صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

انتخابات آمريكا متأثر از سناريوهاست؟

هنكوك، فيلمي نزديك به واقعيت
کد خبر: ۲۳۹۸۸
| |
17207 بازدید
افشين کياني

«آرزو دارم روزي ملت آمريکا، معناي واقعي دين و آيين خود را درک کند. آرزو دارم روزي چهار فرزند خردسالم نه با رنگ پوست بلکه با شخصيتشان ارزيابي شوند»

اين جملات، برگرفته از سخنراني «مارتين لوترکينگ»، رهبر سياهپوست آمريکا در راهپيمايي آگوست سال 1963 است. او اينچنين آرزو کرد و ما ديديم که در 45 سال بعد، يعني در سال 2008 ميلادي، رنگين‌پوستي به نام باراک اوباما، خود را نامزد پست رياست‌جمهوري ايالات متحده آمريکا کرده و به گواهي بيشتر نظرسنجي‌ها در چهارم نوامبر به عنوان نخستين رئيس‌جمهور رنگين‌پوست آمريکا برگزيده خواهد شد.

اوباما همسن و سال فرزندان مارتين لوترکينگ است. مستقل از آن‌که اوباما انتخاب شود يا نه، آرزوي مارتين لوترکينگ در حال تحقق بوده و شايد هم تحقق يافته باشد!
کالين پاول و کاندوليزا رايس، دو رنگين‌پوستي هستند که پي‌درپي وزير امور خارجه آمريکا شدند و نکته جالب آنکه کاندوليزا رايس خانم بوده و هر دو توسط دولت جمهوريخواه جورج بوش براي اين سمت برگزيده شدند.

کالين پاول نظامي بازنشسته، کاندوليزا رايس، کارشناس خبره مسائل شوروي و باراک اوباما، سناتور کنگره، هر کدام توانسته‌اند تا درجات عاليرتبه‌اي ارتقا يابند، ولي مقام رياست‌جمهوري ايالات متحده آمريکا، متفاوت بوده و تقريبا دست نيافتني است، اما تا فتح آن چند قدمي بيش نمانده و باراک اوباما به شدت به آن نزديک شده است و شايد تا چند روز ديگر پيروز اين صحنه نيز باشد.

اما انتخابات فرمانداري کاليفرنيا در سال 1982 خلاف اين ادعا را نشان مي‌دهد. در آن زمان تام برادلي، نامزد سياهپوست و پرطرفدار و جورج دکمه‌چيان، نامزد سفيدپوست و ارمني تبار با يکديگر رقابت مي‌کردند. نظرسنجي‌ها پيروزي قاطع برادلي را نشان مي‌داد و برادلي با استناد به آن نتايج، سخنراني خودش را به عنوان نخستين فرماندار سياهپوست بزرگترين ايالت آمريکا، تهيه کرده بود. اما روز پس از برگزاري انتخابات همه با شگفتي و در عين ناباوري ديدند، برادلي سياهپوست، انتخابات را به دکمه‌چيان سفيدپوست واگذار کرده؛ اما چطور؟ شايد ساده‌انگارانه باشد! ولي بسياري از مردم، اين رويداد را نشانه تفکر نژادي اکثريت سفيدپوست آمريکا مي‌دانند که در بزنگاه‌هاي تعيين کننده، به ويژه در انتخابات مهم سياسي رخ مي‌نمايد.

بايد چند روز ديگر تأمل کرد تا انتخابات آمريکا برگزار شده و نتايج معلوم شود. هنگام نگارش متن، هنوز اوباما و مک‌کين در حال مبارزه و تبليغات هستند، اما احتمالا هنگام چاپ و نشر اين مقاله، همگان رئيس‌جمهور آمريکا را مي‌شناسند! آيا باز هم تاريخ و ماجراي برادلي تکرار شده و در عين ناباوري مک‌کين انتخاب مي‌شود؟ يا آرزوي مارتين لوترکينگ فقيد برآورده مي‌شود؟!

