گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۲۰۱۶۶۱
| | 3675 بازدید
كيهان
«13 آبان، جابجايي آشكار در قدرت بين الملل» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
فردا روز تاريخي 13 آبان است و انتظار ميرود امسال با شور و هيجان بيشتري همراه شود چرا كه مصاف دو جبهه حق و باطل اين روزها به نقاط حساسي رسيده است «ايران» و «آمريكا» دو كليد واژه اصلي 13 آبان ميباشند و امروز هر دو در عرصه مبارزهاي كه امروز در پهنه جهان از «كابل» تا «واشنگتن» به راه افتاده به نوعي ديده ميشوند اما يكي در نقش «مهاجم» و در حال پيشروي و ديگري در نقش «جنايتكار» و در حال هزيمت و اين در حالي است كه 13 آبان در مبدأ تاريخي خود - 47 سال پيش - تصوير ديگري داشت. در آن زمان يكي قرباني و ديگري مهاجم بود و در چشم انداز هم جز اين ديده نميشد.
در 13 آبان 1343 حضرت امام خميني-ره- به تركيه تبعيد شد تا مانع داخلي كاپيتولاسيون از ميان برداشته شود و سيطره آمريكا بي هيچ مقاومتي بر همه شئون ملت ايران حاكم گردد. در 13 آبان 1357 آمريكا براي سركوب دانش آموزان و دانشجويان فرمان ارتش شاهنشاهي را بدست گرفت به گمان اينكه ميتواند مانع بازگشت امام شده و كاپيتولاسيون را حفظ كند اما اين بار طرح آمريكا پيش نرفت چند هفته بعد فرار نيروهاي آمريكايي از ايران آغاز شد و 100 روز بعد ديگر خبري از آمريكا در ايران نبود. 13 آبان 58 دانشجويان مسلمان پيرو خط امام - و در واقع ملت ايران - آمريكا را در داخل خانه تعقيب كردند. تسخير سفارت جاسوسي آمريكا در تهران ضربه مهلكي به اعتبار بين المللي آمريكا زد از اين رو 5 سال بعد آمريكاييها به ناچار و بطور كامل از لبنان هم رفتند و اين روزها صحبت از اخراج كامل نظامي آمريكا از عراق به ميان است و اوباما با صراحت ميگويد به زودي از افغانستان نيز ميرويم و همه ميدانند كه آمريكا به زودي از خليج فارس، اقيانوس هند، درياي سرخ و مديترانه هم خواهد رفت زيرا همان دلايلي كه ارتش آمريكا را واداشت تا لبنان و عراق را ترك كند، در اين آبراههاي حساس نيز وجود دارد.
براساس برآوردهاي رسمي خود آمريكا روزي كه انقلاب اسلامي در ايران پيروز شد، دولت آمريكا در كشورهاي منطقه بين 53 تا 80 درصد محبوبيت داشت ولي اين محبوبيت به سرعت به نفرت تبديل شده تا جائيكه - مثلا - مردم عربستان 90 و يمنيها 99 درصد از آمريكا نفرت دارند و اين همه در حالي است كه نفرت مردم عراق از آمريكا 85 درصد است. كاملا پيداست كه خروج كامل نظامي آمريكا از منطقه قريب الوقوع است در حاليكه اساس سياست خارجي آمريكا - بخصوص در منطقه خاورميانه - را ميليتاريزم - نظامي گري - تشكيل ميدهد. با اين وصف آمريكا در عين اينكه ميداند خروج نظامي، نفوذ آمريكا در منطقه را كاملا از بين ميبرد به ناچار به آن تن خواهد داد.
اما در عين حال روحيه خاص آمريكايي كه با توهم آميختگي دارد و نيز ساده لوحي كه مليت آمريكايي با آن شناخته ميشود گاهي معجوني عجيب از عناصر ناهمگون را به نمايش در ميآورد بعنوان مثال آمريكاييها در حالي كه اذعان دارند به دليل مقاومت سرسختانه ايران بسياري از موقعيتهاي حساس خود در آسياي جنوب غربي و شمال آفريقا را از دست دادهاند، گمان ميكنند ميتوانند از شرايط فعلي ناشي از انقلابهاي عربي براي سامان دادن به سياستهاي خارجي خود استفاده كنند و از اين رو در مواجهه با رسانهها از تحولات ابراز رضايت ميكنند. البته بلاهت و وهميت اين موضع براي مخاطب كاملا آشكار است وقتي در تونس 34 درصد كرسيها به اسلام گراها ميرسد و غرب گراها تنها 12 درصد كرسيها را به دست ميآورند معلوم است كه آينده اين كشور در دست چه كساني خواهد بود و يا زماني كه كانديداي نخست وزيري غرب در ليبي - محمود جبريل - پس از ماهها تلاش اميد خود را حتي براي تصاحب يك پست وزارتي از دست ميدهد، معلوم است كه آينده ليبي با چه جرياني است. اين روزها آمريكاييها و اروپاييها با تبليغات فراوان از يك سو مدعي پيروزي در ليبي و دارا بودن نقش اول در اسقاط رژيم قذافي اند و از سوي ديگر از اعزام هيأتهاي اقتصادي به طرابلس براي انعقاد قراردادهاي جديد حرف ميزنند و حال آنكه اين هر دو دروغ، توهم و ساده لوحي است. اگر غرب در اسقاط رژيم گذشته حرف اول را ميزند چطور در روي زمين ليبي- به جز خرابيهاي ناشي از عمليات هوايي- اثر و نشانهاي از نيروهاي غرب ديده نميشود و چرا نتوانستهاند هيأت دولت كانديداي مورد نظر خود را به مردم تحميل كنند. از قرارداد جديد اقتصادي هم خبري نيست چرا كه رابطه اقتصادي پس از رابطه سياسي محقق ميشود و رابطه سياسي مستلزم روي كار آمدن دولتي قانوني با اختيارات لازم در طرابلس است كه مدتها به تحقق آن مانده است. غرب البته در آينده اقتصادي ليبي جايگاهي دارد چرا كه به هر حال ليبي محتاج فروش نفت خود به بازارهاي بين المللي است و نزديكترين بازار انرژي به ليبي بازار اروپاست اما اين قراردادها اولاً جديد نيست و در دوره قذافي هم وجود داشته و ثانياً در يك چارچوب خاص اقتصادي كه موافقت طرابلس بخشي از آن است، تحقق مييابد كما اينكه براي بقيه كشورها هم چنين موقعيتهايي وجود دارد. آمريكاييها كه اين روزها خيلي به روحيه احتياج دارند با برجسته سازي بعضي مسايل بديهي خود را دلداري ميدهند.
آمريكا در مواجهه با ايران نيز همين رويه را در پيش گرفته است. آمريكاييها در حالي كه طي 30 سال گذشته در دهها صحنه از ايران شكستهاي بزرگي خوردهاند وانمود ميكنند كه در حال چيره شدن بر ايران هستند. آمريكا وانمود ميكند كه رمز قدرت ايران را پيدا كرده و در مچ گيري از آن موفق بوده و با شركاي خود در حال از بين بردن رمز قدرت ايران است. واشنگتن رمز قدرت ايران را «سپاه قدس» معرفي ميكند سپس به آن وجههاي نظامي ميدهد و در گام سوم وانمود ميكند كه اسنادي را در اختيار دارد كه از روابط پنهاني اين سپاه با يك باند مكزيكي بدنام مافيايي قاچاق مواد مخدر و سلاح- لزتا- حكايت ميكند و در گام سوم وانمود ميكنند كه در حال شكست دادن آن ميباشد. اين در حالي است كه اولاً 33 سال شكست آمريكا از ايران به مقاومت مردم و رهبري آن ارتباط دارد و نه به سپاه قدس اگرچه سپاه قدس هم بعنوان بخشي از مردم و مجموعهاي تابع رهبري نقش خاص خود را ايفا كرده است. آمريكا وانمود ميكند كه اقتدار ايران در قدرت نظامي خلاصه ميشود و حال آنكه ميداند و بارها به آن اعتراف كرده است كه جمهوري اسلامي ايران درعراق حتي يك تير هم شليك و يك گلوله هم به عراق وارد نكرده است. هنر ايران در ماجراي عراق اين بود كه برخلاف اراده آمريكا كه ميخواست دهها سال بر عراق مسلط شود، مردم عراق را بر سرنوشت خود حاكم كرد و به عبارت ديگر اراده عراقيها را بر اراده آمريكاييها غلبه داد و آن را مجبور كرد كه عراق را ترك كند.
خراسان
«مشتي نمونه خروار» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم بهروز بيهقي است كه در آن ميخوانيد:
«سازمان مجاهدين خلق سال هاست که در واشنگتن رايزني ميکند تا نام اين سازمان از فهرست گروههاي تروريستي وزارت امور خارجه آمريکا خارج شود اما فعاليتهاي اين سازمان در ماههاي اخير چشمگيرتر و نشستهاي آن پرهزينه تر شده است. به گزارش وال استريت جورنال سازمان مجاهدين خلق کساني را براي سخنراني دعوت کرده است که بين ۲۵ هزار تا ۴۰ هزار دلار براي هر سخنراني پول ميگيرند. مايکل ماکسي، دادستان پيشين ايالات متحده، در پاسخ به هزينه سخنراني در اين گردهماييها گفت: در اين جا افرادي از احزاب مختلف با نظرهاي متفاوت در مورد مشيهاي دولتي ديده ميشوند. آنها باورهاي خود را مطرح کردند چه پول گرفته باشند يا نه.
به گفته پورتر گاس، رئيس پيشين سازمان مرکزي اطلاعات آمريکا اکنون شمار بيشتري در واشنگتن به منافع سازمان مجاهدين خلق و اعضاي آن در اردوگاه اشرف در عراق گوش فرا ميدهند.» جملات داخل گيومه بخشهايي از گزارش صداي آمريکا با عنوان «رايزنيهاي سازمان مجاهدين خلق در آمريکا» است که روز ششم ژوئن سال ميلادي جاري يعني شانزدهم خرداد ماه سال ۱۳۹۰ در پايگاه اينترنتي اين رسانه انتشار يافته است.
در گزارش صداي آمريکا اسامي ديگري از مقامهاي بلند پايه پيشين اين کشور به چشم ميخورد که در نشست سازمان منافقين در واشنگتن شرکت و سخنراني کردهاند. تا اين مرحله شايد براي برخي، رايزنيها و تعاملات سازمان منافقين در آمريکا موضوعي منطبق بر فضاي باز سياسي و آزادي بيان هر عقيده و ديدگاهي در اين کشور به شمار آيد اما سوال اين جاست که اگر سازماني در فهرست گروههاي تروريستي وزارت خارجه آمريکا قرار داشته باشد، علي القاعده چگونه ميتواند، نشستي را در واشنگتن و آن هم با حضور شماري از مقامهاي بلند پايه پيشين اين کشور برگزار و به هر يک از سخنرانان اين نشست نيز بين ۲۵ تا ۴۰ هزار دلار پرداخت کند؟ حکم هر عقل سليمي است که اگر سازمان و گروهي را تروريستي قلمداد کنيم، مانع از گسترش فعاليت هايش شويم و با اعضا و عناصر آن برخوردي قانوني کنيم.
آيا اين نکته بديهي از چشمهاي به ظاهر تيزبيني که به کشف ارتباط منصور ارباب سيار با نيروي قدس سپاه پاسداران نائل آمده مکتوم و پوشيده مانده است؟ آيا وزارت خارجه آمريکا تناقض و تعارضي ميان موضع رسمي خود مبني بر تروريست بودن سازمان منافقين با تحرک آزادانه و بدون دغدغه اعضاي اين سازمان در خاک آمريکا نميبيند؟ در کشوري که تروريستها اين چنين حتي با بلند پايگان سياسي، امنيتي و نظامي در ارتباطند، چگونه ميتوان براي تکميل سناريوي ترور سفير عربستان در واشنگتن سراغ ديگر کشورها همچون ايران رفت؟ به واقع، اگر سازمان منافقين در فهرست گروههاي تروريستي وزارت خارجه آمريکا نبود، مجال چه تحرکات و فعاليتهاي ديگري را مييافت؟ پاسخ اين پرسشها از آن رو براي هر انسان آزاده و منصفي آزار دهنده و در عين حال ناباورانه است که سازمان منافقين نه تنها علنا به ترور رجايي و بهشتي و صياد شيرازي و... فخر و مباهات ميکند، بلکه دست اين سازمان جنايتکار به خون بيش از ۱۲ هزار تن از هم وطنانمان نيز آغشته است؛ هم وطناني که صرفا شهروندان عادي ونه مسئولان و مديران حکومتي محسوب ميشدند. اداي احترام هر از گاه مقامهاي آمريکا به ملت ايران تنها حکايت شريک دزد و رفيق قافله را تداعي ميکند، زيرا اين کشور هم اينک مأمن اصلي سازمان تروريستي است که روزگاري در هم پيماني با صدام از ارتکاب هيچ جنايتي عليه ۲ ملت ايران و عراق فروگذار نکرد.
حمايت مزورانه آمريکا از سازمان منافقين تنها نمونهاي از رويکرد خصمانه اين کشور عليه ايران است؛ رويکردي که حتي به موضع رسمي خود مبني بر نفي تروريسم وقعي نمينهد و همان گونه که اشاره شد، نه فقط خبرگزاريها و رسانههاي داخلي جمهوري اسلامي ايران بلکه صداي آمريکا را نيز به اذعان به اين واقعيت داشته است. تازه آن چه مستند گفتيم مشتي است نمونه خروار، آن هم از نوع آشکار و رسانهاي اش.
جمهوري اسلامي
«تحليل سياسي هفته» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
ديدار مسعود بارزاني، رئيس اقليم كردستان عراق با رهبر انقلاب و نكاتي كه رهبري در اين ديدار گفتند، از مهمترين رويدادهاي داخلي هفته جاري بود. در اين ديدار، مسعود بارزاني از انتظار مردم عراق نسبت به حمايتهاي جمهوري اسلامي ايران از اين ملت در ادامه راهي كه براي ساختن كشور در پيش گرفته است سخن گفت و حضرت آيتالله خامنهاي با اظهار خرسندي از وادار شدن آمريكا به خارج ساختن نظاميان خود از عراق و پايان دادن به اشغال نظامي اين كشور، اين رويداد را كه اين روزها درحال وقوع است، صفحهاي درخشان در تاريخ عراق دانستند.
در همين ديدار، رهبر معظم انقلاب از وحدت و همبستگي ملت عراق در پاسخ منفي دادن به اشغالگران آمريكائي سخن گفتند و افزودند همين واقعيت كه مردم عراق، اعم از شيعه و سني و كرد و عرب همگي خواستار پايان اشغال كشورشان شدند و به آمريكا "نه" گفتند موجب شد آمريكائيها وادار به خارج شدن از عراق شوند. ايشان در اين ديدار، با خاطرنشان كردن اراده سياسي جمهوري اسلامي ايران مبني بر حفظ يكپارچگي عراق بر همبستگي ملتهاي دو كشور و استمرار حمايت نظام جمهوري اسلامي ايران از عراق مستقل و آزاد تأكيد كردند.
استيضاح وزير امور اقتصادي و دارائي توسط نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در روز سه شنبه اين هفته اقدام درستي بود كه در جهت مقابله با فساد بزرگ مالي و بانكي صورت گرفت ولي بدون نتيجه باقي ماند. هر چند رأي دادن يا ندادن به ابقاء يك وزير از اختيارات و حقوق نمايندگان مجلس است، لكن ابقاء وزيري كه در مجموعه نظارتي وزارتخانه او فساد عظيم و بهت آوري همچون اختلاس سه هزار ميليارد توماني صورت گرفته، براي مردمي كه از وقوع چنين فسادي بهت زده شدهاند، كاملاً غيرمنتظره بود. با اينكه كميسيون اصل 90 مجلس، تعدادي از مقامات وزارت اقتصاد را در اين فساد مقصر دانست و نمايندگان استيضاح كننده نيز بر اين نكته تأكيد كردند كه با توجه به جريان داشتن ماجراي اختلاس در مدت سه سال، عدم برخورد با آن نشانه عدم كفايت وزير است و او بايد استعفا بدهد و برود، 141 نفر از نمايندگان مجلس به ابقاء وزير رأي دادند و در نتيجه وي در رأس وزارتخانهاي كه مسئول مستقيم اين رسوائي بزرگ مالي است باقي ماند!
اين واقعه، قطعاً براي مجلس هشتم يك عملكرد غيرمنطقي است و نمرهاي منفي را در كارنامه مجلس به ثبت ميرساند. مهمتر آنكه با رأي اعتماد مجدد مجلس به وزير اقتصاد، از اين پس اميدي به برخورد جدي و قاطعانه با دانهدرشتها وجود نخواهد داشت درحالي كه برخورد قاطعانه با دانه درشت هاست كه ميتواند نظام را از فساد حفظ كند و راه انواع سوءاستفادهها را در ردههاي مختلف سد نمايد.
اين هفته، در آستانه 13 آبان، روز ملي مبارزه با استكبار كه آمريكا نماد اصلي آن است، همزمان با اعلام برنامههاي اين روز كه قرار است روز جمعه (فردا) در سراسر كشور برگزار شود، مقامات دولتي آمريكا در نامهاي به مقامات جمهوري اسلامي ايران اظهار علاقه كردهاند وارد مذاكره شوند. به گفته وزير امور خارجه كشورمان اين نامه حاوي تناقض است زيرا دولتمردان آمريكائي از يكطرف تهمتهاي دست داشتن ايران در طرح ترور سفير عربستان سعودي در آمريكا را تكرار كرده و از اين بابت به ايران اعتراض نمودهاند و از طرف ديگر خواستار مذاكره با مقامات ايراني شدهاند. جمهوري اسلامي ايران نيز در پاسخ به اين نامه، به آمريكا متذكر شد قبل از هر چيز بايد از ايران به خاطر تهمتهائي كه نسبت داده عذرخواهي نمايد.
