زلف هاي گره خورده از نگاه شریعتمداری
حسين شريعتمداري در یاداشت روز امروز کیهان نوشت:
اين ماجرا جدي تر از آن است كه با فرافكني ناديده گرفته شود و آشكارتر از آن كه با فضاسازي در پرده بماند. طي چند هفته اخير برخي از دوستان جبهه اصلاحات به گلايه و از سر كم دقتي و شماري از نادوستان مدعي، به عتاب و از سر اضطراب به كيهان اعتراض كرده اند كه چرا از پروژه پرهزينه آمريكا و متحدانش عليه اصولگرايان خبر مي دهد و از همراهي يك جريان سياسي در داخل كشور با پروژه ياد شده، ياد مي كند. و صد البته در اين زمينه، هياهوي رسانه هاي فارسي زبان بيگانه و سايت هاي خبري ضد انقلاب نيز جاي خود دارد. موضوع اين يادداشت، ارائه فرمولي كارساز و راه كاري خالي از ابهام براي شناسايي جرياني است كه از داخل كشور زلف سياسي خود را با دشمنان بيروني گره زده است! اما، چگونه؟!
در يك نگاه گذرا مي توان همراهان داخلي دشمن را به سه دسته جداگانه تقسيم كرد. جاسوسان، جريان هاي سياسي وابسته به دشمن و همراهان ناهمدل.
گروه اول همانگونه كه از نامشان پيداست درپي كسب اخبار و اطلاعات سري و محرمانه و ارسال آن براي دشمن هستند. مأموريت اين گروه ايجاب مي كند كه ظاهري كاملاً همرنگ و همسو با نظام داشته باشند و از اين طريق جلب اعتماد كرده و به پايگاه هاي حساس و محرمانه نظام نفوذ كنند. به عنوان مثال ناخدا افضلي، جاسوس شوروي سابق و عضو شاخه نظامي و مخفي حزب توده تا آنجا خود را به نظام همراه و همخوان نشان داده بود كه به فرماندهي نيروي دريايي جمهوري اسلامي ايران رسيده بود. او كه اساساً ماركسيست و بي اعتقاد به خدا و اسلام بود در پاره اي از موارد، مثلاً هنگامي كه همراه برخي از مسئولان نظام در قرارگاه هاي عملياتي جنگ تحميلي حضور داشت، نيمه شب به بهانه تهجد و اداي نماز شب از بستر برمي خاست و به گونه اي كه انگار از برخورد تصادفي و غيرعمدي با يكي از اشياء درون قرارگاه صدايي بلند شده است، مي كوشيد تا فلان مسئول حاضر در قرارگاه را متوجه برخاستن خود كند! و يا كشميري، عامل انفجار نخست وزيري و شهادت، شهيدان بزرگوار رجايي و باهنر، دو خودكار همراه خود داشت و به اين و آن وانمود مي كرد يكي از آنها متعلق به بيت المال و براي استفاده اداري است و ديگري متعلق به خود وي و براي استفاده شخصي است!... شناسايي اين گروه به كار اطلاعاتي پيچيده و فني نيازمند است.
گروه سوم، يعني همراهان ناهمدل، كساني هستند كه تحت تأثير تبليغات و عمليات رواني دشمن در مواردي با ديدگاه دشمنان همراهي مي كنند بي آن كه به دشمن وابسته باشند و يا خواست دشمن را دنبال كنند. به عنوان مثال، در حالي كه نتيجه و دستاورد اقداماتي نظير هدفمند كردن يارانه ها، سهميه بندي بنزين، ماليات بر ارزش افزوده و ايستادگي در مقابل باج خواهي آمريكا و متحدانش نهايتاً در سبد منافع ملت ريخته مي شود، دشمنان بيروني و دنباله هاي داخلي آنها- يعني جريان دومي كه به آن خواهيم پرداخت- با تبليغات گسترده، سياه نمايي و عمليات رواني- تخريبي اين اقدامات مثبت و سرنوشت ساز را منفي و به زيان مردم جلوه مي دهند. بديهي است كساني كه تحت تأثير اين عمليات تبليغاتي - تخريبي قرار مي گيرند اگرچه -بي آن كه بخواهند- با خواست دشمن همراهي مي كنند ولي با دشمنان نه فقط همدل نيستند، بلكه دشمن را كماكان دشمن مي دارند، مقابله با اين سوء برداشت به توضيح و روشنگري مسئولان و رسانه هاي متعهد نيازمند است تا «انگاره» و توهمي كه دشمن ساخته و دنباله هاي داخلي به آن پرداخته اند فرو بريزد.
و اما، گروه دوم كه موضوع اين يادداشت است و به دليل اهميت و پرداخت بيشتر بعد از دو گروه اول و سوم آمده «جريان سياسي وابسته به دشمن» است. درباره اين طيف بايد به اين نكته ضروري اشاره كرد كه وابستگي يك جريان سياسي به دشمنان بيروني الزاماً به معناي آلودگي تمامي اعضاء و هواداران نيست، بلكه در اكثر موارد، فقط تعدادي از سركردگان و گردانندگان اصلي اينگونه جريان ها به دشمن وابسته اند و ساير اعضاء و مخصوصاً هواداران- بدنه گروه- از اين وابستگي با خبر نيستند و از طريق وابستگي تشكيلاتي و بي آن كه بدانند آب به كدام آسياب مي ريزند با جريان وابسته همراهي مي كنند و البته كم توجهي و بي دقتي آنان قابل ملامت است.
