ایران در رقابتهای انتخاباتی آمریکا
تردیدی نیست که مبارزات انتخاباتی آمریکا، نه تنها شروع بلکه شدت یافته است. کاندیداها در حزب جمهوریخواه برای دستیابی به نامزدی حزب در تلاش سختی بوده و تلاش میکنند با هر وسیله ممکن در مرحله نخست، نامزدی حزب جمهوریخواه را به دست آورده و در مرحله بعد بتوانند باراک اوباما را شکست داده و جای او را در کاخ سفید بگیرند.
در دو نشست حزبی که در ایالت آیووا و نیوهمپشیر در چند هفته گذشته برگزار شد، میان کاندیداهای حزب جمهوریخواه، مباحثات و مجادلات گوناگونی درگرفت که ایران، یکی از عمدهترین آنها بود. هر یک از کاندیداها، سعی در تندروی بیشتر در بحث مربوط به ایران داشته و جای شکی نیست که ایران هماکنون به یکی از مباحث داخلی در سیاست حزبی در آمریکا تبدیل شده و یکی از عناصر تعیین کننده در سرنوشت تک تک کاندیداها، نحوه موضعگیری آنها درباره ایران است.
در نقطه مقابل اوباما که برای دستیابی دوباره به مقام ریاست جمهوری در تلاش است، نمیتواند به هیچ کدام از نامزدهای جمهوریخواهان و مباحث مربوط به مبارزات انتخاباتی آنها بی تفاوت باشد.
پرسشی که در این میان، جلب توجه میکند این است که چرا این قدر بر مسأله ایران تمرکز میشود، این تمرکز به چه سان صورت میگیرد و پیامدهای این بحثها چیست؟
در پاسخ به این پرسشها و پرسشهای مشابه، باید دستکم به سه پدیده مهم در این باره توجه کرد. پدیده نخست، انبوه چالشها و نبود راهکار جدی برای مسائل آمریکا، پدیده دوم نقش برجسته اسرائیل و طرفداران رژیم صهیونیستی در این بحث و سرانجام عوارض و نتایج بحثهای مربوط به ایران در مبارزات انتخاباتی است.
انبوه چالشها و نبود راهکار
برای تحلیلگران داخلی و جهانی آمریکا جای ابهامی نیست که آمریکا با انبوهی از مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در درون و بیرون از این کشور روبهروست و آن چه جلب توجه میکند، این که بسیاری از این مسائل، مزمن و کهن شده و بدون راهکارهای فوری هستند.
هرچند دولت اوباما در سه سال گذشته، توانسته برخی از مسائل و بحرانها را مدیریت کند باید توجه داشت که مفهوم مدیریت، گویای روشهای کاخ سفید است و نه حل آنها؛ به عبارت دیگر، برای برخی از مسائل راهکار فوری و حتی میان مدت وجود ندارد. این مسائل گسترده و متعدد و متنوع هستند.
شاید یکی از برجستهترین آنها که کمتر به آن توجه میشود، چگونگی اختلافات سیاسی بین دو حزب و فرهنگ گره خورده، متصلب و منجمد سیاسی در واشنگتن باشد که تنازع همیشگی میان کنگره و قوه مجریه را به همراه داشته و این تنش به قدری عمیق و گسترده و ساختاری شده که راهکار کوتاه مدتی را برای آن نمیتوان یافت؛ افزون بر این، مسائل اقتصادی و اجتماعی نیز قابل یادآوری هستند و هیچ کدام از کاندیداها نه در جناح جمهوریخواه و نه در جناح دمکرات، راهکاری را که بتوانند همه این مسائل را پایان داده و یا حتی مدیریت کنند، ندارند.
در این میان، پرداختن به مسائلی که از نظر سیاست آمریکا داخلی کم هزینه بوده و میتوانند پیرامون آنها مانور داده و هر سخنی به زبان آورند، سادهترین مسأله به نظر میرسد. بحث ایران را نمیتوان از این پدیده جدا کرد.
