چرا البرادعي كنارهگيري كرد
«محمد البرادعي که از مطرحترين نامزدهاي احتمالي رياست جمهوري مصر بود، اعلام کرد که ازاين رقابتها دست ميکشد.
مديرکل پيشين آژانس بينالمللي انرژي اتمي ضمن انتقاد از عملکرد شوراي نظامي حاکم در مصر، دليل انصراف خود از تلاش براي به عهده گرفتن رهبري سياسي بزرگترين کشور عربي را، نبود يک فضاي دموکراتيک واقعي در مصر خوانده و گفته است که "وجدانش اجازه نميدهد که در سايه يک نظام دموکراتيک نمايشي خود را براي رياست جمهوري يا سمتي ديگري نامزد کند."»
به گزارش ايسنا شبكه خبري بي.بي.سي در گزارشي عنوان داشته است: "با اين حال، به نظر ميرسد واقعيت جديدي که پس از انتخابات پارلماني اخير مصر به وجود آمده، عامل اصلي در اتخاذ چنين تصميم باشد و درک اين که او شانسي براي پيروزي در انتخابات رياست جمهوري نخواهد داشت.
اين تصميم همزمان شايد نشان دهنده آن باشد که البرادعي از نگاه سياسي عملگرايانه و خردمندانه عمل کرده است.
محمد مصطفي البرادعي، برنده جايزه صلح نوبل و از ناميترين سياستمداران مصري است که نقش مهمي در قيام مردمي عليه رژيم سرنگون شده مبارک داشت، واقعيتي که حتي سرسخت ترين مخالفانش نمي توانند آن را انکار کنند.
او نخستين چهره مطرح مصري در سطح بينالمللي بود که در نوامبر 2009، در زمان زمامداري حسني مبارک، اعلام کرد که چنانچه انتخابات شفاف وعادلانهاي برگزارشود، خود را براي رياست جمهوري مصر خود را نامزد مي کند. او خواستار ايجاد تغييرات در قانون اساسي شد تا هر مصري بتواند در انتخابات خود را نامزد کند.
اين اظهارات البرادعي که پيش از اين براي 12 سال رياست آژانس بينالمللي انرژي اتمي را به عهده داشت، در داخل مصر به طور گستردهاي بازتاب يافت.
براي فعالان سياسي که عليه ادامه زمامداري مبارک و تلاشها براي جانشين ساختن پسر او جمال، مبارزه ميکردند، اعلام آمادگي مشروط البرادعي براي نامزدي درانتخابات جهش تازهاي بخشيد، چرا که تا آن زمان سياستمدار پرآوازهاي مانند وي در کنار آنها نبود.
در مقابل اما رسانههاي دولتي شديدا به وي تاختند و متهمش کردند که تجربه سياسي ندارد و از جامعه مصر بيگانه است و آنچه ميگويد اوهامي بيش نيست.
با اين حال، زماني که البرادعي در 19 فوريه 2010 به مصر بازگشت، صدها تن از هوادارانش، هشدارهاي نظام مبارک را ناديده گرفته و به استقبال او به فرودگاه قاهره رفتند.
بسياري از آنها پلاکاردهاي در دست داشتند که درآنها نوشته شده بود: البرادعي رئيس جمهوري مصر. رسانههاي غيردولتي 19 فوريه را يک روز مهم و کم سابقه در تاريخ معاصر مصر خواندند.
اما اين مرد 69 ساله که براي 27 سال از کشور خود دور بود، نتوانست از آن به بعد، به طور منظم به فعاليتهاي خود ادامه دهد، و کمتر در گردهماييهاي فعالان سياسي مخالف مبارک حضور مييافت؛ تا اينکه در ژانويه 2011 و در اوج قيام مردمي در ميدان تحرير قاهره به جوانان معترض پيوست و همنوا با آنها خواستار کناره گيري حسني مبارک شد.
در جريان انقلاب 25 ژانويه و پس از سرنگوني مبارک، بخت البرادعي بسيار بالا رفت و شايد محبوب ترين سياستمدار در ميان جوانان و گروههاي ليبرال بود و به عنوان يکي از نامزدهاي اصلي رياست جمهوري مصر مطرح شد.
با اين حال، با آزاديهاي بيشتري که مخالفان پس ازانقلاب کسب کردند و با ظهور گروههاي رقيب سياسي جديد و بروز اختلافات درميان هوادارانش، او نتوانست اين جايگاه خود را حفظ کند.
البرادعي متهم شد که ادعاي رهبري انقلاب مصر را در سر دارد در حاليکه عملا در سازماندهي اين قيام مردمي سهم فعال نداشته است.
از ديد منتقدان، او زماني به عنوان منتقد نظام مبارک در صحنه سياسي مصر ظهور کرد که قيام مردمي را ديگران عملا آغاز کرده و ديوارخوف را شکسته بودند، و او در واقع لقمه آماده را به دهن برد.
يکي از انتقادهاي شديد که در هفتههاي اخير عليه او مطرح شد اين بود که البرادعي از مردم دور مانده و بيشتر از راه شبکههاي اجتماعي مانند توييتر و فيسبوک از شوراي نظامي حاکم مصر انتقاد مي کند، تا اينکه عملا در صحنه حضور يابد و در تظاهرات هواداران خود در ميدان تحرير شرکت کند و يا با مردم عادي مصر، به خصوص در خارج از قاهره، تماس برقرار کند.
