صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
يك پژوهشگر سوييسي مطرح كرد:

احتمال فروش سازمان تروريستي منافقين

کد خبر: ۲۳۲۳۸۰
| |
13202 بازدید
|
۵

« آنتوان گسلر» روزنامه‌نگار اهل سوئيس و متخصص در زمينه سياست بين‌الملل در گفت‌وگو با سايت مشرق به موضوع گروههاي تروريستي و گروه مجاهدين خلق ايران (منافقين) پرداخته است.

بخش‌هايي از اين گفت‌وگو به اين شرح است:

گسلر با بررسي بيش از 20 ساله اين گروهگ تروريستي به اين نتيجه دست يافته كه در اين گروه هيچ نوع منطقي وجود ندارد و از ترکيب ميان سياست، مذهب و تقديس شخصيت رهبر، ترکيب خطرناکي به وجود آمده است که ممکن است هر لحظه منفحر شود. گسلر تا به امروز، سه کتاب درباره گروهك منافقين به نام‌هاي کالبد شکافي يک انحراف، درد مشترک و در اسارت دروغ منتشر كرده است. وي با اشاره به غيبت 10 ساله رئيس سازمان تروريستي منافقين، شائبه فروش اين سازمان را مطرح مي‌كند و معتقد است به سبب ماهيت تروريستي و مخوف آن ممكن است برخي در صدد استفاده از امكانات تروريستي اين سازمان باشند.

با وجود تحقيقات مفصلي كه روي گروهك منافقين انجام داده‌ايد، ارزيابي‌تان از اين گروهك چيست؟

پديده پيچيده‌اي مانند سازمان مجاهدين چيزي نيست که بشود در چند کلمه خلاصه‌اش کرد. اينها ساختار بسيار پيچيده‌اي دارند. من از سال 1981 سرگرم تحقيق راجع به اين گروه و به خصوص، اگر بخواهم عنوان کتاب اول خود را به کار ببرم، انحرافات آن هستم. تخصص من تحقيق درباره روابط ميان دو بلوک شرق يا بلوک کمونيست با غرب بوده و در اين چارچوب، به طور خاص به گروههاي ازادي‌بخش ملي پرداخته‌ام؛ مانند گروه هايي که در آنگولا يا کشورهاي ديگر براي آزادي ملي يا عليه قدرت‌هاي استعماري مبارزه مي‌کردند. اگر کسي راجع به اين موضوعات تحقيق کند، دير يا زود به سازمان مجاهدين مي‌رسد و اگر خودش به اين موضوع نرسد، اعضاي اين سازمان مي‌آيند سراغش؛ چون خيلي زود افراد را پيدا مي‌کنند؛ به محض اين که کسي مطلبي درباره سازمان مي‌نويسد، اعضاي سازمان او را پيدا مي‌کنند و مي‌آيند سراغش.

