله قيمت تمام شده با بهاي دريافتي روز به روز افزايش يافت، هيچگاه امكان سرمايهگذاري براي نوسازي شبكه انتقال آب فراهم نشد تا جايي كه پرت آب در مسير انتقال به گفته مسئولان در حال حاضر بسيار بيشتر از استانداردهاي جهاني است.
از سوي ديگر نبايد از اين واقعيت نيز غفلت كرد كه عدم تخصيص منابع آزاد شده از محل واقعي شدن قيمت حاملهاي انرژي به صنايع و بنگاههاي توليدي، اجازه سرمايهگذاري براي نوسازي فناوري توليد، ماشين آلات و بهينه سازي فرايندهاي توليد را نداد و همين مسئله قيمت تمام شده محصولات توليدي داخلي را بالا برده است تا جايي كه حمايتهاي ارزي سالهاي گذشته نيز نتوانست توجيه اقتصادي توليدات داخلي را در برابر واردات مشابه حفظ كند.
با در نظر گرفتن اين واقعيتها، بيترديد در مجموعه مطالعات و بررسيهايي كه براي تعيين زمان مناسب اجراي مرحله دوم قانون هدفمندي يارانهها انجام ميگيرد، بايد به موضوع عدم افزايش بهره وري و ادامه اصلاح الگوي مصرف نادرست توجه ويژهاي شود.
اين اقدام، علاوه بر اينكه فرهنگ مصرف را در جهت صحيح نهادينه ميكند و به نفع سرمايههاي ملي است، صرفه اقتصادي آحاد مردم را نيز در بردارد به ويژه آنكه از رهگذر اجراي قانون هدفمندي يارانهها، ميزان پرداختهاي مردم بابت انرژي و اقلامي از مواد مصرفي افزايش يافته است.
خراسان
«ناتواني بانکها در اعطاي وام؛ چرا؟» يادداشت روز خراسان به آرين رضايي است كه در آن ميخوانيد:
دستکم يک سال است که محمود بهمني رييس کل بانک مرکزي از محدوديت شديد منابع بانکها در برابر حجم فزاينده تقاضا براي دريافت تسهيلات بانکي سخن ميگويد و نسبت به پيشي گرفتن ميزان تسهيلات از سپردههاي بانکي هشدار ميدهد.
آمارهاي رسمي بانک مرکزي هم نشان ميدهد بانکهاي کشور بيش از 109 درصد از منابع خود را تسهيلات دادهاند و به اين ترتيب زنگ خطر به صدا درآمده که بانکها ديگر ناتوان شدهاند؟ چرا اين اتفاق در شبکه بانکي کشور رخ داده و تغيير در سهم عقود مختلف از تسهيلات کل شبکه بانکي چه پيامي براي اقتصاد تشنه منابع مالي ايران دارد؟ اين مهم وقتي حساسيت برانگيز ميشود که وزير اقتصاد و دارايي هم مدام بر ضرورت متنوع شدن منابع مالي جهت تامين نقدينگي واحدهاي توليدي و بنگاههاي اقتصادي تاکيد دارد و اصرار ميکند که بايد چسبندگي نياز مالي بنگاهها و واحدهاي توليدي به منابع بانکها اصلاح شود.
واقعيت اين است که برابر با آمارهاي رسمي بانک مرکزي از سال 1386 تا پايان آذرماه 1390 به واسطه اجرايي شدن سياست دستوري کاهش نرخ سود تسهيلات و سپردههاي بانکي، تغييرات معناداري در مصارف شبکه بانکي و فرآيند اعطاي تسهيلات رخ داده که شاهد اين مدعا مهاجرت منابع بانکي از تسهيلات ارزان قيمت به سمت تسهيلات گران قيمت دارد.
فصلنامه جديد تازههاي اقتصاد وابسته به بانک مرکزي در گزارشي اعلام کرده است که از سال 1386 تا 9 ماه ابتدايي سال 1390 مديران بانکها به سبب پيشي گرفتن تدريجي نرخ تورم از نرخ سود بانکي، مسير اعطاي وام را تغيير دادهاند به نحوي که سهم عقود مشارکتي به سبب نرخ سود بالاتر به نسبت نرخ سود عقود مبادلهاي از 31. 2 درصد در سال 1386 به 47. 6 درصد در پايان آذرماه 1390 افزايش يافته است و به جاي آن سهم عقود غيرمشارکتي از کل تسهيلات اعطايي بانکها و موسسات اعتباري غير بانکي از 57. 8 درصد در سال 1386 به 38. 4 درصد در پايان آذر 1390 کاهش پيدا کرده است.
اين چرخش معنادار در روند اعطاي تسهيلات بانکي نشان ميدهد که برخلاف انتظار دولتمردان، بانکها با پذيرش اسمي کاهش دستوري نرخ سود بانکي، در جستجوي راهي براي دور زدن سياستهاي اعتباري شوراي پول و اعتبار و البته دولت برآمدهاند و خود را از گزند و زيان ناشي از اجرايي شدن نرخ سود پايين تر مصون نگه داشتهاند.
افزون بر اين چرخش در سياستهاي اعتباري شبکه بانکي، رسوب منابع بانکها به واسطه رشد نگران کننده مطالبات معوق بانکي به هر دليل موجه يا غير موجه، باعث شده تا دريافت کنندگان تسهيلات از بازگرداندن منابع بانکها به سبب دشواريهاي ايجادشده در روند توزيع تسهيلات خودداري کنند.
به ويژه اينکه سياستهاي تنبيهي بانک مرکزي و شبکه بانکي مبني بر اخذ جريمه از بدهکاران بانکها هم نتيجه مطلوبي به همراه نداشته است.
ارزيابي واقع بينانه مجموع متغيرهاي پولي نشان ميدهد سياستهاي پولي و اعتباري که همه ساله از سوي شوراي پول و اعتبار و بانک مرکزي مصوب و ابلاغ ميشود، کارايي خود را از دست داده و گردش نقدينگي در شبکه بانکي با بن بستهاي زيادي مواجه شده است.
تناقض و نگراني وقتي جدي تر ميشود که بسياري از مردم براي دريافت تسهيلات خرد و ارزان قيمت جهت تامين نقدينگي مورد نياز خود از يک سو و بسياري از واحدهاي توليدي کوچک و متوسط براي تامين سرمايه در گردش با دشواريهاي زيادي مواجه شده و عملا بخش توليد دچار تشنگي منابع و نقدينگي شده است. به نظر مشکل ايجاد شده از چند زاويه قابل ارزيابي است که به کوتاه به آنها اشاره ميشود:
1) نبود اراده لازم جهت اتخاذ و اعمال سياستهاي پولي راهگشا براي بازگرداندن منابع رسوب کرده بانکها به واسطه رشد روزافزون مطالبات معوق بانکي و دل بستن بدهکاران به بخششهاي بودجهاي يا استمهال بانکها به دستور دولت.
2) تعميق رکود نسبي اقتصاد و ناتواني برخي از واحدهاي توليدي براي گردش مناسب در نقدينگي خود و ناگزير شدن مديران و فعالان اقتصادي براي اتکاي مفرط به منابع بانکها.
3) نبود سازوکار شفاف بر عملکرد اعتباري بانکها و ضعف شفافيت اقتصادي و کنترل داخلي بانکها و البته تشديد رانت جويي در دريافت تسهيلات.
4) پيشي گرفتن نرخ تورم از نرخ سود سپردههاي بانکي و خروج تدريجي سپردهها و حرکت به سمت بازارهاي نقدشونده و داراي ريسک بالاي ارز و طلا.
حمايت
«بازي دو گانه» عنوان يادداشت روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
سوريه در حالي همچنان صحنه پايداري مردم دولت در برابر گروههاي تروريستي و توطئههاي برخي كشورهاي عربي و غربي، صهيونيستها و تركيه است كه بازيگري برخي از كشورها در قبال سوريه از نكات قابل توجه است. از جمله اين تحولات ميتوان به عملكردهاي فرانسه در اين زمينه اشاره داشت.
براساس گزارشهاي منتشره فرانسه ميزبان بعدي اجلاس به ظاهر دوستان سوريه است كه با حضور جريانهاي غرب گراي سوري و برخي از كشورهاي عربي و غربي برگزار ميشود. پاريس در حالي ميزبان اين نشست شده كه دو سئوال مطرح است نخست آنكه چرا به رغم به نتيجه نرسيدن نشستهاي قبلي بانيان آن همچنان بر ادامه آن اصرار دارند دوم آنكه چرا فرانسه در دوران اولاند به اين نشست تن داده است.
در باب دلايل برگزاري اين نشست ميتوان گفت كه زنجيرهاي از تحولات، نااميدي دشمنان سوريه را در پي داشته است برملاشدن ماهيت واقعي گروههاي تروريستي در سوريه و آگاهي جهانيان از جنايات و اقدامات ضد بشري آنها تحت حمايت كشورهاي عربي و غربي و تركيه، ناتواني در سوق دادن طرح عنان به سوي دخالت نظامي در سوريه، ناتواني جريانهاي غرب گرا در رسيدن به توافق واحد چنانكه آنها حتي به كناره گيري قبلان سركرده اين گروه تن دادهاند، آشكارتر شدن حمايتهاي گسترده مردمي از اسد و طرحهاي اصلاحي آن نظير برگزاري انتخابات پارلمان، تحركات جديد دشمنان مقاومت براي فتنه انگيزي همزمان در سوريه و لبنان و... از جمله چالشهاي دشمنان سوريه است.
آنها با برگزاري نشستهاي به اصطلاح دوستان سوريه برآنند تا ضمن سرپوش نهادن بر اين ناكاميها فضا را به سوي دخالتهاي بيشتر سوق دهند. نكته قابل توجه آنكه آنها با برگزاري اين نشستها افكار عمومي را از تحولات كشورهايي مانند مصر، ليبي، يمن، بحرين و عربستان كه غرب به دنبال مصادره قيام مردمي است به سوريه منحرف ميسازند تا در سايه آن بتوانند به اهداف سلطهطلبانه خود دست يابند.