به عبارت ديگر، بدخواهان البرادعي، محبوبيت او را فراتر از همين شبکههاي اجتماعي نميبينند.
هواداران او اين اتهامات را تلاشي ميخوانند براي بد نام ساختن وي، اما همزمان اذعان دارند که اين اتهامات و تلاشها، در تصميم گيري البرادعي براي دست کشيدن از رقابت درانتخابات رياست جمهوري آينده مصر، بي تأثير نبوده است.
با اين حال، دو عامل مهم ديگر شايد نقش سازنده تري در انصراف او از نامزدي براي رياست جمهوري مصر داشته باشند.
با شدت گرفتن رويارويي ميان جوانان معترض و شوراي نظامي حاکم در ماههاي اخير که دهها قرباني گرفت، لحن انتقاد البرادعي از شوراي نظامي حاکم نيز تندتر شد، به گونه که مجالي براي کنارآمدن او با ارتش باقي نماند.
درواقع او چارهاي جز پيمودن اين راه نداشت، چرا که درغير آن اعتبارخود در ميان جوانان معترض را از دست ميداد.
البرادعي خواستار آن است که ارتش هرچه زودتر قدرت را بطور کامل به يک اداره غيرنظامي واگذار کند، سربازان به پايگاههاي خود برگردند و نظاميان، ديگر نقشي درسياست نداشته باشند.
با توجه به شرايط حاکم بر مصر و اوضاع آشفته خاورميانه، هر ناظر سياسي در اين کشور اين را به خوبي درک ميکند که درچنين وضعيتي ارتش مصر هرگز آماده چنين کاري نخواهد بود، چه رسد به اينکه اجازه دهد شخصي دررأس نظام قرار گيرد که حضور 60 ساله آن در قدرت را به چالش ميکشد.
بنابراين، درکنار اين که رئيس جمهوري آينده مصر ظاهرا از اختيارات کافي برخوردار نخواهد بود، براي جلب حمايت ارتش، او نياز دارد تا با نظاميان بسازد؛ که اين هم از نگاه عملي و هم ازنگاه تعهد سياسي براي البرادعي، ناممکن به نظر ميرسد.
اما عامل مهمتر شايد نتايج انتخابات پارلماني اخير مصر باشد. گروههاي سياسي جوان و سياستمداران ليبرال، با همه تبليغاتي که برضد اسلامگراها به راه انداختند مبني براينکه اينها درانقلاب 25 ژانويه و سرنگوني مبارک نقش سازنده نداشتند و شايسته آن نيستند صاحب قدرت شوند؛ نتوانستند در برابر احزاب سازمان يافته و پرطرفدار اخوانيها و سلفيها رقابت کنند.
اسلامگراها درمجموع نزديک به 70 درصد از کرسيهاي مجلس خلق (مجلس سفلي) پارلمان مصر را به خود اختصاص دادند. (46 درصد حزب آزادي وعدالت، شاخه سياسي اخوان المسلمين و23 درصد حزب " النور" سلفي).
اين نتايج ظاهرا البرادعي را در برابر يک واقعيت قرار داد: سازماندهي قوي و پايگاه وسيع مردمي نيروهاي اسلامگرا و احزاب متحد آنها.
اين درست است که گروههاي ليبرال و جوان نقش اصلي را در قيام مردمي برضد رژيم مبارک ايفا کردند، اما انتخابات اخير نشان داد که آنها راه درازي درپيش رو دارند تا پيام خود را به اقشار سنتي و در واقع اکثريت جامعه مصر برسانند، و پشتکار زياد لازم است تا اين پيام آنها شنيده و پذيرفته شود.
تا زمان برگزاري انتخابات رياست جمهوري ماه ژون سال 2012 ميلادي، کمتر از 6 ماه باقي مانده است.
با جهش و روحيه تازهاي که اسلامگراها از پيروزي درانتخابات اخير به دست آوردهاند، بعيد به نظر ميرسد که گروههاي ليبرال و حامي البرادعي عملکرد بهتر از آنچه که درانتخابات پارلماني از خود نشان دادند، در انتخابات رياست جمهوري آينده داشته باشند و بتوانند وارد يک رقابت جدي با اسلامگراها شوند؛ اگرچه اينها هنوز اعلام نکردهاند که از کدام نامزد حمايت خواهند کرد.
البرادعي با تصميم اخير خود، به باور برخي از ناظران، درواقع به اين واقعيت تلخ اعتراف ميکند و اينکه شانس او براي پيروزي درانتخابات رياست جمهوري بسيار اندک است.
با توجه به اين واقعيت، مصمم بودن او بر شرکت درانتخابات رياست جمهوري اين احتمال را در پي داشت که اعتباري را که در ميان جوانان کسب کرده، از دست بدهد.
بنابراين، آنگونه که خود البرادعي نيز در پيام خود درمورد کنار رفتن از رقابت درانتخابات آينده مي گويد، بهتر اين است که تلاشهاي خود را بر آموزش و پرورش و آماده سازي نسل جوان مصر براي سالهاي آينده متمرکز سازد و روي مقبوليتي که او همچنان درميان جوانان از آن برخوردار است، سرمايه گذاري کنند."