اين پاسخ، با سياست جمهوري اسلامي ايران در قبال آمريكا كاملاً منطبق است، زيرا مسئولان نظام جمهوري اسلامي ايران همواره به دولتمردان آمريكا يادآور شدهاند كه قبل از هر چيز، آمريكا بايد به خاطر اقداماتي كه عليه ملت ايران مرتكب شده عذرخواهي كند و خوي استكباري خود را كنار بگذارد.
دولتمردان آمريكائي بايد بدانند تا زماني كه گرفتار خوي استكباري هستند نميتوانند اميدي به مذاكره با جمهوري اسلامي ايران داشته باشند. همين صفت زشت، دولت آمريكا را نزد ملت ايران از هميشه منفورتر كرده و مردم اين نفرت را در مراسم 13 آبان كه فردا برگزار خواهد شد، نشان خواهند داد.
در همين زمينه، ديروز رهبر انقلاب در جمع هزاران نفر از دانش آموزان و دانشجويان كه به مناسبت فرا رسيدن سالروز كشتار دانش آموزان توسط رژيم شاه در 13 آبان 1357 با ايشان ديدار كرده بودند گفتند: آمريكا در رأس تروريسم قرار دارد و جمهوري اسلامي ايران 100 سند غيرقابل خدشه در اختيار دارد كه تروريست بودن دولت آمريكا را به اثبات ميرساند. ايشان، با اشاره به جنايات آمريكا در عراق و افغانستان و شكستي كه در اثر مقاومت اين ملتها متحمل شده، از دست دادن مهرههائي همچون حسني مبارك و بن علي در مصر و تونس را از نشانههاي ضعف دولت آمريكا دانستند و بر اين نكته تأكيد كردند كه تظاهرات ضد سرمايهداري مردم در 80 كشور جهان از جمله آمريكا به روشني نشان ميدهد كه دوران ابرقدرتي آمريكا سپري شده و جهان در آستانه تحولات مهمي قرار دارد كه به حاكميت ملتها بر سرنوشت خود منجر خواهد شد.
رسالت
«پيروزي بر شيطان بزرگ» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
13 آبان هر سال در ايران سمبل پيروزي انسان بر شيطان بزرگي است که ميخواهد استقلال وي را از او بستاند و او را وا دارد تا مقابل خداوند متعال بايستد. 13 آبان نماد حريت و آزادگي ملت ايران در برابر قيود و زنجيرهاي فولادي شيطان بزرگ است. 13 آبان نماد توکل ايرانيان به ذات اقدس الله و عدم ترديد آنها در تحقق وعده الهي است.
يکي از شعارهاي اصلي انقلاب اسلامي ايران "استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي" است. با پيروزي انقلاب در سال 1357 نظام جمهوري اسلامي و همچنين آرمان بلند آزادي تا حدودي تامين شد اما استقلال حقيقي و آنچه در منطق امام (ره) اساس خودباوري، عزت ملي، قطع وابستگي و ممانعت از دخالت بيگانگان بود نيازمند انقلاب ديگري بود که دانشجويان پيرو خط امام آن را در 13 آبان 1358 رقم زدند. استقلال يک مفهوم چند وجهي و داراي پهنه گستردهاي از مضامين ذهني و عيني به حساب ميآيد که صرفا نميتوان آن را به حوزههاي سياسي محدود کرد. لذا ضرورت داشت انقلاب ديگري براي تامين اين هدف صورت پذيرد. استقلال يک ارزش انساني است که در تقابل با خوي پلشت و مذموم سلطه طلبي بشر در ساحات مختلف فردي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي رشد کرده و در درازناي تاريخ داراي سابقه است.
يکي از اهداف مهم حکومت اسلامي از منظر امام خميني(ره) در نهضت اسلامي ملت ايران تامين استقلال کشور و ايجاد نظامي است که سياستگذاريها و تصميم گيريها در آن بر اساس اسلام و اراده ملت مسلمان صورت پذيرد. يکي از اهداف استقلال تأمين عزت ملي است. عزّت در لغت يعني شکستناپذيري و حالتي که مانع مغلوب شدن انسان ميشود. از آنجا که سرچشمه عزت ذات اقدس باري تعالي است از منظر امام خميني(ره) تسليم و توحيد عزت آفرين و گرايش به غير خداوند ذلت بار و نکبت آفرين است. به نظر امام خميني(ره) انسان و جامعه همواره بر سر دو راهي عزت و ذلت قرار داشته و در اين امتحان و ابتلا بايد انتخاب کند و تصميم بگيرد که يا عزت را در بستري از شدائد و مصيبتها خواستار باشد و يا ذلت را بر گزيند که فارغ از سختيها است.
امام(ره) ميدانست که اگر ما به اسلام متمسک شويم هم عزت دنيا و هم رفاه مادي، هم قدرت سياسي، هم آسايش و هم امنيت عمومي براي مردم پديد خواهد آمد؛ لذا امام اسلاميت را به معناي حقيقيکلمه در بافت نظام اسلامي و اين بناي مستحکم و شاخص گذاشت. (مقام معظم رهبري، 14/3/1380) امام خميني(ره) سمبل و نماد عزت ملي بود و بدون کوچکترين احساس حقارت، در برابر هجوم گردنکشان سياسي جهان استوار ايستاد. "اتکا، افتخار و اعتزاز امام به اسلام ناب " رمز پايداري و استقامت ايشان بود. امام خميني(ره)، بي اعتنا به اصطلاحات و مفاهيم روشنفکري شرق و غرب، اسلام ناب را به صراحت بيان و به آن اعتزاز و ابتناء مينمود و همين مهم باعث شده بود که ايشان به عنوان سمبل عزت ملي در داخل ايران و در بين مسلمانان جهان مطرح شود.
ديروز رهبر معظم انقلاب در ديدار پرشور هزاران نفر از دانش آموزان و دانشجويان مهمترين ويژگي 13 آبان را نمود توکل بر قدرت الهي و ايستادگي همراه با بصيرت در راه مبارزه و اهداف والا برشمردند و افزودند: امام عزيز و بزرگوار در سيزدهم آبان سال 1343، به دليل اعتراض به حق مصونيت آمريکاييها در ايران، و ايستادگي در مقابل آن، به وسيله مزدوران آمريکا، غريبانه تبعيد شدند اما پانزده سال بعد، در سيزدهم آبان سال 58، فرزندان امام که همان جوانان انقلابي دانشجو بودند، با تسخير لانه جاسوسي آمريکا در تهران، آمريکا را از ايران تبعيد کردند. رهبر انقلاب اسلامي، وقوع اين رويداد به ظاهر محال و نشدني را نتيجه توکل امام خميني (ره) به قدرت خداوند و استقامت در غربت تبعيد، دانستند و خاطرنشان کردند: امام بزرگوار (ره) هيچگاه نااميد و خسته نشدند و با بيدار کردن مردم و ايجاد احساس استقلال، آرمانخواهي و مجاهدت در آنان، مردم را به تدريج وارد صحنه کردند و زمينه ساز پيروزي انقلاب اسلامي ايران شدند.
حرکتهاي جمعي تاريخ ساز، اغلب از منطق و عقلانيت فعالي برخوردار هستند که ماهيت و اهداف اين دست کردارهاي اجتماعي و سياسي را براي نسلهاي آينده قابل فهم ميکند. تسخير لانه جاسوسي در 13 آبان 1358 در زمره آن دست از حرکتهاي دانشجويي است که در عين آرمان خواهي داراي يک منطق عالي و فعال است. در غير اين صورت اين اتفاق تاريخي نيز ميبايست در کنار رويکردهاي ايدهآليستي ساير حرکتهاي دانشجويي در اقصي نقاط جهان پس از مدتي جريان سازي به فراموشي سپرده ميشد. امروزه بيشتر پژوهشگران اجتماعي ارگانيک بر ضرورتها و شيوههاي انتقال منطق گفتماني حاکم بر حرکتهاي جمعي به نسلهاي بعد تاکيد ميکنند، اين در حالي است که با گذشت 32 سال از انقلاب اسلامي عقلانيت حاکم بر تسخير لانه جاسوسي براي جوانان و نسلهايي که اين اتفاق را حتي نديده و لمس نکردهاند، يک منطق کاملا پذيرفتني و قابل احترام است.
اين منطق چيزي نيست به جز اعتزاز و اتکا به اسلام عزيز و آزادي از هر گونه قيد و بند و قدرتهاي جهاني. در13 آبان 1358 فصل مهمي در دفتر استکبار ستيزي ملت ايران رقم خورد که به فرموده بنيانگذار کبير انقلاب اسلامي بزرگ تر از انقلاب اول بود زيرا موجب فروريختن هيمنه سلطه آمريکا در ايران و جهان شد. واکاوي گفتماني اين حرکت مويد اين موضوع است که منطق اقدام بزرگ دانشجويان فراتر از اختلافات سياسي بين دو کشور ايران و آمريکا، افشاي رفتار مداخله جويانه دولت وقت ايالات متحده و يا حتي رسوا کردن چهرههاي سازشکار در صحنه سياسي کشور بوده هر چند اين اهداف کوتاه مدت نيز مدنظر قرار گرفته است، اما راز ماندگاري اين حرکت را بايد در جاي ديگري جستجو کرد.
قدس
«13 آبان؛ نماد ایستادگی و بصیرت ملت» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندریان است كه در آن ميخوانيد:
13 آبان روز اعلام انزجار از مستکبران عالم و آنهایی است که با زیاده خواهی و زورگویی، ملتهای مظلوم و ستمدیده را اسیر مطالبات نامشروع خویش کردهاند.
در این روز، به عنوان نماد مبارزه با استکبار، بار دیگر انرژی متراکم نفرت امت اسلامی نسبت به سیاستهای استعماری آمریکا آزاد شده و شعارهای مرگ و نیستی برای ظالمان و غاصبان در آسمان ایران، طنین انداز می شود تا روح مبارزه جویی ملتهای اسلامی در دفاع از ستمدیدگان، زنده و پویا باقی بماند.
ملت ایران این روز را گرامی می دارد تا اعلام نماید مبارزه با جبهه استکبار، زنده است و هرگز به فراموشی سپرده نخواهد شد. پاسداشت این مناسبت، آگاه سازی نسل جوان است تا با گذشته تاریخ خود در ارتباط با خصومت بیگانگان و برخورد آنها با آزادیخواهان آشنا گردند و بدانند که اگر امروز سیاستهای آمریکا در ارتباط با ایران و جهان اسلام، تحلیل و رسانه ای می گردد، از منظر بزرگ نمایی نیست، بلکه حاکی از واقعیتهای موجود است. همان گونه که مقام معظم رهبری در اجتماع دانش آموزان و دانشجویان فرمودند: «پیروزی انقلاب اسلامی، پایگاه اصلی آمریکا را در قلب خاورمیانه که منطقه نفت خیز دنیاست، از سیطره آن خارج کرد و ایران، با شعار مبارزه با ظلم و استکبار و دفاع از حقوق ملتها، به مهمترین پایگاه مقابله با سلطه گری آمریکا تبدیل شد».
یادآوری این برهه تاریخی از فراز عمر زرین انقلاب اسلامی، بیانگر این واقعیت است که دشمن از بین نرفته، بلکه با قوت و اراده مصمم، دشمنی با جمهوری اسلامی و آرمان ملت ایران را در عرصه های گوناگون سیاسی، فرهنگی و اقتصادی تعقیب می کند. دشمنی دیرینه سران کاخ سفید، بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به دلیل ماهیت ایدئولوژیک نظام اسلامی تشدید گردید. تاکنون این رویه ادامه داشته و از این پس نیز دچار تحولی در راستای کاهش تنشها نخواهد شد. ایجاد چالشهای غیرقانونی در مسیر دستیابی به تفاهم با کشورهای اروپایی در موضوع پرونده هسته ای ایران، با هدف ممانعت از دستیابی جمهوری اسلامی به حقوق مسلم هسته ای خود، برگ دیگری از اقدامهای غیرعقلایی و خلاف رویه های موجود بین المللی است. جهت گیریهای کشورهای مستقل در همسویی با ایران، اقدامهای نامعقول سران کاخ سفید را غیرموجه جلوه می دهد. سوژه سازیهای اخیر ایالات متحده در جهت تشویق اذهان عمومی علیه انقلاب اسلامی، از این زاویه قابل توجیه است. اتهام ساختگی ترور سفیر عربستان، مصاحبه سراسر متناقض کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا، تصمیم ترور شخصیتهای برجسته نظامی ایران و... همگی مؤید این موضوع است که دشمن لحظه ای در رویارویی با ایران غفلت نخواهد کرد. آنچه سبب گردیده دولتمردان آمریکا در دستیابی به اهدافشان با ناکامی مواجه شوند، وجود رهبری مقتدر و امتی بصیر است که با اقدامهای بهنگام، همواره تصمیمهای دشمن را با شکست مواجه کرده است.
سیزده آبان در ایران در سال جاری، موجب قوت قلب مبارزان و آزادیخواهان در جهان اسلام است. اکنون آنچه در کشورهای ملتهب و یا کشورهایی که حاکمان وابسته آنها ساقط گردیده است رونمایی شده، تلاش جبهه استکبار به رهبری آمریکا برای نفوذ در صف انقلابیون می باشد. سران کاخ سفید، اکنون که نتوانستند زمامداران همسو را در مقابل موج ویرانگر انقلابیون حفظ کنند، گام بعدی را با عنوان حمایت از شخصیتهای همسو در دستور کار قراردادهاند. لذا، این رفتارها ملتهایی را که با بذل جان و مال خویش قریب به یک سال مبارزات خونینی را متحمل شدهاند، بیش از پیش نسبت به سیاستهای استکباری آمریکا بدبین و متنفر نموده است. مرگ بر زورگویان در فضای ایران، در حالی طنین انداز می شود که اردوگاه استکبار در کنار تحمیل هزینه های سخت افزاری به مردم لیبی، جنگ نرم را نیز علیه آنها راهاندازی کردند. به عبارت دیگر، اگر فرصت حمایت از دیکتاتور و چهره های همسو را از دست دادند، از سهم قدرت در شرایط کنونی بی بهره نمانند و با بسترسازی فرهنگی، مسیر نفوذ را برای آینده هموار کنند.
موج نفرت از زورگویان در حالی از جغرافیای جهان اسلام، بویژه از ایران صادر می شود که امروز رخدادهایی در جهان رسانه ای گردیده است که حقانیت رفتارهای مردم ایران را تأیید می کند. اکنون واقعیتهای صحنه مناسبات مردم و دولتها در اروپا، آنها را به صحنه رویارویی با زمامداران کشانده است. این موضوع، حمایت از حرکتی است که مردم ایران در سال 1357 به رهبری بنیانگذار جمهوری اسلامی در ایران شروع کردند. افزون بر اعتراضهای گسترده مردمی در اتحادیه اروپا، این مخالفتها از یک ماه پیش ایالتهای آمریکا را یکی پس از دیگری در نوردید. دولتمردان این کشور پس از اتخاذ راهکارهای نرم افزارانه، عنصر قهر را وارد این معادله بازی کردهاند تا بتوانند با ارعاب، معترضان را به خانه برگردانند. این در حالی است که افکار عمومی در سراسر آمریکا، به گونه ای تحقیر و در معرض انواع تبعیضها قرار گرفتهاند که برای استیفای حق خود، آماده پذیرش هر گونه ریسکی می باشند.
سياست روز
«سخني با آن ۱۴۱ نماينده؛این تذهبون؟» عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم امير توحيد فاضل است كه در آن ميخوانيد:
جلسه علني مجلس شوراي اسلامي در عصر سهشنبه دهم آبان ۱۳۹۰ شاهد تصميمگيري عجيبي بود.
از آن جهت تاريخ اين روز را بيان ميكنم كه معتقدم به طور قطع اين تصميم نمايندگان در تاريخ ماندگار خواهد شد و آيندگان سوالات بسياري را در رابطه با راي مجلسيان مطرح ميكنند.
اي كاش مجلس برگههاي راي نمايندگان را هم براي ثبت در تاريخ حفظ كنند، تا حداقل آيندگان پاسخ برخي از سوالات خود را بيابند. نخستين سوال اين است، آن ۱۴۱ نمايندهاي كه به وزير اقتصاد با توجه به فساد مالي بزرگ اعتماد كردند، چه كساني بودند؟
به طور قطع با انتشار اين چند خط سياهه بلافاصله قوانين ريز و درشتي را رديف كرده و مدعي ميشوند كه راي نمايندگان مخفي است. اما اين بهانهها به طور قطع نافي مسئوليت نمايندگان در قبال موكلانشان نخواهد بود.
مردم امروز ميخواهند بدانند چه كساني به آقاي حسيني اعتماد كرده و مجدداً وي را بر صندلي عاليترين مقام اقتصادي كشور نشاندند. اگر اين راي درست، منطقي، كارشناسي شده، صحيح و بر اساس رعايت مصالح ملت و جامعه بوده، پس چه باك از اينكه وكلاي حاضر در خانه ملت فاش بگويند چه رايي در سبد انداختهاند؟
سوال بعدي اين است كه آقايان محترم مجلسنشين چگونه به اين اعتماد رسيدند؟
در اينجا كافي است فقط چند جمله از بيانات آقاي وزير در جلسه راي اعتماد بيان شود. ايشان به صراحت در اين جلسه قبول كرد كه در انجام وظايفش قصور داشته است، اما در عين حال قاطعانه تاكيد كرد استعفا نميدهد تا جبران كند.