در باب نقش فرانسه نيز ميتوان گفت، هرچند اولاند رييس جمهور فرانسه با برخي تغيير مواضع در قبال اتحاديه اروپا و افغانستان خود را فردي متفاوت با ساركوزي نشان داده كه به نوعي به دنبال نمايش چهرهاي جديد از فرانسه است، اما عملكردهاي اولاند نشان ميدهد كه وي نيز نگاه منفعت طلبانه ساير مقامات فرانسوي را دارد.
عملكردهاي وي در دو حوزه قابل تعريف است نخست آنكه وي اكنون بيشتر سياستهايي را تعديل ميسازد كه داراي اهميت بيشتري براي مردم فرانسه است كه مسائلي مانند افغانستان و رياضت اقتصادي اروپا از آن جمله است.
تحولات سوريه كمتر در ديدگاه مردم فرانسه است لذا اولاند با آسودگي خاطر به سياستهاي گذشته در قبال آن ادامه ميدهد.
هدف نهايي اولاند آن است تا از مولفهاي لازم براي ارتقاي جايگاه مردمي خود و نيز كسب آرا براي حزب سوسياليست در انتخابات پارلماني برخوردار گردد.
دوم آنكه عملكردهاي فرانسويها نشان ميدهد كه آنها همچنان در توهم اجلاس جايگاه استعماري گذشته در جهان هستند لذا در مناطق سنتي خود نظير سوريه به تحركات سلطه طلبانه ادامه ميدهند البته جلب رضايت كشورهاي عربي جهت برخوردارشدن از سرمايههاي آنها در اقتصاد فروپاشيده فرانسه از اهداف مهم اولاند ميباشد.
تهران امروز
«فرآوردههاي دامي و سلامت شهروندان» يادداشت روز تهران امروز به قلم كامران ملك پور عضو هيات مديره جامعه دامپزشكان ايران است كه در آن ميخوانيد:
در صنعت غذا استانداردي وجود دارد با عنوان «باقي مانده دارو و آنتي بيوتيك». اين استاندارد در دهههاي اخير به دليل بروز برخي بيماريها تعريف شد. اما در دهههاي اخير با افزايش روند رو به رشد مصرف آنتي بيوتيكها و گسترده شدن طيف داروهاي مصرفي در صنعت دام و طيور، بحث باقي مانده اين داروها در بدن دام و طيور بسيار جديتر مورد بررسي قرار ميگيرد، چون با مصرف گوشت حيوانات آنتي بيوتيكي، اثر آن مواد وارد بدن مصرفكننده نيز ميشود و همين موضوع يك نوع مقاومت دارويي در بدن انسان ايجاد ميكند.
كارشناسان صنايع غذايي براي مقابله با اين پديده خطرناك، اعلام كردهاند كه بايد ابزارهاي كنترلي دقيق، ميزان مصرف آنتي بيوتيك را در دام مورد بررسي قرار دهند و اگر از حد مجاز بيشتر بود، با ذبح چنين دامهايي مخالفت كنند.
البته سابقه اين اتفاق به دهه 80 ميلادي باز ميگردد. بعدها در دهه 90 اروپا هم صنعت دام و طيور خود را تشويق كرد تا مصرف آنتي بيوتيكها را كاهش دهد. در اتحاديه اروپا و كشور ايالات متحده به نتيجه رسيدند كه اولا مصرف آنتي بيوتيكها كاهش يابد و ثانيا به سمت داروهاي جايگزين با منشأگياهي و دارويي بروند. اكنون در نمايشگاه دارويي اروپايي شركتها، محصولات جديد را به بازار عرضه ميكنند كه منشأ گياهي و طبيعي دارد.
اين داروهاي گياهي، باقي مانده ندارد و خطري هم براي انسان ايجاد نميكند. براساس قوانين موجود، نظارت بر فرآوردههاي حيواني خام برعهده سازمان دامپزشكي كشور است و وزارت بهداشت، درمان و آموزشپزشكي بر فرآوردههاي خامي نظارت دارد. اين دوگانگي مسئوليت خودش مسئلهساز است و باعث رقابت منفي ميشود.
درحالي كه مثلا در كشوري چون آمريكا همه مسائل مربوط به غذا زير نظر سازمان غذا و دارو قرار ميگيرد و اين دوگانگي وجود ندارد. اما معضل نداشتن مديريت يكپارچه در كشور ما، به حدي است كه در نهايت به جلسات ماهانه منجر ميشود كه به نتيجهاي هم نميرسد.
براي مثال شما يك نامه 10 خطي مشترك از اين دو سازمان، در رابطه با يك موضوع مشترك، پيدا نميكنيد. هيچ برنامه و طرحي هم براي مديريت اتفاقات اين حوزه وجود ندارد. درصورتي كه با اين سهلانگاريها، بيماريهاي دامي به انسان منتقل ميشود و سلامت شهروندان به خطر ميافتد.
به هر حال اثرات استفاده از آنتيبيوتيكهاي غيرمجاز يا فراتر از حد مجاز در دامها تا آن حد از اهميت برخوردار است كه در كشور ما هم ضروري است همانند ساير كشورهاي اروپايي و آمريكايي استانداردهاي معين و ثابتي تعريف شود تا چنانچه دامداريها استانداردهاي تعريف شده را رعايت نكردند مورد مواخذه قانوني قرار گيرند.
دنياي اقتصاد
«حذف تخصص و تشديد بياخلاقي» سرمقاله روز دنياي اقتصاد به قلم دکتر محمود سریعالقلم استاد دانشگاه شهید بهشتی است كه در آن ميخوانيد:
چه اتفاقی میافتد وقتی یک فرد غیرمتخصص و بیتجربه بر مصدر کار و سمتی قرار میگیرد؟ حتی با یک نگاه عمومی، میتوان پیامدهای زیر را تصور کرد:
1- وارونه جلوه دادن واقعیتها
2- نمایش، ظاهرسازی و دروغهای پیدرپی
3- به هدر رفتن منابع و سرمایه
4- بهرهبرداری ماهرانه از سنت و صنعت چاپلوسی برای حفظ سمت
5- سقوط کارآمدی در کار و مجموعه سازمانی
6- به حاشیه راندن افراد متخصص و مجرب در مجموعه سازمانی
7- جایگزینی تبلیغات و هیاهو با مدیریت عقلانیت
8- بهکارگیری زیرمجموعه بیتجربه و ناکارآمد
9- خلاقیت مخرب برای تداوم مدیریت
10- لذت مخفی شده از امکانات مالی و غیرمالی گسترده
از آنجا که بشر هر فکر و هر کاری را میتواند هنرمندانه و حتی معقول توجیه کند، اجرا و پیامدهای دهگانه فوق به راحتی قابل تصور است. معمولا افراد توانا که در چارچوب اصولی مستحکم کار و زندگی میکنند، تبلیغ نمیکنند چون نیازی به تبلیغ ندارند. اتومبیل پيكان را با بنز مقایسه کنید.
شرکت و کارخانه بنز معمولا فقط شرایط خرید اتومبیل خود را تبلیغ میکند و نیازی به تبلیغ کیفیت و استحکام فرآورده خود ندارد. این در حالی است که اتومبیل پيكان تا آخرين روزهاي عمر خود همیشه در حال دفاع کردن و اثبات خود بود تا شاید مورد توجه قرار گیرد.
پس از گذشت نیم قرن از فعالیت صنعتی و اقتصادی عالینسبها و خسروشاهیها، هنوز در محافل تخصصی از بلنداندیشی و مهارت این کارآفرینان تمجید میشود. در گذشته وقتی شخصی به سمت ریاست دانشگاه یا دانشکده یا بانک و موسسهای انتصاب میشد همه از دقت و شایستگی سخن میگفتند؛ اما عموما هماکنون از انتصابها تعجب نمیکنند، بلکه شوکه میشوند.
در سال 2011، تولید ناخالص داخلی برزیل (2493 میلیارد دلار) از تولید ناخالص داخلی انگلستان (2418) فراتر رفت و برزیل معرف کشوری مانند اقیانوس آرام شد که با فکر و تلاش و کارآمدی همچنان در جهان اعتبار و احترام کسب میکند و نیازی به تبلیغ خود ندارد.
این در حالی است که وزارت خارجه يك كشور ديگر مجبور است در هفته چندین بار اظهار كند که اين كشور یک قدرت منطقهای است تا احیانا کسی این واقعیت را فراموش نکند.
اعتماد به نفس، شأن میآورد؛ زیرا کار و تولید و خلاقیت خود تبلیغ است و نیازی به بیان آن نیست. از آنجا که بسیاری از مدیران کشور ما به صورت تصادفی و عموما نه بر اساس شایستگی بلکه به واسطه ارتباطات در جایگاه خود قرار گرفتهاند، مرتب در حال تبلیغ و تحقق امور کوتاهمدت هستند که جنبه نمایشی و ظاهری آن بیشتر باشد.
یکی از توهمات مخرب در کشور ما، فکر سپردن امور به افراد کم سن و سال است که نه تجربه دارند و نه هنوز دانش آنها محک خورده است.
وقتی جوانی سمتی پنجاه برابر دانش و تجربه خود در اختیار میگیرد، غرایز او به طور طبیعی او را مجبور میکند تا برای حفظ سمت از هر آنچه که در مخزن حیلههای بشری وجود دارد استفاده کند. این مخزن حیله از ظاهر گرفته تا جملات و اقدامات را شامل میشود.
در علم سیاست گفته میشود انسانها عمدتا محصول ساختارها هستند و رفتار آنها تابع مقتضیات و قواعد ساختارهایی است که در آن زندگی میکنند.
