انتظارات اروپا از وارث بوش
روزنامه «جمهور اسلامي» در سرمقاله امروز خود نوشت: سرنوشت انتخابات رياست جمهوري آمريكا با اعلام پيروزي « باراك اوباما » روشن شده است. بدين ترتيب اگر اتفاق خاصي رخ ندهد اين سياه پوست دورگه قرار است سكاندار جديد آمريكا شود و براي نخستين بار در تاريخ آمريكا و غرب يك رنگين پوست بر اين كشور حكومت كند. اوباما وارث ويرانههاي ايجادشده توسط بوش و طيف نومحافظه كاران است و با تعهداتي كه در طول دوران تبليغات انتخاباتي داده قاعدتا بايستي اگر اجازه يابد در فكر «تغيير» در بسياري جهات اعم از صحنه داخلي و بينالمللي باشد. او هرچند در اولين اقدام با انتخاب يك يهودي به رياست تشكيلات كاخ سفيد به صهيونيستها چراغ سبزداده ولي بحرانهاي به ارث رسيده از دولت بوش كوچك را اگر بخواهد پشت سربگذارد چارهاي ندارد جز آنكه مستقل از صهيونيستها عمل كند و همانند پيشينيان خود اسير دست سياستگذاران سنتي آمريكا نباشد.
1 ـ بحران عظيم اقتصادي آمريكا نظام پولي و ساختار اقتصادي ـ صنعتي و حتي اجتماعي آمريكا را به شدت تحت تاثير قرارداده و طيف وسيعي از مشكلات سياسي ـ اجتماعي و اقتصادي را بصورت زنجيرهاي به همراه آورده است. صاحبنظران ارشد اقتصادي آمريكا پيش بيني كردهاند دوران ركود و بحران آغاز شده و اين ارزيابي نشان ميدهد كه اوباما و دستيارانش تا سالها مجبورند با عواقب و آثار بحران اقتصادي كنوني دست و پنجه نرم كنند.
2 ـ آمريكا اكنون به عنوان اشغالگر ارتش خود را در عراق و افغانستان درگير كرده است. دمكراتها اگرچه حاميان اوليه براي تجاوز نظامي به اين دو كشور بودهاند ولي متعهد شدهاند كه نيروهاي نظامي آمريكا را از اين دو كانون بحران ساختگي خارج كنند و به آمريكا بازگردانند. البته اين حرف ميتواند به سادگي بيان شود ولي در ميدان عمل نيازمند تمهيدات پيچيده و حساب شده ايست تا باعث مشكلات جديدي براي آمريكا و منطقه و مردم مظلوم اين دو كشور نشود.
3 ـ بازسازي مناسبات آمريكا با تقريبا تمامي كشورهاي جهان در صدر نيازهاي فوري ـ فوتي قرار دارد و بايد از اولويتهاي دستگاه ديپلماسي جديد آمريكا باشد. بوش كوچك و دستيارانش تقريبا هيچ دوستي در خارج از مرزهاي جغرافيائي آمريكا ندارند و حتي متحدان واشنگتن را هم به دنبالههاي سياست خارجي آمريكا تبديل كردهاند بطوري كه افكار عمومي جهان آنها را « شركاي جرم » و مجريان ديپلماسي ناكام آمريكا ميشناسند.
يكجانبهگرايي و سياستهاي ناپايدار بوش به حدي اوضاع را بر متحدان واشنگتن سخت كرده كه براي اولين بار در تاريخ سران اتحاديه اروپا در آخرين گردهمائي رسمي خود به « گمانه زني مكتوب » درباره سرنوشت انتخابات آمريكا پرداختند و آرا خود درخصوص نتايج انتخابات رياست جمهوري را به صندوقي دربسته ريختند تا در جلسهاي بعد از اعلام نتايج انتخابات آمريكا بازگشائي و قرائت شود! البته چنين گمانه زني هائي چيزي را تغيير نميدهد لكن اصل وقوع اين پديده نشان ميدهد اتحاديه اروپا بعنوان نزديكترين متحد واشنگتن تا چهاندازه از رفتار سياسي بوش و طيف نومحافظه كاران به ستوه آمده كه گمانه زني در اين مورد را در سطح سران اروپا به طور رسمي تعميم داده است.
