کاریکاتور: باران و کرایه های تاکسی

گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱۶
انتشار یافته: ۴۱
پاسخ ها
ناشناس
| ۲۳:۱۷ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۶
سعید
| ۰۱:۲۴ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
ناشناس
| ۰۸:۴۱ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
ولی یک مقدار اطمینان کردن به ماشین های شخصی برای خانم ها سخته
م. ح.ح
| ۰۹:۱۵ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
ناشناس
| ۰۹:۵۱ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
من
| ۱۰:۱۹ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
پاسخ ها
سامان
| ۲۳:۴۰ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۶
علی
| ۰۰:۲۹ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
ناشناس
| ۰۹:۱۳ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
خيلي از شهرهاي جهان بارونيه ولي ايراني وار رفتار نميكنن
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۲:۵۴ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
راننده : (با لحن عصبي آميخته به تمسخر) نکنه اون بابا فاميل شما بوده ؟
مسافر : نه ! فاميل من نبوده اما يکي بوده مثل همين مردم . مثل شما! مگه اين يارو از مريخ اومده اختلاس کرده ؟ يا اون مدير بانک از اورانوس به رياست رسيده بوده ؟
راننده : نه آقا جان اونا از ما بهترون اند. من براي يک جفت لاستيک بايد 3 روز برم تعاوني اون وقت اون 3000 ميليارد تومن رو ميخوره يه آبم روش ! مسافر : خب آقا جان راضي نيست نخر! لاستيک نخر
راننده : (با صداي بلند) چرا نامربوط ميگي مرد حسابي؟ مجبورم بخرم ! لاستيک نخرم پس چجوري با ماشين کار کنم ؟
مسافر : وقتي شما که دستت به هيچ جا بند نيست و يه راننده عادي هستي وقتي ميبيني بارندگي شده و مسافر مجبوره زود برسه به مقصد مياي ماشيني که بايد تو خط کار کنه رو دربست ميکني
راننده پريد وسط حرف طرف که : آقا راضي نبودي سوار نميشدي ! مسافر : (با خونسردي) ميبيني ؟ من الان دقيقا حال تو رو دارم وقتي داشتي لاستيک ماشين ميخردي. مرد حسابي فکر کردي ما که الان سوار ماشين تو شديم و 3 برابر کرايه رو داريم ميديم راضي هستيم ؟ ما هم مجبوريم سوار شيم ! وقتي تو به عنوان يه شهروند عادي اينجوري سواستفاده ميکني از مدير يه بانک که ميلياردها تومن سرمايه زير دستشه چه انتظاري داري ؟ اون هم يکي مثل تو در مقياس بالاتر
راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود
مسافر که حالا کاملا دست بالا رو داشت با خونسردي ادامه داد : دزدي دزديه ... البته منظورم با شما نيستا ولي خداوکيلي چنددرصد از مردم ما اون کاري که بهشون سپرده شده رو خوب انجام ميدن که انتظار دارند يه مدير بانک کارش رو خوب انجام بده ؟ منتهي وقتي اونا وجدان کاري ندارند کسي بويي نميبره اما گندکاري يه مدير بانک رو همه ميفهمند. برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدير بانک جرات همچين خلافي رو نداشته باشه
راننده که گوشاش تو اون هواي سرد از شدت خجالت حسابي سرخ شده بود گفت : چي بگم والا
من اولين نفري بودم که تو مسير بايد پياده ميشدم و طبيعتا طبق قراراجباري با راننده بايد 1500 تومن کرايه ميدادم. وقتي خواستم پياده شم يه اسکناس 2000 تومني به راننده دادم. راننده گفت 50 تومني داريد ؟ با تعجب گفتم بله دارم و دست کردم تو کيفم و يه سکه 50 تومني به راننده دادم . راننده هم يک اسکناس 1000 تومني و يک اسکناس 500 تومني بهم برگردوند و گفت : به سلامت
همونطور که با نگاهم تاکسي رو که تو هواي باروني مه آلود حرکت ميکرد رو دنبال ميکردم چترم رو باز کردم و پولا رو تو کيفم گذاشتم ... آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر ميکردم يعني من هم بايد خودم رو اصلاح کنم
?
پاسخ ها
بی طرف
| ۱۲:۰۸ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟





