صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

گزيده سرمقاله‌ روزنامه‌هاي صبح امروز

کد خبر: ۱۹۲۶۰۸
| |
3133 بازدید
كيهان

«تأملات نيويوركي» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن مي‌خوانيد:
نشست مجمع عمومي سازمان ملل متحد در نيويورك كه هر سال همين موقع يعني در سپتامبر برگزار مي‌شود، حادثه پر سر و صدايي است اما معلوم نيست به همين اندازه باخاصيت باشد. از يك جنبه، اين نشست محلي است براي اينكه روشن شود هر كدام از كشورها چه اموري را در سياست خارجي خود به مثابه يك «مسئله» ارزيابي كرده‌اند و چه راه حلي براي آن مسائل عرضه مي‌كنند. بر اين مبنا، نشست‌هاي مجمع عمومي محلي است براي برآورد آنچه در جامعه بين المللي مسائل اصلي يا دغدغه مشترك دانسته مي‌شود؛ جايي براي شنيدن صداهاي مختلف و بعد تشخيص اينكه كدام بلندتر است. اين بدون شك فرصت مغتنمي است. مغتنم به اين دليل كه در واقع تقريبا هيچ جاي ديگري وجود ندارد كه در آن فرصت، چنين تخميني وجود داشته باشد.

سازمان‌ها و نهادهاي بين المللي اكنون بيش از هر زمان ديگر تبديل به محيط‌هايي دربسته و عموما دسترسي ناپذير شده‌اند كه يا به عنوان بازوي برخي كشورهاي خاص و به مثابه ابزاري براي فراملي كردن سياست‌هاي آنها عمل مي‌كنند و يا اينكه در نقش شعبه‌اي از سرويس اطلاعاتي آن كشورها به جمع آوري و تجزيه و تحليل اطلاعات حساس از كشورهايي مي‌پردازند كه دسترسي مستقيم به آنها براي كشورهاي مدعي قدرت فراهم نيست. مجمع عمومي سازمان ملل، محلي است براي شنيده شدن سخناني كه اغلب ناشنيده مانده به اين دليل كه اساسا هرگز مجالي براي طرح در سطح جهاني نيافته است.

با اين حال، مي‌توان ديد كه همين گردهمايي سالانه هم روز به روز در حال بي خاصيت تر شدن است و در چند سال گذشته عملا جز اينكه محلي براي شنيدن سخنراني‌هاي انشاوار از جانب سياستمداراني نه چندان خوش فكر باشد، ويژگي ديگري نداشته است. سازمان ملل به طور كلي و مجمع عمومي آن به طور خاص، با سرعت به سمت تبديل شدن به مكاني تشريفاتي كه سياست‌هاي خود را «به فرموده» تنظيم مي‌كند، در حال حركت است و شايد حتي بدتر از اين، به نوعي ابزار مخدر در روابط بين الملل تبديل شده كه حس مشاركت جويي كشورها را ارضا مي‌كند بي آنكه حقيقتا امكاني براي مشاركت واقعي در تصميم گيري‌هاي مهم بين المللي در اختيار آنها بگذارد.

به دلايلي كه در زير درباره آنها بحث خواهيم كرد، اكنون مجمع عمومي در حال از دست دادن كاركردهاي مثبت حداقلي خود و جايگزين كردن آنها با كاركردها -يا شايد هم بايد گفت ماموريت هايي- بسيار منفي است.

نخستين و مهم ترين مسئله اين است كه مجمع عمومي به جاي آنكه محلي باشد براي تشخيص مسائل اصلي جامعه بين المللي و بعد بحث آزادانه درباره ريشه‌ها و راه حل‌هاي آنها، به نوعي ابزار مسئله سازي كاذب تبديل شده است. به عنوان نمونه، تكرار پي در پي عباراتي عموما مشابه و كليشه‌اي درباره ايران در سخنراني‌هاي مقام‌هايي كه داوطلب سخن گفتن در اين مجمع شده‌اند، تلاشي است براي جا انداختن اين ذهنيت كه ايران براي همه جهان يك دغدغه و مسئله مهم است و نگراني درباره آن به يك يا چند كشور خاص اختصاص ندارد. اين نوع طرح مسئله، دقيقا همان چيزي است كه اسراييلي‌ها براي پوشاندن هراس خود از رويارويي با ايران به آن نياز دارند؛ يعني طرح موضوع ايران به مثابه تهديدي جهاني و بعد اعلام اينكه اسراييل نبايد در رويارويي با اين تهديد تنها بماند و همگان بايد در پروژه مقابله با آن شريك شوند. اگرچه امسال، سردادن سخنراني‌هاي پر حرارت درباره ايران چندان رونقي نداشت اما باز هم مي‌شد ديد كه برخي كشورها مايلند نگاه‌ها را هر چه بيشتر به سمت آنچه «مسئله ايران» مي‌خوانند متمركز كنند آن هم با اين هدف كه برخي امور ديگر -كه به نظر آنها بسيار ناخوشايند مي‌آيد- از نظرها دور بماند و جلب توجه نكند. اين مسئله سازي‌ها عمدتا با اين هدف انجام مي‌شود كه «مسائل اصلي» پنهان بماند. به چند نمونه از اين مسائل كه به طور سيستماتيك در نشست امسال سانسور شد اشاره مي‌كنيم ؛

در نشست امسال هيچ بحث جدي درباره ريشه‌هاي بحران مالي جهاني، بده‌هاي هنگفت كشورهاي اروپايي كه هيچ اميدي به بازپرداخت آن در ميان مدت نيست، اقتصاد رو به ورشكستگي آمريكا و بحراني كه از طريق دلار به اقتصادهاي سراسر جهان تحميل شده، به ميان نيامد. به راستي اگر مجمع عمومي جايي براي شنيده شدن سخن‌ها و كشف دردهاي ميلياردها انسان ساكن بر روي كره زمين است چرا بايد درباره چنين موضوع مهمي كه همه با عواقب و اثرات آن دست به گريبانند، خاموش بماند؟ آيا همين كه آمريكايي‌ها خوششان نمي‌آيد كافي است تا بحث درباره يكي از مهم ترين دغدغه‌هاي بين المللي مختومه شود؟ و اساسا اگر مجمع عمومي جاي اين بحث‌ها نيست، آيا جاي ديگري هست كه در آن بتوان ابعاد مسئله را از يك نگاه جهاني بررسي كرد؟


خراسان

«آنچه در سازمان ملل ناخوشايند بود» عنوان سرمقاله روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعي است كه در آن مي‌خوانيد:
حضور رئيس جمهور در مجمع عمومي سازمان ملل متحد و در جمع سران و نمايندگان حدود ۲۰۰ کشور جهان و استفاده از تريبون اين بزرگ ترين و فراگيرترين سازمان بين المللي براي بيان ديدگاه‌ها و مواضع اساسي کشورمان درباره مسائل مهم بين المللي و منطقه اي، از درک درست مسئولان و خصوصا رئيس جمهور براي استفاده از اين فرصت مناسب بين المللي حکايت دارد و بي گمان شرکت و سخنراني در اين جلسه و حضور در نشست‌هاي رسانه‌اي حاشيه اجلاس فرصت بسيار مناسبي براي پيشبرد ديپلماسي عمومي و تأثيرگذاري مستقيم بر افکار عمومي جهاني است هر چند برخي کشورها تاب به چالش کشيده شدن مواضع و رفتارهاي غيراصولي و غير منطقي خود را در صحنه‌هاي بين المللي در هيچ جلسه و مجمعي را ندارند.

