گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۲۳۹۱۹۱
| | 3445 بازدید
كيهان
«آنچه رخ نداد» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
يك شيوه مفيد براي فهم اينكه در مذاكرات اسلامبول واقعا چه گذشت اين است كه اين مذاكرات را از منظر «اتفاقهايي كه نيفتاد» بررسي كنيم.
حدود 6 ماه مانده به اين مذاكرات و در حالي كه غربيها هنوز خاطره مذاكرات اسلامبول 1 را در ذهن داشتند، مهمترين دغدغه 1+5 اين بود كه چگونه ميتوان ايران را وادار كرد، دست از سرسختي بردارد و محاسبات راهبردي اش را تعديل كند.
اولا، فوري ترين موضوع براي آمريكا و اسرائيل اين بود كه برنامه هستهاي ايران از اينكه هست جلوتر نرود. بنابراين موجي از عمليات نيمه سخت، به شكل حمله سايبري، ترور دانشمندان هستهاي و همچنين سختگيري در ورود مواد و قطعات به ايران و مهم تر از همه اينها قطع آنچه كه آمريكاييها آن را منابع مالي برنامه هستهاي ايران ميناميدند به راه افتاد. اما اگر ملاك تند يا كند شدن برنامه هستهاي ايران را گسترش تاسيسات و افزايش توليد مواد هستهاي بدانيم، اين عمليات به هيچ كدام از اهداف خود نرسيد. دانشمندان ترور شدند، اما اين امر دانشمندان ديگر را به اين نتيجه رساند كه بايد سخت تر كار كنند و انتقام شهيدانشان را بگيرند. حمله سايبري به تاسيسات هستهاي انجام شد ولي تنها فايده اش اين بود كه دانشمندان ايراني نه فقط مهارتهاي دفاع سايبري را آموختند بلكه خيلي زود توان انجام حملات وسيع سايبري در محيط دشمن را هم پيدا كردند. تحريمها توليد كنندگان ايراني را به تكاپو و خلق ابتكارهاي جديد واداشت و درزماني كوتاه منجر به خودكفايي در حوزههايي شد كه تا قبل از تحريمها به واردات معتاد بود. منابع مالي برنامه هستهاي ايران هم قطع نشد، چرا كه درآمد ناشي از گران شدن نفت در اثر جنجال رواني تحريمها -توجه كنيد كه تحريم نفتي نه از جانب اروپا و نه از جانب آمريكا هنوز اجرايي نشده و همه چيز فعلا در حد حرف است- بسيار بيشتر از كاهش درآمدي بود كه به خاطر كاهش اندك صادرات نفت ايران به وقوع پيوست.
بنابراين، قرار بود ايران در حالي وارد مذاكرات اسلامبول 2 شود كه برنامه هستهاي آن در آستانه ورشكستگي قرار گرفته باشد. اما ايران در حالي به اسلامبول رفت كه فردو در آستانه بهره برداري قرار داشت، بيش از يكصد كيلو مواد هستهاي 20 درصد و چند هزار كيلو ذخيره اورانيوم 5 درصد توليد كرده بود، سوخت داخلي توليد شده در راكتور تهران بارگذاري و با موفقيت تست شده بود، مكان يابي تاسيسات جديد هستهاي به اتمام رسيده و برنامههايي براي افزايش توليد مواد هستهاي هم اعلام شده بود.
عمليات نيمه سخت غرب، نه برنامه هستهاي ايران را متوقف كرد و نه از سرعت آن كاست، برعكس تنها اتفاقي كه افتاد عمق يافتن، مصون شدن و سرعت گرفتن اين برنامه بود و اين اولين ستوني بود كه بناي راهبرد مذاكراتي ايران در اسلامبول بر پايه آن نهاده شد.
ثانيا، پيش از مذاكرات اسلامبول همه تلاش غرب اين بود كه ايران را متقاعد كند كه اگر روند مذاكرات به تعبير اعضاي گروه 1+5 پيشرفت نداشته باشد، گزينه نظامي با قوت روي ميز است. بر اساس يك تقسيم كار ميان اسرائيل و آمريكا، بنابر اين شد كه اسرائيل، ايران را تهديد به حمله نظامي در صورت صرف نظر نكردن از برنامه هستهاي اش بكند و آمريكا هم اين تهديد را تاييد كند. تئوري اسرائيليها اين بود كه اگر آمريكا با تهديد نظامي مرزبندي داشته باشد وآن را تاييد نكند، آن وقت ايران اين تهديد را معتبر تلقي نخواهد كرد و در نتيجه جدي نخواهد گرفت. اما آيا بنا بود واقعا كسي به ايران حمله كند؟ حالا روشن شده است كه چنين طراحي از ابتدا وجود نداشته است.
هدف آمريكا و اسرائيل از پروژه ايجاد تهديد معتبر نظامي در واقع دو چيز بود:
نخست، ارزيابي اسرائيليها و آمريكاييها اجماعا اين است كه ايران تنها زماني برنامه هستهاي اش را متوقف خواهد كرد كه حس كند پافشاري بر اين برنامه در حال تبديل شدن به تهديدي براي موجوديت نظام جمهوري اسلامي است. نتيجهاي كه اسرائيليها از اين فرض ميگيرند اين است كه پس ايران بايد دورنماي تهديد موجوديت خود را ببيند تا برنامه هستهاي را متوقف كند و اين ممكن نيست مگر اينكه ايران حس كند غرب حاضر است براي جلوگيري از هستهاي شدن ايران حتي گزينه نظامي را هم به كار بگيرد. علت اينكه باراك اوباما در كنفرانس اخير آيپك اعلام كرد سياست دولتش در مقابل برنامه هستهاي ايران مهار و بازدارندگي نيست بلكه جلوگيري از هستهاي شدن ايران است دقيقا همين بود كه آمريكاييها به زعم خودشان ميخواستند اين پيام رابه ايران برسانند كه خطر درگيري نظامي را كمتر از خطر هستهاي شدن ايران ميدانند. در نتيجه اسرائيل از آمريكا خواست به صراحت اعلام كند كه همه گزينهها از جمله گزينه نظامي را روي ميز دارد و شرايط شفافي را هم براي استفاده از اين گزينه پيش روي ايران بگذارد.
دوم، تصور اسرائيليها اين است كه جهان زير بار تشديد تحريمهاي ايران نخواهد رفت الا اينكه حس كند مقاومت در برابر اين امر ممكن است به شعله ور شدن آتش جنگي جديد در منطقه بينجامد. تهديد به حمله، در واقع ابزاري براي وادار كردن كشورهايي مانند اعضاي اتحاديه اروپا به تشديد تحريم هاست و در واقع اين تعبير برخي استراتژيستهاي غربي كاملا صحيح است كه آمريكا و اسرائيل شديدترين گزينه ممكن عليه ايران را تحريم ميدانند و حمله اساسا جزو گزينههاي ممكن ارزيابي نميشود بلكه صرفا ابزاري براي موثر كردن گزينه تحريم است؛ ابزاري كه به زعم آنها هم اثرپذيري ايران از تحريمها را افزايش ميدهد و هم كشورهاي مختلف را وادار ميكند در اعمال و اجراي تحريمها جدي تر باشند.
خراسان
«نگرانيها و حساسيتهاي مرحله دوم هدفمندي يارانه ها» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم مهدي عرفانيان است كه در آن ميخوانيد:
هدفمندي يارانهها که به اذعان بيشتر صاحبنظران و کارشناسان اقتصادي جزو مهمترين اصلاحات اقتصادي، ايران است، اکنون در شرايط حساس چگونگي اجرا درمرحله دوم قرار دارد، از يک سو دولت اصرار براي اجراي سريع تر مرحله دوم اين قانون با شيب نسبتا تند دارد و از سوي ديگر تعدادي از نمايندگان مجلس و کارشناسان اقتصادي خواستار بازنگري در نحوه اجراي قانون در مرحله دوم و نگران از تبعات تورمي آن هستند، در اين رهگذر گزارش رسمي بانک مرکزي که ديروز منتشر شد بسيار قابل تامل بود در بخشي از آن گزارش تصريح شده بود کاهش ضريب جيني (شاخص اقتصادي که نشان دهنده نابرابري توزيع درآمد است و بين صفر و يک است و هرچه به صفر نزديک باشد وضعيت توزيع درآمد عادلانه تر است) در کشور تا زماني ادامه خواهد يافت که تورم ناشي از اجراي قانون هدفمندسازي يارانهها به ميزاني نباشد که همه يارانههاي نقدي را براي جبران افزايش قيمتها جذب کند، در غير اين صورت افزايش مجدد ضريب جيني دور از انتظار نخواهد بود. در بخش ديگري از گزارش بانک مرکزي آمده است: انتظار ميرود با توجه به اين که دهکهاي بالاي درآمدي براي رفع احتياجات خود با محدوديتهاي مالي روبه رو نيستند، يارانههاي نقدي اثر چنداني بر مخارج واقعي اين خانوارها نداشته باشد و فقط اثر تورم هزينههاي جاري خانوارها را خنثي نمايد اما دهکهاي پايين تر به دليل محدوديتهاي شديد درآمدي براي رفع احتياجات خود به يارانههاي نقدي متکي اند.
بانک مرکزي در ادامه گزارش اذعان کرده است که در ۲سال گذشته افزايش ضريب حقوق کارمندان و کارگران کمتر از نرخ تورم بوده است و اين مسئله موجب کاهش ميزان امکانات رفاهي آنها شده است. با دقت نظر در گزارش بانک مرکزي به عنوان نهادي که مجموعه گزارشها درباره رصد وضعيت شاخصهاي اقتصادي کشور را تهيه ميکند ميتوان دريافت که نگرانيها درباره افزايش تورم در کشور در صورت اجراي شتابزده و بدون درنظرگرفتن مکانيزمهاي کنترلي جدي است.
حساسيتهاي مرحله دوم هدفمندي يارانه ها
صرف نظر از اين موضوع که به لحاظ قانوني دولت تا زماني که بودجه سال ۹۱ در مجلس تصويب نشده باشد و اعتبار مرحله دوم هدفمندي در بودجه سالانه ديده نشود مجوز اجراي مرحله دوم را نخواهد داشت به ۳دليل عمده مرحله دوم هدفمندي يارانهها داراي حساسيت خاصي است نخست اين که به دليل افزايش شديد قيمت ارز دولتي و آزاد در چند ماه گذشته تورم سنگيني به همه اقلام مصرفي سبد خانوار به ويژه مواد خوراکي وارد شد که محاسبات بانک مرکزي نيز نشان دهنده رشد متوسط ۳۵ درصدي بود، بديهي است در اين شرايط اجراي مرحله دوم هدفمندي يارانهها با شيب تند افزايش قيمتها ميتواند فشار هزينهاي بيش از يارانه نقدي که قرار است در مرحله دوم به افراد داده شود، به آنها تحميل کند.
به عبارت واضح تر يک مکانيزم اجرايي بد ميتواند نتايجي غيرقابل قبول براي قانوني که داراي زيربناهاي تئوريک قابل دفاع است داشته باشد. دليل دومي که باعث حساسيت مرحله دوم اجراي هدفمندي يارانه هاست عمل نکردن دولت به تعهدات خود در حمايت از بخش توليد و نپرداختن سهم ۳۰درصدي اين بخش از درآمدها در مرحله اول است که نهايتا به کاهش ظرفيت توليد يا خارج از گردونه رقابت شدن برخي از واحدها منجر شده است، بديهي است چنانچه دولت تغيير رويکردي در حمايت از بخش توليد در مرحله دوم هدفمندي نداشته باشد و بخواهد با همان روال مرحله اول از پرداخت کردن سهم اين بخش طفره رود، اين موضوع را بايد ضربه جبران ناپذير به اين بخش دانست که البته وعده آقاي فرزين سخنگوي کارگروه تحول اقتصادي دولت که اظهار داشته است مرحله دوم هدفمندي با نگاه حمايت از توليد اجرا خواهد شد اين اميدواري را به وجود ميآورد که دولت کاستيهاي حمايت از توليد را در مرحله دوم جبران کند.
اما دليل سومي که باعث حساسيت مرحله دوم هدفمندي يارانهها شده است وضعيت خاص کشور در شرايط کنوني و تشديد تحريمهاي اقتصادي ايجاد موانع مبادلات تجاري از سوي دشمنان قسم خورده ايران اسلامي است شرايطي که چنانچه با اقدامات نسنجيده و کارشناسي نشده مسئولان اقتصادي کشور همراه باشد درسالي که با درايت و هوشمندي مقام معظم رهبري سال حمايت از توليد ملي و سرمايه ايراني نام گرفته است ميتواند موجب افزايش نوسانهاي قيمتي، ايجاد بي ثباتي اقتصادي و مبهم شدن چشم اندازهاي برنامه ريزي براي کارآفرينان و صنعتگران شود و نهايتا خودتحريميهاي پيش بيني نشدهاي را به همراه داشته باشد.
جمهوري اسلامي
«تحليل سياسي هفته» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
در ايام جانسوز فاطميه و روزهاي حزن انگيز شهادت حبيبه خدا و يگانه دختر رسالت، همسر امامت و شجره طوباي ولايت، حضرت زهراي اطهر سلامالله عليها بسر ميبريم؛ بانوي بزرگي كه با آنكه در جواني، خزان ديد ولي در همان دوران كوتاه عمر خود درسهاي فراواني براي مسلمانان به يادگار گذاشت. زندگاني حضرت فاطمه(س) از آغاز تا پايان به زيور ايمان، عفاف، حجاب، پاكي، صداقت، فضيلت و شكيبايي آراسته بود و اين ويژگيها دست به دست هم داده بودند تا زندگي نمونهاي بسازند كه براي همه نسلها و همه اعصار سرمشق خوب زيستن و حيات متعالي باشد.
در آغاز اين هفته انجام مذاكرات هستهاي با گروه 1+5 در اسلامبول پس از ماهها توقف گفتگوها، في نفسه رويداد مهمي بود كه در صدر خبرهاي رسانههاي بينالمللي قرار گرفت ولي آنچه كه بيش از گذشته بر اهميت اين دور از گفتگوها افزود، خويشتنداري طرفين، واقع بيني و احترام متقابل بود كه توانست مذاكرات اين دور را از كشمكشهاي موجود و دخالتهاي سابقهدار برهاند و آنرا به سوي يك رويكرد هوشمندانه، مثبت و سازنده سوق دهد. طرفين مذاكره پس از پايان گفتگوهاي اسلامبول، عزم خود را براي ادامه رايزنيها در بغداد اعلام كرده و اظهار اميدواري كردند به نتايج مثبتي دست يابند.
به نظر ميرسد دور جديد مذاكرات هستهاي بر خلاف دورههاي گذشته با منطق سازنده دنبال شد و پرهيز گروه 1+5 از مطرح كردن پيش شرطها و دوري جستن از زبان تهديد توانست بن بست چند ماهه حاكم بر گفتگوها را بشكند. در همين رابطه رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز در استقبال از پيگيري منطقي مذاكرات تاكيد كرد اين مذاكرات نشان داد هرگاه گفتگوها با منطقي صحيح دنبال شود، بازتاب سازنده و مثبتي در داخل و خارج از كشور خواهد داشت و بنظر ميرسد مذاكرات با تعامل سازندهاي از سوي طرفين همراه بوده است.
هفته جاري جمعي از فرماندهان و كاركنان نيروي انتظامي با فرمانده كل قوا ديدار كردند.
