گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۹۲۸۹۲
| | 3490 بازدید
جام جم
«از دفاع مقدس تا حمله مقدس» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در آن ميخوانيد:
هنوز انقلاب اسلامي ايران 2 ساله نشده بود كه ملت تازه رها شده از يوغ استبداد و نظام نوپاي اسلامي درگير جنگي همه جانبه شدند. جنگي كه علتش ناكامي دشمنان در توطئههاي ديگر بود؛ از تحريم اقتصادي گرفته تا تحريك اقوام مختلف براي شورش و از كودتا گرفته تا حمله به طبس. جنگي كه همزمان با آن، عوامل نفوذي دشمن و در رأس آنها منافقين، اقدامات تروريستي گسترده و سنگيني از جمله انفجار مركزي حزب جمهوري اسلامي و ساختمان نخستوزيري و شهادت مسوولان عالي رتبه كشور را به اجرا گذاشتند.
جنگ تحميلي ظاهرا يك طرفش عراق بود اما در حقيقت جبههاي بود از همه دشمنان انقلاب اسلامي، از غرب و شرق گرفته تا كشورهاي منطقه و حتي برخي كشورهاي آفريقايي. حمايتهاي تسليحاتي، اطلاعاتي، سياسي، مالي و حتي اعزام نيروي انساني، سرفصل كمكهاي اين كشورها به ديكتاتور عراق بود. حمايتهايي كه نتيجه مورد نظر را در بر نداشت و نهايتا آمريكاييها مستقيما وارد جنگ شدند و هم سكوهاي نفتي ايران را مورد حمله قرار دادند و هم هواپيماي مسافربري ما را. ملت مسلمان و مقاوم ايران، همه اين فشارها را ذيل عنوان «دفاع مقدس» تحمل كرد و از اين آزمون بزرگ، سربلند خارج شد. دفاعي كه به نام خداوند، براي خداوند و از نظام اله شكل گرفت. 8 سال دفاع مقدس با هزينههاي غيرقابل جبران مادي و معنوي و شهادت و مجروح شدن صدها هزار نفر و البته با دستاوردهاي گرانسنگ و غيرقابل قيمتگذاري از جمله حفظ انقلاب و تماميت ارضي كشور، خودباوري، ارتقاي توانمنديهاي نظامي و امنيتي و... به پايان رسيد. انقلاب اسلامي ايران تداوم يافت و شعاع نوراني آن، خيزشهاي مردمي در كشورهاي مختلف را به وجود آورد كه در ماههاي اخير، شگفت انگيزترين آنها را در تونس، يمن، بحرين و خصوصا مصر شاهديم.
انقلاب اسلامي ادامه يافته است و توطئهها و دشمنيها نيز. انقلاب اسلامي توانمندتر شده و دشمن پيچيده تر و دفاع مقدس همچنان ادامه دارد. اما در اين ميان و در درون كشور آفاتي رخ مينمايد كه آنها نيز سلامت، آبرو و حيثيت انقلاب اسلامي را نشانه رفتهاند. در مقابل اين رويدادها چه بايد كرد؟ پاسخ روشن است. در برابر اين آفات نيز بايد از انقلاب دفاع كرد و اجازه نداد پيكر استوار و قامت برافراشته انقلاب توسط اين آفات آسيب ببيند، مجروح شود يا از درون چون موريانه آن را بپوساند. به اين آفات بايد حمله كرد و اين حمله، همچون آن دفاع «مقدس» است. از جمله اين آفات بايد از فساد اقتصادي، تجمل گرايي و اشرافيتزدگي خصوصا بين مسوولان، فقر و فاصله طبقاتي، تبعيض و بيعدالتي نام برد. آفاتي كه خلاصي و نجات از آنها عزم و اراده، قاطعيت، شجاعت، برنامهريزي و قانونمندي را طلب ميكند. آنچه طي هفتههاي اخير درباره اختلاس بانكي مطرح شد و پرسشها و تحليلهاي زيادي پيرامون آن هست، گرچه خسارتهايي بمراتب بيشتر از ابعاد مالي، به اعتماد و روحيه مردم وارد كرد اما ميتواند فرصتي باشد براي تجلي «حمله مقدس» ؛ حملهاي كه مفسدان را مرعوب و مردم را اميدوار و مسوولان را متنبه سازد. رعب از قاطعيت و مجازات اسلامي، اميد به سلامت نظام و عزم در برخورد با مفاسد و تنبه نسبت به وظايف در قبال انقلاب و خون شهيدان. شهيداني كه اين روزها، ياد و خاطره آنها و رشادتهايشان بار ديگر يادآور دوران دفاع مقدس است.
كيهان
«اضطراب پدرخواندهها» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
موضوع اين نوشتار ميتواند ريشه يابي انقلابهاي 8 ماه گذشته منطقه در متني باشد كه 23 سال پيش نوشته شد و در تلخي جام زهر، بشارت فتح ميداد. يا ميتواند سخنان مقامات بلندپايه اسرائيل باشد كه ديگر رمق ندارند بگويند چهارمين ارتش قدرتمند دنيا هستند و چنين و چنان ميكنند بلكه از جهنمي خبر ميدهند كه ايران در متن «بهار عربي» براي آنها افروخته است. ميتوان گزارش اخير روزنامه وال استريت ژورنال را دستمايه يادداشت حاضر قرار داد كه تصريح ميكند «پنتاگون به طور ويژه نگران قدرت دريايي سپاه پاسداران ايران و قدرت عمل فوق العاده آن است. اين نيرو به طور پيوسته ميتواند ناوهاي آمريكا را به چالش بگيرد». ميتوان از مظلوميت و غربت 31 سال پيش خرمشهر و آبادان و سوسنگرد و هويزه نوشت و يا اقتداري كه از آن مظلوميت سر برآورد. ميشود از عزتي سخن گفت كه نماينده ملت ايران- رئيس جمهور محترم- به پشتوانه آن، قدرتهاي مستكبر را از پشت تريبون سازمان ملل به چالش كشيد و بالاخره ميشود همه اين سوژهها را تار و پود تحليل اين باور بلند كرد كه نسبت ما و ولايت فقيه، نسبت فرزندي و پدري است.
قصه پدر و فرزندي يك بار 29 تير 1367 معنا شد آنجا كه حضرت روح الله(ره) يك تنه بار پذيرش قطعنامه 598 و سر كشيدن جام زهر را برعهده گرفت حال آن كه از عمق جان باور داشت «هر روز ما در جنگ بركتي داشته است». اما اين قصه ريشه دارتر بود. شايد ريشه در آن روزهايي داشت كه ارتش صدام به نمايندگي از تمام جبهه كفر و استكبار پنجه در كيلومترها خاك پاك ما كشيد و بسياري متحير و فشل ماندند؛ با اين وجود، يك نهيب اله امام، كار خود را كرد. اما قصه پدر و فرزندي به بيش از عمر انقلاب ما و ماجراهاي سخت آن برمي گشت؛... به آن روز كه رسول خدا(ص) فرمود «انا و عليّ ابوا هذه الامّه. من و علي پدران اين امت هستيم».
معناي اين ابّوت را امير مؤمنان(ع) در خون دل خوردنها و نلغزيدن ها، و در بيناييها و بردباري ها، و برداشتن بار از شانههاي ناتوان امت آشكار كرد. «به اقامه امر خداوند برخاستي آن هنگام كه همه فشل شدند... پدري مهربان براي مؤمنان شدي آن هنگام كه تحت سرپرستي تو درآمدند، پس بر دوش كشيدي بارهاي سنگيني را كه از تحمل آن ناتوان ماندند و پاس داشتي آنچه را تباه كردند و نگاه داشتي هر آنچه كه در آن اهمال كردند. و دامن همت و كار به كمر زدي در حالي كه آنها دوري جستند. در آن هنگام كه گريزان از دشمن بودند و جزع و فزع ميكردند، تو دليرانه و صبورانه ايستادي»... موضوع اين نوشتار ميتواند جاذبه و دافعه، و ستيز و سازشي باشد كه روح خدا خميني -رضوان خدا نثار او باد- در قاموس تولاّ و تبرّا يادمان داد.
چشاند در كام ما كه از تلخي حنظل گون صبر و بصيرت، شهد عسل آساي ظفرمندي ساختن يعني چه. و از آن روز كه ولايت فقيه در جان ملت ما تابيد، تار «امت» در پود «امامت» تنيد و تازه فهميديم دو روز بعد از پذيرش قطعنامه 895(27 تير 76)- در آن شرايط سنگين روحي و رواني جامعه و تبليغات مسموم مغرضان- چگونه ميتوان پيامي سراسر آرامش و اميد و بشارت نوشت كه طليعه آن بشارت فتح باشد؛ «ملت ايران، لقد صدق الله رسوله الرؤيا بالحق لتدخلنّ المسجد الحرام ان شاء الله آمنين».
امام در همان شرايط سنگين كه مواضع كساني رنگ و بوي فشلي داشت، نوشت: «... البته ما اين واقعيت و حقيقت را در سياست خارجي و بين المللي اسلامي مان بارها اعلام نموده ايم كه درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و كم كردن سلطه جهانخواران بوده و هستيم. حال اگر نوكران آمريكا نام اين سياست را توسعه طلبي و تفكر تشكيل امپراتوري بزرگ ميگذارند، از آن باكي نداريم و استقبال ميكنيم... مسلمانان جهان و محرومين سراسر گيتي از اين برزخ بي انتهايي كه انقلاب اسلامي ما براي همه جهانخواران آفريده است، احساس غرور و آزادي ميكنند... ما مظلومين هميشه تاريخ، محرومان و پا برهنگانيم. ما غير از خدا كسي را نداريم، و اگر هزار بار قطعه قطعه شويم، دست از مبارزه با ظالم برنمي داريم... مسلمانان بايد بدانند تا تعادل قوا در جهان به نفع آنان برقرار نشود، هميشه منافع بيگانگان به منافع آنان مقدم ميشود... امروز خميني آغوش و سينه خويش را براي تيرهاي بلا و حوادث سخت و برابر همه توپها و موشكهاي دشمنان باز كرده است و همچون عاشقان شهادت، براي درك شهادت روز شماري ميكند. جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نميشناسد و ما بايد در جنگ اعتقادي مان، بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راهاندازيم.
ان شاء الله ملت بزرگ ايران با پشتيباني مادي و معنوي خود از انقلاب، سختيهاي جنگ را به شيريني شكست دشمنان خدا در دنيا جبران ميكند و چه شيريني بالاتر از اين كه ملت بزرگ ايران مثل يك صاعقه بر سر آمريكا فرود آمده است... نبايد شهادت را تا اين اندازه به سقوط بكشانيم كه بگوييم در عوض شهادت فرزندان اسلام، تنها خرمشهر و يا شهرهاي ديگر آزاد شد. تمامي اينها خيالات باطل ملي گراهاست. ما هدفمان بالاتر از آن است... ما ميگوييم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستيم. ما بر سر شهر و مملكت با كسي دعوا نداريم. ما تصميم داريم پرچم لااله الاالله را بر قله رفيع كرامت و بزرگواري به اهتزاز درآوريم... هرگز از دست دادن موضعي را با تاثر و گرفتن مكاني را با غرور و شادي بيان نكنيد... امروز روزي است كه خدا اين گونه خواسته است و ديروز، خدا آن گونه خواسته بود و فردا ان شاءالله روز پيروزي جنود حق خواهد بود».
خراسان
«6 ماه از سال گذشت از جهاد اقتصادي چه خبر؟» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم مهدي حسن زاده است كه در آن ميخوانيد:
با گذشت ۶ ماه از سال ۱۳۹۰ و رسيدن به نيمه سالي که از سوي رهبر معظم انقلاب با عنوان جهاد اقتصادي نامگذاري شد ضروري است ميزان تحقق اهداف و اجرايي شدن الزامات پيش بيني شده براي نيل به اهداف جهاد اقتصادي را بررسي کنيم. با اين حال در ابتدا مفهوم جهاد اقتصادي، ابعاد و اهداف آن را مرور ميکنيم.
ضرورت جهاد اقتصادي
نگاه به اهداف سند چشم انداز و فاصله اقتصاد ايران با اهداف پيش بيني شده نشان ميدهد حرکت عادي و با سرعت آهسته براي رسيدن اقتصاد ايران به رتبه اول منطقه کفايت نميکند. اين فاصله به ويژه در شاخصهاي اصلي اقتصاد نظير نرخ رشد اقتصادي، نرخ بيکاري، نرخ تورم، ميزان فعال بودن ظرفيتهاي توليدي، افزايش حضور بخش خصوصي، سهم بهره وري در رشد اقتصادي و شاخصهاي توزيع درآمد اگر چه بعضا با حرکتهاي رو به جلويي مواجه بوده ولي سرعت حرکت اقتصاد کشور و افق دور دست چشم انداز تناسبي با يکديگر ندارند. در اين ميان حرکت سريع برخي رقبا و تلاشهاي مستمر دشمنان براي کند کردن سرعت کشور از طريق تشديد تحريم ها، حرکت جدي تر و خارج از ظرفيتهاي معمول اقتصاد ايران را طلب ميکند.
از سوي ديگر موقعيت خطير اقتصاد ايران از جنبه دروني حائز اهميت است. اقدام شجاعانه دولت در اجراي هدفمندي يارانهها که ضرورتي غيرقابل انکار براي اقتصاد ايران بود فضايي را فراهم کرده است که نه راه بازگشت به اقتصاد غير بهره ور متکي بر انرژي ارزان را باقي گذاشته است و نه سکون در حالت معلق فعلي (دوران گذار هدفمندي يارانه ها) را ممکن ميسازد. اقتصاد پس از هدفمندي يارانهها نيازمند به گذران موفق دوران نقاهت پس از جراحي اقتصادي و دريافت نشانههاي اثرگذاري مثبت اجراي هدفمندي يارانه هاست و نميتوان به صرف اجراي هدفمندي يارانهها دلخوش بود بلکه بايد اثر مثبت اجراي اين قانون بر رشد اقتصادي، رشد بهره وري، کاهش نرخ بيکاري و به مرور کاهش نرخ تورم (پس از افزايش مقطعي اين شاخص) را مشاهده کرد.
ابعاد و الزامات جهاد اقتصادي
رهبر انقلاب در ابتداي سال ۱۳۹۰ علت نامگذاري اين سال به عنوان جهاد اقتصادي را ضرورت توجه به مسائل اساسي کشور و محوريت اقتصاد در بين اين مسائل اساسي عنوان کردند. ايشان نمايش قدرت نظام اسلامي را در حل مشکلات اقتصادي و نمايش الگوي پيشرفت يک ملت با تعاليم اسلامي را به عنوان اهداف اصلي جهاد اقتصادي مطرح کردند و با اشاره به رشد اقتصادي حداقل ۸ درصد تعيين شده در برنامه پنجم به عنوان شاخص اصلي حرکت در سال جهاد اقتصادي ارتقاي سهم بهره وري، کاهش فاصله درآمدي دهک ها، کاهش نرخ بيکاري، افزايش سرمايه گذاري بخش خصوصي و مشارکت مستقيم مردم در عرصه اقتصاد را به عنوان ديگر شاخصهاي تحقق جهاد اقتصادي ذکر کردند. ايشان الزاماتي را نيز براي جهاد در عرصه اقتصادي فهرست کردند که شامل تقويت روحيه جهادي، استحکام معنويت و تدين در جامعه، اجتناب از مسائل حاشيه ساز و حفظ اتحاد و انسجام ملي بود.
