گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۹۱۱۸۹
| | 3516 بازدید
كيهان
«موج دوم انقلاب درخاورميانه» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
از يك منظر راهبردي موقعيت فعلي بهترين وضعيت براي استدلال در اين باره است كه موج دوم انقلابهاي اسلامي منطقه خاورميانه آغاز شده است. موج دوم به معناي پايان موج اول نيست. در واقع چنين گسستي اساسا در هيچيك از حركتهاي اجتماعي «بزرگ مقياس»، واقع نميشود و هميشه نوعي حالت در هم تنيدگي ميان موجهاي چندگانه آنها وجود دارد. موج دوم، مرحله متكامل تر و پيشرفته تر از موج اول است كه در آن با زدوده شدن پيرايهها و اضافات، هسته اصلي و ماهيت واقعي حركت هر چه بيشتر خود را آشكار كرده است.
بازيگران مختلف اكنون صريح تر شدهاند، به لحاظ تاكتيكي و استراتژيك تا حدودي تكليف خود را با زواياي مختلف موضوع روشن كردهاند و هر كدام به نوبه خود يك برنامه عمل براي بيشينه كردن منافع و كمينه كردن تهديدهايشان در اين صحنه پيچيده طراحي نمودهاند. موج دوم، محصول تركيب اين پديده هاست كه امكان بازيهاي مبهم و در پيش گرفتن استراتژي «زندگي در سايه» را از بسياري از طرفهاي دخيل در موضوع ستانده است.
به يك معنا ميتوان گفت كه موج دوم انقلابهاي منطقه با سقوط قذافي آغاز شده است اما نقش پديده ليبي در ايجاد آن چيزي بيش از پر كردن يكي از خانههاي خالي پازل بزرگ بازي استراتژيك در منطقه نيست. خانه بزرگتر زماني پر شد كه بيش از 600 انديشمند موثر جهان اسلام به تهران آمدند و پاي صحبت مردي نشستند كه دقت ارزيابيهاي او از منشا، روند و هدف تحولات منطقه همچنان يگانه و بي نظير باقي مانده است. با اين حال ليبي الگويي است كه به ما كمك ميكند سرشت تحولات منطقه و نوع راهبردي را كه غرب براي مواجهه با آن اتخاذ كرده بهتر بشناسيم به اين شرط كه الگوي ليبي با الگوهاي مصر و سوريه تلفيق شود. اشتباه بزرگي خواهد بود اگر تصور كنيم كه غرب اكنون يك راهبرد منسجم، انديشيده و داراي نقشه راه درباره تحولات منطقه است. از ابتدا چنين چيزي وجود نداشته و هنوز هم وجود ندارد. آنچه هست صرفا اين است كه اكنون غربيها تا حدودي تكليف خود را با پديدهاي كه با آن مواجهند روشن كردهاند و به همين دليل ميبينيم كه با كم كردن از لفاظيهاي اوليه درباره حمايت از دموكراسي و شوخيهايي از اين دست، بر غلظت عنصر عملگرايي در سياست منطقهاي آنها افزوده شده است.
بر اين مبنا، اين يادداشت تلاش ميكند يك تصوير از موج دوم انقلابهاي اسلامي منطقه ترسيم كند. اين يك تصوير ابتدايي است كه بايد آن را از طريق سنجش متناوب نسبت به آنچه رخ ميدهد و آنچه بازيگران مختلف ميخواهند رخ بدهد، دقيق تر كرد.
به طور بسيار خلاصه ميتوان گفت كه موج دوم انقلابهاي اسلامي در منطقه خاورميانه داراي ويژگيهاي زير است.
1- قبل از هر چيز، انچه باعث ميشود بتوان تحولات جاري را آغاز يك موج جديد خواند اين است كه مردم دوباره به صحنه بازگشتهاند پس از آنكه آمريكاييها همه تلاششان را براي فرو كردن اين پيام در سر آنها كردند كه: همه چيز تمام شد، به خانه برگرديد! مردم منطقه ميخواهند بگويند نه فقط داستان تمام نشده بلكه تازه آغاز شده است. اگر انقلابهاي منطقه خاورميانه فقط يك نتيجه راهبردي داشته باشد آن نتيجه اين است كه مردم دريافتهاند وقتي تصميم بگيرند كه ديده شوند كسي نميتواند آنها را ناديده بگيرد و به هر ميزان كه در اين تصميم خود پافشاري بيشتر بكنند حكومتها صرف نظر از اينكه چقدر سركوبگر هستند، ناچار به افزايش سهم و نقش آنها در تصميم گيريهاي بزرگ تن ميدهند. به نظر ميرسد بازگشت دوباره مردم به كف خيابانهاي منطقه لااقل به 5 دليل زير رخ داده است.
اول- مهم ترين هدف اين بازگشت جلوگيري از رجعت دوباره ديكتاتورها در پوششها و چهرههاي جديد است. مردم مصر اكنون ميفهمند كه آمريكا در صدد بازسازي سيستم مبارك در پوشش ارتش است بنابراين اهميتي نميدهند كه ارتشيها مثلا در دادگاه عليه مبارك شهادت ميدهند يا نه.
دوم- هدف بعدي جلوگيري از تحريف اهداف انقلاب توسط نيروهاي خارجي با مرتبطان داخلي آنهاست. رهبري فرمودند كه انحراف در انقلابها از انحراف در شعارها آغاز ميشود و اين هشداري است كه به نظر ميرسد مردم منطقه خوب دريافتهاند.
سوم- سومين هدف سرعت دادن به روند تحقق اهداف انقلاب است كه برخي تيپهاي محافظه كار سعي ميكردند آنها را بلند مدت و پرهزينه جلوه بدهند. مصريها اكنون نشان ميدهند كه گوشمالي دادن اسراييل را تكليفي براي همين امروز ميدانند نه آيندهاي كه معلوم نيست كي فراخواهد رسيد.
خراسان
«هدف؛ساخت تمدن جديد اسلامي» عنوان سرمقاله روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعي است كه در آن ميخوانيد:
برگزاري نخستين اجلاس بين المللي بيداري اسلامي در کشورمان از ابعاد گوناگون قابل بررسي و تحليل است و بي گمان چنين نشستي در اين سطح و در شرايط حساس و سرنوشت ساز کنوني ميتواند دست آوردهاي مثبت و موثري بر تداوم، هدف گيري و آينده خيزشهاي مردمي کشورهاي اسلامي منطقه، شمال آفريقا و حتي معادلات منطقهاي و بين المللي داشته باشد.
بنابراين اولا بررسي و تحليل دقيق برگزاري اين اجلاس بين المللي و ثانيا جمع بندي وتحليل مسائل و مباحث طرح شده در اين اجلاس و انتشار به موقع و صحيح نظرات کارشناسي و نتايج اين اجلاس در بين نخبگان و افکار عمومي، خصوصا کشورهاي قيام کرده عليه استبداد داخلي و استعمار خارجي ضروري به نظر ميرسد ثالثا پي گيري براي ادامه چنين اجلاسيههايي در کشورهاي مختلف اسلامي نيز ميتواند از جمله مسائل مورد توجه پس از برگزاري اجلاسيه بزرگ تهران باشد.
بر اين اساس در اين مقال به صورت اجمالي، نکاتي چند مورد اشاره قرار ميگيرد.
۱ - برگزاري نخستين اجلاسيه بين المللي بيداري اسلامي به ميزباني کشورمان آن هم در شرايط حساس کنوني منطقه و کشورهاي اسلامي بيش از هر چيز از ابتکار، دورانديشي و همه جانبه نگري نظام اسلامي ايران خصوصا رهبري انقلاب حکايت ميکند چراکه اين اجلاس در شرايطي برگزار ميشود که برخي قدرتهاي فرامنطقهاي که تا ديروز و قبل از پيروزي خيزشهاي مردمي به صورت آشکارا از ديکتاتورها و نظامهاي استبدادي حمايت ميکردند، امروز به شدت و با استفاده از شيوههاي گوناگون در صدد مديريت خيزشهاي مردمي و مصادره اين انقلابها در جهت حفظ منافع خود هستند و متاسفانه حتي برخي از سران کشورهاي به ظاهر اسلامي منطقه نيز هنوز نميخواهند از خواب غفلت بيدار شوند و همانند برخي کشورهاي فرامنطقهاي از هيچ تلاشي براي سرکوب و يا منحرف کردن خيزشهاي مردمي و بر سرکار نگاه داشتن حکومتهاي غيرمردمي و تني چند از ديکتاتورهاي باقيمانده فروگذار نميکنند.
بر اين اساس در چنين شرايطي که خيزشهاي مردمي در کشورهاي مهمي مانند مصر و ليبي به مراحل بسيار حساس خود رسيده است، برگزاري نشست بين المللي بيداري اسلامي براي صحه گذاشتن و تاکيد مجدد تعداد زيادي از چهرهها و شخصيتهاي اسلامي بر اين اصل بنيادين و زيربنايي که عامل اساسي و اصلي اين خيزش چيزي جز بيداري اسلامي و خواست تودههاي مردم نيست، بي گمان ميتواند تاثير به سزايي در افکار عمومي کشورهاي منطقه و حتي کشورهاي فرامنطقهاي داشته باشد و اين واقعيت را که خيزشهاي مردمي در بيداري اسلامي مردم ريشه دارد را روشن تر کند.
۲ - برگزاري اين اجلاس بين المللي در تهران و حضور ۷۱۰نفر از چهرهها و شخصيتهاي متفکر، انديشمند و مشهور جهان اسلام از ۸۰کشور جهان اعم از شيعه و سني در اين اجلاس که پيش از برگزاري حضور ۶۰۰شخصيت پيش بيني شده بود همچنين از «نفوذ معنوي» کشورمان بر افکار عمومي مردم و اذهان نخبگان و شخصيتهاي فکري، فرهنگي و سياسي کشورهاي اسلامي حکايت ميکند، استقبال گسترده شخصيتهاي فکري، فرهنگي و سياسي از اجلاسيه بين المللي تهران علاوه بر تاييد و تصديق اين واقعيت که مردم، شخصيتها نخبگان و متفکران کشورهاي منطقه، اساس تحولات و خيزشهاي مردمي را مبتني بر بيداري اسلامي ميدانند از نکته مهم ديگري نيز حکايت ميکند و آن مهم اين که مردم و شخصيتهاي فکري، فرهنگي و نخبگان اين کشورها، ايران و مردم ايران را به عنوان دوست قابل اعتماد و اطمينان خود ميشناسند که خواستار رهيدن از چنگ استبداد داخلي و استعمار خارجي مردم تحت ستم خصوصا مسلمانان است و اهداف انساني و متعالي همچون بازگشت عزت و کرامت مردم اين کشورها و بازيابي مجدد عظمت و عزت در کشورهاي اسلامي و تشکيل «امت واحده اسلامي» و «تمدن اسلامي جديد» را براي همه کشورهاي اسلامي دنبال ميکنند و نه مانند قدرتهاي فرامنطقهاي که صرفا براي منافع خود به اقدامات گوناگون دست ميزنند و از انجام هيچ جنايتي براي رسيدن به اهداف خود فروگذار نميکنند.
۳ - شرکت مسئولان بلندپايه ايران در نخستين اجلاسيه بين المللي بيداري اسلامي و خصوصا حضور و سخنراني رهبر فرزانه انقلاب در اين اجلاسيه نيز از اهتمام بسيار جدي کشورمان در جهت حمايت واقعي و معنوي از خيزشها و حرکتهاي مردمي و اسلامي کشورهاي منطقه حکايت ميکند همچنين اين حضور و آن بيانات بسيار مهم و سرنوشت ساز و خداباورانه که آشکارا و در نهايت صداقت، شفافيت، دقت، هوشمندي و جامعيت از تريبون اجلاسيهاي بين المللي مطرح شد علاوه بر ژرف انديشي و آينده نگري، از نوع دوستي، انسان دوستي، عزت خواهي، تعالي خواه و کرامت خواهي، براي تمامي مردم خصوصا مسلمانان و از همه مهمتر تحقق اتحاد و انسجام و همدلي و هم گرايي واقعي و هميشگي مسلمان شيعه و سني و نگاه برادرانه به يکديگر و البته صف آرايي در مقابل دشمنان اسلام و مسلمين حکايت ميکند.
جمهوري اسلامي
«تكرار غفلت ممنوع!» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
داغترين بحث سياسي منطقه خاورميانه، كه مشتاقان زيادي نيز در سطح جهان اسلام دارد، موضع قيامهاي مردمي در كشورهاي عربي و شمال آفريقاست، موضوعي كه اين روزها نخستين گردهمائي مربوط به آن تحت عنوان «بيداري اسلامي» در تهران جريان دارد.
مهمترين نكتهاي كه درباره قيامهاي مردمي در كشورهاي عربي و شمال آفريقا مورد كنكاش است اينست كه ماهيت اين قيام چيست؟
پاسخ گردهمایي تهران به اين سئوال را ميتوان از نام و عنوان اين گردهمائي به دست آورد. عنوان «بيداري اسلامي» با صراحت و به روشني ميگويد ماهيت اين قيامها اسلامي است.
عدهاي در خود جهان عرب و همچنين در غرب تلاش ميكنند اسلامي بودن اين قيامها را انكار كنند و آنها را صرفاً عربي و يا دموكراتيك بدانند. آقاي رجب طيب اردوغان، نخستوزير تركيه، نيز در سفر به مصر و ليبي بارها تلاش كرد با ارائه تركيبي جديد، و البته نامأنوس، اعلام كند اين قيامها ميتوانند از يك تركيب "عربي - تركي" برخوردار باشند. وي اصرار دارد برخورداري اين قيامها از ماهيت ديني را انكار كند و اذهان ملتهاي عرب را به سابقه حكومت مشترك عثماني و كشورهاي عربي معطوف دارد، غافل از اينكه اولاً يادآوري اين سابقه در اذهان اعراب، مترادف با خلافت و حكومت ديني است و ثانياً فشارهاي طاقتفرساي حاكمان عثماني بر ملتهاي عرب كه سرانجام منجر به همكاري آنها با قدرتهاي استعماري غربي براي فروپاشي عثماني شد هنوز از حافظه مردم اين كشورها پاك نشده و اين مردم بطور طبيعي، بازماندگان عثماني را پس ميزنند و در برابر آنها واكنش نشان ميدهند.