اما، درباره خودم بايد بگويم که نخستين بار از طريق کاظم رجوي با مجاهدين آشنا شدم. کاظم رجوي قبلا نماينده ايران در سازمان ملل در ژنو بود. در آن زمان، من براي روزنامه لاسوئيس در ژنو کار مي‌کردم و اولين بار براي انجام مصاحبه‌اي پيش او رفتم. حرفهايي که مي‌زد، اصلا مرا قانع نکرد. در آن دوران، اعضاي سازمان مجاهدين هنوز از آيت‌الله خميني جدا نشده بودند. درک منطق اين افراد برايم خيلي دشوار بود. البته بايد بگويم امروز نيز که 30 سال از آن دوران مي‌گذرد، هنوز موفق به درک منطق اين گروه نشده‌ام؛ در واقع مي‌توان نتيجه گرفت که اين گروه هيچ منطقي ندارد. دائم از مذهب و سياست دم مي‌زند. مدعي آزادي فردي و حقوق بشر است اما اعضاي خود را سرکوب مي‌کند. اين گروه خود را مبارز مي‌داند اما افراد غير نظامي را مي‌کشد. خب از نظر من، اينها منطقا با هم جور در نمي‌آيد. البته بايد بگويم که اکثر گروههاي آزادي‌بخش به عمليات نظامي دست مي‌زنند، اينها کارشان قابل درک است. نمي‌گويم شخصا اين کار را تاييد مي‌کنم؛ چون به نظر من خشونت هيچ مسئله‌اي را حل نمي‌کند و هميشه بايد از طرق دموکراتيک مسائل را حل کرد، اما مي‌توان تحت شرايط خاصي آن را مشروع دانست؛ به شرط اين که نهادها و سازمانها را هدف قرار دهد و نه افراد غير نظامي را. نمي‌شود همين طور رفت در ايستگاه راه آهن بمب‌گذاري کرد و 30 نفر را کشت. اسم اين کار را نمي‌توان جنگ گذاشت، نام اين کار تروريسم است. به اين ترتيب، من به مرور متوجه شدم که کار سازمان مجاهدين بيشتر شبيه گروههاي تروريستي است تا سازمان‌هاي آزاديبخش. بنابراين، کنجکاو شدم بيشتر در اين زمينه تحقيق کنم و به سراغ افرادي بروم که بر اين موضوع اشراف دارند تا بتوانم اطلاعات بيشتر تهيه کنم. چيزهايي که کشف کردم، واقعا شگفت‌انگيز بود؛ نه به اين معنا که چيزي را کشف کرده باشم که ديگران نديده بودند، بلکه تنها کساني آن را مي‌بينند که ميل به ديدن آن داشته باشند. اگر انسان نخواهد آن را ببيند، هر چه را در ظاهر مي‌بيند و به همان شکلي که رهبران سازمان خواسته‌اند، مي‌پذيرد. با اندکي تامل، متوجه شدم اين گروه نه تنها تروريست است بلکه گرايش‌هاي فرقه‌اي دارد.

از سوي اعضاي اين گروهك تهديد هم شده‌ايد؟

بله، اعضاي سازمان تلاش کردند آبروي حرفه‌اي مرا ببرند و به من اتهام جاسوسي براي دولت ايران زدند، خلاصه اين که اعضاي سازمان منافقين به خيال خود در انجمن روزنامه‌نگاران سوئيس عليه من به افشاگري پرداختند. بارها به آنها گفتم اگر انتقادي به من داريد بياييد با هم صحبت بکنيم؛ اما هرگز به صحبت و مذاکره تن ندادند. در مقطعي، ديگر سکوت کردند. اما من به تحقيقات خود ادامه دادم . سپس، به کمک دوستان عراقي خود، به عمق ماجرا دست يافتم.