حضرت آيتالله خامنهاي طي رهنمودهايي جلب رضايت مردم را زمينه ساز جلب رضايت الهي دانسته و تأمين امنيت را از وظايف اصلي نيروي انتظامي برشمردند. ايشان تصريح كردند "چنانچه جامعهاي امنيت نداشته باشد، هيچ كار سازمان يافتهاي در جهت پيشرفت و ارتقاء آن كشور تضمين نخواهد شد. "
رهبر انقلاب با تاكيد بر ضرورت برنامه ريزي مبتني بر خرد جمعي، تلاش مجاهدانه و از سر دلسوزي براي پيشرفت و حركت رو به جلوي كشور، تحقق برنامهها و اجراي صحيح آن را منوط به تأمين امنيت و احساس آرامش دروني جامعه دانستند. ايشان همچنين ضمن برشمردن برخي آسيب پذيريهاي فردي و سازماني افزودند: "همانگونه كه ممكن است افراد به لحاظ روحي و ذهني دچار آسيب پذيري شوند، سازمانها نيز در معرض رخنه فساد و آسيب هستند كه همواره خردمندانه و با توجه كافي، بايد مراقبتهاي لازم را به عمل آورد. "
روز ارتش از مناسبتهاي اين هفته بود. همه ساله در 29 فروردين در گراميداشت روز ارتش، رژه نظامي در سراسر كشور برگزار ميشود و در آن توان دفاعي و بازدارندگي نيروهاي مسلح در دفاع از كيان انقلاب و تماميت ارضي كشور به نمايش در ميآيد. واقعيت اينست كه جمهوري اسلامي ايران از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي با دشمنان جرار و قدارهبندان بينالمللي و مستكبران جهاني مواجه بوده كه به صراحت نيت شوم خود را براي مقابله و حتي براندازي آن اعلام كردهاند.
از اين جهت عقل و تدبير حكم ميكند كه در مقابل دشمنان همواره آماده بود و از هر تلاشي براي افزايش توان دفاعي غافل نبود ولي استكبار جهاني و قدرتهاي سلطه گر كه توليد كنندگان عمده تسليحات در جهان هستند با بزرگنمايي قدرت نظامي جمهوري اسلامي ايران و ايجاد ايران هراسي تلاش كردهاند كشورهاي منطقه را در مقام وحشت از ايران به خريدهاي هنگفت تسليحاتي وادار كنند. بدين ترتيب غرب همواره از اين وضعيت و تغيير جايگاه دوست و دشمن براي همسايگان ايران به نفع سياستهاي منفعت طلبانه خود استفاده كرده است.
رسالت
«جبهه متحد و پايداري ديو و دلبر نيستند» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
شناخت ما از فرهنگ سياسي بايد شناختي پويا و زنده باشد. فرهنگ سياسي به عنوان مجموعهاي از باورها، ارزشها، هنجارها و مهارتهاي سياسي که بر حيات سياسي يك جامعه اثر ميگذارد زيربناي رقابتهاي سياسي و گزينش کارگزاران حکومتي را تشکيل ميدهد به طور مستمر در حال ترميم و بازسازي است. 9 دي 1388 نقطه عزيمت دوران جديدي در فضاي سياسي حاکم بر کشور بود که فرهنگ سياسي ايران به خصوص در حوزه رقابتهاي سياسي را دستخوش تغييرات عمدهاي کرد.
نقد درون گفتماني صريح و بي پرده اصولگرايان طي چند ماه گذشته و در انتخابات مجلس شوراي اسلامي بار ديگر عيار جناح بنديهاي جديد در کشور را بالا برد. يکي از اين تحولات در ادبيات رقابت بود که موجب جايگزيني فرهنگ «نقد» به جاي فرهنگ «طرد» شد. رقابت اخلاقي اصولگرايان در بيشتر موارد ثابت کرد ميتوان در يک کارزار انتخاباتي وارد شد بدون اينکه به مناقشات فلسفي و هويتي دامن زد.
عبور از تبليغات منفي و گرايش به رويکردهاي اخلاقي و اثباتي به جاي نگرشهاي سلبي- که در نهايت به نفي کل دستاوردهاي نظام ميانجامد- يکي از رهاوردهاي اين دور از رقابتهاي مجلس شوراي اسلامي بود. اگر چه در انتخابات نهم مجلس هنوز رگههايي از پويشهاي منفي به منظور دوقطبي سازي و سياه و سفيد کردن فضاي حاکم بر کشور به چشم ميخورد اما اغلب اصولگرايان اصيل تلاش کردند يک الگوي ماندگار از رقابت را از خود به جاي بگذارند. در دنيايي که به تعبير ژان بودريار تصوير، واقعي تر از واقعيت است واقع نمايي بسي دشوار مينمايد.
در «رژيم تصورات» کتاب وانماييهاي بودريار، پروپاگانداي تبليغاتي بي رحمانه شخصيتها را ترور ميکند و هيچ ردپا و اثر انگشتي از خود به جا نميگذارد. در اين دهشتکده عصر ارتباطات که براي تسخير افکارعمومي توسل به هر نوع از ادوات جنگ رواني اعم از تحريف واقعيات، شايعه، اغراق، تفرقه، فريب، ترور شخصيت به اشتباه مجاز شمرده ميشود گريز جوانمردانه از منفي گرايي و رويکرد به رقابت سياسي و تبليغاتي مثبت تنها با تقواي سياسي ميسر است.
نقد، يکي از روشهاي مهم به منظور ارزيابي مفاهيم، پديدهها و دادههاي مختلف در فرايند توليد و آفرينش است و ظرفيت نقدپذيري يک ارزش است. انتخابات به عنوان متداول ترين صورت مشارکت سياسي عرصه شناسايي نقاط قوت و ضعف منتخبين ملت است. انتخابات نهم قدرت نقادي و ظرفيتهاي نقدپذيري جريانات مختلف اصولگرا را به معرض نمايش گذاشت. اصولگرايان با دو رويکرد حداکثري و حداقلي روبروي هم صف آرايي کردند. اصولگراياني که وحدت و جذب حداکثري را براي کشور مصلحت ميدانستند در برابر جرياني که به دنبال خلوص در بين اصولگرايان است و معتقد به خالص سازي است. ديالوگهاي سياسي در ايام انتخابات که در پيوند مستمر با تبليغات منفي و مثبت نامزدها جريان مييابند در صورتي که آيين گفتگو را رعايت کنند ميتواند به ارزيابي و قضاوت دقيق راي دهندگان از برنامهها و عملکردهاي کانديداها کمک کند.
«درو وستن» (Drew Westen) در کتاب معروف خود بنام «مغز سياسي» (The Political Brain) به بررسي و تحليل رويکردهاي تبليغاتي مثبت و منفي ميپردازد. وي ضمن پذيرش اصل تمايل نامزدها به تبليغات تنگ نظرانه و منفي عليه رقبايشان در عين حال معتقد است:«منفي گرايي مفرط ممکن است کانديدا را به منزله شخصي عصباني جلوه دهد، و يک کانديداي عصباني هرگز موفق به کسب پيروزي نميشود.»
تجربه 33 سال مردم سالاري در ايران نيز به کرات نشان داده هر چند محدود و کاملا کاناليزه اما سابقه واقعيت مبارزات منفي را نميتوان در انتخابات مختلف انکار کرد. نامزدها به عنوان نماينده سياستها، مواضع و منافع جريانات رقيب در انتخابات ضمن تبيين برنامههاي خود گوشه چشمي هم به مبارزه منفي عليه نامزد رقيب دارند.
در انتخابات نهم اين اولين باري بود که اصولگرايان مانع از تفوق رويکردهاي منفي در تبليغات انتخاباتي شدند و طرفين کوشيدند تا جايي که ممکن است از نگاهها و رفتارهاي سلبي پرهيز كنند. اصولگرايان کارنامه موفقي در خدمت به مردم، توسعه عدالت در کشور و گزارش ملموسي از پيشرفت براي ارائه به افکار عمومي دارند که آنها را از هر گونه مبارزه منفي و تخريب رقبا بي نياز ميکند.
اين در حالي است که پيش از اين اصلاح طلبان با راهبرد تبليغاتي «ديو ودلبر» ميکوشيدند ضمن ديوسازي از جريان اصولگرايي كه امروز رئوس اجرايي وتقنيني كشور را در دست دارد پرستيژ دلبر گونه به خودبگيرد واز اين فضا حداكثر استفاده را براي پيشبرد اهداف انتخاباتي خود ببرند. دوم خرداديها به دليل قابليتهاي ضعيف خود درمعادلات سياسي كشور اولين جرياني بودند كه از هندسه چندضلعي رقابت لطمه ديدند.
حمايت
«شوراي فرو پاشيده» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
وزراي خارجه و شوراي همكاري خليج فارس سه شنبه در نشست رياض به بررسي تحولات منطقه بويژه مسائل سوريه و ادعاهاي واهي و زياده طلبانه امارات در قبال ايران پرداختند. هر چند كه كشورهاي كويت، قطر، امارات، عمان، عربستان، بحرين تلاش كردند تا با محور قرار دادن اين دو موضوع، اتحاد خود را به نمايش گذارند، اما بررسي تحولات شورا حقايق ديگري را آشكار ميسازد.
اولا به رغم آنكه سه دهه از عمر اين شوراي 6 عضوي ميگذرد و آنها نتوانستهاند حتي اختلافات دروني خود را رفع كنند چنانكه اختلافات مرزي و فكري ميان اين كشورها ادامه دارد. آنها حتي توان توافق براي داشتن پول واحد را ندارند چه برسد به اينكه براي منطقه تصميم واحد اتخاذ كنند. ضعف و ناتواني آنها چنان بوده كه آنها نتوانستهاند ادعاي عضويت مراكش و اردن را اجرايي سازند.
ثانيا در قبال اصلي ترين خواسته ملتهاي منطقه يعني حمايت از فلسطين، شورا كارنامهاي شكست خورده دارد چنانكه نه تنها نتوانسته كمكي به فلسطين داشته باشند بلكه به عامل تشديد درد و رنج فلسطينيها مبدل شده است. اسناد از روابط پنهان اين كشورها با صهيونيستها و تلاش واحد آنها براي ضربه زدن به مقاومت حكايت دارد.
ثالثا كشورهاي مذكور در حالي ادعاي حل بحرانهاي منطقه را سر ميدهند كه در درون خودشان نتوانستهاند خواستهاي مردمي را محقق سازند. امروز كشورهايي مانند بحرين، امارات، عربستان، قطر، كويت، با مجموعهاي از اعتراضهاي مردمي مواجه هستند كه صرفا با سانسور خبري و سركوب به پنهان سازي اعتراضها پرداختهاند.
البته آنها در اين زمينه نيز ناموفق بوده و همچنان بحران در اين كشورها ادامه دارد. رابعا كشورهاي مذكورکه ادعاي وحدت و استقلال سر ميدهند در عمل وابسته به امريكا هستند و براي خدمت به آن هر اقدامي صورت ميدهند.
از سرازير كردن سرمايههاي مالي به بازار امريكا گرفته تا اختصاص دادن پايگاه نظامي به اين كشور تا بحران سازي براي توجيه دخالتهاي امريكا در منطقه تماما از سوي اين كشورها براي خدمت به واشنگتن صورت ميگيرد. آنها كه از پايگاه مردمي برخوردار نميباشند و در منطقه نيز از يكديگر در هراس هستند رويكرد به امريكا را تنها مولفه براي حفظ قدرت ميدانند. آنها براي اين كار حتي منافع ملي خود را نيز قرباني ميسازند.
بسياري از ناظران سياسي تاكيد دارند كه برخي از اعضاي شورا نظير امارات و عربستان، بحرين، قطر بر اساس موضوعيت و ظرفيتهاي خود در چارچوب اهداف امريكا رفتار ميكنند. امري كه نمود آنها را در عملكردآنها در قبال سوريه، ايران، بحرين ميتوان مشاهده كرد.
نكته قابل توجه آنكه آنها با ادعاي حمايت از حقوق انسانها و تعهد عربي خود در حالي دخالت نظامي در سوريه ميپردازند كه با ناديده گرفتن اين ادعاها به كشتار مردم در بحرين مبادرت ميورزند. به هر تقدير بررسي وضعيت دروني شوراي همكاري خليج فارس نشان ميدهد كه اين شورا در عمل از هم فرو پاشيده و از آن جز نامي باقي نمانده است.
ادعاها و هوچي گريهاي آنها نيز نه از روي قدرت بلكه سرپوش بر شكست و ناكامي آنها است كه تلاش دارند تا با اين اقدام بر مشكلات داخلي، ضعف منطقهاي و جهاني خود سرپوش گذارند در حالي كه جهانيان اذعان دارند كه اتحاد اين كشورها ديگر مفهومي ندارد و اجلاسهاي آنها براي گرفتن عكسهاي يادگاري است. هر كدام از اين كشورها حتي چشم ديدن همديگر را نداشته و از پشت به هم خنجر ميزنند.
آفرينش
«وبلاگ نويسي، دنياي خوب و بد» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم فائزه رفيعي طباطبايي است كه در آن ميخوانيد:
مفهوم حقيقت از ديرباز يكي از دغدغههاي اساسي ذهن بشر بوده است اما در حال حاضر با وسعت دنياي مجازي اينترنت، مرز عالم واقع و مجاز بيش از پيش مبهم و نامشخص شده است. يكي از ابزارهايي كه امروزه بسيار مورد استقبال اقشار مختلف جامعه قرار گرفته است و امكانات نامحدودي در اختيار افراد قرار ميدهد وبلاگ است.
وبلاگ نويسي در سالهاي اخير در كشور ما به شدت مورد استقبال قرار گرفته است و از آنجا كه براي ايجاد آن هيچ هزينهاي پرداخت نميشود و به سادگي ميتوان با كمترين اطلاعات كامپيوتري اقدام به ساخت يك وبلاگ كرد، بسياري از افراد با اهداف متفاوتي دست به اين كار ميزنند.
نكته جالب توجه تنوع موضوع و كاركردهاي متفاوت وبلاگ هاست. با اندكي تامل ميتوان فهميد افرادي كه اقدام به وبلاگ نويسي ميكنند عموما افرادي هستند كه همصحبت مناسبي در دنياي حقيقي ندارند و يا به علت محدوديتهاي متفاوت از جمله معلوليتهاي جسمي، عدم اعتماد به نفس و يا ملاحظات اجتماعي قادر به ايجاد ارتباط با افراد ديگر نيستند.
به همين خاطر يكي از مزاياي وبلاگ نويسي پر شدن خلاء همصحبت مناسب و به اشتراك گذاشتن تجربههاي فردي است. افراد انواع تجربههاي خود را در معرض استفاده عموم قرار ميدهند. از تجربيات ساده آشپزي و فرزند داري تا مسائل بغرنج خانوادگي و اجتماعي. در اين ميان ميتوان به تاثير مثبت وبلاگهاي مذهبي و آموزشي اشاره كرد كه باعث بالا رفتن ميزان معنويت و سطح معلومات جامعه ميشود.
با وجود تمام مزاياي نام برده، وبلاگ نويسي نيز مانند ساير ابزارهاي مدرن تكنولوژي ابعاد متفاوتي دارد و استفاده ناصحيح از آن باعث آثار سوء اجتماعي و اخلاقي خواهد شد. گاهي زواياي منفي اين پديده اجتماعي شامل: سودجوييهاي مالي، نشر اكاذيب، تشويش اذهان عمومي، گسترش فساد اخلاقي و... است.
البته كاملا آشكار است كه اين استفادههاي اشتباه نبايد مانع از گسترش پديده وبلاگ نويسي شود چرا كه نميتوان امتيازات خوب و مثبت اين پديده را ناديده گرفت. امتيازاتي مانند: آشنايي با فرهنگهاي متفاوت و نگرشهاي تازه، آموزش مسائل كاربردي خانواده ها، عرضه بي واسطه آثار هنري و ادبي نسل جوان و نوجوان، تفريح و سرگرمي كم هزينه و آسان، دسترسي به مسائل روز دنيا و....
لذا براي مبارزه با آثار مخرب وبلاگ نويسي، ضروري است تا پليس نظارت عميق و دقيقي بر مطالب وبلاگها داشته باشد. ولي از آنجا كه تعداد اين وبلاگها نامحدود است، بهترين راه، فرهنگ سازي و آموزش جوانان و نوجوانان كشور است.
