مطهری: كم بودن احزاب قوي يك نقص است
اگر مشاركت در سطح بالايي باشد و قشر اصولگراي منتقد و اصلاحطلبان معتدل رأي خوبي در انتخابات بياورند احتمال تحول مثبت به معني همگرايي در جريانهاي اصولگرا و اصلاحطلب وجود خواهد داشت ولي اگر مشاركت در حد پاييني باشد ممكن است افراد و جريانهاي تندرو راي بهتري داشته باشند و فضاي سياسي بستهتر شود
علي مطهري به واسطه آن كه فرزند آيتالله شهيد مرتضي مطهري بود شناخته شد و صد البته امروز شايد عوامل ديگري او را در صندلي داغ براي روزنامهنگاران قرار دهد و علاقه به گفتوگو با او ميان اهالي رسانه وجود داشته باشد. مطهري يك كهنه كار سياسي نيست و اين را ميتوان به خوبي در موضع گيريهايش ديد. او بيشتر از يك سياستمدار با سابقه صراحت دارد و همين باعث ميشود كه اظهارنظرهايش ميان موافقان و مخالفانش واكنش برانگيز باشد. اين نماينده مردم تهران در واقع متعلق به جريان اصولگراست و خود نيز اين مسئله را كتمان نميكند اما پرپيداست كه در اين روزها مواضعش خيلي خوشايند مذاق هم قطارانش نيست.
او گاهي سخني ميگويد كهديگران بيانش را بهمصلحت نمي دانند و همين مسئله باعث شده كه حضور او در ليست انتخاباتي جريان اصولگرا در هالهاي از ابهام فرو رود. براي علي مطهري اگر بخواهيم نقطه اوجي در فعاليت سياسياش در نظر بگيريم بيشك تلاشش براي سوال از رئيسجمهورخواهد بود چه اين كه او تلاش بسياري براي تحقق سوال از رئيسجمهور كرد هر چند تلاشش تاكنون ناكام مانده است و هر چند كه او هم حتي در اين راه حاضر شد از خير نمايندگي مجلس بگذرد. همان طور كه گفتيم مطهري را به صراحت ميشناسند. اين صراحت با مصلحت سنجيهاي جناحي سازگار نيست به همين دليل است كه در اين گفتوگو هم ميبينيم كه او بيمحابا از آمدن اصلاح طلبان به عرصه انتخابات حمايت ميكند و حتي برايش سخت نيست كه در ليست آنها قرار گيرد.
به همين دليل است كه او بدون در نظر گرفتن شرايط به راحتي دولت و مسئولان دولتي را به باد انتقاد ميگيرد و برايش هم مهم نيست كه اين سخنان در نهايت آب را به آسياب چه كسي خواهد ريخت. بخش نخست گفت و گوي تهران امروز با علي مطهري را در ادامه مي خوانيد.
احزاب در نظام های سیاسی مردم سالار چه کارکردهایی دارند؟
حزب يك اتاق فكر و تشكلي است كه كادرهايي را براي معرفي به جامعه و اداره نظام سياسي كشور تربيت ميكند. اين كادرها بعدا مجلس، وزارتخانهها و ساير پستهاي سياسي و اجتماعي را به دست ميگيرند. حزب داراي مرامنامه، اساسنامه و شناسنامه است و اهداف و آرمانهاي شناخته شدهاي براي جامعه دارد و از باري كه بر دوش مردم از نظر انتخاب افراد و اعتماد به آنان است ميكاهد. حزب ميتواند ايدهپردازي كرده، طرح ارائه دهد و طرف مشاوره مردم باشد. حزبي كه بيش از 30 سال سابقه دارد يقينا بخشي از جامعه را به سمت خودش جلب كرده و زمان انتخابات اين بخش از جامعه به راحتي به آن اعتماد ميكنند و ديگر نيازي به تحقيق و جستوجو از سوي مردم نيست.
نبود تشکل های سیاسی با گرایش های مختلف برای کشور چه تبعاتی دارد؟
كم بودن احزاب قوي در كشور يك نقص است. فقدان احزاب باعث سوار شدن برخي افراد فرصتطلب زيرك بر امواج اجتماعي و اشغال برخي مناصب ميشود كه بعد از مدتي مشخص ميشود كه اين افراد ايدهآل مردم نبودهاند.