آيا اعتماد مجدد به كسي كه با قصورش عامل اصلي بروز بزرگترين تخلف مالي در طول تاريخ ايران شده، منطقي است؟
در مورد عدم استعفا و يا بركناري نيز بايد گفت با اين استدلال ديگر هيچ يك از مديران متخلف را نبايد تغيير داد و از سوي ديگر بايد تا ابد به آنها فرصتي داده شود تا جبران كنند. البته مديران كه جاي خود دارند، ما بايد از اين پس قوه قضاييه را با اين استدلالها تعطيل كرده و به جاي عدالتخوانه، دستگاه فرصت دهي به متخلفان راهاندازي و هر كس تخلف و يا قصوري انجام داد به او فرصت جبران بدهيم.
سوال بعدي در رابطه با ميزان اطلاعات نمايندگان از قصور آقاي وزير است. آيا آنها به درستي ميدانند كه ايشان در دوران مسئوليت خود چگونه تصميمگيري كرده است؟ فقط به يك نمونه اشاره ميكنم.
ايشان در جمع نمايندگان گفته است كه از دو تابعيتي بودن خاوري و تخلفات وي اطلاعي نداشته. اين در حالي است كه پنج ماه قبل در گفتگو با نشریه "مدیران و روسا" به تعريف و تمجيد از خاوري پرداخته و درباره وي گفته است: "عملکرد دو ساله دکتر خاوری نشان داد که انتخاب ایشان که در نهایت دقت و وسواس و مبتنی بر شناخت دقیق از عملکرد قبلی وی صورت گرفته بود، سبب ارتقاي جایگاه بانک ملی و ارائه خدمات چشمگیری به کشور شد و ایشان به عنوان فردی عالم، باتقوا، با تجربه و کارشناس با عملکرد خود مهر تأییدی بر این حسن انتخاب زد. "
در باره اين "حسن انتخاب" (البته امروز هيچ كس مسئوليت انتصاب خاوري فراري را گردن نميگيرد) و "ارتقاي جايگاه بانك ملي" كافي است به نظرات مردمي كه شما را انتخاب كردند، مراجعه كنيد.
و همچنين اگر بر فرض، كل سخنان آقاي حسيني را صحيح تلقي كنيم، اين سوال مطرح ميشود كه ۱۴۱ نماينده محترم مجلس چگونه به فردي كه تا اين حد در تصميمگيريهايش اشتباه داشته اعتماد مجدد كردند؟
آقاي وزير، فردي را با تقوا تشخيص داده كه در مقابل پرچم يك كشور غربي زانو زده و سوگند وفاداري به ملكه خورده است.
آقاي وزير، عملكرد فردي را "خدمات چشمگیری به کشور" توصيف ميكند كه در همان زمان مشغول خريد خانه سه ميليارد توماني در ينگه دنيا و تدارك فرار از كشور در صورت افشاي تخلفاتش بوده است. در نتيجه خدمات چشمگير ايشان بيشتر براي خودش بوده تا كشور.
آفرينش
«كنفرانس استانبول و آينده افغانستان» عنوان پسرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
نشست منطقهاي در باره افغانستان در استانبول در آستانه برگزاري نشست بينالمللي و استراتژيک بن دوم در آلمان ميتواند گامي ديگر در راه افزايش ثبات در اين کشور باشد.
در اين بين اگر نگاهي به اين اجلاس و همچنين آينده افغانستان در شرايط کنوني داشته باشيم بايد گفت اين اجلاس در شرايطي برگزار ميشود که در يک سال گذشته ما با موجي از افزايش حملات طالبان و گروههاي متحد همانند گروه حقاني و حزب اسلامي حکمتيار روبرو بوده ايم. در اين شرايط موجي از ترور شخصيتهايي همچون ژنرال داوود، ولي کرزاي و مهمتر از همه برهان الدين رباني توجه جهانيان را به افغانستان مشغول داشته است.
در اين بين با توجه به برنامه خروج تدريج نظاميان امريکا از افغانستان، طرح پايگاههاي دائمي ناتو و امريکا و همچنين ناامني موجود در اين کشور اجلاسهايي همچون استانبول ميتواند گامهايي براي افزايش ثبات و امنيت بيشتر در افغانستان باشد. چرا که در اين اجلاس کشورهاي همسايه افغانستان شرکت کرده و بحث روند صلح و ثبات در افغانستان مدنظر است. گذشته از اين در واقع اهميت ديگر نشست استانبول آن است که در حقيقت کنفرانس استانبول مقدمهاي براي اجلاس دوم بن است.
نشستي که قرار است بحثهايي اساسي در مورد مساله خرو ج نيروهاي امريکايي و ناتو، شکل ساختار قدرت، چگونگي صلح و ثبات در افغانستان، روند بوميسازي امنيت و روند صلح با طالبان به بحث گذاشته شود و تا حد زياد آينده امنيت، ثبات و اقتصاد اين کشور را روشن سازد.
آنچه مشخص است کنفرانس استانبول هر چند اهميت خيلي زيادي نسبت به نشستهاي قبلي که در مورد افغانستان برگزار شده است ندارد و کارشناسان انتظار زيادي از نتايج اين اجلاس ندارند، اما نفس برگزاري اين اجلاس در شرايط کنوني و با توجه به در پيش بودن کنفرانس سرنوشت ساز بن دوم براي افغانستان عملا گامي مهم براي منطقه و بويژه افغانستان است.
در اين بين هرچند کابل نيز در اين اجلاس به دنبال آن است که کشورهاي همسايه به طور کامل در کنار دولت کابل قرار گيرند و با گرو ههاي تروريست مبارزه کنند اما اگر واقع بينانه بنگريم بايد گفت هر کشور اهداف متضاد و متفاوتي بر اساس منافع ملي خود پيگيري ميکند و هر کدام از کشورهاي شرکت کننده در اين نشست داراي اهداف ويژه خود هستند.
نکته ديگر و پراهميت در اين اجلاس ان است که ترکيه نيز هرچند همسايه افغانستان نيست اما فعالانه ميکوشد تا نقش مهمي را در کنار نقش کشورهايي همچون ايران، امريکا، روسيه، پاکستان در آينده افغانستان داشته باشد. بر اين اساس ترکها با برگزاري اجلاس حاشيهاي و سه جانبه ترکيه، پاکستان و افغانستان و همچنين اجلاس کنوني استانبول ميکوشند تا در تحولات افغانستان نقش مهمتري را برعهده گيرند امري که ميتواند مورد توجه مقامات سياست خارجي ايران و برگزاري کنفرانسهايي سه جانبه و چند جانبهاي در اين زمينه نيز قرار گيرد.
حمايت
«بازهم خون رگها مان به جوش آمده است» عنوان سرمقاله روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
برخی روزها در تاریخ هر کشور، روزهای خاصی هستند. ایران سرافراز ما وبویژه ایران اسلامی از این روزهای خاص ومهم زیاد دارد. 13 آبان یکی از روزهای سرنوشت ساز وموثر در تاریخ معاصر ماست. روزی که در یک کلام، خون را در رگهای غیرت هر ایرانی به جوش میآورد. اولین بار این جوشش غیرت، پس از دستگیری پیشوا ومرجع تقلید این ملت قهرمان، بروز کرد. استبداد نابکار در این روز خود را در مقابل جوشش خون در رگهای غیرت مردم، زبون دید. دیگر بار 13 آبان بهانه ای شد تا دانش آموزان این مرز پر گوهر، سینه ستبر کرده خون خود را برای آبیاری نهال این انقلاب فدا کنند. آن روز هم این خونهای برافروخته از رگهای غیرت نسل نوجوان، پیوند استکبار واستبداد را رو سیاه کرد.
اما سومین 13 آبانی که در پس پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به وقوع پیوست، آنچنان رگ غیرت وهمت دانشجوی ایرانی را به جوش آورد که طومار استکبار جهانی برای همیشه از سلطه بر ایران عزیز برچیده شد. نسل مبارز وشجاع دانشجو در این روز باشکوه چنان بر لانه جاسوسی شیطان بزرگ تاخت که آنها را مبهوت ساخت.
13 آبان 1358 هر چند یک روز در تاریخ ایران سربلند بود اما به وسعت یک تاریخ ادامه یافت وبه عظمت یک انقلاب نمود پیدا کرد. چه آنکه پیر جماران، خروش انقلابی دانشجویان مسلمان ومبارز تسخیر کننده سفارت ایالات متحده آمریکا در تهران را انقلاب دوم این مردم نامید.
وامروز...
با گذشت بیش از 32 سال هنوز هم خون غیرت در رگهای ایرانی مسلمان میجوشد. هنوز هم فریاد بلند مرگ بر اسراییل، چون پتکی محکم برسر باراک وبوش وکلینتون وحتی ریگان وکارتر فرود میآید. هنوز هم ایهود وبنیامین از خروش مرگ بر اسراییل این ملت بزرگ در راهپیمایی باشکوه 13 آبان میلرزند.
آری 13 آبان یک واژه نیست، یک فرهنگ است. یک روز نیست، یک تاریخ است. 13 آبان یعنی اینکه یادمان باشد تا استکبار واستبداد هست باید رگهای غیرت مان بجوشد. 13 آبان همانگونه که در تاریخ ایران سرافراز 3 بار تکرار شد، امروز هم در کشورهای اسلامی در حال تکرار است. امروز رگهای غیرت جوانان مسلمان در کشورهای عربی هم به جوش آمده وبساط استبداد واستکبار را در کشورهایشان برچیده است. این راز وپیام بزرگ 13 آبان است. پیامی که گویا فقط با خونهای پاک، سینه به سینه منتقل میشود.
مردم سالاري
«انتخابات، اعتمادسازي جلب مشارکت» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم اقبال محمدي است كه در آن ميخوانيد:
استان کردستان در سالهاي اخير شاهد تحولا تي جدي و آبستن رويدادهاي جدي تر بوده و بدون شک در آينده بايستي درانتظار پديدههاي جديد مرتبط با اين پاره تن ايران زمين باشيم که با منافع ملي ما گره خورده است. بعضي از مديران ارشد گذشته استان بسياري از پلهاي اعتماد بين مردم و نظام را تخريب کردهاند و به عبارتي اگر صداي بي اعتمادي امروز شنيده شود، صداي سازهايي است که در آن سالها نواخته شده است. به گونهاي که نگراني در ارتباط با مشارکت سياسي و اجتماعي اين منطقه بايد جدي گرفته شود.
اگر چه در يک سال اخير اقداماتي در جهت اعتمادسازي بين مردم و حاکميت صورت گرفته و مديريت ارشد امروز استان ارتباطي صميمي با مردم دارد، اما متاسفانه شدت و سرعت افزايش راديکاليسم ناشي از انباشت مطالبات به گونهاي است که ماشين آن از شيوه جديد اعتماد سازي بين مردم و حاکميت پيشي گرفته و بايد نگرانيها را درک و براساس واقعيتها عمل و برنامه ريزي کرد.
ترويج اعتقادات محلي و فعاليت معمول مذهبي و قومي مبتني بر ذائقه و ويژگي مردم منطقه سابقهاي به قدمت تاريخ منطقه دارد و از نظر قرآن و قانون اساسي نيز به رسميت شناخته شده، اما متاسفانه اجازه ندادن به نيروهاي معتدل و ميانه رو در اين وادي، موجب ورود نيروهاي راديکال به بازي شده و اين از هر نظر نگران کننده و نشان دهنده اين واقعيت است که بايد در رفتار گذشته خويش تجديد نظر کنيم و رفتارهاي صحيح را تقويت و بدون غرور کاذب از تکرار روشهاي غلط بپرهيزيم.
براي تقويت اعتماد سازي که اتفاقا يکي از روشهاي مهم جلب مشارکت در تمام زمينههاي فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي است، براي ترميم رابطهها و جلب مشارکت و ايجاد انگيزه و اميد در بين مردم، لا زم است ديگر بار نيروهاي ميانه رو و معتدل به مشارکت سياسي فراخوانده شوند تا بيش از گذشته ميدان براي عناصر تندرو و آلوده شدن فضاي کردستان به خشونت و تندروي باز نشود; مبادا با دست و تصميم خودمان فضا را به سمتي ببريم که آرزوي حضور نيروهاي ميانه رو، خيرخواه و وفادار به منافع ملي و اين آب و خاک آرزويي دست نيافتني باشد. از بعد فرهنگي هم صداي يکساني از رسانههاي نحيف و کم رمق استان کردستان شنيده ميشود، که به هيچ وجه بازتاب خواست مردم نبوده و تداوم آن براي منافع ملي خطرناک است.
ادامه تحمل نکردن صداي متفاوت، نشنيدن واقعيتها و ناديده گرفتن ذائقه مردم در سطح کلا ن ميتواند هزينههاي زيادي روي دست کشور بگذارد. نبايد انتظار داشت که مردم کردستان مانند تهران و قم و اصفهان فکر کنند. در آن سوي مرزهاي اين جغرافيا صداهاي جديد اعم از مذهبي، قومي، پيشرفت و توسعه و البته ترور و خشونت به گوش ميرسد و بازيگران استعمار در فضايي جديد به دنبال منافع خود هستند.
از ديگر سو مردم در دورترين روستاها اين واقعيتها را به سبب ارتباطهاي قومي، سببي و مراودات تجاري و امواج ارتباطي رسانههاي جمعي و شبکههاي اينترنتي ميبينند و در اين شرايط که شاخصههاي توسعه کردستان از زواياي مختلف نسبت به خيلي از استانهاي کشور عزيز ما ايران پايين تر است اگر غفلت کنيم زمينه تبليغات و عدم شرکت در انتخابات فراهم است. چه خوب است همين امروز تا دير نشده چشم بر روي واقعيتها باز کنيم و در راستاي خنثي کردن اهداف شوم دشمنان ايران اسلا ميواستعمار و امپرياليسم زمينه واقعي مشارکت مردم با تکيه برشاخصهاي فرهنگي و قومي مردم منطقه را فراهم کنيم.
ما از سر صدق و دلسوزي و در راستاي توجه به تلنگر وجدان و رسالت انساني و قانوني نمايندگي مردم، اين واقعيت را بيان ميکنيم تا فردا نزد خداي خود و مردم آسوده خاطر باشيم، اما اينکه کدام مسير مديريتي براي آينده کردستان در نظر گرفته شود و از کدام زاويه عقلا ني يا غير از آن به فکر منافع ملي باشيم، واقعيتها در آينده همه چيز را روشن ميکند.
عضو فراکسيون خط امام(ره) مجلس و
عضوشوراي مرکزي حزب مردم سالا ري
تهران امروز
«چرا با آمريكا مخالفيم؟» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن ميخوانيد:
«ما چرا با آمريكا مخالفيم؟» اين پرسشي است كه شايد بسياري مخصوصا نسل جوان از خود بپرسند و خواهان پاسخي قانعكننده باشند. پاسخي كه به آنها بگويد دليل مخالفت ايران با ايالات متحده تنها خواست ايران نيست بلكه مطالبه همه آزاديخواهان جهان است زيرا ايالات متحده به تنهايي عامل بزرگترين جنايتها و انحرافات در تاريخ معاصر دنيا مخصوصا پس از پايان جنگ جهاني دوم است. براساس مطالعات و تحقيقات صورتگرفته توسط محققان خارجي از زمان جنگ جهاني دوم «ايالات متحده: 1 - تلاش كرده است بيش از 50 دولت را كه اكثرا در انتخاباتي آزاد به قدرت رسيده بودند، سرنگون كند. 2 - تلاش كرده است جنبشهاي مردمگرا يا مليگرا را در 20 كشور دنيا سركوب كند. 3 - در انتخابات آزاد بيش از 30 كشور دنيا شديدا دخالت كرده است. 4 - مردم دستكم 30 كشور را بمباران كرده است. 5 - تلاش كرده است رهبران بيش از 50 كشور را ترور كند.» http://killinghope. org)
اكنون سوال اين است اگر يكي از اين جنايتها در كارنامه كشورهاي ديگر ميبود سازمانهاي بينالمللي و خود ايالات متحده چگونه با آن برخورد ميكردند؟ چگونه كشوري كه در نيمه دوم قرن بيستم رهبران 50 كشور دنيا را در معرض ترور قرار داده، ادعا ميكند كه داعيهدار مبارزه با تروريسم است؟ و ديگر كشورها را به تروريستبودن متهم ميكند؟ اين همان خصلت ويژه آمريكاييهاست، خصيصهاي كه آنها را به رياكاري و دروغگويي آن هم در زير لوا و پوششي از اخلاقگرايي و انساندوستي ظاهري واميدارد. همان دستان چدني كه روكش مخملي دارد. اكنون اما عصر پايان رياكاري آمريكايي و رونمايي از طبقه حاكمهاي است كه «سرمايهداري بنيادگرا» را ميخواهد به تمام دنيا حقنه كند ولي در عين حال شكست ميخورد.
شكستهاي پياپي آمريكا در خاورميانه با بيداري اسلامي ملتها و پايين كشيدن حاكمان مستبدي كه عمري تحتالحمايه آمريكا بودند، آغاز اين رونمايي است نه تمام آن. دگرگونيهاي ژرفي كه بدون شك چهره تازهاي از خاورميانه اسلامي را به نمايش خواهد گذاشت، خاورميانهاي كه طرفداران آمريكا و غرب در اقليت فكري و حكومتي قرار خواهند داشت.