عملکردها در مقابل خط کش شاخص ها
اما آن چه طي ۶ ماه اخير در عرصه اقتصاد کشور سپري شد فاصله قابل توجه با اهداف و الزامات پيش بيني شده دارد که بايد در نيمه دوم سال و طي سال آينده جبران شود. اگر چه با بسته شدن فضاي ارائه آمار و اطلاع رساني شاخصهاي اقتصادي امکان قضاوت قطعي درباره شاخصهاي عملکردي جهاد اقتصادي فراهم نيست ولي بر اساس اعلام شفاه نرخ رشد اقتصادي سالهاي ۸۷، ۸۸ و ۸۹ از سوي مسئولان که بين 3. 5 تا ۴ درصد عنوان شده است فاصلهاي ۲ برابري با نرخ رشد ۸ درصد دارد که متأسفانه با توجه به اجرا نشدن مصوبه قانوني کمک به توليد از محل درآمدهاي هدفمندي يارانهها که گلايه صريح رهبري از هيئت دولت را به همراه داشت و برخي ديگر از مشکلات از جمله فعال تر شدن بازارهاي دلالي در زمينه ارز و طلا نميتوان انتظار نرخ بالاتري براي رشد اقتصادي سال ۹۰ در مقايسه با 3 سال قبل داشت. ارتقاي سهم بهره وري به عنوان يکي ديگر از شاخصهاي اصلي جهاد اقتصادي مطرح است.
جمهوري اسلامي
«ديكتاتور زخمي و ريسمان پوسيده» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
علي عبدالله صالح ديكتاور يمن پس از 3 ماه درمان جسمي و روحي و تبادل نظر سياسي با دولتمردان آل سعود و مأموران امنيتي آمريكا در رياض، نيمه شب جمعه گذشته به طور كاملاً مخفيانه و دزدانه وارد صنعا شد. وي كه سه ماه قبل، در جريان حمله مسلحانه به كاخ رياست جمهوري يمن به همراه شمار ديگري از مقامات ارشد يمني از جمله نخستوزير و رئيس مجلس به شدت زخمي و براي درمان به پناهگاه ديكتاتورهاي فراري عرب يعني عربستان منتقل شده بود، پس از چندين عمل جراحي و بهبود نه چندان مناسب درحالي كه هنوز ميبايست دوران نقاهت را طي ميكرد، ساعت 3 نيمه شب به صنعا باز گردانده شد تا مأموريت جديدش را كه عربستان و آمريكا براي او تدارك ديدهاند، اجرا كند.
گزارشهاي محرمانه درباره جزئيات انتقال مخفيانه اين ديكتاتور زخمي حاكي است كه وي مستقيماً پس از برگزاري اجلاس محرمانهاي با مقامات پادشاه سعودي و با مأموريت واگذاري جديد از فرودگاه رياض با يك فروند هواپيماي سلطنتي عربستان وارد فرودگاه شهر عدن شد. درحالي كه به مقامات يمني ابلاغ شده بود فرودگاه عدن را براي ورود هيات عاليرتبه سعودي آماده كنند و اعضاي اين هيات مستقيماً از باند فرودگاه به همراه چند فروند هليكوپتر نظامي، از عدن به صنعا منتقل ميشوند ولي پس از فرود هليكوپترها در كاخ رياست جمهوري صنعا مشخص شد كه اين هيات حامل ديكتاتور يمن بوده است.
ديكتاتور 68 ساله يمن كه از 33 سال پيش تاكنون قدرت را در اين كشور در اختيار دارد، اكنون درحالي حامل ماموريت جديد است كه هنوز به شدت از ناحيه سر، صورت، دستها و سينه دچار مشكل ميباشد و قادر نيست به طور عادي به صحنه باز گردد.
اين بازگشت كه يك دوپينگ روحي و سياسي براي حاميان و عوامل بقاي ديكتاتوري به حساب ميآيد، اكنون به ظاهر احتمال افزايش بحران در يمن را بيشتر كرده و در مقابل، انتظار تحولات مثبت را كاهش داده است. گرچه بازگشت علي عبدالله صالح براي بسياري از يمنيها غافلگير كننده بود و با تمامي تحليلهاي مبني بر اينكه وي به علت شدت جراحات وارده قصد كناره گيري از قدرت و پذيرش بندهاي طرح شوراي همكاري خليج فارس، از جمله بند چشمپوشي از اعطاي اختياراتش به "عبدر به منصور" معاونش جهت زمينه سازي برگزاري انتخابات رياست جمهوري و مجلس طي دو ماه آينده تحت مديريت نظام سياسي موجود و در امان ماندن از حوادث مربوط به دستگيري و محاكمه را دارد، در تضاد است ولي بسياري از ناظران سياسي با توجه به امضاي توافقنامه مرزي ميان علي عبدالله صالح با رژيم آل سعود كه به موجب آن اراضي گستردهاي از شمال يمن به دولت عربستان واگذار شده، پيشبيني ميكردند كه پادشاه عربستان از حكومت ديكتاتور يمن حمايت كرده و از موروثي كردن آن براي فرزندان وي پشتيباني كند. اين، جايزه خوشخدمتيها و آدم كشيهاي ديكتاتور يمن بود كه خود را سپر بلاي حكام آل سعود در ممانعت از پيشروي موج انقلابهاي مردمي به رياض كرده است.
هفته گذشته وقتي خبر ديدار علي عبدالله صالح با ملك عبدالله پادشاه عربستان پس از 3 ماه مراقبت و نگهداري سعوديها از وي منتشر شد، برخي تحليلگران اين ديدار را به معناي طرح جديد عربستان براي بازگرداندن ديكتاتور يمن به صنعا و مأموريت جديد وي براي جلوگيري از پيشروي قيامهاي مردمي به سوي رياض و توافقي بر سر حمايت و كمك همه جانبه عربستان به وي براي بازگشت به يمن و ادامه حكمرانياش دانستند.
آل سعود، كه در سالهاي اخير همواره با يمن به عنوان "حياط خلوت" خود عمل كردهاند، اكنون بنا دارند با احياء اين جنازه متحرك، از وي به عنوان يك سپر دفاعي براي جلوگيري از نفوذ انقلابهاي مردمي به شبه جزيره عربستان و سركوب بيداري اسلامي استفاده كنند و به همين منظور پيوست جديدي را به طرح شوراي همكاري در مورد يمن اضافه كرده و در آن بازگشت علي عبدالله صالح و حضور وي در قدرت تا دو سال آينده با انجام اصلاحات ظاهري و برگزاري يك انتخابات صوري براي واگذاري قدرت به فرزندش "احمد علي عبدالله" را تدارك ديدهاند.
رسالت
«توجيه ائتلاف و ائتلاف بي توجيه!» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
ائتلاف در داخل کشورها به معناي تاليف منافع در کوتاه مدت و يا يک کاسه کردن موقتي سياستها امري است که در آستانه انتخابات مختلف گروههاي همسو و حتي غير همسو را در برابر رقيب منسجمتر ميکند تا به طور محدود و غير رسمي منابع و امکانات کنشگر مقابل تحديد گردد. اين ائتلافها برخي اوقات عليه دولت و جرياني که قوه مجريه يا مقننه را در دست دارد صورت ميپذيرد. از اين رو تاليف منافع و مواضع با اتحاد سياسي متفاوت است و ممکن است کاملا موقتي و کوتاه مدت باشد.
در ادبيات سياسي اصولگرايان نيز ائتلاف با وحدت متفاوت است و خطر مشترکي ضرورت اين ائتلاف را توجيه ميکند. در بين اصولگرايان ائتلاف به معناي نخشکاندن ريشهها به واسطه شاخه هاست. اصولگرايي يعني جذب حداکثري و دفع حداقلي و ائتلاف اصولگرايان به معناي توسعه دايره خلصين و ارادتمندان انقلاب و نظام است. دشمن تراشي و غير خودي کردن ملتزمين به نظام، امام(ره) و رهبري ثمري به جز "قبض يد ولايت فقيه" ندارد.
البته در ادبيات سياسي اصولگرايان برخي ائتلافها بي توجيه است. ائتلاف با گروههاي منحرف و فتنه گر حتي اگر نيت خير حفظ نظام هم پشت آن خوابيده باشد هيچ توجيه ندارد. چون نظام از صراط انحراف و فتنه بيشترين لطمه را خورده است. حال چگونه ميتوان از اين طريق تئوري براي بقاي نظام داشت. اين تصور موهوم بيشتر تئوري براي بقاي خود است تا نظام.
توجيه ائتلاف اما اصولگرايان همسو را در آستانه انتخابات نهم بيش از هر زمان ديگري به همديگر نزديک کرده است. اصولگرايان علي رغم اختلاف نظرهاي شفاف و طبيعي که هراسي از عنوان کردن آن نداشته و ندارند بهتر از هر زمان ديگري ضرورت ائتلاف را درک ميکنند.
بر اصولگرايان واضح و مبرهن است فهم رفتار سياسي جامعه ايراني در هنگام انتخابات و تخمين و برآورد نحوه رفتار راي دهندگان سر صندوقهاي راي از پيچيدگيهاي خاصي برخوردار است كه شايد در جوامع ديگر چنين دشواري را به همراه نداشته باشد. در چند انتخابات گذشته كشور، اين پيچيدگيهاي اجتماعي عمده گروههاي مرجع را به اشتباه در تحليل دچار كرد و بيشتر معادلات انتزاعي جريانات سياسي را به هم ريخت. ناكارآمدي نظرسنجيها و نمونهگيريهاي اجتماعي، فاصله فكري و رفتاري بين نخبگان و مردم و فقدان يك روش فهم بومي و متناسب براي درك رفتار سياسي تودهها، از جمله مهمترين عواملي است كه باعث شده است مطالعات اجتماعي در ايران بسي سخت جلوه كند.
بدون ترديد براي درك پديدهها در جامعه ايراني با روحيات جاري و ساري منحصر به فرد خود، بايد به دنبال روش فهمي متفاوت از يافتههاي كنوني غرب رفت. در پاتولوژي درك نامناسب و فهم ناصواب گروههاي مرجع از رفتار سياسي مردم عليالخصوص در هر انتخابات ميتوان به حضور در ميدان رقابت با يك اطمينان به نفس مضاعف و گاه كاذب و يا حتي بسيار ضعيف اشاره كرد. مردم، چك سفيد امضا به هيچ گروه و جريان سياسي نداده و نميدهند و تنها كارآمدي و ميزان موفقيت در مديريت كشور است كه ميتواند كرسيهاي قدرت را براي آنها حفظ كند.
امروز در آستانه انتخابات حياتي و حساس مجلس نهم به نظر ميرسد كه برخي جريانات که بر خلاف هارموني ائتلاف اصولگرايان ساز ميزنند مجددا به اشتباه در تحليل رفتارشناسي مردم دچار شدهاند. هيچ تضميني وجود ندارد كه اصولگرايان گام بعدي را نيز با موفقيت بردارند. گويا نوعي اطمينان خاطر كاذب بين گروههاي اصولگرا جلوهگر شده كه بدون هيچ شك و شبههاي در اين انتخابات هم پيروز ميشوند. همين آسايش خاطر كاذب، مسبب نوعي واگرايي و سهمخواه بين برخي طيفهاي اصولگرا شده است.
قدس
«دیویس قربانی تبعیض نژادی» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندریان است كه در آن ميخوانيد:
اعدام «دیویس» بازتابها و واکنشهای گوناگونی در آمریکا و سطح جهان داشت. تلاشها جهت نجات وی قبل از عملی شدن تصمیم دادگاه رسانه ای گردیده بود و با وجود اعتراضهای مردمی مبنی بر ناعادلانه بودن این تصمیم، دستگاه قضایی آمریکا سرانجام حکم اعدام را اجرایی نمود.
«تروی دیویس»، یک سیاه پوست آمریکایی بود که در تاریخ 23 آگوست 1989 به اتهام قتل یک افسر پلیس جورجیا، به نام «مارک مک فیل»، به اعدام محکوم شد.
رفتار دولتمردان آمریکا و قوانین مصوب و اجرایی این کشور، بیانگر این موضوع است که در ایالات متحده انسان بما هو انسان دارای ارزش نیست، بلکه مؤلفه های گوناگونی ارزش انسانها را سبک و سنگین می کند که یکی از مصداقهای آن رنگ پوست افراد و تعلق آنها به جغرافیا و فرهنگ و ایدئولوژی است. در این کشور، دستگاه قضا، عدالت را در ذیل سیاستهای دولتمردان و رنگ پوست انسانها تعبیر و تفسیر می نماید، «دیویس» یکی از هزاران رنگین پوستی است که قربانی قساوت نظام قضایی ناعادلانه آمریکا می شود. «ویلیامسشنز»، از قاضیهای اسبق فدرال در تگزاس، و رئیس اسبق سازمان «اف بی آی» در دولتهای «ریگان»، «بوش» و «بیل کلینتون»، قبل از اعدام، این تصمیم را ناعادلانه توصیف کرد.
وی از افراد مسؤول در این قضیه خواست با اجرا نکردن این حکم ثابت کنند نظام قضایی آمریکا بر اساس اصول انسانی استوار است و رحم و شفقت در آن حرف اول را می زند اما با عملی شدن این اقدام، ثابت شد رنگ پوست به عنوان معیار تعیین کننده انسانیت است. وضعیت سیاه پوستان در جامعه آمریکا به گونه ای است که در مقایسه با افراد سفید پوست، در شرایط نابسامانی قرار دارند، به گونه ای که در هیچ یک از فرصتها در مقایسه با سفید پوستان سهم برابر ندارند. آمارها نشان می دهد از هر 12 سیاه پوست، 1 نفر به زندان یا بازداشتگاه رفته که این رقم در بین سفیدپوستان 1 نفر در هر 100 نفر است. محققان همچنین به وجود فقر، کمبود امکانات و نژادپرستی در زندانهای مشترک بین سیاهان و سفیدپوستان اذعان دارند. ثروت یک خانواده سیاه پوست، یک پنجاهم یک خانواده سفید پوست است.
واشنگتن همواره در ارائه گزارشهای نقض حقوق بشر در کشورهای دیگر پیشگام بوده و با جریان سازی و ایجاد موج گسترده رسانه ای، کشورهای غیرهمسو و بازیگرانی را که در منظومه قدرت کاخ سفید قرار ندارند، با اتهامهای بدون مدرک در اذهان عمومی تخریب نموده و تلاش می کند با بهره برداری از امپراتوری رسانه ای، مرزبندیها و تقابلها را در عرصه های فرهنگی و سیاسی با ابزارهای خود ساخته حقوق بشر شفاف تر نماید. بر کسی پوشیده نیست، اتهام به چین، کوبا، سوریه و جمهوری اسلامی ایران از سوی دولتمردان آمریکا تاکنون فاقد وجاهت قانونی بوده و برداشتهای سیاسی و برآوردهای جهت دار را با تزئین حقوقی، به افکار عمومی تزریق کرده است. اکنون در کشور مدعی دموکراسی و حقوق بشر، فردی را بدون وجود ادله کافی و با عنایت به نبود شاهدان کافی در پرونده به اعدام محکوم می کنند و حکم وی نیز با وجود اعتراضهای گسترده، اجرا می شود.
اکنون این سؤال مطرح است، کشوری که در برخورد با شهروندان خویش غیرمسؤولانه قضاوت می کند، چگونه می تواند در تضمین وعده هایش به دیگر کشورها و ملتها جانب انصاف را رعایت کند؟ امروز مردم عراق و افغانستان، اشغالگران و بویژه سران کاخ سفید را بر اساس واقعیتهای رفتاری دولتمردانشان متجاوز نامیده و هر گونه مقاومت و مبارزه را برای اعاده صلح و ثبات و اخراج آنها، تصمیمی منطقی و عقلایی می دانند. اگر امروز جامعه جهانی، شانتاژهای دولتمردان کاخ سفید را علیه کشورهای مستقل، تحمیل اراده نظام سلطه ارزیابی کنند، سخنی به گزافه نیست، بلکه بر اساس واقعیتها قضاوت کردهاند. اگر ملتها در درون جهان اسلام، علیه پایگاه های آمریکایی به صحنه آمده و وعده های عوامل آمریکایی را علیه منافع ملی شان ارزیابی می کنند، ناشی از عملکرد این نظام سیاسی در عرصه داخلی و خارجی است.
پر واضح است، دولتی که در داخل کشورش نمی تواند با عدالت با شهروندانش رفتار نماید، قطعاً در مناسبات جهانی و تعاملات با دیگر کشورها اهلیت و صلاحیت لازم را نخواهد داشت. آنچه در رفتار دستگاه قضا با «دیویس» رخ داده، صرفاً برخورد غیرعادلانه با یک شهروند سیاه پوست نیست، بلکه این اقدام رفتاری نهادینه شده در برخورد دولتمردان با جامعه رنگین پوستان آمریکاست.