اقداماتي نظير انتخاب وبلاگ برتر يا مسابقات وب نويسي كه چندي است به بهانههاي متفاوت و با موضوعات مختلف برگزار ميشود باعث اعتلاي سطح فرهنگ جامعه و استقبال از وبلاگهاي برتر و عالي ميشود. خانوادهها نيز ميتوانند با آموزش و تربيت صحيح فرزندان خود و نظارت بر فعاليتهاي اينترنتي آنان مانع از گسترش وبلاگهاي منفي و ناسالم شوند.
ملت ما
«حلول سهراب سپهري در دل طبيعت» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم عبدالعلي دستغيب است كه در آن ميخوانيد:
سهراب سپهري يكي از نمايندگان موفق شعر معاصر است و با توجه به اسلوب بياني خاصي كه دارد ميشود گفت كه در رديف شاعران بسيار موفق شعر نو قرار ميگيرد و از نظر ايجاد فرم تازه و مضامين رمانتيك چهره شاخصي دارد و شعرش از برخي جنبهها از جمله وزن و برخي تعابير به شعر فروغ فرخزاد نزديك است. اين دو شاعر از لحاظ بيان شباهتهايي به هم دارند اما از نظر انديشه خير. اين دو بيآنكه بدانند پيش درآمد و سرآغازان شعر گفتار و شعر پستمدرن هستند سپهري از نظر وزن و به كارگيري ابداعات جديد در شعرش، نخستين شاعري است كه تحت تاثير نيما يوشيج است اما شعرش با شعر او، اخوان و شاملو تفاوت دارد.
يكي از مهمترين دلايل تفاوت شعر سهراب سپهري با اخوان، شاملو و نصرت رحماني از آن جهت است كه اين شاعران به شعر رئاليستي توجه داشتند، يعني در شعرشان نظربه واقعيت دارند اما سهراب سپهري چنين رويهاي را در شعر پيش نميگيرد. شاعراني چون شاملو و نيما نظر به تغيير دادن نهادهاي اجتماعي داشتند و اين شاعران برآمده و محصول حوادث و تفكراتي هستند كه پس از مشروطه در جامعه رواج پيدا كرد. اما سهراب سپهري شاعر عارفي است كه بيش از موضوعي فلسفه ذهنش را به خود مشغول كرده است.
سهراب سپهري در سالهاي نخست كه شعر ميگفت، بهويژه شعرهاي اوليه اش كه نتيجه آشنايي او با شعرهاي هايكو شاعران چيني و ژاپني و متاثر از «ذن بوديسم» بود، طبعا جدي گرفته نميشد و به دليل اينكه استعاراتي كه به كار ميبرد دور از دانستگي مردم ما بود و همچنين به دور از سياست و مبارزات اجتماعي، كمي مهجور ماند. نامفهوم بودن شعرهايش بهويژه در «مرگ رنگ» او كاملا مشهود است. او در شعرش از مسائلي سخن ميگويد كه با فضاي شعر فارسي آنچنان الفتي ندارد.
او مثلا در بخشي از شعرش ميگويد: هنگامي كه دود از پنجره بيرون ميپريد/ چشمانش/ خوابي را گم كرده بود. استعاره و تعابيري كه سهراب در اين تكه از شعرش به كار ميبرد همه آبستره هستند اين موضوع را بهراحتي ميتوان در نقاشيهاي اين مقطع از كار حرفهاي او مشاهده كرد.
البته پيش از او شاعراني چون هوشنگ ايراني، بيژن جلالي و شرفالدين خراساني نيز فضاي چنيني را در شعرشان خلق كرده بودند، اما در ميان شاعراني كه عناصر طبيعي را در شعرشان استفاده كردهاند؛ سهراب سپهري به بهترين شيوه ممكن آب را توصيف كرده است و زماني كه ميخواهد از بيابانها و گل و گياه كاشان در شعرش سخن بگويد از تجربه محسوس فراتر ميرود و به حوزه اشراق نزديك ميشود.
سهراب همهچيز را در شعرش محسوس ميبيند اما با اين همه هنوز در مقاطع نخست شاعرياش بسياري از تعابير در شعرش به روشني بيان نميشود و انتزاعي باقي ميماند. او در شعرش قصد دارد تمايز ميان سوژه و ابژه را بهم بريزد و ميخواهد در دل طبيعت حلول كند: رختها را بكنيم/ آب در ي قدمي است.
شعرهاي سپهري در سالهاي 30 و 40 كه در بحبوحه مبارزات اجتماعي بود كمي خارج از آهنگ جلوه ميكرد. در سالهاي دهه 40 يكي از معترضان به شعر سهراب كار او را «وجه اشرافي بودايي» ناميد. و بعدها هم احمد شاملو كه نظرگاه اجتماعي خاصي داشت گفت كه سپهري شعرهاي جدي ندارد و استناد كرده بود به شعر «آب را گل نكنيم» و بيان كرده بود كه من زماني كه ميبينم بر لب همان آب سر بيگناهي را ميبرند نميتوانم هيچ اعتنايي نداشته باشم انتقادهايي هم نسبت به وزن شعر «صداي پاي آب» توسط محمدرضا شفيعي كدكني بيان شد كه اينگونه شعرها بحر طويل است كه هنوز شكل مناسبي به خود نگرفته است.
تهران امروز
«چرا زيرميزي به پزشكي رسيد؟» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم دكتر محمد مهدي گلمكاني است كه در آن ميخوانيد:
ظهور پديدههاي خارج از عرفي نظير «زير ميزي» در پزشكي كه در بيشتر مشاغل ديده ميشود، معلول مجموعهاي از علتهاست. عللي كه سبب ميشود نظامي كه تامين كننده حداقل شرايط شغلي است، با اختلال مواجه شود. وقتي اين نظام در حيطه پزشكي دچار مشكل شده، بدون شك رابطه پزشك و بيمار تحت تاثير قرار ميگيرد. چرا كه اين نظام بايد براساس استانداردهاي جهاني تعريف شود.
مانند توجه داشتن به مشكلاتي در تعرفههاي پزشكي و يا تعهداتي كه بيمهها به آن عمل نميكنند و حتي قصور از پرداخت مبالغ مالي به پزشكان كه بايد در موعد مقرر صورت بگيرد. چنين عواملي سبب ميشود انحرافاتي صورت بگيرد و اين در حالي است كه به دليل وجود اين مشكلات، سيستمهاي نظارتي هم براي آنكه نظارتي سختگيرانه داشته باشد و به اين نظارت استمرار ببخشد، هيچ توجيه قانع كنندهاي ندارد و اصلا نميتوان با ابزارهاي نظارتي مقابل اين مشكل ايستاد.
موثرترين راه مقابله با اين پديده اين است كه متوليان برنامهريزي بايد متناسب با حرفه پزشكي و تامين معيشت پزشكان با توجه به درجه لياقت و زحمات آنها، نظام تامين كننده اين شغل را برنامهريزي كنند. مثلا بيمهها با رعايت استانداردهاي تعريفشده نظام پرداخت خود به پزشكان را تعريف كرده و نظام تعرفهگذاري، از سوي مراجع قانونگذاري و سازمان نظام پزشكي با همكاري دولت در تعرفهها تجديدنظر كند. چرا كه دود عدمتعهد پزشكان، به چشم مردم ميرود. اگر معتقديم منافع مردم بر منافع شخصي ارجحيت دارد، بايد به اين امر رسيدگي كرده و اين موضوع را در نظر داشته باشيم كه برخي از پزشكان نسبت به تعرفهها انتقاد دارند. بسيار شنيده ميشود كه پزشكي انتقاد ميكند كه مثلا حق العمل در فلان حرفه خدماتي يا فلان رشته مهندسي در زماني كه آن خدمت ارائه ميشود، بسيار بيشتر از خدمات پزشكي است.
هرچند هيچ بهانهاي براي بروز چنين تخلفاتي از سوي پزشكان قابل پذيرش نيست، چرا كه در كنار تمامي مشكلات اين حرفه، مبحثي به نام اخلاق پزشكي نيز وجود دارد كه همه پزشكان از آن آگاهند.
وجود تمامي اين اختلالها دليلي بر اين نيست كه اخلاق حرفهاي در اين شغل رعايت نشود و پزشك به طور خودسرانه به مردم فشار مضاعفي وارد كرده، كلاهبرداري كند و اين پديده «زشت» را ترويج دهد. ناگفته نماند كه جامعه پزشكي كشور جامعهاي شريف است. اما در اين ميان هستند معدود افرادي كه دامان مقدس نظام پزشكي را آلودهاند. اينجاست كه نياز به بازگشت به مباني و اصول اخلاق حرفهاي و ايجاد تعهد اخلاقي براي جلوگيري از انحراف در همه مشاغل از جمله پزشكي احساس ميشود. براي برداشتن اين گام همه دستگاهها و در صدر آن دستگاههاي دولتي بايد تلاش كنند.
فرهيختگان
«زبان هزار طوطی سعدی» عنوان يادداشت روز روزنامه فرهيختگان به قلم بهروز قزلباش است كه در آن ميخوانيد:
سعدی، چنان زبان شیرین و خیال دلکشی دارد که باید او را از نظر آراستگی و سلامت در زبان و بیان و سهل و ممتنعبودن در خیال و عمق و صمیمیت در معانی بلند، معشوق هزار طوطی زبان فارسی دانست.
از این حیث، سعدی را نمیتوان با دیگران مقابل نشاند و در برابر نهاد و یگانه انگاشت. به قول شریف خودش: «اگر آفتاب با او زند از گزاف لافی، مه نو چه زَهره دارد، که بود سم سمندش».
حقیقت این است که با همه ادعاهایی که شاعران متاخر در تعالی زبان و بیان فارسی دارند، هنوز هم که هنوز است، وقتی که قرار است بیتی شاهد مثال معنا، حکمت یا سخنی از سر عشق و محبت یا از سر غم و اندوه بر زبان بیاوریم خیال چارهای جز چیدن خوشهای از درخت کهن و پرثمر حافظ و سعدی ندارد.
مفهوم این خوشهچینی از خرمن ادب و هنر سعدی، مولوی، نظامی و... این است که در زبان و خیال و معنا، شعر معاصر فارسی بسیار اندکمایه است وگرنه باید چیزی در خاطر مسافران جمال و جلال و عزت و جاه حضرت معشوقه، از همین زبان نزدیک مانده باشد اما نیست، دستکم پرشمار نیست. سعدی در همان مقام که مجاز میگوید، شرح عشق میکند، به تشریح فراق میپردازد که محصول رازدانگی خال لب یاری است که در حجاب انشای عشق میکند و نه در افشای تن، انشای هوس. آنجا که میگوید: «آنکه هلاک من همی خواهد و من سلامتش/ هرچه کند ز شاهدی کس نکند ملامتش- میوه نمیدهد به کس، باغ تفرج است و بس/ جز به نظر نمیرسد، سیب درخت قامتش» زبان در خیال چنان منزه میشود که به تن نیالاید و باب هوا، نجابت زبان را به مخاطره نکشد.
و آنجا که از سر حکمت زبان به شرح نازکاری اندوه از فراق یار میگشاید و بیان را در خدمت آن از پیچیدگی بر گیسوی معنا میگذراند و بر سادگی آیینه ختم میکند، چنان سهل و ممتنع است که نظیری بر آن نیست.
میفرماید: «داروی دل نمیکنم، کان که مریض عشق شد/ هیچ دوا نیاورد باز به استقامتش»
و در مقام رضا از معشوق آورده است: «جنگ نمیکنم اگر دست به تیغ میبرد/ بلکه به خون مطالبت هم نکنم قیامتش» و در پرهیز رندانه از هوا (رندانه از آن بابت که ظاهرا در تایید، سخن میگوید اما در مقام انکار هواپرستی است)... و هوس و آلودگی نفس به آرزوهای تنانه دل میفرماید: «هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل/ گوش مدار سعدیا بر خبر سلامتش».
مصلحالدین، آنجا که مستی را غرقشدن در طلب وصال تعریف میکند و بر آن چنان بیتاب است که «لب تشنه آب را» میفرماید: «ز اندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب را/ اول مرا سیراب کن وانگه بده اصحاب را» و بعد چنان خود را غرق مییابد که نجاتی از آن نمیبیند؛ «وقتی در آبی تا میان دستی و پایی میزدم/ اکنون همان پنداشتم دریای بیپایاب را» و علت عشق را در کشش معشوقه مییابد و تشریح میکند که «سعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو/ ای بیبصر من میروم؟ او میکشد قلاب را!!» و اینگونه است که سعدی حال عارفانه و عاشقانه انسان را در معرفت به مقام معشوقه مقید میکند و همه قیدها، حالتها، اوصاف بین کشش معشوقه و پرهیز او و نیاز عاشق و اسارت او به میل معشوقه را در عالیترین وجه زبان و بیان و خیال و معنی به تصویر میکشد. او معلم خیال شاعرانه است و حکیم سخن در زبان او هزار طوطی شکرشکن شیرینگفتار میشود که از هزار چهره دلربای آیینه نگار میسراید و از هزار مژگان تماشای جلوه یار بر دل هزارپاره انسانهای بیشمار، خون میگرید. هرچند مدعی است که «من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن/ گر وی به تیرم میزند/ استادهام نشاب را».
اینگونه است که سعدی، یعنی همه جَلوت و خلوت عشق در ظاهر و باطن آدم و حوا؛ وگرنه نمیتوانست تا امروز مفسر جلوات آیینگی روح مردانه و شارح بواطن حرکات جمالی زنانه مخاطبان خود در طول سالهای پس از خود باشد و ایبسا که هزارهها بگذرند و سعدی همچنان که بود و هست، باشد. که خود فرموده است «بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس/ حد همین است سخندانی و زیبایی را.»
شگفتا که روزگار تاریک و در فراق عاشقان را هنوز صبحی در ترانههای جهان نیست و از روزگار سعدی تمام «حدیث»، «عشق» بر همین سیاق و رواق، ورق و طبقی دارد از ادب عاشقانه او که فرمود: «سعدیا، نو بتی، امشب دهل صبح نکوفت/ یا مگر روز نباشد شب تنهایی را؟» و از سر ادب در تایید سعدی و اطاعت از او مقرَّم که… روز نباشد شب تنهایی را و این «حدیث» همچنان بر زبان جان من و ماست. و چه داغی ست، داغ عشق...
شرق
«اشكال قانوني چاپ ايرانچك» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم احمد حاتمييزد است كه در آن ميخوانيد؛:
عني اگر صادركننده چك از اعتبار كافي برخورد باشد و چك بيآنكه نقد شود دستبهدست بچرخد به معناي خلق پول يا افزايش حجم پول به ميزان چكهاي صادرشده نيست.
اما در مقابل، «ايرانچكها» همان نقشي را كه اسكناسهاي 10 هزارتوماني و پنج هزارتوماني و غيره ايفا ميكنند را دارا هستند. در واقع «ايرانچك» ها، چك نيستند و همان پول نقد در گردش در جامعه شدهاند كه توسط دريافتكننده به صورت اسكناس براي خريد و فروش و اداي دين و پرداخت بدهي و... استفاده ميشود و به تعبيري، نقش اسكناس را ايفا ميكند.
بنابراين، حجم ايرانچكهاي صادرشده را بايد به حجم اسكناسهاي چاپشده اضافه كرد در حالي كه در آمار رسمي بهچنين نكته مهمي توجه نميشود. انتشار اسكناس از مقررات و ضوابط خاصي تبعيت ميكند به اين معنا که بايد نمايندگان مجلس، نمايندگان دولت، نمايندگان بخش خصوصي و نمايندگان قوهقضاييه در كميتههاي چاپ اسكناس حضور داشته باشند و حجم اسكناس منتشرشده را تصويب كنند و بر اساس نظرات كارشناسان نوع و رنگ اسكناس مشخص شود و در اختيار عموم قرار گيرد.
پس اگر آقاي لاريجاني ميگويد صدور «ايرانچك» ها قانوني نيست انتقاد كاملا درست و بجايي است زيرا اين چكها نقش چك را ندارند بلكه نقش اسكناس را پيدا كردهاند درحالي كه فرآيند قانوني اسكناس را طي نكردهاند. هم براي آنكه ارقام دقيقتر باشد و هم براي آنكه رويههاي قانوني براي انتشار اسكناس رعايت شود لازم است فرآيندي را كه اسكناسها طي كردند، اين چكپولها نيز طي كنند تا قانوني شوند.