عصر تحولات بنيادين اسلامي نويد بخش جهان تازهاي است، جهاني كه ديگر نميشود آن را با خيمهشببازيهاي دوگانه فريب دارد.
اين بيداري اكنون تا قلب ايالات متحده و نبض سرمايهداري آن، نيويورك، نفوذ كرده و نسلهاي نوخاسته آمريكا را عليه اقليت سرمايهسالار شورانده است. در چنين دوره و دوراني بعيد نيست كه صاحبان قدرت و ثروت غرب همانند بسياري ديگر از حاكمان خودكامه خاورميانه مجبور به تن دادن به تحولات و تغييرات ضروري دنياي جديد باشند، دنيايي آزادتر و آبادتر بدون استبداد بنيادگرايي سرمايهسالار.
ابتكار
«آقاي فردوسيپور، شما ديگر چرا؟» عنوان يادداشت روز روزنامه ابتكار به قلم محسن حدادي است كه در آن ميخوانيد:
اين رفتار غيرحرفهاي رسانه ملي در کنار رفتارهاي ديگرش، زياد هم تعجب آور نيست اما تکرار آن در برنامه نود که همواره نشان داده استقلال راي خود را در کنار حفظ اصول حرفهاي يک برنامه تعاملي حفظ کرده، زياد خوشايند نبود. برنامه «نود» بدون ترديد يک استثنا و تکبرگ براي رسانه ملي است؛ برنامهاي که ضمن حفظ جايگاه خود در ميان مخاطبان، مراقب سرمايه اصلي خود يعني مردم و مخاطبان هست و براي حفظ جايگاه، خود را با مسئولان و مديران هماهنگ نميکند. با اين حال شايد فشارهاي زيادي روي اين برنامه وجود دارد تا عادل فردوسيپور هم به برخي قوانين و دستورالعملهاي سليقهاي و نانوشته مديرانش تن بدهد و در اقدامي غيرحرفهاي، نام رسانهها را از برنامه خود حذف کند.
اگرچه اصولا رعايت کپيرايت در رسانه ملي به نوعي جک اساماسي شبيه است تا يک اصل حرفهاي و لازمالاجرا؛ چه آن زمان که بيستوسي کاريکاتورهاي بيبديل حسين صافي از مديران و وکيلان و وزيران کشور برميدارد و لوگوي «خبرآنلاين» را خيلي راحت پاک ميکند و چه حالا که برنامه نود در گزارشهايش، اخبار «خبرآنلاين» را نشان ميدهد و عنوان و لوگوي خبرآنلاين را حذف ميکند اما ساير خبرگزاريها بويژه يک خبرگزاري را با همه مخلفات و متعلقاتش نشان ميدهد!
يک «خامخيالي» محض در بين برخي مديران رسانه ملي وجود دارد و آن اينکه مثلا تصور ميکنند اگر در يک فيلم يا سريالي «آرم» يک شرکت مشهور داخلي و خارجي را شطرنجي و يا محو کنند، ديگر کسي مثلا خودروي بازيگر نقش اول آن سريال را نميشناسد! در نتيجه براي شرکت «بنز» به صورت رايگان تبليغ نکردهاند و مردم هم اصلا متوجه نشدهاند که خودروي مذکور بنز بوده و... اين رفتار جالبتوجه که باعث شده در سريالهاي وطني آرم ماشينها را بردارند و يا با چسب مشکي(!) استتار کنند، در حوزه رسانه هم وجود دارد و ميخواهند شناسنامه يک رسانه را با فتوشاپ حذف کنند!شايد رسانه ملي با خود ميپندارد شرکت بنز مخاطبان خود را از طريق تلويزيون جذب کرده و با حذف آرم ماشينهايش، تا مرز ورشکستگي پيش ميرود! يا اينکه «خبرآنلاين» با تبليغات دولتي يا شبهدولتي در رسانه ملي به يک رسانه مرجع و پرطرفدار تبديل شده که اگر نام و لوگويش را حذف کنيم، مخاطبانش را از دست ميدهد... کاش اين دوستان متوجه شوند که رسانهها جايگاه خود را دارند و نياز به تبليغات رسانه ملي ندارند که شايد حتي برايشان ضدتبليغ محسوب شود!
البته خاصيت رسانه ملي و ساير نهادهاي دولتي ماست که اصولا «رسانه منتقد» را بر نميتابند و همه تلاش خود را معطوف به حذف و يا انزواي آن ميکنند؛ فارغ از اينکه «رسانه مردمي» صداي مردم است.
آنچه از رهگذر اين چند خط ميتوان برداشت کرد، مسير خطرناکي است که رسانه در کشورما طي ميکند و آن هم رفتار صفر و صدي در هر حالي است؛ يا «منتقد هميشگي» و يا «معتقد هميشگي»...
براي همين هم صداي اعتراض مردم و صداي تقدير مردم کمتر در رسانهها به صورت پهلوگرفته در کنار هم شنيده ميشود. که اين البته بيشتر به خاطر مشکل تامين مالي رسانههاست که آنها را وادار به معامله بر سر «صداي مردم» و همپيالگي با کارتلهاي سياسي - اقتصادي ميکند. بالاخره رسانه ملي هم به پول نفت وابسته است و بايد اين نفت سر سفرهاش بنشيند و اين شايد هرازگاهي با «صداي مردم» همخواني نداشته باشد...
شرق
«همه راهها به دوحه ختم ميشود» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم محمد فرازمند است كه در آن ميخوانيد:
اين روزها دوحه به پايتخت ديپلماسي منطقهاي تبديل شده است. علاوه بر اجلاس دوستان ليبي و سفر صالحي وزيرخارجه كشورمان، وليد معلم وزيرخارجه سوريه نيز روز يكشنبه اين هفته به دوحه رفت تا مهمترين جلسه ميانجيگري بينالمللي پس از هشت ماه بحران بين دولت سوريه و كميته مامور شده از سوي اتحاديه عرب در دوحه برگزار شود. قبلا سوريها رفتن به قاهره، مقر اتحاديه عرب را نپذيرفته بودند.
شيخحمد بنجاسم آلثاني، نخستوزير و وزير خارجه قطر پس از جلسه كميته عربي با وليد معلم با لحن تند و بيسابقه، بشاراسد رييسجمهور سوريه را مورد خطاب قرار داد و گفت كه او بايد دست از وقتگذراني و فريبكاري بردارد و به طور شفاف به طرح كميته اتحاديه عرب براي پايان دادن به خشونت در سوريه پاسخ دهد.
گرچه نخستوزير قطر به نمايندگي از اتحاديه عرب سخن ميگفت اما شكي نيست در اوضاع و احوال كنوني كه اتحاديه عرب در وضعيتي ضعيف قرار دارد اين پتانسيل بالاي ديپلماتيك قطريهاست كه به شيخ حمد اجازه ميدهد به نام اتحاديه عرب اينگونه در بحرانهاي بزرگي مانند ليبي و سوريه مداخله كند و نقشي را برعهده بگيرد كه حتي تركيه با تمام توانمنديهاي ديپلماتيكاش قادر به ايفاي آن نبوده است.
تركيه با وجود آنكه در بحرانهاي اخير خاورميانه، بسيار فعال و پرتحرك بوده و دستاوردهاي دوره زمامداري حزب عدالت و توسعه را بهعنوان الگويي براي آينده كشورهاي عربي ارايه ميكند اما در بحران سوريه بهدليل اعلام نااميدي زودرس اردوغان از اسد و جانبداري از مخالفان و برگزاري اجلاس اپوزيسيون در استانبول، پتانسيل ميانجيگري در سوريه را خيلي زود از دست داد. شايد تركها از هم اكنون به جايگاه خود در سوريه بعد از اسد ميانديشند. رقيب ديپلماسي منطقهاي تركيه يعني قطر مترصد چنين فرصتهايي است تا شكافهاي ديپلماتيك را با توجه به قدرت مانور سياسي خود پركند.
شيخ حمد بن جاسم، وليد معلم را وادار كرد تا يك شب در دوحه بماند و روز دوشنبه به طرح كميته عربي پاسخ گويد، اما معلم در نهايت بدون پاسخ قطعي دوحه را به سوي دمشق ترك كرد و روز چهارشنبه سفير سوريه در اتحاديه عرب، قبل از اجلاس وزراي خارجه عرب وارد قاهره شد و اعلام كرد كه پاسخ سوريه به طرح عربي را همراه خود آورده است. او حاضر نشد اين پاسخ را قبل از ارايه در اجلاس وزرا افشا كند اما رسانههاي رسمي سوريه اعلام كردهاند كه اين كشور با طرح اتحاديه عرب موافقت كرده است. در حاليكه سوريه اعمال خشونت توسط مخالفان را سرزنش ميكند و مدعي است تاكنون 1100 نفر از نيروهاي امنيتي، توسط مخالفان مسلح به قتل رسيدهاند.
در مقابل طرح كميته عربي از سوريه ميخواهد كه فورا زندانيان سياسي كه از فوريه امسال دستگير شدهاند را آزاد كند و نيروهاي امنيتي و نظامي را از خيابانها فراخوانده و اجازه دهند ناظران اتحاديه عرب در سوريه حضور يابند. همچنين در فرصت مناسب مذاكرات دولت و مخالفان آغاز شود. لاوروف وزيرخارجه روسيه نيز روز سهشنبه در ابوظبي به خبرنگاران گفت كه از طرح اتحاديه عرب براي پايان دادن به بحران سوريه حمايت ميكند و آن را فرصتي براي تعيين سرنوشت سوريه در خلال گفتوگوهاي ملي و آشتي به روش مسالمتآميز ميداند.
لاوروف در ضمن گفت كه روسيه اجازه نميدهد وضعيت ليبي در سوريه تكرار شود و ناتو در اين كشور مداخله نظامي كند. فعال شدن اتحاديه عرب با محوريت قطر شايد آخرين فرصت براي اسد باشد تا قبل از آنكه شوراي امنيت به مداخله در بحران سوريه بپردازد، راهي براي مصالحه پيش روي حاكميت و مخالفان گشوده شود.
قبل از اين آمريكا، اروپا و تركيه فرصت اسد را براي انجام اصلاحات واقعي پايانيافته اعلام كرده بودند. حاكميت سوريه بهخوبي ميداند كه مخالفت با طرح عربي به آن معناست كه قطعنامه آتي شوراي امنيت اين بار ممكن است مانند قطعنامه 1973 ليبي از پشتيباني اعراب برخوردار شود.
قرار گرفتن كشورهاي نفتخيزي مانند قطر، عربستان و امارات در صف حمايتكنندگان از قطعنامه جديد از يكسو كار روسيه و چين را براي وتو قطعنامه مشكل خواهد كرد و از سوي ديگر به مصوبه شوراي امنيت مشروعيت عربي ميبخشد.
ملت ما
«واگذاريهاي شتابزده و چالشهاي خصوصيسازي» عنوان يادداشت روز روزنامه ملت ما به قلم حافظ امرايي است كه در آن ميخوانيد:
خصوصيسازي پديده تازهاي است كه اشتياق جهانيان براي واگذاري فعاليتها، آن را به يكي از ويژگيهاي متمايز سياستهاي اقتصادي از دهه 1980 به بعد بدل ساخته است. سياست خصوصيسازي به عنوان راهي در جهت كاهش فشار مالي شركتهاي دولتي بر بودجه دولت و بالا بردن كارآيي آنها، توانمندسازي بخش خصوصي، افزايش رقابت از طريق واگذاري مالكيت و مديريت بنگاههاي دولتي به بخش غير دولتي است.
تلاش براي گسترش مالكيت دولتي در دهههاي 1960 و 1970 با حركتي اساسي در حدود سالهاي 1980 مواجه و دولتها بهطور گستردهاي نظارتشان را با افزايش فعاليت بخش خصوصي، بهويژه براي تامين خدمات كاهش و در كشورهايي مانند شيلي، انگلستان و نيوزيلند در بعد جهاني انجام گرفت. خصوصيسازي ممكن است منجر به انتقال مالكيت شود يا بر عكس مالكيت شركت تغييري نكند.
امروزه در بسياري كشورها، خصوصيسازي در دستور كار دولتها قرار دارد و مهمترين انگيزهاي كه باعث اين حركت شده است عدم كارايي بخش دولتي در فعاليتهاي اقتصادي بوده است. بيس لي و ليتل چايلد معتقدند خصوصيسازي وسيلهاي است براي بهبود عملكرد فعاليتهاي اقتصادي از طريق افزايش نيروهاي بازار، در صورتي كه حداقل 50 درصد سهام آنها به بخش خصوصي واگذار شود.
با وجود رشد بخش خصوصي در بسياري از كشورهاي در حال توسعه، گسترش آنها به دليل قوانين دولتي و هدايت اعتبار و منابع به سمت شركتهاي دولتي غير كارا، كند است. موضوع خصوصيسازي و واگذاري شركتهايي كه تحت مالكيت دولت قرار دارند به بخش خصوصي، يكي از مسائل با اهميت و روز اقتصاد ايران نيز است
ليكن اين امر از سال 1379 با تشكيل سازمان خصوصيسازي و پيش بيني احكام مربوط در قوانين برنامه و ابلاغ سياستهاي كلي اصل 44 قانون اساسي توسط مقام معظم رهبري و تصويب قانون اجراي اصل44قانون اساسي بصورت جدي مورد توجه قرار گرفت. در مجموع دودليل عمده براي خصوصيسازي تعريف شده است كه عبارتند از:
الف) كاهش مسئوليتهاي دولت و خارج ساختن منابع دولتي از حيطه مديريت دولت براي ارتقاي كارايي و بهره وري در استفاده از اين منابع.
ب) كاهش بارمالي صنايع ملي دولتي بر بودجه كشور در راستاي تحقق هدف اول
و دلايل اين عدم كارايي در بخش دولتي را ميتوان به قرار زير برشمرد:
1- مشوقهاي ضعيفتر مديران سازمانهاي دولتي نسبت به مديران شركتهاي بخش خصوصي
2- عدم نظارت شديد از طرف صاحبان موسسه بر آنان
3- عدم تعهد قلبي بربهبود عملكرد ودنبال كردن اهداف غير اقتصادي (استخدام بيش از حدو... ).
دنياي اقتصاد
«نرخ ارز و اهداف دولت» عنوان سرمقاله وزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمدصادق جنانصفت است كه در آن ميخوانيد:
خبرگزاريها و سايتهاي خبري روز 26 شهريورماه گذشته به نقل از محمود بهمني، رييسكل بانك مركزي نوشتند: «ميخواستم ارز را تكنرخي كنم، اما مهلت ندادند.»
وي روز 13 مهر نيز تاكيد كرد: «در دو روز باقيمانده تا آخر هفته يك مرحله ديگر نرخ ارز را كاهش ميدهيم.»
امروز 46 روز از سخنان اول وي و 28 روز از وعده كاهش نرخ ارز توسط رييسكل بانك مركزي سپري شده است و نرخ ارز روندي فزاينده را تجربه ميكند و شاهد 3 نرخي شدن ارز در بازار هستيم.
نااميد شدن فعالان صنعتي و اقتصادي از وعدههاي بانك مركزي و دولت منجر به اعتراض آنها شده و در محافل و مجامع خود به دولت هشدار ميدهند كه ادامه وضع فعلي در بازار ارز موجب ابهام و مخدوش شدن اعتماد به بانك مركزي و دولت خواهد شد. فعالان بخش خصوصي در اتاق بازرگاني و صنايع و معادن تهران درباره وضع فعلي بازار ارز نكات قابلتوجهي ارائه كرده و احتمالا در روزهاي آتي باز هم نكات مهمي را مطرح خواهند كرد.
نوشته حاضر چند نكته را درباره بازار و سياستهاي ارزي و رفتار و گفتار مسوولان تراز اول بانكي و سياسي يادآور ميشود:
1- رييسكل بانك مركزي بايد با صراحت و شجاعت نام و مشخصات آنهايي كه «مهلت» ندادند تا وي با مسووليت خويش ارز را تكنرخي كند به اطلاع شهروندان برساند. مبهم نگه داشتن اين فرد يا افراد و نهادهاي قدرتمندي كه بالاي سر رييس كل بانك مركزي ايستاده و به او اجازه تكنرخي كردن ارز را نميدهند و حتي خواسته او را براي افزايش نرخ سود سپردهگذاري در چند ماه گذشته ناديده گرفتهاند، موجب سلب اعتماد به حرفها و داوريهاي رييسكل بانك مركزي خواهد شد. رشد بياعتمادي به نهاد بانك مركزي و مسوولان آن به ويژه از سوي فعالان اقتصادي و حتي شهروندان عادي به جايي منتهي ميشود كه سنگ روي سنگ بند نميشود و همه چيز از دست ميرود.
2- برخي سياستگذاريهاي اقتصادي نشان از آن دارد كه كوچكترين علاقهاي به دانش رايج اقتصاد و رفتار مستقل از قدرت سياسي متغيرهاي اقتصادي وجود ندارد. اين بياعتنايي و ناديده گرفتن آموزههاي علم اقتصاد به اين دليل است كه برخي اهداف دولت با آموزههاي دانش اقتصاد به تعارض ميرسند و البته دولت ترجيح ميدهد اهداف خود را به هر شكل پيگيري كند. در همين مساله 3 نرخي شدن ارز و روند فزاينده قيمت ارزهاي معتبر به ريال، اين شبهه وجود دارد كه بازار ارز ابزاري براي پيگيري ساير اهداف دولت شده است و ميتواند پيامدهاي مخاطرهآميزي را بر اقتصاد تحميل كند.
