مقابله با تحريمها استراتژي ميخواهد
تاكنون چند دور از تحريم اقتصادي عليه كشور ما اعمال شده است و امروزهمه مقامات كشورهاي پيشرو در تحريم از تحريمهاي هوشمند صحبت ميكنند و اظهار اميدواري ميكنند كه با توسعه تحريمها بتوانند به اهداف موردنظر درباره كشور ما دست يابند و دولت جمهوري اسلامي ايران را به تغيير در سياستهاي خود وادار كنند. از جمله اقداماتي كه برخي كشورها تاكنون عليه ارگانها و سازمانهاي ايران اعلام تحريم كنند چند بانك ايراني هستند كه آن كشورها، اين موسسات و شركتها را به زعم خود به حمايت از تروريسم متهم ميكنند. اساسا تحريمهاي هوشمند و هدفمند با اين انگيزه اعمال ميشوند كه به قدر كافي در كشور مورد تحريم قرارگرفته تاثيرگذار باشد و بر افكار عمومي مردم آن كشور آثار منفي بر جا بگذارد. با دكتر علي احمدي، نماينده دوره هفتم مجلس كه رياست كميتة تحقيق و تفحص از روند داوري ايران و امريكا را بر عهده داشت، در زمينه آثار و تبعات تحريمهاي اعمال شده عليه كشور ما و نحوه مقابله موثر با اين تحريمها گفتوگو كرديم كه آن را ميخوانيد.
تحريمهايي بر ضدكشور ما اعمال شده است و برخي
كشورها اصرار دارند كه اين تحريمها تشديد شود. آقاي دكتر احمدي در ابتدا يك تعريف از تحريم ارايه ميكنيد كه دقيقا چه هست و چه هدفي را بهطور مشخص دنبال ميكند؟
پس از ارجاع پرونده يا موضوع هستهاي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل متحد، اين شورا يك تعداد تحريمها عليه ايران را دستور كار خود قرار داد. به عبارت ديگر ميتوانيم بگوييم كه تحريمهايي كه بهشكل دو جانبه از سال 1368، امريكاييها عليه ايران آغاز كرده بودند و برخي از كشورهاي اروپايي هم اين وضع را همراهي ميكردند، در قطعنامههاي شوراي امنيت هم جنبه حقوقي پيدا كرد و هم تا حدودي جنبه الزامآور. بهعبارت ديگر، تحريم قبلي به يك تحريم چند جانبه عليه ايران تبديل شد. ميتوانيم بگوييم كه ماهيت تحريمها تغييري نكرده است بلكه به لحاظ حقوقي، گستردهتر شد و تا حدودي هم جنبه الزامي براي برخي از كشورها پيدا كرد.
تحريمها را از لحاظ گسترش و
محدود به سه دسته تقسيم ميكنند. تحريم محدود مربوط به تحريمهاي مسافرتي محدود و
صادرات است و در مراحل بعدي تحريمهاي ميانه و جامع را داريم. الان
ما در چه مرحلهاي از تحريم قرار داريم و كشورهاي ديگر به باور خودشان به اصطلاح ما را در چه
مرحلهاي قرار دادهاند؟
تحريمها را از چند جهت ميتوان دستهبندي كرد. يكي از جهت همين تحريم محدود و تحريم ميانه و تحريم گسترده است و به نظر ميرسد حداقل الان ما در مرز تحريمهاي ميانه و گسترده هستيم.
دوم اينكه به لحاظ شموليت،كشورهايي هست كه لازم است تحريم را رعايت كنند. از اين حيث هم ميبينيم كه دايره كشورهايي هم كه بايد تحريمها را رعايت كنند، بهنوعي گسترده شده است. يعني هم ماهيت تحريم، توسعه پيدا كرده است و هم بازيگراني كه به اردوگاه تحريم پرداختهاند.
درباره ويژگيهاي اينكه گفتم ما در مرز تحريمهاي ميانه و گسترده هستيم، ميتوان با ذكر يك مصداق به نوع تحريمها پي ببريم. درباره كشور عراق، ما شاهد بوديم كه در يك مرحله، تحريمها اينقدر گسترده شد كه فقط با فروش نفت در برابر غذا و دارو معنا پيدا كرد. به عبارت ديگر، غير از غذا و دارو، ساير موارد براي عراق محدود شد. منابع درآمدي عراق را هم بيشتر در همين راستا ميديدند.
