گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۹۷۸۱۰
| | 4195 بازدید
جام جم
«ما و سناريوي دشمن» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در ان ميخوانيد؛طرح ادعاهاي مهمل و بياساس اخير آمريكا عليه ايران مبني بر برنامهريزي براي ترور سفير عربستان و رژيم صهيونيستي در آمريكا توسط ايران، در كنار گزارش اخير گزارشگر ويژه حقوق بشر سازمان ملل در مورد به اصطلاح نقض حقوق بشر در ايران و نيز گمانهزنيها درباره احتمال انتشار اسناد جعلي مطالعات ادعايي در گزارش نوامبر آمانو، همگي از سناريوي جديد غرب و خصوصا آمريكا عليه نظام جمهوري اسلامي ايران خبر ميدهد.
اين سناريو با توجه به بحران اقتصادي غرب و خصوصا آمريكا، جنبش اخير معروف به جنبش فتح وال استريت و چالش جدي نظام ليبرال دموكراسي، تحولات منطقه خاورميانه و كاهش روزافزون نفوذ آمريكا و روند صعودي انزواي رژيم صهيونيستي، ناكامي غرب در موضوع هستهاي ايران، ناكامي تحريمهاي غرب عليه ايران، خالي بودن دست غرب از انتصاب تروريسم به ايران، نزديك شدن به انتخابات رياست جمهوري آمريكا در تابستان 2012، اين نتيجهگيري را تقويت ميكند كه سناريوي جديد با اهداف متعددي از جمله سوژهسازي براي انحراف افكار عمومي از بحران غرب و خصوصا آمريكا، ايجاد بستر مناسب براي انتخاب مجدد اوباما، افزايش فشار به ايران، تأثيرگذاري بر معادلات داخلي ايران، كاهش نفوذ جمهوري اسلامي ايران و به دأب خودشان منزوي كردن ايران و احياناً وادار كردن ايران به عقبنشيني و گرفتن امتياز طرّاحي شده است. اين سناريو كه بيترديد، با دخالت مستقيم صهيونيستها طرّاحي شده، ممكن است نقشههاي شومي را كه ناشي از حماقت است نيز به دنبال داشته باشد. ميگويند از كسي خواستند چند پرنده را نام ببرد و او گفت: گنجشك، كبوتر، مرغابي و الاغ! به او گفتند: الاغ كه نميتواند پرواز كند و او جواب داد الاغ است و هر كاري ممكن است انجام دهد!
در برابر اين سناريو و اقدامات احتمالي، نكات زير بايد بيش از پيش مورد توجه قرار گيرد:
1) انسجام و همبستگي بيش از پيش ملي: از مهمترين مواردي كه ميتواند دشمن را در پيگيري اهدافش اميدوار و زمينه تحقق آن اهداف را فراهم سازد، اختلاف و عدم انسجام در داخل كشور است. مسووليت اين انسجام بيش از مردم بر عهده مسوولان كشور و رسانههاست. عدم درك شرايط حساس و خطير داخلي و بينالمللي و تمركز بر مسائل شخصي يا جناحي و باندي، سم مهلك و مانع اساسي بر سر راه اين انسجام و همبستگي است.
2) آمادگي بيشتر نهادهاي نظامي و امنيتي: توانمنديهاي دفاعي جمهوري اسلامي ايران براي مقابله با تهديدات خارجي و نيز آمادگي دستگاههاي امنيتي براي شناسايي و مقابله با تهديدات امنيتي داخلي تاكنون آزمونهاي موفقيتآميزي را به نمايش گذاشته است. اما هوشياري بيشتر در برابر تهديدات احتمالي و آمادگي مقابله و خنثي كردن آنها، امروز ضرورتي بيشتر دارد.
3) فراهم كردن شرايط مناسب براي برگزاري انتخابات مجلس شوراي اسلامي: درخصوص انتخابات دور نهم مجلس شوراي اسلامي در فرصت ديگر به تفصيل خواهيم نوشت، ولي در اين مجال به اين نكته بسنده ميشود كه انتخابات ضمن ايجاد فرصت براي نظام، با طراحي دشمن و غفلت خوديها ميتواند به تهديد امنيتي منجر شود كه تجربه تلخ آن را در انتخابات سال 88 پشت سر گذاشتيم.
به نظر ميرسد اگر دشمن بخواهد سناريوي خود را به اجرا بگذارد، انتخابات اسفند امسال در زمانبندي او جايگاه ويژهاي دارد. لذا براي ناكام گذاشتن دشمن، بايدها و نبايدهايي وجود دارد كه لازم است در دستور كار جدي قرار گيرد. «مشاركت گسترده» و «قانونمداري» دو راهبرد كلان حاكم بر اين بايدها و نبايدهاست. بدون ترديد اين توطئه دشمن نيز به لطف خداي قادر متعال و ايستادگي مردم و هوشياري مسوولان خنثي خواهد شد و همانطور كه رهبر معظم انقلاب فرمودند: اگر مسوولان آمريكايي در برخي خيالات به سر ميبرند بدانند كه هر حركت ناشايست چه سياسي و چه امنيتي با برخورد قاطع ملت ايران روبهرو خواهد شد. و مكرو و مكرالله و الله خيرالماكرين (آنان دست به فريب زدند و خدا هم مكر كرد و خداوند بهترين مكركنندگان است). آل عمران 54
كيهان
«آمريكا در پي چيست؟» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
روز چهارشنبه گذشته، يعني زماني كه رييس اف بي آي و وزير دادگستري آمريكا ناگهان در صفحات تلويزيونهاي غربي ظاهر شدند و با سرهم كردن داستاني كه هنوز هم چيزي از غرابت آن كاسته نشده، ايران را متهم به تلاش براي ترور سفير عربستان در واشينگتن كردند، دو سوال به طور جدي مطرح شده است: سوال اول اين است كه آمريكا به دنبال چيست و سوال دوم هم اين است كه آيا براي رسيدن به آنچه دنبال آن است، راه مناسبي را انتخاب كرده است؟اين نوشته به سوال اول ميپردازد. براي اينكه بفهميم هدف آمريكاييها چيست، سرراست ترين راه اين است كه ببينيم اكنون نيازهاي آمريكا چيست. وقتي دانستيم آمريكا به چه چيزي نياز دارد آن وقت ديگر دشوار نخواهد بود كه دريابيم هدف از خيمه شب بازي سر به نيست كردن عادل الجبير چه بوده است. فهرست نيازهاي راهبردي آمريكا را ميتوان به شكل زير خلاصه كرد:
1- نخستين نياز آمريكا و به طور مشخص باراك اوباما رييس جمهور اين كشور آن است كه خود را هر چه سريع تر و به شكلي آبرومندانه از بحران داخلي كه در آن گرفتار شده و روز به روز در حال گسترش بيشتر است، خلاص كند. راه منطقي اين بود كه اوباما براي حل اين بحران از طريق علاج مشكلات اقتصادي و اجتماعي كه برانگيزاننده آن است اقدام كند. اما اين روش امكان پذير نيست چرا كه اولا جمهوري خواهان كه اكنون به گفته مايكل مك كانل رهبر اكثريت جمهوري خواه سنا «مهم ترين اولويت» خود را عدم تكرار دولت اوباما اعلام كردهاند حاضر به هيچگونه همكاري در پروژه افزايش كمكهاي تامين اجتماعي به مردم آمريكا نيستند؛ ضمن اينكه اگر هم بودند معلوم نبود بحران فعلي قابل علاج باشد. بنابراين، طبعا بهترين راه براي اوباما اين است كه هر چه سريع تر به الگوي سنتي «تمركز بر تهديد خارجي، امنيتي كردن فضا و ترساندن مردم» آمريكا متوسل شود.
اين تنها راه باقي مانده براي دولت و رييس جمهوري است كه ميگويد خبر اعتراض مردم به گرسنگي و بي كاري شان را از تلويزيون شنيده است. اوباما تصور ميكند متهم كردن ايران به طراحي پروژهاي كه بنا بوده 150 نفر در آن كشته شوند مجددا فضاي ذهني مردم آمريكا را به سمت جبهه گيري در مقابل تهديد خارجي سوق ميدهد و معضلات اقتصادي و اجتماعي تبديل به مسئله دست دوم خواهد شد.
2- دومين مسئله براي آمريكا كه ميتوان آن را يك معضل دو حزبي خواند كه ضرورتا اختصاصي به دموكراتها و اوباما هم ندارد، اين است كه روند تحولات در منطقه خاورميانه دقيقا بر خلاف پيش بينيهاي آنها هر چه بيشتر به سمت روي كار آمدن اسلام گرايان در نقاط مختلف در حال حركت است. آمريكاييها در ماههاي اول تصور ميكردند ميتوانند قيامهاي منطقه را با الگوهاي سكولار و بر مبناي نيازهاي اقتصادي مردم تحليل و مثلا از طريق كمكهاي اقتصادي آن را علاج كنند.
علاوه بر اين، نگاه آمريكا اين بود كه خواهد توانست با جمع كردن حركتهاي مردمي از كف خيابان و شيره ماليدن بر سر مردم با وعده اصلاحات، از سرنگون شدن بقيه ديكتاتورهايي كه در واقع تنها تكيه گاههاي راهبرد منطقهاي آمريكا محسوب ميشوند جلوگيري كند. اكنون آمريكاييها در حال دريافتن اين نكته هستند كه قيامهاي منطقه اگر مستقيما ايران را تقويت نكرده باشد از طريق باز كردن راه براي روي كار آمدن اسلام گراترين نيروهاي منطقه، قدرت هژمونيك آمريكا و امنيت اسراييل را به طور جدي كاهش داده است و در حالي كه بهار عربي در آستانه يك سالگي است هيچ آيندهاي جز اسلام گرايي ضد آمريكايي براي آن متصور نيست.
لازم نيست كسي در واشينگتن اعتراف نامه بنويسد كه ايران بازي را برده است. همين كه آمريكاييها به صراحت اعلام ميكنند جلوگيري از تبديل شدن ايران به يك الگو براي آينده منطقه مهمترين اولويت امنيت ملي آنهاست كافي است كه بشود فهميد از چه چيزي و چقدر نگرانند. بدون شك، اكنون براي آمريكا هيچ چيز مهمتر از اين نيست كه الگوي ايران - به معناي ضديت پيگير با آمريكا و اسراييل- در منطقه تكثير نشود. از بيش از 6 ماه پيش همه تلاش آمريكاييها اين است كه به مردم منطقه بگويند ايران الگوي خوبي براي تقليد نيست.
علت اصلي تشديد ناگهاني فشارها بر ايران و پرونده سازيهاي پي در پي هم چيزي غير از اين نيست كه مردم منطقه كه اكنون در آستانه يك انتخاب تاريخي قرار گرفتهاند به اين نتيجه برسند كه الگوي ايران چيزي غير از دردسر ندارد و بنابراين بهتر است فكر تبديل شدن به ايراني ديگر را از سر خود بيرون كنند. اكنون آمريكا ايران را به يك عمليات تروريستي مستقيم درون خاك خود متهم كرده است. از سوي ديگر اعلام شده كه يوكيا آمانو مدير كل گوش به فرمان آژانس بناست در گزارش آينده خود به نشست شوراي حكام ادعاهاي تاريخي آمريكا درباره وجود يك جنبه نظامي در برنامه هستهاي ايران را بدون اينكه هيچ شاهد و مدركي در دست داشته باشد تاييد كند. احمد شهيد گزارشگر ويژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ايران هم كه بنا بود در ماه سپتامبر عليه ايران گزارش بدهد، تازه روز يكشنبه متن گزارش خود را منتشركرده است.
خراسان
«جايگاه عربستان در سناريوي جديد آمريکا عليه ايران» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم سيد حميد حسيني است كه در آن ميخوانيد:
هرچند خبري که شب گذشته مبني بر عضو سازمان منافقين بودن نفر دوم سناريوي طراحي ترور درصورت تاييد قطعي ممکن است روند کلي ماجرا را تغيير دهد و ابهامها را برطرف کند اما در عين حال اين سناريو را ميتوان از زواياي مختلفي مورد بررسي قرار داد. بدون شک کاخ سفيد اهداف مختلفي را از طرح اين مسئله پيگيري ميکند و منحصر کردن اين موضوع به يک هدف يا نگاه بخشي به اين مسئله به درکي ناقص از اين سناريو و متعاقباً واکنش نادرست منجر خواهد شد.
اگرچه انحراف افکار عمومي از تحولات داخلي آمريکا و جنبش وال استريت و تحت تأثير قرار دادن روند خيزشهاي مردمي در خاورميانه و شمال آفريقا، تلاش براي گسترش «ايران هراسي» و خارج کردن رژيم صهيونيستي از انزواي موجود از جمله عمده تحليلهايي است که از سوي کارشناسان درباره اهداف سردمداران کاخ سفيد در طراحي اين سناريو عليه ايران ابراز شده است اما بدون توجه به نقش و جايگاه رياض در اين سناريو نميتوان به برداشتي جامع دست يافت.
- چرا سفير عربستان در واشنگتن در اين سناريو به عنوان نقطه هدف انتخاب شده و سفير کشور ديگري از جمله اسرائيل به عنوان هدف اصلي مطرح نشده است؟
- مواجهه عربستان با ايران چه منافعي براي آمريکا به ويژه در شرايط فعلي خواهد داشت؟
- آيا رياض نيز نقشي خود خواسته در اين سناريو بازي ميکند؟
ايران و عربستان به عنوان ۲ قدرت مهم و تأثيرگذار در خاورميانه همواره در حوزههاي مختلفي دچار تعارض منافع و اهداف بودهاند. اين تعارض اگرچه به جز دوران جنگ تحميلي عراق عليه ايران شکل بارز و آشکاري نداشته، اما طي سالهاي اخير و به خصوص ماههاي گذشته ايران و عربستان همواره در جبهههاي مختلفي از لبنان تا بحرين در مقابل هم قرار گرفتهاند تقابلي که تا حد زيادي با استقبال تل آويو همراه بوده است در اين ميان لابي قدرتمند عربي به ويژه بندر بن سلطان سفير پيشين عربستان در واشنگتن نيز نقش عمدهاي در دامن زدن به اين فضاي تقابل داشتهاند. طراحان سناريوي ترور سفير عربستان در واشنگتن سعي کردهاند با استفاده از اين فضا و پيش زمينه اين اتهام را مطرح و باورپذير کنند هر چند تاکنون و در عمل اين مسئله محقق نشده و علامت سوالهاي جدي را در مقابل خود ميبيند.
در بحبوحه پراکندگي و از هم گسيختگي که در ميان متحدان منطقهاي واشنگتن به دليل خيزشهاي مردمي و سقوط چند ديکتاتور نزديک به آمريکا به وجود آمده، مطرح شدن اين اتهام و حاشيه پردازي در قبال آن و متقابلا همراه رياض با گامهاي بعدي اين سناريو ميتواند کانوني براي همگرايي اين متحدان پريشان با محوريت عربستان باشد. در اين ميان طرح اين سناريو رياض را که روزهاي خوبي را در روابط با واشنگتن به دليل برخي مسائل از جمله موضوع بحرين و کشور مستقل فلسطين ندارد به آمريکا نزديک تر خواهد کرد و آمريکا و عربستان را در کنار يکديگر در موضوعي مشترک قرار خواهد داد. اين فضا به طور اجتناب ناپذيري نزديک تر شدن بيشتر عربستان و اسرائيل را نيز در پي خواهد داشت.
اين سناريو در عين حال ميتواند تا حدودي نيز به تحولات آينده داخلي در عربستان و مسئله جانشيني ملک عبدا... معطوف باشد. با توجه به بيماري ملک عبدا... و اخباري که اين روزها دوباره از جدي شدن بيماري او به گوش ميرسد همچنين سرنوشت مبهم شاهزاده سلطان بن عبدالعزيز وليعهد ۸۵ساله عربستان که وي نيز مدت هاست در انظار عمومي و رسانههاي داخلي اين کشور ظاهر نشده است، در کنار آغاز اعتراضات مردمي در اين کشور به ويژه در منطقه «قطيف» نگراني آمريکا از ايجاد خلاء قدرت و جنگ طايفهاي در اين کشور بر سر جانشيني عبدا... را برانگيخته است.
نگراني که از سال گذشته و با جدي تر شدن بيماري پادشاه ۸۸ساله عربستان لزوم مديريت تحولات احتمالي در اين کشور استراتژيک خاورميانه را به دولتمردان کاخ سفيد گوشزد کرده است. اکنون در اين سناريو واشنگتن با طرح کردن چهرههايي چون عادل الجبير سفير عربستان در اين کشور که دانش آموخته دانشگاه جرج تاون ميباشد اين فضا را نيز به طور جدي تري در ميان مدعيان قدرت به ويژه ۲ طايفه السديري و الشمري در اين کشور مطرح خواهد کرد که تهديدي جدي به نام ايران وجود دارد.
جمهوري اسلامي
«بن بست نظام سرمايه داري تحقق پيشبيني امام خميني» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
23 سال قبل در تاريخ 11 ديماه 1367 امام خميني در نامهاي به گورباچف آخرين صدر هيأت رئيسه اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي، به او اعلام كردند كه غرب نيز دچار حادثه است و سردمداران اردوگاه كمونيسم نبايد مرتكب اين اشتباه شوند كه به دليل سرخوردگي از عملكرد غلط قدرتمندان و زمامداران مكتب اقتصادي كمونيسم در زمينه اقتصاد، به باغ سبز دنياي غرب روي آورند.
اين روزها كه نظام سرمايهداري غرب، زير ضربات خرد كننده ملتهاي اروپا و آمريكا قرار دارد و ناتواني آن از پاسخگوئي به نيازهاي مردم كاملاً آشكار شده، زمان آن فرا رسيده كه بار ديگر نامه امام خميني به گورباچف در معرض ديد همگان قرار گيرد و از زاويه نگاه دقيق آن پير روشن ضمير به جهان امروز و حوادثي كه در آن جريان دارد نگريسته شود.
