ای امام رئوف؛
بيش از پيش هوايمان را داشته باش؛ همين!
عبدالرحيم سعيدي راد
آقاي مهربانيها سلام!از روزي كه نقارهها غربتت را فرياد كشيدند، پيوندي ناگسستني بين قلب نازك من و بارگاه ملكوتي تو بسته شد...
گمان ميكنم براي از تو نوشتن هم بايد اذن دخول بگيرم كه بي اذن شما اين قلم روي صفحه كاغذ به حركت در نميآيد.
پس از نو آغاز و به تو و خانواده مهربانت سلام ميكنم. سلام به تو كه بارگاه ملكوتيات، پلي است از دلهاي شكسته تا عرش استجابت؛ پلي كه فرشتگان مقرب، همواره از آن برايت طبق طبق سلام و صلوات خداوند را ميآورند.
آقاي من! پلهاي بسیاري را پشت سر گذاشتم تا به زيارت چشمانت كه چشمه رحمت الهي است بيايم. جرعه از مهربانيات را به ما بچشان!
اي هشتمين نور!
ميخواستم بگويم كه تو خورشيدي اما ديدم خورشيد و ماه خود خادمان حرم نوراني تو هستند.
...و ديدم هر ستاره زائري است كه بي قرار رسيدن به آستان با بركت تو است.
...و آسمان چيست؛ جز كبوتري كه دور گنبد طلاييات در طواف است؟
اي امام رئوف!
از سياهي دل بريدهام و دست به دامان پر نور و پر محبت تو دراز كردهام.
چيزي به همراه ندارم تا تقديمت كنم، جز شوق حضوري كه گاه آسمان را به رقص ميآورد.
مگر ميشود عطر عود و عبادت تو به مشام برسد و سر از پاي شناخت؟
مگر ميشود به صحن و سراي باشكوهت قدم گذاشت و فرشتگان را نديد كه بالهاي خود را زير پاي زائرانت فرش كردهاند؟
حالا دلم آهوي رميده اي است كه دلتنگ نگاه صيادش شده است. نيم نگاهي از تو كافي است تا قرار اين عاشق برهنه پاي تو تضمين شود.
آقاي غريبان!
تو غريب نيستي. غريب نوازي! و آغوش گرمت پناه دلخستگان و گرفتاران است.
... و امروز خسته از همه آدمهاي بي شناسنامه و خيابانهاي بن بست؛
خسته از تكرار شنبههاي ملال آور؛ خسته از روزنامههاي ترشيده و كانالهاي 24 ساعته؛ كه تنها بلدند دلشوره و كسالت تعارف كنند؛ به بارگاه آرامشت پناه آوردهام.
بگذار اعتراف كنم كه زمانه خوبي نيست. چشمها ميبينند اما راه را از چاه نميشناسند. آيينه حقيقت در غبار فرو رفته است.
ميدانم همه راهها به تو ختم ميشود؛ حقيقت ناب شماييد و خاندان نوراني شما؛
از تو ميخواهم كه بيش از پيش هوايمان را داشته باشيد؛ همين!
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱۵
به درگاه حضرتش ما را دعا کنید تا مصون ماند هستیمان از نامردمی ..
خسته از تكرار شنبه هاي ملال آور؛
خسته از روزنامه هاي ترشيده و كانالهاي 24 ساعته؛ كه تنها بلدند دلشوره و كسالت تعارف كنند؛ به بارگاه آرامشت پناه آورده ام.
چه زیبا نوشتی ،هرچند کوتاه اما بسیار شیوا
ایکاش الان کبوتری بودم و بر فراز کنبد طلایش به پرواز در میامدم و جرگه ای از فضای ملکوتی آسمانش ...........
التماس دعا-باران دوست
حتي اگر به آخر خط هم رسيده اي
اين جا براي عشق شروعي مجدد است
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟




