گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۹۴۱۹۹
| | 3549 بازدید
كيهان
«اينجا تهران است، پايتخت انقلاب» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
دوره 64 ساله پس از «جعل رژيم صهيونيستي» و «اشغال سرزمين فلسطين» به دو مقطع 32 ساله تقسيم ميشود. مقطع اول كه از 8-1947آغاز و به سال 1979 ختم ميشود، شامل چند جنگ شبه ناسيوناليستي ناكام (جنگهاي 48، 56، 67 و 73) و سپس امضاي معاهده سازش كمپ ديويد با هدف مشروعيت بخشيدن به رژيم صهيونيستي است. دوره دوم، از همان ماههاي پس از امضاي «كمپ ديويد» و در حالي تكوين مييابد كه تصور ميشد پروژه جعل رژيم صهيونيستي و پاك كردن فلسطين از نقشه خاورميانه با موفقيت به انجام رسيده است.
پيروزي انقلاب اسلامي به عنوان سرفصل دوره دوم، چيدمان سناريوي 80 ساله «صهيونيسم بين الملل» - از 1897 به بعد- را تماما به هم ريخت و آرمان «فلسطين» در اين مقطع جان گرفته و حياتي دوباره پيدا كرد. حلول انتفاضه بي سابقه، شكست مذاكرات زنجيرهاي سازش در مادريد و اسلو و واشنگتن و كمپ ديويد2، تشكيل دولت مردمي و دموكراتيك حماس، عقب نشيني ارتش اشغالگر از نوار غزه در سال 2005 و شكست همين ارتش در جنگ 22روزه (سال 2008)، همگي شاهدي بر اين ادعاست كه فلسطين در اين دوره به اعتبار انتفاضه و مقاومت اسلامي، تجديد حيات يافته است.
موضوع فلسطين همچنان كه از جنبه اثباتي، رنگ و بوي «اسلامي» دارد و بر بستر انقلاب اسلامي تجديد حيات نموده، در جنبه سلبي و نقضي، داغ ننگي بر پيشاني صهيونيسم مسيحي است. در واقع، پيكر فلسطين، آزرده و جريحه دار از زخم عميقي است كه مثلث انگليس، آمريكا و صهيونيستها طي يك قرن برجاي گذاشتهاند. مشخصا، مسئوليت مستقيم ستم50 سالهاي كه از آغاز قرن بيستم بر ملت فلسطين رفت و حد فاصل جنگهاي اول و دوم جهاني (1948-1914) به اوج رسيد، متوجه انگليسي هاست و از آن تاريخ به بعد مسئوليت جور و جنايت 64 ساله بر دوش آمريكا و انگليس سنگيني ميكند.
96 سال پيش لرد بالفور وزير خارجه انگليس خطاب به لرد روچيلد سرپرست فدراسيون صهيونيسم نوشت «انگليس از تاسيس خانهاي ملي براي يهوديان در فلسطين حمايت ميكند» و از همان زمان، سوار كردن اشغالگران بي سروپا بر شانه ملت (مالكان سرزمين) فلسطين ادامه دارد. ملتي از خانه پدري آواره و بدون سرزمين شده تا مثلث صهيونيسم مسيحي، با جمع آوري «اوباش» - تعبير روزنامه هاآرتص درباره صهيونيستهاي ساكن سرزمينهاي اشغالي- ملتي جعلي بسازد! افعي صهيونيسم بين المللي تا سال 1978، لقمه گلوگير فلسطين را خوب بلعيده بود و دوره هضم آن را در آرامش آغاز ميكرد اما انقلاب اسلامي 1979، ناگهان چون پتك بر سر اشغالگران فرود آمد.
32 سال بعد، تشكيل دو كنفرانس بين المللي مهم در تهران به فاصله 2 هفته -26 شهريور و 9 مهر 1390- با موضوع «بيداري اسلامي» و «حمايت از انتفاضه فلسطين»، دلالتهاي فراواني را در خود نهفته دارد. اين دو نشست بين المللي، درهم تنيدگي خاورميانه «اسلامي» و جايگاه خطير «ايران» و «فلسطين» در اين هويت اقتدارآفرين را گوشزد ميكند. به يك معنا ضربان تحولات استراتژيك خاورميانه طي 63 ساله گذشته را ميتوان در سيماي فلسطين ديد و تجديد عزت ملتهاي مسلمان منطقه را در آينه ايران مشاهده كرد.
فلسطين در واقع خط مقدم و خاكريز اول صيانت از مصالح بلند ملتهاي مسلمان منطقه است و ايران در اين بين به سردار پرچمداري ميماند كه ايستادن و پيش تاختن او، لشكر ملتهاي منطقه را يكي يكي به جوش و خروش و صولت ميآورد. دو همايش بيداري اسلامي و حمايت از انتفاضه فلسطين (با حضور سياستمداران و صاحب نظران بيش از يكصد كشور) سندي بر اين تحليل روزنامه واشنگتن تايمز در تاريخ دوم اسفند 1389 است كه «انقلاب 1979 ايران همچنان در حال تضعيف قدرت آمريكاست.
اتفاقات و انقلابهاي جديد خاورميانه، ادامه همان راه است كه آيت الله خميني آغاز كرد» و شاهدي بر اين گزارش نشريه آمريكايي نشنال ريويو به تاريخ 19 تير ماه 1390 كه «بهار انقلابهاي عربي، بهار ايران و آيت الله خامنهاي است».
در حقيقت انقلاب اسلامي به اعتبار هماهنگي و همسويي كامل، به انقلابهاي جديد انرژي ميدهد و از آنها انرژي مضاعف ميگيرد.
بيداري ملتهاي مسلمان همچنان كه مطلوب و مطالبه استراتژيك انقلاب اسلامي و نشانه پويايي و شادابي آن است، چونان خاري در برابر ديدگان صهيونيسم مسيحي قرار گرفته است. بي دليل نبود كه بنيامين نتانياهو پنجم خردادماه امسال در كنگره آمريكا اظهار داشت «اسرائيل دوستي بهتر از آمريكا ندارد. دوستان من! شما مجبور به ساختن ملتي در اسرائيل نيستيد، ما چنين ملتي را خلق كرده ايم[!]... شما بسيار سخاوتمندانه ابزار و وسايل مورد نياز را به ما داده ايد... اما از گذرگاه خيبر تا تنگه جبل الطارق، دگرگوني عظيمي در خاورميانه در جريان است.
ملت ما
«ملت براي ملت» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم فرزاد خلفي است که در آن می خوانید:
رسانه به بياني جزئيتر مطبوعات به عنوان زبان گويا و چشم بيناي جامعه كارويژه مهمش اين بوده است كه علاوه بر پل ارتباطي حاكميت و مردم آينه تمامنمايي از واقعيتهاي جامعه باشد تا حاكمان در آينه مطبوعات خود را بيارايند و از كژيها بكاهند و از ناراستي به درستي درآيند. مطبوعات در ايران ما با تاخيري يكصدوپنجاه ساله متولد شد. تولد اين طفل با تلخوشيرينها و سردوگرمهايي همراه بوده است و در تندباد روزگار ناملايمات راههاي سختي رفته است.
چه بسيار از اصحاب آنكه زخم خورده استبداد بودهاند و براي آزادي دين و ميهن از استيلاي استعمار خارجي و استبداد داخلي سر برآوردهاند. چه بسيار ديگر نيز قلمبهمزد به آرمانهاي ملت پشت كردهاند و براي دلخوشي اقليتي واقعيات را وارونه جلوه دادهاند. تاريخ مملو از اين زيباييها و زشتيهاست. اين ابزار اطلاعرساني و آگاهيبخشي بايد تجلي دانشگاه و نمايشگاه جامعه باشد و بيترديد عنصر تعهد و دردمندي در كنار دانش و معرفت به همه اجزا و عناصر و با رويكردي آيندهنگرانه و با ادب و احترام به آرمانهاي حقطلبانه يك ملت تحصيل خواهد شد.
پرتو انوار مطبوعات قدم بر ناديدهها و ناشنيدهها ميگذارد و بر تاريكخانههاي ظلمت و ناداني محيط ميشود تا يك جامعه هميشه بيدار، زنده، پويا، فعال و پيشرو باشد. بيسبب نيست كه مطبوعات را ركن چهارم دمكراسي دانستهاند. ركني كه در كنار انتخابات، احزاب و آزادي بيان اضلاع پروسه مردمسالاري را تكميل ميكند و بيترديد نظام جمهوري اسلامي ايران نيز از اين رهگذار براي تعالي و تحقق آرمانهاي والايش نيازمند رسانههاي آزاد و برخوردار از امنيت است و لازمه رشد و شكوفايي نيز وجود همين مطبوعات بوده و هست.
در يكصدوهشتادوچهارمين سال كه از تولد كاغذ اخبار نخستين روزنامه در ايران ميگذرد نخستين سالگرد روزنامه «ملت ما» را جشن ميگيريم. روزنامهاي كه آمده است تا صداي ملت باشد و آرمانهاي ملت را به تصوير بكشد و دردمندانه آسيبها را شناسايي و متعهدانه براي درمان دردها نيز با بهرهگيري از ديدگاههاي نخبگان و صاحبنظران نسخه ارايه كند.
مشي روزنامه اعتدال و پرهيز از افراط و تفريطها بهويژه چهار منكر دروغ، تهمت، توهين و غيبت است. اين روزنامه درپي آن بوده كه از اصول و ارزشهاي انقلاب اسلامي و امام راحل(ره) كه بخشهاي مهمي از آن در قانون اساسي متجلي شده است دفاع كند و همگان را به پايبندي به اين اصول كه در حقيقت تبلور آرمانهاي يك ملت اسلامي و انقلابي بوده است فراخواند.
خراسان
«خون اين خنجر وشعلههاي آن آتش» عنوان سرمقاله روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعي است كه در آن ميخوانيد:
تهران پايتخت ايران اسلامي طي دو هفته اخير ميزبان دو اجلاس بسيار مهم «بيداري اسلامي» و «حمايت از انتفاضه فلسطين» بوده است برگزاري اين دو اجلاس که با حضور ۷۰۰نفر از انديشمندان، علما، شخصيتهاي فرهنگي، سياسي از ۸۰ کشور جهان در اولين اجلاسيه بين المللي بيداري اسلامي و حضور جمع کثيري از سفرا، روساي مجالس کشورهاي مسلمان، فرهيختگان و علماي کشورهاي مختلف جهان و شخصيتهاي برجسته کشورهاي اسلامي در پنجمين اجلاس بين المللي حمايت از انتفاضه فلسطين پيامهاي روشن و آشکاري براي جهان، کشورهاي منطقه، و دنياي اسلام و تمام عدالت طلبان و آزادي خواهان خصوصا مسلمانان تحت ستم دارد که در اين مقال مورد اشاره قرار ميگيرد.
1-برگزاري اين اجلاسيههاي مهم در تهران آن هم در شرايط کنوني جهاني، خصوصا شرايط خاص منطقه و کشورهاي اسلامي و در بحبوحه شکل گيري، اوج گيري و ثمرده بيداري اسلامي از اين نکته اساسي حکايت دارد که اگرچه از انقلاب ۵۷ تا کنون کشورمان به شدت تحت فشارهاي گوناگون اعم از تحمل جنگي هشت ساله، فشارهاي سياسي و تحريم اقتصادي از طرف قدرتهاي سلطه طلب و استعمارگر بوده است و بدخواهان ملت تمام تلاش خود را براي اعمال فشار به مردم و در نهايت براندازي نظام جمهوري اسلامي مصروف داشتهاند و پس از ناکامي از رسيدن به خواسته خود پروژههاي ديگر از جمله منزوي نشان دادن ايران در جهان و منطقه را به شدت در دستور کار خود قرار دادهاند اما حضور گسترده اين تعداد از انديشمندان و فرهيختگان، علما، سياستمداران، سفرا و روساي پارلمانهاي کشور مختلف خصوصا کشورهاي اسلامي در اين دو اجلاسيه بسيار مهم در فاصله کمتر از دو هفته در تهران نشان ميدهد که نه تنها پروژه منزوي کردن ايران محقق نشده است بلکه هر روز صداي انقلاب مردم ايران در جهان واضح تر و آشکارتر و بلکه شنيدني تر ميشود شاهد اصلي و غيرقابل انکار اين مدعا نوع خيزشها و قيامها و انقلابهاي مردم در کشورهاي اسلامي است که همه آنها گرچه به مقتضاي خصوصيات خاص کشورهاي خود شکل گرفتهاند اما مظاهر بيداري اسلامي و الگوگيري از انقلاب اسلامي ايران در تمامي آنها کاملا مشهود است.
۲ - برگزاري اين دو اجلاسيه مهم بين المللي با عنوان «بيداري اسلامي» و «حمايت از انتفاضه فلسطين» در تهران به روشني نشان دهنده نفوذ معنوي موثر انقلاب مردم ايران برافکار عمومي، دلهاي مردمان آزاده و عدالت خواه و فرهيختگان و انديشمندان مسلمان و حتي غير مسلمان است که اين نفوذ معنوي ريشه دار در باورهاي عميق و ناب اسلامي توانسته است نيتهاي خيرخواهانه و رفتار برادرانه ايران اسلامي را در عمل به اثبات برساند، شکل گيري اين دو اجلاسيه و حضور اين تعداد از موثران و نمايندگان و سفراي کشورهاي اسلامي خود گواه روشني بر قبول انديشه انقلابي و عزت طلبانه و نيتها و رفتارهاي خيرخواهانه و برادرانه و نگاه وحدت گرايانه ايران در ميان امت اسلامي است.
۳ - شرکت هيئت ايراني در بالاترين سطح و خصوصا حضور رهبر معظم انقلاب در اين دو اجلاس بين المللي و بيان مواضع صريح، روشن، قاطع، انقلابي و عزت مدارانه با انتخاب دقيق ترين ادبيات براي بيان ديدگاهها و مواضع نظام جمهوري اسلامي درباره مسائل جهاني و خصوصا مسائل منطقه اي، جريان بيداري اسلامي و قيامهاي مردم در کشورهاي اسلامي و حمايت صريح و قاطع از انتفاضه مردم فلسطين و طرح موضوع اساسي و بنيادين آزادي تمامي سرزمين فلسطين، و «همه فلسطين براي همه مردم فلسطين» نشان از اين واقعيت دارد که اولا ايران اسلامي بر مواضع صريح، قاطع، انقلابي، روشن وخيرخواهانه خود آن هم از زبان رهبر معظم انقلاب و عاليترين جايگاه سياست گذاري در نظام اسلامي همچنان محکم و استوار است ثانيا راه حل اساسي حل مسئله فلسطين از منظر جمهوري همچنان که قبلا اعلام شده اجراي طرح روشن، منطقي و منطبق بر معارف سياسي پذيرفته شده افکار عمومي جهاني است و آن برگزاري همه پرسي از ملت فلسطين است چرا که ملت فلسطين حق دارد مثل هر ملت ديگري سرنوشت خود را تعيين کند و نظام حاکم بر کشورش را برگزيند.
بيانات رهبري در اين دو اجلاس بين المللي از واقعيت ديگري نيز حکايت ميکند و آن واقعيت اين است که ولي امر مسلمين جهان با دقت هرچه تمام تر، هوشمندي و آينده نگري به درستي دريافتهاند که آن چه امروز به برکت بيداري اسلامي در کشورهاي منطقه رخ داده است گر چه حرکتي بسيار مطلوب، لازم و اميدبخش است اما پايبندي بر اصول، تکيه بر خواست و مطالبات واقعي مردم، اسلام گرايي و منحرف نشدن از شعارها و اهداف و همچنين مقاومت تا رسيدن به اهداف عالي و تعيين شده و تحقق خواستها و اصول بنيادين انقلاب ها، ضرورتي است که بايد بيش از پيش مورد توجه قرار گيرد تا هم شعارها و اهداف دچار انحراف نشود، هم انقلابها توسط قدرتها مصادره نشود و تنها در چنين وضعيتي شعارها و مطالبات مردم مسلمان منطقه محقق خواهد شد. بر اين اساس از مجموعه بيانات رهبري ميتوان به روشني چنين برداشت کرد که هوشياري و بيداري و مراقبت پس از اين خيزشها و انقلابها ضرورتي بسيار مهم و سرنوشت ساز است که بايد به صورت جدي و همه جانبه و با دقت هر چه بيشتر مورد توجه مردم، گروه ها، احزاب و نخبگان و سياستمداران اين کشورها قرار بگيرد.
جمهوري اسلامي
«دو نكته مهم در باره فلسطين» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
برپائي پنجمين كنفرانس بينالمللي حمايت از انتفاضه با شعار بنيادين "تمامي فلسطين براي تمامي فلسطينيها" فرصتي طلائي براي مروري تاريخي بر ماجراي فلسطين فراهم آورده است كه لازم است از اين فرصت، بيشترين بهرهبرداري صورت گيرد تا اين مهمترين موضوع مشترك دنياي اسلام، جايگاه واقعي و مناسب خود را بازيابد.
نقطه قوت جلسه ديروز اين كنفرانس اين بود كه حضار و همه ناظران از زبان رهبر انقلاب اسلامي شنيدند كه با صراحت، طرح تشكيل كشور فلسطين كه مبتني بر تعلق 22 درصد خاك فلسطين به ملت اين سرزمين و بخشيدن 78 درصد آن به صهيونيستهاي غاصب است و موجوديت رژيم اشغالگر صهيونيستي را به رسميت ميشناسد را مردود دانسته و تاكيد كردند همه فلسطين متعلق به همه مردم فلسطين است. اين سخن، همان است كه نظام جمهوري اسلامي از آغاز تأسيس بر آن تأكيد داشت و تشكيل يك دولت در سرزمين فلسطين با آراء همه فلسطينيها را تنها راهحل، اعلام كرده و بهيچوجه وجود دو دولت در اين سرزمين را نميپذيرد.
