گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۲۲۹۸۲۵
| | 3836 بازدید
جام جم
«انتخابات و آوازه ايرانيان» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم دكتر علي دارابي است كه در آن ميخوانيد:
ايران اسلامي در پرتو انقلاب اسلامي و رهبري پيامبرگونه امام خميني(ره) و خلف صالح ايشان رهبر معظم انقلاب و با ملتي نستوه و انقلابي در دنيا امروز شهره است.
اين اشتهار جهاني ايرانيان ريشه در چه اموري دارد؛ جنگ تحميلي 8 ساله رژيم بعثي عراق با حمايت استكبار و مقاومت، ايثارگري و در نهايت پيروزي ايران، تسخير لانهجاسوسي آمريكا و شكستن هيمنه و ابهت پوشالي آن، فتوا و حكم تاريخي حضرت امام خميني(ره) درباره سلمان رشدي مرتد كه هزينه اسلامستيزي را تا حد حيات ستيزهجويان بالا برد و اسلام را براي قرنها بيمه كرد، تحريمها و تهديدهاي نظام سلطه عليه ملت ايران و دورزدن و ناكام گذاشتن اين ترفندهاي نخنماي استكبار و رونق توليد و آباداني در كشور، موفقيتها و پيروزيهاي چشمگير فرزندان ايران اسلامي در رقابتهاي علمي، ورزشي جهاني و توفيقات حيرتبرانگيز هستهاي، حمايت از جنبشهاي آزاديبخش در سراسر جهان و برهم زدن نظام دوقطبي حاكم در دنيا، بيداري اسلامي در جهان اسلام، حمايت از انتفاضه، قدس و حزبالله لبنان را ميتوان از مهمترين دلايل اشتهار ايرانيان در عرصه جهاني برشمرد.
بيترديد بر اين فهرست ميتوان دهها مورد ديگر را اضافه كرد، اما آنچه همواره موجب آوازه و اشتهار ايرانيان در جهان شده است، حضور مستمر و پرصلابت مردم انقلابي ايران در عرصههاي مختلف بخصوص در راهپيماييهاي 22 بهمن و روز جهاني قدس و به طور اخص انتخابات در ايران بوده است.
انتخابات نماد و نشانه بزرگ تكثر، آزادي و حق راي نزد جهانيان فارغ از هر ايدئولوژي است. صندوق راي راهي قانوني، مسالمتآميز، اصلاحگرانه و آگاهانه براي استيفاي حقوق شهروندي و تعيين سرنوشت است. ايران اسلامي افتخار دارد كه در خط مقدم مردمسالاري ديني از ابتداي انقلاب تاكنون براي انتخاب مسوولان خود بهصورت مستقيم و غيرمستقيم از طريق راي از اين حق مسلم به نحو بايسته و شايستهاي استفاده كرده است. انتخابات در ايران همواره از اهميت و حساسيت خاصي برخودار بوده است.
عمل به تكليف و فريضه ديني و استيفاي حقوق شهروندي موجب حضور مردم به صورت گسترده در انتخابات بوده است، اما آنچه بايد مورد تاكيد قرار گيرد پاسخ قاطع و نااميد كننده به دشمنان بوده است، زيرا بدخواهان ملت ايران هميشه خواستار تحريم انتخابات و حضور نيافتن مردم در پاي صندوقهاي راي بودهاند. 12 اسفند 90 روز حضور حماسي ملت ايران براي انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي است. بيگمان مجلس شوراي اسلامي برابر قانون اساسي و آموزههاي امام خميني(ره) در راس امور است.
بيش از 90 اصل قانون اساسي به حوزه اختيارات، صلاحيتها و ماموريتهاي مجلس و نمايندگان آن اختصاص دارد كه هيچيك از قوا از اين ميزان گستردگي و بسط يد در قانون اساسي برخوردار نيست. ديگر آن كه مجلس شوراي اسلامي تنها نهادي در نظام جمهوري اسلامي است كه هيچ قدرت و نهادي حق انحلال آن را ندارد و اصولا كشور در هيچ شرايطي بدون مجلس نميتواند باشد، اما اهميت ويژه نهمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي در چه امري نهفته است كه بايد مردم گستردهتر از ادوار گذشته مجلس، در روز جمعه 12 اسفند پاي صندوقهاي راي حاضر شوند؟ خطر نفوذ جريانهاي انحرافي از يكسو و عناصر حامي و طرفدار وابسته به فتنه، دو خطر نگرانكننده در انتخابات پيشروست كه اگر اين دو جريان در سايه غفلت يا عدم حضور گسترده مردم بتواند وارد خانه ملت شود، بايد نگران مجلس آينده بود. ديگر آن كه بايد گفتمان انقلاب اسلامي كه برگرفته از آموزههاي امام خميني(ره) و رهبر معظم انقلاب است برتري خود را به رخ بكشد تا بتوانيم به اجراي عملي سند چشمانداز و عدالت و پيشرفت اميدوار باشيم.
كيهان
«تيري كه كمانه كرد» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد:
«آيا مردم در انتخابات مجلس شركت خواهند كرد؟» اين سؤال، سؤالي است كه طي چند ماه گذشته به عنوان بزرگ ترين مسئله و مهم ترين دغدغه و هراس، ذهن دشمنان و مخالفان نظام جمهوري اسلامي را اشغال كرده است.
البته از ماهها پيش برخي از به اصطلاح بنيادها، انديشكدهها و مراكز اتاق فكر غربيها و صهيونيستها تا حدودي اين پرسش و بحث و جدلها پيرامون آن را در گسترهاي محدود و خاص در محيط رسانه به بيرون درز دادند.
از نظر آنان پاسخ روشن و بدون ابهام است و حتي مراكز اصلي قدرت و نهادهاي اطلاعاتي و تصميم گير آنها ميدانستند و ترديدي نداشتند ايرانيها در انتخابات مجلس حضور حداكثري خواهند داشت.
ناگفته پيداست اين پاسخ، پايان كار نبود و طبيعي است كه دشمنان و مخالفان نظام جمهوري اسلامي به انتخابات 12اسفند به ويژه پس از ناكامي بزرگ در انتخابات قبلي و فتنه 88 به عنوان بزنگاهي براي توطئهها و آرزوهاي شيطاني شان؛ نگاه ويژه داشته و دندان طمع تيز كرده باشند.
بنابراين دشمن براي تعيين راهبرد (هدف كلي) و تاكتيك (راههاي رسيدن به آن هدف كلي) خود از مدتها قبل با برنامه ريزيها و طرحهاي خرد و كلان به كارزار انتخابات مجلس ايران ورود جدي داشته است.
به عنوان نمونه براي اينكه دورخيز دشمن براي انتخابات اسفند 90 مشخص شود ميتوان به سخنان معنادار جرج سوروس در اسفند 89 اشاره كرد كه در مصاحبه با سي ان ان گفت: «حاضرم شرط ببندم ايران تا يك سال آينده سقوط خواهد كرد»!
هرچند اين ادعاي آقاي سوروس كه نظراتش در پهنه فتنه انگيزيهاي سال 88 به ميدان آمده بود تنها در قالب همان آرزوي تغيير رژيم در ايران قابل ارزيابي است ولي از يكسو تلاش و تحركات برنامه ريزي شده دشمن پس از انتخابات رياست جمهوري دهم و استفاده از انتخابات مجلس نهم عليه ايران اسلامي را نشان ميدهد. از دشمن انتظاري جز دشمني نيست بخصوص اينكه دشمنان نشان دار جمهوري اسلامي درصدد انتقام گيري در پي ناكامي فتنه 88 هستند.
بنابراين راهبرد دشمن و شكست خوردگان فتنه 88، به چالش كشيدن «مشاركت» در انتخابات مجلس نهم بود. دقيقا اينجاست كه وقتي دشمن بيروني، راهبرد كاهش مشاركت در انتخابات مجلس را سرلوحه خود قرار ميدهد جرياني در داخل پروژه «تحريم انتخابات»! را به منظور كمرنگ كردن حضور مردم پيش ميكشد.
اكنون بدون مقدمه و حاشيه پردازي بايد ديد دشمن چه تاكتيكهايي را براي راهبرد مورد اشاره طي ماههاي اخير اجرايي كرده و به چه نتايجي رسيده است؟به تعبير ساده تر دشمن چه كار كرده است تا مردم در انتخابات مجلس شركت نكنند و آيا در شرايطي كه تنها 3 روز به انتخابات باقي مانده از اقداماتش طرفي بسته يا پاسخ منفي است.
اقدامات آشكار به وضوح حاكي از آن است كه از 6 ماه مانده به انتخابات مجلس، دشمن تاكتيكهاي خود را براي تحقق آن راهبرد تعيين شده بكار گرفته و از تمام ظرفيت خود بهره جسته تا حضور مردم در پاي صندوقهاي راي را كمرنگ نمايد.
براي اينكه اشاره به اقدامات و تحركات پردامنه دشمن طي پروسه 6 ماهه ياد شده به درازا نكشد و بيرون از حوصله اين ستون نباشد اجازه بدهيد تنها به فهرستي از مهم ترينها در فاصله زماني سپتامبر 2011 تا فوريه 2012 بسنده كنيم:
1- تحريم دهها تن از مقامات بلندپايه ايران، 2- تصويب سه قطعنامه بر ضد ايران اسلامي در موضوعات هسته اي، تروريسم و حقوق بشر، 3- انتشار گزارشهاي پياپي به بهانه حقوق بشر عليه جمهوري اسلامي توسط بان كي مون، احمد شهيد و كميته سوم مجمع عمومي، 4- تهديدات سياسي و نظامي عليه كشورمان با اين ترجيع بند صهيونيستي- آمريكايي كه؛ «همه گزينهها روي ميز است»!، 5- دست يازيدن به ترور دانشمندان هستهاي كشورمان و به شهادت رساندن مصطفي احمدي روشن، 6- تحريم بانك مركزي، 7-تحريم نفت و...
جاي كمترين ترديدي نيست كه همه اين تلاشها و تقلاهاي دشمن براي به سقف رساندن فشارها عليه نظام جمهوري اسلامي و انتقال اين فشارها به زندگي مردم بوده است تا در نهايت به علت غلبه فضاي يأس و نااميدي، راهبرد كاهش مشاركت مردمي در انتخابات را عملي نمايند اما صحنه عمل با ميدان تاكتيكها و اعمال فشارها براي تحقق آن راهبرد خاص متفاوت است، چرا؟
مي توان به چند نكته كليدي و راه گشا اشاره داشت؛ الف: اقدامات و تدابير متقابل ايران اسلامي در راستاي دكترين «تهديد در برابر تهديد» بسياري از نقشههاي دشمنان را نقش بر آب كرد. به عنوان مثال طرح بستن تنگه هرمز كه ايران اسلامي چندي پيش در رزمايش ولايت 90، بستن اين آبراه استراتژيك را تمرين كرد پيام مقتدرانه و در عين حال بازدارندهاي بود به دشمناني كه پيش تر رجز ميخواندند و بعد در هنگامه عمل ترمز كردند.
خراسان
«رأيهايي به نفع اقتصاد» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم مهدي حسن زاده است كه در آن ميخوانيد:
انتخابات مجلس نهم در شرايطي برگزار ميشود که باز هم مسئله ضرورت حضور حداکثري و بررسي رابطه آن با اقتدار سياسي و امنيتي کشور به ويژه در عرصه بين المللي موضوعي است که طي روزهاي اخير درباره آن بحث شده و ضرورت آن به روشني مشهود است. اما آن چه به نظر ميرسد در برهه کنوني تأکيد بر آن ضرورت داشته باشد و سوال اصلي حداقل بخشي از مردم براي حضور در انتخابات باشد، رابطه حضور گسترده مردم در انتخابات مجلس و اثر آن بهبود وضعيت اقتصادي کشور باشد. به صراحت بايد گفت ريشه بخشي از نارضايتيهايي که منجر به شرکت نکردن برخي در انتخابات ميشود انتقاد به وضعيت موجود اقتصادي کشور است. وضعيتي که اگر چه از منظر کلان و علمي نه سياه است و نه سپيد، ولي از منظر دغدغههاي عامه مردم درباره وضعيت معيشتي چندان قابل قبول نيست. چرا که افزايش نرخ تورم به بيش از ۲۰ درصد به ويژه با توجه به افزايش قيمت مواد غذايي و مايحتاج عمومي مردم در بازار شب عيد که همه مردم خريدارند و تقاضاي خود را به آينده موکول نميکنند کاملا فشار قيمت بر دوش مصرف کننده را سنگين کرده است و اگر چه اکثر حاضران در انتخابات در همه دورههاي پس از انقلاب اقشار ضعيف جامعه بودهاند و در شرايط اقتصادي نامناسب تر نيز اعتقاد و ايمان خود به مسير انقلاب و لبيک به نداي رهبر خود را بر همه مشکلات ترجيح داده و شرکت کردهاند اما روي سخن با آن عدهاي است که ناراضي از مشکلات معيشتي و معضلات اجتماعي قصد شرکت در انتخابات ندارند يا براي شرکت در انتخابات ترديد دارند. براي پاسخ به اين گروه از افراد جامعه پس از مروري به وضعيت اقتصادي کشور در شرايط فعلي، رويکرد مجلس هشتم در قبال عملکرد اقتصادي دولت بررسي ميشود، پس از آن به جايگاه مجلس در تدبير امور اقتصادي کشور نگاهي مياندازيم و در نهايت ضرورت تقويت اقتدار مجلس براي حل مشکلات اقتصادي را يادآور ميشويم.
بيم و اميدهاي اقتصاد ايران در شرايط فعلي
در حال حاضر اقتصاد ايران در شرايطي حساس قرار دارد که بايد جايگاه خود را در روند رو به پيشرفت و احيانا پسرفت نظام ايفا کند. اقتصاد ايران با هدف گذاري رتبه نخست در منطقه حاوي ظرفيتهاي مهمي از جمله رشد سطح علمي و ارتقاي سطح دانش به عنوان زير بناي اصلي توسعه اقتصادي است. در شرايطي که ايران بر اساس آمارهاي مراکز رسمي بين المللي رتبه ۱۷ توليد علم در جهان را کسب کرده است و برنامه جدي تجاري سازي اختراعات در دستور کار نهادهاي مسئول قرار دارد که بر اين اساس ميتوان به تبديل اين علم به ارزش افزوده اقتصادي و رونق بخشيدن به اقتصاد ايران از طريق ورود فناوريها و دانش نوين کاملا اميدوار بود. اصلاحات اقتصادي از جمله رهايي اقتصاد کشور از انرژي ارزان و غير بهره ور در جريان اجراي هدفمندي يارانه ها، تلاش براي اصلاح نظام مالياتي و گمرکي و برنامههاي پيش بيني شده براي اصلاح نظام بانکي و توزيع (در صورت اجراي کارشناسانه برنامههاي اصلاحي) از جمله نکات اميد بخش اقتصاد ايران است. در کنار اين عوامل قدرت ژئوپلتيک و تأثيرگذاري ايران بر بازار استراتژيک انرژي در جهان که بخشي از اين تأثيرگذاري در ماجراي مقابله با تحريم نفتي اتحاديه اروپا نشان داده شد ديگر نشانههاي اميدبخش اقتصاد ايران است. اما در کنار اين موارد ثبت چالشهاي جدي در مسير حرکت اقتصادي ايران وجود دارد. مهمترين مشکل در حال حاضر چالش بخشهاي توليدي کشور يا اجراي ناقص قانون هدفمندي يارانه ها، ضعف مفرط نظام بانکي در تغذيه اقتصاد مولد، بي انضباطي اقتصادي بودجهاي و اقتصادي که منجر به افزايش نقدينگي و کنشهاي تورمي گاه و بي گاه ميشود در کنار تحريمها به ويژه (محدود شدن مراودات مالي و بانکي با ساير کشورها) تهديدهاي پيش روست که ضعف در برابر اين مجموعه تهديدها در شرايط رقابتي اقتصاد جهان و تلاش فزاينده قدرتهاي اقتصاد نوظهور ميتواند ايران را از اثرگذاري بيشتر در مناسبات جهاني باز دارد.
رويکرد مجلس هشتم در قبال دولت نهم
در اين ميان مروري بر رويکرد مجلس هشتم در قبال دولت نهم نيز دلگرميها و هشدارهايي را به ما نشان ميدهد. همراهي مجلس با دولت در تصويب قانون هدفمندي يارانهها و برخي قوانين اقتصادي کلان، حساسيت مجلس بر موضوعات اقتصادي از طريق تشکيل کميسيونهاي ويژه اصل ۴۴، تحول اقتصادي و جهاد اقتصادي، گزارشهاي نظارتي از نقاط قوت و ضعف عملکرد اقتصادي دولت پيرايش نسبي لوايح بودجه از اعداد و ارقام مضر به حال اقتصاد و تصويب طرحهايي در جهت کنترل واردات، بهبود فضاي کسب و کار و بيمه بيکاري در مجموع فارغ از انتقاد به برخي جزئيات اين طرحها رويکرد مثبتي را از برنامههاي اقتصادي مجلس هشتم نشان داد. با اين حال در مقام نظارت بر اجراي قانون، جنجالهاي غير اثر بخش بيش از نظارت موثر و الزام آور در کارنامه عملکرد مجلس هشتم ديده شد. به عبارت ديگر مجلس هشتم با وجود انتقاد جدي به برخي عملکردهاي دولت در حوزه اقتصاد و ارائه گزارشهاي انتقادي از نحوه اجراي اصل ۴۴ و هدفمندي يارانهها و با وجود بحثهاي بعضا تند و داغ در عمل نتوانست قدرت نظارتي خود را به درستي اعمال کند. بارزترين اين ضعف نيز در موضوع فساد بانکي بود که با گزارش قاطع کميسيون اصل ۹۰ درباره تخلف مسئولان اقتصادي دولت، دو روز بعد همان مجلس با استيضاح وزير اقتصاد مخالفت کرد و در عمل خواستههاي حداقلي مجلس براي برکناري معاونان متخلف ۲ نهاد مهم اقتصادي نيز برآورده نشد. در حقيقت مجلس از يک سو هم چوب ضديت با دولت را از سوي برخي منتقدان دريافت کرد و هم در عمل نتوانست اقدام موثري در جلوگيري از تخلفات دولت در اجراي قوانين اقتصادي انجام دهد.
