لجبازی از چه هنگام وارد سیاست ایرانی شد؟
در اوضاع کنونی شاهد رواج قبیله گرایی در فرهنگ سیاسی جامعه هستیم؛ فرهنگی که در آن اين کينه توزیهای قبيلهای به هزينه ملت ايران از یک سو توسط نخبگان و روشنفکران و از سویی دیگر از سوی مسئولین و صاحب منصبان سیاسی پیگيری میشود. این لج بازی سیاسی از کی و چگونه وارد ادبیات سیاسی سیاستمداران ایرانی شد؟
کد خبر: ۲۴۱۴۷۱
| | 13550 بازدید

لجبازي يک ویژگی شخصيتي است که افراد را به کارهاي نه چندان درست و تصميمهاي غير منطقي واميدارد. لجبازي از اين احساس سرچشمه ميگيرد که فرد گمان ميکند، دارد شکست ميخورد و از این روی، بايد قدرت خود را نشان دهد و به عبارتی خود را به نمایش بگذارد.
به گزارش «تابناک»، در سالهای اخیر، ما با پدیده ناپسند و شایعی در فضای سیاسی جامعه و به ویژه در میان نخبگان و مسئولین برخورد کردهایم که میتوان آن را «لج بازی سیاسی» نامید؛ برای نمونه، پافشاری رئیس دولت بر انتصاب افراد جنجالی و بعضا مسألهدار در سمتهای حساس و مهم دولتی و بیتوجهی به هشدارها و دلسوزیهای دلسوزان انقلاب و یا اینکه، انتقادها و تخریبهای غیر منصفانه اهل قلم نسبت به برخی کارهای دولت و یا مجلس بدون توجه به ابعاد مثبت مسأله و صرفا برای تخریب و انتقامگیری و لج بازی، به خوبی نشان دهنده رواج این پدیده ناشایست است.
اما پرسشی که مطرح است این که علت رواج این اخلاق ناپسند در جامعه چیست؟ گویا، لج بازی سیاسی مردم و مسئولین ناشی از فرهنگ سیاسی جامعه ایرانی است؛ فرهنگی که نه یک شب و یک سال، بلکه در دهها و صدها سال برای ما به ارث رسیده است؛ فرهنگ سیاسی که مشخصه اصلی آن، عدم درک واقعی نسبت به اهميت حاکميت قانون، قانون گريزی عمومی، درک نکردن مسئوليت در قبال حاکميت قانون و اختيارات قانونی، فرافکنی و متوجه کردن مسئوليتها به سوی شخص سوم و خود را از اشتباه کردن و به عبارتی فرار از پذیرش آن در امان بماند.
اما در این میان اگر قرار باشد اين بليه اجتماعی (لج بازی سیاسی) را ریشه یابی کنیم، بايستی اندکی به عقب برگشته و تاریخچه شکلگیری فرهنگ سیاسی را در اواخر دوران صفويه تا اواخر قاجاريه و عصر مشروطیت جست و جو نماییم؛ دورهای که در آن شکوفایی اقتصادی و عدالت اجتماعی حاصل آن در نيمه نخست عصر صفوی به پايان میرسد و نظام حکومتی فدراتيو مانند ولی مقتدر شاه عباسی به سراشيبی ابهامهای مربوط به حاکميت قانون افتاده و به زير عنوان «ممالک محروسه» به سراشيب ملوک الطوايفی میافتد. در نتيجه اين تحول بود که اقتدار اقتصادی جامعه، رفته رفته به دست بزرگ مالکان افتاد و نظام ارباب و رعيتی بر جامعه رشد نکرده ايرانی حاکم شد.
بعدها با پیروزی مشروطه و دولتسازی (و نه ملت سازی فرهنگی) در دوره پهلوی اول و سپس ایجاد یک فضای نسبتا آزاد سیاسی در سالهای دهه 1320، فضای روشنفکری جامعه، به دلیل سرکوب شدید در دوران استبداد سنگین رضاخانی به تدریج کينهها و انتقامجوییهای قبيلهای را جانشين وظايف ملی خود در بارور ساختن يک فرهنگ سياسی پيشرفته و قانونمند کرد.
در آن دوران حتی آن دسته از محصلين ايرانی که توسط رضاشاه به خارج فرستاده شدند تا با کسب علوم جديد به کشور بازگشته و نظام آموزشی جديد کشور را گسترش دهند، در بازگشت در لابلای چرخ و دنده انتقامجوییهای قبيلهای و لج بازیهای سیاسی گرفتار آمدند و مانند بسياری از سیاسیون، به جای فرهنگ پروری، پهلوی ستيزی پيشه کردند.
پس از انقلاب هم به طریقی دیگر ما شاهد رواج قبیله گرایی در فرهنگ سیاسی جامعه هستیم؛ فرهنگی که در آن اين کينه توزیهای قبيله ای به هزينه ملت ايران از یک سو توسط نخبگان و روشنفکران و از سویی دیگر از سوی مسئولین و صاحب منصبان سیاسی پیگيری میشود.