البته آن چيزي كه راجع به جمهوري اسلامي ايران هست، با چنين وضعي بسيار فاصله دارد. اما از طرف ديگر، نظام ما با تحريمهاي محدود هم فاصله دارد. چرا كه دايره تحريمها علاوه بر خريد، فروش و انتقال برخي كالاها، شامل خدمات نظير خدمات آموزشي و خدمات مربوط به كشتيها و خدمات مربوط به هواپيما و همينطور خدمات مالي يعني با قرار دادن بانكها در دايره تحريم، خدمات مالي را هم در دايره تحريم قرار دادهاند.
امروزه از تحريمهاي هوشمند عليه ايران صحبت ميشود. در حالي كه از قبل هم مورد تحريم بودهايم. بعد از تسخير سفارت امريكا در تهران، آن كشور
با ايران قطع رابطه كرد و محدوديتهايي براي ما اعمال شد. الان كه تحريم هوشمند مطرح ميشود، واقعا اين تحريمها هوشمند هستند و فرق عمدهاي با تحريمهايي كه تا الان مقرر كردهاند وجود ندارد؟
تحريمهاي فعلي، تفاوتهايي با تحريمهاي اول انقلاب دارد. تحريمهاي اول انقلاب، اولا در پرتو قطعنامههاي شوراي امنيت نبود. يك نوع تحريم دو جانبه بود. به تعبير ديگر، امريكاييها صلاحيت حقوقي خودشان را به ساير كشورها نيز تعميم داده بودند و خود اين تصميم با چالشهاي حقوقي در ساير كشورها مواجه بود. براي مثال، امريكاييها اموال و دارارييهاي ايران را در امريكا و در بانكهاي امريكايي در ساير كشورها مسدود كردند.
حال آنكه بانكهاي امريكايي در ساير كشورها تابع مقررات آن كشورها بودند و اين به معناي تعميم حقوق داخلي امريكا به ساير كشورها هم بود. لذا با برخي از چالشها در كشورهاي اروپايي مواجه بود. اما تحريمهايي كه در پرتو قطعنامههاي شوراي امنيت هست، تا حدودي براي كشورهاي عضو اين تحريمها قابل اجرا است.
مهمتر اينكه قطعنامه 1929 شوراي امنيت سازمان ملل متحد، كميتهاي را براي ارزيابي وضع تحريم عليه ايران، تعريف كرده است كه به نوعي عملكرد ساير بازيگران را مورد ارزيابي قرار ميدهد و به شوراي امنيت سازمان ملل متحد گزارش ميدهند. الان هم اين كميته درباره نحوه اجراي تحريمها به صورت فعال برخورد ميكند.
چيز ديگري كه وجود دارد اين است كه تحريمها به نوعي شامل اشخاص حقيقي و حقوقي در كشور هم شده است. يعني علاوه بر اينكه دولت يا كشور را مورد تحريم قرار دادهاند، بخشي از نهادهاي حقيقي و حقوقي در داخل كشور ما هم مشمول اين تحريم شدهاند مثل برخي از شركتها يا برخي اشخاص حقيقي در جامعه ما.
تحريمها با اين هدف پيگيري ميشود كه تبادلات با كشور ما را محدود كند يا اينكه كشور ما قواعد مشخصي را بپذيرد. بهنظر دولت امريكا، با آن تحريمهاي دو جانبه اين تغيير رفتار و پذيرش آن هنجارهايي
كه آنها ميخواستند ايران رعايت كند، از جانب ايران
اتفاق نيفتاد؟
خير؛ از يك طرف براي امريكاييها، نوعي موفقيت بود كه تحريمهاي دو جانبه مورد نظر خودشان را به ساير كشورها تعميم دادند و بعد در قواعد حقوقي، اين موضوع را براي ساير كشورها الزام آور كردند. اما سوالي كه وجود داشت اين بود كه امريكاييها و برخي كشورهاي ديگر از اين نوع تحريمها چه اهدافي را دنبال ميكردند.
من فكر ميكنم كه موضوع هستهاي ايران، تنها يك بهانه بوده والا اينهمه تحريم در رابطه با موضوع هستهاي معنا ندارد. چرا كه اگر تحريم، فقط متوجه موضوع هستهاي باشد، بايد فناوريها و كالاهاي مربوط به هستهاي را در دايره تحريم قرار ميدادند. اما دايره تحريم فراتر از موضوع هستهاي است.