اگر اين مراحل انجام شود اختيار صدور چك از حيطه اختيارات بانك مركزي، خارج شده و در اختيار مجموعه حاكميت قرار ميگيرد. در صورت عمليشدن اين مساله ميتوان نقدينگي و تورم را نيز كنترل كرد. در ايران تورم دلايل مختلفي دارد كه مهمترين دليل آن عدم توجه به حجم نقدينگي موجود در كشور است، در نتيجه يكي از ريشههاي نقدينگي، انتشار بيرويه اسكناس است كه آثار به مراتب بيشتري در افزايش حجم نقدينگي و تورم در كشور دارد.
تا زماني كه اين چكها توسط بانكهاي تجاري صادر ميشد و بانك مركزي شاهد و ناظر خلق پول توسط آنها بود، گاهبهگاه تلاش ميكرد تا به عنوان چك آنها را جا بيندازد كه موفق نشد از اين رو در زمان رياست آقاي مظاهري اختيار صدور ايرانچكها از بانكهاي تجاري گرفته شد و در اختيار بانك مركزي قرار گرفت. اين در حالي است كه بانك مركزي به تنهايي مجوز صدور اين چكها را ندارد چرا كه ماهيت آنها چك نيست.
مردم سالاري
«حرفهاي استيضاحي که مرده متولد شد» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم محمدحسين روانبخش است كه در آن ميخوانيد:
طرح استيضاح وزير کار به علت انتصاب سعيد مرتضوي، اگر چه قبل از آنکه جان بگيرد، مرده بود اما اگر گوشي براي شنيدن باشد، ميتوان حرفهايي را که اين استيضاح انجام نشده بيان کرد، شنيد:
1- از همان اول که شايعه انتصاب سعيد مرتضوي شنيده شد و پس از آن اعلام شد که در صورتي که چنين انتصابي صورت بگيرد، وزير کار استيضاح ميشود، اين سوال در ذهن بسياري شکل گرفت که چرا وزير کار بايد استيضاح شود ؟! در حالي که معلوم بود که اين انتصاب از ناحيه احمدي نژاد انجام گرفته، و وزير کار اگرچنين نميکرد، مثل بسياري از وزراي سابق، سريعا برکنار ميشد! در واقع بديهي بود که اولا اعلام استيضاح وزير قبل از انتصاب مرتضوي، مانع از اين انتصاب نخواهد شد، زيرا هيچ عاقلي از ترس مرگ (بخوانيد استيضاح!) حاضر نيست دست به خودکشي (باز هم بخوانيد برکناري با وضعيت ناخوشايند!) بزند. ثانيا اين استيضاح چندان جدي نخواهد شد، که اگر جديتي در کار بود، استيضاح کنندگان بايد سراغ احمدي نژاد ميرفتند، نه وزير کار که در اين ماجرا چندان کارهاي نيست! اين سوال هنوز هم وجود دارد و متاسفانه پاسخهايي که بدان داده ميشود چندان مثبت نيست. خوشبينانهترين پاسخ اين است که بعضي نمايندگان با نامهاي بزرگ، هنوز پختگي سياسي ندارند و از تجزيه و تحليلهاي نسبتا ساده هم ناتوان هستند! همانطور که عرض شد اين خوشبينانه ترين پاسخ است!
2- حالا بياييد داستان اين استيضاح منتفي شده را با طرح سوال از احمدي نژاد مقايسه کنيم. اسفند سال گذشته وقتي بعد از ماهها پايمردي علي مطهري، قرار شد بالاخره سوال از احمدي نژاد در صحن علني انجام پذيرد، چند نفر از نمايندگاني که اين روزها در استيضاح وزير کار، چه در طرح استيضاح و چه در حکميت، نقش داشتند، با صدور بيانيه و نطق و مصاحبه در مخالفت با طرح سوال از احمدي نژاد، پرداختند. در بيانيهاي که در اين خصوص وبا امضاي 7 نماينده (احمد توکلي، حسين نجابت، پرويز سروري، الياس نادران، زهره الهيان، حسين فدايي، علي زاکاني.
همه اين نمايندگان بجز فدايي نامه استيضاح وزير کار را هم امضا کرده بودند) در تاريخ 21 اسفند منتشر شد، ضمن پيشنهاد گفتگو به جاي طرح سوال، آمده بود: «سوال از رئيس جمهور محترم و پاسخ ايشان علي القاعده ميتواند در شفافيت مسايل و ابهام زدايي مفيد باشد اما نگراني ما آن است که چنين نشود و خواسته و ناخواسته به رغم اهتمام و دقت خوبي که نمايندگان و رئيس جمهور دارند، از حاشيهها به اغراض متعارف سياسي، آلوده شود که در اين صورت از طرفي فايدهاي براي کشور و ملت نخواهد داشت بلکه به تعامل سازنده و قانونمند و گره گشاي مجلس و دولت آسيب ميرساند و فضا را احتمالا نا شفاف تر ميسازد».
اين نمايندگان پس از برگزاري جلسه سوال از احمدي نژاد با انتشار بيانيه ديگري، عنوان کردند: «ما پيش از اين يادآور شده بوديم که استفاده از اين حق قانوني، در بستر نامساعد، ابتر و عبث خواهد بود و همچنين نگران تبعات و خسارات منفي آن بوديم و نسبت به ايجاد چالشي جديد بين مجلس و دولت هشدار داده بوديم؛ اما متاسفانه چنان شد که از آن پرهيز داشتيم. ما معتقديم آنچه امروز در مجلس در مقام پاسخ مطرح شد نه تنها باعث وهن مجلس بلکه وهن دولت و قوه قضائيه و خلاصهوهن جمهوري اسلامي گرديد و موجبات کدورت و اختلاف و کشمکش جديدي را فراهم ساخت و سرمايه با ارزشي را بدون منفعت درخور به هدر داديم. بديهي است که دود اين آتش تنها به چشم مردم خواهد رفت و نتيجه اين قبيل فرافکنيها غفلت از مشکلاتي مثل گراني افسارگسيخته و بيکاري و اعتياد و آلودگي محيط زيست و مفاسد مالي خواهد بود و راه همکاري دولت و مجلس را براي اداره معقول و قانونمند کشور ناهموارتر خواهد نمود». با چنين سابقهاي، حالا چند نکته را ميتوان با اين نمايندگان ارجمند مطرح کرد:
الف- چرا نسخهاي که براي طرح سوال از احمدي نژاد پيچيده ميشد، در استيضاح وزير کار دنبال نشد؟ يعني از همان روزهاي پيش از انتصاب مرتضوي، از استيضاح وزير سخن گفته شد و کسي به فکر گفتوگو نبود ؟! آيا جز اين است که اصولا گفتوگو در شرايط فعلي با دولتمردان به جايي نميرسد؟ و جز اين است که برخلاف تحليل اين نمايندگان، طرح سوال از احمدينژاد اقدام صحيحي بود که اتفاقا باعث شفافيت بيشتر شد و پس از آن، افرادي که با خوش بيني عجيب خود، واقعيت احمدي نژاد را نميخواستند باور کنند، دانستند که رئيس قوه مجريه چگونه با مجلس برخورد ميکند.
ب- اگر حکميت در ماجراي استيضاح وزير کار را در راستاي دغدغههاي اين نمايندگان در بيانيههاي مزبور بدانيم، آيا واقعا اين حکميت، فايدهاي براي کشور و ملت داشت؟! آيا به تعامل سازنده و قانونمند و گرهگشاي مجلس و دولت کمک کرد؟! آيا باعث وهن مجلس، وهن دولت و... نگرديد؟! آيا اين چند هفته که به طرح موضوع استيضاح گذشت، غفلت از مشکلاتي مثل گراني افسارگسيخته و بيکاري و اعتياد و آلودگي محيط زيست و مفاسد مالي را به دنبال نداشت. با اين همه اگر اين استيضاح پابر جا ميماند، قابل دفاع بود اما واقعا اين که يک روز قول شرف تکذيب شود، يک روز روزنامه دولت بازگشت مرتضوي را درس عبرت براي مخالفان بداند و اما و اگرها ادامه يابد، وهن مجلس است، در حالي که مجلس ميتوانست با سربلندي (مثل داستان کردان ) از اين جريان بيرون بيايد.
دنياي اقتصاد
«مجلس و شعار سال» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود اسلاميان است كه در آن ميخوانيد:
نظام بودجه هر كشور نشاندهنده جهتگيريهاي كلان اقتصادي آن است. در حقيقت معماري نهايي سيستم اقتصادي در چارچوب سياستهاي كلان كشور توسط مجلس شوراي اسلامي است.
انتظار ميرود نهادي كه ميخواهد و بايد در راس امور باشد، مسووليتهاي مالي خويش را در قبال استراتژي نظام در سال 91 يعني شعار سال توليد ملي، كار و سرمايه ايراني به روشني تبيين كند.
در اين باب دو فرض مسلم است:
1- توليد مداري تنها راه تامين اشتغال و كنترل تورم است. مسالهاي كه براي آحاد جامعه حائز اهميتي فوقالعاده است.
2- هدف تحريمها ايجاد فشار و تنگنا بر اقتصاد و توليد كشور، افزايش هزينههاي توليد، توسعه بيكاري و تورم است؛ بنابراين توجه به هدف مشخص تحريمها در تمامي تصميمگيريها بايد مورد توجه جدي قرار گيرد. پس هدف و موضوع هم از جهت مردم و نيازهايشان و هم از سوي مخالفان حقوق ملت ايران كاملا روشن و مشخص است. با فرضيات فوق و مشكلات موجود در توليد و اقتصاد كشور مجلس ميتواند با توجه به نكات ذيل كه استخراج آن بديهي است، كشور را براي سال توليد ملي، كار و سرمايه ايراني آماده سازد.
الف- نرخ ارز: برابري نرخ ارز و پول ملي از موضوعات مهم اقتصادي است. تورم در ده سال گذشته به صورت تجميعي حداقل 280 درصد است، در مقابل رشد نرخ ارز حدود 32 درصد بوده است. اين عدم تعادل شكافي به نفع واردات ايجاد نموده كه تبعات آن بر همگان روشن است.
هرچند به صورت طبيعي اين عدم تعادل طي ماههاي گذشته خود را نشان داد، ليكن سيستم چندنرخي بودن ارز و ايجاد فضاي امنيتي در هر مسالهاي كه اقتصاد متاثر از آن است، جز ايجاد رانت و فساد نتيجهاي ندارد. از مجلس انتظار ميرود با تصميمي شجاعانه با استفاده از مدلهاي علمي و خبرگان و كارآفرينان به نرخ تعادلي برسد، البته ميتوان صرفا براي كالاهاي اساسي نرخ ترجيحي و با نظارت توزيعي اعمال كرد. اين روند ميتواند بر صادرات كشور و شكستن فضاي تحريمها فوقالعاده موثر باشد. اصلاح نرخ ارز متناسب با تورم موضوعي است كه به صراحت در قانون برنامه چهارم و پنجم بر آن تاكيد شده است.
ب- مرحله دوم هدفمندي: با وجود قوانين تصويب شده احتمالا به دليل نبود منابع مالي، دولت نتوانست مصوبات مربوط به تامين منابع بلاعوض (20 و 30 درصد) را اعمال كند. افزايش چندصد درصدي حاملهاي انرژي و عدم تامين نقدينگي باعث كاهش توليد و تعديل نيروي انساني در واحدهاي توليدي شده است. پيشنهاد ميشود براي يك سال فاز دوم هدفمندي در واحدهاي توليد به تعويق افتاده و مرحله دوم پس از مطالعه نتايج مرحله اول انجام گيرد.
ج- ماليات: در بودجه سال 91 بهرغم پيشبيني مشكلات در واحدهاي توليد، افزايش سهم ماليات لحاظ شده است. پيشنهاد ميشود به دليل عدم انجام تعهدات مرحله اول هدفمندي در باب توليد ارقام تعهدي قانون در ماليات سال 91 تهاتر شده يا حداقل افزايش سهم مالياتي واحدهاي توليدي در سال 91 لحاظ نشود. علاوه بر آن امكان بخشودگي 100 درصد جرايم مالياتي به مديران استاني تفويض شود.
د- ارزش افزوده: هرچند فلسفه دريافت ماليات ارزش افزوده به مصرفكننده معطوف ميشود ليكن عملا قانون به گونهاي پيش رفته كه توليدكننده بايد آن را پرداخت كند. پيشنهاد ميشود در سال 91 افزايش در مبلغ مذكور لحاظ نشده و امكان تقسيط آن به مديران مالياتي داده شود.
ه- بدهيهاي دستگاههاي دولتي به پيمانكاران: از مشكلات جدي كارآفرينان كشور افزايش بدهيهاي دولت به آنان است. از يك سو پيمانكاران با تامين منابع مالي از بانكها مجبور به پرداخت هزينههاي سنگين مالي با سودهاي بالا و جرايم هستند، از سوي ديگر دولت از پرداخت ديون سر باز ميزند. اين مساله چرخهاي منفي و ويرانگر ايجاد كرده است. پيشنهاد ميشود با چاپ اوراق خزانه امكان تهاتر بدهي كارآفرينان به بانكها و ساير بخشها با طلب از دولت فراهم شود.
جهان صنعت
«پذیرش رسمی تضعیف ریال» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم نرگس حسیننژاد است كه در آن ميخوانيد:
موافقت مجلس با دلار 1226 تومانی در بودجه 91 به معنای آن است که هم دولت و هم مجلس گرانی نرخ ارز را پذیرفتهاند. پیش از این اظهارنظرهای مجلسیان از مخالفت صریح و آشکار با افزایش نرخ ارز حکایت داشت با این حال مخالفتها در شرایطی که ارز به شدت در بازار نوسان داشت و این نوسان با آغاز تحریمهای یکجانبه علیه کشورمان همراه بود چندان پررنگ نشد.
شاید منتقدان گمان میکردند که باید این گرانی 26 درصدی که دولت به آن تن داده را به دلیل «شرایط» پذیرفت اما پذیرفتن آن در قانون بودجه هیچ توجیهی ندارد. در شرایطی که نرخ ارز این روزها آهنگ کاهش گرفته، تصویب این عدد در بودجه 91 به معنای آن است که مجلس رسما پذیرفته که ارزش پول ملی در مقابل ریال کم شده است، حال آنکه تمام تلاش دولت و مجلس باید این باشد که پول ملی تقویت شود.
بازگشت به دلار یک هزار و 50 تومانی در بودجه سالگذشته هم نمیتواند مشکلات بودجه امسال را حل کند اما اگر قرار باشد که گرانی ارز را بودجه امسال جبران کند، این هدفگذاری نمیتواند منطقی باشد. در قانون برنامه پنجم و قانون بانکداری بدون ربا، دولت باید نرخ ارز را به صورت شناور مدیریت شده تعیین کند، حال آنکه پذیرش دلار 1226 تومانی به معنای پذیرش ناتوانی دولت در مدیریت بازار پول خواهد بود. نکته دیگری که باید برای تصویب دلار 1226 تومانی متذکر شد، موضوع لحاظ کردن یک تبصره برای مازاد نرخ ارز است.
براساس مصوبه کمیسیون تلفیق، دولت از این پس نمیتواند مابه التفاوت فروش دلار را مستقیما برداشت کند و باید به یک ردیف دیگر واریز کند. اگرچه این اقدام کمیسیون تلفیق به نوعی میتواند مانع بیانضباطی فروش دلار در بودجه باشد اما باید توجه داشت که پیش از این حساب ذخیره ارزی برای نوسانات بهای نفت وجود داشت که اگر دولت بیش از نیاز بودجهای نفت بفروشد، مازاد آن را به حساب ذخیره ارزی که اینک به صندوق توسعه ملی تغییر نام داده واریز کند، این درحالی است که مصوبه کمیسیون تلفیق برای ایجاد یک تبصره در بودجه موجب افزایش دیوانسالاری خواهد شد.