اما در عين حال موضوع با اهميت تر انتخاب و اولويت بندي مسائل، انتخاب نوع بيان و به کار بردن نهايت دقت براي حفظ حکمت، عزت و مصلحت در بيان مواضع و تمامي جملات و حتي کلمات قابل طرح در اين تريبون بين المللي است که اخبار و گزارش‌هاي خبري و تصويري آن به سرعت و در بسياري از نقاط جهان به صورت زنده پخش مي‌شود و به همين دليل در چنين جلسه‌اي سخنان و مواضع بايد در نهايت دقت، حساسيت، ظرافت، درايت و تدبير حداکثري بيان شود به گونه‌اي که در عين رعايت و پاي بندي به اصول و ارزش‌هاي ديني و منافع ملي از اين فرصت براي بيان سخنان جديد، ايده‌هاي نو و نکات تأثيرگذار حداکثر بهره برداري و استفاده انجام شود و در عين حال مجموعه مواضع و اظهار نظرها به گونه‌اي مديريت و تدبير شده باشد که حرمت رئيس جمهور به عنوان بالاترين مقام اجرايي کشور و منتخب اکثريت مردم و نماينده ايران به بهترين شکل از طرف شرکت کنندگان رعايت شود، چرا که به نظر نمي‌رسد هيچ کس حتي کساني که به هر دليلي به آقاي احمدي نژاد رأي نداده‌اند، کمترين تمايلي به اين مسئله داشته باشند که رئيس جمهور کشورشان در يک جلسه بين المللي مورد کمترين بي حرمتي يا حتي بي اعتنايي قرار گيرد.

اما متأسفانه به دلايلي خصوصا در چند جلسه اخير مجمع عمومي سازمان ملل متحد، نمايندگان رژيم صهيونيستي، آمريکا و چند کشور غربي در ميانه سخنان رئيس جمهور کشورمان، صندلي‌هاي خود را ترک مي‌کنند و اين صحنه‌ها بارها و بارها از طريق دوربين‌هاي مستقر در اين مکان و خبرگزاري‌ها روي آنتن‌ها مي‌رود و بر صفحات تلويزيون‌هاي کشورهاي مختلف جهان نقش مي‌بندد، گمان نمي‌کنم ديدن چنين صحنه‌هايي براي هيچ يک از هم وطنان عزيز ما حتي مخالفان جدي رئيس جمهور، خوشايند باشد اما بر اين گمانم که رئيس جمهور مي‌تواند از مشورت دقيق تر صاحب نظران و نخبگان متخصص و متعهد امور سياسي و بين المللي کشورمان با سليقه‌هاي مختلف براي انتخاب موضوع سخنراني، اولويت بندي سخنان و حتي نوع بيان مواضع خود بيشتر استفاده کند تا ضمن رعايت اصول و مباني در بيان ديدگاه‌ها و مواضع و استفاده حداکثري از اين تريبون، شاهد تأثيرگذاري حداکثري و استقبال و حرمت گذاري و اعتناي حداکثري شرکت کنندگان در اين جلسه به اظهارات و مواضع رئيس جمهور باشيم.

اين نکته درست است که بدخواهان و دشمنان ايران درصدد تبديل هر موقعيتي به فرصتي براي مقابله با کشورمان استفاده مي‌کنند، اما آيا واقعا اگر رئيس جمهور کشورمان براي انتخاب سخنان خود از مشاوران دقيق تر و همه جانبه نگرتر و با سلايق مختلف براي انتخاب و چينش موضوع‌هاي موردنظر براي طرح جلسه مجمع عمومي سازمان ملل استفاده مي‌کرد و اگر ترتيب و اولويت بندي مناسب تري براي بندهاي مختلف سخنان خود انتخاب مي‌کرد و اگر تدبير بيشتري در نوع بيان مطالب مي‌شد و اگر اظهارات خود را در چنين جلسه سياسي و بين المللي، ديپلماتيک تر بيان مي‌کرد و اين مجموعه حرف‌هاي مبنايي، اصولي، قوي، درست و به حق خود را در بسته بندي زيباتر و قابل قبول تر ارائه مي‌کرد باز هم اين تعداد از نمايندگان صندلي‌هاي خود را به هنگام سخنراني او ترک مي‌کردند آيا واقعا نمي‌شد آقاي احمدي نژاد همان گونه که به خوبي به بحث کشتن و به درياانداختن سرکرده گروه تروريستي القائده بدون اينکه فرصت محاکمه و افشاي بسياري از رازهاي جريانات تروريستي خصوصا چند ساله اخير افشا شود، اشاره کرد به ديگر مباحثي از جمله برخورداري و نگاه داري هزاران کلاهک هسته‌اي توسط برخي کشورها و اصرار آنان به محروم کردن کشورمان حتي از دراختيار داشتن دانش هسته‌اي صلح آميز هسته‌اي اشاره مي‌کرد.

آيا رئيس جمهور نمي‌توانست همان طور که با ظرافت بحث تشکيک درباره حادثه تروريستي يازده سپتامبر و پيشنهاد کميته حقيقت ياب را براي روشن شدن اين موضوع مطرح کرد، بر تروريستي بودن و فاجعه آميز بودن اين حادثه تروريستي تاکيد بيشتري مي‌کرد و ضمن محکوم کردن تروريسم و تروريست ها، مظلوميت کشورمان که يکي از اصلي ترين قربانيان تروريسم در جهان است را هرچه رساتر فرياد مي‌کرد، آيا آقاي احمدي نژاد براي به رخ کشيدن جنايت‌هاي صهيونيست‌ها در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين و ارائه راهکار براي رهاندن مردم مظلوم فلسطين از اين ظلم و جنايت‌هاي آشکار نمي‌توانست راهکار ژرف انديشانه نظام براي نجات مردم فلسطين که همانا برگزاري رفراندوم در سرزمين‌هاي اشغالي است را دوباره با صداي رسا فرياد کند، کوتاه سخن اين که آيا حداقل رئيس جمهور کشورمان نمي‌توانست آن بخش از سخنان خود را که بي گمان مطمئن بوده است و يا حدس مي‌زده که باعث ترک جلسه توسط


جمهوري اسلامي

«فلسطين فقط يك دولت» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي‌خوانيد:
محمود عباس، رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين، سرانجام طرح پيشنهادي به رسميت شناخته شدن كشور فلسطين را به دبيركل سازمان ملل تسليم كرد تا درصورتي كه اين طرح در مجمع عمومي و شوراي امنيت سازمان ملل تصويب شود كشور فلسطين نيز در كنار كشور جعلي و نامشروع اسرائيل در سرزمين فلسطين رسماً در فهرست اسامي كشورهاي جهان به ثبت برسد.

اگر در طرح پيشنهادي محمود عباس، تصريح مي‌شد كه در سرزمين فلسطين فقط يك كشور و يك دولت وجود خواهد داشت و آن دولت فلسطين است، اين طرح قابل دفاع بود، ولي نه تنها چنين چيزي در اين طرح وجود ندارد بلكه هدف اينست كه كشور مورد نظر اين طرح در كنار كشور و دولت جعلي اسرائيل به رسميت شناخته شود و سرزمين فلسطين عملاً داراي دو كشور و دو دولت باشد. اساسي‌ترين اشكال اين طرح نيز همين است و به همين دليل طرح پيشنهادي محمود عباس فاقد مشروعيت است و ملت فلسطين نيز آن را نمي‌پذيرد.