اين جملات، مقدمه‌اي بود براي بررسي فيلم سينمايي Hancock محصول سال 2008 به کارگرداني Peter Berg که به نظر نگارنده، فضاي امروز آمريکا را به تصوير مي‌کشد.
در اين فيلم، Hancock John يک ابرقهرمان سياهپوست بوده، ولي همانند افراد دون‌پايه اجتماع زندگي مي‌کند؛ دايم‌الخمر، کثيف، بي‌نزاکت و کارتن خواب.

هرگاه در محلي جنايتي رخ داده و يا مشکلي پيش مي‌آيد، Hancock مثل سوپرمن به آنجا پرواز کرده و با قدرت افسانه‌اي خود با قواي شر مقابله مي‌کند، اما متأسفانه مشکلات ديگري پديد مي‌آورد.
منش، رفتار، گفتار، ظاهر و خرابکاري‌هاي او دلايلي هستند که موجب عدم مقبوليتش شده، هرچند منجي است، ولي محبوب نيست؛ هيچ کس آرزوي ديدنش را ندارد و بعضا با ناسزا روبه‌رو مي‌‌شود.

هنگامي که Ray Embrey در يک صحنه خطرناک روي ريل راه‌آهن گير افتاده و تلاش مي‌کند تا زندگي و خودرو خود را نجات دهد، Hancock از راه رسيده و با وارد كردن يک آسيب جدي به لوکومتيو، زندگي او را نجات مي‌دهد. اين حادثه موجب دوستي اين دو نفر شده و از اين لحظه به بعد است که زندگي Hancock سياهپوست و Ray سفيدپوست دچار تغيير و تحول اساسي مي‌شود.

دوست سفيد، همه توان خود را براي ايجاد محبوبيت Hancock به کار مي‌گيرد، هرچند همسر او مخالفت کرده و ادعا مي‌کند اين ارتباط و دوستي به خانواده و فرزند آنها آسيب مي‌رساند، ولي Ray دست از تلاش برنداشته و ادامه مي‌دهد.
به اصرار Ray براي ايجاد روحيه قانونگرايي در دوست سياه، Hancock خود را به دادستاني معرفي کرده و براي جبران خرابکاري‌هايش به زندان مي‌رود. او در زندان نيز منزوي و کلافه است، ولي به علت ملاقات‌هاي پي‌درپي Ray و خانواده‌اش، بهبود مي‌يابد.

و سرانجام روز موعود فرا مي‌رسد و در يک عمليات دزدي بانک، پليس به ناچار از Hancock تقاضاي کمک مي‌کند، ابرقهرمان اين بار در ظاهري جديد از راه رسيده و با نجات جان يک پليس زن، ماجراي دزدي بانک را به گونه مناسبي پايان مي‌دهد و به اين ترتيب، ابرقهرمان مورد تشويق مردم حاضر در صحنه قرار گرفته و محبوب آنها مي‌شود.

او ديگر مثل سابق نيست؛ منش، رفتار، گفتار و ظاهرش عوض شده و تنها نام خود را حفظ کرده است. همه خوشحال هستند، به ويژه Ray از اين که منجي Hancock شده و ماجراي نجات جان خود را نيز به نحو مناسبي جبران کرده است، احساس شعف و پيروزي مي‌کند.

ارتباط بيشتر ابرقهرمان سياه‌پوست و خانواده سفيدپوست، کشش عجيب Hancock براي حفظ اين دوستي، تمايل نداشتن Mary Embrey همسر Ray براي تداوم اين رابطه و يک رويداد ساده، Hancock را متوجه نکته جالبي مي‌کند، Mary نيز همانند او يک ابرقهرمان بوده، ولي توانايي فوق بشري خود را از چشم شوهر، فرزند و همگان پنهان نگاه داشته است. او Hancock را تهديد مي‌کند که اگر اين راز را آشكار کند، کشته خواهد شد و Hancock به شرط مذاکره و روشن شدن حقايق مي‌پذيرد.