رسالت
«رمز گشايي از سخنان رهبري انقلاب اسلامي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم امير وحبيان است كه در آن ميخوانيد:
نبوغ يک شطرنج بازماهر آن نيست که مهرهها را خوب حرکت دهد بلکه آنست که بتواند چون رقيب انديشيده و با درک مدل ذهني او واکنشهاي محتمل او را پيشاپيش حدس زند. در عرصه بازيهاي استراتژيک سياسي آن هم در عرصه جهاني، مهمترين شرط براي مواجهه سخت يا نرم و يا حتي مصالحه با طرف مقابل آنست که بتوان درک عميق ودقيقي از نگرش رقيب نسبت به جهان، جايگاه خودش و نيز برداشتي که از طرف مقابل دارد بدست آورد. ترسيم غلط واقعيت آن گونه که دوست داريم نه آن گونه که واقعا هست؛ منجر به سوء فهم، برنامه ريزي غلط و پرداخت هزينههاي کلان مادي و معنوي در طراحي راهبردها خواهد شد.
نبوغ يک شطرنج بازماهر آن نيست که مهرهها را خوب حرکت دهد بلکه آنست که بتواند چون رقيب انديشيده و با درک مدل ذهني او واکنشهاي محتمل او را پيشاپيش حدس زند.
در عرصه بازيهاي استراتژيک سياسي آن هم در عرصه جهاني، مهمترين شرط براي مواجهه سخت يا نرم و يا حتي مصالحه با طرف مقابل آنست که بتوان درک عميق ودقيقي از نگرش رقيب نسبت به جهان، جايگاه خودش و نيز برداشتي که از طرف مقابل دارد بدست آورد. ترسيم غلط واقعيت آن گونه که دوست داريم نه آن گونه که واقعا هست؛ منجر به سوء فهم، برنامه ريزي غلط و پرداخت هزينههاي کلان مادي و معنوي در طراحي راهبردها خواهد شد.
داستان طولاني رابطه ايران و آمريکا که فراز و نشيبهاي بسياري را شاهد بوده است ؛يکي از مصاديق ناتواني در درک ذهنيت طرف مقابل است. ايالات متحده ظرف سي و اندي سال نشان داده است که در درک مدل فکري و کشف واکنشهاي ايرانيان موفق نبوده است. اخيرا نيز علي رغم شعارهاي شخص آقاي اوباما مبني بر تغيير در نگرش آمريکا در ارتباط با ايران متاسفانه رفتارهايي چونان نومحافظه کاران از دولت اوباما مشاهده ميشود که فقط نشانگر ادامه اشتباهات آن کشور در فهم رويکردهاي ملت و نظام انقلابي حاکم بر ايران است. تکرار بازي ناکارآمد تحريمها، شعارها و تهديدهاي مبني بر احتمال حمله اسرائيل يا آمريکا و... نشانههاي ظهور يک استراتژي جديد نيست بلکه حاکي از فقدان استراتژي پويا در سياست خارجي آمريکا از يک سو و شعارهاي جالب براي حاميان صهيونيست انتخاباتي کانديداها در آمريکا از سوي ديگر است.
رهبرمعظم انقلاب در خطبههاي نماز جمعه اخير خود نکاتي مهم و راهبردي را بيان کردند که باز هم ممکن است با فيلتر ذهني تحليلگران آمريکايي برخورد کرده و درست ادراک نشود؛ لذا نگارنده در جهت رمز گشايي از اين سخنان که هر چند براي ايرانيان روشن و واضح است ولي براي طرفهاي غربي رمزآلود باشد ؛ نکاتي را متذکر ميگردد.
1. رهبري با اتکاء به شواهد عيني و روشن تاکيد کردهاند که :«امروز نظام جمهوري اسلامي، يك كشور اثرگذار است؛ «آري» و «نه» او در مسائل منطقه، حتّي در مسائل جهاني اثر ميگذارد؛ اين براي كشور خيلي مهم است.»
معناي اين حرف آنست که جهان نبايد و نميتواند موقعيت جديد ايران را ناديده انگارد و در سازوکارهاي طراحي شده براي مديريت منطقهاي و جهاني از قدرت و ديدگاه موثر ايران غفلت کند. کساني که هنوز در ذهن خويش ايران کنوني را به مثابه رژيم پهلوي وتابعي از تصميمات غرب تلقي ميکنند؛ در نظام تحليلي خود سي و اندي سال دچار عقب ماندگي تاريخي هستند.
رفتار درست با ايران مستلزم درک درست جايگاه جديد ايران اسلامي است. ايران درجهان اسلام بويژه درعراق، افغانستان، کشورهاي منطقه و حتي در همسايگي ايالات متحده داراي موقعيت تاثير گذار شده است. اين موقعيت لزوما مخاطره انگيز نيست ولي داراي پتانسيلهايي است که رفتار درست با ايران ميتواند جهت آن را تعيين نمايد. جهتي که اگر درست تشخيص داده شود بازي برد – بردي را پديد آورده و در جهت صلح جهاني خواهد بود.
2. رهبري انقلاب اسلامي در فرازي ديگر فرمودهاند:«فريب لبخند دشمن و وعدههاي دروغ جبهه دشمن را نخوريم. در اين سي سال، تجربه هم پيدا كردهايم. گاهي به روي ما لبخند زدند. اوائل گاهي بعضي از ما باور ميكرديم. يواش يواش فهميديم پشت صحنه چيست. فريب لبخند دشمن را، فريب وعدههاي دروغ دشمن را نخوريم. جبهه قدرت مادياي كه امروز بر دنيا مسلط است، راحت عهد ميشكند.
دون هيچ دغدغهاي عهدشكني ميكنند، زير قولشان ميزنند، زير حرفشان ميزنند، نه از خدا خجالت ميكشند، نه از خلق خجالت ميكشند، نه از طرف مذاكره خجالت ميكشند؛ راحت دروغ ميگويند! من نمونههاي زنده دارم - كه حالا در اينجا جاي بحثش نيست؛ شايد آن وقتي كه لازم باشد، عرض بكنم - همين اظهاراتي كه آمريكاييها كردند، رئيس جمهور آمريكا كرد؛ نامهاي كه به ما نوشت، جوابي كه ما داديم؛ بعد عكسالعمل و اقدامي كه آنها با مضمون آن نامهها كردند. اينها يك روزي در اختيار افكار عمومي دنيا - آن وقتي كه لازم باشد - قرار خواهد گرفت؛ خواهند ديد كه اينها چه جورياند، حرفشان چقدر اهميت و ارزش دارد، وعدهشان چقدر ارزش دارد.»
نکته روشن اين پيام آنست که ايالات متحده تاکنون نتوانسته است در ذهن طرف مقابل اعتمادي نسبت به پيامهاي خود بيافريند و عملا در ايجاد اعتبار براي وعدههاي ديپلماتيک خود شديدا ناموفق بوده است. اين ناتواني بويژه در قبال کشوري که تجربه رفتار نادرست آمريکا عليه ملت در حمايت از ديکتاتوري پهلوي، حمايت از عناصر ضد انقلاب و تلاش براي سرنگوني نظام به هر طريقي منجمله حمايت از رژيم سفاک صدام و نيز گروههاي تروريست را داشته و هر ازچند گاه يکباربا تحريمهاي خود ملت ايران را بدليل آزاديخواهي تنبيه ميکند؛ کاملا آشکار است. با ظهور اوباما در صحنه سياست ايالات متحده و شعارتغيير او و نيز پارهاي از تحولات صوري ايران صراحتا خواهان اثبات تز تغيير در عمل براي رفع ابهامات شد. اين فضا ميتوانست زمينه مساعدي را براي اصلاح روابط بوجود آورد ولي ايالات متحده نه تنها نتوانست اعتماد آفريني نمايد بلکه بدليل مواضع ناصواب، حتي مسير مکاتبه گشوده شده در سطح سران را که ميتوانست تاحدودي منجر به حذف کانالهاي غير مستقيم شود؛مخدوش کرده است. هر چند هنوز فرصتي براي اصلاح تصوير پديد آمده وجود دارد ولي تکرار اشتباهات که منجر به تقويت تصويرچهره «بي اعتنا به وعده ها» يا «فريبکاري» شود؛آثار و تبعات سنگيني خواهد داشت که بر سياستمداران با تجربه پوشيده نخواهد بود.
سياست روز
«نامهاي براي اصغر فرهادي» عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم مهدي رجبي است كه در آن ميخوانيد:
سلام اصغر آقاي عزيز. مباركت باشد. امروز (ديروز) صبح، وقتي هنوز خواب به طور كامل از چشمانم نرفته بود، روي صفحه موبايلم، پيامكهايي بود كه
سلام اصغر آقاي عزيز. مباركت باشد. امروز (ديروز) صبح، وقتي هنوز خواب به طور كامل از چشمانم نرفته بود، روي صفحه موبايلم، پيامكهايي بود كه خبر از برنده شدن تو و گرفتن آن مجسمه طلايي ميداد. كلي ذوق كردم. ذوقي كه برايم قابل پيش بيني بود. اين روز را از خيلي وقت پيش پيشبيني ميكردم. اينكه يك ايراني كه تا همين چند وقت پيش و از فجر بيست و نهم همه جايزههاي ريز و درشت را درو كرده بود، اسكار را هم در دست بگيرد.
كلي خوشحال شدم. هم براي تو و هم براي سينماي ايران. حرفهاي برخيها را هم چندان جدي نميگيرم. همان وصلههاي ناچسبي كه به زور به فيلمت چسباندند. فيلم تو برخلاف فيلم برخيها كه آنطرف آبيها برايش سر و دست ميشكنند و خودمانيها هيچ علاقهاي به تماشايش ندارند، در همه جا ديده شد و دوست داشته شد. توي جشنواره فجر خودمان هم بيشترين توجهات را جلب كرد. راستي اگر فيلم تو ضد ايراني باشد (كه به نظر من نيست) اين از ضعف مديران فرهنگي ماست كه به اين فيلم جايزه ميدهند و تقديرش ميكنند. اين از ضعف آقاياني است كه هيچ استراتژي درخوري براي سينماي ما ندارند.
اما اصغرآقا، ببخشيد وسط اين همه افتخار و خوشحالي تو و همه ايرانيها، ميخواهم گله گذاري كنم. گله من به متني است كه آنجا پشت ميكروفون خواندي.
تو راست گفتي كه: "ايرانيان بسيارى در سرتاسر جهان در حال تماشاى اين لحظه هستند و گمان دارم خوشحال هستند. نه فقط به خاطر يك جايزهى مهم يا يك فيلم يا يك فيلمساز. " راست گفتي چون همه ايران از درخشش يك ايراني در ينگه دنيا خوشحال بوده و هستند.
تو راست گفتي كه: "آنها خوشحالند چون در روزهايى كه سخن از جنگ، تهديد، و خشونت در تبادل است نام كشورشان ايران از دريچهى باشكوه فرهنگ به زبان مىآيد. فرهنگى غنى و كهن كه زير گرد و غبار سياست پنهان مانده است. " چون ملت ما همواره اثبات كرده كه فرهنگي غني و كهن را به همراه دارد. به قول شريفينيا توي يكي از سريالهاي چند سال پيش تلويزيون، وقتي غربيها آب نداشتند تا خودشان را بشويند، ما فرهنگ داشته ايم. اما اصغرآقا، كاش ميگفتي اين گرد و غبار را چه كسي به راهانداخته است.
كاش تو آن بالا روي سن از ملتي ميگفتي كه هيچگاه جنگ طلب نبوده است، اما به واسطه انقلابشان و فقط به همين دليل، ۸ سال دفاع را به جان خريدند و در برابر عراق و همه مدافعان و متحدانش ايستادند و يك وجب از اين خاك را به بيگانه ندادند. كاش آن بالا از مردمان سردشت ميگفتي. از همانها كه هنوز نسلهاي بعديشان قرباني بمبهاي شيميايي هستند. تو با رضا ايرانمنش توي "داستان يك شهر"ت كار كردي. احتمالا سرفههاي او را شنيده اي.
كاش از همانها ميگفتي. كاش از ملت و دولتي ميگفتي كه توي اين سي و اندي سال از هم جدا نشدهاند. از مردمي كه تحريمها را صبورانه تحمل كردهاند.
كاش در عوض از سياستمداراني ميگفتي كه در كمال وقاحت سلاح شيميايي و هستهاي ميسازند و خريد و فروش ميكنند، اما با ژست حقوق بشر و صلح طلبي، جلوي پيشرفت همين ملت عزيز ما را ميگيرند.
تو بهترين كار ممكن را كردي كه گفتي: "با افتخار اين جايزه را به مردم سرزمينم تقديم ميكنم. مردمى كه به همهى فرهنگها و تمدنها احترام ميگذارند و از دشمنيكردن و كينه ورزيدن بيزارند. " اما كاش ميگفتي كه بعضيها چشم ديدن آرامش و پيشرفت و قدرت اين ملت و مملكت را ندارند. كاش از آنهايي ميگفتي كه به راحتي جوانان و نخبگان اين كشور را ترور ميكنند و به اين حركت شنيعشان ميبالند.
تو كارگردان محبوب من و امثال من هستي. تو كسي هستي كه هم سينما و ابزارش را به خوبي ميفهمي و ميشناسي و هم اتفاقات دور و اطرافت را به خوبي درك ميكني.
اصغر فرهادي عزيز دوستت دارم و اين چند خط را از سر دوستي برايت نوشتم. دوست دارم كارگردان محبوب و مشهور ايرانِ من، حواسش به اطرافش باشد. حواسش باشد كه آنهايي كه برايش كف ميزنند، هميشه دوستانش نيستند و لبخندهايي كه ميزنند، از سر مهرباني نباشد. تبريك صميمانه ما يعني ملت صلح طلب ايران را بپذير.
حمايت
«انتخابات مجلس و گامهای نهایی» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
برابر جدول زمان بندی اجرای انتخابات مجلس شورای اسلامی، مراحل تشکیل هیئتهای اجرایی و نظارتی، ثبت نام نامزدها، بررسی صلاحیتها در هیئتهای اجرایی و نظارتی و شورای نگهبان، پایان پذیرفت و چند روزی است که افراد احراز صلاحیت شده به عنوان کاندیداهای مجلس در عرصه تبلیغات و معرفی خود به مردم در سراسر کشور، فعالیت رسمی تبلیغی انجام میدهند. در این روند، تشکلهای مختلف با نامهای متنوع که حاکی از سلایق و دیدگاههای شکلدهندگان هر جمع است نیز ایجاد شده و بر همین اساس، مردم خصوصاً در کلان شهرها از جمله تهران با لیستهای متنوع که هر یک نام و شعاری خاص را برای خود برگزیدهاند و بعضاً افرادی در چند لیست حضور دارند، روبرو شدهاند.
به هرحال این چند روز باقیمانده تبلیغات انتخابات نیز سپری میشود و در نهایت این مردم هستند که روز جمعه آتی به پای صندوقهای رأی میآیند و ترکیب مجلس آینده را مشخص میکنند. نظر به اینکه در ستون به سوی عدالت، طی هفتههای اخیر چند نوبت به مباحث پیرامون انتخابات از منظر دغدغههای حقوقی پرداخته شده است، در یادداشت امروز نیز نکاتی در تکمیل بحثهای قبلی به فراخور زمان حاضر تقدیم میشود با این امید که مفید واقع شود.
نکته اول اینکه انتخابات مجلس آتی در شرایطی در ایران برگزار میشود که تحولات پیرامونی ایران از جهات مختلف حائز توجه است. در مورد سوریه فشارهای بینالمللی بر علیه مسئولین سوریه با برگزاری اجلاس اخیر در تونس به شدت ادامه دارد در حالی که رفراندوم اصلاح قانون اساسی در سوریه برگزار شد و عملاً گامهای حقوقی برای تحول در این کشور در حال انجام است.
در بحرین سرکوب مردم همچنان ادامه دارد و حاکمان بحرین، حاضر به پذیرش مطالبات مردم نیستند. در عربستان حاکمان این کشور تهدید کردهاند که با هر اعتراضی با مشت آهنین برخورد میکنند، در یمن یک نفر را از طریق لابیهای مربوط به تحولات مدیریت شده در این کشور کاندیدای ریاست جمهوری کردند و سپس اعلام شد که وی انتخاب شد و مراسم تحلیف به جا آورد. در چنین شرایطی رسانههای جهانیِ در اختیار نظام سلطه و برخی از مجامع حقوقی بینالمللی نمیپرسند که چطور بعد از این همه خونریزی و مطالبات مردم یمن، یک نفر کاندیدا میشود و هم او برگزیده مردم معرفی میشود. مگر انتخابات یک نفره نیز معنا دارد؟ چطور یک اقلیت به اتکای نوکری آمریکا و غرب، اکثریت ملت بحرین را سرکوب میکنند ولی فشاری بینالمللی برای برقراری دموکراسی در این کشور اعمال نمیشود؟
چطور در عربستان یک خانواده قومی و عشیرهای سالهای سال بر مردم این کشور سیطره دارند و انواع ظلمها را خصوصاً بر علیه اقلیت مذهبی یا مخالفان و منتقدان سیاسی اعمال میکنند ولی قدرتهای جهانی آن را خلاف قاعده نمی بینند؟ ولی کوچکترین تحولات کشورهایی مثل ایران به دقت تحت رصد است و مورد واکنشهای انتقادی مختلف قرار میگیرد. در همین چارچوب، انتخابات مجلس شورای اسلامی در ایران میتواند تفاوت فرایند مردمسالاری در کشور ما را با حکمرانان سرسپرده غرب در منطقه نشان دهد. بنابراین اصل برگزاری انتخابات پرشور در تحولات فعلی منطقه، پیام و معنای خاصی
در برخواهد داشت.
نکته دوم اینکه هر یک از گروههای سیاسی شکل گرفته در فرایند انتخابات یا کاندیداهای مستقل، شعارهای متنوعی را ارائه میکنند. در میان این شعارها البته انتقادات به وضع موجود یا عملکردهای دولت، جلوه بیشتری پیدا میکند و ممکن است افرادی را به سمت خود جلب کند ولی واقعیت این است که از کاندیداها انتظار میرود عمیقتر و دقیقتر خود را برای رأی مردم و اگر برگزیده شدند برای خدمت در مجلس آماده کنند. مجلس، فقط محل ارائه سخنرانیهای احساسی از تریبون عمومیِ در اختیار نیست.