هفته گذشته هنگامي كه محمود عباس اعلام كرد طرح به رسميت شناخته شدن كشور فلسطين را به دبيركل سازمان ملل تسليم خواهد كرد، گروه‌هاي جهادي فلسطيني با صراحت به مخالفت با آن برخاستند. سخن رهبران جهادي فلسطين اينست كه كل سرزمين فلسطين متعلق به ملت فلسطين است و هيچكس حق ندارد بخشي از آن را به ديگران واگذار نمايد. آنها افزودند: ما تا آزادسازي كل سرزمين فلسطين به مبارزه عليه صهيونيست‌ها ادامه خواهيم داد و هرگز زيربار هيچ طرحي كه حتي يك وجب از خاك فلسطين را به غيرفلسطيني‌ها واگذار نمايد نمي‌‌رويم.

اين موضعگيري، هوشياري رهبران جهادي فلسطين را نشان مي‌دهد و براين واقعيت تأكيد مي‌كند كه آنها فريب بازي‌هاي سياسي بين‌المللي را نخورده و حاضر نيستند بر سر آرمان فلسطين معامله كنند. موضع منفي رهبران فلسطيني بر چند واقعيت مبتني است كه از اينقرارند:
1 - پذيرش تأسيس كشور فلسطين براساس آنچه در طرح محمود عباس آمده، به اين معني است كه همزمان، وجود كشوري به نام اسرائيل نيز در سرزمين فلسطين به رسميت شناخته شود. وجود چنين كشوري توسط سازمان ملل زير فشار آمريكا و شوروي سابق و انگليس در سال 1337 به رسميت شناخته شده ولي هرگز مردم فلسطين آن را نپذيرفتندو همواره اسرائيل را يك دولت جعلي و غاصب و اشغالگر دانسته و با آن مبارزه كرده‌اند. بنابر اين، آنچه اكنون صهيونيست‌ها نياز دارند به رسميت شناخته شدن توسط ملت فلسطين است. طرح محمود عباس اين هدف خائنانه را دنبال مي‌كند و درصورت تصويب، اين فرصت را به صهيونيست‌ها خواهد داد كه موجوديت اسرائيل را مورد قبول كشور فلسطين به عنوان نماينده قانوني ملت فلسطين بدانند.

2- علاوه بر اين، اصولاً طرح محمود عباس متضمن قانع شدن مردم فلسطين به مالكيت بخش كوچكي از سرزمين فلسطين و اعتراف به مالكيت صهيونيست‌ها نسبت به بخش اعظم اين سرزمين مي‌باشد. اين، چيزي است كه تاكنون غير از خود صهيونيست‌ها هيچكس آن را نپذيرفته و تاريخ نيز خلاف آن را اثبات مي‌كند. به شهادت تاريخ، قوم عرب كنعانيون از 2500 سال قبل از ميلاد مسيح يعني از زماني كه تاريخ مدون دردست مي‌باشد ساكن و صاحب فلسطين بوده‌اند و بني‌اسرائيل يا قوم يهود 700 سال بعد هنگامي كه از مصر رانده شدند با عبور از رود نيل به فلسطين رفتند و براي مدتي مهمان صاحبان اصلي اين سرزمين گرديدند و چون همواره به دليل زياده خواه با ميزبانان خود در جنگ و ستيز بودند پراكنده شدند و به نقاط مختلف جهان رفتند.

توطئه تأسيس دولتي به نام اسرائيل براي يهوديان مربوط به كمتر از يك قرن قبل است كه توسط صهيونيست‌ها طراحي شد و با حمايت آمريكا و ساير قدرت‌هاي استعماري به ويژه انگليس با انتشار اعلاميه بالفور به مرحله اجرا در آمد و در سال 1337 در چارچوب همين توطئه توسط سازمان ملل به رسميت شناخته شد و صهيونيست‌ها تحت حمايت دولت انگليس كه بعد از فروپاشي دولت عثماني كنترل فلسطين را در اختيار داشت به فلسطين سرازير شدند و با اخراج و آواره كردن مردم فلسطين به اشغال آن پرداختند و با تكيه بر سرنيزه دولت غاصب و اشغالگر اسرائيل را تأسيس كردند. اينكه بنيامين نتانياهو، ديروز در نطق خود در مجمع عمومي سازمان ملل تلاش كرد فلسطين را متعلق به قوم يهود بداند براي اينست كه ادعا كند مالكيت كل فلسطين متعلق به يهوديان است و محمود عباس حق ندارد حتي بخش كوچكي از آن را ملك ملت فلسطين بداند. اين، درست نقطه مقابل واقعيت تاريخي است، زيرا همانطور كه يادآور شديم مالكيت كل فلسطين به شهادت تاريخ متعلق به اعراب ساكن اين سرزمين است و قوم يهود هيچ حقي نسبت به مالكيت اين سرزمين ندارد.

3 - آنچه مهم‌تر است واقعيت‌هاي پشت پرده اين طرح است. در شرايط كنوني كه ملت‌هاي عرب يكي پس از ديگري با قيام‌ها و انقلاب‌هاي خود عليه ديكتاتورها، مهره‌هاي دست نشانده آمريكا و غرب را سرنگون مي‌كنند و طوفان به راه افتاده در جهان عرب پايه‌هاي رژيم صهيونيستي را لرزانده و آنرا در سراشيبي سقوط قرار داده، طبيعي است كه سران اين رژيم و حاميان آن به ويژه آمريكا درصدد برآيند به هر شكل ممكن اين طوفان را از سر بگذرانند و اين دولت جعلي و غاصب را از خطر زوال حفظ كنند.


رسالت

«ايران و موضوع كشور مستقل فلسطين» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم دكتر حشمت الله فلاحت پيشه است كه در آن مي‌خوانيد:
در خلال يكي از اجلاس‌هاي جهاني بين‌المجالس در ژنو به عنوان نماينده ايران در كميته اول حضور داشتم. براساس حروف الفباي انگليسي ميز نمايندگان رژيم صهيونيستي تنها با فاصله كشور ايرلند در همسايگي ميز ايران قرار داشت. در كل اجلاس طرفهاي اسرائيلي سمت راست را نگاه مي‌كردند و ما سمت چپ را تا مجبور به ديدن همديگر نشويم و طبق معمول نيز بعد از انجام سخنراني خود و هنگام سخنراني نماينده‌ آنها سالن را ترك كرديم و...

اما در روز آخر اجلاس هنگام خروج از سالن صداي خنده و قهقهه دو نفر توجه بنده و حاضرين را جلب نمود. پشت سر هيئت‌ها دو نفر اصلي نمايندگان مجالس فلسطين و اسرائيل دست در دست هم و مشغول خنده و گفتگو بودند و اين در حالي بود كه در آن اجلاس پيشنهاد جمهوري اسلامي ايران جهت محكوميت دستگيري شماري از نمايندگان مجلس فلسطين ( از اكثريت حماس )، رقيب اصلي ماده اضطراري پيشنهادي اروپايي‌ها بود. يعني درست زماني كه نمايندگان قانوني حماس و برخي از اعضاي دولت اسماعيل هنيه در زندان اسرائيل به سر مي‌بردند، برخي ديگر از نمايندگان فلسطيني وابسته به جريان فتح و آقاي محمود عباس در حال خنده و قهقهه با نمايندگان صهيونيست بودند.