اين واقعيت بيانگر اين است كه امريكاييها و غرب، حداقل به بهانه موضوع هستهاي، اهداف ديگري را دنبال ميكنند. بهنظر من اين اهداف ميتواند دو چيز باشد. يك هدف اين است كه فرآيند توسعه و پيشرفت در جمهوري اسلامي ايران را هر چه كه بتوانند با تاخير مواجه كنند. بهعنوان مثال اگر ايران بنا است كه ظرف 30 سال توسعه پيدا كند و به عنوان يك الگو در منطقه يا در بخشي از جهان مطرح بشود، اين زمان را به يك زمان دو برابر يا سه برابر تبديل كنند.
دوم، اينكه هزينه توسعه را در كشور ما افزايش بدهند. براي مثال، اگر قرار است با يك مبلغ معيني اين توسعه تحقق پيدا كند اين مبلغ را چند برابر كنند.
لذا اگر هدف تحريم را اين نكته تعريف كنيم، بهنظر ميرسد كه تا حدودي تحريمها موثر واقع ميشوند. اما در حال حاضر با گسترش دايره تحريمهايي که امريكايي ها دارند دو هدف ديگر را هم دنبال ميكنند. يك هدف اين است كه هزينه تعامل ساير كشورها با ايران را هر چه كه ميتوانند افزايش بدهند. دوم و در نهايت، هزينه برخورد با ايران را هر چه كه ميتوانند كاهش بدهند. بهنظر ميآيد كه در مقطع فعلي، هدف اصلي تحريمها، اين دو تحريم اخير است.
در امريكا برخي مقامات وزارت خزانهداري آن كشور و از جمله ديويد کوهن معاون اسرائيلي-
امريكايي اين وزارتخانه در امور تروريسم و امورمالي مسئول مستقيم تحريمها عليه ايران است. پيش از او استوارت لوي معاوناين وزارتخانه در زمان جورج بوش بود و ديويد كوهن
معاونت او را بهعهده داشت. ديويد كوهن، اخيرا در هنگكنگ و در ملاقات با مسئولان چهار بانك چيني«بانك
چين»، «بانك سازندگي»،«بانك صنعتي و تجاري» و «بانك كشاورزي» به آنها هشدار داده
بود كه اگر وجوه نقدي از شركت بيمه معلم ايران دريافت كنند در ليست تحريمهاي امريكا قرار ميگيرند و با خطر از دست دادن امكان تجارت با امريكا
مواجه خواهند شد. اين اطلاعات خيلي ريز مالي را چگونه بهدست ميآورند و آيا واقعا اقتصاد جهاني اينقدر شفاف شده است كه اين نوع تبادلات مالي بهسرعت مشخص شود؟
البته مورد مشابه چين را قبلا در تركيه يا در پاكستان داشتيم. چون آنها فهرستي از بانكهايي از اين كشورها را كه با ايران مبادلاتي داشتند تهيه كرده بودند و رئيس خزانه داري امريكا، به اين دو كشور هم تذكرات مشابهي را دادند و موثر هم واقع شده بود. لذا آنها در مرحله اجرا، الان بيشتر در چارچوبهاي فني اين موضوع را دنبال ميكنند. اما بايد بدانيم كه اين وضع در يك جهان گسترده كه داراي تعارض منافع بين كشورها هست و وضع اقتصادي دنيا هم چندان شفاف نيست، اتفاق ميافتد. اين اقدامات براي امريكاييها، يك فرصت است، در عين حال با يك استراتژي دقيق و مناسب از سوي جمهوري اسلامي ايران، ميتواند به يك چالش جدي براي سياستها و تصميمات امريكا تبديل بشود. بنابراين، نقطه مقابل استراتژيهاي امريكا، برميگردد به تدبير و برنامهريزيهايي كه ايران دارد. من فكر ميكنم كه امريكاييها در درازمدت، قادر به كنترل آن نخواهند بود.