حمايت
«انتخابات فرمايشي» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
پس از گذشت نزديك به 8 ماه از قيام مردمي در بحرين، آل خليفه به بهانه تكميل كرسيهاي خالي شده در روند ناآراميهاي اين كشور، ديروز انتخابات ميان دورهاي پارلمان را برگزار كرد. اين انتخابات كه را تحريم مردمي همراه بود در حالي برگزار شد كه آل خليفه تلاش داشت تا در لواي آن اهدافي خاص را اجرايي سازد.
اولا، بسياري از ناظران سياسي بر اين عقيدهاند كه آل خليفه با برگزاري اين انتخابات تلاش كرده تا فضايي آرام و دموكراتيك را در بحرين به نمايش گذارد تا در لواي آن بر سركوبها صورت گرفته و موج گسترده حركت مردمي براي سرنگوني حكومت وي سرپوش گذارد. آنها با اين اقدام برآنند تا ضمن پاسخگويي به نهادهاي حقوق بشر و افكار عمومي جهان در لواي انتخابات و تامين امنيت آن سركوب مردمي را تشديد نمايند. در همين حال با تحريم انتخابات از سوي جريانهاي اسلام گرا آل خليفه تلاش كرده تا پارلماني تمام همسو با خواستههاي خود تشكل دهد. در دوره گذشته 18 كرسي از 40 كرسي به اسلام گرايان رسيد كه تهديدي براي بن حمد آل خليفه بود. اين روند همچنين برگهاي مفيد براي كشورهاي عربي نظير عربستان است كه در ماههاي اخير سركوب مردم بحرين را اجرا كردهاند. آنها با اين انتخابات ضمن سرپوش نهادن بر جنايات خود، موفقيتشان در مقابله با قيام را نيز به نمايش ميگذارند تا شايد بدين وسيله از ورود اعتراضها به عربستان جلوگيري نمايند.
ثانيا، اين انتخابات را ميتوان نسخهاي غربي دانست. در هفتههاي اخير موج گسترده انتقادها از همسويي غرب با سركوب مردم بحرين و يمن، عرصه جهاني را فراگرفته است. امري كه تهديدي براي غرب در منطقه است. آنها با نمايش انتخابات در بحرين برآنند تا ضمن بيان ادعاي فضاي آرام در اين كشور كمكهاي گذشته و آينده خود به آن را توجيه نمايند. به عبارت ديگر ميتوان گفت كه مردم بحرين قرباني منفعت طلبي كشورهاي غربي شدهاند.
با تمام اين تفاسير بايد توجه داشت كه عدم مشاركت مردمي و گرايش آنها به تحريم انتخابات به خواست جريانهاي اسلام گرا از يك سو جايگاه اراده ملي در مقابله با آل خليفه را به نمايش گذاشت و از سوي ديگر طرح سران بحرين و متحدان عربي و غربي آنها براي استفاده از انتخابات فرمايشي را با ناكامي همراه ساخت. امري كه در نهايت پردهاي ديگر از حقايق حاكم بر بحرين برداشت كه از پيامدهاي آن تشديد اعتراضهاي مردمي و بحران بيشتر براي آل خليفه خواهد بود بويژه اينكه مردم با تحريم انتخابات نشان دادند كه همچنان توان به چالش كشاندن حاكميت را داشته و آل خليفهاي جز پذيرش خواستههاي آنها چارهاي در پيش روي ندارد.
آفرينش
«ليبي در انتظار ثبات آينده» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
ليبي با خودسريها و سماجتهاي ديکتاتور خود در جادهاي قدم گذاشت که حاصلي جز ويراني و کشتار براي آنها نداشت. راه که سبب شد نيروهاي ناتو با استفاده از منطقه پرواز ممنوع تمام زير ساختهاي ليبي را نابود کنند و ويراني وخرابي را به مردم ليبي تحميل نمايند. اما با اين حال نميتوان از نقش نيروهاي ناتو در پيروزيهاي انقلابيون در مقابل قذافي چشم پوشيد.
اوضاع و احوال ليبي با وضع کنوني دچار بي برنامگي و تحير شده است. شوراي انتقالي و کساني که رهبري انقلابيون را بر عهده گرفتهاند اتفاق نظر ندارند و از قاطعيت لازم جهت مديريت اوضاع بحراني ليبي برخوردار نيستند.
همانطور که ديديم شوراي انتقالي علي رغم تصرف طرابلس و به رسميت شناخته شدن از سوي جهانيان و سازمان ملل هنوز نتوانستهاند از کابينهاي مستقل و منسجم برخوردار شوند.
کابينهاي که رهبران اين شورا در دوهفته پيش خبر تشکيل آن را دادهاند و نهايتا به علت به توافق نرسيدن بر سر ليست واحد اين امر به تعويق افتاد. از طرفي ادامه درگيريها در ليبي به فرسايشي شدن اين تقابل مبدل شده است.
چون نيروهاي انقلابي اکثرا مردم عادي هستند و در قالب دستهها و گروههاي آموزش نديده و غير نظامي در مقابل نيروهاي کار کشته قذافي قرار گرفتهاند. همچنين عدم اطلاع دقيق جغرافيايي در شهر سرت و بني وليد سبب شده تا انقلابيون در تاکتيکهاي نظاميان قذافي گرفتار شوند و راه به جايي نبرند و نمونه اين مدعا، عقب نشينيهايي است که به عنوان تاکتيک جنگي از آن ياد ميکنند.
همچنين به گفته مقامات ليبيايي، سرهنگ قذافي با ثروتي کلان از طلا و دلار از طرابلس خارج شده و مشخص نيست تا چه زماني قادر به مقاومت ميباشد. اما عدم توانايي انقلابيون در تصرف شهرهاي سرت و بني وليد و حتي ادامه ناآراميها در طرابلس نيز نشانگر اين است که قذافي همچنان از قدرت برخوردار است.
آنچه مسلم است نيروهاي انقلابي با توجه به کمکهاي نظامي و مالي کشورهاي غربي پيروز اين نبرد خواهند بود اما در مصافي ديگر دچار باخت شدهاند و با کشوري ويران و ناامن که احتمال بروز جنگ داخلي در آن فراوان ميباشد، مواجه خواهند شد. همچنين پس از پايان درگيريها به سبب مسلح بودن مردم و قبايل ليبيايي نوبت به جنگ تقسيم قدرت خواهد رسيد.
نمي توان انتظار داشت که مردم اسلحهها را زمين بگذارند و به سهم خواه از قدرت به جان هم نيفتند. مهمترين معضلي که پيش روي آينده ليبي ميباشد، تشکيل دولتي مستقل و واحد ميباشد چون از هم اکنون اختلافات در ميان رهبران ليبي مشاهده ميشود و اين فضا فرصت را براي سو استفاده قدرتهاي سودجو فراهم ميکند تا از آب گل آلود ليبي نهنگ صيد کنند.
ملت ما
«قهرمان داستان كيست؟» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم پرويز كاظمي است كه در آن ميخوانيد:
در هفتههاي اخير كه موضوع اختلاس 3 هزار ميلياردي در رسانهها و قواي سه گانه كشور مطرح شده نكته جالبي وجود دارد، هيچ كس مسئوليت نميپذيرد و همه خود را قهرمان اين داستان عنوان ميکنند. اين روزها در هر محفل و مجلسي سخن از اختلاس 3هزار ميليارد توماني است، لكن هر كس به فراخور اطلاعات و تجربيات خود از هر دري سخني ميگويد و جالب اينكه شايد خيليها هم نتوانند تصور اين رقم را نيز داشته باشند و در نقطه مقابل نيز براي افرادي در عين حال كه رقم مهم است لكن خيلي هم زياد به نظر نميرسد.
در هفتههاي اخير كه اين موضوع در رسانهها و قواي سهگانه كشور مطرح شده نكته جالبي وجود دارد، هيچ كس مسئوليت نميپذيرد و همه خود را قهرمان اين داستان عنوان ميکنند، لكن اگر از منظر ديگري به موضوع نگاه شود به نظر ميآيد شايد كمي راهگشا باشد:
1) از اينكه اختلاس يا سوءاستفاده (اگر با لغات بازي نشود) واقع شده همه اتفاق نظر دارند و بيان اين موضوع از زواياي گوناگون خود مويد اين مطلب است.
2) مبلغ اين واقعه تلخ بهاندازهاي قابل توجه است كه تقريبا همه سازمانها و افكار عمومي را درگير اين مطلب كرده كه به بحثهاي مختلف و ارايه نظرات متفاوت منجر شده است.
3) هنوز ابعاد اين موضوع بهطور كامل مشخص نشده و از چه سالي آغاز شده و ميزان اين عمليات قابل تشخيص نبوده و حتي جالب است كسي درباره مانده يا گردش مالي (turn over)اظهارنظر نكرده است.
4) از نحوه بيان و اظهارنظر بسياري از افراد مشخص ميشود كه اطلاعات ايشان جهت اظهارنظر كافي نيست يا فاقد دانش و تجربه لازم جهت ارايه اطلاعات هستند، به همين دليل نظرات ارايه شده بسيار با هم متفاوت است.
5) كشف اين موضوع بهطور اتفاقي انجام شده و براساس رديابي يا نظارت و رسيدگي حاصل نشده و ميتوانست همين مدل ادامه داشته باشد بدون اينكه مانعي براي اختلاسگر به وجود آيد.
6) در روند مالي و دريافت و پرداختهاي موسسات، شركتها و بانكها مرسوم است نسبت به فعاليتهاي انجام شده، طرفين اين فعاليتها را تاييد کنند تا براساس آن، فعاليتها در اسناد قانوني ثبت شود و ظواهر امر دال بر انجام اين موضوع در بين بانكهاي مورد نظر بوده است.
7) قطعا تيم گستردهاي در اين شبكه فعاليت داشته كه هم مشاورههاي بانكي ارايه ميشد و هم جعل و تنظيم اسناد انجام ميشده كه فعل و انفعال پولي در سيستم بانكي كشور انجام شده است.
8) واقعا قابل تامل است، دريافت و پرداخت وجوه با اين ابعاد انجام شود و آن هم در يك شعبه در اهواز، لكن هيچ گونه سوال مطرح نگردد و برخي در آن سيستم جهت تسريع در امور اقداماتي نيز به انجام برسانند و هيچ گونه شك و شبههاي به وجود نيايد.
مردم سالاري
«30 ميليون نامه را فهرست موضوعي کنيد» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم منصور فرزامي است كه در آن ميخوانيد:
کاري نداريم که در فضاي کنوني و به قولي در عصر انفجار اطلاعات و مبادله اخبار، سران انديشمند جهاني، در اتاقي مينشينند و نه تنها امور جاري کشور خود، بلکه اقتصاد و روند سياست جهاني را مهار و به ميل منافع ملت خود هدايت ميکنند و کاري هم نداريم به اين که ما کجا هستيم و به چه ميانديشيم؟ آيا تفکر و تلقي مديريتي ما متعلق به قرن 21 است؟ ما درست ميگوييم يا دنيا درست عمل ميکند؟ باور رئيس جمهور محترم ما اين است که شيوه مديران کشورهاي ديگر ناکارآمد است و بايد براي مديريت جهان، نسخهاي ديگر نوشت و طرحي نو درانداخت.
به هر حال اراده عالي ترين مقام اجرايي کشور بر اين قرار گرفت که سفر به استانها و مناطق ايران را وجهه همت خود کند. چون گمان ايشان بر اين بود که از نزديک با مردم رو به رو شود و مشکلاتشان را خود ببيند و بر نارساييها و کم کاريها واقف شود و پس از آگاه به نيازهاي فردي و اجتماعي و محيطي آنان پاسخي عاجل بدهد. اين سفرها سه بار انجام پذيرفت و سيل طرحها بر روي کاغذ تصويب شد و برخي به مرحله عمل درآمد و نتيجه داد که دست مريزاد دارد و باقي به آينده سپرده شد که اميد است که دعاي خسته دلان مستجاب شود و از حرف و طرح به عمل درآيد.
دور چهارم سفرهاي استاني نيز از اردبيل آغاز شد و به احتمال قوي باقيمانده دوران رياست جمهوري دکتر احمدي نژاد به دور چهارم ختم خواهد شد و دور پنجمي در کار نخواهد بود. از سفرهاي پيشين تاکنون حدود 30 ميليون نامه خطاب به رئيس جمهور محترم ارائه و تقديم شده است و بنا به سنت پيشين و قراين موجود جامعه ما، ده ميليون نامه ديگر تسليم خواهد شد. اين حقيقتي است مسلم که به واقعيت پيوسته و رئيس جمهور هم با مشي رفتاري خود پذيرا شده، هرچند که ديگر مسئولان طراز اول همچون رئيس سابق مجلس بر اين روش انتقادي داشته باشند. چون مسلم است که در نظام اداري کنوني در تسليم عريضه بايد سلسله مراتب اداري رعايت شود. مرجع بررسي به شکايات وجود دارد.
قانوني نوشته شده و اصولي را پذيرفتهاند و سير منطقي بايد طي شود. اما از سنت اداري، عدول شده است و ميليونها نامه با صرف نيروي عظيم انساني و اقتصادي در دسترس است و دست اندرکاران هم اذعان دارند که به 74 درصد نامهها پاسخ داده شده که بايد به مرکز ارتباطات مردمي نهاد رياست جمهوري خسته نباشيد گفت. آن چه مسلم است، اين نامهها «بث الشکواي» مردم دردمند و گرفتار اضطرار، و حکايتي است از فقر، بيکاري، درماندگي و سرگرداني در نظام اداري. همين ناکاميها موجب شده است که نامه به دست و بي توجه به کيان انساني خويش در به در به جست و جوي مسئولان ارتباطات مردم نهاد، بدوند تا مگر از نمد لطف، براي آنان کلاه باشد.
اکنون با آن همه صرف وقت و تحمل هزينه و رنج مردم بايد از اين کار نتيجه نيکو گرفت و اگر چه با هزينه مضاعف، به فهرست موضوعي نامهها همت کرد و از اين راه به نتايجي نيکو و شگرف رسيد; نتايجي که ميتواند چراغ راه آينده مسئولان اجرايي کشور باشد. از اين کار در عين شرمساري نترسيم، حقيقت تلخي است که مبتلا به جامعه ماست. از شواهد و قراين پيداست که مردم ايران، از نظام اداري و اجرايي کشور ناخرسندند. اين حقيقت بر مسئولان برملا ميشود که ميليونها نفر زير خط فقر به زندگي بخور و نمير خود ادامه ميدهند. فحواي اين عريضهها مشخص ميکند که بينوا و بي مايه نبايد مريض شود و اگر توان پرداخت وجه زيرميزي ندارد به گرد طبيب و درمان نگردد.
مضمون بسياري از نامهها حاکي از بيکاري جوانان و بالارفتن سن ازدواج است. به ويژه جواناني که با لياقت و کوشش خود درس خواندهاند، مدارج علمي دانشگاه را طي کردهاند اما اکنون جز حرف و آمار و ارقام و وعده، اعتنايي از جامعه و مسئولان کشور نميبينند و احساس ندامت ميکنند که چرا در پي درس و بحث و علم و کتاب، روزگار خود را به بطالت گذراندهاند. درون مايه اين نامهها مشخص ميکند که در بانکها و بنگاههاي اقتصادي که به راحتي آب خوردن، ميلياردها، اختلاس ميشود، براي مبلغ ناچيز وامي، چقدر تحقير شدهاند و سرانجام هم نتوانستهاند از هفت خان مقررات دست و پاگير و ضعيف کش اين بنگاهها که نبض و قلب صنعت و اقتصاد و توليد ما در آن ميتپد سربلند و با دست پر بيرون آيند.