 توطئه اسرائيل در منطقه خاورميانه به يكصدمين سال خود نزديك مي‌شود. در طول اين ايام و در فراز و نشيب‌هاي مختلف تحولات مربوط به آن، همواره عمق و ظاهر موضوع همسويي لازم را با يكديگر نداشته‌اند و آن دسته از سياستمداران و تحليلگران كه با غفلت از ژرفاي تحولات گرفتار امواج ظاهري شده‌اند بزرگترين اشتباهات سياسي عمر خود را مرتكب شده‌اند. اين نكته را جهت عنايت آن دسته از مسئولان و تحليلگران ايراني مطرح كردم كه گاه سعي مي‌كنند موضع‌گيري‌هاي خود را در ارتباط با موضوع تازه (كشور مستقل فلسطين) سمت و سو دهند.

اكنون در شرايطي كه مجلس شوراي اسلامي براي برگزاري كنفرانس بين‌المللي حمايت از فلسطين آماده مي‌شود رايزني‌هاي محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين جهت اخذ راي مجمع عمومي سازمان ملل متحد در خصوص كشور مستقل فلسطيني در صدر اخبار اين كشورها قرار گرفته است.

هدف از كنفرانس تهران اين است كه موضوع فلسطين تحت الشعاع تحولات سياسي اخير قرار نگيرد. اما نبايد ترديد داشت كه بحث كشور مستقل فلسطين نيز مي‌تواند از جمله طرح‌هاي ناكامي باشد كه در شرايط كنوني آمريكا و برخي كشورهاي غربي اجازه طرح آن را مي‌دهند و پس از اخذ نتايج سياسي و تبليغي خاص خود باب آن را خواهند بست. شبيه اين سياست را در سالهاي 1978 ميلادي ( بر محوريت كمپ ديويد) 91- 1990 ( طرح‌هاي سازش اسلو و مادريد و... ) و 2001 ميلادي ( طرح‌ سازش دولت بوش دوم ) مشاهده كرده‌ايم اما تنها يك نشست شبيه نشستهاي كاخ سفيد " جيمي كارتر، بيل كلينتون و جرج بوش دوم، اين بار از سوي باراك اوباما كافي است تا موج جديد نيز سپري شود.

در خوشبينانه‌ترين حالت پايان سراب تازه مي‌تواند انتخابات رياست جمهوري آينده آمريكا باشد. بيست سال پيش زماني كه موضوع كشور فلسطين مطرح گرديد، صهيونيست‌ها اعم از گروه‌هاي حاكم بر فلسطين اشغالي با لابي‌هاي ذينفوذ جهاني خطوط قرمزي را مشخص كردند كه بر مباني ديني، عقيدتي و خاص استراتژيك و امنيتي تعريف شده بود. بر اين اساس دولت با تشكيلات فلسطين بايد در دل سرزمين‌هاي اشغالي و با ديواري از سيم خاردار با عرض حداقل سه كيلومتر محصور شود. هرگونه آمد وشد فلسطيني‌ها و خاصه قراردادها و همكاريهاي سياسي و نظامي آنها در كانالهاي نظارتي اسرائيل شكل گيرد. حدود هفت ميليون فلسطيني كماكان آواره بمانند و آنهايي هم كه درون مرزهاي 1967 ميلادي زندگي مي‌كنند علاوه بر تحمل شهركهاي يهودي نشين قيد پايتختي بيت‌المقدس را نيز بزنند.

تحولات بعد از انقلاب مصر نشان داد كه منطقه استعداد انتقال انرژي حركتهاي انقلابي و ضد استبدادي و حركتهاي ضد صهيونيستي را دارد. بازگشايي رفح خون تازه‌اي به مقاومت تزريق نمود و بي‌شك ناتواني شوراي نظام حاكم بر قاهره در اعطاي تضمين‌هاي لازم به آمريكا و صهيونيست‌ها در خصوص امنيت رژيم صهيونيستي دوران انتقال را طولاني‌تر كرده است. صهيونيست‌ها و يهوديان افراطي جنگ را سرنوشت محتوم روابط خود با مسلمانان مي‌دانند. آنها حتي نتوانستند به تضمين‌هاي امنيتي ديكتاتورهاي وابسته غرب دلخوش شوند و اكنون كه موج دموكراسي‌خواه مردم را در تصميم‌گيري‌هاي استراتژيك منطقه اسلامي سهيم كرده است بيش از گذشته در انديشه احداث قلعه‌هاي امنيتي هستند. آنها نگرانند كه در صورت تشكيل دولت مستقل فلسطين اين دولت به پايگاه حركتهاي ضد صهيونيستي تبديل شود. حدود هفت ميليون آواره‌ فلسطيني كه عمدتا از مهاجران ذينفوذ آن كشور در غرب و دنياي عرب هستند حاميان عمده سرزمين مادري فلسطين هستند.


قدس

«تشکیل دولت فلسطین و دغدغه های پیش رو» عنوان سرمقاله روزنامه قدس به قلم محمد کرمی راد است كه در آن مي‌خوانيد:
موضوع تشکیل دولت فلسطینی مدتی است توجه محافل سیاسی را به خود جلب کرده است و همان گونه که انتظار می رفت روز جمعه محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان در مجمع عمومی خواستار عضویت فلسطین در سازمان ملل متحد شد که البته این درخواست با استقبال گسترده نمایندگان بسیاری از کشورها روبه رو گردید.

از سال 1947 به این سو که ظلم به ملت فلسطین شکل و شمایل کاملاً عینی پیدا کرده است، همواره ملت فلسطین گامهای متعددی برای احیای حقوق خود برداشته‌اند، اما چنین فرصتی تا کنون برای آنها فراهم نبوده است.

اما اینکه دولت فلسطینی به رسمت شناخته شود، در صورتی مناسب خواهد بود که این گام اول باشد. بدین معنا که باید پس از به رسمیت شناخته شدن کشور فلسطین در سازمان ملل، منتظر پیشرفتهای تازه بود. اساس آرمان و مبارزه فلسطینی‌ها بر رهایی قدس شریف استوار بوده است، بنابراین، سؤال این است که سرنوشت قدس چه خواهد شد؟ سرنوشت چهار میلیون آواره فلسطینی که اکنون دور از وطن خود زندگی می کنند چیست؟

این موارد جزو مسائل کلیدی و اساسی است که در پیچ و خم تصمیم گیریها مطرح بوده است، هرچند در جاهایی سران گروه های فلسطینی به انحراف رفته‌اند. امروز اگر شرایط به گونه ای رقم خورده است که مردم فلسطین به بخشی از حقوق خود برسند، نتیجه سالها مقاومت بوده است و گرنه عاقبت صلح و مذاکره با رژیم صهیونیستی سرنوشت یاسر عرفات بود که در محاصره صهیونیستها جان خود را از دست داد.

اکنون نتیجه مبارزات و مقاومت مردم در سرزمینهای اشغالی، بخصوص در غزه باعث شده است اقدام برای تشکیل دولت فلسطینی جدی شود. آمریکا و غرب از تشکیل این دولت نگران هستند و دولت آمریکا آشکارا اعلام کرده هرگونه درخواستی را برای پذیرش فلسطین به عنوان عضو جدید سازمان ملل وتو می کند. همچنین «مایکل اورن» سفیر رژیم صهیونیستی در سازمان ملل در مصاحبه ای اعلام کرده است: در صورت به رسمیت شناخته شدن فلسطین در مجمع عمومی سازمان ملل، تمام توافقنامه‌ها میان تشکیلات خودگردان و اسرائیل از جمله پیمان اسلو لغو می شود.

