از مربيان انگليسي تا مربيان ايراني
ورزش و بویژه فوتبال از مدتها قبل به زندگی انسانها رخنه کرده و از طریق امواج، بی هیچ ممانعتی راه به خانهها پیدا می کند و فرهنگ مربی و بازیکن را نیز به بییندگان، خودآگاه و ناخودآگاه، تزریق می کند.
به گزارش مهر، فوتبال ورزشی است که بیشترین بیننده را در سطح جهان به خود اختصاص داده و به عنوان مثال اگر رونالدو در رقابتهای جام جهانی 2002 ، موی سر خود را به شکل مثلث پیرایش می کند، به ناگاه بخش عظیمی از کودکان، همان می کنند که رونالدو با سر خود کرده که در نهایت این بازیکن مجبور می شود از تمام مادران عذرخواهی کند.
دوربینها در فوتبال امروز، بازیکنان و مربیان را دم به دم شکار می کنند. "نمایش ترومن" جامه عمل به تن کرده، آنجا که "جیم کری" در نقش "ترومن بوربانک"، با انبوهی از دوربینهایی روبهرو می شود که لحظه لحظه زندگی او را ثبت کردهاند و هر مربی و بازیکنی باید بداند و آگاه باشد که چشمهای شیشهای ، آنها را زیر نظر دارند و تصاویرشان را به خانهها ارسال می کنند.
مربیان فوتبال، پیش و پس از هر بازی صحبت می کنند و با واژگان، نقش تعیین کنندهای در وضعیت فکری و روحی افراد یک جامعه ایفا می کنند. گلن هادل یک بار گفت افراد معلول به این خاطر دچار معلولیت شده اند که در زندگی گذشته خود مرتکب گناه شده اند و... دیری نپایید که سران فوتبال جزیره او را به دلیل اهانت بزرگ به این قشر از جامعه محروم کردند. بله، دیگران می دانند یک مربی می تواند از چه نفوذی در میان هواداران و بینندگان برخوردار باشد و بنابراین فرصت سخن گفتن را تنها به کسانی می دهند که شایستگی آن را داشته باشند.
رقابت و جنگ لفظی سرآلکس فرگوسن و آرسن ونگر، مربیان تیمهای منچستریونایتد و آرسنال، برهیچکس پوشیده نیست. این دو بی تردید از بهترینهای جهان (شاید بهترینها) هستند و همواره یکدیگر را مورد هجوم واژگان خود قرار داده و می دهند اما خطوط قرمز را رد نمی کنند. خوب است بدانید فرگوسن سال گذشته انتخاب نخست ونگر به عنوان برترین مربی فصل بوده که این نشان می دهد بزرگی این مربیان، تنها از طریق امواج مشاهد نمی شود بلکه این دو، به واقع افکار بزرگی دارند و چنین صادقانه به آرای یکدیگر احترام می گذارند.
در فوتبال ما وضع چگونه است؟ مربی و بازیکن، به چه میزان برای حریف خود حرمت قائل است؟ ادبیات ورزشی مربیان ما چقدر به همتایان خارجی خود نزدیک است؟ بعضی از مربیان ما بارها و بارها همتایان خود را به سخره می گیرند غافل از اینکه سخنان آنها به خودشان بازمی گردد. زمانی که یک مربی از بیتاکتیکی تیم حریف سخن می گوید و در نهایت بازی برده را با تساوی عوض می کند نمی داند در پس واژگان او چه گاف بزرگی نهفته است؛ آنجا که او در تقابل با یک مربی بدون تاکتیک، بازی برده را با مساوی یا باخت عوض کرده است. حال باید پرسید چه کسی بی تاکتیک بوده است؟ او یا حریفش؟
مربیان ایرانی خار را در چشم رقیب خود می بینند اما از شاخه درختی که در چشمان خودشان فرو رفته غافل هستند. در حالی که می توان پس از هر بازی فقط در مورد تیم خود سخن گفت و نه حریف، هنوز معلوم نیست چرا بعضی از مربیان ما عاشق سخن پراکنی در مورد حریف هستند و در این راه بی هیچ مماشاتی، از به زبان آوردن تحقیرآمیزترین الفاظ ابایی ندارند.
...و مردم، کوچک و بزرگ، پیر و جوان، خرد و کلان، هر روز و هر هفته باید پای گیرندههای خود بنشینند و هر آنچه از دهان مربیان به فضا رها می شود و از دریچه تلویزیون به خانههای آنها سر ریز می شود را خواسته و ناخواسته، بپذیرند غافل از اینکه این ادبیات چه تاثیری بر زندگی امروز و فردای آنها خواهد گذاشت.