امام خميني در نامه تاريخي خود به گورباچف، با تكيه بر اين مبنا كه مقابله با خدا و دين، ريشه همه اشتباهات اردوگاه شرق و كمونيسم بود، همين نكته را عامل مهم سقوط غرب در آينده دانسته و با مشترك دانستن دو مكتب كمونيسم و سرمايهداري در نگاه مادي به مسائل، غرب را نيز دچار حادثه ميدانند و آينده شكست خورده نظام سرمايهداري را پيشبيني ميكنند. امام، در بخش مقدماتي اين نامه خطاب به گورباچف نوشتند:
"... اولين مسألهاي كه مطمئناً باعث موفقيت شما خواهد شد اينست كه در سياست اسلاف خود داير بر خدازدائي و دينزدائي از جامعه كه تحقيقاً بزرگترين و بالاترين ضربه را بر پيكر مردم كشور شوروي وارد كرده است، تجديدنظر نمائيد و بدانيد كه برخورد واقعي با قضاياي جهان جز از اين طريق ميسر نيست. "
بعد از اين تبيين مبنائي و ارائه طريق اعتقادي، امام خميني بلافاصله به گورباچف هشدار ميدهند كه مبادا فريب تبليغات غرب را بخورد و شكست كمونيسم را به معناي حقانيت سرمايهداري غرب تصور نمايد:
"البته ممكن است از شيوههاي ناصحيح و عملكرد غلط قدرتمندان پيشين كمونيسم در زمينه اقتصاد، باغ سبز دنياي غرب رخ بنمايد ولي حقيقت جاي ديگري است. شما اگر بخواهيد در اين مقطع تنها گرههاي كور اقتصادي سوسياليسم و كمونيسم را با پناه بردن به كانون سرمايهداري غرب حل كنيد، نه تنها دردي از جامعه خويش را دوا نكرده ايد كه ديگران بايد بيايند و اشتباهات شما را جبران كنند. چرا كه امروز اگر ماركسيسم در روشهاي اقتصادي و اجتماعي به بن بست رسيده است، دنياي غرب هم در همين مسائل البته به شكل ديگر و نيز در مسائل ديگر گرفتار حادثه است. "
برخورد امام خميني با همه مسائل، اعم از داخلي و خارجي، همواره برخوردي ريشهاي و مبتني بر مسائل اقتصادي بود. اينكه بارها در موضع گيريهاي امام از زبان ايشان ميشنيديم كه پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط رژيم شاهنشاه را به اراده اله نسبت ميدادند و هرگز خود را مطرح نميكردند، اين يك شيوه تبليغاتي نبود بلكه يك مبناي اعتقادي قرآني متكي بر "ومارميت اذرميت ولكنالله رمي" بود. براساس همين نگاه اعتقادي بود كه امام خميني در دوران دفاع مقدس، همه پيروزيها را به خدا نسبت ميدادند تا آنجا كه بعد از فتح خرمشهر و بازپس گيري آن از ارتش بعث عراق فرمودند: "خرمشهر را خدا آزاد كرد. " با تكيه بر همين مبنا، امام خميني در ادامه نامه به گورباچف با اطمينان كامل از آينده به بنبست رسيده غرب خبر ميدهند و مينويسند:
"جناب آقاي گورباچف! بايد به حقيقت رو آورد. مشكل اصلي كشور شما مسأله مالكيت و اقتصاد و آزادي نيست. مشكل شما عدم اعتقاد واقعي به خدا است، همان مشكلي كه غرب را هم به ابتذال و بن بست كشيده و يا خواهد كشيد. مشكل اصلي شما مبارزه طولاني و بيهوده با خدا و مبدأ هستي و آفرينش است. "
پيش بيني شكست قطعي كمونيسم و ناتواني نظام سرمايهداري با تعابيري تاريخي كه از ويژگيهاي ادبيات انقلابي و در عين حال اعتقادي امام خميني است، يكي پس از ديگري بعد از نامه ايشان به گورباچف تحقق يافت، قرارگاه اصلي كمونيسم فرو پاشيد و جمهوريهاي جوان آسياي ميانه، همگي با گرايشهاي ضدكمونيستي، متولد شدند، كشورهاي كمونيستي اروپاي شرقي نيز از سلطه كمونيسم آزاد شدند و به مكتب ماركسيسم پشت كردند و كوبا و چين نيز در عين حال كه اسماً مرام كمونيستي را كنار نگذاشتهاند، اما رسماً با مباني كمونيستي خداحافظي كردهاند. علاوه بر اينها پيشبيني امام خميني درباره كشورهاي عربي و سقوط ديكتاتورهاي خاورميانه نيز تحقق يافت و ملتهاي مسلمان درحال به دست گرفتن زمام امور كشورهاي خود فارغ از سلطه غرب هستند.
رسالت
«عقلانيت در خدمت اصولگرايي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
عقلانيت در دنياي امروز کالايي نيست که در هر مغازهاي برند اصلي آن به حراج گذاشته شده باشد. عقلانيت جنس نايابي در جهان معاصر است که البته فارغ از مفاهيم بينشي و ارزشي نسخههاي تقلبي بسياري از روي آن ساخته شده است.
در فلسفه سياسي اسلام عقلانيت در هم تنيده با مفاهيم ارزشي و اخلاقي است و تنها در پرتو عدالت، معنويت، تقوا و... دلالت حقيقي و اصيل خود را مييابد. در اين هستي شناسي، انسان شناسي و شناخت شناسي عقلانيت مترادف با كلماتي همچون «حجر»، «ذكر»، «قلب» و «نُهي» است. اشاره حضرت امام خميني(ره) در كتاب «شرح حديث جنود عقل و جهل»، بر اينكه خير، ايمان، تصديق، رجاء، عدل، رضا، شكر، توكل، رحمت، رأفت، علم، فهم، عفت، زهد، حلم و... از ياران و جنود عقل هستند، دقيقاً از اين منظر است. اين عقلانيت در خدمت اصول و آرمانهاست چرا که برايند آن که به هيبت عقل کلي جامعه اسلامي نمود مييابد و متاعي خاص در جامعه فکور مسلمان است در نصوص ديني، رفتار انبيا، و اولياي اله و فطرت پاک بشري يافت ميشود.
در انقلاب اسلامي ايران مبتني بر فلسفه سياسي اسلام و مهندسي امام راحل(ره) و رهبر معظم انقلاب نيز تاکيد بر عقلانيت با نگاه به اصول وآرمانها همراه بوده است. رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان كرمانشاه با اشاره به فطري بودن آرمانها و اصول لايتغير نظام اسلامي فرمودند:نظام جمهورى اسلامى، هم ثبات دارد، هم تحول دارد. ثبات وجود دارد، يعنى حركت، يك حركت مستمرى است به سمت آرمانها؛ تذبذب و عوض كردن راه وجود ندارد؛ حركت در خط مستقيم به سمت آرمانهاى معين است؛ اما سازوكارها عوض ميشود. يك وقت انسان به سمت يك هدفى ميرود، ناچار است سوار اتومبيل بشود، در يك بخشى ناچار است سوار قطار بشود، در يك بخشى ناچار است سوار هواپيما بشود، در يك بخشى هم ممكن است لازم باشد پياده حركت كند؛ اما هدف تغييرناپذير است، اگرچه شكل حركت تغييرپذير است... بايد عقلانيت در خدمت اصول قرار بگيرد، واقعبينى در خدمت آرمانگرايىها قرار بگيرد. در واقع اينکه چرا منطق عالي انقلاب ايران در عين ديالکتيک مثبت با پويشهاي عقلاني براي کشورداري هنوز وفاداري خود به آرمانها و اصول را حفظ کرده است به نحوي که ميتواند معادلات روبنايي سياست، فرهنگ و اقتصاد را دستخوش تغييرو تحولات بنيادين قرار دهد به همين منطق برمي گردد که عقلانيت همواره در خدمت آرمانگرايي بوده است.
اغلب انقلابهاي جهان پس از يک دوره زماني مقهور گفتمان تغيير در اصول و شعارهاي انقلاب شدهاند اما انقلاب اسلامي ايران پديده منحصر به فردي است که هر چند در يک مقطع زماني و مکاني تحت تاثير کنشهاي تجديدنظر طلبانه قرار گرفت و به اصطلاح گفتمان اصلاحات بر آن حاکم شد اما بلافاصله بعد از اين دوره کوتاه گفتمان انقلاب ضمن احياء و بازسازي خود به گفتمان رفرم واکنش نشان داد، به نحوي که اغلب پژوهشگران معتقدند گفتمان انقلاب در دهه سوم و چهارم به مراتب فعال تر و سرزنده تر از دهه اول انقلاب است.
انقلاب چين در اواخر دهه70 تحت تاثير رويکردهاي اصلاحطلبانه "دنگ شيائوپنگ” دستخوش تجديد نظرهاي جدي بخصوص در مباني اقتصادي و فرهنگي خود شد. در انقلاب 1917 روسيه نيز اگر چه تغيير و عدول از مباني و شعارهاي انقلاب از زمان لنين آغاز شد اما سرانجام "گلاسنوست” و "پروستريکا”ي گورباچف، کمونيسم و انقلاب بولشويکي روسيه را براي هميشه به موزههاي تاريخ سپرد.
اين در حالي است که انقلاب اسلامي ايران جزء معدود انقلابهايي است که وفاداري و پايبندي تام و تمام خود را هنوز به اصول و آرمانها حفظ کرده است. در حقيقت بايد گفت رمز حيات يک گفتمان انطباق فطري، تجانس هويتي در زادبوم، تعامل کارآمد با مطالبات عمومي، تحرک فعال و مستمر محور و دال برتر گفتمان، توافق ملي بخصوص در افکار عمومي بر غيريتهاي گفتماني و در نهايت تکامل بطئي شعارها، مفاهيم و آرمانهاي گفتمان است.
گفتمان انقلاب اسلامي که برخي از تحولات چند سال اخير در ساحات مختلف سياسي، اقتصادي و فرهنگي را ميتوان در قالب آن تحليل کرد مجموعه شاخصههاي يک گفتمان پويا و مستمر را دارد.
گفتمان انقلاب اسلامي و به تبع آن اصول و آرمانهاي لايتغير آن منطبق با فطرت پاک بشري و متجانس با هويت اسلامي- ملي جامعه ايران است. اين گفتمان به دليل خصلتهاي مردم گرايانه خود، پاسخگويي به مطالبات عمومي و دخالت اراده ملي در حاکميت را يک اصل ميداند و حاضر است براي دفاع از راي و نظرات مردم هزينههاي زيادي بپردازد.
قدس
«عربستان و جبران واماندگی سیاسی» عنوان يادداشت روز روزنامه قدس به قلم حسین رویوران است كه در آن ميخوانيد:
مشارکت کشورهای عضو اتحادیه عرب، بویژه ورود عربستان سعودی و به تبع شورای همکاری خلیج فارس به بازی سیاسی و امنیتی جدید آمریکا و همنوایی آنها با اتهام جعلی دسیسه ترور سفیر سعودی در آمریکا، نتایج تأسف بار و خطرناکی را برای منطقه در پی خواهد داشت.
در وهله نخست باید یادآور شد ابعاد غیرواقعی و جعلی این اتهام و خیال پردازانه بودن آن امری کاملاً واضح و آشکار است و آمریکا پیش از آنکه محاکمه ای درباره این پرونده انجام گیرد، احکام سیاسی خود را صادر کرده است!
هم وزیر خارجه و هم وزیران دادگستری و خزانه داری آمریکا همزمان با طرح این اتهام، نه تنها خواهان تشدید برخوردها و فشارهای سیاسی و اقتصادی با ایران شدند که به صورت یکجانبه نیز تحریمها و مجازاتهایی جدید را علیه شرکتها، بانکها و مقامهایی از کشورمان اعمال کردند.
این نشان می دهد هدف از این اتهام، گسترش فشارها بر ایران است و این پروژه حتی پیش از به جریان افتادن توطئه اتهامهای تروریستی علیه ایران کلید خورده است. از این رو فرآیند قضایی و حقوقی به انتها برسد یا نه و این اتهام ثابت بشود یا نه، به هیچ وجه برای آمریکا مهم نیست، زیرا هدفهای دیگری در پشت پرده این دسیسه مطرح است و دنبال می شود.
مسأله دوم بنا بر تجربه تاریخی دهه اخیر، آمریکا ادعاهای دروغین را درباره وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق مطرح کرد که بر پایه آن جنگی چندین ساله در عراق به وجود آمد که هنوز هم ادامه دارد و بیش از یک میلیون نفر از شهروندان این کشور کشته شدند. بنابراین، طبیعی است که ایران امروز به آمریکاییها هشدار دهد چنین روشهای مذبوحانه و خطرناک می تواند پیامدهای بسیار خطرناکی هم برای منطقه و هم برای آمریکاییها -که هنوز در باتلاق عراق و افغانستان گرفتار هستند- در پی داشته باشد.
مبحث دیگری که می توان به آن پرداخت، چرایی ورود عربستان به این بازی خطرناک است. حکومت عربستان چون خود را در کنار آمریکا و متحد منطقه ای آن می داند و این همراهی را یک امتیاز ویژه برای خود به شمار می آورد، مایل نیست فاصله ای در این همکاری با آمریکا ایجاد شود.
از سوی دیگر جنبش بیداری اسلامی و بهار عربی و تغییرات منبعث از آن در منطقه، هم به ضرر آمریکا و رژیم صهیونیستی بوده و هم به ضرر عربستان سعودی است، زیرا اساساً جهت گیریهای ریاض در تقابل با نهضت بیداری اسلامی بوده است. بنابر این، سعودیها شرایط را به زیان خود می بینند و این پروژه آنها را بر آن داشته تا تصور کنند می توانند از تنور این تنش، نانی برای دامن زدن به تنشهای مذهبی، قومی و سیاسی در منطقه بپزند و با این روش از نفوذ معنوی روزافزون ایران در عرصه نهضت بیداری اسلامی بکاهند.
بر همین اساس مقامهای سعودی بر خلاف منطق سیاسی و عرف بین الملل، پیش از آنکه مدعی مسأله بتواند یا حاضر باشد ادله و استنادهایی را برای ادعای خود ارائه کند، با آن همنوایی می کنند که نشان می دهد ریاض پیشاپیش تصمیم گرفته در کنار آمریکا باشد.
سياست روز
«ارتباط طرح ترور سفير با برائت از مشرکين» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
فضاي سياسي منطقه و جهان اسلام آنقدر عرصه را بر آل سعود تنگ کرده است که نسبت به برگزاري مراسم ابراهيمي برائت از مشرکين توسط حجاج هشدار ميدهد و البته در پس اين هشدار نگرانيهاي شديد حاکمان عربستان نيز ديده ميشود.
هنوز داغ کشتار و به شهادت رساندن حجاج ايراني در سال ۱۳۶۶ به دست نيروهاي نظامي عربستان سعودي در خاطره مردم باقي است. در آن واقعه تلخ بيش از ۴۰۰ حاجي ايراني، لبناني، فلسطيني، پاکستاني، عراقي و ديگر کشورها به شهادت رسيدند. اين کشتار فجيع به دست افرادي صورت گرفت که خود را خادم حرم امن اله ميدانستند.
حضرت امام خميني(ره)، درباره اين اقدام حکام عربستان فرمودند؛ «جنايت تاريخي شکستن احترام حرم امن اله که دل مسلمانان متعهد جهان را آتش زد، چيزي نيست که تا ابد بشود آن را فراموش کرد يا ساکت بود».
از همان موقع، آل سعود، با کشتاري که انجام داد کليد شمارش معکوس سقوط خود را زد و در اين چند ساله نيز به واسطه وابستگي و خوش خدمتي به آمريکا و غرب بر مسند قدرت باقي مانده است.
حضرت امام(ره) در واقع با اعلام برگزاري مراسم برائت از مشرکين، حج ابراهيمي را احياء کرد و همين احياي واقعي حج ابراهيمي ثمرهاي شد براي اين زمان. شرايط حال حاضر کشورهاي اسلامي را ميتوان برگرفته از برائت از مشرکين دانست.
اما مراسم اعلام برائت از مشرکين، امسال از ويژگيهايي برخوردار است. تحولات حساس و سرنوشتساز در کشورهاي منطقه باعث شده است تا آل سعود نگرانيهاي شديدي را نسبت به اين مراسم داشته باشد.
امير مکه نسبت به هرگونه آشوب وناامني در جريان مراسم حج امسال هشدار داده است. اين هشدار دقيقا پس از اعلام سناريوي دست داشتن ايران در ترور سفير اين کشور در واشنگتن صورت گرفته است. سناريويي که حتي رسانهها و تحليلگران غربي نيز با شک و ترديد به آن مينگرند و آن را غير قابل پذيرش ميدانند.
اما اگر اين سناريو را به چند بخش تقسيم کنيم، يک بخش از اهداف آن به برگزاري مراسم برائت از مشرکين در عربستان باز ميگردد.
گرچه همچنان آمريکا به دست داشتن ايران در طرح ترور سفير عربستان در واشنگتن پافشاري ميکند، اما هنوز مدرک مستدلي را به افکار عمومي جهان ارائه نداده است. رسانههاي آمريکايي و اروپايي هم نسبت به همين ماجرا بدبين هستند.
اما مقامات عربستاني چشم و گوش بسته ادعاي پوچ آمريکا را پذيرفته و پس از آن مواضع خصمانهاي را عليه جمهوري اسلامي ايران اتخاذ کردهاند. سعودالفيصل پس از آن بود که اعلام کرد عربستان سعودي تلافي ميکند و سپس امير مکه نسبت به برگزاري آيين برائت از مشرکين هشدار داد.
هماينک تعداد بسياري از مسلمانان کشورهاي منطقه د رحال و هواي انقلابي به سر ميبرند و از اخبار و گزارشهاي کشورهايي که انقلاب کردهاند اطلاع دارند و وارد عربستان شدهاند. در اکثر کشورهاي انقلابي منطقه، فضاي منفي نسبت به رفتار آل سعود در قبال مردم انقلابي ديده ميشود و حتي با برگزاري راهپيماييهايي شعارهاي تندي عليه حکام عربستان به خاطر دخالتهايي که در اين کشورها کردهاند سر داده ميشود.
حمايت
«حج و ظرفیت های عدالت خواهی» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
طی روزهای اخیر از استان های مختلف کشور کاروان های حجاج بیت الله الحرام امسال برای ادای حج واجب عازم عربستان سعودی شدند.
همین روند در کشور های مختلف جهان نیز جریان پیدا کرد و صدها هزار مسلمان از سراسر جهان وارد عربستان شدند تا به مدت چند هفته یکی از واجبات دینی خودرا بجای آورند.
نظر به اهمیت این رویداد و ابعادی که متاسفانه تابه حال در این زمینه تامل جدی انجام نشده است، نکاتی در این خصوص به شرح زیر تقدیم می شود. امید است مرضی درگاه ایزد متعال واقع شود و همه ما را نسبت به یکی از ظرفیت های مهم جهان اسلام بیش از پیش متوجه سازد.
در خصوص ابعاد عبادی حج و تک تک فرایض آن علمای اعلام و کارشناسان اسلامی آثار متعددی نوشته و منتشر نمودهاند که در دسترس عموم است. بسیاری از شخصیت های فرهنگی کشور نیز ازگذشته تا بحال آثاری در مورد حج و ویژگی های برجسته آن نوشتهاند که برخی از آنها پس از گذشت سالها هنوز مورد رجوع زیاد قرار دارند مثل توصیفاتی که مرحوم جلال آل احمد در مورد حج ارایه نموده یا آنچه مرحوم دکتر شریعتی در این زمینه نگاشته است.