وقتی ساختاری، اولویت را به کمتجربه و کمدانش میدهد به طور طبیعی باید در انتظار عملکردهای ضعیف، قضاوتهای بیپایه، دانش محدود، تصمیمگیری اشتباه و کوتاهمدت، سخنان نسنجیده و پیامدهای منفی که بلکه دهها سال بعد معلوم شود، باشد.
اولین کار غیراخلاقی که صورت میپذیرد، گماردن افراد کمصلاحیت و فاقد صلاحیت در صدر امور است. چه نهادی که سمت را اعطا میکند و چه فردی که بدون صلاحیت مسوولیت را میپذیرد، هر دو کار غیراخلاقی میکنند. مرز بین غیراخلاقی و غیرعقلانی بسیار ظریف است. کاری خارج از قواعد و اصول چه در رانندگی و چه در وزارت و مدیریت، خلاف اخلاق و عقل است.
پرتاب زباله از اتومبیل و انتصاب یک سفیر که در طول عمر خود، دو کتاب نخوانده است هر دو کاری غیرمسوولانه و خلاف اخلاق هستند چون به جامعه، حقوق انسانهای دیگر و مصلحت عمومی لطمه میزند و حریمهای اجتماعی را مخدوش میکند.
«پشت پرده اين هياهوها» يادداشت روز كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد:
آنچه كه اين روزها در حوزه سياست خارجي قابل اعتناست؛ تحليل فضاي موجود پس از مذاكرات بغداد در سوم خرداد - 23 مه - ميان ايران و گروه 1+5 است.
از زواياي گوناگوني ميشود مواجهه ايران و طرف غربي پس از مذاكرات پردامنه در عراق و كمي پيش تر از آن در اسلامبول را به ارزيابي و واكاوي نشست.
اما يادداشت پيش روي تلاش ميكند از منظري متفاوت مذاكرات بغداد را مورد بررسي قرار دهد. همواره در چالش هستهاي ميان ايران و 1+5، غربيها طي يك دهه گذشته تلاش كردهاند تا پيش از جلسه مذاكرات فضايي را به وجود بياورند كه به تبع آن خواستههاي غيرمنطقي و زورگويانه خود را دور ميز مذاكرات به جمهوري اسلامي تحميل نمايند. طبيعي است كه براي رسيدن به اين هدف نيز ميكوشند از اهرمهاي فشار عليه ايران بهره ببرند.
اما مذاكرات بغداد به وضوح نشان داد كه ايران تنها خط قرمزش حقوق هستهاي ملتش است و به هيچ عنوان از مواضع اصولي خود عدول نميكند ولو اين كه قبل از مذاكرات، فضاي تهديد و فشار و تحريم اوج گرفته باشد.
نكته گفتني اين است كه بلافاصله پس از مذاكرات بغداد، طرف غربي با استفاده از ظرفيت رسانهاي خود كوشيده است تا فضاي جديدي را عليه ايران به وجود بياورد.
اين فضا حاكي از آن است كه فشارها عليه ايران از موضوع هستهاي به سمت فشارهاي به اصطلاح حقوق بشري منتقل شده است. به عنوان نمونه درست پس از مذاكرات بغداد، وزارت امور خارجه آمريكا طي گزارشي ايران را به نقض حقوق بشر متهم كرد!
هرچند اين گزارش ساليانه وزارت خارجه آمريكا بوده و به بازه زماني سال 2011 اختصاص داشته است اما زمان انتشار آن را نميتوان تصادفي دانست. چرا؟ چون دقيقا همان خط به صورت كاملا هماهنگ بر ضد ايران پيگيري و رهگيري شده است.
علاوه بر گزارش حقوق بشر وزارت امور خارجه آمريكا كه بخشي از آن ايران را نشانه رفته بود؛ سازمان عفو بين الملل هم در اقدامي جهت دار مقدمه گزارش ساليانه خود در سال 2012 را منتشر كرد و در ادعاهايي تكراري، واهي و نخ نما شده جمهوري اسلامي ايران را به نقض حقوق بشر متهم نمود.
كار به اينجا ختم نشد و ديگر نهادهاي به اصطلاح حقوق بشري به صحنه آمدند و در يك تقسيم كار از پيش تعيين شده ساز از قبل كوك شده نقض حقوق بشر در ايران را به صدا درآوردند.
از همين روي؛ مقارن با همين فضا نهادهايي با عناويني چون «فدراسيون بين المللي جامعههاي حقوق بشر» و يا «جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران» در گزارشهاي جداگانه برپايه دروغهاي شاخدار، جمهوري اسلامي را به نقض حقوق بشر متهم كردند.
حتي در ادامه آن تقسيم كار، شيرين عبادي، مامور لو رفته اسرائيليها به موضوع وارد ميشود و از فقد سوژه، درياچه اروميه را بهانه ميكند و به احمد شهيد گزارشگر حقوق بشر در امور ايران نامه مينويسد و ايران را ناقض حقوق بشر ميخواند!
جالب اينجاست كه تروريستها هم در آن تقسيم كار گنجانده شدهاند و گروهك تروريستي منافقين هم به موازات مدافعان دروغين حقوق بشر، ژست حقوق بشري ميگيرد و مريم قجر عضدانلو به عموم نهادها و سازمانهاي به اصطلاح حقوق بشري فراخوان ميدهد كه به سرعت، ايران را به نقض حقوق بشر متهم نماييد!
آيا همه اين اتفاقات پس از مذاكرات بغداد و در يك دوره زماني كوتاه با هياهو و شلتاق كاريها درباره وضعيت حقوق بشر در ايران تصادفي است؟
بدون ترديد پاسخ به سؤال فوق منفي است و طرفه آنكه اين خط كماكان تداوم دارد و در تازه ترين آن، دو روز پيش روزنامه آمريكايي واشنگتن پست ايران را به اقدامات تروريستي هم متهم كرد.
رسالت
«واگرايي همگرايانه؛ از حرف تا عمل» سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
در ادبيات کلاسيک روابط بين الملل معمولا پژوهشگران واگرايي «divergence» را بر عليه همگرايي «convergence» تحليل و ارزيابي ميکنند اما در مورد مطالعاتي اتحاديه اروپا نوعا اعتقاد بر اين است که واگرايي در خدمت همگرايي قرار گرفته است.
ظرفيت تقويت تمايلات واگرايانه کشورهاي عضو اتحاديه اروپا در حوزه روابط با ساير کشورها، روابط تجاري و اقتصادي، ملاحظات فرهنگي و اجتماعي در گردونه و کوره مذاب همگرايي جغرافيايي، نظامي، سياسي و حتي اقتصادي قرار گرفته و امروزه ميتوان مدعي شد در اتحاديه اروپا نوعي آلياژ تحت عنوان «واگرايي همگرايانه» به وجود آمده است.
اين موضوع از آن رو اهميت دارد که ثابت ميکند ميتوان در عين واگرايي در روبنا، بنيان مرصوص همگرايي در زيربنا را پايه گذاري کردو حتي واگرايي را در خدمت همگرايي قرار داد.
اما آيا ميتوان اين واگرايي همگرايانه را به حوزه سياست داخلي جوامع و رقابت احزاب و گروهاي سياسي نيز تسري داد و در عين بهره بردن از مزاياي تکثر سياسي و تضارب افکار و سلايق مختلف از فوايد همگرايي و اشتراکات و توافقات بهره مند شد؟ در اين خصوص ديدگاه اسلام چيست؟ آيا تکثر احزاب جزء ذاتيات اسلام است و يا بالعرض است؟
بناي جامعه در اسلام بر دو چيز است «کلمه توحيد» و «توحيد کلمه» از اين رو در جامعه اسلامي يگانه پرستي و وحدت اصالت دارد. وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ... اما همه ميدانيم در متن کائنات تکثر نهفته است.
به تعبير فلاسفه واجب الوجود اين وحدت وجودي را در قالب آيات متکثر به نمايش گذاشته است. در جهان خلقت وحدت و کثرت يا همان واگرايي و همگرايي غير قابل انکار هستند. امروز در جهان 102 عنصر شناخته شده که جميع اين عناصر در کالبد انسان وجود دارد و يک فرماسيون همگرايانه در قامت انسان ميسازد.
از اين رو وجود تکثر در نظام خلقت امري کاملا طبيعي است. تکثر و واگرايي موجب رشد و سازندگي است. موجب رفع خستگي و کسالت است. مهمترين فلسفه تکثر و تنوع رشد در آورد گاه تعاطي افکار و انديشههاي مختلف است. البته اين تکثر براي اينکه سازنده باشد بايد داراي عناصر وحدت بخش باشد. تکثر گرايي بي ملاحظه زيانبخش و خطر آفرين است.
در تمام عرصهها از جمله عرصههاي سياسي بايد مبادي و مناشي، مقاصد و اهداف يکي و واحد باشد. انا لله و انا اليه راجعون. مبدا و مقصد بايد يکي باشد. البته ممکن است در مسير حرکت از نقطه الف به ب سازوکارها و مکانيسمهاي متکثري طراحي شود. در شيوه ها، روشها و راهکارها براي رسيدن به مقصد تفاوتها طبيعي است.
خداوند رحمان در آيه شريه 22 سوره مجادله ميفرمايند: لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ اللَهَ وَ رَسُولَهُ وَلَوْ كَانُواْ آبَآءَهُمْ أَوْ أَبْنَآءَهُمْ أَوْ إِخْوَ انَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِىَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ هيچ قومي را نمييابي كه به خدا و قيامت مؤمن باشند و (در همان حال) با كسي كه در برابر خدا و رسولش موضع گرفته است، مهرورزي كنند، حتي اگر پدران يا پسران يا برادران يا خويشانشان باشند.
آنها كساني هستند كه خداوند، ايمان را در دلهايشان ثابت فرموده و با روحي از جانب خويش آنان را تأييد نموده است و آنان را در باغهايي كه نهرها از پاي (درختان) آنها جاري است، وارد ميكند در حالي كه در آنجا جاودانه هستند، خداوند از آنان راضي است و آنان نيز از او راضي هستند. آنان حزب خدا هستند، آگاه باشيد كه تنها حزب خدا پيروز و رستگارند.