اما پرسش اصلی اینجاست که هزینه این لج و لج بازیهای سیاسی ناشی از قبیله گرایی برخی از مسئولین دولتی را چه کسی به غیر از ملت بزرگ ایران خواهد داد؟ آیا بهتر نیست با پیشه کردن اخلاق اصیل ایرانی، اسلامی و سرلوحه قرار دادن رفتار بزرگانی چون حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری به جای این لج بازیها و انتصابهای جنجالی و بی مورد، به فکر حل مشکلات اجتماعی و بهبود وضعیت زندگی مردم بود؟!
به گزارش «تابناک»، در سالهای اخیر، ما با پدیده ناپسند و شایعی در فضای سیاسی جامعه و به ویژه در میان نخبگان و مسئولین برخورد کردهایم که میتوان آن را «لج بازی سیاسی» نامید؛ برای نمونه، پافشاری رئیس دولت بر انتصاب افراد جنجالی و بعضا مسألهدار در سمتهای حساس و مهم دولتی و بیتوجهی به هشدارها و دلسوزیهای دلسوزان انقلاب و یا اینکه، انتقادها و تخریبهای غیر منصفانه اهل قلم نسبت به برخی کارهای دولت و یا مجلس بدون توجه به ابعاد مثبت مسأله و صرفا برای تخریب و انتقامگیری و لج بازی، به خوبی نشان دهنده رواج این پدیده ناشایست است.
اما پرسشی که مطرح است این که علت رواج این اخلاق ناپسند در جامعه چیست؟ گویا، لج بازی سیاسی مردم و مسئولین ناشی از فرهنگ سیاسی جامعه ایرانی است؛ فرهنگی که نه یک شب و یک سال، بلکه در دهها و صدها سال برای ما به ارث رسیده است؛ فرهنگ سیاسی که مشخصه اصلی آن، عدم درک واقعی نسبت به اهميت حاکميت قانون، قانون گريزی عمومی، درک نکردن مسئوليت در قبال حاکميت قانون و اختيارات قانونی، فرافکنی و متوجه کردن مسئوليتها به سوی شخص سوم و خود را از اشتباه کردن و به عبارتی فرار از پذیرش آن در امان بماند.
اما در این میان اگر قرار باشد اين بليه اجتماعی (لج بازی سیاسی) را ریشه یابی کنیم، بايستی اندکی به عقب برگشته و تاریخچه شکلگیری فرهنگ سیاسی را در اواخر دوران صفويه تا اواخر قاجاريه و عصر مشروطیت جست و جو نماییم؛ دورهای که در آن شکوفایی اقتصادی و عدالت اجتماعی حاصل آن در نيمه نخست عصر صفوی به پايان میرسد و نظام حکومتی فدراتيو مانند ولی مقتدر شاه عباسی به سراشيبی ابهامهای مربوط به حاکميت قانون افتاده و به زير عنوان «ممالک محروسه» به سراشيب ملوک الطوايفی میافتد. در نتيجه اين تحول بود که اقتدار اقتصادی جامعه، رفته رفته به دست بزرگ مالکان افتاد و نظام ارباب و رعيتی بر جامعه رشد نکرده ايرانی حاکم شد.
بعدها با پیروزی مشروطه و دولتسازی (و نه ملت سازی فرهنگی) در دوره پهلوی اول و سپس ایجاد یک فضای نسبتا آزاد سیاسی در سالهای دهه 1320، فضای روشنفکری جامعه، به دلیل سرکوب شدید در دوران استبداد سنگین رضاخانی به تدریج کينهها و انتقامجوییهای قبيلهای را جانشين وظايف ملی خود در بارور ساختن يک فرهنگ سياسی پيشرفته و قانونمند کرد.
در آن دوران حتی آن دسته از محصلين ايرانی که توسط رضاشاه به خارج فرستاده شدند تا با کسب علوم جديد به کشور بازگشته و نظام آموزشی جديد کشور را گسترش دهند، در بازگشت در لابلای چرخ و دنده انتقامجوییهای قبيلهای و لج بازیهای سیاسی گرفتار آمدند و مانند بسياری از سیاسیون، به جای فرهنگ پروری، پهلوی ستيزی پيشه کردند.
پس از انقلاب هم به طریقی دیگر ما شاهد رواج قبیله گرایی در فرهنگ سیاسی جامعه هستیم؛ فرهنگی که در آن اين کينه توزیهای قبيله ای به هزينه ملت ايران از یک سو توسط نخبگان و روشنفکران و از سویی دیگر از سوی مسئولین و صاحب منصبان سیاسی پیگيری میشود.
اما پرسش اصلی اینجاست که هزینه این لج و لج بازیهای سیاسی ناشی از قبیله گرایی برخی از مسئولین دولتی را چه کسی به غیر از ملت بزرگ ایران خواهد داد؟ آیا بهتر نیست با پیشه کردن اخلاق اصیل ایرانی، اسلامی و سرلوحه قرار دادن رفتار بزرگانی چون حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری به جای این لج بازیها و انتصابهای جنجالی و بی مورد، به فکر حل مشکلات اجتماعی و بهبود وضعیت زندگی مردم بود؟!
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