«13 آبان، جابجايي آشكار در قدرت بين الملل» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم سعدالله زارعي است كه در آن ميخوانيد:
فردا روز تاريخي 13 آبان است و انتظار ميرود امسال با شور و هيجان بيشتري همراه شود چرا كه مصاف دو جبهه حق و باطل اين روزها به نقاط حساسي رسيده است «ايران» و «آمريكا» دو كليد واژه اصلي 13 آبان ميباشند و امروز هر دو در عرصه مبارزهاي كه امروز در پهنه جهان از «كابل» تا «واشنگتن» به راه افتاده به نوعي ديده ميشوند اما يكي در نقش «مهاجم» و در حال پيشروي و ديگري در نقش «جنايتكار» و در حال هزيمت و اين در حالي است كه 13 آبان در مبدأ تاريخي خود - 47 سال پيش - تصوير ديگري داشت. در آن زمان يكي قرباني و ديگري مهاجم بود و در چشم انداز هم جز اين ديده نميشد.
در 13 آبان 1343 حضرت امام خميني-ره- به تركيه تبعيد شد تا مانع داخلي كاپيتولاسيون از ميان برداشته شود و سيطره آمريكا بي هيچ مقاومتي بر همه شئون ملت ايران حاكم گردد. در 13 آبان 1357 آمريكا براي سركوب دانش آموزان و دانشجويان فرمان ارتش شاهنشاهي را بدست گرفت به گمان اينكه ميتواند مانع بازگشت امام شده و كاپيتولاسيون را حفظ كند اما اين بار طرح آمريكا پيش نرفت چند هفته بعد فرار نيروهاي آمريكايي از ايران آغاز شد و 100 روز بعد ديگر خبري از آمريكا در ايران نبود. 13 آبان 58 دانشجويان مسلمان پيرو خط امام - و در واقع ملت ايران - آمريكا را در داخل خانه تعقيب كردند. تسخير سفارت جاسوسي آمريكا در تهران ضربه مهلكي به اعتبار بين المللي آمريكا زد از اين رو 5 سال بعد آمريكاييها به ناچار و بطور كامل از لبنان هم رفتند و اين روزها صحبت از اخراج كامل نظامي آمريكا از عراق به ميان است و اوباما با صراحت ميگويد به زودي از افغانستان نيز ميرويم و همه ميدانند كه آمريكا به زودي از خليج فارس، اقيانوس هند، درياي سرخ و مديترانه هم خواهد رفت زيرا همان دلايلي كه ارتش آمريكا را واداشت تا لبنان و عراق را ترك كند، در اين آبراههاي حساس نيز وجود دارد.
براساس برآوردهاي رسمي خود آمريكا روزي كه انقلاب اسلامي در ايران پيروز شد، دولت آمريكا در كشورهاي منطقه بين 53 تا 80 درصد محبوبيت داشت ولي اين محبوبيت به سرعت به نفرت تبديل شده تا جائيكه - مثلا - مردم عربستان 90 و يمنيها 99 درصد از آمريكا نفرت دارند و اين همه در حالي است كه نفرت مردم عراق از آمريكا 85 درصد است. كاملا پيداست كه خروج كامل نظامي آمريكا از منطقه قريب الوقوع است در حاليكه اساس سياست خارجي آمريكا - بخصوص در منطقه خاورميانه - را ميليتاريزم - نظامي گري - تشكيل ميدهد. با اين وصف آمريكا در عين اينكه ميداند خروج نظامي، نفوذ آمريكا در منطقه را كاملا از بين ميبرد به ناچار به آن تن خواهد داد.
اما در عين حال روحيه خاص آمريكايي كه با توهم آميختگي دارد و نيز ساده لوحي كه مليت آمريكايي با آن شناخته ميشود گاهي معجوني عجيب از عناصر ناهمگون را به نمايش در ميآورد بعنوان مثال آمريكاييها در حالي كه اذعان دارند به دليل مقاومت سرسختانه ايران بسياري از موقعيتهاي حساس خود در آسياي جنوب غربي و شمال آفريقا را از دست دادهاند، گمان ميكنند ميتوانند از شرايط فعلي ناشي از انقلابهاي عربي براي سامان دادن به سياستهاي خارجي خود استفاده كنند و از اين رو در مواجهه با رسانهها از تحولات ابراز رضايت ميكنند. البته بلاهت و وهميت اين موضع براي مخاطب كاملا آشكار است وقتي در تونس 34 درصد كرسيها به اسلام گراها ميرسد و غرب گراها تنها 12 درصد كرسيها را به دست ميآورند معلوم است كه آينده اين كشور در دست چه كساني خواهد بود و يا زماني كه كانديداي نخست وزيري غرب در ليبي - محمود جبريل - پس از ماهها تلاش اميد خود را حتي براي تصاحب يك پست وزارتي از دست ميدهد، معلوم است كه آينده ليبي با چه جرياني است. اين روزها آمريكاييها و اروپاييها با تبليغات فراوان از يك سو مدعي پيروزي در ليبي و دارا بودن نقش اول در اسقاط رژيم قذافي اند و از سوي ديگر از اعزام هيأتهاي اقتصادي به طرابلس براي انعقاد قراردادهاي جديد حرف ميزنند و حال آنكه اين هر دو دروغ، توهم و ساده لوحي است. اگر غرب در اسقاط رژيم گذشته حرف اول را ميزند چطور در روي زمين ليبي- به جز خرابيهاي ناشي از عمليات هوايي- اثر و نشانهاي از نيروهاي غرب ديده نميشود و چرا نتوانستهاند هيأت دولت كانديداي مورد نظر خود را به مردم تحميل كنند. از قرارداد جديد اقتصادي هم خبري نيست چرا كه رابطه اقتصادي پس از رابطه سياسي محقق ميشود و رابطه سياسي مستلزم روي كار آمدن دولتي قانوني با اختيارات لازم در طرابلس است كه مدتها به تحقق آن مانده است. غرب البته در آينده اقتصادي ليبي جايگاهي دارد چرا كه به هر حال ليبي محتاج فروش نفت خود به بازارهاي بين المللي است و نزديكترين بازار انرژي به ليبي بازار اروپاست اما اين قراردادها اولاً جديد نيست و در دوره قذافي هم وجود داشته و ثانياً در يك چارچوب خاص اقتصادي كه موافقت طرابلس بخشي از آن است، تحقق مييابد كما اينكه براي بقيه كشورها هم چنين موقعيتهايي وجود دارد. آمريكاييها كه اين روزها خيلي به روحيه احتياج دارند با برجسته سازي بعضي مسايل بديهي خود را دلداري ميدهند.
آمريكا در مواجهه با ايران نيز همين رويه را در پيش گرفته است. آمريكاييها در حالي كه طي 30 سال گذشته در دهها صحنه از ايران شكستهاي بزرگي خوردهاند وانمود ميكنند كه در حال چيره شدن بر ايران هستند. آمريكا وانمود ميكند كه رمز قدرت ايران را پيدا كرده و در مچ گيري از آن موفق بوده و با شركاي خود در حال از بين بردن رمز قدرت ايران است. واشنگتن رمز قدرت ايران را «سپاه قدس» معرفي ميكند سپس به آن وجههاي نظامي ميدهد و در گام سوم وانمود ميكند كه اسنادي را در اختيار دارد كه از روابط پنهاني اين سپاه با يك باند مكزيكي بدنام مافيايي قاچاق مواد مخدر و سلاح- لزتا- حكايت ميكند و در گام سوم وانمود ميكنند كه در حال شكست دادن آن ميباشد. اين در حالي است كه اولاً 33 سال شكست آمريكا از ايران به مقاومت مردم و رهبري آن ارتباط دارد و نه به سپاه قدس اگرچه سپاه قدس هم بعنوان بخشي از مردم و مجموعهاي تابع رهبري نقش خاص خود را ايفا كرده است. آمريكا وانمود ميكند كه اقتدار ايران در قدرت نظامي خلاصه ميشود و حال آنكه ميداند و بارها به آن اعتراف كرده است كه جمهوري اسلامي ايران درعراق حتي يك تير هم شليك و يك گلوله هم به عراق وارد نكرده است. هنر ايران در ماجراي عراق اين بود كه برخلاف اراده آمريكا كه ميخواست دهها سال بر عراق مسلط شود، مردم عراق را بر سرنوشت خود حاكم كرد و به عبارت ديگر اراده عراقيها را بر اراده آمريكاييها غلبه داد و آن را مجبور كرد كه عراق را ترك كند.
خراسان
«مشتي نمونه خروار» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم بهروز بيهقي است كه در آن ميخوانيد:
«سازمان مجاهدين خلق سال هاست که در واشنگتن رايزني ميکند تا نام اين سازمان از فهرست گروههاي تروريستي وزارت امور خارجه آمريکا خارج شود اما فعاليتهاي اين سازمان در ماههاي اخير چشمگيرتر و نشستهاي آن پرهزينه تر شده است. به گزارش وال استريت جورنال سازمان مجاهدين خلق کساني را براي سخنراني دعوت کرده است که بين ۲۵ هزار تا ۴۰ هزار دلار براي هر سخنراني پول ميگيرند. مايکل ماکسي، دادستان پيشين ايالات متحده، در پاسخ به هزينه سخنراني در اين گردهماييها گفت: در اين جا افرادي از احزاب مختلف با نظرهاي متفاوت در مورد مشيهاي دولتي ديده ميشوند. آنها باورهاي خود را مطرح کردند چه پول گرفته باشند يا نه.
به گفته پورتر گاس، رئيس پيشين سازمان مرکزي اطلاعات آمريکا اکنون شمار بيشتري در واشنگتن به منافع سازمان مجاهدين خلق و اعضاي آن در اردوگاه اشرف در عراق گوش فرا ميدهند.» جملات داخل گيومه بخشهايي از گزارش صداي آمريکا با عنوان «رايزنيهاي سازمان مجاهدين خلق در آمريکا» است که روز ششم ژوئن سال ميلادي جاري يعني شانزدهم خرداد ماه سال ۱۳۹۰ در پايگاه اينترنتي اين رسانه انتشار يافته است.
در گزارش صداي آمريکا اسامي ديگري از مقامهاي بلند پايه پيشين اين کشور به چشم ميخورد که در نشست سازمان منافقين در واشنگتن شرکت و سخنراني کردهاند. تا اين مرحله شايد براي برخي، رايزنيها و تعاملات سازمان منافقين در آمريکا موضوعي منطبق بر فضاي باز سياسي و آزادي بيان هر عقيده و ديدگاهي در اين کشور به شمار آيد اما سوال اين جاست که اگر سازماني در فهرست گروههاي تروريستي وزارت خارجه آمريکا قرار داشته باشد، علي القاعده چگونه ميتواند، نشستي را در واشنگتن و آن هم با حضور شماري از مقامهاي بلند پايه پيشين اين کشور برگزار و به هر يک از سخنرانان اين نشست نيز بين ۲۵ تا ۴۰ هزار دلار پرداخت کند؟ حکم هر عقل سليمي است که اگر سازمان و گروهي را تروريستي قلمداد کنيم، مانع از گسترش فعاليت هايش شويم و با اعضا و عناصر آن برخوردي قانوني کنيم.
آيا اين نکته بديهي از چشمهاي به ظاهر تيزبيني که به کشف ارتباط منصور ارباب سيار با نيروي قدس سپاه پاسداران نائل آمده مکتوم و پوشيده مانده است؟ آيا وزارت خارجه آمريکا تناقض و تعارضي ميان موضع رسمي خود مبني بر تروريست بودن سازمان منافقين با تحرک آزادانه و بدون دغدغه اعضاي اين سازمان در خاک آمريکا نميبيند؟ در کشوري که تروريستها اين چنين حتي با بلند پايگان سياسي، امنيتي و نظامي در ارتباطند، چگونه ميتوان براي تکميل سناريوي ترور سفير عربستان در واشنگتن سراغ ديگر کشورها همچون ايران رفت؟ به واقع، اگر سازمان منافقين در فهرست گروههاي تروريستي وزارت خارجه آمريکا نبود، مجال چه تحرکات و فعاليتهاي ديگري را مييافت؟ پاسخ اين پرسشها از آن رو براي هر انسان آزاده و منصفي آزار دهنده و در عين حال ناباورانه است که سازمان منافقين نه تنها علنا به ترور رجايي و بهشتي و صياد شيرازي و... فخر و مباهات ميکند، بلکه دست اين سازمان جنايتکار به خون بيش از ۱۲ هزار تن از هم وطنانمان نيز آغشته است؛ هم وطناني که صرفا شهروندان عادي ونه مسئولان و مديران حکومتي محسوب ميشدند. اداي احترام هر از گاه مقامهاي آمريکا به ملت ايران تنها حکايت شريک دزد و رفيق قافله را تداعي ميکند، زيرا اين کشور هم اينک مأمن اصلي سازمان تروريستي است که روزگاري در هم پيماني با صدام از ارتکاب هيچ جنايتي عليه ۲ ملت ايران و عراق فروگذار نکرد.
حمايت مزورانه آمريکا از سازمان منافقين تنها نمونهاي از رويکرد خصمانه اين کشور عليه ايران است؛ رويکردي که حتي به موضع رسمي خود مبني بر نفي تروريسم وقعي نمينهد و همان گونه که اشاره شد، نه فقط خبرگزاريها و رسانههاي داخلي جمهوري اسلامي ايران بلکه صداي آمريکا را نيز به اذعان به اين واقعيت داشته است. تازه آن چه مستند گفتيم مشتي است نمونه خروار، آن هم از نوع آشکار و رسانهاي اش.
جمهوري اسلامي
«تحليل سياسي هفته» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
ديدار مسعود بارزاني، رئيس اقليم كردستان عراق با رهبر انقلاب و نكاتي كه رهبري در اين ديدار گفتند، از مهمترين رويدادهاي داخلي هفته جاري بود. در اين ديدار، مسعود بارزاني از انتظار مردم عراق نسبت به حمايتهاي جمهوري اسلامي ايران از اين ملت در ادامه راهي كه براي ساختن كشور در پيش گرفته است سخن گفت و حضرت آيتالله خامنهاي با اظهار خرسندي از وادار شدن آمريكا به خارج ساختن نظاميان خود از عراق و پايان دادن به اشغال نظامي اين كشور، اين رويداد را كه اين روزها درحال وقوع است، صفحهاي درخشان در تاريخ عراق دانستند.
در همين ديدار، رهبر معظم انقلاب از وحدت و همبستگي ملت عراق در پاسخ منفي دادن به اشغالگران آمريكائي سخن گفتند و افزودند همين واقعيت كه مردم عراق، اعم از شيعه و سني و كرد و عرب همگي خواستار پايان اشغال كشورشان شدند و به آمريكا "نه" گفتند موجب شد آمريكائيها وادار به خارج شدن از عراق شوند. ايشان در اين ديدار، با خاطرنشان كردن اراده سياسي جمهوري اسلامي ايران مبني بر حفظ يكپارچگي عراق بر همبستگي ملتهاي دو كشور و استمرار حمايت نظام جمهوري اسلامي ايران از عراق مستقل و آزاد تأكيد كردند.
استيضاح وزير امور اقتصادي و دارائي توسط نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در روز سه شنبه اين هفته اقدام درستي بود كه در جهت مقابله با فساد بزرگ مالي و بانكي صورت گرفت ولي بدون نتيجه باقي ماند. هر چند رأي دادن يا ندادن به ابقاء يك وزير از اختيارات و حقوق نمايندگان مجلس است، لكن ابقاء وزيري كه در مجموعه نظارتي وزارتخانه او فساد عظيم و بهت آوري همچون اختلاس سه هزار ميليارد توماني صورت گرفته، براي مردمي كه از وقوع چنين فسادي بهت زده شدهاند، كاملاً غيرمنتظره بود. با اينكه كميسيون اصل 90 مجلس، تعدادي از مقامات وزارت اقتصاد را در اين فساد مقصر دانست و نمايندگان استيضاح كننده نيز بر اين نكته تأكيد كردند كه با توجه به جريان داشتن ماجراي اختلاس در مدت سه سال، عدم برخورد با آن نشانه عدم كفايت وزير است و او بايد استعفا بدهد و برود، 141 نفر از نمايندگان مجلس به ابقاء وزير رأي دادند و در نتيجه وي در رأس وزارتخانهاي كه مسئول مستقيم اين رسوائي بزرگ مالي است باقي ماند!
اين واقعه، قطعاً براي مجلس هشتم يك عملكرد غيرمنطقي است و نمرهاي منفي را در كارنامه مجلس به ثبت ميرساند. مهمتر آنكه با رأي اعتماد مجدد مجلس به وزير اقتصاد، از اين پس اميدي به برخورد جدي و قاطعانه با دانهدرشتها وجود نخواهد داشت درحالي كه برخورد قاطعانه با دانه درشت هاست كه ميتواند نظام را از فساد حفظ كند و راه انواع سوءاستفادهها را در ردههاي مختلف سد نمايد.
اين هفته، در آستانه 13 آبان، روز ملي مبارزه با استكبار كه آمريكا نماد اصلي آن است، همزمان با اعلام برنامههاي اين روز كه قرار است روز جمعه (فردا) در سراسر كشور برگزار شود، مقامات دولتي آمريكا در نامهاي به مقامات جمهوري اسلامي ايران اظهار علاقه كردهاند وارد مذاكره شوند. به گفته وزير امور خارجه كشورمان اين نامه حاوي تناقض است زيرا دولتمردان آمريكائي از يكطرف تهمتهاي دست داشتن ايران در طرح ترور سفير عربستان سعودي در آمريكا را تكرار كرده و از اين بابت به ايران اعتراض نمودهاند و از طرف ديگر خواستار مذاكره با مقامات ايراني شدهاند. جمهوري اسلامي ايران نيز در پاسخ به اين نامه، به آمريكا متذكر شد قبل از هر چيز بايد از ايران به خاطر تهمتهائي كه نسبت داده عذرخواهي نمايد.