فعاليت جريان سياسي وابسته برخلاف جاسوسان، فعاليتي آشكار است زيرا جريان وابسته معمولا- و نه الزاماً - يك پروژه دو مرحله اي را دنبال مي كند كه تحقق مرحله دوم- هدف نهايي- تنها با فعاليت آشكار در مرحله اول امكان پذير است. توضيح آن كه جريان وابسته همزمان با تخريب و سياه نمايي عليه نظام حكومتي و يا جريان وفادار به نظام- از جمله دولت و مجلس معتقد به مباني و ارزش هاي نظام- براي حضور و جايگزيني خود در كانون هاي قدرت زمينه سازي مي كند جريان وابسته براي اين زمينه سازي نياز به فعاليت علني دارد و در هر دو مرحله ياد شده از حمايت و پشتيباني بي دريغ و همه جانبه دشمن بيروني برخوردار است چرا كه تخريب جبهه سياسي متعهد به نظام، حتي اگر به كنار رفتن اين جبهه از قدرت نيز منجر نشود، به تنهايي و از آن روي كه به وجهه و چهره وفاداران نظام آسيب مي رساند، مورد علاقه دشمن است و از سوي ديگر، اگر اين تخريب كه معمولا با فريب افكارعمومي براي گرايش به جريان وابسته همراه است، در نهايت به حضور جريان وابسته در كانون هاي قدرت بيانجامد، نتيجه آن است كه دشمن بيروني به كانون هاي قدرت نظام دست يافته است و اين، نهايت آرزوي دشمن براي بازگشت به دوران غارتگري و زورگويي گذشته است. تحقق مرحله دوم، يعني به قدرت رسيدن جريان وابسته همان نقطه اشتراك ميان اينگونه جريان هاي سياسي با دشمن است و هر يك در اين نقطه منافع خاص خود را دنبال مي كنند، جريان وابسته انگيزه قدرت طلبي خود را ارضاء شده مي بيند و دشمن، با بهره گيري از جريان وابسته، اهداف ضدنظام خود را كه «براندازي» خط پايان آن است دنبال مي كند. اگرچه در جمهوري اسلامي ايران اين خواسته دشمن به علت ساختار اسلامي نظام و باورهاي ديني مردم ناممكن ولي آسيب رسان است.
و اما، جريان وابسته از آنجا كه چاره اي جز فعاليت آشكار ندارد با اندكي دقت قابل شناسايي است و اين شناسايي مخصوصاً در عصر ارتباطات بسيار آسان است. چرا؟!
در كلام خدا، يكي از نشانه هاي منافقين اينگونه توصيف شده است «هنگامي كه به آنها گفته مي شود در زمين فساد نكنيد پاسخ مي دهند كه ما اهل اصلاح هستيم» بنابراين اگرچه منافق سعي در پنهان كردن چهره واقعي خود دارد ولي كساني با دقت در رفتار و گفتار آنان متوجه مي شوند كه آنها برخلاف ادعاي «اصلاح» درپي فساد هستند. اين آگاهي از طريق مقايسه بينش و منش جريان وابسته با آموزه هاي اصيل و خالي از ابهام اسلامي و انقلابي و مشاهده تفاوت و تضاد بنيادين در اين دو سو، قابل فهم است.
و در جاي ديگر مي فرمايد «آنان- منافقان- هنگامي كه با مؤمنان روبرو مي شوند مي گويند ما اهل ايمان هستيم و هنگامي كه با شياطين خود خلوت مي كنند، مي گويند ما با شما هستيم و مؤمنان را به سخره گرفته ايم».
در گذشته هاي دورتر و پيش از عصر ارتباطات، معلوم نبود- يا به سختي معلوم مي شد- كه جريان وابسته در خلوت خود- توجه شود به تأكيد بر خلوت يعني رابطه پنهاني با شياطين- چه گفته اند و چه دستوري گرفته اند؟ اما امروزه، دشمنان بيروني نظام ديدگاه، موضع و اهداف خود عليه جمهوري اسلامي ايران را با هزار زبان و از طريق صدها رسانه رسمي اعلام مي كنند بنابراين با مقايسه ميان مواضع و خواسته هاي دشمن و مواضع و خواسته هاي يك جريان سياسي به آساني مي توان به وابستگي يا استقلال آن جريان سياسي پي برد. امام راحل ما(ره) بارها مي فرمودند هرگاه ديديد آمريكا و ساير دشمنان شناخته شده بيروني از مواضع شما حمايت مي كنند نسبت به مواضع خود شك كنيد و آن را كنار بگذاريد.
