گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۲۲۹۰۵۴
| | 3087 بازدید
كيهان
«تار و پود انتخابات» عنوان يادداشت روز كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
انتخابات در «ايران جديد»، جشن مردم سالاري است. مردمي كه قرنها سركوب شده و بهرهاي از حاكميت ملي نداشتند، انقلاب اسلامي 57 را با اراده خود نقش زدند تا از آن پس آقا و نوكر خود باشند.
بدين ترتيب 22 بهمن، سر فصل «حاكميت ملي» در ايران و ضمانت سالانه «جشن مردم سالاري» شد. اگر به طور متوسط، سالانه يك انتخابات در ايران برگزار شد، مردم روشن ضمير ما هر سال در نقطه طلايي 22بهمن و با جوش و خروش تمام به «خيابان» آمدند و خون تازه در رگهاي مردم سالاري ديني جاري كردند. يعني كه «ميزبان» و «ميهمان» اين جشن بزرگ يكي بيش نيست؛ مردم.
در طول اين سال ها، جشن مردم سالاري ما غالبا در معرض چالشها و تهديدها و فشارها بود و با همه اين چالش ها، سنت جشن انتخابات به عنوان «بهار ايران» قضا نشد و فراموش نگرديد.
درست مثل همين امسال كه جبههاي چند سر از خارج و داخل خيز برداشتند تا به موازات جنگ رواني و ترور و تحريم اقتصادي، جشن ملت ما را در 22 بهمن و 12 اسفند به هم بزنند و نگذارند اين آيين پويا و پرنشاط برپا شود.
اما اين تك سنگين، با پاتك كوبنده مردم در 22 بهمن به هزيمت گراييد. بزم با رزم معمولا يكجا جمع نميشود اما اين هنر شگفت مردم ماست كه هم براي عزت و سيادت و استقلال خود رزم كنند و هم سر خوان بزم اين سيادت بنشينند.
هم پيروزيها را جشن بگيرند و هم به پاسداشت جشن حاكميت خود، رزمنده باشند. البته شماري در اين ميان رزمنده ترند. همواره جامه رزم به تن دارند و كمتر در بزم ملي ديده ميشوند.
براي آنها همين قدر كه جشنهاي ملي را تمهيد كنند، پاسدار امنيت و مصونيت كشور باشند و شادماني و نشاط مردم خود را - مثلا در فصلي مانند انتخابات- ببينند، شيريني جشن را دارد.
اين گروه، نخبگان اجتماعي و سياسي و فرهنگي هستند كه شب و روز ندارند براي مرزباني سياست كشور و البته كه مرزداري و مرزباني، اقتضائات و آدابي فراتر از نخبگي و سياست ورزيهاي معمول دارد.
جمعه 14 بهمن 1390 هنوز حدود يك ماه تا انتخابات باقي مانده بود كه مقتداي امت در آن نمازجمعه شورانگيز، ضمن مرور نقاط قوت انقلاب فرمودند «مهم ترين نقطه قوت ما در اين 32سال عبارت است از غلبه بر چالش ها؛ اين خيلي مهم است. ما يك ملتي نبوديم كه سرمان را پايين بيندازيم، راهمان را برويم، كسي با ما كاري نداشته باشد.
نه، از روز اول، قدرتهاي مجهز جهاني، مسلطين جهاني با ما كار داشتند؛ بناي بر اذيت گذاشتند، بناي بر مانع تراشي گذاشتند. عليه ما جنگ تحميل كردند، صدام را به جان ما انداختند، تروريست آوردند، تحريم كردند.
ما تا امروز بر همه اين چالشها غلبه پيدا كرده ايم. يعني هيچ كدام از اين چالشها نتوانسته است ملت ما و انقلاب ما را پشيمان كند، به زانو دربياورد. ما بحمدالله راهمان را با قامت استوار ادامه داده ايم... ما در مقابل دشمنيها مضطرب نميشويم، نگران نميشويم، دغدغه پيدا نميكنيم، بنيه نظام و بنيه كشور، بنيه مستحكمي است».
هشت روز بعد، در حالي كه دشمن آتش تهيه سنگيني ريخته بود تا «بزم-رزم» 22 بهمن را از رونق بيندازد، ملتي دم غنيمت شمار و زمان شناس، تصويري از حضور ساختند كه قاب شكن شد.
تا روزنامه صهيونيستي- هاآرتص- با حيرت و تحسين بنويسد «تحريمها هيچ تاثيري بر ايران ندارد و فقط ايرانيان را متحدتر ميكند. انقلاب ايران 33 ساله شد.
مردم ايران روز پيروزي انقلاب را در حالي جشن گرفتند و به حمايت از نظام خود به خيابانها آمدند كه شب گذشته، تهران سرماي سه درجه زيرصفر را تجربه كرده بود. ايرانيها در مقابل تحريمها و تهديدها هيچ ترسي به دل راه ندادهاند».
اين نيز هنر شگفت مردم ماست كه با برگزاري جشن در سرماي سه درجه زير صفر، جواب دندان شكن به هجمه انبوه دشمن بدهند.
وقتي ورق برگشت و جنگ مغلوبه شد، فقط نتانياهو نبود كه به اعضاي كابينه خود گفت «درباره تهديد نظامي عليه ايراني وراجي و گزافه گويي نكنند و اسرائيل را در خط مقدم مقابله با ايران قرار ندهند» بلكه اكنون به گزارش راديو اسرائيل «پرزيدنت شيمون پرز در سفر به ايالات متحده به پرزيدنت اوباما خواهد گفت كه تهديدهاي اسرائيل عليه تاسيسات اتمي ايران بيهوده است و نبايد به چنين اقدامي دست زد».
كجاي دنيا با 3-2 ساعت عرض اندام يك ملت، اين چنين ورقهاي تهديد برگشته است؟ اين ميشود هنرنمايي در آوردگاه به غايت پيچيده جنگ نرم.
جشن 22 بهمن امسال نيز با اين وصف، مينياتوري چشم نواز و مسحوركننده از بصيرت ملت ما شد؛ تابلويي ريزبفت از روح جمعي و اراده ملي با «تار» بزم و «پود» رزم! آيا ميتوان به زيبايي چنين تابلو و تصويري شهادت نداد؟!
ملت ما
«غفلت از برخورد قانوني با قاچاق طلا» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم محمدحسين برخوردار ـ رئيس مجمع عالي واردات ـ است که در آن می خوانید:
موضوع طلا اين روزها با وجود فروكش كردن ظاهري التهاب بازار همچنان از جذابيتهاي خاصي براي بحث و بررسي برخوردار است. آنچه در تمام اين مدت كه بازار با شوك مواجه بود به غفلت گذشت حجم طلاي در گردش كشور است. بر اساس محاسبات انجام شده 70 درصد طلاي وارداتي به كشور از طريق قاچاق انجام ميشود. بنابراين تنها حدود 30 درصد آن بهطور رسمي از گمركات وارد ميشود. در حالي كه قانون سختگيريهاي زيادي درباره واردات طلا اعمال ميكند يكي از دلايل رشد قاچاق را ميتوان در آن جستوجو كرد. توان بخش خصوصي در ايران به گونهاي است كه بهراحتي امكان تامين طلاي مورد نياز كشور بدون خرج كردن از ذخاير قانوني وجود دارد.
از سوي ديگر بخش خصوصي بهتر و موثرتر از دولت ميتواند تحريمها را با لابي و گفتوگو دور بزند و بهراحتي رونق قاچاق را از بين ببرد. با اين حال زماني كه امكان واردات به صورت قانوني نا ممكن يا سخت شود رغبت به قاچاق افزايش پيدا ميكند چرا كه نياز به طلا در جامعه وجود دارد و واردات قانوني نميتواند پاسخگوي اين نياز باشد. از سوي ديگر تعرفههاي سنگين باعث ميشود تا قاچاق سود بالايي داشته باشد و سوداگران در پي كسب اين سود باشند. عامل بعدي كه از اهميت آن نبايد غفلت كرد موضوع ماليات بر ارزشافزوده است. واردكنندگان نميخواهند 4 درصد از فروش خود را تقديم دولت كنند. تصور كنيد در حجم 70 درصدي واردات كل كشور اين رقم تا چه اندازه بالا ميرود.
يكي از اصليترين مشكلات اين است كه سازندگان طلا مجبورند به تامينكنندگان ماده اوليه اطمينان كنند و اگر قاچاقچيان عيار طلا را 18 اعلام ميكنند آنها هم مجبورند عيار اعلام شده را بپذيرند. در اين شرايط يك اتفاق ناخوشايند محتمل است. اين اتفاق ناخوشايند به اين شكل انجام ميشود كه عيار اعلامي واقعي نباشد. در اين صورت مصنوعات طلا با عيار غير واقعي در بازار دست به دست ميشود و سود كلان نصيب كساني ميشود كه در ابتداي زنجيره تامين طلا قرار دارند. اين افراد همان قاچاقچيان هستند.
نهادهاي نظارتي ميتوانند با زوم كردن روي اين موضوع بهراحتي ريشههاي آن را پيدا كنند. حتي اگر نخواهيم بگوييم مافيا بايد قبول كنيم كه گردش مالي بالاي قاچاق طلا نميتواند كار عدهاي قاچاقچي ساده باشد. بالاخره قاچاقچيان از قدرت اقتصادي بالايي برخوردار هستند. در حال حاضر هيچكس از سازندگان طلا نميپرسد طلاي خام را از چه كسي و به چه نحوي تهيه ميكنند. سر نخ اين ماجرا از در نقطهاي زنجيره تامين است كه طلاي خام به سازندگان فروخته ميشود. از همين نقطه ميتوان مسير ورود و واردکنندگان را شناسايي كرد.
رسالت
«گريوه!» سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
گريوه يعني گردنه، يعني يك پيچ تند و پرخطر! بارها اين سخن را كه ما در سر راه يك پيچ بزرگ و تند تاريخي قرارداريم از سوي مقام معظم رهبري شنيدهايم.
ترديدي نيست كه در «برون» در برابر اين واقعيت قرارداريم. اما در «درون» هم اين حقيقت انكار ناپذير وجود دارد كه گردنههاي سخت تر و صعب تري وجود دارد كه بايد از آن به سلامت بگذريم. اگر اين توفيق حاصل نشود عبور از مرحله پيچ تند تاريخ كه امروز در برابر آن قرارداريم ممكن نخواهد بود.
هر شبنمي در اين ره صد موج آتشين است
دردا كه اين معما شرح و بيان ندارد
انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي را در پيش داريم.
بدون شك عبور از اين انتخابات آن هم با مشاركت گسترده كه سخت مورد توجه دشمن است و بسيار مهم ميباشد، ما را به آن گردنه و مختصات آن نزديك تر ميكند نامزدهاي اين دوره پس از فرونشستن گردوغبار فتنه سال 88 اغلب اصولگرا هستند.
دشمن در فتنه سال 88 با تنظيم «دُز رقابت» تفاوت را به «تضاد» و تضاد را به «تخاصم» تبديل كرد و امنيت ملي را در معرض خطر قرار داد.
ما از اين مهم غافل بوديم كه راهبرد دشمن چيست و آنها كجا را هدف قراردادند؟ آخرين اين راهبرد «فروپاشي» و ضديت با نظام بود! دشمن عدهاي غافل را درچاه ويل بي بصيرتي فرو برد و آنها را در برابر نظام قرار داد.
اكنون اين فرصت را داريم كه خود «دُز رقابت» را تنظيم كنيم و وارد وادي «تضاد» و «تخاصم» نشويم.
رهبر معظم رهبري زماني مشفقانه فرمودند؛ نامزدها مواظب باشند آن كلاهي كه سر شكست خوردگان انتخابات در سال 88 رفت سرآنها نرود. رسيدن به پست و مقام نمايندگي مردم ادب و آدابي دارد اگر آنها ناديده گرفته شوند، سقوط حتمي است.
حافظ ميفرمايد:
در شاهراه جاه و بزرگي خطر بسي است
آن به كزين گريوه سبكبار بگذري
براي رسيدن به جاه و بزرگي نبايد هرخطري را پذيرفت حتي خطر سقوط در دره تباهي، جاه طلبي و خودپرستي را! در روايت از رسول الله (ص) داريم كه آخرين چيزي كه از دل مومن خارج ميشود حب جاه است. (عده الداعي صفحه 78)
بايد خود را مهياي كاري كنيم كه سبكبار از آن بگذريم.
نامزدهاي انتخاباتي بايد بدانند اگر راي آوردند تكليف گرانسنگي به دوش آنهاست كه بخشي از آن در سوگند نمايندگي آمده است و اگر هم راي نياوردند اين تكليف بزرگ ازدوش آنها برداشته شده و بايد خيلي هم مسرور باشند.
اگر آن كه راي آورد مسرور شود به گونهاي كه مستي قدرت او را از انجام تكاليف الهي كه بردوش دارد بازدارد، معلوم ميشود از اين گردنه به سلامت عبور نكرده است.