احزاب در قبل از انقلاب چه کارکردهایی داشتند؟
در دوره معاصر دو حزب توده و جمهوري اسلامي به معناي واقعي حزب بودند و فراگير بودند. حزب توده خاطره خوبي در اذهان مردم ايران ندارد و شايد يكي از دلايل شكست تجربه حزبي در كشور، وجود حزب توده بود. اين حزب، حزبي وابسته به شوروي سابق بود. سران اين حزب بيش از آنكه به آرمانها و منافع ملت پايبند باشند در پي تحقق آرمانهاي كمونيسم بودند و گاهي از پشت خنجر ميزدند. البته رهبران اين حزب در زمان رژيم گذشته به مسكو فرار كردند. هرگاه نام حزب به ميان ميآيد بسياري ياد عملكرد حزب توده افتاده و با آن مخالفت ميكنند.
آیا حزب جمهوری اسلامی که اولین تجربه کار سیاسی تشکیلاتی بعد از انقلاب بود، می تواند الگوی کار تشکیلاتی برای سیاسیون باشد؟
حزب جمهوري اسلامي در مجموع حزب موفقي بود ولي اين حزب هم نميتواند ملاك و معيار ارزيابي احزاب قرار گيرد چرا كه اين حزب از هيجان ايجاد شده در دوره پيروزي انقلاب اسلامي استفاده كرد. به عبارت بهتر موسسان اين حزب از نفوذ رهبري امام خميني(ره) استفاده كرده و توانستند يك حزب فراگير در كشور به وجود آورند. فراگير بودن اين حزب مديون امام خميني(ره) و نام «جمهوري اسلامي» است و به هر حال وضعيت شكلگيري آن حالتي طبيعي براي تأسيس يك تشكيلات سياسي به شمار نميرود. از اين رو نميتوان به عنوان الگو از اين حزب ياد كرد.
پس مبنای کار سیاسی تشکیلاتی باید چه باشد؟
اگر حزبي در شرايط عادي متولد شد و توانست به اندازه كافي بين مردم نفوذ پيدا كند و اعتبار كسب كند، ميتواند معيار و ملاك قرار گيرد. در ميان احزاب موجود، حزب موتلفه اسلامي به طور نسبي يك حزب واقعي است. اين حزب با داشتن مرامنامه و اساسنامه و تشكيلات مشخص از سابقه خوبي برخوردار است. تعداد اين گونه احزاب در كشور خيلي كم است.
فقدان احزاب ایده پرداز بر كاركرد نمايندگان مجلس چه تاثیراتی گذاشته است؟
در نبود احزاب قوي، افراد با تلاش خودشان به مجلس راه مييابند، در نتيجه بيش از آنكه بخواهند به اهداف كلان و آرمانهاي ملي پايبند باشند به افرادي كه به آنها كمك كردند تا پيروز شوند مديون خواهند بود و وقتي وارد مجلس ميشوند بيشتر مجبور به برآوردن خواستههاي آنانند و طبيعتا از آرمانهاي بزرگ باز ميمانند. اين روند براي كشور آفت است.
اگر افراد از سوی احزاب به جامعه شناسانده شوند، آیا موضوع «مدیون بودن» برطرف می شود؟
اگر احزاب قوي در كشور شكل گيرد اين گونه افراد بيشتر مديون حزب خود بوده و در پي آرمانها و اهداف حزب خود و تحقق اهداف ملي خواهند بود كه در مجموع به نفع كشور تمام ميشود.
تحزب چه آثار منفی ایی دارد؟
البته حزب همان طور كه براي هر كشوري مفيد است به همان اندازه ميتواند مضر هم باشد. يكي از اين آفات، تعصب يا «حزبزدگي» و يا مقدس شدن حزب است كه بزرگترين اثر آن سلب تفكر و تعقل از افراد است. در اين حالت حزب، تصميمگير است و اعضا بدون كوچكترين تعقلي فقط عمل ميكنند به عبارت ديگر گاهي حزب معبود واقع شده و پرستش ميشود. معتقدم افراد هيچگاه نبايد استقلال فكريشان را از دست بدهند. حزب به شرطي خوب است كه با اين آفاتش مبارزه شود.