«آنچه رخ نداد» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
يك شيوه مفيد براي فهم اينكه در مذاكرات اسلامبول واقعا چه گذشت اين است كه اين مذاكرات را از منظر «اتفاقهايي كه نيفتاد» بررسي كنيم.
حدود 6 ماه مانده به اين مذاكرات و در حالي كه غربيها هنوز خاطره مذاكرات اسلامبول 1 را در ذهن داشتند، مهمترين دغدغه 1+5 اين بود كه چگونه ميتوان ايران را وادار كرد، دست از سرسختي بردارد و محاسبات راهبردي اش را تعديل كند.
اولا، فوري ترين موضوع براي آمريكا و اسرائيل اين بود كه برنامه هستهاي ايران از اينكه هست جلوتر نرود. بنابراين موجي از عمليات نيمه سخت، به شكل حمله سايبري، ترور دانشمندان هستهاي و همچنين سختگيري در ورود مواد و قطعات به ايران و مهم تر از همه اينها قطع آنچه كه آمريكاييها آن را منابع مالي برنامه هستهاي ايران ميناميدند به راه افتاد. اما اگر ملاك تند يا كند شدن برنامه هستهاي ايران را گسترش تاسيسات و افزايش توليد مواد هستهاي بدانيم، اين عمليات به هيچ كدام از اهداف خود نرسيد. دانشمندان ترور شدند، اما اين امر دانشمندان ديگر را به اين نتيجه رساند كه بايد سخت تر كار كنند و انتقام شهيدانشان را بگيرند. حمله سايبري به تاسيسات هستهاي انجام شد ولي تنها فايده اش اين بود كه دانشمندان ايراني نه فقط مهارتهاي دفاع سايبري را آموختند بلكه خيلي زود توان انجام حملات وسيع سايبري در محيط دشمن را هم پيدا كردند. تحريمها توليد كنندگان ايراني را به تكاپو و خلق ابتكارهاي جديد واداشت و درزماني كوتاه منجر به خودكفايي در حوزههايي شد كه تا قبل از تحريمها به واردات معتاد بود. منابع مالي برنامه هستهاي ايران هم قطع نشد، چرا كه درآمد ناشي از گران شدن نفت در اثر جنجال رواني تحريمها -توجه كنيد كه تحريم نفتي نه از جانب اروپا و نه از جانب آمريكا هنوز اجرايي نشده و همه چيز فعلا در حد حرف است- بسيار بيشتر از كاهش درآمدي بود كه به خاطر كاهش اندك صادرات نفت ايران به وقوع پيوست.
بنابراين، قرار بود ايران در حالي وارد مذاكرات اسلامبول 2 شود كه برنامه هستهاي آن در آستانه ورشكستگي قرار گرفته باشد. اما ايران در حالي به اسلامبول رفت كه فردو در آستانه بهره برداري قرار داشت، بيش از يكصد كيلو مواد هستهاي 20 درصد و چند هزار كيلو ذخيره اورانيوم 5 درصد توليد كرده بود، سوخت داخلي توليد شده در راكتور تهران بارگذاري و با موفقيت تست شده بود، مكان يابي تاسيسات جديد هستهاي به اتمام رسيده و برنامههايي براي افزايش توليد مواد هستهاي هم اعلام شده بود.
عمليات نيمه سخت غرب، نه برنامه هستهاي ايران را متوقف كرد و نه از سرعت آن كاست، برعكس تنها اتفاقي كه افتاد عمق يافتن، مصون شدن و سرعت گرفتن اين برنامه بود و اين اولين ستوني بود كه بناي راهبرد مذاكراتي ايران در اسلامبول بر پايه آن نهاده شد.
ثانيا، پيش از مذاكرات اسلامبول همه تلاش غرب اين بود كه ايران را متقاعد كند كه اگر روند مذاكرات به تعبير اعضاي گروه 1+5 پيشرفت نداشته باشد، گزينه نظامي با قوت روي ميز است. بر اساس يك تقسيم كار ميان اسرائيل و آمريكا، بنابر اين شد كه اسرائيل، ايران را تهديد به حمله نظامي در صورت صرف نظر نكردن از برنامه هستهاي اش بكند و آمريكا هم اين تهديد را تاييد كند. تئوري اسرائيليها اين بود كه اگر آمريكا با تهديد نظامي مرزبندي داشته باشد وآن را تاييد نكند، آن وقت ايران اين تهديد را معتبر تلقي نخواهد كرد و در نتيجه جدي نخواهد گرفت. اما آيا بنا بود واقعا كسي به ايران حمله كند؟ حالا روشن شده است كه چنين طراحي از ابتدا وجود نداشته است.
هدف آمريكا و اسرائيل از پروژه ايجاد تهديد معتبر نظامي در واقع دو چيز بود:
نخست، ارزيابي اسرائيليها و آمريكاييها اجماعا اين است كه ايران تنها زماني برنامه هستهاي اش را متوقف خواهد كرد كه حس كند پافشاري بر اين برنامه در حال تبديل شدن به تهديدي براي موجوديت نظام جمهوري اسلامي است. نتيجهاي كه اسرائيليها از اين فرض ميگيرند اين است كه پس ايران بايد دورنماي تهديد موجوديت خود را ببيند تا برنامه هستهاي را متوقف كند و اين ممكن نيست مگر اينكه ايران حس كند غرب حاضر است براي جلوگيري از هستهاي شدن ايران حتي گزينه نظامي را هم به كار بگيرد. علت اينكه باراك اوباما در كنفرانس اخير آيپك اعلام كرد سياست دولتش در مقابل برنامه هستهاي ايران مهار و بازدارندگي نيست بلكه جلوگيري از هستهاي شدن ايران است دقيقا همين بود كه آمريكاييها به زعم خودشان ميخواستند اين پيام رابه ايران برسانند كه خطر درگيري نظامي را كمتر از خطر هستهاي شدن ايران ميدانند. در نتيجه اسرائيل از آمريكا خواست به صراحت اعلام كند كه همه گزينهها از جمله گزينه نظامي را روي ميز دارد و شرايط شفافي را هم براي استفاده از اين گزينه پيش روي ايران بگذارد.
دوم، تصور اسرائيليها اين است كه جهان زير بار تشديد تحريمهاي ايران نخواهد رفت الا اينكه حس كند مقاومت در برابر اين امر ممكن است به شعله ور شدن آتش جنگي جديد در منطقه بينجامد. تهديد به حمله، در واقع ابزاري براي وادار كردن كشورهايي مانند اعضاي اتحاديه اروپا به تشديد تحريم هاست و در واقع اين تعبير برخي استراتژيستهاي غربي كاملا صحيح است كه آمريكا و اسرائيل شديدترين گزينه ممكن عليه ايران را تحريم ميدانند و حمله اساسا جزو گزينههاي ممكن ارزيابي نميشود بلكه صرفا ابزاري براي موثر كردن گزينه تحريم است؛ ابزاري كه به زعم آنها هم اثرپذيري ايران از تحريمها را افزايش ميدهد و هم كشورهاي مختلف را وادار ميكند در اعمال و اجراي تحريمها جدي تر باشند.
خراسان
«نگرانيها و حساسيتهاي مرحله دوم هدفمندي يارانه ها» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم مهدي عرفانيان است كه در آن ميخوانيد:
هدفمندي يارانهها که به اذعان بيشتر صاحبنظران و کارشناسان اقتصادي جزو مهمترين اصلاحات اقتصادي، ايران است، اکنون در شرايط حساس چگونگي اجرا درمرحله دوم قرار دارد، از يک سو دولت اصرار براي اجراي سريع تر مرحله دوم اين قانون با شيب نسبتا تند دارد و از سوي ديگر تعدادي از نمايندگان مجلس و کارشناسان اقتصادي خواستار بازنگري در نحوه اجراي قانون در مرحله دوم و نگران از تبعات تورمي آن هستند، در اين رهگذر گزارش رسمي بانک مرکزي که ديروز منتشر شد بسيار قابل تامل بود در بخشي از آن گزارش تصريح شده بود کاهش ضريب جيني (شاخص اقتصادي که نشان دهنده نابرابري توزيع درآمد است و بين صفر و يک است و هرچه به صفر نزديک باشد وضعيت توزيع درآمد عادلانه تر است) در کشور تا زماني ادامه خواهد يافت که تورم ناشي از اجراي قانون هدفمندسازي يارانهها به ميزاني نباشد که همه يارانههاي نقدي را براي جبران افزايش قيمتها جذب کند، در غير اين صورت افزايش مجدد ضريب جيني دور از انتظار نخواهد بود. در بخش ديگري از گزارش بانک مرکزي آمده است: انتظار ميرود با توجه به اين که دهکهاي بالاي درآمدي براي رفع احتياجات خود با محدوديتهاي مالي روبه رو نيستند، يارانههاي نقدي اثر چنداني بر مخارج واقعي اين خانوارها نداشته باشد و فقط اثر تورم هزينههاي جاري خانوارها را خنثي نمايد اما دهکهاي پايين تر به دليل محدوديتهاي شديد درآمدي براي رفع احتياجات خود به يارانههاي نقدي متکي اند.
بانک مرکزي در ادامه گزارش اذعان کرده است که در ۲سال گذشته افزايش ضريب حقوق کارمندان و کارگران کمتر از نرخ تورم بوده است و اين مسئله موجب کاهش ميزان امکانات رفاهي آنها شده است. با دقت نظر در گزارش بانک مرکزي به عنوان نهادي که مجموعه گزارشها درباره رصد وضعيت شاخصهاي اقتصادي کشور را تهيه ميکند ميتوان دريافت که نگرانيها درباره افزايش تورم در کشور در صورت اجراي شتابزده و بدون درنظرگرفتن مکانيزمهاي کنترلي جدي است.
حساسيتهاي مرحله دوم هدفمندي يارانه ها
صرف نظر از اين موضوع که به لحاظ قانوني دولت تا زماني که بودجه سال ۹۱ در مجلس تصويب نشده باشد و اعتبار مرحله دوم هدفمندي در بودجه سالانه ديده نشود مجوز اجراي مرحله دوم را نخواهد داشت به ۳دليل عمده مرحله دوم هدفمندي يارانهها داراي حساسيت خاصي است نخست اين که به دليل افزايش شديد قيمت ارز دولتي و آزاد در چند ماه گذشته تورم سنگيني به همه اقلام مصرفي سبد خانوار به ويژه مواد خوراکي وارد شد که محاسبات بانک مرکزي نيز نشان دهنده رشد متوسط ۳۵ درصدي بود، بديهي است در اين شرايط اجراي مرحله دوم هدفمندي يارانهها با شيب تند افزايش قيمتها ميتواند فشار هزينهاي بيش از يارانه نقدي که قرار است در مرحله دوم به افراد داده شود، به آنها تحميل کند.
به عبارت واضح تر يک مکانيزم اجرايي بد ميتواند نتايجي غيرقابل قبول براي قانوني که داراي زيربناهاي تئوريک قابل دفاع است داشته باشد. دليل دومي که باعث حساسيت مرحله دوم اجراي هدفمندي يارانه هاست عمل نکردن دولت به تعهدات خود در حمايت از بخش توليد و نپرداختن سهم ۳۰درصدي اين بخش از درآمدها در مرحله اول است که نهايتا به کاهش ظرفيت توليد يا خارج از گردونه رقابت شدن برخي از واحدها منجر شده است، بديهي است چنانچه دولت تغيير رويکردي در حمايت از بخش توليد در مرحله دوم هدفمندي نداشته باشد و بخواهد با همان روال مرحله اول از پرداخت کردن سهم اين بخش طفره رود، اين موضوع را بايد ضربه جبران ناپذير به اين بخش دانست که البته وعده آقاي فرزين سخنگوي کارگروه تحول اقتصادي دولت که اظهار داشته است مرحله دوم هدفمندي با نگاه حمايت از توليد اجرا خواهد شد اين اميدواري را به وجود ميآورد که دولت کاستيهاي حمايت از توليد را در مرحله دوم جبران کند.
اما دليل سومي که باعث حساسيت مرحله دوم هدفمندي يارانهها شده است وضعيت خاص کشور در شرايط کنوني و تشديد تحريمهاي اقتصادي ايجاد موانع مبادلات تجاري از سوي دشمنان قسم خورده ايران اسلامي است شرايطي که چنانچه با اقدامات نسنجيده و کارشناسي نشده مسئولان اقتصادي کشور همراه باشد درسالي که با درايت و هوشمندي مقام معظم رهبري سال حمايت از توليد ملي و سرمايه ايراني نام گرفته است ميتواند موجب افزايش نوسانهاي قيمتي، ايجاد بي ثباتي اقتصادي و مبهم شدن چشم اندازهاي برنامه ريزي براي کارآفرينان و صنعتگران شود و نهايتا خودتحريميهاي پيش بيني نشدهاي را به همراه داشته باشد.
جمهوري اسلامي
«تحليل سياسي هفته» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
در ايام جانسوز فاطميه و روزهاي حزن انگيز شهادت حبيبه خدا و يگانه دختر رسالت، همسر امامت و شجره طوباي ولايت، حضرت زهراي اطهر سلامالله عليها بسر ميبريم؛ بانوي بزرگي كه با آنكه در جواني، خزان ديد ولي در همان دوران كوتاه عمر خود درسهاي فراواني براي مسلمانان به يادگار گذاشت. زندگاني حضرت فاطمه(س) از آغاز تا پايان به زيور ايمان، عفاف، حجاب، پاكي، صداقت، فضيلت و شكيبايي آراسته بود و اين ويژگيها دست به دست هم داده بودند تا زندگي نمونهاي بسازند كه براي همه نسلها و همه اعصار سرمشق خوب زيستن و حيات متعالي باشد.
در آغاز اين هفته انجام مذاكرات هستهاي با گروه 1+5 در اسلامبول پس از ماهها توقف گفتگوها، في نفسه رويداد مهمي بود كه در صدر خبرهاي رسانههاي بينالمللي قرار گرفت ولي آنچه كه بيش از گذشته بر اهميت اين دور از گفتگوها افزود، خويشتنداري طرفين، واقع بيني و احترام متقابل بود كه توانست مذاكرات اين دور را از كشمكشهاي موجود و دخالتهاي سابقهدار برهاند و آنرا به سوي يك رويكرد هوشمندانه، مثبت و سازنده سوق دهد. طرفين مذاكره پس از پايان گفتگوهاي اسلامبول، عزم خود را براي ادامه رايزنيها در بغداد اعلام كرده و اظهار اميدواري كردند به نتايج مثبتي دست يابند.
به نظر ميرسد دور جديد مذاكرات هستهاي بر خلاف دورههاي گذشته با منطق سازنده دنبال شد و پرهيز گروه 1+5 از مطرح كردن پيش شرطها و دوري جستن از زبان تهديد توانست بن بست چند ماهه حاكم بر گفتگوها را بشكند. در همين رابطه رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز در استقبال از پيگيري منطقي مذاكرات تاكيد كرد اين مذاكرات نشان داد هرگاه گفتگوها با منطقي صحيح دنبال شود، بازتاب سازنده و مثبتي در داخل و خارج از كشور خواهد داشت و بنظر ميرسد مذاكرات با تعامل سازندهاي از سوي طرفين همراه بوده است.
هفته جاري جمعي از فرماندهان و كاركنان نيروي انتظامي با فرمانده كل قوا ديدار كردند.