باور کنيد که با فهرست موضوعي 30 و چهل ميليون نامه و انتشار موضوعات طبقه بندي شده و عرضه آن به جامعه، تحول و تنبه عظيم در رفتار فردي و عاطفي و فرهنگي ما حاصل خواهد شد و آمار و ارقام آن، راه گشاي آيندگان در هدايت اجرايي کشور خواهد بود.
تهران امروز
«چارهجويي واشنگتن براي مقابله با بيداري اسلامي» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حسامالدين كاوه است كه در آن ميخوانيد:
به دنبال اوجگيري موج بيداري اسلامي در سرزمينهاي خاورميانه و كشورهاي عربي، خطر سقوط حكومتهاي استبدادي و موروثي مانند عربستان سعودي، امارات، قطر، بحرين و... را به شدت تهديد كرده و ميكند. اين كشورها از نزديكترين همپيمانان آمريكا در منطقه هستند و كاخ سفيد نميخواهد آنها را همچون مصر از دست بدهد.
براي پيشگيري از بيداري اسلامي در اين كشورها، برنامهريزان و متخصصان خاورميانه عربي واشنگتن، بستههايي اصلاحي تهيه كرده و آنها را در اختيار سران كشورهايي كه هنوز لرزههاي موج بيداري، حكومتهايشان را ساقط نكرده است، قرار دادهاند. درون اين بستههاي اصلاحي يك رشته تغييرات آرام و كنترل شده در بازه زماني معيني بايد انجام بگيرند به عنوان مثال دادن حق راي به زنان در عربستان سعودي از سوي پادشاه اين كشور، بخشي از بسته اصلاحي است كه از سوي واشنگتن، وي ديكته شده است.
البته در اين بستههاي اصلاحي، نوعي دموكراتيزاسيون كنترل شده پيشبيني شده است كه براساس آن ساختار قدرت به تدريج و به آهستگي تغيير ميكند و بخشي كوچك از روندهاي تصميمگيري به مردم واگذار ميشود. در اين بستهها پيشبيني شده است كه براساس شرايط و اوضاع هر كشوري مجلسي به وجود آيد كه نمايندگان آن از سوي مردم انتخاب شده باشند. البته شوراهاي پادشاه و سران قبيلهاي كاركردهاي خود را تا زمان لازم حفظ خواهند كرد.
براساس اين برنامههاي زمانبندي شده، بخشي از سمتها به زنان و مرداني از نيروهاي اپوزيسيون محول خواهد شد و دولتها بيشتر ائتلافي خواهند بود تا انتخابي، همچنين از ميزان قدرت شيوخ و پادشاهان كاسته خواهد شد و نوعي مشروطه كه ميتوان آن را مشروطه به سبك آمريكايي خواند، بر اين كشورها حاكم خواهد شد.
ابتكار
«چرا به تماشاي مراسم اعدام ميرويم؟» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم فضل الله ياري است كه در آن ميخوانيد:
در دو هفته گذشته مراسم اعدام دو قاتل از جهاتي بههم شباهت داشت. عمده شباهتها مربوط ميشود به تشريفات خاص اين مراسم. از برپاکردن دار يا آوردن جرثقيل، گذاشتن چهارپايه، پوشش خاص و ترسناک مأموران اعدام، آوردن محکوم با يک خودروي سرپوشيده تا... ؛ اما يک شباهت تأملبرانگيز نيز دراينميان خود را نشان ميدهد و آن هجوم مردم، بهخصوص جوانان، در تاريکي نيمهشب براي تماشاي مرگ محکومان به اعدام است.
در اينکه قصاص قاتلان به اين شيوه درست است يا نه، خود بحثي جداگانه است که سالهاست در رسانهها و مجامع حقوقي، اجتماعي و حتي فرهنگي درخور توجه قرار ميگيرد. برخي با استناد به اصول حقوقي و براساس آموزههاي مذهبي، آنرا امري درست و بجا ميدانند و گروه نيز با استناد به علومي همچون روانشناسي و جامعهشناسي و بهميانکشيدن مسائل حقوق بشري، با شيوه اجراي قصاص مخالفت ميکنند.
ديدن صورت يک مرده عموماً يک تصوير نازيبا و روحآزار است؛ بههميندليل بسياري از مردم از ديدن صورت جسدهايي که بر سر راهشان قرار ميگيرد، روي ميگردانند و دست بر چشم کودکان خود ميگذارند و ميگذرند يا شبکههاي تلويزيوني دنيا از نشاندادن چهره افراد در حال مرگ يا مرده منع شدهاند و حتي فيلمهاي سينمايي که اين تصاوير را نشان ميدهند، از سوي متخصصان علوم رفتاري و روانشناسان و جامعهشناسان تقبيح ميشوند.
اتفاقي که در مراسم اعدام قاتلان روحالله داداشي، قويترين مرد ايران و دکتر سرابي، پزشک متخصص، رخ داد، نگارنده را بهسوي دو سؤال رهنمون ميکند:
. چرا به تماشاي اعدام ميرويم؟
اعدام حادثهاي از پيش تعيينشده است که سرانجام آن بدترين اتفاق ممکن (يعني مرگ) است. چيزي که هيچکس در وهله اول براي خودش نميخواهد و در مراحل بعد براي ديگران نيز آرزو نميکند.
برخي خونخواه مقتول و کينه از قاتل را از علل هجوم براي تماشاي مراسم اعدام ميدانند، بهخصوص اگر مقتول محبوبيتي هم در ميان مردم داشته باشد. اما گزارشهاي منتشر شده رسانهها دراينباره نشان ميدهد برخي که براي تماشاي جاندادن قاتل ميروند، چندان راضي به خانه برنميگردند. به خاطر بياوريد همه تلاشهايي را که براي نجات شهلا جاهد، قاتل همسر مظلوم ناصر محمدخاني، صورت گرفت.
برخي هيجان موجود در اين صحنه را علت اين استقبال ميدانند و آنرا به مسائلي مانند نبود هيجان کافي و سالم در زندگي جوانان مربوط ميدانند. از تماشا چه حاصل ميشود؟
سؤال دوم البته جديتر است؛ چون پاسخي ميخواهد که بايد براساسآن، بسياري از دستگاهها تصميم بگيرند: دستگاه قضايي که حکم به اعدام در ملاءعام ميدهد، دستگاههاي انتظامي که براي اجراي حکم، نحوه آن و نتايج حاصله برنامهريزي ميکنند و...
اولين پاسخي که به اين سؤال داده شده و ميشود و البته فلسفه وجودي اعدام در ملاءعام را نيز تشکيل ميدهد، «عبرت سايرين» است. «سايرين» همين افرادي هستند که نيمهشب خواب نوشين خود را رها ميکنند و کيلومترها راه ميکوبند و جايي را انتخاب ميکنند تا مسلط بر طناب دار باشند.
اين پاسخ خود سؤالات ديگري را به دنبال دارد. آيا آدمي اين قدر براي عبرت گرفتن حريص است؟ آيا آنان که تمايلي به ديدن صورت مسخشده جنازه بر دارشده نشان نميدهند، استعداد عبرت گرفتن ندارند؟
آيا زمانيکه قاتلي که همهچيز خود را باخته است، گردن فراز ميگيرد و به طناب دار پوزخند ميزند و سرافرازانه ميگويد «يک بار ديگر هم فرصت پيدا کنم، همين کار را ميکنم»، نعش مردهاش بر سر دار، جسد يک قهرمان بهنظر نميآيد؟ جوان بيقهرمان امروز آيا در جلد او فرو نميرود؟ آيا قاتل با همين يک جمله همه بساط عبرتگرفتن را برهم نميزند؟ و دستآخر اينکه آيا دستگاههاي مجري اينگونه برنامهها به اهداف تعيينشده خود رسيدهاند؟
شرق
«مساله فلسطين و ايران» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم هرميداسباوند است كه در آن ميخوانيد:
تشكيل دولت مستقل فلسطين راهكاري است كه هرچند به دليل مخالفتهاي جدي آمريكا – به عنوان يك كشور داراي حق وتو در شوراي امنيت- در مسير تحقق يافتن با اما و اگرهاي فراواني روبهرو است، اما در صورت اجرايي شدن ميتواند به بخش عمدهاي از خواست تاريخي ملت فلسطين جامه عمل بپوشاند. هرچند بعيد است اين اتفاق به مناقشات موجود پايان بخشد. حتي راي موافق شوراي امنيت به تشكيل دولت مستقل فلسطين پايان ماجرا نيست.
با اين حال، آنچه در اينجا از منظر سياست خارجي كشورمان ميتواند مطرح باشد، اين است كه ما به عنوان كشوري كه در مورد فلسطين و مسايل آن موضع خاص خود را داريم، چه رويكردي را در اينباره اتخاذ ميكنيم و در صورت موافقت شوراي امنيت با خواست دولت خودگردان با چه تغييراتي روبهرو خواهيم بود. آنچه مسلم است، اين است كه رسميت يافتن دو كشور مستقل به نامهاي اسراييل و فلسطين در عرصه بينالملل تغيير ويژهاي در آنچه به عنوان مناسبات ديپلماتيك كشورمان شناخته ميشود، نخواهد داد.
اسراييل به عنوان كشوري كه هماكنون نيز از سوي اغلب كشورها به رسميت شناخته ميشود، همچنان از سوي مقامات ايراني «رژيم غاصب صهيونيستي» خوانده خواهد شد و بنابر اين قرار نيست تغيير خاصي ايجاد شود. همچنين در مورد فلسطين كه هماكنون هم در ايران سفارت دارد و با وجود همه اختلافنظرها، روابط ديپلماتيك با تشكيلات خودگردان برقرار است. بخش ديگري از تغييرات ممكن است متوجه تغيير در رويه و عملكرد گروههايي چون حماس و جهاد اسلامي و نيز مراودات ميان ايران و گروههاي مذكور باشد.
اگرچه امكان دارد تشكيل دولت مستقل فلسطين تا حدودي در عملكرد اين گروهها تغيير ايجاد كند و آنها را بيش از پيش به سمت عمل سياسي سوق دهد، اما در صورت عدم تغيير موضع آنها، جمهوري اسلامي ايران در موقعيت تصميمگيري قرار خواهد گرفت. در شرايطي كه حمايت از حماس و جهاد اسلامي از سوي برخي مجامع بينالمللي برتابيده نميشود، مسلما عدم تغيير موضع ايران در صورت عدم تغيير موضع اين گروهها تبعات بينالمللي بيش از پيش خواهد داشت.
اينجاست كه بايد ديد عامل منافع ملي چه تاثيري در تصميمگيري دستگاه سياست خارجيمان خواهد داشت. شكي نيست كه حمايت از حقوق فلسطين در مجامع و سازمانهاي بينالملل يك كار الزامي و بياما و اگر است اما چنانچه قرار باشد كسي خواستهاي فراتر از آنچه فلسطين بر خود ميپسندد، داشته باشد نهتنها منفعتي كسب نخواهد كرد بلكه ناچار خواهد شد در همان مسيري حركت كند كه با وجود صرف هزينههاي هنگفتي، دستاورد مهمي نداشته باشد. جدا از منافعي كه پذيرش درخواست محمود عباس از سوي شوراي امنيت سازمان ملل متحد براي ملت فلسطين ميتواند در پي داشته باشد؛ منافع ملي ما نيز اقتضا ميكند كه از اين اتفاق استقبال و حمايت كنيم.
هرچند ممكن است ميان منافع ملي ما و برخي مصالح تعارض جدي وجود داشته باشد اما مصلحت حكم ميكند كه به ويژه در سياست خارجي اولويت به منفعت ملي داده شود. واقعيت آن است كه در سيستم دولت – ملت كه روابط بينالملل از آن تبعيت ميكند؛ منافع ملي در ارتباط داشتن ميان كشورهاست. براي مردم فلسطين هم منفعت در اين است كه بهمثابه يك كشور مستقل اين امكان را بيابند كه با تكتك كشورهاي جهان مراوده داشته باشند و در مجامع و سازمانهاي جهاني رسما از حقوق و منافع خود پاسداري كنند؛ زيرا متاسفانه برخلاف ايده آرماني شكلگيري امت اسلامي چنين ايدهاي هنوز به تحقق نپيوسته است. تشكيل كشور مستقل فلسطين اگرچه راهحل تمام مسايل آن از جمله مسايل مربوط به نوار غزه و بلنديهاي جولان نيست، اما آغازي است براي اينكه دولت فلسطين با توان بيشتر به پيگيري مطالبات و حقوق ملت فلسطين بپردازد.
دنياي اقتصاد
«حبابها، وحشتها و تکرار مکررات» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكتر مرتضی بینا است كه در آن ميخوانيد:
اواسط سال 1999 بود و نزدك (nasdaq) آماده عبور از مرز 3000 میشد، کسری بودجه آمریکا در حال از بین رفتن بود و دنیای غرب آماده ورود به قرن بیستویکم میشد، اینترنت به عنوان مدل جدید کسب و کار در حال جا افتادن بود و قیمت شرکتهای تکنولوژی فقط رو به بالا حرکت میکردند. در این میان یکی از همکاران سابقم را دیدم که قبلا در بخش مدیریت ریسک با هم کار میکردیم و او خیلی ناراحت بود. جویای حالش شدم. گفت که مردم دیوانه شدهاند، این بازار یک حباب توخالی است و به زودی خواهد ترکید و به کمتر از نصف خواهد رسید. با هم برای ناهار به رستورانی رفتیم و در آنجا با نشان دادن چند اندیس بنیادی سعی در اثبات نظر خود داشت. حرفهایش قانعکننده بودند و دو سال بعد وقتی nasdaq از 5000 به 1100 سقوط کرد به من اثبات شد که حرفهایش درست بوده است. علت ناراحتی همکار سابق من این بود که از چند وقت پیش قبل از ملاقاتمان در خلاف جهت بازار سرمایهگذاری کرده بود و با بالا رفتن قیمت شرکتهای تکنولوژی، در حال ضرر کردن بود. میگفت روزی خواهد رسید که او به کسانی که به خاطر موقعیت سرمایهگذاریاش مسخرهاش میکنند، خواهد خندید.
این همکار من تنها کسی نبود که از دو سال قبل از سقوط بازار سهام و در حالی که بازار رو به بالا حرکت میکرد، مرتب زنگهای خطر را به صدا در میآورد. ولی غول بازار کاری به منطق نداشت و برای صداهای مخالف، گوش شنوا کم بود. وسايل ارتباطات جمعی، خصوصا تلویزیون با انواع متخصصان خوش آب و رنگ، از به وجود آمدن دوران جدیدی از قیمتگذاری شرکتها و درست نبودن استانداردهای تاریخی صحبت میکردند.
نمیدانم کار همکار سابقم به کجا کشید؛ ولی با مقاومت در مقابل حرکت رو به بالای بازار و سروصدای تحلیلگران تلویزیونی، باید سرمایهاش تا سه برابر زیاد شده بوده باشد. در عین حال بسیاری از کسانی که در اثر سر و صدای وسايل ارتباط جمعی، ناگهان تبدیل به سرمایهگذاران متخصص شده بودند و از روش های جدید سرمایهگذاری سخنوری میکردند، با سقوط بازار در بهار سال 2001، بیش از 80 درصد سرمایه خود را از دست دادند.
با سقوط بازار در سال 2001 و پدیدار شدن دور نمای جنگ، وحشت از آینده گریبان سرمایهگذاران، مدیران کسبوکار و مردم عادی را گرفت. گويی زمان به آخر رسیده است. همان مفسران تلویزیونی که تا یک سال پیش نوید دوران کاملا متفاوت و طلايی از آینده بشریت و بازار سهام را نوید میدادند، ناگهان تبدیل به جغدهايی شده بودند که فقط فاجعه را برای آینده رقم میزدند. از همه جالبتر اینکه بسیاری از این مفسران معتقد بودند که با ترکیدن حباب تکنولوژی، این نسل درس خود را آموخته و گرفتار حباب دیگری نخواهد شد! با وجود تمام منفیگرايیها، جامعه به کار خود ادامه داد و بازار سهام رکورد دیگری را شکست. همه کسانی که از وحشت به صفر رسیدن از بازار خارج شدند، با بالا رفتن قیمت سهام، سرمایههای خود را از دست دادند.