موضعگيري صريح رهبر انقلاب اسلامي در اين زمينه، علاوه بر تأكيد مجدد بر سياست هميشگي و ديرپاي نظام جمهوري اسلامي در قبال مسأله فلسطين، از اين نظر نيز اهميت دارد كه ترديدهاي به وجودآمده در اثر اظهارات رئيسجمهور كشورمان در سفر به نيويورك درباره اين موضوع را نيز برطرف كرده است. رئيسجمهور در حاشيه اجلاس اخير مجمع عمومي سازمان ملل در مصاحبه با شبكه الجزيره گفته بود: "تشكيل دولت فلسطين در بخشي از خاك فلسطين به معناي چشمپوشي از سرزمين فلسطين نيست". (خبرگزاري مهر - يكشنبه 3/7/90)
اين اظهارنظر، علاوه بر آنكه به معناي پذيرش طرح محمود عباس توسط جمهوري اسلامي ايران قلمداد شد، اين عارضه منفي را نيز در برداشت كه از به رسميت شناختهشدن موجوديت رژيم اشغالگر صهيونيستي نيز غفلت ميورزيد.
رهبر انقلاب در بيانات ديروز خود با صراحت اعلام كردند: "مدعاي ما آزادي فلسطين است، نه آزادي بخشي از فلسطين، هر طرحي كه بخواهد فلسطين را تقسيم كند، يكسره مردود است. طرح دو دولت كه لباس حق به جانب "پذيرش دولت فلسطين به عضويت سازمان ملل" را بر آن پوشاندهاند، چيزي جز تندادن به خواسته صهيونيستها، يعني "پذيرش دولت صهيونيستي در سرزمين فلسطين" نيست. اين به معناي پايمالكردن حق ملت فلسطين، ناديدهگرفتن حق تاريخي آوارگان فلسطيني، و حتي تهديد حق فلسطينيان ساكن سرزمينهاي 1948 است؛ به معناي باقيماندن غده سرطاني و تهديد دائمي پيكره امت اسلامي، مخصوصاً ملتهاي منطقه است؛ به معناي تكرار رنجهاي دهها ساله و پايمالكردن خون شهداست. هر طرح عملياتي بايد بر مبناي اصل "همه فلسطين براي همه مردم فلسطين" باشد.
فلسطين، فلسطين "از نهر تا بحر" است، نه حتي يك وجب كمتر. البته اين نكته نبايد ناديده بماند كه ملت فلسطين همانطور كه در غزه عمل كردند، هر بخش از خاك فلسطين را كه بتوانند آزاد كنند، به وسيله دولت برگزيده خود، اداره امور آن را برعهده خواهند گرفت، ولي هرگز هدف نهائي را از ياد نخواهند برد. "
نكته مهم ديگري كه تكيهكردن بر موضوع فلسطين توسط همه مسلمانان را در شرايط كنوني به عنوان يك ضرورت مطرح ميكند، تعلق آرمان فلسطين به امت اسلامي است. اهتمام جمهوري اسلامي ايران به اين موضوع، برگرفته از توجه عميق و ديرپائي است كه امام خميني به آرمان فلسطين داشتند و تاكنون نيز اين توجه اعتقادي پابرجا مانده است.
مسئله فلسطين موضوعي نيست كه فقط مرتبط با فلسطينيها و يا فقط مرتبط با اعراب منطقه باشد بلكه موضوعي بنيادي است كه درصدر مسائل دنياي اسلام قرار دارد و بدون ترديد تمامي آزادگان جهان، صرفنظر از اينكه چه مرام و مذهبي دارند، در اين موضع حقطلبانه همراه ما خواهند بود. آنچه در اين ميان اهميت دارد اينست كه به مرور زمان، طيف نيروهاي حامي آرمان فلسطين، خالصتر شده و ماهيت برخي مدعيان دروغين حمايت از فلسطين، براي ملتها آشكار شد و آنها ترجيح دادند جانب اشغالگران را بگيرند و فاصلهاي پرنشدني با ملت فلسطين و ساير ملتها در منطقه را براي خود رقم بزنند.
در واقع در مقطع كنوني جبهه ارتجاع عرب مجري طرحهاي صهيونيستي شده و به جاي حمايت از آرمان فلسطين، ماموريت يافته كه مانع فروريختن بنيان ساختار اشغالگري شود و به هر قيمت ممكن، از شكستها، ناتواني و انزواي اسرائيل جلوگيري كند. اما هرچه بيشتر تلاش ميكند، كمتر نتيجه ميگيرد و در عين حال، در پيشگاه ملتها نيز رسوا ميشود.
كيست كه نداند پيشرويهاي ارتش رژيم صهيونيستي در گذشته ناشي از قدرت ماشين جنگي دشمن اشغالگر نبوده بلكه ناشي از ناتواني و وابستگي و ترديد دولتهاي عرب و عدم يكپارچگي و فقدان همبستگي آنها بوده است كه هنوز هم رژيمهاي مرتجع عربي را ميتوان با همين ويژگي تعريف نمود. اما در عين حال امروزه به بركت بيداري ملتهاي با انگيزههاي اسلامي، فضاي منطقه در شرف دگرگوني بنيادي است و ميتوان اقتدار نسبي طرفداران مقاومت در منطقه را به وضوح لمس نمود.
رسالت
«يك گام به جلو براي آزادي قدس» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
جمهوري اسلامي ايران اين روزها مركز توجهات نخبگان جهان اسلام و رايزني در مورد مهمترين مسائل جهان اسلام است. دو هفته پيش 700 تن از علما، دانشمندان و روشنفكران جهان اسلام به تهران آمدند تا در همايش نخستين اجلاس بيداري اسلامي شركت كنند.
نتايج و دستاوردهاي اين نشست روي روند بيداري اسلامي در منطقه از همان روز نخست خود را نشان داد و تاكنون نيز اثرات آن در بلاد اسلامي روز به روز بيشتر مشاهده ميشود. ديروز اجلاس بينالمللي حمايت از انتفاضه فلسطين درتهران با سخنان راه گشاي مقام معظم رهبري گشايش يافت. روساي مجالس و مقامات ارشد پارلماني از 60 كشور جهان و نيز رهبران گروههاي فلسطيني به تهران آمدند تا براي آزادي قدس شريف در شرايطي كه جهان اسلام در اقتدار كامل به سر ميبرد چارهانديشي كنند.
نسل جوان فلسطيني امروز در وسط معركه نبرد با رژيم صهيونيستي حضور دارد و گرايشات سازشكارانه در بدنه دو نسل گذشته بويژه آنها كه در سازمان به اصطلاح آزاديبخش فلسطين (فتح) لانه كردند را بر نميتابد. اين نسل مستظهر به پشتيباني جواناني است كه در كشورهاي اسلامي بويژه كشورهاي هم مرز با رژيم صهيونيستي، بيداري اسلامي را گام به گام براي به زير كشيدن حكام مستبد عرب و غير عرب و نيز مقابله با استعمار خارجي مديريت ميكنند.
فصل مشترك انديشه مبارزاتي نسل جوان چه در داخل سرزمينهاي اشغالي و چه در خارج از آن در عمق جهان اسلام، آزادي قدس شريف قبله اول مسلمين جهان است. جوانان پاكباخته جهان اسلام امروز همواره به اين سئوال ميانديشند كه؛ «چگونه سرزمين فلسطين آزاد ميشود و آوارگان از وطن فلسطيني كي به زادگاه خود بر ميگردند؟» آنها نيك ميدانند كه سرزميني كه با زور غصب شده با زور نيز بايد بازپس گرفته شود. اين خامانديشي است كه باور كنيم صهيونيستها پس از نيم قرن تجاوز و خونريزي و غارت، به سهولت و آساني و بدون چشمداشتي سرزمينهاي غصب شده را به مردم فلسطين باز گردانند.
اكنون يك اجماع نظري و عملي بين نخبگان جوان و پيران مبارز فلسطيني در درون سرزمينهاي اشغالي و نيز همين اجماع در جهان اسلام به وجود آمده است كه بايد صهيونيستها با يك راهبرد واحد و مشخص براي هميشه از حاكميت به زير كشيده شوندو روند حاكميت مردمسالاري در فلسطين كه توسط جهاد اسلامي و حماس مديريت ميشود از طريق يك رفراندوم جامه عمل به خود بپوشد. سد راه چنين روندي، ايجاد اختلاف در ميان ملت فلسطين است كه توسط محمود عباس و حمايت صهيونيستها مديريت ميشود. ترفند آمريكاييها مبني بر سراب تجزيه فلسطين هيچگاه عملي نخواهد شد.
به تعبير مقام معظم رهبري؛ «هر طرحي كه فلسطين را تجزيه كند مردود است» امروز اراده امت اسلام به آزادي سرزمين فلسطين تعلق گرفته لذا سازمان آزاديبخش فلسطين آن هم با محدوديتهايي كه در طرح تقديم شده به سازمان ملل وجود دارد نميتواند مطالبات واقعي مردم فلسطين و نيز امت اسلام را برآورده سازد.
آمريكاييها همواره به اين بهانه كه امنيت اسرائيل خط قرمز آنهاست، مرتكب جنايات وحشتناكي در منطقه بويژه در سرزمينهاي اشغالي شدهاند. گروههاي مبارز فلسطيني، مردم فلسطين و نيز موج بيداري اسلامي در منطقه بايد از اين خط قرمز عبور كند تا به يك ستم تاريخي پايان داده شود رژيم غاصب صهيونيستي امروز چون خنجري بر پشت جهان اسلام فرود آمده است. اين خنجر را بايد بيرون كشيد و به قلب صهيونيستها فرود آورد. جاي فرود اين خنجر بيش از نيم قرن است عفونت كرده است و عفونت آن حتي مشام صهيونيستها را ميآزارد به همين دليل گام به گام دارند عقبنشيني ميكنند.
قدس
«همه فلسطین برای همه فلسطینیان» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندریان است كه در آن ميخوانيد:
پنجمین اجلاس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین در جمع سفرا، رؤسای مجالس و علمای کشورهای مختلف جهان و شخصیتهای برجسته کشورهای اسلامی، از روز شنبه در تهران آغاز به کار کرد.
حضرت آیةا... خامنه ای رهبر معظم انقلاب در این اجتماع گسترده در حضور اندیشمندان و نمایندگان کشورهای اسلامی، سخنان مهمی را ایراد فرمودند که به برخی از محورهای آن اشاره می شود.
- «فلسطین مسأله اول در میان همه موضوعهای مشترک کشورهای اسلامی است». در سالهای آغازین سازش، اتفاقی که در کشورهای اسلامی افتاد، کم اهمیت نمودن آرمان ملت فلسطین بود که به مرور مشمول غفلت و فراموشی از سوی حاکمان گردید.
اگر تلاشهای جمهوری اسلامی در خصوص زنده نگهداشتن مطالبات مردم فلسطین نبود، شاید امروز برگزاری چنین نشستی و دفاع از این ستمدیدگان جغرافیای دنیای اسلام، موضوعی نامأنوس و غریب در بین مسلمانان می بود. همه تلاش حامیان رژیم جعلی بر این امر متمرکز است که مسأله فلسطین را از اذهان نسل جوان و کنونی دنیای اسلام محو نموده و این موضوع فقط به خاطره گذشتگان تبدیل شود که با انقطاع نسلی نیز تصورش در حد یک رخداد تاریخی باشد.
- «مدعای ما آزادی فلسطین است، نه آزادی بخشی از فلسطین. هر طرحی که بخواهد فلسطین را تقسیم کند، یکسره مردود است.»
این اظهارات در مقابل پیشنهاد دو دولت درباره فلسطین مطرح گردیده است. برخی تلاش می کنند با این ایده اعلام نمایند مشکل فلسطین حل می شود و پرونده جنگها و بحرانهای 63 ساله فلسطین بسته خواهد شد. رهبر فرزانه انقلاب واقعیتهای خلاف این ادعا را تأیید می کنند، زیرا در صورت تحقق این امر، رژیم صهیونیستی به رسمیت شناخته می شود که این اتفاق نهایت آرزو و آرمان سران این ارتش مسلح است.
در این فرایند، مبارزات جنبشهای جهادی فلسطین، مهار شده و اسرائیل غاصب بدون دغدغه، طرحهای توسعه طلبانه اش را در آینده عملیاتی می کند. اختلافهای مردم فلسطین ناشی از این طرح، ظرفیت انسجام بخش و متحد آنها را درگیر چالشهای داخلی خواهد نمود که این رخدادها هزینه بقای این رژیم را به حداقل می رساند. تلاش مجاهدان در راه آزادی فلسطین کم رنگ و بی فایده تلقی شده و بر گزینه سازش و روحیه وابستگی مانور داده می شود تا از این رفتار به عنوان یک راهبرد در مناسبات آتی جهان اسلام و نظام سلطه بهره برداری کنند.
این موضوع در نهایت ضربه ای را بر پیکره بیداری اسلامی وارد می نماید که دستاورد سقوط حاکمان آمریکایی را نتیجه حضور ملتهای مسلمان با آرمان اسلامی ارزیابی نکنند، بلکه وضعیت کنونی را حاصل خروجی سناریوی اتاقهای فکر واشنگتن معرفی نمایند. طرح دو دولت، استقلال بخشی از فلسطین است که با یکپارچگی این سرزمین در تضاد است.
این دغدغه همچنان مطرح است که حضور صهیونیستها در بخشی از قلمرو فلسطین با کدام منطق قابل توجیه است؟ اگر از وجاهت حقوقی برخوردار است، پس صهیونیستها مردمی حق به جانب خواهند شد، این در حالی است که ادعاهای آنها از منظر حقوق بین الملل قابل دفاع نیست و اگر در این طرح با اسلحه و حمایتهای جهانی و زورگویان صاحب سرزمین شوند، پس انتظار همزیستی مسالمت آمیز توقع بی جاست، زیرا همان اشغالگران دوباره هدفهای گذشته را با بهانه های جدید عملیاتی خواهند نمود.
- «ما نه جنگ کلاسیک ارتشهای کشورهای اسلامی را پیشنهاد می کنیم، و نه به دریا ریختن یهودیان مهاجر را، و نه البته حکمیت سازمان ملل و دیگر سازمانهای بین المللی را. ما همه پرسی از ملت فلسطین را پیشنهاد می کنیم».
سياست روز
«فلسطين محور تحولات دنيا» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
همايش بيداري اسلامي با حضور انديشمندان و انقلابيون کشورهاي اسلامي و با سخنراني مهم مقام معظم رهبري در تهران برگزار شد و اکنون همايش بينالمللي حمايت از انتفاضه فلسطين نيز با سخنراني روشنگرانه و موشکافانه ولي امر مسلمين در تهران آغاز شد. ايشان در اين همايش ضمن تاکيد بر اين که هر طرحي براي تقسيم فلسطين مردود است، پيشنهاد همهپرسي جمهوري اسلامي ايران براي حل قضيه فلسطين را مطرح کردند.
ايشان در سخنان خود موضع جمهوري اسلامي ايران را در قبال سرزمينهاي اشغالي بيان کردند و به ادعاي جنگ افروزي ايران در قبال رژيم صهيونيستي نيز پاسخ دادند. اما فرمودند، موشکهاي ايران به هنگام تهديد عمل ميکنند.
ولي امر مسلمين در اين باره فرمودند؛ «ما نه جنگ کلاسيک ارتشهاي کشورهاي اسلامي را پيشنهاد ميکنيم و نه به دريا ريختن يهوديان مهاجر را و نه البته حکميت سازمان ملل و ديگر سازمانهاي بينالمللي را، هر طرحي که بخواهد فلسطين را تقسيم کند، يکسره مردود است. ما همهپرسي از ملت فلسطين را پيشنهاد ميکنيم. ملت فلسطين نيز مانند هر ملت ديگر حق دارد سرنوشت خود را تعيين کند.»
بيش از ۶۰ سال است که ملت فلسطين و ملت جهان اسلام داغدار سرزمين مقدس فلسطين است که توسط صهيونيستها به غارت رفته و غصب شده است.
اما دولتمردان کشورهاي عربي مسلمان هيچگاه اقدام درخور توجه نسبت به سرزمينهاي اشغالي و جناياتي که اين رژيم انجام داده است از خود نشان ندادهاند. هر چند وابستگي شديد سران اين کشورها به غرب به ويژه آمريکا همواره مانعي جدي بر سر راه کمک به مردم سرزمين اشغالي فلسطين بوده است، اما اکنون پس از بيداريهاي گسترده اسلامي در کشورهاي عربي مسلمان، سمت و سوي سياستهاي اين کشورها با محوريت مردمي تغيير خواهد يافت.
سرنگوني هر يک از ديکتاتورهاي کشورهاي عربي يک گام به سوي آزادي سرزمينهاي اشغالي فلسطين و قدس شريف است. نبض رژيم صهيونيستي با سرنگوني مبارک در مصر، بن علي در تونس و... به شماره افتاده و کندتر شده است.
مصر به خاطر همجواري با سرزمينهاي اشغالي در اين ميان از اهميت ويژهاي برخوردار است. تلاش غرب و آمريکا در اين کشور براي مصادره انقلاب و انحراف آن اکنون به چشم ميخورد و به همين خاطر است که مردم انقلابي مصر همچنان حضور خود را در خيابانها براي دستيابي به خواستههاي خود پررنگتر کردهاند.