با قطع نظر از تحركات رجب طيب اردوغان و دولتمردان ترك براي نفوذ در كشورهاي انقلاب كرده عربي و شمال آفريقا و سوار شدن بر موجهاي به راه افتاده در اين كشورها، واقعيت اينست كه اين انقلابها تركيبي از اسلام، ملي گرائي و دموكراسي خواه هستند. هر چند نسبتها و درصدهاي هر يك از اين سه عنصر در اين انقلابها را نميتوان با دقت و قاطعيت تعيين كرد، لكن آنچه در اين ميان ترديدناپذير است تأثيري است كه ملتهاي عرب از آرمانهاي مطرح شده توسط امام خميني براي قيام عليه سلطه گران بين المللي و لحكومتهاي خودكامه داخلي گرفتهاند.
شيوه بكار گرفته شده توسط ملتهائي كه اكنون در حال قيام و انقلاب در كشورهاي عربي و شمال آفريقا هستند نيز دقيقاً همان شيوه ايست كه امام خميني به ملت ايران آموخت، يعني قيام بدون استفاده از سلاح و در قالب راه پيمائي، تظاهرات، تجمعات و اعلام خواستههاي خود در همين تجمعات. اين واقعيت قابل انكار نيست كه به نتيجه رسيدن اين شيوه كه نوع بديعي از انقلاب بود، براي ملتهاي منطقه به يك الگو تبديل شد و آنها نيز با استفاده از همين شيوه توانستند بر ديكتاتورها غلبه كنند و كشورهاي خود را از سلطه استعمارگران آزاد نمايند.
اين واقعيت نيز قابل انكار نيست كه در تمام كشورهاي درحال انقلاب، بخش قابل توجه از مردم با شعارهاي اسلامي به صحنه آمدند و خواستار بازگشت به هويت اسلامي خويش شدند. اين، هويتي است كه ديكتاتورهاي دست نشانده غرب و صهيونيسم در طول چندين دهه تلاش كردند آنرا از مردم اين كشورها سلب كنند و با ترويج فرهنگ مورد نظر خود، ميان ملتهاي مسلمان و تعاليم اسلامي فاصله بياندازند. در همين مدت طولاني نيز مقاومتهاي زيادي در برابر اين توطئه صورت گرفت، لكن فشارها بقدري زياد بود كه هر مقاومتي سركوب و همه راهها مسدود ميشد.
درست در همين شرايط سخت بود كه نهضت امام خميني باتكيه بر نيروي بيبديل مردمي و سياست بديع و مستقل "نه شرقي، نه غربي" در ايران به نتيجه رسيد و راه صحيح مبارزه با استعمارگران خارجي و ديكتاتورهاي داخلي را به ملتها نشان داد. طبيعي بود كه استعمارگران و مهرههاي منطقهاي آنها نيز براي جلوگيري از سرايت اين نهضت به ساير كشورها همه توان خود را بكار بگيرند و با تحميل جنگ و انواع فشارها بر ملت ايران و سركوب ملتهاي منطقه و امنيتي كردن فضاي كشورهاي عربي و اسلامي مانع تكرار انقلاب اسلامي در ساير كشورها شوند.
رسالت
«توصيه به انقلابيون منطقه» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
همزان با ورود انقلابيون ليبي به سرت و اعلام شمارش معكوس براي مرگ ديكتاتوري در ليبي، اين اميدواري وجود آمده كه ان شاءالله قذافي سالم به دست انقلابيون بيفتد و مردم بتوانند با محاكمه وي شاهد پيروزي را در آغوش بگيرند. نخست وزير انگليس و رئيس جمهور فرانسه در يك اقدام فرصتطلبانه به طرابلس رفتند و با مصطفي عبدالجليل در حاليكه دست او توسط اين دو بالا برده شده بود عكس يادگاري گرفتند.
غرب با بلوكه كردن 150 ميليارد دلار از داراييهاي ملت ليبي در بانكهاي اروپايي و آمريكايي از آن به عنوان يك گروگان براي تنظيم مناسبات آتي با انقلابيون ليبي استفاده ميكند. ليبي با 7 ميليون نفر جمعيت و يك ميليون حافظ قرآن بيشترين همگرايي را با بيداري اسلامي درمنطقه دارد. تقريباً از هر 7 نفر در ليبي يك نفر حافظ قرآن است و اين نشان دهنده علاقه ملت ليبي به اسلام و آموزه قرآن است. رهبران جديد ليبي و انقلابيون همواره به مردم وعده دادهاند شريعت اسلامي مبناي قانونگذاري در نظام آينده ليبي خواهد بود.
با تصرف لانه جاسوسي صهيونيستها در قاهره توسط انقلابيون مصري بيداري اسلامي در اين كشور وارد مرحله جديدي شده است. مردم بي صبرانه منتظر پاسخگويي نظاميان و دولت مصر به مطالبات آنها هستند و بزودي نظم جديدي در اين كشور شكل ميگيرد اوضاع در يمن، تونس، بحرين، كويت و اردن با اندك تفاوتي همين طور است. مردم در اشتياق بيداري اسلامي حكومتهاي جديدي را ميطلبند كه در آن آزادي ملت و استقلال كشور تضمين شود و نظمي اسلامي با بهرهگيري از احكام حيات بخش اسلام مستقر شود.
مردم منطقه امروز در طرد ارتجاع و استبداد در كشورهاي خود ترديد ندارند. مردم منطقه نيك ميدانند استبداد در داخل توسط جريان نيرومندي در غرب حمايت و پشتيباني ميشد. لذا همت خود را مصروف دو وجه اصلي مبارزات رهايي بخش نهادند. وجه مبارزه با استبداد و وجه مبارزه با استعمار خارجي.
ديروز اجلاس جهاني بيداري اسلامي در تهران با نطق شورانگيز وآگاه بخش رهبر معظم انقلاب اسلامي آغاز شد.
بيش از 700 انديشمند جهان اسلام از 80 كشور اسلامي و با حضور 400 متفكر ايراني درتهران گرد هم آمدند تا ضمن بررسي موج بيداري اسلامي با تعامل مثبت آينده تحولات را مورد مداقه قرار دهند و يك آسيب شناسي جدي با استفاده از تجربيات انقلاب اسلامي داشته باشند.
رهبر معظم انقلاب اسلامي با استناد به حكم قرآني و لا تطع الكافرين و المنافقين از رهبران بيداري اسلامي خواستند هرگز به آمريكا، ناتو و بويژه رژيمهاي جنايتكار انگليس، فرانسه و ايتاليا اعتماد نكنند. رهبر انقلاب اسلامي در يك نگاه آسيب شناسانه از رهبران بيداري اسلامي در منطقه خواستند روي هويت اصلي اين قيام و انقلاب الهيو آسيبهايي كه بر سر راه آن قرار دارد، علاج جويي و پيشگيري از آسيبها درنگ كنند.
رهبر انقلاب اسلامي روي مردمي بودن اين انقلابها تكيه كردند و فرمودند: مردم شعارها را ميسازند، هدفها را معين ميكنند، دشمن را شناسايي و تعقيب ميكنند و آينده را ترسيم ميكنند. لذا اجازه انحراف و سازش و تغيير مسير را به خواص سازشكار و آلوده و نيز عوامل نفوذي دشمن نميدهند.
رهبر انقلاب از ملت آگاه مصر به عنوان يك ملت بيدار كه الهام بخش حركت بيداري اسلامي در كشورهاست تجليل كردند و چند مشخصه اصلي را در حركت مردم مصر و ديگر كشورها مورد شناسايي قراردادند.
ايران
«استعمار را جايگزين استبداد نكنيد» عنوان سرمقاله روزنامه ايران به قلم محمد رحماني است كه در آن ميخوانيد:
شايد آن روز كه رسانههاي منطقهاي و ملي از پوشش وقايع تونس سر باز ميزدند، هرگز پيشبيني وقوع يك رخداد بينالمللي را در ذهن خود نميپروراندند.
اما در سكوت مطلق، اراده مردم به پيروزي رسيد تا جهان اسلام شاهد وقوع رخدادي بزرگ در جهان باشد. دومينوي انقلابهاي مردمي در كشورهاي عربي، ديكتاتورها را يكي بعد از ديگري به مرحله سقوط رساند تا تئوري پيروزي خون بر شمشير كه در پيروزي انقلاب اسلامي نمايان شد، برتري خود را بار ديگر به اثبات رساند. سرانجام بغض لگدمال شده هويت ملي و مذهبي مردم منطقه منفجر شد تا با بيداري اسلامي فصلي نو در دنياي معاصر رقم خورد.
اما آنچه پيش از هر امري نگراني انديشمندان اسلامي را برانگيخته است، تكرار وقايعي تلخ از جنس انقلاب مشروطه يا كودتاي 28 مرداد است. در نگاه سطحي شايد حساسيت انديشمندان اسلامي از نظر مردم منطقه كمي بدبينانه به نظر برسد ليكن بايد اذعان داشت اين حساسيت و بدبيني ناشي از تجربههاي تاريخي ملت ايران است.
شايد براي مردم تونس، مصر، ليبي، يمن و بحرين حساسيت انديشمندان اسلامي از دخالت نيروهاي فرامنطقهاي امري عجيب به نظر رسد اما مرور برخي از تجربيات جامعه ايراني ميتواند منبع روشني از حقايق براي ملتهاي منطقه باشد. بيش از يكصد سال پيش ملت ايران عليه ديكتاتوري قيام كرد.
آن روز هم به مانند امروز بوي پلو از سفارت انگليس بلند شد. شايد اگر در آن ايام به متحصنين در سفارت انگليس ميگفتند كه انگليس براي شما چه خوابي ديده است، هيچ كس باور نميكرد اما واقعهاي تلخ به وقوع پيوست. نتيجه اعتماد به غربيان ديكتاتوري پليدتر و ملعونتر از سلسله قاجار را به ارمغان آورد. اما اين امر براي تجربه آموختن كفايت نكرد. ديگر بار اعتماد به امريكا در حكم تمديد حكومت پهلوي بود.
اگر امروز مقام عظماي ولايت خطاب به ملتهاي منطقه ميفرمايند: «هرگز به امريكا، ناتو و رژيمهاي جنايتكار انگليس، فرانسه و ايتاليا اعتماد نكنيد» حاصل تجربيات تلخ يك ملت است. تجربياتي كه ملت فهيم ايران دوست ندارد تكرار آن را در كشورهاي منطقه مشاهده كند. امروز بعد از رهايي از بند استبداد خطر جدي سقوط در چاه استعمار، ملتهاي منطقه را تهديد ميكند. امروز برخي با نگاه متكبرانه در حال نسخهپيچي براي منطقه هستند. قطع به يقين، مردم هوشمند منطقه هرگز حمايت نيروهاي فرامنطقهاي را از ديكتاتورها فراموش نميكنند.
كنفرانس بيداري اسلامي در تهران تأكيدي بر اين مهم است كه مسلمانان بيدار و آگاه راه روشن اسلامگرايي و مبارزه با دشمنان اسلام را با جديت تداوم خواهند داد.
سياست روز
«توطئه اسلام لائيک» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
دو رويکرد مقابل انقلابيون کشورهاي اسلامي قرار دارد. کشورهاي اسلامي عربي که در آنها انقلاب روي داده و در برخي از آن کشورها ديکتاتورهاي حاکم وابسته به غرب سرنگون شدهاند، اکنون دستخوش تحولات و تغييراتي هستند که آينده مردم اين کشورها را رقم خواهد زد.
کشورهايي همچون مصر، تونس و حتي ليبي که سران آنها سقوط کردهاند اسلام آمريکايي را در کشور خود پياده ميکردند. علت اصلي قيامهاي مردمي در اين کشورها هم همين نوع از اسلام بود. اسلام سکولار، اسلام ليبرالي و به تعبير دقيقتر و عميقتر حضرت امام(ره)، اسلام آمريکايي بود که در اين کشورها پياده ميشد.
اسلامي که وابسته و اسير دستورات ديکته شده غرب و آمريکا بود. اسلامي که با رژيم صهيونيستي روابط برقرار ميکرد و به موضوع مهم جهان اسلام يعني سرزمين و کشور فلسطين خيانت ميکرد.
مردم کشورهاي اسلامي منطقه از وابستگي به رژيم صهيونيستي وابستگي به آمريکا و غرب به ستوه آمده بودند. آنها اسلام انقلابي را ميخواستند که دست به انقلاب زدند، اما اکنون همين کشورهاي انقلابي در خطر هستند. خطري که آنها را تهديد ميکند اسلامي است که به واسطه ترکيه و با هدايت آمريکا براي ترويج آن در اين کشورها تلاش ميشود.
اکنون اسلامي که در ترکيه پياده ميشود اسلام ليبرالي و سکولار است. غرب به دنبال اجراي اين الگو در کشورهايي همچون مصر، تونس و ليبي است.
سفر اردوغان و مطرح کردن اسلام لائيک در اين کشور تاييد کننده اين ادعاست. اردوغان سفر دورهاي خود را از مصر آغاز کرد و به تونس رفت و قرار است تا به ليبي نيز برود. وي در سفر به مصر طرح اسلام لائيک را مطرح کرد که البته با واکنشهايي روبهرو شد. گروه اخوان المسلمين در بيانيهاي تاکيد کرد که اردوغان در امور داخلي مصر دخالت نکند. واکنش مردم انقلابي مصر به روابط اين کشور با رژيم صهيونيستي نيز پاسخي است به درخواست اردوغان. حتي مردم ترکيه نيز نسبت به سياستهاي اعمالي توسط دولت اسلامگراي خود معترض هستند.
مردم اين کشور پس از تظاهرات در مقابل محل سکونت بازيکنان تيم فوتبال رژيم صهيونيستي و سردادن شعار «مرگ بر اسرائيل» در ورزشگاه محل برگزاري بازي اين تيم تجمع کرده و خواستار خروج صهيونيستها از کشورشان شدند. اين اقدام مردم ترکيه نشان دهنده اعتراض و مخالفت با سياستهاي دولت حاکم اين کشور است.
اکنون که اردوغان با پرچم اسلام لائيک قصد دارد رهبري کشورهاي انقلابي منطقه را در دست بگيرد، تنها مردم انقلابي اين کشورها هستند که ميتوانند از نفوذ اين جريان و تفکر جلوگيري کنند.
هر چند تحليلهاي تحليلگران غربي بر کم شدن نفوذ و تاثير انقلاب اسلامي ايران بر خيزشهاي اسلامي منطقه استوار است، اما بايد گفت اين جرياني است که از سوي رسانههاي غربي و تحليلگران آنها دنبال ميشود و آنگونه که تصور آنهاست، وجود ندارد.
حمايت
«مبارزه با مفاسد اقتصادی و حقوق ملت» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
طی روزهای اخیر رویدادهای مهمی در کشور بوقوع پیوست که برخی از آنها شایسته تامل و تدبر جدی هستند.
