چند نمونه كريمي در ساير كشورها!
1)اين روزها علي دايي به خاطر شيوهاي كه در پيش گرفته، با ملامت و سرزنش عدهاي از كارشناسان و منتقدان روبهرو شده است. دوستاني كه خود را از پاپ نيز كاتوليكتر ميپندارند، لابهلاي تلاش ملموس سرمربي تيم ملي براي صلح با دشمنانش، نگران از بين رفتنشان و منزلت او شدهاند و از او ميخواهند تغيير رويه بدهد!
به نوشته روزنامه گل، به نظر ميرسد در كشور ما، برخي از آقايان نسبت به شرايط بينالمللي فوتبال آگاهي لازم را ندارند و بدون اطلاع از مناسبات مرسوم بين سرمربي و بازيكنان، به ويژه در حوزه تيمهاي ملي به اظهار نظر ميپردازند و هر واقعهاي نظير آنچه بين دايي و كريمي گذشت را مصداق «بازيكن سالاري» قلمداد ميكنند.
2) اخيرا ميشاييل بالاك در اظهاراتي تند، رفتار مسوولان تيم ملي آلمان در قبال بازيكنان جوان اين تيم را نقد كرده بود. مصاحبه كاپيتان ژرمنها به اندازهاي تند بود كه يوآخيملو حسابي خشمگين شد و به بالاك هشدار داد كه بايد عواقب گفتوگويش را بپذيرد.
با اين همه جالب است بدانيد تقاضاي ملاقات دو جانبه كه از سوي يوآخيملو مطرح شد، مورد موافقت بالاك و باشگاه چلسي قرار نگرفت، به طوري كه سرمربي آلمانها مجبور شده است ماه آينده به لندن برود. اين در شرايطي است كه بالاك به تازگي پاي مصدومش را مورد عمل جراحي قرار داده و فعلا نميتواند براي آبيپوشان جزيره به ميدان برود!
3) پيش از بازي نخست فصل جديد لاليگا، در آستانه بازي بارسلونا و نومانسيا، ليونل مسي در رختكن تيم كاتالاني از پپگوارديولا درخواست كرد او را به زمين بازي نفرستد. لئو، خستگي ناشي از بازيهاي ملي در المپيك را دليل اصلي تقاضايش عنوان كرد. با اين وصف، مخالفت پپ باعث شد مسي به زمين برود. واكنشهاي بعدي گوارديولا هم شامل چيزي بيشتر از يك تذكر شفاهي و چند پند دوستانه نشد.
همين استراتژي موجب شد ستاره آرژانتيني در 10 بازي اخير بارسا، كليديترين بازيكن آبي و اناري باشد و به ويژه با گلهاي دير هنگامي كه در زمين اسپانيول و شاختار دونتسك به ثمر رساند، نقش ويژهاي در موفقيتهاي تيم داشته باشد.
4) انتقادهاي وحشتناك آندره پيرلو از استراتژيهاي دونادوني در خلال رقابتهاي يورو 2008، با واكنشهاي بازدارنده هيچيك از مقامات مسوول فوتبال در سرزمين چكمهاي روبهرو نشد و هيچ احدي از هافبك ميلان نخواست «در شرايط حساس كنوني» قيد انتقاد را بزند! نقدهاي پيرلو تخريب قلمداد نشد تا سران فوتبال ايتاليا بعد از مسابقات مزبور، ليپي را بازگردانند و به مسير اصلي برگردند.
5) گرچه هيچ عقل سليمي نميتواند شاخ شدن يك بازيكن سرشناس و ايجاد اختلال در مجموعه را بپذيرد، اما بايد قبول كنيم كه ستارهها در هر تيم از فرهنگ متفاوتي بهره ميبرند و به عبارتي «زبان ناطق» وضع موجود به حساب ميآيند. آنها راحتتر از ديگران زبان به نقدهاي مصلحانه ميگشايند و در سراسر دنيا از مصونيت بيشتري بهرهمند هستند.
چنين امري با «باج دادن» به بازيكنان سرشناس تفاوت دارد و دقيقا درك چنين اختلافهاي ظريفي منجر به هدايت بهتر تيم ميشود. اكنون نيز كه دايي «اشتباهاتش» را اصلاح كرده و گام ممكن براي تقويت همه جانبه تيم ملي ايران را برداشته است، نبايد او را ملاكت كرد و پيرامونشان و مقام او حرف زد. دايي ناز يك بازيكن معمولي را نكشيده كه مستوجب شماتت باشد.