اين پاسخ، با سياست جمهوري اسلامي ايران در قبال آمريكا كاملاً منطبق است، زيرا مسئولان نظام جمهوري اسلامي ايران همواره به دولتمردان آمريكا يادآور شدهاند كه قبل از هر چيز، آمريكا بايد به خاطر اقداماتي كه عليه ملت ايران مرتكب شده عذرخواهي كند و خوي استكباري خود را كنار بگذارد.
دولتمردان آمريكائي بايد بدانند تا زماني كه گرفتار خوي استكباري هستند نميتوانند اميدي به مذاكره با جمهوري اسلامي ايران داشته باشند. همين صفت زشت، دولت آمريكا را نزد ملت ايران از هميشه منفورتر كرده و مردم اين نفرت را در مراسم 13 آبان كه فردا برگزار خواهد شد، نشان خواهند داد.
در همين زمينه، ديروز رهبر انقلاب در جمع هزاران نفر از دانش آموزان و دانشجويان كه به مناسبت فرا رسيدن سالروز كشتار دانش آموزان توسط رژيم شاه در 13 آبان 1357 با ايشان ديدار كرده بودند گفتند: آمريكا در رأس تروريسم قرار دارد و جمهوري اسلامي ايران 100 سند غيرقابل خدشه در اختيار دارد كه تروريست بودن دولت آمريكا را به اثبات ميرساند. ايشان، با اشاره به جنايات آمريكا در عراق و افغانستان و شكستي كه در اثر مقاومت اين ملتها متحمل شده، از دست دادن مهرههائي همچون حسني مبارك و بن علي در مصر و تونس را از نشانههاي ضعف دولت آمريكا دانستند و بر اين نكته تأكيد كردند كه تظاهرات ضد سرمايهداري مردم در 80 كشور جهان از جمله آمريكا به روشني نشان ميدهد كه دوران ابرقدرتي آمريكا سپري شده و جهان در آستانه تحولات مهمي قرار دارد كه به حاكميت ملتها بر سرنوشت خود منجر خواهد شد.
رسالت
«پيروزي بر شيطان بزرگ» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
13 آبان هر سال در ايران سمبل پيروزي انسان بر شيطان بزرگي است که ميخواهد استقلال وي را از او بستاند و او را وا دارد تا مقابل خداوند متعال بايستد. 13 آبان نماد حريت و آزادگي ملت ايران در برابر قيود و زنجيرهاي فولادي شيطان بزرگ است. 13 آبان نماد توکل ايرانيان به ذات اقدس الله و عدم ترديد آنها در تحقق وعده الهي است.
يکي از شعارهاي اصلي انقلاب اسلامي ايران "استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي" است. با پيروزي انقلاب در سال 1357 نظام جمهوري اسلامي و همچنين آرمان بلند آزادي تا حدودي تامين شد اما استقلال حقيقي و آنچه در منطق امام (ره) اساس خودباوري، عزت ملي، قطع وابستگي و ممانعت از دخالت بيگانگان بود نيازمند انقلاب ديگري بود که دانشجويان پيرو خط امام آن را در 13 آبان 1358 رقم زدند. استقلال يک مفهوم چند وجهي و داراي پهنه گستردهاي از مضامين ذهني و عيني به حساب ميآيد که صرفا نميتوان آن را به حوزههاي سياسي محدود کرد. لذا ضرورت داشت انقلاب ديگري براي تامين اين هدف صورت پذيرد. استقلال يک ارزش انساني است که در تقابل با خوي پلشت و مذموم سلطه طلبي بشر در ساحات مختلف فردي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي رشد کرده و در درازناي تاريخ داراي سابقه است.
يکي از اهداف مهم حکومت اسلامي از منظر امام خميني(ره) در نهضت اسلامي ملت ايران تامين استقلال کشور و ايجاد نظامي است که سياستگذاريها و تصميم گيريها در آن بر اساس اسلام و اراده ملت مسلمان صورت پذيرد. يکي از اهداف استقلال تأمين عزت ملي است. عزّت در لغت يعني شکستناپذيري و حالتي که مانع مغلوب شدن انسان ميشود. از آنجا که سرچشمه عزت ذات اقدس باري تعالي است از منظر امام خميني(ره) تسليم و توحيد عزت آفرين و گرايش به غير خداوند ذلت بار و نکبت آفرين است. به نظر امام خميني(ره) انسان و جامعه همواره بر سر دو راهي عزت و ذلت قرار داشته و در اين امتحان و ابتلا بايد انتخاب کند و تصميم بگيرد که يا عزت را در بستري از شدائد و مصيبتها خواستار باشد و يا ذلت را بر گزيند که فارغ از سختيها است.
امام(ره) ميدانست که اگر ما به اسلام متمسک شويم هم عزت دنيا و هم رفاه مادي، هم قدرت سياسي، هم آسايش و هم امنيت عمومي براي مردم پديد خواهد آمد؛ لذا امام اسلاميت را به معناي حقيقيکلمه در بافت نظام اسلامي و اين بناي مستحکم و شاخص گذاشت. (مقام معظم رهبري، 14/3/1380) امام خميني(ره) سمبل و نماد عزت ملي بود و بدون کوچکترين احساس حقارت، در برابر هجوم گردنکشان سياسي جهان استوار ايستاد. "اتکا، افتخار و اعتزاز امام به اسلام ناب " رمز پايداري و استقامت ايشان بود. امام خميني(ره)، بي اعتنا به اصطلاحات و مفاهيم روشنفکري شرق و غرب، اسلام ناب را به صراحت بيان و به آن اعتزاز و ابتناء مينمود و همين مهم باعث شده بود که ايشان به عنوان سمبل عزت ملي در داخل ايران و در بين مسلمانان جهان مطرح شود.
ديروز رهبر معظم انقلاب در ديدار پرشور هزاران نفر از دانش آموزان و دانشجويان مهمترين ويژگي 13 آبان را نمود توکل بر قدرت الهي و ايستادگي همراه با بصيرت در راه مبارزه و اهداف والا برشمردند و افزودند: امام عزيز و بزرگوار در سيزدهم آبان سال 1343، به دليل اعتراض به حق مصونيت آمريکاييها در ايران، و ايستادگي در مقابل آن، به وسيله مزدوران آمريکا، غريبانه تبعيد شدند اما پانزده سال بعد، در سيزدهم آبان سال 58، فرزندان امام که همان جوانان انقلابي دانشجو بودند، با تسخير لانه جاسوسي آمريکا در تهران، آمريکا را از ايران تبعيد کردند. رهبر انقلاب اسلامي، وقوع اين رويداد به ظاهر محال و نشدني را نتيجه توکل امام خميني (ره) به قدرت خداوند و استقامت در غربت تبعيد، دانستند و خاطرنشان کردند: امام بزرگوار (ره) هيچگاه نااميد و خسته نشدند و با بيدار کردن مردم و ايجاد احساس استقلال، آرمانخواهي و مجاهدت در آنان، مردم را به تدريج وارد صحنه کردند و زمينه ساز پيروزي انقلاب اسلامي ايران شدند.
حرکتهاي جمعي تاريخ ساز، اغلب از منطق و عقلانيت فعالي برخوردار هستند که ماهيت و اهداف اين دست کردارهاي اجتماعي و سياسي را براي نسلهاي آينده قابل فهم ميکند. تسخير لانه جاسوسي در 13 آبان 1358 در زمره آن دست از حرکتهاي دانشجويي است که در عين آرمان خواهي داراي يک منطق عالي و فعال است. در غير اين صورت اين اتفاق تاريخي نيز ميبايست در کنار رويکردهاي ايدهآليستي ساير حرکتهاي دانشجويي در اقصي نقاط جهان پس از مدتي جريان سازي به فراموشي سپرده ميشد. امروزه بيشتر پژوهشگران اجتماعي ارگانيک بر ضرورتها و شيوههاي انتقال منطق گفتماني حاکم بر حرکتهاي جمعي به نسلهاي بعد تاکيد ميکنند، اين در حالي است که با گذشت 32 سال از انقلاب اسلامي عقلانيت حاکم بر تسخير لانه جاسوسي براي جوانان و نسلهايي که اين اتفاق را حتي نديده و لمس نکردهاند، يک منطق کاملا پذيرفتني و قابل احترام است.
اين منطق چيزي نيست به جز اعتزاز و اتکا به اسلام عزيز و آزادي از هر گونه قيد و بند و قدرتهاي جهاني. در13 آبان 1358 فصل مهمي در دفتر استکبار ستيزي ملت ايران رقم خورد که به فرموده بنيانگذار کبير انقلاب اسلامي بزرگ تر از انقلاب اول بود زيرا موجب فروريختن هيمنه سلطه آمريکا در ايران و جهان شد. واکاوي گفتماني اين حرکت مويد اين موضوع است که منطق اقدام بزرگ دانشجويان فراتر از اختلافات سياسي بين دو کشور ايران و آمريکا، افشاي رفتار مداخله جويانه دولت وقت ايالات متحده و يا حتي رسوا کردن چهرههاي سازشکار در صحنه سياسي کشور بوده هر چند اين اهداف کوتاه مدت نيز مدنظر قرار گرفته است، اما راز ماندگاري اين حرکت را بايد در جاي ديگري جستجو کرد.
قدس
«13 آبان؛ نماد ایستادگی و بصیرت ملت» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندریان است كه در آن ميخوانيد:
13 آبان روز اعلام انزجار از مستکبران عالم و آنهایی است که با زیاده خواهی و زورگویی، ملتهای مظلوم و ستمدیده را اسیر مطالبات نامشروع خویش کردهاند.
در این روز، به عنوان نماد مبارزه با استکبار، بار دیگر انرژی متراکم نفرت امت اسلامی نسبت به سیاستهای استعماری آمریکا آزاد شده و شعارهای مرگ و نیستی برای ظالمان و غاصبان در آسمان ایران، طنین انداز می شود تا روح مبارزه جویی ملتهای اسلامی در دفاع از ستمدیدگان، زنده و پویا باقی بماند.
ملت ایران این روز را گرامی می دارد تا اعلام نماید مبارزه با جبهه استکبار، زنده است و هرگز به فراموشی سپرده نخواهد شد. پاسداشت این مناسبت، آگاه سازی نسل جوان است تا با گذشته تاریخ خود در ارتباط با خصومت بیگانگان و برخورد آنها با آزادیخواهان آشنا گردند و بدانند که اگر امروز سیاستهای آمریکا در ارتباط با ایران و جهان اسلام، تحلیل و رسانه ای می گردد، از منظر بزرگ نمایی نیست، بلکه حاکی از واقعیتهای موجود است. همان گونه که مقام معظم رهبری در اجتماع دانش آموزان و دانشجویان فرمودند: «پیروزی انقلاب اسلامی، پایگاه اصلی آمریکا را در قلب خاورمیانه که منطقه نفت خیز دنیاست، از سیطره آن خارج کرد و ایران، با شعار مبارزه با ظلم و استکبار و دفاع از حقوق ملتها، به مهمترین پایگاه مقابله با سلطه گری آمریکا تبدیل شد».
یادآوری این برهه تاریخی از فراز عمر زرین انقلاب اسلامی، بیانگر این واقعیت است که دشمن از بین نرفته، بلکه با قوت و اراده مصمم، دشمنی با جمهوری اسلامی و آرمان ملت ایران را در عرصه های گوناگون سیاسی، فرهنگی و اقتصادی تعقیب می کند. دشمنی دیرینه سران کاخ سفید، بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به دلیل ماهیت ایدئولوژیک نظام اسلامی تشدید گردید. تاکنون این رویه ادامه داشته و از این پس نیز دچار تحولی در راستای کاهش تنشها نخواهد شد. ایجاد چالشهای غیرقانونی در مسیر دستیابی به تفاهم با کشورهای اروپایی در موضوع پرونده هسته ای ایران، با هدف ممانعت از دستیابی جمهوری اسلامی به حقوق مسلم هسته ای خود، برگ دیگری از اقدامهای غیرعقلایی و خلاف رویه های موجود بین المللی است. جهت گیریهای کشورهای مستقل در همسویی با ایران، اقدامهای نامعقول سران کاخ سفید را غیرموجه جلوه می دهد. سوژه سازیهای اخیر ایالات متحده در جهت تشویق اذهان عمومی علیه انقلاب اسلامی، از این زاویه قابل توجیه است. اتهام ساختگی ترور سفیر عربستان، مصاحبه سراسر متناقض کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا، تصمیم ترور شخصیتهای برجسته نظامی ایران و... همگی مؤید این موضوع است که دشمن لحظه ای در رویارویی با ایران غفلت نخواهد کرد. آنچه سبب گردیده دولتمردان آمریکا در دستیابی به اهدافشان با ناکامی مواجه شوند، وجود رهبری مقتدر و امتی بصیر است که با اقدامهای بهنگام، همواره تصمیمهای دشمن را با شکست مواجه کرده است.
سیزده آبان در ایران در سال جاری، موجب قوت قلب مبارزان و آزادیخواهان در جهان اسلام است. اکنون آنچه در کشورهای ملتهب و یا کشورهایی که حاکمان وابسته آنها ساقط گردیده است رونمایی شده، تلاش جبهه استکبار به رهبری آمریکا برای نفوذ در صف انقلابیون می باشد. سران کاخ سفید، اکنون که نتوانستند زمامداران همسو را در مقابل موج ویرانگر انقلابیون حفظ کنند، گام بعدی را با عنوان حمایت از شخصیتهای همسو در دستور کار قراردادهاند. لذا، این رفتارها ملتهایی را که با بذل جان و مال خویش قریب به یک سال مبارزات خونینی را متحمل شدهاند، بیش از پیش نسبت به سیاستهای استکباری آمریکا بدبین و متنفر نموده است. مرگ بر زورگویان در فضای ایران، در حالی طنین انداز می شود که اردوگاه استکبار در کنار تحمیل هزینه های سخت افزاری به مردم لیبی، جنگ نرم را نیز علیه آنها راهاندازی کردند. به عبارت دیگر، اگر فرصت حمایت از دیکتاتور و چهره های همسو را از دست دادند، از سهم قدرت در شرایط کنونی بی بهره نمانند و با بسترسازی فرهنگی، مسیر نفوذ را برای آینده هموار کنند.
موج نفرت از زورگویان در حالی از جغرافیای جهان اسلام، بویژه از ایران صادر می شود که امروز رخدادهایی در جهان رسانه ای گردیده است که حقانیت رفتارهای مردم ایران را تأیید می کند. اکنون واقعیتهای صحنه مناسبات مردم و دولتها در اروپا، آنها را به صحنه رویارویی با زمامداران کشانده است. این موضوع، حمایت از حرکتی است که مردم ایران در سال 1357 به رهبری بنیانگذار جمهوری اسلامی در ایران شروع کردند. افزون بر اعتراضهای گسترده مردمی در اتحادیه اروپا، این مخالفتها از یک ماه پیش ایالتهای آمریکا را یکی پس از دیگری در نوردید. دولتمردان این کشور پس از اتخاذ راهکارهای نرم افزارانه، عنصر قهر را وارد این معادله بازی کردهاند تا بتوانند با ارعاب، معترضان را به خانه برگردانند. این در حالی است که افکار عمومی در سراسر آمریکا، به گونه ای تحقیر و در معرض انواع تبعیضها قرار گرفتهاند که برای استیفای حق خود، آماده پذیرش هر گونه ریسکی می باشند.
سياست روز
«سخني با آن ۱۴۱ نماينده؛این تذهبون؟» عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم امير توحيد فاضل است كه در آن ميخوانيد:
جلسه علني مجلس شوراي اسلامي در عصر سهشنبه دهم آبان ۱۳۹۰ شاهد تصميمگيري عجيبي بود.
از آن جهت تاريخ اين روز را بيان ميكنم كه معتقدم به طور قطع اين تصميم نمايندگان در تاريخ ماندگار خواهد شد و آيندگان سوالات بسياري را در رابطه با راي مجلسيان مطرح ميكنند.
اي كاش مجلس برگههاي راي نمايندگان را هم براي ثبت در تاريخ حفظ كنند، تا حداقل آيندگان پاسخ برخي از سوالات خود را بيابند. نخستين سوال اين است، آن ۱۴۱ نمايندهاي كه به وزير اقتصاد با توجه به فساد مالي بزرگ اعتماد كردند، چه كساني بودند؟
به طور قطع با انتشار اين چند خط سياهه بلافاصله قوانين ريز و درشتي را رديف كرده و مدعي ميشوند كه راي نمايندگان مخفي است. اما اين بهانهها به طور قطع نافي مسئوليت نمايندگان در قبال موكلانشان نخواهد بود.
مردم امروز ميخواهند بدانند چه كساني به آقاي حسيني اعتماد كرده و مجدداً وي را بر صندلي عاليترين مقام اقتصادي كشور نشاندند. اگر اين راي درست، منطقي، كارشناسي شده، صحيح و بر اساس رعايت مصالح ملت و جامعه بوده، پس چه باك از اينكه وكلاي حاضر در خانه ملت فاش بگويند چه رايي در سبد انداختهاند؟
سوال بعدي اين است كه آقايان محترم مجلسنشين چگونه به اين اعتماد رسيدند؟
در اينجا كافي است فقط چند جمله از بيانات آقاي وزير در جلسه راي اعتماد بيان شود. ايشان به صراحت در اين جلسه قبول كرد كه در انجام وظايفش قصور داشته است، اما در عين حال قاطعانه تاكيد كرد استعفا نميدهد تا جبران كند.