در آغاز این هفته برگزاری اولین اجلاس بین المللی بیداری اسلامی و سخنرانی رهبر معظم انقلاب رویداد مهمی بود که در عرصه تحولات دارای اثر فراملی قابل بررسی است و قطعا رسانه های مختلف بدان می پردازند، در میان دیگر تحولات داخلی قطعا موضوع اختلاس کلان کشف شده در سیستم بانکی کشور توجهات بالایی را برانگیخت بنحوی که سوای اظهارنظرهای مسوولین بانکی، وزیر اقتصاد، وزیر اطلاعات، رئیس سازمان بازرسی کل کشور، شخص رییس جمهوردر سفر استانی اخیر به استان اردبیل در این خصوص اظهارنظرداشت.
متعاقب آن در خطبه های نماز جمعه های سراسر کشور به این موضوع اشاره شد، از جمله خطیب نماز تهران در این مورد مقایسه ای کرد که وقتی جوانان مملکت برای اخذ یک وام ساده ازدواج کلی دوندگی اداری باید انجام دهند، اختلاس سه هزار میلیاردی واقعا جای بررسی همه جانبه دارد تا معلوم شود که چه علل و عواملی باعث بروز چنین پدیده وحشتناکی شده ومی شود. از مجلس شورای اسلامی نیز خبر می رسد که قرار است در جلسه غیر علنی امروز امرخود به بررسی ابعاد این موضوع بپردازند. رییس محترم قوه قضاییه نیز در
نامه ای خطاب به دادستان کل کشور به وی ماموریت دادند که نظارت جدی بر روند پیگیری ورسیدگی قضائی پرونده مطروحه اختلاس اخیر اعمال کند.
در نامه اخیر اعلام شد که پرونده رسیدگی به اختلاس مورد بحث از دادگستری خوزستان به دادسرای تهران احاله شود و لازم است که همه دستگاهها همکاری لازم را به عمل آورند تا قوه قضاییه رسیدگی دقیق منطبق با قانون داشته باشد. رسانهها نیز طی روزهای اخیر مرتبا به کند و کاو در این خصوص پرداخته و هر یک از منظر نوع نگرش سیاسی خود تحلیلی در این خصوص عرضه داشتهاند.
نظر به اهمیت این امر و ضرورتهایی که برای یادآوری برخی نکات مهم در این موضوع خودنمائی می کند، به شرح زیر تأملی در این خصوص انجام می شود. امید است برای بهبود امور مفید واقع شود. در اندیشه اسلامی و سیره اولیای دینی، بیت المال و اموال عمومی جایگاه بس برجسته و مهمی دارد بنحوی که بالاترین واکنشها را از سوی پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین علیهم السلام برای حفاظت از اموال عمومی می توان مشاهده کرد.
نمونه های مختلفی از رویکرد امام علی (ع)در این خصوص را مخاطبان مختلف بارها شنیدهاند و نیاز به تکرار نیست. همین چارچوب فکری در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز منعکس شده است به نحوی که در اصول سوم و چهل و سوم، تعهدات کلان حاکمیت برای تامین اقتصاد مناسب و بدور از مفسده و در جهت تامین نیازهای اساسی مردم و هدف گذاری های مهم دیگر را به روشنی می توان مشاهده کرد.
همچنین در اصول45و49 قانون اساسی نوع نگرش مهمترین قانون موضوعه کشور نسبت به ثروت های عمومی خداداد و یا درآمدها و مقابله با ثروت های ناشی از مفسده اعم از ربا، غضب، رشوه، اختلاس، سرقت، قمار،
سوءاستفاده از موقوفات، سوءاستفاده از مقاطعه کاریها و معاملات دولتی و... را براحتی می توان ملاحظه کرد و در جهت اجرای این مفاد قانونی، ضوابط و مقررات مختلفی را می توان احصاء نمود که در مجموعه قوانین عادی کشور طی سه دهه گذشته به تصویب رسیدهاند تا ثروت های عمومی در جهت مصالح عامه مردم بکار گرفته شوند و مفاسد مختلف شکل نگیرند و اگر ظهور و بروز یافتند با قاطعیت مورد برخورد قانونی قرار گیرند.
آفرينش
«نگاه ديپلماسي ايران به ليبي» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
با شروع موج اعتراضات در ليبي و قيام مردم برعليه قذافي هريک از کشورهاي جهان با توجه به اهداف وسياستهاي کلي کشورشان مواضعي خاص نسبت به وقايع ليبي اتخاذ کردند و در حوزه عمل هم با توجه به برآوردهاي خود از آينده ليبي اقداماتي را انجام دادند.
آمريکا از همان ابتداي اعتراضات، مخالفت علني خود را با قذافي اعلام کرد و با شدت گرفتن آتش درگيريها اعضاي شوراي امنيت را مجاب کرد طي قطعنامهاي منطقه پرواز ممنوع را در ليبي به اجرا درآورند. آمريکا و ديگر همراهان اروپاييش در قالب ناتو مسئوليت عمليات نظامي در ليبي را برعهده گرفتند. در همراه با ناتو کشورهايي همچون قطر و امارات نيز مشارکت داشتند و نسبت به آينده ليبي اهداف و سياستهايي را در نظر گرفته بودند که با سقوط قذافي و افتادن قدرت به دست انقلابيون ميسر خواهد شد.
بايد به اين نکته توجه داشت که امروزه ديپلماسي سياسي تبديل به وسيلهاي براي پيشبرد سياستهاي اقتصادي کشورها تبديل شده و آينده نگري و پيشبيني معادلات سياسي در جهان کمک بزرگي به جايگاه کشورها ميکند. نوع اتخاذ سياستهاي کشورهايي همچون ترکيه و قطر در تحولات اخير منطقه سبب شد تا هم جايگاه آنها در عرصه بين الملل ارتقا يابد و هم به لحاظ اقتصادي فرصتهاي بسياري را براي خود ايجاد کنند.
در مورد ليبي ترکها در ابتدا با اتخاذ سياستي دوپهلو از يک سو از انقلابيون به عنوان نيروهاي مردمي که خواستههايي از حکومت خود دارند حمايت کردند و از سوي ديگر به هيچ وجه حکومت قذافي را نامشروع نميدانستند. اما با بالا گرفتن درگيريها و حضور مستمر نيروها خارجي در ليبي تشخيص دادند که دير يا زود قذافي رفتني است و بايد نقش خود را در مقابل دست اندر کاران حکومت بعدي ليبي پررنگ کنند.
با سقوط طرابلس حتي خوشبينانه ترين حاميان قذافي سقوط وي را حتمي دانستند و بيش از 30 کشور از جمله چين، عراق، اردن، بحرين و... شوراي انقلابيون ليبي را به رسميت شناختند اما هنوز ما موضعي آشکار و صريح در مورد ليبي اتخاذ نکرده و به بيانيهاي ساده بسنده کرده ايم و اخيرا کمسيون سياست خارجي مجلس از مسولان وزارت خارجه خواستند تا شوراي انتقالي را به رسميت بشناسند.
وقتي ما در برنامهها و چشم اندازهاي تعيين شده جايگاه کشور را در رتبه اول منطقه تعريف ميکنيم بايد از حالا وبا استفاده از چنين فرصتهاي مناسبي براي ايفاي نقش به عنوان يک قدرت منطقهاي در شطرنج سياسي جهان بازي کنيم. انقلابهاي اخير درحوزه کشورهاي اسلامي رخ داده است و ايران نيز به عنوان يک قدرت بزرگ اسلامي که داعيه ام القرايي دارد بايد به عنوان يکي از تاثيرگذار ترين بازيگران منطقه به ايفاي نقش بپردازد. منظور از شرکت در تحولات منطقه دخالت در امور کشورها نيست اما در مقايسه ديپلماسي کشورمان با کشورهاي همسايه همچون ترکيه و قطر بايد قبول کرد که سرعتمان کند بوده است.
ما هيچ نقش و تاثيري را در عرصه تحولات ليبي نداشته ايم و حتي پس از اينکه قذافي سقوط کرد و علنا شوراي انقلابيون قدرت را به دست گرفت نيز موضع مشخص و قطعي را از خود نشان نداده ايم. لذا نميتوان انتظار داشت که حکومت آينده ليبي نگاه گرم و عميقي به جايگاه کشورمان داشته باشد.
مردم سالاري
«فساد و جيوواني فالکونه» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم علي ودايع است كه در آن ميخوانيد:
فساد در بدنه حکومت و جامعه، پديده شومي است که پس از تشکيل نخستين تمدنها و دولتها وجود داشته است. موضوعي که باعث اعتراضات گاه و بي گاه و حتي شورش بر حاکمان شده است. فساد پديدهاي است که همچون موريانه پايههاي استحکام هر دولتي را ميخورد و باعث عدم اجراي صحيح قوانين و اصول حاکميتي ميشود که در نهايت به قدرت رسيدن گروههاي اليگارشي خارج از عرف دموکراسي را در پي دارد. اين گروههاي قدرتمند تا جايي قدرتمند هستند که پارلمان يک کشور را وادار به تصويب قوانيني در راستاي اهداف خود ميکنند.
پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، گروههاي مافيايي فساد جنسي زنان و پولشويي که تجارت مواد مخدر را به عنوان يک تفريح انجام ميدهند آنچنان کرملين را تحت سيطره خود درآوردهاند که در برخي موارد تسويه حسابهاي گروههاي گانگستري توسط حکومت انجام ميشود يا نيروهاي دولتي چشم خود را بر جنايات گروهها عليه يکديگر ميبندند.
اما معروفترين فساد در ايتاليا وجود دارد; کشوري که امروز نخست وزير خود را به عنوان يک فاسد تمام عيار که گاه تيتر يک جرايد جهان است ميبيند. کوتوله پوپوليست رم به هيچ نوع فسادي رحم نميکند و دستي در آتش ميبرد. از پولشويي گرفته تا ماجراي واردات مواد مخدر به ايتاليا و رابطه نامشروع با زنان و پرداخت مبالغ گزاف به آنها تا خريد راي از نمايندگان پارلمان ايتاليا که اين را با چالشي آبروبر در قاره سبز مواجه ميکند.
اما به راستي چگونه کشوري با قدرت اقتصادي بالا و جاي داشتن در قاره اروپا اين گونه گرفتار حاشيه است تا بالا ترين آمار بيکاري و کمترين رشد اقتصادي در ميان غولهاي اقتصادي جهان را داشته باشد؟ کورلئونه نامي است که ذهن بسياري در ايران را به ياد فيلم تاريخي پدرخوانده مياندازد; پسرکي که در سال 1925 در دهکده کورلئونه متولد شد و دوران طلا يي مافيايي سيسيلها را رقم زد.
وي آرام پس از جنگ دوم جهاني به مرد سايههاي خانواده مافيا تبديل شد. مردي که به طور مستقيم مسبب مرگ 500نفر شده بود. در سال 1987 جنگ خشونت آميز مافيايي سيسيل درگرفت تا 29 ماه ايتاليا شاهد خون ريزي، قتل و تسويه حسابهاي مرگبار باشد و در اين بين مسوولين حکومتي با کوچکترين مقاومتي در اين بين کشته ميشدند. ژنرال دالا کينر اهم جان خود را براي مبارزه با گروههاي مافيا و به خصوص بريگارد سرخ از دست داد تا پس از وي جيوواني فاکلونه وارد گود شود.
فالکونه 474 تن از رهبران مافيا را به پاي ميز دادگاه کشاند و با 8607 پرونده به همراه ميليونها برگ حسابهاي اختلا س مالي و پولشويي که شمار آنها از عدد خارج بود بزرگترين محاکمه ضدمافيايي تاريخ را رقم زد. اين محاکمه با کارشکني دولت رم نگذاشت اهداف فاکلونه و بورسالينو به جايي برسد; درسال 1992 انتقام جويي مافيا جيوواني را در يک بمب گذاري مهيب به قتل رساند.
ايتاليا و حتي بسياري از مخالفين مافيا از فاکلونه يک قهرمان بزرگ ساختند اما متاسفانه تنها اين اعضاي رده پايين بودند که به زندان رفتند و سران مافياي ايتاليا از دادگاه و زندان گريختند. تلا شهاي آن روز جيوواني فالکونه و همرزمانش به نتيجه نرسيد تا امروز سياستمداران ايتاليايي با حرکتهاي موزون خاص دست خود و پشت درهاي بسته به يکديگر بگويند «بسته سفارشي که برايتان فرستاده بودم را تحويل بگيريد و خوب مراقبت کنيد تا رشد کنند». اين جمله کاربردي براي افراد وابسته است که در پستهاي حساس منصوب شوند و رشد کنند تا مقاصد مافيا در بلند مدت و کوتاه مدت تامين شود. مافيا در کشورهاي جهان اعم از فرانسه، بريتانيا، ايالا ت متحده، مکزيک، کلمبيا و آلمان حضور محسوس و نامحسوس دارند و سياستهاي پليد خود را براي انباشت ثروت به پيش ميبرند.
البته در اين بين صهيونيستهاي آمريکايي پس از خاندان قديمي مافيا نقش اساسي ايفا ميکنند. در سالهاي پيش از انقلا ب اسلا ميدر ايران هم گروههاي مافيايي با نزديکي به خاندان پهلوي و سو» استفاده از رانت قدرت خاندان سلطنتي همانند همزادان خود درغرب دست به پولشويي، تجارت مواد مخدر، و حتي تسويه حساب با خلا فکاران ديگر ميزدند.
تهران امروز
«بيداري باورها و بسط ايدئولوژي توحيدي» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم سجاد نوروزي است كه در آن ميخوانيد:
«بيداري اسلامي» بهترين گزارهاي است كه ميتوان آن را در تحليل قيامهاي حقطلبانه اخير در منطقه به كار برد. «بيداري» در برابر «خمودگي» و «غفلت» معنا مييابد و بيشك قيامهايي اينچنين سهمناك و بنيانكن، خروشي است عليه غفلتزدگي مستبدانه حكام عرب و بيدارياي است در برابر خمودگي كه سالها كوشيده ميشود در تحليل سبك زندگي اعراب مسلمان به كار برده شود.
اكنون خاورميانه يكسره غرق در جوش و خروش انقلابي است كه احياگري و اعاده روندهاي حقطلبانه را پيگيري ميكند. روندهايي كه عطف به ساختار هويتي كشورهاي اسلامي صرفا و تنها درچارچوب ايدئولوژيك انديشه اسلامي قابليت طرح دارد. از ليبي تا يمن و از مصر تا تونس اين «حقيقتگرايي اسلامي» بود كه بر «دروغ استبداد» فائق آمد و نويد بسط روندهاي توحيدي را در سپهر عقيدتي اين جوامع داد.