ذات اقدس الله در اين آيه شريفه در توصيف حزب الله ميفرمايند حزب الله قومي هستند که به مبدا و معاد، مبادي و مقاصد ايمان دارند. در حزب الله قبيله گرايي و عشيره گرايي و ترجيح پدر و مادر و زن و فرزند وجود ندارد. اعضاي اين حزب در برابر کساني که در برابر خدا و رسولش موضع دارند ايستادگي و پايداري ميکنند و هيچگاه با استکبار کنار نخواهند آمد.
ملت ما
«درسي از امام (ره) كه بايد سرمشق ميشد» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم مجيد تولايي است که در آن می خوانید:
انقلاب اسلامي مردم ايران تازه به پيروزي رسيده و دو گروه مبارز، وارد بيت امام در قم شدهاند. هر دو گروه دور رهبر تازه از تبعيد برگشته حلقه زدهاند تا برايشان سرمشق انقلاب بگويد. امام خميني(ره) هنوز لب به سخن نگشوده كه دو نفر از دو گروه، مجادله و بحثي پيدا ميكنند و از آن سو يكي ديگر نهيب ميزند كه چرا در محضر امام امت بحث ميكنيد؛ در حالي كه آمدهايد اينجا تنها بشنويد. امام كه تا اين لحظه سكوت كرده در حالي كه چشم به زمين دوخته ميگويد: بگذاريد بحث كنند اما...
اينجا ايشان «اما» و «اگر»هايي را ميآورد كه بايد آن را نخستين درس به انقلابيون و ادامهدهندگان راه انقلاب دانست. امام ميگويد: تا زماني كه براي «حقجويي» بحث ميكنيد من اينجا هستم و ميشنوم ولي اگر دنبال مجادله هستيد؛ صبر نميكنم و ميروم. ايشان سپس خطاب به گروههاي سياسي ميگويند: وقتي ديگري در حال صحبت كردن است آن را بشنويد شايد حقي در سخنانش نهفته باشد.
سي و اندي سال است كه از آن جلسه و موعظه، زمان سپري شده و امروز دو گروه سياسي شدهاند چندين گروه و حزب و فرقه و مرام و مسلك كه هر كدام نيز خود را حلقه اول «امام فهمان» و «ولي دوستان» و «ولايتمداران» و «انقلابيون» ميدانند و در اين حلقه آنقدر تنگ نشستهاند تا مبادا كسي در ميانشان جاي گيرد.
اما در اين ميان اتفاقاتي در ميان اين حلقهها در حال افتادن است كه انسان گاهي شك ميكند كه اين حلقهها دور امام تشكيل شده است تا به مانند مراسم دهه فجر سال قبل تنها ماكت امام را گذاشتهاند وسط و براي «ولايتي» سينه چاك ميكنند كه ساكت باشد و وعظ و سخني نگويد.
كافي است به زمين سياستمان نگاهي كنيم و ببينيم كه تيرهاي زهرآگين حقد و كينه و حسادت و تهمت و دروغ و خود برتربيني است كه به هر سويي روانه ميشود تا در اين ميان يكي از پاي در افتد تا جاي ديگري در اين ميدان فراختر شود و در اين زمان غافليم از اينكه هدف «زمين» نبود و تنها بهانهاي بود براي «حق جويي» و «خدمت» و نه «تقابلجويي» و «حسادت».
سي و اندي سال است كه از پيامبر رحمت (صليالله عليه و آله) سخن ميرانيم و انقلابمان را امتداد اسلام نبوي و علوي ميدانيم و برخي مان فراموش ميكنيم كه اسلام نبوي به بركت «اخلاق نبوي» تا عمق جانها نفوذ كرد و اسلام برخي گروههامان دامنه تاثيرش تا نوك دماغمان نيز نميرسد و در بهترين حالت جاذبهاي نيست كه دافعهاش بماند براي بعد.
اشكال كار برخيمان در كجاست؟ چرا سرمشق پير و مراد انقلابمان را در صندوقچه زير زمين خانهمان مخفي كرديم و كليدش را هم خانه همسايه انداختيم و خود دفتر جديدي گشوديم؟به نظر ميرسد به جاي آنكه مشغول وظيفه مان شويم سرگرم زمين بازي شديم و «اشتياق بر قدرت» را به جاي «شيفتگي خدمت» نشانديم و نامش را هم هرچه خواستيم گذاشتيم و پشت آن مخفي شديم كه اگر مشتاق حق بوديم ميشنيديم آن را از زبان هر كسي كه كلامي و حرفي داشت؛ حتي اگر روبهروي ما ايستاده بود. چرا كه امام معصوم فرمود:
«انظروا الي ما قال ولا تنظروا الي من قال»؛ به سخن گوينده توجه كنيد نه گوينده سخن. «حقجويي» به جاي «تقابلجويي» را بايد رمز مانايي انقلاب اسلامي دانست و اين «حقجويي» تنها از مسير «شنيدن» و نه «برچسب زدن» ميسر و ممكن است كه استاد فرزانه شهيد مطهري در همان سي و اندي سال قبل به همه ما هشدار داد:
«من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار مي دهم كه خيال نكنند راه حفظ معتقدات اسلامي جلوگيري از ابراز عقيده ديگران است. از اسلام فقط با يك نيرو ميتوان پاسداري كرد و آن علم است و آزادي به افكار مخالف و مواجهه صريح و روشن با آنها.»و باز هم بايد بدانيم كه به تعبير استاد حفظ انقلاب سختتر از انقلاب كردن است.
سياست روز
«ذلت آمريکا مقابل رژيم صهيونيستي» سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
اتفاقاتي که در جريان مذاکرات ايران و ۱+۵ ميافتد. بسيار جالب است. يکي از ويژگيهاي اين مذاکرات آشکارتر شدن ماهيت جنگطلبي و آتش افروزي کشور جعلي اسرائيل است.
تا پيش از مذاکرات استانبول ياوهگوييهاي مقامات رژيم صهيونيستي عليه ايران با شدت زياد ادامه داشت. پاسخهاي فرماندهان ارشد نظامي کشورمان به تهديدات لفظي مقامات تلآويو و در پي آن توصيه مقامات واشنگتن به سکوت باعث شد تا مقامات رژيم صهيونيستي زبان به کام فرو برند.
پس از آن که مذاکرات بغداد برگزار شد، رژيم اسرائيل از روند مذاکرات ناخشنود بود و نتوانست خشم خود را پنهان کند. مقامات اين رژيم «وندي شرمن» نماينده آمريکا در مذاکرات ايران و ۱+۵ را نپذيرفتند.
در اين ميان نکته مهمي آشکارتر ميشود. هر چند پيش از اين هم به همگان ثابت شده بود که اسرائيل از آمريکا فرمان نميگيرد بلکه اين آمريکاست که تحت تاثير رژيم صهيونيستي است، اما نپذيرفتن نماينده آمريکا براي ديدار و تقديم گزارش به مقامات رژيم صهيونيستي، اثبات ميکند، که لابي رژيم اسرائيل در آمريکا آنقدر قوي است که نماينده يک کشور به اصطلاح ابرقدرت را که حامي تمام و کمال آن است نميپذيرد.
برخي تحليلگران ميگويند رفتاري که بين اسرائيل و آمريکا ايجاد شده، نشان دهند، افزايش تنشهاست، در حالي که تنشي در کار نيست. بلکه نوعي اعمال قدرت و سرکشي اين رژيم عليه آمريکاست.
فرزند ناخلفي که با حمايتهاي کاخ سفيد پرورش يافته و فربه شده است، اکنون سرکشي ميکند و افسار گسيخته مقابل ارباب خود ميايستد و حتي به او دستور هم ميدهد.
خاري و ذلت آمريکا به اينجا رسيده است که رژيم جعلي اسرائيل براي او تعيين تکليف ميکند. اين افسار گسيختگي نه تنها براي آمريکا و مردم اين کشور خطرناک است، بلکه صلح جهاني را هم تهديد ميکند.
نتانياهو نخستوزير رژيم صهيونيستي پس از مذاکرات بغداد که به مذاکرات مسکو خواهد انجاميد، در ادامه لفاظيهاي جنگطلبانه خود تهديد کرده است که در صورتي که مذاکرات هستهاي ۱+۵ با ايران به شکست بينجامد، تلاويو با هدف توقف برنامه هستهاي ايران به طور يکجانبه به تاسيسات هستهاي آن حمله خواهد کرد.
اسرائيل از يک سو، با تصميمات بينالمللي و گفتوگوهايي که مثبت ارزيابي شده و اگر اين روند ادامه داشته باشد به نتيجه مطلوب طرفين خواهد رسيد، مخالفت ميکند و از سوي ديگر در يک عمل غيرقانون و مغاير قوانين بينالمللي ايران را رسما تهديد به حمله نظامي ميکند. در واقع اين رژيم در تلاش است تا نتيجه مذاکرات ايران و ۱+۵ به شکست بينجامد.
با گذر از اين مباحث و تحليلها، تحليل ديگري وجود دارد مبني بر اين که آمريکا و رژيم صهيونيستي در حال نقش بازي کردن هستند.
از يک سو رژيم صهيونيستي گزينه تهديد را مطرح ميکند، از سوي ديگر آمريکا نقش کشوري صلحطلب را ايفا ميکند که در تلاش است تا از وقوع يک جنگ تمام عيار جلوگيري کند. هر چند هر دو آنها به خوبي ميدانند که تبعات اين اقدام بسيار فراتر از آن چيزي است که تصورش را ميکنند.
آنها به خوبي ميدانند که عملي کردن اين تهديدات کار سادهاي نيست چون طرف مقابل را ميشناسند و از تواناييهاي بالاي دفاعي و نظامي ايران در منطقه باخبرند.