پیش از این اوباما حتی به منظور ترغیب «ابومازن» برای دست برداشتن از تلاشهای خود برای اعلام استقلال فلسطین در سازمان ملل پیشنهاد مذاکرات جدید میان مقامهای رژیم صهیونیستی و فلسطینی را مطرح کرد. اما واقعیت این است که اکنون هر اقدامی در موافقت یا مخالفت با تشکیل دولت فلسطینی به سود آمریکا تمام نخواهد شد، زیرا تشکیل آن مشکلات جدی را برای غرب و رژیم صهیونیستی ایجاد خواهد کرد و وتو کردن درخواست فلسطینیان هم افکار عمومی منطقه را بیش از پیش نسبت به آمریکا برمی انگیزد. بسیج شدن افکار عمومی و حمایت جهانیان از ملت فلسطین شرایط بدتری را برای دولت نامشروع تل آویو فراهم و اراده فلسطینیان را برای احیای حقوق خود تقویت خواهد کرد. آمریکایی‌ها به خوبی می دانند که تشکیل دولت فلسطین به معنای به دست آوردن حقوق و حدود و ثغور یک دولت کامل است، بدین معنا که دولت می تواند مناسبات بین المللی داشته باشد و تجارت خود را افزایش دهد، اما براستی آمریکا و رژیم صهیونیستی مایل به افزایش مناسبات بین المللی مردم فلسطین و برداشتن محاصره از آنها هستند؟ آیا آنها می توانند بپذیرند که دولت جدید فلسطین رفت و آمدهای خود را با جامعه جهانی افزایش داده و از سیمهای خاردار و محاصره خارج شود؟

به نظر می رسد، غرب به هیچ روی مایل به انجام این مهم نیست، بنابراین باید انتظار وتو یا کارشکنی جدی از سوی آنها را داشت، اما این نکته را هم باید در نظر داشت که در صورت تشکیل دولت فلسطین تنها بخشی از راه طی شده است و بخش مهم آن، یعنی موضوع سرزمینهای اشغال شده، قدس و آوارگان همچنان باقی می ماند. بدون تردید ایران از احیای حقوق مردم مظلوم فلسطین حمایت می کند، اما باید دید عضویت فلسطینی‌ها در سازمان ملل-البته در صورت تحقق- چقدر از منافع آنها را تأمین خواهد کرد.


حمايت

«بیاد آن با معرفت ها» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن مي‌خوانيد:
این روزها با موضوعات مهم متعددی مقارن شده است. سالگرد شهادت امام صادق (ع) امام همامی که ارزش علم ومعرفت و دانایی را در عمل به همگان نشان داد و تقاضای برخی مراجع معظم تقلید شیعه بر اینکه عزاداریهای توام با بصیرت وتامل در مشی امام صادق در این مناسبت توسعه یابد، مناسبت مهم مذهبی بود که جا دارد در آغاز این نوشتار به همه رهروان آن امام بزرگوار این مناسبت را تسلیت بگوئیم. در سطح بین المللی از یکسو برخی خبرهای مهم از سازمان ملل توجهات جهانی را به خود جلب کرده و همه منتظرند که ببینند عصر دوشنبه این هفته شورای امنیت چه واکنشی به تقاضای شناسایی کشور مستقل فلسطین خواهد داد، از سوی دیگر تحولات بحرین ویمن ابعاد جدیدی یافته که در خور تامل است.

در بحرین علیرغم استمرار سرکوب مردم وگسترش اعتراضات، حکومت بحرین با پشتگرمی آمریکا وبرخی حامیان منطقه ای خصوصا عربستان سعودی نمایشی بنام انتخابات پارلمانی را ارایه کرده که لابد بعدا اعلام دارد که مردم پارلمان مورد نظر حکومت را بر گزیدند! در یمن نیز حاکم فراری این کشور با حمایت عربستان و علیرغم استمرار کشته ومجروح شدن تعداد زیادی از مردم معترض توسط نیروهای سرکوبگر رژیم، به یمن بازگشت تا نشان داده شود که در دنیای امروز معیارهای حقوقی واخلاقی چقدر دوگانه به اجرا در می آیند وقتی قدرتهای سیاسی عالم در موضوعی ورود کنند. در چنین مواقعی دیگر موازین مربوط به جنایت علیه بشریت یا دیگر موازین رعایت حقوق بشر معنای خود را از دست می دهند.

سوای این مناسبت‌ها که هریک از منظر عدالتخواهی حاوی ابعاد قابل تاملی هستند این هفته همزمان با سالگرد آغاز جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ملت ایران نیز می باشد. بر همین اساس این هفته سالهاست که با عنوان هفته دفاع مقدس در کشورمان گرامی داشته می شود. نظر به حقی که یکایک ایثارگران دفاع هشت ساله ملت ایران بر گردن عموم ما دارند ونظر به اهمیت برخی از ابعاد موضوع که هم چنان نیازمند پیگیری وجدیت مسوولان و مردممی باشد، چند نکته حقوقی در همین زمینه تقدیم می شود امید است مفید واقع شود.

اولین موضوعی که معمولا هر گاه از دفاع مقدس سخن بمیان می آید توجهات حقوقدانان را بخود جلب می کند وضعیت غرامات ناشی از تجاوز هشت ساله است. همه می دانیم که دولت فعلی عراق روابط صمیمی با ما دارد و به لطف الهی در عراق شرایط بسیار متفاوتی با زمان صدام حاکم است با این حال قطعا موضوع حقوقی غرامات یک کشور آن هم غرامات بسیار زیادی که برابر برآوردهای بین المللی رقم آن نیز مشخص است را نمی توان به زمان سپرد تا روزی و روزگاری مورد بحث وتصمیم گیری دو کشور قرار گیرد بلکه شایسته است در کمال دوستی ومحبت مسوولان دو کشور مذاکرات لازم را انجام دهند تا هر چه سریعتر برابر فرایندی منطقی وحقوقی بازگشت غرامات ایران انجام پذیرد.

از یاد نبریم که اگر این موضوع را جدی دنبال نکنیم ممکن است با گذشت زمان طرح آن سخت تر شود و با مناقشاتی از سوی عوامل سیاسی موجود در عراق که احیانا مواضع انتقادی نسبت به مسئولین ایرانی دارند، روبرو شود. جمهوری اسلامی ایران در فرایند پیروزی مبارزین دیروز عراق علیه حکومت صدام وپس از آن در طی سالهای اخیر انواع کمک‌ها را بی ادعا تقدیم مسئولین فعلی عراق و عموم مردم این کشور نموده و می نماید، این منصفانه نیست که حقوق ملت ایران بر زمین مانده باقی بماند.

دومین موضوع قابل توجه که از حیث حقوقی حایز اهمیت است وبه همکاری های دو کشور نیز مربوط می شود تعیین تکلیف مفقودین جنگ تحمیلی است لازم است ابعاد جستجو گری برای یافتن بقایای مفقودین جنگ تحمیلی از جمله در خاک عراق توسعه یابد تا بقایای فداکاران ملت به کشور بازگردانده شود چنانچه همین هفته تشییع برخی از این سروهای استوار وماندگار در تهران انجام شد. سومین موضوع که هنوز گریبانگیر مناطق مرزی ماست و هر روز ممکن است خساراتی را در پی داشته باشد بحث پاکسازی مناطق مختلف مرزی از مین های برجای مانده از زمان جنگ است. در این خصوص تاکنون تلاشهای زیادی انجام شده است وبرخی مناطق به طور کامل پاکسازی شده‌اند ولی هنوز در برخی مناطق این مهم انجام نشده است.