امروزه فقط با نيم نگاهي به عرصه سياسي كشور به آساني مي توان جريان سياسي خاصي را ديد كه در بسياري از مواضع و عملكرد خود با آمريكا و متحدانش يعني دشمنان تابلودار و شناخته شده ايران اسلامي همخواني و همراهي دارد. و نه فقط به گونه اي پنهان، بلكه آشكارا از حمايت آنان برخوردار است.
ممكن است گفته شود- و گفته اند- كه آمريكا مي تواند براي بدنام كردن يك جريان سياسي به دروغ وانمود كند كه حامي آن است! اين ترفند در فرمول مورد اشاره خدشه اي وارد نمي كند و صحت و سقم اينگونه حمايت ها به وضوح قابل فهم است. توضيح آن كه اگر حمايت ظاهري آمريكا ترفندي براي بدنام كردن يك جريان سياسي باشد، به طور طبيعي و منطقي بايد مواضع و عملكرد آن جريان سياسي با مواضع و اهداف رسماً اعلام شده و عملاً به كار گرفته شده آمريكا عليه جمهوري اسلامي ايران متضاد و يا دستكم متفاوت باشد. در اين حالت مي توان حمايت آمريكا را ظاهري و «طرح فريب» تلقي كرد. مانند شايعه اي كه رسانه هاي غربي در سال هاي اوليه جنگ تحميلي منتشر ساخته و ادعا مي كردند كه ايران از اسرائيل اسلحه مي خرد! بديهي بوده و هست كه كودن ترين ذهن ها و زودباورترين افراد نيز نمي توانستند بپذيرند ايران اسلامي از يكسو عملاً با تمامي حاميان اصلي رژيم صهيونيستي- آمريكا، اروپا و...- به شدت درگير باشد و موجوديت اسرائيل را نفي كند و در همان حال از اسرائيل اسلحه بخرد يا رژيم صهيونيستي به ايران اسلحه بفروشد!
و اما، هنگامي كه يك جريان سياسي در اصلي ترين مواضع و عملكرد خود با آمريكا و متحدانش همخواني دارد و اين همخواني يك بار و دو بار و سه و چهار بار نيست كه «خطا» تلقي شود، كمترين ترديدي باقي نمي ماند كه جريان سياسي مورد اشاره در خدمت دشمنان بيروني قرار گرفته و اهداف آنان را دنبال مي كند.
اين روزها- و از چند سال قبل تاكنون- آمريكا و متحدانش آشكارا و با تاكيد بر اين كه اصولگرايان آموزه هاي اسلامي و انقلابي را دنبال مي كنند و منافع غرب را با خطر جدي روبرو كرده اند، به دشمني همه جانبه با دولت اصولگرا كه نماد و نماينده درخور تحسيني از جبهه اصولگرايان است روي آورده اند و نه فقط شواهد و قرائن غيرقابل انكار، بلكه اسناد فراوان و خالي از ابهام حكايت از آن دارند كه دشمنان بيروني براي مقابله با انتخاب مجدد احمدي نژاد به رياست جمهوري دهم پروژه سنگين، پرهزينه و همه جانبه اي را كليد زده و دنبال مي كنند. بديهي است آمريكايي ها نمي توانند از راه كارهاي قانوني مانع انتخاب مجدد احمدي نژاد شوند! و اين تصور مسخره است. بنابر اين، اگر مخالفت با دولت نهم- به عنوان نماد اصولگرايي- را ايده آل بدانند، كه مي دانند، چاره اي جز به كارگيري يك جريان سياسي داخلي ندارند. اين جريان سياسي وابسته، پنهان و غيرفعال نيست، پس بايد در بين جريان هاي سياسي آشكار و فعال درپي آن بود. ولي آشكار بودن و فعال بودن ويژگي مشترك همه جريان هاي سياسي است. بنابراين چگونه مي توان جريان وابسته را شناخت؟ جريان سياسي مورد اشاره، دقيقاً مانند آمريكا و متحدانش اولاً؛ با دولت اصولگرا به شدت دشمني مي ورزد، ثانياً؛ در بيان علت كينه توزي خود، بهانه هايي نظير بهانه هاي آمريكا و متحدانش- البته با زباني ديگر اما كاملاً مشابه- رديف مي كند، مثلاً ايستادگي دولت در مقابل باج خواهي قدرت هاي بيروني را «لجبازي» و باعث انزواي بين المللي ايران معرفي مي كند، تاكيد دولت بر مباني اسلامي و انقلابي را دوري از عقلانيت! مي نامد، مردمي بودن دولت را حركت هاي پوپوليستي قلمداد مي كند. ثالثاً؛ به جاي نقد كه حق همه جريان هاي سياسي و هديه به دولت است- و دولت نهم نيز از نقص مبرا نيست- دست به تخريب و سياه نمايي گسترده مي زند و...
و بالاخره اگر جرياني با اين خصوصيات، وابسته هم نباشد، در خدمت دشمن است چه بخواهد و بداند و چه نداند و نخواهد و چنانچه «وابستگي» را اتهام مي داند، و اصولگرايي را هم نمي پسندد، بايد به رقابت سالم روي آورد، با دشمن مرزبندي داشته باشد و در تنور پروژه دشمن نقش هيزم را برعهده نگيرد.