واهمه صهيونيستها و آمريکا از لغو قرارداد کمپ ديويد است. مردم انقلابي مصر اين خواسته به حق را براي زدودن اين ننگ در تسخير سفارت رژيم صهيونيستي در قاهره نشان دادند.
از سوي ديگر نقش کشورهاي ديگر از جمله ايران، سوريه، لبنان و ترکيه در اين مسئله مهم است. جمهوري اسلامي ايران از همان آغاز برقراري نظام اسلامي حمايت قاطع خود را از مردم فلسطين و بازگشت سرزمينهاي اشغالي به مردم واقعي و مسلمان فلسطين اعلام کرده است.
حمايت
«سالمندان جامعه وانتظارات عادلانه» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
در تقویم مناسبت های جهانی آغاز این هفته مصادف با یکم اکتبر (نهم مهرماه)، روز جهانی سالمندان نامیده شده است. به همین مناسبت در کشور ما نیز وزارت درمان وآموزش پزشکی اعلام کرد در این هفته برنامه های مختلفی را برای سالمندان اجرا می کند ودر همین چارچوب شنبه 9 مهر بنام روز سالمند، شهروند ارشد، یکشنبه 10 مهر ماه بنام روز سالمند وجایگاه آن در رسانه ها، دوشنبه 11 مهر بنام سالمندی و مشارکت اجتماعی، سه شنبه 12 مهر بنام روز سالمندی و ارتباط بین نسلها، چهارشنبه 13 مهر بنام روز سالمندی، تغذیه سالم وفعالیت بدنی، پنج شنبه 14 مهر بنام روز سالمندی وپیشگیری از حوادث و جمعه 15 مهر بنام روز سالمندی از دیدگاه اسلام نامگذاری شده است.
اینکه چه تعداد از مردم اصلا توجه می کنند که ما روز جهانی بنام سالمندان داریم و یا اینکه چه تعداد از مردم اصلا مطلع هستند که در کشور ما نیز این هفته قرار است با عناوین مختلف جایگاه سالمندان گرامی داشته شود، موضوعات در خور تاملی است که عجالتا از ارزیابی آنها در می گذریم ولی با فرض اینکه به هر حال اطلاع رسانی در این زمینه می تواند موجبات توجه مخاطبان بیشتری را فراهم آورد و ثمره آن در ارتقا عدالت نقش موثری دارد، نکاتی بدین مناسبت در حد مجال ستون به سوی عدالت به شرح زیر تقدیم می شود، امید است مفید واقع شود.
اول اینکه در فرهنگ های مختلف، نمونه های متعدد فکری وعملی را می توان یافت که بر اهمیت جایگاه آدمی در سنین سالمندی وسالخوردگی تاکید دارند وبه همه یادآوری می کنند که به هر حال قافله عمر به سرعت می گذرد واگر به صورت غیر منتظره آدمی از قطار این زندگی پیاده نشود حتما دوره سالمندی را پشت سر می گذراند با کوله باری از تجربه وفراز وفرودهای زندگی فلذا همه باید هم به فکر سالمندی خوب خود باشیم واز جوانی در عرصه فکر وعمل به نحوی خود را مدیریت کنیم که در سنین پیری سربلند وبا عزت بسر بریم و هم اینکه حرمت دیگرانی که سالمند شدهاند را در ابعاد مختلف رعایت کنیم. دیگران از پدر ومادر وعمه وخاله وعمو ودیگر فامیل گرفته تا عموم مردم جامعه را در بر می گیرد.
در اندیشه اسلامی تاکیدات زیادی در این زمینه شده به نحوی که کوچکترین بی حرمتی به سالمندان گناهی بزرگ محسوب وهمگان توصیه به رعایت حرمت و ادب وهمیاری به سالمندان شدهاند. مبتنی بر همین اندیشه، طبیعی است که حکومت در مقام اجرای موازین اسلامی نیز لازم است تدابیر مختلفی را بکار گیرد تا پیران جامعه احساس رضایت داشته وضمن انتقال تجربیات مفید خود به نسل های جدید، آئینه شفاف وامیدوارکننده ای باشند برای دیگرانی که آینده خود را در وضع امروز سالمندان می بینند.
دوم اینکه برابر آمار سازمان جهانی بهداشت، در سال 2020 میلادی(هشت سال دیگر) بیش از یک ملیارد نفر در سراسر جهان بالای 60 سال عمر خواهند داشت در حالی که این رقم در حال حاضر حدود 580 میلیون نفر است. در کشور ما طبق آمار اعلام شده مراجع رسمی تعداد 4 میلیون و562 هزار نفر یعنی معادل6/ 7 در صد از کل جمعیت کشورمان را سالمندان بالای 60 سال تشکیل می دهند.
این میزان تا سال 1400 شمسی به 9 تا 10 میلیون نفر یعنی بیش از 10 درصد حمعیت و تا سال 2050 میلادی به حدود 25 میلیون و400 هزار نفر یعنی 26 درصد کل جمعیت فعلی افزایش می یابد.
این آمارها ما را با واقعیاتی آشنا می سازند از جمله اینکه اولا هرم جمعیتی بسیاری از جوامع به کیفیتی است که در صد پیران آن در آینده بیشتر می شود ثانیا نشان می دهد که به جهت برخی پیشرفت های جامعه بشری از جمله در حیطه سلامت، تغذیه، درمان های پزشکی وامثالهم میانگین عمر نسبت به قبل از قرن بیستم و حتی تا اواسط آن بالاتر رفته است و امید به زندگی بیشتر شده است. حال با لحاظ همین دو نکته طبعی است که مدیران جوامع مختلف از جمله کشور عزیزمان لازم است در حوزه مدیریت سالمندان و فراهم سازی بستر مناسب برای حیات عزتمندانه آنان تدابیر شایسته ای اتخاذ نمایند.
سومین نکته اینکه اگر وارد بحثها ومناقشات مختلف موجود در حیطه افزایش جمعیت کشور نشویم وفرض را بر این بگیریم که بهر حال در قبال همین میزان سالمندی که طی سالهای آتی خواهیم داشت باید برنامه ریزی مناسب اتخاذ کنیم آن وقت لازم است که آسیبها وچالشها ومشکلات موجود را دقیق شناسائی کنیم، معیارها واصول مربوط به رعایت حقوق سالمندان وتحولات حقوقی که در گستره جهانی در جریان است را بشناسیم ودر صدد ارتقا نظام حقوقی خود در ابعاد مربوط به سالمندان بر آئیم.
آفرينش
«تركيه واسرائيل و آينده روابط» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
روابط ترکيه و اسرائيل براي چندين دهه بعنوان دو همپيمان استراتژيک بخوبي پيش ميرفت و تا سالها هم پس از به قدرت رسيدن اسلام گراها حزب عدالت و توسعه نيز ادامه داشت، اما در چند سال گذشته اين روابط دچار تحولات و فراز و نشيبهايي شده است در دوسال گذشته نيز اين روابط منبعث از سياست خارجي جديد ترکيه و نگاه اقتصاد محور آن و همچنين بازيهاي چند گانه سياست خارجي اين کشور نوع بازي آنکارا با تل آويو در ابعاد گوناگون اعلاني و اعمالي يا پيدا و پنهان قرار گرفته است. در اين بين فارغ از تنشهاي هفتههاي اخير در روابط دو کشور بايد گفت در نگاه به سياست خارجي و روابط ترکيه با اسرائيل چند نکته را بايد به خاطر داشت نکاتي که درک ان ميتواند درسهايي براي کشور ما در شناخت بيشتر از سياست خارجي ترکيه نيز باشد.
نخست اينکه در واقع هر چند اکنون رجب طيب اردوغان نخست وزير تركيه از تعليق روابط تجاري و امنيتي اين كشور با اسرائيل خبر داده اما بايد گفت روابط چند بعدي اقتصادي و امنيتي تركيه و رژيم صهيونيستي كه در تمام سالهاي موجوديت اسرئيل وجود داشته و همواره رو به گسترش بوده است، و در سالهاي اخير نيز با وجود بروز برخي تنشهاي اعلامي در روابط دو کشور گسترش داشته است به طوري که بررسي آماري مبادلات اقتصادي آنها در سالهاي اخير نشان ميدهد حجم مبادلات تجاري با رشد زياد به حدود 3. 5 ميليارد دلار در سال 2010 رسيد ترکيه به سومين طرف تجاري اسرائيل تبديل شده است.
گذشته از اين نيز امضا قراردادهاي سنگين نظامي نيز از ديگر ابعاد روابط رو به رشد دو طرف در سالهاي گذشته بوده است. در اين بين هر چند در حال حاضر اطلاعات مشخص و كاملي در زمينه مبادلات نظامي و دفاعي ميان دو طرف در دسترس نيست اما بي شک روابط امنيت و نظامي دو کشور با توجه به روابط عميق امنيتي و نظامي باقي است. در اين راستا به نظر ميرسد هر چند آنکارا از کاهش روابط سخن گفته است اما بايد اين مواضع را تنها در قالبي رسانهاي درک کرد و نه در سطع اعمالي چراکه دلايل و عوامل گوناگوني ترکيه را وادار ميسازد تا همچنان روابطي چند بعدي با اسرائيل داشته باشد.
دوم اينکه اگر در جستجوي علل روابط ترکيه و اسرائيل باشيم بايد گفت که ترکيه اکنون در مدار غرب قرار گرفته است دراين بين هر چند مقامات انکارا بيشتر برمبناي منافع ملي و رويکردهاي اقتصاد محور در صحنه خاورميانه حضور دارند اما بايد گفت اميدها و آرزوهاي اين کشور براي عضويت در اتحاديه اروپا و همچنين تداوم اتحاد و همپيماني با آمريکا باعث شده است تا همچنان با اسرائيل روابطي ويژه را داشته باشد. در اين بين هر چند ممکن است تنشهاي جزئي و اعلام شده و همچنين رسانهاي بين دو طرف بروز کند اما دامنه روابط بيش از آني است که در کوتاه مدت آسيب بيند.
سوم در واقع ترکيه با توجه به اهرمهايي هم چون فشارهاي غرب درمورد به رسميت شناختن کشتار ارامنه در دوران عثماني احتمال افزايش مشکلات در روابط اقتصادي خود با غرب و فشار لابيهاي اسرائيلي بر ترکيه بي شک در انديشه تنش فزاينده با تل آويو نيست بلکه بيشتربه نظر ميرسد با رويکردي اعلامي و رسانهاي بيشتر در جهت قهرمان نمايي در جهان اسلام، کسب توجه قدرتها و کشورهاي مسلمان در خاورميانه و به دست آوردن منافع بيشتر اقتصادي و سياسي در منطقه و مهمتر از همه تثبيت قدرت منطقهاي خود در خاورميانه است. در اين حال بايد گفت هر چند ممکن است تنشهايي اعلام شده در سطوح ديپلماتيک و رسانهاي بين ترکيه و اسرائيل بروز کند اما بايد در نظر داشت که نبايد نگاه تک بعدي به سياست خارجي ترکيه و بازيهاي اين کشور در منطقه داشت.
مردم سالاري
«مديريت متخصص و کارآمد» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم منصور فرزامي است كه در آن ميخوانيد:
در تذکره دولتشاه سمرقندي آمده است: «سلطان سنجر را در آن وقت که به دست غزان گرفتار شده بود، پرسيدند: علت چه بود که ملکي بدين وسعت و آراستگي که تو را بود، چنين مختل شد؟ گفت: کارهاي بزرگ به مردم خرد فرمودم و کارهاي خرد به مردم بزرگ; که مردم خرد کارهاي بزرگ را نتوانستند کرد و مردم بزرگ از کارهاي خرد عار داشتند و در پي نرفتند. هر دو کار تباه شد و نقصان به ملک رسيد و کار لشکري و کشوري روي به نقصان آورد.»
از عوامل مهم پيشرفت هر جامعهاي قوانين درست، مجريان قابل و مديريت صحيح و کارآمد است. در چنين صورتي است که هر کس در جاي خود مينشيند و با روش درست از نيروهاي کاردان کار ميگيرد و به بهبود اوضاع ميپردازد. مديريت صحيح رسول خدا (ص) بود که خورشيد تابان کفايتش دنياي جاهلي آن روز را روشن کرد و دنيا را از تعاليم و سنجيدگي سنت خود تا ابد بهره مند ساخت و راه درست زيستن و به سعادت مردن را به مردم آموخت.
آن مديريت بي بديل علي مرتضي (ع) بود که اکنون با افتخار، منشور حکومت خود ميدانيم و بدان ميباليم. بايد بپذيريم که «مديريت» علم است و دوران مديريت تجربي آزمون و خطا گذشته است و نميتوان هر کس را به عنوان مدير در راس هر مسئوليتي گماشت. اکنون سي و چند سال از پيروزي انقلاب اسلامي گذشته است. دانشگاهها و مراکز عالي آموزشي، نيروهاي ماهر و متخصص تربيت کردهاند. نميشود که غير متخصص را بر مسند نشاند و دست اهل تخصص را از اداره امور کوتاه کرد.
در بحبوحه انقلاب اسلامي و در حکومت نظامي ازهاري که نظاميان بر اداره امور وزارتخانهها منصوب شدند، مگر چند روز دوام آوردند؟ نه خودشان وزارت خود را باور داشتند و نه کسي به آنها وقعي ميگذاشت و ديديد که سرانجام به کجا انجاميد. در جامعه ما هم کجا ديده و شنيده ايد که غير اهل را به امامت جمعه و جماعت بگمارند يا غير متخصص را در وزارت بهداشت و علوم پزشکي و وزارت اطلاعات، مسئوليت بدهند.
پس اين سنت پسنديده بايد به همه امور تسري يابد. به عنوان مثال، ورزش هم علم است; امور جوانان هم معرفت ميخواهد. وقتي که غير متخصص را که در امور ديگر قابليت و مهارت دارد به مصدر مينشانيم، هم بر اين مدير و هم بر اين کار، آسيب رسانده ايم. مقصود تخطئه اين عزيزان که براي ما بسيار حرمت دارند، نيست.
آنان را از حيز انتفاع جامعه دور و محروم ميکنيم. چون به قول زبان شناسان، هر طبقه اجتماعي، زبان خاص خود را دارد و بيگانه، اين زبان را نميداند. زباني که عامل ارتباط و انتقال مفاهيم ذهني ماست و بديه است که تا مديري اهل آن کار نباشد و فرهنگ اوليه آن امر را نداشته باشد کار به بيراهه ميرود. شهيد مطهري در مقايسه جهان بيني اقبال لاهوري و سيد جمال الدين اسدآبادي ميگفت: علت اشتباه در استنباط امثال اقبال لاهوري در اسلام شناسي و تلقي از امور مذهبي نسبت به سيد جمال، آن است که فرهنگ اوليه سيد جمال اسلام است و فرهنگ ثانويه اقبال، اسلام; به همين سبب دريافتهاي سيد جمال صحيح تر است.
اين نظر آن استاد را ميتوان در مديريت هم باور داشت. پس هر طبقه اجتماعي و هر امر کشوري ظرافتها و اصطلاحات و مباني معرفتي خاصي دارد که تا اهل بر صدر ننشيند از آن دقايق امور بي خبر است و اين بي خبري مانعي بزرگ در موفقيت اوست.
نگارنده در حدي نيست که براي نمايندگان شريف تعيين تکليف کند اما طبق عرف و منطق ميتواند سوال کند که چرا مجلس به تحصيل کرده و قهرمان ورزشي و مجرب در علم ورزش و مديريت آن راي اعتماد نميدهد ولي به عزيز ديگري که فاقد اصول در اين کار است راي ميدهد؟ آيا در پيروي از اين رويه نيست که سرداري با همه قابليت در امر و مسئوليت ديگري در تصدي کاري گماشته ميشود که از آن ظرافتها بي بهره است؟ آيا ما به اين شخصيت مقبول که در دايره قبول ماست خدمت کرده ايم؟ يا هم به آن کار و هم به اين مدير عزيز که موفق در مديريت رسته خود بوده است لطمه زده ايم!
نبايد به مهرههاي اندکي در دايره محدود خود اکتفا کنيم و با جابه جايي آنان حتي در مسئوليتهاي کلان کار را به بيراهه بکشانيم و شخصيت منصوبان خود را نيز زير سوال ببريم.
تهران امروز
«فلسطين از نهر تا بحر» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حسامالدين كاوه است كه در آن ميخوانيد:
سخنان روشنگر رهبر معظم انقلاب در پنجمين اجلاس بينالمللي حمايت از انتفاضه فلسطين، نقشه دشمنان اسلام و فلسطين را نقش بر آب كرد. چنين ادعا ميشد كه تقاضاي طرح تشكيل دولت رسمي فلسطين در چارچوب مرزهاي 1967 گام اول براي احقاق حقوق از دست رفته فلسطينيان است اما غافل از اينكه پذيرش اين طرح الزاما به رسميت شناختن رژيم غاصب صهيونيستي را به همراه دارد و در اين صورت هرگونه ادعايي افزون بر كسب سرزمينهايي كه در جنگ 1967 و پيش از آن غصب شدهاند، به طور اصولي باطل خواهد بود. طرح به رسميت شناختن دولت فلسطيني اين اشكال بزرگ را هم در پي داشت كه هيچ گزينهاي براي تمامي آوارگان فلسطيني در نظر نميگرفت.
رژيم غاصب صهيونيستي هرگز حاضر نيست نسبت جمعيتي كنوني را كه به نفع اوست با يك نسبت متوازن معاوضه كند چرا كه چنين چيزي از اساس با انديشههاي غاصبانه صهيونيسم در تناقض است. متاسفانه برخي از انديشمندان و سياستمداران كشورهاي اسلامي از جمله كشور خودمان دانسته يا نادانسته در دام چاله «تشكيل دولت فلسطيني يك گام به پيش» درافتادند و برخي هيجانزده از اين طرح ننگين حمايت نيز كردند.