اكنون در مصر و تونس و ليبي، اين «حق» و «حقيقت» است كه راه آزادي و آزادگي را گشوده است. از اينروست كه امروز در كشورهايي كه قيام كردهاند صداي پرطنين اسلامگرايي است كه شنيده ميشود، نه نجواهاي سكولاريستي و منفعلانه.
از اينروست كه اين تحدي و مبارزهطلبي مستمري را كه امروز به ويژه در مصر نمو دارد، نميتوان در چارچوب فكري پارادايمهاي سكولار مورد بحث قرار داد. اين قيامها تجلي «خودآگاه ملي و ديني» ملتهاي تحت ستم در برابر حكام «سكولار» بود. بنابراين سخن گفتن از اينكه اين جنبشها از اسلامگرايي به دورند، گزافهاي بيش نيست. اين جنبشها براي اعاده نظم ديني در تنظيم روابط ميان «حاكم و ملت» نضج گرفتند، روابطي كه به علت «غير ديني» بودن خصلت استبدادي به خود گرفته بودند.
در چارچوب هويت يك كشور مسلمان ديانت مترادف با آزادي است و اين بيديني است كه استبداد و طاغوت را در حكومت به ارمغان ميآورد. بنابراين اين انقلابها برعكس آنچه كه غربگرايان ميگويند جنبشهاي عميقا ديني و عميقا ملي محسوب ميشوند و افق نگاهشان معطوف به «حقيقتگرايي سياسي» نه «نسبيگرايي» و در چارچوب اين حقيقتگرايي است كه آزادي سياسي و اجتماعي حاصل ميشود.
در اين ميان آسيبهايي نيز قطعا بر سر راه اين انقلابات وجود دارد. غرب همانند انقلاب ايران، با يك خصم معرفتي در اين انقلابها مواجه است؛ «نفي بيگانه» و «تاكيد بر مباني بومي و ديني». بنابراين پرواضح است كه غرب ميكوشد با تاويلهاي آنچناني از اين رخدادها آنها را در ماهيت اصلي خود ته كند و امري «ديگر» را به جاي آنها بنشاند. اين «ديگر» فيالجمله در مصر بهبست خورده است و استمرار عقلانيت انقلابي مردم مصر اجازه يكهتازي به اين قشر نداده است. با اين وصف بايد به انتظار نشست و در انتظار فتوحات ديگري بود، تحولات يمن، تونس و حتي مراكش و الجزاير و اردن اين روزها نويدهاي جديدي را به پيروان بيداري اسلامي ميدهند؛ نويد روزهايي بدون استبداد و ديكتاتوري.
ابتكار
«سرقفلي آبدارچي بخشداري... واگذار ميشود» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا کماليپناه است كه در آن ميخوانيد:
غلامحسين الهام، سخنگوي سابق دولت گفت: «چندي قبل کسي به يک نفر گفته بود شما ميليون تومان بدهيد تا مسئول فلان بخش شويد. اين يعني آن حوزه مديريتي آنقدر فساد مالي و درآمدهاي نامشروع دارد که يک نفر ميگويد اينقدر به من بدهيد تا به آن سمت برسيد.»
همين سخن آقاي الهام را در کنار گفته ديگرشان که ميگذاريم، مخ آدم سوت ميکشد و زبان و بيان از توصيف و تحليل عاجز ميماند و قلم در وادي نقد سرگشته ميشود که چه بنويسد.
جمله شرطي آقاي الهام اين است: «اگر واقعاً فساد مالي ضد ارزش باشد، خوب است، نه الان که در جامعه ما يک نُرم فراگير شده است.»
قسمت اول گفته سخنگو به فساد گسترده در بخشي از سيستم اداري کشور اشاره ميکند و بخش دوم سخن ايشان ضمن صحه گذاشتن بر قسمت اول، يعني فساد فراگير در بخشي از سيستم اداري، باز به موضوع دردناک ديگري در قالب عبارت شرطي تأکيد ميکند. اينکه هنوز براي مسئولان مشخص نشده که «فساد مالي» «ضدارزش» است و در ترديد بهسر ميبرند، واقعاً نوبر است. با اين همه تأکيد روي «ارزشها» و افتخار به اين موضوع در نزد دولتمردان، حالا يکي از تئوريپردازان و حاميان سرسخت دولت که روزي همهکاره بوده، در اينکه فساد اقتصادي را ضدارزش بهشمار آورد، ترديد به خرج ميدهد.
اين در حالي است که دولت با شعار مبارزه با فساد مالي و اقتصادي و ريشهکن کردن اين معضل بزرگ، پا در ميدان مبارزه نهاد و سوار کار شد. آيا هرچيزي که در جامعه «نُرم فراگير» شده، «ارزش» بهحساب ميآيد و اصولاً چه عواملي موجب شده که اختلاس، دزدي و دستاندازي به اموال عمومي، مثل آبخوردن راحت و فراگير شود؟ از نظر عقلي که عامه مردم فساد مالي را ضدارزش ميدانند و تاجاييکه اطلاع داريم، شرع مبين اسلام نهتنها تجاوز و ستم را مذموم دانسته، بلکه بهشدت با آن مبارزه کرده است. ميماند برخي مسئولان و صاحبان قدرت که هماکنون سرچشمه قدرت و ثروت را بهدست گرفتهاند. رهبري هم بارها هشدار داده است که نوشيدن از اين سرچشمهها و گرفتن ساغر از دست اصحاب قدرت و ثروت ممکن است بدمستي بياورد و نتيجهاش ناخوشايند باشد.
با تأسف آنچه تاکنون در زبان عامه رايج بوده، هماکنون از لسان پردهدار و رازدان دولت، يعني آقاي الهام، جاري ميشود. کار به جايي رسيده است که مناصب و مسئوليتها براساس موجودي و جيب مشتريان تقسيم ميشود. هرکسي پول بيشتري داشته باشد و رشوه بيشتري بتواند به کليدداران مناصب بدهد، امکان دستيابي وي به منصب و پست دلخواهش بيشتر است. پول هم پول ميآورد. از آن طرف شخص رشوهدهنده از قِبَل منصبي که خريده است، راههاي درآمدزايي را بهسمت جيب خويش هموارتر خواهد کرد. چنين شخصي هم از توبره ميخورد هم از آخور. هم از منابع دولتي و عمومي، هم از اربابرجوع جبران مافات ميکند و از هر تخمي که کاشته، صد دانه برداشت مينمايد.
اما عمق فاجعه آنجاست که بعضيها در ارزش و ضد ارزش بودن اختلاس، فساد مالي، دروغ، تهمت و... دچار ترديد شدهاند. دراينصورت عامه مردم چه حال و روزي خواهند داشت؟ يا اکنون که درصد زيادي از مردم پي بردهاند که ميتوان پول داد و منصب و رياست خريد، بازار دلالان «رياستفروشي» حسابي رونق خواهد گرفت. راستي دراينصورت سرقفلي آبدارچي بخشداري... چقدر خواهد بود؟
ملت ما
«فاصله گيري از ادبيات سهم خواهانه» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم سيد محمود علوي است كه در آن ميخوانيد:
جبهه ايستادگي براي دفاع از گفتمان اصولگرايي و احترام به همه اصولگرايان تشكيل شده است و بنا دارد از كرامت انساني حمايت كند. بر اين اساس اين جبهه بنا ندارد با نفي ديگران خودش را اثبات كند و براي نشان دادن مقبوليت و توانمندي به خود رجوع ميكند و ديگران را مورد هجمه قرار نميدهد. در اين زمينه تلاش شده است تا در كنار حمايت و احترام به همه اصولگرايان نظرات و رفتارهاي سياسي آنها به نقد كشيده شود تا شاهد پايايي بيشتري در جبهه اصولگرايي باشيم.
زيرا بر اين باوريم كه نوع برخورد با گفتمان اخلاق محور جبهه ايستادگي در اخلاق سياسي فعالان اين عرصه اثرگذار خواهد بود و اين سوال را طرح ميكند كه آيا نجابت و اخلاق سياسي نيز در فضاي سياسي كشورداري موثر است يا خير؟ كه در نهايت به نتيجه رسيدن جبهه ايستادگي با گفتمان اخلاقياش نشان ميدهد كه با اخلاق و نجابت سياسي نيز ميتوان به نتيجه رسيد و نيازي به ادبيات تحكمي و عامرانه نخواهد بود.
از نظر اعضاي اين جبهه، ولايتمدار كسي است كه نظرش وقتي مغاير با نظر ولي فقيه است به نظر مقام معظم رهبري احترام ميگذارد و خواسته خود را رها ميكند. بر اين اساس هميشه اين انتظار را از 7+8 بهويژه دو شخصيت فرهيخته و محوري اصولگرايي يعني حضرت آيتالله مهدويكني و آيتالله محمد يزدي ابراز كردهايم كه براي اين جبهه حق حضور در 7+8 قائل باشند و نحوه حضور آن را در 7+8 تعريف كنند.
اما به لحاظ داشتن نماينده خاص به نام جبهه ايستادگي درخواستي نكردهايم تا از ادبيات سهم خواهانه فاصله گرفته باشيم و نمايندهاي نيز معرفي نكردهايم تا براي 7+8 محذور اخلاقي ايجاد نكرده باشيم. اما آنچه كه قابل اعتنا است توجه به اين نكته است كه فرآيند عدم نتيجهگيري جبهه ايستادگي به سود كليت نظام نيست.
زيرا در صورتي كه گفتمان اخلاقي تشكلهايي مانند جبهه ايستادگي به نتيجه نرسد، چنين تداعي ميكند كه فضاي سياسي كشور فضاي نجابتبرداري نيست و حق گرفتني است و براي گرفتن حق بايد از دايره ارزشهاي اخلاقي خارج شد و اين فرآيند به سود كليت نظام و فضاي سياسي آن نخواهد بود و لذا بر اين باوريم چون7+8 با هدايت دو شخصيت اخلاقي راه خود را دنبال ميكند، گفتمان اخلاقي جبهه ايستادگي پاسخ مثبت خواهد داد.
استراتژي جبهه ايستادگي در آستانه انتخابات آتي مجلس شوراي اسلامي تنها حضور در اين انتخابات نيست و نبايد آن را يك تشكل و سازمان سياسي يا يك جريان فصلي براي شركت در انتخابات قلمداد كرد بلكه اين جبهه اهداف بلندمدتي را دنبال ميكند ضمن اينكه انتخابات نيز يكي از اتفاقات مهم عرصه سياسي كشور است و ما نميتوانيم نسبت به آن بيتفاوت باشيم.
سياست كلي ما براي انتخابات آتي مجلس رعايت اخلاق سياسي است و هيچ قصدي براي قدرت طلبي و سهم خواه در جبهه ايستادگي وجود ندارد. جبهه ايستادگي در مقام سرباز ولايت فقيه است و موضع اين جبهه، ايستادگي در برابر جريان فتنه و انحرافي از نظر رهبر انقلاب است بهطوري كه هر كس از نظر رهبري زاويه بگيرد با جبهه ايستادگي زاويه خواهد داشت.
آنچه مسلم است هدف جبهه فضاسازي رسانهاي براي پيشبرد اهداف انتخاباتي نيست بلكه تلاش دارد با سعه صدر و محور قرار دادن اخلاق سياسي برنامههاي خود را دنبال كند. لذا عينيت بخشيدن به اين واقعيت كه جبهه ايستادگي متشكل از 12 حزب است و برخلاف آنچه كه شايع شده است از چند نفر تشكيل نشده است يكي از مواردي است كه درخور تامل است.
دنياي اقتصاد
«نظام بانکی و شرط حفظ شغل» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر سید احمد میر مطهری است كه در آن ميخوانيد:
صاحبنظرانی در سالهای اخیر بحران بزرگ مالی جهانی را کالبد شکافی كرده و به این جمعبندی رسیدهاند که منبع اولیه وقوع و شیوع بحران ناشی از اقدامات فعالان بازارهای پول و سرمایه است.
بهعنوان نمونه، بسیاری از بانکها که دارای مدیریت ریسک ضعیف، سرمایهگذاری ناکافی و غیراستاندارد بودند، زمینه ساز بروز بحران مالی شدهاند.
با این سابقه تاریخی، نگاهی به شرایط کنونی نظام بانکی کشور کنید: شمار بانکهاي کشور در سالهاي اخیر به 33 بانک رسیده است.
بانک مرکزی پس از صدور مجوز، پذیرهنویسی و آغاز فعالیت آنها بعد از چند سال، اخیرا بررسی صلاحیت مدیران بعضی از بانکها را آغاز کرده است؛ به این ترتیب نقصهاي نظارتی در نظام بانکی تا آنجا بوده است که در هفتههاي اخیر بانک مرکزی از کشف اختلاس حدود 3 هزار میلیارد تومانی سخن ميگوید که ظاهرا 8 بانک دولتی و خصوصی در آن درگیر هستند.
از سوی دیگر، مطالبات معوق سیستم بانکی به حدود 35 هزار میلیارد تومان یا بیشتر رسیده است که وصول این مقدار منابع بانکی، سالها به درازا ميکشد. در تصمیمی دیگر، بانک مرکزی پس از اصلاح ناگهاني نرخ ارز، یک شبه از اين اصل عدول كرده و نظام ارزی دو نرخی را در کشور ایجاد ميکند.
پس از آن، صحبت از تامین نیاز واقعی ارز ميکند، اما نمی گوید چه کسی قرار است نیاز واقعی را تشخیص دهد. از سویی، بسته پولی بانک مرکزی را بدون توجه به واقعیتهاي اقتصادی کشور با نرخهاي دستوری به اقتصاد ملی تحمیل ميکند. افزون بر همه اینها، با وجود تراکم غیر عادی شعب شبکه بانکی نسبت به ارزش سپردهها هر روز مجوز ایجاد شعبهای جدید از بانکی در هر محله، کوچه و خیابان شهرها ميدهد.