رفتار سياسي اعضاي اين اتحاديه نيز در ساير موارد نشانگر صحت همين برداشت است. در پايان اجلاس وزراي خارجه كشورهاي عضو اتحاديه اروپا 27 كشور عضو با تنظيم نامهاي خطاب به جانشين بوش از وي خواستهاند كه در رفتار سياسي واشنگتن در محورهاي زير تجديدنظر كند و مسائل جدي در اين مقوله را مدنظر قرار دهد.
1 ـ پرهيز از رفتارهاي آمرانه و زورگويانه
2 ـ تاكيد بر همكاري مشترك و توام با تفاهم بجاي تكروي و «يكجانبه گرايي»
3 ـ شريك نمودن اروپا و روسيه در رايزنيها و تصميم گيريها در خصوص مسائل جهاني بويژه مسائل خاورميانه و حركت به سمت « تصميم گيري مشترك»
4 ـ فراهم كردن زمينهها براي ايجاد روابط نزديكتر و صميمانه تر با اتحاديه اروپا
5 ـ درك زمان و تغييراتي كه اقتضائات جديد در صحنه جهاني را باعث شده است زيرا دوران اتخاذ تصميمات يكجانبه درخصوص بحرانها و معضلات جهاني به پايان رسيده و بحران بازارهاي مالي نشان داد كه هيچ كشوري نميتواند خواست و اراده اش را بر ديگران تحميل كند.
6 ـ آمريكا از اين پس بايستي خود را نه يك قدرت مسلط بلكه يك كشور « بسيار مهم » ارزيابي كند و در همين حد و اندازه عمل و اقدام نمايد.
هرچند محتواي كامل اين نامه 6 صفحهاي كه « اميدهاي اتحاديه اروپا » معرفي شده دقيقا و كاملا فاش نگرديده ورئوس مطالب آن بدينگونه فهرست شده است ولي بعيد نيست اين نامه حاوي نكات مهم ديگري باشد كه از بيم كاهش تاثيراتش « رسانهاي » نشده و يا بخاطر ملاحظات امنيتي از ذكر آن خودداري گرديده است. با اينحال همين فهرست نيز باندازه كافي گويا است و نشان ميدهد كه رويكرد سياسي اروپا از همين حالا در قبال آمريكا « تغيير » كرده است.
در واقع حتي قبل از آنكه اوباما در فكر « تغيير » در صحنه مناسبات بين المللي آمريكا باشد اتحاديه اروپا تصريح ميكند كه خواهان تغيير است و قطعا وضع موجود قابل دوام نيست و ديگر تحمل نخواهد شد.
با نگاهي به اين فهرست بهتر ميتوان دريافت كه اروپا خواستار «تغيير ساختاري» در رويكردها روشها و حتي بنيان سياست خارجي آمريكا است و با جملات صريحي كه شايد هرگز در مناسبات دو سوي آتلانتيك مرسوم نبوده از وارث ويرانههاي بجامانده از دوران بوش و نومحافظه كاران ميخواهد به اين بازي بدفرجام خاتمه دهد و اروپا را بيش از اين تحقير نكند. مسئله اينست كه اتحاديه اروپا در اين مقوله هم فقط به منافع خود ميانديشد و اگر واشنگتن سهم بيشتري از «كيك قدرت» را به اروپا اختصاص دهد راضي كردن اعضاي اتحاديه اروپا به عنوان «شركاي جرم آمريكا» چندان مشكل نخواهد بود. اين بدان معني است كه خشم و اعتراض اروپا بخاطر اعتراض به رفتار و عملكرد غيرانساني واشنگتن نيست بلكه فقط سهم بيشتري از كيك قدرت را و به بازي گرفته شدن توسط زمامداران جديد كاخ سفيد را مطالبه ميكند. دقيقا به همين دليل است كه هيچگونه اعتراضي عليه جنايات آمريكا را در اين فهرست نميبينيم!