واقعيت اين است كه سرانجام فلسطين نه در سازمان ملل يا در پشت ميز مذاكرات، روشن نخواهد شد بلكه اين عزم و اراده و ايمان ملت فلسطين و ساير ملتهاي اسلامي است كه بالاخره اسرائيل غاصب را از پاي خواهد افكند و براي هميشه به تاريخ خواهد سپرد. انديشه غاصبانه «از نيل تا فرات» كه براساس آن دولت نامشروع اسرائيل پايهگذاري شد، هنوز از ميان نرفته و صهيونيسم سياسي اقتصادي به شدت در پي عملي ساختن اهداف شوم خود است.
در برابر اين انديشه، تفكر آزاديخواهانه و استقلالطلبانه «فلسطين از نهر تا بحر» بايد گسترش يابد، نه تنها نزد فلسطينيان كه نزد تمامي ملتهاي عربي و اسلامي. وقوع تحولات و دگرگونيهاي تند و حاد در كشورهاي عربي و سرنگوني پيدرپي ديكتاتوريهاي سازشكار نويد آن را ميدهد كه موج بيداري اسلامي پس از استقرار دولتهاي مردمسالار ديني، متوجهانديشه «فلسطين از نهر تا بحر» شود. البته براي اجرايي شدن اين تفكر بايد در پي راهكارهاي عملي نيز بود اما مهمترين اين راهكارها وحدت ملتها و دولتهاي اسلامي ذيل همين انديشه آزاديخواهانه و حقطلبانه است.
متاسفانه هنوز دولتهايي كه در برابر اراده ملتهاي مسلمان منطقه مقاومت ميكردند و به عنوان سرپل نظامي سياسي آمريكا و غرب سلطهگر، مانع از حركتهاي انقلابي تودههاي مسلمان ميشوند، وجود دارند اما بايد اين واقعيت را پذيرفت كه آزادي فلسطين يك شبه حاصل نميشوداگرچه طلوع خورشيد آزادي فلسطين نويد رهايي اين سرزمين از چنگال صهيونيسم را در آيندهاي نه چندان دور ميدهد.
همانگونه كه ملتهاي منطقه حاكميتهاي استبدادي را نفي و طرد و سپس سرنگون كردند يا در حال سرنگونسازي آنها هستند، ماهيت و جوهره حركت آنها از اساس ضداستبدادي، ضد استكباري و ضد صهيونيستي است و دور نيست روزي كه نيروي اين ملتها همافزايي يابد و خيزش ضدصهيونيستي سرتاسر منطقه را فراگيرد.
در چنين موقعيتي هيچگونه قدرت نظامي نه ارتش اسرائيل غاصب و نه ارتشهاي غربي نخواهند توانست در برابر بلنداي اين موج مهيب ايستادگي كنند. سرنوشت ملت فلسطين و سرزمين فلسطين را بايد فلسطينيان تعيين كنند و نه بيگانگان كه با قصد غصب و غارت منابع منطقه از اسرائيل بهعنوان سرپل نفوذ خود بهره ميجويند.
آشكار است كه آمريكا وغرب هرگز پيشنهاد بازگشت آوارگان فلسطيني و برگزاري يك همهپرسي در ميان ملت فلسطين براي تعيين سرنوشت خود و مشخص كردن تكليف سرزمين اجدادي را نخواهند پذيرفت اما همچنان كه انقلاب اسلامي به آنان تحميل شد و همچنان كه خيزشهاي ملتهاي مسلمان منطقه بر آنان تحميل گرديد، اين تقاضاي به حق نيز بر آنان تحميل خواهد شد. فلسطين نبايد حتي يك وجب از خاك خود را به دشمن بسپارد و همانگونه كه ولي امر مسلمين فرمودند: «فلسطين از نهر تا بحر» بايد صورت واقعيت به خود بپذيرد. انشاءالله
ابتكار
«دست و پاي غول را به زنجير قانون ببنديم» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا کماليپناه است كه در آن ميخوانيد:
خبر اختلاس که در جامعه منفجر شد، موج انفجار همه را گرفت. ديگر پوسته مصلحت هم نتوانست آنرا بپوشاند. هرچند مسائل و غدههاي کوچکتر تاکنون تحت نام «مصلحت» بهاصطلاح عوام ماستمالي ميشد و اشخاص جايگاه و قدرت خويش را عين نظام و دين و کشور ميدانستند و به مصلحت آن گره ميزدند، اما اختلافات واضح ميان دو طيف قدرتمند، اينبار داستان را طور ديگري رقم زد. وزنکشي و زورآزمايي بسيار جدي شده است. يک سر طناب در دست طيف آقاي احمدينژاد و سر ديگرش در چنگ منتقدان و مخالفان قوي وي در مجلس و ساير نهادهاست.
هر دو گروه همديگر را متهم ميکنند، هر دو هم ادعاهايي دارند. ظاهراً انتساب به اذناب استکبار و اصحاب فتنه و... خيلي چسبناک نيست و اينبار غول شکمگنده اختلاس، دهانش را بهپهناي يک جناح يا گروه گشوده است و گروه ديگر همه نيرو و همت خويش را جمع کرده که مخالفان و رقيبان را در دهان اين غول بيندازد. به همين سبب گروه (دولتيان) معتقدند که قوهقضاييه و مجلس در کاربرد ابزار نظارتي خويش و انجامدادن وظايف قانوني خود کوتاه کردهاند و مدعي هستند خودشان پيگير اين موضوع بودهاند. ازآنطرف، منتقدان در قواي ديگر (قضاييه و مجلس) همه تقصيرات را به گردن قوه مجريه و بانک مرکزي مياندازند و البته ريشه اين فساد را در جريان انحرافي (اطرافيان رئيسجمهور) جستوجو ميکنند؛ چه آنکه رئيس محترم دستگاه قضا علناً گفته بود که مقصر اصلي قوه مجريه است و احمد توکلي، از نمايندگان شاخص مجلس، هم با عصبانيت تأکيد کرده بود که اگر خودکشي نميکنيد، حداقل استعفا دهيد و برويد.
در اين مملکت تا کنون مسئولان از سپر مصلحت و تکليف استفاده ميکردند و از زير بار مسئوليتها شانه خالي مينمودند. استعفا و برکناري ابداً در کار نبود. به گفته خودشان نميخواستند سنگر قدرت را ترک کنند. حالا اينکه عملکردشان هزاران ترَ در ديوار اعتماد مردم بهوجود ميآورد، مهم نبود. وقتي در اخبار و رسانهها ميشنويم که در کشورهاي کره يا ژاپن، مديري به خاطر اختلاس ناچيزي که در زيرمجموعه مديريتياش رخ داده يا به دليل قصور در اعمال وظايفش، پلي فرو ريخته، خودکشي ميکند، بايد اينرا به حساب شانه خالي کردن گذاشت يا حس مسئوليتپذيري زيادشان؟
بههرحال وقتي شنيديم که دو مدير ارشد استعفا داده يا برکنار شدهاند، دهان همگان بهاندازه دهان همان غول اختلاس از تعجب باز شد. خوشحالي سراپاي مردم را فرا گرفت که بالاخره اين باب در کشور ما هم باز شده و مسئولان ما هم از اين کارها بلدند. متأسفانه اين شيريني چندان دوام نياورد. خيلي زود يکي از مديران به اطلاع عموم رساند که حاضر به کناررفتن نيست. اين مدير محترم کلي هم ادعا دارد که کاشف خود او بوده و گناه بر گردن ديگري است. اصلاً انگارنهانگار که اين اختلاس به اين عظمت در بانک تحت مديريت وي روي داده است. از طرف ديگر، گفتهاند مديرعامل بانک ملي استعفا کرده؛ اما از ايران هم خارج شده است. آن يکي حاضر به ترک سنگر نيست و ديگري سنگر را رها کرده و فرار را بر قرار ترجيح داده است. گروه بر آناند که دومي را پراندهاند. حال در زير پر و بالش چه داشته، نميدانيم.
درسي که ميتوان از اين حال و هوا آموخت، اين است که بالاخره با اين مديريت نابهسامان و بخوربخور، چگونه ميخواهيم اوضاع مملکت را بهسامان کنيم؟ فرض کنيم که قاضي کارکشته و ماهري همچون آقاي اژهاي اين پرونده را به سرانجام برساند، چه تضميني وجود دارد که اين غول از جاي ديگري دهان باز نکند؟ چارهاي نيست جز اينکه برگرديم و با زنجير محکم قانون دست و پاي اين غول را ببنديم.
شرق
«تنش در مناسبات معادله جديد قدرت» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم پيرمحمد ملازه است كه در آن ميخوانيد:
در پي ترور برهانالدين رباني، رييس شورايعالي صلح افغانستان و طرح اين ادعا كه طرح ترور در كويته پاكستان، برنامهريزي شده بود مناسبات پاكستان و افغانستان كه از قبل هم چندان حسنه نبود به صورت آشكاري دچار تنش شده است. حامد كرزاي، رييسجمهور افغانستان در نشستي با علما در كابل به صراحت اعلام كرد كه از اين به بعد به جاي طالبان بايد با پاكستان وارد مذاكره شود.
اين اظهار نظر در واقع به اين معناست كه از نظر افغانستان، طالبان عامل اجرايي اقداماتي هستند كه پاكستان در پيگيري سياستهاي استراتژيكش در افغانستان مدنظر دارد. در همين حال، طي روزهاي اخير مقامات نظامي افغانستان ادعا كردند كه ارتش پاكستان، مناطق مرزي افغانستان را گلولهباران كردهاند؛ ادعايي كه از طرف ارتش پاكستان رد شده است.
به نظر ميرسد كه دولت كابل به شدت تحت فشار افكار عمومي است كه در مقابل اقدامات پاكستان ايستادگي كند. در همين رابطه است كه برخي مقامات نظامي افغانستان صحبت از ضرورت مقابله به مثل كردهاند. هرچند كه دور از ذهن است افغانستان در شرايط بحراني كنوني، دست به اقداماتي حساب نشده عليه پاكستان بزند ولي در هر حال، افزايش تنشها در مناسبات دو كشور همسايه باعث نگراني در هر دو كشور شده است.
اين واقعيت كه پاكستان و افغانستان در سالهاي اخير با طرح اتهاماتي عليه يكديگر نتوانستهاند، مناسبات خود را در سطح قابل قبولي نگه دارند، بر كسي پوشيده نيست. افغانستان بر اين باور است كه مخالفان مسلح اين كشور شامل گروه طالبان، حزب اسلامي گلبدين حكمتيار و شبكه حقاني در پاكستان، پايگاههاي آموزشي و عملياتي ايجاد كردهاند و رهبران اين گروهها در پاكستان از حمايت پشت پرده «آي. اس. آي» برخوردارند. تكذيبهاي مداوم پاكستان در اين خصوص قانعكننده تصور نشده است.
به ويژه بعد از آنكه آمريكاييها در ابيتآباد در نزديكي يك پايگاه آموزشي ارتش پاكستان اسامه بنلادن رهبر سابق گروه القاعده را به قتل رساندند، پذيرش نظر پاكستان كه رهبران طالبان در پاكستان نيستند را دشوارتر كرده است. به طوري كه اكنون مقامات امنيتي افغانستان مدعي شدهاند آدرس و محل دقيق كساني از شوراي كويته را كه در اين شهر ترور رباني را برنامهريزي كردهاند در اختيار دارند و اطلاعات خود را در اختيار سفارت پاكستان در كابل قرار دادهاند. بنابراين از نظر افغانستان مشكل ادامه جنگ در اين كشور در ارتباط با سياستهاي پاكستان، تصور ميشود و طالبان عامل اجرايي به حساب ميآيند، اين مطلب را كرزاي كاملا واضح و بدون كوچكترين ابهامي بيان كرده است.
افكار عمومي، نيروهاي سياسي، رهبران جهادي و نظاميان افغانستان نيز چنين برداشتي دارند، منتها آنچه كه موضوع را حادتر ميكند تسري اين برداشت از افغانها به متحدان غربي آنهاست. به طوري كه اخيرا آمريكا و ناتو نيز ادعاهاي مشابه را عنوان كردهاند و بر اين باورند ريشه آنچه كه از آن به نام «تروريسم» ياد ميشود در پاكستان است. از اينرو، هر راهحل مسالمتجويانهاي كه به مذاكره و صلح در افغانستان بينجامد، بدون همكاري موثر پاكستان و به ويژه «آي. اس. آي» غيرممكن خواهد بود.
در چنين برداشتي پاكستان اهداف مشخص و حياتي در افغانستان دارد و تا زماني كه به اين اهداف دست نيابد، نميتواند با افغانستان وارد يك تعامل سازنده شود. پاكستان دو مشكل اصلي با افغانستان دارد:
1- خط مرزي ديوبند كه افغانها تاكنون از پذيرش آن به عنوان مرز بينالمللي با پاكستان سر باز زدهاند.
2- توسعه نفوذ هند، رقيب منطقهاي پاكستان در افغانستان.
خط مرزي ديوبند در سال 1897 بين دولت استعماري وقت انگليس و امير عبدالرحمنخان پادشاه وقت پاكستان امضا شد ولي از آن زمان تاكنون با وجود جابهجاييهاي قدرت در افغانستان در هيچ مقطع زماني و به وسيله هيچ رژيمي اين خط مرزي به رسميت شناخته نشده است. افغانها بر اين باورند كه اعتبار اين معاهده مرزي صدساله بوده و در سال 1997 پايان يافته است. طبق اين تلقي از معاهده ديوبند بايد ايالتهاي خيبر، پختونخواه، بلوچستان و هفت منطقه قبيلهاي كه به لحاظ تاريخي به افغانستان تعلق دارد، بازگردانده شود. روشن است كه چنين ادعايي به معناي تجزيه اين كشور و اضمحلال قدرت ملي پاكستان خواهد بود.
دنياي اقتصاد
«سرقت اعتماد از نظام بانکی» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر سیداحمد میرمطهری است كه در آن ميخوانيد:
بانک جهانی در سندی که در ماه آوریل سال 2003 میلادی در خصوص اقتصاد ایران منتشر کرده است، در مورد بانکهای دولتی چنین نوشته است: بانکهای دولتی به نحو خطرناکی در معرض پرداخت وامهای قابل سوخت هستند و این تا اندازهاي به این دلیل است که مدیران آنها نمیتوانند در برابر فشارهای سیاسی نسبت به پرداخت وام با بهرههای پايین به وامگیرندگان با نفوذ ایستادگی کنند. دلیل دیگر برای این وضع فساد موجود است؛ به اين معنی که مدیران بانکها برای دادن وامهایی که ریسک فراوان دارند یا ميدانند که هرگز باز پرداخت نخواهند شد، رشوه ميپذیرند یا به گونهاي از عنایت وامگیرنده برخوردار ميشوند.»
بعد از هشت سال از تاریخ انتشار این گزارش مغرضانه، به علت اختلاس بزرگ فعلی، متاسفانه شباهتهایی در راستای بخشی از این اظهارنظر پیدا شده است و از سوی دیگر مطالبات لاوصول چهل و پنج هزار میلیارد تومانی سیستم بانکی از دیگر مصادیق ميباشد. هر چند برای جلوگیری از این دست اتفاقات به نقش حسابرسی و کنترلهای داخلی هر بانک ضرورتا باید توجه بیشتری کرد؛ اما بالاتر از همه اهمیت نقش بانک مرکزی و نظارتهای این بانک بر نظام بانکی است.
کسی از بانک مرکزی توقع ندارد وضعیت شعبهاي دست چهارم را نظارت کند؛ ولی این توقع هست که ساختار ترازنامهاي هر بانکی را حداقل در دورههایی فصلی بررسی و رصد کند. اگر تعداد مجوز بانکهای جدیدالتاسیس ظرف مدت کوتاهی دوبرابر ميشود و شعب برخی بانکها رشدی قارچ گونه دارند، این انتظار هست که ساختار نظارتی بانک مرکزی با همین شتاب توسعه یابد. وظیفه بانک مرکزی تنها در قبال متقاضیان سکه و تسهیل خرید آن و وعده عرضه آن در سوپرمارکتها نیست، وظیفه این بانک قبل از حذف یک یا چند صفر از پول، حفظ ارزش پول ملی، مقابله با تورم و به عبارتی دغدغه اقتصاد ملی است.
در مورد اختلاس بزرگ فعلی، وظیفه بانک مرکزی با تغییر مدیرانعامل چند بانک خاتمه نميیابد، بلکه بازنگری در ساختار نظارتی و گزینش مدیران عامل و هیاتمدیره ذیصلاح از واجبات است.
سخن آخر آنکه، نظام بانکی کشور شاهد مشکلات ساختاری جدی است. بانک مرکزی در مقام ناظر بر فعالیت بانکها از سویی با چالش زیانهای بخش بانکی و ترفندهای به کار رفته برای پوشاندن این زیانها و افزایش حجم مطالبات سوخت شده و مشکوکالوصول و کاهش دستوری نرخ بهره و کاهش سود ناشی از سرمایهگذاری بانکها روبهرو است و از سوی دیگر در مقام سیاستگذار پولی با افزایش نقدینگی افسار گسیخته و تورم مواجه است و در تدوین بسته پولی نیز نقش چندانی ندارد. با همه این گرفتاریها در مدیریت ارزی کشور نیز با تقاضاهای سوداگرانه ارزی خودساخته مواجه است.