حال با این توصیف، آیا این نظام بانکی ميخواهد موتور توسعه اقتصاد ملی شود؟ آیا با این سیستم بانکی ميخواهیم منابع مالی برای فعالیتهاي اقتصادی را تامین کنیم؟ آیا قرار است این بانک ها، پساندازها را تجهیز و سرمایه مورد نیاز سرمایهگذاران را تامین کرده و با ایجاد اشتغال، رشد اقتصادی را تضمین کنند؟ آیا وقت آن نرسیده است که مدیران بانکها بدانند حفظ شغل آنها به شیوه عمل آنها بستگی دارد؟
«موج دوم انقلاب درخاورميانه» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم مهدي محمدي است كه در آن ميخوانيد:
از يك منظر راهبردي موقعيت فعلي بهترين وضعيت براي استدلال در اين باره است كه موج دوم انقلابهاي اسلامي منطقه خاورميانه آغاز شده است. موج دوم به معناي پايان موج اول نيست. در واقع چنين گسستي اساسا در هيچيك از حركتهاي اجتماعي «بزرگ مقياس»، واقع نميشود و هميشه نوعي حالت در هم تنيدگي ميان موجهاي چندگانه آنها وجود دارد. موج دوم، مرحله متكامل تر و پيشرفته تر از موج اول است كه در آن با زدوده شدن پيرايهها و اضافات، هسته اصلي و ماهيت واقعي حركت هر چه بيشتر خود را آشكار كرده است.
بازيگران مختلف اكنون صريح تر شدهاند، به لحاظ تاكتيكي و استراتژيك تا حدودي تكليف خود را با زواياي مختلف موضوع روشن كردهاند و هر كدام به نوبه خود يك برنامه عمل براي بيشينه كردن منافع و كمينه كردن تهديدهايشان در اين صحنه پيچيده طراحي نمودهاند. موج دوم، محصول تركيب اين پديده هاست كه امكان بازيهاي مبهم و در پيش گرفتن استراتژي «زندگي در سايه» را از بسياري از طرفهاي دخيل در موضوع ستانده است.
به يك معنا ميتوان گفت كه موج دوم انقلابهاي منطقه با سقوط قذافي آغاز شده است اما نقش پديده ليبي در ايجاد آن چيزي بيش از پر كردن يكي از خانههاي خالي پازل بزرگ بازي استراتژيك در منطقه نيست. خانه بزرگتر زماني پر شد كه بيش از 600 انديشمند موثر جهان اسلام به تهران آمدند و پاي صحبت مردي نشستند كه دقت ارزيابيهاي او از منشا، روند و هدف تحولات منطقه همچنان يگانه و بي نظير باقي مانده است. با اين حال ليبي الگويي است كه به ما كمك ميكند سرشت تحولات منطقه و نوع راهبردي را كه غرب براي مواجهه با آن اتخاذ كرده بهتر بشناسيم به اين شرط كه الگوي ليبي با الگوهاي مصر و سوريه تلفيق شود. اشتباه بزرگي خواهد بود اگر تصور كنيم كه غرب اكنون يك راهبرد منسجم، انديشيده و داراي نقشه راه درباره تحولات منطقه است. از ابتدا چنين چيزي وجود نداشته و هنوز هم وجود ندارد. آنچه هست صرفا اين است كه اكنون غربيها تا حدودي تكليف خود را با پديدهاي كه با آن مواجهند روشن كردهاند و به همين دليل ميبينيم كه با كم كردن از لفاظيهاي اوليه درباره حمايت از دموكراسي و شوخيهايي از اين دست، بر غلظت عنصر عملگرايي در سياست منطقهاي آنها افزوده شده است.
بر اين مبنا، اين يادداشت تلاش ميكند يك تصوير از موج دوم انقلابهاي اسلامي منطقه ترسيم كند. اين يك تصوير ابتدايي است كه بايد آن را از طريق سنجش متناوب نسبت به آنچه رخ ميدهد و آنچه بازيگران مختلف ميخواهند رخ بدهد، دقيق تر كرد.
به طور بسيار خلاصه ميتوان گفت كه موج دوم انقلابهاي اسلامي در منطقه خاورميانه داراي ويژگيهاي زير است.
1- قبل از هر چيز، انچه باعث ميشود بتوان تحولات جاري را آغاز يك موج جديد خواند اين است كه مردم دوباره به صحنه بازگشتهاند پس از آنكه آمريكاييها همه تلاششان را براي فرو كردن اين پيام در سر آنها كردند كه: همه چيز تمام شد، به خانه برگرديد! مردم منطقه ميخواهند بگويند نه فقط داستان تمام نشده بلكه تازه آغاز شده است. اگر انقلابهاي منطقه خاورميانه فقط يك نتيجه راهبردي داشته باشد آن نتيجه اين است كه مردم دريافتهاند وقتي تصميم بگيرند كه ديده شوند كسي نميتواند آنها را ناديده بگيرد و به هر ميزان كه در اين تصميم خود پافشاري بيشتر بكنند حكومتها صرف نظر از اينكه چقدر سركوبگر هستند، ناچار به افزايش سهم و نقش آنها در تصميم گيريهاي بزرگ تن ميدهند. به نظر ميرسد بازگشت دوباره مردم به كف خيابانهاي منطقه لااقل به 5 دليل زير رخ داده است.
اول- مهم ترين هدف اين بازگشت جلوگيري از رجعت دوباره ديكتاتورها در پوششها و چهرههاي جديد است. مردم مصر اكنون ميفهمند كه آمريكا در صدد بازسازي سيستم مبارك در پوشش ارتش است بنابراين اهميتي نميدهند كه ارتشيها مثلا در دادگاه عليه مبارك شهادت ميدهند يا نه.
دوم- هدف بعدي جلوگيري از تحريف اهداف انقلاب توسط نيروهاي خارجي با مرتبطان داخلي آنهاست. رهبري فرمودند كه انحراف در انقلابها از انحراف در شعارها آغاز ميشود و اين هشداري است كه به نظر ميرسد مردم منطقه خوب دريافتهاند.
سوم- سومين هدف سرعت دادن به روند تحقق اهداف انقلاب است كه برخي تيپهاي محافظه كار سعي ميكردند آنها را بلند مدت و پرهزينه جلوه بدهند. مصريها اكنون نشان ميدهند كه گوشمالي دادن اسراييل را تكليفي براي همين امروز ميدانند نه آيندهاي كه معلوم نيست كي فراخواهد رسيد.
خراسان
«هدف؛ساخت تمدن جديد اسلامي» عنوان سرمقاله روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعي است كه در آن ميخوانيد:
برگزاري نخستين اجلاس بين المللي بيداري اسلامي در کشورمان از ابعاد گوناگون قابل بررسي و تحليل است و بي گمان چنين نشستي در اين سطح و در شرايط حساس و سرنوشت ساز کنوني ميتواند دست آوردهاي مثبت و موثري بر تداوم، هدف گيري و آينده خيزشهاي مردمي کشورهاي اسلامي منطقه، شمال آفريقا و حتي معادلات منطقهاي و بين المللي داشته باشد.
بنابراين اولا بررسي و تحليل دقيق برگزاري اين اجلاس بين المللي و ثانيا جمع بندي وتحليل مسائل و مباحث طرح شده در اين اجلاس و انتشار به موقع و صحيح نظرات کارشناسي و نتايج اين اجلاس در بين نخبگان و افکار عمومي، خصوصا کشورهاي قيام کرده عليه استبداد داخلي و استعمار خارجي ضروري به نظر ميرسد ثالثا پي گيري براي ادامه چنين اجلاسيههايي در کشورهاي مختلف اسلامي نيز ميتواند از جمله مسائل مورد توجه پس از برگزاري اجلاسيه بزرگ تهران باشد.
بر اين اساس در اين مقال به صورت اجمالي، نکاتي چند مورد اشاره قرار ميگيرد.
۱ - برگزاري نخستين اجلاسيه بين المللي بيداري اسلامي به ميزباني کشورمان آن هم در شرايط حساس کنوني منطقه و کشورهاي اسلامي بيش از هر چيز از ابتکار، دورانديشي و همه جانبه نگري نظام اسلامي ايران خصوصا رهبري انقلاب حکايت ميکند چراکه اين اجلاس در شرايطي برگزار ميشود که برخي قدرتهاي فرامنطقهاي که تا ديروز و قبل از پيروزي خيزشهاي مردمي به صورت آشکارا از ديکتاتورها و نظامهاي استبدادي حمايت ميکردند، امروز به شدت و با استفاده از شيوههاي گوناگون در صدد مديريت خيزشهاي مردمي و مصادره اين انقلابها در جهت حفظ منافع خود هستند و متاسفانه حتي برخي از سران کشورهاي به ظاهر اسلامي منطقه نيز هنوز نميخواهند از خواب غفلت بيدار شوند و همانند برخي کشورهاي فرامنطقهاي از هيچ تلاشي براي سرکوب و يا منحرف کردن خيزشهاي مردمي و بر سرکار نگاه داشتن حکومتهاي غيرمردمي و تني چند از ديکتاتورهاي باقيمانده فروگذار نميکنند.
بر اين اساس در چنين شرايطي که خيزشهاي مردمي در کشورهاي مهمي مانند مصر و ليبي به مراحل بسيار حساس خود رسيده است، برگزاري نشست بين المللي بيداري اسلامي براي صحه گذاشتن و تاکيد مجدد تعداد زيادي از چهرهها و شخصيتهاي اسلامي بر اين اصل بنيادين و زيربنايي که عامل اساسي و اصلي اين خيزش چيزي جز بيداري اسلامي و خواست تودههاي مردم نيست، بي گمان ميتواند تاثير به سزايي در افکار عمومي کشورهاي منطقه و حتي کشورهاي فرامنطقهاي داشته باشد و اين واقعيت را که خيزشهاي مردمي در بيداري اسلامي مردم ريشه دارد را روشن تر کند.
۲ - برگزاري اين اجلاس بين المللي در تهران و حضور ۷۱۰نفر از چهرهها و شخصيتهاي متفکر، انديشمند و مشهور جهان اسلام از ۸۰کشور جهان اعم از شيعه و سني در اين اجلاس که پيش از برگزاري حضور ۶۰۰شخصيت پيش بيني شده بود همچنين از «نفوذ معنوي» کشورمان بر افکار عمومي مردم و اذهان نخبگان و شخصيتهاي فکري، فرهنگي و سياسي کشورهاي اسلامي حکايت ميکند، استقبال گسترده شخصيتهاي فکري، فرهنگي و سياسي از اجلاسيه بين المللي تهران علاوه بر تاييد و تصديق اين واقعيت که مردم، شخصيتها نخبگان و متفکران کشورهاي منطقه، اساس تحولات و خيزشهاي مردمي را مبتني بر بيداري اسلامي ميدانند از نکته مهم ديگري نيز حکايت ميکند و آن مهم اين که مردم و شخصيتهاي فکري، فرهنگي و نخبگان اين کشورها، ايران و مردم ايران را به عنوان دوست قابل اعتماد و اطمينان خود ميشناسند که خواستار رهيدن از چنگ استبداد داخلي و استعمار خارجي مردم تحت ستم خصوصا مسلمانان است و اهداف انساني و متعالي همچون بازگشت عزت و کرامت مردم اين کشورها و بازيابي مجدد عظمت و عزت در کشورهاي اسلامي و تشکيل «امت واحده اسلامي» و «تمدن اسلامي جديد» را براي همه کشورهاي اسلامي دنبال ميکنند و نه مانند قدرتهاي فرامنطقهاي که صرفا براي منافع خود به اقدامات گوناگون دست ميزنند و از انجام هيچ جنايتي براي رسيدن به اهداف خود فروگذار نميکنند.
۳ - شرکت مسئولان بلندپايه ايران در نخستين اجلاسيه بين المللي بيداري اسلامي و خصوصا حضور و سخنراني رهبر فرزانه انقلاب در اين اجلاسيه نيز از اهتمام بسيار جدي کشورمان در جهت حمايت واقعي و معنوي از خيزشها و حرکتهاي مردمي و اسلامي کشورهاي منطقه حکايت ميکند همچنين اين حضور و آن بيانات بسيار مهم و سرنوشت ساز و خداباورانه که آشکارا و در نهايت صداقت، شفافيت، دقت، هوشمندي و جامعيت از تريبون اجلاسيهاي بين المللي مطرح شد علاوه بر ژرف انديشي و آينده نگري، از نوع دوستي، انسان دوستي، عزت خواهي، تعالي خواه و کرامت خواهي، براي تمامي مردم خصوصا مسلمانان و از همه مهمتر تحقق اتحاد و انسجام و همدلي و هم گرايي واقعي و هميشگي مسلمان شيعه و سني و نگاه برادرانه به يکديگر و البته صف آرايي در مقابل دشمنان اسلام و مسلمين حکايت ميکند.
جمهوري اسلامي
«تكرار غفلت ممنوع!» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
داغترين بحث سياسي منطقه خاورميانه، كه مشتاقان زيادي نيز در سطح جهان اسلام دارد، موضع قيامهاي مردمي در كشورهاي عربي و شمال آفريقاست، موضوعي كه اين روزها نخستين گردهمائي مربوط به آن تحت عنوان «بيداري اسلامي» در تهران جريان دارد.
مهمترين نكتهاي كه درباره قيامهاي مردمي در كشورهاي عربي و شمال آفريقا مورد كنكاش است اينست كه ماهيت اين قيام چيست؟
پاسخ گردهمایي تهران به اين سئوال را ميتوان از نام و عنوان اين گردهمائي به دست آورد. عنوان «بيداري اسلامي» با صراحت و به روشني ميگويد ماهيت اين قيامها اسلامي است.
عدهاي در خود جهان عرب و همچنين در غرب تلاش ميكنند اسلامي بودن اين قيامها را انكار كنند و آنها را صرفاً عربي و يا دموكراتيك بدانند. آقاي رجب طيب اردوغان، نخستوزير تركيه، نيز در سفر به مصر و ليبي بارها تلاش كرد با ارائه تركيبي جديد، و البته نامأنوس، اعلام كند اين قيامها ميتوانند از يك تركيب "عربي - تركي" برخوردار باشند. وي اصرار دارد برخورداري اين قيامها از ماهيت ديني را انكار كند و اذهان ملتهاي عرب را به سابقه حكومت مشترك عثماني و كشورهاي عربي معطوف دارد، غافل از اينكه اولاً يادآوري اين سابقه در اذهان اعراب، مترادف با خلافت و حكومت ديني است و ثانياً فشارهاي طاقتفرساي حاكمان عثماني بر ملتهاي عرب كه سرانجام منجر به همكاري آنها با قدرتهاي استعماري غربي براي فروپاشي عثماني شد هنوز از حافظه مردم اين كشورها پاك نشده و اين مردم بطور طبيعي، بازماندگان عثماني را پس ميزنند و در برابر آنها واكنش نشان ميدهند.