آيا اعتماد مجدد به كسي كه با قصورش عامل اصلي بروز بزرگترين تخلف مالي در طول تاريخ ايران شده، منطقي است؟
در مورد عدم استعفا و يا بركناري نيز بايد گفت با اين استدلال ديگر هيچ يك از مديران متخلف را نبايد تغيير داد و از سوي ديگر بايد تا ابد به آنها فرصتي داده شود تا جبران كنند. البته مديران كه جاي خود دارند، ما بايد از اين پس قوه قضاييه را با اين استدلالها تعطيل كرده و به جاي عدالتخوانه، دستگاه فرصت دهي به متخلفان راهاندازي و هر كس تخلف و يا قصوري انجام داد به او فرصت جبران بدهيم.
سوال بعدي در رابطه با ميزان اطلاعات نمايندگان از قصور آقاي وزير است. آيا آنها به درستي ميدانند كه ايشان در دوران مسئوليت خود چگونه تصميمگيري كرده است؟ فقط به يك نمونه اشاره ميكنم.
ايشان در جمع نمايندگان گفته است كه از دو تابعيتي بودن خاوري و تخلفات وي اطلاعي نداشته. اين در حالي است كه پنج ماه قبل در گفتگو با نشریه "مدیران و روسا" به تعريف و تمجيد از خاوري پرداخته و درباره وي گفته است: "عملکرد دو ساله دکتر خاوری نشان داد که انتخاب ایشان که در نهایت دقت و وسواس و مبتنی بر شناخت دقیق از عملکرد قبلی وی صورت گرفته بود، سبب ارتقاي جایگاه بانک ملی و ارائه خدمات چشمگیری به کشور شد و ایشان به عنوان فردی عالم، باتقوا، با تجربه و کارشناس با عملکرد خود مهر تأییدی بر این حسن انتخاب زد. "
در باره اين "حسن انتخاب" (البته امروز هيچ كس مسئوليت انتصاب خاوري فراري را گردن نميگيرد) و "ارتقاي جايگاه بانك ملي" كافي است به نظرات مردمي كه شما را انتخاب كردند، مراجعه كنيد.
و همچنين اگر بر فرض، كل سخنان آقاي حسيني را صحيح تلقي كنيم، اين سوال مطرح ميشود كه ۱۴۱ نماينده محترم مجلس چگونه به فردي كه تا اين حد در تصميمگيريهايش اشتباه داشته اعتماد مجدد كردند؟
آقاي وزير، فردي را با تقوا تشخيص داده كه در مقابل پرچم يك كشور غربي زانو زده و سوگند وفاداري به ملكه خورده است.
آقاي وزير، عملكرد فردي را "خدمات چشمگیری به کشور" توصيف ميكند كه در همان زمان مشغول خريد خانه سه ميليارد توماني در ينگه دنيا و تدارك فرار از كشور در صورت افشاي تخلفاتش بوده است. در نتيجه خدمات چشمگير ايشان بيشتر براي خودش بوده تا كشور.
آفرينش
«كنفرانس استانبول و آينده افغانستان» عنوان پسرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
نشست منطقهاي در باره افغانستان در استانبول در آستانه برگزاري نشست بينالمللي و استراتژيک بن دوم در آلمان ميتواند گامي ديگر در راه افزايش ثبات در اين کشور باشد.
در اين بين اگر نگاهي به اين اجلاس و همچنين آينده افغانستان در شرايط کنوني داشته باشيم بايد گفت اين اجلاس در شرايطي برگزار ميشود که در يک سال گذشته ما با موجي از افزايش حملات طالبان و گروههاي متحد همانند گروه حقاني و حزب اسلامي حکمتيار روبرو بوده ايم. در اين شرايط موجي از ترور شخصيتهايي همچون ژنرال داوود، ولي کرزاي و مهمتر از همه برهان الدين رباني توجه جهانيان را به افغانستان مشغول داشته است.
در اين بين با توجه به برنامه خروج تدريج نظاميان امريکا از افغانستان، طرح پايگاههاي دائمي ناتو و امريکا و همچنين ناامني موجود در اين کشور اجلاسهايي همچون استانبول ميتواند گامهايي براي افزايش ثبات و امنيت بيشتر در افغانستان باشد. چرا که در اين اجلاس کشورهاي همسايه افغانستان شرکت کرده و بحث روند صلح و ثبات در افغانستان مدنظر است. گذشته از اين در واقع اهميت ديگر نشست استانبول آن است که در حقيقت کنفرانس استانبول مقدمهاي براي اجلاس دوم بن است.
نشستي که قرار است بحثهايي اساسي در مورد مساله خرو ج نيروهاي امريکايي و ناتو، شکل ساختار قدرت، چگونگي صلح و ثبات در افغانستان، روند بوميسازي امنيت و روند صلح با طالبان به بحث گذاشته شود و تا حد زياد آينده امنيت، ثبات و اقتصاد اين کشور را روشن سازد.
آنچه مشخص است کنفرانس استانبول هر چند اهميت خيلي زيادي نسبت به نشستهاي قبلي که در مورد افغانستان برگزار شده است ندارد و کارشناسان انتظار زيادي از نتايج اين اجلاس ندارند، اما نفس برگزاري اين اجلاس در شرايط کنوني و با توجه به در پيش بودن کنفرانس سرنوشت ساز بن دوم براي افغانستان عملا گامي مهم براي منطقه و بويژه افغانستان است.
در اين بين هرچند کابل نيز در اين اجلاس به دنبال آن است که کشورهاي همسايه به طور کامل در کنار دولت کابل قرار گيرند و با گرو ههاي تروريست مبارزه کنند اما اگر واقع بينانه بنگريم بايد گفت هر کشور اهداف متضاد و متفاوتي بر اساس منافع ملي خود پيگيري ميکند و هر کدام از کشورهاي شرکت کننده در اين نشست داراي اهداف ويژه خود هستند.
نکته ديگر و پراهميت در اين اجلاس ان است که ترکيه نيز هرچند همسايه افغانستان نيست اما فعالانه ميکوشد تا نقش مهمي را در کنار نقش کشورهايي همچون ايران، امريکا، روسيه، پاکستان در آينده افغانستان داشته باشد. بر اين اساس ترکها با برگزاري اجلاس حاشيهاي و سه جانبه ترکيه، پاکستان و افغانستان و همچنين اجلاس کنوني استانبول ميکوشند تا در تحولات افغانستان نقش مهمتري را برعهده گيرند امري که ميتواند مورد توجه مقامات سياست خارجي ايران و برگزاري کنفرانسهايي سه جانبه و چند جانبهاي در اين زمينه نيز قرار گيرد.
حمايت
«بازهم خون رگها مان به جوش آمده است» عنوان سرمقاله روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
برخی روزها در تاریخ هر کشور، روزهای خاصی هستند. ایران سرافراز ما وبویژه ایران اسلامی از این روزهای خاص ومهم زیاد دارد. 13 آبان یکی از روزهای سرنوشت ساز وموثر در تاریخ معاصر ماست. روزی که در یک کلام، خون را در رگهای غیرت هر ایرانی به جوش میآورد. اولین بار این جوشش غیرت، پس از دستگیری پیشوا ومرجع تقلید این ملت قهرمان، بروز کرد. استبداد نابکار در این روز خود را در مقابل جوشش خون در رگهای غیرت مردم، زبون دید. دیگر بار 13 آبان بهانه ای شد تا دانش آموزان این مرز پر گوهر، سینه ستبر کرده خون خود را برای آبیاری نهال این انقلاب فدا کنند. آن روز هم این خونهای برافروخته از رگهای غیرت نسل نوجوان، پیوند استکبار واستبداد را رو سیاه کرد.
اما سومین 13 آبانی که در پس پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به وقوع پیوست، آنچنان رگ غیرت وهمت دانشجوی ایرانی را به جوش آورد که طومار استکبار جهانی برای همیشه از سلطه بر ایران عزیز برچیده شد. نسل مبارز وشجاع دانشجو در این روز باشکوه چنان بر لانه جاسوسی شیطان بزرگ تاخت که آنها را مبهوت ساخت.
13 آبان 1358 هر چند یک روز در تاریخ ایران سربلند بود اما به وسعت یک تاریخ ادامه یافت وبه عظمت یک انقلاب نمود پیدا کرد. چه آنکه پیر جماران، خروش انقلابی دانشجویان مسلمان ومبارز تسخیر کننده سفارت ایالات متحده آمریکا در تهران را انقلاب دوم این مردم نامید.
وامروز...
با گذشت بیش از 32 سال هنوز هم خون غیرت در رگهای ایرانی مسلمان میجوشد. هنوز هم فریاد بلند مرگ بر اسراییل، چون پتکی محکم برسر باراک وبوش وکلینتون وحتی ریگان وکارتر فرود میآید. هنوز هم ایهود وبنیامین از خروش مرگ بر اسراییل این ملت بزرگ در راهپیمایی باشکوه 13 آبان میلرزند.
آری 13 آبان یک واژه نیست، یک فرهنگ است. یک روز نیست، یک تاریخ است. 13 آبان یعنی اینکه یادمان باشد تا استکبار واستبداد هست باید رگهای غیرت مان بجوشد. 13 آبان همانگونه که در تاریخ ایران سرافراز 3 بار تکرار شد، امروز هم در کشورهای اسلامی در حال تکرار است. امروز رگهای غیرت جوانان مسلمان در کشورهای عربی هم به جوش آمده وبساط استبداد واستکبار را در کشورهایشان برچیده است. این راز وپیام بزرگ 13 آبان است. پیامی که گویا فقط با خونهای پاک، سینه به سینه منتقل میشود.
مردم سالاري
«انتخابات، اعتمادسازي جلب مشارکت» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم اقبال محمدي است كه در آن ميخوانيد:
استان کردستان در سالهاي اخير شاهد تحولا تي جدي و آبستن رويدادهاي جدي تر بوده و بدون شک در آينده بايستي درانتظار پديدههاي جديد مرتبط با اين پاره تن ايران زمين باشيم که با منافع ملي ما گره خورده است. بعضي از مديران ارشد گذشته استان بسياري از پلهاي اعتماد بين مردم و نظام را تخريب کردهاند و به عبارتي اگر صداي بي اعتمادي امروز شنيده شود، صداي سازهايي است که در آن سالها نواخته شده است. به گونهاي که نگراني در ارتباط با مشارکت سياسي و اجتماعي اين منطقه بايد جدي گرفته شود.
اگر چه در يک سال اخير اقداماتي در جهت اعتمادسازي بين مردم و حاکميت صورت گرفته و مديريت ارشد امروز استان ارتباطي صميمي با مردم دارد، اما متاسفانه شدت و سرعت افزايش راديکاليسم ناشي از انباشت مطالبات به گونهاي است که ماشين آن از شيوه جديد اعتماد سازي بين مردم و حاکميت پيشي گرفته و بايد نگرانيها را درک و براساس واقعيتها عمل و برنامه ريزي کرد.
ترويج اعتقادات محلي و فعاليت معمول مذهبي و قومي مبتني بر ذائقه و ويژگي مردم منطقه سابقهاي به قدمت تاريخ منطقه دارد و از نظر قرآن و قانون اساسي نيز به رسميت شناخته شده، اما متاسفانه اجازه ندادن به نيروهاي معتدل و ميانه رو در اين وادي، موجب ورود نيروهاي راديکال به بازي شده و اين از هر نظر نگران کننده و نشان دهنده اين واقعيت است که بايد در رفتار گذشته خويش تجديد نظر کنيم و رفتارهاي صحيح را تقويت و بدون غرور کاذب از تکرار روشهاي غلط بپرهيزيم.
براي تقويت اعتماد سازي که اتفاقا يکي از روشهاي مهم جلب مشارکت در تمام زمينههاي فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي است، براي ترميم رابطهها و جلب مشارکت و ايجاد انگيزه و اميد در بين مردم، لا زم است ديگر بار نيروهاي ميانه رو و معتدل به مشارکت سياسي فراخوانده شوند تا بيش از گذشته ميدان براي عناصر تندرو و آلوده شدن فضاي کردستان به خشونت و تندروي باز نشود; مبادا با دست و تصميم خودمان فضا را به سمتي ببريم که آرزوي حضور نيروهاي ميانه رو، خيرخواه و وفادار به منافع ملي و اين آب و خاک آرزويي دست نيافتني باشد. از بعد فرهنگي هم صداي يکساني از رسانههاي نحيف و کم رمق استان کردستان شنيده ميشود، که به هيچ وجه بازتاب خواست مردم نبوده و تداوم آن براي منافع ملي خطرناک است.
ادامه تحمل نکردن صداي متفاوت، نشنيدن واقعيتها و ناديده گرفتن ذائقه مردم در سطح کلا ن ميتواند هزينههاي زيادي روي دست کشور بگذارد. نبايد انتظار داشت که مردم کردستان مانند تهران و قم و اصفهان فکر کنند. در آن سوي مرزهاي اين جغرافيا صداهاي جديد اعم از مذهبي، قومي، پيشرفت و توسعه و البته ترور و خشونت به گوش ميرسد و بازيگران استعمار در فضايي جديد به دنبال منافع خود هستند.
از ديگر سو مردم در دورترين روستاها اين واقعيتها را به سبب ارتباطهاي قومي، سببي و مراودات تجاري و امواج ارتباطي رسانههاي جمعي و شبکههاي اينترنتي ميبينند و در اين شرايط که شاخصههاي توسعه کردستان از زواياي مختلف نسبت به خيلي از استانهاي کشور عزيز ما ايران پايين تر است اگر غفلت کنيم زمينه تبليغات و عدم شرکت در انتخابات فراهم است. چه خوب است همين امروز تا دير نشده چشم بر روي واقعيتها باز کنيم و در راستاي خنثي کردن اهداف شوم دشمنان ايران اسلا ميواستعمار و امپرياليسم زمينه واقعي مشارکت مردم با تکيه برشاخصهاي فرهنگي و قومي مردم منطقه را فراهم کنيم.
ما از سر صدق و دلسوزي و در راستاي توجه به تلنگر وجدان و رسالت انساني و قانوني نمايندگي مردم، اين واقعيت را بيان ميکنيم تا فردا نزد خداي خود و مردم آسوده خاطر باشيم، اما اينکه کدام مسير مديريتي براي آينده کردستان در نظر گرفته شود و از کدام زاويه عقلا ني يا غير از آن به فکر منافع ملي باشيم، واقعيتها در آينده همه چيز را روشن ميکند.
عضو فراکسيون خط امام(ره) مجلس و
عضوشوراي مرکزي حزب مردم سالا ري
تهران امروز
«چرا با آمريكا مخالفيم؟» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم سيدجواد سيدپور است كه در آن ميخوانيد:
«ما چرا با آمريكا مخالفيم؟» اين پرسشي است كه شايد بسياري مخصوصا نسل جوان از خود بپرسند و خواهان پاسخي قانعكننده باشند. پاسخي كه به آنها بگويد دليل مخالفت ايران با ايالات متحده تنها خواست ايران نيست بلكه مطالبه همه آزاديخواهان جهان است زيرا ايالات متحده به تنهايي عامل بزرگترين جنايتها و انحرافات در تاريخ معاصر دنيا مخصوصا پس از پايان جنگ جهاني دوم است. براساس مطالعات و تحقيقات صورتگرفته توسط محققان خارجي از زمان جنگ جهاني دوم «ايالات متحده: 1 - تلاش كرده است بيش از 50 دولت را كه اكثرا در انتخاباتي آزاد به قدرت رسيده بودند، سرنگون كند. 2 - تلاش كرده است جنبشهاي مردمگرا يا مليگرا را در 20 كشور دنيا سركوب كند. 3 - در انتخابات آزاد بيش از 30 كشور دنيا شديدا دخالت كرده است. 4 - مردم دستكم 30 كشور را بمباران كرده است. 5 - تلاش كرده است رهبران بيش از 50 كشور را ترور كند.» http://killinghope. org)
اكنون سوال اين است اگر يكي از اين جنايتها در كارنامه كشورهاي ديگر ميبود سازمانهاي بينالمللي و خود ايالات متحده چگونه با آن برخورد ميكردند؟ چگونه كشوري كه در نيمه دوم قرن بيستم رهبران 50 كشور دنيا را در معرض ترور قرار داده، ادعا ميكند كه داعيهدار مبارزه با تروريسم است؟ و ديگر كشورها را به تروريستبودن متهم ميكند؟ اين همان خصلت ويژه آمريكاييهاست، خصيصهاي كه آنها را به رياكاري و دروغگويي آن هم در زير لوا و پوششي از اخلاقگرايي و انساندوستي ظاهري واميدارد. همان دستان چدني كه روكش مخملي دارد. اكنون اما عصر پايان رياكاري آمريكايي و رونمايي از طبقه حاكمهاي است كه «سرمايهداري بنيادگرا» را ميخواهد به تمام دنيا حقنه كند ولي در عين حال شكست ميخورد.
شكستهاي پياپي آمريكا در خاورميانه با بيداري اسلامي ملتها و پايين كشيدن حاكمان مستبدي كه عمري تحتالحمايه آمريكا بودند، آغاز اين رونمايي است نه تمام آن. دگرگونيهاي ژرفي كه بدون شك چهره تازهاي از خاورميانه اسلامي را به نمايش خواهد گذاشت، خاورميانهاي كه طرفداران آمريكا و غرب در اقليت فكري و حكومتي قرار خواهند داشت.