آقاي دكتر احمدي، شما معتقديد كه نوع
رفتار ما ميتواند در خنثي كردن اين تحريمها موثر باشد ولي يكي از نمايندگان مجلس اشاره كرده
بود با اقداماتي كه مقامات دولتي ما داشتهاند باعث شد كه تحريمها ده سال جلو بيفتد. اما شما موضوع داشتن استراتژي
را مطرح ميكنيد و نماينده مجلس ما هم اين ديدگاه را
دارد. آيا اقدات و اظهارات مقامات اجرايي تا اين حد در جلو انداختن تحريمها نقش داشته است؟
حالا اينكه آيا ميتوانستيم تحريمها را به تاخير بيندازيم يا نه، به نظر ميرسد آن سوال ديگري است. ميتوان با برخي تدبيرها يا بيانات مقامات اجرايي، ادبيات ما در سطح منطقه و جهان بهگونهاي باشد كه از ايران يك كشور مسئوليتپذير هم در سطح منطقه و هم در سطح جهان ترسيم كنند. شايد ادبيات برخي از مسئولان دولتي ما، در راستاي تحقق چنين هدفي نبوده باشد و به همين خاطر موثر واقع شود. اما اينكه ده سال به جلو انداخته باشد، من موافق چنين فرآيندي نيستم.
آيا اين امكان وجود داشت كه با تعامل
بهتر با بقيه كشورها و مذاكره و فعاليتهاي ديپلماتيك، حداقل تحريمها به اين شدت جلو نرود؟
من فكر ميكنم كه دولت ما، فاقد يك استراتژي مناسبي است از اين جهت نسبت به تحولات و ارزيابي اين تحولات تا حدودي عقب است. الان، غرب بهجاي اينكه نفت ايران را موضوع تحريم قرار بدهد، با گفتوگو با ساير كشورها، به نوعي به اين تحريمها جنبه اجرايي ميدهد. با كشورهاي طرف قرارداد نفتي با ايران مذاكره ميكنند مثل چين و ژاپن. به دو جهت و اول اينكه نفت مورد نياز آنها را تامين كنند بدون اينكه دچار مشكل شوند و عربستان سعودي را جايگزين تامين اين نفت يا انرژي قرار ميدهند. در قالبهاي سياسي هم بر اين كشورها اعمال فشار ميكنند كه روابط نفتي خودشان را با ايران قطع كنند. همانگونه كه شاهد بوديم در هفتههاي اخير، ژاپن اين موضوع را پذيرفت. به نظر ميرسد چين هم، در آينده نزديك سطح مبادلاتش را در رابطه با نفت بسيار كاهش خواهد داد تا به مرز قطع شدن روابط نفتي با ايران منجر بشود.
برخي كشورها كه
ازايران نفت خام وارد ميكنند ميگويند كه ايران نفت را با قيمت ارزانتر ميفروشد و پول آن را ديرتر
از ما دريافت ميكند. آيا اين نوع امتيازاتي كه كشور ما به خريداران نفت ميدهد نميتواند باعث شود كه آنها
همچنان خريدار نفت ما باشند و خريداران را از خريد نفت منصرف نكرد؟
اين هم يك سكه دو رو خواهد بود. چون ممكن است در شرايطي كه ايران تحت فشار قرار بگيرد، چنين وضعي تحقق پيدا كند. يعني هم بازپرداخت، مدتدار شود و هم نسبت به قيمت، پايينتر از سطح بينالمللي باشد.
فرضا درباره ژاپن، چرا اين موضوع
نتيجه نداده است و ژاپنيها قولهايي به امريكاييها درباره كاهش خريد نفت از ايران به امريكاييها دادهاند؟
به اين موضوع هم ميپردازم ولي ايران، از يك طرف هم عضو اوپك است. بنابراين، از طرف ديگر ملزم هست هم قيمت تعيين شده توسط اوپك را و هم سهم خودش را رعايت كند. اما روي ديگر سكه اين است كه وقتي يك بازيگر عمده نفتي مثل ايران، بخواهد از صحنه رقابت حذف بشود بايد يك تاثير عمدهاي را در بحث انرژي و امنيت انرژي، در سطح بينالمللي داشته باشد. بنابراين، اين نوع رفتار كه هم به لحاظ قيمت، زير قيمتهاي معمول و به لحاظ زمان، زمان مدتدار بيشتري باشد، تا حدودي اين اثر تحول در بازار انرژي در بازار را خنثي ميكند. لذا به نظر ميرسد كه اين نوع رفتار، آن التهاب اصلي را كه ميتواند در بازار انرژي ايجاد بشود را هم تا حدودي كنترل كند. بر اين اساس، ما بايد در رفتارها، هر دو روي سكه را ببينيم.