با قطع نظر از تحركات رجب طيب اردوغان و دولتمردان ترك براي نفوذ در كشورهاي انقلاب كرده عربي و شمال آفريقا و سوار شدن بر موجهاي به راه افتاده در اين كشورها، واقعيت اينست كه اين انقلابها تركيبي از اسلام، ملي گرائي و دموكراسي خواه هستند. هر چند نسبتها و درصدهاي هر يك از اين سه عنصر در اين انقلابها را نميتوان با دقت و قاطعيت تعيين كرد، لكن آنچه در اين ميان ترديدناپذير است تأثيري است كه ملتهاي عرب از آرمانهاي مطرح شده توسط امام خميني براي قيام عليه سلطه گران بين المللي و لحكومتهاي خودكامه داخلي گرفتهاند.
شيوه بكار گرفته شده توسط ملتهائي كه اكنون در حال قيام و انقلاب در كشورهاي عربي و شمال آفريقا هستند نيز دقيقاً همان شيوه ايست كه امام خميني به ملت ايران آموخت، يعني قيام بدون استفاده از سلاح و در قالب راه پيمائي، تظاهرات، تجمعات و اعلام خواستههاي خود در همين تجمعات. اين واقعيت قابل انكار نيست كه به نتيجه رسيدن اين شيوه كه نوع بديعي از انقلاب بود، براي ملتهاي منطقه به يك الگو تبديل شد و آنها نيز با استفاده از همين شيوه توانستند بر ديكتاتورها غلبه كنند و كشورهاي خود را از سلطه استعمارگران آزاد نمايند.
اين واقعيت نيز قابل انكار نيست كه در تمام كشورهاي درحال انقلاب، بخش قابل توجه از مردم با شعارهاي اسلامي به صحنه آمدند و خواستار بازگشت به هويت اسلامي خويش شدند. اين، هويتي است كه ديكتاتورهاي دست نشانده غرب و صهيونيسم در طول چندين دهه تلاش كردند آنرا از مردم اين كشورها سلب كنند و با ترويج فرهنگ مورد نظر خود، ميان ملتهاي مسلمان و تعاليم اسلامي فاصله بياندازند. در همين مدت طولاني نيز مقاومتهاي زيادي در برابر اين توطئه صورت گرفت، لكن فشارها بقدري زياد بود كه هر مقاومتي سركوب و همه راهها مسدود ميشد.
درست در همين شرايط سخت بود كه نهضت امام خميني باتكيه بر نيروي بيبديل مردمي و سياست بديع و مستقل "نه شرقي، نه غربي" در ايران به نتيجه رسيد و راه صحيح مبارزه با استعمارگران خارجي و ديكتاتورهاي داخلي را به ملتها نشان داد. طبيعي بود كه استعمارگران و مهرههاي منطقهاي آنها نيز براي جلوگيري از سرايت اين نهضت به ساير كشورها همه توان خود را بكار بگيرند و با تحميل جنگ و انواع فشارها بر ملت ايران و سركوب ملتهاي منطقه و امنيتي كردن فضاي كشورهاي عربي و اسلامي مانع تكرار انقلاب اسلامي در ساير كشورها شوند.
رسالت
«توصيه به انقلابيون منطقه» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
همزان با ورود انقلابيون ليبي به سرت و اعلام شمارش معكوس براي مرگ ديكتاتوري در ليبي، اين اميدواري وجود آمده كه ان شاءالله قذافي سالم به دست انقلابيون بيفتد و مردم بتوانند با محاكمه وي شاهد پيروزي را در آغوش بگيرند. نخست وزير انگليس و رئيس جمهور فرانسه در يك اقدام فرصتطلبانه به طرابلس رفتند و با مصطفي عبدالجليل در حاليكه دست او توسط اين دو بالا برده شده بود عكس يادگاري گرفتند.
غرب با بلوكه كردن 150 ميليارد دلار از داراييهاي ملت ليبي در بانكهاي اروپايي و آمريكايي از آن به عنوان يك گروگان براي تنظيم مناسبات آتي با انقلابيون ليبي استفاده ميكند. ليبي با 7 ميليون نفر جمعيت و يك ميليون حافظ قرآن بيشترين همگرايي را با بيداري اسلامي درمنطقه دارد. تقريباً از هر 7 نفر در ليبي يك نفر حافظ قرآن است و اين نشان دهنده علاقه ملت ليبي به اسلام و آموزه قرآن است. رهبران جديد ليبي و انقلابيون همواره به مردم وعده دادهاند شريعت اسلامي مبناي قانونگذاري در نظام آينده ليبي خواهد بود.
با تصرف لانه جاسوسي صهيونيستها در قاهره توسط انقلابيون مصري بيداري اسلامي در اين كشور وارد مرحله جديدي شده است. مردم بي صبرانه منتظر پاسخگويي نظاميان و دولت مصر به مطالبات آنها هستند و بزودي نظم جديدي در اين كشور شكل ميگيرد اوضاع در يمن، تونس، بحرين، كويت و اردن با اندك تفاوتي همين طور است. مردم در اشتياق بيداري اسلامي حكومتهاي جديدي را ميطلبند كه در آن آزادي ملت و استقلال كشور تضمين شود و نظمي اسلامي با بهرهگيري از احكام حيات بخش اسلام مستقر شود.
مردم منطقه امروز در طرد ارتجاع و استبداد در كشورهاي خود ترديد ندارند. مردم منطقه نيك ميدانند استبداد در داخل توسط جريان نيرومندي در غرب حمايت و پشتيباني ميشد. لذا همت خود را مصروف دو وجه اصلي مبارزات رهايي بخش نهادند. وجه مبارزه با استبداد و وجه مبارزه با استعمار خارجي.
ديروز اجلاس جهاني بيداري اسلامي در تهران با نطق شورانگيز وآگاه بخش رهبر معظم انقلاب اسلامي آغاز شد.
بيش از 700 انديشمند جهان اسلام از 80 كشور اسلامي و با حضور 400 متفكر ايراني درتهران گرد هم آمدند تا ضمن بررسي موج بيداري اسلامي با تعامل مثبت آينده تحولات را مورد مداقه قرار دهند و يك آسيب شناسي جدي با استفاده از تجربيات انقلاب اسلامي داشته باشند.
رهبر معظم انقلاب اسلامي با استناد به حكم قرآني و لا تطع الكافرين و المنافقين از رهبران بيداري اسلامي خواستند هرگز به آمريكا، ناتو و بويژه رژيمهاي جنايتكار انگليس، فرانسه و ايتاليا اعتماد نكنند. رهبر انقلاب اسلامي در يك نگاه آسيب شناسانه از رهبران بيداري اسلامي در منطقه خواستند روي هويت اصلي اين قيام و انقلاب الهيو آسيبهايي كه بر سر راه آن قرار دارد، علاج جويي و پيشگيري از آسيبها درنگ كنند.
رهبر انقلاب اسلامي روي مردمي بودن اين انقلابها تكيه كردند و فرمودند: مردم شعارها را ميسازند، هدفها را معين ميكنند، دشمن را شناسايي و تعقيب ميكنند و آينده را ترسيم ميكنند. لذا اجازه انحراف و سازش و تغيير مسير را به خواص سازشكار و آلوده و نيز عوامل نفوذي دشمن نميدهند.
رهبر انقلاب از ملت آگاه مصر به عنوان يك ملت بيدار كه الهام بخش حركت بيداري اسلامي در كشورهاست تجليل كردند و چند مشخصه اصلي را در حركت مردم مصر و ديگر كشورها مورد شناسايي قراردادند.
ايران
«استعمار را جايگزين استبداد نكنيد» عنوان سرمقاله روزنامه ايران به قلم محمد رحماني است كه در آن ميخوانيد:
شايد آن روز كه رسانههاي منطقهاي و ملي از پوشش وقايع تونس سر باز ميزدند، هرگز پيشبيني وقوع يك رخداد بينالمللي را در ذهن خود نميپروراندند.
اما در سكوت مطلق، اراده مردم به پيروزي رسيد تا جهان اسلام شاهد وقوع رخدادي بزرگ در جهان باشد. دومينوي انقلابهاي مردمي در كشورهاي عربي، ديكتاتورها را يكي بعد از ديگري به مرحله سقوط رساند تا تئوري پيروزي خون بر شمشير كه در پيروزي انقلاب اسلامي نمايان شد، برتري خود را بار ديگر به اثبات رساند. سرانجام بغض لگدمال شده هويت ملي و مذهبي مردم منطقه منفجر شد تا با بيداري اسلامي فصلي نو در دنياي معاصر رقم خورد.
اما آنچه پيش از هر امري نگراني انديشمندان اسلامي را برانگيخته است، تكرار وقايعي تلخ از جنس انقلاب مشروطه يا كودتاي 28 مرداد است. در نگاه سطحي شايد حساسيت انديشمندان اسلامي از نظر مردم منطقه كمي بدبينانه به نظر برسد ليكن بايد اذعان داشت اين حساسيت و بدبيني ناشي از تجربههاي تاريخي ملت ايران است.
شايد براي مردم تونس، مصر، ليبي، يمن و بحرين حساسيت انديشمندان اسلامي از دخالت نيروهاي فرامنطقهاي امري عجيب به نظر رسد اما مرور برخي از تجربيات جامعه ايراني ميتواند منبع روشني از حقايق براي ملتهاي منطقه باشد. بيش از يكصد سال پيش ملت ايران عليه ديكتاتوري قيام كرد.
آن روز هم به مانند امروز بوي پلو از سفارت انگليس بلند شد. شايد اگر در آن ايام به متحصنين در سفارت انگليس ميگفتند كه انگليس براي شما چه خوابي ديده است، هيچ كس باور نميكرد اما واقعهاي تلخ به وقوع پيوست. نتيجه اعتماد به غربيان ديكتاتوري پليدتر و ملعونتر از سلسله قاجار را به ارمغان آورد. اما اين امر براي تجربه آموختن كفايت نكرد. ديگر بار اعتماد به امريكا در حكم تمديد حكومت پهلوي بود.
اگر امروز مقام عظماي ولايت خطاب به ملتهاي منطقه ميفرمايند: «هرگز به امريكا، ناتو و رژيمهاي جنايتكار انگليس، فرانسه و ايتاليا اعتماد نكنيد» حاصل تجربيات تلخ يك ملت است. تجربياتي كه ملت فهيم ايران دوست ندارد تكرار آن را در كشورهاي منطقه مشاهده كند. امروز بعد از رهايي از بند استبداد خطر جدي سقوط در چاه استعمار، ملتهاي منطقه را تهديد ميكند. امروز برخي با نگاه متكبرانه در حال نسخهپيچي براي منطقه هستند. قطع به يقين، مردم هوشمند منطقه هرگز حمايت نيروهاي فرامنطقهاي را از ديكتاتورها فراموش نميكنند.
كنفرانس بيداري اسلامي در تهران تأكيدي بر اين مهم است كه مسلمانان بيدار و آگاه راه روشن اسلامگرايي و مبارزه با دشمنان اسلام را با جديت تداوم خواهند داد.
سياست روز
«توطئه اسلام لائيک» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
دو رويکرد مقابل انقلابيون کشورهاي اسلامي قرار دارد. کشورهاي اسلامي عربي که در آنها انقلاب روي داده و در برخي از آن کشورها ديکتاتورهاي حاکم وابسته به غرب سرنگون شدهاند، اکنون دستخوش تحولات و تغييراتي هستند که آينده مردم اين کشورها را رقم خواهد زد.
کشورهايي همچون مصر، تونس و حتي ليبي که سران آنها سقوط کردهاند اسلام آمريکايي را در کشور خود پياده ميکردند. علت اصلي قيامهاي مردمي در اين کشورها هم همين نوع از اسلام بود. اسلام سکولار، اسلام ليبرالي و به تعبير دقيقتر و عميقتر حضرت امام(ره)، اسلام آمريکايي بود که در اين کشورها پياده ميشد.
اسلامي که وابسته و اسير دستورات ديکته شده غرب و آمريکا بود. اسلامي که با رژيم صهيونيستي روابط برقرار ميکرد و به موضوع مهم جهان اسلام يعني سرزمين و کشور فلسطين خيانت ميکرد.
مردم کشورهاي اسلامي منطقه از وابستگي به رژيم صهيونيستي وابستگي به آمريکا و غرب به ستوه آمده بودند. آنها اسلام انقلابي را ميخواستند که دست به انقلاب زدند، اما اکنون همين کشورهاي انقلابي در خطر هستند. خطري که آنها را تهديد ميکند اسلامي است که به واسطه ترکيه و با هدايت آمريکا براي ترويج آن در اين کشورها تلاش ميشود.
اکنون اسلامي که در ترکيه پياده ميشود اسلام ليبرالي و سکولار است. غرب به دنبال اجراي اين الگو در کشورهايي همچون مصر، تونس و ليبي است.
سفر اردوغان و مطرح کردن اسلام لائيک در اين کشور تاييد کننده اين ادعاست. اردوغان سفر دورهاي خود را از مصر آغاز کرد و به تونس رفت و قرار است تا به ليبي نيز برود. وي در سفر به مصر طرح اسلام لائيک را مطرح کرد که البته با واکنشهايي روبهرو شد. گروه اخوان المسلمين در بيانيهاي تاکيد کرد که اردوغان در امور داخلي مصر دخالت نکند. واکنش مردم انقلابي مصر به روابط اين کشور با رژيم صهيونيستي نيز پاسخي است به درخواست اردوغان. حتي مردم ترکيه نيز نسبت به سياستهاي اعمالي توسط دولت اسلامگراي خود معترض هستند.
مردم اين کشور پس از تظاهرات در مقابل محل سکونت بازيکنان تيم فوتبال رژيم صهيونيستي و سردادن شعار «مرگ بر اسرائيل» در ورزشگاه محل برگزاري بازي اين تيم تجمع کرده و خواستار خروج صهيونيستها از کشورشان شدند. اين اقدام مردم ترکيه نشان دهنده اعتراض و مخالفت با سياستهاي دولت حاکم اين کشور است.
اکنون که اردوغان با پرچم اسلام لائيک قصد دارد رهبري کشورهاي انقلابي منطقه را در دست بگيرد، تنها مردم انقلابي اين کشورها هستند که ميتوانند از نفوذ اين جريان و تفکر جلوگيري کنند.
هر چند تحليلهاي تحليلگران غربي بر کم شدن نفوذ و تاثير انقلاب اسلامي ايران بر خيزشهاي اسلامي منطقه استوار است، اما بايد گفت اين جرياني است که از سوي رسانههاي غربي و تحليلگران آنها دنبال ميشود و آنگونه که تصور آنهاست، وجود ندارد.
حمايت
«مبارزه با مفاسد اقتصادی و حقوق ملت» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
طی روزهای اخیر رویدادهای مهمی در کشور بوقوع پیوست که برخی از آنها شایسته تامل و تدبر جدی هستند.
