صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر

چگونه با مخالف خود کنار بیاییم؟

رستم روان بخش
کد خبر: ۱۸۹۳۳۱
| |
19874 بازدید
|
۱

هر منطقه و هر کشوری برای پیشرفت به سرمایه نیروی انسانی نیاز دارد، چرا که نیروی انسانی، مهمترین و اساسی‌ترین سرمایه و نیروی پیشرفت است. این سرمایه برای کشوری چون کشور ما که در موقعیت خاص بین‌المللی است و کشورهای قدرتمند نه تنها بنا ندارند به پیشرفت کشور ما کمک کنند، بلکه بالعکس، در راه پیشرفت ما مانع هم ایجاد می‌کنند، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

گویا در صورتی که بتوانیم از بیشترین نیروی انسانی بهره ببریم، با توجه به سرمایه‌های خدادادی دیگری که داریم، سرعت پیشرفتمان بسیار بیشتر از این چیزی بشود که در حال حاضر است.

به نظر می‌رسد، مانعی در راه بهره برداری و استفاده از این سرمایه در کشور ما وجود دارد که می‌خواهم به اجمال به آن بپردازم و راهکاری که به ذهنم می‌رسد، ارایه کنم.

پیش از آن ذکر نکته‌ای لازم است؛ شاید در ذهن شما این پرسش پیش بیاید که چگونه و از چه راهی به وجود این مشکل پی برده ام و آیا من تنها این مشکل را نقل می‌کنم؛ یعنی افرادی به این مسأله اشاره کرده اند و من از زبان آن‌ها می‌گویم؟ آیا من تحقیقی علمی‌ و دانشگاهی در این باره انجام داده ام و هم‌اکنون در حال ارایه نتیجه این تحقیق هستم؟

در پاسخ باید بگویم که پس از رصد کردن و دقت در رفتار و گفتار افرادی که مستقیم یا غیر مستقیم با آنها در ارتباط بوده‌ام، به این مطلب رسیده ام. از دقت در رفتار و کردار شخص خودم گرفته تا اقوام، دوستان، همشهریان، فعالان اجتماعی و سیاستمداران، چه کسانی که مستقیم، شخصاً با آنها در ارتباط بوده ام و چه کسانی که با واسطه و یا از طریق رسانه‌ها اعمال و رفتارشان را مورد مداقه قرار داده‌ام.

به نظر من، یکی از مشکلات فرهنگی سد راه پیشرفت ما، این است که نمی‌توانیم از استعداد و توانایی کسانی که افکار و اعتقاداتشان شبیه ما نیست، بهره برداری کنیم. ما توانایی تعریف منافع مشترک را با کسانی که مانند ما فکر و عمل نمی‌کنند، نداریم. ما نمی‌توانیم با مخالفان خود معامله برنده ـ برنده کنیم. ما این توانایی را نداریم که بدون اینکه از افکار دیگران متأثر شویم، به دیگران نزدیک شده و از منافع این ارتباط سود ببریم.

چرا این ناتوانی در ما شکل گرفته است؟ چه عاملی باعث می‌شود که ما نتوانیم از استعدادها و توانایی‌های مخالفان فکری و عقیدتی خود بهره برداری کنیم؟ چه طرز نگاه و بینشی در ماست که حاضریم به بهای محروم شدن از توانایی‌های مخالفان در رشد و پیشرفت خود، آنها را هم از رشد بازداریم؟ چرا این گونه رفتار می‌کنیم که گویی آن کس که فکر و عقیده اش با ما متفاوت است، به درد هیچ کاری نمی‌خورد؟

به نظر من، مشکل اینجاست که ما از مخالفان فکری خود متنفریم و این تنفر به ما اجازه نمی‌دهد فرصت‌ها و مزایایی را که هست، ببینیم. وقتی شما از کسی به هر دلیل متنفر باشید و بدتان بیاید، نمی‌توانید به او نزدیک شوید. نزدیک شدن به فردی که مورد تنفر قرار می‌گیرد، کار آسانی نیست. وقتی به فردی که به هر دلیل از او متنفر هستید و خوشتان نمی‌آید، نزدیک می‌شوید، از نظر روانی حالت خوبی ندارید، دوست دارید هر چه زودتر از او دور شوید.

از طرفی حتی اگر شما هم بتوانید به او نزدیک شوید، پس از مدتی طرف مقابل به نفرت شما پی خواهد برد و به محض این که متوجه این امر شود، از شما دوری خواهد کرد و حاضر نخواهد بود با کسی که از او متنفر است، کار کند.

متأسفانه من وجود این تنفر را میان مخالفان فکری در جامعه خودمان کاملا حس می‌کنم. گو این که غایت خواسته فرد این است که مخالفش نباشد.

حال پرسش این جاست که شما چگونه می‌توانید از کسی متنفر باشید و در لایه‌های عمیق و ناپیدای ضمیرتان نبودن و حذف شدنش را بخواهید و آنگاه در ظاهر بتوانید به او نزدیک شوید و با هم فعالیتی را انجام دهید که سودش به هر دوی شما برسد؟

تجربه نشان داده است که به سادگی نمی‌توان این کار را انجام داد. احساسات نسبت به دیگری چیزی نیست که برای مدت طولانی بتوان آن را پنهان کرد و از تأثیرش بر اعمال جلوگیری کرد. حتی اگر شما هم بتوانید، کینه و نفرت خود را دور بزنید و در عمل اجازه بروزش را ندهید، همین که طرف مقابل حس کرد، شما در مافی‌الضمیرتان نسبت به او چه حسی دارید از شما دوری خواهد کرد و نمی‌توانید با او فعالیت و کار مشترک دراز مدتی را داشته باشید. حتی اگر به ندرت افرادی این توانایی را داشته باشند، نمی‌توان با همین افراد اندک، جامعه‌ای را به حرکت آورد و پیشرفت آن را تسریع کرد.

پس تا این جا این گونه شد که ما نمی‌توانیم با مخالف فکری خود کار کنیم و به او هم مجال فعالیت بدهیم تا هر دو سود ببریم، زیرا از او متنفریم و در مافی الضمیر خود نبودش را آرزو می‌کنیم.

راهکار چیست؟

به نظر من، اگر می‌خواهیم این مشکل را حل کنیم، باید به گونه‌ای این تنفر و کینه نسبت به مخالف فکری از بین برود؛ اما چگونه؟ چه راهکاری برای این مشکل است که با مبانی دینی ما هم سازگار باشد؟

گویا برای حل این مشکل، دو راهکار باشد؛ راهکاری ساده و رایج که البته به نظر من با مبانی دینی ما سازگار نیست و راهکاری دیگر که هرچند ساده نیست، با مبانی دینی ما سازگار است.

راهکار ساده و رایجی که معمولا به آن عمل می‌شود، این است که نسبت به فکر و عقیده بی تفاوت بشویم و اهمیتی برای آن قایل نشویم. به تعبیر دیگر، به یک نوع تکثرگرایی و پلورالیسم در حوزه معرفت برسیم. به تعبیر ساده، معتقد شویم که فرقی ما بین عقاید نیست و همه درست می‌گویند و یا تعبیر دیگرش اینکه معلوم نیست که چه کسی درست می‌گوید، پس حالا که نمی‌دانیم چه درست است و چه نادرست، اصلا چرا به درست بودن و نبودن بیندیشیم؟!

اصلا چه اهمیتی دارد که چه فکری درست است و چه فکری نادرست و چرا باید برای عقایدی که هیچ فرقی ما بین آنها نیست، به جان هم بپریم و اختلاف پیدا کنیم؟

وقتی عقاید و افکار اهمیت خود را از دست دادند، آنگاه شما حب و بغضی هم نسبت به آنها و دارندگانشان نخواهید داشت. فرد مسلمان باشد یا مسیحی یا یهودی یا بودایی و یا بی دین  فرقی نمی‌کند. مسیحیت همان مقدار صحیح است که بی دینی، و بی دینی همان مقدار صحیح است که اسلام و یهودیت. دیگر چه دلیلی است که من نسبت به بی دینی و بی دین نفرت داشته باشم؟ بدون اینکه نفرتی باشد، به آنها نزدیک می‌شوم و با آنها منافع مشترک تعریف می‌کنم. هیچ نظر خاصی هم نسبت به عقایدشان ندارم چه مثبت و چه منفی، همان گونه که نسبت به رنگ لباسشان نظر ندارم.

راهکار ساده ای به نظر می‌آید، اما دو مشکل اساسی دارد که ما نمی‌توانیم و نباید آن را درست بدانیم و آن را اجرا کنیم. مشکل نخست این که تا جایی که سواد من می‌رسد این دیدگاه از نظر معرفت‌شناسی دفاع‌کردنی نیست. به تعبیر دیگر، افرادی که به این نظر قائل هستند، ادله کافی برای بی اعتبار کردن منابع معرفتی نمی‌‌آورند.