بحث ایران راهکار هیچ کدام از مسائل آمریکا نیست؛ نه مشکلات اقتصادی آمریکا با طرح مسأله ایران حل خواهد شد و نه فرهنگ سیاسی گره خورده در واشنگتن و نه چالشهای دیگر اجتماعی و بحرانهای هویتی.
اما بحث ایران میتواند در نبود راهکار مشخص و معین برای مسائل بنیادین، موضوعی باشد که از طریق آن، هر کدام از کاندیداها بتوانند دستکم به دولت اوباما حمله کنند که سیاستهای جاری نسبت به ایران جواب نداده و برای همین، باید تندتر و تندتر بود؛ این تندروی به معنای این نیست که همه مسائل آمریکا در مسأله ای به نام ایران خلاصه میشود. در این زمینه، کاندیداهای حزب جمهوریخواه در عمق وجود خود دچار توهم نیستند و خود میدانند که تمسک به بحث ایران، در واقع سرپوشی برای ضعف فکری و عملی آنها در ارایه راهکار به مسائل ساختاری و بنیادی است.
در رقابت انتخاباتی بیرحمانه ای که در درون حزب جمهوریخواه و در بین حزب جمهوریخواه و حزب دمکرات وجود دارد، بحث ایران، گریزی برای نبود انسجام داخلی در این دو حزب و همین طور برای نبود راهکارهای اثرگذار در سیاستهای داخلی آمریکاست. اما این به آن معنا نیست که در ایجاد این هیاهو و هیاهوسالاری که رسانههای گروهی آمریکا در آن نقش جدی دارند، بازیگران خاص و برجسته ای نباشند. قطعا یکی از این بازیگران موثر، رژیم صهیونیستی و طرفداران آن رژیم در درون آمریکا هستند که تلاش میکنند از طریق بحث ایران، نه تنها آمریکا را وارد یک درگیری با ایران کنند، بلکه مسائل داخلی اسرائیل و مسائل منطقه ای خود را نیز تحت الشعاع این هیاهو قرار دهند.
نقش برجسته اسرائیل و طرفداران رژیم صهیونیستی
در بین تحلیلگران مسائل استراتژیک در دهه اخیر، تغییر تعادل قوای منطقه ای و به هم خوردن مناسبات سنتی استراتژیک نقطه اجماعی است. در این به هم ریختگی، برآمدن قدرت منطقه ای ایران یکی از نقاط مشترکی است که همه تحلیلگران درباره آن توافق نظر نسبی دارند. بر آمدن قدرت ایران، ساختار دهنی و استراتژیک رژیم صهیونیستی را دستخوش ناآرامی کرده و رژیم صهیونیستی در پی محدود کردن، مهار کردن و بیگمان از بین بردن قدرت ایران است.
اما استراتژیستهای رژیم صهیونیستی به خوبی میدانند که این کارها، یعنی مهار و تخریب قدرت ایران، به تنهایی از عهده آنها برنمیآید؛ بنابراین، وارد کردن آمریکا به منازعهای جدی و خونین با ایران، یکی از اهدافی است که برخی از استراتژیستهای رژیم صهیونیستی نه تنها در حال حاضر بلکه از آغاز دهه نود میلادی تا به حال در پی آن بوده اند.
یکی از نویسندگان چپ اسرائیل به نام ایزاک شاهاک، پیش از جنگ آمریکا و عراق در مقاله ای به این نیت شناسی در بین استراتژیستهای اسرائیلی پرداخته و یادآور شد که اسرائیل به دنبال چنین تنشی است.
اگر هیاهوسالاری برای کاندیداهای حزب جمهوریخواه، راه مفری برای پوشاندن فقر و ضعف تحلیلی و فقدان راهکار است، برای رژیم صهیونیستی، این هیاهو در بطن خود به دنبال یک هدف استراتژیک است و آن کاهش قدرت ایران از راه مشغول کردن ایران با ایجاد درگیری بین ایران و مناطق پیرامونی و ایجاد درگیری نظامی میان ایران و ایالات متحده است. جالب آن که در درون آمریکا، به ویژه در چند سال گذشته، نسبت به نقش تنش آفرین و هیاهوگرایانه اسرائیل در مورد ایران حتی در بین نخبگان حاکم نگرانیهایی پدید آمده است.