از این زاویه حج که تمرکز بر ابعاد عبادی و انجام درست فرایض ظریف و پر رمزوراز آن دارد که بگذریم، در ابعاد حقوقی، سیاسی و بین المللی نیز حج واجد ظرفیت های مهمی است که نمی توان به سادگی از آن گذشت.
پس از انقلاب اسلامی ایران معمولا چه در زمان امام راحل(ره) و چه در دوره مدیریت عالی
رهبر معظم انقلاب اسلامی تلاش زیادی شده تا از این ظرفیت های عظیم حج بهره برداری مناسب بعمل آید.
برگزاری مراسم های برائت از مشرکین که در دوره ای باعث واکنش های وحشیانه نیروهای
آل سعود شد و متعاقب آن نیز در چارچوب ترتیبات خاصی و البته با محدودیت های متنوع به اجرا در
می آید، پیام های سالیانه خطاب به کنگره حج از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی و ترجمه و توزیع پیام بین حجاج کشور های مختلف بنحوی که با مهمترین دردها و مشکلات جهان اسلام آشنا و حساسیت آنها برانگیخته شود، برگزاری برنامه های متعدد از سوی بعثه مقام معظم رهبری در حج و در مواردی توسط دیگر مراجع عظام از جمله فعالیت هایی هستند که در این چارچوب انجام شده و می شود.
در همین ارتباط به عنوان مثال معاون بین الملل بعثه مقام معظم رهبری در حج اخیرا اعلام داشت که در حج امسال شش همایش بین المللی با تمرکز بر وقایع قحطی سومالی، سیل پاکستان وفلسطین برگزار خواهد شد.
این همایشها جدای از برنامه های موضوعی متعددی هستند که معمولا حین موسم حج توسط بعثه رهبر انقلاب یا مراجع عظام دیگر برگزار می شود و مخاطبان مختلفی ممکن است از آنها بهره جویند.
با اذعان به دستاوردها و تجربیات خوب حاصله طی سال های گذشته تا کنون، واقعیت آن است که هنوز از بسیاری از ظرفیت های حج در ابعاد اجتماعی، سیاسی، حقوقی و بین المللی بهره مناسب نبرده ایم.
اولین سطح اقدامات قطعا به قبل از موسم حج مربوط می شود که لازم است ازسوی رایزنی های فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در سراسر دنیا و هم چنین نمایندگی های دیگر نهادهای فرهنگی اسلامی از قبیل جامعه المصفی (ص)، مسلمانان کشور های مختلف نسبت به ظرفیت های حج برای رفع مشکلات جهان اسلام توجیه شوند.
آفرينش
«جايگاه اقتصادي ايران در جمهوري آذربايجان» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
جمهوري آذربايجان و ايران از گذشته اشتراکات فرهنگي،، ديني و تاريخي زيادي داشتهاند اما آنچه مشخص است با توجه به دامنه اشتراکهاي گوناگون روابط گوناگون سياسي فرهنگي و اقتصادي دو کشور عملا در حد پاييني بوده است و روابط دو کشور از توسعه لازم برخوردار نشده است.
در اين ميان اگر به روابط تجاري و اقتصادي دو کشور به عنوان يکي از مهمترين ابعاد روابط، نگاه داشته باشيم عملا روابط دو کشور در جايگاه پاييني قرار گرفته است و با وجود ظرفيتها و مزيتهاي زياد اقتصادي بين ايران و جمهوري آذربايجان حجم مبادلات تجاري ايران و جمهوري آذربايجان در سالهاي اخير از 500 ميليون دلار در سال فراتر نرفته است. اين امر زماني مشخص ميشود که بدانيم حجم مبادلات تجاري جمهوري آذربايجان در شش ماهه نخست سال جاري ميلادي به 17ميليارد و 400 ميليون دلار رسيده و 80 درصد مبادلات تجاري اين کشور با کشورهاي انگليس، ايتاليا، فرانسه، امريکا، روسيه، اوکراين، ترکيه، مالزي، آلمان، چين و... بوده است.
در مقابل جالب آنکه در سال گذشته حجم مبادلات تجاري ايران و جمهوري آذربايجان در مجموع به 482 ميليون دلار رسيده است. امري که با توجه به همجواري و مرزهاي مشترک چند صد کيلومتري بين ايران و جمهوري آذربايجان، توانمنديهاي اقتصادي ايران، عضويت ايران و جمهوري آذربايجان در سازمانهاي منطقهاي و بين المللي از جمله اکو و سازمان کنفرانس اسلامي و.. زمينههاي مناسبي براي توسعه روابط اقتصادي بين دو کشور را فراهم ميکند، اما تاکنون طرفين از اين ظرفيتها به نحو مناسبي استفاده کردهاند.
در اين بين بايد گفت اگر تنها نگاه مقايسهاي روابط ايران و ترکيه با جمهوري آذربايجان داشته باشيم بايد گفت ترکيه در سالهاي اخير فعاليتهاي تجاري خود در جمهوري آذربايجان را در سطح بسيار گستردهاي توسعه داده است، در بخشهاي مختلف اقتصادي بيش از دو ميليارد دلار سرمايه گذاري کرده است و بيش از هزار و 300 شرکت ترکيهاي در اين کشور به ثبت رسيده است. چنانچه به نظر ميرسد حجم مبادلات تجاري ترکيه و جمهوري آذربايجان به بيش از سه ميليارد دلار برسد در حالي که روابط تجاري اين کشور همسايه با ايران با توجه به مرزهاي فراوان با جمهوري نخجوان و بخش اصلي آذربايجان همچنان در حد ناچيزي مانده است.
آنچه مشخص است عدم توجه به کيفيت کالاهاي صادراتي، ضعف ساختارهاي اقتصادي براي هدايت تجار ايراني، نامناسب بودن بسته بندي کالاهاي ايراني، عدم وجود مراودات بانکي بين دو کشور، کمبود منابع مالي شرايط سخت قوانين و مقررات در دو طرف نبود حمايتهاي مشخص از صادر کنندگان کالا به اين کشور، طولاني بودن بوروکراسي صادرات و واردات، نبود اراده مقامات سياسي جمهوري آذربايجان براي واردات کالا از ايران و... در عدم توسعه مناسبات تجاري بين ايران و جمهوري آذربايجان تاثيرگذار بوده است.
لذا بايد گفت که دست اندرکاران اقتصادي و مقامات کشورمان ميتوانند با افزايش دامنه روابط سياسي و با برنامه ريزيهاي مناسب، به تدريج صادرات خود را به اين کشور همسايه، رونق بيشتري دهند.
در اين حال با وجود برگزاري کميسيونهاي اقتصادي دو کشور مناسبات تجاري دو کشور در پايين ترين سطح باقي مانده است لذا بايد با توجه به دامنه رشد اقتصادي جمهوري آذربايجان، رشد بالا و صادرات روزافزون نفت و گاز توليد و جمعيت قابل توجه عملا اين کشور ميتواند به عنوان يکي از مهمترين بازارهاي هدف براي بخش خدمات و صنايع مختلف ايراني قرار گيرد.
مردم سالاري
«توطئه آمريکا و وظيفه ما» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم کرم محمدي است كه در آن ميخوانيد:
چند روز پيش در يک هماهنگي از پيش طراحي شده شبکههاي خبري ديداري و شنيداري وابسته و تحت سيطره غول خبري غرب بلا فاصله يکي پس از ديگري برنامههاي عادي خود را قطع کرده و خبر يک کشف بزرگ توسط آمريکاييها را به سمع و نظر بينندگان و شنوندگان خود رسانيدند! مقامات مختلف قضايي و امنيتي و اطلا عاتي آمريکا از پي هم در برنامههاي زنده حاضر شده و جريان ماوقع را بيان داشتند.
اصل سناريو: طرح ترور سفير عربستان سعودي و انفجار سفارتخانههاي عربستان و رژيم صهيونيستي در آمريکا. کاشف اين به اصطلا ح توطئه: سازمان اطلا عات مرکزي آمريکا(سيا). افشا کننده موضوع: مقامات ريز و درشت آمريکايي از سخنگوي کاخ سفيد و وزير خارجه تا شخص اوباما رئيس جمهور اين کشور. شاکي پرونده: حکومت مادام العمر آل سعود در عربستان که دهه هاست تحت حمايت کامل دولتهاي حاکم بر کاخ سفيد قرار دارد.
متن شکايت: عين سخنان باراک اوباما رئيس جمهور آمريکا که طي تماس تلفني با ملک عبدالله پادشاه عربستان برزبان جاري کرده و در رسانههاي مختلف جهاني بازتاب يافت و در بخشي از آن چنين آمده بود که اوباما و ملک عبدالله توافق کردند که اين توطئه به معني نقض عميق موازين، اخلا ق و قوانين بين المللي است. سران آمريکا و عربستان بر تعهد خود به تلا ش براي واکنش جدي بين المللي و يکپارچه با هدف حساب کشي از مسوولا ن ترور سفير سعودي تاکيد کردند. شاهد ماجرا:براساس آنچه مقامات آمريکايي عنوان کردهاند يکي از سرباندهاي قاچاق مواد مخدر که در کشور مکزيک مستقر است شاهد اصلي ماجرا و مامور اجراي اين توطئه بزرگ جهاني است! سناريو نويسان عجب شاهکاري کردهاند; کاشف و شاکي و شاهد از يک سنخ و جنس انتخاب شدهاند.
نتيجه: وقتي که پاي آمريکا به عنوان سردمدار استکبار جهاني، عربستان سعودي به عنوان رهبر ارتجاع منطقه، قاچاقچيان مواد مخدر به عنوان سوداگران مرگ که از هيچ وجدان و انصافي بهره نبردهاند و صهيونيستها به عنوان نماد عيني تروريسم هدفمند در ميان باشد; طبيعتا متهم اين پرونده هم از پيش مشخص و معلوم خواهد بود. متهم پرونده: طبيعتا جمهوري اسلا ميايران است! هدف اصلي نوشتن و اجراي اين سناريو تلا ش براي انزواي جمهوري اسلا ميو پيشبرد سياست ناجوانمردانه ايران هراسي در جهان و به ويژه در ميان کشورهاي منطقه است.
آنچه دراين ميان جاي تامل دارد سکوت رژيم صهيونيستي است. رژيمي که همواره از سلا حي کارآمد به نام مظلوم نمايي بيشترين بهرهها را برده و هولناک ترين جنايتها را مرتکب شده است. ظاهرا در متن اين سناريو هماهنگي لا زم در زمينه تقسيم کار صورت گرفته و وظيفه بردن شکايت برعهده عربستان سعودي گذاشته شده است.
در اين که آمريکا مخالف جمهوري اسلا مي ايران بوده و از اين پس نيز خواهد بود، شکي نيست. در اين که تداوم حاکميت ارتجاع منطقه با وجود نظام اسلا ميايران با چالش جدي مواجه است ترديدي نيست. در اين که با پيروزي انقلا ب اسلا ميجنبشهاي مقاومت در سرزمينهاي اشغالي و لبنان جان تازهاي گرفته و به کابوس رژيم اشغالگر قدس درآمده و پايههاي اين رژيم را به لرزه در آوردهاند باز هم نبايد شک کرد.
در اين که تاکنون صدها توطئه عليه نظام جمهوري اسلا مي ايران توسط همين کانون شکل گرفته و از اين پس هم شکل خواهد گرفت; باز هم نبايد ذرهاي ترديد به خود راه دهيم. اما راه و چاره مقابله با اين دسيسهها چيست؟ راه چاره هماني است که بارها حضرت امام خميني(ره) بنيانگذار جمهوري اسلا مي ايران و همچنين مقام معظم رهبري بر آن تاکيد داشته و دارند و از قضا کارآمدي خود را در عرصه عمل نيز به خوبي نشان داده است. اين سلا ح بي بديل، وحدت و انسجام ملي نام دارد.
وجود روحيه پرسشگري درمردم و ملزم بودن مسوولين در پاسخگويي به آنها، آزادي و فعاليت احزاب و جريانات سياسي و مطبوعات در چارچوب قانون، فراهم بودن زمينه مشارکت آحاد و طبقات مردم در عرصههاي مختلف، احترام به راي و نظر اکثريت، حاکميت قانون، تلا ش براي ايجاد فضايي بدور از توهين و اهانت و دروغ و... از جمله عوامل تحقق اتحاد و همبستگي ملي و تداوم آن در هر جامعهاي است.
تهران امروز
«سوريه بهانهاي براي فرافكني» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم دكتر صادق الحسيني است كه در آن ميخوانيد:
سوريه در تاريخ و جغرافياي سياسي جهان عرب جايگاه كليدي و حساسي دارد. پس از جنگ اول جهاني استعمارگران كوشيدند تا جهان عرب را تكه تكه كنند و قصد داشتند تا اين امر از سوريه با تشكيل دولت سني ها، دروزي و علويها در دمشق آغاز كنند. حال آنكه مقاومت سوريها مانع از اين امر شد و لذا استعمارگران به توافقات سايكس – پيكو اكتفا كردند.
اين امر مقدمهاي براي تحقق اعلاميه بالفور در سال 1917 بود كه پايههاي تاسيس رژيمصهيونيستي را بنا ميكرد. طي آن دول استعمارگر كوشيدند تا نقشه فلسطين حذف و رژيم صهيونيستي ايجاد شود. اينك تاريخ دوباره خود را تكرار ميكند و تلاش غربيها بر آن استوار شده تا از طريق اعمال فشار بر سوريه بتوانند راه حلي را براي بستن پرونده فلسطين و حل معضل اسراييل بيابند.
امري كه پرچم آن را قطر به نيابت از غربيها برافراشته و ميكوشد تا از طريق لفاظيهايي مانند مقابله با كشتار مردم سوريه و پايان خشونت در سوريه براي خود جايگاه را ايجاد كند. طبق گزارشهاي موثق رسيده از اين اجلاس، قطر تلاش كرده تا از طريق لابيهايي در حاشيه نشست اتحاديه عرب، كشورهاي عضو را قانع كند تا سوريه را تحريم كنند و همچنين عضويت سوريه را از اين اتحاديه به حالت تعليق درآورد.
چرا كه تنها كشوري كه در جهان عرب و در همسايگي رژيم صهيونيستي با آن رژيم موافقتنامه صلح را امضا نكرده سوريه بوده است اما آنچه كه افكار عمومي و ناظران مستقل را به فكر فرو برده آن است كه اگر قرار است شعارهاي قطريها مبني بر مقابله با كشتار مخالفان و توقف خشونتها تحقق يابد چرا اين امر در كشور بحرين نبايد صورت بگيرد؟! بحريني كه در دو قدمي چشمان حاكمان قطري است، جايي كه سركوبها و كشتارها و نقض حقوق بشر به مراتب شديد تر بوده است.
و همچنين باز اين سوال مطرح ميشود كه چگونه است كه حتي يك نشست اتحاديه عرب براي بررسي مسئله بحرين شكل نميگيرد؟ لذا معلوم ميشود آن چيزي كه برخي از اعضاي اتحاديه عرب بهدنبال آن هستند، وظيفه محول شده از جانب غرب به رهبري اوباما است كه بتواند معادله تاريخي معروف كه «جنگ بدون مصر و صلح بدون سوريه» امكان پذير نيست، را بشكنند. اضافه بر آن گو اينكه اتحاديه عرب يك ماموريتي را از طرف آمريكا بر عهده گرفته تا سوريه كه به همراه ايران سپر مستحكمي را در برابر تجاوزات اسرائيل در برابر لبنان و مقاومت فلسطين ايجاد كرده را از بين ببرند. در آخر بايد گفت كه ناظران مستقل و مسلمان اعتقاد راسخ دارند كه همانطور كه
توطئههاي تاريخي عليه سوريه در طول40 سال گذشته با شكست مواجه شده، اين بارنيز در اين برهه حساس تاريخي با شكست مواجه خواهد شد. علت اصلي آن هم نه فقط مقاومت آهنين سوريه و ايران كه ضعف و ناتواني آمريكا در برابر بحران بينظير تاريخي اش است. بحراني كه تحت عنوان «الغاضبون» و «وال استريت را بهجاي عراق و افغانستان اشغال كنيد» كه در بيش از هزار شهر آمريكا شكل گرفته بهترين برهان براي اين تحول تاريخي است.
ابتكار
«حالا ديگر توپ در زمين احزاب است» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيدعلي محقق است كه در آن ميخوانيد:
روز يکشنبه رهبر انقلاب در جمع دانشگاهيان کرمانشاه بهطور صريح اعلام کردند که «ما با تحزب مطلقاً مخالفتي نداريم و معتقديم تحزب [بهخوديخود] با وحدت جامعه منافاتي ندارد». مقام رهبري در حالي اين سخنان را بهصورت عمومي بيان کردند که در هيچ مقطعي از عمر 33ساله نظام جمهوري اسلامي، مانند شش سال گذشته، فعاليت حزبي و تحزب از سوي مسئولان اجرايي کشور نفي و مورد شماتت قرار نگرفت و قواعد بازي در عرصه رقابتهاي سياسي در اين سطح بههم ريخته نشده بود.
هفت سال پيش، محمود احمدينژاد در گام اول حضورش در انتخابات رياستجمهوري، از مسيري متفاوت از ديگر رقبا و بهصورت کاملاً غيرحزبي به عرصه رقابتها ورود پيدا کرد و در ميانه راه، حمايت گروههاي اصولگرا را نصيب خود کرد. او با اين پشتوانه در رقابتي تاريخي گوي سبقت را از هاشميرفسنجاني اصلاحطلبشده ربود.
بااينحال احمدينژاد در همان اولين روز پس از قطعيشدن رياستجمهورياش در 4تيرماه سال1384 آب پاکي را روي دست جناح سياسي حامي خود و احزاب مختلف گردآمده زير چتر اصولگرايي ريخت. او در اين شش سالي که از آن روز ميگذرد، باوجود برخي همراهيهاي موردي و ناگزير، در اکثر مواقع و مراحل هيچوقت احزاب و گروههاي سياسي مرسوم و شناختهشده را در کشور جدي نگرفته و به چهرههاي بانفوذ حزبي کشور روي خوش نشان نداده است.
احمدي نژاد اين مشي سياسي را تاکنون حفظ کرده و حال که اولين ماههاي سال هفتم رياستجمهورياش را پشت سر ميگذارد، پيش و بيش از اينکه بهعنوان مجري قانون به فعاليت سياسي در قالب حزب و تشکلهاي سياسي بها داده و مشي حزبي را قبول کرده باشد، به شبهحزبهايي مانند حلقه ياران و حاميان و جبهههايي متشکل از جمعي از افراد داراي يک وجه مشترک ميدان داده است.
