نظر نماینده شاکی در مورد حکم شلاق کاریکاتوریست
فضاي رسانههاي ما آبستن چالش و التهاب است و روزنامه نگار و خبرنگار همواره به دليل اطلاع رساني مورد تهديد و اقع ميشود. يکي از اين موارد، شکايت سيد احمد لطفي آشتياني نماينده اراک و کميجان از يک کاريکاتوريست بود که به صدور حکم 25 ضربه شلاق عليه وي منجر شده بود. اين کاريکاتوريست پس از برنامه 90 که در انتقاد از انتقال تيم نفت تهران به اراک تهيه شده و لطفي در آن برنامه از انتقال تيم نفت تهران به اراک دفاع کرده بود عکس نماينده اراک را با لباس ورزشي و به صورت کاريکاتور کشيده بود.اين موضوع بازتاب گستردهاي در جهان داشت. در اين رابطه با سيد احمد لطفي گفت وگو کرديم.
به تازگي خبري منتشر شده که حکايت از آن دارد شما از يک کاريکاتوريست شکايت کرده ايد که پس از بررسي به 25 ضربه شلاق متهم شده است. آيا به راستي ميخواهيد که يک کاريکاتوريست شلاق زده شود؟
من به يک شرط به اين سوال پاسخ ميدهم که تمام اظهارات من را بدون کم و کاست منعکس کنيد.
قول ميدهيم که تمام اظهارات شما بدون کم و کاست منعکس شود.
شکايت من از کاريکاتوريست نبوده بلکه از مدير مسوول روزنامه امير اراک شکايت کرده ام و سابقه آن به گذشته و زماني باز ميگردد که من شهردار اراک بودم. در آن زمان که به تازگي شهردار شده بودم اين روزنامه عليه شهرداري مطلبي را منتشر کرد که من خواهان پيگيري آن شدم اما همکارانم در روابط عموميشهرداري اعلام کردند که اينها سابقه برخورد با شهرداري را دارند و هر مديري که مسووليت ميگيرد عليه او و زير مجموعه اش مطلب مينويسند که البته هدف آنها سهم خواهي است.
من باز هم بر پيگيري تاکيد کردم و مشخص شد که اين آقايان 14 دکه از شهرداري در سطح اراک گرفتهاند که يک ريال هم بابت آن اجاره نميپردازند. از سوي ديگر در اين دکهها نيز که با هدف کارهاي فرهنگي و عرضه روزنامه و کتاب واگذار شده بود، تنقلات و سيگار و محصولات ديگر عرضه ميشد. اين در حالي بود که در سال 1385 ماهيانه 4 ميليون و 500 هزار تومان از اين دکهها اجاره ميگرفتند. که من جلوي اين سوء استفاده را گرفتم.
براي مقابله با اين رفتار چه کرديد؟
من از طريق شوراي شهر پيگيري کردم و مجوز شوراي شهر را گرفتم که در نهايت 13 دکه به شهرداري بازگردانده شد و يک دکه در اختيار روزنامه امير اراک باقي ماند در ادامه مصوبه شوراي شهر اراک حاضر شد و هر دکه را به يک صاحب روزنامه و يا کساني که دکهها را اجاره کرده بودند به صورت اجاره اي واگذار کرديم.
پس از اين ماجرا به صورت غير مستقيم تهديد شده بودم که با من برخورد ميشود تا اينکه نماينده شدم و از شهرداري به مجلس آمدم.
در اين مدت مطالبي عليه من نوشته ميشد که زياد جدي نبود تا اينکه بحث انتقال تيم نفت تهران به اراک مطرح شد و من در برنامه 90 به صورت تلفني از انتقال اين تيم به اراک دفاع کردم و همين بهانه اي شد تا باب توهين و افترا عليه من در روزنامه امير اراک باز شود.
البته وقتي کاريکاتور من را کشيدند انتقادي نداشتم و کاريکاتور نيز مشکلي نداشت تا اينکه دوباره آنرا چاپ کردند و مطالب توهين آميزي نيز عليه من در حاشيه و اطراف اين کاريکاتور نوشتند و من مجبور شدم از اين روزنامه شکايت کنم که کار به اينجا رسيد.
نظر شما در مورد اين حکم چيست؟
براي من جاي سوال است که چگونه اين حکم منتشر شده است؟ هنوز اين حکم به من ابلاغ نشده اما از راديوهاي بيگانه و شبکههاي خارجي و رسانههاي مخالف نظام سر در آورده است! اول بايد به اين مساله رسيدگي شود که چگونه اين حکم قبل از رسانههاي داخلي به رسانههاي خارجي رسيده است؟
شما ميدانيد که خبرنگار و کاريکاتوريست انجام وظيفه ميکند و اگر مطلبي مينويسد يا کاريکاتور ميکشد بنا بر خواست مسوولان روزنامه يا خبرگزاري است. با اين اوصاف آيا بر اجراي حکم اصرار داريد و ميخواهيد کاريکاتوريست را شلاق بزنند؟
اول بايد به اين سوال پاسخ بدهيد که اگر کسي به شما تهمت و افترا بزند و آبروي شما را خلاف واقع در بين اذهان عموميببرد، آيا در برابر آن سکوت ميکنيد يا در مراجع قضايي عليه فرد تهمت زننده اقامه دعوي ميکنيد؟
به هر حال هيچ کس حاضر نيست آبرويش را با تهمت و دروغ غير واقعي ببرند.
نظر من هم همين است. بنا بر اين از مدير مسوول روزنامه شکايت کردم و بر اساس قانون به مراجع قضايي مراجعه کردم اما با کمال تاسف، مديران مسوول روزنامه کاريکاتوريست را قرباني کردند و او را به عنوان مجرم به دادگاه معرفي کردند. اکنون مدير مسوول روزنامه شما آقاي کواکبيان است و هر مطلبي که نوشته شود با نظر ايشان منعکس ميشود. مگر ميشود که شما مطلبي را بنويسيد يا کاريکاتوري را بکشيد و آقاي کواکبيان از آن مطلع نباشد؟ بنا بر اين من از مدير مسوول شکايت کردهام. نکته ديگر اين است که چرا دادگاه کاريکاتوريست را متهم کرده است در حالي که من بابت تهمت و افترا شکايت کرده ام و شکايتي بابت کاريکاتور نداشتهام.
اما تاکيد ميکنم که شکايت من بابت کاريکاتور نبوده و شکايت بابت تهمتهاي ناروايي بوده که در آن روزنامه منعکس شده است. بنا بر اين اگر حکم به من ابلاغ شود و براي من محرز شود که عليه کاريکاتوريست حکم شلاق صادر شده از شکايت خود منصرف ميشوم و هرگز راضي نيستم که يک کاريکاتوريست شلاق بخورد و تاوان سوءمديريت ديگران را بدهد. اما شکايت از مدير مسوول را پيگيري خواهم کرد.