اعضاي اين گروهك چه نوع انحرافاتي داشتند؟

از جمله گروههاي آزادي‌بخشي که مي‌شناختم، پيش‌مرگ‌هاي کرد بودند که افراد قابل اعتمادي را در ميان آنها مي‌شناختم و همين افراد به من گفته بودند هدف گلوله ايراني‌ها قرار گرفته اند. من تعجب کردم و با خودم گفتم چطور چنين چيزي ممکن است. بعد که با آن‌ها صحبت کردم، معلوم شد آدمهاي رجوي که براي صدام کار مي‌کردند، به آنها تيراندازي کرده بودند. خلاصه ديدم اين موضوع مجاهدين براي بسياري از افراد، موضوع ناشناخته‌اي است و تصميم به نگارش يک کتاب گرفتم. به اين ترتيب بود که کتاب " کالبد شکافي يک انحراف" به وجود آمد. من سعي کردم در اين کتاب مثل پزشکان جراح عمل کنم. اين پديده را وقتي شکافتم چيزهاي عجيبي در آن يافتم از جمله تقديس شخصيت رهبر، از بين رفتن نهاد خانواده، طلاق‌هاي اجباري. سازمان افراد را به بازي مي‌گيرد و حق زندگي در يک جامعه عادي را از آنها سلب مي‌کند و جامعه‌اي مصنوعي براي آنها مي‌سازد؛ جامعه‌اي که در آن فقط حق ديدن تلويزيون سازمان و خواندن نشريات سازمان را داشته از دنياي عادي و آدمهاي عادي به کلي بي‌خبراند. به اين ترتيب است که سازمان موفق مي شود هر مطلبي را به اعضايش بقبولاند. اسم اين عمل، شست و شوي مغزي است. به دليل وجود همين ويژگيهاست که به جرات مي‌توان گفت سازمان مجاهدين فرقه‌اي تروريستي است. از اين‌ها گذشته، اصلا معلوم نيست اينها چه کار خاصي انجام مي‌دهند. من به هر حال يک شناخت اوليه از مسائل لجستيک و استراتژي‌هاي نظامي دارم. وقتي عمليات فروغ جاويدان را بررسي مي‌کردم، واقعا وحشت کردم. يک عده جوان و دانشجو را که هيچ نوع آموزش نظامي نديده بودند، با يک اسلحه روانه ميدان جنگ کرده بودند. بعد هم به آنها گفتند هر کس کشته شود تقصير خودش است. نخير، اصلا اين طور نيست، به عقيده من فرماندهان و رهبرانشان مقصر هستند. تمام اقتدار و ارزش رهبر به اين است که اشتباهات خود را بپذيرد و اسلحه به دست بگيرد و همراه افرادش به جنگ برود و خطاي خود را بپذيرد. نه اين که افراد را آموزش ندهد و وقتي شکست خوردند، اشتباهات را به گردن آنها بيندازد. در واقع بايد گفت سازمان و رهبرانش افراد خود را به مسلخ فرستاده بودند و از قبل مي شد نتيجه اين عمليات را پيش بيني کرد. اين جا براي آدم سوال پيش مي‌آيد که چطور مي‌شود اين چندين هزار آدمي که به عضويت سازمان در آمدند، واقعيت را نديدند. اين مسئله را چطور مي‌شود درک کرد؟ در واقع بايد گفت براي اين که افراد واقعيات را نبينند، مجموعه متدهايي وجود دارد که از زمان جنگ ويتنام مورد استفاده قرار گرفته است که همان تکنيکهاي شست و شوي مغز است. به اين ترتيب که با کم‌خوابي و گرسنگي و کار زياد، قدرت مقاومت افراد را کاهش مي دهند.

با اين اوصاف معناي مذهب در اين گرو هك به چه صورت است؟

درباره مجاهدين به جاي مذهب بايد از کلمه مسلک استفاده کرد. مسلک چيزي است که بر اساس تفسير شخصي يک نفر از مذهب تشکيل مي شود. اين را مي توان فرقه هم ناميد. با اين تفاوت که در فرقه‌ها، عناصر ديگري هم دخيل هستند. مسلک مجاهدين در واقع ارکان فرقه‌اي دارد. در اين مسلک، تقديس شخصيت فرد بر اصول ديگر مقدم است، در حالي که در مذهب فقط خدا تقديس مي‌شود. رهبر را نماينده خدا مي‌دانند و به جاي خدا، رهبر را پرستش و تجليل مي‌کنند. اين رهبر هر چيزي را در جهت تقديس خودش نباشد محو مي‌کند. هر مانعي را از سر راه خود برمي‌دارد. هر کسي بايد فقط رهبر را دوست داشته باشد؛ وگرنه دچار مشکل مي‌شود. براي اين که افراد فقط رهبر را دوست داشته باشند، بايد ارتباط آنها را با خانواده و خواهر و مادرشان قطع کرد. وگرنه، افراد به جاي رهبر اينها را دوست دارند. در منطق آنها، وقتي کسي به برادرش محبت مي‌کند در واقع اين محبت را از رهبر دريغ و نثار برادرش کرده است. البته، درباره زن و شوهر هم اين مسئله صدق مي‌کند. کسي که به يک مسلکي مي‌پيوندد در واقع با رهبر ازدواج مي‌کند، خواه زن باشد و خواه مرد به خاطر همين است که مجاهدين دو رهبر دارند. مردها با رهبر زن و زن‌ها و با رهبر مرد ازدواج مي‌کنند. مسعود در واقع نماد مردها شده است و مريم، نماد زنها. به اين ترتيب امکان تقديس شخصيت فراهم مي‌شود. اما براي چنين چيزي، نبايد اجازه داد افراد نسبت به يکديگر دلبستگي پيدا کنند. اگر يک نفر بيايد بگويد من زنم را بيشتر از مريم رجوي دوست دارم، اين نمي‌شود. به خاطر همين بود که طلاق را اجباري کردند تا ارتباط افراد با شخص رهبر بهتر برقرار شود. اين طرز نگرش بسيار غيرعادي است و در تضاد کامل با حقوق بشر قرار دارد. يعني از يک طرف مدعي حقوق بشر هستند و از سوي ديگر آن را زير پا مي‌گذارند. اگر بيانه حقوق بشر را مطالعه کنيد، متوجه مي‌شويد که رفتار اين نوع گروهها در تضاد با آن قرار دارد. من گمان مي‌کنم هنوز چيزهاي فراواني وجود دارد که بايد بررسي شود و حرفهاي بسياري نيز وجود دارد که بايد زد. من يقين دارم که اين گروه با از بين رفتن رهبرانش، از ميان مي‌رود. بعد از آنها، هيچ کس اين مشروعيت را ندارد که بتواند از جانب آنها سخن بگويد. مريم الان هنوز مي‌تواند ادعا کند که پيامهاي مسعود را دريافت مي‌کند. البته من نمي دانم واقعا چنين ادعايي مي کند يا نه اما تا حدودي در نزد اعضاي سازمان از مشروعيت برخوردار است. به هر حال، با از ميان رفتن رهبران، سازمان نيز از ميان مي‌رود .

