صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

نوجوانی که مهمان پدر شد...

در مراسم عزاداری با حالت عجیبی به سر و سینه خود می‌زد. در آخرین لحظه عمرش در عملیات بیت‌المقدس هنگامی که داشت به حضرت دوست می‌پیوست، این جمله بر لبانش جاری شد: راهمان را ادامه بدهید و به خدا رسید/ مسعود در وصیت نامه اش نوشت: برادران و دوستان عزیز! نکند خدای ناکرده از دشواری‌های انقلاب خسته شده و علاقه شما به این انقلاب کم شود.
کد خبر: ۱۹۳۰۱۴
| |
10907 بازدید
|
سرویس دفاع مقدس ـ چه سخت است از نوجوانی بسیجی گفتن که عاشقانه به دیدار پدر شهیدیش شتافت. سخت اما با غرور و سرافرازی برای ملتی که سر بر فرمان امام خویش داشت. خانواده‌ای که دو بار داغ دیدند. داغ پدر و داغ فرزند.

به گزارش «تابناک»، روایت مسعود، روایتی عجیب اما سراسر افتخار است.

خواهرم که فوت کرد، برای دفن پیکرش در کنار مزار برادر شهیدم بین ما و پدرم اختلاف سلیقه پیدا شد؛ چرا که پدرم به شدت از دفن خواهرمان در کنار برادرم ممانعت می‌کرد و علت آن را اعلام می‌داشت که این جای من است تا پس از مرگم مرا در کنار پسر شهیدم به خاک بسپارید.


در این گیر و دار مثل همیشه مسعود با لبخندی بر لبانش به جمع ما پیوست و شروع به آرام کردن همه ما کرد. بعد رو به پدرم کرد و گفت: عمو جان! این جای من است. به شما هم نمی‌رسد.

همانجا بود که وصیت کرد: اگر شهید شدم مرا در کنار پدر شهید و پسر عمه‌ام به خاک بسپارید. چهل روز بعد بود که مسعود با بدن خونین در همانجا که وصیت کرده بود، دفن شد.
راوی: پسر عمه شهید

چهره‌اش قبل از عملیات گل انداخته بود و با وجودی که هنوز سنی از او نگذشته بود، اما در مراسم عزاداری با حالت عجیبی به سر و سینه خود می‌زد. در آخرین لحظه عمرش در عملیات بیت‌المقدس هنگامی که داشت به حضرت دوست می‌پیوست، این جمله بر لبانش جاری شد: راهمان را ادامه بدهید و به خدا رسید.
راوی: سیف الله رجبی


از خدا خواسته بود که در عملیاتی به نام بیت‌المقدس و در منطقه خرمشهر به شرف شهادت نایل گردد. وقتی علت را جویا شدم، چیری نگفت. بعدها فهمیدم که پدر بزرگوارش هنگام فتح خرمشهر در عملیات بیت‌المقدس جاودانه شده است.

مسعود در تب این آرزو می‌سوخت که ناگهان سلسله عملیات بیت المقدس شروع شد و وقتی مهیای عملیات بیت المقدس 7، آن هم در حوالی خرمشهر شدیم، به خود لرزیدیم که مبادا...

سرانجام آن عاشق پر و بال سوخته، شهید «مسعود رومی پور» در همان عملیات راهی دیار حضرت دوست شد.
راوی: مرتضی طیبی


در یک شب سرد زمستانی مسعود به منزل ما آمد و دستم را گرفت و به طرف بهشت زهرا برد. حالش خیلی برایم عجیب بود. مدام صحبت از شهادت می‌کرد و به من سفارش می‌نمود که پس از من هدایت و راهبری خانواده بر دوش توست.

چند روز پس از آن، عازم یک مأموریت پانزده روزه شد و همانطور که خود گفته بود، این مأموریت پایانی او بود. مأموریتی که به شهادتش ختم شد.
راوی: برادر شهید


اوایل جنگ تحمیلی در واحد فرهنگی بنیاد شهید مسئولیت تهیه و ضبط فیلم عملیات‌ها و قاب عکس شهدا را به عهده داشتم. یک روز نوجوانی محجوب به بنیاد شهید آمد و اعلام همکاری کرد و از آن روز به بعد او را می‌دیدم که می‌آمد و به من کمک می‌کرد. او با دیدن تصاویر و فیلم‌های شهدا و بچه‌های رزمنده اشک در چشمنانش حلقه می‌زد تا اینکه عاقبت نیاورد و به جبهه اعزام شد.