حلقه مديران شهرداري، استادان دانشگاه علموصنعت، حلقه اردبيل، حلقه اروميه و جبهههايي از قبيل حاميان و ستادهاي انتخابات نهم و دهم و...، ازجمله مواردي است که در فقدان همکاريهاي گروه و در دوره منکوبشدن فعاليتهاي حزبي در دولتهاي نهم و دهم بر سر زبانها افتاد.
آش مخالفت با احزاب در مقاطعي آنچنان شور شد که مخالفت رئيسجمهور با مواد و مفاد صريح قانون اساسي درباره فعاليت احزاب در کشور بههيچوجه تفسيرشدني و توجيهپذير نبود. براي مثال در اوايل خرداد سال گذشته، رئيسجمهور در ديدار با مسئولان محلي يکي از استانها گفت: «گروهها، دسته جات و احزاب محترماند؛ اما حق دخالت در امور كشور و فشارآوردن بر اين و آنرا ندارند.
اين گروهها خارج از سيستم هستند و ما به هيچ وجه به آنها پاسخگو نيستيم.» اين روش خاص در همه سالهاي گذشته باعث شد تا از يکسو نمايندگان احزاب و چهرههاي بانفوذ منتقد اين مشي رئيسجمهور، باوجود اصولگرا بودن، سهمي از قدرت بهدست نياورند و باوجود همراه سياسي با دولت، پتانسيل راهبري و توان مديريتي و اجرايي آنان درعمل بهکار گرفته نشود.
درمقابل و بهتدريج اين مجموعه سياسي به پشتوانه تجارب تشکيلاتي خود، جبهه جديدي را از درون جريان اصولگرا در برابر رئيسجمهور کليد زدند. آنها بهتدريج مرزهاي بين خود و حاميان و حلقههاي منسوب به شخص اول قوه اجرايي را مشخص کرده و اين مرزها را تنگ و تنگتر نمودند تا جاييکه روزبهروز کابينه و سطوح مياني قدرت، شاهد ريزش بيوقفه ياران و همراهان رئيسجمهور بود.
شرق
«كودكي به نام هيچ» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم احمد مسجدجامعی است كه در آن ميخوانيد:
كودكان سرمايههاي ملي و آيندهسازان كشورند و توجه ويژه به آنها ميتواند در حفظ سرمايههاي فرداي ايران نقشي بيبديل داشته باشد. ولي موضوع كودكان كار، كودكان طلاق، كودكان بيسرپرست و بدسرپرست، كودكان معلول و كمتوان جسمي، كودكان بدون شناسنامه، كودكان در معرض آزار، كودكان دچار سوءتغذيه و مانند آنها بخشي از مشكلات فراموش شده امروز ماست.
كمتر روزي است كه شاهد خبري دلخراش درباره كودكان نباشيم و اينها گوشهاي است از آنچه در سطح گستردهتري زير پوست شهر ميگذرد؛ شهري كه در برنامههاي توسعه نقش ديگري براي آن ترسيم شده است.
هرچند تهران از چنان ظرفيتي برخوردار بوده است كه در سال 87 به عنوان دبيرخانه منطقهاي شهر دوستدار كودك معرفي شد، اما مروري بر وضعيت عمومي نشان ميدهد در شاخصهايي از امور، شرايط موجود زير استانداردهاي پذيرفته شده و معمول جهاني است. براساس اين استانداردها، مثلا كودكان نبايد براي دسترسي به مهدكودك يا دبستان از عرض خيابانهاي اصلي و بزرگراهها عبور كنند و فضاهاي بازي و سرگرمي بايد در شعاع مناسب دسترسي آنها باشد. كودكان حق دارند تا از امكانات آموزشي مناسب برخوردار باشند، تامين بهداشت از اولويتهاست.
تفريح و سرگرمي بخش جداييناپذير از زندگي آنهاست؛ درحالي كه كمتر ميدان، چهارراه، گذر، پل عابر پياده و... ميتوان يافت كه محل رفتوآمد كودكان نباشد. كودكاني تكيده و افسرده كه در ميانه انبوه ماشينها، موتورها و ساير وسايل نقليه به تكديگري و فروش برخي اقلام يا دستمال كشيدن به شيشه ماشينها مشغول هستند.
كودكاني كه با چهرههايي درهم و قد و قوارهاي كوتاه در كوچه و پسكوچهها و پيادهروها در كنار انبوه زبالهها به جمعآوري برخي اشيای دورريخته شده ميپردازند و آن را در كيسههاي بزرگي كه بر دوش يا روي چرخ دارند جابهجا ميكنند. هرچند درباره اين مشكلات و ساير مسايل بغرنج كودكان آمارهاي رسمي چنداني در دست نيست، اما با همه اينها ميتوان كم و بيش روند شاخصهاي وضعيت كودكان را ارزيابي كرد. بنا بر برخي گزارشها، 400هزار نفر از كودكان در كشور ما، هويت شناسنامهاي ندارند و كمترين ضايعه چنين كمبودي اين است كه عملا امكان تحصيل براي آنها فراهم نيست.
بنابر آمارهاي منتشرشده در سال 85، سهميليون و 600هزار نفر از شهروندان در سنين تحصيل، در مدارس ثبتنام نكردهاند و 915هزار نفر با عنوان كودك خانهدار ثبت شدهاند كه اكثر آنها دختر هستند. در همان سال حدود 11درصد همين گروه سني به جاي درس، بحث و مدرسه رسما درگير كار بودهاند. سوءتغذيه كودكان از موارد نسبتا فراگير است كه تقريبا در تمامي مناطق شواهدي دارد.
اخيرا هم با حذف يارانه شير عملا اين فرآورده مهم غذايي از سفره كودكان ايراني كنار گذاشته شده است. بنا بر يك پژوهش، كودكاني كه قادر نيستند روزانه حداقل كالري مورد نياز براي رشد را دريافت كنند يعني از سوءتغذيه رنج ميبرند، در همه مناطق شهر تهران وجود دارند. هرچند بهطور كلي تهران نسبت به ساير نقاط كشور وضع بهتري دارد و براساس همان پژوهش در استانهاي سيستان و بلوچستان، قم و خراسانجنوبي بيشترين جمعيت كودكان زير خط فقر زندگي ميكنند. بيشترين نرخ فقر كودكان مربوط به خانوارهاي زن سرپرست، فاقد تحصيلات و شغلهاي غيررسمي است.
كودكان كار، ارزان و ناتوان هستند. قدرت اعتراض ندارند، از قوانين و مقررات حمايتي بياطلاع و غير برخوردارند. دستمزد آنها ناچيز است. همه اينها باعث بهرهكشي بازار كار از كودك شده، بازاري كه در سطح شهرها ايجادشده و گسترش يافته بهخصوص در كارگاههاي مخفي و زيرزميني که آسيبپذيري آنان را دوچندان ميكند و آنها را در معرض آسيبهاي بهداشتي خطرناك قرار ميدهد.
فقر و بيكاري خانوادهها نسبت نزديكي با جرم و اعتياد و طلاق دارد، لازم است نزديكترين و تاثيرگذارترين محيطها به كودك يعني خانواده، محله و مدرسه از حداقل شرايط لازم برخوردار باشد، درحالي كه با هر سه اينها مشكلات اساسي داريم. خانواده به عنوان مبناي برنامهريزي كشور برابر با آمارهاي اعلامشده در معرض آسيبهاي بسياري است و آنچه بهعنوان آمارهاي پرشمار و روبه افزايش طلاق و افسردگي گفته ميشود تنها يك لايه اين مشكلات است. مدرسه و ساختار نظام رسمي آموزشوپرورش از دستگاههاي اجرايي پرمساله و پرحاشيه كشور است.
ملت ما
«دوام دولتهاي آينده در سايه ارزيابي نهادهاي دولتي» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم غلامرضا قميشي است كه در آن ميخوانيد:
آنچه در 2 هفته گذشته بيشترين حجم فضاي سياسي و رسانهاي كشور را فرا گرفته بود موضوع اختلاس 3 هزار ميليارد توماني بانكي بود. در غياب قوه قضاييه قوي و مستقل و اقتصاددانان معتمد مردم، فضاي سوءاستفاده از اين حادثه براي تمسخر سيستم اقتصادي و سياسي كشور به نحوي پيش رفت كه واكنش صريح رهبر معظم را در پي داشت. واكنش رهبري نه فقط در دفاع از حقوق مردم و سلامت نظام و ضرورت برخورد فوري با مسببين و زمينهسازان اين اختلاس بزرگ كه در دفاع از 3قوه و اطمينان دادن به مردم كه لزومي به حساسيت آنها و رسانهها نيست، اتفاق افتاد.
اما آنچه قابل تامل است با فروكش كردن موج انتقال اطلاعات (كه قطعاً موقت خواهد بود)، فرصت مناسبي پديد ميآيد كه ريشهها و علل وقوع اين حوادث به مردم معرفي شود و بياعتبار شدن قانون، كنار گذارده شدن نخبگان متعهد، عملكردهاي باندي و اتصال بدنه اجرايي به مقدسات و اركان نظام اسلامي، همه مواردي است كه بايد در تحليل موضوع مورد ارزيابي دقيق قرار گيرند. در اين بين بايد به هشدارهاي جدي بسياري از دلسوزان نظام مبني بر كاهش اعتماد مردم به برخي از افراد قرار گرفته در حاكميت، نيز توجه كرد كه در جاي خود ميتواند در تفسير مسائل مورد توجه قرار گيرد.
زيرا نشان دادن ويلاي 4 ميليارد توماني رئيس بانك ملي (در دولت خدمتگزار) تعجب كمتر كسي را بر انگيخت و كسي شگفت زده نشد از اينكه اردوان خاوري، فرزند رئيس مهمترين بانك كشور صاحب 8 شركت مسافرتهاي هوايي است كه ظاهراً شعبهاي نيز در اسرائيل دارد. اينكه دولت عملاً به عنوان مدافع مهمترين عوامل اختلاس ايفاي نقش ميكند
(پاسخگو نبودن به مجلس به دستور رئيسجمهور) و قوه قضاييه كمترين عكسالعمل را در اين ميان دارا بود و اينكه مجلس شوراي اسلامي عملاً فاقد هر گونه نقش مثبتي در اين ميان بوده است، مسائلي است كه مهمتر از موضوع اختلاس هستند. بر اين اساس شايد نيازي به دخالت رهبري نظام در اين قضيه نبود، اگر يكي از اين قوا به مسئوليت خود به خوبي ميپرداخت و شايد در صورتيكه بر موضوعاتي چون تعديل اقتصادي صورت گرفته شده موسوم به هدفمندي يارانهها كه با گذشت قريب به يكسال از اين موضوع مهم و فراگير،
هيچگونه آسيبشناسي علمي انجام نشده يا درباره عدم تخصيص منابعي براي تقويت توليد كشور (كه حتي در كشورهاي پيشرفته نيز رعايت ميشود) و بزرگتر شدن حجم نگران كنندة بخش دولتي و ناتوان شدن بخش مهمي از جامعه (طبقه متوسط كارمندان دولت) از گذران امور معيشتي خود، مسائلي هستند كه حتماًبايد مورد بررسي عملي و دقيق قرار گيرند.
سواري گرفتن از موج احساس مردم- خرج كردن از اعتقادات و باورهاي ديني آنها، مديريتهاي انفرادي و خارج از چارچوب و نهايتا تبليغات رسانهاي، هرگز مانع از برخي عكسالعملهاي طبيعي در قبال پايين آمدن قدرت خريد مردم نشود. زيرا آنچه مسلم است مهمترين نقش در سرنوشت كشور را طبقه متوسط جامعه بر عهده دارد و بيتوجه و عدم كار كارشناسي بر اين طرحها بستر ساز فضايي است كه تئوري دولت در جابهجايي نقش اين طبقه و بازگرداندن آنها به جايگاه پايين اجتماع موثر واقع شود.
در اين بين پرداخت يارانهها به شيوهاي كه طبقة محروم و حاشيهاي را كنترل نشده به متن بازگرداند و قدرتمندان رادرنقش سرمايهداران بزرگ جامعه ترسيم كند، اين جابهجايي نقشها، روندي نيست كه به سادگي امكان پذير باشند. زيرا بايد بهخاطر داشته باشيم كه طبقه متوسط همچنان نقش اول را در تحولات خواهد داشت و اتفاقاً شرايط حاضر و فشارهاي اقتصادي بهترين انگيزهها را براي ايفاي نقش آنها فراهم ميآورد.
دنياي اقتصاد
«چالشهای امروز اقتصاد آزاد» عهنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم حسن افروزی است كه در آن ميخوانيد:
موجی که ماه پیش با نام اشغال والاستریت در نیویورک آغاز شد، امروز سراسر غرب و جهان توسعهيافته را دربر گرفته است. در اینکه جهان بعد از کسادی ۲۰۰۸ دوران سختی را میگذراند شکی نیست، ولی آیا این آغازی برای پایان سرمایه داری حاکم در غرب است؟ شاید هیچ چیز بهتر از سخنان اخیر اسلاوی ژیژک، فیلسوف چپگرا، در میان معترضان وال استریت گویای وضع حاضر نباشد: «ما همه بازنده ایم، ولی بازندگان اصلی در وال استریت اند.
آنها با میلیاردها دلاری که از جیب ما خرج شد نجات یافتند. میگویند ما سوسیالیستیم، ولی اینجا همیشه برای ثروتمندان سوسیالیسم هست. میگویند ما به حقوق مالکیت احترام نمیگذاریم، ولی در بحران مالی ۲۰۰۸ بهاندازهای حقوق مالکیت مردم ضایع شد که اگر همه ما هفتهها برای نابودی آن تلاش کنیم باز هم کمتر موفق خواهیم بود. میگویند ما خیال پردازیم. خیالپردازان واقعی کسانیاند که میپندارند همه چیز همین گونه که هست ادامه پیدا خواهد کرد.
ما خیال پرداز نیستیم. ما در حال بیداری از رویایی هستیم که در حال تبدیل به یک کابوس است. ما هیچ چیزی را تخریب نمیکنیم. ما فقط شاهدیم که چگونه سیستم در حال تخریب خود است. ما همه فضای کارتونهای کلاسیک را بلدیم؛ هنگامیکه یک گربه به پرتگاه میرسد ولی بدون توجه به اینکه زیرپایش خالی است به حرکت ادامه میدهد و تنها زمانی سقوط میکند که زیرپایش را نگاه میکند. این همان کاری است که ما در اینجا میکنیم. ما به والاستریتیها میگوییم: آهای، زیرپایتان را نگاه کنید.»
قاعدتا از نگارنده چنین مقالهای که در نشریهای مدافع اقتصاد آزاد چاپ شده و خود از مدافعان نظام بازار به شمار میرود، انتظار آن است که در مقابل این سخنان بایستد و با دفاع از سرمایهداری، سخنان این متفکر چپ را نفی کند. ولی آنچه ژیژک میگوید نه تنها به سادگی قابل رد نیست، بلکه توضیحی منسجم و صحیح از وضعیت حاضر است. افرادی که دیروز تنها در وال استریت و امروز در سراسر غرب به خيابانها آمدهاند، نه به تحریک ایدئولوژی چپ یا راست بلکه به دليل رنجی که در آن غوطه ور هستند به خیابان آمدهاند.
اینها نه بازندهاند، نه عوام و نه بیمسوولیت. اینها تنها نماد تناقض سیستمی هستند که مدافعان آن به قول ژیژک هنوز در رویایی شیرین به سر میبرند. سرمایهداری حاکم بر غرب، در سالهای اخير براي مشكلات اقتصادي راهحلي راهگشا نداشته است. ولی سوال اساسی این است که مدافعان بازار چه پاسخی برای این واقعیت تاریخی دارند؟ قطعا اولین پاسخ مقصر دانستن دولتی است که با ایجاد اختلال در نظام بازار باعث از کار افتادن پارادایم همسویی منافع شده و این فاجعه را به بار آورده است.
ولی این نه پاسخ بلکه طرح موضوع است. چرا دولتها همواره در تحقق بخشیدن به انگیزهشان برای دخالت در بازار موفقند؟ آیا این رفتار دولت جزئی از نظام بازاری است که ما از آن دفاع میکنیم یا نه؟
با اینکه آسیب شناسی این پدیده از عهده چنین مقالهای خارج است، ولی نگارنده درصدد آن است که با طرح مسائل قدمی هر چند ناچیز در این راستا بردارد.
به طور خلاصه یکی از ادعاهای نظام بازار این است که در سایه حقوق مالکیت و آزادی فردی، جامعه به سوی رفاه بیشتر اعضایش پیش خواهد رفت. بدیهی است که برای تحقق این وعده، چنین سیستمی باید دارای انسجام و ثبات باشد و به سوی تخریب خود پیش نرود. حال سوال اساسی این جا است که چرا در طول قرن گذشته دولتها همواره سهم بیشتری از اقتصاد را از آن خود کردهاند؟ آیا این نشان از ضعف نظام بازار در حفظ انسجام خود ندارد؟
جهان صنعت
«بازسازی بزرگ صنایع، در انتظار» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم سارا ثبات است كه در آن ميخوانيد:
هنوز برای اجرای بسته سوم حمایتی صنایع مبلغی از محل هدفمندی یارانهها پرداخت نشده تا جایی که به گفته وزیر صنعت، معدن و تجارت، بدون اجرای بسته سوم حمایتی صنایع نمیتوان انتظار داشت حمایت از تولیدکنندگان در هدفمندی یارانهها ادامه یابد.
وزارت صنعت، معدن و تجارت در جریان هدفمندی یارانهها سه بسته حمایتی را به مرحله اجرا گذاشته است؛ بازسازی صنایع کوچک، خط اعتباری انرژی و بازسازی بزرگ. تاکنون 1400 میلیارد تومان به صورت نقدی به صنایع اختصاص یافته است که یک هزار میلیارد تومان آن بابت خط اعتباری انرژی اختصاص داده شد و در کنار آن بازسازی صنایع کوچک آغاز گردید.
اما بازسازی بزرگ که در قالب بسته حمایتی سوم است و هنوز اجرا نشده نیازمند پرداخت یارانه است که هنوز ستاد هدفمندی یارانهها آن را تقبل نکرده است. اگر این موضوع برمیگردد به عدم آمادگی این ستاد برای پرداخت اعتبار موردنظر، بهتر است از محل تسهیلات صندوق توسعه ملی استفاده کرد چه آنکه اجرای پروژههای بازسازی بزرگ بخش صنعت را برای فاز بعدی هدفمندی یارانهها آماده میکند.
فراموش نکنیم هدفمندی یارانهها در مدتزمان پنج سال اجرا میشود و در این پنج سال ماندگاری صنایع منوط به بازسازی بزرگ خواهد بود. صنایع نیازمند بازسازی بزرگ و تغییر تجهیزات انرژیبر و فرآیندهای آن هستند بنابراین باید هر چه سریعتر فکری به حال اجرای بسته سوم حمایتی و پرداخت یارانه دو تا سه هزار میلیارد تومانی آن کرد.