حضرت آيتالله خامنهاي طي رهنمودهايي جلب رضايت مردم را زمينه ساز جلب رضايت الهي دانسته و تأمين امنيت را از وظايف اصلي نيروي انتظامي برشمردند. ايشان تصريح كردند "چنانچه جامعهاي امنيت نداشته باشد، هيچ كار سازمان يافتهاي در جهت پيشرفت و ارتقاء آن كشور تضمين نخواهد شد. "
رهبر انقلاب با تاكيد بر ضرورت برنامه ريزي مبتني بر خرد جمعي، تلاش مجاهدانه و از سر دلسوزي براي پيشرفت و حركت رو به جلوي كشور، تحقق برنامهها و اجراي صحيح آن را منوط به تأمين امنيت و احساس آرامش دروني جامعه دانستند. ايشان همچنين ضمن برشمردن برخي آسيب پذيريهاي فردي و سازماني افزودند: "همانگونه كه ممكن است افراد به لحاظ روحي و ذهني دچار آسيب پذيري شوند، سازمانها نيز در معرض رخنه فساد و آسيب هستند كه همواره خردمندانه و با توجه كافي، بايد مراقبتهاي لازم را به عمل آورد. "
روز ارتش از مناسبتهاي اين هفته بود. همه ساله در 29 فروردين در گراميداشت روز ارتش، رژه نظامي در سراسر كشور برگزار ميشود و در آن توان دفاعي و بازدارندگي نيروهاي مسلح در دفاع از كيان انقلاب و تماميت ارضي كشور به نمايش در ميآيد. واقعيت اينست كه جمهوري اسلامي ايران از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي با دشمنان جرار و قدارهبندان بينالمللي و مستكبران جهاني مواجه بوده كه به صراحت نيت شوم خود را براي مقابله و حتي براندازي آن اعلام كردهاند.
از اين جهت عقل و تدبير حكم ميكند كه در مقابل دشمنان همواره آماده بود و از هر تلاشي براي افزايش توان دفاعي غافل نبود ولي استكبار جهاني و قدرتهاي سلطه گر كه توليد كنندگان عمده تسليحات در جهان هستند با بزرگنمايي قدرت نظامي جمهوري اسلامي ايران و ايجاد ايران هراسي تلاش كردهاند كشورهاي منطقه را در مقام وحشت از ايران به خريدهاي هنگفت تسليحاتي وادار كنند. بدين ترتيب غرب همواره از اين وضعيت و تغيير جايگاه دوست و دشمن براي همسايگان ايران به نفع سياستهاي منفعت طلبانه خود استفاده كرده است.
رسالت
«جبهه متحد و پايداري ديو و دلبر نيستند» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
شناخت ما از فرهنگ سياسي بايد شناختي پويا و زنده باشد. فرهنگ سياسي به عنوان مجموعهاي از باورها، ارزشها، هنجارها و مهارتهاي سياسي که بر حيات سياسي يك جامعه اثر ميگذارد زيربناي رقابتهاي سياسي و گزينش کارگزاران حکومتي را تشکيل ميدهد به طور مستمر در حال ترميم و بازسازي است. 9 دي 1388 نقطه عزيمت دوران جديدي در فضاي سياسي حاکم بر کشور بود که فرهنگ سياسي ايران به خصوص در حوزه رقابتهاي سياسي را دستخوش تغييرات عمدهاي کرد.
نقد درون گفتماني صريح و بي پرده اصولگرايان طي چند ماه گذشته و در انتخابات مجلس شوراي اسلامي بار ديگر عيار جناح بنديهاي جديد در کشور را بالا برد. يکي از اين تحولات در ادبيات رقابت بود که موجب جايگزيني فرهنگ «نقد» به جاي فرهنگ «طرد» شد. رقابت اخلاقي اصولگرايان در بيشتر موارد ثابت کرد ميتوان در يک کارزار انتخاباتي وارد شد بدون اينکه به مناقشات فلسفي و هويتي دامن زد.
عبور از تبليغات منفي و گرايش به رويکردهاي اخلاقي و اثباتي به جاي نگرشهاي سلبي- که در نهايت به نفي کل دستاوردهاي نظام ميانجامد- يکي از رهاوردهاي اين دور از رقابتهاي مجلس شوراي اسلامي بود. اگر چه در انتخابات نهم مجلس هنوز رگههايي از پويشهاي منفي به منظور دوقطبي سازي و سياه و سفيد کردن فضاي حاکم بر کشور به چشم ميخورد اما اغلب اصولگرايان اصيل تلاش کردند يک الگوي ماندگار از رقابت را از خود به جاي بگذارند. در دنيايي که به تعبير ژان بودريار تصوير، واقعي تر از واقعيت است واقع نمايي بسي دشوار مينمايد.
در «رژيم تصورات» کتاب وانماييهاي بودريار، پروپاگانداي تبليغاتي بي رحمانه شخصيتها را ترور ميکند و هيچ ردپا و اثر انگشتي از خود به جا نميگذارد. در اين دهشتکده عصر ارتباطات که براي تسخير افکارعمومي توسل به هر نوع از ادوات جنگ رواني اعم از تحريف واقعيات، شايعه، اغراق، تفرقه، فريب، ترور شخصيت به اشتباه مجاز شمرده ميشود گريز جوانمردانه از منفي گرايي و رويکرد به رقابت سياسي و تبليغاتي مثبت تنها با تقواي سياسي ميسر است.
نقد، يکي از روشهاي مهم به منظور ارزيابي مفاهيم، پديدهها و دادههاي مختلف در فرايند توليد و آفرينش است و ظرفيت نقدپذيري يک ارزش است. انتخابات به عنوان متداول ترين صورت مشارکت سياسي عرصه شناسايي نقاط قوت و ضعف منتخبين ملت است. انتخابات نهم قدرت نقادي و ظرفيتهاي نقدپذيري جريانات مختلف اصولگرا را به معرض نمايش گذاشت. اصولگرايان با دو رويکرد حداکثري و حداقلي روبروي هم صف آرايي کردند. اصولگراياني که وحدت و جذب حداکثري را براي کشور مصلحت ميدانستند در برابر جرياني که به دنبال خلوص در بين اصولگرايان است و معتقد به خالص سازي است. ديالوگهاي سياسي در ايام انتخابات که در پيوند مستمر با تبليغات منفي و مثبت نامزدها جريان مييابند در صورتي که آيين گفتگو را رعايت کنند ميتواند به ارزيابي و قضاوت دقيق راي دهندگان از برنامهها و عملکردهاي کانديداها کمک کند.
«درو وستن» (Drew Westen) در کتاب معروف خود بنام «مغز سياسي» (The Political Brain) به بررسي و تحليل رويکردهاي تبليغاتي مثبت و منفي ميپردازد. وي ضمن پذيرش اصل تمايل نامزدها به تبليغات تنگ نظرانه و منفي عليه رقبايشان در عين حال معتقد است:«منفي گرايي مفرط ممکن است کانديدا را به منزله شخصي عصباني جلوه دهد، و يک کانديداي عصباني هرگز موفق به کسب پيروزي نميشود.»
تجربه 33 سال مردم سالاري در ايران نيز به کرات نشان داده هر چند محدود و کاملا کاناليزه اما سابقه واقعيت مبارزات منفي را نميتوان در انتخابات مختلف انکار کرد. نامزدها به عنوان نماينده سياستها، مواضع و منافع جريانات رقيب در انتخابات ضمن تبيين برنامههاي خود گوشه چشمي هم به مبارزه منفي عليه نامزد رقيب دارند.
در انتخابات نهم اين اولين باري بود که اصولگرايان مانع از تفوق رويکردهاي منفي در تبليغات انتخاباتي شدند و طرفين کوشيدند تا جايي که ممکن است از نگاهها و رفتارهاي سلبي پرهيز كنند. اصولگرايان کارنامه موفقي در خدمت به مردم، توسعه عدالت در کشور و گزارش ملموسي از پيشرفت براي ارائه به افکار عمومي دارند که آنها را از هر گونه مبارزه منفي و تخريب رقبا بي نياز ميکند.
اين در حالي است که پيش از اين اصلاح طلبان با راهبرد تبليغاتي «ديو ودلبر» ميکوشيدند ضمن ديوسازي از جريان اصولگرايي كه امروز رئوس اجرايي وتقنيني كشور را در دست دارد پرستيژ دلبر گونه به خودبگيرد واز اين فضا حداكثر استفاده را براي پيشبرد اهداف انتخاباتي خود ببرند. دوم خرداديها به دليل قابليتهاي ضعيف خود درمعادلات سياسي كشور اولين جرياني بودند كه از هندسه چندضلعي رقابت لطمه ديدند.
حمايت
«شوراي فرو پاشيده» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
وزراي خارجه و شوراي همكاري خليج فارس سه شنبه در نشست رياض به بررسي تحولات منطقه بويژه مسائل سوريه و ادعاهاي واهي و زياده طلبانه امارات در قبال ايران پرداختند. هر چند كه كشورهاي كويت، قطر، امارات، عمان، عربستان، بحرين تلاش كردند تا با محور قرار دادن اين دو موضوع، اتحاد خود را به نمايش گذارند، اما بررسي تحولات شورا حقايق ديگري را آشكار ميسازد.
اولا به رغم آنكه سه دهه از عمر اين شوراي 6 عضوي ميگذرد و آنها نتوانستهاند حتي اختلافات دروني خود را رفع كنند چنانكه اختلافات مرزي و فكري ميان اين كشورها ادامه دارد. آنها حتي توان توافق براي داشتن پول واحد را ندارند چه برسد به اينكه براي منطقه تصميم واحد اتخاذ كنند. ضعف و ناتواني آنها چنان بوده كه آنها نتوانستهاند ادعاي عضويت مراكش و اردن را اجرايي سازند.
ثانيا در قبال اصلي ترين خواسته ملتهاي منطقه يعني حمايت از فلسطين، شورا كارنامهاي شكست خورده دارد چنانكه نه تنها نتوانسته كمكي به فلسطين داشته باشند بلكه به عامل تشديد درد و رنج فلسطينيها مبدل شده است. اسناد از روابط پنهان اين كشورها با صهيونيستها و تلاش واحد آنها براي ضربه زدن به مقاومت حكايت دارد.
ثالثا كشورهاي مذكور در حالي ادعاي حل بحرانهاي منطقه را سر ميدهند كه در درون خودشان نتوانستهاند خواستهاي مردمي را محقق سازند. امروز كشورهايي مانند بحرين، امارات، عربستان، قطر، كويت، با مجموعهاي از اعتراضهاي مردمي مواجه هستند كه صرفا با سانسور خبري و سركوب به پنهان سازي اعتراضها پرداختهاند.
البته آنها در اين زمينه نيز ناموفق بوده و همچنان بحران در اين كشورها ادامه دارد. رابعا كشورهاي مذكورکه ادعاي وحدت و استقلال سر ميدهند در عمل وابسته به امريكا هستند و براي خدمت به آن هر اقدامي صورت ميدهند.
از سرازير كردن سرمايههاي مالي به بازار امريكا گرفته تا اختصاص دادن پايگاه نظامي به اين كشور تا بحران سازي براي توجيه دخالتهاي امريكا در منطقه تماما از سوي اين كشورها براي خدمت به واشنگتن صورت ميگيرد. آنها كه از پايگاه مردمي برخوردار نميباشند و در منطقه نيز از يكديگر در هراس هستند رويكرد به امريكا را تنها مولفه براي حفظ قدرت ميدانند. آنها براي اين كار حتي منافع ملي خود را نيز قرباني ميسازند.
بسياري از ناظران سياسي تاكيد دارند كه برخي از اعضاي شورا نظير امارات و عربستان، بحرين، قطر بر اساس موضوعيت و ظرفيتهاي خود در چارچوب اهداف امريكا رفتار ميكنند. امري كه نمود آنها را در عملكردآنها در قبال سوريه، ايران، بحرين ميتوان مشاهده كرد.
نكته قابل توجه آنكه آنها با ادعاي حمايت از حقوق انسانها و تعهد عربي خود در حالي دخالت نظامي در سوريه ميپردازند كه با ناديده گرفتن اين ادعاها به كشتار مردم در بحرين مبادرت ميورزند. به هر تقدير بررسي وضعيت دروني شوراي همكاري خليج فارس نشان ميدهد كه اين شورا در عمل از هم فرو پاشيده و از آن جز نامي باقي نمانده است.
ادعاها و هوچي گريهاي آنها نيز نه از روي قدرت بلكه سرپوش بر شكست و ناكامي آنها است كه تلاش دارند تا با اين اقدام بر مشكلات داخلي، ضعف منطقهاي و جهاني خود سرپوش گذارند در حالي كه جهانيان اذعان دارند كه اتحاد اين كشورها ديگر مفهومي ندارد و اجلاسهاي آنها براي گرفتن عكسهاي يادگاري است. هر كدام از اين كشورها حتي چشم ديدن همديگر را نداشته و از پشت به هم خنجر ميزنند.
آفرينش
«وبلاگ نويسي، دنياي خوب و بد» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم فائزه رفيعي طباطبايي است كه در آن ميخوانيد:
مفهوم حقيقت از ديرباز يكي از دغدغههاي اساسي ذهن بشر بوده است اما در حال حاضر با وسعت دنياي مجازي اينترنت، مرز عالم واقع و مجاز بيش از پيش مبهم و نامشخص شده است. يكي از ابزارهايي كه امروزه بسيار مورد استقبال اقشار مختلف جامعه قرار گرفته است و امكانات نامحدودي در اختيار افراد قرار ميدهد وبلاگ است.
وبلاگ نويسي در سالهاي اخير در كشور ما به شدت مورد استقبال قرار گرفته است و از آنجا كه براي ايجاد آن هيچ هزينهاي پرداخت نميشود و به سادگي ميتوان با كمترين اطلاعات كامپيوتري اقدام به ساخت يك وبلاگ كرد، بسياري از افراد با اهداف متفاوتي دست به اين كار ميزنند.
نكته جالب توجه تنوع موضوع و كاركردهاي متفاوت وبلاگ هاست. با اندكي تامل ميتوان فهميد افرادي كه اقدام به وبلاگ نويسي ميكنند عموما افرادي هستند كه همصحبت مناسبي در دنياي حقيقي ندارند و يا به علت محدوديتهاي متفاوت از جمله معلوليتهاي جسمي، عدم اعتماد به نفس و يا ملاحظات اجتماعي قادر به ايجاد ارتباط با افراد ديگر نيستند.
به همين خاطر يكي از مزاياي وبلاگ نويسي پر شدن خلاء همصحبت مناسب و به اشتراك گذاشتن تجربههاي فردي است. افراد انواع تجربههاي خود را در معرض استفاده عموم قرار ميدهند. از تجربيات ساده آشپزي و فرزند داري تا مسائل بغرنج خانوادگي و اجتماعي. در اين ميان ميتوان به تاثير مثبت وبلاگهاي مذهبي و آموزشي اشاره كرد كه باعث بالا رفتن ميزان معنويت و سطح معلومات جامعه ميشود.
با وجود تمام مزاياي نام برده، وبلاگ نويسي نيز مانند ساير ابزارهاي مدرن تكنولوژي ابعاد متفاوتي دارد و استفاده ناصحيح از آن باعث آثار سوء اجتماعي و اخلاقي خواهد شد. گاهي زواياي منفي اين پديده اجتماعي شامل: سودجوييهاي مالي، نشر اكاذيب، تشويش اذهان عمومي، گسترش فساد اخلاقي و... است.
البته كاملا آشكار است كه اين استفادههاي اشتباه نبايد مانع از گسترش پديده وبلاگ نويسي شود چرا كه نميتوان امتيازات خوب و مثبت اين پديده را ناديده گرفت. امتيازاتي مانند: آشنايي با فرهنگهاي متفاوت و نگرشهاي تازه، آموزش مسائل كاربردي خانواده ها، عرضه بي واسطه آثار هنري و ادبي نسل جوان و نوجوان، تفريح و سرگرمي كم هزينه و آسان، دسترسي به مسائل روز دنيا و....
لذا براي مبارزه با آثار مخرب وبلاگ نويسي، ضروري است تا پليس نظارت عميق و دقيقي بر مطالب وبلاگها داشته باشد. ولي از آنجا كه تعداد اين وبلاگها نامحدود است، بهترين راه، فرهنگ سازي و آموزش جوانان و نوجوانان كشور است.
اقداماتي نظير انتخاب وبلاگ برتر يا مسابقات وب نويسي كه چندي است به بهانههاي متفاوت و با موضوعات مختلف برگزار ميشود باعث اعتلاي سطح فرهنگ جامعه و استقبال از وبلاگهاي برتر و عالي ميشود. خانوادهها نيز ميتوانند با آموزش و تربيت صحيح فرزندان خود و نظارت بر فعاليتهاي اينترنتي آنان مانع از گسترش وبلاگهاي منفي و ناسالم شوند.