مشکل دوم این راهکار این است که با منابع دینی ما سازگار نیست و تناقضی اساسی میان آموزه‌های دینی و این راهکار وجود دارد. البته شاید بتوان این راهکار را با برداشت خاصی از دین جمع کرد. اگر دین را نه حقیقتی نازل شده که صرفا تجربه صاحب دین یعنی پیامبر دانست، مشکلی برای جمع میان دینداری و عقاید دینی از یک طرف و این راهکار از طرف دیگر وجود نخواهد داشت. البته آن هم نهایتا بتوان میان ادیان گوناگون، قایل به تکثر شد و نه میان دینداری و بی دینی.

باورها و عقاید بخش مهمی‌ از دین را تشکیل می‌دهند. آموزه‌های دینی را به طور کلی می‌توان به سه بخش تقسیم کرد: عقاید، احکام، اخلاق. هر نظری که بخواهد عقاید را از دین حذف کند و یا بخواهد عقاید را بی اهمیت جلوه دهد، بخش مهمی‌ از دین را نادیده گرفته است. اصلا ادعای مهم دین این است که حق با من است آن گاه چگونه یک دیندار می‌تواند به این قایل باشد که همه درست می‌گویند و هیچ فرقی میان عقاید نیست؟

راهکار دوم این که میان عقیده و فردی که به آن عقیده قایل است، تمایز و میان عمل و عامل فرق و نیز میان فکر اشتباه و عمل بد و کسی که فکر اشتباه دارد و عمل بد انجام می‌دهد، تمایز قایل شویم. اگر این توانایی را داشته باشیم که این تمایز را ایجاد کنیم، آنگاه می‌توانیم نفرت و انزجار خود را روانه فکر و عمل اشتباه و بد کنیم و نه انسانی که آن فکر اشتباه را دارد و آن عمل بد را انجام می‌دهد. آنگاه می‌توانیم انسان دوستی و خیر خواهی خود را به حداکثر برسانیم، بدون آن که اعمال و افکار اشتباه دیگران را تأیید کنیم.

جالب اینجاست که وقتی دیگران دریابند شما خیرخواه آنها هستید و کینه و نفرتی از آن‌ها در دل ندارید، بیشتر تحت تأثیر شما قرار می‌گیرند و راه برای تغییر افکار و اعمال اشتباهشان هم باز می‌شود.

به نظر من، اگر جامعه ایرانی بتواند این تمایز را ایجاد کند، هم از طرفی به یک همدلی و همکاری و اتحاد برای پیشرفت می‌رسیم و هم نسبت به افکار و اعمال اشتباه بی تفاوت نخواهیم ماند. آنگاه مجبور نخواهیم بود برای اتحاد و همکاری گروه‌های مختلف فکری در سطح جامعه از آنها بخواهیم که افکارشان را کنار بگذارند.   

تا این جا درد را گفتیم، آن را ریشه‌یابی کردیم و راهکار را هم تا انداز‌ه‌ای شرح دادیم. اجازه دهید در ادامه خلاصه‌وار به نخستین قدم برای اجرا کردن این راهکار بپردازیم.

این راهکار، هرچند نتایج اجتماعی و جمعی دارد، یک راهکار فردی است؛ فردی به این معنا که هر کس باید این تغییر دید و نگرش را درون خودش ایجاد کند. برای این که فرد عملی را انجام دهد، باید نخست آن عمل برایش مطلوبیت پیدا کند.

به تعبیر دیگر، باید آن عمل به صورت یک ارزش دربیاید تا فرد آن را طلب کند و زمینه برای اجرا کردنش فراهم شود. به نظر من، نخستین گامی‌ که در راه اجرایی و پیاده شدن این راه حل پیشنهادی می‌توانیم برداریم، این است که مطلوبیت آن را به ساحت آگاهی دیگران برسانیم. اگر آن را می‌پذیریم، درباره آن صحبت کنیم و از مزایای اجرایی شدن آن بگوییم و از مضرات عملی نشدنش.

امیدوارم جامعه‌ای داشته باشیم که افرادش در حالی که اختلاف عقیده دارند و درباره اختلاف عقیده‌شان مباحثه، مناظره و استدلال می‌کنند، همدیگر را هم دوست داشته باشند و به یکدیگر محبت بورزند.

چنین باد

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
تابناک ورزشی موبایل خبر
اشتراک گذاری
برچسب ها
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۲:۱۴ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۹
عالی بود
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...