با توجه به آثار مثبت و منفی تحزب، آیا وجود تشکلهای سیاسی منسجم برای کشور لازم است یا خیر؟
جمع جبري آثار مثبت و منفي حزب براي كشوري كه دموكراسي و مردمسالاري را تجربه ميكند، مثبت است. البته هر كشوري شرايط خاص خودش را دارد. به طور مثال در كشور ما رابطه احزاب با اصل ولايت فقيه بايد به درستي تعريف شود. از سويی قائل به اطاعت از وليفقيه هستيم و از طرفي اگر بخواهيم قائل به پيروي از حزب باشيم، اين دو چگونه با هم قابل جمع است. نسبت اين دو بايد با هم روشن شود.
چگونه ميتوان نظام حزبي را به وجود آورد؟
احياي نظام حزبي منوط به اصلاح ديدگاه سياسيون نسبت به ولي فقيه است. نوع برداشت از ولايت فقيه بسيار حائز اهميت است و تا به درستي حل نشود مسئله حزبگرايي نيز حل نميشود و اصلا يكي از موانع شكلگيري احزاب شايد همين موضوع است. نوع نگاه به ولايت فقيه در خيلي مسائل اثرگذار است و اگر اين نگاه اصلاح نشود در بسياري امور به مشكل بر ميخوريم.
آیا سیاسیون کشور به سطحی از بلوغ سیاسی رسیدهاند که بتوان پس از چند دهه بی حزبی به «احیاي احزاب» فکر کرد؟
کشور به مرحلهاي رسيده كه نياز به احياي احزاب احساس می شود. آثار فقدان احزاب در كشور در زمان برگزاري انتخابات مجلس و رياستجمهوري و بررسي طرحها و لوايح در مجلس احساس ميشود. اگرچه فراكسيونها و محفلهاي غيررسمي در مجلس وجود دارد ولي نمايندگان گاهي مجبور به تصميمگيري انفرادي هستند چون مرجعي رسمي براي دريافت مشاوره وجود ندارد. اين نهادها هيچوقت نميتوانند جاي حزب را بگيرند. بالاخره حزب ايدئولوگهايي دارد كه توليد فكر، ايده، طرح و علم ميكنند. به همين دليل ضرورت تولد احزاب احساس ميشود.
آیا محفلهاي غيررسمي، مراجع تقليد و نخبگان سياسي و دانشگاهي می توانند کارکرد و تاثیرگذاری احزاب را داشته باشند؟
در كنار فراكسيونها و محفلهاي غيررسمي، روحانيون و مراجع تقليد و نخبگان سياسي، دانشگاهي و اجتماعي حضور دارند و مردم به آنان مراجعه ميكنند اما خلأ احزاب همچنان باقي است. حزبي كه سالها كادرسازي و افرادي را به جامعه معرفي كرده اعتماد بخشي از مردم را به خود جلب ميكند تا مردم با مراجعه به آن به راحتي بتوانند انتخاب كنند.
فقدان تشکل های سیاسی منسجم برنامه دار چه خطرهایی را متوجه کشور و مردم می کند؟
فقدان احزاب در زمان انتخابات مختلف به ويژه در زمان انتخابات رياستجمهوري موجب سرگرداني و حيرت مردم ميشود. از سوي ديگر هر يك از كانديداهاي رياستجمهوري نيز با بخشي از نهادهاي رسمي حكومت مرتبط شده و از سوي آنان حمايت ميشوند كه همين امر ميتواند منشأ فساد شود و در اين ميان كانديدايي كه جسورتر، زرنگتر، زيركتر و حتي كمتر به مسائل شرعي و اخلاقي مقيد باشد، پيروز ميدان ميشود. اين امر براي كشور آفت است و اين اتفاق نتيجه فقدان احزاب است.