«اينجا تهران است، پايتخت انقلاب» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
دوره 64 ساله پس از «جعل رژيم صهيونيستي» و «اشغال سرزمين فلسطين» به دو مقطع 32 ساله تقسيم ميشود. مقطع اول كه از 8-1947آغاز و به سال 1979 ختم ميشود، شامل چند جنگ شبه ناسيوناليستي ناكام (جنگهاي 48، 56، 67 و 73) و سپس امضاي معاهده سازش كمپ ديويد با هدف مشروعيت بخشيدن به رژيم صهيونيستي است. دوره دوم، از همان ماههاي پس از امضاي «كمپ ديويد» و در حالي تكوين مييابد كه تصور ميشد پروژه جعل رژيم صهيونيستي و پاك كردن فلسطين از نقشه خاورميانه با موفقيت به انجام رسيده است.
پيروزي انقلاب اسلامي به عنوان سرفصل دوره دوم، چيدمان سناريوي 80 ساله «صهيونيسم بين الملل» - از 1897 به بعد- را تماما به هم ريخت و آرمان «فلسطين» در اين مقطع جان گرفته و حياتي دوباره پيدا كرد. حلول انتفاضه بي سابقه، شكست مذاكرات زنجيرهاي سازش در مادريد و اسلو و واشنگتن و كمپ ديويد2، تشكيل دولت مردمي و دموكراتيك حماس، عقب نشيني ارتش اشغالگر از نوار غزه در سال 2005 و شكست همين ارتش در جنگ 22روزه (سال 2008)، همگي شاهدي بر اين ادعاست كه فلسطين در اين دوره به اعتبار انتفاضه و مقاومت اسلامي، تجديد حيات يافته است.
موضوع فلسطين همچنان كه از جنبه اثباتي، رنگ و بوي «اسلامي» دارد و بر بستر انقلاب اسلامي تجديد حيات نموده، در جنبه سلبي و نقضي، داغ ننگي بر پيشاني صهيونيسم مسيحي است. در واقع، پيكر فلسطين، آزرده و جريحه دار از زخم عميقي است كه مثلث انگليس، آمريكا و صهيونيستها طي يك قرن برجاي گذاشتهاند. مشخصا، مسئوليت مستقيم ستم50 سالهاي كه از آغاز قرن بيستم بر ملت فلسطين رفت و حد فاصل جنگهاي اول و دوم جهاني (1948-1914) به اوج رسيد، متوجه انگليسي هاست و از آن تاريخ به بعد مسئوليت جور و جنايت 64 ساله بر دوش آمريكا و انگليس سنگيني ميكند.
96 سال پيش لرد بالفور وزير خارجه انگليس خطاب به لرد روچيلد سرپرست فدراسيون صهيونيسم نوشت «انگليس از تاسيس خانهاي ملي براي يهوديان در فلسطين حمايت ميكند» و از همان زمان، سوار كردن اشغالگران بي سروپا بر شانه ملت (مالكان سرزمين) فلسطين ادامه دارد. ملتي از خانه پدري آواره و بدون سرزمين شده تا مثلث صهيونيسم مسيحي، با جمع آوري «اوباش» - تعبير روزنامه هاآرتص درباره صهيونيستهاي ساكن سرزمينهاي اشغالي- ملتي جعلي بسازد! افعي صهيونيسم بين المللي تا سال 1978، لقمه گلوگير فلسطين را خوب بلعيده بود و دوره هضم آن را در آرامش آغاز ميكرد اما انقلاب اسلامي 1979، ناگهان چون پتك بر سر اشغالگران فرود آمد.
32 سال بعد، تشكيل دو كنفرانس بين المللي مهم در تهران به فاصله 2 هفته -26 شهريور و 9 مهر 1390- با موضوع «بيداري اسلامي» و «حمايت از انتفاضه فلسطين»، دلالتهاي فراواني را در خود نهفته دارد. اين دو نشست بين المللي، درهم تنيدگي خاورميانه «اسلامي» و جايگاه خطير «ايران» و «فلسطين» در اين هويت اقتدارآفرين را گوشزد ميكند. به يك معنا ضربان تحولات استراتژيك خاورميانه طي 63 ساله گذشته را ميتوان در سيماي فلسطين ديد و تجديد عزت ملتهاي مسلمان منطقه را در آينه ايران مشاهده كرد.
فلسطين در واقع خط مقدم و خاكريز اول صيانت از مصالح بلند ملتهاي مسلمان منطقه است و ايران در اين بين به سردار پرچمداري ميماند كه ايستادن و پيش تاختن او، لشكر ملتهاي منطقه را يكي يكي به جوش و خروش و صولت ميآورد. دو همايش بيداري اسلامي و حمايت از انتفاضه فلسطين (با حضور سياستمداران و صاحب نظران بيش از يكصد كشور) سندي بر اين تحليل روزنامه واشنگتن تايمز در تاريخ دوم اسفند 1389 است كه «انقلاب 1979 ايران همچنان در حال تضعيف قدرت آمريكاست.
اتفاقات و انقلابهاي جديد خاورميانه، ادامه همان راه است كه آيت الله خميني آغاز كرد» و شاهدي بر اين گزارش نشريه آمريكايي نشنال ريويو به تاريخ 19 تير ماه 1390 كه «بهار انقلابهاي عربي، بهار ايران و آيت الله خامنهاي است».
در حقيقت انقلاب اسلامي به اعتبار هماهنگي و همسويي كامل، به انقلابهاي جديد انرژي ميدهد و از آنها انرژي مضاعف ميگيرد.
بيداري ملتهاي مسلمان همچنان كه مطلوب و مطالبه استراتژيك انقلاب اسلامي و نشانه پويايي و شادابي آن است، چونان خاري در برابر ديدگان صهيونيسم مسيحي قرار گرفته است. بي دليل نبود كه بنيامين نتانياهو پنجم خردادماه امسال در كنگره آمريكا اظهار داشت «اسرائيل دوستي بهتر از آمريكا ندارد. دوستان من! شما مجبور به ساختن ملتي در اسرائيل نيستيد، ما چنين ملتي را خلق كرده ايم[!]... شما بسيار سخاوتمندانه ابزار و وسايل مورد نياز را به ما داده ايد... اما از گذرگاه خيبر تا تنگه جبل الطارق، دگرگوني عظيمي در خاورميانه در جريان است.
ملت ما
«ملت براي ملت» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم فرزاد خلفي است که در آن می خوانید:
رسانه به بياني جزئيتر مطبوعات به عنوان زبان گويا و چشم بيناي جامعه كارويژه مهمش اين بوده است كه علاوه بر پل ارتباطي حاكميت و مردم آينه تمامنمايي از واقعيتهاي جامعه باشد تا حاكمان در آينه مطبوعات خود را بيارايند و از كژيها بكاهند و از ناراستي به درستي درآيند. مطبوعات در ايران ما با تاخيري يكصدوپنجاه ساله متولد شد. تولد اين طفل با تلخوشيرينها و سردوگرمهايي همراه بوده است و در تندباد روزگار ناملايمات راههاي سختي رفته است.
چه بسيار از اصحاب آنكه زخم خورده استبداد بودهاند و براي آزادي دين و ميهن از استيلاي استعمار خارجي و استبداد داخلي سر برآوردهاند. چه بسيار ديگر نيز قلمبهمزد به آرمانهاي ملت پشت كردهاند و براي دلخوشي اقليتي واقعيات را وارونه جلوه دادهاند. تاريخ مملو از اين زيباييها و زشتيهاست. اين ابزار اطلاعرساني و آگاهيبخشي بايد تجلي دانشگاه و نمايشگاه جامعه باشد و بيترديد عنصر تعهد و دردمندي در كنار دانش و معرفت به همه اجزا و عناصر و با رويكردي آيندهنگرانه و با ادب و احترام به آرمانهاي حقطلبانه يك ملت تحصيل خواهد شد.
پرتو انوار مطبوعات قدم بر ناديدهها و ناشنيدهها ميگذارد و بر تاريكخانههاي ظلمت و ناداني محيط ميشود تا يك جامعه هميشه بيدار، زنده، پويا، فعال و پيشرو باشد. بيسبب نيست كه مطبوعات را ركن چهارم دمكراسي دانستهاند. ركني كه در كنار انتخابات، احزاب و آزادي بيان اضلاع پروسه مردمسالاري را تكميل ميكند و بيترديد نظام جمهوري اسلامي ايران نيز از اين رهگذار براي تعالي و تحقق آرمانهاي والايش نيازمند رسانههاي آزاد و برخوردار از امنيت است و لازمه رشد و شكوفايي نيز وجود همين مطبوعات بوده و هست.
در يكصدوهشتادوچهارمين سال كه از تولد كاغذ اخبار نخستين روزنامه در ايران ميگذرد نخستين سالگرد روزنامه «ملت ما» را جشن ميگيريم. روزنامهاي كه آمده است تا صداي ملت باشد و آرمانهاي ملت را به تصوير بكشد و دردمندانه آسيبها را شناسايي و متعهدانه براي درمان دردها نيز با بهرهگيري از ديدگاههاي نخبگان و صاحبنظران نسخه ارايه كند.
مشي روزنامه اعتدال و پرهيز از افراط و تفريطها بهويژه چهار منكر دروغ، تهمت، توهين و غيبت است. اين روزنامه درپي آن بوده كه از اصول و ارزشهاي انقلاب اسلامي و امام راحل(ره) كه بخشهاي مهمي از آن در قانون اساسي متجلي شده است دفاع كند و همگان را به پايبندي به اين اصول كه در حقيقت تبلور آرمانهاي يك ملت اسلامي و انقلابي بوده است فراخواند.
خراسان
«خون اين خنجر وشعلههاي آن آتش» عنوان سرمقاله روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعي است كه در آن ميخوانيد:
تهران پايتخت ايران اسلامي طي دو هفته اخير ميزبان دو اجلاس بسيار مهم «بيداري اسلامي» و «حمايت از انتفاضه فلسطين» بوده است برگزاري اين دو اجلاس که با حضور ۷۰۰نفر از انديشمندان، علما، شخصيتهاي فرهنگي، سياسي از ۸۰ کشور جهان در اولين اجلاسيه بين المللي بيداري اسلامي و حضور جمع کثيري از سفرا، روساي مجالس کشورهاي مسلمان، فرهيختگان و علماي کشورهاي مختلف جهان و شخصيتهاي برجسته کشورهاي اسلامي در پنجمين اجلاس بين المللي حمايت از انتفاضه فلسطين پيامهاي روشن و آشکاري براي جهان، کشورهاي منطقه، و دنياي اسلام و تمام عدالت طلبان و آزادي خواهان خصوصا مسلمانان تحت ستم دارد که در اين مقال مورد اشاره قرار ميگيرد.
1-برگزاري اين اجلاسيههاي مهم در تهران آن هم در شرايط کنوني جهاني، خصوصا شرايط خاص منطقه و کشورهاي اسلامي و در بحبوحه شکل گيري، اوج گيري و ثمرده بيداري اسلامي از اين نکته اساسي حکايت دارد که اگرچه از انقلاب ۵۷ تا کنون کشورمان به شدت تحت فشارهاي گوناگون اعم از تحمل جنگي هشت ساله، فشارهاي سياسي و تحريم اقتصادي از طرف قدرتهاي سلطه طلب و استعمارگر بوده است و بدخواهان ملت تمام تلاش خود را براي اعمال فشار به مردم و در نهايت براندازي نظام جمهوري اسلامي مصروف داشتهاند و پس از ناکامي از رسيدن به خواسته خود پروژههاي ديگر از جمله منزوي نشان دادن ايران در جهان و منطقه را به شدت در دستور کار خود قرار دادهاند اما حضور گسترده اين تعداد از انديشمندان و فرهيختگان، علما، سياستمداران، سفرا و روساي پارلمانهاي کشور مختلف خصوصا کشورهاي اسلامي در اين دو اجلاسيه بسيار مهم در فاصله کمتر از دو هفته در تهران نشان ميدهد که نه تنها پروژه منزوي کردن ايران محقق نشده است بلکه هر روز صداي انقلاب مردم ايران در جهان واضح تر و آشکارتر و بلکه شنيدني تر ميشود شاهد اصلي و غيرقابل انکار اين مدعا نوع خيزشها و قيامها و انقلابهاي مردم در کشورهاي اسلامي است که همه آنها گرچه به مقتضاي خصوصيات خاص کشورهاي خود شکل گرفتهاند اما مظاهر بيداري اسلامي و الگوگيري از انقلاب اسلامي ايران در تمامي آنها کاملا مشهود است.
۲ - برگزاري اين دو اجلاسيه مهم بين المللي با عنوان «بيداري اسلامي» و «حمايت از انتفاضه فلسطين» در تهران به روشني نشان دهنده نفوذ معنوي موثر انقلاب مردم ايران برافکار عمومي، دلهاي مردمان آزاده و عدالت خواه و فرهيختگان و انديشمندان مسلمان و حتي غير مسلمان است که اين نفوذ معنوي ريشه دار در باورهاي عميق و ناب اسلامي توانسته است نيتهاي خيرخواهانه و رفتار برادرانه ايران اسلامي را در عمل به اثبات برساند، شکل گيري اين دو اجلاسيه و حضور اين تعداد از موثران و نمايندگان و سفراي کشورهاي اسلامي خود گواه روشني بر قبول انديشه انقلابي و عزت طلبانه و نيتها و رفتارهاي خيرخواهانه و برادرانه و نگاه وحدت گرايانه ايران در ميان امت اسلامي است.
۳ - شرکت هيئت ايراني در بالاترين سطح و خصوصا حضور رهبر معظم انقلاب در اين دو اجلاس بين المللي و بيان مواضع صريح، روشن، قاطع، انقلابي و عزت مدارانه با انتخاب دقيق ترين ادبيات براي بيان ديدگاهها و مواضع نظام جمهوري اسلامي درباره مسائل جهاني و خصوصا مسائل منطقه اي، جريان بيداري اسلامي و قيامهاي مردم در کشورهاي اسلامي و حمايت صريح و قاطع از انتفاضه مردم فلسطين و طرح موضوع اساسي و بنيادين آزادي تمامي سرزمين فلسطين، و «همه فلسطين براي همه مردم فلسطين» نشان از اين واقعيت دارد که اولا ايران اسلامي بر مواضع صريح، قاطع، انقلابي، روشن وخيرخواهانه خود آن هم از زبان رهبر معظم انقلاب و عاليترين جايگاه سياست گذاري در نظام اسلامي همچنان محکم و استوار است ثانيا راه حل اساسي حل مسئله فلسطين از منظر جمهوري همچنان که قبلا اعلام شده اجراي طرح روشن، منطقي و منطبق بر معارف سياسي پذيرفته شده افکار عمومي جهاني است و آن برگزاري همه پرسي از ملت فلسطين است چرا که ملت فلسطين حق دارد مثل هر ملت ديگري سرنوشت خود را تعيين کند و نظام حاکم بر کشورش را برگزيند.
بيانات رهبري در اين دو اجلاس بين المللي از واقعيت ديگري نيز حکايت ميکند و آن واقعيت اين است که ولي امر مسلمين جهان با دقت هرچه تمام تر، هوشمندي و آينده نگري به درستي دريافتهاند که آن چه امروز به برکت بيداري اسلامي در کشورهاي منطقه رخ داده است گر چه حرکتي بسيار مطلوب، لازم و اميدبخش است اما پايبندي بر اصول، تکيه بر خواست و مطالبات واقعي مردم، اسلام گرايي و منحرف نشدن از شعارها و اهداف و همچنين مقاومت تا رسيدن به اهداف عالي و تعيين شده و تحقق خواستها و اصول بنيادين انقلاب ها، ضرورتي است که بايد بيش از پيش مورد توجه قرار گيرد تا هم شعارها و اهداف دچار انحراف نشود، هم انقلابها توسط قدرتها مصادره نشود و تنها در چنين وضعيتي شعارها و مطالبات مردم مسلمان منطقه محقق خواهد شد. بر اين اساس از مجموعه بيانات رهبري ميتوان به روشني چنين برداشت کرد که هوشياري و بيداري و مراقبت پس از اين خيزشها و انقلابها ضرورتي بسيار مهم و سرنوشت ساز است که بايد به صورت جدي و همه جانبه و با دقت هر چه بيشتر مورد توجه مردم، گروه ها، احزاب و نخبگان و سياستمداران اين کشورها قرار بگيرد.
جمهوري اسلامي
«دو نكته مهم در باره فلسطين» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
برپائي پنجمين كنفرانس بينالمللي حمايت از انتفاضه با شعار بنيادين "تمامي فلسطين براي تمامي فلسطينيها" فرصتي طلائي براي مروري تاريخي بر ماجراي فلسطين فراهم آورده است كه لازم است از اين فرصت، بيشترين بهرهبرداري صورت گيرد تا اين مهمترين موضوع مشترك دنياي اسلام، جايگاه واقعي و مناسب خود را بازيابد.
نقطه قوت جلسه ديروز اين كنفرانس اين بود كه حضار و همه ناظران از زبان رهبر انقلاب اسلامي شنيدند كه با صراحت، طرح تشكيل كشور فلسطين كه مبتني بر تعلق 22 درصد خاك فلسطين به ملت اين سرزمين و بخشيدن 78 درصد آن به صهيونيستهاي غاصب است و موجوديت رژيم اشغالگر صهيونيستي را به رسميت ميشناسد را مردود دانسته و تاكيد كردند همه فلسطين متعلق به همه مردم فلسطين است. اين سخن، همان است كه نظام جمهوري اسلامي از آغاز تأسيس بر آن تأكيد داشت و تشكيل يك دولت در سرزمين فلسطين با آراء همه فلسطينيها را تنها راهحل، اعلام كرده و بهيچوجه وجود دو دولت در اين سرزمين را نميپذيرد.