«از دفاع مقدس تا حمله مقدس» عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم مهدي فضائلي است كه در آن ميخوانيد:
هنوز انقلاب اسلامي ايران 2 ساله نشده بود كه ملت تازه رها شده از يوغ استبداد و نظام نوپاي اسلامي درگير جنگي همه جانبه شدند. جنگي كه علتش ناكامي دشمنان در توطئههاي ديگر بود؛ از تحريم اقتصادي گرفته تا تحريك اقوام مختلف براي شورش و از كودتا گرفته تا حمله به طبس. جنگي كه همزمان با آن، عوامل نفوذي دشمن و در رأس آنها منافقين، اقدامات تروريستي گسترده و سنگيني از جمله انفجار مركزي حزب جمهوري اسلامي و ساختمان نخستوزيري و شهادت مسوولان عالي رتبه كشور را به اجرا گذاشتند.
جنگ تحميلي ظاهرا يك طرفش عراق بود اما در حقيقت جبههاي بود از همه دشمنان انقلاب اسلامي، از غرب و شرق گرفته تا كشورهاي منطقه و حتي برخي كشورهاي آفريقايي. حمايتهاي تسليحاتي، اطلاعاتي، سياسي، مالي و حتي اعزام نيروي انساني، سرفصل كمكهاي اين كشورها به ديكتاتور عراق بود. حمايتهايي كه نتيجه مورد نظر را در بر نداشت و نهايتا آمريكاييها مستقيما وارد جنگ شدند و هم سكوهاي نفتي ايران را مورد حمله قرار دادند و هم هواپيماي مسافربري ما را. ملت مسلمان و مقاوم ايران، همه اين فشارها را ذيل عنوان «دفاع مقدس» تحمل كرد و از اين آزمون بزرگ، سربلند خارج شد. دفاعي كه به نام خداوند، براي خداوند و از نظام اله شكل گرفت. 8 سال دفاع مقدس با هزينههاي غيرقابل جبران مادي و معنوي و شهادت و مجروح شدن صدها هزار نفر و البته با دستاوردهاي گرانسنگ و غيرقابل قيمتگذاري از جمله حفظ انقلاب و تماميت ارضي كشور، خودباوري، ارتقاي توانمنديهاي نظامي و امنيتي و... به پايان رسيد. انقلاب اسلامي ايران تداوم يافت و شعاع نوراني آن، خيزشهاي مردمي در كشورهاي مختلف را به وجود آورد كه در ماههاي اخير، شگفت انگيزترين آنها را در تونس، يمن، بحرين و خصوصا مصر شاهديم.
انقلاب اسلامي ادامه يافته است و توطئهها و دشمنيها نيز. انقلاب اسلامي توانمندتر شده و دشمن پيچيده تر و دفاع مقدس همچنان ادامه دارد. اما در اين ميان و در درون كشور آفاتي رخ مينمايد كه آنها نيز سلامت، آبرو و حيثيت انقلاب اسلامي را نشانه رفتهاند. در مقابل اين رويدادها چه بايد كرد؟ پاسخ روشن است. در برابر اين آفات نيز بايد از انقلاب دفاع كرد و اجازه نداد پيكر استوار و قامت برافراشته انقلاب توسط اين آفات آسيب ببيند، مجروح شود يا از درون چون موريانه آن را بپوساند. به اين آفات بايد حمله كرد و اين حمله، همچون آن دفاع «مقدس» است. از جمله اين آفات بايد از فساد اقتصادي، تجمل گرايي و اشرافيتزدگي خصوصا بين مسوولان، فقر و فاصله طبقاتي، تبعيض و بيعدالتي نام برد. آفاتي كه خلاصي و نجات از آنها عزم و اراده، قاطعيت، شجاعت، برنامهريزي و قانونمندي را طلب ميكند. آنچه طي هفتههاي اخير درباره اختلاس بانكي مطرح شد و پرسشها و تحليلهاي زيادي پيرامون آن هست، گرچه خسارتهايي بمراتب بيشتر از ابعاد مالي، به اعتماد و روحيه مردم وارد كرد اما ميتواند فرصتي باشد براي تجلي «حمله مقدس» ؛ حملهاي كه مفسدان را مرعوب و مردم را اميدوار و مسوولان را متنبه سازد. رعب از قاطعيت و مجازات اسلامي، اميد به سلامت نظام و عزم در برخورد با مفاسد و تنبه نسبت به وظايف در قبال انقلاب و خون شهيدان. شهيداني كه اين روزها، ياد و خاطره آنها و رشادتهايشان بار ديگر يادآور دوران دفاع مقدس است.
كيهان
«اضطراب پدرخواندهها» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
موضوع اين نوشتار ميتواند ريشه يابي انقلابهاي 8 ماه گذشته منطقه در متني باشد كه 23 سال پيش نوشته شد و در تلخي جام زهر، بشارت فتح ميداد. يا ميتواند سخنان مقامات بلندپايه اسرائيل باشد كه ديگر رمق ندارند بگويند چهارمين ارتش قدرتمند دنيا هستند و چنين و چنان ميكنند بلكه از جهنمي خبر ميدهند كه ايران در متن «بهار عربي» براي آنها افروخته است. ميتوان گزارش اخير روزنامه وال استريت ژورنال را دستمايه يادداشت حاضر قرار داد كه تصريح ميكند «پنتاگون به طور ويژه نگران قدرت دريايي سپاه پاسداران ايران و قدرت عمل فوق العاده آن است. اين نيرو به طور پيوسته ميتواند ناوهاي آمريكا را به چالش بگيرد». ميتوان از مظلوميت و غربت 31 سال پيش خرمشهر و آبادان و سوسنگرد و هويزه نوشت و يا اقتداري كه از آن مظلوميت سر برآورد. ميشود از عزتي سخن گفت كه نماينده ملت ايران- رئيس جمهور محترم- به پشتوانه آن، قدرتهاي مستكبر را از پشت تريبون سازمان ملل به چالش كشيد و بالاخره ميشود همه اين سوژهها را تار و پود تحليل اين باور بلند كرد كه نسبت ما و ولايت فقيه، نسبت فرزندي و پدري است.
قصه پدر و فرزندي يك بار 29 تير 1367 معنا شد آنجا كه حضرت روح الله(ره) يك تنه بار پذيرش قطعنامه 598 و سر كشيدن جام زهر را برعهده گرفت حال آن كه از عمق جان باور داشت «هر روز ما در جنگ بركتي داشته است». اما اين قصه ريشه دارتر بود. شايد ريشه در آن روزهايي داشت كه ارتش صدام به نمايندگي از تمام جبهه كفر و استكبار پنجه در كيلومترها خاك پاك ما كشيد و بسياري متحير و فشل ماندند؛ با اين وجود، يك نهيب اله امام، كار خود را كرد. اما قصه پدر و فرزندي به بيش از عمر انقلاب ما و ماجراهاي سخت آن برمي گشت؛... به آن روز كه رسول خدا(ص) فرمود «انا و عليّ ابوا هذه الامّه. من و علي پدران اين امت هستيم».
معناي اين ابّوت را امير مؤمنان(ع) در خون دل خوردنها و نلغزيدن ها، و در بيناييها و بردباري ها، و برداشتن بار از شانههاي ناتوان امت آشكار كرد. «به اقامه امر خداوند برخاستي آن هنگام كه همه فشل شدند... پدري مهربان براي مؤمنان شدي آن هنگام كه تحت سرپرستي تو درآمدند، پس بر دوش كشيدي بارهاي سنگيني را كه از تحمل آن ناتوان ماندند و پاس داشتي آنچه را تباه كردند و نگاه داشتي هر آنچه كه در آن اهمال كردند. و دامن همت و كار به كمر زدي در حالي كه آنها دوري جستند. در آن هنگام كه گريزان از دشمن بودند و جزع و فزع ميكردند، تو دليرانه و صبورانه ايستادي»... موضوع اين نوشتار ميتواند جاذبه و دافعه، و ستيز و سازشي باشد كه روح خدا خميني -رضوان خدا نثار او باد- در قاموس تولاّ و تبرّا يادمان داد.
چشاند در كام ما كه از تلخي حنظل گون صبر و بصيرت، شهد عسل آساي ظفرمندي ساختن يعني چه. و از آن روز كه ولايت فقيه در جان ملت ما تابيد، تار «امت» در پود «امامت» تنيد و تازه فهميديم دو روز بعد از پذيرش قطعنامه 895(27 تير 76)- در آن شرايط سنگين روحي و رواني جامعه و تبليغات مسموم مغرضان- چگونه ميتوان پيامي سراسر آرامش و اميد و بشارت نوشت كه طليعه آن بشارت فتح باشد؛ «ملت ايران، لقد صدق الله رسوله الرؤيا بالحق لتدخلنّ المسجد الحرام ان شاء الله آمنين».
امام در همان شرايط سنگين كه مواضع كساني رنگ و بوي فشلي داشت، نوشت: «... البته ما اين واقعيت و حقيقت را در سياست خارجي و بين المللي اسلامي مان بارها اعلام نموده ايم كه درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و كم كردن سلطه جهانخواران بوده و هستيم. حال اگر نوكران آمريكا نام اين سياست را توسعه طلبي و تفكر تشكيل امپراتوري بزرگ ميگذارند، از آن باكي نداريم و استقبال ميكنيم... مسلمانان جهان و محرومين سراسر گيتي از اين برزخ بي انتهايي كه انقلاب اسلامي ما براي همه جهانخواران آفريده است، احساس غرور و آزادي ميكنند... ما مظلومين هميشه تاريخ، محرومان و پا برهنگانيم. ما غير از خدا كسي را نداريم، و اگر هزار بار قطعه قطعه شويم، دست از مبارزه با ظالم برنمي داريم... مسلمانان بايد بدانند تا تعادل قوا در جهان به نفع آنان برقرار نشود، هميشه منافع بيگانگان به منافع آنان مقدم ميشود... امروز خميني آغوش و سينه خويش را براي تيرهاي بلا و حوادث سخت و برابر همه توپها و موشكهاي دشمنان باز كرده است و همچون عاشقان شهادت، براي درك شهادت روز شماري ميكند. جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نميشناسد و ما بايد در جنگ اعتقادي مان، بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راهاندازيم.
ان شاء الله ملت بزرگ ايران با پشتيباني مادي و معنوي خود از انقلاب، سختيهاي جنگ را به شيريني شكست دشمنان خدا در دنيا جبران ميكند و چه شيريني بالاتر از اين كه ملت بزرگ ايران مثل يك صاعقه بر سر آمريكا فرود آمده است... نبايد شهادت را تا اين اندازه به سقوط بكشانيم كه بگوييم در عوض شهادت فرزندان اسلام، تنها خرمشهر و يا شهرهاي ديگر آزاد شد. تمامي اينها خيالات باطل ملي گراهاست. ما هدفمان بالاتر از آن است... ما ميگوييم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستيم. ما بر سر شهر و مملكت با كسي دعوا نداريم. ما تصميم داريم پرچم لااله الاالله را بر قله رفيع كرامت و بزرگواري به اهتزاز درآوريم... هرگز از دست دادن موضعي را با تاثر و گرفتن مكاني را با غرور و شادي بيان نكنيد... امروز روزي است كه خدا اين گونه خواسته است و ديروز، خدا آن گونه خواسته بود و فردا ان شاءالله روز پيروزي جنود حق خواهد بود».
خراسان
«6 ماه از سال گذشت از جهاد اقتصادي چه خبر؟» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم مهدي حسن زاده است كه در آن ميخوانيد:
با گذشت ۶ ماه از سال ۱۳۹۰ و رسيدن به نيمه سالي که از سوي رهبر معظم انقلاب با عنوان جهاد اقتصادي نامگذاري شد ضروري است ميزان تحقق اهداف و اجرايي شدن الزامات پيش بيني شده براي نيل به اهداف جهاد اقتصادي را بررسي کنيم. با اين حال در ابتدا مفهوم جهاد اقتصادي، ابعاد و اهداف آن را مرور ميکنيم.
ضرورت جهاد اقتصادي
نگاه به اهداف سند چشم انداز و فاصله اقتصاد ايران با اهداف پيش بيني شده نشان ميدهد حرکت عادي و با سرعت آهسته براي رسيدن اقتصاد ايران به رتبه اول منطقه کفايت نميکند. اين فاصله به ويژه در شاخصهاي اصلي اقتصاد نظير نرخ رشد اقتصادي، نرخ بيکاري، نرخ تورم، ميزان فعال بودن ظرفيتهاي توليدي، افزايش حضور بخش خصوصي، سهم بهره وري در رشد اقتصادي و شاخصهاي توزيع درآمد اگر چه بعضا با حرکتهاي رو به جلويي مواجه بوده ولي سرعت حرکت اقتصاد کشور و افق دور دست چشم انداز تناسبي با يکديگر ندارند. در اين ميان حرکت سريع برخي رقبا و تلاشهاي مستمر دشمنان براي کند کردن سرعت کشور از طريق تشديد تحريم ها، حرکت جدي تر و خارج از ظرفيتهاي معمول اقتصاد ايران را طلب ميکند.
از سوي ديگر موقعيت خطير اقتصاد ايران از جنبه دروني حائز اهميت است. اقدام شجاعانه دولت در اجراي هدفمندي يارانهها که ضرورتي غيرقابل انکار براي اقتصاد ايران بود فضايي را فراهم کرده است که نه راه بازگشت به اقتصاد غير بهره ور متکي بر انرژي ارزان را باقي گذاشته است و نه سکون در حالت معلق فعلي (دوران گذار هدفمندي يارانه ها) را ممکن ميسازد. اقتصاد پس از هدفمندي يارانهها نيازمند به گذران موفق دوران نقاهت پس از جراحي اقتصادي و دريافت نشانههاي اثرگذاري مثبت اجراي هدفمندي يارانه هاست و نميتوان به صرف اجراي هدفمندي يارانهها دلخوش بود بلکه بايد اثر مثبت اجراي اين قانون بر رشد اقتصادي، رشد بهره وري، کاهش نرخ بيکاري و به مرور کاهش نرخ تورم (پس از افزايش مقطعي اين شاخص) را مشاهده کرد.
ابعاد و الزامات جهاد اقتصادي
رهبر انقلاب در ابتداي سال ۱۳۹۰ علت نامگذاري اين سال به عنوان جهاد اقتصادي را ضرورت توجه به مسائل اساسي کشور و محوريت اقتصاد در بين اين مسائل اساسي عنوان کردند. ايشان نمايش قدرت نظام اسلامي را در حل مشکلات اقتصادي و نمايش الگوي پيشرفت يک ملت با تعاليم اسلامي را به عنوان اهداف اصلي جهاد اقتصادي مطرح کردند و با اشاره به رشد اقتصادي حداقل ۸ درصد تعيين شده در برنامه پنجم به عنوان شاخص اصلي حرکت در سال جهاد اقتصادي ارتقاي سهم بهره وري، کاهش فاصله درآمدي دهک ها، کاهش نرخ بيکاري، افزايش سرمايه گذاري بخش خصوصي و مشارکت مستقيم مردم در عرصه اقتصاد را به عنوان ديگر شاخصهاي تحقق جهاد اقتصادي ذکر کردند. ايشان الزاماتي را نيز براي جهاد در عرصه اقتصادي فهرست کردند که شامل تقويت روحيه جهادي، استحکام معنويت و تدين در جامعه، اجتناب از مسائل حاشيه ساز و حفظ اتحاد و انسجام ملي بود.
