صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

کاریکاتور: باران و کرایه های تاکسی

کد خبر: ۲۳۸۰۹۳
| |
27944 بازدید
|
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱۶
انتشار یافته: ۴۱
محمد ج
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۴۷ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۶
خیلی از تاکسی ها تو بارون فقط دربست میرن، من و خیلی از همشهری های دیگه تو بارون مجانی مسافر تو مسیرمون می زنیم، اگه همه تک سرنشین ها تو مسیر مسافر بزنن تاکسی ها نمی تونن بشینن منتظر مسافر دربست.
پاسخ ها
ناشناس
| Switzerland |
۲۳:۱۷ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۶
اما متاسفانه اونقدر دزد و جانی زیاد شده که ریسکش به صوابش سره !
سعید
| Iran, Islamic Republic of |
۰۱:۲۴ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
خدا خیرت بده رفیق
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۰۸:۴۱ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
این خیلی خوبه
ولی یک مقدار اطمینان کردن به ماشین های شخصی برای خانم ها سخته
م. ح.ح
| Iran, Islamic Republic of |
۰۹:۱۵ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
اجرتان با خدا. ان شاء الله ديگران نيز مي‌توانند چنين كار خيري را انجام دهند.
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۰۹:۵۱ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
آخه تو این دوره آدم نمی تونه به آدم ها اعتماد کنه ، میای ثواب کنی یهو کباب می شی.
من
| Iran, Islamic Republic of |
۱۰:۱۹ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
تو راه آهن مسافر گفت:ولیعصر راننده گقت:نفری 1000 مسافر:یعنی چی؟ نفری750 که تونم 800 میگرفتید... و سوار نشد و راننده راه افتاد: باشه 4 روز دیگه بارون میاد اونوخت منم دربس میزنم!!!!!! من اما به مدد هیکلم همان 750 را دادم (: (شماره تاکسی مورد نظر موجود میباشد)
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۵۸ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۶
باحال بود جون داداش کلی خندیدم
پاسخ ها
سامان
| Iran, Islamic Republic of |
۲۳:۴۰ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۶
نکنه خودت از همین تاکسی های با انصاف هستی که به حر ف داداش خندیدی داداش !!
علی
| Iran, Islamic Republic of |
۰۰:۲۹ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
افسوس که چقدر تلاش کردم و مردم فقط به من خندیدند.(چارلی چاپلین)
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۰۹:۱۳ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
خنده نداره جون داداش،گریه داره جون داداش
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۲۴ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۶
تاکس های خالی که در خیابانها پرسه میزنند بخصوص از کنار مسافرها بی اعتنا رد می شوند را باید جریمه کرد.
ناشناس
|
India
|
۲۳:۴۱ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۶
همه جا بارون مياد فقط ما نازك نارنجي شديم و بايد سريع تاكسي بگيريم . بابا سوار نشين
خيلي از شهرهاي جهان بارونيه ولي ايراني وار رفتار نميكنن
مهدی اردبیلی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۴۲ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۶
بعضی راننده های فرصت طلب منتظر این جور شرایط هستن که خوب مردم رو تیغ بزنن از مسئولین خواهشمندم در این شرایط نظارت بیشتری داشته باشند
م ا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۵۸ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۶
تو این مملکت همه دستامون تو جیب هم دیگه است و کسی به فکر کسی نیست.
پاسخ ها
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۲:۵۴ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
خداوکیلی راست تر از این که گفتی نمیشه چیزی گفت
من
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۱۱ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
واقعا متاسفم که توی بارون کرایه ی شش صد تومنی ؛ هزار تومن حساب میشه و اعتراضم می کنی تا باقیه پولت رو بگیری !! یه جوری نگات می کنن انگار کمم پول دادی !!!!!