موضعگيري صريح رهبر انقلاب اسلامي در اين زمينه، علاوه بر تأكيد مجدد بر سياست هميشگي و ديرپاي نظام جمهوري اسلامي در قبال مسأله فلسطين، از اين نظر نيز اهميت دارد كه ترديدهاي به وجودآمده در اثر اظهارات رئيسجمهور كشورمان در سفر به نيويورك درباره اين موضوع را نيز برطرف كرده است. رئيسجمهور در حاشيه اجلاس اخير مجمع عمومي سازمان ملل در مصاحبه با شبكه الجزيره گفته بود: "تشكيل دولت فلسطين در بخشي از خاك فلسطين به معناي چشمپوشي از سرزمين فلسطين نيست". (خبرگزاري مهر - يكشنبه 3/7/90)
اين اظهارنظر، علاوه بر آنكه به معناي پذيرش طرح محمود عباس توسط جمهوري اسلامي ايران قلمداد شد، اين عارضه منفي را نيز در برداشت كه از به رسميت شناختهشدن موجوديت رژيم اشغالگر صهيونيستي نيز غفلت ميورزيد.
رهبر انقلاب در بيانات ديروز خود با صراحت اعلام كردند: "مدعاي ما آزادي فلسطين است، نه آزادي بخشي از فلسطين، هر طرحي كه بخواهد فلسطين را تقسيم كند، يكسره مردود است. طرح دو دولت كه لباس حق به جانب "پذيرش دولت فلسطين به عضويت سازمان ملل" را بر آن پوشاندهاند، چيزي جز تندادن به خواسته صهيونيستها، يعني "پذيرش دولت صهيونيستي در سرزمين فلسطين" نيست. اين به معناي پايمالكردن حق ملت فلسطين، ناديدهگرفتن حق تاريخي آوارگان فلسطيني، و حتي تهديد حق فلسطينيان ساكن سرزمينهاي 1948 است؛ به معناي باقيماندن غده سرطاني و تهديد دائمي پيكره امت اسلامي، مخصوصاً ملتهاي منطقه است؛ به معناي تكرار رنجهاي دهها ساله و پايمالكردن خون شهداست. هر طرح عملياتي بايد بر مبناي اصل "همه فلسطين براي همه مردم فلسطين" باشد.
فلسطين، فلسطين "از نهر تا بحر" است، نه حتي يك وجب كمتر. البته اين نكته نبايد ناديده بماند كه ملت فلسطين همانطور كه در غزه عمل كردند، هر بخش از خاك فلسطين را كه بتوانند آزاد كنند، به وسيله دولت برگزيده خود، اداره امور آن را برعهده خواهند گرفت، ولي هرگز هدف نهائي را از ياد نخواهند برد. "
نكته مهم ديگري كه تكيهكردن بر موضوع فلسطين توسط همه مسلمانان را در شرايط كنوني به عنوان يك ضرورت مطرح ميكند، تعلق آرمان فلسطين به امت اسلامي است. اهتمام جمهوري اسلامي ايران به اين موضوع، برگرفته از توجه عميق و ديرپائي است كه امام خميني به آرمان فلسطين داشتند و تاكنون نيز اين توجه اعتقادي پابرجا مانده است.
مسئله فلسطين موضوعي نيست كه فقط مرتبط با فلسطينيها و يا فقط مرتبط با اعراب منطقه باشد بلكه موضوعي بنيادي است كه درصدر مسائل دنياي اسلام قرار دارد و بدون ترديد تمامي آزادگان جهان، صرفنظر از اينكه چه مرام و مذهبي دارند، در اين موضع حقطلبانه همراه ما خواهند بود. آنچه در اين ميان اهميت دارد اينست كه به مرور زمان، طيف نيروهاي حامي آرمان فلسطين، خالصتر شده و ماهيت برخي مدعيان دروغين حمايت از فلسطين، براي ملتها آشكار شد و آنها ترجيح دادند جانب اشغالگران را بگيرند و فاصلهاي پرنشدني با ملت فلسطين و ساير ملتها در منطقه را براي خود رقم بزنند.
در واقع در مقطع كنوني جبهه ارتجاع عرب مجري طرحهاي صهيونيستي شده و به جاي حمايت از آرمان فلسطين، ماموريت يافته كه مانع فروريختن بنيان ساختار اشغالگري شود و به هر قيمت ممكن، از شكستها، ناتواني و انزواي اسرائيل جلوگيري كند. اما هرچه بيشتر تلاش ميكند، كمتر نتيجه ميگيرد و در عين حال، در پيشگاه ملتها نيز رسوا ميشود.
كيست كه نداند پيشرويهاي ارتش رژيم صهيونيستي در گذشته ناشي از قدرت ماشين جنگي دشمن اشغالگر نبوده بلكه ناشي از ناتواني و وابستگي و ترديد دولتهاي عرب و عدم يكپارچگي و فقدان همبستگي آنها بوده است كه هنوز هم رژيمهاي مرتجع عربي را ميتوان با همين ويژگي تعريف نمود. اما در عين حال امروزه به بركت بيداري ملتهاي با انگيزههاي اسلامي، فضاي منطقه در شرف دگرگوني بنيادي است و ميتوان اقتدار نسبي طرفداران مقاومت در منطقه را به وضوح لمس نمود.
رسالت
«يك گام به جلو براي آزادي قدس» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
جمهوري اسلامي ايران اين روزها مركز توجهات نخبگان جهان اسلام و رايزني در مورد مهمترين مسائل جهان اسلام است. دو هفته پيش 700 تن از علما، دانشمندان و روشنفكران جهان اسلام به تهران آمدند تا در همايش نخستين اجلاس بيداري اسلامي شركت كنند.
نتايج و دستاوردهاي اين نشست روي روند بيداري اسلامي در منطقه از همان روز نخست خود را نشان داد و تاكنون نيز اثرات آن در بلاد اسلامي روز به روز بيشتر مشاهده ميشود. ديروز اجلاس بينالمللي حمايت از انتفاضه فلسطين درتهران با سخنان راه گشاي مقام معظم رهبري گشايش يافت. روساي مجالس و مقامات ارشد پارلماني از 60 كشور جهان و نيز رهبران گروههاي فلسطيني به تهران آمدند تا براي آزادي قدس شريف در شرايطي كه جهان اسلام در اقتدار كامل به سر ميبرد چارهانديشي كنند.
نسل جوان فلسطيني امروز در وسط معركه نبرد با رژيم صهيونيستي حضور دارد و گرايشات سازشكارانه در بدنه دو نسل گذشته بويژه آنها كه در سازمان به اصطلاح آزاديبخش فلسطين (فتح) لانه كردند را بر نميتابد. اين نسل مستظهر به پشتيباني جواناني است كه در كشورهاي اسلامي بويژه كشورهاي هم مرز با رژيم صهيونيستي، بيداري اسلامي را گام به گام براي به زير كشيدن حكام مستبد عرب و غير عرب و نيز مقابله با استعمار خارجي مديريت ميكنند.
فصل مشترك انديشه مبارزاتي نسل جوان چه در داخل سرزمينهاي اشغالي و چه در خارج از آن در عمق جهان اسلام، آزادي قدس شريف قبله اول مسلمين جهان است. جوانان پاكباخته جهان اسلام امروز همواره به اين سئوال ميانديشند كه؛ «چگونه سرزمين فلسطين آزاد ميشود و آوارگان از وطن فلسطيني كي به زادگاه خود بر ميگردند؟» آنها نيك ميدانند كه سرزميني كه با زور غصب شده با زور نيز بايد بازپس گرفته شود. اين خامانديشي است كه باور كنيم صهيونيستها پس از نيم قرن تجاوز و خونريزي و غارت، به سهولت و آساني و بدون چشمداشتي سرزمينهاي غصب شده را به مردم فلسطين باز گردانند.
اكنون يك اجماع نظري و عملي بين نخبگان جوان و پيران مبارز فلسطيني در درون سرزمينهاي اشغالي و نيز همين اجماع در جهان اسلام به وجود آمده است كه بايد صهيونيستها با يك راهبرد واحد و مشخص براي هميشه از حاكميت به زير كشيده شوندو روند حاكميت مردمسالاري در فلسطين كه توسط جهاد اسلامي و حماس مديريت ميشود از طريق يك رفراندوم جامه عمل به خود بپوشد. سد راه چنين روندي، ايجاد اختلاف در ميان ملت فلسطين است كه توسط محمود عباس و حمايت صهيونيستها مديريت ميشود. ترفند آمريكاييها مبني بر سراب تجزيه فلسطين هيچگاه عملي نخواهد شد.
به تعبير مقام معظم رهبري؛ «هر طرحي كه فلسطين را تجزيه كند مردود است» امروز اراده امت اسلام به آزادي سرزمين فلسطين تعلق گرفته لذا سازمان آزاديبخش فلسطين آن هم با محدوديتهايي كه در طرح تقديم شده به سازمان ملل وجود دارد نميتواند مطالبات واقعي مردم فلسطين و نيز امت اسلام را برآورده سازد.
آمريكاييها همواره به اين بهانه كه امنيت اسرائيل خط قرمز آنهاست، مرتكب جنايات وحشتناكي در منطقه بويژه در سرزمينهاي اشغالي شدهاند. گروههاي مبارز فلسطيني، مردم فلسطين و نيز موج بيداري اسلامي در منطقه بايد از اين خط قرمز عبور كند تا به يك ستم تاريخي پايان داده شود رژيم غاصب صهيونيستي امروز چون خنجري بر پشت جهان اسلام فرود آمده است. اين خنجر را بايد بيرون كشيد و به قلب صهيونيستها فرود آورد. جاي فرود اين خنجر بيش از نيم قرن است عفونت كرده است و عفونت آن حتي مشام صهيونيستها را ميآزارد به همين دليل گام به گام دارند عقبنشيني ميكنند.
قدس
«همه فلسطین برای همه فلسطینیان» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندریان است كه در آن ميخوانيد:
پنجمین اجلاس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین در جمع سفرا، رؤسای مجالس و علمای کشورهای مختلف جهان و شخصیتهای برجسته کشورهای اسلامی، از روز شنبه در تهران آغاز به کار کرد.
حضرت آیةا... خامنه ای رهبر معظم انقلاب در این اجتماع گسترده در حضور اندیشمندان و نمایندگان کشورهای اسلامی، سخنان مهمی را ایراد فرمودند که به برخی از محورهای آن اشاره می شود.
- «فلسطین مسأله اول در میان همه موضوعهای مشترک کشورهای اسلامی است». در سالهای آغازین سازش، اتفاقی که در کشورهای اسلامی افتاد، کم اهمیت نمودن آرمان ملت فلسطین بود که به مرور مشمول غفلت و فراموشی از سوی حاکمان گردید.
اگر تلاشهای جمهوری اسلامی در خصوص زنده نگهداشتن مطالبات مردم فلسطین نبود، شاید امروز برگزاری چنین نشستی و دفاع از این ستمدیدگان جغرافیای دنیای اسلام، موضوعی نامأنوس و غریب در بین مسلمانان می بود. همه تلاش حامیان رژیم جعلی بر این امر متمرکز است که مسأله فلسطین را از اذهان نسل جوان و کنونی دنیای اسلام محو نموده و این موضوع فقط به خاطره گذشتگان تبدیل شود که با انقطاع نسلی نیز تصورش در حد یک رخداد تاریخی باشد.
- «مدعای ما آزادی فلسطین است، نه آزادی بخشی از فلسطین. هر طرحی که بخواهد فلسطین را تقسیم کند، یکسره مردود است.»
این اظهارات در مقابل پیشنهاد دو دولت درباره فلسطین مطرح گردیده است. برخی تلاش می کنند با این ایده اعلام نمایند مشکل فلسطین حل می شود و پرونده جنگها و بحرانهای 63 ساله فلسطین بسته خواهد شد. رهبر فرزانه انقلاب واقعیتهای خلاف این ادعا را تأیید می کنند، زیرا در صورت تحقق این امر، رژیم صهیونیستی به رسمیت شناخته می شود که این اتفاق نهایت آرزو و آرمان سران این ارتش مسلح است.
در این فرایند، مبارزات جنبشهای جهادی فلسطین، مهار شده و اسرائیل غاصب بدون دغدغه، طرحهای توسعه طلبانه اش را در آینده عملیاتی می کند. اختلافهای مردم فلسطین ناشی از این طرح، ظرفیت انسجام بخش و متحد آنها را درگیر چالشهای داخلی خواهد نمود که این رخدادها هزینه بقای این رژیم را به حداقل می رساند. تلاش مجاهدان در راه آزادی فلسطین کم رنگ و بی فایده تلقی شده و بر گزینه سازش و روحیه وابستگی مانور داده می شود تا از این رفتار به عنوان یک راهبرد در مناسبات آتی جهان اسلام و نظام سلطه بهره برداری کنند.
این موضوع در نهایت ضربه ای را بر پیکره بیداری اسلامی وارد می نماید که دستاورد سقوط حاکمان آمریکایی را نتیجه حضور ملتهای مسلمان با آرمان اسلامی ارزیابی نکنند، بلکه وضعیت کنونی را حاصل خروجی سناریوی اتاقهای فکر واشنگتن معرفی نمایند. طرح دو دولت، استقلال بخشی از فلسطین است که با یکپارچگی این سرزمین در تضاد است.
این دغدغه همچنان مطرح است که حضور صهیونیستها در بخشی از قلمرو فلسطین با کدام منطق قابل توجیه است؟ اگر از وجاهت حقوقی برخوردار است، پس صهیونیستها مردمی حق به جانب خواهند شد، این در حالی است که ادعاهای آنها از منظر حقوق بین الملل قابل دفاع نیست و اگر در این طرح با اسلحه و حمایتهای جهانی و زورگویان صاحب سرزمین شوند، پس انتظار همزیستی مسالمت آمیز توقع بی جاست، زیرا همان اشغالگران دوباره هدفهای گذشته را با بهانه های جدید عملیاتی خواهند نمود.
- «ما نه جنگ کلاسیک ارتشهای کشورهای اسلامی را پیشنهاد می کنیم، و نه به دریا ریختن یهودیان مهاجر را، و نه البته حکمیت سازمان ملل و دیگر سازمانهای بین المللی را. ما همه پرسی از ملت فلسطین را پیشنهاد می کنیم».
سياست روز
«فلسطين محور تحولات دنيا» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
همايش بيداري اسلامي با حضور انديشمندان و انقلابيون کشورهاي اسلامي و با سخنراني مهم مقام معظم رهبري در تهران برگزار شد و اکنون همايش بينالمللي حمايت از انتفاضه فلسطين نيز با سخنراني روشنگرانه و موشکافانه ولي امر مسلمين در تهران آغاز شد. ايشان در اين همايش ضمن تاکيد بر اين که هر طرحي براي تقسيم فلسطين مردود است، پيشنهاد همهپرسي جمهوري اسلامي ايران براي حل قضيه فلسطين را مطرح کردند.
ايشان در سخنان خود موضع جمهوري اسلامي ايران را در قبال سرزمينهاي اشغالي بيان کردند و به ادعاي جنگ افروزي ايران در قبال رژيم صهيونيستي نيز پاسخ دادند. اما فرمودند، موشکهاي ايران به هنگام تهديد عمل ميکنند.
ولي امر مسلمين در اين باره فرمودند؛ «ما نه جنگ کلاسيک ارتشهاي کشورهاي اسلامي را پيشنهاد ميکنيم و نه به دريا ريختن يهوديان مهاجر را و نه البته حکميت سازمان ملل و ديگر سازمانهاي بينالمللي را، هر طرحي که بخواهد فلسطين را تقسيم کند، يکسره مردود است. ما همهپرسي از ملت فلسطين را پيشنهاد ميکنيم. ملت فلسطين نيز مانند هر ملت ديگر حق دارد سرنوشت خود را تعيين کند.»
بيش از ۶۰ سال است که ملت فلسطين و ملت جهان اسلام داغدار سرزمين مقدس فلسطين است که توسط صهيونيستها به غارت رفته و غصب شده است.
اما دولتمردان کشورهاي عربي مسلمان هيچگاه اقدام درخور توجه نسبت به سرزمينهاي اشغالي و جناياتي که اين رژيم انجام داده است از خود نشان ندادهاند. هر چند وابستگي شديد سران اين کشورها به غرب به ويژه آمريکا همواره مانعي جدي بر سر راه کمک به مردم سرزمين اشغالي فلسطين بوده است، اما اکنون پس از بيداريهاي گسترده اسلامي در کشورهاي عربي مسلمان، سمت و سوي سياستهاي اين کشورها با محوريت مردمي تغيير خواهد يافت.
سرنگوني هر يک از ديکتاتورهاي کشورهاي عربي يک گام به سوي آزادي سرزمينهاي اشغالي فلسطين و قدس شريف است. نبض رژيم صهيونيستي با سرنگوني مبارک در مصر، بن علي در تونس و... به شماره افتاده و کندتر شده است.
مصر به خاطر همجواري با سرزمينهاي اشغالي در اين ميان از اهميت ويژهاي برخوردار است. تلاش غرب و آمريکا در اين کشور براي مصادره انقلاب و انحراف آن اکنون به چشم ميخورد و به همين خاطر است که مردم انقلابي مصر همچنان حضور خود را در خيابانها براي دستيابي به خواستههاي خود پررنگتر کردهاند.