عصر تحولات بنيادين اسلامي نويد بخش جهان تازهاي است، جهاني كه ديگر نميشود آن را با خيمهشببازيهاي دوگانه فريب دارد.
اين بيداري اكنون تا قلب ايالات متحده و نبض سرمايهداري آن، نيويورك، نفوذ كرده و نسلهاي نوخاسته آمريكا را عليه اقليت سرمايهسالار شورانده است. در چنين دوره و دوراني بعيد نيست كه صاحبان قدرت و ثروت غرب همانند بسياري ديگر از حاكمان خودكامه خاورميانه مجبور به تن دادن به تحولات و تغييرات ضروري دنياي جديد باشند، دنيايي آزادتر و آبادتر بدون استبداد بنيادگرايي سرمايهسالار.
ابتكار
«آقاي فردوسيپور، شما ديگر چرا؟» عنوان يادداشت روز روزنامه ابتكار به قلم محسن حدادي است كه در آن ميخوانيد:
اين رفتار غيرحرفهاي رسانه ملي در کنار رفتارهاي ديگرش، زياد هم تعجب آور نيست اما تکرار آن در برنامه نود که همواره نشان داده استقلال راي خود را در کنار حفظ اصول حرفهاي يک برنامه تعاملي حفظ کرده، زياد خوشايند نبود. برنامه «نود» بدون ترديد يک استثنا و تکبرگ براي رسانه ملي است؛ برنامهاي که ضمن حفظ جايگاه خود در ميان مخاطبان، مراقب سرمايه اصلي خود يعني مردم و مخاطبان هست و براي حفظ جايگاه، خود را با مسئولان و مديران هماهنگ نميکند. با اين حال شايد فشارهاي زيادي روي اين برنامه وجود دارد تا عادل فردوسيپور هم به برخي قوانين و دستورالعملهاي سليقهاي و نانوشته مديرانش تن بدهد و در اقدامي غيرحرفهاي، نام رسانهها را از برنامه خود حذف کند.
اگرچه اصولا رعايت کپيرايت در رسانه ملي به نوعي جک اساماسي شبيه است تا يک اصل حرفهاي و لازمالاجرا؛ چه آن زمان که بيستوسي کاريکاتورهاي بيبديل حسين صافي از مديران و وکيلان و وزيران کشور برميدارد و لوگوي «خبرآنلاين» را خيلي راحت پاک ميکند و چه حالا که برنامه نود در گزارشهايش، اخبار «خبرآنلاين» را نشان ميدهد و عنوان و لوگوي خبرآنلاين را حذف ميکند اما ساير خبرگزاريها بويژه يک خبرگزاري را با همه مخلفات و متعلقاتش نشان ميدهد!
يک «خامخيالي» محض در بين برخي مديران رسانه ملي وجود دارد و آن اينکه مثلا تصور ميکنند اگر در يک فيلم يا سريالي «آرم» يک شرکت مشهور داخلي و خارجي را شطرنجي و يا محو کنند، ديگر کسي مثلا خودروي بازيگر نقش اول آن سريال را نميشناسد! در نتيجه براي شرکت «بنز» به صورت رايگان تبليغ نکردهاند و مردم هم اصلا متوجه نشدهاند که خودروي مذکور بنز بوده و... اين رفتار جالبتوجه که باعث شده در سريالهاي وطني آرم ماشينها را بردارند و يا با چسب مشکي(!) استتار کنند، در حوزه رسانه هم وجود دارد و ميخواهند شناسنامه يک رسانه را با فتوشاپ حذف کنند!شايد رسانه ملي با خود ميپندارد شرکت بنز مخاطبان خود را از طريق تلويزيون جذب کرده و با حذف آرم ماشينهايش، تا مرز ورشکستگي پيش ميرود! يا اينکه «خبرآنلاين» با تبليغات دولتي يا شبهدولتي در رسانه ملي به يک رسانه مرجع و پرطرفدار تبديل شده که اگر نام و لوگويش را حذف کنيم، مخاطبانش را از دست ميدهد... کاش اين دوستان متوجه شوند که رسانهها جايگاه خود را دارند و نياز به تبليغات رسانه ملي ندارند که شايد حتي برايشان ضدتبليغ محسوب شود!
البته خاصيت رسانه ملي و ساير نهادهاي دولتي ماست که اصولا «رسانه منتقد» را بر نميتابند و همه تلاش خود را معطوف به حذف و يا انزواي آن ميکنند؛ فارغ از اينکه «رسانه مردمي» صداي مردم است.
آنچه از رهگذر اين چند خط ميتوان برداشت کرد، مسير خطرناکي است که رسانه در کشورما طي ميکند و آن هم رفتار صفر و صدي در هر حالي است؛ يا «منتقد هميشگي» و يا «معتقد هميشگي»...
براي همين هم صداي اعتراض مردم و صداي تقدير مردم کمتر در رسانهها به صورت پهلوگرفته در کنار هم شنيده ميشود. که اين البته بيشتر به خاطر مشکل تامين مالي رسانههاست که آنها را وادار به معامله بر سر «صداي مردم» و همپيالگي با کارتلهاي سياسي - اقتصادي ميکند. بالاخره رسانه ملي هم به پول نفت وابسته است و بايد اين نفت سر سفرهاش بنشيند و اين شايد هرازگاهي با «صداي مردم» همخواني نداشته باشد...
شرق
«همه راهها به دوحه ختم ميشود» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم محمد فرازمند است كه در آن ميخوانيد:
اين روزها دوحه به پايتخت ديپلماسي منطقهاي تبديل شده است. علاوه بر اجلاس دوستان ليبي و سفر صالحي وزيرخارجه كشورمان، وليد معلم وزيرخارجه سوريه نيز روز يكشنبه اين هفته به دوحه رفت تا مهمترين جلسه ميانجيگري بينالمللي پس از هشت ماه بحران بين دولت سوريه و كميته مامور شده از سوي اتحاديه عرب در دوحه برگزار شود. قبلا سوريها رفتن به قاهره، مقر اتحاديه عرب را نپذيرفته بودند.
شيخحمد بنجاسم آلثاني، نخستوزير و وزير خارجه قطر پس از جلسه كميته عربي با وليد معلم با لحن تند و بيسابقه، بشاراسد رييسجمهور سوريه را مورد خطاب قرار داد و گفت كه او بايد دست از وقتگذراني و فريبكاري بردارد و به طور شفاف به طرح كميته اتحاديه عرب براي پايان دادن به خشونت در سوريه پاسخ دهد.
گرچه نخستوزير قطر به نمايندگي از اتحاديه عرب سخن ميگفت اما شكي نيست در اوضاع و احوال كنوني كه اتحاديه عرب در وضعيتي ضعيف قرار دارد اين پتانسيل بالاي ديپلماتيك قطريهاست كه به شيخ حمد اجازه ميدهد به نام اتحاديه عرب اينگونه در بحرانهاي بزرگي مانند ليبي و سوريه مداخله كند و نقشي را برعهده بگيرد كه حتي تركيه با تمام توانمنديهاي ديپلماتيكاش قادر به ايفاي آن نبوده است.
تركيه با وجود آنكه در بحرانهاي اخير خاورميانه، بسيار فعال و پرتحرك بوده و دستاوردهاي دوره زمامداري حزب عدالت و توسعه را بهعنوان الگويي براي آينده كشورهاي عربي ارايه ميكند اما در بحران سوريه بهدليل اعلام نااميدي زودرس اردوغان از اسد و جانبداري از مخالفان و برگزاري اجلاس اپوزيسيون در استانبول، پتانسيل ميانجيگري در سوريه را خيلي زود از دست داد. شايد تركها از هم اكنون به جايگاه خود در سوريه بعد از اسد ميانديشند. رقيب ديپلماسي منطقهاي تركيه يعني قطر مترصد چنين فرصتهايي است تا شكافهاي ديپلماتيك را با توجه به قدرت مانور سياسي خود پركند.
شيخ حمد بن جاسم، وليد معلم را وادار كرد تا يك شب در دوحه بماند و روز دوشنبه به طرح كميته عربي پاسخ گويد، اما معلم در نهايت بدون پاسخ قطعي دوحه را به سوي دمشق ترك كرد و روز چهارشنبه سفير سوريه در اتحاديه عرب، قبل از اجلاس وزراي خارجه عرب وارد قاهره شد و اعلام كرد كه پاسخ سوريه به طرح عربي را همراه خود آورده است. او حاضر نشد اين پاسخ را قبل از ارايه در اجلاس وزرا افشا كند اما رسانههاي رسمي سوريه اعلام كردهاند كه اين كشور با طرح اتحاديه عرب موافقت كرده است. در حاليكه سوريه اعمال خشونت توسط مخالفان را سرزنش ميكند و مدعي است تاكنون 1100 نفر از نيروهاي امنيتي، توسط مخالفان مسلح به قتل رسيدهاند.
در مقابل طرح كميته عربي از سوريه ميخواهد كه فورا زندانيان سياسي كه از فوريه امسال دستگير شدهاند را آزاد كند و نيروهاي امنيتي و نظامي را از خيابانها فراخوانده و اجازه دهند ناظران اتحاديه عرب در سوريه حضور يابند. همچنين در فرصت مناسب مذاكرات دولت و مخالفان آغاز شود. لاوروف وزيرخارجه روسيه نيز روز سهشنبه در ابوظبي به خبرنگاران گفت كه از طرح اتحاديه عرب براي پايان دادن به بحران سوريه حمايت ميكند و آن را فرصتي براي تعيين سرنوشت سوريه در خلال گفتوگوهاي ملي و آشتي به روش مسالمتآميز ميداند.
لاوروف در ضمن گفت كه روسيه اجازه نميدهد وضعيت ليبي در سوريه تكرار شود و ناتو در اين كشور مداخله نظامي كند. فعال شدن اتحاديه عرب با محوريت قطر شايد آخرين فرصت براي اسد باشد تا قبل از آنكه شوراي امنيت به مداخله در بحران سوريه بپردازد، راهي براي مصالحه پيش روي حاكميت و مخالفان گشوده شود.
قبل از اين آمريكا، اروپا و تركيه فرصت اسد را براي انجام اصلاحات واقعي پايانيافته اعلام كرده بودند. حاكميت سوريه بهخوبي ميداند كه مخالفت با طرح عربي به آن معناست كه قطعنامه آتي شوراي امنيت اين بار ممكن است مانند قطعنامه 1973 ليبي از پشتيباني اعراب برخوردار شود.
قرار گرفتن كشورهاي نفتخيزي مانند قطر، عربستان و امارات در صف حمايتكنندگان از قطعنامه جديد از يكسو كار روسيه و چين را براي وتو قطعنامه مشكل خواهد كرد و از سوي ديگر به مصوبه شوراي امنيت مشروعيت عربي ميبخشد.
ملت ما
«واگذاريهاي شتابزده و چالشهاي خصوصيسازي» عنوان يادداشت روز روزنامه ملت ما به قلم حافظ امرايي است كه در آن ميخوانيد:
خصوصيسازي پديده تازهاي است كه اشتياق جهانيان براي واگذاري فعاليتها، آن را به يكي از ويژگيهاي متمايز سياستهاي اقتصادي از دهه 1980 به بعد بدل ساخته است. سياست خصوصيسازي به عنوان راهي در جهت كاهش فشار مالي شركتهاي دولتي بر بودجه دولت و بالا بردن كارآيي آنها، توانمندسازي بخش خصوصي، افزايش رقابت از طريق واگذاري مالكيت و مديريت بنگاههاي دولتي به بخش غير دولتي است.
تلاش براي گسترش مالكيت دولتي در دهههاي 1960 و 1970 با حركتي اساسي در حدود سالهاي 1980 مواجه و دولتها بهطور گستردهاي نظارتشان را با افزايش فعاليت بخش خصوصي، بهويژه براي تامين خدمات كاهش و در كشورهايي مانند شيلي، انگلستان و نيوزيلند در بعد جهاني انجام گرفت. خصوصيسازي ممكن است منجر به انتقال مالكيت شود يا بر عكس مالكيت شركت تغييري نكند.
امروزه در بسياري كشورها، خصوصيسازي در دستور كار دولتها قرار دارد و مهمترين انگيزهاي كه باعث اين حركت شده است عدم كارايي بخش دولتي در فعاليتهاي اقتصادي بوده است. بيس لي و ليتل چايلد معتقدند خصوصيسازي وسيلهاي است براي بهبود عملكرد فعاليتهاي اقتصادي از طريق افزايش نيروهاي بازار، در صورتي كه حداقل 50 درصد سهام آنها به بخش خصوصي واگذار شود.
با وجود رشد بخش خصوصي در بسياري از كشورهاي در حال توسعه، گسترش آنها به دليل قوانين دولتي و هدايت اعتبار و منابع به سمت شركتهاي دولتي غير كارا، كند است. موضوع خصوصيسازي و واگذاري شركتهايي كه تحت مالكيت دولت قرار دارند به بخش خصوصي، يكي از مسائل با اهميت و روز اقتصاد ايران نيز است
ليكن اين امر از سال 1379 با تشكيل سازمان خصوصيسازي و پيش بيني احكام مربوط در قوانين برنامه و ابلاغ سياستهاي كلي اصل 44 قانون اساسي توسط مقام معظم رهبري و تصويب قانون اجراي اصل44قانون اساسي بصورت جدي مورد توجه قرار گرفت. در مجموع دودليل عمده براي خصوصيسازي تعريف شده است كه عبارتند از:
الف) كاهش مسئوليتهاي دولت و خارج ساختن منابع دولتي از حيطه مديريت دولت براي ارتقاي كارايي و بهره وري در استفاده از اين منابع.
ب) كاهش بارمالي صنايع ملي دولتي بر بودجه كشور در راستاي تحقق هدف اول
و دلايل اين عدم كارايي در بخش دولتي را ميتوان به قرار زير برشمرد:
1- مشوقهاي ضعيفتر مديران سازمانهاي دولتي نسبت به مديران شركتهاي بخش خصوصي
2- عدم نظارت شديد از طرف صاحبان موسسه بر آنان
3- عدم تعهد قلبي بربهبود عملكرد ودنبال كردن اهداف غير اقتصادي (استخدام بيش از حدو... ).
دنياي اقتصاد
«نرخ ارز و اهداف دولت» عنوان سرمقاله وزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمدصادق جنانصفت است كه در آن ميخوانيد:
خبرگزاريها و سايتهاي خبري روز 26 شهريورماه گذشته به نقل از محمود بهمني، رييسكل بانك مركزي نوشتند: «ميخواستم ارز را تكنرخي كنم، اما مهلت ندادند.»
وي روز 13 مهر نيز تاكيد كرد: «در دو روز باقيمانده تا آخر هفته يك مرحله ديگر نرخ ارز را كاهش ميدهيم.»
امروز 46 روز از سخنان اول وي و 28 روز از وعده كاهش نرخ ارز توسط رييسكل بانك مركزي سپري شده است و نرخ ارز روندي فزاينده را تجربه ميكند و شاهد 3 نرخي شدن ارز در بازار هستيم.
نااميد شدن فعالان صنعتي و اقتصادي از وعدههاي بانك مركزي و دولت منجر به اعتراض آنها شده و در محافل و مجامع خود به دولت هشدار ميدهند كه ادامه وضع فعلي در بازار ارز موجب ابهام و مخدوش شدن اعتماد به بانك مركزي و دولت خواهد شد. فعالان بخش خصوصي در اتاق بازرگاني و صنايع و معادن تهران درباره وضع فعلي بازار ارز نكات قابلتوجهي ارائه كرده و احتمالا در روزهاي آتي باز هم نكات مهمي را مطرح خواهند كرد.
نوشته حاضر چند نكته را درباره بازار و سياستهاي ارزي و رفتار و گفتار مسوولان تراز اول بانكي و سياسي يادآور ميشود:
1- رييسكل بانك مركزي بايد با صراحت و شجاعت نام و مشخصات آنهايي كه «مهلت» ندادند تا وي با مسووليت خويش ارز را تكنرخي كند به اطلاع شهروندان برساند. مبهم نگه داشتن اين فرد يا افراد و نهادهاي قدرتمندي كه بالاي سر رييس كل بانك مركزي ايستاده و به او اجازه تكنرخي كردن ارز را نميدهند و حتي خواسته او را براي افزايش نرخ سود سپردهگذاري در چند ماه گذشته ناديده گرفتهاند، موجب سلب اعتماد به حرفها و داوريهاي رييسكل بانك مركزي خواهد شد. رشد بياعتمادي به نهاد بانك مركزي و مسوولان آن به ويژه از سوي فعالان اقتصادي و حتي شهروندان عادي به جايي منتهي ميشود كه سنگ روي سنگ بند نميشود و همه چيز از دست ميرود.
2- برخي سياستگذاريهاي اقتصادي نشان از آن دارد كه كوچكترين علاقهاي به دانش رايج اقتصاد و رفتار مستقل از قدرت سياسي متغيرهاي اقتصادي وجود ندارد. اين بياعتنايي و ناديده گرفتن آموزههاي علم اقتصاد به اين دليل است كه برخي اهداف دولت با آموزههاي دانش اقتصاد به تعارض ميرسند و البته دولت ترجيح ميدهد اهداف خود را به هر شكل پيگيري كند. در همين مساله 3 نرخي شدن ارز و روند فزاينده قيمت ارزهاي معتبر به ريال، اين شبهه وجود دارد كه بازار ارز ابزاري براي پيگيري ساير اهداف دولت شده است و ميتواند پيامدهاي مخاطرهآميزي را بر اقتصاد تحميل كند.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