عملکردها در مقابل خط کش شاخص ها
اما آن چه طي ۶ ماه اخير در عرصه اقتصاد کشور سپري شد فاصله قابل توجه با اهداف و الزامات پيش بيني شده دارد که بايد در نيمه دوم سال و طي سال آينده جبران شود. اگر چه با بسته شدن فضاي ارائه آمار و اطلاع رساني شاخصهاي اقتصادي امکان قضاوت قطعي درباره شاخصهاي عملکردي جهاد اقتصادي فراهم نيست ولي بر اساس اعلام شفاه نرخ رشد اقتصادي سالهاي ۸۷، ۸۸ و ۸۹ از سوي مسئولان که بين 3. 5 تا ۴ درصد عنوان شده است فاصلهاي ۲ برابري با نرخ رشد ۸ درصد دارد که متأسفانه با توجه به اجرا نشدن مصوبه قانوني کمک به توليد از محل درآمدهاي هدفمندي يارانهها که گلايه صريح رهبري از هيئت دولت را به همراه داشت و برخي ديگر از مشکلات از جمله فعال تر شدن بازارهاي دلالي در زمينه ارز و طلا نميتوان انتظار نرخ بالاتري براي رشد اقتصادي سال ۹۰ در مقايسه با 3 سال قبل داشت. ارتقاي سهم بهره وري به عنوان يکي ديگر از شاخصهاي اصلي جهاد اقتصادي مطرح است.
جمهوري اسلامي
«ديكتاتور زخمي و ريسمان پوسيده» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
علي عبدالله صالح ديكتاور يمن پس از 3 ماه درمان جسمي و روحي و تبادل نظر سياسي با دولتمردان آل سعود و مأموران امنيتي آمريكا در رياض، نيمه شب جمعه گذشته به طور كاملاً مخفيانه و دزدانه وارد صنعا شد. وي كه سه ماه قبل، در جريان حمله مسلحانه به كاخ رياست جمهوري يمن به همراه شمار ديگري از مقامات ارشد يمني از جمله نخستوزير و رئيس مجلس به شدت زخمي و براي درمان به پناهگاه ديكتاتورهاي فراري عرب يعني عربستان منتقل شده بود، پس از چندين عمل جراحي و بهبود نه چندان مناسب درحالي كه هنوز ميبايست دوران نقاهت را طي ميكرد، ساعت 3 نيمه شب به صنعا باز گردانده شد تا مأموريت جديدش را كه عربستان و آمريكا براي او تدارك ديدهاند، اجرا كند.
گزارشهاي محرمانه درباره جزئيات انتقال مخفيانه اين ديكتاتور زخمي حاكي است كه وي مستقيماً پس از برگزاري اجلاس محرمانهاي با مقامات پادشاه سعودي و با مأموريت واگذاري جديد از فرودگاه رياض با يك فروند هواپيماي سلطنتي عربستان وارد فرودگاه شهر عدن شد. درحالي كه به مقامات يمني ابلاغ شده بود فرودگاه عدن را براي ورود هيات عاليرتبه سعودي آماده كنند و اعضاي اين هيات مستقيماً از باند فرودگاه به همراه چند فروند هليكوپتر نظامي، از عدن به صنعا منتقل ميشوند ولي پس از فرود هليكوپترها در كاخ رياست جمهوري صنعا مشخص شد كه اين هيات حامل ديكتاتور يمن بوده است.
ديكتاتور 68 ساله يمن كه از 33 سال پيش تاكنون قدرت را در اين كشور در اختيار دارد، اكنون درحالي حامل ماموريت جديد است كه هنوز به شدت از ناحيه سر، صورت، دستها و سينه دچار مشكل ميباشد و قادر نيست به طور عادي به صحنه باز گردد.
اين بازگشت كه يك دوپينگ روحي و سياسي براي حاميان و عوامل بقاي ديكتاتوري به حساب ميآيد، اكنون به ظاهر احتمال افزايش بحران در يمن را بيشتر كرده و در مقابل، انتظار تحولات مثبت را كاهش داده است. گرچه بازگشت علي عبدالله صالح براي بسياري از يمنيها غافلگير كننده بود و با تمامي تحليلهاي مبني بر اينكه وي به علت شدت جراحات وارده قصد كناره گيري از قدرت و پذيرش بندهاي طرح شوراي همكاري خليج فارس، از جمله بند چشمپوشي از اعطاي اختياراتش به "عبدر به منصور" معاونش جهت زمينه سازي برگزاري انتخابات رياست جمهوري و مجلس طي دو ماه آينده تحت مديريت نظام سياسي موجود و در امان ماندن از حوادث مربوط به دستگيري و محاكمه را دارد، در تضاد است ولي بسياري از ناظران سياسي با توجه به امضاي توافقنامه مرزي ميان علي عبدالله صالح با رژيم آل سعود كه به موجب آن اراضي گستردهاي از شمال يمن به دولت عربستان واگذار شده، پيشبيني ميكردند كه پادشاه عربستان از حكومت ديكتاتور يمن حمايت كرده و از موروثي كردن آن براي فرزندان وي پشتيباني كند. اين، جايزه خوشخدمتيها و آدم كشيهاي ديكتاتور يمن بود كه خود را سپر بلاي حكام آل سعود در ممانعت از پيشروي موج انقلابهاي مردمي به رياض كرده است.
هفته گذشته وقتي خبر ديدار علي عبدالله صالح با ملك عبدالله پادشاه عربستان پس از 3 ماه مراقبت و نگهداري سعوديها از وي منتشر شد، برخي تحليلگران اين ديدار را به معناي طرح جديد عربستان براي بازگرداندن ديكتاتور يمن به صنعا و مأموريت جديد وي براي جلوگيري از پيشروي قيامهاي مردمي به سوي رياض و توافقي بر سر حمايت و كمك همه جانبه عربستان به وي براي بازگشت به يمن و ادامه حكمرانياش دانستند.
آل سعود، كه در سالهاي اخير همواره با يمن به عنوان "حياط خلوت" خود عمل كردهاند، اكنون بنا دارند با احياء اين جنازه متحرك، از وي به عنوان يك سپر دفاعي براي جلوگيري از نفوذ انقلابهاي مردمي به شبه جزيره عربستان و سركوب بيداري اسلامي استفاده كنند و به همين منظور پيوست جديدي را به طرح شوراي همكاري در مورد يمن اضافه كرده و در آن بازگشت علي عبدالله صالح و حضور وي در قدرت تا دو سال آينده با انجام اصلاحات ظاهري و برگزاري يك انتخابات صوري براي واگذاري قدرت به فرزندش "احمد علي عبدالله" را تدارك ديدهاند.
رسالت
«توجيه ائتلاف و ائتلاف بي توجيه!» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
ائتلاف در داخل کشورها به معناي تاليف منافع در کوتاه مدت و يا يک کاسه کردن موقتي سياستها امري است که در آستانه انتخابات مختلف گروههاي همسو و حتي غير همسو را در برابر رقيب منسجمتر ميکند تا به طور محدود و غير رسمي منابع و امکانات کنشگر مقابل تحديد گردد. اين ائتلافها برخي اوقات عليه دولت و جرياني که قوه مجريه يا مقننه را در دست دارد صورت ميپذيرد. از اين رو تاليف منافع و مواضع با اتحاد سياسي متفاوت است و ممکن است کاملا موقتي و کوتاه مدت باشد.
در ادبيات سياسي اصولگرايان نيز ائتلاف با وحدت متفاوت است و خطر مشترکي ضرورت اين ائتلاف را توجيه ميکند. در بين اصولگرايان ائتلاف به معناي نخشکاندن ريشهها به واسطه شاخه هاست. اصولگرايي يعني جذب حداکثري و دفع حداقلي و ائتلاف اصولگرايان به معناي توسعه دايره خلصين و ارادتمندان انقلاب و نظام است. دشمن تراشي و غير خودي کردن ملتزمين به نظام، امام(ره) و رهبري ثمري به جز "قبض يد ولايت فقيه" ندارد.
البته در ادبيات سياسي اصولگرايان برخي ائتلافها بي توجيه است. ائتلاف با گروههاي منحرف و فتنه گر حتي اگر نيت خير حفظ نظام هم پشت آن خوابيده باشد هيچ توجيه ندارد. چون نظام از صراط انحراف و فتنه بيشترين لطمه را خورده است. حال چگونه ميتوان از اين طريق تئوري براي بقاي نظام داشت. اين تصور موهوم بيشتر تئوري براي بقاي خود است تا نظام.
توجيه ائتلاف اما اصولگرايان همسو را در آستانه انتخابات نهم بيش از هر زمان ديگري به همديگر نزديک کرده است. اصولگرايان علي رغم اختلاف نظرهاي شفاف و طبيعي که هراسي از عنوان کردن آن نداشته و ندارند بهتر از هر زمان ديگري ضرورت ائتلاف را درک ميکنند.
بر اصولگرايان واضح و مبرهن است فهم رفتار سياسي جامعه ايراني در هنگام انتخابات و تخمين و برآورد نحوه رفتار راي دهندگان سر صندوقهاي راي از پيچيدگيهاي خاصي برخوردار است كه شايد در جوامع ديگر چنين دشواري را به همراه نداشته باشد. در چند انتخابات گذشته كشور، اين پيچيدگيهاي اجتماعي عمده گروههاي مرجع را به اشتباه در تحليل دچار كرد و بيشتر معادلات انتزاعي جريانات سياسي را به هم ريخت. ناكارآمدي نظرسنجيها و نمونهگيريهاي اجتماعي، فاصله فكري و رفتاري بين نخبگان و مردم و فقدان يك روش فهم بومي و متناسب براي درك رفتار سياسي تودهها، از جمله مهمترين عواملي است كه باعث شده است مطالعات اجتماعي در ايران بسي سخت جلوه كند.
بدون ترديد براي درك پديدهها در جامعه ايراني با روحيات جاري و ساري منحصر به فرد خود، بايد به دنبال روش فهمي متفاوت از يافتههاي كنوني غرب رفت. در پاتولوژي درك نامناسب و فهم ناصواب گروههاي مرجع از رفتار سياسي مردم عليالخصوص در هر انتخابات ميتوان به حضور در ميدان رقابت با يك اطمينان به نفس مضاعف و گاه كاذب و يا حتي بسيار ضعيف اشاره كرد. مردم، چك سفيد امضا به هيچ گروه و جريان سياسي نداده و نميدهند و تنها كارآمدي و ميزان موفقيت در مديريت كشور است كه ميتواند كرسيهاي قدرت را براي آنها حفظ كند.
امروز در آستانه انتخابات حياتي و حساس مجلس نهم به نظر ميرسد كه برخي جريانات که بر خلاف هارموني ائتلاف اصولگرايان ساز ميزنند مجددا به اشتباه در تحليل رفتارشناسي مردم دچار شدهاند. هيچ تضميني وجود ندارد كه اصولگرايان گام بعدي را نيز با موفقيت بردارند. گويا نوعي اطمينان خاطر كاذب بين گروههاي اصولگرا جلوهگر شده كه بدون هيچ شك و شبههاي در اين انتخابات هم پيروز ميشوند. همين آسايش خاطر كاذب، مسبب نوعي واگرايي و سهمخواه بين برخي طيفهاي اصولگرا شده است.
قدس
«دیویس قربانی تبعیض نژادی» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم غلامرضا قلندریان است كه در آن ميخوانيد:
اعدام «دیویس» بازتابها و واکنشهای گوناگونی در آمریکا و سطح جهان داشت. تلاشها جهت نجات وی قبل از عملی شدن تصمیم دادگاه رسانه ای گردیده بود و با وجود اعتراضهای مردمی مبنی بر ناعادلانه بودن این تصمیم، دستگاه قضایی آمریکا سرانجام حکم اعدام را اجرایی نمود.
«تروی دیویس»، یک سیاه پوست آمریکایی بود که در تاریخ 23 آگوست 1989 به اتهام قتل یک افسر پلیس جورجیا، به نام «مارک مک فیل»، به اعدام محکوم شد.
رفتار دولتمردان آمریکا و قوانین مصوب و اجرایی این کشور، بیانگر این موضوع است که در ایالات متحده انسان بما هو انسان دارای ارزش نیست، بلکه مؤلفه های گوناگونی ارزش انسانها را سبک و سنگین می کند که یکی از مصداقهای آن رنگ پوست افراد و تعلق آنها به جغرافیا و فرهنگ و ایدئولوژی است. در این کشور، دستگاه قضا، عدالت را در ذیل سیاستهای دولتمردان و رنگ پوست انسانها تعبیر و تفسیر می نماید، «دیویس» یکی از هزاران رنگین پوستی است که قربانی قساوت نظام قضایی ناعادلانه آمریکا می شود. «ویلیامسشنز»، از قاضیهای اسبق فدرال در تگزاس، و رئیس اسبق سازمان «اف بی آی» در دولتهای «ریگان»، «بوش» و «بیل کلینتون»، قبل از اعدام، این تصمیم را ناعادلانه توصیف کرد.
وی از افراد مسؤول در این قضیه خواست با اجرا نکردن این حکم ثابت کنند نظام قضایی آمریکا بر اساس اصول انسانی استوار است و رحم و شفقت در آن حرف اول را می زند اما با عملی شدن این اقدام، ثابت شد رنگ پوست به عنوان معیار تعیین کننده انسانیت است. وضعیت سیاه پوستان در جامعه آمریکا به گونه ای است که در مقایسه با افراد سفید پوست، در شرایط نابسامانی قرار دارند، به گونه ای که در هیچ یک از فرصتها در مقایسه با سفید پوستان سهم برابر ندارند. آمارها نشان می دهد از هر 12 سیاه پوست، 1 نفر به زندان یا بازداشتگاه رفته که این رقم در بین سفیدپوستان 1 نفر در هر 100 نفر است. محققان همچنین به وجود فقر، کمبود امکانات و نژادپرستی در زندانهای مشترک بین سیاهان و سفیدپوستان اذعان دارند. ثروت یک خانواده سیاه پوست، یک پنجاهم یک خانواده سفید پوست است.
واشنگتن همواره در ارائه گزارشهای نقض حقوق بشر در کشورهای دیگر پیشگام بوده و با جریان سازی و ایجاد موج گسترده رسانه ای، کشورهای غیرهمسو و بازیگرانی را که در منظومه قدرت کاخ سفید قرار ندارند، با اتهامهای بدون مدرک در اذهان عمومی تخریب نموده و تلاش می کند با بهره برداری از امپراتوری رسانه ای، مرزبندیها و تقابلها را در عرصه های فرهنگی و سیاسی با ابزارهای خود ساخته حقوق بشر شفاف تر نماید. بر کسی پوشیده نیست، اتهام به چین، کوبا، سوریه و جمهوری اسلامی ایران از سوی دولتمردان آمریکا تاکنون فاقد وجاهت قانونی بوده و برداشتهای سیاسی و برآوردهای جهت دار را با تزئین حقوقی، به افکار عمومی تزریق کرده است. اکنون در کشور مدعی دموکراسی و حقوق بشر، فردی را بدون وجود ادله کافی و با عنایت به نبود شاهدان کافی در پرونده به اعدام محکوم می کنند و حکم وی نیز با وجود اعتراضهای گسترده، اجرا می شود.
اکنون این سؤال مطرح است، کشوری که در برخورد با شهروندان خویش غیرمسؤولانه قضاوت می کند، چگونه می تواند در تضمین وعده هایش به دیگر کشورها و ملتها جانب انصاف را رعایت کند؟ امروز مردم عراق و افغانستان، اشغالگران و بویژه سران کاخ سفید را بر اساس واقعیتهای رفتاری دولتمردانشان متجاوز نامیده و هر گونه مقاومت و مبارزه را برای اعاده صلح و ثبات و اخراج آنها، تصمیمی منطقی و عقلایی می دانند. اگر امروز جامعه جهانی، شانتاژهای دولتمردان کاخ سفید را علیه کشورهای مستقل، تحمیل اراده نظام سلطه ارزیابی کنند، سخنی به گزافه نیست، بلکه بر اساس واقعیتها قضاوت کردهاند. اگر ملتها در درون جهان اسلام، علیه پایگاه های آمریکایی به صحنه آمده و وعده های عوامل آمریکایی را علیه منافع ملی شان ارزیابی می کنند، ناشی از عملکرد این نظام سیاسی در عرصه داخلی و خارجی است.
پر واضح است، دولتی که در داخل کشورش نمی تواند با عدالت با شهروندانش رفتار نماید، قطعاً در مناسبات جهانی و تعاملات با دیگر کشورها اهلیت و صلاحیت لازم را نخواهد داشت. آنچه در رفتار دستگاه قضا با «دیویس» رخ داده، صرفاً برخورد غیرعادلانه با یک شهروند سیاه پوست نیست، بلکه این اقدام رفتاری نهادینه شده در برخورد دولتمردان با جامعه رنگین پوستان آمریکاست.