در چند دهه اخير كه رابطه ايران و
امريكا از نظر اقتصادي تا حد زيادي قطع شده بود و سطح تجارت بين دو كشور خيلي
محدود شده است برخي از كشورهاي منطقه از اين فرصت استفاده ميكردند و كشوري مثل امارات متحده عربي از طريق صادرات
مجدد كالا به ايران، نفع ميبرد يا كشورهاي ديگر مثل تركيه از اين وضع
استفاده ميكردند. چرا در همين وضع فعلي، امارات دارد
روابط خود را با ايران محدود ميكند و آيا تا مقطع فعلي استفاده خودش را برده است و سعي ميكند در حال حاضر يك سطح بالاتر از منفعت را كسب كند
يا رضايت داده به وضعي كه عليه كشور ما بهوجود آمده است؟
در اينكه بعضي از كشورهاي منطقه، برخي از مزيتهاي ژئوپولتيك ايران را تصاحب كردهاند در اين ترديدي نيست. تركيه برخي از مزيتهاي ژئوپولتيك ايران را تصاحب كرده است. حتي در بحثهاي منطقهاي مثل ارتباط با فلسطين، با كشورهاي منطقه هم تا حدودي يك گام به جلو رفته است. در بحث مبادلات تجاري، اماراتيها در بحث صادرات مجدد، پا پيش گذاشتهاند. اما بالاخره بايد بدانيم هيچ كشوري داراي دوست يا دشمن دايمي نيست. رفتار كشورها، تابع منافع آنها است. اين منافع هم، صرفا اقتصادي نيست. گاهي اوقات ممكن است مبادلات سياسي باشد. حالا اين مبادلات سياسي، چه در پرتو ارتباط با بازيگران عمده بينالمللي و چه ارتقاي سطح جايگاه خودشان، و چه در مبادلات اقتصادي براي تغيير وضعيت اقتصادي، گاهي اوقات منجر به تحولاتي در سطح بازيگران خواهد شد. اما نكتهاي كه در حال حاضر مهم است اين است كه غرب و امريكا، به دنبال اين هستند كه هزينه تعامل ساير كشورها را با ايران افزايش بدهند و لذا اعمال فشارهايي كه بر كشورهايي مثل امارات، چين، ژاپن و تركيه وارد ميشود در همين راستا تعريف ميشود.
خانم ويكتوريا نولند سخنگوي وزارت
خارجه امريكا، در روز 17 دي ماه سال جاري و بعد از سفر آقاي دكتر احمدينژاد به امريكاي لاتين، خطاب به مقامات آن كشورها گفته
بود كه ايران منزوي است چطور با ايران ارتباط داريد. آيا از ديد مقامات امريكايي
وضع انزواي كشور ما كامل شده است؟
من اينچنين فكر نميكنم و با اين نظر هم موافق نيستم. اما غرب و امريكا، چنين چيزي را ميخواهد و دنبالش هم حركت ميكند.
وقتي مقامات امريكايي چنين تصوري
درباره انزواي ايران دارند، احتمالا چه نوع اقدامي انجام خواهند داد يا چه نوع
برنامه اي خواهند داشت؟
آنها دو چيز را تقريبا در پيشاني رفتارشان قرار دادهاند. يكي اينكه هزينه تعامل ايران را با سايرين افزايش دهند. لذا اعمال فشار بر كشورهاي امريكاي لاتين بر كشورهاي منطقه در اين چارچوب تعريف ميشود. اين نوع اقدامات آنها، بيش از آنكه يك مبناي حقوقي و فني براي اين نوع فشارها پيدا شود، بيشتر در فضاي عمومي به عنوان اينكه ايران يك الگوي پرهيز تعريف ميشود و يك كشوري كه نبايد با آن ارتباط برقرار بشود تعريف ميشود، بر اين كشورها فشار وارد ميشود كه هدف دوم خودشان را كه ممكن است در آينده در نظر داشته باشند يعني برخورد با جمهوري اسلامي ايران، هزينه آن برخورد را كاهش بدهند. لذا ما ميتوانيم نوع رفتار امريكا و غرب را چه در سطح منطقه خاورميانه و چه شرق آسيا و چه امريكاي لاتين، در اين چارچوب تعريف كنيم.