واهمه صهيونيستها و آمريکا از لغو قرارداد کمپ ديويد است. مردم انقلابي مصر اين خواسته به حق را براي زدودن اين ننگ در تسخير سفارت رژيم صهيونيستي در قاهره نشان دادند.
از سوي ديگر نقش کشورهاي ديگر از جمله ايران، سوريه، لبنان و ترکيه در اين مسئله مهم است. جمهوري اسلامي ايران از همان آغاز برقراري نظام اسلامي حمايت قاطع خود را از مردم فلسطين و بازگشت سرزمينهاي اشغالي به مردم واقعي و مسلمان فلسطين اعلام کرده است.
حمايت
«سالمندان جامعه وانتظارات عادلانه» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
در تقویم مناسبت های جهانی آغاز این هفته مصادف با یکم اکتبر (نهم مهرماه)، روز جهانی سالمندان نامیده شده است. به همین مناسبت در کشور ما نیز وزارت درمان وآموزش پزشکی اعلام کرد در این هفته برنامه های مختلفی را برای سالمندان اجرا می کند ودر همین چارچوب شنبه 9 مهر بنام روز سالمند، شهروند ارشد، یکشنبه 10 مهر ماه بنام روز سالمند وجایگاه آن در رسانه ها، دوشنبه 11 مهر بنام سالمندی و مشارکت اجتماعی، سه شنبه 12 مهر بنام روز سالمندی و ارتباط بین نسلها، چهارشنبه 13 مهر بنام روز سالمندی، تغذیه سالم وفعالیت بدنی، پنج شنبه 14 مهر بنام روز سالمندی وپیشگیری از حوادث و جمعه 15 مهر بنام روز سالمندی از دیدگاه اسلام نامگذاری شده است.
اینکه چه تعداد از مردم اصلا توجه می کنند که ما روز جهانی بنام سالمندان داریم و یا اینکه چه تعداد از مردم اصلا مطلع هستند که در کشور ما نیز این هفته قرار است با عناوین مختلف جایگاه سالمندان گرامی داشته شود، موضوعات در خور تاملی است که عجالتا از ارزیابی آنها در می گذریم ولی با فرض اینکه به هر حال اطلاع رسانی در این زمینه می تواند موجبات توجه مخاطبان بیشتری را فراهم آورد و ثمره آن در ارتقا عدالت نقش موثری دارد، نکاتی بدین مناسبت در حد مجال ستون به سوی عدالت به شرح زیر تقدیم می شود، امید است مفید واقع شود.
اول اینکه در فرهنگ های مختلف، نمونه های متعدد فکری وعملی را می توان یافت که بر اهمیت جایگاه آدمی در سنین سالمندی وسالخوردگی تاکید دارند وبه همه یادآوری می کنند که به هر حال قافله عمر به سرعت می گذرد واگر به صورت غیر منتظره آدمی از قطار این زندگی پیاده نشود حتما دوره سالمندی را پشت سر می گذراند با کوله باری از تجربه وفراز وفرودهای زندگی فلذا همه باید هم به فکر سالمندی خوب خود باشیم واز جوانی در عرصه فکر وعمل به نحوی خود را مدیریت کنیم که در سنین پیری سربلند وبا عزت بسر بریم و هم اینکه حرمت دیگرانی که سالمند شدهاند را در ابعاد مختلف رعایت کنیم. دیگران از پدر ومادر وعمه وخاله وعمو ودیگر فامیل گرفته تا عموم مردم جامعه را در بر می گیرد.
در اندیشه اسلامی تاکیدات زیادی در این زمینه شده به نحوی که کوچکترین بی حرمتی به سالمندان گناهی بزرگ محسوب وهمگان توصیه به رعایت حرمت و ادب وهمیاری به سالمندان شدهاند. مبتنی بر همین اندیشه، طبیعی است که حکومت در مقام اجرای موازین اسلامی نیز لازم است تدابیر مختلفی را بکار گیرد تا پیران جامعه احساس رضایت داشته وضمن انتقال تجربیات مفید خود به نسل های جدید، آئینه شفاف وامیدوارکننده ای باشند برای دیگرانی که آینده خود را در وضع امروز سالمندان می بینند.
دوم اینکه برابر آمار سازمان جهانی بهداشت، در سال 2020 میلادی(هشت سال دیگر) بیش از یک ملیارد نفر در سراسر جهان بالای 60 سال عمر خواهند داشت در حالی که این رقم در حال حاضر حدود 580 میلیون نفر است. در کشور ما طبق آمار اعلام شده مراجع رسمی تعداد 4 میلیون و562 هزار نفر یعنی معادل6/ 7 در صد از کل جمعیت کشورمان را سالمندان بالای 60 سال تشکیل می دهند.
این میزان تا سال 1400 شمسی به 9 تا 10 میلیون نفر یعنی بیش از 10 درصد حمعیت و تا سال 2050 میلادی به حدود 25 میلیون و400 هزار نفر یعنی 26 درصد کل جمعیت فعلی افزایش می یابد.
این آمارها ما را با واقعیاتی آشنا می سازند از جمله اینکه اولا هرم جمعیتی بسیاری از جوامع به کیفیتی است که در صد پیران آن در آینده بیشتر می شود ثانیا نشان می دهد که به جهت برخی پیشرفت های جامعه بشری از جمله در حیطه سلامت، تغذیه، درمان های پزشکی وامثالهم میانگین عمر نسبت به قبل از قرن بیستم و حتی تا اواسط آن بالاتر رفته است و امید به زندگی بیشتر شده است. حال با لحاظ همین دو نکته طبعی است که مدیران جوامع مختلف از جمله کشور عزیزمان لازم است در حوزه مدیریت سالمندان و فراهم سازی بستر مناسب برای حیات عزتمندانه آنان تدابیر شایسته ای اتخاذ نمایند.
سومین نکته اینکه اگر وارد بحثها ومناقشات مختلف موجود در حیطه افزایش جمعیت کشور نشویم وفرض را بر این بگیریم که بهر حال در قبال همین میزان سالمندی که طی سالهای آتی خواهیم داشت باید برنامه ریزی مناسب اتخاذ کنیم آن وقت لازم است که آسیبها وچالشها ومشکلات موجود را دقیق شناسائی کنیم، معیارها واصول مربوط به رعایت حقوق سالمندان وتحولات حقوقی که در گستره جهانی در جریان است را بشناسیم ودر صدد ارتقا نظام حقوقی خود در ابعاد مربوط به سالمندان بر آئیم.
آفرينش
«تركيه واسرائيل و آينده روابط» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
روابط ترکيه و اسرائيل براي چندين دهه بعنوان دو همپيمان استراتژيک بخوبي پيش ميرفت و تا سالها هم پس از به قدرت رسيدن اسلام گراها حزب عدالت و توسعه نيز ادامه داشت، اما در چند سال گذشته اين روابط دچار تحولات و فراز و نشيبهايي شده است در دوسال گذشته نيز اين روابط منبعث از سياست خارجي جديد ترکيه و نگاه اقتصاد محور آن و همچنين بازيهاي چند گانه سياست خارجي اين کشور نوع بازي آنکارا با تل آويو در ابعاد گوناگون اعلاني و اعمالي يا پيدا و پنهان قرار گرفته است. در اين بين فارغ از تنشهاي هفتههاي اخير در روابط دو کشور بايد گفت در نگاه به سياست خارجي و روابط ترکيه با اسرائيل چند نکته را بايد به خاطر داشت نکاتي که درک ان ميتواند درسهايي براي کشور ما در شناخت بيشتر از سياست خارجي ترکيه نيز باشد.
نخست اينکه در واقع هر چند اکنون رجب طيب اردوغان نخست وزير تركيه از تعليق روابط تجاري و امنيتي اين كشور با اسرائيل خبر داده اما بايد گفت روابط چند بعدي اقتصادي و امنيتي تركيه و رژيم صهيونيستي كه در تمام سالهاي موجوديت اسرئيل وجود داشته و همواره رو به گسترش بوده است، و در سالهاي اخير نيز با وجود بروز برخي تنشهاي اعلامي در روابط دو کشور گسترش داشته است به طوري که بررسي آماري مبادلات اقتصادي آنها در سالهاي اخير نشان ميدهد حجم مبادلات تجاري با رشد زياد به حدود 3. 5 ميليارد دلار در سال 2010 رسيد ترکيه به سومين طرف تجاري اسرائيل تبديل شده است.
گذشته از اين نيز امضا قراردادهاي سنگين نظامي نيز از ديگر ابعاد روابط رو به رشد دو طرف در سالهاي گذشته بوده است. در اين بين هر چند در حال حاضر اطلاعات مشخص و كاملي در زمينه مبادلات نظامي و دفاعي ميان دو طرف در دسترس نيست اما بي شک روابط امنيت و نظامي دو کشور با توجه به روابط عميق امنيتي و نظامي باقي است. در اين راستا به نظر ميرسد هر چند آنکارا از کاهش روابط سخن گفته است اما بايد اين مواضع را تنها در قالبي رسانهاي درک کرد و نه در سطع اعمالي چراکه دلايل و عوامل گوناگوني ترکيه را وادار ميسازد تا همچنان روابطي چند بعدي با اسرائيل داشته باشد.
دوم اينکه اگر در جستجوي علل روابط ترکيه و اسرائيل باشيم بايد گفت که ترکيه اکنون در مدار غرب قرار گرفته است دراين بين هر چند مقامات انکارا بيشتر برمبناي منافع ملي و رويکردهاي اقتصاد محور در صحنه خاورميانه حضور دارند اما بايد گفت اميدها و آرزوهاي اين کشور براي عضويت در اتحاديه اروپا و همچنين تداوم اتحاد و همپيماني با آمريکا باعث شده است تا همچنان با اسرائيل روابطي ويژه را داشته باشد. در اين بين هر چند ممکن است تنشهاي جزئي و اعلام شده و همچنين رسانهاي بين دو طرف بروز کند اما دامنه روابط بيش از آني است که در کوتاه مدت آسيب بيند.
سوم در واقع ترکيه با توجه به اهرمهايي هم چون فشارهاي غرب درمورد به رسميت شناختن کشتار ارامنه در دوران عثماني احتمال افزايش مشکلات در روابط اقتصادي خود با غرب و فشار لابيهاي اسرائيلي بر ترکيه بي شک در انديشه تنش فزاينده با تل آويو نيست بلکه بيشتربه نظر ميرسد با رويکردي اعلامي و رسانهاي بيشتر در جهت قهرمان نمايي در جهان اسلام، کسب توجه قدرتها و کشورهاي مسلمان در خاورميانه و به دست آوردن منافع بيشتر اقتصادي و سياسي در منطقه و مهمتر از همه تثبيت قدرت منطقهاي خود در خاورميانه است. در اين حال بايد گفت هر چند ممکن است تنشهايي اعلام شده در سطوح ديپلماتيک و رسانهاي بين ترکيه و اسرائيل بروز کند اما بايد در نظر داشت که نبايد نگاه تک بعدي به سياست خارجي ترکيه و بازيهاي اين کشور در منطقه داشت.
مردم سالاري
«مديريت متخصص و کارآمد» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم منصور فرزامي است كه در آن ميخوانيد:
در تذکره دولتشاه سمرقندي آمده است: «سلطان سنجر را در آن وقت که به دست غزان گرفتار شده بود، پرسيدند: علت چه بود که ملکي بدين وسعت و آراستگي که تو را بود، چنين مختل شد؟ گفت: کارهاي بزرگ به مردم خرد فرمودم و کارهاي خرد به مردم بزرگ; که مردم خرد کارهاي بزرگ را نتوانستند کرد و مردم بزرگ از کارهاي خرد عار داشتند و در پي نرفتند. هر دو کار تباه شد و نقصان به ملک رسيد و کار لشکري و کشوري روي به نقصان آورد.»
از عوامل مهم پيشرفت هر جامعهاي قوانين درست، مجريان قابل و مديريت صحيح و کارآمد است. در چنين صورتي است که هر کس در جاي خود مينشيند و با روش درست از نيروهاي کاردان کار ميگيرد و به بهبود اوضاع ميپردازد. مديريت صحيح رسول خدا (ص) بود که خورشيد تابان کفايتش دنياي جاهلي آن روز را روشن کرد و دنيا را از تعاليم و سنجيدگي سنت خود تا ابد بهره مند ساخت و راه درست زيستن و به سعادت مردن را به مردم آموخت.
آن مديريت بي بديل علي مرتضي (ع) بود که اکنون با افتخار، منشور حکومت خود ميدانيم و بدان ميباليم. بايد بپذيريم که «مديريت» علم است و دوران مديريت تجربي آزمون و خطا گذشته است و نميتوان هر کس را به عنوان مدير در راس هر مسئوليتي گماشت. اکنون سي و چند سال از پيروزي انقلاب اسلامي گذشته است. دانشگاهها و مراکز عالي آموزشي، نيروهاي ماهر و متخصص تربيت کردهاند. نميشود که غير متخصص را بر مسند نشاند و دست اهل تخصص را از اداره امور کوتاه کرد.
در بحبوحه انقلاب اسلامي و در حکومت نظامي ازهاري که نظاميان بر اداره امور وزارتخانهها منصوب شدند، مگر چند روز دوام آوردند؟ نه خودشان وزارت خود را باور داشتند و نه کسي به آنها وقعي ميگذاشت و ديديد که سرانجام به کجا انجاميد. در جامعه ما هم کجا ديده و شنيده ايد که غير اهل را به امامت جمعه و جماعت بگمارند يا غير متخصص را در وزارت بهداشت و علوم پزشکي و وزارت اطلاعات، مسئوليت بدهند.
پس اين سنت پسنديده بايد به همه امور تسري يابد. به عنوان مثال، ورزش هم علم است; امور جوانان هم معرفت ميخواهد. وقتي که غير متخصص را که در امور ديگر قابليت و مهارت دارد به مصدر مينشانيم، هم بر اين مدير و هم بر اين کار، آسيب رسانده ايم. مقصود تخطئه اين عزيزان که براي ما بسيار حرمت دارند، نيست.
آنان را از حيز انتفاع جامعه دور و محروم ميکنيم. چون به قول زبان شناسان، هر طبقه اجتماعي، زبان خاص خود را دارد و بيگانه، اين زبان را نميداند. زباني که عامل ارتباط و انتقال مفاهيم ذهني ماست و بديه است که تا مديري اهل آن کار نباشد و فرهنگ اوليه آن امر را نداشته باشد کار به بيراهه ميرود. شهيد مطهري در مقايسه جهان بيني اقبال لاهوري و سيد جمال الدين اسدآبادي ميگفت: علت اشتباه در استنباط امثال اقبال لاهوري در اسلام شناسي و تلقي از امور مذهبي نسبت به سيد جمال، آن است که فرهنگ اوليه سيد جمال اسلام است و فرهنگ ثانويه اقبال، اسلام; به همين سبب دريافتهاي سيد جمال صحيح تر است.
اين نظر آن استاد را ميتوان در مديريت هم باور داشت. پس هر طبقه اجتماعي و هر امر کشوري ظرافتها و اصطلاحات و مباني معرفتي خاصي دارد که تا اهل بر صدر ننشيند از آن دقايق امور بي خبر است و اين بي خبري مانعي بزرگ در موفقيت اوست.
نگارنده در حدي نيست که براي نمايندگان شريف تعيين تکليف کند اما طبق عرف و منطق ميتواند سوال کند که چرا مجلس به تحصيل کرده و قهرمان ورزشي و مجرب در علم ورزش و مديريت آن راي اعتماد نميدهد ولي به عزيز ديگري که فاقد اصول در اين کار است راي ميدهد؟ آيا در پيروي از اين رويه نيست که سرداري با همه قابليت در امر و مسئوليت ديگري در تصدي کاري گماشته ميشود که از آن ظرافتها بي بهره است؟ آيا ما به اين شخصيت مقبول که در دايره قبول ماست خدمت کرده ايم؟ يا هم به آن کار و هم به اين مدير عزيز که موفق در مديريت رسته خود بوده است لطمه زده ايم!
نبايد به مهرههاي اندکي در دايره محدود خود اکتفا کنيم و با جابه جايي آنان حتي در مسئوليتهاي کلان کار را به بيراهه بکشانيم و شخصيت منصوبان خود را نيز زير سوال ببريم.
تهران امروز
«فلسطين از نهر تا بحر» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حسامالدين كاوه است كه در آن ميخوانيد:
سخنان روشنگر رهبر معظم انقلاب در پنجمين اجلاس بينالمللي حمايت از انتفاضه فلسطين، نقشه دشمنان اسلام و فلسطين را نقش بر آب كرد. چنين ادعا ميشد كه تقاضاي طرح تشكيل دولت رسمي فلسطين در چارچوب مرزهاي 1967 گام اول براي احقاق حقوق از دست رفته فلسطينيان است اما غافل از اينكه پذيرش اين طرح الزاما به رسميت شناختن رژيم غاصب صهيونيستي را به همراه دارد و در اين صورت هرگونه ادعايي افزون بر كسب سرزمينهايي كه در جنگ 1967 و پيش از آن غصب شدهاند، به طور اصولي باطل خواهد بود. طرح به رسميت شناختن دولت فلسطيني اين اشكال بزرگ را هم در پي داشت كه هيچ گزينهاي براي تمامي آوارگان فلسطيني در نظر نميگرفت.
رژيم غاصب صهيونيستي هرگز حاضر نيست نسبت جمعيتي كنوني را كه به نفع اوست با يك نسبت متوازن معاوضه كند چرا كه چنين چيزي از اساس با انديشههاي غاصبانه صهيونيسم در تناقض است. متاسفانه برخي از انديشمندان و سياستمداران كشورهاي اسلامي از جمله كشور خودمان دانسته يا نادانسته در دام چاله «تشكيل دولت فلسطيني يك گام به پيش» درافتادند و برخي هيجانزده از اين طرح ننگين حمايت نيز كردند.
