نقدي بر پايين آمدن سن اراذل و اوباش
سعید خراطها*
کد خبر: ۲۴۳۴۰۳
| | 3258 بازدید
در ارتباط با آمار ارايهشده توسط فرمانده محترم پليس پايتخت و طرح دستگيري اراذل و اوباش نكاتي شايان گفتن است.
يك. نكته اول و مهم در موضوع مطروحه ابهام در تعريف و مصداق واژه اراذل و اوباش است. و زماني كه در قالب طرحهاي امنيتي تعداد دستگيرشدگان افزايش مييابد، تعداد دستگيرشدگاني كه از دايره مفهوم اراذل و اوباش بيرون هستند ولي با آنها به مثابه اراذل و اوباش برخورد ميشود نيز افزايش مييابد. چنانكه از روند دستگيريها برميآيد، جمعي از دستگيرشدگان افرادي هستند كه با اعتراضات و تماسهاي برخي افراد در محلات مورد دستگيري و برخورد قرار ميگيرند كه البته تماس همسايهها براي تبديل شدن به اتهام، نيازمند تحقيق و طي شدن مراحل قانوني است. بهعلاوه در زمان اجراي طرحهاي امنيتي، با جمعي از دستگيرشدگان (با جرايم ديگر) نيز برخوردي مشابه با برخورد با اراذل و اوباش ميشود.
دو. با توجه به نقص در مصداقيابي و روش اجراي طرح مبارزه با اراذل و اوباش شاهد برچسب خوردن نسلي هستيم كه سالهاست در سايه طرحهاي مختلف و متعدد امنيتي زيسته و آموزههاي آشكار و نهان اين طرحها را فراگرفته، در نتيجه جمع قابل توجهي از آنها مجرم، اوباش و اراذل خطاب ميشوند؛ اراذل و اوباشي كه در تعريف و مصداق آن اختلافات و ابهامات بسياري نهفته است.
سه. پايين آمدن سن دستگيرشدگان (اراذل و اوباش) و اينكه 95 درصد از آنها را جوانان كمتر از 25 سال تشكيل ميدهند، نشانهاي است از بالا رفتن سن جامعهپذيري. در حالي كه سن بلوغ اجتماعي سن 18 سال فرض ميشود به نظر ميرسد به دليل نقص در نظام تربيتي و تعارض و تضاد در هنجارها در جامعه و حتي گاه بيهنجاري در برخي حوزهها، افراد در سني بالاتر به بلوغ اجتماعي و فهم مسووليتهاي حقوقي و مدني و شناخت پيامدهاي كنشهاي انحرافي خود دست مييابند.
چهار. به نظر ميرسد شيوع جرايمي كه در ارتباط با جرم اراذل و اوباش معنا پيدا ميكنند ريشه در مسايل اجتماعي متعددي دارند. در علتشناسي و ريشهيابي بروز اين جرايم ميتوان به برخي مسايل اجتماعيشده اشاره كرد از جمله: محروميتهاي اجتماعي، تبعيض و نابرابري اجتماعي، فقر و بيكاري و ناتواني در تامين نيازهاي اوليه زندگي، وجود بحرانهاي اقتصادي، فرو ريختن اخلاق، شيوع خشونت افسارگسيخته، شيوع مصرف مواد مخدر صنعتي و پيامدهاي آن، وجود بحرانهاي خانوادگي، هويتي و بيماريهاي رواني و اختلالات شخصيتي.
پنج. آمار ارايهشده خبر از موج جديدي از بحرانهاي اجتماعي ميدهد كه براي عبور و حل آنها نيازمند عزم عمومي، تحقيق و پژوهش، اصلاح روندهاي انتظامي و قضايي و تربيتي هستيم. در مواجهه با دستگيرشدگان و اساسا پديدهاي به نام اوباشيگري نيازمند پژوهش، بازتعريف، علتشناسي، آمايش رواني و شخصيتي و نگرش علمي و كارشناسي به جاي برخوردهاي انتظامي محض هستيم.
* رفتارشناس - منبع: شرق
يك. نكته اول و مهم در موضوع مطروحه ابهام در تعريف و مصداق واژه اراذل و اوباش است. و زماني كه در قالب طرحهاي امنيتي تعداد دستگيرشدگان افزايش مييابد، تعداد دستگيرشدگاني كه از دايره مفهوم اراذل و اوباش بيرون هستند ولي با آنها به مثابه اراذل و اوباش برخورد ميشود نيز افزايش مييابد. چنانكه از روند دستگيريها برميآيد، جمعي از دستگيرشدگان افرادي هستند كه با اعتراضات و تماسهاي برخي افراد در محلات مورد دستگيري و برخورد قرار ميگيرند كه البته تماس همسايهها براي تبديل شدن به اتهام، نيازمند تحقيق و طي شدن مراحل قانوني است. بهعلاوه در زمان اجراي طرحهاي امنيتي، با جمعي از دستگيرشدگان (با جرايم ديگر) نيز برخوردي مشابه با برخورد با اراذل و اوباش ميشود.
دو. با توجه به نقص در مصداقيابي و روش اجراي طرح مبارزه با اراذل و اوباش شاهد برچسب خوردن نسلي هستيم كه سالهاست در سايه طرحهاي مختلف و متعدد امنيتي زيسته و آموزههاي آشكار و نهان اين طرحها را فراگرفته، در نتيجه جمع قابل توجهي از آنها مجرم، اوباش و اراذل خطاب ميشوند؛ اراذل و اوباشي كه در تعريف و مصداق آن اختلافات و ابهامات بسياري نهفته است.
سه. پايين آمدن سن دستگيرشدگان (اراذل و اوباش) و اينكه 95 درصد از آنها را جوانان كمتر از 25 سال تشكيل ميدهند، نشانهاي است از بالا رفتن سن جامعهپذيري. در حالي كه سن بلوغ اجتماعي سن 18 سال فرض ميشود به نظر ميرسد به دليل نقص در نظام تربيتي و تعارض و تضاد در هنجارها در جامعه و حتي گاه بيهنجاري در برخي حوزهها، افراد در سني بالاتر به بلوغ اجتماعي و فهم مسووليتهاي حقوقي و مدني و شناخت پيامدهاي كنشهاي انحرافي خود دست مييابند.
چهار. به نظر ميرسد شيوع جرايمي كه در ارتباط با جرم اراذل و اوباش معنا پيدا ميكنند ريشه در مسايل اجتماعي متعددي دارند. در علتشناسي و ريشهيابي بروز اين جرايم ميتوان به برخي مسايل اجتماعيشده اشاره كرد از جمله: محروميتهاي اجتماعي، تبعيض و نابرابري اجتماعي، فقر و بيكاري و ناتواني در تامين نيازهاي اوليه زندگي، وجود بحرانهاي اقتصادي، فرو ريختن اخلاق، شيوع خشونت افسارگسيخته، شيوع مصرف مواد مخدر صنعتي و پيامدهاي آن، وجود بحرانهاي خانوادگي، هويتي و بيماريهاي رواني و اختلالات شخصيتي.
پنج. آمار ارايهشده خبر از موج جديدي از بحرانهاي اجتماعي ميدهد كه براي عبور و حل آنها نيازمند عزم عمومي، تحقيق و پژوهش، اصلاح روندهاي انتظامي و قضايي و تربيتي هستيم. در مواجهه با دستگيرشدگان و اساسا پديدهاي به نام اوباشيگري نيازمند پژوهش، بازتعريف، علتشناسي، آمايش رواني و شخصيتي و نگرش علمي و كارشناسي به جاي برخوردهاي انتظامي محض هستيم.
* رفتارشناس - منبع: شرق
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