ملت ما
«حلول سهراب سپهري در دل طبيعت» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم عبدالعلي دستغيب است كه در آن ميخوانيد:
سهراب سپهري يكي از نمايندگان موفق شعر معاصر است و با توجه به اسلوب بياني خاصي كه دارد ميشود گفت كه در رديف شاعران بسيار موفق شعر نو قرار ميگيرد و از نظر ايجاد فرم تازه و مضامين رمانتيك چهره شاخصي دارد و شعرش از برخي جنبهها از جمله وزن و برخي تعابير به شعر فروغ فرخزاد نزديك است. اين دو شاعر از لحاظ بيان شباهتهايي به هم دارند اما از نظر انديشه خير. اين دو بيآنكه بدانند پيش درآمد و سرآغازان شعر گفتار و شعر پستمدرن هستند سپهري از نظر وزن و به كارگيري ابداعات جديد در شعرش، نخستين شاعري است كه تحت تاثير نيما يوشيج است اما شعرش با شعر او، اخوان و شاملو تفاوت دارد.
يكي از مهمترين دلايل تفاوت شعر سهراب سپهري با اخوان، شاملو و نصرت رحماني از آن جهت است كه اين شاعران به شعر رئاليستي توجه داشتند، يعني در شعرشان نظربه واقعيت دارند اما سهراب سپهري چنين رويهاي را در شعر پيش نميگيرد. شاعراني چون شاملو و نيما نظر به تغيير دادن نهادهاي اجتماعي داشتند و اين شاعران برآمده و محصول حوادث و تفكراتي هستند كه پس از مشروطه در جامعه رواج پيدا كرد. اما سهراب سپهري شاعر عارفي است كه بيش از موضوعي فلسفه ذهنش را به خود مشغول كرده است.
سهراب سپهري در سالهاي نخست كه شعر ميگفت، بهويژه شعرهاي اوليه اش كه نتيجه آشنايي او با شعرهاي هايكو شاعران چيني و ژاپني و متاثر از «ذن بوديسم» بود، طبعا جدي گرفته نميشد و به دليل اينكه استعاراتي كه به كار ميبرد دور از دانستگي مردم ما بود و همچنين به دور از سياست و مبارزات اجتماعي، كمي مهجور ماند. نامفهوم بودن شعرهايش بهويژه در «مرگ رنگ» او كاملا مشهود است. او در شعرش از مسائلي سخن ميگويد كه با فضاي شعر فارسي آنچنان الفتي ندارد.
او مثلا در بخشي از شعرش ميگويد: هنگامي كه دود از پنجره بيرون ميپريد/ چشمانش/ خوابي را گم كرده بود. استعاره و تعابيري كه سهراب در اين تكه از شعرش به كار ميبرد همه آبستره هستند اين موضوع را بهراحتي ميتوان در نقاشيهاي اين مقطع از كار حرفهاي او مشاهده كرد.
البته پيش از او شاعراني چون هوشنگ ايراني، بيژن جلالي و شرفالدين خراساني نيز فضاي چنيني را در شعرشان خلق كرده بودند، اما در ميان شاعراني كه عناصر طبيعي را در شعرشان استفاده كردهاند؛ سهراب سپهري به بهترين شيوه ممكن آب را توصيف كرده است و زماني كه ميخواهد از بيابانها و گل و گياه كاشان در شعرش سخن بگويد از تجربه محسوس فراتر ميرود و به حوزه اشراق نزديك ميشود.
سهراب همهچيز را در شعرش محسوس ميبيند اما با اين همه هنوز در مقاطع نخست شاعرياش بسياري از تعابير در شعرش به روشني بيان نميشود و انتزاعي باقي ميماند. او در شعرش قصد دارد تمايز ميان سوژه و ابژه را بهم بريزد و ميخواهد در دل طبيعت حلول كند: رختها را بكنيم/ آب در ي قدمي است.
شعرهاي سپهري در سالهاي 30 و 40 كه در بحبوحه مبارزات اجتماعي بود كمي خارج از آهنگ جلوه ميكرد. در سالهاي دهه 40 يكي از معترضان به شعر سهراب كار او را «وجه اشرافي بودايي» ناميد. و بعدها هم احمد شاملو كه نظرگاه اجتماعي خاصي داشت گفت كه سپهري شعرهاي جدي ندارد و استناد كرده بود به شعر «آب را گل نكنيم» و بيان كرده بود كه من زماني كه ميبينم بر لب همان آب سر بيگناهي را ميبرند نميتوانم هيچ اعتنايي نداشته باشم انتقادهايي هم نسبت به وزن شعر «صداي پاي آب» توسط محمدرضا شفيعي كدكني بيان شد كه اينگونه شعرها بحر طويل است كه هنوز شكل مناسبي به خود نگرفته است.
تهران امروز
«چرا زيرميزي به پزشكي رسيد؟» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم دكتر محمد مهدي گلمكاني است كه در آن ميخوانيد:
ظهور پديدههاي خارج از عرفي نظير «زير ميزي» در پزشكي كه در بيشتر مشاغل ديده ميشود، معلول مجموعهاي از علتهاست. عللي كه سبب ميشود نظامي كه تامين كننده حداقل شرايط شغلي است، با اختلال مواجه شود. وقتي اين نظام در حيطه پزشكي دچار مشكل شده، بدون شك رابطه پزشك و بيمار تحت تاثير قرار ميگيرد. چرا كه اين نظام بايد براساس استانداردهاي جهاني تعريف شود.
مانند توجه داشتن به مشكلاتي در تعرفههاي پزشكي و يا تعهداتي كه بيمهها به آن عمل نميكنند و حتي قصور از پرداخت مبالغ مالي به پزشكان كه بايد در موعد مقرر صورت بگيرد. چنين عواملي سبب ميشود انحرافاتي صورت بگيرد و اين در حالي است كه به دليل وجود اين مشكلات، سيستمهاي نظارتي هم براي آنكه نظارتي سختگيرانه داشته باشد و به اين نظارت استمرار ببخشد، هيچ توجيه قانع كنندهاي ندارد و اصلا نميتوان با ابزارهاي نظارتي مقابل اين مشكل ايستاد.
موثرترين راه مقابله با اين پديده اين است كه متوليان برنامهريزي بايد متناسب با حرفه پزشكي و تامين معيشت پزشكان با توجه به درجه لياقت و زحمات آنها، نظام تامين كننده اين شغل را برنامهريزي كنند. مثلا بيمهها با رعايت استانداردهاي تعريفشده نظام پرداخت خود به پزشكان را تعريف كرده و نظام تعرفهگذاري، از سوي مراجع قانونگذاري و سازمان نظام پزشكي با همكاري دولت در تعرفهها تجديدنظر كند. چرا كه دود عدمتعهد پزشكان، به چشم مردم ميرود. اگر معتقديم منافع مردم بر منافع شخصي ارجحيت دارد، بايد به اين امر رسيدگي كرده و اين موضوع را در نظر داشته باشيم كه برخي از پزشكان نسبت به تعرفهها انتقاد دارند. بسيار شنيده ميشود كه پزشكي انتقاد ميكند كه مثلا حق العمل در فلان حرفه خدماتي يا فلان رشته مهندسي در زماني كه آن خدمت ارائه ميشود، بسيار بيشتر از خدمات پزشكي است.
هرچند هيچ بهانهاي براي بروز چنين تخلفاتي از سوي پزشكان قابل پذيرش نيست، چرا كه در كنار تمامي مشكلات اين حرفه، مبحثي به نام اخلاق پزشكي نيز وجود دارد كه همه پزشكان از آن آگاهند.
وجود تمامي اين اختلالها دليلي بر اين نيست كه اخلاق حرفهاي در اين شغل رعايت نشود و پزشك به طور خودسرانه به مردم فشار مضاعفي وارد كرده، كلاهبرداري كند و اين پديده «زشت» را ترويج دهد. ناگفته نماند كه جامعه پزشكي كشور جامعهاي شريف است. اما در اين ميان هستند معدود افرادي كه دامان مقدس نظام پزشكي را آلودهاند. اينجاست كه نياز به بازگشت به مباني و اصول اخلاق حرفهاي و ايجاد تعهد اخلاقي براي جلوگيري از انحراف در همه مشاغل از جمله پزشكي احساس ميشود. براي برداشتن اين گام همه دستگاهها و در صدر آن دستگاههاي دولتي بايد تلاش كنند.
فرهيختگان
«زبان هزار طوطی سعدی» عنوان يادداشت روز روزنامه فرهيختگان به قلم بهروز قزلباش است كه در آن ميخوانيد:
سعدی، چنان زبان شیرین و خیال دلکشی دارد که باید او را از نظر آراستگی و سلامت در زبان و بیان و سهل و ممتنعبودن در خیال و عمق و صمیمیت در معانی بلند، معشوق هزار طوطی زبان فارسی دانست.
از این حیث، سعدی را نمیتوان با دیگران مقابل نشاند و در برابر نهاد و یگانه انگاشت. به قول شریف خودش: «اگر آفتاب با او زند از گزاف لافی، مه نو چه زَهره دارد، که بود سم سمندش».
حقیقت این است که با همه ادعاهایی که شاعران متاخر در تعالی زبان و بیان فارسی دارند، هنوز هم که هنوز است، وقتی که قرار است بیتی شاهد مثال معنا، حکمت یا سخنی از سر عشق و محبت یا از سر غم و اندوه بر زبان بیاوریم خیال چارهای جز چیدن خوشهای از درخت کهن و پرثمر حافظ و سعدی ندارد.
مفهوم این خوشهچینی از خرمن ادب و هنر سعدی، مولوی، نظامی و... این است که در زبان و خیال و معنا، شعر معاصر فارسی بسیار اندکمایه است وگرنه باید چیزی در خاطر مسافران جمال و جلال و عزت و جاه حضرت معشوقه، از همین زبان نزدیک مانده باشد اما نیست، دستکم پرشمار نیست. سعدی در همان مقام که مجاز میگوید، شرح عشق میکند، به تشریح فراق میپردازد که محصول رازدانگی خال لب یاری است که در حجاب انشای عشق میکند و نه در افشای تن، انشای هوس. آنجا که میگوید: «آنکه هلاک من همی خواهد و من سلامتش/ هرچه کند ز شاهدی کس نکند ملامتش- میوه نمیدهد به کس، باغ تفرج است و بس/ جز به نظر نمیرسد، سیب درخت قامتش» زبان در خیال چنان منزه میشود که به تن نیالاید و باب هوا، نجابت زبان را به مخاطره نکشد.
و آنجا که از سر حکمت زبان به شرح نازکاری اندوه از فراق یار میگشاید و بیان را در خدمت آن از پیچیدگی بر گیسوی معنا میگذراند و بر سادگی آیینه ختم میکند، چنان سهل و ممتنع است که نظیری بر آن نیست.
میفرماید: «داروی دل نمیکنم، کان که مریض عشق شد/ هیچ دوا نیاورد باز به استقامتش»
و در مقام رضا از معشوق آورده است: «جنگ نمیکنم اگر دست به تیغ میبرد/ بلکه به خون مطالبت هم نکنم قیامتش» و در پرهیز رندانه از هوا (رندانه از آن بابت که ظاهرا در تایید، سخن میگوید اما در مقام انکار هواپرستی است)... و هوس و آلودگی نفس به آرزوهای تنانه دل میفرماید: «هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل/ گوش مدار سعدیا بر خبر سلامتش».
مصلحالدین، آنجا که مستی را غرقشدن در طلب وصال تعریف میکند و بر آن چنان بیتاب است که «لب تشنه آب را» میفرماید: «ز اندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب را/ اول مرا سیراب کن وانگه بده اصحاب را» و بعد چنان خود را غرق مییابد که نجاتی از آن نمیبیند؛ «وقتی در آبی تا میان دستی و پایی میزدم/ اکنون همان پنداشتم دریای بیپایاب را» و علت عشق را در کشش معشوقه مییابد و تشریح میکند که «سعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو/ ای بیبصر من میروم؟ او میکشد قلاب را!!» و اینگونه است که سعدی حال عارفانه و عاشقانه انسان را در معرفت به مقام معشوقه مقید میکند و همه قیدها، حالتها، اوصاف بین کشش معشوقه و پرهیز او و نیاز عاشق و اسارت او به میل معشوقه را در عالیترین وجه زبان و بیان و خیال و معنی به تصویر میکشد. او معلم خیال شاعرانه است و حکیم سخن در زبان او هزار طوطی شکرشکن شیرینگفتار میشود که از هزار چهره دلربای آیینه نگار میسراید و از هزار مژگان تماشای جلوه یار بر دل هزارپاره انسانهای بیشمار، خون میگرید. هرچند مدعی است که «من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن/ گر وی به تیرم میزند/ استادهام نشاب را».
اینگونه است که سعدی، یعنی همه جَلوت و خلوت عشق در ظاهر و باطن آدم و حوا؛ وگرنه نمیتوانست تا امروز مفسر جلوات آیینگی روح مردانه و شارح بواطن حرکات جمالی زنانه مخاطبان خود در طول سالهای پس از خود باشد و ایبسا که هزارهها بگذرند و سعدی همچنان که بود و هست، باشد. که خود فرموده است «بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس/ حد همین است سخندانی و زیبایی را.»
شگفتا که روزگار تاریک و در فراق عاشقان را هنوز صبحی در ترانههای جهان نیست و از روزگار سعدی تمام «حدیث»، «عشق» بر همین سیاق و رواق، ورق و طبقی دارد از ادب عاشقانه او که فرمود: «سعدیا، نو بتی، امشب دهل صبح نکوفت/ یا مگر روز نباشد شب تنهایی را؟» و از سر ادب در تایید سعدی و اطاعت از او مقرَّم که… روز نباشد شب تنهایی را و این «حدیث» همچنان بر زبان جان من و ماست. و چه داغی ست، داغ عشق...
شرق
«اشكال قانوني چاپ ايرانچك» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم احمد حاتمييزد است كه در آن ميخوانيد؛:
عني اگر صادركننده چك از اعتبار كافي برخورد باشد و چك بيآنكه نقد شود دستبهدست بچرخد به معناي خلق پول يا افزايش حجم پول به ميزان چكهاي صادرشده نيست.
اما در مقابل، «ايرانچكها» همان نقشي را كه اسكناسهاي 10 هزارتوماني و پنج هزارتوماني و غيره ايفا ميكنند را دارا هستند. در واقع «ايرانچك» ها، چك نيستند و همان پول نقد در گردش در جامعه شدهاند كه توسط دريافتكننده به صورت اسكناس براي خريد و فروش و اداي دين و پرداخت بدهي و... استفاده ميشود و به تعبيري، نقش اسكناس را ايفا ميكند.
بنابراين، حجم ايرانچكهاي صادرشده را بايد به حجم اسكناسهاي چاپشده اضافه كرد در حالي كه در آمار رسمي بهچنين نكته مهمي توجه نميشود. انتشار اسكناس از مقررات و ضوابط خاصي تبعيت ميكند به اين معنا که بايد نمايندگان مجلس، نمايندگان دولت، نمايندگان بخش خصوصي و نمايندگان قوهقضاييه در كميتههاي چاپ اسكناس حضور داشته باشند و حجم اسكناس منتشرشده را تصويب كنند و بر اساس نظرات كارشناسان نوع و رنگ اسكناس مشخص شود و در اختيار عموم قرار گيرد.
پس اگر آقاي لاريجاني ميگويد صدور «ايرانچك» ها قانوني نيست انتقاد كاملا درست و بجايي است زيرا اين چكها نقش چك را ندارند بلكه نقش اسكناس را پيدا كردهاند درحالي كه فرآيند قانوني اسكناس را طي نكردهاند. هم براي آنكه ارقام دقيقتر باشد و هم براي آنكه رويههاي قانوني براي انتشار اسكناس رعايت شود لازم است فرآيندي را كه اسكناسها طي كردند، اين چكپولها نيز طي كنند تا قانوني شوند.