واقعيت اين است كه سرانجام فلسطين نه در سازمان ملل يا در پشت ميز مذاكرات، روشن نخواهد شد بلكه اين عزم و اراده و ايمان ملت فلسطين و ساير ملتهاي اسلامي است كه بالاخره اسرائيل غاصب را از پاي خواهد افكند و براي هميشه به تاريخ خواهد سپرد. انديشه غاصبانه «از نيل تا فرات» كه براساس آن دولت نامشروع اسرائيل پايهگذاري شد، هنوز از ميان نرفته و صهيونيسم سياسي اقتصادي به شدت در پي عملي ساختن اهداف شوم خود است.
در برابر اين انديشه، تفكر آزاديخواهانه و استقلالطلبانه «فلسطين از نهر تا بحر» بايد گسترش يابد، نه تنها نزد فلسطينيان كه نزد تمامي ملتهاي عربي و اسلامي. وقوع تحولات و دگرگونيهاي تند و حاد در كشورهاي عربي و سرنگوني پيدرپي ديكتاتوريهاي سازشكار نويد آن را ميدهد كه موج بيداري اسلامي پس از استقرار دولتهاي مردمسالار ديني، متوجهانديشه «فلسطين از نهر تا بحر» شود. البته براي اجرايي شدن اين تفكر بايد در پي راهكارهاي عملي نيز بود اما مهمترين اين راهكارها وحدت ملتها و دولتهاي اسلامي ذيل همين انديشه آزاديخواهانه و حقطلبانه است.
متاسفانه هنوز دولتهايي كه در برابر اراده ملتهاي مسلمان منطقه مقاومت ميكردند و به عنوان سرپل نظامي سياسي آمريكا و غرب سلطهگر، مانع از حركتهاي انقلابي تودههاي مسلمان ميشوند، وجود دارند اما بايد اين واقعيت را پذيرفت كه آزادي فلسطين يك شبه حاصل نميشوداگرچه طلوع خورشيد آزادي فلسطين نويد رهايي اين سرزمين از چنگال صهيونيسم را در آيندهاي نه چندان دور ميدهد.
همانگونه كه ملتهاي منطقه حاكميتهاي استبدادي را نفي و طرد و سپس سرنگون كردند يا در حال سرنگونسازي آنها هستند، ماهيت و جوهره حركت آنها از اساس ضداستبدادي، ضد استكباري و ضد صهيونيستي است و دور نيست روزي كه نيروي اين ملتها همافزايي يابد و خيزش ضدصهيونيستي سرتاسر منطقه را فراگيرد.
در چنين موقعيتي هيچگونه قدرت نظامي نه ارتش اسرائيل غاصب و نه ارتشهاي غربي نخواهند توانست در برابر بلنداي اين موج مهيب ايستادگي كنند. سرنوشت ملت فلسطين و سرزمين فلسطين را بايد فلسطينيان تعيين كنند و نه بيگانگان كه با قصد غصب و غارت منابع منطقه از اسرائيل بهعنوان سرپل نفوذ خود بهره ميجويند.
آشكار است كه آمريكا وغرب هرگز پيشنهاد بازگشت آوارگان فلسطيني و برگزاري يك همهپرسي در ميان ملت فلسطين براي تعيين سرنوشت خود و مشخص كردن تكليف سرزمين اجدادي را نخواهند پذيرفت اما همچنان كه انقلاب اسلامي به آنان تحميل شد و همچنان كه خيزشهاي ملتهاي مسلمان منطقه بر آنان تحميل گرديد، اين تقاضاي به حق نيز بر آنان تحميل خواهد شد. فلسطين نبايد حتي يك وجب از خاك خود را به دشمن بسپارد و همانگونه كه ولي امر مسلمين فرمودند: «فلسطين از نهر تا بحر» بايد صورت واقعيت به خود بپذيرد. انشاءالله
ابتكار
«دست و پاي غول را به زنجير قانون ببنديم» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا کماليپناه است كه در آن ميخوانيد:
خبر اختلاس که در جامعه منفجر شد، موج انفجار همه را گرفت. ديگر پوسته مصلحت هم نتوانست آنرا بپوشاند. هرچند مسائل و غدههاي کوچکتر تاکنون تحت نام «مصلحت» بهاصطلاح عوام ماستمالي ميشد و اشخاص جايگاه و قدرت خويش را عين نظام و دين و کشور ميدانستند و به مصلحت آن گره ميزدند، اما اختلافات واضح ميان دو طيف قدرتمند، اينبار داستان را طور ديگري رقم زد. وزنکشي و زورآزمايي بسيار جدي شده است. يک سر طناب در دست طيف آقاي احمدينژاد و سر ديگرش در چنگ منتقدان و مخالفان قوي وي در مجلس و ساير نهادهاست.
هر دو گروه همديگر را متهم ميکنند، هر دو هم ادعاهايي دارند. ظاهراً انتساب به اذناب استکبار و اصحاب فتنه و... خيلي چسبناک نيست و اينبار غول شکمگنده اختلاس، دهانش را بهپهناي يک جناح يا گروه گشوده است و گروه ديگر همه نيرو و همت خويش را جمع کرده که مخالفان و رقيبان را در دهان اين غول بيندازد. به همين سبب گروه (دولتيان) معتقدند که قوهقضاييه و مجلس در کاربرد ابزار نظارتي خويش و انجامدادن وظايف قانوني خود کوتاه کردهاند و مدعي هستند خودشان پيگير اين موضوع بودهاند. ازآنطرف، منتقدان در قواي ديگر (قضاييه و مجلس) همه تقصيرات را به گردن قوه مجريه و بانک مرکزي مياندازند و البته ريشه اين فساد را در جريان انحرافي (اطرافيان رئيسجمهور) جستوجو ميکنند؛ چه آنکه رئيس محترم دستگاه قضا علناً گفته بود که مقصر اصلي قوه مجريه است و احمد توکلي، از نمايندگان شاخص مجلس، هم با عصبانيت تأکيد کرده بود که اگر خودکشي نميکنيد، حداقل استعفا دهيد و برويد.
در اين مملکت تا کنون مسئولان از سپر مصلحت و تکليف استفاده ميکردند و از زير بار مسئوليتها شانه خالي مينمودند. استعفا و برکناري ابداً در کار نبود. به گفته خودشان نميخواستند سنگر قدرت را ترک کنند. حالا اينکه عملکردشان هزاران ترَ در ديوار اعتماد مردم بهوجود ميآورد، مهم نبود. وقتي در اخبار و رسانهها ميشنويم که در کشورهاي کره يا ژاپن، مديري به خاطر اختلاس ناچيزي که در زيرمجموعه مديريتياش رخ داده يا به دليل قصور در اعمال وظايفش، پلي فرو ريخته، خودکشي ميکند، بايد اينرا به حساب شانه خالي کردن گذاشت يا حس مسئوليتپذيري زيادشان؟
بههرحال وقتي شنيديم که دو مدير ارشد استعفا داده يا برکنار شدهاند، دهان همگان بهاندازه دهان همان غول اختلاس از تعجب باز شد. خوشحالي سراپاي مردم را فرا گرفت که بالاخره اين باب در کشور ما هم باز شده و مسئولان ما هم از اين کارها بلدند. متأسفانه اين شيريني چندان دوام نياورد. خيلي زود يکي از مديران به اطلاع عموم رساند که حاضر به کناررفتن نيست. اين مدير محترم کلي هم ادعا دارد که کاشف خود او بوده و گناه بر گردن ديگري است. اصلاً انگارنهانگار که اين اختلاس به اين عظمت در بانک تحت مديريت وي روي داده است. از طرف ديگر، گفتهاند مديرعامل بانک ملي استعفا کرده؛ اما از ايران هم خارج شده است. آن يکي حاضر به ترک سنگر نيست و ديگري سنگر را رها کرده و فرار را بر قرار ترجيح داده است. گروه بر آناند که دومي را پراندهاند. حال در زير پر و بالش چه داشته، نميدانيم.
درسي که ميتوان از اين حال و هوا آموخت، اين است که بالاخره با اين مديريت نابهسامان و بخوربخور، چگونه ميخواهيم اوضاع مملکت را بهسامان کنيم؟ فرض کنيم که قاضي کارکشته و ماهري همچون آقاي اژهاي اين پرونده را به سرانجام برساند، چه تضميني وجود دارد که اين غول از جاي ديگري دهان باز نکند؟ چارهاي نيست جز اينکه برگرديم و با زنجير محکم قانون دست و پاي اين غول را ببنديم.
شرق
«تنش در مناسبات معادله جديد قدرت» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم پيرمحمد ملازه است كه در آن ميخوانيد:
در پي ترور برهانالدين رباني، رييس شورايعالي صلح افغانستان و طرح اين ادعا كه طرح ترور در كويته پاكستان، برنامهريزي شده بود مناسبات پاكستان و افغانستان كه از قبل هم چندان حسنه نبود به صورت آشكاري دچار تنش شده است. حامد كرزاي، رييسجمهور افغانستان در نشستي با علما در كابل به صراحت اعلام كرد كه از اين به بعد به جاي طالبان بايد با پاكستان وارد مذاكره شود.
اين اظهار نظر در واقع به اين معناست كه از نظر افغانستان، طالبان عامل اجرايي اقداماتي هستند كه پاكستان در پيگيري سياستهاي استراتژيكش در افغانستان مدنظر دارد. در همين حال، طي روزهاي اخير مقامات نظامي افغانستان ادعا كردند كه ارتش پاكستان، مناطق مرزي افغانستان را گلولهباران كردهاند؛ ادعايي كه از طرف ارتش پاكستان رد شده است.
به نظر ميرسد كه دولت كابل به شدت تحت فشار افكار عمومي است كه در مقابل اقدامات پاكستان ايستادگي كند. در همين رابطه است كه برخي مقامات نظامي افغانستان صحبت از ضرورت مقابله به مثل كردهاند. هرچند كه دور از ذهن است افغانستان در شرايط بحراني كنوني، دست به اقداماتي حساب نشده عليه پاكستان بزند ولي در هر حال، افزايش تنشها در مناسبات دو كشور همسايه باعث نگراني در هر دو كشور شده است.
اين واقعيت كه پاكستان و افغانستان در سالهاي اخير با طرح اتهاماتي عليه يكديگر نتوانستهاند، مناسبات خود را در سطح قابل قبولي نگه دارند، بر كسي پوشيده نيست. افغانستان بر اين باور است كه مخالفان مسلح اين كشور شامل گروه طالبان، حزب اسلامي گلبدين حكمتيار و شبكه حقاني در پاكستان، پايگاههاي آموزشي و عملياتي ايجاد كردهاند و رهبران اين گروهها در پاكستان از حمايت پشت پرده «آي. اس. آي» برخوردارند. تكذيبهاي مداوم پاكستان در اين خصوص قانعكننده تصور نشده است.
به ويژه بعد از آنكه آمريكاييها در ابيتآباد در نزديكي يك پايگاه آموزشي ارتش پاكستان اسامه بنلادن رهبر سابق گروه القاعده را به قتل رساندند، پذيرش نظر پاكستان كه رهبران طالبان در پاكستان نيستند را دشوارتر كرده است. به طوري كه اكنون مقامات امنيتي افغانستان مدعي شدهاند آدرس و محل دقيق كساني از شوراي كويته را كه در اين شهر ترور رباني را برنامهريزي كردهاند در اختيار دارند و اطلاعات خود را در اختيار سفارت پاكستان در كابل قرار دادهاند. بنابراين از نظر افغانستان مشكل ادامه جنگ در اين كشور در ارتباط با سياستهاي پاكستان، تصور ميشود و طالبان عامل اجرايي به حساب ميآيند، اين مطلب را كرزاي كاملا واضح و بدون كوچكترين ابهامي بيان كرده است.
افكار عمومي، نيروهاي سياسي، رهبران جهادي و نظاميان افغانستان نيز چنين برداشتي دارند، منتها آنچه كه موضوع را حادتر ميكند تسري اين برداشت از افغانها به متحدان غربي آنهاست. به طوري كه اخيرا آمريكا و ناتو نيز ادعاهاي مشابه را عنوان كردهاند و بر اين باورند ريشه آنچه كه از آن به نام «تروريسم» ياد ميشود در پاكستان است. از اينرو، هر راهحل مسالمتجويانهاي كه به مذاكره و صلح در افغانستان بينجامد، بدون همكاري موثر پاكستان و به ويژه «آي. اس. آي» غيرممكن خواهد بود.
در چنين برداشتي پاكستان اهداف مشخص و حياتي در افغانستان دارد و تا زماني كه به اين اهداف دست نيابد، نميتواند با افغانستان وارد يك تعامل سازنده شود. پاكستان دو مشكل اصلي با افغانستان دارد:
1- خط مرزي ديوبند كه افغانها تاكنون از پذيرش آن به عنوان مرز بينالمللي با پاكستان سر باز زدهاند.
2- توسعه نفوذ هند، رقيب منطقهاي پاكستان در افغانستان.
خط مرزي ديوبند در سال 1897 بين دولت استعماري وقت انگليس و امير عبدالرحمنخان پادشاه وقت پاكستان امضا شد ولي از آن زمان تاكنون با وجود جابهجاييهاي قدرت در افغانستان در هيچ مقطع زماني و به وسيله هيچ رژيمي اين خط مرزي به رسميت شناخته نشده است. افغانها بر اين باورند كه اعتبار اين معاهده مرزي صدساله بوده و در سال 1997 پايان يافته است. طبق اين تلقي از معاهده ديوبند بايد ايالتهاي خيبر، پختونخواه، بلوچستان و هفت منطقه قبيلهاي كه به لحاظ تاريخي به افغانستان تعلق دارد، بازگردانده شود. روشن است كه چنين ادعايي به معناي تجزيه اين كشور و اضمحلال قدرت ملي پاكستان خواهد بود.
دنياي اقتصاد
«سرقت اعتماد از نظام بانکی» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر سیداحمد میرمطهری است كه در آن ميخوانيد:
بانک جهانی در سندی که در ماه آوریل سال 2003 میلادی در خصوص اقتصاد ایران منتشر کرده است، در مورد بانکهای دولتی چنین نوشته است: بانکهای دولتی به نحو خطرناکی در معرض پرداخت وامهای قابل سوخت هستند و این تا اندازهاي به این دلیل است که مدیران آنها نمیتوانند در برابر فشارهای سیاسی نسبت به پرداخت وام با بهرههای پايین به وامگیرندگان با نفوذ ایستادگی کنند. دلیل دیگر برای این وضع فساد موجود است؛ به اين معنی که مدیران بانکها برای دادن وامهایی که ریسک فراوان دارند یا ميدانند که هرگز باز پرداخت نخواهند شد، رشوه ميپذیرند یا به گونهاي از عنایت وامگیرنده برخوردار ميشوند.»
بعد از هشت سال از تاریخ انتشار این گزارش مغرضانه، به علت اختلاس بزرگ فعلی، متاسفانه شباهتهایی در راستای بخشی از این اظهارنظر پیدا شده است و از سوی دیگر مطالبات لاوصول چهل و پنج هزار میلیارد تومانی سیستم بانکی از دیگر مصادیق ميباشد. هر چند برای جلوگیری از این دست اتفاقات به نقش حسابرسی و کنترلهای داخلی هر بانک ضرورتا باید توجه بیشتری کرد؛ اما بالاتر از همه اهمیت نقش بانک مرکزی و نظارتهای این بانک بر نظام بانکی است.
کسی از بانک مرکزی توقع ندارد وضعیت شعبهاي دست چهارم را نظارت کند؛ ولی این توقع هست که ساختار ترازنامهاي هر بانکی را حداقل در دورههایی فصلی بررسی و رصد کند. اگر تعداد مجوز بانکهای جدیدالتاسیس ظرف مدت کوتاهی دوبرابر ميشود و شعب برخی بانکها رشدی قارچ گونه دارند، این انتظار هست که ساختار نظارتی بانک مرکزی با همین شتاب توسعه یابد. وظیفه بانک مرکزی تنها در قبال متقاضیان سکه و تسهیل خرید آن و وعده عرضه آن در سوپرمارکتها نیست، وظیفه این بانک قبل از حذف یک یا چند صفر از پول، حفظ ارزش پول ملی، مقابله با تورم و به عبارتی دغدغه اقتصاد ملی است.
در مورد اختلاس بزرگ فعلی، وظیفه بانک مرکزی با تغییر مدیرانعامل چند بانک خاتمه نميیابد، بلکه بازنگری در ساختار نظارتی و گزینش مدیران عامل و هیاتمدیره ذیصلاح از واجبات است.
سخن آخر آنکه، نظام بانکی کشور شاهد مشکلات ساختاری جدی است. بانک مرکزی در مقام ناظر بر فعالیت بانکها از سویی با چالش زیانهای بخش بانکی و ترفندهای به کار رفته برای پوشاندن این زیانها و افزایش حجم مطالبات سوخت شده و مشکوکالوصول و کاهش دستوری نرخ بهره و کاهش سود ناشی از سرمایهگذاری بانکها روبهرو است و از سوی دیگر در مقام سیاستگذار پولی با افزایش نقدینگی افسار گسیخته و تورم مواجه است و در تدوین بسته پولی نیز نقش چندانی ندارد. با همه این گرفتاریها در مدیریت ارزی کشور نیز با تقاضاهای سوداگرانه ارزی خودساخته مواجه است.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