شما فكر نميكنيد بر اساس اين پيشفرض كه غربيها ميگويند ايران منزوي شده است، احتمال آن هست كه يك تصميم غيرخردمندانه و
غيرعاقلانه اتخاذ كنند؟
من فكر ميكنم كه در آينده نزديك، چنين تصميمي نميتواند با واقعيات منطبق باشد. اما بستگي به اين دارد كه اين استراتژي كه غرب و امريكا دنبال كرده است تا چه مقدار بتواند اين حلقه محاصره را تكميل كند و تا چه مقدار بتواند هزينه تعامل با ايران را افزايش بدهد و تا چه مقدار بتواند هزينه برخورد با ايران را كاهش بدهد. همه اين موارد مؤلفههايي هستند كه در تصميمات غرب و امريكا تاثير ميگذارند.
در دهههاي اخير دو دسته از كشورها را داريم كه تحت تحريمها قرار گرفته بودند كه يكي كشور هند است و يكي هم
عراق كه تحتتحريم جامع و بايكوت كامل قرار داشت. ما
تجربههاي تحريمهاي كشورها را داريم. در اين وضع فعلي ما چه استفادهاي از تجربه تحريمهاي ديگران ميتوانيم داشته باشيم كه آسيبهايي كه از اين نظر بر ما وارد ميشود و خودمان باعث نشويم كه تحريمها توسعه پيدا كرده و ضررهاي بيشتري نصيب ما شود؟
ما اگر به لحاظ تاريخي تحريمها را نگاه كنيم معمولا تحريمهاي شوراي امنيت عليه كشورهايي كه مورد تحريم قرار گرفتهاند يا منجر به تغيير اين رژيمها شده است مثل عراق يا منجر به تغيير سياستهاي اين كشورها شده است مثل ژاپن و ليبي قبل. البته بايد دانست كه در آن كشورها شرايط آنها با شرايط جامعه ايران، بسيار متفاوت بوده است. بنابراين، تجربه ساير كشورها به ما نشان ميدهد روندي كه در پرتو تحريم دنبال ميشود تا ما بتوانيم با يك مطالعه دقيق در برابر تحريمهايي كه عليه كشور ما دنبال شده است و هدف آنها يا تغيير رژيم است يا حداقل تعديل در سياست و تصميمگيريها هست، بتوانيم از آن وضع جلوگيري كنيم. لذا انتخاب استراتژيهاي مناسب، بسيار حائز اهميت است. اما ما در اين موضوع ياد پايان بازي را براي خودمان تعريف كنيم و با توجه به نهايت بازي، استراتژي و رفتارهاي خودمان را شكل بدهيم. ما بايد مشخص كنيم كه بهعنوان مثال در اين روابط به اين نقطه مطلوب برسيم و مثلا اين مدت زمان طول بكشد. لذا استراتژي خود را بايد در قالب زمان و دوم با توجه به اهدافي معين تعريف كنيم. نكته ديگري كه وجود دارد اين است كه بايد رفتارهاي خود را بر اين مبنا شكل دهيم. براي مثال، ما ميبينيم كه جمهوري اسلامي ايران اقداماتي را در تنگه هرمز انجام ميدهد كه واكنشي به تحريم نفتي ايران است. به اين معنا كه بخش عمدهاي از انرژي دنيا از تنگه هرمز عبور ميكند. بنابراين، اگر امريكا و غرب بخواهند ايران را در معرض خفه شدن قرار بدهند بايد بدانند كه اين آسيب، تنها منحصر به ايران نخواهد بود. اما بايد توجه داشت كه آنچه كه ما داريم انجام ميدهيم با دقت كامل تعريف كنيم. چون اين اقدامات در تنگه هرمز مثل يك سكه دو رو هست. يك طرف آن، نشاندهنده توانمنديها و قدرت جمهوري اسلامي ايران به اين كشورها است. اما بايد به اين نكته هم توجه كنيم كه روي ديگر سكه اين است كه امريكاييها و غربيها بيش از ده سال است كه بهدنبال تغيير رژيم حقوقي تنگه هرمز هستند. آنها بسيار تلاش دارند كه رژيم حقوقي حاكم بر تنگه هرمز را كه در حال حاضر عبور بيضرر هست، اين موضوع را در پرتو فشارهاي بينالمللي، به يك رژيم حقوق مثل تنگههاي بين المللي مثل پاناما و بسفر تعريف كنند. لذا در عين حال كه ما اعمال قدرت ميكنيم و توانمنديهاي خود را نشان ميدهيم، بايد از طرف ديگر متوجه ظرايف مربوط به استراتژي خودمان در عرصه بينالمللي هم باشيم كه كمترين سوءاستفاده را بهدست دشمن بدهد.