تنها راه رسيدن به يک توافق دو جانبه، اين است که غرب حقوق قانوني ايران را به عنوان کشوري که پيمان منع اشاعه هستهاي را امضاء کرده است، به رسميت بشناسد.
پيماني که ايران آن را امضا کرده و پايبند است. آنگاه بدون تاثير پذيري از صهيونيستها به جاي اين که دنبال اثبات ادعاي نظامي بودن فعاليتهاي هستهاي ايران باشد، در پي اين باشد که به فتواي رهبري ايران اعتماد کند.
مردمسالاري
«تناقضهاي دولت» سرمقاله امروز روزنامه مردسالاري به قلم مهدي عباسي است كه در آن ميخوانيد:
محمود احمدينژاد در کنارهمه ويژگيهايي که دارد، همواره اقدامات و اظهاراتش خبرساز هم هست. رئيس دولت درتازهترين سخنرانياش از وضعيت زندگي مردم ايران گلايه مند شده و اعلام داشته است: «به خدا ظلم است که ملت ايران در اين تراز زندگي کنند. »
اين جمله از آن جهت قابل توجه است که توسط مقام مسوولي مطرح شده که سرنوشت اجرايي اين مملکت حدود هفت سال است در اختيارش بوده و قطعاً اين زمان، فرصت مناسبي براي بهبود شاخصهاي مختلف براي کشور بوده است.
بايد توجه کرد که اينگونه جملات را بيش از آنکه بتوان از زبان مقامات اجرايي شنيد، حرفها و نطقهاي انتخاباتي است و اين روزها بسياري از کارشناسان از اوضاع اقتصادي گلايه مندند و مسبب اين شرايط را سياستهاي دولت اعلام ميدارند.
انتقاد از وضعيت اقتصادي مردم، موضوعي نيست که فقط از سوي منتقدان احمدينژاد مطرح شود، بلکه حتي مراجع و علما نيز از تورم و گراني موجود در جامعه انتقاد ميکنند.
با اين تفاسير، اي کاش وقتي بالاترين مقام اجرايي کشور از تراز زندگي مردم ايران اظهار گلايه ميکند، نگاهي هم به انتقادات و اظهارات کارشناسان اقتصادي بکند و پاسخهاي قانعکنندهاي براي رفتارهاي اقتصادي دولت ارائه دهد. نميتوان اعتراف «برنامه نداشتن دولت براي کنترل بازار» توسط معاون اول رئيس دولت را شنيد و بدون انتقاد، اظهار «گلايهمندي از وضعيت زندگي مردم » را هم مورد توجه قرار داد.
اي کاش دولت در ماههاي پاياني عمرش نگاهي جامعتر و کارشناسيتر به اوضاع ميکرد تا شاهد شنيدن حرفهاي تبليغاتي نباشيم. در کنار آنچه مطرح شد، يک تناقض جدي در ديدگاههاي رييس دولت ديده ميشود.
از يک سواحمدينژاد با قسم خوردن، از «تراز زندگي» مردم گلايه ميکند و از سوي ديگر بارها اعلام کرده که ايران قابليت داشتن 150 ميليون جمعيت را دارد. سوال اساسي اينجاست که اگر دولت معتقد است که ايران ظرفيت زندگي مطلوب براي 150 ميليون نفر را داراست، چگونه اينک که جمعيت ايران حدود 75 ميليون برآورد شده، تراز زندگي مردم اين گونه است؟آيا بهتر نيست به جاي سخنرانيها و سفرهاي مختلف، کار گروه ويژهاي در اين ماههاي پاياني از عمر دولت دهم شکل بگيرد تا فشار تورم و گراني برجامعه، کمي کاهش بيابد؟
ابتكار
مذاکرات در ميدان بازي «باخت- باخت» سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وكيلي است كه در آن ميخوانيد:
يکي از نظريههاي معروف در روابط بينالملل که بر اساس آن، دو طرف يک مناقشه ميتوانند نتيجه رفتار خود را با يکديگر پيشبيني کنند، نظريه «بازيها» است. اگر راهبرد دو طرف منازعه بر «همکاري و حل مسئله» متمرکز باشد، آنگاه شاهد انعطاف در مواضع، دوري از پيششرطها و پرهيز از نشانههاي تعارض خواهيم بود.
در اين صورت نتيجه بازي در ميدان «حاصل جمع متغير» خواهد بود؛ به تعبيري دو طرف با بازي «برد- برد» به ميدان آمدهاند، چنانچه اظهار رضايت طرفين مذاکره هستهاي در نشست «استانبول 2» به معناي انتخاب استراتژي «برد – برد» تلقي شد و موجب نوعي خوشبيني در فضاي عمومي نسبت به ادامه مذاکرات در «بغداد» گرديد ولي مذاکرات بغداد نشان داد که هنوز طرف غربي به خصوص آمريکا، در مواضع اوليه خود ايستاده و حاضر به عقبنشيني نيست؛ به اصطلاح، بنا دارد مذاکرات را در قالب بازي «حاصل جمع صفر» پيش ببرد.
به طور طبيعي اين کنش با واکنش درست جمهوري اسلامي تبديل به بازي «باخت- باخت» شد البته الگوي رفتاري ايران و آمريکا در طول سه دهه گذشته تحت تأثير همين قاعده بوده و فرصتهاي محدودي که براي مذاکرات ديپلماتيک فراهم شدهاست به دليل رويکرد «حاصل جمع صفر»، به نتيجه مطلوب براي نيل به روشي سازنده جهت ايجاد تعادل در روابط منجر نشدهاست. به اين ترتيب فضاي عمومي در روابط ايران – آمريکا مبتني بر نشانههايي از تداوم تعارض استراتژيک ميباشد.
بر اين اساس هر يک از دو کشور تلاش دارند تا موقعيت خود را در شرايط جديد از طريق غلبه بر ديگري تنظيم کنند و بديهي است زماني که چنين معادلهاي در دستور کار قرار گيرد، امکان مصالحه و متعادلسازي منافع در محيطهاي بحراني به حداقل خواهد رسيد.
بنابراين بهرغم اينکه غربيها خواستهاند از روش بازي با «حاصل جمع صفر» در برخورد با ايران استفاده ببرند به گونهاي که آنان برنده مطلق و ايران بازنده کامل باشد، مقاومت ايران و عقبنشينيهاي مقطعي غربيها نشان داده که تا اين لحظه، اين سياست موفقيتآميز نبودهاست. بر اين اساس آنان با يک گام عقبنشيني، حاضر به بازي در ميدان باخت – باخت هستند.
لازم به ذکر است که عادلانهترين راهبرد در معادلات بينالملل، راهبرد برد-برد است اما نامطلوبترين راهبرد، باخت-باخت و ناعادلانهترين راهبرد نيز بازي با حاصل جمع صفر ميباشد. حالا سياست فشار و تحريم بيش از آنکه براي ايران گران تمام شود اقتصاد متزلزل غرب را آسيبپذير کردهاست.
در نتيجه، روند کنوني مذاکرات که با پيششرطهاي تکراري آمريکا - درحقيقت نه فقط رو به جلو نيست که برگشت به نقطه صفر محسوب ميشود- مصداق بارز بازي در ميدان باخت – باخت ميباشد.
مطابق آنچه گفته آمد، ميتوان روند مذاکرات را موفقيتآميز تفسير کرد با اين تعبير که واقعيت نظام بينالملل، طرف غربي را از ميدان بازي «با حاصل جمع صفر» بيرون آورده و يک قدم به جلو، يعني به مرحله سياست باخت – باخت بردهاست.
همه اذعان دارند که ديگر هيچکس در دنيا به فکر غلبه مطلق بر ايران نيست و اين انديشه سالهاست که بايگاني شدهاست اما با نگاه به روند معادله «برد - برد» ميتوان گفت مذاکرات شکست خورده و هيچگونه دستاوردي نداشتهاست. با اين توصيف، بايد ديد که آيا عزم طرفين بر ادامه مذاکره در مسکو، ميتواند روند مذاکرات را يک قدم ديگر به جلو هدايت کند بهگونهاي که طرفين حاضر به بازي در ميدان برد- برد باشند يا خير؟
بازي برد- برد؛ دادن و ستاندن است يعني هرکدام از طرفين مناقشه به دليل وجود يک سري مشترکات، مجبور به عقبنشيني در بخشي از مواضع خود براي به دست آوردن منافع خواهد بود بنابراين اگر ايران به تعليق غنيسازي 20 درصدي تن در دهد و غربيها هم ضمن به رسميت شناختن حق هستهاي ايران، حاضر به لغو تحريمها گردند آنگاه دو طرف وارد بازي برد- برد شدهاند ولي اگر همچنان دو طرف تنها به «ستاندن» بينديشند، حرکت در ميدان باخت – باخت خواهد بود و دستاوردي براي هيچکدام در بر نخواهد داشت.
آفرينش
«گراني کاغذ در گروي کاغذ بازي» سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
اکثر ناشران و اهالي مطبوعات گراني کاغذ که پيش از آغاز سال 91 حاصل شده بود را به گردن نوسانات قيمت و تورم ناشي از قرار گرفتن در آستانه سال جديد قرار دادند و به اين اميد که پس از گذار از اين مرحله ثبات به بازار کاغذ بازخواهد گشت، به تعطيلات نوروزي رفتند. اما غافل از اينکه گراني کاغذ در اين مدت لحظهاي از پا ننشست و سير صعودي را پيمود.
اين گراني تاثيرات خود را در نمايشگاه بين المللي کتاب به رخ کشيد و قدرت خريد را از اکثر مخاطبان يارمهربان گرفت.
نارضايتي ناشران به سبب کاهش فروش به رغم درنظر گرفتن تخفيفهاي چشمگير تاييدي بود بر نقش افزايش قيمت کاغذ.