مجلس محلی است که همه معیارهای حرکت کشور را در قالب قانونگذاری تعیین میکند، مجلس محلی است که تمامی فرایندهای اجرایی کشور را تحت نظر دارد و اگر در هر مورد اشکالی دید به نمایندگی از ملت میتواند سوال کند و مسئولان مربوطه را استیضاح و احیاناً برکنار کند. مجلس محلی است که به صراحت اصل نود قانون اساسی میتواند از عملکرد قوای سه گانه از جمله قوه قضاییه و سازمانهای تابعه آنرا مورد بررسی و نظارت قرار دهد و بدون خدشه وارد کردن به فرایندهای رسیدگی قضایی در پروندهها، به تظلمات مردم از طرز کار سازمانهای قضایی رسیدگی کند.
مجلس محلی است که بودجه هر سازمان و نهاد را از محل بودجه عمومی کشور مشخص میکند و مبتنی بر مصوبه مجلس است که بعداً نظارتهایی توسط دیوان محاسبات یا سایر نهادها صورت میگیرد تا مشخص شود هر سازمانی منابع را درست هزینه کرده یا خیر، فلذا یک چنین جایی به افراد بسیار توانمند و با تجربه نیاز دارد. کسانی که در حیطههای مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی وضع موجود را دقیق شناسایی کرده باشند و برای وضع مطلوب مبتنی بر ظرفیتها و ابزارهای قانونی در اختیار مجلس، برنامه دقیق داشته باشند. اگر کسی کاندیدا شده و این ویژگیها را ندارد، هنوز دیر نشده است، برای خود او و جامعه بهتر است که انصراف دهد و در جایگاه سادهتری خدمت کند. اما اگر این آمادگی را دارد خوب است در این مدت باقیمانده زمان تبلیغات، به درستی آنها را معرفی کند تا مردم به ابعاد تواناییها و آمادگیهای کاندیدای مزبور بهتر واقف شوند.
تهران امروز
«اولويت جبهه متحد نيازهاي روز كشور است» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم محمود فرشيدي عضو جبهه متحد اصولگرايان است كه در آن ميخوانيد:
مهمترين ويژگي برجسته انتخابات حاضر ورود منسجم جبهه متحد اصولگراست كه مسئله بسيار منحصر به فردي در تاريخ سياسي كشورمان به شمار ميرود. اين مجموعه از يك سال و نيم پيش شروع به تشكلبندي و پي ريزي ساز و كاري واحد در جهت وحدت اصولگرايان كرده و با محوريت آيتالله مهدوي كني وارد عرصه انتخابات شد. اين منحصر به فردي از آن جهت است كه برخلاف ديگر مجموعهها و تشكلها، جبهه متحد يك شبه به وجود نيامده است كه داراي پراكندگي نيرو و ساختار شود.
اين جبهه موفق شده است كه رشد و آگاهي فرهنگ انتخاباتي مردم را نيز بالا ببرد. در انتخابات حاضر شيوه تبليغات بر خلاف تبليغلات مرسوم غربي است. تبليغات انتخاباتي در غرب مكانيسم خاصي را ميطلبد و با تزريق پول، تخريبهاي غير اخلاقي و.. براي جذب آرا اقدام ميكنند.
ولي اين شيوه تبليغاتي با فرهنگ مرسوم كشورمان متفاوت است و رويكرد انتخاباتي مردم نيز متفاوت شده است. بدين نحو كه مردم با مطالعه و آگاهي نسبت به برنامهها و وعدههاي كانديداها و گروههاي سياسي مختلف، نسبت به راي دادن اقدام ميكنند. جبهه متحد اصولگرايان نيز تلاش كرده است كه يك شورآفريني خاص را به جامعه تزريق كند.
همه اينها كمك ميكند كه انتخاباتي با مشاركت گسترده در پيش رو داشته باشيم. اين مجموعه در سراسر كشور كانديدا معرفي كرده و نسبت به جذب اقبال و آرا اقدام ميكند. اولويتهايي كه جبهه متحد ميبايست در صدر نظر خود قرار دهد، نيازهاي روز كشور است. همانگونه كه رهبر معظم انقلاب فرمودند افراد و مجموعهها ميبايست عمل روز و نياز روز را تشخيص دهند. جبهه متحد نيز بر اين اساس ميبايست عمل كرده و به نيازمنديها و ضرورتهاي امروز جامعه توجه ويژهاي داشته باشد. نيازهاي امروز جامعه هم مباحث اقتصادي است.
مسائلي نظير بيكاري، تورم، گراني و... در جامعه امروز ما مسائل حادي هستند و ميطلبد كه برنامهريزيهاي گستردهاي براي حل اين مشكلات اتخاذ شود. اما مسئله ديگري كه اين روزها بسيار جلب توجه ميكند تلاشهايي براي تخريب نيروهاي جبهه متحد اصولگراست. بخشي از اين تخريبها به فرآيند عادي انتخابات بر ميگردد و همانقدر كه به زمان انتخابات نزديكتر شويم تلاشهاي رقبا براي راي آوري بعضا به سمت روشهاي غير اخلاقي نيز سوق پيدا ميكند. اما ميبايست در نظر داشت كه اين گونه بد اخلاقيها تاثيري در راي مردم ندارد و مردم با آگاهي و هوشمندي راي خواهند داد.
بخشي ديگر از اين موج تخريبها نيز ممكن است بر اساس تلاشهاي سازماندهي شده جهت اختلاف افكني بين كليت نيروهاي اصولگرا باشد. امري كه ميتواند از سوي دشمنان و مستكبرين نيز صورت گيرد. در اين ميان گروهها و كانديداها بايد دقت نظر بيشتري داشته و تلاش خود را بر اين متمركز كنند كه اطرافيان خود را بيشتر كنترل كرده و فضا را به سمت صميميت و اخلاق اصولگرايانه سوق دهند.
در نهايت مشي جبهه متحد اصولگرا در برابر اين تخريبها هم بايد حفظ آرامش و خويشتنداري باشد. همانگونه كه آيتالله مهدوي كني در برابر بولتن تخريبي و ساير تخريبهايي كه عليه ايشان به وجود آمد، صبر كرده و از خود خويشتنداري به خرج دادند، نيروهاي وابسته به جبهه متحد نيز بايد اين رويه را در پيش گرفته از كنار تخريبها با بزرگواري عبور كنند. مردم نيز با راي قاطع خود به كانديداهاي جبهه متحد اصولگرا در سراسر كشور جواب محكمي به تخريب كنند گان خواهند داد.
شرق
«هنر و فرهنگ در چهارراه تمدنها» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم احمد مسجدجامعي است كه در آن ميخوانيد:
يكبار در جمع دولت، رييس وقت بانك مركزي دكترشيباني با ذوق و شوق بسيار به سويم آمد. او درباره فيلمي از مجيد مجيدي پرسوجو ميكرد و دنبال اطلاعات بود. طبيعي بود كه بپرسم، رييس بانك مركزي چرا بايد چنين پرسشهايي داشته باشد، اما منتظر نماند و خودش گفت كه در اجلاس روساي بانكهاي مركزي جهان چند نفر از مقامهاي اقتصادي كشورها به او مراجعه كرده و موفقيت سينماي ايران را تبريك گفتهاند. شب قبل فيلم برگزيدهاي از مجيد مجيدي در مهمترين شبكههاي تلويزيوني كشور ميزبان به نمايش درآمده بود.
گروهي در كشورمان موفقيتهاي هنر ايراني را در جهان به نگاه سياسي نسبت ميدهند و معتقدند كه اين آثار به دليل ارايه چهره سياه از ايران جايزه ميگيرند. اين نگرش كم و بيش در همه دورهها هواداراني داشته است، اما به نظر ميرسد كساني كه چنين نگاهي را ترويج ميكنند نسبت چنداني با هنر ندارند و اعتماد و شناختشان از فرهنگ و هنر ايران بسيار اندك است. چند سال پيش به مناسبت 25 سالگي انقلاب اسلامي ميخواستيم از هنرمندان برگزيدهاي كه بيشترين موفقيتها را داشتهاند، تقدير كنيم.
دو نفر بيشترين جوايز را از جشنوارههاي جهاني گرفته بودند: عباس كيارستمي و مجيد مجيدي. مجيدي بيشترين جوايز داخلي را نيز از آن خود كرده بود. جدا از اينكه چنين نسبتهايي را به چنين شخصيتهايي نميتوان داد، اين پرسش را نيز ميتوان مطرح كرد كه چگونه ممكن است كساني كه جوايز مليشان نيز اينقدر بالاست، در جشنوارههاي خارجي به دليل سياهنمايي جايزه گرفته باشند؟ در سالهاي اخير اين نگاه كمابيش اصلاح و از جهاتي منزوي شده است.
واكنش عمومي به موفقيت اخير فيلم اصغر فرهادي نشان داد كساني كه موفقيت هنر ايراني در دنيا را به حساب سياهنمايي ميگذارند، اندكند. البته برخورد هنرمندان ايراني در واكنش به موفقيتشان نيز در اين امر تاثير زيادي دارد. هنرمندان ايراني بهرغم اينكه با محدوديتهاي زيادي روبهرو هستند، وقتي در چنين جايگاهي قرار ميگيرند، خود را در نقش سفيران ملت ميبينند. آن چند جمله كوتاه اصغر فرهادي هنگام گرفتن جايزه اسکار، در زمانهاي كه عدهاي بر طبل جنگ ميكوبند، در اصلاح تصوير ايرانيان به مراتب از بسياري اقدامات سياسي و ديپلماتيك موثرتر و كارسازتر بود.
نكته جالب درباره فيلم «جدايي نادر از سيمين» اين است كه اين فيلم نه تنها در ايران با استقبال مردم و حتي جشنوارههاي دولتي و غيردولتي روبهرو شد كه در جهان نيز با استقبال مردمي مواجه گرديد. اين فيلم پيش از اينكه در جشنوارهها كشف و ديده شود، در سينماهاي كشورهاي مختلف تماشاگران فراواني يافت.
جالب است عدهاي كه در ماجراي «اشغال والاستريت» از صداي مردم حرف ميزنند، اين همه تماشاگري را كه فيلم «جدايي نادر از سيمين» را پسنديدهاند، مردم نميدانند و آن را به سياست نسبت ميدهند. اگر مردم جهان بيش از حكومتهايشان براي ما اهميت داشته باشند، قطعا موفقيتهايي از اين دست نيز برايمان ارزش و اعتبار بيشتري خواهد يافت. پيش از اين در عرصه هنرهاي ديگر نيز موفقيتهايي نصيب ايرانيان شده است. در هنرهاي تجسمي يا تئاتر نيز هنرمندان ايراني به موفقيتهايي دست يافتهاند. اين هنرمندان در واقع بيشتر كوتاهيهاي مسوولان را در اين زمينه جبران كردهاند. بهرغم تفاوت دولتها، حضور در عرصههاي جهاني كمابيش يكي از دغدغههاي مديريتهاي فرهنگي در دورههاي مختلف بوده است.
حضور در اين عرصهها به اشكال مختلفي براي فرهنگ و هنر ايران ممكن است؛ مشاركت در عرصه مديريت سازمانهاي جهاني، مانند يونسكو، آيسسكو و كنفرانس اسلامي و... حضور موثر در جشنوارهها و نمايشگاههاي جهاني و شركت در بازار فرهنگ و هنر كه در سطح جهاني شتابي فزاينده گرفته و ميرود، از بازيگران اول صحنه تجارت جهان شود. بسياري از سياستها و راهكارهاي اين مهم در سند برنامه چهارم توسعه فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي گنجانده شده است، هرچند كمتر به اجراي آن انديشيدهاند.
افزون بر همه اينها بايد توان و ظرفيت تعامل، گفتوگو و مبادله داشته باشيم. بخشي از ظرفيت گفتوگو، تعامل و مبادله به توانايي ما در توليد آثار هنري ارزشمند و مورد توجه برميگردد، اما بخشي از آن منوط است به اصلاح نگرش و درك ما نسبت به هنر، شناختمان از هنر تنومند و پرشاخوبرگ ايران زمين و همچنين شناختمان از روابط جهاني، تا بتوانيم با حضور در ايوان و پيشخوان فرهنگ و هنر جهان نقشآفريني داشته باشيم.
ايران به دليل قرار گرفتن در موقعيت ممتاز و ويژهاي كه از آن ميتوانيم به چهار راه تمدنها ياد كنيم در شرايط و احوالي است كه محل تلاقي چند تمدن مهم جهاني است. قرار گرفتن در چنين موقعيتي خودبهخود امكاني را در اختيارمان قرار ميدهد كه شايد در نگاه نخست بر ما آشكار نباشد، اما بسيار تاثيرگذار است.
ماهاتير محمد معمار مالزي جديد در جلسهاي ميگفت: «ايران ميتواند نقش، جايگاه و اهميتي كه در جاده ابريشم تاريخي داشت در جاده ابريشم جديد كه مبتني بر فرهنگ و فناوري اطلاعات است، داشته باشد» تجربهها نشان داده است كه ما هرجا با تكيه بر اين ظرفيتها و سرمايههاي انسانيها به عرصه آمدهايم، موفقيتها كسب كردهايم. براي موفقيت نيازي به هزينههاي هنگفت نيست.
بسياري از آثاري كه موفق شدهاند، اتفاقا آثاري هستند كه در چارچوب سرمايهگذاريهاي معمولي داخل كشور و با تكيه بر همين عوامل، سامانگرفتهاند. به هر حال ما نسبت به بسياري از كشورهاي جهان مزيتهایی داريم كه بهرغم محدوديتها و موانع، ما را در نقشآفريني در فرهنگ جهان ياري ميكند. اين مزيتهاي نسبي آگاهانه يا ناخودآگاه در توليد و آفرينش هنري ما نقش دارد.
«تئو آنجلو پولوس» كارگردان بزرگ يونان كه چندي پيش درگذشت، سالهاي پيش به ايران سفر كرد، ديداري با او داشتم. او در اين ديدار موفقيت سينماي ايران را به پشتوانه تاريخي فرهنگ و هنر شكوهمند اين سرزمين مرتبط ميدانست. با نگاهي به فيلمهاي ايراني، شايد در نگاه اول چندان با حرف او موافق نباشيم، اما اگر دقيقتر فكر كنيم، آيا جايگاه فعلي ما، طرز فكر امروز ما و نگاه ما به انسان، اخلاق و جهان بدون گذشتهاي كه از سر گذراندهايم، ميتوانست شكل بگيرد؟
مردم سالاري
«رمز توفيقات بين المللي جدايي نادر از سيمين» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم نيما بهدادي مهر است كه در آن ميخوانيد:
جدايي نادر از سيمين از تجربههاي عجيب سينماي ايران است. فيلمي که با تائيديه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ساخته شده از جشنواره فيلم فجر جايزه گرفته و توسط معاونت سينمايي دولت اصولگرا به اسکار معرفي شده و به نوعي مورد حمايت ويژه نظام فرهنگي ايران است اما با رويکرد انتقادي بخش ديگري از گروههاي اصولگرا روبروست. صدا و سيما نسبت به آن بي مهر است و منتقد ثابت برنامه هفت آن را سياه نما ميداند.
سوال اينجاست که چرا با اثري که تمامي روند توليد و نمايش داخلي و بين المللي اش و همچنين کسب جوايز غرورآفرينش در کانالي منطقي شکل گرفته است، اينگونه برخورد ميکنيم؟ مشکل کجاست؟ آيا شخصيت اصغر فرهادي و رفتارهايش را نميپسنديم يا فيلم اين کارگردان دچار مشکلات مضموني است؟ آيا همانگونه که برخي ميگويند اين اثر همان چيزي را از ايران ارائه ميدهد که مطلوب غرب است؟ براي پاسخ به سوالات بالا بهتر است به چند موضعگيري اشاره کنيم که از دو زاويه مثبت و منفي به اثر اصغر فرهادي پرداختهاند. ساختار هاليوودي رمز موفقيت بين المللي جدايي... است! معلوم است که چرا جشنوارههاي جهاني شيفته فيلم فرهادي شدهاند چون سياه نمايي ميکند! جدايي نادر از سيمين يک فيلم ايراني نيست! جدايي نادر از سيمين مبتذل است! و با شنيدن يا خواندن چنين عباراتي که از دو جنبه منفي و مثبت به اثر فرهادي نگريستهاند اين سوال به وجود ميآيد که به راستي دلايل اقبال جهاني جدايي... چيست؟
چرا جشنوارههاي بين المللي آغوش سخاوت خود را به روي جدايي گشودهاند و جستجوي عنوان فيلم در اينترنت، سيل تاييدات بين المللي اين اثر را نشان ميدهد؟ تفاوت نگاه داخلي و خارجي به فيلم فرهادي چيست؟ آيا درونمايه گزنده و در عين حال حقيقي و واقع گرايانه فيلم تا اين حد برخورنده است که بخواهيم جدايي... را دوست کش و دشمن نواز معرفي کنيم؟ به راستي با چه نگاهي بايد به اثر فرهادي نگريست؟ آ يا تحليل سياسي از فيلم اخير فرهادي ميتواند ما را به مقصد تحليلي درستي هدايت کند؟ آيا اساسا نگاه غيرسينمايي و جامعه شناختي به جدايي نادر از سيمين، چارچوب درستي جهت نيل به حقيقت پنهاني است که برخي با نمادگرايي محض، سعي در الصاق آن به جدايي.... دارند؟ تکليف مخاطب با چنين فيلمي چيست؟ فيلمي که طيف مخالفان و موافقانش نيز داراي چند نظرگاه منفصل و به دور از وحدت رويه هستند و اساسا با نوعي خود نمايي در پي اضافه کردن اسم خود به ليست موافقان و مخالفان هستند؟ اين سوالات و ديگر شبهات مطرح شده پيرامون ساخته فرهادي، پايهاي شد براي بررسي دلايل اقبال جهاني آن و نگارنده تلاش دارد تا با عدالتي کامل، مباني نظري موافقان و مخالفان را در بوته نقد قرار دهد. براي اين منظور بهتر است بحث را به روزهاي آغازين توليد اين فيلم ببريم.