«ما و سناريوي دشمن» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در ان ميخوانيد؛طرح ادعاهاي مهمل و بياساس اخير آمريكا عليه ايران مبني بر برنامهريزي براي ترور سفير عربستان و رژيم صهيونيستي در آمريكا توسط ايران، در كنار گزارش اخير گزارشگر ويژه حقوق بشر سازمان ملل در مورد به اصطلاح نقض حقوق بشر در ايران و نيز گمانهزنيها درباره احتمال انتشار اسناد جعلي مطالعات ادعايي در گزارش نوامبر آمانو، همگي از سناريوي جديد غرب و خصوصا آمريكا عليه نظام جمهوري اسلامي ايران خبر ميدهد.
اين سناريو با توجه به بحران اقتصادي غرب و خصوصا آمريكا، جنبش اخير معروف به جنبش فتح وال استريت و چالش جدي نظام ليبرال دموكراسي، تحولات منطقه خاورميانه و كاهش روزافزون نفوذ آمريكا و روند صعودي انزواي رژيم صهيونيستي، ناكامي غرب در موضوع هستهاي ايران، ناكامي تحريمهاي غرب عليه ايران، خالي بودن دست غرب از انتصاب تروريسم به ايران، نزديك شدن به انتخابات رياست جمهوري آمريكا در تابستان 2012، اين نتيجهگيري را تقويت ميكند كه سناريوي جديد با اهداف متعددي از جمله سوژهسازي براي انحراف افكار عمومي از بحران غرب و خصوصا آمريكا، ايجاد بستر مناسب براي انتخاب مجدد اوباما، افزايش فشار به ايران، تأثيرگذاري بر معادلات داخلي ايران، كاهش نفوذ جمهوري اسلامي ايران و به دأب خودشان منزوي كردن ايران و احياناً وادار كردن ايران به عقبنشيني و گرفتن امتياز طرّاحي شده است. اين سناريو كه بيترديد، با دخالت مستقيم صهيونيستها طرّاحي شده، ممكن است نقشههاي شومي را كه ناشي از حماقت است نيز به دنبال داشته باشد. ميگويند از كسي خواستند چند پرنده را نام ببرد و او گفت: گنجشك، كبوتر، مرغابي و الاغ! به او گفتند: الاغ كه نميتواند پرواز كند و او جواب داد الاغ است و هر كاري ممكن است انجام دهد!
در برابر اين سناريو و اقدامات احتمالي، نكات زير بايد بيش از پيش مورد توجه قرار گيرد:
1) انسجام و همبستگي بيش از پيش ملي: از مهمترين مواردي كه ميتواند دشمن را در پيگيري اهدافش اميدوار و زمينه تحقق آن اهداف را فراهم سازد، اختلاف و عدم انسجام در داخل كشور است. مسووليت اين انسجام بيش از مردم بر عهده مسوولان كشور و رسانههاست. عدم درك شرايط حساس و خطير داخلي و بينالمللي و تمركز بر مسائل شخصي يا جناحي و باندي، سم مهلك و مانع اساسي بر سر راه اين انسجام و همبستگي است.
2) آمادگي بيشتر نهادهاي نظامي و امنيتي: توانمنديهاي دفاعي جمهوري اسلامي ايران براي مقابله با تهديدات خارجي و نيز آمادگي دستگاههاي امنيتي براي شناسايي و مقابله با تهديدات امنيتي داخلي تاكنون آزمونهاي موفقيتآميزي را به نمايش گذاشته است. اما هوشياري بيشتر در برابر تهديدات احتمالي و آمادگي مقابله و خنثي كردن آنها، امروز ضرورتي بيشتر دارد.
3) فراهم كردن شرايط مناسب براي برگزاري انتخابات مجلس شوراي اسلامي: درخصوص انتخابات دور نهم مجلس شوراي اسلامي در فرصت ديگر به تفصيل خواهيم نوشت، ولي در اين مجال به اين نكته بسنده ميشود كه انتخابات ضمن ايجاد فرصت براي نظام، با طراحي دشمن و غفلت خوديها ميتواند به تهديد امنيتي منجر شود كه تجربه تلخ آن را در انتخابات سال 88 پشت سر گذاشتيم.
به نظر ميرسد اگر دشمن بخواهد سناريوي خود را به اجرا بگذارد، انتخابات اسفند امسال در زمانبندي او جايگاه ويژهاي دارد. لذا براي ناكام گذاشتن دشمن، بايدها و نبايدهايي وجود دارد كه لازم است در دستور كار جدي قرار گيرد. «مشاركت گسترده» و «قانونمداري» دو راهبرد كلان حاكم بر اين بايدها و نبايدهاست. بدون ترديد اين توطئه دشمن نيز به لطف خداي قادر متعال و ايستادگي مردم و هوشياري مسوولان خنثي خواهد شد و همانطور كه رهبر معظم انقلاب فرمودند: اگر مسوولان آمريكايي در برخي خيالات به سر ميبرند بدانند كه هر حركت ناشايست چه سياسي و چه امنيتي با برخورد قاطع ملت ايران روبهرو خواهد شد. و مكرو و مكرالله و الله خيرالماكرين (آنان دست به فريب زدند و خدا هم مكر كرد و خداوند بهترين مكركنندگان است). آل عمران 54
كيهان
«آمريكا در پي چيست؟» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
روز چهارشنبه گذشته، يعني زماني كه رييس اف بي آي و وزير دادگستري آمريكا ناگهان در صفحات تلويزيونهاي غربي ظاهر شدند و با سرهم كردن داستاني كه هنوز هم چيزي از غرابت آن كاسته نشده، ايران را متهم به تلاش براي ترور سفير عربستان در واشينگتن كردند، دو سوال به طور جدي مطرح شده است: سوال اول اين است كه آمريكا به دنبال چيست و سوال دوم هم اين است كه آيا براي رسيدن به آنچه دنبال آن است، راه مناسبي را انتخاب كرده است؟اين نوشته به سوال اول ميپردازد. براي اينكه بفهميم هدف آمريكاييها چيست، سرراست ترين راه اين است كه ببينيم اكنون نيازهاي آمريكا چيست. وقتي دانستيم آمريكا به چه چيزي نياز دارد آن وقت ديگر دشوار نخواهد بود كه دريابيم هدف از خيمه شب بازي سر به نيست كردن عادل الجبير چه بوده است. فهرست نيازهاي راهبردي آمريكا را ميتوان به شكل زير خلاصه كرد:
1- نخستين نياز آمريكا و به طور مشخص باراك اوباما رييس جمهور اين كشور آن است كه خود را هر چه سريع تر و به شكلي آبرومندانه از بحران داخلي كه در آن گرفتار شده و روز به روز در حال گسترش بيشتر است، خلاص كند. راه منطقي اين بود كه اوباما براي حل اين بحران از طريق علاج مشكلات اقتصادي و اجتماعي كه برانگيزاننده آن است اقدام كند. اما اين روش امكان پذير نيست چرا كه اولا جمهوري خواهان كه اكنون به گفته مايكل مك كانل رهبر اكثريت جمهوري خواه سنا «مهم ترين اولويت» خود را عدم تكرار دولت اوباما اعلام كردهاند حاضر به هيچگونه همكاري در پروژه افزايش كمكهاي تامين اجتماعي به مردم آمريكا نيستند؛ ضمن اينكه اگر هم بودند معلوم نبود بحران فعلي قابل علاج باشد. بنابراين، طبعا بهترين راه براي اوباما اين است كه هر چه سريع تر به الگوي سنتي «تمركز بر تهديد خارجي، امنيتي كردن فضا و ترساندن مردم» آمريكا متوسل شود.
اين تنها راه باقي مانده براي دولت و رييس جمهوري است كه ميگويد خبر اعتراض مردم به گرسنگي و بي كاري شان را از تلويزيون شنيده است. اوباما تصور ميكند متهم كردن ايران به طراحي پروژهاي كه بنا بوده 150 نفر در آن كشته شوند مجددا فضاي ذهني مردم آمريكا را به سمت جبهه گيري در مقابل تهديد خارجي سوق ميدهد و معضلات اقتصادي و اجتماعي تبديل به مسئله دست دوم خواهد شد.
2- دومين مسئله براي آمريكا كه ميتوان آن را يك معضل دو حزبي خواند كه ضرورتا اختصاصي به دموكراتها و اوباما هم ندارد، اين است كه روند تحولات در منطقه خاورميانه دقيقا بر خلاف پيش بينيهاي آنها هر چه بيشتر به سمت روي كار آمدن اسلام گرايان در نقاط مختلف در حال حركت است. آمريكاييها در ماههاي اول تصور ميكردند ميتوانند قيامهاي منطقه را با الگوهاي سكولار و بر مبناي نيازهاي اقتصادي مردم تحليل و مثلا از طريق كمكهاي اقتصادي آن را علاج كنند.
علاوه بر اين، نگاه آمريكا اين بود كه خواهد توانست با جمع كردن حركتهاي مردمي از كف خيابان و شيره ماليدن بر سر مردم با وعده اصلاحات، از سرنگون شدن بقيه ديكتاتورهايي كه در واقع تنها تكيه گاههاي راهبرد منطقهاي آمريكا محسوب ميشوند جلوگيري كند. اكنون آمريكاييها در حال دريافتن اين نكته هستند كه قيامهاي منطقه اگر مستقيما ايران را تقويت نكرده باشد از طريق باز كردن راه براي روي كار آمدن اسلام گراترين نيروهاي منطقه، قدرت هژمونيك آمريكا و امنيت اسراييل را به طور جدي كاهش داده است و در حالي كه بهار عربي در آستانه يك سالگي است هيچ آيندهاي جز اسلام گرايي ضد آمريكايي براي آن متصور نيست.
لازم نيست كسي در واشينگتن اعتراف نامه بنويسد كه ايران بازي را برده است. همين كه آمريكاييها به صراحت اعلام ميكنند جلوگيري از تبديل شدن ايران به يك الگو براي آينده منطقه مهمترين اولويت امنيت ملي آنهاست كافي است كه بشود فهميد از چه چيزي و چقدر نگرانند. بدون شك، اكنون براي آمريكا هيچ چيز مهمتر از اين نيست كه الگوي ايران - به معناي ضديت پيگير با آمريكا و اسراييل- در منطقه تكثير نشود. از بيش از 6 ماه پيش همه تلاش آمريكاييها اين است كه به مردم منطقه بگويند ايران الگوي خوبي براي تقليد نيست.
علت اصلي تشديد ناگهاني فشارها بر ايران و پرونده سازيهاي پي در پي هم چيزي غير از اين نيست كه مردم منطقه كه اكنون در آستانه يك انتخاب تاريخي قرار گرفتهاند به اين نتيجه برسند كه الگوي ايران چيزي غير از دردسر ندارد و بنابراين بهتر است فكر تبديل شدن به ايراني ديگر را از سر خود بيرون كنند. اكنون آمريكا ايران را به يك عمليات تروريستي مستقيم درون خاك خود متهم كرده است. از سوي ديگر اعلام شده كه يوكيا آمانو مدير كل گوش به فرمان آژانس بناست در گزارش آينده خود به نشست شوراي حكام ادعاهاي تاريخي آمريكا درباره وجود يك جنبه نظامي در برنامه هستهاي ايران را بدون اينكه هيچ شاهد و مدركي در دست داشته باشد تاييد كند. احمد شهيد گزارشگر ويژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ايران هم كه بنا بود در ماه سپتامبر عليه ايران گزارش بدهد، تازه روز يكشنبه متن گزارش خود را منتشركرده است.
خراسان
«جايگاه عربستان در سناريوي جديد آمريکا عليه ايران» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم سيد حميد حسيني است كه در آن ميخوانيد:
هرچند خبري که شب گذشته مبني بر عضو سازمان منافقين بودن نفر دوم سناريوي طراحي ترور درصورت تاييد قطعي ممکن است روند کلي ماجرا را تغيير دهد و ابهامها را برطرف کند اما در عين حال اين سناريو را ميتوان از زواياي مختلفي مورد بررسي قرار داد. بدون شک کاخ سفيد اهداف مختلفي را از طرح اين مسئله پيگيري ميکند و منحصر کردن اين موضوع به يک هدف يا نگاه بخشي به اين مسئله به درکي ناقص از اين سناريو و متعاقباً واکنش نادرست منجر خواهد شد.
اگرچه انحراف افکار عمومي از تحولات داخلي آمريکا و جنبش وال استريت و تحت تأثير قرار دادن روند خيزشهاي مردمي در خاورميانه و شمال آفريقا، تلاش براي گسترش «ايران هراسي» و خارج کردن رژيم صهيونيستي از انزواي موجود از جمله عمده تحليلهايي است که از سوي کارشناسان درباره اهداف سردمداران کاخ سفيد در طراحي اين سناريو عليه ايران ابراز شده است اما بدون توجه به نقش و جايگاه رياض در اين سناريو نميتوان به برداشتي جامع دست يافت.
- چرا سفير عربستان در واشنگتن در اين سناريو به عنوان نقطه هدف انتخاب شده و سفير کشور ديگري از جمله اسرائيل به عنوان هدف اصلي مطرح نشده است؟
- مواجهه عربستان با ايران چه منافعي براي آمريکا به ويژه در شرايط فعلي خواهد داشت؟
- آيا رياض نيز نقشي خود خواسته در اين سناريو بازي ميکند؟
ايران و عربستان به عنوان ۲ قدرت مهم و تأثيرگذار در خاورميانه همواره در حوزههاي مختلفي دچار تعارض منافع و اهداف بودهاند. اين تعارض اگرچه به جز دوران جنگ تحميلي عراق عليه ايران شکل بارز و آشکاري نداشته، اما طي سالهاي اخير و به خصوص ماههاي گذشته ايران و عربستان همواره در جبهههاي مختلفي از لبنان تا بحرين در مقابل هم قرار گرفتهاند تقابلي که تا حد زيادي با استقبال تل آويو همراه بوده است در اين ميان لابي قدرتمند عربي به ويژه بندر بن سلطان سفير پيشين عربستان در واشنگتن نيز نقش عمدهاي در دامن زدن به اين فضاي تقابل داشتهاند. طراحان سناريوي ترور سفير عربستان در واشنگتن سعي کردهاند با استفاده از اين فضا و پيش زمينه اين اتهام را مطرح و باورپذير کنند هر چند تاکنون و در عمل اين مسئله محقق نشده و علامت سوالهاي جدي را در مقابل خود ميبيند.
در بحبوحه پراکندگي و از هم گسيختگي که در ميان متحدان منطقهاي واشنگتن به دليل خيزشهاي مردمي و سقوط چند ديکتاتور نزديک به آمريکا به وجود آمده، مطرح شدن اين اتهام و حاشيه پردازي در قبال آن و متقابلا همراه رياض با گامهاي بعدي اين سناريو ميتواند کانوني براي همگرايي اين متحدان پريشان با محوريت عربستان باشد. در اين ميان طرح اين سناريو رياض را که روزهاي خوبي را در روابط با واشنگتن به دليل برخي مسائل از جمله موضوع بحرين و کشور مستقل فلسطين ندارد به آمريکا نزديک تر خواهد کرد و آمريکا و عربستان را در کنار يکديگر در موضوعي مشترک قرار خواهد داد. اين فضا به طور اجتناب ناپذيري نزديک تر شدن بيشتر عربستان و اسرائيل را نيز در پي خواهد داشت.
اين سناريو در عين حال ميتواند تا حدودي نيز به تحولات آينده داخلي در عربستان و مسئله جانشيني ملک عبدا... معطوف باشد. با توجه به بيماري ملک عبدا... و اخباري که اين روزها دوباره از جدي شدن بيماري او به گوش ميرسد همچنين سرنوشت مبهم شاهزاده سلطان بن عبدالعزيز وليعهد ۸۵ساله عربستان که وي نيز مدت هاست در انظار عمومي و رسانههاي داخلي اين کشور ظاهر نشده است، در کنار آغاز اعتراضات مردمي در اين کشور به ويژه در منطقه «قطيف» نگراني آمريکا از ايجاد خلاء قدرت و جنگ طايفهاي در اين کشور بر سر جانشيني عبدا... را برانگيخته است.
نگراني که از سال گذشته و با جدي تر شدن بيماري پادشاه ۸۸ساله عربستان لزوم مديريت تحولات احتمالي در اين کشور استراتژيک خاورميانه را به دولتمردان کاخ سفيد گوشزد کرده است. اکنون در اين سناريو واشنگتن با طرح کردن چهرههايي چون عادل الجبير سفير عربستان در اين کشور که دانش آموخته دانشگاه جرج تاون ميباشد اين فضا را نيز به طور جدي تري در ميان مدعيان قدرت به ويژه ۲ طايفه السديري و الشمري در اين کشور مطرح خواهد کرد که تهديدي جدي به نام ايران وجود دارد.
جمهوري اسلامي
«بن بست نظام سرمايه داري تحقق پيشبيني امام خميني» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
23 سال قبل در تاريخ 11 ديماه 1367 امام خميني در نامهاي به گورباچف آخرين صدر هيأت رئيسه اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي، به او اعلام كردند كه غرب نيز دچار حادثه است و سردمداران اردوگاه كمونيسم نبايد مرتكب اين اشتباه شوند كه به دليل سرخوردگي از عملكرد غلط قدرتمندان و زمامداران مكتب اقتصادي كمونيسم در زمينه اقتصاد، به باغ سبز دنياي غرب روي آورند.
اين روزها كه نظام سرمايهداري غرب، زير ضربات خرد كننده ملتهاي اروپا و آمريكا قرار دارد و ناتواني آن از پاسخگوئي به نيازهاي مردم كاملاً آشكار شده، زمان آن فرا رسيده كه بار ديگر نامه امام خميني به گورباچف در معرض ديد همگان قرار گيرد و از زاويه نگاه دقيق آن پير روشن ضمير به جهان امروز و حوادثي كه در آن جريان دارد نگريسته شود.
امام خميني در نامه تاريخي خود به گورباچف، با تكيه بر اين مبنا كه مقابله با خدا و دين، ريشه همه اشتباهات اردوگاه شرق و كمونيسم بود، همين نكته را عامل مهم سقوط غرب در آينده دانسته و با مشترك دانستن دو مكتب كمونيسم و سرمايهداري در نگاه مادي به مسائل، غرب را نيز دچار حادثه ميدانند و آينده شكست خورده نظام سرمايهداري را پيشبيني ميكنند. امام، در بخش مقدماتي اين نامه خطاب به گورباچف نوشتند:
"... اولين مسألهاي كه مطمئناً باعث موفقيت شما خواهد شد اينست كه در سياست اسلاف خود داير بر خدازدائي و دينزدائي از جامعه كه تحقيقاً بزرگترين و بالاترين ضربه را بر پيكر مردم كشور شوروي وارد كرده است، تجديدنظر نمائيد و بدانيد كه برخورد واقعي با قضاياي جهان جز از اين طريق ميسر نيست. "
بعد از اين تبيين مبنائي و ارائه طريق اعتقادي، امام خميني بلافاصله به گورباچف هشدار ميدهند كه مبادا فريب تبليغات غرب را بخورد و شكست كمونيسم را به معناي حقانيت سرمايهداري غرب تصور نمايد:
"البته ممكن است از شيوههاي ناصحيح و عملكرد غلط قدرتمندان پيشين كمونيسم در زمينه اقتصاد، باغ سبز دنياي غرب رخ بنمايد ولي حقيقت جاي ديگري است. شما اگر بخواهيد در اين مقطع تنها گرههاي كور اقتصادي سوسياليسم و كمونيسم را با پناه بردن به كانون سرمايهداري غرب حل كنيد، نه تنها دردي از جامعه خويش را دوا نكرده ايد كه ديگران بايد بيايند و اشتباهات شما را جبران كنند. چرا كه امروز اگر ماركسيسم در روشهاي اقتصادي و اجتماعي به بن بست رسيده است، دنياي غرب هم در همين مسائل البته به شكل ديگر و نيز در مسائل ديگر گرفتار حادثه است. "
برخورد امام خميني با همه مسائل، اعم از داخلي و خارجي، همواره برخوردي ريشهاي و مبتني بر مسائل اقتصادي بود. اينكه بارها در موضع گيريهاي امام از زبان ايشان ميشنيديم كه پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط رژيم شاهنشاه را به اراده اله نسبت ميدادند و هرگز خود را مطرح نميكردند، اين يك شيوه تبليغاتي نبود بلكه يك مبناي اعتقادي قرآني متكي بر "ومارميت اذرميت ولكنالله رمي" بود. براساس همين نگاه اعتقادي بود كه امام خميني در دوران دفاع مقدس، همه پيروزيها را به خدا نسبت ميدادند تا آنجا كه بعد از فتح خرمشهر و بازپس گيري آن از ارتش بعث عراق فرمودند: "خرمشهر را خدا آزاد كرد. " با تكيه بر همين مبنا، امام خميني در ادامه نامه به گورباچف با اطمينان كامل از آينده به بنبست رسيده غرب خبر ميدهند و مينويسند:
"جناب آقاي گورباچف! بايد به حقيقت رو آورد. مشكل اصلي كشور شما مسأله مالكيت و اقتصاد و آزادي نيست. مشكل شما عدم اعتقاد واقعي به خدا است، همان مشكلي كه غرب را هم به ابتذال و بن بست كشيده و يا خواهد كشيد. مشكل اصلي شما مبارزه طولاني و بيهوده با خدا و مبدأ هستي و آفرينش است. "
پيش بيني شكست قطعي كمونيسم و ناتواني نظام سرمايهداري با تعابيري تاريخي كه از ويژگيهاي ادبيات انقلابي و در عين حال اعتقادي امام خميني است، يكي پس از ديگري بعد از نامه ايشان به گورباچف تحقق يافت، قرارگاه اصلي كمونيسم فرو پاشيد و جمهوريهاي جوان آسياي ميانه، همگي با گرايشهاي ضدكمونيستي، متولد شدند، كشورهاي كمونيستي اروپاي شرقي نيز از سلطه كمونيسم آزاد شدند و به مكتب ماركسيسم پشت كردند و كوبا و چين نيز در عين حال كه اسماً مرام كمونيستي را كنار نگذاشتهاند، اما رسماً با مباني كمونيستي خداحافظي كردهاند. علاوه بر اينها پيشبيني امام خميني درباره كشورهاي عربي و سقوط ديكتاتورهاي خاورميانه نيز تحقق يافت و ملتهاي مسلمان درحال به دست گرفتن زمام امور كشورهاي خود فارغ از سلطه غرب هستند.
رسالت
«عقلانيت در خدمت اصولگرايي» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
عقلانيت در دنياي امروز کالايي نيست که در هر مغازهاي برند اصلي آن به حراج گذاشته شده باشد. عقلانيت جنس نايابي در جهان معاصر است که البته فارغ از مفاهيم بينشي و ارزشي نسخههاي تقلبي بسياري از روي آن ساخته شده است.
در فلسفه سياسي اسلام عقلانيت در هم تنيده با مفاهيم ارزشي و اخلاقي است و تنها در پرتو عدالت، معنويت، تقوا و... دلالت حقيقي و اصيل خود را مييابد. در اين هستي شناسي، انسان شناسي و شناخت شناسي عقلانيت مترادف با كلماتي همچون «حجر»، «ذكر»، «قلب» و «نُهي» است. اشاره حضرت امام خميني(ره) در كتاب «شرح حديث جنود عقل و جهل»، بر اينكه خير، ايمان، تصديق، رجاء، عدل، رضا، شكر، توكل، رحمت، رأفت، علم، فهم، عفت، زهد، حلم و... از ياران و جنود عقل هستند، دقيقاً از اين منظر است. اين عقلانيت در خدمت اصول و آرمانهاست چرا که برايند آن که به هيبت عقل کلي جامعه اسلامي نمود مييابد و متاعي خاص در جامعه فکور مسلمان است در نصوص ديني، رفتار انبيا، و اولياي اله و فطرت پاک بشري يافت ميشود.
در انقلاب اسلامي ايران مبتني بر فلسفه سياسي اسلام و مهندسي امام راحل(ره) و رهبر معظم انقلاب نيز تاکيد بر عقلانيت با نگاه به اصول وآرمانها همراه بوده است. رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان كرمانشاه با اشاره به فطري بودن آرمانها و اصول لايتغير نظام اسلامي فرمودند:نظام جمهورى اسلامى، هم ثبات دارد، هم تحول دارد. ثبات وجود دارد، يعنى حركت، يك حركت مستمرى است به سمت آرمانها؛ تذبذب و عوض كردن راه وجود ندارد؛ حركت در خط مستقيم به سمت آرمانهاى معين است؛ اما سازوكارها عوض ميشود. يك وقت انسان به سمت يك هدفى ميرود، ناچار است سوار اتومبيل بشود، در يك بخشى ناچار است سوار قطار بشود، در يك بخشى ناچار است سوار هواپيما بشود، در يك بخشى هم ممكن است لازم باشد پياده حركت كند؛ اما هدف تغييرناپذير است، اگرچه شكل حركت تغييرپذير است... بايد عقلانيت در خدمت اصول قرار بگيرد، واقعبينى در خدمت آرمانگرايىها قرار بگيرد. در واقع اينکه چرا منطق عالي انقلاب ايران در عين ديالکتيک مثبت با پويشهاي عقلاني براي کشورداري هنوز وفاداري خود به آرمانها و اصول را حفظ کرده است به نحوي که ميتواند معادلات روبنايي سياست، فرهنگ و اقتصاد را دستخوش تغييرو تحولات بنيادين قرار دهد به همين منطق برمي گردد که عقلانيت همواره در خدمت آرمانگرايي بوده است.
اغلب انقلابهاي جهان پس از يک دوره زماني مقهور گفتمان تغيير در اصول و شعارهاي انقلاب شدهاند اما انقلاب اسلامي ايران پديده منحصر به فردي است که هر چند در يک مقطع زماني و مکاني تحت تاثير کنشهاي تجديدنظر طلبانه قرار گرفت و به اصطلاح گفتمان اصلاحات بر آن حاکم شد اما بلافاصله بعد از اين دوره کوتاه گفتمان انقلاب ضمن احياء و بازسازي خود به گفتمان رفرم واکنش نشان داد، به نحوي که اغلب پژوهشگران معتقدند گفتمان انقلاب در دهه سوم و چهارم به مراتب فعال تر و سرزنده تر از دهه اول انقلاب است.
انقلاب چين در اواخر دهه70 تحت تاثير رويکردهاي اصلاحطلبانه "دنگ شيائوپنگ” دستخوش تجديد نظرهاي جدي بخصوص در مباني اقتصادي و فرهنگي خود شد. در انقلاب 1917 روسيه نيز اگر چه تغيير و عدول از مباني و شعارهاي انقلاب از زمان لنين آغاز شد اما سرانجام "گلاسنوست” و "پروستريکا”ي گورباچف، کمونيسم و انقلاب بولشويکي روسيه را براي هميشه به موزههاي تاريخ سپرد.
اين در حالي است که انقلاب اسلامي ايران جزء معدود انقلابهايي است که وفاداري و پايبندي تام و تمام خود را هنوز به اصول و آرمانها حفظ کرده است. در حقيقت بايد گفت رمز حيات يک گفتمان انطباق فطري، تجانس هويتي در زادبوم، تعامل کارآمد با مطالبات عمومي، تحرک فعال و مستمر محور و دال برتر گفتمان، توافق ملي بخصوص در افکار عمومي بر غيريتهاي گفتماني و در نهايت تکامل بطئي شعارها، مفاهيم و آرمانهاي گفتمان است.
گفتمان انقلاب اسلامي که برخي از تحولات چند سال اخير در ساحات مختلف سياسي، اقتصادي و فرهنگي را ميتوان در قالب آن تحليل کرد مجموعه شاخصههاي يک گفتمان پويا و مستمر را دارد.
گفتمان انقلاب اسلامي و به تبع آن اصول و آرمانهاي لايتغير آن منطبق با فطرت پاک بشري و متجانس با هويت اسلامي- ملي جامعه ايران است. اين گفتمان به دليل خصلتهاي مردم گرايانه خود، پاسخگويي به مطالبات عمومي و دخالت اراده ملي در حاکميت را يک اصل ميداند و حاضر است براي دفاع از راي و نظرات مردم هزينههاي زيادي بپردازد.
قدس
«عربستان و جبران واماندگی سیاسی» عنوان يادداشت روز روزنامه قدس به قلم حسین رویوران است كه در آن ميخوانيد:
مشارکت کشورهای عضو اتحادیه عرب، بویژه ورود عربستان سعودی و به تبع شورای همکاری خلیج فارس به بازی سیاسی و امنیتی جدید آمریکا و همنوایی آنها با اتهام جعلی دسیسه ترور سفیر سعودی در آمریکا، نتایج تأسف بار و خطرناکی را برای منطقه در پی خواهد داشت.
در وهله نخست باید یادآور شد ابعاد غیرواقعی و جعلی این اتهام و خیال پردازانه بودن آن امری کاملاً واضح و آشکار است و آمریکا پیش از آنکه محاکمه ای درباره این پرونده انجام گیرد، احکام سیاسی خود را صادر کرده است!
هم وزیر خارجه و هم وزیران دادگستری و خزانه داری آمریکا همزمان با طرح این اتهام، نه تنها خواهان تشدید برخوردها و فشارهای سیاسی و اقتصادی با ایران شدند که به صورت یکجانبه نیز تحریمها و مجازاتهایی جدید را علیه شرکتها، بانکها و مقامهایی از کشورمان اعمال کردند.
این نشان می دهد هدف از این اتهام، گسترش فشارها بر ایران است و این پروژه حتی پیش از به جریان افتادن توطئه اتهامهای تروریستی علیه ایران کلید خورده است. از این رو فرآیند قضایی و حقوقی به انتها برسد یا نه و این اتهام ثابت بشود یا نه، به هیچ وجه برای آمریکا مهم نیست، زیرا هدفهای دیگری در پشت پرده این دسیسه مطرح است و دنبال می شود.
مسأله دوم بنا بر تجربه تاریخی دهه اخیر، آمریکا ادعاهای دروغین را درباره وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق مطرح کرد که بر پایه آن جنگی چندین ساله در عراق به وجود آمد که هنوز هم ادامه دارد و بیش از یک میلیون نفر از شهروندان این کشور کشته شدند. بنابراین، طبیعی است که ایران امروز به آمریکاییها هشدار دهد چنین روشهای مذبوحانه و خطرناک می تواند پیامدهای بسیار خطرناکی هم برای منطقه و هم برای آمریکاییها -که هنوز در باتلاق عراق و افغانستان گرفتار هستند- در پی داشته باشد.
مبحث دیگری که می توان به آن پرداخت، چرایی ورود عربستان به این بازی خطرناک است. حکومت عربستان چون خود را در کنار آمریکا و متحد منطقه ای آن می داند و این همراهی را یک امتیاز ویژه برای خود به شمار می آورد، مایل نیست فاصله ای در این همکاری با آمریکا ایجاد شود.
از سوی دیگر جنبش بیداری اسلامی و بهار عربی و تغییرات منبعث از آن در منطقه، هم به ضرر آمریکا و رژیم صهیونیستی بوده و هم به ضرر عربستان سعودی است، زیرا اساساً جهت گیریهای ریاض در تقابل با نهضت بیداری اسلامی بوده است. بنابر این، سعودیها شرایط را به زیان خود می بینند و این پروژه آنها را بر آن داشته تا تصور کنند می توانند از تنور این تنش، نانی برای دامن زدن به تنشهای مذهبی، قومی و سیاسی در منطقه بپزند و با این روش از نفوذ معنوی روزافزون ایران در عرصه نهضت بیداری اسلامی بکاهند.
بر همین اساس مقامهای سعودی بر خلاف منطق سیاسی و عرف بین الملل، پیش از آنکه مدعی مسأله بتواند یا حاضر باشد ادله و استنادهایی را برای ادعای خود ارائه کند، با آن همنوایی می کنند که نشان می دهد ریاض پیشاپیش تصمیم گرفته در کنار آمریکا باشد.
سياست روز
«ارتباط طرح ترور سفير با برائت از مشرکين» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
فضاي سياسي منطقه و جهان اسلام آنقدر عرصه را بر آل سعود تنگ کرده است که نسبت به برگزاري مراسم ابراهيمي برائت از مشرکين توسط حجاج هشدار ميدهد و البته در پس اين هشدار نگرانيهاي شديد حاکمان عربستان نيز ديده ميشود.
هنوز داغ کشتار و به شهادت رساندن حجاج ايراني در سال ۱۳۶۶ به دست نيروهاي نظامي عربستان سعودي در خاطره مردم باقي است. در آن واقعه تلخ بيش از ۴۰۰ حاجي ايراني، لبناني، فلسطيني، پاکستاني، عراقي و ديگر کشورها به شهادت رسيدند. اين کشتار فجيع به دست افرادي صورت گرفت که خود را خادم حرم امن اله ميدانستند.
حضرت امام خميني(ره)، درباره اين اقدام حکام عربستان فرمودند؛ «جنايت تاريخي شکستن احترام حرم امن اله که دل مسلمانان متعهد جهان را آتش زد، چيزي نيست که تا ابد بشود آن را فراموش کرد يا ساکت بود».
از همان موقع، آل سعود، با کشتاري که انجام داد کليد شمارش معکوس سقوط خود را زد و در اين چند ساله نيز به واسطه وابستگي و خوش خدمتي به آمريکا و غرب بر مسند قدرت باقي مانده است.
حضرت امام(ره) در واقع با اعلام برگزاري مراسم برائت از مشرکين، حج ابراهيمي را احياء کرد و همين احياي واقعي حج ابراهيمي ثمرهاي شد براي اين زمان. شرايط حال حاضر کشورهاي اسلامي را ميتوان برگرفته از برائت از مشرکين دانست.
اما مراسم اعلام برائت از مشرکين، امسال از ويژگيهايي برخوردار است. تحولات حساس و سرنوشتساز در کشورهاي منطقه باعث شده است تا آل سعود نگرانيهاي شديدي را نسبت به اين مراسم داشته باشد.
امير مکه نسبت به هرگونه آشوب وناامني در جريان مراسم حج امسال هشدار داده است. اين هشدار دقيقا پس از اعلام سناريوي دست داشتن ايران در ترور سفير اين کشور در واشنگتن صورت گرفته است. سناريويي که حتي رسانهها و تحليلگران غربي نيز با شک و ترديد به آن مينگرند و آن را غير قابل پذيرش ميدانند.
اما اگر اين سناريو را به چند بخش تقسيم کنيم، يک بخش از اهداف آن به برگزاري مراسم برائت از مشرکين در عربستان باز ميگردد.
گرچه همچنان آمريکا به دست داشتن ايران در طرح ترور سفير عربستان در واشنگتن پافشاري ميکند، اما هنوز مدرک مستدلي را به افکار عمومي جهان ارائه نداده است. رسانههاي آمريکايي و اروپايي هم نسبت به همين ماجرا بدبين هستند.
اما مقامات عربستاني چشم و گوش بسته ادعاي پوچ آمريکا را پذيرفته و پس از آن مواضع خصمانهاي را عليه جمهوري اسلامي ايران اتخاذ کردهاند. سعودالفيصل پس از آن بود که اعلام کرد عربستان سعودي تلافي ميکند و سپس امير مکه نسبت به برگزاري آيين برائت از مشرکين هشدار داد.
هماينک تعداد بسياري از مسلمانان کشورهاي منطقه د رحال و هواي انقلابي به سر ميبرند و از اخبار و گزارشهاي کشورهايي که انقلاب کردهاند اطلاع دارند و وارد عربستان شدهاند. در اکثر کشورهاي انقلابي منطقه، فضاي منفي نسبت به رفتار آل سعود در قبال مردم انقلابي ديده ميشود و حتي با برگزاري راهپيماييهايي شعارهاي تندي عليه حکام عربستان به خاطر دخالتهايي که در اين کشورها کردهاند سر داده ميشود.
حمايت
«حج و ظرفیت های عدالت خواهی» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
طی روزهای اخیر از استان های مختلف کشور کاروان های حجاج بیت الله الحرام امسال برای ادای حج واجب عازم عربستان سعودی شدند.
همین روند در کشور های مختلف جهان نیز جریان پیدا کرد و صدها هزار مسلمان از سراسر جهان وارد عربستان شدند تا به مدت چند هفته یکی از واجبات دینی خودرا بجای آورند.
نظر به اهمیت این رویداد و ابعادی که متاسفانه تابه حال در این زمینه تامل جدی انجام نشده است، نکاتی در این خصوص به شرح زیر تقدیم می شود. امید است مرضی درگاه ایزد متعال واقع شود و همه ما را نسبت به یکی از ظرفیت های مهم جهان اسلام بیش از پیش متوجه سازد.
در خصوص ابعاد عبادی حج و تک تک فرایض آن علمای اعلام و کارشناسان اسلامی آثار متعددی نوشته و منتشر نمودهاند که در دسترس عموم است. بسیاری از شخصیت های فرهنگی کشور نیز ازگذشته تا بحال آثاری در مورد حج و ویژگی های برجسته آن نوشتهاند که برخی از آنها پس از گذشت سالها هنوز مورد رجوع زیاد قرار دارند مثل توصیفاتی که مرحوم جلال آل احمد در مورد حج ارایه نموده یا آنچه مرحوم دکتر شریعتی در این زمینه نگاشته است.