آفرينش

«سالروز جنگ تحميلي و عراق» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن مي‌خوانيد:
اين روزها و همزمان با آغاز پاييز ايرانيان آغاز جنگ تحميلي هشت ساله‌اي را به ياد مي‌آورند که رژيم بعث عراق به رهبري صدام حسين کشور و سرمايه‌هاي انساني اقتصادي وفرهنگي ما را مورد هدف قرار داد جنگي که در واقع همراه با خسارت‌ها و پيامد‌هاي متعدد و زيانبار براي کشور شد. پيامد‌هايي که امروزه نيز همچنان ادامه داشته و در حقيقت دهه‌ها طول خواهد کشيد که ضربات وپيامد‌هاي ناگوار انساني ,اقتصادي ,اجتماعي و سياسي حمله عراق به ايران ازبين برود. به طور مثال پيامد‌هايي که فقط در بخش انساني آن همراه با شهادت وجانبازي حدود يک ميليون شهروند ايراني و آوارگي ميليون‌ها شهروند ديگر عجين بوده است. در اين بين هر چند سالها از پايان جنگ تحميلي عراق بر ضد ايران گذشته است و اکنون نيز نه حزب بعثي قدرتمندي وجود دارد ونه صدامي اما بايد گفت در نگاه به عراق امروزه بايد چند نکته را همواره به خاطر داشت.

نخست آنکه هر چند با سرنگوني صدام و حزب بعث وي شيعيان و کردها به عنوان دو ستون اصلي و متحدان ايران در دوره صدام به قدرت رسيدند و تا حد زياد روابط ايران و عراق رشد کرد و عملا روابط دو کشور دوستانه شده است اما بايد گفت که اين روابط دوستانه نبايد ما را از گذشته دور سازد و منافع ملي اقتصادي فرهنگي و انساني خود را در قبال عراق فراموش کنيم چرا که بايد به ياد داشت که در دنياي ديپلماسي امروز، هيچ پيوندي ميان روابط دوستانه دو کشور و پيگيري منافع ملي هر کشوري وجود نداشته و عملا کشور‌ها در جستجوي منافع خود هستند تا دوستان و متحدان.

دوم آنکه با توجه به قطعنامه 598 شورا ي امنيت عراق ملزم به پرداخت غرامت جنگي به ايران بوده است اما اين قضيه در طول 23 سال گذشته بنا به دلايل گوناگون چندان مورد توجه نبوده است در اين ميان هر چند در ماه مي‌2005 وزراي خارجه ايران و عراق با صدور بيانيه‌اي، صدام حسين را مسئول آغاز جنگ دانسته‌اند اما با توجه به عدم توجه جدي کشور ما در مورد طلب خسارتهاي ميليارد دلاري جنگ با عراق امروزه در بين محافل عراقي نگاههايي متفاوت نسبت به پرداخت غرامت به ايران بوجود آمده است و جالب تر انکه در يک سال گذشته حتي برخي از جناح‌هاي پان عرب و ضد ايراني در اين کشور چه در مجلس نمايند گان و... سخن از طلب خسارت جنگ از ايران نموده و حتي ايران را آغاز گر جنگ دانسته‌اند. در اين راستا بايد گفت که در واقع عدم توجه جدي و پيگيري کافي خسارت‌هاي صد‌ها ميليار دلاري از عراق عملا برخي جناح‌هاي عراقي را در موضع مخالف قرارداده و اينک گويي که اين کشور ما است که مي‌بايد طلب جنگ تحميلي اي که به شهادت و جانبازي حدود 1 ميليون ايراني انجاميده است را به عراقي‌ها دهد!

سوم آنکه بي شک بايد توجه داشت که هر چند امروزه عراق داراي روابط خوبي با ايران است اما بايد به ياد داشت که دريافت خسارت‌ها و پيگيري منافع ملي کشور نه مسئله‌اي قابل بخشش است و نه امري قابل گذشت چرا که مساله‌اي ملي و مربوط به ميليون‌ها شهروند خسارت ديده است و از طرف ديگر نيز نمي‌توان آن را به فردا‌هاي دوري سپرد چه اينکه مرور زمان ممکن است روند احقاق حق را با مشکلاتي ديگر روبرو کند لذا بايد گفت اگر کشور ما نکوشد از اين امر به مثابه اهرمي مناسب در کنار گسترش روابط اقتصادي سياسي و.. خود با عراق استفاده کند دور زماني نخواهد بود که عملا عراقي‌ها حق ايران را به بوته فراموشي بسپرند.


ملت ما

«نخبگان و ساز و کار مشاركت» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم محمدجعفر جوادي ارجمند است كه در آن مي‌خوانيد:
چگونه مي‌توان حضور نخبگان در مسائل سياسي واجتماعي در جامعه ايران را ارزيابي كرد؟ و اين‌كه ساز وكارهاي اين سنجش وارزيابي چيست؟در پاسخ به سوال فوق ابتدا بايد اين نكته را مطرح كرد كه نخبه در فرهنگ سياسي به كسي اطلاق مي‌شود كه داراي برجستگي‌هاي مختلف علمي، انساني و ارزش‌هاي والاي انساني باشد. در واقع نخبگان، افراد برگزيده جامعه هستند كه همواره بايد براي ساير افراد جامعه الگو و سرمشق باشند.

از جمله سازو كارهاي پايه‌اي وبنيادي هر جامعه براي مشاركت سياسي واجتماعي، تعامل افراد، گروه‌ها با دولت، مردم با يكديگر، نخبگان با جامعه ودولت، موضوع«گفت‌وگو» است. اين امر نه به عنوان يك محاوره صرف، بلكه يك فرهنگ و رفتار نهادينه شده در جامعه است كه در لايه‌ها واقشار گوناگون اجتماع مظاهر آن مي‌بايست ملاحظه شود. در فرهنگ «وبستر» گفت‌وگو به عنوان«جست‌وجوي تفاهم وسازگاري متقابل» آمده است. در بعد سياسي و در سطح دولت‌ها، گفت‌وگو به مثابه ابزار ديپلماتيك، ساز وكاري جهت حل وفصل اختلافات ورسيدن به تفاهم است.

چند سال بعد از جنگ سرد، گورباچف در پاسخ به اين سوال كه نقطه عطف تاريخ جنگ سرد چه بود؟ گفته بود كه«ريكياويك» و ادامه داده بود كه او و رونالد ريگان در ريكياويك ايسلند براي نخستين بار وارد يك گفت‌وگوي حقيقي با يكديگر شدند كه هدف برنامه شان كنترل تسليحات بود. گفت‌وگو در سطح جامعه بين خير فردي و جمعي ارتباط مناسب برقرار مي‌كند و چالش‌هاي فكري وذهني درباره منافع ملي را برطرف و همگرايي و همفكري ميان اقشار جامعه ايجاد مي‌كند. گفت‌وگو مي‌تواند نسل‌ها را به يكديگر نزديك كند.

گفت‌وگو به عنوان امر استراتژيك وبلندمدت مطرح است كه شكل‌گيري آن به مناسبات تاريخي، فرهنگي واجتماعي جامعه بر مي‌گردد. لذا پيشينه طولاني روابط و مناسبات ميان دولت و مردم بيانگر اين است كه تا چه ميزان بنيان‌هاي گفت‌وگو در جامعه شكل گرفته است. گفت‌وگو يك فرايند است وتابع آيين نامه ودستورالعمل نيست. مابايد همديگر را ببينيم وبه همديگر ارج بنهيم و به همترازي برسيم و فرصت‌هاي اجتماعي را پيدا كنيم.

براي روشن شدن ذهن خوانندگان و در يك نگاه آسيب شناسانه، مي‌توان به موانع شكل‌گيري گفت‌وگو در جامعه ايران پرداخت وبه چند متغير كه در كتاب ياد شده نيز يادآوري شده است، اشاره كرد. يكي از موانع ذهني گفت‌وگو ميان افراد جامعه، مسئله«خودداري» است كه به شكل بازدارنده بروز وظهور مي‌كند و موجب عدم حضورافراد در فعاليت‌هاي سياسي واجتماعي مي‌شود. وجه مشترك افراد در اين خصوص براي رفع خودداري، موضوع اعتماد‌سازي است.

اعتماد‌سازي يك سرمايه بزرگ واثر بخش در جامعه است ومتاسفانه در مواردي شاهديم كه اين سرمايه عظيم انساني دستخوش منافع نامشروع و اغراض سياسي و غير انساني گروه ها قرار مي‌گيرد و نخبگان را منزوي مي‌سازد. نكته مهم اين است كه در فرايند اعتماد‌سازي نقش رسانه‌هاي گروه وروابط عمومي‌ها بسيارتعيين‌كننده است.

بدون شك بايد اذعان كرد كه ازمنظر جامعه‌شناسي وروانشناسي سياسي بنيان‌هاي ذهني ملت ايران داراي ريشه‌هاي عميق رواني، اجتماعي وفرهنگي است كه در طول هزاران سال شكل گرفته است و الگوهاي فرهنگي را به وجودآورده است كه تغيير، پالايش و تحول اين الگوها مستلزم تلاش وكوشش علمي ومجاهدت انساني همه سطوح جامعه وبه‌ويژه نخبگان فكري و اجرايي است وتا اين تلاش‌ها به ثمر نرسد، جامعه نخبگان نمي‌تواند از ظرفيت‌هاي كامل خود براي مشاركت سياسي واجتماعي استفاده بهينه كند.


تهران امروز

«درس‌هاي دفاع مقدس» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حسام‌الدين كاوه است كه در آن مي‌خوانيد:
هفته دفاع مقدس يادآور خاطرات تلخ و شيرين بسياري است كه هنوز بخش بزرگي از آنها در دل رزمندگان دفاع مقدس نهفته است.

هفته دفاع مقدس، بوي شهدا را مي‌دهد، عطر دل‌انگيزي كه مشام مومنان را نوازش مي‌دهد.

هفته دفاع مقدس از سي و يكم شهريور شروع مي‌شود كه سالروز تجاوز و تهاجم رسمي ارتش بعث صدامي به ايران اسلامي بود. صدام چنين مي‌پنداشت كه با تجاوز و تهاجم به ايران اسلامي موفق خواهد شد انقلاب اسلامي نوپاي ايران را در هم بشكند و به عنوان قهرمان اعراب به چهره‌اي تاريخي تبديل شود. برآوردهاي او نشان مي‌دادند كه ارتش ايران تقريبا از هم پاشيده است و نيروهاي انقلابي مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و بسيج نيز توانايي‌هاي لازم براي مقابله با ارتش كلاسيك و كاملا مجهز عراق را ندارند. در عين حال اوضاع سياسي در زمان آغاز تهاجم چندان روشن و واضح نبود، صف‌بندي برخي از گروه‌ها و افراد سياسي در داخل كشور در برابر يكديگر چنين مي‌نمود كه ايران اسلامي در ساختار سياسي خود دچار تشتت شده است. در صحنه بين‌الملل نيز حتي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ابرقدرت‌ها و كشورهاي غربي در برابر انقلاب اسلامي موضع گرفته بودند. همين موضوع به صدام كمك مي‌كرد تا توافق ابرقدرت‌ها را براي تهاجم نظامي جمهوري اسلامي ايران به دست آورد و متقابلا انتظار داشته باشد كه از حمايت‌هاي نظامي، اطلاعاتي، سياسي و اقتصادي آنان بهره بگيرد، او از كشورهاي عرب منطقه انتظار داشت كه ثروت‌هاي نفتي خود را بي‌دريغ به پاي او بريزند تا وي بتواند هزينه سنگين خريد تسليحات مورد نيازش را تامين كند.

:‌در عمل نيز چنين بود اما صدام در محاسبات خود يك اشتباه بزرگ كرد، ناديده گرفتن قدرت بسيج و وحدت‌بخشي امام‌راحل (ره) و نقش ايدئولوژي اسلامي به ويژه‌انديشه شهادت كه مرگ را نه تنها آسان كه شيرين‌تر از عسل مي‌ساخت. بدين‌گونه بود كه به‌رغم همه كاستي‌ها و كمبودها، مقاومت و دفاع مقدس شكل گرفت امواج داوطلبان در قالب نيروي مقاومت بسيج راه جبهه‌ها شدند و از تن خويش سدي ساختند كه ارتش بعث را توان نفوذ كردن در آن نبود. وحدت و همدلي در برابر دشمن متجاوز تنها به جبهه‌ها محدود نمي‌شد. زنان و مردان مسلمان در روستاها و شهرها همصدا با شعار نداي «هل من ناصر ينصرني لبيك يا خميني» از هر آنچه دستمايه و اندوخته داشتند گذشتند و سيل كمك‌هاي مردمي به سوي جبهه‌ها سرازير شد.

اندك اندك ارتش با بازسازي خود نظم و انضباط نظامي را به نظاميان بازگرداند و سپاه و بسيج نيز از قالب يك نيروي چريكي و اندك آموزش ديده، تبديل به رزمندگاني مجرب و رزم‌ديده شدند كه مي‌توانستند در هر نوع كارزاري پيشگام و پيشقدم باشند. شكست رژيم صدامي، گرچه هزينه‌هاي سنگيني براي نظام و ملت در بر داشت اما به بركت خون شهدا و فداكاري‌هاي رزمندگان توانست ضمن دفع دشمن و شكست دادن او، انقلاب اسلامي را نيز تثبيت كند و آوازه انقلاب اسلامي را در جهان درافكند. هفته دفاع مقدس فرصتي مغتنم است براي بازخواني شهامت و اراده يك ملت كه به تنهايي در برابر ارتش بعثي و ده‌ها كشور حامي آن ايستادگي كرد. اين فرصت را از دست ندهيم و ياد شهيدان و رزمندگان را گرامي بداريم.


ابتكار

«اولين مهر ناآشنا» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم مريم مولائي است كه در آن مي‌خوانيد:
باز آمد بوي ماه مدرسه // بوي بازي‌هاي راه مدرسه
گويي همين ديروز بود که با روپوش سرمه‌اي و کوله‌اي آبي‌رنگ دست در دست پدرش به مدرسه رفته بود. امسال اولين سالي است که اول مهر برايش هيچ مفهومي ندارد. سال پيش از دانشگاه فارغ‌التحصيل شد و بهار و خزان، تابستان و زمستان برايش هيچ معنايي جز تغيير دما ندارد. در راه بچه‌هاي کلاس اولي خندان و گريان او را به کوچه پس کوچه‌هاي کودکي‌اش مي‌برند. جايي که شعرهاي کتاب فارسي را با دوستانش هم‌نوايي مي‌کرد. اما سال‌هاست نه‌تنها از آن دوران فاصله گرفته، بلکه ديگر آن شور و شوق را در ميان بچه مدرسه‌اي‌ها نمي‌بيند.