ايامي که خبري از هياهوهاي کنوني نبود و پيش بينيها در خصوص جدايي نادر از سيمين، صرفا اضافه شدن يک فيلم خوش ساخت ديگر به ليست آثار سينماي ايران بود. اما همواره اتفاقات غافلگيرکننده مسيرهاي سرراست را نيز پر پيچ و خم ميسازد و درياي آرام را دچار طغيان ميکند. کسب جايزه بهترين فيلمنامه از سوي جشنواره آسيا پاسيفيک که به نوعي ميتوان آن را اسکار آسيايي دانست، آن هم در شرايطي که جدايي... هنوز مسير توليدي درازي در پيش داشت از جمله اتفاقات ويژهاي بود که نگاهها را به سمت اين فيلم معطوف کرد.
اما اين اتفاق خوب، با فاصله زماني کمي، تحت الشعاع جريانهاي پيش آمده در اختتاميه جشن چهاردهم خانه سينما قرار گرفت. حمايت صنفي از خانه سينما توسط تمامي افرادي که بر روي سن حاضر ميشدند، آن هم در ايامي که منازعات معاونت سينمايي و خانه سينما ابعاد پيچيده فرهنگي و حقوقي مييافت با اظهار نظري جالب، احساسي و جنجالي از سوي فرهادي پس از دريافت جايزه کارگرداني براي درباره الي، وارد مسير تازهاي شد.
جريان سازيهاي تند رسانههاي ارزشي و برخورد احساسي جواد شمقدري با اين جريان، آنهم در دوراني که وي در آمريکا و دور از ايران حضور داشت و به شنيدهها اکتفا کرده بود سبب لغو پروانه ساخت جدايي نادر از سيمين شد. نگارنده خوب به ياد دارد که يکي از سايتهاي ارزشي راديکال با برجسته سازي بخشهايي از صحبتهاي فرهادي درخصوص آرزويي که وي براي فراهم شدن امکان ساخت فيلم و بازگشت هنرمندان مهاجر به وطن داشته، جوي متشنج را پديد آورد و با يک برداشت راديکاليستي، کلام فرهادي را به عنوان مصداقي براي قصد براندازي برشمرد.
حاشيهها آنچنان دامنه دار بود که فرهادي را به عذرخواهي رسمي واداشت و يک جريان ساده فرهنگي با نوعي تندروي بي قاعده داراي ابعاد سياسي شد. اينکه قصد براندازي را منتسب به اظهارنظر يک کارگردان در خصوص همکاران مهاجرش کنيم اشتباهي راهبردي بود که يک فيلم ملودرام را از ابعاد زيبايي شناسانه اش منفک ساخت و نگاه جهاني را به سوي جدايي.... روانه داشت. پس يکي از علتهاي اقبال جهاني فيلم فرهادي همين حاشيهها بود که چشم تيز بين جهان غرب را به اين پديده سينمايي معطوف کرد.
با توجه به همين اصل بايد سوال اصلي دلايل اين اقبال جهاني را از کساني پرسيد که ادعا دارند سياه نماييهاي فيلم رمز موفقيت بين المللي اثر فرهادي است. اعتقاد دارم خطاي بزرگ برخي رسانهها در موضع گيري بر ضد فرهادي به سبب همان سخنان معروفش کار را از روند طبيعي اش دور ساخت و بر ابعاد بين المللي قضيه افزود. پس اينکه ميگويند برخي از تائيدات بين المللي جدايي.... حاصل نگاه سياسي است و فيلم فرهادي هماني را ميگويد که غربيها شيفته آن هستند نعل وارونه است. به واقع بايد در جريانهاي فرهنگي و تمامي امور انساني صداقت داشته باشيم و تحت تاثير موجها به حمايت نپردازيم و در صف مخالفان قرار نگيريم، مسالهاي که به نظر ميرسد بسياري از هردو طيف شکل گرفته پيرامون فيلم فرهادي دچار آن هستند.
به همين سبب، مطلب حاضر به هيچ وجه در مقام دفاع از فرهادي و فيلمش نيست و نگارنده به عنوان تحليلگري فرهنگي با گرايشات مذهبي، خود را از جاده احساسات به دور داشته ام تا بتوانم برداشتي درست از آنچه در اين برهه يک و نيم ساله پيرامون جدايي... شکل گرفت ارائه دهم. بحثهاي فرامتني و ساختاري پيرامون اين فيلم بسيار گفته شده و هرکسي از ظن خود به تحليل دلايل موفقيت جدايي پرداخته است اما به نظر ميرسد که کمتر جنبههاي زيبايي شناسانه اثر مورد توجه قرار گرفته است. نمادگرايي محض، واژهها و تحليلها را در اسارت خود درآورده است و به همين علت هر جايزه جدايي... از خرس طلايي برلين تا بهترين فيلم خارجي زبان بريتانيا با گرايشات سياسي ارزيابي شده است.
ابتكار
«تو فقط 2 سال از سينماي ما بزرگتري!» عنوان يادداشت روز روزنامه ابتكار به قلم سيدعلي محقق است كه در آن ميخوانيد:
«کريستوفر پلامر» 82 ساله ديروز و دقايقي پس از «اصغر فرهادي»، برنده اسکار بهترين بازيگر نقش مکمل مرد شد. پلامر که مسنترين برنده تاريخ جوايز اسکار لقب گرفتهاست، پس از دريافت جايزه روي خود را به مجسمه اسکار کرد و گفت: «تو فقط 2 سال از من بزرگتري، کجا بودي اين همه سال؟!»
اين گفته آقاي پلامر 82 ساله، شباهت جالبي با اين روزهاي سينماي ما دارد. هرچند 111 سال پيش در دوره مظفرالدين شاه، اولين دوربين فيلمبرداري توسط «عکاسباشي» وارد ايران شد اما به طور مشخص، 82 سال از ساخت نخستين فيلم رسمي سينماي ايران ميگذرد. در سال 1308 شمسي؛ يعني درست در همان سالي که مسنترين برنده جايزه اسکار به دنيا آمد، «اوانس اوگانيانس» کارگردان ارمنيتبار ايراني فيلم «آبي و رابي» را ساخت. هم پلامر آمريکايي و هم سينماي ايراني در روز هشتم اسفند ماه سال جاري جايزه اسکار را دشت کردهاند.
حالا ديگر سال 1390 هم مانند سال 1308 روزي به ياد ماندني و ماندگار در تاريخ سينماي ايران است؛ در اين روز، نام كشور ايران از دريچه باشكوه «فرهنگ» و در سطح جهاني بر زبان جاري شد، سينماي ايران بالاخره اولين جايزه اسکار را به دست آورد و مردمان سرزمين اصغر فرهادي دلشاد شدند. اگر روز ساخت «آبي و رابي» را روز تولد سينماي رسمي ايران بدانيم، روز کسب اسکار توسط «يک جدايي» را ميتوان روز جشن اوج گرفتن يا به تعبيري «يک عروسي» براي اين صنعت 82 ساله دانست.
سينماي ما پيش از اين، تقريباً از همه جشنوارههاي مطرح جهان جوايزي را در کلکسيون خود جمع کرده بود و فقط همين يک اسکار را کم داشت. سرزمين ايران و آقاي کريستوفر پلامر، هر دو در يک سال و يک دوره از عمر 84 ساله اسکار، برنده جايزه اين آکادمي شدهاند. با وجود همه شباهتها، بين آن جايزه فردي و اين جايزه ملي يک تفاوت مهم وجود دارد.
بازيگر مسن آمريکايي در جامعهاي فردگرا به پايان راه خود رسيدهاست اما سينماي ايراني به عنوان مولود فرهنگ و هنر اصيل و پوياي يک ملت و يک سرزمين، تازه در نقطه عطف و آغاز راهي جديد براي بالندگي و کسب افتخارات بيشتر قرار گرفتهاست.
تجربه نشان داده که معمولاً کسب جوايز معتبر سينمايي جهان براي يک کارگردان، يک بازيگر و يا ساير دستاندرکاران يک اثر سينمايي، «نقطه اوج و کمال» محسوب ميشود. پس از آن دغدغه و تلاش براي تکرار اين توفيق فروکش ميکند اما براي فرهنگ يک سرزمين با پيشينه غني 2-3 هزارساله، قضيه بهگونهاي ديگر است.
اگرچه آکادمي اسکار با همه اعتبار و وجاهت جهانيش فقط دو سال از سينماي رسمي ايران بزرگتر است اما فرهنگ آمريکايي به عنوان پسزمينه هاليوود و اسکار به طور قطع، قرنها از پيشينه فرهنگي و هنري سرزمين پرگهر «پارس» جوانتر و خامتر است.
به طور معمول در هر جامعهاي، وقتي يکي از حوزههاي فرهنگي براي ملتش در سطح جهاني افتخارآفرين ميشود، چشمداشت و مطالبه ملي و جهاني از آن حوزه و متوليان آن، بيشتر و متفاوتتر از قبل ميگردد. به همان نسبت نيز مسئوليت اجتماعي همه آنهايي که دستي بر آتش آن حوزه دارند، بيش از پيش ميشود. با اين حساب، با کسب نخستين اسکار تاريخ 82 ساله ( و به روايتي 111 ساله) سينماي ايران، نگاههاي داخلي بيشتر از قبل به پردهها و سردر سينماها خيره ميشود.
اخبار فيلم و سينما براي مخاطب خاص و عام تا مدتي رنگ و بوي ديگري خواهد داشت. يقيناً ذائقه سينمايي اين مردم ديگر هر فيلمي را نخواهد پسنديد و مهمتر آنکه، از اين پس نگاه مشتاقان سينماي ايراني صرفاً نگاهي نوستالژيک و سرگردان در گذشتههاي دور و نزديک نيست بلکه نگاهي پرتوقع و معطوف به آينده خواهد بود.
در خارج از مرزها هم اگر توفيقها و افتخاراتي از اين دست تداوم نيابد، نخستين اسکار سينماي ايران فقط يک جرقه و يک اتفاق تلقي خواهد شد. با اين وصف، ميتوان گفت: جايزه ديروز«جدايي نادر از سيمين» انتظارهاي ملي و بينالمللي از متوليان دولتي و خصوصي سينما از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و سازمان سينمايي گرفته تا انجمنها و همه فعالان سينماي کشورـ را دهچندان بالاتر خواهد برد. چراکه اسکار فقط دو سال از سينماي ما بزرگتر است و سرزمين ايران و مردمان بافرهنگش حالاحالاها با اين جشنواره و مشتاقان هنر ايراني کار دارد...
آفرينش
«از دست رفتن پتانسيلهاي فرهنگ وهنر» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است که در آن ميخوانيد:
فرهنگ، تمدن و هنر ايراني پشتوانهاي است که همواره خود را در عرصههاي مختلف جهاني به عرصه ظهور رسانده و ثابت کرده که ايرانيان مردمي صلح جو و پايبند به ارزشهاي انساني بودهاند. اما با ورود نگرشها و منافع سياسي افراد و گروههاي مختلف به عرصههايي چون فرهنگ و هنر باعث ضربههاي فراوان در اين حيطه گرديده است. به طوري که بسياري از تواناييها وقابليتهاي اين عرصه زير سايه سنگين سياست ورزيها مغفول مانده است.
در طي چند وقت اخير مشاهده کرديم که نسبت به يک اثر سينمايي که دستاوردها و افتخارات گران بهايي را براي جامعه هنري کشورمان کسب کرد چه تفسيرها و نقطه نظراتي بيان شد. برخي، هنرمندان و سازندگان اين فيلم را وابسته به گروههاي انحرافي، فتنه و حتي دستگاههاي جاسوسي غرب دانستند!
درحالي که پيامها و گفتارهايي که درهنگام دريافت جوايز از سوي دست اندرکاران اين فيلم در به رخ کشيدن فرهنگ غني کشورمان صورت گرفت و پيام صلح مردم ايران را به سراسر جهان اعلام کرد، دستاوردي بزرگ براي کشورمان بود. شايد بسياري از فعاليتهاي سياسي و ديپلماسي ما در طي مدتها نميتوانست چنين پيامي را به گوش مردم جهان برساند.
آنقدرکه افکار عمومي ميتواند بر معادلات جهاني تاثير بگذارد، سياستمداران نميتوانند، چون اين افکار عمومي است كه به تصميمات سياستمداران مشروعيت ميبخشد. ديروز سراسر جهان از آمريکا و اروپا تا آفريقا و آسيا همه پيام صلح مردم ايران را شنيدند. مطمئنا اين رويکرد فرهنگي در ذهن پرسشگر مخاطبان اين سئوال را تداعي ميکند که چگونه است که اين حرفها از جانب مردم کشوري مطرح ميشود که سراسر جهان آنها را به خشونت و جنگ طلبي محکوم ميکنند؟ اين سوال آنها را وا ميدارد تا چشم و گوش خود را به سمت ايران بچرخانند و واقعيتها را از پس پرده تبليغات وسيع جهاني عليه کشورمان متوجه شوند.
حال رويکرد تخريب گرايانه برخي افراد و گروهاي داخلي را نسبت به اين حرکت فرهنگي مشاهده کنيد. آنچنان نکات ضعف و يا قصورهايي را که بعضا در اين مسير به وجود آمده را بزرگ ميکنند که يک فيلم يا يک شخص را به منفور ترين افراد جامعه مبدل ميسازند.
متاسفانه با اين کار فرصت را به دشمنان و رسانههاي غرض ورز خارجي هم ميدهند که با شانتاژهاي تبليغاتي اين دستاورد را يک حرکت سياسي به نفع خود جلوه دهند. هدف نوشتارحاضر طرفداري از فيلم يا شخص خاصي نيست، حرف ما بکارگيري ابزارهاي فرهنگي و عدم سياست ورزي در حيطه فرهنگ وهنر در راستاي پيشبرد اهداف کشور ميباشد.
اينکه سينماگران ما به موضوعات اجتماعي ميپردازند هرگز نبايد به عنادورزي آنها نسبت به نظام و ارزشهاي کشور تلقي گردد. شايد اين معضلات را نتوان در قالب سمينارها و همايشهاي مختلف ويا در قالب سرمقاله يا انتقاد به مسولان امر منتقل کرد و اين ويژگي و قابليت منحصر به فرد هنر است که ميتواند خواستهها و نيازهاي جامعه را بدون هيچ اصطکاکي منتقل کند.
دنياي اقتصاد
«بورس تهران در نقطه عطف» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم عليرضا كديور است كه در آن ميخوانيد؛زمانيكه بورس تهران در فروردين ماه 90، بازدهي خيرهكننده 14 درصدي را براي سرمايهگذاران رقم ميزد، برخي كارشناسان نسبت به رشد حبابگونه قيمت سهام در بورس هشدار ميدادند و مسوولان بورس نيز اين ديدگاه را قويا نفي ميكردند. حال پس از گذشت بيش از 10 ماه از آن تاريخ و عقب نشيني 7 درصدي شاخص بورس (معادل افت 7 درصدي ميانگين بازدهي بازار سهام) به نظر ميرسد صحت ديدگاه كارشناسان در آن زمان در حال تاييد شدن است.
در عين حال، اين ديدگاه زماني تاييد نهايي كسب ميكند كه بازدهي منفي 7 درصدي بورس تهران در 10 ماه گذشته با تورم 20 درصدي سال جاري و ميانگين بازدهي 100 درصدي بازار سكه، بازدهي 70 درصدي ارز در بازار آزاد، بازدهي بخش مسكن، بازدهي 15 درصدي اوراق مشاركت (طي مدت 10 ماه) و حتي بازدهي 20 درصدي نرخ ارز مرجع مقايسه شود. به بيان ديگر منفيتر بودن بازدهي نسبي بورس طي 10 ماه گذشته تا حد زيادي معلول بالا بودن سطح عمومي قيمت سهام در پايان فروردين ماه بوده است.
حال در شرايطي كه بورس تهران پس از كسب عنوان پربازدهترين بازار كشور طي سالهاي 88 و 89، در سال جاري عملا پايينترين بازدهي را نصيب فعالان خود كرده است، به نظر ميرسد اكنون سطح عمومي قيمت سهام شركتها در بورس در محدوده كف قيمتي قرار گرفته است. دليل اين ادعا نيز افت شديد ميانگين واقعي نسبت قيمت به درآمد (P/E) اكثر شركتهاي بورسي و نبود توجيه براي رشد ساير بازارهاي رقيب است. منظور از ميانگين واقعي نسبت(P/E) لحاظ كردن سود واقعي قابل دستيابي شركتها در سال 91 و كسر سودهاي تقسيمي شركتها در مجامع سالانه سال آينده است.
بر اين اساس ميانگين اين نسبت مهم در بورس تهران در حال حاضر در سطحي كمتر از 5/4 مرتبه قرار دارد كه در مقايسه با بازده بدون ريسك (سود اوراق مشاركت و حتي نرخ تورم) در سطح پاييني قرار دارد. در واقع سرمايهگذاران و خريداران فعلي سهام بورسي با فرض كسب سود تقسيمي شركتها در مجامع آتي و تحقق سود سال 91، در عمل قادر به كسب بازدهي بالاتري نسبت به ساير بازارهاي رقيب خواهند بود.
در اين ميان، تحقق بازدهي بورس مرهون يك شرط اساسي؛ يعني همان آرامش است. در حقيقت بورس براي رسيدن به ساحل سود نيازمند وجود آرامش همهجانبه به ويژه ثبات در متغيرهاي كلان اقتصادي و آرامش در ساير حوزههاي تاثيرگذار بر بازار است.
اما در صورت نبود آرامش به ويژه ثبات در متغيرهاي اقتصادي به نظر ميرسد بورس تهران در مسير هفتههاي قبل خود حركت كند؛ مسيري كه در آن سهام شركتهاي پرپتانسيل و حائز ارزندگي بنيادي پس از چند روز رشد، سير نزولي در پيش ميگيرند و در سوي مقابل سهام شركتهاي غير ارزنده بدون توجيه بنيادي در سايه حضور گسترده سفتهبازان روز به روز بر دارايي سرمايهگذاران خود ميافزايند.