اگر اين مراحل انجام شود اختيار صدور چك از حيطه اختيارات بانك مركزي، خارج شده و در اختيار مجموعه حاكميت قرار ميگيرد. در صورت عمليشدن اين مساله ميتوان نقدينگي و تورم را نيز كنترل كرد. در ايران تورم دلايل مختلفي دارد كه مهمترين دليل آن عدم توجه به حجم نقدينگي موجود در كشور است، در نتيجه يكي از ريشههاي نقدينگي، انتشار بيرويه اسكناس است كه آثار به مراتب بيشتري در افزايش حجم نقدينگي و تورم در كشور دارد.
تا زماني كه اين چكها توسط بانكهاي تجاري صادر ميشد و بانك مركزي شاهد و ناظر خلق پول توسط آنها بود، گاهبهگاه تلاش ميكرد تا به عنوان چك آنها را جا بيندازد كه موفق نشد از اين رو در زمان رياست آقاي مظاهري اختيار صدور ايرانچكها از بانكهاي تجاري گرفته شد و در اختيار بانك مركزي قرار گرفت. اين در حالي است كه بانك مركزي به تنهايي مجوز صدور اين چكها را ندارد چرا كه ماهيت آنها چك نيست.
مردم سالاري
«حرفهاي استيضاحي که مرده متولد شد» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم محمدحسين روانبخش است كه در آن ميخوانيد:
طرح استيضاح وزير کار به علت انتصاب سعيد مرتضوي، اگر چه قبل از آنکه جان بگيرد، مرده بود اما اگر گوشي براي شنيدن باشد، ميتوان حرفهايي را که اين استيضاح انجام نشده بيان کرد، شنيد:
1- از همان اول که شايعه انتصاب سعيد مرتضوي شنيده شد و پس از آن اعلام شد که در صورتي که چنين انتصابي صورت بگيرد، وزير کار استيضاح ميشود، اين سوال در ذهن بسياري شکل گرفت که چرا وزير کار بايد استيضاح شود ؟! در حالي که معلوم بود که اين انتصاب از ناحيه احمدي نژاد انجام گرفته، و وزير کار اگرچنين نميکرد، مثل بسياري از وزراي سابق، سريعا برکنار ميشد! در واقع بديهي بود که اولا اعلام استيضاح وزير قبل از انتصاب مرتضوي، مانع از اين انتصاب نخواهد شد، زيرا هيچ عاقلي از ترس مرگ (بخوانيد استيضاح!) حاضر نيست دست به خودکشي (باز هم بخوانيد برکناري با وضعيت ناخوشايند!) بزند. ثانيا اين استيضاح چندان جدي نخواهد شد، که اگر جديتي در کار بود، استيضاح کنندگان بايد سراغ احمدي نژاد ميرفتند، نه وزير کار که در اين ماجرا چندان کارهاي نيست! اين سوال هنوز هم وجود دارد و متاسفانه پاسخهايي که بدان داده ميشود چندان مثبت نيست. خوشبينانهترين پاسخ اين است که بعضي نمايندگان با نامهاي بزرگ، هنوز پختگي سياسي ندارند و از تجزيه و تحليلهاي نسبتا ساده هم ناتوان هستند! همانطور که عرض شد اين خوشبينانه ترين پاسخ است!
2- حالا بياييد داستان اين استيضاح منتفي شده را با طرح سوال از احمدي نژاد مقايسه کنيم. اسفند سال گذشته وقتي بعد از ماهها پايمردي علي مطهري، قرار شد بالاخره سوال از احمدي نژاد در صحن علني انجام پذيرد، چند نفر از نمايندگاني که اين روزها در استيضاح وزير کار، چه در طرح استيضاح و چه در حکميت، نقش داشتند، با صدور بيانيه و نطق و مصاحبه در مخالفت با طرح سوال از احمدي نژاد، پرداختند. در بيانيهاي که در اين خصوص وبا امضاي 7 نماينده (احمد توکلي، حسين نجابت، پرويز سروري، الياس نادران، زهره الهيان، حسين فدايي، علي زاکاني.
همه اين نمايندگان بجز فدايي نامه استيضاح وزير کار را هم امضا کرده بودند) در تاريخ 21 اسفند منتشر شد، ضمن پيشنهاد گفتگو به جاي طرح سوال، آمده بود: «سوال از رئيس جمهور محترم و پاسخ ايشان علي القاعده ميتواند در شفافيت مسايل و ابهام زدايي مفيد باشد اما نگراني ما آن است که چنين نشود و خواسته و ناخواسته به رغم اهتمام و دقت خوبي که نمايندگان و رئيس جمهور دارند، از حاشيهها به اغراض متعارف سياسي، آلوده شود که در اين صورت از طرفي فايدهاي براي کشور و ملت نخواهد داشت بلکه به تعامل سازنده و قانونمند و گره گشاي مجلس و دولت آسيب ميرساند و فضا را احتمالا نا شفاف تر ميسازد».
اين نمايندگان پس از برگزاري جلسه سوال از احمدي نژاد با انتشار بيانيه ديگري، عنوان کردند: «ما پيش از اين يادآور شده بوديم که استفاده از اين حق قانوني، در بستر نامساعد، ابتر و عبث خواهد بود و همچنين نگران تبعات و خسارات منفي آن بوديم و نسبت به ايجاد چالشي جديد بين مجلس و دولت هشدار داده بوديم؛ اما متاسفانه چنان شد که از آن پرهيز داشتيم. ما معتقديم آنچه امروز در مجلس در مقام پاسخ مطرح شد نه تنها باعث وهن مجلس بلکه وهن دولت و قوه قضائيه و خلاصهوهن جمهوري اسلامي گرديد و موجبات کدورت و اختلاف و کشمکش جديدي را فراهم ساخت و سرمايه با ارزشي را بدون منفعت درخور به هدر داديم. بديهي است که دود اين آتش تنها به چشم مردم خواهد رفت و نتيجه اين قبيل فرافکنيها غفلت از مشکلاتي مثل گراني افسارگسيخته و بيکاري و اعتياد و آلودگي محيط زيست و مفاسد مالي خواهد بود و راه همکاري دولت و مجلس را براي اداره معقول و قانونمند کشور ناهموارتر خواهد نمود». با چنين سابقهاي، حالا چند نکته را ميتوان با اين نمايندگان ارجمند مطرح کرد:
الف- چرا نسخهاي که براي طرح سوال از احمدي نژاد پيچيده ميشد، در استيضاح وزير کار دنبال نشد؟ يعني از همان روزهاي پيش از انتصاب مرتضوي، از استيضاح وزير سخن گفته شد و کسي به فکر گفتوگو نبود ؟! آيا جز اين است که اصولا گفتوگو در شرايط فعلي با دولتمردان به جايي نميرسد؟ و جز اين است که برخلاف تحليل اين نمايندگان، طرح سوال از احمدينژاد اقدام صحيحي بود که اتفاقا باعث شفافيت بيشتر شد و پس از آن، افرادي که با خوش بيني عجيب خود، واقعيت احمدي نژاد را نميخواستند باور کنند، دانستند که رئيس قوه مجريه چگونه با مجلس برخورد ميکند.
ب- اگر حکميت در ماجراي استيضاح وزير کار را در راستاي دغدغههاي اين نمايندگان در بيانيههاي مزبور بدانيم، آيا واقعا اين حکميت، فايدهاي براي کشور و ملت داشت؟! آيا به تعامل سازنده و قانونمند و گرهگشاي مجلس و دولت کمک کرد؟! آيا باعث وهن مجلس، وهن دولت و... نگرديد؟! آيا اين چند هفته که به طرح موضوع استيضاح گذشت، غفلت از مشکلاتي مثل گراني افسارگسيخته و بيکاري و اعتياد و آلودگي محيط زيست و مفاسد مالي را به دنبال نداشت. با اين همه اگر اين استيضاح پابر جا ميماند، قابل دفاع بود اما واقعا اين که يک روز قول شرف تکذيب شود، يک روز روزنامه دولت بازگشت مرتضوي را درس عبرت براي مخالفان بداند و اما و اگرها ادامه يابد، وهن مجلس است، در حالي که مجلس ميتوانست با سربلندي (مثل داستان کردان ) از اين جريان بيرون بيايد.
دنياي اقتصاد
«مجلس و شعار سال» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود اسلاميان است كه در آن ميخوانيد:
نظام بودجه هر كشور نشاندهنده جهتگيريهاي كلان اقتصادي آن است. در حقيقت معماري نهايي سيستم اقتصادي در چارچوب سياستهاي كلان كشور توسط مجلس شوراي اسلامي است.
انتظار ميرود نهادي كه ميخواهد و بايد در راس امور باشد، مسووليتهاي مالي خويش را در قبال استراتژي نظام در سال 91 يعني شعار سال توليد ملي، كار و سرمايه ايراني به روشني تبيين كند.
در اين باب دو فرض مسلم است:
1- توليد مداري تنها راه تامين اشتغال و كنترل تورم است. مسالهاي كه براي آحاد جامعه حائز اهميتي فوقالعاده است.
2- هدف تحريمها ايجاد فشار و تنگنا بر اقتصاد و توليد كشور، افزايش هزينههاي توليد، توسعه بيكاري و تورم است؛ بنابراين توجه به هدف مشخص تحريمها در تمامي تصميمگيريها بايد مورد توجه جدي قرار گيرد. پس هدف و موضوع هم از جهت مردم و نيازهايشان و هم از سوي مخالفان حقوق ملت ايران كاملا روشن و مشخص است. با فرضيات فوق و مشكلات موجود در توليد و اقتصاد كشور مجلس ميتواند با توجه به نكات ذيل كه استخراج آن بديهي است، كشور را براي سال توليد ملي، كار و سرمايه ايراني آماده سازد.
الف- نرخ ارز: برابري نرخ ارز و پول ملي از موضوعات مهم اقتصادي است. تورم در ده سال گذشته به صورت تجميعي حداقل 280 درصد است، در مقابل رشد نرخ ارز حدود 32 درصد بوده است. اين عدم تعادل شكافي به نفع واردات ايجاد نموده كه تبعات آن بر همگان روشن است.
هرچند به صورت طبيعي اين عدم تعادل طي ماههاي گذشته خود را نشان داد، ليكن سيستم چندنرخي بودن ارز و ايجاد فضاي امنيتي در هر مسالهاي كه اقتصاد متاثر از آن است، جز ايجاد رانت و فساد نتيجهاي ندارد. از مجلس انتظار ميرود با تصميمي شجاعانه با استفاده از مدلهاي علمي و خبرگان و كارآفرينان به نرخ تعادلي برسد، البته ميتوان صرفا براي كالاهاي اساسي نرخ ترجيحي و با نظارت توزيعي اعمال كرد. اين روند ميتواند بر صادرات كشور و شكستن فضاي تحريمها فوقالعاده موثر باشد. اصلاح نرخ ارز متناسب با تورم موضوعي است كه به صراحت در قانون برنامه چهارم و پنجم بر آن تاكيد شده است.
ب- مرحله دوم هدفمندي: با وجود قوانين تصويب شده احتمالا به دليل نبود منابع مالي، دولت نتوانست مصوبات مربوط به تامين منابع بلاعوض (20 و 30 درصد) را اعمال كند. افزايش چندصد درصدي حاملهاي انرژي و عدم تامين نقدينگي باعث كاهش توليد و تعديل نيروي انساني در واحدهاي توليدي شده است. پيشنهاد ميشود براي يك سال فاز دوم هدفمندي در واحدهاي توليد به تعويق افتاده و مرحله دوم پس از مطالعه نتايج مرحله اول انجام گيرد.
ج- ماليات: در بودجه سال 91 بهرغم پيشبيني مشكلات در واحدهاي توليد، افزايش سهم ماليات لحاظ شده است. پيشنهاد ميشود به دليل عدم انجام تعهدات مرحله اول هدفمندي در باب توليد ارقام تعهدي قانون در ماليات سال 91 تهاتر شده يا حداقل افزايش سهم مالياتي واحدهاي توليدي در سال 91 لحاظ نشود. علاوه بر آن امكان بخشودگي 100 درصد جرايم مالياتي به مديران استاني تفويض شود.
د- ارزش افزوده: هرچند فلسفه دريافت ماليات ارزش افزوده به مصرفكننده معطوف ميشود ليكن عملا قانون به گونهاي پيش رفته كه توليدكننده بايد آن را پرداخت كند. پيشنهاد ميشود در سال 91 افزايش در مبلغ مذكور لحاظ نشده و امكان تقسيط آن به مديران مالياتي داده شود.
ه- بدهيهاي دستگاههاي دولتي به پيمانكاران: از مشكلات جدي كارآفرينان كشور افزايش بدهيهاي دولت به آنان است. از يك سو پيمانكاران با تامين منابع مالي از بانكها مجبور به پرداخت هزينههاي سنگين مالي با سودهاي بالا و جرايم هستند، از سوي ديگر دولت از پرداخت ديون سر باز ميزند. اين مساله چرخهاي منفي و ويرانگر ايجاد كرده است. پيشنهاد ميشود با چاپ اوراق خزانه امكان تهاتر بدهي كارآفرينان به بانكها و ساير بخشها با طلب از دولت فراهم شود.
جهان صنعت
«پذیرش رسمی تضعیف ریال» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم نرگس حسیننژاد است كه در آن ميخوانيد:
موافقت مجلس با دلار 1226 تومانی در بودجه 91 به معنای آن است که هم دولت و هم مجلس گرانی نرخ ارز را پذیرفتهاند. پیش از این اظهارنظرهای مجلسیان از مخالفت صریح و آشکار با افزایش نرخ ارز حکایت داشت با این حال مخالفتها در شرایطی که ارز به شدت در بازار نوسان داشت و این نوسان با آغاز تحریمهای یکجانبه علیه کشورمان همراه بود چندان پررنگ نشد.
شاید منتقدان گمان میکردند که باید این گرانی 26 درصدی که دولت به آن تن داده را به دلیل «شرایط» پذیرفت اما پذیرفتن آن در قانون بودجه هیچ توجیهی ندارد. در شرایطی که نرخ ارز این روزها آهنگ کاهش گرفته، تصویب این عدد در بودجه 91 به معنای آن است که مجلس رسما پذیرفته که ارزش پول ملی در مقابل ریال کم شده است، حال آنکه تمام تلاش دولت و مجلس باید این باشد که پول ملی تقویت شود.
بازگشت به دلار یک هزار و 50 تومانی در بودجه سالگذشته هم نمیتواند مشکلات بودجه امسال را حل کند اما اگر قرار باشد که گرانی ارز را بودجه امسال جبران کند، این هدفگذاری نمیتواند منطقی باشد. در قانون برنامه پنجم و قانون بانکداری بدون ربا، دولت باید نرخ ارز را به صورت شناور مدیریت شده تعیین کند، حال آنکه پذیرش دلار 1226 تومانی به معنای پذیرش ناتوانی دولت در مدیریت بازار پول خواهد بود. نکته دیگری که باید برای تصویب دلار 1226 تومانی متذکر شد، موضوع لحاظ کردن یک تبصره برای مازاد نرخ ارز است.
براساس مصوبه کمیسیون تلفیق، دولت از این پس نمیتواند مابه التفاوت فروش دلار را مستقیما برداشت کند و باید به یک ردیف دیگر واریز کند. اگرچه این اقدام کمیسیون تلفیق به نوعی میتواند مانع بیانضباطی فروش دلار در بودجه باشد اما باید توجه داشت که پیش از این حساب ذخیره ارزی برای نوسانات بهای نفت وجود داشت که اگر دولت بیش از نیاز بودجهای نفت بفروشد، مازاد آن را به حساب ذخیره ارزی که اینک به صندوق توسعه ملی تغییر نام داده واریز کند، این درحالی است که مصوبه کمیسیون تلفیق برای ایجاد یک تبصره در بودجه موجب افزایش دیوانسالاری خواهد شد.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