هرچند روپوشي تيره‌رنگ به تن مي‌‌کرد، نشاطي از رفتن به مدرسه هر روز در او بيدار بود، گويي هر روز، روز اول مدرسه بود. اما امروز بچه‌ها با لباس‌هاي صورتي، گلبهي، ياسي، ارغواني و کلي رنگ‌هاي شاد، تنها و به‌ندرت دست در دست دوستي به‌سمت مدرسه گام برمي‌دارند، به اميد اينکه زودتر چهارشنبه شود و دو روز را به تفريح بگذرانند.

سالي را به ياد آورد که اول مهرش جمعه بود، چقدر غصه مي‌خورد که که بايد يک روز ديرتر به مدرسه برود و حالا فرياد دانش‌آموزان را مي‌شنود که شادي‌کنان مي‌گويند: دو روز ديرتر به مدرسه مي‌رويم. ياد روزهايي که با دوستانش دست در دست عرض پياده‌رو را مسدود مي‌کردند و جدول ضرب را بلند بلند مي‌خواندند: ‌شش‌پنج تا سي‌ تا، شش‌شش تا سي‌وشش تا.

ياد سال آخر دبيرستان، روزهاي آخر زير تک درخت وسط مدرسه که به گريه و آه و افسوس مي‌گذشت. ياد قرارهاي هر پنج سال جلوي در دبيرستان؛ اما امسال اول مهر جمعه است، بايد رفت يا ماند؟ با خود زمزمه مي‌کرد: درس معلم ار بود زمزمه محبتي/ جمعه به مکتب آورد طفل گريزپاي را
دعا براي اينکه اول مهر سال بعد در دانشگاه باشد، نه در خانه. ياد بوي خاک‌خورده و نمناک خوابگاه و تعميرکاراني که تازه از اول مهر رفت‌وآمد را آغاز مي‌کردند. ياد دوستاني که با نداشتن هيچ ستاره‌اي، شب‌ها ستاره‌هاي پرونده‌شان را مي‌شمردند.

اما حالا همه اين‌ها تمام‌ شده: قرار اينکه چه کسي زودتر به مدرسه مي‌رسد، چه کسي زودتر شعر را حفظ مي‌کند، چه کسي زودتر به اول صف مي‌رسد، چه کسي اولين نفر خودش را به آبخوري مي‌رساند و...
آه، کاش مي‌شد براي يک روز هم که شده، به اولين اول مهر دوران مدرسه‌اش برمي‌گشت... نزديک است که بغضش باران شود. درحالي‌که به همه اين‌ها فکر مي‌کند، خود را جلوي مدرسه‌اي مي‌بيند که سال‌هاي ابتدايي را در آنجا سپري کرده، نگاه مي‌کند... شوري... نه... شعري... نه... آشنايي... نه... تنها نگاه پر از اضطراب پدر و مادراني را مي‌بيند که در سايه ايستاده‌اند و منتظرند بعد کلاس‌بندي با بچه‌هايشان برگردند خانه...

همه خاطرات دوران مدرسه‌اش جلوي چشمانش رژه مي‌رفتند. نگاه بهت‌زده‌اش را به گوشه‌اي نامعلوم دوخته بود. ناگهان صدايي گرم و آشنا با همان لبخند هميشگي او را صدا کرد. باباي مدرسه... تنها آشناي آن روزهاي دور.


دنياي اقتصاد

«آرزوي نافرجام عباس» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم محمود صدري است كه در آن مي‌خوانيد:
رهبر تشكيلات خودگردان فلسطين، در نامه‌اي به دبيركل سازمان ملل خواستار شناسايي رسمي كشور فلسطين و عضويت كامل آن در سازمان ملل شده است.

اين درخواست با مخالفت شديد رژيم تل‌آويو، اكراه ايالات‌متحده و موافقت ضمني فرانسه روبه‌رو شده و گفته شده كه درخواست محمود عباس در سازمان ملل بررسي خواهد شد. مبناي اين درخواست، معناي موضع‌گيري‌هاي متفاوت و فرجام كار چيست؟

آنچه دولت خودگردان فلسطين تقاضا كرده، از نظر بخش قابل‌توجه از جامعه فلسطين (ساكنان و آوارگان)، تقاضايي ناقص است كه مردم فلسطين را تنها به بخشي از سرزمين اشغال‌شده‌شان حاكم مي‌كند و بخش اصلي فلسطين همچنان در اشغال باقي مي‌ماند و با شناسايي دولت فلسطين، اشغال صورت قانوني به خود مي‌گيرد. جنبش‌هاي حماس و جهاد اسلامي در داخل و برخي دولت‌هاي منطقه از جمله جمهوري اسلامي با چنين ديدگاهي، تشكيل دولت محدود و ناقص فلسطيني را نمي‌پذيرند. از طرف ديگر، دولت خودگردان و رييس آن محمود عباس (ابومازن) با اين تفسير كه اعاده همه سرزمين فلسطين ناممكن است، استقرار رسمي در بخشي از اين سرزمين را گامي به پيش مي‌دانند. برخي كشورهاي منطقه و همه كشورهاي اروپايي و روسيه و آمريكا به طور اصولي از اين وضع حمايت مي‌كنند، اما اين حمايت نامشروط نيست. از نظر موافقان، تشكيل دولت فلسطين در بخشي از سرزمين‌هاي اشغال‌شده (مثلا متصرفات اسرائيل در جنگ 1967)، حداقل اين فايده را دارد كه جنگ متوقف مي‌شود. رژيم تل‌آويو و آمريكا كه در گذشته، نكات اصلي اين طرح را درخور مذاكره تشخيص داده بودند اكنون به ترديد دچار شده و خواستار تضمين‌هاي بيشتر از سوي فلسطيني‌ها شده‌اند.

اسرائيلي‌ها بنا به رويه‌اي مالوف، حتي در مواقعي كه روندهاي مذاكره را به نفع خود مي‌دانند، براي ايجاد سابقه حقوقي، با آن مخالفت مي‌كنند تا در آينده از اين سابقه به عنوان برگ برنده استفاده كنند. واكنش تند نتانياهو، نخست‌وزير رژيم تل‌آويو به نامه عباس از همين نوع «سابقه‌سازي» ‌ها است.

تشكيل دولت فلسطيني در بخشي از خاك فلسطين و متوقف شدن حمله به شهرهاي اسرائيلي آرزوي ديرينه رژيم تل‌آويو است و رهبران اين رژيم مشتاق تحقق اين وضع هستند؛ اما مي‌كوشند با مخالفت و يكدندگي در مذاكره، بازگرداندن بخشي از حقوق فلسطيني‌ها را امتياز بزرگ نشان دهند تا باب تقاضاهاي آتي درباره كل سرزمين فلسطين بسته شود. دولت‌هاي اروپايي و آمريكا مايلند فلسطيني‌ها با رسيدن به حق حاكميت محدود، از تقاضاي اعاده حاكميت به كل سرزمين‌هاي فلسطيني چشم بپوشند و امنيت اسرائيل را تضمين كنند تا هزينه نگهداري از رژيم تل‌آويو كه كشورهاي منطقه، آن را رژيم ناسازگار و مصنوعي مي‌دانند، كاهش يابد.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