پيش از نمايشگاه و درحين برگزاري آن مسولان وعده داده بودند که ظرف سه ماه آينده 20 درصد از قيمت کاغذ کاسته شود و ظرف شش ماه در قيمت اوليه آن ثابت بماند. اما اين امر نه تنها محقق نشده بلکه ظرف سه ماه گذشته قيمت کاغذ تا تقريباً دوبرابر شده است.
مشکل گراني کاغذ مسئله تازهاي نيست و همواره تخصيص کاغذ سوبسيتدار به ناشران و مطبوعات مورد حمايت دولت، نارضايتيهاي فراواني را به وجود ميآورد. اما هم اکنون اين مشکل از نارضايتي فراتر رفته و به رکود چاپ ناشران و تعطيلي مطبوعات رسيده است.
وزير محترم صنعت و تجارت در مراسم تجليل از پيشنگاران عرصه مطبوعات در باغ روزنامه نگاران حضورداشتند و در سخنراني خود رسانههاي خبري را «بي اطلاع از سازوکارهاي موجود در عرصه واردات و تخصيص بودجه 24 ميليارد دلاري براي تامين نيازهاي داخلي دانستند» و اعلام کردند يکي از اين اقلام خريد کاغذ با ارز مرجع براي رفع نيازهاي اهالي نشر و مطبوعات ميباشد اما شواهد حاکي از آن است که فقط در هفته گذشته قيمت انواع کاغذ از جمله کاغذ تحرير، گلاسه، کاغذ رل و... حداقل 40 درصد افزايش داشته است.
کاهش قدرت خريد مردم در عرصه کتاب و مطبوعات ضربات سنگيني را به جامعه وارد خواهد کرد. ميزان مطالعه در کشورما بسيار پايين است و بر اساس آمار هشت تا 20 دقيقه در روز عنوان شده است، اگر اين روند گراني ادامه پيدا کند همين آمار نيز کاهش پيدا ميکند.
درحال حاضر قشر دانشجويان کشور براي تهيه کتابهاي مورد نياز با گراني رو به رو شدهاند و اين امر به طور مستقيم با ارتقاي سطح آموزش کشور در ارتباط است. گراني کاغذ باعث ميشود قدرت خريد مخاطب کاهش يافته و مردم سراغ کتابهاي زيراکسي، ديجيتالي و اينترنتي بروند و با عالم کتاب و روزنامه خواني فاصله گيرند.
اهالي مطبوعات نيز از آسيب ديدگان جدي اين سونامي گراني کاغذ هستند. روزنامهها به عنوان بخش اعظم رکن چهارم دموکراسي از ديرباز در رشد و بيداري افکار عمومي نقش تاثير گذار داشتهاند. درحال حاضر بسياري از آنها از حرکت و همراهي مردم در عرصه روشن سازي فضاي کشور باز ايستاده يا دست به عصا شدهاند و تيراژ خود را به پايين ترين حد رساندهاند.
صاحبان مطبوعات کشور از عهده پرداخت کارمندان و خبرنگاران خود بازماندهاند و اگر سهميه کاغذ خود را در بازار آزاد بفروشند و روزنامه را تعطيل کنند، سود بيشتري خواهند برد و يا حداقل ضرر نخواهند کرد تحمل اين روند براي صاحبان مطبوعات بسيار سخت و ملال آور است و درحال حاضر صرفاً براي دست نکشيدن از رسالت مردمي خود ايستادگي ميکنند تا پرچمي از جامعه رسانهاي کشور پايين کشيده نشود.
در کنارآنها نيز بسياري از اهالي چاپ و چاپخانهها بيکار شدهاند و بسياري از کارکنان خود را اخراج کردهاند. عرصه کاغذ در زندگي و اشتغال بسياري از اقشار جامعه دخيل است و چالش در آن باعث بيکاري خيل کثيري از مردم ميگردد.
ضمن اينکه كارخانههاي كاغذسازي داخلي براي ورود مواد اوليه با مشكلاتي مواجهند كه دليل آن برخي پيچيدگيهاي مربوط به نرخ ارز و بوروکراسيهاي گمرکي است كه امکان حل اين مشکل با مساعدت و همکاري مسولين و نهادهاي مربوطه امکان پذير است. حل معضل کاغذ نيازمند حمايتهاي مستقيم دولت از کارخانجات داخلي و تسريع در امر واردات مواد اوليه و کاغذ مورد نياز کشور ميباشد.
جمهوري اسلامي
«مرحله دوم هدفمندي يارانهها و بهره وري و اصلاح الگوي مصرف» سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
بسمالله الرحمن الرحيم
موضوع زمان اجراي مرحله دوم قانون هدفمندي يارانهها و چگونگي اجراي آن همچنان بحث داغ محافل كارشناسي، رسانهها و افكار عمومي است.
مدافعان و مخالفان اجراي مرحله دوم قانون در سال جاري، هر يك مستندات و ادله خود را براي اثبات ضرورت اجراي مرحله دوم قانون در سال جاري يا تعويق آن تا زماني ديگر ارائه ميدهند اما آنچه در ميان تمامي اين مباحثات كمتر به آن توجه ميشود، مقوله اصلاح الگوي مصرف و بهره وري است.
با مرور مباحث مطرح شده از سوي طراحان و مجريان اين قانون پيش از اجراي آن، به وضوح هويداست كه تأكيد بر اصلاح الگوي مصرف و افزايش بهره وري از مهمترين دستاوردهاي قابل پيشبيني و هدفگذاري شده عنوان ميشد.
به نظر ميرسد براي دستيابي به يك ارزيابي روشن از ميزان موفقيت قانون هدفمندي يارانهها در اصلاح الگوي مصرف و افزايش بهره وري، ميتوان علاوه بر مشاهدات عيني و گزارشهاي ميداني، نگاهي نيز به مكانيزمهاي تأثيرگذاري اهرمهاي قيمتي بر ميزان مصرف و بهره وري انداخت.
از جنبه نخست، به نظر ميرسد فراز و فرودهاي معناداري كه در ميزان مصرف حاملهاي انرژي، خصوصا بنزين در برهههاي زماني مختلف به چشم ميخورد به روشني نشان ميدهد كه پس از هر بار افزايش قيمت در حوزه حاملهاي انرژي، آمارها از شوك كاهنده مصرفي حكايت دارند ولي بدون استثناء و با فاصله گرفتن از موعد اعمال افزايش قيمت، شاهد بازگشت ميزان مصرف كل به همان حد و اندازه پيش از افزايش قيمت هستيم.
اين قاعده را در مورد ساير انرژيها هم شاهد هستيم؛ به عنوان نمونه ميتوان به گاز اشاره كرد. بنا به گفته مسوولان شركت گاز و بر اساس آمارهاي موجود از ميزان مصرف گاز، در زمستان گذشته با وجود افزايش قابل ملاحظه قيمت گاز، تغيير معناداري در حد و اندازه مصرف گاز مشاهده نشد. چنين موردي اخيرا در حوزه مصرف برق نيز گزارش و مشاهده ميشود و به نظر ميرسد عليرغم تغيير در تعرفه محاسبه آب بها، همچنان شاهد مصرف خارج از استاندارد آب هستيم.
از كنار هم قرار دادن اين نمونهها ميتوان اينگونه نتيجه گرفت كه اصلاح الگوي مصرف، علاوه بر استفاده از اهرمهاي قيمتي، به فرهنگ سازي براي آموزش مصرف هم نيازمند است.
اما نكته مهمتر اين است كه سهم بهره وري در توليد حاملهاي انرژي در ميزان مصرف مشخص شود. به عبارت ديگر سؤال مهم اين است كه مصرف كنندگان حاملهاي انرژي، آب، نان و... در ازاي هزينهاي كه پس از اجراي قانون هدفمندي يارانهها، پرداخت ميكنند، محصولات و خدماتي كه دريافت ميكنند در چه سطحي از كيفيت است؟
اين پرسش از اين جهت پررنگتر مطرح ميشود كه بررسي آمارهاي موجود نشان ميدهد ميزان بهره وري توليد در صنايع مرتبط با توليد، پالايش يا انتقال حاملهاي انرژي يا آب و برق به شدت پايين است و همين مسئله هم قيمت تمام شده را براي مصرف كنندگان بالا ميبرد و هم اتلافها را افزايش ميدهد.
به عنوان نمونه ميتوان به برق اشاره كرد؛ بنا بر گزارشهاي موجود بيش از 18 درصد از برق توليد شده در نيروگاهها در مسير انتقال به محل مصرف، هدر ميرود. معناي اين عدد اين است كه حدود 18 درصد از قيمتي كه مصرف كنندگان برق پرداخت ميكنند ناشي از اتلافي است كه در طول مسير انتقال از مبدأ توليد تا محل مصرف اتفاق ميافتد.
اين معضل در مورد خطوط انتقال آب نيز وجود دارد و از آنجايي كه در سالهاي اجراي قانون تثبيت قيمتها، فاصله قيمت تمام شده با بهاي دريافتي روز به روز افزايش يافت، هيچگاه امكان سرمايهگذاري براي نوسازي شبكه انتقال آب فراهم نشد تا جايي كه پرت آب در مسير انتقال به گفته مسئولان در حال حاضر بسيار بيشتر از استانداردهاي جهاني است.
از سوي ديگر نبايد از اين واقعيت نيز غفلت كرد كه عدم تخصيص منابع آزاد شده از محل واقعي شدن قيمت حاملهاي انرژي به صنايع و بنگاههاي توليدي، اجازه سرمايهگذاري براي نوسازي فناوري توليد، ماشين آلات و بهينه سازي فرايندهاي توليد را نداد و همين مسئله قيمت تمام شده محصولات توليدي داخلي را بالا برده است تا جايي كه حمايتهاي ارزي سالهاي گذشته نيز نتوانست توجيه اقتصادي توليدات داخلي را در برابر واردات مشابه حفظ كند.