مطلبی جالب
|
Belgium
|
۰۰:۱۹ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
توي اين روزهاي باراني اخير منتظر تاکسي موندن واقعا خيلي سخته مخصوصا وقتي راننده ها هم بي انصافي به خرج داده و از جابجايي مسافر به صورت عادي خودداري کنند. اين اتفاق براي ما رخ داد و راننده خط بي توجه به صف مسافران که منتظر ماشين بودند کنار خيابون داد ميزد : " دربـــــــــــــــــست " . نگاه معني دار و اعتراض هاي گاه و بي گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همين من و يک خانم و دو آقاي ديگه با همديگه ماشين رو با کرايه 6000 تومن دربست گرفتيم که براي هر مسافر نفري 1500 تومن ميافتاد درحالي که کرايه خط فقط 550 تومن بود. به هر ترتيب سوار تاکسي شديم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشين و گير نيومدن لاستيک و بنزين آزاد زدن صحبت کردن و به اصطلاح همون جلسه که پيش تر شرح دادم شروع شد. کنار راننده مرد جواني نشسته بود که انگار از خيس شدن زير بارون دل خوشي نداشت. وقتي سخنراني راننده درباره مشکلات بنيادي مملکت شروع شد خيلي سريع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت يه گفتگوي دو طرفه دنبال کنيم : راننده تاکسي : برادر خانمم يه وام 6 ميليون تومني ميخواست بگيره مجبور شد ماشينش رو بذاره به عنوان وثيقه. بنده خدا الان خورده به مشکل دارند ماشينش رو مصادره ميکنند. يه عده دزد دارند ميليارد ميليارد اختلاس ميکنند کسي هم خبردار نميشه اون وقت اين جوون رو ببين چجوري سر ميدوونند مسافر : نوش جونش ! راننده : (نگاه متعجب) نوش جون کي ؟ مسافر : نوش جون کسي که 3000 ميليارد تومن خورده
راننده : (با لحن عصبي آميخته به تمسخر) نکنه اون بابا فاميل شما بوده ؟
مسافر : نه ! فاميل من نبوده اما يکي بوده مثل همين مردم . مثل شما! مگه اين يارو از مريخ اومده اختلاس کرده ؟ يا اون مدير بانک از اورانوس به رياست رسيده بوده ؟
راننده : نه آقا جان اونا از ما بهترون اند. من براي يک جفت لاستيک بايد 3 روز برم تعاوني اون وقت اون 3000 ميليارد تومن رو ميخوره يه آبم روش ! مسافر : خب آقا جان راضي نيست نخر! لاستيک نخر
راننده : (با صداي بلند) چرا نامربوط ميگي مرد حسابي؟ مجبورم بخرم ! لاستيک نخرم پس چجوري با ماشين کار کنم ؟
مسافر : وقتي شما که دستت به هيچ جا بند نيست و يه راننده عادي هستي وقتي ميبيني بارندگي شده و مسافر مجبوره زود برسه به مقصد مياي ماشيني که بايد تو خط کار کنه رو دربست ميکني
راننده پريد وسط حرف طرف که : آقا راضي نبودي سوار نميشدي ! مسافر : (با خونسردي) ميبيني ؟ من الان دقيقا حال تو رو دارم وقتي داشتي لاستيک ماشين ميخردي. مرد حسابي فکر کردي ما که الان سوار ماشين تو شديم و 3 برابر کرايه رو داريم ميديم راضي هستيم ؟ ما هم مجبوريم سوار شيم ! وقتي تو به عنوان يه شهروند عادي اينجوري سواستفاده ميکني از مدير يه بانک که ميلياردها تومن سرمايه زير دستشه چه انتظاري داري ؟ اون هم يکي مثل تو در مقياس بالاتر
راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود
مسافر که حالا کاملا دست بالا رو داشت با خونسردي ادامه داد : دزدي دزديه ... البته منظورم با شما نيستا ولي خداوکيلي چنددرصد از مردم ما اون کاري که بهشون سپرده شده رو خوب انجام ميدن که انتظار دارند يه مدير بانک کارش رو خوب انجام بده ؟ منتهي وقتي اونا وجدان کاري ندارند کسي بويي نميبره اما گندکاري يه مدير بانک رو همه ميفهمند. برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدير بانک جرات همچين خلافي رو نداشته باشه
راننده که گوشاش تو اون هواي سرد از شدت خجالت حسابي سرخ شده بود گفت : چي بگم والا
من اولين نفري بودم که تو مسير بايد پياده ميشدم و طبيعتا طبق قراراجباري با راننده بايد 1500 تومن کرايه ميدادم. وقتي خواستم پياده شم يه اسکناس 2000 تومني به راننده دادم. راننده گفت 50 تومني داريد ؟ با تعجب گفتم بله دارم و دست کردم تو کيفم و يه سکه 50 تومني به راننده دادم . راننده هم يک اسکناس 1000 تومني و يک اسکناس 500 تومني بهم برگردوند و گفت : به سلامت
همونطور که با نگاهم تاکسي رو که تو هواي باروني مه آلود حرکت ميکرد رو دنبال ميکردم چترم رو باز کردم و پولا رو تو کيفم گذاشتم ... آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر ميکردم يعني من هم بايد خودم رو اصلاح کنم
?
پاسخ ها
بی طرف
| Iran, Islamic Republic of |
۱۲:۰۸ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
یک کم انشائ می نوشتی جیگر
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۲۲ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
وای بحال ما که فکر می کنیم روزیمون توی جیب مسافراس.
یه دانشجوی بیچاره
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۲۹ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۷
خدا زیاد کنه اتوبوس های داغون شرکت واحد رو....
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