اگر آن كه راي نياورد محزون شود به گونهاي كه افسردگي سياسي بگيرد و گوشهاي بخزد و يا خداي نكرده ديگران و نهادهاي مسئول را متهم كند و بناي يك شرارت سياسي را بگذارد معلوم ميشود در سر پيچ اين گردنه سرعت خود را تنظيم نكرده و به دره خودپرستي سقوط كرده است.
حافظ در اين مرحله هم نصيحتي دارد و آن اينكه ؛
يك حرف صوفيانه بگويم اجازت است
اي نور ديده صلح به از جنگ و داوري
صلح با خود و صلح با ديگران بويژه رقبا تنها راه برون رفت از اين «گريوه» است. پايان رقابتها بايد آغاز رفاقتها باشد.
جمهوري اسلامي
«در جستجوي مدرس» عنوان سرمقاله امروز روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
بسمالله الرحمن الرحيم
مطلق انگاري درباره عملكرد انسانهاي عادي، چه با وجه منفي و چه با وجه مثبت، امري غيرمنطقي است. انسان، جايزالخطاست و به همين دليل، عملكردها معمولاً مجموعهاي هستند از امور مثبت و منفي يا نقاط قوت و ضعف بنابراين، قضاوت درباره افراد و مجموعهها و عملكردهاي آنها وقتي ميتواند مقرون به صحت باشد كه با بررسي همه جانبه و لحاظ كردن كليه بخشهاي قوي و ضعيف و مثبت و منفي همراه باشد.
اكنون كه مباحث مربوط به انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي مطرح است، درباره عملكرد مجلس هشتم و مجالس قبل از آن نيز مطالب زيادي گفته ميشود.
درخصوص مجلس هشتم، قضاوتهايي براساس مطلق انگاري شنيده ميشود. عده اي، به ويژه آنها كه خود در اين مجلس هستند، آن را مجلسي قوي ميدانند و عملكرد آن را مثبت ارزيابي ميكنند و عدهاي نيز آن را مجلسي بيخاصيت كه بود و نبود آن يكسان است ميدانند.
واقعيت اينست كه مجلس هشتم ضعفهاي زيادي دارد ولي اينطور نيست كه فاقد نقاط مثبت باشد. اينكه نمايندگان مجلس در يك دوره چهار ساله، دوبار قانون مصوب خود را در اثر فشارهاي خارج از مجلس به فاصله مدت كوتاهي پس بگيرند، يك ضعف بزرگ است. چه گفته شود اصل تصويب غلط بوده و يا پس گرفتن آن غلط بوده، در هر دو صورت چنين واقعهاي نشانه ضعف اين مجلس است.
همينطور، عدم قاطعيت مجلس در برابر نافرمانيهايي كه رييسجمهور نسبت به اجراي قوانين مصوب نشان داده و مهمتر از آن، ناتواني تأسف باري كه اين مجلس تاكنون در زمينه احضار رئيسجمهور و سؤال از وي داشته، از نقاط ضعف آن هستند.
شايد ضعفي كه مجلس هشتم در استيضاح وزير اقتصاد از خود نشان داده از ساير ضعفها شديدتر باشد، زيرا موضوع از يكطرف به ضعف عملكرد وزير مربوط ميشد كه ترديدي در آن وجود نداشت و از طرف ديگر به موضوع بسيار مهم فساد بزرگ اقتصادي مرتبط بود كه در زيرمجموعه وزارتخانه تحت اشراف اين وزير رخ داده بود.
با اينهمه نبايد انكار كرد كه مجلس هشتم در بخشهائي از قبيل تصويب بعضي قوانين مفيد داخلي، ايستادگي در برابر طمع ورزيهاي خارجي و تصويب قوانيني براي خنثي كردن توطئههاي بيگانگان و تلاش براي جلوگيري از تخلف عناصر اجرايي، با موفقيت به وظايف خود عمل كرده هر چند به دليل موانع موجود، توفيق چنداني در دست يابي به نتايج مطلوب نداشته است.
اينكه رييس جمهور، به هر دليل، موقعيت را براي به زبان آوردن اين مضمون كه مجلس در رأس امور قرار ندارد مناسب ميبيند، نشان از شرايط خاصي دارد كه بخشي از آن به اين واقعيت كه مجلس هشتم را نميتوان مطلقاً يك مجلس قوي با دست باز دانست مربوط ميشود.
قدرت و هيبت مجلس شوراي اسلامي بايد در حدي باشد كه هيچكس جرأت نكند به خود اجازه دهد كوچكترين چيزي كه اين قوه را حتي ذرهاي از جايگاه در رأس امور بودن آن، پائينتر جلوه دهد به زبان بياورد.
اين جايگاه شايسته را كه قانون اساسي براي مجلس شوراي اسلامي در نظر گرفته است، خود نمايندگان مجلس بايد حفظ كنند و نبايد از خارج مجلس انتظاري داشته باشند.
اينكه امام خميني بر روي دو نكته مهم در رأس امور بودن و ضرورت همچون مدرس عمل كردن درباره مجلس شوراي اسلامي تأكيد ميكردند به اين دليل بود كه دو خطر بزرگ را در همان دوره اول مجلس انقلاب، احساس كرده بودند.
خطر اول، نافرماني و گردن كشي بني صدر در برابر مجلس بود و خطر دوم به وجود عناصري در مجلس مربوط ميشد كه از جنس مجلس انقلاب نبودند.
امام فرمودند مجلس در رأس همه امور است، تا با اين جمله به نمايندگان مجلس بفهمانند كه بايد در برابر تخلف از قانون و نافرمانيهاي دولتمردان بايستند و برروي شهيد مدرس به عنوان الگوي نمايندگان مجلس تأكيد كردند تا ايستادگي وي در برابر رضاخان، سرمشقي باشد براي سد كردن راه بازگشت استبداد و ديكتاتوري.
آنچه درباره انتخابات مجلس بايد گفت اينست كه اينك كشور ما به مجلس نياز دارد كه نمايندگان آن همچون مدرس باشند و خود مجلس بگونهاي باشد كه بتواند واقعاً شايسته عنوان «در رأس امور» قرار داشتن باشد.
در اينكه مجلس بايد داشته باشيم و انتخابات بايد برگزار شود و البته سالم هم بايد برگزار شود و رقباي انتخاباتي و طرفداران آنها بايد موازين اخلاقي را رعايت كنند و در تبليغات انتخاباتي نبايد با نفي همديگر و تخريب اين و آن درصدد اثبات خود يا افراد مورد نظر خود بود، ترديدي نيست.
اينها از بديهيات و از اصول اوليه هر انتخاباتي هستند و در نظام جمهوري اسلامي نيز 33 سال است كه همواره بر آنها تأكيد شده است.
تهران امروز
«چرا جبهه متحد مورد اقبال است؟» يادداشت روز تهران امروز به قلم محمد نبي رودكي عضو ليست جبهه متحد اصولگرايان است كه در آن ميخوانيد:
فرآيند تبليغات انتخابات مجلس شوراي اسلامي آغاز شده و كانديداهاي جبهه متحد اصولگرايان بر اساس آخرين نظرسنجيها همچنان در صدر اولويتها و اقبال افكار عمومي مردم قرار دارند.
طي چند روز گذشته گزارشهاي زيادي از سراسر كشور در مورد وضعيت و فضاي انتخاباتي در سطح رسانهها منعكس شد كه همگي از شور و شوق انتخاباتي مردم حكايت دارند.
ستادهاي انتخاباتي به محل تجميع هواداران كانديداها تبديل شده و مناظرهها و مباحث صريحي بين طرفداران كانديداهاي رقيب در جريان است.
در اين بين همانگونه كه اشاره شد تمام نظرسنجيها از پيروزي گسترده كانديداهاي جبهه متحد اصولگرايان خبر ميدهد.
اما چرا استقبال مردمي از جبهه متحد اصولگرا نسبت به ساير گروهها بيشتر است؟ در پاسخ بايد نكاتي چند را متذكر شد:
1 - كانديداهاي جبهه متحد اصولگرايان متشكل از افرادي با تجربه و داراي سوابق مديريتي عالي بوده كه با اندوختههاي چندين ساله خود در مناصب مهم ملي، ظرفيت بالايي براي پاسخ دهي به انتظارات و توقعات عمومي داشته و بديهي است كه در عرصههاي گوناگون سياسي، اجتماعي و اقتصادي صاحب نظر ميباشند و در اين راستا گزينههايي مناسب براي نمايندگي ملت در مجلس به شمار ميروند.
2 - رويه عمومي جبهه متحد اصولگرايان و جهت گيريهاي استراتژيك اين جريان بر اساس نقطه نظرهاي رهبر معظم انقلاب و توصيههاي راهبردي بزرگان نظام بوده و برنامههاي انتخاباتي كانديداهاي متعلق به اين طيف نيز مطابق با اسناد بالا دستي و راهبردي ملي تدوين گشتهاند. بر اين اساس، برنامههاي متنوع ارائه شده توسط اين جريان و كانديداهاي وابسته به آن جذابيت ويژهاي براي اقشار مختلف مردم دارند.
3- حمايت عام تمامي بزرگان متنفذ اصولگرا و بسياري از شخصيتهاي مهم ديني و سياسي كشور از جبهه متحد اصولگرايان، چشمانداز ويژهاي براي اين طيف در ميان اقشار مختلف نخبگان و عامه مردم ايجاد نموده است. طي چند ماه گذشته بسياري از اساتيد حوزههاي علميه و همچنين صاحب منصبان سياسي، نظامي و اقتصادي كشور اعلام نمودند كه بنا بر رويه و برنامههاي جامع جبهه متحد اصولگرايان، از فعاليتهاي اين جبهه در عرصه انتخابات كشور حمايت كامل به عمل ميآوريم. بنابر اين طبيعي است كه مردم نسبت به جبهه متحد اصولگرايان توجه بيشتري داشته باشند
4 - ساز و كار انتخاباتي تعبيه شده توسط جبهه متحد اصولگرايان كه تحت نظارت تام و دقيق آيتالله مهدوي كني به پيش رفته و سرانجام منجر به تهيه ليستهاي انتخاباتي اين جبهه در سراسر كشور شد، از نظر بسياري از كارشناسان و صاحبنظران، توانسته است به ايجاد فرآيندي وحدت آفرين منجر شود وهمچنين شموليت عامي در ميان غالب طيفها و گروههاي مختلف اصولگرا پيدا كند. از اين منظر ميتوان اقبال خيل عظيمي از عامه مردم ارزشي و اصولگراي كشورمان به ليست انتخاباتي جبهه متحد اصولگرايان را تبيين و توجيه نمود.
سر انجام بايد گفت كه اقبال عمومي مردم نسبت به كانديداهاي جبهه متحد اصولگرايان، كارآمدي مديريتي وابستگان اين طيف را نشان داده و پيروزي نهايي مجلس نهم شوراي اسلامي را براي آنان رقم خواهد زد.
ابتكار
«تکثر در ليستها، تشتت در گفتمان» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وكيلي است كه در آن ميخوانيد:
روز جمعه، صحنه نمايش مشارکت مردمي خواهد بود. در اين روزها، نامزدها هرآنچه را که در آستين داشتند، به ميدان آوردهاند.
در اين دوره، ساحت سياست نشان از تفاوتهايي مهم با دورههاي قبل دارد؛ گرانيگاه اين تفاوت، همانا به هم خوردن آرايش مرسوم سياسي و خالي شدن ميدان از رقيب ديرينه؛يعني اصلاحطلبان است.
با دگرگوني پيشآمده، سپهر سياست نيز دستخوش تغييرات مهمي شدهاست: يکي از اين تغييرات، تعدد و تکثر ليستها در بين اصولگرايان ميباشد؛ تکثر و تعددي که با تشتت گفتماني همراه است.
در ابتدا، گمانه اين بود که رقابت در اين دوره «سهضلعي» خواهد بود: ضلعي با محوريت جبهه متحد اصولگرايان، ضلع ديگر با محوريت جبهه پايداري و ضلع سوم نيز با محوريت اصلاحطلبان باقيمانده در صحنه سياست اما روند تحولات نشان داد که اين دوره، آنچنان تکثري را به همراه دارد که با هيچ قاعده و شکل هندسي سازگار نخواهد بود.
نگاهي اجمالي به صحنه انتخابات فعلي، بيانگر اين است که جبههها و به تبع آن، ليستهاي متعدد که هيچکدام هم حاضر به تمکين از گفتمان ديگري نيست، قد برآوردهاند؛ جبهه متحد اصولگرايان، جبهه پايداري، جبهه ايستادگي، جبهه بيداري و بصيرت که توسط آقاي شهابالدين صدر اعلام موجوديت کرد ولي با رد صلاحيت ايشان، معلوم نيست در چه وضعيتي خواهد بود.، صداي ملت، ليست حاميان دولت تحت عنوان حاميان انقلاب اسلامي و...
يقيناً تعدد ليست در آستانه انتخابات سابقهاي ديرينه دارد اما هيچگاه اين تعدد، به تکثر و تشتت گفتماني منجر نميگشت در حالي که اکنون علائم اين تشتت، در حال خودنمايي است.
يکي از ويژگيهاي گفتمان اصولگرايان، انعطافپذيري، مصلحتانديشي و «ريشسفيد» پذيري بود؛ همان خصلتي که اکنون فراموش شدهاست، بهگونهاي که ريشسفيدي و پادرمياني بزرگان نيز نتوانست عاملي براي ائتلاف گردد.
گروههايي که تا ديروز به صورت يک «طيف» در زير چتر اصولگرايي جمع شده بودند، حال هرکدام علم ديگري به دست گرفته و در مسير انکار و نفي ديگري گام برميدارد.
به عبارت ديگر، گفتمان اصولگرايي در حال تجزيه شدن است. عناصر ديروزي با گسست مباني، هرکدام تلاش دارند تا اجزاء گفتمان جديدي را خلق نمايند.
همين چند روز گذشته بود که از طريق همين جريده، صحبتهاي «علي مطهري» نامزد منتقد دولت منعکس شد.
وي گفته بود: «اگر اصولگرايي اين است که آقايان ميگويند و عمل ميکنند، من به هيچوجه اصولگرا نخواهم بود.»
از سوي ديگر، شرط جبهه پايداري براي تعامل با جبهه متحد، حذف نمايندههاي آقايان لاريجاني، قاليباف و کنار گذاشتن کساني چون علي مطهري، عباسپور، کاتوزيان و حتي محمدرضا باهنر بود؛ از سوي ديگر، اعضاي جبهه متحد، مدعي خروج حاميان دولت از گفتمان اصولگرايي ميباشند.
اکنون، بسياري معتقدند که گپ کنوني در ساحت گفتماني اصولگرايان، معلول پيروزي «احمدينژاد» در انتخابات 88 است.
آنان مدعياند که احمدينژاد، خود بياعتمادي به گروههاي شناسنامهدار اصولگرا را بنيان گذاشت، سنت «گريز از اصول» آنان را رواج داد و همچنين «مشي» و «منشي» را انتخاب کرد که با روشهاي ديگر اصولگرايان ناسازگار افتاد.
بر اين اساس، انتخابات روز جمعه، آوردگاههاي متفاوتي به همراه خواهد داشت: نخست اينکه، گپ و تشتت کنوني «خميرمايهاي» براي شکلگيري قطبهاي جديد سياسي، پس از انتخابات خواهد بود و آرايش سياسي رياستجمهوري يازدهم را متأثر خواهد کرد؛ دوم اينکه، آنچه در اين مجال گفته شد، خاص کلانشهرها به خصوص «تهران» است. شرايط در شهرستانها به طور کلي متفاوت خواهد بود.
آنجا، ليست و سرليستها تعيينکننده نخواهند بود بلکه موقعيت شخصي، نگاه مردم به عملکرد نماينده دوره هشتم و مناسبات قومي فاکتورهاي مهم پيروزي در آن مناطق به حساب ميآيند.
و نکته آخر آنکه، اين احتمال که «مجلس نهم» بدون حضور اکثريت قاطع و با حضور اقليتهاي متعدد و تکثرهاي فکري و سياسي شکل بگيرد، بيش از پيش قوت يافتهاست.
مردمسالاري
«اکنون نوبت مردم است اگر...» سرمقاله امروز روزنامه مردمسالاري به قلم ميرزا بابامطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
دوره تبليغات نامزدهاي نمايندگي مجلس نهم از دو روز قبل آغاز شده است. بيش از سه هزار و سيصد نامزد نمايندگي از حوزههاي انتخابيه سراسر کشور براي نشستن برصندليهاي بهارستان رقابت ميکنند که به واسطه محدوديتهاي نه چندان قانوني، اکثر اين نامزدها از جبهههاي اصولگرايي هستند که خيلي زودتر از آنچه که پيش بيني ميشد به اختلا ف درون گروهي رسيدند و اينک در فصل مهم انتخابات با هم به رقابت برخاستهاند.
اصلاح طلبان با همه ايثاري که کردند و گردنههاي پرابهام ترديد را پشت سر نهادند، حداکثر در يک سوم کرسيها امکان رقابت، آن هم رقابت نا عادلا نه را يافتند. نا عادلا نه از اين نظر که خيلي از آنها در هياتهاي اجرايي و هياتهاي نظارت رد صلا حيت شدند، تا با پي گيريهاي نفس گير صلا حيت داشته خود را به اثبات برسانند، فرصت ارتباط بامردم و سازماندهي ستادهاي خود را از دست دادند و برخي هم به اين توقيف هم نائل نشدند و از قافله رقابت باز نگه داشته شدند!
در هر حال زمينه بودن يک اقليت منتقد در مجلس را براي جامعه به وجود آوردند. اينک نوبت مردم است که براي پاسداري از آزادي ها، نهادينه کردن حاکميت قانون، ايجاد مانع براي خود کامگي ها، ممانعت از شکستن حرمتها و جلوگيري از تجاوز به حقوق و آزاديهاي قانوني، مبارزه با قانون شکني و خشونت، صراحت و شفافيت در وضع مقررات، توسعه موزون و شتاب هماهنگ، نهادينه کردن مشارکت مردمي، رقابت با ديدن نقاط ضعف و وقوت در کنار يکديگر، صيانت از نيروي انساني به عنوان محور توسعه و تداوم رشد اقتصادي و همگام با آن توسعه سياسي و شکوفايي فرهنگي و حاکميت شايسته سالا ري و... به شناخت و راي دادن به اصلاح طلباني که صحنه را خالي نکردهاند و عمدتا در فهرست انتخاباتي جبهه مردم سالا ري در تهران و حزب مردم سالاري در سراسر کشور معرفي شدهاند راي دهند يا به هر علت از جمله قهر کردن با مهمترين جلوه مردم سالاري و با معني ترين رويدادي تجلي و اراده مردم امکان حضور چهرههاي منتقد و ناظر را از ميان بردارند که در آن صورت در پاسخ به تاريخ شرمنده خواهند شد.
اين مهم و اين مسووليت وقتي حساس تر ميشود که ببينيم رسانههاي وابسته به کانونهاي قدرت در يک سويه عمل کردن گوي سبقت را از تاريخ يک سويه نگران گرفتهاند.
هفته گذشته براي شرکت در ميزگرد و مناظره به دعوت جامعه اسلا ميدانشجويان يکي از دانشگاهها به اهواز رفته بودم.
در ميزگرد دانشجوي عزيزي بعد از استماع سخنان من سوالي مکتوب را به اين شرح از من پرسيد: «با وجود دولت اصولگرا ورود جبهه اصلا ح طلب به مجلس سبب دو دسته شدن نميشود؟ مجلس قانوني تصويب کند و دولت رغبت به اجراي آن نداشته باشد چه ميشود؟» از متن سوال معلوم است که توضيحات من او را به اقناع رسانده است ولي تبليغات يک سويه رسانهاي به او اينطور القاع کرده است که حضور دو گرايش در مجلس سبب دعوي ميشود، حال آن که در ادبيات سياسي و تجربي جهان و در روش و سيره امام راحل(ره) براي صيانت از حقوق مردم و جلوگيري از تک گوئي و تک روي وجود گرايشهاي مختلف در حاکميت و در مجلس نه تنها خوب، بلکه يک ضرورت است.
يادمان هست در زمان حيات امام راحل وقتي «روحانيون مبارز» خواست اعلام موجوديت کند، در حالي که «روحانيت مبارز» فعال بود، امام بسيار تاييد و حمايت کردند و وقتي يکي از نزديکان بيت امام علت را از ايشان پرسيدند، امام به برکات اداره کشور با تفکرات مختلف و ضرورتهاي آن تاکيد فرمودند.
يا سوالات ديگري پرسيده شد که اصلاح طلبان را عامل چالشهاي پشت سر گذاشته شده جامعه مثل چالش سال 77 يا 88 و امثال آن ميدانسته و حضورشان در انتخابات را نفي ميکردند، که اين هم نشان از عملکرد غيرمنصفانه رسانههاي ارتزاق کننده از بيت المال و يک سو نگر دارد و اصلا دانشجويان که بايد کنجکاوترين عناصر جامعه باشند حتي از دسترسي به رسانههاي محدود اصلاح طلب هم باز نگهداشته شدهاند.
پارهاي از سوالات با آدرس عوضي دادن رسانههاي يکسونگر، اصلاح طلبان را وابسته به کانونهاي قدرت و ثروت فرضي برشمردند و از کانونهاي شناخته شده وعيني ثروت و قدرت در جبهههاي نوظهور اصولگرايي و وابسته به دولت بي اطلاع نگهداشته شدهاند.
در چنين شرايطي ساکت و بي تحرک ماندن انديشه اصلاح طلبي جز خدمت به تماميت طلبان و اقتدارگرايان مست از قدرت هيچ ثمري نخواهد داشت و علاوه بر اين، هزينه ظهور دوباره اين انديشه را به شدت بالا خواهد برد. توانگر بودن يک جامعه، نه به وسيله اشيايي است که مالک آنها است، بلکه با مقدار انديشههايي که در خود دارد سنجيده ميشود.
حمايت
«نامزدها از روی پوستر شناخته نمیشوند» عنوان يادداشت روزنامه حمايت به قلم شکور اکبرنژاد نماینده تبریز، اسکو و آذرشهر است كه در آن ميخوانيد:
تبلیغات سالم برای انتخابات مشخصههایی دارد که لازم است تمامی نامزدهایی که صلاحیت آنان از سوی شورای نگهبان تایید شده است، خود را ملزم به رعایت آن بدانند و در دوران تبلیغات اقدامی نکنند که مانند سال 88 کشور با چالش مواجه و فضای کشور متشنج شود.
نامزدها باید در سخنرانیهایی که در جمع مردم ایراد میکنند تنها از برنامه های خود بگویند و از تخریب کردن و تهمت زدن به نامزدهای دیگر پرهیز کنند البته بهتر بود ساز و کاری تعبیه شود که بساط تبلیغات پوستری برچیده شود و همه نامزدها با دادن مبلغی به صدا و سیما از طریق رسانه ملی به بیان برنامه های خویش بپردازند؛ تبلیغات از طریق پوستر و عکس روش غلطی است که در کشور باب شده است؛ زیرا کسانی که توانایی مالی دارند با پر کردن در و دیوار شهر به معرفی چهره خود میپردازند و از سوی دیگر نامزدهای چه بسا اصلحی که این توانایی مالی را ندارند و همچنین حاضر نیستند وامدار مراکز ثروت باشند، در موضع ضعیفتری قرار میگیرند.
یکی از علتهایی که اکنون میبینیم بسیاری از دلسوزان کشور از حضور در عرصه انتخابات کنار کشیدهاند، همین تبلیغات پرهزینه است؛ کسی که قصد خدمت به مردم را دارد حاضر نیست به هر قیمتی شده به مجلس راه یابد؛ بنابراین وقتی میبیند نمیتواند از عهده مخارج سنگین تبلیغات برآید، ترجیح میدهد کنار رود.
صلاحیت و کارآمدی نامزدها از روی عکس و پوستر شناخته نمیشوند، بلکه مردم با مطالعه مجلات و روزنامهها و همچنین از طریق رسانه ملی با افکار نامزدها و برنامههای آنان آشنا میشوند و آنگاه است که میتوان از مردم انتظار رای آگاهانه و از روی شناخت درست.
با این حال اگر زمانی نامزدهای انتخابات مجلس همانند نامزدهای انتخابات ریاستجمهوری امکان معرفی خود از طریق رسانه ملی را پیدا کردند، باید به این نکته نیز توجه داشت که صدا و سیما باید به همه نامزدها وقت یکسانی دهد تا عدالت رعایت شود و حق کسی ضایع نشود.
نباید اینطور باشد که عدهای در صدا و سیما حضور یابند و عدهای دیگر از داشتن این حق محروم شوند. فعال نبودن احزاب در طول سال نیز یکی از دلایل تبلیغات پرهزینه نامزدها است؛ اگر احزاب در طول سال طبق قانون آزادانه فعالیت کنند بسیاری از مشکلاتی که در فصل انتخابات به وجود میآید، رفع میشود.
از آنجا که مردم فعالیت و اقدامات احزاب را میبینند، خود قضاوت میکنند و به انتخاب درست نامزدهایی که وابستگی حزبی دارند، دست میزنند که به این ترتیب دیگر نیازی نیست دستکم این دسته از نامزدها برای معرفی خود و برنامههایشان زیاد خرج کنند یا این که به مراکز قدرت و ثروت متصل شوند.
خراسان
«قدرت بازدارندگي جمهوري اسلامي» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم هادي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
کمتر از يک هفته تا انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي باقي مانده و همزمان با آغاز رسمي تبليغات انتخاباتي چهره کشور شور و حال انتخاباتي به خود گرفته است.
مناظرات و فعاليتهاي جدي و گرم جبههها و گروههاي سياسي با گرايشات مختلف نيز همه و همه بيانگر يک رقابت واقعي و در جهت انتخاب افراد اصلح براي خانه ملت است.
در اين ميان سوالي که هميشه و در مورد هر انتخاباتي مطرح بوده و هست علت حضور در آن انتخابات است و اگرچه ميتوان دلايل بسياري را براي اين مهم برشمرد اما در اين نوشته سعي بر آن بوده تا از يک منظر ديگر که از جمله منافع ملي و حياتي کشورمان به شمار ميرود، به انتخابات نگريسته شود.
در علم سياست رابطهاي ميان قدرت و ميزان بازدارندگي و ميزان تهديد و تهاجم براي هر کشوري وجود دارد که اساسا رابطهاي معکوس است، بدين معني که هر چه قدرت يک کشور در ابعاد مختلف آن بيشتر باشد ميزان تهديد عليه آن کشور کمتر شده و به عبارتي بازدارندگي تهديد هم افزايش خواهد يافت.
اما براي باز شدن بيشتر مطلب بايد اشاره کوتاهي به شاخصهاي قدرت در جهان امروز داشت.
به صورت کلاسيک انديشمندان سياسي قدرت را داراي چهار بعد سياسي- توان تاثيرگذاري سياسي در جهان به عنوان مثال داشتن حق وتو- اقتصادي- داشتن اقتصادي بزرگ و تاثيرگذاري در بازارهاي اصلي مالي جهان- نظامي- مثلا دارا بودن توان تسليحات هستهاي به صورت گسترده و فرهنگي- قدرت رسانهاي که بتواند رهبري فرهنگي و رسانهاي دنيا را در اختيار بگيرد، ميدانند و بر اين مبنا هر کشوري که داراي يک يا چند بعد از قدرت باشد را ابرقدرت در آن زمينه ميشناسند.
از اين حيث به عنوان نمونه علي رغم حرکت آمريکا به سمت افول شاخصهاي قدرت، هنوز ايالات متحده آمريکا به عنوان يک ابرقدرت چهاربعدي در جهان مطرح است و به روسيه کنوني به لحاظ نظامي و سياسي ابرقدرت گفته ميشود و يا ژاپن يک ابرقدرت اقتصادي در جهان است.
اما انقلاب اسلامي ايران و حرکتهاي مردمي به تبع آن و خصوصا جريان بيداري اسلامي در منطقه خاورميانه عربي و سرنگوني ديکتاتورهاي وابسته در اين کشورها ضرورت توجه به بعد موجود اما کمتر پرداخته شده ديگري از قدرت را بيشتر کرده است.
اين بعد کمتر توجه شده، قدرت مردم و توانايي آنها در تغييرات بزرگ در پيش بينيها و معادلات سياستمداران است و از سوي ديگر حضور مردم در صحنههايي که صرفا ريشه در حمايت از نظام سياسي يک کشور دارد و ميتواند بسياري از برنامههاي دشمنان آن ملت را بي اثر کند.
توضيح آن که اگرچه در بسياري از جوامع غربي قدمت انتخابات بيشتر است اما هيچ گاه جنبه حمايتي از نظام و قدرت بخشي به آن را نداشته و صرفا به عنوان حرکتي در جهت بيان مشروعيت آن نظام سياسي و مهره چينيهاي حکومتي به کار رفته است.
جمهوري اسلامي ايران شايد در هيچ کدام از ابعاد کلاسيک قدرت در جهان ابرقدرت نباشد اما در بيش از سه دهه از عمر خود نشان داده در بعد مردمي قدرت، داراي تواني است که ميتواند بر بسياري از پيش بينيها و محاسبات ابرقدرتهاي زمانه فائق شود.
امروز در دنيا غير از مردم ايران، ملتي نيست که به انتخابات علاوه تاثيرات چرخش قدرت و اعمال اصلاحات در ساختار سياسي، به ديده يک تکليف ديني، حرکت پيام دار براي دشمنان و حتي يک جهاد سياسي نگاه کنند و براي راي خود ارزشي بدين بزرگي قائل باشند.
امروز مردم ايران به اين درک و شعور بالاي سياسي رسيدهاند که حضورشان در صحنههاي مختلف انقلاب توانسته تا امروز اين نظام و انقلاب را از گزند دشمنان مصون نگاه داشته و اين نمايشهاي متعدد قدرت مردمي بوده که سبب شده تا از بسياري تجاوزات و بدخياليهاي آنها را که نمونههاي زيادي نيز حتي در همسايگي ما دارد در امان باشند.
بدون شک پشتوانه و قدرت چنين مردمي همان گونه که بزرگان نظام جمهوري اسلامي فرمودهاند از هر سلاح هستهاي و هر قدرت مادي، برتر و در زمينه افزايش ميزان بازدارندگي نسبت به تهاجم و تهديد دشمنان يک کشور اثرگذارتر است.
آفرينش
«ايران و نقشه راه هسته اي» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
بازرسان آژانس بين المللي انرژي هستهاي براي دومين بار به تهران آمدند تا پيرو پرونده هستهاي کشورمان به بررسي و بازرسي از تاسيسات اتمي بپردازند.
با حضور تيم بازرسان آژانس درتهران انتظار ميرفت با مطرح شدن ازسرگيري مذاکرات بين طرفين، گزارش مفيد و مثبتي از اين حضور به دست آيد، که متاسفانه چنين امري محقق نشد.
تقاضا براي بازديد از مراکز نظامي ايران درپارچين و مذاکره با دانشمندان هستهاي درخواستهايي بود که از سوي بازرسان مطرح گرديده است و مسولان کشورمان با درنظر گرفتن مسائل امنيتي و اختيارات قانوني که آژانس به اعضا داده است از اين کارجلوگيري کردند لذا سفر بازرسان آژانس همچون دفعات قبلي به دون هيچ دستاوردي به پايان رسيد.
اما اين مهم است که نگاهي به نقشه راه هستهاي کشورمان داشته باشيم و نتايج اين روند کنوني را مورد بررسي قرار دهيم.
مدتي است که به دلايل مختلف سياسي و اقتصادي، روابط ايران با غرب به سردي کشيده و فاصله ديپلماتيک ما با آنها بيشتر و بيشتر ميشود.
از سوي ديگر تلاويو از اين فاصله استفاده کرده و هرروز با تهديد نظامي نسبت به تاسيسات هسته ايران، موجي از اضطراب و استرس را بر غرب مستولي ميکند و شکاف ميان ايران و غرب را افزايش ميدهد.
متاسفانه تلاشهاي رژيم صهيونيستي براي خطرناک جلوه دادن ايران در جهان موثر واقع شده و اتحاديه اروپا را به طور کامل به رويارويي با کشورمان کشانده است.
نمونه بارز اين تقابل تحريم واردات نفت و بانک مرکزي ايران بود. اين درست است که غرب ممکن است نتواند اين تحريمها را اجرايي کند، اما نکته مهم اينجاست که قبول کنيم برخورد آنها با ما خصمانه است و اگر منافع حياتي خودشان درميان نبود از هيچ فشاري حتي اقدام نظامي عليه ايران ابايي نداشتند.
اين نکته نشان ميدهد که ما از ابزارهاي بازدارندگي سياسي و اقتصادي برخوردار هستيم اما متاسفانه تاکنون از آنها به درستي استفاده نکرده ايم.
ما نتوانسته ايم با اختيارات قانوني خود جلوي ايران هراسي رايج در دنيا را بگيريم و اين نقطه ضعف ما تبديل به بهترين فرصت براي دشمنان شده است.
متاسفانه با اين نقشه راه کنوني تمام راهها به بن بست ختم شده و ما نتوانسته ايم راهکارهاي خروج از بحران را بيابيم.
برخي معتقدند که ايران با اين روند کنوني وقت کشي ميکند تا بتواند به دستاوردهاي هستهاي بيشتري دست يابد و قدرت رايزني خود را بالا ببرد.
به فرض قبول اين ادعا بايد تاکيد کنيم که در اين وقت کشي و فرصتهاي به دست آمده، طرف مقابل نيز بيکارننشسته است و هرلحظه به اجماع جهاني عليه ايران نزديک تر ميشود.
اين وقت کشي نيست بلکه فرصت سوزي است. همانطور که گفته شد ما نيز از پتانسيلها و قدرت چانه زني برخوردار هستيم اما چرا به درستي ازاين فرصتها استفاده نميشود جاي سوال است.
اين توقع وجود دارد تا ما پيشقدم در امر شفاف سازيها باشيم و با افزايش تحرکات سياسي به شروع کننده مذاکرات و ملاقاتهاي ديپلماتيک مبدل گرديم تا بتوانيم قدرت عمل بيشتري داشته باشيم و افکارعمومي جهان را متوجه عملکرد خود نماييم.
اينکه ما بخواهيم در دسته بنديهاي سياسي قدرت قرار بگيريم و يا روسيه و چين را همراه با خود بينيم اشتباهي بزرگ است.
دنياي اقتصاد
«پیرامون اهمیت نظارت بر بودجه» سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكتر پویا جبل عاملی است كه در آن ميخوانيد:
مرکز پژوهشهای مجلس، بررسی خود را از لایحه بودجه سال 1391 منتشر کرده است.
روند کاری در مجلس قابل تقدیر است؛ زیرا ابتدا کارشناسان و متخصصان اقتصاد، لایحه بودجه را مورد بررسی قرار داده و نظر کارشناسانه خود را به مجلس ارائه میدهند و در مرحله بعد کمیسیونهای تخصصی بخش بخش لایحه را مورد ارزیابی قرار میدهند و پس از آن است که با گذر از این مراحل، بودجه به تصویب میرسد.
اما نکاتی که مرکز پژوهشها روی آن دست گذاشته، به نظر میرسد به گونهاي است که باید مجلس به طور کلی لایحه را رد و بار دیگر آن را برای اصلاح به دولت عودت دهد، البته با وجود اندک زمان باقيمانده تا سال جدید، شاید این سناریو امکانپذیر نباشد و کمیسیونهای مجلس باید کار طاقتفرسایی را برای نگارش بندهای تازه آغاز کنند.
هنگامی که بهزعم مرکز پژوهشهای مجلس، لایحه اصولا در مورد بزرگترین برنامه اصلاحی دولت یعنی قانون هدفمندی یارانهها ساکت است، این پرسش پیش میآید که اصولا هدف بودجه ریزان از نوشتن بودجه چه بوده است؟ وقتی تنها در سالجاری دولت برای تحقق هدفمندی یارانهها، بدهی هشت هزار میلیارد تومانی خود را در حساب دارایی بانک مرکزی به ثبت رسانده و خود به خود موجب افزایش پایه پولی شده، مگر میتوان سخنی از منابع این درآمدها به میان نیاورد؟ درحالی که یکی از دغدغههای سیاستی دولت، پرداخت یارانهها است، قوه مجریه کل این سیاست را از چشم نظارتی مجلس خارج کرده است و با عدم نظارت است که استقراض از بانک مرکزی و تورم، دامان اقتصاد را میگیرد.
جالب آنجا است که به ادعای مرکز پژوهشهای مجلس، دولت تنها درآمد و هزینه سازمان هدفمندی یارانهها را نوشته و آن را در حدود 31 میلیارد ریال تخمین زده است!
از موارد دیگری که مرکز پژوهشهای مجلس بر آن تاکید کرده است، نحوه استفاده از منابع صندوق توسعه ملی است که در بودجه، دولت بدون در نظر گرفتن آنکه این صندوق برای حمایت از بخش خصوصی راهاندازی شده و دولت حق استفاده از آن را ندارد، به تخصیص منابع آن برای پروژههای دولتی روی آورده است البته این مورد پیش از این نیز وجود داشته و عدم شفافسازی از ترازنامه این صندوق عملا آن را از جایگاهی که قانونگذار برایش در اقتصاد ایران در نظر گرفته بود، پایین آورده است.
به هر رو به نظر میرسد که با وجود مبارزات انتخاباتی پیش رو، مجلس با آنکه فرصت کمی برای تصویب لایحه دارد، اما همچنان خواهان آن است تا با دیدی کارشناسانه، لایحه را به تصویب رساند.
با این وجود مجلس نباید فراموش کند که تصویب بودجه تنها مرحله، برای نظارت بر اجرای سیاستهای مالی نیست.
مجلس همواره و در طول اجرای مصوبات بودجه باید نسبت به عملکرد کارآی آن مطمئن شود و اگر این اطمینان وجود نداشته باشد و اصولا ابزار مناسبی برای این اطمینان بخشی تعریف نشود، چه بسا با تمامی تلاشها برای تصویب قوانین کارآمد ذیل بودجه، در مقام اجرا، انحراف معناداری با مصوبات به وقوع بپیوندد.
در آن زمان دیگر تمامی تلاشهای فعلی کارشناسان مرکز پژوهشها و جلسات کمیسیونها و بحثهای نمایندگان، اثر خود را از دست خواهد داد بنابراین به نظر میرسد که مجلس با در نظر گرفتن نقش حیاتی خود در به اجرا گذاردن بودجهای موثر در حل معضلات اقتصادی، باید به تعریف و تعیین ابزاری برای نظارت مستمر بر حسن اجرای مصوبات بودجه اقدام کند و در عین حال قدرت آن را داشته باشد که در صورت انحرافی معنیدار، باز عملکرد دستگاهها را به سوی هدف بودجه بچرخاند و این ناهماهنگی را جبران کند. آن زمان است که در این اقتصاد دولتی، بودجهریزی میتواند کارساز افتد.
«تار و پود انتخابات» عنوان يادداشت روز كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
انتخابات در «ايران جديد»، جشن مردم سالاري است. مردمي كه قرنها سركوب شده و بهرهاي از حاكميت ملي نداشتند، انقلاب اسلامي 57 را با اراده خود نقش زدند تا از آن پس آقا و نوكر خود باشند.
بدين ترتيب 22 بهمن، سر فصل «حاكميت ملي» در ايران و ضمانت سالانه «جشن مردم سالاري» شد. اگر به طور متوسط، سالانه يك انتخابات در ايران برگزار شد، مردم روشن ضمير ما هر سال در نقطه طلايي 22بهمن و با جوش و خروش تمام به «خيابان» آمدند و خون تازه در رگهاي مردم سالاري ديني جاري كردند. يعني كه «ميزبان» و «ميهمان» اين جشن بزرگ يكي بيش نيست؛ مردم.
در طول اين سال ها، جشن مردم سالاري ما غالبا در معرض چالشها و تهديدها و فشارها بود و با همه اين چالش ها، سنت جشن انتخابات به عنوان «بهار ايران» قضا نشد و فراموش نگرديد.
درست مثل همين امسال كه جبههاي چند سر از خارج و داخل خيز برداشتند تا به موازات جنگ رواني و ترور و تحريم اقتصادي، جشن ملت ما را در 22 بهمن و 12 اسفند به هم بزنند و نگذارند اين آيين پويا و پرنشاط برپا شود.
اما اين تك سنگين، با پاتك كوبنده مردم در 22 بهمن به هزيمت گراييد. بزم با رزم معمولا يكجا جمع نميشود اما اين هنر شگفت مردم ماست كه هم براي عزت و سيادت و استقلال خود رزم كنند و هم سر خوان بزم اين سيادت بنشينند.
هم پيروزيها را جشن بگيرند و هم به پاسداشت جشن حاكميت خود، رزمنده باشند. البته شماري در اين ميان رزمنده ترند. همواره جامه رزم به تن دارند و كمتر در بزم ملي ديده ميشوند.
براي آنها همين قدر كه جشنهاي ملي را تمهيد كنند، پاسدار امنيت و مصونيت كشور باشند و شادماني و نشاط مردم خود را - مثلا در فصلي مانند انتخابات- ببينند، شيريني جشن را دارد.
اين گروه، نخبگان اجتماعي و سياسي و فرهنگي هستند كه شب و روز ندارند براي مرزباني سياست كشور و البته كه مرزداري و مرزباني، اقتضائات و آدابي فراتر از نخبگي و سياست ورزيهاي معمول دارد.
جمعه 14 بهمن 1390 هنوز حدود يك ماه تا انتخابات باقي مانده بود كه مقتداي امت در آن نمازجمعه شورانگيز، ضمن مرور نقاط قوت انقلاب فرمودند «مهم ترين نقطه قوت ما در اين 32سال عبارت است از غلبه بر چالش ها؛ اين خيلي مهم است. ما يك ملتي نبوديم كه سرمان را پايين بيندازيم، راهمان را برويم، كسي با ما كاري نداشته باشد.
نه، از روز اول، قدرتهاي مجهز جهاني، مسلطين جهاني با ما كار داشتند؛ بناي بر اذيت گذاشتند، بناي بر مانع تراشي گذاشتند. عليه ما جنگ تحميل كردند، صدام را به جان ما انداختند، تروريست آوردند، تحريم كردند.
ما تا امروز بر همه اين چالشها غلبه پيدا كرده ايم. يعني هيچ كدام از اين چالشها نتوانسته است ملت ما و انقلاب ما را پشيمان كند، به زانو دربياورد. ما بحمدالله راهمان را با قامت استوار ادامه داده ايم... ما در مقابل دشمنيها مضطرب نميشويم، نگران نميشويم، دغدغه پيدا نميكنيم، بنيه نظام و بنيه كشور، بنيه مستحكمي است».
هشت روز بعد، در حالي كه دشمن آتش تهيه سنگيني ريخته بود تا «بزم-رزم» 22 بهمن را از رونق بيندازد، ملتي دم غنيمت شمار و زمان شناس، تصويري از حضور ساختند كه قاب شكن شد.
تا روزنامه صهيونيستي- هاآرتص- با حيرت و تحسين بنويسد «تحريمها هيچ تاثيري بر ايران ندارد و فقط ايرانيان را متحدتر ميكند. انقلاب ايران 33 ساله شد.
مردم ايران روز پيروزي انقلاب را در حالي جشن گرفتند و به حمايت از نظام خود به خيابانها آمدند كه شب گذشته، تهران سرماي سه درجه زيرصفر را تجربه كرده بود. ايرانيها در مقابل تحريمها و تهديدها هيچ ترسي به دل راه ندادهاند».
اين نيز هنر شگفت مردم ماست كه با برگزاري جشن در سرماي سه درجه زير صفر، جواب دندان شكن به هجمه انبوه دشمن بدهند.
وقتي ورق برگشت و جنگ مغلوبه شد، فقط نتانياهو نبود كه به اعضاي كابينه خود گفت «درباره تهديد نظامي عليه ايراني وراجي و گزافه گويي نكنند و اسرائيل را در خط مقدم مقابله با ايران قرار ندهند» بلكه اكنون به گزارش راديو اسرائيل «پرزيدنت شيمون پرز در سفر به ايالات متحده به پرزيدنت اوباما خواهد گفت كه تهديدهاي اسرائيل عليه تاسيسات اتمي ايران بيهوده است و نبايد به چنين اقدامي دست زد».
كجاي دنيا با 3-2 ساعت عرض اندام يك ملت، اين چنين ورقهاي تهديد برگشته است؟ اين ميشود هنرنمايي در آوردگاه به غايت پيچيده جنگ نرم.
جشن 22 بهمن امسال نيز با اين وصف، مينياتوري چشم نواز و مسحوركننده از بصيرت ملت ما شد؛ تابلويي ريزبفت از روح جمعي و اراده ملي با «تار» بزم و «پود» رزم! آيا ميتوان به زيبايي چنين تابلو و تصويري شهادت نداد؟!
ملت ما
«غفلت از برخورد قانوني با قاچاق طلا» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم محمدحسين برخوردار ـ رئيس مجمع عالي واردات ـ است که در آن می خوانید:
موضوع طلا اين روزها با وجود فروكش كردن ظاهري التهاب بازار همچنان از جذابيتهاي خاصي براي بحث و بررسي برخوردار است. آنچه در تمام اين مدت كه بازار با شوك مواجه بود به غفلت گذشت حجم طلاي در گردش كشور است. بر اساس محاسبات انجام شده 70 درصد طلاي وارداتي به كشور از طريق قاچاق انجام ميشود. بنابراين تنها حدود 30 درصد آن بهطور رسمي از گمركات وارد ميشود. در حالي كه قانون سختگيريهاي زيادي درباره واردات طلا اعمال ميكند يكي از دلايل رشد قاچاق را ميتوان در آن جستوجو كرد. توان بخش خصوصي در ايران به گونهاي است كه بهراحتي امكان تامين طلاي مورد نياز كشور بدون خرج كردن از ذخاير قانوني وجود دارد.
از سوي ديگر بخش خصوصي بهتر و موثرتر از دولت ميتواند تحريمها را با لابي و گفتوگو دور بزند و بهراحتي رونق قاچاق را از بين ببرد. با اين حال زماني كه امكان واردات به صورت قانوني نا ممكن يا سخت شود رغبت به قاچاق افزايش پيدا ميكند چرا كه نياز به طلا در جامعه وجود دارد و واردات قانوني نميتواند پاسخگوي اين نياز باشد. از سوي ديگر تعرفههاي سنگين باعث ميشود تا قاچاق سود بالايي داشته باشد و سوداگران در پي كسب اين سود باشند. عامل بعدي كه از اهميت آن نبايد غفلت كرد موضوع ماليات بر ارزشافزوده است. واردكنندگان نميخواهند 4 درصد از فروش خود را تقديم دولت كنند. تصور كنيد در حجم 70 درصدي واردات كل كشور اين رقم تا چه اندازه بالا ميرود.
يكي از اصليترين مشكلات اين است كه سازندگان طلا مجبورند به تامينكنندگان ماده اوليه اطمينان كنند و اگر قاچاقچيان عيار طلا را 18 اعلام ميكنند آنها هم مجبورند عيار اعلام شده را بپذيرند. در اين شرايط يك اتفاق ناخوشايند محتمل است. اين اتفاق ناخوشايند به اين شكل انجام ميشود كه عيار اعلامي واقعي نباشد. در اين صورت مصنوعات طلا با عيار غير واقعي در بازار دست به دست ميشود و سود كلان نصيب كساني ميشود كه در ابتداي زنجيره تامين طلا قرار دارند. اين افراد همان قاچاقچيان هستند.
نهادهاي نظارتي ميتوانند با زوم كردن روي اين موضوع بهراحتي ريشههاي آن را پيدا كنند. حتي اگر نخواهيم بگوييم مافيا بايد قبول كنيم كه گردش مالي بالاي قاچاق طلا نميتواند كار عدهاي قاچاقچي ساده باشد. بالاخره قاچاقچيان از قدرت اقتصادي بالايي برخوردار هستند. در حال حاضر هيچكس از سازندگان طلا نميپرسد طلاي خام را از چه كسي و به چه نحوي تهيه ميكنند. سر نخ اين ماجرا از در نقطهاي زنجيره تامين است كه طلاي خام به سازندگان فروخته ميشود. از همين نقطه ميتوان مسير ورود و واردکنندگان را شناسايي كرد.
رسالت
«گريوه!» سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
گريوه يعني گردنه، يعني يك پيچ تند و پرخطر! بارها اين سخن را كه ما در سر راه يك پيچ بزرگ و تند تاريخي قرارداريم از سوي مقام معظم رهبري شنيدهايم.
ترديدي نيست كه در «برون» در برابر اين واقعيت قرارداريم. اما در «درون» هم اين حقيقت انكار ناپذير وجود دارد كه گردنههاي سخت تر و صعب تري وجود دارد كه بايد از آن به سلامت بگذريم. اگر اين توفيق حاصل نشود عبور از مرحله پيچ تند تاريخ كه امروز در برابر آن قرارداريم ممكن نخواهد بود.
هر شبنمي در اين ره صد موج آتشين است
دردا كه اين معما شرح و بيان ندارد
انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي را در پيش داريم.
بدون شك عبور از اين انتخابات آن هم با مشاركت گسترده كه سخت مورد توجه دشمن است و بسيار مهم ميباشد، ما را به آن گردنه و مختصات آن نزديك تر ميكند نامزدهاي اين دوره پس از فرونشستن گردوغبار فتنه سال 88 اغلب اصولگرا هستند.
دشمن در فتنه سال 88 با تنظيم «دُز رقابت» تفاوت را به «تضاد» و تضاد را به «تخاصم» تبديل كرد و امنيت ملي را در معرض خطر قرار داد.
ما از اين مهم غافل بوديم كه راهبرد دشمن چيست و آنها كجا را هدف قراردادند؟ آخرين اين راهبرد «فروپاشي» و ضديت با نظام بود! دشمن عدهاي غافل را درچاه ويل بي بصيرتي فرو برد و آنها را در برابر نظام قرار داد.
اكنون اين فرصت را داريم كه خود «دُز رقابت» را تنظيم كنيم و وارد وادي «تضاد» و «تخاصم» نشويم.
رهبر معظم رهبري زماني مشفقانه فرمودند؛ نامزدها مواظب باشند آن كلاهي كه سر شكست خوردگان انتخابات در سال 88 رفت سرآنها نرود. رسيدن به پست و مقام نمايندگي مردم ادب و آدابي دارد اگر آنها ناديده گرفته شوند، سقوط حتمي است.
حافظ ميفرمايد:
در شاهراه جاه و بزرگي خطر بسي است
آن به كزين گريوه سبكبار بگذري
براي رسيدن به جاه و بزرگي نبايد هرخطري را پذيرفت حتي خطر سقوط در دره تباهي، جاه طلبي و خودپرستي را! در روايت از رسول الله (ص) داريم كه آخرين چيزي كه از دل مومن خارج ميشود حب جاه است. (عده الداعي صفحه 78)
بايد خود را مهياي كاري كنيم كه سبكبار از آن بگذريم.
نامزدهاي انتخاباتي بايد بدانند اگر راي آوردند تكليف گرانسنگي به دوش آنهاست كه بخشي از آن در سوگند نمايندگي آمده است و اگر هم راي نياوردند اين تكليف بزرگ ازدوش آنها برداشته شده و بايد خيلي هم مسرور باشند.
اگر آن كه راي آورد مسرور شود به گونهاي كه مستي قدرت او را از انجام تكاليف الهي كه بردوش دارد بازدارد، معلوم ميشود از اين گردنه به سلامت عبور نكرده است.
اگر آن كه راي نياورد محزون شود به گونهاي كه افسردگي سياسي بگيرد و گوشهاي بخزد و يا خداي نكرده ديگران و نهادهاي مسئول را متهم كند و بناي يك شرارت سياسي را بگذارد معلوم ميشود در سر پيچ اين گردنه سرعت خود را تنظيم نكرده و به دره خودپرستي سقوط كرده است.
حافظ در اين مرحله هم نصيحتي دارد و آن اينكه ؛
يك حرف صوفيانه بگويم اجازت است
اي نور ديده صلح به از جنگ و داوري
صلح با خود و صلح با ديگران بويژه رقبا تنها راه برون رفت از اين «گريوه» است. پايان رقابتها بايد آغاز رفاقتها باشد.
جمهوري اسلامي
«در جستجوي مدرس» عنوان سرمقاله امروز روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
بسمالله الرحمن الرحيم
مطلق انگاري درباره عملكرد انسانهاي عادي، چه با وجه منفي و چه با وجه مثبت، امري غيرمنطقي است. انسان، جايزالخطاست و به همين دليل، عملكردها معمولاً مجموعهاي هستند از امور مثبت و منفي يا نقاط قوت و ضعف بنابراين، قضاوت درباره افراد و مجموعهها و عملكردهاي آنها وقتي ميتواند مقرون به صحت باشد كه با بررسي همه جانبه و لحاظ كردن كليه بخشهاي قوي و ضعيف و مثبت و منفي همراه باشد.
اكنون كه مباحث مربوط به انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي مطرح است، درباره عملكرد مجلس هشتم و مجالس قبل از آن نيز مطالب زيادي گفته ميشود.
درخصوص مجلس هشتم، قضاوتهايي براساس مطلق انگاري شنيده ميشود. عده اي، به ويژه آنها كه خود در اين مجلس هستند، آن را مجلسي قوي ميدانند و عملكرد آن را مثبت ارزيابي ميكنند و عدهاي نيز آن را مجلسي بيخاصيت كه بود و نبود آن يكسان است ميدانند.
واقعيت اينست كه مجلس هشتم ضعفهاي زيادي دارد ولي اينطور نيست كه فاقد نقاط مثبت باشد. اينكه نمايندگان مجلس در يك دوره چهار ساله، دوبار قانون مصوب خود را در اثر فشارهاي خارج از مجلس به فاصله مدت كوتاهي پس بگيرند، يك ضعف بزرگ است. چه گفته شود اصل تصويب غلط بوده و يا پس گرفتن آن غلط بوده، در هر دو صورت چنين واقعهاي نشانه ضعف اين مجلس است.
همينطور، عدم قاطعيت مجلس در برابر نافرمانيهايي كه رييسجمهور نسبت به اجراي قوانين مصوب نشان داده و مهمتر از آن، ناتواني تأسف باري كه اين مجلس تاكنون در زمينه احضار رئيسجمهور و سؤال از وي داشته، از نقاط ضعف آن هستند.
شايد ضعفي كه مجلس هشتم در استيضاح وزير اقتصاد از خود نشان داده از ساير ضعفها شديدتر باشد، زيرا موضوع از يكطرف به ضعف عملكرد وزير مربوط ميشد كه ترديدي در آن وجود نداشت و از طرف ديگر به موضوع بسيار مهم فساد بزرگ اقتصادي مرتبط بود كه در زيرمجموعه وزارتخانه تحت اشراف اين وزير رخ داده بود.
با اينهمه نبايد انكار كرد كه مجلس هشتم در بخشهائي از قبيل تصويب بعضي قوانين مفيد داخلي، ايستادگي در برابر طمع ورزيهاي خارجي و تصويب قوانيني براي خنثي كردن توطئههاي بيگانگان و تلاش براي جلوگيري از تخلف عناصر اجرايي، با موفقيت به وظايف خود عمل كرده هر چند به دليل موانع موجود، توفيق چنداني در دست يابي به نتايج مطلوب نداشته است.
اينكه رييس جمهور، به هر دليل، موقعيت را براي به زبان آوردن اين مضمون كه مجلس در رأس امور قرار ندارد مناسب ميبيند، نشان از شرايط خاصي دارد كه بخشي از آن به اين واقعيت كه مجلس هشتم را نميتوان مطلقاً يك مجلس قوي با دست باز دانست مربوط ميشود.
قدرت و هيبت مجلس شوراي اسلامي بايد در حدي باشد كه هيچكس جرأت نكند به خود اجازه دهد كوچكترين چيزي كه اين قوه را حتي ذرهاي از جايگاه در رأس امور بودن آن، پائينتر جلوه دهد به زبان بياورد.
اين جايگاه شايسته را كه قانون اساسي براي مجلس شوراي اسلامي در نظر گرفته است، خود نمايندگان مجلس بايد حفظ كنند و نبايد از خارج مجلس انتظاري داشته باشند.
اينكه امام خميني بر روي دو نكته مهم در رأس امور بودن و ضرورت همچون مدرس عمل كردن درباره مجلس شوراي اسلامي تأكيد ميكردند به اين دليل بود كه دو خطر بزرگ را در همان دوره اول مجلس انقلاب، احساس كرده بودند.
خطر اول، نافرماني و گردن كشي بني صدر در برابر مجلس بود و خطر دوم به وجود عناصري در مجلس مربوط ميشد كه از جنس مجلس انقلاب نبودند.
امام فرمودند مجلس در رأس همه امور است، تا با اين جمله به نمايندگان مجلس بفهمانند كه بايد در برابر تخلف از قانون و نافرمانيهاي دولتمردان بايستند و برروي شهيد مدرس به عنوان الگوي نمايندگان مجلس تأكيد كردند تا ايستادگي وي در برابر رضاخان، سرمشقي باشد براي سد كردن راه بازگشت استبداد و ديكتاتوري.
آنچه درباره انتخابات مجلس بايد گفت اينست كه اينك كشور ما به مجلس نياز دارد كه نمايندگان آن همچون مدرس باشند و خود مجلس بگونهاي باشد كه بتواند واقعاً شايسته عنوان «در رأس امور» قرار داشتن باشد.
در اينكه مجلس بايد داشته باشيم و انتخابات بايد برگزار شود و البته سالم هم بايد برگزار شود و رقباي انتخاباتي و طرفداران آنها بايد موازين اخلاقي را رعايت كنند و در تبليغات انتخاباتي نبايد با نفي همديگر و تخريب اين و آن درصدد اثبات خود يا افراد مورد نظر خود بود، ترديدي نيست.
اينها از بديهيات و از اصول اوليه هر انتخاباتي هستند و در نظام جمهوري اسلامي نيز 33 سال است كه همواره بر آنها تأكيد شده است.
تهران امروز
«چرا جبهه متحد مورد اقبال است؟» يادداشت روز تهران امروز به قلم محمد نبي رودكي عضو ليست جبهه متحد اصولگرايان است كه در آن ميخوانيد:
فرآيند تبليغات انتخابات مجلس شوراي اسلامي آغاز شده و كانديداهاي جبهه متحد اصولگرايان بر اساس آخرين نظرسنجيها همچنان در صدر اولويتها و اقبال افكار عمومي مردم قرار دارند.
طي چند روز گذشته گزارشهاي زيادي از سراسر كشور در مورد وضعيت و فضاي انتخاباتي در سطح رسانهها منعكس شد كه همگي از شور و شوق انتخاباتي مردم حكايت دارند.
ستادهاي انتخاباتي به محل تجميع هواداران كانديداها تبديل شده و مناظرهها و مباحث صريحي بين طرفداران كانديداهاي رقيب در جريان است.
در اين بين همانگونه كه اشاره شد تمام نظرسنجيها از پيروزي گسترده كانديداهاي جبهه متحد اصولگرايان خبر ميدهد.
اما چرا استقبال مردمي از جبهه متحد اصولگرا نسبت به ساير گروهها بيشتر است؟ در پاسخ بايد نكاتي چند را متذكر شد:
1 - كانديداهاي جبهه متحد اصولگرايان متشكل از افرادي با تجربه و داراي سوابق مديريتي عالي بوده كه با اندوختههاي چندين ساله خود در مناصب مهم ملي، ظرفيت بالايي براي پاسخ دهي به انتظارات و توقعات عمومي داشته و بديهي است كه در عرصههاي گوناگون سياسي، اجتماعي و اقتصادي صاحب نظر ميباشند و در اين راستا گزينههايي مناسب براي نمايندگي ملت در مجلس به شمار ميروند.
2 - رويه عمومي جبهه متحد اصولگرايان و جهت گيريهاي استراتژيك اين جريان بر اساس نقطه نظرهاي رهبر معظم انقلاب و توصيههاي راهبردي بزرگان نظام بوده و برنامههاي انتخاباتي كانديداهاي متعلق به اين طيف نيز مطابق با اسناد بالا دستي و راهبردي ملي تدوين گشتهاند. بر اين اساس، برنامههاي متنوع ارائه شده توسط اين جريان و كانديداهاي وابسته به آن جذابيت ويژهاي براي اقشار مختلف مردم دارند.
3- حمايت عام تمامي بزرگان متنفذ اصولگرا و بسياري از شخصيتهاي مهم ديني و سياسي كشور از جبهه متحد اصولگرايان، چشمانداز ويژهاي براي اين طيف در ميان اقشار مختلف نخبگان و عامه مردم ايجاد نموده است. طي چند ماه گذشته بسياري از اساتيد حوزههاي علميه و همچنين صاحب منصبان سياسي، نظامي و اقتصادي كشور اعلام نمودند كه بنا بر رويه و برنامههاي جامع جبهه متحد اصولگرايان، از فعاليتهاي اين جبهه در عرصه انتخابات كشور حمايت كامل به عمل ميآوريم. بنابر اين طبيعي است كه مردم نسبت به جبهه متحد اصولگرايان توجه بيشتري داشته باشند
4 - ساز و كار انتخاباتي تعبيه شده توسط جبهه متحد اصولگرايان كه تحت نظارت تام و دقيق آيتالله مهدوي كني به پيش رفته و سرانجام منجر به تهيه ليستهاي انتخاباتي اين جبهه در سراسر كشور شد، از نظر بسياري از كارشناسان و صاحبنظران، توانسته است به ايجاد فرآيندي وحدت آفرين منجر شود وهمچنين شموليت عامي در ميان غالب طيفها و گروههاي مختلف اصولگرا پيدا كند. از اين منظر ميتوان اقبال خيل عظيمي از عامه مردم ارزشي و اصولگراي كشورمان به ليست انتخاباتي جبهه متحد اصولگرايان را تبيين و توجيه نمود.
سر انجام بايد گفت كه اقبال عمومي مردم نسبت به كانديداهاي جبهه متحد اصولگرايان، كارآمدي مديريتي وابستگان اين طيف را نشان داده و پيروزي نهايي مجلس نهم شوراي اسلامي را براي آنان رقم خواهد زد.
ابتكار
«تکثر در ليستها، تشتت در گفتمان» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ابتكار به قلم محمدعلي وكيلي است كه در آن ميخوانيد:
روز جمعه، صحنه نمايش مشارکت مردمي خواهد بود. در اين روزها، نامزدها هرآنچه را که در آستين داشتند، به ميدان آوردهاند.
در اين دوره، ساحت سياست نشان از تفاوتهايي مهم با دورههاي قبل دارد؛ گرانيگاه اين تفاوت، همانا به هم خوردن آرايش مرسوم سياسي و خالي شدن ميدان از رقيب ديرينه؛يعني اصلاحطلبان است.
با دگرگوني پيشآمده، سپهر سياست نيز دستخوش تغييرات مهمي شدهاست: يکي از اين تغييرات، تعدد و تکثر ليستها در بين اصولگرايان ميباشد؛ تکثر و تعددي که با تشتت گفتماني همراه است.
در ابتدا، گمانه اين بود که رقابت در اين دوره «سهضلعي» خواهد بود: ضلعي با محوريت جبهه متحد اصولگرايان، ضلع ديگر با محوريت جبهه پايداري و ضلع سوم نيز با محوريت اصلاحطلبان باقيمانده در صحنه سياست اما روند تحولات نشان داد که اين دوره، آنچنان تکثري را به همراه دارد که با هيچ قاعده و شکل هندسي سازگار نخواهد بود.
نگاهي اجمالي به صحنه انتخابات فعلي، بيانگر اين است که جبههها و به تبع آن، ليستهاي متعدد که هيچکدام هم حاضر به تمکين از گفتمان ديگري نيست، قد برآوردهاند؛ جبهه متحد اصولگرايان، جبهه پايداري، جبهه ايستادگي، جبهه بيداري و بصيرت که توسط آقاي شهابالدين صدر اعلام موجوديت کرد ولي با رد صلاحيت ايشان، معلوم نيست در چه وضعيتي خواهد بود.، صداي ملت، ليست حاميان دولت تحت عنوان حاميان انقلاب اسلامي و...
يقيناً تعدد ليست در آستانه انتخابات سابقهاي ديرينه دارد اما هيچگاه اين تعدد، به تکثر و تشتت گفتماني منجر نميگشت در حالي که اکنون علائم اين تشتت، در حال خودنمايي است.
يکي از ويژگيهاي گفتمان اصولگرايان، انعطافپذيري، مصلحتانديشي و «ريشسفيد» پذيري بود؛ همان خصلتي که اکنون فراموش شدهاست، بهگونهاي که ريشسفيدي و پادرمياني بزرگان نيز نتوانست عاملي براي ائتلاف گردد.
گروههايي که تا ديروز به صورت يک «طيف» در زير چتر اصولگرايي جمع شده بودند، حال هرکدام علم ديگري به دست گرفته و در مسير انکار و نفي ديگري گام برميدارد.
به عبارت ديگر، گفتمان اصولگرايي در حال تجزيه شدن است. عناصر ديروزي با گسست مباني، هرکدام تلاش دارند تا اجزاء گفتمان جديدي را خلق نمايند.
همين چند روز گذشته بود که از طريق همين جريده، صحبتهاي «علي مطهري» نامزد منتقد دولت منعکس شد.
وي گفته بود: «اگر اصولگرايي اين است که آقايان ميگويند و عمل ميکنند، من به هيچوجه اصولگرا نخواهم بود.»
از سوي ديگر، شرط جبهه پايداري براي تعامل با جبهه متحد، حذف نمايندههاي آقايان لاريجاني، قاليباف و کنار گذاشتن کساني چون علي مطهري، عباسپور، کاتوزيان و حتي محمدرضا باهنر بود؛ از سوي ديگر، اعضاي جبهه متحد، مدعي خروج حاميان دولت از گفتمان اصولگرايي ميباشند.
اکنون، بسياري معتقدند که گپ کنوني در ساحت گفتماني اصولگرايان، معلول پيروزي «احمدينژاد» در انتخابات 88 است.
آنان مدعياند که احمدينژاد، خود بياعتمادي به گروههاي شناسنامهدار اصولگرا را بنيان گذاشت، سنت «گريز از اصول» آنان را رواج داد و همچنين «مشي» و «منشي» را انتخاب کرد که با روشهاي ديگر اصولگرايان ناسازگار افتاد.
بر اين اساس، انتخابات روز جمعه، آوردگاههاي متفاوتي به همراه خواهد داشت: نخست اينکه، گپ و تشتت کنوني «خميرمايهاي» براي شکلگيري قطبهاي جديد سياسي، پس از انتخابات خواهد بود و آرايش سياسي رياستجمهوري يازدهم را متأثر خواهد کرد؛ دوم اينکه، آنچه در اين مجال گفته شد، خاص کلانشهرها به خصوص «تهران» است. شرايط در شهرستانها به طور کلي متفاوت خواهد بود.
آنجا، ليست و سرليستها تعيينکننده نخواهند بود بلکه موقعيت شخصي، نگاه مردم به عملکرد نماينده دوره هشتم و مناسبات قومي فاکتورهاي مهم پيروزي در آن مناطق به حساب ميآيند.
و نکته آخر آنکه، اين احتمال که «مجلس نهم» بدون حضور اکثريت قاطع و با حضور اقليتهاي متعدد و تکثرهاي فکري و سياسي شکل بگيرد، بيش از پيش قوت يافتهاست.
مردمسالاري
«اکنون نوبت مردم است اگر...» سرمقاله امروز روزنامه مردمسالاري به قلم ميرزا بابامطهري نژاد است كه در آن ميخوانيد:
دوره تبليغات نامزدهاي نمايندگي مجلس نهم از دو روز قبل آغاز شده است. بيش از سه هزار و سيصد نامزد نمايندگي از حوزههاي انتخابيه سراسر کشور براي نشستن برصندليهاي بهارستان رقابت ميکنند که به واسطه محدوديتهاي نه چندان قانوني، اکثر اين نامزدها از جبهههاي اصولگرايي هستند که خيلي زودتر از آنچه که پيش بيني ميشد به اختلا ف درون گروهي رسيدند و اينک در فصل مهم انتخابات با هم به رقابت برخاستهاند.
اصلاح طلبان با همه ايثاري که کردند و گردنههاي پرابهام ترديد را پشت سر نهادند، حداکثر در يک سوم کرسيها امکان رقابت، آن هم رقابت نا عادلا نه را يافتند. نا عادلا نه از اين نظر که خيلي از آنها در هياتهاي اجرايي و هياتهاي نظارت رد صلا حيت شدند، تا با پي گيريهاي نفس گير صلا حيت داشته خود را به اثبات برسانند، فرصت ارتباط بامردم و سازماندهي ستادهاي خود را از دست دادند و برخي هم به اين توقيف هم نائل نشدند و از قافله رقابت باز نگه داشته شدند!
در هر حال زمينه بودن يک اقليت منتقد در مجلس را براي جامعه به وجود آوردند. اينک نوبت مردم است که براي پاسداري از آزادي ها، نهادينه کردن حاکميت قانون، ايجاد مانع براي خود کامگي ها، ممانعت از شکستن حرمتها و جلوگيري از تجاوز به حقوق و آزاديهاي قانوني، مبارزه با قانون شکني و خشونت، صراحت و شفافيت در وضع مقررات، توسعه موزون و شتاب هماهنگ، نهادينه کردن مشارکت مردمي، رقابت با ديدن نقاط ضعف و وقوت در کنار يکديگر، صيانت از نيروي انساني به عنوان محور توسعه و تداوم رشد اقتصادي و همگام با آن توسعه سياسي و شکوفايي فرهنگي و حاکميت شايسته سالا ري و... به شناخت و راي دادن به اصلاح طلباني که صحنه را خالي نکردهاند و عمدتا در فهرست انتخاباتي جبهه مردم سالا ري در تهران و حزب مردم سالاري در سراسر کشور معرفي شدهاند راي دهند يا به هر علت از جمله قهر کردن با مهمترين جلوه مردم سالاري و با معني ترين رويدادي تجلي و اراده مردم امکان حضور چهرههاي منتقد و ناظر را از ميان بردارند که در آن صورت در پاسخ به تاريخ شرمنده خواهند شد.
اين مهم و اين مسووليت وقتي حساس تر ميشود که ببينيم رسانههاي وابسته به کانونهاي قدرت در يک سويه عمل کردن گوي سبقت را از تاريخ يک سويه نگران گرفتهاند.
هفته گذشته براي شرکت در ميزگرد و مناظره به دعوت جامعه اسلا ميدانشجويان يکي از دانشگاهها به اهواز رفته بودم.
در ميزگرد دانشجوي عزيزي بعد از استماع سخنان من سوالي مکتوب را به اين شرح از من پرسيد: «با وجود دولت اصولگرا ورود جبهه اصلا ح طلب به مجلس سبب دو دسته شدن نميشود؟ مجلس قانوني تصويب کند و دولت رغبت به اجراي آن نداشته باشد چه ميشود؟» از متن سوال معلوم است که توضيحات من او را به اقناع رسانده است ولي تبليغات يک سويه رسانهاي به او اينطور القاع کرده است که حضور دو گرايش در مجلس سبب دعوي ميشود، حال آن که در ادبيات سياسي و تجربي جهان و در روش و سيره امام راحل(ره) براي صيانت از حقوق مردم و جلوگيري از تک گوئي و تک روي وجود گرايشهاي مختلف در حاکميت و در مجلس نه تنها خوب، بلکه يک ضرورت است.
يادمان هست در زمان حيات امام راحل وقتي «روحانيون مبارز» خواست اعلام موجوديت کند، در حالي که «روحانيت مبارز» فعال بود، امام بسيار تاييد و حمايت کردند و وقتي يکي از نزديکان بيت امام علت را از ايشان پرسيدند، امام به برکات اداره کشور با تفکرات مختلف و ضرورتهاي آن تاکيد فرمودند.
يا سوالات ديگري پرسيده شد که اصلاح طلبان را عامل چالشهاي پشت سر گذاشته شده جامعه مثل چالش سال 77 يا 88 و امثال آن ميدانسته و حضورشان در انتخابات را نفي ميکردند، که اين هم نشان از عملکرد غيرمنصفانه رسانههاي ارتزاق کننده از بيت المال و يک سو نگر دارد و اصلا دانشجويان که بايد کنجکاوترين عناصر جامعه باشند حتي از دسترسي به رسانههاي محدود اصلاح طلب هم باز نگهداشته شدهاند.
پارهاي از سوالات با آدرس عوضي دادن رسانههاي يکسونگر، اصلاح طلبان را وابسته به کانونهاي قدرت و ثروت فرضي برشمردند و از کانونهاي شناخته شده وعيني ثروت و قدرت در جبهههاي نوظهور اصولگرايي و وابسته به دولت بي اطلاع نگهداشته شدهاند.
در چنين شرايطي ساکت و بي تحرک ماندن انديشه اصلاح طلبي جز خدمت به تماميت طلبان و اقتدارگرايان مست از قدرت هيچ ثمري نخواهد داشت و علاوه بر اين، هزينه ظهور دوباره اين انديشه را به شدت بالا خواهد برد. توانگر بودن يک جامعه، نه به وسيله اشيايي است که مالک آنها است، بلکه با مقدار انديشههايي که در خود دارد سنجيده ميشود.
حمايت
«نامزدها از روی پوستر شناخته نمیشوند» عنوان يادداشت روزنامه حمايت به قلم شکور اکبرنژاد نماینده تبریز، اسکو و آذرشهر است كه در آن ميخوانيد:
تبلیغات سالم برای انتخابات مشخصههایی دارد که لازم است تمامی نامزدهایی که صلاحیت آنان از سوی شورای نگهبان تایید شده است، خود را ملزم به رعایت آن بدانند و در دوران تبلیغات اقدامی نکنند که مانند سال 88 کشور با چالش مواجه و فضای کشور متشنج شود.
نامزدها باید در سخنرانیهایی که در جمع مردم ایراد میکنند تنها از برنامه های خود بگویند و از تخریب کردن و تهمت زدن به نامزدهای دیگر پرهیز کنند البته بهتر بود ساز و کاری تعبیه شود که بساط تبلیغات پوستری برچیده شود و همه نامزدها با دادن مبلغی به صدا و سیما از طریق رسانه ملی به بیان برنامه های خویش بپردازند؛ تبلیغات از طریق پوستر و عکس روش غلطی است که در کشور باب شده است؛ زیرا کسانی که توانایی مالی دارند با پر کردن در و دیوار شهر به معرفی چهره خود میپردازند و از سوی دیگر نامزدهای چه بسا اصلحی که این توانایی مالی را ندارند و همچنین حاضر نیستند وامدار مراکز ثروت باشند، در موضع ضعیفتری قرار میگیرند.
یکی از علتهایی که اکنون میبینیم بسیاری از دلسوزان کشور از حضور در عرصه انتخابات کنار کشیدهاند، همین تبلیغات پرهزینه است؛ کسی که قصد خدمت به مردم را دارد حاضر نیست به هر قیمتی شده به مجلس راه یابد؛ بنابراین وقتی میبیند نمیتواند از عهده مخارج سنگین تبلیغات برآید، ترجیح میدهد کنار رود.
صلاحیت و کارآمدی نامزدها از روی عکس و پوستر شناخته نمیشوند، بلکه مردم با مطالعه مجلات و روزنامهها و همچنین از طریق رسانه ملی با افکار نامزدها و برنامههای آنان آشنا میشوند و آنگاه است که میتوان از مردم انتظار رای آگاهانه و از روی شناخت درست.
با این حال اگر زمانی نامزدهای انتخابات مجلس همانند نامزدهای انتخابات ریاستجمهوری امکان معرفی خود از طریق رسانه ملی را پیدا کردند، باید به این نکته نیز توجه داشت که صدا و سیما باید به همه نامزدها وقت یکسانی دهد تا عدالت رعایت شود و حق کسی ضایع نشود.
نباید اینطور باشد که عدهای در صدا و سیما حضور یابند و عدهای دیگر از داشتن این حق محروم شوند. فعال نبودن احزاب در طول سال نیز یکی از دلایل تبلیغات پرهزینه نامزدها است؛ اگر احزاب در طول سال طبق قانون آزادانه فعالیت کنند بسیاری از مشکلاتی که در فصل انتخابات به وجود میآید، رفع میشود.
از آنجا که مردم فعالیت و اقدامات احزاب را میبینند، خود قضاوت میکنند و به انتخاب درست نامزدهایی که وابستگی حزبی دارند، دست میزنند که به این ترتیب دیگر نیازی نیست دستکم این دسته از نامزدها برای معرفی خود و برنامههایشان زیاد خرج کنند یا این که به مراکز قدرت و ثروت متصل شوند.
خراسان
«قدرت بازدارندگي جمهوري اسلامي» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم هادي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
کمتر از يک هفته تا انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي باقي مانده و همزمان با آغاز رسمي تبليغات انتخاباتي چهره کشور شور و حال انتخاباتي به خود گرفته است.
مناظرات و فعاليتهاي جدي و گرم جبههها و گروههاي سياسي با گرايشات مختلف نيز همه و همه بيانگر يک رقابت واقعي و در جهت انتخاب افراد اصلح براي خانه ملت است.
در اين ميان سوالي که هميشه و در مورد هر انتخاباتي مطرح بوده و هست علت حضور در آن انتخابات است و اگرچه ميتوان دلايل بسياري را براي اين مهم برشمرد اما در اين نوشته سعي بر آن بوده تا از يک منظر ديگر که از جمله منافع ملي و حياتي کشورمان به شمار ميرود، به انتخابات نگريسته شود.
در علم سياست رابطهاي ميان قدرت و ميزان بازدارندگي و ميزان تهديد و تهاجم براي هر کشوري وجود دارد که اساسا رابطهاي معکوس است، بدين معني که هر چه قدرت يک کشور در ابعاد مختلف آن بيشتر باشد ميزان تهديد عليه آن کشور کمتر شده و به عبارتي بازدارندگي تهديد هم افزايش خواهد يافت.
اما براي باز شدن بيشتر مطلب بايد اشاره کوتاهي به شاخصهاي قدرت در جهان امروز داشت.
به صورت کلاسيک انديشمندان سياسي قدرت را داراي چهار بعد سياسي- توان تاثيرگذاري سياسي در جهان به عنوان مثال داشتن حق وتو- اقتصادي- داشتن اقتصادي بزرگ و تاثيرگذاري در بازارهاي اصلي مالي جهان- نظامي- مثلا دارا بودن توان تسليحات هستهاي به صورت گسترده و فرهنگي- قدرت رسانهاي که بتواند رهبري فرهنگي و رسانهاي دنيا را در اختيار بگيرد، ميدانند و بر اين مبنا هر کشوري که داراي يک يا چند بعد از قدرت باشد را ابرقدرت در آن زمينه ميشناسند.
از اين حيث به عنوان نمونه علي رغم حرکت آمريکا به سمت افول شاخصهاي قدرت، هنوز ايالات متحده آمريکا به عنوان يک ابرقدرت چهاربعدي در جهان مطرح است و به روسيه کنوني به لحاظ نظامي و سياسي ابرقدرت گفته ميشود و يا ژاپن يک ابرقدرت اقتصادي در جهان است.
اما انقلاب اسلامي ايران و حرکتهاي مردمي به تبع آن و خصوصا جريان بيداري اسلامي در منطقه خاورميانه عربي و سرنگوني ديکتاتورهاي وابسته در اين کشورها ضرورت توجه به بعد موجود اما کمتر پرداخته شده ديگري از قدرت را بيشتر کرده است.
اين بعد کمتر توجه شده، قدرت مردم و توانايي آنها در تغييرات بزرگ در پيش بينيها و معادلات سياستمداران است و از سوي ديگر حضور مردم در صحنههايي که صرفا ريشه در حمايت از نظام سياسي يک کشور دارد و ميتواند بسياري از برنامههاي دشمنان آن ملت را بي اثر کند.
توضيح آن که اگرچه در بسياري از جوامع غربي قدمت انتخابات بيشتر است اما هيچ گاه جنبه حمايتي از نظام و قدرت بخشي به آن را نداشته و صرفا به عنوان حرکتي در جهت بيان مشروعيت آن نظام سياسي و مهره چينيهاي حکومتي به کار رفته است.
جمهوري اسلامي ايران شايد در هيچ کدام از ابعاد کلاسيک قدرت در جهان ابرقدرت نباشد اما در بيش از سه دهه از عمر خود نشان داده در بعد مردمي قدرت، داراي تواني است که ميتواند بر بسياري از پيش بينيها و محاسبات ابرقدرتهاي زمانه فائق شود.
امروز در دنيا غير از مردم ايران، ملتي نيست که به انتخابات علاوه تاثيرات چرخش قدرت و اعمال اصلاحات در ساختار سياسي، به ديده يک تکليف ديني، حرکت پيام دار براي دشمنان و حتي يک جهاد سياسي نگاه کنند و براي راي خود ارزشي بدين بزرگي قائل باشند.
امروز مردم ايران به اين درک و شعور بالاي سياسي رسيدهاند که حضورشان در صحنههاي مختلف انقلاب توانسته تا امروز اين نظام و انقلاب را از گزند دشمنان مصون نگاه داشته و اين نمايشهاي متعدد قدرت مردمي بوده که سبب شده تا از بسياري تجاوزات و بدخياليهاي آنها را که نمونههاي زيادي نيز حتي در همسايگي ما دارد در امان باشند.
بدون شک پشتوانه و قدرت چنين مردمي همان گونه که بزرگان نظام جمهوري اسلامي فرمودهاند از هر سلاح هستهاي و هر قدرت مادي، برتر و در زمينه افزايش ميزان بازدارندگي نسبت به تهاجم و تهديد دشمنان يک کشور اثرگذارتر است.
آفرينش
«ايران و نقشه راه هسته اي» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
بازرسان آژانس بين المللي انرژي هستهاي براي دومين بار به تهران آمدند تا پيرو پرونده هستهاي کشورمان به بررسي و بازرسي از تاسيسات اتمي بپردازند.
با حضور تيم بازرسان آژانس درتهران انتظار ميرفت با مطرح شدن ازسرگيري مذاکرات بين طرفين، گزارش مفيد و مثبتي از اين حضور به دست آيد، که متاسفانه چنين امري محقق نشد.
تقاضا براي بازديد از مراکز نظامي ايران درپارچين و مذاکره با دانشمندان هستهاي درخواستهايي بود که از سوي بازرسان مطرح گرديده است و مسولان کشورمان با درنظر گرفتن مسائل امنيتي و اختيارات قانوني که آژانس به اعضا داده است از اين کارجلوگيري کردند لذا سفر بازرسان آژانس همچون دفعات قبلي به دون هيچ دستاوردي به پايان رسيد.
اما اين مهم است که نگاهي به نقشه راه هستهاي کشورمان داشته باشيم و نتايج اين روند کنوني را مورد بررسي قرار دهيم.
مدتي است که به دلايل مختلف سياسي و اقتصادي، روابط ايران با غرب به سردي کشيده و فاصله ديپلماتيک ما با آنها بيشتر و بيشتر ميشود.
از سوي ديگر تلاويو از اين فاصله استفاده کرده و هرروز با تهديد نظامي نسبت به تاسيسات هسته ايران، موجي از اضطراب و استرس را بر غرب مستولي ميکند و شکاف ميان ايران و غرب را افزايش ميدهد.
متاسفانه تلاشهاي رژيم صهيونيستي براي خطرناک جلوه دادن ايران در جهان موثر واقع شده و اتحاديه اروپا را به طور کامل به رويارويي با کشورمان کشانده است.
نمونه بارز اين تقابل تحريم واردات نفت و بانک مرکزي ايران بود. اين درست است که غرب ممکن است نتواند اين تحريمها را اجرايي کند، اما نکته مهم اينجاست که قبول کنيم برخورد آنها با ما خصمانه است و اگر منافع حياتي خودشان درميان نبود از هيچ فشاري حتي اقدام نظامي عليه ايران ابايي نداشتند.
اين نکته نشان ميدهد که ما از ابزارهاي بازدارندگي سياسي و اقتصادي برخوردار هستيم اما متاسفانه تاکنون از آنها به درستي استفاده نکرده ايم.
ما نتوانسته ايم با اختيارات قانوني خود جلوي ايران هراسي رايج در دنيا را بگيريم و اين نقطه ضعف ما تبديل به بهترين فرصت براي دشمنان شده است.
متاسفانه با اين نقشه راه کنوني تمام راهها به بن بست ختم شده و ما نتوانسته ايم راهکارهاي خروج از بحران را بيابيم.
برخي معتقدند که ايران با اين روند کنوني وقت کشي ميکند تا بتواند به دستاوردهاي هستهاي بيشتري دست يابد و قدرت رايزني خود را بالا ببرد.
به فرض قبول اين ادعا بايد تاکيد کنيم که در اين وقت کشي و فرصتهاي به دست آمده، طرف مقابل نيز بيکارننشسته است و هرلحظه به اجماع جهاني عليه ايران نزديک تر ميشود.
اين وقت کشي نيست بلکه فرصت سوزي است. همانطور که گفته شد ما نيز از پتانسيلها و قدرت چانه زني برخوردار هستيم اما چرا به درستي ازاين فرصتها استفاده نميشود جاي سوال است.
اين توقع وجود دارد تا ما پيشقدم در امر شفاف سازيها باشيم و با افزايش تحرکات سياسي به شروع کننده مذاکرات و ملاقاتهاي ديپلماتيک مبدل گرديم تا بتوانيم قدرت عمل بيشتري داشته باشيم و افکارعمومي جهان را متوجه عملکرد خود نماييم.
اينکه ما بخواهيم در دسته بنديهاي سياسي قدرت قرار بگيريم و يا روسيه و چين را همراه با خود بينيم اشتباهي بزرگ است.
دنياي اقتصاد
«پیرامون اهمیت نظارت بر بودجه» سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكتر پویا جبل عاملی است كه در آن ميخوانيد:
مرکز پژوهشهای مجلس، بررسی خود را از لایحه بودجه سال 1391 منتشر کرده است.
روند کاری در مجلس قابل تقدیر است؛ زیرا ابتدا کارشناسان و متخصصان اقتصاد، لایحه بودجه را مورد بررسی قرار داده و نظر کارشناسانه خود را به مجلس ارائه میدهند و در مرحله بعد کمیسیونهای تخصصی بخش بخش لایحه را مورد ارزیابی قرار میدهند و پس از آن است که با گذر از این مراحل، بودجه به تصویب میرسد.
اما نکاتی که مرکز پژوهشها روی آن دست گذاشته، به نظر میرسد به گونهاي است که باید مجلس به طور کلی لایحه را رد و بار دیگر آن را برای اصلاح به دولت عودت دهد، البته با وجود اندک زمان باقيمانده تا سال جدید، شاید این سناریو امکانپذیر نباشد و کمیسیونهای مجلس باید کار طاقتفرسایی را برای نگارش بندهای تازه آغاز کنند.
هنگامی که بهزعم مرکز پژوهشهای مجلس، لایحه اصولا در مورد بزرگترین برنامه اصلاحی دولت یعنی قانون هدفمندی یارانهها ساکت است، این پرسش پیش میآید که اصولا هدف بودجه ریزان از نوشتن بودجه چه بوده است؟ وقتی تنها در سالجاری دولت برای تحقق هدفمندی یارانهها، بدهی هشت هزار میلیارد تومانی خود را در حساب دارایی بانک مرکزی به ثبت رسانده و خود به خود موجب افزایش پایه پولی شده، مگر میتوان سخنی از منابع این درآمدها به میان نیاورد؟ درحالی که یکی از دغدغههای سیاستی دولت، پرداخت یارانهها است، قوه مجریه کل این سیاست را از چشم نظارتی مجلس خارج کرده است و با عدم نظارت است که استقراض از بانک مرکزی و تورم، دامان اقتصاد را میگیرد.
جالب آنجا است که به ادعای مرکز پژوهشهای مجلس، دولت تنها درآمد و هزینه سازمان هدفمندی یارانهها را نوشته و آن را در حدود 31 میلیارد ریال تخمین زده است!
از موارد دیگری که مرکز پژوهشهای مجلس بر آن تاکید کرده است، نحوه استفاده از منابع صندوق توسعه ملی است که در بودجه، دولت بدون در نظر گرفتن آنکه این صندوق برای حمایت از بخش خصوصی راهاندازی شده و دولت حق استفاده از آن را ندارد، به تخصیص منابع آن برای پروژههای دولتی روی آورده است البته این مورد پیش از این نیز وجود داشته و عدم شفافسازی از ترازنامه این صندوق عملا آن را از جایگاهی که قانونگذار برایش در اقتصاد ایران در نظر گرفته بود، پایین آورده است.
به هر رو به نظر میرسد که با وجود مبارزات انتخاباتی پیش رو، مجلس با آنکه فرصت کمی برای تصویب لایحه دارد، اما همچنان خواهان آن است تا با دیدی کارشناسانه، لایحه را به تصویب رساند.
با این وجود مجلس نباید فراموش کند که تصویب بودجه تنها مرحله، برای نظارت بر اجرای سیاستهای مالی نیست.
مجلس همواره و در طول اجرای مصوبات بودجه باید نسبت به عملکرد کارآی آن مطمئن شود و اگر این اطمینان وجود نداشته باشد و اصولا ابزار مناسبی برای این اطمینان بخشی تعریف نشود، چه بسا با تمامی تلاشها برای تصویب قوانین کارآمد ذیل بودجه، در مقام اجرا، انحراف معناداری با مصوبات به وقوع بپیوندد.
در آن زمان دیگر تمامی تلاشهای فعلی کارشناسان مرکز پژوهشها و جلسات کمیسیونها و بحثهای نمایندگان، اثر خود را از دست خواهد داد بنابراین به نظر میرسد که مجلس با در نظر گرفتن نقش حیاتی خود در به اجرا گذاردن بودجهای موثر در حل معضلات اقتصادی، باید به تعریف و تعیین ابزاری برای نظارت مستمر بر حسن اجرای مصوبات بودجه اقدام کند و در عین حال قدرت آن را داشته باشد که در صورت انحرافی معنیدار، باز عملکرد دستگاهها را به سوی هدف بودجه بچرخاند و این ناهماهنگی را جبران کند. آن زمان است که در این اقتصاد دولتی، بودجهریزی میتواند کارساز افتد.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