یکی از موارد ظهور و بروز کارکرد تشکل های سیاسی انتخابات مجلس شورای اسلامی است، آیا انتخابات مجلس نهم همچون انتخابات مجلس پنجم ظرفیت ایجاد تغیير در آرایش سیاسی کشور را دارد؟
در صورت تحقق مشاركت بالاي مردم در انتخابات، مجلس نهم ظرفيت ايجاد تغييرات معنادار در آرايش سياسي كشور را دارد. اگر در اين انتخابات تيپ منتقد دولت بتواند راي خوبي بياورد، در آينده جلوي بسياري از تندرويها گرفته خواهد شد. در اين صورت آرايش سياسي كشور تغيير كرده و به سمت اعتدال، قانونگرايي و عقلگرايي و احترام به مردم حركت ميكند. ولي اگر تيپ افراطي اكثريت كرسيها را به دست آورد به ضرر كشور تمام ميشود.
ميزان مشارکت مردم در انتخابات پیش رو چه سهمی در تغییر آرایش سیاسی احتمالی جریان های سیاسی کشور خواهد داشت؟
اگر مشاركت در سطح بالايي باشد و قشر اصولگراي منتقد و اصلاحطلبان معتدل رأي خوبي در انتخابات بياورند احتمال تحول مثبت به معني همگرايي در جريانهاي اصولگرا و اصلاحطلب وجود خواهد داشت ولي اگر مشاركت در حد پاييني باشد ممكن است افراد و جريانهاي تندرو راي بهتري داشته باشند و فضاي سياسي بستهتر شود.
تسلط نیروهای رادیکال بر مراکز قدرت چه تبعاتی دارد؟
تسلط جريانها و افراد تندرو بر مجلس به ضرر كشور تمام ميشود از اين رو همه مسئله برميگردد به اينكه مشاركت مردم در انتخابات در سطح بالايي باشد. حضور اقشار و سلايق مختلف بهويژه مشاركت افرادي كه به واسطه حوادث سال 88 باعث دلخوري شد، در انتخابات مجلس نهم ضروري است و موجب ظهور اعتماد عمومي به نظام و بلكه آشتي ملي می شود.
در صورت به قدرت رسيدن یک طيف تندرو از جریان اصولگرا وضعیت كشور چگونه می شود؟
معتقدم اگر اين تيپ فكري بر كشور مسلط شود نظام و انقلاب ظرف مدت كوتاهي نابود ميشود. اين نگاه تنگنظرانه و سختگيرانه، فقط خود را اصولگرا و انقلابي واقعي دانسته و بقيه را منحرف ميداند. شبيه خوارج كه همه را غير از خودشان كافر ميدانستند. اين نگاه كه در ميان اعضاي جبهه پايداري مشهود است، نگاه بسيار خطرناكي است. اعضاي اين جبهه بقيه اصولگرايان را يا مردودين فتنه يا خواص بيبصيرت ميدانند بنابراين حكم به خروج بخش عظيمي از اصولگرايان از حوزه انقلاب ميدهند که اين اعتقاد، اعتقاد خطرناكي است.
به اعتقاد شما طيفهاي مختلف اصولگرا بايد چه ويژگيهايي داشته باشند تا در دايره اصولگرايي قرار گیرند؟
اصولگرايي به معناي اعتقاد و التزام عملي به اصول و مباني مشخص مثل ولايت فقيه، آزادي بيان، استقلال فرهنگي، اخلاق و معنويت و نظام خانوادگي اسلام است. جمعي از اصولگرايان منتقد خواستار تفصيل و روشنتر شدن مباني اصولگرايي شدند، از اين رو بنده را مامور تدوين منشور تفصيلي اصولگرايي در تفسير منشور جامعتين كردند. بنده نيز 15 اصل ولايتفقيه، عدالت اجتماعي، آزادي، مردم سالاري ديني، استقلال فرهنگي، امر به معروف و نهي از منكر، جايگاه روحانيت، رهبري نسل جوان، سادهزيستي و پرهيز از تجملگرايي و اشرافي گري، پيشرفت علمي و صنعتي، وحدت اسلامي، نقش زن در اجتماع مدني، اخلاق در سياست، قانونگرايي، دفاع از مستضعفين در صحنه بينالمللي را تعريف و تشريح كردم. اين مباني را تقريبا همه قبول دارند.