حمايت
«انتخابات فرمايشي» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
پس از گذشت نزديك به 8 ماه از قيام مردمي در بحرين، آل خليفه به بهانه تكميل كرسيهاي خالي شده در روند ناآراميهاي اين كشور، ديروز انتخابات ميان دورهاي پارلمان را برگزار كرد. اين انتخابات كه را تحريم مردمي همراه بود در حالي برگزار شد كه آل خليفه تلاش داشت تا در لواي آن اهدافي خاص را اجرايي سازد.
اولا، بسياري از ناظران سياسي بر اين عقيدهاند كه آل خليفه با برگزاري اين انتخابات تلاش كرده تا فضايي آرام و دموكراتيك را در بحرين به نمايش گذارد تا در لواي آن بر سركوبها صورت گرفته و موج گسترده حركت مردمي براي سرنگوني حكومت وي سرپوش گذارد. آنها با اين اقدام برآنند تا ضمن پاسخگويي به نهادهاي حقوق بشر و افكار عمومي جهان در لواي انتخابات و تامين امنيت آن سركوب مردمي را تشديد نمايند. در همين حال با تحريم انتخابات از سوي جريانهاي اسلام گرا آل خليفه تلاش كرده تا پارلماني تمام همسو با خواستههاي خود تشكل دهد. در دوره گذشته 18 كرسي از 40 كرسي به اسلام گرايان رسيد كه تهديدي براي بن حمد آل خليفه بود. اين روند همچنين برگهاي مفيد براي كشورهاي عربي نظير عربستان است كه در ماههاي اخير سركوب مردم بحرين را اجرا كردهاند. آنها با اين انتخابات ضمن سرپوش نهادن بر جنايات خود، موفقيتشان در مقابله با قيام را نيز به نمايش ميگذارند تا شايد بدين وسيله از ورود اعتراضها به عربستان جلوگيري نمايند.
ثانيا، اين انتخابات را ميتوان نسخهاي غربي دانست. در هفتههاي اخير موج گسترده انتقادها از همسويي غرب با سركوب مردم بحرين و يمن، عرصه جهاني را فراگرفته است. امري كه تهديدي براي غرب در منطقه است. آنها با نمايش انتخابات در بحرين برآنند تا ضمن بيان ادعاي فضاي آرام در اين كشور كمكهاي گذشته و آينده خود به آن را توجيه نمايند. به عبارت ديگر ميتوان گفت كه مردم بحرين قرباني منفعت طلبي كشورهاي غربي شدهاند.
با تمام اين تفاسير بايد توجه داشت كه عدم مشاركت مردمي و گرايش آنها به تحريم انتخابات به خواست جريانهاي اسلام گرا از يك سو جايگاه اراده ملي در مقابله با آل خليفه را به نمايش گذاشت و از سوي ديگر طرح سران بحرين و متحدان عربي و غربي آنها براي استفاده از انتخابات فرمايشي را با ناكامي همراه ساخت. امري كه در نهايت پردهاي ديگر از حقايق حاكم بر بحرين برداشت كه از پيامدهاي آن تشديد اعتراضهاي مردمي و بحران بيشتر براي آل خليفه خواهد بود بويژه اينكه مردم با تحريم انتخابات نشان دادند كه همچنان توان به چالش كشاندن حاكميت را داشته و آل خليفهاي جز پذيرش خواستههاي آنها چارهاي در پيش روي ندارد.
آفرينش
«ليبي در انتظار ثبات آينده» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
ليبي با خودسريها و سماجتهاي ديکتاتور خود در جادهاي قدم گذاشت که حاصلي جز ويراني و کشتار براي آنها نداشت. راه که سبب شد نيروهاي ناتو با استفاده از منطقه پرواز ممنوع تمام زير ساختهاي ليبي را نابود کنند و ويراني وخرابي را به مردم ليبي تحميل نمايند. اما با اين حال نميتوان از نقش نيروهاي ناتو در پيروزيهاي انقلابيون در مقابل قذافي چشم پوشيد.
اوضاع و احوال ليبي با وضع کنوني دچار بي برنامگي و تحير شده است. شوراي انتقالي و کساني که رهبري انقلابيون را بر عهده گرفتهاند اتفاق نظر ندارند و از قاطعيت لازم جهت مديريت اوضاع بحراني ليبي برخوردار نيستند.
همانطور که ديديم شوراي انتقالي علي رغم تصرف طرابلس و به رسميت شناخته شدن از سوي جهانيان و سازمان ملل هنوز نتوانستهاند از کابينهاي مستقل و منسجم برخوردار شوند.
کابينهاي که رهبران اين شورا در دوهفته پيش خبر تشکيل آن را دادهاند و نهايتا به علت به توافق نرسيدن بر سر ليست واحد اين امر به تعويق افتاد. از طرفي ادامه درگيريها در ليبي به فرسايشي شدن اين تقابل مبدل شده است.
چون نيروهاي انقلابي اکثرا مردم عادي هستند و در قالب دستهها و گروههاي آموزش نديده و غير نظامي در مقابل نيروهاي کار کشته قذافي قرار گرفتهاند. همچنين عدم اطلاع دقيق جغرافيايي در شهر سرت و بني وليد سبب شده تا انقلابيون در تاکتيکهاي نظاميان قذافي گرفتار شوند و راه به جايي نبرند و نمونه اين مدعا، عقب نشينيهايي است که به عنوان تاکتيک جنگي از آن ياد ميکنند.
همچنين به گفته مقامات ليبيايي، سرهنگ قذافي با ثروتي کلان از طلا و دلار از طرابلس خارج شده و مشخص نيست تا چه زماني قادر به مقاومت ميباشد. اما عدم توانايي انقلابيون در تصرف شهرهاي سرت و بني وليد و حتي ادامه ناآراميها در طرابلس نيز نشانگر اين است که قذافي همچنان از قدرت برخوردار است.
آنچه مسلم است نيروهاي انقلابي با توجه به کمکهاي نظامي و مالي کشورهاي غربي پيروز اين نبرد خواهند بود اما در مصافي ديگر دچار باخت شدهاند و با کشوري ويران و ناامن که احتمال بروز جنگ داخلي در آن فراوان ميباشد، مواجه خواهند شد. همچنين پس از پايان درگيريها به سبب مسلح بودن مردم و قبايل ليبيايي نوبت به جنگ تقسيم قدرت خواهد رسيد.
نمي توان انتظار داشت که مردم اسلحهها را زمين بگذارند و به سهم خواه از قدرت به جان هم نيفتند. مهمترين معضلي که پيش روي آينده ليبي ميباشد، تشکيل دولتي مستقل و واحد ميباشد چون از هم اکنون اختلافات در ميان رهبران ليبي مشاهده ميشود و اين فضا فرصت را براي سو استفاده قدرتهاي سودجو فراهم ميکند تا از آب گل آلود ليبي نهنگ صيد کنند.
ملت ما
«قهرمان داستان كيست؟» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم پرويز كاظمي است كه در آن ميخوانيد:
در هفتههاي اخير كه موضوع اختلاس 3 هزار ميلياردي در رسانهها و قواي سه گانه كشور مطرح شده نكته جالبي وجود دارد، هيچ كس مسئوليت نميپذيرد و همه خود را قهرمان اين داستان عنوان ميکنند. اين روزها در هر محفل و مجلسي سخن از اختلاس 3هزار ميليارد توماني است، لكن هر كس به فراخور اطلاعات و تجربيات خود از هر دري سخني ميگويد و جالب اينكه شايد خيليها هم نتوانند تصور اين رقم را نيز داشته باشند و در نقطه مقابل نيز براي افرادي در عين حال كه رقم مهم است لكن خيلي هم زياد به نظر نميرسد.
در هفتههاي اخير كه اين موضوع در رسانهها و قواي سهگانه كشور مطرح شده نكته جالبي وجود دارد، هيچ كس مسئوليت نميپذيرد و همه خود را قهرمان اين داستان عنوان ميکنند، لكن اگر از منظر ديگري به موضوع نگاه شود به نظر ميآيد شايد كمي راهگشا باشد:
1) از اينكه اختلاس يا سوءاستفاده (اگر با لغات بازي نشود) واقع شده همه اتفاق نظر دارند و بيان اين موضوع از زواياي گوناگون خود مويد اين مطلب است.
2) مبلغ اين واقعه تلخ بهاندازهاي قابل توجه است كه تقريبا همه سازمانها و افكار عمومي را درگير اين مطلب كرده كه به بحثهاي مختلف و ارايه نظرات متفاوت منجر شده است.
3) هنوز ابعاد اين موضوع بهطور كامل مشخص نشده و از چه سالي آغاز شده و ميزان اين عمليات قابل تشخيص نبوده و حتي جالب است كسي درباره مانده يا گردش مالي (turn over)اظهارنظر نكرده است.
4) از نحوه بيان و اظهارنظر بسياري از افراد مشخص ميشود كه اطلاعات ايشان جهت اظهارنظر كافي نيست يا فاقد دانش و تجربه لازم جهت ارايه اطلاعات هستند، به همين دليل نظرات ارايه شده بسيار با هم متفاوت است.
5) كشف اين موضوع بهطور اتفاقي انجام شده و براساس رديابي يا نظارت و رسيدگي حاصل نشده و ميتوانست همين مدل ادامه داشته باشد بدون اينكه مانعي براي اختلاسگر به وجود آيد.
6) در روند مالي و دريافت و پرداختهاي موسسات، شركتها و بانكها مرسوم است نسبت به فعاليتهاي انجام شده، طرفين اين فعاليتها را تاييد کنند تا براساس آن، فعاليتها در اسناد قانوني ثبت شود و ظواهر امر دال بر انجام اين موضوع در بين بانكهاي مورد نظر بوده است.
7) قطعا تيم گستردهاي در اين شبكه فعاليت داشته كه هم مشاورههاي بانكي ارايه ميشد و هم جعل و تنظيم اسناد انجام ميشده كه فعل و انفعال پولي در سيستم بانكي كشور انجام شده است.
8) واقعا قابل تامل است، دريافت و پرداخت وجوه با اين ابعاد انجام شود و آن هم در يك شعبه در اهواز، لكن هيچ گونه سوال مطرح نگردد و برخي در آن سيستم جهت تسريع در امور اقداماتي نيز به انجام برسانند و هيچ گونه شك و شبههاي به وجود نيايد.
مردم سالاري
«30 ميليون نامه را فهرست موضوعي کنيد» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم منصور فرزامي است كه در آن ميخوانيد:
کاري نداريم که در فضاي کنوني و به قولي در عصر انفجار اطلاعات و مبادله اخبار، سران انديشمند جهاني، در اتاقي مينشينند و نه تنها امور جاري کشور خود، بلکه اقتصاد و روند سياست جهاني را مهار و به ميل منافع ملت خود هدايت ميکنند و کاري هم نداريم به اين که ما کجا هستيم و به چه ميانديشيم؟ آيا تفکر و تلقي مديريتي ما متعلق به قرن 21 است؟ ما درست ميگوييم يا دنيا درست عمل ميکند؟ باور رئيس جمهور محترم ما اين است که شيوه مديران کشورهاي ديگر ناکارآمد است و بايد براي مديريت جهان، نسخهاي ديگر نوشت و طرحي نو درانداخت.
به هر حال اراده عالي ترين مقام اجرايي کشور بر اين قرار گرفت که سفر به استانها و مناطق ايران را وجهه همت خود کند. چون گمان ايشان بر اين بود که از نزديک با مردم رو به رو شود و مشکلاتشان را خود ببيند و بر نارساييها و کم کاريها واقف شود و پس از آگاه به نيازهاي فردي و اجتماعي و محيطي آنان پاسخي عاجل بدهد. اين سفرها سه بار انجام پذيرفت و سيل طرحها بر روي کاغذ تصويب شد و برخي به مرحله عمل درآمد و نتيجه داد که دست مريزاد دارد و باقي به آينده سپرده شد که اميد است که دعاي خسته دلان مستجاب شود و از حرف و طرح به عمل درآيد.
دور چهارم سفرهاي استاني نيز از اردبيل آغاز شد و به احتمال قوي باقيمانده دوران رياست جمهوري دکتر احمدي نژاد به دور چهارم ختم خواهد شد و دور پنجمي در کار نخواهد بود. از سفرهاي پيشين تاکنون حدود 30 ميليون نامه خطاب به رئيس جمهور محترم ارائه و تقديم شده است و بنا به سنت پيشين و قراين موجود جامعه ما، ده ميليون نامه ديگر تسليم خواهد شد. اين حقيقتي است مسلم که به واقعيت پيوسته و رئيس جمهور هم با مشي رفتاري خود پذيرا شده، هرچند که ديگر مسئولان طراز اول همچون رئيس سابق مجلس بر اين روش انتقادي داشته باشند. چون مسلم است که در نظام اداري کنوني در تسليم عريضه بايد سلسله مراتب اداري رعايت شود. مرجع بررسي به شکايات وجود دارد.
قانوني نوشته شده و اصولي را پذيرفتهاند و سير منطقي بايد طي شود. اما از سنت اداري، عدول شده است و ميليونها نامه با صرف نيروي عظيم انساني و اقتصادي در دسترس است و دست اندرکاران هم اذعان دارند که به 74 درصد نامهها پاسخ داده شده که بايد به مرکز ارتباطات مردمي نهاد رياست جمهوري خسته نباشيد گفت. آن چه مسلم است، اين نامهها «بث الشکواي» مردم دردمند و گرفتار اضطرار، و حکايتي است از فقر، بيکاري، درماندگي و سرگرداني در نظام اداري. همين ناکاميها موجب شده است که نامه به دست و بي توجه به کيان انساني خويش در به در به جست و جوي مسئولان ارتباطات مردم نهاد، بدوند تا مگر از نمد لطف، براي آنان کلاه باشد.
اکنون با آن همه صرف وقت و تحمل هزينه و رنج مردم بايد از اين کار نتيجه نيکو گرفت و اگر چه با هزينه مضاعف، به فهرست موضوعي نامهها همت کرد و از اين راه به نتايجي نيکو و شگرف رسيد; نتايجي که ميتواند چراغ راه آينده مسئولان اجرايي کشور باشد. از اين کار در عين شرمساري نترسيم، حقيقت تلخي است که مبتلا به جامعه ماست. از شواهد و قراين پيداست که مردم ايران، از نظام اداري و اجرايي کشور ناخرسندند. اين حقيقت بر مسئولان برملا ميشود که ميليونها نفر زير خط فقر به زندگي بخور و نمير خود ادامه ميدهند. فحواي اين عريضهها مشخص ميکند که بينوا و بي مايه نبايد مريض شود و اگر توان پرداخت وجه زيرميزي ندارد به گرد طبيب و درمان نگردد.
مضمون بسياري از نامهها حاکي از بيکاري جوانان و بالارفتن سن ازدواج است. به ويژه جواناني که با لياقت و کوشش خود درس خواندهاند، مدارج علمي دانشگاه را طي کردهاند اما اکنون جز حرف و آمار و ارقام و وعده، اعتنايي از جامعه و مسئولان کشور نميبينند و احساس ندامت ميکنند که چرا در پي درس و بحث و علم و کتاب، روزگار خود را به بطالت گذراندهاند. درون مايه اين نامهها مشخص ميکند که در بانکها و بنگاههاي اقتصادي که به راحتي آب خوردن، ميلياردها، اختلاس ميشود، براي مبلغ ناچيز وامي، چقدر تحقير شدهاند و سرانجام هم نتوانستهاند از هفت خان مقررات دست و پاگير و ضعيف کش اين بنگاهها که نبض و قلب صنعت و اقتصاد و توليد ما در آن ميتپد سربلند و با دست پر بيرون آيند.
باور کنيد که با فهرست موضوعي 30 و چهل ميليون نامه و انتشار موضوعات طبقه بندي شده و عرضه آن به جامعه، تحول و تنبه عظيم در رفتار فردي و عاطفي و فرهنگي ما حاصل خواهد شد و آمار و ارقام آن، راه گشاي آيندگان در هدايت اجرايي کشور خواهد بود.