«انتخابات و آوازه ايرانيان» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم دكتر علي دارابي است كه در آن ميخوانيد:
ايران اسلامي در پرتو انقلاب اسلامي و رهبري پيامبرگونه امام خميني(ره) و خلف صالح ايشان رهبر معظم انقلاب و با ملتي نستوه و انقلابي در دنيا امروز شهره است.
اين اشتهار جهاني ايرانيان ريشه در چه اموري دارد؛ جنگ تحميلي 8 ساله رژيم بعثي عراق با حمايت استكبار و مقاومت، ايثارگري و در نهايت پيروزي ايران، تسخير لانهجاسوسي آمريكا و شكستن هيمنه و ابهت پوشالي آن، فتوا و حكم تاريخي حضرت امام خميني(ره) درباره سلمان رشدي مرتد كه هزينه اسلامستيزي را تا حد حيات ستيزهجويان بالا برد و اسلام را براي قرنها بيمه كرد، تحريمها و تهديدهاي نظام سلطه عليه ملت ايران و دورزدن و ناكام گذاشتن اين ترفندهاي نخنماي استكبار و رونق توليد و آباداني در كشور، موفقيتها و پيروزيهاي چشمگير فرزندان ايران اسلامي در رقابتهاي علمي، ورزشي جهاني و توفيقات حيرتبرانگيز هستهاي، حمايت از جنبشهاي آزاديبخش در سراسر جهان و برهم زدن نظام دوقطبي حاكم در دنيا، بيداري اسلامي در جهان اسلام، حمايت از انتفاضه، قدس و حزبالله لبنان را ميتوان از مهمترين دلايل اشتهار ايرانيان در عرصه جهاني برشمرد.
بيترديد بر اين فهرست ميتوان دهها مورد ديگر را اضافه كرد، اما آنچه همواره موجب آوازه و اشتهار ايرانيان در جهان شده است، حضور مستمر و پرصلابت مردم انقلابي ايران در عرصههاي مختلف بخصوص در راهپيماييهاي 22 بهمن و روز جهاني قدس و به طور اخص انتخابات در ايران بوده است.
انتخابات نماد و نشانه بزرگ تكثر، آزادي و حق راي نزد جهانيان فارغ از هر ايدئولوژي است. صندوق راي راهي قانوني، مسالمتآميز، اصلاحگرانه و آگاهانه براي استيفاي حقوق شهروندي و تعيين سرنوشت است. ايران اسلامي افتخار دارد كه در خط مقدم مردمسالاري ديني از ابتداي انقلاب تاكنون براي انتخاب مسوولان خود بهصورت مستقيم و غيرمستقيم از طريق راي از اين حق مسلم به نحو بايسته و شايستهاي استفاده كرده است. انتخابات در ايران همواره از اهميت و حساسيت خاصي برخودار بوده است.
عمل به تكليف و فريضه ديني و استيفاي حقوق شهروندي موجب حضور مردم به صورت گسترده در انتخابات بوده است، اما آنچه بايد مورد تاكيد قرار گيرد پاسخ قاطع و نااميد كننده به دشمنان بوده است، زيرا بدخواهان ملت ايران هميشه خواستار تحريم انتخابات و حضور نيافتن مردم در پاي صندوقهاي راي بودهاند. 12 اسفند 90 روز حضور حماسي ملت ايران براي انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي است. بيگمان مجلس شوراي اسلامي برابر قانون اساسي و آموزههاي امام خميني(ره) در راس امور است.
بيش از 90 اصل قانون اساسي به حوزه اختيارات، صلاحيتها و ماموريتهاي مجلس و نمايندگان آن اختصاص دارد كه هيچيك از قوا از اين ميزان گستردگي و بسط يد در قانون اساسي برخوردار نيست. ديگر آن كه مجلس شوراي اسلامي تنها نهادي در نظام جمهوري اسلامي است كه هيچ قدرت و نهادي حق انحلال آن را ندارد و اصولا كشور در هيچ شرايطي بدون مجلس نميتواند باشد، اما اهميت ويژه نهمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي در چه امري نهفته است كه بايد مردم گستردهتر از ادوار گذشته مجلس، در روز جمعه 12 اسفند پاي صندوقهاي راي حاضر شوند؟ خطر نفوذ جريانهاي انحرافي از يكسو و عناصر حامي و طرفدار وابسته به فتنه، دو خطر نگرانكننده در انتخابات پيشروست كه اگر اين دو جريان در سايه غفلت يا عدم حضور گسترده مردم بتواند وارد خانه ملت شود، بايد نگران مجلس آينده بود. ديگر آن كه بايد گفتمان انقلاب اسلامي كه برگرفته از آموزههاي امام خميني(ره) و رهبر معظم انقلاب است برتري خود را به رخ بكشد تا بتوانيم به اجراي عملي سند چشمانداز و عدالت و پيشرفت اميدوار باشيم.
كيهان
«تيري كه كمانه كرد» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد:
«آيا مردم در انتخابات مجلس شركت خواهند كرد؟» اين سؤال، سؤالي است كه طي چند ماه گذشته به عنوان بزرگ ترين مسئله و مهم ترين دغدغه و هراس، ذهن دشمنان و مخالفان نظام جمهوري اسلامي را اشغال كرده است.
البته از ماهها پيش برخي از به اصطلاح بنيادها، انديشكدهها و مراكز اتاق فكر غربيها و صهيونيستها تا حدودي اين پرسش و بحث و جدلها پيرامون آن را در گسترهاي محدود و خاص در محيط رسانه به بيرون درز دادند.
از نظر آنان پاسخ روشن و بدون ابهام است و حتي مراكز اصلي قدرت و نهادهاي اطلاعاتي و تصميم گير آنها ميدانستند و ترديدي نداشتند ايرانيها در انتخابات مجلس حضور حداكثري خواهند داشت.
ناگفته پيداست اين پاسخ، پايان كار نبود و طبيعي است كه دشمنان و مخالفان نظام جمهوري اسلامي به انتخابات 12اسفند به ويژه پس از ناكامي بزرگ در انتخابات قبلي و فتنه 88 به عنوان بزنگاهي براي توطئهها و آرزوهاي شيطاني شان؛ نگاه ويژه داشته و دندان طمع تيز كرده باشند.
بنابراين دشمن براي تعيين راهبرد (هدف كلي) و تاكتيك (راههاي رسيدن به آن هدف كلي) خود از مدتها قبل با برنامه ريزيها و طرحهاي خرد و كلان به كارزار انتخابات مجلس ايران ورود جدي داشته است.
به عنوان نمونه براي اينكه دورخيز دشمن براي انتخابات اسفند 90 مشخص شود ميتوان به سخنان معنادار جرج سوروس در اسفند 89 اشاره كرد كه در مصاحبه با سي ان ان گفت: «حاضرم شرط ببندم ايران تا يك سال آينده سقوط خواهد كرد»!
هرچند اين ادعاي آقاي سوروس كه نظراتش در پهنه فتنه انگيزيهاي سال 88 به ميدان آمده بود تنها در قالب همان آرزوي تغيير رژيم در ايران قابل ارزيابي است ولي از يكسو تلاش و تحركات برنامه ريزي شده دشمن پس از انتخابات رياست جمهوري دهم و استفاده از انتخابات مجلس نهم عليه ايران اسلامي را نشان ميدهد. از دشمن انتظاري جز دشمني نيست بخصوص اينكه دشمنان نشان دار جمهوري اسلامي درصدد انتقام گيري در پي ناكامي فتنه 88 هستند.
بنابراين راهبرد دشمن و شكست خوردگان فتنه 88، به چالش كشيدن «مشاركت» در انتخابات مجلس نهم بود. دقيقا اينجاست كه وقتي دشمن بيروني، راهبرد كاهش مشاركت در انتخابات مجلس را سرلوحه خود قرار ميدهد جرياني در داخل پروژه «تحريم انتخابات»! را به منظور كمرنگ كردن حضور مردم پيش ميكشد.
اكنون بدون مقدمه و حاشيه پردازي بايد ديد دشمن چه تاكتيكهايي را براي راهبرد مورد اشاره طي ماههاي اخير اجرايي كرده و به چه نتايجي رسيده است؟به تعبير ساده تر دشمن چه كار كرده است تا مردم در انتخابات مجلس شركت نكنند و آيا در شرايطي كه تنها 3 روز به انتخابات باقي مانده از اقداماتش طرفي بسته يا پاسخ منفي است.
اقدامات آشكار به وضوح حاكي از آن است كه از 6 ماه مانده به انتخابات مجلس، دشمن تاكتيكهاي خود را براي تحقق آن راهبرد تعيين شده بكار گرفته و از تمام ظرفيت خود بهره جسته تا حضور مردم در پاي صندوقهاي راي را كمرنگ نمايد.
براي اينكه اشاره به اقدامات و تحركات پردامنه دشمن طي پروسه 6 ماهه ياد شده به درازا نكشد و بيرون از حوصله اين ستون نباشد اجازه بدهيد تنها به فهرستي از مهم ترينها در فاصله زماني سپتامبر 2011 تا فوريه 2012 بسنده كنيم:
1- تحريم دهها تن از مقامات بلندپايه ايران، 2- تصويب سه قطعنامه بر ضد ايران اسلامي در موضوعات هسته اي، تروريسم و حقوق بشر، 3- انتشار گزارشهاي پياپي به بهانه حقوق بشر عليه جمهوري اسلامي توسط بان كي مون، احمد شهيد و كميته سوم مجمع عمومي، 4- تهديدات سياسي و نظامي عليه كشورمان با اين ترجيع بند صهيونيستي- آمريكايي كه؛ «همه گزينهها روي ميز است»!، 5- دست يازيدن به ترور دانشمندان هستهاي كشورمان و به شهادت رساندن مصطفي احمدي روشن، 6- تحريم بانك مركزي، 7-تحريم نفت و...
جاي كمترين ترديدي نيست كه همه اين تلاشها و تقلاهاي دشمن براي به سقف رساندن فشارها عليه نظام جمهوري اسلامي و انتقال اين فشارها به زندگي مردم بوده است تا در نهايت به علت غلبه فضاي يأس و نااميدي، راهبرد كاهش مشاركت مردمي در انتخابات را عملي نمايند اما صحنه عمل با ميدان تاكتيكها و اعمال فشارها براي تحقق آن راهبرد خاص متفاوت است، چرا؟
مي توان به چند نكته كليدي و راه گشا اشاره داشت؛ الف: اقدامات و تدابير متقابل ايران اسلامي در راستاي دكترين «تهديد در برابر تهديد» بسياري از نقشههاي دشمنان را نقش بر آب كرد. به عنوان مثال طرح بستن تنگه هرمز كه ايران اسلامي چندي پيش در رزمايش ولايت 90، بستن اين آبراه استراتژيك را تمرين كرد پيام مقتدرانه و در عين حال بازدارندهاي بود به دشمناني كه پيش تر رجز ميخواندند و بعد در هنگامه عمل ترمز كردند.
خراسان
«رأيهايي به نفع اقتصاد» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم مهدي حسن زاده است كه در آن ميخوانيد:
انتخابات مجلس نهم در شرايطي برگزار ميشود که باز هم مسئله ضرورت حضور حداکثري و بررسي رابطه آن با اقتدار سياسي و امنيتي کشور به ويژه در عرصه بين المللي موضوعي است که طي روزهاي اخير درباره آن بحث شده و ضرورت آن به روشني مشهود است. اما آن چه به نظر ميرسد در برهه کنوني تأکيد بر آن ضرورت داشته باشد و سوال اصلي حداقل بخشي از مردم براي حضور در انتخابات باشد، رابطه حضور گسترده مردم در انتخابات مجلس و اثر آن بهبود وضعيت اقتصادي کشور باشد. به صراحت بايد گفت ريشه بخشي از نارضايتيهايي که منجر به شرکت نکردن برخي در انتخابات ميشود انتقاد به وضعيت موجود اقتصادي کشور است. وضعيتي که اگر چه از منظر کلان و علمي نه سياه است و نه سپيد، ولي از منظر دغدغههاي عامه مردم درباره وضعيت معيشتي چندان قابل قبول نيست. چرا که افزايش نرخ تورم به بيش از ۲۰ درصد به ويژه با توجه به افزايش قيمت مواد غذايي و مايحتاج عمومي مردم در بازار شب عيد که همه مردم خريدارند و تقاضاي خود را به آينده موکول نميکنند کاملا فشار قيمت بر دوش مصرف کننده را سنگين کرده است و اگر چه اکثر حاضران در انتخابات در همه دورههاي پس از انقلاب اقشار ضعيف جامعه بودهاند و در شرايط اقتصادي نامناسب تر نيز اعتقاد و ايمان خود به مسير انقلاب و لبيک به نداي رهبر خود را بر همه مشکلات ترجيح داده و شرکت کردهاند اما روي سخن با آن عدهاي است که ناراضي از مشکلات معيشتي و معضلات اجتماعي قصد شرکت در انتخابات ندارند يا براي شرکت در انتخابات ترديد دارند. براي پاسخ به اين گروه از افراد جامعه پس از مروري به وضعيت اقتصادي کشور در شرايط فعلي، رويکرد مجلس هشتم در قبال عملکرد اقتصادي دولت بررسي ميشود، پس از آن به جايگاه مجلس در تدبير امور اقتصادي کشور نگاهي مياندازيم و در نهايت ضرورت تقويت اقتدار مجلس براي حل مشکلات اقتصادي را يادآور ميشويم.
بيم و اميدهاي اقتصاد ايران در شرايط فعلي
در حال حاضر اقتصاد ايران در شرايطي حساس قرار دارد که بايد جايگاه خود را در روند رو به پيشرفت و احيانا پسرفت نظام ايفا کند. اقتصاد ايران با هدف گذاري رتبه نخست در منطقه حاوي ظرفيتهاي مهمي از جمله رشد سطح علمي و ارتقاي سطح دانش به عنوان زير بناي اصلي توسعه اقتصادي است. در شرايطي که ايران بر اساس آمارهاي مراکز رسمي بين المللي رتبه ۱۷ توليد علم در جهان را کسب کرده است و برنامه جدي تجاري سازي اختراعات در دستور کار نهادهاي مسئول قرار دارد که بر اين اساس ميتوان به تبديل اين علم به ارزش افزوده اقتصادي و رونق بخشيدن به اقتصاد ايران از طريق ورود فناوريها و دانش نوين کاملا اميدوار بود. اصلاحات اقتصادي از جمله رهايي اقتصاد کشور از انرژي ارزان و غير بهره ور در جريان اجراي هدفمندي يارانه ها، تلاش براي اصلاح نظام مالياتي و گمرکي و برنامههاي پيش بيني شده براي اصلاح نظام بانکي و توزيع (در صورت اجراي کارشناسانه برنامههاي اصلاحي) از جمله نکات اميد بخش اقتصاد ايران است. در کنار اين عوامل قدرت ژئوپلتيک و تأثيرگذاري ايران بر بازار استراتژيک انرژي در جهان که بخشي از اين تأثيرگذاري در ماجراي مقابله با تحريم نفتي اتحاديه اروپا نشان داده شد ديگر نشانههاي اميدبخش اقتصاد ايران است. اما در کنار اين موارد ثبت چالشهاي جدي در مسير حرکت اقتصادي ايران وجود دارد. مهمترين مشکل در حال حاضر چالش بخشهاي توليدي کشور يا اجراي ناقص قانون هدفمندي يارانه ها، ضعف مفرط نظام بانکي در تغذيه اقتصاد مولد، بي انضباطي اقتصادي بودجهاي و اقتصادي که منجر به افزايش نقدينگي و کنشهاي تورمي گاه و بي گاه ميشود در کنار تحريمها به ويژه (محدود شدن مراودات مالي و بانکي با ساير کشورها) تهديدهاي پيش روست که ضعف در برابر اين مجموعه تهديدها در شرايط رقابتي اقتصاد جهان و تلاش فزاينده قدرتهاي اقتصاد نوظهور ميتواند ايران را از اثرگذاري بيشتر در مناسبات جهاني باز دارد.
رويکرد مجلس هشتم در قبال دولت نهم
در اين ميان مروري بر رويکرد مجلس هشتم در قبال دولت نهم نيز دلگرميها و هشدارهايي را به ما نشان ميدهد. همراهي مجلس با دولت در تصويب قانون هدفمندي يارانهها و برخي قوانين اقتصادي کلان، حساسيت مجلس بر موضوعات اقتصادي از طريق تشکيل کميسيونهاي ويژه اصل ۴۴، تحول اقتصادي و جهاد اقتصادي، گزارشهاي نظارتي از نقاط قوت و ضعف عملکرد اقتصادي دولت پيرايش نسبي لوايح بودجه از اعداد و ارقام مضر به حال اقتصاد و تصويب طرحهايي در جهت کنترل واردات، بهبود فضاي کسب و کار و بيمه بيکاري در مجموع فارغ از انتقاد به برخي جزئيات اين طرحها رويکرد مثبتي را از برنامههاي اقتصادي مجلس هشتم نشان داد. با اين حال در مقام نظارت بر اجراي قانون، جنجالهاي غير اثر بخش بيش از نظارت موثر و الزام آور در کارنامه عملکرد مجلس هشتم ديده شد. به عبارت ديگر مجلس هشتم با وجود انتقاد جدي به برخي عملکردهاي دولت در حوزه اقتصاد و ارائه گزارشهاي انتقادي از نحوه اجراي اصل ۴۴ و هدفمندي يارانهها و با وجود بحثهاي بعضا تند و داغ در عمل نتوانست قدرت نظارتي خود را به درستي اعمال کند. بارزترين اين ضعف نيز در موضوع فساد بانکي بود که با گزارش قاطع کميسيون اصل ۹۰ درباره تخلف مسئولان اقتصادي دولت، دو روز بعد همان مجلس با استيضاح وزير اقتصاد مخالفت کرد و در عمل خواستههاي حداقلي مجلس براي برکناري معاونان متخلف ۲ نهاد مهم اقتصادي نيز برآورده نشد. در حقيقت مجلس از يک سو هم چوب ضديت با دولت را از سوي برخي منتقدان دريافت کرد و هم در عمل نتوانست اقدام موثري در جلوگيري از تخلفات دولت در اجراي قوانين اقتصادي انجام دهد.
رسالت
«رمز گشايي از سخنان رهبري انقلاب اسلامي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم امير وحبيان است كه در آن ميخوانيد:
نبوغ يک شطرنج بازماهر آن نيست که مهرهها را خوب حرکت دهد بلکه آنست که بتواند چون رقيب انديشيده و با درک مدل ذهني او واکنشهاي محتمل او را پيشاپيش حدس زند. در عرصه بازيهاي استراتژيک سياسي آن هم در عرصه جهاني، مهمترين شرط براي مواجهه سخت يا نرم و يا حتي مصالحه با طرف مقابل آنست که بتوان درک عميق ودقيقي از نگرش رقيب نسبت به جهان، جايگاه خودش و نيز برداشتي که از طرف مقابل دارد بدست آورد. ترسيم غلط واقعيت آن گونه که دوست داريم نه آن گونه که واقعا هست؛ منجر به سوء فهم، برنامه ريزي غلط و پرداخت هزينههاي کلان مادي و معنوي در طراحي راهبردها خواهد شد.
نبوغ يک شطرنج بازماهر آن نيست که مهرهها را خوب حرکت دهد بلکه آنست که بتواند چون رقيب انديشيده و با درک مدل ذهني او واکنشهاي محتمل او را پيشاپيش حدس زند.
در عرصه بازيهاي استراتژيک سياسي آن هم در عرصه جهاني، مهمترين شرط براي مواجهه سخت يا نرم و يا حتي مصالحه با طرف مقابل آنست که بتوان درک عميق ودقيقي از نگرش رقيب نسبت به جهان، جايگاه خودش و نيز برداشتي که از طرف مقابل دارد بدست آورد. ترسيم غلط واقعيت آن گونه که دوست داريم نه آن گونه که واقعا هست؛ منجر به سوء فهم، برنامه ريزي غلط و پرداخت هزينههاي کلان مادي و معنوي در طراحي راهبردها خواهد شد.
داستان طولاني رابطه ايران و آمريکا که فراز و نشيبهاي بسياري را شاهد بوده است ؛يکي از مصاديق ناتواني در درک ذهنيت طرف مقابل است. ايالات متحده ظرف سي و اندي سال نشان داده است که در درک مدل فکري و کشف واکنشهاي ايرانيان موفق نبوده است. اخيرا نيز علي رغم شعارهاي شخص آقاي اوباما مبني بر تغيير در نگرش آمريکا در ارتباط با ايران متاسفانه رفتارهايي چونان نومحافظه کاران از دولت اوباما مشاهده ميشود که فقط نشانگر ادامه اشتباهات آن کشور در فهم رويکردهاي ملت و نظام انقلابي حاکم بر ايران است. تکرار بازي ناکارآمد تحريمها، شعارها و تهديدهاي مبني بر احتمال حمله اسرائيل يا آمريکا و... نشانههاي ظهور يک استراتژي جديد نيست بلکه حاکي از فقدان استراتژي پويا در سياست خارجي آمريکا از يک سو و شعارهاي جالب براي حاميان صهيونيست انتخاباتي کانديداها در آمريکا از سوي ديگر است.
رهبرمعظم انقلاب در خطبههاي نماز جمعه اخير خود نکاتي مهم و راهبردي را بيان کردند که باز هم ممکن است با فيلتر ذهني تحليلگران آمريکايي برخورد کرده و درست ادراک نشود؛ لذا نگارنده در جهت رمز گشايي از اين سخنان که هر چند براي ايرانيان روشن و واضح است ولي براي طرفهاي غربي رمزآلود باشد ؛ نکاتي را متذکر ميگردد.
1. رهبري با اتکاء به شواهد عيني و روشن تاکيد کردهاند که :«امروز نظام جمهوري اسلامي، يك كشور اثرگذار است؛ «آري» و «نه» او در مسائل منطقه، حتّي در مسائل جهاني اثر ميگذارد؛ اين براي كشور خيلي مهم است.»
معناي اين حرف آنست که جهان نبايد و نميتواند موقعيت جديد ايران را ناديده انگارد و در سازوکارهاي طراحي شده براي مديريت منطقهاي و جهاني از قدرت و ديدگاه موثر ايران غفلت کند. کساني که هنوز در ذهن خويش ايران کنوني را به مثابه رژيم پهلوي وتابعي از تصميمات غرب تلقي ميکنند؛ در نظام تحليلي خود سي و اندي سال دچار عقب ماندگي تاريخي هستند.
رفتار درست با ايران مستلزم درک درست جايگاه جديد ايران اسلامي است. ايران درجهان اسلام بويژه درعراق، افغانستان، کشورهاي منطقه و حتي در همسايگي ايالات متحده داراي موقعيت تاثير گذار شده است. اين موقعيت لزوما مخاطره انگيز نيست ولي داراي پتانسيلهايي است که رفتار درست با ايران ميتواند جهت آن را تعيين نمايد. جهتي که اگر درست تشخيص داده شود بازي برد – بردي را پديد آورده و در جهت صلح جهاني خواهد بود.
2. رهبري انقلاب اسلامي در فرازي ديگر فرمودهاند:«فريب لبخند دشمن و وعدههاي دروغ جبهه دشمن را نخوريم. در اين سي سال، تجربه هم پيدا كردهايم. گاهي به روي ما لبخند زدند. اوائل گاهي بعضي از ما باور ميكرديم. يواش يواش فهميديم پشت صحنه چيست. فريب لبخند دشمن را، فريب وعدههاي دروغ دشمن را نخوريم. جبهه قدرت مادياي كه امروز بر دنيا مسلط است، راحت عهد ميشكند.
دون هيچ دغدغهاي عهدشكني ميكنند، زير قولشان ميزنند، زير حرفشان ميزنند، نه از خدا خجالت ميكشند، نه از خلق خجالت ميكشند، نه از طرف مذاكره خجالت ميكشند؛ راحت دروغ ميگويند! من نمونههاي زنده دارم - كه حالا در اينجا جاي بحثش نيست؛ شايد آن وقتي كه لازم باشد، عرض بكنم - همين اظهاراتي كه آمريكاييها كردند، رئيس جمهور آمريكا كرد؛ نامهاي كه به ما نوشت، جوابي كه ما داديم؛ بعد عكسالعمل و اقدامي كه آنها با مضمون آن نامهها كردند. اينها يك روزي در اختيار افكار عمومي دنيا - آن وقتي كه لازم باشد - قرار خواهد گرفت؛ خواهند ديد كه اينها چه جورياند، حرفشان چقدر اهميت و ارزش دارد، وعدهشان چقدر ارزش دارد.»
نکته روشن اين پيام آنست که ايالات متحده تاکنون نتوانسته است در ذهن طرف مقابل اعتمادي نسبت به پيامهاي خود بيافريند و عملا در ايجاد اعتبار براي وعدههاي ديپلماتيک خود شديدا ناموفق بوده است. اين ناتواني بويژه در قبال کشوري که تجربه رفتار نادرست آمريکا عليه ملت در حمايت از ديکتاتوري پهلوي، حمايت از عناصر ضد انقلاب و تلاش براي سرنگوني نظام به هر طريقي منجمله حمايت از رژيم سفاک صدام و نيز گروههاي تروريست را داشته و هر ازچند گاه يکباربا تحريمهاي خود ملت ايران را بدليل آزاديخواهي تنبيه ميکند؛ کاملا آشکار است. با ظهور اوباما در صحنه سياست ايالات متحده و شعارتغيير او و نيز پارهاي از تحولات صوري ايران صراحتا خواهان اثبات تز تغيير در عمل براي رفع ابهامات شد. اين فضا ميتوانست زمينه مساعدي را براي اصلاح روابط بوجود آورد ولي ايالات متحده نه تنها نتوانست اعتماد آفريني نمايد بلکه بدليل مواضع ناصواب، حتي مسير مکاتبه گشوده شده در سطح سران را که ميتوانست تاحدودي منجر به حذف کانالهاي غير مستقيم شود؛مخدوش کرده است. هر چند هنوز فرصتي براي اصلاح تصوير پديد آمده وجود دارد ولي تکرار اشتباهات که منجر به تقويت تصويرچهره «بي اعتنا به وعده ها» يا «فريبکاري» شود؛آثار و تبعات سنگيني خواهد داشت که بر سياستمداران با تجربه پوشيده نخواهد بود.
سياست روز
«نامهاي براي اصغر فرهادي» عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم مهدي رجبي است كه در آن ميخوانيد:
سلام اصغر آقاي عزيز. مباركت باشد. امروز (ديروز) صبح، وقتي هنوز خواب به طور كامل از چشمانم نرفته بود، روي صفحه موبايلم، پيامكهايي بود كه
سلام اصغر آقاي عزيز. مباركت باشد. امروز (ديروز) صبح، وقتي هنوز خواب به طور كامل از چشمانم نرفته بود، روي صفحه موبايلم، پيامكهايي بود كه خبر از برنده شدن تو و گرفتن آن مجسمه طلايي ميداد. كلي ذوق كردم. ذوقي كه برايم قابل پيش بيني بود. اين روز را از خيلي وقت پيش پيشبيني ميكردم. اينكه يك ايراني كه تا همين چند وقت پيش و از فجر بيست و نهم همه جايزههاي ريز و درشت را درو كرده بود، اسكار را هم در دست بگيرد.
كلي خوشحال شدم. هم براي تو و هم براي سينماي ايران. حرفهاي برخيها را هم چندان جدي نميگيرم. همان وصلههاي ناچسبي كه به زور به فيلمت چسباندند. فيلم تو برخلاف فيلم برخيها كه آنطرف آبيها برايش سر و دست ميشكنند و خودمانيها هيچ علاقهاي به تماشايش ندارند، در همه جا ديده شد و دوست داشته شد. توي جشنواره فجر خودمان هم بيشترين توجهات را جلب كرد. راستي اگر فيلم تو ضد ايراني باشد (كه به نظر من نيست) اين از ضعف مديران فرهنگي ماست كه به اين فيلم جايزه ميدهند و تقديرش ميكنند. اين از ضعف آقاياني است كه هيچ استراتژي درخوري براي سينماي ما ندارند.
اما اصغرآقا، ببخشيد وسط اين همه افتخار و خوشحالي تو و همه ايرانيها، ميخواهم گله گذاري كنم. گله من به متني است كه آنجا پشت ميكروفون خواندي.
تو راست گفتي كه: "ايرانيان بسيارى در سرتاسر جهان در حال تماشاى اين لحظه هستند و گمان دارم خوشحال هستند. نه فقط به خاطر يك جايزهى مهم يا يك فيلم يا يك فيلمساز. " راست گفتي چون همه ايران از درخشش يك ايراني در ينگه دنيا خوشحال بوده و هستند.
تو راست گفتي كه: "آنها خوشحالند چون در روزهايى كه سخن از جنگ، تهديد، و خشونت در تبادل است نام كشورشان ايران از دريچهى باشكوه فرهنگ به زبان مىآيد. فرهنگى غنى و كهن كه زير گرد و غبار سياست پنهان مانده است. " چون ملت ما همواره اثبات كرده كه فرهنگي غني و كهن را به همراه دارد. به قول شريفينيا توي يكي از سريالهاي چند سال پيش تلويزيون، وقتي غربيها آب نداشتند تا خودشان را بشويند، ما فرهنگ داشته ايم. اما اصغرآقا، كاش ميگفتي اين گرد و غبار را چه كسي به راهانداخته است.
كاش تو آن بالا روي سن از ملتي ميگفتي كه هيچگاه جنگ طلب نبوده است، اما به واسطه انقلابشان و فقط به همين دليل، ۸ سال دفاع را به جان خريدند و در برابر عراق و همه مدافعان و متحدانش ايستادند و يك وجب از اين خاك را به بيگانه ندادند. كاش آن بالا از مردمان سردشت ميگفتي. از همانها كه هنوز نسلهاي بعديشان قرباني بمبهاي شيميايي هستند. تو با رضا ايرانمنش توي "داستان يك شهر"ت كار كردي. احتمالا سرفههاي او را شنيده اي.
كاش از همانها ميگفتي. كاش از ملت و دولتي ميگفتي كه توي اين سي و اندي سال از هم جدا نشدهاند. از مردمي كه تحريمها را صبورانه تحمل كردهاند.
كاش در عوض از سياستمداراني ميگفتي كه در كمال وقاحت سلاح شيميايي و هستهاي ميسازند و خريد و فروش ميكنند، اما با ژست حقوق بشر و صلح طلبي، جلوي پيشرفت همين ملت عزيز ما را ميگيرند.
تو بهترين كار ممكن را كردي كه گفتي: "با افتخار اين جايزه را به مردم سرزمينم تقديم ميكنم. مردمى كه به همهى فرهنگها و تمدنها احترام ميگذارند و از دشمنيكردن و كينه ورزيدن بيزارند. " اما كاش ميگفتي كه بعضيها چشم ديدن آرامش و پيشرفت و قدرت اين ملت و مملكت را ندارند. كاش از آنهايي ميگفتي كه به راحتي جوانان و نخبگان اين كشور را ترور ميكنند و به اين حركت شنيعشان ميبالند.
تو كارگردان محبوب من و امثال من هستي. تو كسي هستي كه هم سينما و ابزارش را به خوبي ميفهمي و ميشناسي و هم اتفاقات دور و اطرافت را به خوبي درك ميكني.
اصغر فرهادي عزيز دوستت دارم و اين چند خط را از سر دوستي برايت نوشتم. دوست دارم كارگردان محبوب و مشهور ايرانِ من، حواسش به اطرافش باشد. حواسش باشد كه آنهايي كه برايش كف ميزنند، هميشه دوستانش نيستند و لبخندهايي كه ميزنند، از سر مهرباني نباشد. تبريك صميمانه ما يعني ملت صلح طلب ايران را بپذير.
حمايت
«انتخابات مجلس و گامهای نهایی» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
برابر جدول زمان بندی اجرای انتخابات مجلس شورای اسلامی، مراحل تشکیل هیئتهای اجرایی و نظارتی، ثبت نام نامزدها، بررسی صلاحیتها در هیئتهای اجرایی و نظارتی و شورای نگهبان، پایان پذیرفت و چند روزی است که افراد احراز صلاحیت شده به عنوان کاندیداهای مجلس در عرصه تبلیغات و معرفی خود به مردم در سراسر کشور، فعالیت رسمی تبلیغی انجام میدهند. در این روند، تشکلهای مختلف با نامهای متنوع که حاکی از سلایق و دیدگاههای شکلدهندگان هر جمع است نیز ایجاد شده و بر همین اساس، مردم خصوصاً در کلان شهرها از جمله تهران با لیستهای متنوع که هر یک نام و شعاری خاص را برای خود برگزیدهاند و بعضاً افرادی در چند لیست حضور دارند، روبرو شدهاند.
به هرحال این چند روز باقیمانده تبلیغات انتخابات نیز سپری میشود و در نهایت این مردم هستند که روز جمعه آتی به پای صندوقهای رأی میآیند و ترکیب مجلس آینده را مشخص میکنند. نظر به اینکه در ستون به سوی عدالت، طی هفتههای اخیر چند نوبت به مباحث پیرامون انتخابات از منظر دغدغههای حقوقی پرداخته شده است، در یادداشت امروز نیز نکاتی در تکمیل بحثهای قبلی به فراخور زمان حاضر تقدیم میشود با این امید که مفید واقع شود.
نکته اول اینکه انتخابات مجلس آتی در شرایطی در ایران برگزار میشود که تحولات پیرامونی ایران از جهات مختلف حائز توجه است. در مورد سوریه فشارهای بینالمللی بر علیه مسئولین سوریه با برگزاری اجلاس اخیر در تونس به شدت ادامه دارد در حالی که رفراندوم اصلاح قانون اساسی در سوریه برگزار شد و عملاً گامهای حقوقی برای تحول در این کشور در حال انجام است.
در بحرین سرکوب مردم همچنان ادامه دارد و حاکمان بحرین، حاضر به پذیرش مطالبات مردم نیستند. در عربستان حاکمان این کشور تهدید کردهاند که با هر اعتراضی با مشت آهنین برخورد میکنند، در یمن یک نفر را از طریق لابیهای مربوط به تحولات مدیریت شده در این کشور کاندیدای ریاست جمهوری کردند و سپس اعلام شد که وی انتخاب شد و مراسم تحلیف به جا آورد. در چنین شرایطی رسانههای جهانیِ در اختیار نظام سلطه و برخی از مجامع حقوقی بینالمللی نمیپرسند که چطور بعد از این همه خونریزی و مطالبات مردم یمن، یک نفر کاندیدا میشود و هم او برگزیده مردم معرفی میشود. مگر انتخابات یک نفره نیز معنا دارد؟ چطور یک اقلیت به اتکای نوکری آمریکا و غرب، اکثریت ملت بحرین را سرکوب میکنند ولی فشاری بینالمللی برای برقراری دموکراسی در این کشور اعمال نمیشود؟
چطور در عربستان یک خانواده قومی و عشیرهای سالهای سال بر مردم این کشور سیطره دارند و انواع ظلمها را خصوصاً بر علیه اقلیت مذهبی یا مخالفان و منتقدان سیاسی اعمال میکنند ولی قدرتهای جهانی آن را خلاف قاعده نمی بینند؟ ولی کوچکترین تحولات کشورهایی مثل ایران به دقت تحت رصد است و مورد واکنشهای انتقادی مختلف قرار میگیرد. در همین چارچوب، انتخابات مجلس شورای اسلامی در ایران میتواند تفاوت فرایند مردمسالاری در کشور ما را با حکمرانان سرسپرده غرب در منطقه نشان دهد. بنابراین اصل برگزاری انتخابات پرشور در تحولات فعلی منطقه، پیام و معنای خاصی
در برخواهد داشت.
نکته دوم اینکه هر یک از گروههای سیاسی شکل گرفته در فرایند انتخابات یا کاندیداهای مستقل، شعارهای متنوعی را ارائه میکنند. در میان این شعارها البته انتقادات به وضع موجود یا عملکردهای دولت، جلوه بیشتری پیدا میکند و ممکن است افرادی را به سمت خود جلب کند ولی واقعیت این است که از کاندیداها انتظار میرود عمیقتر و دقیقتر خود را برای رأی مردم و اگر برگزیده شدند برای خدمت در مجلس آماده کنند. مجلس، فقط محل ارائه سخنرانیهای احساسی از تریبون عمومیِ در اختیار نیست.
مجلس محلی است که همه معیارهای حرکت کشور را در قالب قانونگذاری تعیین میکند، مجلس محلی است که تمامی فرایندهای اجرایی کشور را تحت نظر دارد و اگر در هر مورد اشکالی دید به نمایندگی از ملت میتواند سوال کند و مسئولان مربوطه را استیضاح و احیاناً برکنار کند. مجلس محلی است که به صراحت اصل نود قانون اساسی میتواند از عملکرد قوای سه گانه از جمله قوه قضاییه و سازمانهای تابعه آنرا مورد بررسی و نظارت قرار دهد و بدون خدشه وارد کردن به فرایندهای رسیدگی قضایی در پروندهها، به تظلمات مردم از طرز کار سازمانهای قضایی رسیدگی کند.
مجلس محلی است که بودجه هر سازمان و نهاد را از محل بودجه عمومی کشور مشخص میکند و مبتنی بر مصوبه مجلس است که بعداً نظارتهایی توسط دیوان محاسبات یا سایر نهادها صورت میگیرد تا مشخص شود هر سازمانی منابع را درست هزینه کرده یا خیر، فلذا یک چنین جایی به افراد بسیار توانمند و با تجربه نیاز دارد. کسانی که در حیطههای مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی وضع موجود را دقیق شناسایی کرده باشند و برای وضع مطلوب مبتنی بر ظرفیتها و ابزارهای قانونی در اختیار مجلس، برنامه دقیق داشته باشند. اگر کسی کاندیدا شده و این ویژگیها را ندارد، هنوز دیر نشده است، برای خود او و جامعه بهتر است که انصراف دهد و در جایگاه سادهتری خدمت کند. اما اگر این آمادگی را دارد خوب است در این مدت باقیمانده زمان تبلیغات، به درستی آنها را معرفی کند تا مردم به ابعاد تواناییها و آمادگیهای کاندیدای مزبور بهتر واقف شوند.
تهران امروز
«اولويت جبهه متحد نيازهاي روز كشور است» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم محمود فرشيدي عضو جبهه متحد اصولگرايان است كه در آن ميخوانيد:
مهمترين ويژگي برجسته انتخابات حاضر ورود منسجم جبهه متحد اصولگراست كه مسئله بسيار منحصر به فردي در تاريخ سياسي كشورمان به شمار ميرود. اين مجموعه از يك سال و نيم پيش شروع به تشكلبندي و پي ريزي ساز و كاري واحد در جهت وحدت اصولگرايان كرده و با محوريت آيتالله مهدوي كني وارد عرصه انتخابات شد. اين منحصر به فردي از آن جهت است كه برخلاف ديگر مجموعهها و تشكلها، جبهه متحد يك شبه به وجود نيامده است كه داراي پراكندگي نيرو و ساختار شود.
اين جبهه موفق شده است كه رشد و آگاهي فرهنگ انتخاباتي مردم را نيز بالا ببرد. در انتخابات حاضر شيوه تبليغات بر خلاف تبليغلات مرسوم غربي است. تبليغات انتخاباتي در غرب مكانيسم خاصي را ميطلبد و با تزريق پول، تخريبهاي غير اخلاقي و.. براي جذب آرا اقدام ميكنند.
ولي اين شيوه تبليغاتي با فرهنگ مرسوم كشورمان متفاوت است و رويكرد انتخاباتي مردم نيز متفاوت شده است. بدين نحو كه مردم با مطالعه و آگاهي نسبت به برنامهها و وعدههاي كانديداها و گروههاي سياسي مختلف، نسبت به راي دادن اقدام ميكنند. جبهه متحد اصولگرايان نيز تلاش كرده است كه يك شورآفريني خاص را به جامعه تزريق كند.
همه اينها كمك ميكند كه انتخاباتي با مشاركت گسترده در پيش رو داشته باشيم. اين مجموعه در سراسر كشور كانديدا معرفي كرده و نسبت به جذب اقبال و آرا اقدام ميكند. اولويتهايي كه جبهه متحد ميبايست در صدر نظر خود قرار دهد، نيازهاي روز كشور است. همانگونه كه رهبر معظم انقلاب فرمودند افراد و مجموعهها ميبايست عمل روز و نياز روز را تشخيص دهند. جبهه متحد نيز بر اين اساس ميبايست عمل كرده و به نيازمنديها و ضرورتهاي امروز جامعه توجه ويژهاي داشته باشد. نيازهاي امروز جامعه هم مباحث اقتصادي است.
مسائلي نظير بيكاري، تورم، گراني و... در جامعه امروز ما مسائل حادي هستند و ميطلبد كه برنامهريزيهاي گستردهاي براي حل اين مشكلات اتخاذ شود. اما مسئله ديگري كه اين روزها بسيار جلب توجه ميكند تلاشهايي براي تخريب نيروهاي جبهه متحد اصولگراست. بخشي از اين تخريبها به فرآيند عادي انتخابات بر ميگردد و همانقدر كه به زمان انتخابات نزديكتر شويم تلاشهاي رقبا براي راي آوري بعضا به سمت روشهاي غير اخلاقي نيز سوق پيدا ميكند. اما ميبايست در نظر داشت كه اين گونه بد اخلاقيها تاثيري در راي مردم ندارد و مردم با آگاهي و هوشمندي راي خواهند داد.
بخشي ديگر از اين موج تخريبها نيز ممكن است بر اساس تلاشهاي سازماندهي شده جهت اختلاف افكني بين كليت نيروهاي اصولگرا باشد. امري كه ميتواند از سوي دشمنان و مستكبرين نيز صورت گيرد. در اين ميان گروهها و كانديداها بايد دقت نظر بيشتري داشته و تلاش خود را بر اين متمركز كنند كه اطرافيان خود را بيشتر كنترل كرده و فضا را به سمت صميميت و اخلاق اصولگرايانه سوق دهند.
در نهايت مشي جبهه متحد اصولگرا در برابر اين تخريبها هم بايد حفظ آرامش و خويشتنداري باشد. همانگونه كه آيتالله مهدوي كني در برابر بولتن تخريبي و ساير تخريبهايي كه عليه ايشان به وجود آمد، صبر كرده و از خود خويشتنداري به خرج دادند، نيروهاي وابسته به جبهه متحد نيز بايد اين رويه را در پيش گرفته از كنار تخريبها با بزرگواري عبور كنند. مردم نيز با راي قاطع خود به كانديداهاي جبهه متحد اصولگرا در سراسر كشور جواب محكمي به تخريب كنند گان خواهند داد.
شرق
«هنر و فرهنگ در چهارراه تمدنها» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم احمد مسجدجامعي است كه در آن ميخوانيد:
يكبار در جمع دولت، رييس وقت بانك مركزي دكترشيباني با ذوق و شوق بسيار به سويم آمد. او درباره فيلمي از مجيد مجيدي پرسوجو ميكرد و دنبال اطلاعات بود. طبيعي بود كه بپرسم، رييس بانك مركزي چرا بايد چنين پرسشهايي داشته باشد، اما منتظر نماند و خودش گفت كه در اجلاس روساي بانكهاي مركزي جهان چند نفر از مقامهاي اقتصادي كشورها به او مراجعه كرده و موفقيت سينماي ايران را تبريك گفتهاند. شب قبل فيلم برگزيدهاي از مجيد مجيدي در مهمترين شبكههاي تلويزيوني كشور ميزبان به نمايش درآمده بود.
گروهي در كشورمان موفقيتهاي هنر ايراني را در جهان به نگاه سياسي نسبت ميدهند و معتقدند كه اين آثار به دليل ارايه چهره سياه از ايران جايزه ميگيرند. اين نگرش كم و بيش در همه دورهها هواداراني داشته است، اما به نظر ميرسد كساني كه چنين نگاهي را ترويج ميكنند نسبت چنداني با هنر ندارند و اعتماد و شناختشان از فرهنگ و هنر ايران بسيار اندك است. چند سال پيش به مناسبت 25 سالگي انقلاب اسلامي ميخواستيم از هنرمندان برگزيدهاي كه بيشترين موفقيتها را داشتهاند، تقدير كنيم.
دو نفر بيشترين جوايز را از جشنوارههاي جهاني گرفته بودند: عباس كيارستمي و مجيد مجيدي. مجيدي بيشترين جوايز داخلي را نيز از آن خود كرده بود. جدا از اينكه چنين نسبتهايي را به چنين شخصيتهايي نميتوان داد، اين پرسش را نيز ميتوان مطرح كرد كه چگونه ممكن است كساني كه جوايز مليشان نيز اينقدر بالاست، در جشنوارههاي خارجي به دليل سياهنمايي جايزه گرفته باشند؟ در سالهاي اخير اين نگاه كمابيش اصلاح و از جهاتي منزوي شده است.
واكنش عمومي به موفقيت اخير فيلم اصغر فرهادي نشان داد كساني كه موفقيت هنر ايراني در دنيا را به حساب سياهنمايي ميگذارند، اندكند. البته برخورد هنرمندان ايراني در واكنش به موفقيتشان نيز در اين امر تاثير زيادي دارد. هنرمندان ايراني بهرغم اينكه با محدوديتهاي زيادي روبهرو هستند، وقتي در چنين جايگاهي قرار ميگيرند، خود را در نقش سفيران ملت ميبينند. آن چند جمله كوتاه اصغر فرهادي هنگام گرفتن جايزه اسکار، در زمانهاي كه عدهاي بر طبل جنگ ميكوبند، در اصلاح تصوير ايرانيان به مراتب از بسياري اقدامات سياسي و ديپلماتيك موثرتر و كارسازتر بود.
نكته جالب درباره فيلم «جدايي نادر از سيمين» اين است كه اين فيلم نه تنها در ايران با استقبال مردم و حتي جشنوارههاي دولتي و غيردولتي روبهرو شد كه در جهان نيز با استقبال مردمي مواجه گرديد. اين فيلم پيش از اينكه در جشنوارهها كشف و ديده شود، در سينماهاي كشورهاي مختلف تماشاگران فراواني يافت.
جالب است عدهاي كه در ماجراي «اشغال والاستريت» از صداي مردم حرف ميزنند، اين همه تماشاگري را كه فيلم «جدايي نادر از سيمين» را پسنديدهاند، مردم نميدانند و آن را به سياست نسبت ميدهند. اگر مردم جهان بيش از حكومتهايشان براي ما اهميت داشته باشند، قطعا موفقيتهايي از اين دست نيز برايمان ارزش و اعتبار بيشتري خواهد يافت. پيش از اين در عرصه هنرهاي ديگر نيز موفقيتهايي نصيب ايرانيان شده است. در هنرهاي تجسمي يا تئاتر نيز هنرمندان ايراني به موفقيتهايي دست يافتهاند. اين هنرمندان در واقع بيشتر كوتاهيهاي مسوولان را در اين زمينه جبران كردهاند. بهرغم تفاوت دولتها، حضور در عرصههاي جهاني كمابيش يكي از دغدغههاي مديريتهاي فرهنگي در دورههاي مختلف بوده است.
حضور در اين عرصهها به اشكال مختلفي براي فرهنگ و هنر ايران ممكن است؛ مشاركت در عرصه مديريت سازمانهاي جهاني، مانند يونسكو، آيسسكو و كنفرانس اسلامي و... حضور موثر در جشنوارهها و نمايشگاههاي جهاني و شركت در بازار فرهنگ و هنر كه در سطح جهاني شتابي فزاينده گرفته و ميرود، از بازيگران اول صحنه تجارت جهان شود. بسياري از سياستها و راهكارهاي اين مهم در سند برنامه چهارم توسعه فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي گنجانده شده است، هرچند كمتر به اجراي آن انديشيدهاند.
افزون بر همه اينها بايد توان و ظرفيت تعامل، گفتوگو و مبادله داشته باشيم. بخشي از ظرفيت گفتوگو، تعامل و مبادله به توانايي ما در توليد آثار هنري ارزشمند و مورد توجه برميگردد، اما بخشي از آن منوط است به اصلاح نگرش و درك ما نسبت به هنر، شناختمان از هنر تنومند و پرشاخوبرگ ايران زمين و همچنين شناختمان از روابط جهاني، تا بتوانيم با حضور در ايوان و پيشخوان فرهنگ و هنر جهان نقشآفريني داشته باشيم.
ايران به دليل قرار گرفتن در موقعيت ممتاز و ويژهاي كه از آن ميتوانيم به چهار راه تمدنها ياد كنيم در شرايط و احوالي است كه محل تلاقي چند تمدن مهم جهاني است. قرار گرفتن در چنين موقعيتي خودبهخود امكاني را در اختيارمان قرار ميدهد كه شايد در نگاه نخست بر ما آشكار نباشد، اما بسيار تاثيرگذار است.
ماهاتير محمد معمار مالزي جديد در جلسهاي ميگفت: «ايران ميتواند نقش، جايگاه و اهميتي كه در جاده ابريشم تاريخي داشت در جاده ابريشم جديد كه مبتني بر فرهنگ و فناوري اطلاعات است، داشته باشد» تجربهها نشان داده است كه ما هرجا با تكيه بر اين ظرفيتها و سرمايههاي انسانيها به عرصه آمدهايم، موفقيتها كسب كردهايم. براي موفقيت نيازي به هزينههاي هنگفت نيست.
بسياري از آثاري كه موفق شدهاند، اتفاقا آثاري هستند كه در چارچوب سرمايهگذاريهاي معمولي داخل كشور و با تكيه بر همين عوامل، سامانگرفتهاند. به هر حال ما نسبت به بسياري از كشورهاي جهان مزيتهایی داريم كه بهرغم محدوديتها و موانع، ما را در نقشآفريني در فرهنگ جهان ياري ميكند. اين مزيتهاي نسبي آگاهانه يا ناخودآگاه در توليد و آفرينش هنري ما نقش دارد.
«تئو آنجلو پولوس» كارگردان بزرگ يونان كه چندي پيش درگذشت، سالهاي پيش به ايران سفر كرد، ديداري با او داشتم. او در اين ديدار موفقيت سينماي ايران را به پشتوانه تاريخي فرهنگ و هنر شكوهمند اين سرزمين مرتبط ميدانست. با نگاهي به فيلمهاي ايراني، شايد در نگاه اول چندان با حرف او موافق نباشيم، اما اگر دقيقتر فكر كنيم، آيا جايگاه فعلي ما، طرز فكر امروز ما و نگاه ما به انسان، اخلاق و جهان بدون گذشتهاي كه از سر گذراندهايم، ميتوانست شكل بگيرد؟
مردم سالاري
«رمز توفيقات بين المللي جدايي نادر از سيمين» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم نيما بهدادي مهر است كه در آن ميخوانيد:
جدايي نادر از سيمين از تجربههاي عجيب سينماي ايران است. فيلمي که با تائيديه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ساخته شده از جشنواره فيلم فجر جايزه گرفته و توسط معاونت سينمايي دولت اصولگرا به اسکار معرفي شده و به نوعي مورد حمايت ويژه نظام فرهنگي ايران است اما با رويکرد انتقادي بخش ديگري از گروههاي اصولگرا روبروست. صدا و سيما نسبت به آن بي مهر است و منتقد ثابت برنامه هفت آن را سياه نما ميداند.
سوال اينجاست که چرا با اثري که تمامي روند توليد و نمايش داخلي و بين المللي اش و همچنين کسب جوايز غرورآفرينش در کانالي منطقي شکل گرفته است، اينگونه برخورد ميکنيم؟ مشکل کجاست؟ آيا شخصيت اصغر فرهادي و رفتارهايش را نميپسنديم يا فيلم اين کارگردان دچار مشکلات مضموني است؟ آيا همانگونه که برخي ميگويند اين اثر همان چيزي را از ايران ارائه ميدهد که مطلوب غرب است؟ براي پاسخ به سوالات بالا بهتر است به چند موضعگيري اشاره کنيم که از دو زاويه مثبت و منفي به اثر اصغر فرهادي پرداختهاند. ساختار هاليوودي رمز موفقيت بين المللي جدايي... است! معلوم است که چرا جشنوارههاي جهاني شيفته فيلم فرهادي شدهاند چون سياه نمايي ميکند! جدايي نادر از سيمين يک فيلم ايراني نيست! جدايي نادر از سيمين مبتذل است! و با شنيدن يا خواندن چنين عباراتي که از دو جنبه منفي و مثبت به اثر فرهادي نگريستهاند اين سوال به وجود ميآيد که به راستي دلايل اقبال جهاني جدايي... چيست؟
چرا جشنوارههاي بين المللي آغوش سخاوت خود را به روي جدايي گشودهاند و جستجوي عنوان فيلم در اينترنت، سيل تاييدات بين المللي اين اثر را نشان ميدهد؟ تفاوت نگاه داخلي و خارجي به فيلم فرهادي چيست؟ آيا درونمايه گزنده و در عين حال حقيقي و واقع گرايانه فيلم تا اين حد برخورنده است که بخواهيم جدايي... را دوست کش و دشمن نواز معرفي کنيم؟ به راستي با چه نگاهي بايد به اثر فرهادي نگريست؟ آ يا تحليل سياسي از فيلم اخير فرهادي ميتواند ما را به مقصد تحليلي درستي هدايت کند؟ آيا اساسا نگاه غيرسينمايي و جامعه شناختي به جدايي نادر از سيمين، چارچوب درستي جهت نيل به حقيقت پنهاني است که برخي با نمادگرايي محض، سعي در الصاق آن به جدايي.... دارند؟ تکليف مخاطب با چنين فيلمي چيست؟ فيلمي که طيف مخالفان و موافقانش نيز داراي چند نظرگاه منفصل و به دور از وحدت رويه هستند و اساسا با نوعي خود نمايي در پي اضافه کردن اسم خود به ليست موافقان و مخالفان هستند؟ اين سوالات و ديگر شبهات مطرح شده پيرامون ساخته فرهادي، پايهاي شد براي بررسي دلايل اقبال جهاني آن و نگارنده تلاش دارد تا با عدالتي کامل، مباني نظري موافقان و مخالفان را در بوته نقد قرار دهد. براي اين منظور بهتر است بحث را به روزهاي آغازين توليد اين فيلم ببريم.
ايامي که خبري از هياهوهاي کنوني نبود و پيش بينيها در خصوص جدايي نادر از سيمين، صرفا اضافه شدن يک فيلم خوش ساخت ديگر به ليست آثار سينماي ايران بود. اما همواره اتفاقات غافلگيرکننده مسيرهاي سرراست را نيز پر پيچ و خم ميسازد و درياي آرام را دچار طغيان ميکند. کسب جايزه بهترين فيلمنامه از سوي جشنواره آسيا پاسيفيک که به نوعي ميتوان آن را اسکار آسيايي دانست، آن هم در شرايطي که جدايي... هنوز مسير توليدي درازي در پيش داشت از جمله اتفاقات ويژهاي بود که نگاهها را به سمت اين فيلم معطوف کرد.
اما اين اتفاق خوب، با فاصله زماني کمي، تحت الشعاع جريانهاي پيش آمده در اختتاميه جشن چهاردهم خانه سينما قرار گرفت. حمايت صنفي از خانه سينما توسط تمامي افرادي که بر روي سن حاضر ميشدند، آن هم در ايامي که منازعات معاونت سينمايي و خانه سينما ابعاد پيچيده فرهنگي و حقوقي مييافت با اظهار نظري جالب، احساسي و جنجالي از سوي فرهادي پس از دريافت جايزه کارگرداني براي درباره الي، وارد مسير تازهاي شد.
جريان سازيهاي تند رسانههاي ارزشي و برخورد احساسي جواد شمقدري با اين جريان، آنهم در دوراني که وي در آمريکا و دور از ايران حضور داشت و به شنيدهها اکتفا کرده بود سبب لغو پروانه ساخت جدايي نادر از سيمين شد. نگارنده خوب به ياد دارد که يکي از سايتهاي ارزشي راديکال با برجسته سازي بخشهايي از صحبتهاي فرهادي درخصوص آرزويي که وي براي فراهم شدن امکان ساخت فيلم و بازگشت هنرمندان مهاجر به وطن داشته، جوي متشنج را پديد آورد و با يک برداشت راديکاليستي، کلام فرهادي را به عنوان مصداقي براي قصد براندازي برشمرد.
حاشيهها آنچنان دامنه دار بود که فرهادي را به عذرخواهي رسمي واداشت و يک جريان ساده فرهنگي با نوعي تندروي بي قاعده داراي ابعاد سياسي شد. اينکه قصد براندازي را منتسب به اظهارنظر يک کارگردان در خصوص همکاران مهاجرش کنيم اشتباهي راهبردي بود که يک فيلم ملودرام را از ابعاد زيبايي شناسانه اش منفک ساخت و نگاه جهاني را به سوي جدايي.... روانه داشت. پس يکي از علتهاي اقبال جهاني فيلم فرهادي همين حاشيهها بود که چشم تيز بين جهان غرب را به اين پديده سينمايي معطوف کرد.
با توجه به همين اصل بايد سوال اصلي دلايل اين اقبال جهاني را از کساني پرسيد که ادعا دارند سياه نماييهاي فيلم رمز موفقيت بين المللي اثر فرهادي است. اعتقاد دارم خطاي بزرگ برخي رسانهها در موضع گيري بر ضد فرهادي به سبب همان سخنان معروفش کار را از روند طبيعي اش دور ساخت و بر ابعاد بين المللي قضيه افزود. پس اينکه ميگويند برخي از تائيدات بين المللي جدايي.... حاصل نگاه سياسي است و فيلم فرهادي هماني را ميگويد که غربيها شيفته آن هستند نعل وارونه است. به واقع بايد در جريانهاي فرهنگي و تمامي امور انساني صداقت داشته باشيم و تحت تاثير موجها به حمايت نپردازيم و در صف مخالفان قرار نگيريم، مسالهاي که به نظر ميرسد بسياري از هردو طيف شکل گرفته پيرامون فيلم فرهادي دچار آن هستند.
به همين سبب، مطلب حاضر به هيچ وجه در مقام دفاع از فرهادي و فيلمش نيست و نگارنده به عنوان تحليلگري فرهنگي با گرايشات مذهبي، خود را از جاده احساسات به دور داشته ام تا بتوانم برداشتي درست از آنچه در اين برهه يک و نيم ساله پيرامون جدايي... شکل گرفت ارائه دهم. بحثهاي فرامتني و ساختاري پيرامون اين فيلم بسيار گفته شده و هرکسي از ظن خود به تحليل دلايل موفقيت جدايي پرداخته است اما به نظر ميرسد که کمتر جنبههاي زيبايي شناسانه اثر مورد توجه قرار گرفته است. نمادگرايي محض، واژهها و تحليلها را در اسارت خود درآورده است و به همين علت هر جايزه جدايي... از خرس طلايي برلين تا بهترين فيلم خارجي زبان بريتانيا با گرايشات سياسي ارزيابي شده است.
ابتكار
«تو فقط 2 سال از سينماي ما بزرگتري!» عنوان يادداشت روز روزنامه ابتكار به قلم سيدعلي محقق است كه در آن ميخوانيد:
«کريستوفر پلامر» 82 ساله ديروز و دقايقي پس از «اصغر فرهادي»، برنده اسکار بهترين بازيگر نقش مکمل مرد شد. پلامر که مسنترين برنده تاريخ جوايز اسکار لقب گرفتهاست، پس از دريافت جايزه روي خود را به مجسمه اسکار کرد و گفت: «تو فقط 2 سال از من بزرگتري، کجا بودي اين همه سال؟!»
اين گفته آقاي پلامر 82 ساله، شباهت جالبي با اين روزهاي سينماي ما دارد. هرچند 111 سال پيش در دوره مظفرالدين شاه، اولين دوربين فيلمبرداري توسط «عکاسباشي» وارد ايران شد اما به طور مشخص، 82 سال از ساخت نخستين فيلم رسمي سينماي ايران ميگذرد. در سال 1308 شمسي؛ يعني درست در همان سالي که مسنترين برنده جايزه اسکار به دنيا آمد، «اوانس اوگانيانس» کارگردان ارمنيتبار ايراني فيلم «آبي و رابي» را ساخت. هم پلامر آمريکايي و هم سينماي ايراني در روز هشتم اسفند ماه سال جاري جايزه اسکار را دشت کردهاند.
حالا ديگر سال 1390 هم مانند سال 1308 روزي به ياد ماندني و ماندگار در تاريخ سينماي ايران است؛ در اين روز، نام كشور ايران از دريچه باشكوه «فرهنگ» و در سطح جهاني بر زبان جاري شد، سينماي ايران بالاخره اولين جايزه اسکار را به دست آورد و مردمان سرزمين اصغر فرهادي دلشاد شدند. اگر روز ساخت «آبي و رابي» را روز تولد سينماي رسمي ايران بدانيم، روز کسب اسکار توسط «يک جدايي» را ميتوان روز جشن اوج گرفتن يا به تعبيري «يک عروسي» براي اين صنعت 82 ساله دانست.
سينماي ما پيش از اين، تقريباً از همه جشنوارههاي مطرح جهان جوايزي را در کلکسيون خود جمع کرده بود و فقط همين يک اسکار را کم داشت. سرزمين ايران و آقاي کريستوفر پلامر، هر دو در يک سال و يک دوره از عمر 84 ساله اسکار، برنده جايزه اين آکادمي شدهاند. با وجود همه شباهتها، بين آن جايزه فردي و اين جايزه ملي يک تفاوت مهم وجود دارد.
بازيگر مسن آمريکايي در جامعهاي فردگرا به پايان راه خود رسيدهاست اما سينماي ايراني به عنوان مولود فرهنگ و هنر اصيل و پوياي يک ملت و يک سرزمين، تازه در نقطه عطف و آغاز راهي جديد براي بالندگي و کسب افتخارات بيشتر قرار گرفتهاست.
تجربه نشان داده که معمولاً کسب جوايز معتبر سينمايي جهان براي يک کارگردان، يک بازيگر و يا ساير دستاندرکاران يک اثر سينمايي، «نقطه اوج و کمال» محسوب ميشود. پس از آن دغدغه و تلاش براي تکرار اين توفيق فروکش ميکند اما براي فرهنگ يک سرزمين با پيشينه غني 2-3 هزارساله، قضيه بهگونهاي ديگر است.
اگرچه آکادمي اسکار با همه اعتبار و وجاهت جهانيش فقط دو سال از سينماي رسمي ايران بزرگتر است اما فرهنگ آمريکايي به عنوان پسزمينه هاليوود و اسکار به طور قطع، قرنها از پيشينه فرهنگي و هنري سرزمين پرگهر «پارس» جوانتر و خامتر است.
به طور معمول در هر جامعهاي، وقتي يکي از حوزههاي فرهنگي براي ملتش در سطح جهاني افتخارآفرين ميشود، چشمداشت و مطالبه ملي و جهاني از آن حوزه و متوليان آن، بيشتر و متفاوتتر از قبل ميگردد. به همان نسبت نيز مسئوليت اجتماعي همه آنهايي که دستي بر آتش آن حوزه دارند، بيش از پيش ميشود. با اين حساب، با کسب نخستين اسکار تاريخ 82 ساله ( و به روايتي 111 ساله) سينماي ايران، نگاههاي داخلي بيشتر از قبل به پردهها و سردر سينماها خيره ميشود.
اخبار فيلم و سينما براي مخاطب خاص و عام تا مدتي رنگ و بوي ديگري خواهد داشت. يقيناً ذائقه سينمايي اين مردم ديگر هر فيلمي را نخواهد پسنديد و مهمتر آنکه، از اين پس نگاه مشتاقان سينماي ايراني صرفاً نگاهي نوستالژيک و سرگردان در گذشتههاي دور و نزديک نيست بلکه نگاهي پرتوقع و معطوف به آينده خواهد بود.
در خارج از مرزها هم اگر توفيقها و افتخاراتي از اين دست تداوم نيابد، نخستين اسکار سينماي ايران فقط يک جرقه و يک اتفاق تلقي خواهد شد. با اين وصف، ميتوان گفت: جايزه ديروز«جدايي نادر از سيمين» انتظارهاي ملي و بينالمللي از متوليان دولتي و خصوصي سينما از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و سازمان سينمايي گرفته تا انجمنها و همه فعالان سينماي کشورـ را دهچندان بالاتر خواهد برد. چراکه اسکار فقط دو سال از سينماي ما بزرگتر است و سرزمين ايران و مردمان بافرهنگش حالاحالاها با اين جشنواره و مشتاقان هنر ايراني کار دارد...
آفرينش
«از دست رفتن پتانسيلهاي فرهنگ وهنر» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است که در آن ميخوانيد:
فرهنگ، تمدن و هنر ايراني پشتوانهاي است که همواره خود را در عرصههاي مختلف جهاني به عرصه ظهور رسانده و ثابت کرده که ايرانيان مردمي صلح جو و پايبند به ارزشهاي انساني بودهاند. اما با ورود نگرشها و منافع سياسي افراد و گروههاي مختلف به عرصههايي چون فرهنگ و هنر باعث ضربههاي فراوان در اين حيطه گرديده است. به طوري که بسياري از تواناييها وقابليتهاي اين عرصه زير سايه سنگين سياست ورزيها مغفول مانده است.
در طي چند وقت اخير مشاهده کرديم که نسبت به يک اثر سينمايي که دستاوردها و افتخارات گران بهايي را براي جامعه هنري کشورمان کسب کرد چه تفسيرها و نقطه نظراتي بيان شد. برخي، هنرمندان و سازندگان اين فيلم را وابسته به گروههاي انحرافي، فتنه و حتي دستگاههاي جاسوسي غرب دانستند!
درحالي که پيامها و گفتارهايي که درهنگام دريافت جوايز از سوي دست اندرکاران اين فيلم در به رخ کشيدن فرهنگ غني کشورمان صورت گرفت و پيام صلح مردم ايران را به سراسر جهان اعلام کرد، دستاوردي بزرگ براي کشورمان بود. شايد بسياري از فعاليتهاي سياسي و ديپلماسي ما در طي مدتها نميتوانست چنين پيامي را به گوش مردم جهان برساند.
آنقدرکه افکار عمومي ميتواند بر معادلات جهاني تاثير بگذارد، سياستمداران نميتوانند، چون اين افکار عمومي است كه به تصميمات سياستمداران مشروعيت ميبخشد. ديروز سراسر جهان از آمريکا و اروپا تا آفريقا و آسيا همه پيام صلح مردم ايران را شنيدند. مطمئنا اين رويکرد فرهنگي در ذهن پرسشگر مخاطبان اين سئوال را تداعي ميکند که چگونه است که اين حرفها از جانب مردم کشوري مطرح ميشود که سراسر جهان آنها را به خشونت و جنگ طلبي محکوم ميکنند؟ اين سوال آنها را وا ميدارد تا چشم و گوش خود را به سمت ايران بچرخانند و واقعيتها را از پس پرده تبليغات وسيع جهاني عليه کشورمان متوجه شوند.
حال رويکرد تخريب گرايانه برخي افراد و گروهاي داخلي را نسبت به اين حرکت فرهنگي مشاهده کنيد. آنچنان نکات ضعف و يا قصورهايي را که بعضا در اين مسير به وجود آمده را بزرگ ميکنند که يک فيلم يا يک شخص را به منفور ترين افراد جامعه مبدل ميسازند.
متاسفانه با اين کار فرصت را به دشمنان و رسانههاي غرض ورز خارجي هم ميدهند که با شانتاژهاي تبليغاتي اين دستاورد را يک حرکت سياسي به نفع خود جلوه دهند. هدف نوشتارحاضر طرفداري از فيلم يا شخص خاصي نيست، حرف ما بکارگيري ابزارهاي فرهنگي و عدم سياست ورزي در حيطه فرهنگ وهنر در راستاي پيشبرد اهداف کشور ميباشد.
اينکه سينماگران ما به موضوعات اجتماعي ميپردازند هرگز نبايد به عنادورزي آنها نسبت به نظام و ارزشهاي کشور تلقي گردد. شايد اين معضلات را نتوان در قالب سمينارها و همايشهاي مختلف ويا در قالب سرمقاله يا انتقاد به مسولان امر منتقل کرد و اين ويژگي و قابليت منحصر به فرد هنر است که ميتواند خواستهها و نيازهاي جامعه را بدون هيچ اصطکاکي منتقل کند.
دنياي اقتصاد
«بورس تهران در نقطه عطف» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم عليرضا كديور است كه در آن ميخوانيد؛زمانيكه بورس تهران در فروردين ماه 90، بازدهي خيرهكننده 14 درصدي را براي سرمايهگذاران رقم ميزد، برخي كارشناسان نسبت به رشد حبابگونه قيمت سهام در بورس هشدار ميدادند و مسوولان بورس نيز اين ديدگاه را قويا نفي ميكردند. حال پس از گذشت بيش از 10 ماه از آن تاريخ و عقب نشيني 7 درصدي شاخص بورس (معادل افت 7 درصدي ميانگين بازدهي بازار سهام) به نظر ميرسد صحت ديدگاه كارشناسان در آن زمان در حال تاييد شدن است.
در عين حال، اين ديدگاه زماني تاييد نهايي كسب ميكند كه بازدهي منفي 7 درصدي بورس تهران در 10 ماه گذشته با تورم 20 درصدي سال جاري و ميانگين بازدهي 100 درصدي بازار سكه، بازدهي 70 درصدي ارز در بازار آزاد، بازدهي بخش مسكن، بازدهي 15 درصدي اوراق مشاركت (طي مدت 10 ماه) و حتي بازدهي 20 درصدي نرخ ارز مرجع مقايسه شود. به بيان ديگر منفيتر بودن بازدهي نسبي بورس طي 10 ماه گذشته تا حد زيادي معلول بالا بودن سطح عمومي قيمت سهام در پايان فروردين ماه بوده است.
حال در شرايطي كه بورس تهران پس از كسب عنوان پربازدهترين بازار كشور طي سالهاي 88 و 89، در سال جاري عملا پايينترين بازدهي را نصيب فعالان خود كرده است، به نظر ميرسد اكنون سطح عمومي قيمت سهام شركتها در بورس در محدوده كف قيمتي قرار گرفته است. دليل اين ادعا نيز افت شديد ميانگين واقعي نسبت قيمت به درآمد (P/E) اكثر شركتهاي بورسي و نبود توجيه براي رشد ساير بازارهاي رقيب است. منظور از ميانگين واقعي نسبت(P/E) لحاظ كردن سود واقعي قابل دستيابي شركتها در سال 91 و كسر سودهاي تقسيمي شركتها در مجامع سالانه سال آينده است.
بر اين اساس ميانگين اين نسبت مهم در بورس تهران در حال حاضر در سطحي كمتر از 5/4 مرتبه قرار دارد كه در مقايسه با بازده بدون ريسك (سود اوراق مشاركت و حتي نرخ تورم) در سطح پاييني قرار دارد. در واقع سرمايهگذاران و خريداران فعلي سهام بورسي با فرض كسب سود تقسيمي شركتها در مجامع آتي و تحقق سود سال 91، در عمل قادر به كسب بازدهي بالاتري نسبت به ساير بازارهاي رقيب خواهند بود.
در اين ميان، تحقق بازدهي بورس مرهون يك شرط اساسي؛ يعني همان آرامش است. در حقيقت بورس براي رسيدن به ساحل سود نيازمند وجود آرامش همهجانبه به ويژه ثبات در متغيرهاي كلان اقتصادي و آرامش در ساير حوزههاي تاثيرگذار بر بازار است.
اما در صورت نبود آرامش به ويژه ثبات در متغيرهاي اقتصادي به نظر ميرسد بورس تهران در مسير هفتههاي قبل خود حركت كند؛ مسيري كه در آن سهام شركتهاي پرپتانسيل و حائز ارزندگي بنيادي پس از چند روز رشد، سير نزولي در پيش ميگيرند و در سوي مقابل سهام شركتهاي غير ارزنده بدون توجيه بنيادي در سايه حضور گسترده سفتهبازان روز به روز بر دارايي سرمايهگذاران خود ميافزايند.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