با توجه به امكانات تروريستي كه در اختيار اين گروهك است امكان اين وجود دارد كه اعضاي اين گروهك براي اعمال خرابكارانه از سوي گروهها و دولت‌هايي خريداري و يا بكار گرفته شوند؟

الان تقريبا ده سال است که مسعود ناپديد شده است. ده سال زمان کمي نيست. به هر حال مسعود يا مرده است يا رفته به يک جايي و مريم هم بعدا مي‌رود پيش او. اين‌ها خيلي هم پنهان‌کارند. يک امکان ديگر هم اين است سازمان را فروخته باشند و بعيد نيست مشترياني هم داشته باشد؛ چون به هر حال ابزاري است که هر کس بخرد مي توان از از آن استفاده کند. من نمي‌دانم چه کسي خريده است. بايد ديد اين سازمان به کار چه کسي مي‌آيد. من سند و مدرکي ندارم و نمي توانم در اين مورد نظر بدهم؛ چون بدون مدرک حرف زدن، اتهام زدن است. به هر حال، خيلي ها ممکن است وسوسه بشوند که يک چنين سازماني را بخرند؛ چون مجموعه‌اي از ابزارهاي مختلف است و بعضيها در به کار گرفتن آن تجربه دارند. بسياري از افراد در داخل اين گروه هستند چيزي به اسم عذاب وجدان نمي‌شناسند و من خبر دارم حتي زماني مي‌خواستند تعدادي از جداشده‌ها را بکشند، همين جا در اروپا مي خواستند اين کار را بکنند. خيلي راحت مي‌خواستند آنها را بکشند فقط به خاطر اين که حقيقت را مي‌گفتند و سازمان اين را نمي‌خواست. مسئله اصلي دقيقا همين است. همين کشتن‌ها. وقتي دولت ايران مي‌گويد اينها منافق يا کافر يا هر چيز ديگري هستند، خب دولت است و به هر حال اين‌ها با دولت رقابت‌هايي دارند و يک نوع زد و خورد سياسي است. قضيه زماني غم‌انگيز مي‌شود که جداشده‌ها، افرادي که زماني به آرمان سازمان اعتقاد داشته‌اند و به خاطر آن رنجهايي را متحمل شده‌اند و جواني خود را به پاي آن ريخته‌اند، رنج را پوست و استخوان خود لمس کرده‌اند، اين طور مايوس مي‌شوند. ياس آنها دو برابر است؛ چون از يك طرف مبارزه شان با دولت ايران به جايي نرسيده است و از سوي ديگر همرزمان خودشان که قرار بوده در اين مبارزه همراهشان باشند، در برابر آن‌ها قرار گرفته با آن‌ها درمي‌افتند. اين وضعيت واقعا جنون‌آميز است. آدم احساس پوچي مي‌کند. انسان از بين مي‌رود. بدتر از همه اين است که دوستان سابقشان بخواهند سر به نيستشان کنند. تصور آدم در اين وضعيت چه وضعي ذهني بايد داشته باشد و چقدر بايد جسارت به خرج بدهد تا بتواند به خودش بگويد من از اين گروه جدا مي شوم چون به من دروغ گفته‌اند.

درک ميزان رنج اين آدمها کار بسيار دشواري است. اگر شما با يک دولتي مبارزه کنيد و آن دولت شما را مورد اذيت و آزار قرار دهد، در نظر مردم قهرمان محسوب مي‌شويد و مي توانيد هر رنجي را تحمل کنيد چرا که به ميل و اراده خود دست به اين مبارزه زده‌ايد اما اگر همرزمان خودتان، افرادي که بايد دوشادوش شما مبارزه کنند، مورد شکنجه قرار مي‌گيرد، تحمل اين قضيه سخت‌تر است و به نظر من آدم را ديوانه مي‌کند. البته من آدمهاي بسياري را مي شناسم که از اين قضايا خوشبختانه ديوانه نشده‌اند شايد به اين دليل که ميزان تحملشان خيلي زياد است و اين واقعا جاي تحسين دارد.

اين سازمان تروريستي بدون حضور رئيس چه سرنوشتي پيدا مي‌كند؟

همان‌طور که قبلا گفتم و با توجه به شناختي که از سازمان دارم، گمان نمي‌کنم مجاهدين بدون مريم و مسعود رجوي بتوانند کارشان را ادامه بدهند. البته، فعلا فقط مسعود ناپديد شده است و مريم به کارش ادامه مي دهد. مريم نماد تداوم و مشروعيت است از ديدگاه مجاهدين. فکر نمي‌کنم کس ديگري باشد که در نزد آنها از مشروعيت مشابهي برخوردار باشد تا بتواند اعلام کند که سازمان به مبارزه ادامه مي‌دهد. مريم و مسعود رجوي همه چيز را حول محور خود شکل داده اند و به اعضا چنين القاء کرده اند که سازمان در وجود آنها خلاصه مي شود و هر کس هر کاري بخواهد بکند بايد به آنها متوسل شود. خب در چنين شريطي، کاملا واضح است که کس ديگري حرفش در سازمان نفوذ ندارد. بعد از اين دو نفر، هيچ كس نمي‌تواند مدعي داشتن مشروعيتي نزد اعضاي سازمان بشود؛ چون بچه يک پدر و مارد بيشتر ندارد. هر کسي فقط يک پدر دارد و يک مادر و نمي‌شود کسي بيشتر از يک پدر و مادر داشته باشد. وقتي اينها مي آيند براي اعضاي سازمان ادعاي پدر بودن و مادر بودن مي کنند، خب هر کس پدر يا مادرش را از دست بدهد يتيم مي شود. پس در غياب آنها، نمي توان به مبارزه اي ادامه داد که داراي هيچ جهت خاصي نيست. هيچ نوع جهت دهي وجود ندارد.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱۳
انتشار یافته: ۵
007
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۴۱ - ۱۳۹۰/۱۲/۲۱
انشاء الله به امید خدا یک شبه نابود شوند.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۳ - ۱۳۹۰/۱۲/۲۱
عاقبت نفاق و خیانت به ملت خود، پوچی در این دنیا و روسیاهی در آن دنیا خواهد بود
ناسناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۲۹ - ۱۳۹۰/۱۲/۲۱
حیف یک پاپاسی
ناشناس
|
Russian Federation
|
۱۷:۲۵ - ۱۳۹۰/۱۲/۲۱
پست ترین موجوداتی که می توان در کل تاریخ پیدایشان کرد. لعنت ابدی بر آنها باد!
sajjad
|
Germany
|
۰۲:۴۴ - ۱۳۹۰/۱۲/۲۲
حیف است وقت گذاشتن نوشتن وخواندن برای این خوارج.ترجیح میدم حتی اسمشان را هم نشنوم.
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟
آخرین اخبار