تهران امروز
«چارهجويي واشنگتن براي مقابله با بيداري اسلامي» عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم حسامالدين كاوه است كه در آن ميخوانيد:
به دنبال اوجگيري موج بيداري اسلامي در سرزمينهاي خاورميانه و كشورهاي عربي، خطر سقوط حكومتهاي استبدادي و موروثي مانند عربستان سعودي، امارات، قطر، بحرين و... را به شدت تهديد كرده و ميكند. اين كشورها از نزديكترين همپيمانان آمريكا در منطقه هستند و كاخ سفيد نميخواهد آنها را همچون مصر از دست بدهد.
براي پيشگيري از بيداري اسلامي در اين كشورها، برنامهريزان و متخصصان خاورميانه عربي واشنگتن، بستههايي اصلاحي تهيه كرده و آنها را در اختيار سران كشورهايي كه هنوز لرزههاي موج بيداري، حكومتهايشان را ساقط نكرده است، قرار دادهاند. درون اين بستههاي اصلاحي يك رشته تغييرات آرام و كنترل شده در بازه زماني معيني بايد انجام بگيرند به عنوان مثال دادن حق راي به زنان در عربستان سعودي از سوي پادشاه اين كشور، بخشي از بسته اصلاحي است كه از سوي واشنگتن، وي ديكته شده است.
البته در اين بستههاي اصلاحي، نوعي دموكراتيزاسيون كنترل شده پيشبيني شده است كه براساس آن ساختار قدرت به تدريج و به آهستگي تغيير ميكند و بخشي كوچك از روندهاي تصميمگيري به مردم واگذار ميشود. در اين بستهها پيشبيني شده است كه براساس شرايط و اوضاع هر كشوري مجلسي به وجود آيد كه نمايندگان آن از سوي مردم انتخاب شده باشند. البته شوراهاي پادشاه و سران قبيلهاي كاركردهاي خود را تا زمان لازم حفظ خواهند كرد.
براساس اين برنامههاي زمانبندي شده، بخشي از سمتها به زنان و مرداني از نيروهاي اپوزيسيون محول خواهد شد و دولتها بيشتر ائتلافي خواهند بود تا انتخابي، همچنين از ميزان قدرت شيوخ و پادشاهان كاسته خواهد شد و نوعي مشروطه كه ميتوان آن را مشروطه به سبك آمريكايي خواند، بر اين كشورها حاكم خواهد شد.
ابتكار
«چرا به تماشاي مراسم اعدام ميرويم؟» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم فضل الله ياري است كه در آن ميخوانيد:
در دو هفته گذشته مراسم اعدام دو قاتل از جهاتي بههم شباهت داشت. عمده شباهتها مربوط ميشود به تشريفات خاص اين مراسم. از برپاکردن دار يا آوردن جرثقيل، گذاشتن چهارپايه، پوشش خاص و ترسناک مأموران اعدام، آوردن محکوم با يک خودروي سرپوشيده تا... ؛ اما يک شباهت تأملبرانگيز نيز دراينميان خود را نشان ميدهد و آن هجوم مردم، بهخصوص جوانان، در تاريکي نيمهشب براي تماشاي مرگ محکومان به اعدام است.
در اينکه قصاص قاتلان به اين شيوه درست است يا نه، خود بحثي جداگانه است که سالهاست در رسانهها و مجامع حقوقي، اجتماعي و حتي فرهنگي درخور توجه قرار ميگيرد. برخي با استناد به اصول حقوقي و براساس آموزههاي مذهبي، آنرا امري درست و بجا ميدانند و گروه نيز با استناد به علومي همچون روانشناسي و جامعهشناسي و بهميانکشيدن مسائل حقوق بشري، با شيوه اجراي قصاص مخالفت ميکنند.
ديدن صورت يک مرده عموماً يک تصوير نازيبا و روحآزار است؛ بههميندليل بسياري از مردم از ديدن صورت جسدهايي که بر سر راهشان قرار ميگيرد، روي ميگردانند و دست بر چشم کودکان خود ميگذارند و ميگذرند يا شبکههاي تلويزيوني دنيا از نشاندادن چهره افراد در حال مرگ يا مرده منع شدهاند و حتي فيلمهاي سينمايي که اين تصاوير را نشان ميدهند، از سوي متخصصان علوم رفتاري و روانشناسان و جامعهشناسان تقبيح ميشوند.
اتفاقي که در مراسم اعدام قاتلان روحالله داداشي، قويترين مرد ايران و دکتر سرابي، پزشک متخصص، رخ داد، نگارنده را بهسوي دو سؤال رهنمون ميکند:
. چرا به تماشاي اعدام ميرويم؟
اعدام حادثهاي از پيش تعيينشده است که سرانجام آن بدترين اتفاق ممکن (يعني مرگ) است. چيزي که هيچکس در وهله اول براي خودش نميخواهد و در مراحل بعد براي ديگران نيز آرزو نميکند.
برخي خونخواه مقتول و کينه از قاتل را از علل هجوم براي تماشاي مراسم اعدام ميدانند، بهخصوص اگر مقتول محبوبيتي هم در ميان مردم داشته باشد. اما گزارشهاي منتشر شده رسانهها دراينباره نشان ميدهد برخي که براي تماشاي جاندادن قاتل ميروند، چندان راضي به خانه برنميگردند. به خاطر بياوريد همه تلاشهايي را که براي نجات شهلا جاهد، قاتل همسر مظلوم ناصر محمدخاني، صورت گرفت.
برخي هيجان موجود در اين صحنه را علت اين استقبال ميدانند و آنرا به مسائلي مانند نبود هيجان کافي و سالم در زندگي جوانان مربوط ميدانند. از تماشا چه حاصل ميشود؟
سؤال دوم البته جديتر است؛ چون پاسخي ميخواهد که بايد براساسآن، بسياري از دستگاهها تصميم بگيرند: دستگاه قضايي که حکم به اعدام در ملاءعام ميدهد، دستگاههاي انتظامي که براي اجراي حکم، نحوه آن و نتايج حاصله برنامهريزي ميکنند و...
اولين پاسخي که به اين سؤال داده شده و ميشود و البته فلسفه وجودي اعدام در ملاءعام را نيز تشکيل ميدهد، «عبرت سايرين» است. «سايرين» همين افرادي هستند که نيمهشب خواب نوشين خود را رها ميکنند و کيلومترها راه ميکوبند و جايي را انتخاب ميکنند تا مسلط بر طناب دار باشند.
اين پاسخ خود سؤالات ديگري را به دنبال دارد. آيا آدمي اين قدر براي عبرت گرفتن حريص است؟ آيا آنان که تمايلي به ديدن صورت مسخشده جنازه بر دارشده نشان نميدهند، استعداد عبرت گرفتن ندارند؟
آيا زمانيکه قاتلي که همهچيز خود را باخته است، گردن فراز ميگيرد و به طناب دار پوزخند ميزند و سرافرازانه ميگويد «يک بار ديگر هم فرصت پيدا کنم، همين کار را ميکنم»، نعش مردهاش بر سر دار، جسد يک قهرمان بهنظر نميآيد؟ جوان بيقهرمان امروز آيا در جلد او فرو نميرود؟ آيا قاتل با همين يک جمله همه بساط عبرتگرفتن را برهم نميزند؟ و دستآخر اينکه آيا دستگاههاي مجري اينگونه برنامهها به اهداف تعيينشده خود رسيدهاند؟
شرق
«مساله فلسطين و ايران» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم هرميداسباوند است كه در آن ميخوانيد:
تشكيل دولت مستقل فلسطين راهكاري است كه هرچند به دليل مخالفتهاي جدي آمريكا – به عنوان يك كشور داراي حق وتو در شوراي امنيت- در مسير تحقق يافتن با اما و اگرهاي فراواني روبهرو است، اما در صورت اجرايي شدن ميتواند به بخش عمدهاي از خواست تاريخي ملت فلسطين جامه عمل بپوشاند. هرچند بعيد است اين اتفاق به مناقشات موجود پايان بخشد. حتي راي موافق شوراي امنيت به تشكيل دولت مستقل فلسطين پايان ماجرا نيست.
با اين حال، آنچه در اينجا از منظر سياست خارجي كشورمان ميتواند مطرح باشد، اين است كه ما به عنوان كشوري كه در مورد فلسطين و مسايل آن موضع خاص خود را داريم، چه رويكردي را در اينباره اتخاذ ميكنيم و در صورت موافقت شوراي امنيت با خواست دولت خودگردان با چه تغييراتي روبهرو خواهيم بود. آنچه مسلم است، اين است كه رسميت يافتن دو كشور مستقل به نامهاي اسراييل و فلسطين در عرصه بينالملل تغيير ويژهاي در آنچه به عنوان مناسبات ديپلماتيك كشورمان شناخته ميشود، نخواهد داد.
اسراييل به عنوان كشوري كه هماكنون نيز از سوي اغلب كشورها به رسميت شناخته ميشود، همچنان از سوي مقامات ايراني «رژيم غاصب صهيونيستي» خوانده خواهد شد و بنابر اين قرار نيست تغيير خاصي ايجاد شود. همچنين در مورد فلسطين كه هماكنون هم در ايران سفارت دارد و با وجود همه اختلافنظرها، روابط ديپلماتيك با تشكيلات خودگردان برقرار است. بخش ديگري از تغييرات ممكن است متوجه تغيير در رويه و عملكرد گروههايي چون حماس و جهاد اسلامي و نيز مراودات ميان ايران و گروههاي مذكور باشد.
اگرچه امكان دارد تشكيل دولت مستقل فلسطين تا حدودي در عملكرد اين گروهها تغيير ايجاد كند و آنها را بيش از پيش به سمت عمل سياسي سوق دهد، اما در صورت عدم تغيير موضع آنها، جمهوري اسلامي ايران در موقعيت تصميمگيري قرار خواهد گرفت. در شرايطي كه حمايت از حماس و جهاد اسلامي از سوي برخي مجامع بينالمللي برتابيده نميشود، مسلما عدم تغيير موضع ايران در صورت عدم تغيير موضع اين گروهها تبعات بينالمللي بيش از پيش خواهد داشت.
اينجاست كه بايد ديد عامل منافع ملي چه تاثيري در تصميمگيري دستگاه سياست خارجيمان خواهد داشت. شكي نيست كه حمايت از حقوق فلسطين در مجامع و سازمانهاي بينالملل يك كار الزامي و بياما و اگر است اما چنانچه قرار باشد كسي خواستهاي فراتر از آنچه فلسطين بر خود ميپسندد، داشته باشد نهتنها منفعتي كسب نخواهد كرد بلكه ناچار خواهد شد در همان مسيري حركت كند كه با وجود صرف هزينههاي هنگفتي، دستاورد مهمي نداشته باشد. جدا از منافعي كه پذيرش درخواست محمود عباس از سوي شوراي امنيت سازمان ملل متحد براي ملت فلسطين ميتواند در پي داشته باشد؛ منافع ملي ما نيز اقتضا ميكند كه از اين اتفاق استقبال و حمايت كنيم.
هرچند ممكن است ميان منافع ملي ما و برخي مصالح تعارض جدي وجود داشته باشد اما مصلحت حكم ميكند كه به ويژه در سياست خارجي اولويت به منفعت ملي داده شود. واقعيت آن است كه در سيستم دولت – ملت كه روابط بينالملل از آن تبعيت ميكند؛ منافع ملي در ارتباط داشتن ميان كشورهاست. براي مردم فلسطين هم منفعت در اين است كه بهمثابه يك كشور مستقل اين امكان را بيابند كه با تكتك كشورهاي جهان مراوده داشته باشند و در مجامع و سازمانهاي جهاني رسما از حقوق و منافع خود پاسداري كنند؛ زيرا متاسفانه برخلاف ايده آرماني شكلگيري امت اسلامي چنين ايدهاي هنوز به تحقق نپيوسته است. تشكيل كشور مستقل فلسطين اگرچه راهحل تمام مسايل آن از جمله مسايل مربوط به نوار غزه و بلنديهاي جولان نيست، اما آغازي است براي اينكه دولت فلسطين با توان بيشتر به پيگيري مطالبات و حقوق ملت فلسطين بپردازد.
دنياي اقتصاد
«حبابها، وحشتها و تکرار مکررات» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دكتر مرتضی بینا است كه در آن ميخوانيد:
اواسط سال 1999 بود و نزدك (nasdaq) آماده عبور از مرز 3000 میشد، کسری بودجه آمریکا در حال از بین رفتن بود و دنیای غرب آماده ورود به قرن بیستویکم میشد، اینترنت به عنوان مدل جدید کسب و کار در حال جا افتادن بود و قیمت شرکتهای تکنولوژی فقط رو به بالا حرکت میکردند. در این میان یکی از همکاران سابقم را دیدم که قبلا در بخش مدیریت ریسک با هم کار میکردیم و او خیلی ناراحت بود. جویای حالش شدم. گفت که مردم دیوانه شدهاند، این بازار یک حباب توخالی است و به زودی خواهد ترکید و به کمتر از نصف خواهد رسید. با هم برای ناهار به رستورانی رفتیم و در آنجا با نشان دادن چند اندیس بنیادی سعی در اثبات نظر خود داشت. حرفهایش قانعکننده بودند و دو سال بعد وقتی nasdaq از 5000 به 1100 سقوط کرد به من اثبات شد که حرفهایش درست بوده است. علت ناراحتی همکار سابق من این بود که از چند وقت پیش قبل از ملاقاتمان در خلاف جهت بازار سرمایهگذاری کرده بود و با بالا رفتن قیمت شرکتهای تکنولوژی، در حال ضرر کردن بود. میگفت روزی خواهد رسید که او به کسانی که به خاطر موقعیت سرمایهگذاریاش مسخرهاش میکنند، خواهد خندید.
این همکار من تنها کسی نبود که از دو سال قبل از سقوط بازار سهام و در حالی که بازار رو به بالا حرکت میکرد، مرتب زنگهای خطر را به صدا در میآورد. ولی غول بازار کاری به منطق نداشت و برای صداهای مخالف، گوش شنوا کم بود. وسايل ارتباطات جمعی، خصوصا تلویزیون با انواع متخصصان خوش آب و رنگ، از به وجود آمدن دوران جدیدی از قیمتگذاری شرکتها و درست نبودن استانداردهای تاریخی صحبت میکردند.
نمیدانم کار همکار سابقم به کجا کشید؛ ولی با مقاومت در مقابل حرکت رو به بالای بازار و سروصدای تحلیلگران تلویزیونی، باید سرمایهاش تا سه برابر زیاد شده بوده باشد. در عین حال بسیاری از کسانی که در اثر سر و صدای وسايل ارتباط جمعی، ناگهان تبدیل به سرمایهگذاران متخصص شده بودند و از روش های جدید سرمایهگذاری سخنوری میکردند، با سقوط بازار در بهار سال 2001، بیش از 80 درصد سرمایه خود را از دست دادند.
با سقوط بازار در سال 2001 و پدیدار شدن دور نمای جنگ، وحشت از آینده گریبان سرمایهگذاران، مدیران کسبوکار و مردم عادی را گرفت. گويی زمان به آخر رسیده است. همان مفسران تلویزیونی که تا یک سال پیش نوید دوران کاملا متفاوت و طلايی از آینده بشریت و بازار سهام را نوید میدادند، ناگهان تبدیل به جغدهايی شده بودند که فقط فاجعه را برای آینده رقم میزدند. از همه جالبتر اینکه بسیاری از این مفسران معتقد بودند که با ترکیدن حباب تکنولوژی، این نسل درس خود را آموخته و گرفتار حباب دیگری نخواهد شد! با وجود تمام منفیگرايیها، جامعه به کار خود ادامه داد و بازار سهام رکورد دیگری را شکست. همه کسانی که از وحشت به صفر رسیدن از بازار خارج شدند، با بالا رفتن قیمت سهام، سرمایههای خود را از دست دادند.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