ديدار و گفت‌وگوي اين دو ابرقهرمان، به رجزخواني آنها براي يکديگر مبني بر قوي‌تر بودن خويش و داشتن برتري بر ديگري منجر مي‌شود. درگيري فيزيکي آنها معلوم مي‌کند که هر دو از يک نژاد هستند، هميشه به صورت عجيبي يکديگر را مي‌يابند، ولي به محض نزديک شدن به يکديگر از قدرتشان کاسته شده و به شدت آسيب‌پذير مي‌شوند. در واقع، اتحاد بين اين دو امکان‌پذير نيست. زن سفيد با علم به اين موضوع، همواره از Hancock دوري مي‌جسته تا هم خودش و هم او بتوانند باقي بمانند.

تماس اين دو ابرقهرمان، Mary را تا مرز مرگ پيش مي‌برد. راز او را براي شوهرش آشكار کرده و منجر به آسيب جدي Hancock مي‌شود، اما در واپسين لحظات، او قدرت خود را بازيافته و از خانواده Embrey دوري مي‌جويد، با اين عمل ضمن نجات جان Mary باعث پيوند دوباره او با شوهر و فرزندش مي‌شود.

در پايان، هنگامي كه همه اعضاي خانواده Embrey کنار يکديگر در حال گردش و پياده‌روي هستند، ابرقهرمان سياهپوست با همان ظاهر منجي ماجراي دزدي بانک در يک مکالمه کوتاه با تلفن همراه به Ray مي‌گويد: ماه را نگاه کن.

روي کره ماه تصويري يادآور اين مضمون ديده مي‌شود: «تغيير ممکن است»

شايد شما نيز با نظر نگارنده موافق باشيد! آيا Hancock همان باراک اوباما نيست؟ Mary چطور؟ احتمالا هيلاري و Ray نيز بيل کلينتون؟!
رقابت انتخاباتي هيلاري کلينتون و باراک اوباما در سال 2007 آغاز و نزديک به يک سال طول کشيد. پس از کلي رجزخواني و سايه به سايه يا شانه به شانه مبارزه کردن، عاقبت هيلاري به سود اوباما کناره‌گيري کرده و از او حمايت کرد.

نکته جالب فيلم Hancock در آن است که اين فيلم نيز در سال 2007 ساخته شده و در سال 2008 اکران شد، آيا کارگردان فيلم و يا عوامل پشت پرده، حدود يک سال پيش، از واقعيت کناره‌گيري هيلاري خبر داشتند؟ يا صرفا يک پيش‌بيني ساده و اتفاقي بود؟ آيا ماجراي فيلم بخشي از يک پروژه مهندسي اجتماعي جامعه پيچيده آمريکا نيست؟
به نظر نگارنده، پاسخ پرسش آخر، مثبت است. اين فيلم دخالت عوامل پنهان و قدرتمند در القا و ايجاد طرز تفکر در مردم آمريکا را نشان مي‌دهد. شايد همان عوامل پنهان، مي‌خواستند با دستکاري ذهني و عمليات رواني، باور جديدي در ذهن مردم جهان پديد آورند!