از این زاویه حج که تمرکز بر ابعاد عبادی و انجام درست فرایض ظریف و پر رمزوراز آن دارد که بگذریم، در ابعاد حقوقی، سیاسی و بین المللی نیز حج واجد ظرفیت های مهمی است که نمی توان به سادگی از آن گذشت.
پس از انقلاب اسلامی ایران معمولا چه در زمان امام راحل(ره) و چه در دوره مدیریت عالی
رهبر معظم انقلاب اسلامی تلاش زیادی شده تا از این ظرفیت های عظیم حج بهره برداری مناسب بعمل آید.
برگزاری مراسم های برائت از مشرکین که در دوره ای باعث واکنش های وحشیانه نیروهای
آل سعود شد و متعاقب آن نیز در چارچوب ترتیبات خاصی و البته با محدودیت های متنوع به اجرا در
می آید، پیام های سالیانه خطاب به کنگره حج از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی و ترجمه و توزیع پیام بین حجاج کشور های مختلف بنحوی که با مهمترین دردها و مشکلات جهان اسلام آشنا و حساسیت آنها برانگیخته شود، برگزاری برنامه های متعدد از سوی بعثه مقام معظم رهبری در حج و در مواردی توسط دیگر مراجع عظام از جمله فعالیت هایی هستند که در این چارچوب انجام شده و می شود.
در همین ارتباط به عنوان مثال معاون بین الملل بعثه مقام معظم رهبری در حج اخیرا اعلام داشت که در حج امسال شش همایش بین المللی با تمرکز بر وقایع قحطی سومالی، سیل پاکستان وفلسطین برگزار خواهد شد.
این همایشها جدای از برنامه های موضوعی متعددی هستند که معمولا حین موسم حج توسط بعثه رهبر انقلاب یا مراجع عظام دیگر برگزار می شود و مخاطبان مختلفی ممکن است از آنها بهره جویند.
با اذعان به دستاوردها و تجربیات خوب حاصله طی سال های گذشته تا کنون، واقعیت آن است که هنوز از بسیاری از ظرفیت های حج در ابعاد اجتماعی، سیاسی، حقوقی و بین المللی بهره مناسب نبرده ایم.
اولین سطح اقدامات قطعا به قبل از موسم حج مربوط می شود که لازم است ازسوی رایزنی های فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در سراسر دنیا و هم چنین نمایندگی های دیگر نهادهای فرهنگی اسلامی از قبیل جامعه المصفی (ص)، مسلمانان کشور های مختلف نسبت به ظرفیت های حج برای رفع مشکلات جهان اسلام توجیه شوند.
آفرينش
«جايگاه اقتصادي ايران در جمهوري آذربايجان» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
جمهوري آذربايجان و ايران از گذشته اشتراکات فرهنگي،، ديني و تاريخي زيادي داشتهاند اما آنچه مشخص است با توجه به دامنه اشتراکهاي گوناگون روابط گوناگون سياسي فرهنگي و اقتصادي دو کشور عملا در حد پاييني بوده است و روابط دو کشور از توسعه لازم برخوردار نشده است.
در اين ميان اگر به روابط تجاري و اقتصادي دو کشور به عنوان يکي از مهمترين ابعاد روابط، نگاه داشته باشيم عملا روابط دو کشور در جايگاه پاييني قرار گرفته است و با وجود ظرفيتها و مزيتهاي زياد اقتصادي بين ايران و جمهوري آذربايجان حجم مبادلات تجاري ايران و جمهوري آذربايجان در سالهاي اخير از 500 ميليون دلار در سال فراتر نرفته است. اين امر زماني مشخص ميشود که بدانيم حجم مبادلات تجاري جمهوري آذربايجان در شش ماهه نخست سال جاري ميلادي به 17ميليارد و 400 ميليون دلار رسيده و 80 درصد مبادلات تجاري اين کشور با کشورهاي انگليس، ايتاليا، فرانسه، امريکا، روسيه، اوکراين، ترکيه، مالزي، آلمان، چين و... بوده است.
در مقابل جالب آنکه در سال گذشته حجم مبادلات تجاري ايران و جمهوري آذربايجان در مجموع به 482 ميليون دلار رسيده است. امري که با توجه به همجواري و مرزهاي مشترک چند صد کيلومتري بين ايران و جمهوري آذربايجان، توانمنديهاي اقتصادي ايران، عضويت ايران و جمهوري آذربايجان در سازمانهاي منطقهاي و بين المللي از جمله اکو و سازمان کنفرانس اسلامي و.. زمينههاي مناسبي براي توسعه روابط اقتصادي بين دو کشور را فراهم ميکند، اما تاکنون طرفين از اين ظرفيتها به نحو مناسبي استفاده کردهاند.
در اين بين بايد گفت اگر تنها نگاه مقايسهاي روابط ايران و ترکيه با جمهوري آذربايجان داشته باشيم بايد گفت ترکيه در سالهاي اخير فعاليتهاي تجاري خود در جمهوري آذربايجان را در سطح بسيار گستردهاي توسعه داده است، در بخشهاي مختلف اقتصادي بيش از دو ميليارد دلار سرمايه گذاري کرده است و بيش از هزار و 300 شرکت ترکيهاي در اين کشور به ثبت رسيده است. چنانچه به نظر ميرسد حجم مبادلات تجاري ترکيه و جمهوري آذربايجان به بيش از سه ميليارد دلار برسد در حالي که روابط تجاري اين کشور همسايه با ايران با توجه به مرزهاي فراوان با جمهوري نخجوان و بخش اصلي آذربايجان همچنان در حد ناچيزي مانده است.
آنچه مشخص است عدم توجه به کيفيت کالاهاي صادراتي، ضعف ساختارهاي اقتصادي براي هدايت تجار ايراني، نامناسب بودن بسته بندي کالاهاي ايراني، عدم وجود مراودات بانکي بين دو کشور، کمبود منابع مالي شرايط سخت قوانين و مقررات در دو طرف نبود حمايتهاي مشخص از صادر کنندگان کالا به اين کشور، طولاني بودن بوروکراسي صادرات و واردات، نبود اراده مقامات سياسي جمهوري آذربايجان براي واردات کالا از ايران و... در عدم توسعه مناسبات تجاري بين ايران و جمهوري آذربايجان تاثيرگذار بوده است.
لذا بايد گفت که دست اندرکاران اقتصادي و مقامات کشورمان ميتوانند با افزايش دامنه روابط سياسي و با برنامه ريزيهاي مناسب، به تدريج صادرات خود را به اين کشور همسايه، رونق بيشتري دهند.
در اين حال با وجود برگزاري کميسيونهاي اقتصادي دو کشور مناسبات تجاري دو کشور در پايين ترين سطح باقي مانده است لذا بايد با توجه به دامنه رشد اقتصادي جمهوري آذربايجان، رشد بالا و صادرات روزافزون نفت و گاز توليد و جمعيت قابل توجه عملا اين کشور ميتواند به عنوان يکي از مهمترين بازارهاي هدف براي بخش خدمات و صنايع مختلف ايراني قرار گيرد.
مردم سالاري
«توطئه آمريکا و وظيفه ما» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم کرم محمدي است كه در آن ميخوانيد:
چند روز پيش در يک هماهنگي از پيش طراحي شده شبکههاي خبري ديداري و شنيداري وابسته و تحت سيطره غول خبري غرب بلا فاصله يکي پس از ديگري برنامههاي عادي خود را قطع کرده و خبر يک کشف بزرگ توسط آمريکاييها را به سمع و نظر بينندگان و شنوندگان خود رسانيدند! مقامات مختلف قضايي و امنيتي و اطلا عاتي آمريکا از پي هم در برنامههاي زنده حاضر شده و جريان ماوقع را بيان داشتند.
اصل سناريو: طرح ترور سفير عربستان سعودي و انفجار سفارتخانههاي عربستان و رژيم صهيونيستي در آمريکا. کاشف اين به اصطلا ح توطئه: سازمان اطلا عات مرکزي آمريکا(سيا). افشا کننده موضوع: مقامات ريز و درشت آمريکايي از سخنگوي کاخ سفيد و وزير خارجه تا شخص اوباما رئيس جمهور اين کشور. شاکي پرونده: حکومت مادام العمر آل سعود در عربستان که دهه هاست تحت حمايت کامل دولتهاي حاکم بر کاخ سفيد قرار دارد.
متن شکايت: عين سخنان باراک اوباما رئيس جمهور آمريکا که طي تماس تلفني با ملک عبدالله پادشاه عربستان برزبان جاري کرده و در رسانههاي مختلف جهاني بازتاب يافت و در بخشي از آن چنين آمده بود که اوباما و ملک عبدالله توافق کردند که اين توطئه به معني نقض عميق موازين، اخلا ق و قوانين بين المللي است. سران آمريکا و عربستان بر تعهد خود به تلا ش براي واکنش جدي بين المللي و يکپارچه با هدف حساب کشي از مسوولا ن ترور سفير سعودي تاکيد کردند. شاهد ماجرا:براساس آنچه مقامات آمريکايي عنوان کردهاند يکي از سرباندهاي قاچاق مواد مخدر که در کشور مکزيک مستقر است شاهد اصلي ماجرا و مامور اجراي اين توطئه بزرگ جهاني است! سناريو نويسان عجب شاهکاري کردهاند; کاشف و شاکي و شاهد از يک سنخ و جنس انتخاب شدهاند.
نتيجه: وقتي که پاي آمريکا به عنوان سردمدار استکبار جهاني، عربستان سعودي به عنوان رهبر ارتجاع منطقه، قاچاقچيان مواد مخدر به عنوان سوداگران مرگ که از هيچ وجدان و انصافي بهره نبردهاند و صهيونيستها به عنوان نماد عيني تروريسم هدفمند در ميان باشد; طبيعتا متهم اين پرونده هم از پيش مشخص و معلوم خواهد بود. متهم پرونده: طبيعتا جمهوري اسلا ميايران است! هدف اصلي نوشتن و اجراي اين سناريو تلا ش براي انزواي جمهوري اسلا ميو پيشبرد سياست ناجوانمردانه ايران هراسي در جهان و به ويژه در ميان کشورهاي منطقه است.
آنچه دراين ميان جاي تامل دارد سکوت رژيم صهيونيستي است. رژيمي که همواره از سلا حي کارآمد به نام مظلوم نمايي بيشترين بهرهها را برده و هولناک ترين جنايتها را مرتکب شده است. ظاهرا در متن اين سناريو هماهنگي لا زم در زمينه تقسيم کار صورت گرفته و وظيفه بردن شکايت برعهده عربستان سعودي گذاشته شده است.
در اين که آمريکا مخالف جمهوري اسلا مي ايران بوده و از اين پس نيز خواهد بود، شکي نيست. در اين که تداوم حاکميت ارتجاع منطقه با وجود نظام اسلا ميايران با چالش جدي مواجه است ترديدي نيست. در اين که با پيروزي انقلا ب اسلا ميجنبشهاي مقاومت در سرزمينهاي اشغالي و لبنان جان تازهاي گرفته و به کابوس رژيم اشغالگر قدس درآمده و پايههاي اين رژيم را به لرزه در آوردهاند باز هم نبايد شک کرد.
در اين که تاکنون صدها توطئه عليه نظام جمهوري اسلا مي ايران توسط همين کانون شکل گرفته و از اين پس هم شکل خواهد گرفت; باز هم نبايد ذرهاي ترديد به خود راه دهيم. اما راه و چاره مقابله با اين دسيسهها چيست؟ راه چاره هماني است که بارها حضرت امام خميني(ره) بنيانگذار جمهوري اسلا مي ايران و همچنين مقام معظم رهبري بر آن تاکيد داشته و دارند و از قضا کارآمدي خود را در عرصه عمل نيز به خوبي نشان داده است. اين سلا ح بي بديل، وحدت و انسجام ملي نام دارد.
وجود روحيه پرسشگري درمردم و ملزم بودن مسوولين در پاسخگويي به آنها، آزادي و فعاليت احزاب و جريانات سياسي و مطبوعات در چارچوب قانون، فراهم بودن زمينه مشارکت آحاد و طبقات مردم در عرصههاي مختلف، احترام به راي و نظر اکثريت، حاکميت قانون، تلا ش براي ايجاد فضايي بدور از توهين و اهانت و دروغ و... از جمله عوامل تحقق اتحاد و همبستگي ملي و تداوم آن در هر جامعهاي است.
تهران امروز
«سوريه بهانهاي براي فرافكني» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم دكتر صادق الحسيني است كه در آن ميخوانيد:
سوريه در تاريخ و جغرافياي سياسي جهان عرب جايگاه كليدي و حساسي دارد. پس از جنگ اول جهاني استعمارگران كوشيدند تا جهان عرب را تكه تكه كنند و قصد داشتند تا اين امر از سوريه با تشكيل دولت سني ها، دروزي و علويها در دمشق آغاز كنند. حال آنكه مقاومت سوريها مانع از اين امر شد و لذا استعمارگران به توافقات سايكس – پيكو اكتفا كردند.
اين امر مقدمهاي براي تحقق اعلاميه بالفور در سال 1917 بود كه پايههاي تاسيس رژيمصهيونيستي را بنا ميكرد. طي آن دول استعمارگر كوشيدند تا نقشه فلسطين حذف و رژيم صهيونيستي ايجاد شود. اينك تاريخ دوباره خود را تكرار ميكند و تلاش غربيها بر آن استوار شده تا از طريق اعمال فشار بر سوريه بتوانند راه حلي را براي بستن پرونده فلسطين و حل معضل اسراييل بيابند.
امري كه پرچم آن را قطر به نيابت از غربيها برافراشته و ميكوشد تا از طريق لفاظيهايي مانند مقابله با كشتار مردم سوريه و پايان خشونت در سوريه براي خود جايگاه را ايجاد كند. طبق گزارشهاي موثق رسيده از اين اجلاس، قطر تلاش كرده تا از طريق لابيهايي در حاشيه نشست اتحاديه عرب، كشورهاي عضو را قانع كند تا سوريه را تحريم كنند و همچنين عضويت سوريه را از اين اتحاديه به حالت تعليق درآورد.
چرا كه تنها كشوري كه در جهان عرب و در همسايگي رژيم صهيونيستي با آن رژيم موافقتنامه صلح را امضا نكرده سوريه بوده است اما آنچه كه افكار عمومي و ناظران مستقل را به فكر فرو برده آن است كه اگر قرار است شعارهاي قطريها مبني بر مقابله با كشتار مخالفان و توقف خشونتها تحقق يابد چرا اين امر در كشور بحرين نبايد صورت بگيرد؟! بحريني كه در دو قدمي چشمان حاكمان قطري است، جايي كه سركوبها و كشتارها و نقض حقوق بشر به مراتب شديد تر بوده است.
و همچنين باز اين سوال مطرح ميشود كه چگونه است كه حتي يك نشست اتحاديه عرب براي بررسي مسئله بحرين شكل نميگيرد؟ لذا معلوم ميشود آن چيزي كه برخي از اعضاي اتحاديه عرب بهدنبال آن هستند، وظيفه محول شده از جانب غرب به رهبري اوباما است كه بتواند معادله تاريخي معروف كه «جنگ بدون مصر و صلح بدون سوريه» امكان پذير نيست، را بشكنند. اضافه بر آن گو اينكه اتحاديه عرب يك ماموريتي را از طرف آمريكا بر عهده گرفته تا سوريه كه به همراه ايران سپر مستحكمي را در برابر تجاوزات اسرائيل در برابر لبنان و مقاومت فلسطين ايجاد كرده را از بين ببرند. در آخر بايد گفت كه ناظران مستقل و مسلمان اعتقاد راسخ دارند كه همانطور كه
توطئههاي تاريخي عليه سوريه در طول40 سال گذشته با شكست مواجه شده، اين بارنيز در اين برهه حساس تاريخي با شكست مواجه خواهد شد. علت اصلي آن هم نه فقط مقاومت آهنين سوريه و ايران كه ضعف و ناتواني آمريكا در برابر بحران بينظير تاريخي اش است. بحراني كه تحت عنوان «الغاضبون» و «وال استريت را بهجاي عراق و افغانستان اشغال كنيد» كه در بيش از هزار شهر آمريكا شكل گرفته بهترين برهان براي اين تحول تاريخي است.
ابتكار
«حالا ديگر توپ در زمين احزاب است» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سيدعلي محقق است كه در آن ميخوانيد:
روز يکشنبه رهبر انقلاب در جمع دانشگاهيان کرمانشاه بهطور صريح اعلام کردند که «ما با تحزب مطلقاً مخالفتي نداريم و معتقديم تحزب [بهخوديخود] با وحدت جامعه منافاتي ندارد». مقام رهبري در حالي اين سخنان را بهصورت عمومي بيان کردند که در هيچ مقطعي از عمر 33ساله نظام جمهوري اسلامي، مانند شش سال گذشته، فعاليت حزبي و تحزب از سوي مسئولان اجرايي کشور نفي و مورد شماتت قرار نگرفت و قواعد بازي در عرصه رقابتهاي سياسي در اين سطح بههم ريخته نشده بود.
هفت سال پيش، محمود احمدينژاد در گام اول حضورش در انتخابات رياستجمهوري، از مسيري متفاوت از ديگر رقبا و بهصورت کاملاً غيرحزبي به عرصه رقابتها ورود پيدا کرد و در ميانه راه، حمايت گروههاي اصولگرا را نصيب خود کرد. او با اين پشتوانه در رقابتي تاريخي گوي سبقت را از هاشميرفسنجاني اصلاحطلبشده ربود.
بااينحال احمدينژاد در همان اولين روز پس از قطعيشدن رياستجمهورياش در 4تيرماه سال1384 آب پاکي را روي دست جناح سياسي حامي خود و احزاب مختلف گردآمده زير چتر اصولگرايي ريخت. او در اين شش سالي که از آن روز ميگذرد، باوجود برخي همراهيهاي موردي و ناگزير، در اکثر مواقع و مراحل هيچوقت احزاب و گروههاي سياسي مرسوم و شناختهشده را در کشور جدي نگرفته و به چهرههاي بانفوذ حزبي کشور روي خوش نشان نداده است.
احمدي نژاد اين مشي سياسي را تاکنون حفظ کرده و حال که اولين ماههاي سال هفتم رياستجمهورياش را پشت سر ميگذارد، پيش و بيش از اينکه بهعنوان مجري قانون به فعاليت سياسي در قالب حزب و تشکلهاي سياسي بها داده و مشي حزبي را قبول کرده باشد، به شبهحزبهايي مانند حلقه ياران و حاميان و جبهههايي متشکل از جمعي از افراد داراي يک وجه مشترک ميدان داده است.
حلقه مديران شهرداري، استادان دانشگاه علموصنعت، حلقه اردبيل، حلقه اروميه و جبهههايي از قبيل حاميان و ستادهاي انتخابات نهم و دهم و...، ازجمله مواردي است که در فقدان همکاريهاي گروه و در دوره منکوبشدن فعاليتهاي حزبي در دولتهاي نهم و دهم بر سر زبانها افتاد.
