صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

سپاه ستون فقرات نظام اسلامي

به بهانه هفته بسيج
کد خبر: ۲۱۵۶
| |
4015 بازدید

اين درس را از «ابن خلدون» گرفته‌ايم كه عصبيت دروني يك نظام، حافظ و عامل بقاي آن است. هرگاه اين عصبيت كه رگ و ريشه اصلي يك نظام است، دستخوش تغيير و زوال شود، نظام مبتني بر آن هم به مرور از بين خواهد رفت.

اين عصبيت در تحليل‌هاي اجتماعي ـ تاريخي ابن‌خلدون، ربطي به مفهومي كه ممكن است ما در نگاه اول به معناي خشونت يا عصبانيت از آن برداشت كنيم ندارد، بلكه چيزي است به منزله ستون فقرات يك دولت، آن گونه كه اگر خرد يا سست شود، نظامي كه بر آن پايه بنا شده، فرو مي‌ريزد و قومي ديگر كه تازه نفس است و عصبيت زنده و پويايي دارد، جانشين آن مي‌شود.

ابن‌خلدون، تكوين يك دولت را از يك قبيله با عصبيت نيرومند آغاز مي‌كند. در نظام قبيله‌اي عصبيت، پيوندهاي خويشي استوار و خوني است كه بنيادش از خانواده آغاز مي‌شود و به ضرورت محيط بارور و پرجمعيت و همزمان متحدتر و منسجم‌تر مي‌شود و با غلبه بر قبايل ديگر، به دليل نيرومندي عصبيتش، دولت تشكيل مي‌دهد و بر بقيه سلطه مي‌يابد. اين دولت به مرور در كنار عصبيت خود از قانون يا شريعت استفاده و همه قبايل ديگر را در چهارچوبي جديد هدايت و راهبري مي‌كند و همزمان با حفظ عصبيت از يك سو و برقراري قانون شريعت، دوام خود را تضمين مي‌كند.

عصبيت در نظام اسلامي ايران بر چه پايه‌اي استوار شده است؟
روشن است كه جامعه ما، جامعه‌اي قبيله‌اي نيست كه عصبيت قبيله‌اي آن را نگاه دارد، اما از آن روي كه هيچ اجتماع دولت‌زايي، بدون عصبيت ويژه خود نمي‌تواند پا بگيرد، چه رسد به آن كه استمرار و دوام يابد، براي همين، بايد مشتمل بر يك عصبيت دقيق و تعريف شده باشد.

عصبيت در جامعه اسلامي ما از روزهاي پيش از انقلاب از شبكه مسجد آغاز شد و دين و مذهب شكل‌دهنده بنيادهاي آن بود و روحانيت نيز به عنوان يك نهاد سنتي ديني، هدايت و رهبري حركت را در اختيار داشت.

اندكي بعد انقلاب شد و بلافاصله پس از آن دولت تشكيل گرديد. اكنون جاي اين پرسش بود كه عصبيت اين حكومت جديد چيست و درون اين نظام با چه رشته استواري به يكديگر پيوند خورده است؟

به عبارت ديگر، اين پوست و گوشت و خون و قلب و رگ و ريشه اين نظام، پيرامون كدام ستون فقرات شكل گرفته و هر كدام سر جايش ايستاده و اين بدن را استوار و سر پا نگاه داشته و آن را آماده حركت كرده است؟

نبايد شك كرد كه ستون فقرات نظام و آنچه پايه و ستون استوار آن است، تركيبي است از دين، روحانيت و سپاه.
در اين ميان، دين امري فراگير و مقبول اكثريت قريب به اتفاق جامعه است.

روحانيت هم از پيش بوده و در هر حال، تا هنگامي كه دين باشد، در صحنه خواهد بود. آنچه در اين تركيب در ايجاد عصبيت اين نظام نقش تازه و اساسي دارد، سپاه است.

ممكن است كسي نتواند به دين حمله كند، چنان كه حمله به روحانيت هم دشوار است. حتي رضاخان كه با اقدامات روشنفكرانه و مستبدانه همزمان با روحانيت برخورد كرد، توفيقي به دست نياورد، ولي زدن سپاه كه بازوي قدرتمند اين نظام است، زدن ستون فقرات نظام است؛ ستوني كه خرد كردن آن سبب از هم گسستن نظام اسلامي مي‌شود.

اكنون پس از گذشت نزديك به سه دهه از تشكيل دولت اسلامي، اين ستون فقرات چه جايگاهي دارد؟

ظاهرا برقرار است، اما در يك دهه گذشته، بارها آسيب‌هاي جدي ديده است؛ هم از سوي نيروهاي خودي از روي ناآگاهي و هم از سوي دشمن با آگاهي تمام.

1ـ تا آنجا كه به نيروهاي خودي مربوط مي‌شود، مهم آن است كه بدانيم سپاه بايد نيرومند بماند و بتواند به وظيفه خود براي حفاظت نظام عمل كند. بخشي از كارهايي كه براي منضبط كردن سپاه و دولتي كردن آن انجام شد، درواقع، همان كارهايي بود كه مي‌توانست در محدود كردن نيرومندي سپاه مؤثر باشد.

متأسفانه، حمله به سپاه در دوران اصلاحات و اندكي پس از آن، بسيار جدي بود. به نظر مي‌رسد دشمن مي‌دانست از كدام زاويه نظام را خرد كند، اما خوشبختانه در اين كار پيروز نشد.

با اين همه، همچنان اين پرسش مطرح است كه ما؛ يعني مجموعه‌اي كه در داخل هستيم، چگونه سپاهي مي‌خواهيم و چه راهكاري براي حراست از آن داريم؟

من بي‌ميل نيستم سپاه را به قزلباشان عصر صفوي تشبيه كنم. اگر اين تشبيه در حد يك تشبيه و در چهارچوب نظريات ابن‌خلدوني درست باشد و توجه داشته باشيم كه آنان ركن ركين عصبيت اصلي دولت صفوي هستند، بايد در سرنوشت دولت صفوي و مشابهت آن با سرنوشت نظام اسلامي به صورت مقايسه‌اي دقت كنيم. محققان برآنند كه عامل اصلي سقوط صفوي، كنار زدن قزلباشان، نابودن كردن قدرت آنان و جايگزين كردن يك نيروي نظامي از گرجي ها و نيروهاي پراكنده ديگر بود؛ كاري كه شاه عباس در اوج قدرت صفوي كرد، اما پس از او اين دولت را رو به زوال و نابودي برد.
پاسخ دادن به اين پرسش كه چه راهكاري براي حفظ قدرتمندانه سپاه داريم در مقدورات من نيست، اما مي‌توانم بگويم كه همه تلاش‌ها بايد در راستاي حفظ سپاه، اركان آن، فراهم كردن زمينه استمرار واقعي آن و جلوگيري از نوعي استحاله در درون آن باشد؛ اين تلاش‌ها بايد چندان دقيق و عالمانه باشد تا دست‌كم از رخدادهايي كه در يك دهه گذشته روي داد و سبب شد بسياري از نيروهاي اصيل سپاه به دلايل گوناگون آن را ترك كنند، جلوگيري كند.

يكي از مهمترين عوامل نابودي سپاه، درگير شدن اين نيرو در منازعات سياسي است؛ اقدامي كه مي‌تواند به ايجاد نوعي انشعاب و رقابت دروني در اين تشكيلات منجر شود و از كارايي و قدرت آن بكاهد. اين خطري است كه به طور جدي اين نيرو را تهديد مي‌كند.

ناآگاهي برخي از عناصر داخلي در افشاي برخي از دشواري‌هاي موجود در نظام ما به ويژه در دهه نخست انقلاب؛ يعني آنچه سبب مي‌شود نقاط ضعف ما در زمينه مسائل اساسي نظام به ويژه درباره سپاه آشكار شود، از ديگر دشواري‌هايي است كه ما با آن روبه‌رو هستيم.

2ـ و اما دشمن؛ ما مي‌بينيم كه دولت آمريكا به عنوان بزرگترين دشمن انقلاب و نظام اسلامي، همه تلاش خود را روي فشار بر سپاه گذاشته است. اعلام كردن اين نيرو به عنوان يك نيروي تروريست و متمركز كردن فشارهاي مالي و تحريم‌ها و تبليغات روي آن، همه با اين هدف انجام مي‌گيرد كه اين ستون فقرات آسيب ببيند و راه براي نابودي نظام فراهم شود. بدون ترديد، در اين كار، عوامل خودي كه محرك‌هاي بيروني دولت آمريكا هستند نقش دارند، اما اطمينان داريم كه اگر از درون منسجم باشيم و همه نيروها اعم از اصولگرا و اصلاح‌طلب روي اين نيروي ملي و بنيادي اتفاق‌نظر داشته باشند، دشمن كاري از پيش نخواهد برد، امري كه خوشبختانه سه ماه پيش در واكنش به اين اقدام قانونگذاران آمريكايي شاهد آن بوديم.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟
آخرین اخبار