ويراني جباري در دفتر فتح الله زاده ؟
بعد از تعطيلي تمرين استقلال توسط مجتبي جباري در اعتراض به پرداخت نشدن مطالبات بازيكنان، علي فتح الله زاده اعلام كرد اين بار ديگر اشد مجازات را براي اين بازيكن در نظر خواهد گرفت و هيچ مماشاتي در كار نخواهد بود. او دو ساعت بعد در مصاحبه اي ديگر گفت بايد با جباري صحبت كند و همه چيز بستگي به رفتار اين بازيكن دارد. خبرنگار تماشا از سوراخ كليد دفتر فتح الله زاده جلسه او و جباري را زير نظر گرفت و چيزهايي دستگيرش شد:
( تق تق تق) صدايي شبيه در زدن مي آيد و جباري وارد اتاق حاجي مي شود.
- مي بينم كه اول در ميزني بعد وارد ميشي، اين ميتونه توي تخفيفي كه برات در نظر مي گيرم موثر باشه.
- من در نزدم، اين دريچه كولرتون مثل اينكه صدا ميده.
- (فتح الله زاده صدايش را بالا مي برد) حاشا نكن مجتبي، تو در زدي.
- ميگم نزدم (از جا بلند مي شود تا دفتر را ترك كند)
- بهت دستور ميدم بشين سر جات. اين يه خواهشه.
- ( جباري مي نشيند) آقا زود بگو بايد برم واسه فصل بعد با يه تيم مذاكره كنم.
- حالا ديگه تمرين تيم منو تعطيل مي كني؟
- بله.
- مي بينم كه پشيموني توي چهرت موج ميزنه.
- نه اصلا، من كلا صورتم يه مقدار موج داره. انحراف بيني دارم.
- (فتح الله زاده دستي به محاسنش مي كشد، كمي فكر مي كند و ...) مجبورم محرومت كنم مجتبي.
- بكن، اما پولمو كه نميتوني ندي.
- دو سال محرومت مي كنم.
- من قراردادم تموم ميشه. خودم ميخواستم برم.
- كجا بري؟ مذاكره هم كردي؟
- ديگه اوناش به خودم مربوطه.
- (در اين لحظه مظلومي در مي زند و وارد مي شود اما جباري از كوره در مي رود) مگه نمي بيني جلسه داريم؟ برو بيرون... گفتم بيرون
- حاجي ببين چجوري با من حرف ميزنه.
- خب پرويز جان برو بيرون ديگه. چي ميخواي اينجا هر دو دقيقه يه بار؟
- اومدم آب بخورم.
- خب بخور برو.
- ( مظلومي در حالي كه به سمت يخچال مي رود مي گويد) ببين مجتبي من دوستت دارم. شايد ببخشمت.
- آقا من نخوام تو منو ببخشي بايد كي رو ببينم؟ آبتو بخور برو.
- گفتم دوستت دارم پسر. آروم باش. من مربيتم.
- ( جباري به سمت يخچال مي رود، يك ليوان آب ميريزد و به زور مي دهد دست مظلومي)
- بخور برو.
- ممنونم كه برام آب ريختي. خب تو كه چيزي تو دلت نيست چرا اين كارا رو مي كني.
- (جباري در را باز مي كند و بيرون را به مظلومي نشان مي دهد اما پرويز قبل از آنكه بيرون برود به صورت ناگهاني و با يك خيز سريع گونه مجتبي را مي بوسد)
- ببين چقدر مربيت دوستت داره مجتبي. تو هم كوتاه بيا ديگه. پشيمون شو ديگه.
- اينا واسه من پول نميشه.
- اگه يه بار ديگه بگي پول هرچي ديدي از چشم خودت ديدي.
- پول، پول،پول، پول
- پول ميخواي آره. الان بيچارت مي كنم.( دسته چك و روان نويسش را درمي آورد) اينم يه چك دويست ميليوني. تاريخ امروزه اما در وجه حامل نوشتم كه داغون بشي. بايد توي اين گرما خودت تا بانك بري. اينجا نزديك ترين بانك ته خيابون بالاييه، تازه ورود ممنوع هم هست. تا نيم ساعت ديگه هم بانك مي بنده. فكرشو نمي كردي نه؟
خودت اين طور خواستي. توي ازبكستان هم جلوي اون همه تماشاچي ازبك بايد فيكس بازي كني تا بفهمي يه من ماست چقدر كره داره. گفته بودم نبايد اون روي منو بالا بياري.
- (جباري چك را مي گيرد و به سمت در خروجي ميرود.)
- در رو آرمم ببند.
- بووووووووووووومب