در آغاز این هفته برگزاری اولین اجلاس بین المللی بیداری اسلامی و سخنرانی رهبر معظم انقلاب رویداد مهمی بود که در عرصه تحولات دارای اثر فراملی قابل بررسی است و قطعا رسانه های مختلف بدان می پردازند، در میان دیگر تحولات داخلی قطعا موضوع اختلاس کلان کشف شده در سیستم بانکی کشور توجهات بالایی را برانگیخت بنحوی که سوای اظهارنظرهای مسوولین بانکی، وزیر اقتصاد، وزیر اطلاعات، رئیس سازمان بازرسی کل کشور، شخص رییس جمهوردر سفر استانی اخیر به استان اردبیل در این خصوص اظهارنظرداشت.
متعاقب آن در خطبه های نماز جمعه های سراسر کشور به این موضوع اشاره شد، از جمله خطیب نماز تهران در این مورد مقایسه ای کرد که وقتی جوانان مملکت برای اخذ یک وام ساده ازدواج کلی دوندگی اداری باید انجام دهند، اختلاس سه هزار میلیاردی واقعا جای بررسی همه جانبه دارد تا معلوم شود که چه علل و عواملی باعث بروز چنین پدیده وحشتناکی شده ومی شود. از مجلس شورای اسلامی نیز خبر می رسد که قرار است در جلسه غیر علنی امروز امرخود به بررسی ابعاد این موضوع بپردازند. رییس محترم قوه قضاییه نیز در
نامه ای خطاب به دادستان کل کشور به وی ماموریت دادند که نظارت جدی بر روند پیگیری ورسیدگی قضائی پرونده مطروحه اختلاس اخیر اعمال کند.
در نامه اخیر اعلام شد که پرونده رسیدگی به اختلاس مورد بحث از دادگستری خوزستان به دادسرای تهران احاله شود و لازم است که همه دستگاهها همکاری لازم را به عمل آورند تا قوه قضاییه رسیدگی دقیق منطبق با قانون داشته باشد. رسانهها نیز طی روزهای اخیر مرتبا به کند و کاو در این خصوص پرداخته و هر یک از منظر نوع نگرش سیاسی خود تحلیلی در این خصوص عرضه داشتهاند.
نظر به اهمیت این امر و ضرورتهایی که برای یادآوری برخی نکات مهم در این موضوع خودنمائی می کند، به شرح زیر تأملی در این خصوص انجام می شود. امید است برای بهبود امور مفید واقع شود. در اندیشه اسلامی و سیره اولیای دینی، بیت المال و اموال عمومی جایگاه بس برجسته و مهمی دارد بنحوی که بالاترین واکنشها را از سوی پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین علیهم السلام برای حفاظت از اموال عمومی می توان مشاهده کرد.
نمونه های مختلفی از رویکرد امام علی (ع)در این خصوص را مخاطبان مختلف بارها شنیدهاند و نیاز به تکرار نیست. همین چارچوب فکری در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز منعکس شده است به نحوی که در اصول سوم و چهل و سوم، تعهدات کلان حاکمیت برای تامین اقتصاد مناسب و بدور از مفسده و در جهت تامین نیازهای اساسی مردم و هدف گذاری های مهم دیگر را به روشنی می توان مشاهده کرد.
همچنین در اصول45و49 قانون اساسی نوع نگرش مهمترین قانون موضوعه کشور نسبت به ثروت های عمومی خداداد و یا درآمدها و مقابله با ثروت های ناشی از مفسده اعم از ربا، غضب، رشوه، اختلاس، سرقت، قمار،
سوءاستفاده از موقوفات، سوءاستفاده از مقاطعه کاریها و معاملات دولتی و... را براحتی می توان ملاحظه کرد و در جهت اجرای این مفاد قانونی، ضوابط و مقررات مختلفی را می توان احصاء نمود که در مجموعه قوانین عادی کشور طی سه دهه گذشته به تصویب رسیدهاند تا ثروت های عمومی در جهت مصالح عامه مردم بکار گرفته شوند و مفاسد مختلف شکل نگیرند و اگر ظهور و بروز یافتند با قاطعیت مورد برخورد قانونی قرار گیرند.
آفرينش
«نگاه ديپلماسي ايران به ليبي» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
با شروع موج اعتراضات در ليبي و قيام مردم برعليه قذافي هريک از کشورهاي جهان با توجه به اهداف وسياستهاي کلي کشورشان مواضعي خاص نسبت به وقايع ليبي اتخاذ کردند و در حوزه عمل هم با توجه به برآوردهاي خود از آينده ليبي اقداماتي را انجام دادند.
آمريکا از همان ابتداي اعتراضات، مخالفت علني خود را با قذافي اعلام کرد و با شدت گرفتن آتش درگيريها اعضاي شوراي امنيت را مجاب کرد طي قطعنامهاي منطقه پرواز ممنوع را در ليبي به اجرا درآورند. آمريکا و ديگر همراهان اروپاييش در قالب ناتو مسئوليت عمليات نظامي در ليبي را برعهده گرفتند. در همراه با ناتو کشورهايي همچون قطر و امارات نيز مشارکت داشتند و نسبت به آينده ليبي اهداف و سياستهايي را در نظر گرفته بودند که با سقوط قذافي و افتادن قدرت به دست انقلابيون ميسر خواهد شد.
بايد به اين نکته توجه داشت که امروزه ديپلماسي سياسي تبديل به وسيلهاي براي پيشبرد سياستهاي اقتصادي کشورها تبديل شده و آينده نگري و پيشبيني معادلات سياسي در جهان کمک بزرگي به جايگاه کشورها ميکند. نوع اتخاذ سياستهاي کشورهايي همچون ترکيه و قطر در تحولات اخير منطقه سبب شد تا هم جايگاه آنها در عرصه بين الملل ارتقا يابد و هم به لحاظ اقتصادي فرصتهاي بسياري را براي خود ايجاد کنند.
در مورد ليبي ترکها در ابتدا با اتخاذ سياستي دوپهلو از يک سو از انقلابيون به عنوان نيروهاي مردمي که خواستههايي از حکومت خود دارند حمايت کردند و از سوي ديگر به هيچ وجه حکومت قذافي را نامشروع نميدانستند. اما با بالا گرفتن درگيريها و حضور مستمر نيروها خارجي در ليبي تشخيص دادند که دير يا زود قذافي رفتني است و بايد نقش خود را در مقابل دست اندر کاران حکومت بعدي ليبي پررنگ کنند.
با سقوط طرابلس حتي خوشبينانه ترين حاميان قذافي سقوط وي را حتمي دانستند و بيش از 30 کشور از جمله چين، عراق، اردن، بحرين و... شوراي انقلابيون ليبي را به رسميت شناختند اما هنوز ما موضعي آشکار و صريح در مورد ليبي اتخاذ نکرده و به بيانيهاي ساده بسنده کرده ايم و اخيرا کمسيون سياست خارجي مجلس از مسولان وزارت خارجه خواستند تا شوراي انتقالي را به رسميت بشناسند.
وقتي ما در برنامهها و چشم اندازهاي تعيين شده جايگاه کشور را در رتبه اول منطقه تعريف ميکنيم بايد از حالا وبا استفاده از چنين فرصتهاي مناسبي براي ايفاي نقش به عنوان يک قدرت منطقهاي در شطرنج سياسي جهان بازي کنيم. انقلابهاي اخير درحوزه کشورهاي اسلامي رخ داده است و ايران نيز به عنوان يک قدرت بزرگ اسلامي که داعيه ام القرايي دارد بايد به عنوان يکي از تاثيرگذار ترين بازيگران منطقه به ايفاي نقش بپردازد. منظور از شرکت در تحولات منطقه دخالت در امور کشورها نيست اما در مقايسه ديپلماسي کشورمان با کشورهاي همسايه همچون ترکيه و قطر بايد قبول کرد که سرعتمان کند بوده است.
ما هيچ نقش و تاثيري را در عرصه تحولات ليبي نداشته ايم و حتي پس از اينکه قذافي سقوط کرد و علنا شوراي انقلابيون قدرت را به دست گرفت نيز موضع مشخص و قطعي را از خود نشان نداده ايم. لذا نميتوان انتظار داشت که حکومت آينده ليبي نگاه گرم و عميقي به جايگاه کشورمان داشته باشد.
مردم سالاري
«فساد و جيوواني فالکونه» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم علي ودايع است كه در آن ميخوانيد:
فساد در بدنه حکومت و جامعه، پديده شومي است که پس از تشکيل نخستين تمدنها و دولتها وجود داشته است. موضوعي که باعث اعتراضات گاه و بي گاه و حتي شورش بر حاکمان شده است. فساد پديدهاي است که همچون موريانه پايههاي استحکام هر دولتي را ميخورد و باعث عدم اجراي صحيح قوانين و اصول حاکميتي ميشود که در نهايت به قدرت رسيدن گروههاي اليگارشي خارج از عرف دموکراسي را در پي دارد. اين گروههاي قدرتمند تا جايي قدرتمند هستند که پارلمان يک کشور را وادار به تصويب قوانيني در راستاي اهداف خود ميکنند.
پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، گروههاي مافيايي فساد جنسي زنان و پولشويي که تجارت مواد مخدر را به عنوان يک تفريح انجام ميدهند آنچنان کرملين را تحت سيطره خود درآوردهاند که در برخي موارد تسويه حسابهاي گروههاي گانگستري توسط حکومت انجام ميشود يا نيروهاي دولتي چشم خود را بر جنايات گروهها عليه يکديگر ميبندند.
اما معروفترين فساد در ايتاليا وجود دارد; کشوري که امروز نخست وزير خود را به عنوان يک فاسد تمام عيار که گاه تيتر يک جرايد جهان است ميبيند. کوتوله پوپوليست رم به هيچ نوع فسادي رحم نميکند و دستي در آتش ميبرد. از پولشويي گرفته تا ماجراي واردات مواد مخدر به ايتاليا و رابطه نامشروع با زنان و پرداخت مبالغ گزاف به آنها تا خريد راي از نمايندگان پارلمان ايتاليا که اين را با چالشي آبروبر در قاره سبز مواجه ميکند.
اما به راستي چگونه کشوري با قدرت اقتصادي بالا و جاي داشتن در قاره اروپا اين گونه گرفتار حاشيه است تا بالا ترين آمار بيکاري و کمترين رشد اقتصادي در ميان غولهاي اقتصادي جهان را داشته باشد؟ کورلئونه نامي است که ذهن بسياري در ايران را به ياد فيلم تاريخي پدرخوانده مياندازد; پسرکي که در سال 1925 در دهکده کورلئونه متولد شد و دوران طلا يي مافيايي سيسيلها را رقم زد.
وي آرام پس از جنگ دوم جهاني به مرد سايههاي خانواده مافيا تبديل شد. مردي که به طور مستقيم مسبب مرگ 500نفر شده بود. در سال 1987 جنگ خشونت آميز مافيايي سيسيل درگرفت تا 29 ماه ايتاليا شاهد خون ريزي، قتل و تسويه حسابهاي مرگبار باشد و در اين بين مسوولين حکومتي با کوچکترين مقاومتي در اين بين کشته ميشدند. ژنرال دالا کينر اهم جان خود را براي مبارزه با گروههاي مافيا و به خصوص بريگارد سرخ از دست داد تا پس از وي جيوواني فاکلونه وارد گود شود.
فالکونه 474 تن از رهبران مافيا را به پاي ميز دادگاه کشاند و با 8607 پرونده به همراه ميليونها برگ حسابهاي اختلا س مالي و پولشويي که شمار آنها از عدد خارج بود بزرگترين محاکمه ضدمافيايي تاريخ را رقم زد. اين محاکمه با کارشکني دولت رم نگذاشت اهداف فاکلونه و بورسالينو به جايي برسد; درسال 1992 انتقام جويي مافيا جيوواني را در يک بمب گذاري مهيب به قتل رساند.
ايتاليا و حتي بسياري از مخالفين مافيا از فاکلونه يک قهرمان بزرگ ساختند اما متاسفانه تنها اين اعضاي رده پايين بودند که به زندان رفتند و سران مافياي ايتاليا از دادگاه و زندان گريختند. تلا شهاي آن روز جيوواني فالکونه و همرزمانش به نتيجه نرسيد تا امروز سياستمداران ايتاليايي با حرکتهاي موزون خاص دست خود و پشت درهاي بسته به يکديگر بگويند «بسته سفارشي که برايتان فرستاده بودم را تحويل بگيريد و خوب مراقبت کنيد تا رشد کنند». اين جمله کاربردي براي افراد وابسته است که در پستهاي حساس منصوب شوند و رشد کنند تا مقاصد مافيا در بلند مدت و کوتاه مدت تامين شود. مافيا در کشورهاي جهان اعم از فرانسه، بريتانيا، ايالا ت متحده، مکزيک، کلمبيا و آلمان حضور محسوس و نامحسوس دارند و سياستهاي پليد خود را براي انباشت ثروت به پيش ميبرند.
البته در اين بين صهيونيستهاي آمريکايي پس از خاندان قديمي مافيا نقش اساسي ايفا ميکنند. در سالهاي پيش از انقلا ب اسلا ميدر ايران هم گروههاي مافيايي با نزديکي به خاندان پهلوي و سو» استفاده از رانت قدرت خاندان سلطنتي همانند همزادان خود درغرب دست به پولشويي، تجارت مواد مخدر، و حتي تسويه حساب با خلا فکاران ديگر ميزدند.
تهران امروز
«بيداري باورها و بسط ايدئولوژي توحيدي» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم سجاد نوروزي است كه در آن ميخوانيد:
«بيداري اسلامي» بهترين گزارهاي است كه ميتوان آن را در تحليل قيامهاي حقطلبانه اخير در منطقه به كار برد. «بيداري» در برابر «خمودگي» و «غفلت» معنا مييابد و بيشك قيامهايي اينچنين سهمناك و بنيانكن، خروشي است عليه غفلتزدگي مستبدانه حكام عرب و بيدارياي است در برابر خمودگي كه سالها كوشيده ميشود در تحليل سبك زندگي اعراب مسلمان به كار برده شود.
اكنون خاورميانه يكسره غرق در جوش و خروش انقلابي است كه احياگري و اعاده روندهاي حقطلبانه را پيگيري ميكند. روندهايي كه عطف به ساختار هويتي كشورهاي اسلامي صرفا و تنها درچارچوب ايدئولوژيك انديشه اسلامي قابليت طرح دارد. از ليبي تا يمن و از مصر تا تونس اين «حقيقتگرايي اسلامي» بود كه بر «دروغ استبداد» فائق آمد و نويد بسط روندهاي توحيدي را در سپهر عقيدتي اين جوامع داد.