آش مخالفت با احزاب در مقاطعي آنچنان شور شد که مخالفت رئيسجمهور با مواد و مفاد صريح قانون اساسي درباره فعاليت احزاب در کشور بههيچوجه تفسيرشدني و توجيهپذير نبود. براي مثال در اوايل خرداد سال گذشته، رئيسجمهور در ديدار با مسئولان محلي يکي از استانها گفت: «گروهها، دسته جات و احزاب محترماند؛ اما حق دخالت در امور كشور و فشارآوردن بر اين و آنرا ندارند.
اين گروهها خارج از سيستم هستند و ما به هيچ وجه به آنها پاسخگو نيستيم.» اين روش خاص در همه سالهاي گذشته باعث شد تا از يکسو نمايندگان احزاب و چهرههاي بانفوذ منتقد اين مشي رئيسجمهور، باوجود اصولگرا بودن، سهمي از قدرت بهدست نياورند و باوجود همراه سياسي با دولت، پتانسيل راهبري و توان مديريتي و اجرايي آنان درعمل بهکار گرفته نشود.
درمقابل و بهتدريج اين مجموعه سياسي به پشتوانه تجارب تشکيلاتي خود، جبهه جديدي را از درون جريان اصولگرا در برابر رئيسجمهور کليد زدند. آنها بهتدريج مرزهاي بين خود و حاميان و حلقههاي منسوب به شخص اول قوه اجرايي را مشخص کرده و اين مرزها را تنگ و تنگتر نمودند تا جاييکه روزبهروز کابينه و سطوح مياني قدرت، شاهد ريزش بيوقفه ياران و همراهان رئيسجمهور بود.
شرق
«كودكي به نام هيچ» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم احمد مسجدجامعی است كه در آن ميخوانيد:
كودكان سرمايههاي ملي و آيندهسازان كشورند و توجه ويژه به آنها ميتواند در حفظ سرمايههاي فرداي ايران نقشي بيبديل داشته باشد. ولي موضوع كودكان كار، كودكان طلاق، كودكان بيسرپرست و بدسرپرست، كودكان معلول و كمتوان جسمي، كودكان بدون شناسنامه، كودكان در معرض آزار، كودكان دچار سوءتغذيه و مانند آنها بخشي از مشكلات فراموش شده امروز ماست.
كمتر روزي است كه شاهد خبري دلخراش درباره كودكان نباشيم و اينها گوشهاي است از آنچه در سطح گستردهتري زير پوست شهر ميگذرد؛ شهري كه در برنامههاي توسعه نقش ديگري براي آن ترسيم شده است.
هرچند تهران از چنان ظرفيتي برخوردار بوده است كه در سال 87 به عنوان دبيرخانه منطقهاي شهر دوستدار كودك معرفي شد، اما مروري بر وضعيت عمومي نشان ميدهد در شاخصهايي از امور، شرايط موجود زير استانداردهاي پذيرفته شده و معمول جهاني است. براساس اين استانداردها، مثلا كودكان نبايد براي دسترسي به مهدكودك يا دبستان از عرض خيابانهاي اصلي و بزرگراهها عبور كنند و فضاهاي بازي و سرگرمي بايد در شعاع مناسب دسترسي آنها باشد. كودكان حق دارند تا از امكانات آموزشي مناسب برخوردار باشند، تامين بهداشت از اولويتهاست.
تفريح و سرگرمي بخش جداييناپذير از زندگي آنهاست؛ درحالي كه كمتر ميدان، چهارراه، گذر، پل عابر پياده و... ميتوان يافت كه محل رفتوآمد كودكان نباشد. كودكاني تكيده و افسرده كه در ميانه انبوه ماشينها، موتورها و ساير وسايل نقليه به تكديگري و فروش برخي اقلام يا دستمال كشيدن به شيشه ماشينها مشغول هستند.
كودكاني كه با چهرههايي درهم و قد و قوارهاي كوتاه در كوچه و پسكوچهها و پيادهروها در كنار انبوه زبالهها به جمعآوري برخي اشيای دورريخته شده ميپردازند و آن را در كيسههاي بزرگي كه بر دوش يا روي چرخ دارند جابهجا ميكنند. هرچند درباره اين مشكلات و ساير مسايل بغرنج كودكان آمارهاي رسمي چنداني در دست نيست، اما با همه اينها ميتوان كم و بيش روند شاخصهاي وضعيت كودكان را ارزيابي كرد. بنا بر برخي گزارشها، 400هزار نفر از كودكان در كشور ما، هويت شناسنامهاي ندارند و كمترين ضايعه چنين كمبودي اين است كه عملا امكان تحصيل براي آنها فراهم نيست.
بنابر آمارهاي منتشرشده در سال 85، سهميليون و 600هزار نفر از شهروندان در سنين تحصيل، در مدارس ثبتنام نكردهاند و 915هزار نفر با عنوان كودك خانهدار ثبت شدهاند كه اكثر آنها دختر هستند. در همان سال حدود 11درصد همين گروه سني به جاي درس، بحث و مدرسه رسما درگير كار بودهاند. سوءتغذيه كودكان از موارد نسبتا فراگير است كه تقريبا در تمامي مناطق شواهدي دارد.
اخيرا هم با حذف يارانه شير عملا اين فرآورده مهم غذايي از سفره كودكان ايراني كنار گذاشته شده است. بنا بر يك پژوهش، كودكاني كه قادر نيستند روزانه حداقل كالري مورد نياز براي رشد را دريافت كنند يعني از سوءتغذيه رنج ميبرند، در همه مناطق شهر تهران وجود دارند. هرچند بهطور كلي تهران نسبت به ساير نقاط كشور وضع بهتري دارد و براساس همان پژوهش در استانهاي سيستان و بلوچستان، قم و خراسانجنوبي بيشترين جمعيت كودكان زير خط فقر زندگي ميكنند. بيشترين نرخ فقر كودكان مربوط به خانوارهاي زن سرپرست، فاقد تحصيلات و شغلهاي غيررسمي است.
كودكان كار، ارزان و ناتوان هستند. قدرت اعتراض ندارند، از قوانين و مقررات حمايتي بياطلاع و غير برخوردارند. دستمزد آنها ناچيز است. همه اينها باعث بهرهكشي بازار كار از كودك شده، بازاري كه در سطح شهرها ايجادشده و گسترش يافته بهخصوص در كارگاههاي مخفي و زيرزميني که آسيبپذيري آنان را دوچندان ميكند و آنها را در معرض آسيبهاي بهداشتي خطرناك قرار ميدهد.
فقر و بيكاري خانوادهها نسبت نزديكي با جرم و اعتياد و طلاق دارد، لازم است نزديكترين و تاثيرگذارترين محيطها به كودك يعني خانواده، محله و مدرسه از حداقل شرايط لازم برخوردار باشد، درحالي كه با هر سه اينها مشكلات اساسي داريم. خانواده به عنوان مبناي برنامهريزي كشور برابر با آمارهاي اعلامشده در معرض آسيبهاي بسياري است و آنچه بهعنوان آمارهاي پرشمار و روبه افزايش طلاق و افسردگي گفته ميشود تنها يك لايه اين مشكلات است. مدرسه و ساختار نظام رسمي آموزشوپرورش از دستگاههاي اجرايي پرمساله و پرحاشيه كشور است.
ملت ما
«دوام دولتهاي آينده در سايه ارزيابي نهادهاي دولتي» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم غلامرضا قميشي است كه در آن ميخوانيد:
آنچه در 2 هفته گذشته بيشترين حجم فضاي سياسي و رسانهاي كشور را فرا گرفته بود موضوع اختلاس 3 هزار ميليارد توماني بانكي بود. در غياب قوه قضاييه قوي و مستقل و اقتصاددانان معتمد مردم، فضاي سوءاستفاده از اين حادثه براي تمسخر سيستم اقتصادي و سياسي كشور به نحوي پيش رفت كه واكنش صريح رهبر معظم را در پي داشت. واكنش رهبري نه فقط در دفاع از حقوق مردم و سلامت نظام و ضرورت برخورد فوري با مسببين و زمينهسازان اين اختلاس بزرگ كه در دفاع از 3قوه و اطمينان دادن به مردم كه لزومي به حساسيت آنها و رسانهها نيست، اتفاق افتاد.
اما آنچه قابل تامل است با فروكش كردن موج انتقال اطلاعات (كه قطعاً موقت خواهد بود)، فرصت مناسبي پديد ميآيد كه ريشهها و علل وقوع اين حوادث به مردم معرفي شود و بياعتبار شدن قانون، كنار گذارده شدن نخبگان متعهد، عملكردهاي باندي و اتصال بدنه اجرايي به مقدسات و اركان نظام اسلامي، همه مواردي است كه بايد در تحليل موضوع مورد ارزيابي دقيق قرار گيرند. در اين بين بايد به هشدارهاي جدي بسياري از دلسوزان نظام مبني بر كاهش اعتماد مردم به برخي از افراد قرار گرفته در حاكميت، نيز توجه كرد كه در جاي خود ميتواند در تفسير مسائل مورد توجه قرار گيرد.
زيرا نشان دادن ويلاي 4 ميليارد توماني رئيس بانك ملي (در دولت خدمتگزار) تعجب كمتر كسي را بر انگيخت و كسي شگفت زده نشد از اينكه اردوان خاوري، فرزند رئيس مهمترين بانك كشور صاحب 8 شركت مسافرتهاي هوايي است كه ظاهراً شعبهاي نيز در اسرائيل دارد. اينكه دولت عملاً به عنوان مدافع مهمترين عوامل اختلاس ايفاي نقش ميكند
(پاسخگو نبودن به مجلس به دستور رئيسجمهور) و قوه قضاييه كمترين عكسالعمل را در اين ميان دارا بود و اينكه مجلس شوراي اسلامي عملاً فاقد هر گونه نقش مثبتي در اين ميان بوده است، مسائلي است كه مهمتر از موضوع اختلاس هستند. بر اين اساس شايد نيازي به دخالت رهبري نظام در اين قضيه نبود، اگر يكي از اين قوا به مسئوليت خود به خوبي ميپرداخت و شايد در صورتيكه بر موضوعاتي چون تعديل اقتصادي صورت گرفته شده موسوم به هدفمندي يارانهها كه با گذشت قريب به يكسال از اين موضوع مهم و فراگير،
هيچگونه آسيبشناسي علمي انجام نشده يا درباره عدم تخصيص منابعي براي تقويت توليد كشور (كه حتي در كشورهاي پيشرفته نيز رعايت ميشود) و بزرگتر شدن حجم نگران كنندة بخش دولتي و ناتوان شدن بخش مهمي از جامعه (طبقه متوسط كارمندان دولت) از گذران امور معيشتي خود، مسائلي هستند كه حتماًبايد مورد بررسي عملي و دقيق قرار گيرند.
سواري گرفتن از موج احساس مردم- خرج كردن از اعتقادات و باورهاي ديني آنها، مديريتهاي انفرادي و خارج از چارچوب و نهايتا تبليغات رسانهاي، هرگز مانع از برخي عكسالعملهاي طبيعي در قبال پايين آمدن قدرت خريد مردم نشود. زيرا آنچه مسلم است مهمترين نقش در سرنوشت كشور را طبقه متوسط جامعه بر عهده دارد و بيتوجه و عدم كار كارشناسي بر اين طرحها بستر ساز فضايي است كه تئوري دولت در جابهجايي نقش اين طبقه و بازگرداندن آنها به جايگاه پايين اجتماع موثر واقع شود.
در اين بين پرداخت يارانهها به شيوهاي كه طبقة محروم و حاشيهاي را كنترل نشده به متن بازگرداند و قدرتمندان رادرنقش سرمايهداران بزرگ جامعه ترسيم كند، اين جابهجايي نقشها، روندي نيست كه به سادگي امكان پذير باشند. زيرا بايد بهخاطر داشته باشيم كه طبقه متوسط همچنان نقش اول را در تحولات خواهد داشت و اتفاقاً شرايط حاضر و فشارهاي اقتصادي بهترين انگيزهها را براي ايفاي نقش آنها فراهم ميآورد.
دنياي اقتصاد
«چالشهای امروز اقتصاد آزاد» عهنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم حسن افروزی است كه در آن ميخوانيد:
موجی که ماه پیش با نام اشغال والاستریت در نیویورک آغاز شد، امروز سراسر غرب و جهان توسعهيافته را دربر گرفته است. در اینکه جهان بعد از کسادی ۲۰۰۸ دوران سختی را میگذراند شکی نیست، ولی آیا این آغازی برای پایان سرمایه داری حاکم در غرب است؟ شاید هیچ چیز بهتر از سخنان اخیر اسلاوی ژیژک، فیلسوف چپگرا، در میان معترضان وال استریت گویای وضع حاضر نباشد: «ما همه بازنده ایم، ولی بازندگان اصلی در وال استریت اند.
آنها با میلیاردها دلاری که از جیب ما خرج شد نجات یافتند. میگویند ما سوسیالیستیم، ولی اینجا همیشه برای ثروتمندان سوسیالیسم هست. میگویند ما به حقوق مالکیت احترام نمیگذاریم، ولی در بحران مالی ۲۰۰۸ بهاندازهای حقوق مالکیت مردم ضایع شد که اگر همه ما هفتهها برای نابودی آن تلاش کنیم باز هم کمتر موفق خواهیم بود. میگویند ما خیال پردازیم. خیالپردازان واقعی کسانیاند که میپندارند همه چیز همین گونه که هست ادامه پیدا خواهد کرد.
ما خیال پرداز نیستیم. ما در حال بیداری از رویایی هستیم که در حال تبدیل به یک کابوس است. ما هیچ چیزی را تخریب نمیکنیم. ما فقط شاهدیم که چگونه سیستم در حال تخریب خود است. ما همه فضای کارتونهای کلاسیک را بلدیم؛ هنگامیکه یک گربه به پرتگاه میرسد ولی بدون توجه به اینکه زیرپایش خالی است به حرکت ادامه میدهد و تنها زمانی سقوط میکند که زیرپایش را نگاه میکند. این همان کاری است که ما در اینجا میکنیم. ما به والاستریتیها میگوییم: آهای، زیرپایتان را نگاه کنید.»
قاعدتا از نگارنده چنین مقالهای که در نشریهای مدافع اقتصاد آزاد چاپ شده و خود از مدافعان نظام بازار به شمار میرود، انتظار آن است که در مقابل این سخنان بایستد و با دفاع از سرمایهداری، سخنان این متفکر چپ را نفی کند. ولی آنچه ژیژک میگوید نه تنها به سادگی قابل رد نیست، بلکه توضیحی منسجم و صحیح از وضعیت حاضر است. افرادی که دیروز تنها در وال استریت و امروز در سراسر غرب به خيابانها آمدهاند، نه به تحریک ایدئولوژی چپ یا راست بلکه به دليل رنجی که در آن غوطه ور هستند به خیابان آمدهاند.
اینها نه بازندهاند، نه عوام و نه بیمسوولیت. اینها تنها نماد تناقض سیستمی هستند که مدافعان آن به قول ژیژک هنوز در رویایی شیرین به سر میبرند. سرمایهداری حاکم بر غرب، در سالهای اخير براي مشكلات اقتصادي راهحلي راهگشا نداشته است. ولی سوال اساسی این است که مدافعان بازار چه پاسخی برای این واقعیت تاریخی دارند؟ قطعا اولین پاسخ مقصر دانستن دولتی است که با ایجاد اختلال در نظام بازار باعث از کار افتادن پارادایم همسویی منافع شده و این فاجعه را به بار آورده است.
ولی این نه پاسخ بلکه طرح موضوع است. چرا دولتها همواره در تحقق بخشیدن به انگیزهشان برای دخالت در بازار موفقند؟ آیا این رفتار دولت جزئی از نظام بازاری است که ما از آن دفاع میکنیم یا نه؟
با اینکه آسیب شناسی این پدیده از عهده چنین مقالهای خارج است، ولی نگارنده درصدد آن است که با طرح مسائل قدمی هر چند ناچیز در این راستا بردارد.
به طور خلاصه یکی از ادعاهای نظام بازار این است که در سایه حقوق مالکیت و آزادی فردی، جامعه به سوی رفاه بیشتر اعضایش پیش خواهد رفت. بدیهی است که برای تحقق این وعده، چنین سیستمی باید دارای انسجام و ثبات باشد و به سوی تخریب خود پیش نرود. حال سوال اساسی این جا است که چرا در طول قرن گذشته دولتها همواره سهم بیشتری از اقتصاد را از آن خود کردهاند؟ آیا این نشان از ضعف نظام بازار در حفظ انسجام خود ندارد؟
جهان صنعت
«بازسازی بزرگ صنایع، در انتظار» عنوان سرمقاله روزنامه جهان صنعت به قلم سارا ثبات است كه در آن ميخوانيد:
هنوز برای اجرای بسته سوم حمایتی صنایع مبلغی از محل هدفمندی یارانهها پرداخت نشده تا جایی که به گفته وزیر صنعت، معدن و تجارت، بدون اجرای بسته سوم حمایتی صنایع نمیتوان انتظار داشت حمایت از تولیدکنندگان در هدفمندی یارانهها ادامه یابد.
وزارت صنعت، معدن و تجارت در جریان هدفمندی یارانهها سه بسته حمایتی را به مرحله اجرا گذاشته است؛ بازسازی صنایع کوچک، خط اعتباری انرژی و بازسازی بزرگ. تاکنون 1400 میلیارد تومان به صورت نقدی به صنایع اختصاص یافته است که یک هزار میلیارد تومان آن بابت خط اعتباری انرژی اختصاص داده شد و در کنار آن بازسازی صنایع کوچک آغاز گردید.
اما بازسازی بزرگ که در قالب بسته حمایتی سوم است و هنوز اجرا نشده نیازمند پرداخت یارانه است که هنوز ستاد هدفمندی یارانهها آن را تقبل نکرده است. اگر این موضوع برمیگردد به عدم آمادگی این ستاد برای پرداخت اعتبار موردنظر، بهتر است از محل تسهیلات صندوق توسعه ملی استفاده کرد چه آنکه اجرای پروژههای بازسازی بزرگ بخش صنعت را برای فاز بعدی هدفمندی یارانهها آماده میکند.
فراموش نکنیم هدفمندی یارانهها در مدتزمان پنج سال اجرا میشود و در این پنج سال ماندگاری صنایع منوط به بازسازی بزرگ خواهد بود. صنایع نیازمند بازسازی بزرگ و تغییر تجهیزات انرژیبر و فرآیندهای آن هستند بنابراین باید هر چه سریعتر فکری به حال اجرای بسته سوم حمایتی و پرداخت یارانه دو تا سه هزار میلیارد تومانی آن کرد.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