حال با هم زماني کمتر از يک سه روز به انتظار مي‌نشينيم تا شاهد نتيجه انتخابات رياست جمهوري آمريکا به عنوان يک پروژه مهندسي اجتماعي باشيم.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۰۳ - ۱۳۸۷/۰۸/۱۴
با تشکر بسیار نقد جالب و وزینی بود البته شخصیت های داستان بسیار بی پرده انتخاب شدند تا مخاطب را دقیقا به سمتی ببرند که شما نقد کردید این فیلم به طور کلی زبان دموکراتیک را بسیار قوی تر از جنگ طلبی های جمهوری خواهان می داند .
ناشناس
|
United States
|
۰۱:۳۳ - ۱۳۸۷/۰۸/۱۴
از نظر مذهب، امریکأیهای مذهبی‌ از ایرانیان مذهبی‌ تندرتر و خرفاتیتر هستند. گرفتاری آمریکا فقر فکری و کم دانشی اکثر امریکیان در مورد دنیاست. ۷۵% امریکایان حتا در مورد سایر ایلات آمریکا اطلاعاتی‌ ندارند. بطور کل امریکأین افرادی ساده، خرافاتی و بازیچه دست آنچه رادیو و تلویزینها بدنها دیکته می‌کند هستند.
ناشناس
|
United Kingdom
|
۰۵:۳۷ - ۱۳۸۷/۰۸/۱۴
لطفا ذکر کنید که مری همسر ٔقبلیه hancock بوده اما ray نمی دانسته!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۳۷ - ۱۳۸۷/۰۸/۱۴
عليرغم باور عمومي در ايران ، من يكي از طرفداراننظر شما و نظريه شستشوي مغزي توسط فيلمهاي هاليودي هستم . با اين حال از افرادي هستم كه هميشه جديدترين فيلمهاي هاليودي را براي بررسي تحولات جهاني مي بينم ونقد بسيار جالب بود و تنها اشاره به اين نكته لازم است كه در تمام فيلمهاي هاليودي ( و از جمله هنكوك ) شخصيت سوپر قهرمان سياه پوست هر چند داراي توانايي هاي فوق بشري باشد بدون كمك سفيد پوستان نمي تواند به اوج برسد و نيز شخصيت سياه پوست در نهايت نمي تواند منجي باشد و در آخر شخصيت سفيد پوست منجي بشريت خواهد بود ( مانند نيؤ در سه گانه ماتريكس)
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۴۱ - ۱۳۸۷/۰۸/۱۴
نگاه جالبی بود ، من از این منظر تا به حال فیلم نگاه نکردم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۰۰ - ۱۳۸۷/۰۸/۱۴
آقا اگه نمی تونید فارسی و انگلیسی رو با هم تایپ نکنید. آخه خودتون بخونید ببینید چیزی از این نوشته دستگیرتون میشه
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۵۶ - ۱۳۸۷/۰۸/۱۴
سلام، من این فیلم رو دیدیم و می خوام چند تا نکته رو بیان کنم
اولا در انتخابات آمریکا هیلاری به نفع باراک کناره گیری نکرد بلکه تا آخرین لحظات اونو تحدید کرد و در نهایت هم از باراک شکست خورد
ثانیا در فیلم مرد مرد سیاه به نفع هر دو از زندگی زن سفید کنار رفت و بی خیال علاقه خودش شد. که در سیاست فعلا باراک پیروزه
ثالثا اون نقش روی ماه یک نماد حمایت از آسیب پذیرها بود که توسط شوهر سفید پوست از اول فیلم دنبال می شد. آیا باراک هم داره برنامه های بیل رو پیاده می کنه ؟ نمی دونم شاید بکنه، به هر حال اونا از یک حزب هستن
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۴۹ - ۱۳۸۷/۰۸/۱۴
bi sabraneh montazere maghalate baadietan hastim
sina aghsayi
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۰۰ - ۱۳۸۷/۰۸/۱۴
با توجه به این که پیتر برگ فیلم ساز سیاسی است و فیلم قبلی اش هم فیلم کینگدام بود که رنگ و بوی سیاسی داشت بعید به نظر نمی رسد.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۳۳ - ۱۳۸۷/۰۸/۱۴
مقاله بسیار جالبی است و بر اهمیت مهندسی اجتماعی در جهان امروز تاکید دارد. در عصر ما که عصر رسانه و اطلاعات است, چه خوب است با استفاده از این ابزار در جهت اعتلای ارزشهای جامعه خود بکوشیم.
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