روزی او را در جبهه دیدم که بی سیم چی گردان حمزه از لشکر 7 ولیعصر ( عج) شده بود. آن نوجوان کسی نبود جز مسعود رومی پور فرزند شهید کریم رومی پور که در همان منطقه‌ای که پدرش در عملیات بیت المقدس به شهادت رسیده بود به کاروان شهدا پیوست و مهمان پدرش شد.

پس از شهادتش عکس او را که قاب گرفتیم و پایین آن نوشتیم: بسیجی عاشق مسعود رومی پور.
راوی: از کارمندان بنیاد شهید


بخشی از وصیتنامه شهید مسعود رومی پور:

برادران و دوستان عزیز! نکند خدای ناکرده از دشواری‌های انقلاب خسته شده و علاقه شما به این انقلاب کم شود.



* ارسالی از موسسه فرهنگی هنری غدیر اندیمشک

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۲
انتشار یافته: ۷۶
ناشناس
|
Canada
|
۱۸:۵۹ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۴
خدا رحمتش کنه.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۱۴ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۴
خوش بحالتان كه رفتيد و اين روزها را نميبينيد.
علی کرمانشاهی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۳۹ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۴
هفته دفاع مقدس یعنی شهرداری چند تا پلاکارد بزنه توی خیابان وتلویزیون چند تا فیلم عاشقانه جنگی پخش کنه چیزی که ققط توی ذهن گارگردان هاست وما بچه های جبهه که اهل این حرف ها نبودیم اما این روزها گه هفته دفاع مقدس است توقع این است همه مردم جنگ را احساس کنند ای کاش دوربینی بود وهمایش مانور در پادگان شهید اشرفی را نشان میداد تا ببینیم چه وضعی حاکم بود انگار همه امده بودند عروس وگزارشگر هم برای دلش را راضی کند رفته بود وسط حدود 10تا دختر مانتوی از وسط آنها مصاحبه می کرد یاد فیلم فرماندار محسن مخلمباف اتتادم که آخر فیلم دیدنی بود
فقط می خواهم بگم توی مباحث فرهنگی هر روز پس رفت داریم ونمی دانم چرا اصرار داریم واقغیت ها را برعکس جلوه دهیم
ایرانی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۰۷ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۴
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
عبدالله
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۱۳ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۴
برادر شهیدم و ای تمام برادران شهیدم بپاخیزید و بنگرید بعد از شما چه شد .
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۵۴ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۵
خوش به حالتان شهدا. برایم دعا کنید که انشاءالله منم شهید شوم و به پدر و برادران شهیدم بپیوندم.
جانباز50%
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۷:۰۷ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۵
جماعت یه دنیا فرقه بین دیدن و شنیدن
برید از اونابپرسیدکه شنیده ها رودیدن
ما نمی تونیم شهدا رو بشناسیم مگراینکه خودمان به این درجه برسیم
شهیدان را شهیدان می شناسند
مسعودهم کلاس بودیم عاش سعیدا ومات سعیدا
تشکرازتابناک وموسسه غدیراندیمشک
عباس -زنجان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۷:۴۷ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۵
روحش شاد-بامولایش حضرت علی اکبر محشورباد ای شهیدان خدا-جانم فدایتان باد
مجید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۷:۵۳ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۵
انصافا دست شما و بچه های اندیمشک درد نکند مسعود عزیز دوست همکلاسیم در دوره دوم راهنماییم بود بر روی یک نیمکت بودیم انصافا بچه ای خوب و دوست داشتنی خداوند با امام شهدا محشورش کند
خاطرات خیلی خوبی با او در مدرسه راهنمایی علامه طباطبایی کوی شهدا اندیمشک داشتیم و یکی از بهترین دوستانم بود اکنون که یادی از او کردید بسیار زیاد دلم برایش تنگ شده برای شادی روحش صلوات و فاتحه بخوانید که یادش همواره در یادمان زنده و راهش همواره در فکر و وجودمان
عباس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۰۳ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۵
مسعود جوان مهذبی بود او اهل تفکر واندیشه بود و راهش را با آگاهی کامل انتخاب کرد.مادرش صبورانه هنوز هم عاشقانه بر مزار شوهر و فرزند حاضر میشود.
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟
آخرین اخبار