انتشار کتاب معروف لابی اسرائیلی (Israeli lobby ) توسط دو دانشمند علوم سیاسی رئالیست آمریکا (میرشایمر و والتز پرتوی) از این نگرانی است. از انتشار آن کتاب تا انتشار مقاله اخیر مجله فارین پالیسی به مارک پری درباره استفاده اسرائیل پاسپورتهای آمریکایی برای تعامل و همکاری با جندالله علیه ایران که بسیار قابل توجه است، نگرانی از نقش آتش افروزانه رژیم صهیونیستی در مناقشات مربوط به ایران و آمریکا را در میان بخشی از نخبگان آمریکا به تصویر میکشد.
در این میان، باید در نظر داشت که حزب جمهوریخواه به رغم تمایلات کهن و سنتی در سالهای اخیر، گرایش بیشتری نسبت به رژیم صهیونیستی پیدا کرده و از تمایل و گرایش حزب دمکرات نسبت به اسرائیل تا اندازهای پیشی گرفته است، به گونهای که هماکنون یکی از شاخصههای سنجش مناسب بودن و خوب بودن یک کاندید در حزب جمهوریخواه، میزان تمایل او به رژیم صهیونیستی است.
در مجموع نقش اسرائیل در این غوغا و هیاهوسالاری در خور دقت و توجه است؛ اما چه این هیاهوسالاری در اثر فقدان راهکار و یا نقش برجسته رژیم صهیونیستی باشد، نسبت به نتیجه آن نمیتوان بی تفاوت و بی توجه بود.
عوارض و نتایج این بحثها
نتیجه این هیاهوسالاری صهیونیست محور هر چه باشد، تندتر شدن بحث مربوط به ایران در داخل ایالات متحده است. این تندتر شدن به نوبه خود فشاری به دولت اوباما وارد خواهد کرد و دولت اوباما که به ویژه در دو سال گذشته، سیاستهای بسیار تند و خصمانه ای علیه ایران دنبال کرده است، تندتر خواهد کرد؛ به عبارت دیگر، دولت اوباما باید نشان دهد که در مورد ایران دچار ضعف و وادادگی نشده و تندتر از محافظه کاران است. این مسابقه در تندروی در سیاستهای عملی موثر خواهد بود و در منازعه بین دولت و کنگره طرفدار اسرائیل، دولت عقب نشینی خواهد کرد.
اما در عین حال باید در نظر گرفت که این سخنان و هیاهو درباره ایران که بعضا کم سابقه و بی سابقه بوده است، از طرف ایران بدون واکنش نخواهد بود؛ هر چند کاندیداهای جمهوریخواه برای مصارف داخلی به بحث ایران چسبیدهاند و هرچند که باراک اوباما برای دوباره برگزیده شدن به اسرائیل تمایل بیشتری نشان میدهد، اما هر سخن و حرفی درباره ایران در داخل ایران و در منطقه خاورمیانه و بلکه در سطح جهان اثر گذاشته و واکنشهای ویژه خود را در پی دارند.
به قول گری سیک، از مشاوران امنیت ملی کارتر که در برنامه تلویزیونی اخیر چارلی رز در آمریکا سخن میگفت، نمیتوان در مورد کشوری این قدر بی حساب و کتاب سخن گفت و توقع داشت آن کشور نسبت به امنیت خود بی تحرک و ساکن بنشیند. بحثهای مربوط به حمله نظامی که محصول این فضای هیاهوسالارانه است، نه تنها واکنش ایران بلکه واکنش دیگر بازیگران بینالمللی را در برداشته است.
دینامیزم ناشی از این سخنان و موضعگیریها را نمیتوان صرفا در قالب مناسبات دو جانبه ایران و آمریکا نگریست. پیامدهای جهانی این مباحث، ممکن است جهان را وارد مرحله جدیدی از ساختارهای معنایی و مادی کند.