با در نظر گرفتن اين واقعيتها، بيترديد در مجموعه مطالعات و بررسيهايي كه براي تعيين زمان مناسب اجراي مرحله دوم قانون هدفمندي يارانهها انجام ميگيرد، بايد به موضوع عدم افزايش بهره وري و ادامه اصلاح الگوي مصرف نادرست توجه ويژهاي شود.
اين اقدام، علاوه بر اينكه فرهنگ مصرف را در جهت صحيح نهادينه ميكند و به نفع سرمايههاي ملي است، صرفه اقتصادي آحاد مردم را نيز در بردارد به ويژه آنكه از رهگذر اجراي قانون هدفمندي يارانهها، ميزان پرداختهاي مردم بابت انرژي و اقلامي از مواد مصرفي افزايش يافته است.
خراسان
«ناتواني بانکها در اعطاي وام؛ چرا؟» يادداشت روز خراسان به آرين رضايي است كه در آن ميخوانيد:
دستکم يک سال است که محمود بهمني رييس کل بانک مرکزي از محدوديت شديد منابع بانکها در برابر حجم فزاينده تقاضا براي دريافت تسهيلات بانکي سخن ميگويد و نسبت به پيشي گرفتن ميزان تسهيلات از سپردههاي بانکي هشدار ميدهد.
آمارهاي رسمي بانک مرکزي هم نشان ميدهد بانکهاي کشور بيش از 109 درصد از منابع خود را تسهيلات دادهاند و به اين ترتيب زنگ خطر به صدا درآمده که بانکها ديگر ناتوان شدهاند؟ چرا اين اتفاق در شبکه بانکي کشور رخ داده و تغيير در سهم عقود مختلف از تسهيلات کل شبکه بانکي چه پيامي براي اقتصاد تشنه منابع مالي ايران دارد؟ اين مهم وقتي حساسيت برانگيز ميشود که وزير اقتصاد و دارايي هم مدام بر ضرورت متنوع شدن منابع مالي جهت تامين نقدينگي واحدهاي توليدي و بنگاههاي اقتصادي تاکيد دارد و اصرار ميکند که بايد چسبندگي نياز مالي بنگاهها و واحدهاي توليدي به منابع بانکها اصلاح شود.
واقعيت اين است که برابر با آمارهاي رسمي بانک مرکزي از سال 1386 تا پايان آذرماه 1390 به واسطه اجرايي شدن سياست دستوري کاهش نرخ سود تسهيلات و سپردههاي بانکي، تغييرات معناداري در مصارف شبکه بانکي و فرآيند اعطاي تسهيلات رخ داده که شاهد اين مدعا مهاجرت منابع بانکي از تسهيلات ارزان قيمت به سمت تسهيلات گران قيمت دارد.
فصلنامه جديد تازههاي اقتصاد وابسته به بانک مرکزي در گزارشي اعلام کرده است که از سال 1386 تا 9 ماه ابتدايي سال 1390 مديران بانکها به سبب پيشي گرفتن تدريجي نرخ تورم از نرخ سود بانکي، مسير اعطاي وام را تغيير دادهاند به نحوي که سهم عقود مشارکتي به سبب نرخ سود بالاتر به نسبت نرخ سود عقود مبادلهاي از 31. 2 درصد در سال 1386 به 47. 6 درصد در پايان آذرماه 1390 افزايش يافته است و به جاي آن سهم عقود غيرمشارکتي از کل تسهيلات اعطايي بانکها و موسسات اعتباري غير بانکي از 57. 8 درصد در سال 1386 به 38. 4 درصد در پايان آذر 1390 کاهش پيدا کرده است.
اين چرخش معنادار در روند اعطاي تسهيلات بانکي نشان ميدهد که برخلاف انتظار دولتمردان، بانکها با پذيرش اسمي کاهش دستوري نرخ سود بانکي، در جستجوي راهي براي دور زدن سياستهاي اعتباري شوراي پول و اعتبار و البته دولت برآمدهاند و خود را از گزند و زيان ناشي از اجرايي شدن نرخ سود پايين تر مصون نگه داشتهاند.
افزون بر اين چرخش در سياستهاي اعتباري شبکه بانکي، رسوب منابع بانکها به واسطه رشد نگران کننده مطالبات معوق بانکي به هر دليل موجه يا غير موجه، باعث شده تا دريافت کنندگان تسهيلات از بازگرداندن منابع بانکها به سبب دشواريهاي ايجادشده در روند توزيع تسهيلات خودداري کنند.
به ويژه اينکه سياستهاي تنبيهي بانک مرکزي و شبکه بانکي مبني بر اخذ جريمه از بدهکاران بانکها هم نتيجه مطلوبي به همراه نداشته است.
ارزيابي واقع بينانه مجموع متغيرهاي پولي نشان ميدهد سياستهاي پولي و اعتباري که همه ساله از سوي شوراي پول و اعتبار و بانک مرکزي مصوب و ابلاغ ميشود، کارايي خود را از دست داده و گردش نقدينگي در شبکه بانکي با بن بستهاي زيادي مواجه شده است.
تناقض و نگراني وقتي جدي تر ميشود که بسياري از مردم براي دريافت تسهيلات خرد و ارزان قيمت جهت تامين نقدينگي مورد نياز خود از يک سو و بسياري از واحدهاي توليدي کوچک و متوسط براي تامين سرمايه در گردش با دشواريهاي زيادي مواجه شده و عملا بخش توليد دچار تشنگي منابع و نقدينگي شده است. به نظر مشکل ايجاد شده از چند زاويه قابل ارزيابي است که به کوتاه به آنها اشاره ميشود:
1) نبود اراده لازم جهت اتخاذ و اعمال سياستهاي پولي راهگشا براي بازگرداندن منابع رسوب کرده بانکها به واسطه رشد روزافزون مطالبات معوق بانکي و دل بستن بدهکاران به بخششهاي بودجهاي يا استمهال بانکها به دستور دولت.
2) تعميق رکود نسبي اقتصاد و ناتواني برخي از واحدهاي توليدي براي گردش مناسب در نقدينگي خود و ناگزير شدن مديران و فعالان اقتصادي براي اتکاي مفرط به منابع بانکها.
3) نبود سازوکار شفاف بر عملکرد اعتباري بانکها و ضعف شفافيت اقتصادي و کنترل داخلي بانکها و البته تشديد رانت جويي در دريافت تسهيلات.
4) پيشي گرفتن نرخ تورم از نرخ سود سپردههاي بانکي و خروج تدريجي سپردهها و حرکت به سمت بازارهاي نقدشونده و داراي ريسک بالاي ارز و طلا.
حمايت
«بازي دو گانه» عنوان يادداشت روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
سوريه در حالي همچنان صحنه پايداري مردم دولت در برابر گروههاي تروريستي و توطئههاي برخي كشورهاي عربي و غربي، صهيونيستها و تركيه است كه بازيگري برخي از كشورها در قبال سوريه از نكات قابل توجه است. از جمله اين تحولات ميتوان به عملكردهاي فرانسه در اين زمينه اشاره داشت.
براساس گزارشهاي منتشره فرانسه ميزبان بعدي اجلاس به ظاهر دوستان سوريه است كه با حضور جريانهاي غرب گراي سوري و برخي از كشورهاي عربي و غربي برگزار ميشود. پاريس در حالي ميزبان اين نشست شده كه دو سئوال مطرح است نخست آنكه چرا به رغم به نتيجه نرسيدن نشستهاي قبلي بانيان آن همچنان بر ادامه آن اصرار دارند دوم آنكه چرا فرانسه در دوران اولاند به اين نشست تن داده است.
در باب دلايل برگزاري اين نشست ميتوان گفت كه زنجيرهاي از تحولات، نااميدي دشمنان سوريه را در پي داشته است برملاشدن ماهيت واقعي گروههاي تروريستي در سوريه و آگاهي جهانيان از جنايات و اقدامات ضد بشري آنها تحت حمايت كشورهاي عربي و غربي و تركيه، ناتواني در سوق دادن طرح عنان به سوي دخالت نظامي در سوريه، ناتواني جريانهاي غرب گرا در رسيدن به توافق واحد چنانكه آنها حتي به كناره گيري قبلان سركرده اين گروه تن دادهاند، آشكارتر شدن حمايتهاي گسترده مردمي از اسد و طرحهاي اصلاحي آن نظير برگزاري انتخابات پارلمان، تحركات جديد دشمنان مقاومت براي فتنه انگيزي همزمان در سوريه و لبنان و... از جمله چالشهاي دشمنان سوريه است.
آنها با برگزاري نشستهاي به اصطلاح دوستان سوريه برآنند تا ضمن سرپوش نهادن بر اين ناكاميها فضا را به سوي دخالتهاي بيشتر سوق دهند. نكته قابل توجه آنكه آنها با برگزاري اين نشستها افكار عمومي را از تحولات كشورهايي مانند مصر، ليبي، يمن، بحرين و عربستان كه غرب به دنبال مصادره قيام مردمي است به سوريه منحرف ميسازند تا در سايه آن بتوانند به اهداف سلطهطلبانه خود دست يابند.
در باب نقش فرانسه نيز ميتوان گفت، هرچند اولاند رييس جمهور فرانسه با برخي تغيير مواضع در قبال اتحاديه اروپا و افغانستان خود را فردي متفاوت با ساركوزي نشان داده كه به نوعي به دنبال نمايش چهرهاي جديد از فرانسه است، اما عملكردهاي اولاند نشان ميدهد كه وي نيز نگاه منفعت طلبانه ساير مقامات فرانسوي را دارد.
عملكردهاي وي در دو حوزه قابل تعريف است نخست آنكه وي اكنون بيشتر سياستهايي را تعديل ميسازد كه داراي اهميت بيشتري براي مردم فرانسه است كه مسائلي مانند افغانستان و رياضت اقتصادي اروپا از آن جمله است.
تحولات سوريه كمتر در ديدگاه مردم فرانسه است لذا اولاند با آسودگي خاطر به سياستهاي گذشته در قبال آن ادامه ميدهد.