اكنون در مصر و تونس و ليبي، اين «حق» و «حقيقت» است كه راه آزادي و آزادگي را گشوده است. از اينروست كه امروز در كشورهايي كه قيام كردهاند صداي پرطنين اسلامگرايي است كه شنيده ميشود، نه نجواهاي سكولاريستي و منفعلانه.
از اينروست كه اين تحدي و مبارزهطلبي مستمري را كه امروز به ويژه در مصر نمو دارد، نميتوان در چارچوب فكري پارادايمهاي سكولار مورد بحث قرار داد. اين قيامها تجلي «خودآگاه ملي و ديني» ملتهاي تحت ستم در برابر حكام «سكولار» بود. بنابراين سخن گفتن از اينكه اين جنبشها از اسلامگرايي به دورند، گزافهاي بيش نيست. اين جنبشها براي اعاده نظم ديني در تنظيم روابط ميان «حاكم و ملت» نضج گرفتند، روابطي كه به علت «غير ديني» بودن خصلت استبدادي به خود گرفته بودند.
در چارچوب هويت يك كشور مسلمان ديانت مترادف با آزادي است و اين بيديني است كه استبداد و طاغوت را در حكومت به ارمغان ميآورد. بنابراين اين انقلابها برعكس آنچه كه غربگرايان ميگويند جنبشهاي عميقا ديني و عميقا ملي محسوب ميشوند و افق نگاهشان معطوف به «حقيقتگرايي سياسي» نه «نسبيگرايي» و در چارچوب اين حقيقتگرايي است كه آزادي سياسي و اجتماعي حاصل ميشود.
در اين ميان آسيبهايي نيز قطعا بر سر راه اين انقلابات وجود دارد. غرب همانند انقلاب ايران، با يك خصم معرفتي در اين انقلابها مواجه است؛ «نفي بيگانه» و «تاكيد بر مباني بومي و ديني». بنابراين پرواضح است كه غرب ميكوشد با تاويلهاي آنچناني از اين رخدادها آنها را در ماهيت اصلي خود ته كند و امري «ديگر» را به جاي آنها بنشاند. اين «ديگر» فيالجمله در مصر بهبست خورده است و استمرار عقلانيت انقلابي مردم مصر اجازه يكهتازي به اين قشر نداده است. با اين وصف بايد به انتظار نشست و در انتظار فتوحات ديگري بود، تحولات يمن، تونس و حتي مراكش و الجزاير و اردن اين روزها نويدهاي جديدي را به پيروان بيداري اسلامي ميدهند؛ نويد روزهايي بدون استبداد و ديكتاتوري.
ابتكار
«سرقفلي آبدارچي بخشداري... واگذار ميشود» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا کماليپناه است كه در آن ميخوانيد:
غلامحسين الهام، سخنگوي سابق دولت گفت: «چندي قبل کسي به يک نفر گفته بود شما ميليون تومان بدهيد تا مسئول فلان بخش شويد. اين يعني آن حوزه مديريتي آنقدر فساد مالي و درآمدهاي نامشروع دارد که يک نفر ميگويد اينقدر به من بدهيد تا به آن سمت برسيد.»
همين سخن آقاي الهام را در کنار گفته ديگرشان که ميگذاريم، مخ آدم سوت ميکشد و زبان و بيان از توصيف و تحليل عاجز ميماند و قلم در وادي نقد سرگشته ميشود که چه بنويسد.
جمله شرطي آقاي الهام اين است: «اگر واقعاً فساد مالي ضد ارزش باشد، خوب است، نه الان که در جامعه ما يک نُرم فراگير شده است.»
قسمت اول گفته سخنگو به فساد گسترده در بخشي از سيستم اداري کشور اشاره ميکند و بخش دوم سخن ايشان ضمن صحه گذاشتن بر قسمت اول، يعني فساد فراگير در بخشي از سيستم اداري، باز به موضوع دردناک ديگري در قالب عبارت شرطي تأکيد ميکند. اينکه هنوز براي مسئولان مشخص نشده که «فساد مالي» «ضدارزش» است و در ترديد بهسر ميبرند، واقعاً نوبر است. با اين همه تأکيد روي «ارزشها» و افتخار به اين موضوع در نزد دولتمردان، حالا يکي از تئوريپردازان و حاميان سرسخت دولت که روزي همهکاره بوده، در اينکه فساد اقتصادي را ضدارزش بهشمار آورد، ترديد به خرج ميدهد.
اين در حالي است که دولت با شعار مبارزه با فساد مالي و اقتصادي و ريشهکن کردن اين معضل بزرگ، پا در ميدان مبارزه نهاد و سوار کار شد. آيا هرچيزي که در جامعه «نُرم فراگير» شده، «ارزش» بهحساب ميآيد و اصولاً چه عواملي موجب شده که اختلاس، دزدي و دستاندازي به اموال عمومي، مثل آبخوردن راحت و فراگير شود؟ از نظر عقلي که عامه مردم فساد مالي را ضدارزش ميدانند و تاجاييکه اطلاع داريم، شرع مبين اسلام نهتنها تجاوز و ستم را مذموم دانسته، بلکه بهشدت با آن مبارزه کرده است. ميماند برخي مسئولان و صاحبان قدرت که هماکنون سرچشمه قدرت و ثروت را بهدست گرفتهاند. رهبري هم بارها هشدار داده است که نوشيدن از اين سرچشمهها و گرفتن ساغر از دست اصحاب قدرت و ثروت ممکن است بدمستي بياورد و نتيجهاش ناخوشايند باشد.
با تأسف آنچه تاکنون در زبان عامه رايج بوده، هماکنون از لسان پردهدار و رازدان دولت، يعني آقاي الهام، جاري ميشود. کار به جايي رسيده است که مناصب و مسئوليتها براساس موجودي و جيب مشتريان تقسيم ميشود. هرکسي پول بيشتري داشته باشد و رشوه بيشتري بتواند به کليدداران مناصب بدهد، امکان دستيابي وي به منصب و پست دلخواهش بيشتر است. پول هم پول ميآورد. از آن طرف شخص رشوهدهنده از قِبَل منصبي که خريده است، راههاي درآمدزايي را بهسمت جيب خويش هموارتر خواهد کرد. چنين شخصي هم از توبره ميخورد هم از آخور. هم از منابع دولتي و عمومي، هم از اربابرجوع جبران مافات ميکند و از هر تخمي که کاشته، صد دانه برداشت مينمايد.
اما عمق فاجعه آنجاست که بعضيها در ارزش و ضد ارزش بودن اختلاس، فساد مالي، دروغ، تهمت و... دچار ترديد شدهاند. دراينصورت عامه مردم چه حال و روزي خواهند داشت؟ يا اکنون که درصد زيادي از مردم پي بردهاند که ميتوان پول داد و منصب و رياست خريد، بازار دلالان «رياستفروشي» حسابي رونق خواهد گرفت. راستي دراينصورت سرقفلي آبدارچي بخشداري... چقدر خواهد بود؟
ملت ما
«فاصله گيري از ادبيات سهم خواهانه» عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم سيد محمود علوي است كه در آن ميخوانيد:
جبهه ايستادگي براي دفاع از گفتمان اصولگرايي و احترام به همه اصولگرايان تشكيل شده است و بنا دارد از كرامت انساني حمايت كند. بر اين اساس اين جبهه بنا ندارد با نفي ديگران خودش را اثبات كند و براي نشان دادن مقبوليت و توانمندي به خود رجوع ميكند و ديگران را مورد هجمه قرار نميدهد. در اين زمينه تلاش شده است تا در كنار حمايت و احترام به همه اصولگرايان نظرات و رفتارهاي سياسي آنها به نقد كشيده شود تا شاهد پايايي بيشتري در جبهه اصولگرايي باشيم.
زيرا بر اين باوريم كه نوع برخورد با گفتمان اخلاق محور جبهه ايستادگي در اخلاق سياسي فعالان اين عرصه اثرگذار خواهد بود و اين سوال را طرح ميكند كه آيا نجابت و اخلاق سياسي نيز در فضاي سياسي كشورداري موثر است يا خير؟ كه در نهايت به نتيجه رسيدن جبهه ايستادگي با گفتمان اخلاقياش نشان ميدهد كه با اخلاق و نجابت سياسي نيز ميتوان به نتيجه رسيد و نيازي به ادبيات تحكمي و عامرانه نخواهد بود.
از نظر اعضاي اين جبهه، ولايتمدار كسي است كه نظرش وقتي مغاير با نظر ولي فقيه است به نظر مقام معظم رهبري احترام ميگذارد و خواسته خود را رها ميكند. بر اين اساس هميشه اين انتظار را از 7+8 بهويژه دو شخصيت فرهيخته و محوري اصولگرايي يعني حضرت آيتالله مهدويكني و آيتالله محمد يزدي ابراز كردهايم كه براي اين جبهه حق حضور در 7+8 قائل باشند و نحوه حضور آن را در 7+8 تعريف كنند.
اما به لحاظ داشتن نماينده خاص به نام جبهه ايستادگي درخواستي نكردهايم تا از ادبيات سهم خواهانه فاصله گرفته باشيم و نمايندهاي نيز معرفي نكردهايم تا براي 7+8 محذور اخلاقي ايجاد نكرده باشيم. اما آنچه كه قابل اعتنا است توجه به اين نكته است كه فرآيند عدم نتيجهگيري جبهه ايستادگي به سود كليت نظام نيست.
زيرا در صورتي كه گفتمان اخلاقي تشكلهايي مانند جبهه ايستادگي به نتيجه نرسد، چنين تداعي ميكند كه فضاي سياسي كشور فضاي نجابتبرداري نيست و حق گرفتني است و براي گرفتن حق بايد از دايره ارزشهاي اخلاقي خارج شد و اين فرآيند به سود كليت نظام و فضاي سياسي آن نخواهد بود و لذا بر اين باوريم چون7+8 با هدايت دو شخصيت اخلاقي راه خود را دنبال ميكند، گفتمان اخلاقي جبهه ايستادگي پاسخ مثبت خواهد داد.
استراتژي جبهه ايستادگي در آستانه انتخابات آتي مجلس شوراي اسلامي تنها حضور در اين انتخابات نيست و نبايد آن را يك تشكل و سازمان سياسي يا يك جريان فصلي براي شركت در انتخابات قلمداد كرد بلكه اين جبهه اهداف بلندمدتي را دنبال ميكند ضمن اينكه انتخابات نيز يكي از اتفاقات مهم عرصه سياسي كشور است و ما نميتوانيم نسبت به آن بيتفاوت باشيم.
سياست كلي ما براي انتخابات آتي مجلس رعايت اخلاق سياسي است و هيچ قصدي براي قدرت طلبي و سهم خواه در جبهه ايستادگي وجود ندارد. جبهه ايستادگي در مقام سرباز ولايت فقيه است و موضع اين جبهه، ايستادگي در برابر جريان فتنه و انحرافي از نظر رهبر انقلاب است بهطوري كه هر كس از نظر رهبري زاويه بگيرد با جبهه ايستادگي زاويه خواهد داشت.
آنچه مسلم است هدف جبهه فضاسازي رسانهاي براي پيشبرد اهداف انتخاباتي نيست بلكه تلاش دارد با سعه صدر و محور قرار دادن اخلاق سياسي برنامههاي خود را دنبال كند. لذا عينيت بخشيدن به اين واقعيت كه جبهه ايستادگي متشكل از 12 حزب است و برخلاف آنچه كه شايع شده است از چند نفر تشكيل نشده است يكي از مواردي است كه درخور تامل است.
دنياي اقتصاد
«نظام بانکی و شرط حفظ شغل» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر سید احمد میر مطهری است كه در آن ميخوانيد:
صاحبنظرانی در سالهای اخیر بحران بزرگ مالی جهانی را کالبد شکافی كرده و به این جمعبندی رسیدهاند که منبع اولیه وقوع و شیوع بحران ناشی از اقدامات فعالان بازارهای پول و سرمایه است.
بهعنوان نمونه، بسیاری از بانکها که دارای مدیریت ریسک ضعیف، سرمایهگذاری ناکافی و غیراستاندارد بودند، زمینه ساز بروز بحران مالی شدهاند.
با این سابقه تاریخی، نگاهی به شرایط کنونی نظام بانکی کشور کنید: شمار بانکهاي کشور در سالهاي اخیر به 33 بانک رسیده است.
بانک مرکزی پس از صدور مجوز، پذیرهنویسی و آغاز فعالیت آنها بعد از چند سال، اخیرا بررسی صلاحیت مدیران بعضی از بانکها را آغاز کرده است؛ به این ترتیب نقصهاي نظارتی در نظام بانکی تا آنجا بوده است که در هفتههاي اخیر بانک مرکزی از کشف اختلاس حدود 3 هزار میلیارد تومانی سخن ميگوید که ظاهرا 8 بانک دولتی و خصوصی در آن درگیر هستند.
از سوی دیگر، مطالبات معوق سیستم بانکی به حدود 35 هزار میلیارد تومان یا بیشتر رسیده است که وصول این مقدار منابع بانکی، سالها به درازا ميکشد. در تصمیمی دیگر، بانک مرکزی پس از اصلاح ناگهاني نرخ ارز، یک شبه از اين اصل عدول كرده و نظام ارزی دو نرخی را در کشور ایجاد ميکند.
پس از آن، صحبت از تامین نیاز واقعی ارز ميکند، اما نمی گوید چه کسی قرار است نیاز واقعی را تشخیص دهد. از سویی، بسته پولی بانک مرکزی را بدون توجه به واقعیتهاي اقتصادی کشور با نرخهاي دستوری به اقتصاد ملی تحمیل ميکند. افزون بر همه اینها، با وجود تراکم غیر عادی شعب شبکه بانکی نسبت به ارزش سپردهها هر روز مجوز ایجاد شعبهای جدید از بانکی در هر محله، کوچه و خیابان شهرها ميدهد.
حال با این توصیف، آیا این نظام بانکی ميخواهد موتور توسعه اقتصاد ملی شود؟ آیا با این سیستم بانکی ميخواهیم منابع مالی برای فعالیتهاي اقتصادی را تامین کنیم؟ آیا قرار است این بانک ها، پساندازها را تجهیز و سرمایه مورد نیاز سرمایهگذاران را تامین کرده و با ایجاد اشتغال، رشد اقتصادی را تضمین کنند؟ آیا وقت آن نرسیده است که مدیران بانکها بدانند حفظ شغل آنها به شیوه عمل آنها بستگی دارد؟
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