هدف نهايي اولاند آن است تا از مولفهاي لازم براي ارتقاي جايگاه مردمي خود و نيز كسب آرا براي حزب سوسياليست در انتخابات پارلماني برخوردار گردد.
دوم آنكه عملكردهاي فرانسويها نشان ميدهد كه آنها همچنان در توهم اجلاس جايگاه استعماري گذشته در جهان هستند لذا در مناطق سنتي خود نظير سوريه به تحركات سلطه طلبانه ادامه ميدهند البته جلب رضايت كشورهاي عربي جهت برخوردارشدن از سرمايههاي آنها در اقتصاد فروپاشيده فرانسه از اهداف مهم اولاند ميباشد.
تهران امروز
«فرآوردههاي دامي و سلامت شهروندان» يادداشت روز تهران امروز به قلم كامران ملك پور عضو هيات مديره جامعه دامپزشكان ايران است كه در آن ميخوانيد:
در صنعت غذا استانداردي وجود دارد با عنوان «باقي مانده دارو و آنتي بيوتيك». اين استاندارد در دهههاي اخير به دليل بروز برخي بيماريها تعريف شد. اما در دهههاي اخير با افزايش روند رو به رشد مصرف آنتي بيوتيكها و گسترده شدن طيف داروهاي مصرفي در صنعت دام و طيور، بحث باقي مانده اين داروها در بدن دام و طيور بسيار جديتر مورد بررسي قرار ميگيرد، چون با مصرف گوشت حيوانات آنتي بيوتيكي، اثر آن مواد وارد بدن مصرفكننده نيز ميشود و همين موضوع يك نوع مقاومت دارويي در بدن انسان ايجاد ميكند.
كارشناسان صنايع غذايي براي مقابله با اين پديده خطرناك، اعلام كردهاند كه بايد ابزارهاي كنترلي دقيق، ميزان مصرف آنتي بيوتيك را در دام مورد بررسي قرار دهند و اگر از حد مجاز بيشتر بود، با ذبح چنين دامهايي مخالفت كنند.
البته سابقه اين اتفاق به دهه 80 ميلادي باز ميگردد. بعدها در دهه 90 اروپا هم صنعت دام و طيور خود را تشويق كرد تا مصرف آنتي بيوتيكها را كاهش دهد. در اتحاديه اروپا و كشور ايالات متحده به نتيجه رسيدند كه اولا مصرف آنتي بيوتيكها كاهش يابد و ثانيا به سمت داروهاي جايگزين با منشأگياهي و دارويي بروند. اكنون در نمايشگاه دارويي اروپايي شركتها، محصولات جديد را به بازار عرضه ميكنند كه منشأ گياهي و طبيعي دارد.
اين داروهاي گياهي، باقي مانده ندارد و خطري هم براي انسان ايجاد نميكند. براساس قوانين موجود، نظارت بر فرآوردههاي حيواني خام برعهده سازمان دامپزشكي كشور است و وزارت بهداشت، درمان و آموزشپزشكي بر فرآوردههاي خامي نظارت دارد. اين دوگانگي مسئوليت خودش مسئلهساز است و باعث رقابت منفي ميشود.
درحالي كه مثلا در كشوري چون آمريكا همه مسائل مربوط به غذا زير نظر سازمان غذا و دارو قرار ميگيرد و اين دوگانگي وجود ندارد. اما معضل نداشتن مديريت يكپارچه در كشور ما، به حدي است كه در نهايت به جلسات ماهانه منجر ميشود كه به نتيجهاي هم نميرسد.
براي مثال شما يك نامه 10 خطي مشترك از اين دو سازمان، در رابطه با يك موضوع مشترك، پيدا نميكنيد. هيچ برنامه و طرحي هم براي مديريت اتفاقات اين حوزه وجود ندارد. درصورتي كه با اين سهلانگاريها، بيماريهاي دامي به انسان منتقل ميشود و سلامت شهروندان به خطر ميافتد.
به هر حال اثرات استفاده از آنتيبيوتيكهاي غيرمجاز يا فراتر از حد مجاز در دامها تا آن حد از اهميت برخوردار است كه در كشور ما هم ضروري است همانند ساير كشورهاي اروپايي و آمريكايي استانداردهاي معين و ثابتي تعريف شود تا چنانچه دامداريها استانداردهاي تعريف شده را رعايت نكردند مورد مواخذه قانوني قرار گيرند.
دنياي اقتصاد
«حذف تخصص و تشديد بياخلاقي» سرمقاله روز دنياي اقتصاد به قلم دکتر محمود سریعالقلم استاد دانشگاه شهید بهشتی است كه در آن ميخوانيد:
چه اتفاقی میافتد وقتی یک فرد غیرمتخصص و بیتجربه بر مصدر کار و سمتی قرار میگیرد؟ حتی با یک نگاه عمومی، میتوان پیامدهای زیر را تصور کرد:
1- وارونه جلوه دادن واقعیتها
2- نمایش، ظاهرسازی و دروغهای پیدرپی
3- به هدر رفتن منابع و سرمایه
4- بهرهبرداری ماهرانه از سنت و صنعت چاپلوسی برای حفظ سمت
5- سقوط کارآمدی در کار و مجموعه سازمانی
6- به حاشیه راندن افراد متخصص و مجرب در مجموعه سازمانی
7- جایگزینی تبلیغات و هیاهو با مدیریت عقلانیت
8- بهکارگیری زیرمجموعه بیتجربه و ناکارآمد
9- خلاقیت مخرب برای تداوم مدیریت
10- لذت مخفی شده از امکانات مالی و غیرمالی گسترده
از آنجا که بشر هر فکر و هر کاری را میتواند هنرمندانه و حتی معقول توجیه کند، اجرا و پیامدهای دهگانه فوق به راحتی قابل تصور است. معمولا افراد توانا که در چارچوب اصولی مستحکم کار و زندگی میکنند، تبلیغ نمیکنند چون نیازی به تبلیغ ندارند. اتومبیل پيكان را با بنز مقایسه کنید.
شرکت و کارخانه بنز معمولا فقط شرایط خرید اتومبیل خود را تبلیغ میکند و نیازی به تبلیغ کیفیت و استحکام فرآورده خود ندارد. این در حالی است که اتومبیل پيكان تا آخرين روزهاي عمر خود همیشه در حال دفاع کردن و اثبات خود بود تا شاید مورد توجه قرار گیرد.
پس از گذشت نیم قرن از فعالیت صنعتی و اقتصادی عالینسبها و خسروشاهیها، هنوز در محافل تخصصی از بلنداندیشی و مهارت این کارآفرینان تمجید میشود. در گذشته وقتی شخصی به سمت ریاست دانشگاه یا دانشکده یا بانک و موسسهای انتصاب میشد همه از دقت و شایستگی سخن میگفتند؛ اما عموما هماکنون از انتصابها تعجب نمیکنند، بلکه شوکه میشوند.
در سال 2011، تولید ناخالص داخلی برزیل (2493 میلیارد دلار) از تولید ناخالص داخلی انگلستان (2418) فراتر رفت و برزیل معرف کشوری مانند اقیانوس آرام شد که با فکر و تلاش و کارآمدی همچنان در جهان اعتبار و احترام کسب میکند و نیازی به تبلیغ خود ندارد.
این در حالی است که وزارت خارجه يك كشور ديگر مجبور است در هفته چندین بار اظهار كند که اين كشور یک قدرت منطقهای است تا احیانا کسی این واقعیت را فراموش نکند.
اعتماد به نفس، شأن میآورد؛ زیرا کار و تولید و خلاقیت خود تبلیغ است و نیازی به بیان آن نیست. از آنجا که بسیاری از مدیران کشور ما به صورت تصادفی و عموما نه بر اساس شایستگی بلکه به واسطه ارتباطات در جایگاه خود قرار گرفتهاند، مرتب در حال تبلیغ و تحقق امور کوتاهمدت هستند که جنبه نمایشی و ظاهری آن بیشتر باشد.
یکی از توهمات مخرب در کشور ما، فکر سپردن امور به افراد کم سن و سال است که نه تجربه دارند و نه هنوز دانش آنها محک خورده است.
وقتی جوانی سمتی پنجاه برابر دانش و تجربه خود در اختیار میگیرد، غرایز او به طور طبیعی او را مجبور میکند تا برای حفظ سمت از هر آنچه که در مخزن حیلههای بشری وجود دارد استفاده کند. این مخزن حیله از ظاهر گرفته تا جملات و اقدامات را شامل میشود.
در علم سیاست گفته میشود انسانها عمدتا محصول ساختارها هستند و رفتار آنها تابع مقتضیات و قواعد ساختارهایی است که در آن زندگی میکنند.
وقتی ساختاری، اولویت را به کمتجربه و کمدانش میدهد به طور طبیعی باید در انتظار عملکردهای ضعیف، قضاوتهای بیپایه، دانش محدود، تصمیمگیری اشتباه و کوتاهمدت، سخنان نسنجیده و پیامدهای منفی که بلکه دهها سال بعد معلوم شود، باشد.
اولین کار غیراخلاقی که صورت میپذیرد، گماردن افراد کمصلاحیت و فاقد صلاحیت در صدر امور است. چه نهادی که سمت را اعطا میکند و چه فردی که بدون صلاحیت مسوولیت را میپذیرد، هر دو کار غیراخلاقی میکنند. مرز بین غیراخلاقی و غیرعقلانی بسیار ظریف است. کاری خارج از قواعد و اصول چه در رانندگی و چه در وزارت و مدیریت، خلاف اخلاق و عقل است.
پرتاب زباله از اتومبیل و انتصاب یک سفیر که در طول عمر خود، دو کتاب نخوانده است هر دو کاری غیرمسوولانه و خلاف اخلاق هستند چون به جامعه، حقوق انسانهای دیگر و مصلحت عمومی لطمه میزند و حریمهای اجتماعی را مخدوش میکند.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


