گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۸۸۸۹۷
| | 2654 بازدید
كيهان
«هم آهنگي در تقاطع فتنه» يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
چند سالي است كه همه و حتي دشمن ترين دشمنان اذعان ميكنند باد به پرچم اسلام و ايران افتاده است. اين شوكت و اقتدار و عزت را دوست و دشمن همه ميفهمند اما مهم اين است كه از اين «رونق اقتدار» چه دركي بايد داشت و چه نتايجي را استخراج كرد؟ آيا بايد غرور و بي عملي و بي پروايي و اسراف در فرصتها و غفلت از چالشها را نتيجه گرفت يا نه، به ضرورت مجاهدت و احتياط و اعتدال و دقت بيشتر اهتمام داشت؟ در واقع «نعمت اقتدار» را چگونه بايد تحليل كرد و چه معاملهاي با اين نعمت داشت؟
شايد تأني در ابعاد اين پرسشها بتواند ما را به فهم بيانات اخير رهبر فرزانه انقلاب در خطبههاي عيدفطر رهنمون سازد كه هم از انتخابات به عنوان نعمت اله ياد كردند و فرمودند «از نعمت اله انتخابات پاسداري كنيد» و هم در عين حال تذكر دادند كه «انتخابات هميشه در كشور ما تا حدودي يك حادثه چالش برانگيز است... مراقب باشيد اين چالش به امنيت كشور صدمه نزند. انتخابات كه مظهر حضور مردم است، مظهر مردم سالاري ديني است، بايد پشتوانه امنيت ما باشد. نبايد اجازه داد كه اين چيزي كه ذخيره امنيت است، پشتوانه امنيت است، به امنيت ما صدمه وارد كند.»
انتخابات به عنوان جشن مردم سالاري را بايد در متن تحولات مهم منطقهاي و جهاني ديد. آنجا كه 85 درصد واجدان حق رأي در يك كشور در آغاز دهه چهارم پيروزي انقلاب خود پاي صندوقهاي رأي ميروند و 8 ماه بعد اكثريت قريب به اتفاق همانها جنبش اجتماعي-سياسي 9 دي را رقم ميزنند، بي ترديد سلسله انقلابها را از همسايگان تا صدها فرسنگ دورتر استارت زدهاند و بلاشك در نقطه مقابل، مستكبران وقتي به خوبي ميكاوند كه اين همه ضربات پي درپي را از كدام كانون خوردهاند، به سرچشمه الهام بخش همه اين اتفاقات برمي گردند.
بنابراين تعاملات سياسي در ايران و از جمله انتخابات، دركانون توجهات جهاني دوستان و دشمنان ملت ايران قرار ميگيرد. سال 86 هنوز انتخابات مجلس هشتم برگزار نشده بود كه مقامات انگليسي- از جمله جان ساورز رئيس بعدي سازمان جاسوسي اين كشور- علناً گفتند «دو انتخابات مهم مجلس و رياست جمهوري طي 2 سال آينده در ايران برگزار ميشود. اين انتخابات ميتواند سرنوشت بسياري از تحولات جهاني از جمله چالش هستهاي را رقم بزند و بايد با چكاندن ماشه فشارها به مردم ايران فهماند كه مقاومت، هزينه بردار است».
آنها در تحميل هزينه به ملت ايران فقط به تحريم بسنده نكردند بلكه كوشيدند جشن مردم سالاري را به آتش آشوب و فتنه گري نيز بيالايند. اين، سناريوي مهندسي شده دشمن بود و البته ابزار و امكانات آن را طيفهايي از دوست نمايان در گروههاي سياسي داخلي تدارك كردند، كه خود داستاني مفصل است. فتنه زشت سيمايي كه آن ايام صورت آراست و به دلبري از ظاهرپرستان برخاست، صرف نظر از ابعاد خارجي و مهندسي شده پروژه، حاوي ابعاد نفساني و روان شناختي بود و وجود همين ابعاد است كه با جلوهها و بروزهاي متنوع ميتواند فرصتهاي سياسي ظهور اقتدار ملت ايران را - از جمله در انتخابات و ساير سرفصلهاي سياسي- تبديل به چالش كند.
خداوند در اين باره از قاعدهاي عجيب كه البته قابل پيشگيري است خبر ميدهد و ميفرمايد: «هنگامي كه زياني به انسان ميرسد ما را به پهلو يا نشسته يا ايستاده ميخواند اما زماني كه آن شر و زيان را از او برطرف كرديم، چنان عمل ميكند كه گويا هرگز ما را در آن ضرر به ياري نخوانده است. و اين چنين براي اسراف كاران، رفتارشان زينت داده شده است» (آيه 12 سوره يونس).
كافي است برگرديم و ببينيم در انواع انتخابات مجلس يا رياست جمهوري سي وچند سال گذشته، شماري از حاضران چه تبختر و تفاخرهايي به خرج دادند و چگونه از خود متشكر شدند و چه سرمستيها و خوشيهايي كه زير دلشان نزد! كساني جانب ادب به جا آوردند و با خدمتگزاري بي منت، شكر نعمت كردند و ديگراني كفران نعمت نمودند و خدا هم پس كله شان زد. اما فارغ از اينكه سرنوشت هر يك از رجال و طوايف سياسي پس از اين شكر يا كفران نعمت چه ميشود، مسئله مهم تر، سرنوشت اجتماعي است.
هشدار اله بايد تا ابد، آويزه گوش همه اهل خرد باشد آنجا كه ميفرمايد «آيا ديدي كساني را كه نعمت خداوند را به كفر تبديل كردند و قوم خويش را شايسته خانه هلاكت و دوزخ ساختند؟» (آيه 28 سوره ابراهيم). آري ميشود بسياري از پديدههاي انساني در عين اينكه نعمت هستند تبديل به چالش و حتي نقمت و مصيبت شوند. اينجاست كه راه سطحي نگران و ظاهربينها با ژرف انديشان و راه بردگان به باطن امور از هم جدا ميشود.
ملت ما
«پيشگيري از تغيير مرجع رسانهاي پشتوانه امنيت انتخاباتي» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم علي هاشمي است که در آن می خوانید:
فرمايشات رهبر معظم انقلاب در روزهاي اخير و دغدغههاي مسئولان نظام از جمله وزير اطلاعات درباره برگزاري انتخابات در صحت و امنيت مبين اين واقعيت است كه تدوين و اجراي الگوي مناسب توليد محصولات رسانهاي براي پيشگيري از تغيير مرجع رسانهاي جامعه، ممانعت از ايجاد بدبيني و جدايي بين اقشار، گروهها، اقوام و تقويت روحيه نشاط، پويايي و حس يگانگي و پيوند اجتماعي از مهمترين موضوعاتي است كه ميتواند در روزهاي مانده تا انتخابات مجلس نهم از تاثيرگذاري فراواني برخوردار باشد.
بخش عظيمي از تحولات اجتماعي، فرهنگي و سياسي در عصر جديد به عرصه رسانه منتقل و رسانههاي جمعي متفاوت به دليل برخورداري از كاركرد تسهيل و تسريع در ارتباطات، توليد و توزيع اطلاعات و الگوها، در خدمت اهدافي قرار گرفتهاند كه امروزه شاخصي از واقعيت مناسبات، ارتباطات و تهاجمهاي فرهنگي و الگوي امنيت نرمافزاري تعريف ميشوند. سرمايهگذاري عظيم و پردامنه كشورهاي غربي، جريانات سياسي معارض، جريانات فرهنگي و بهويژه جريانات قومي براي ايجاد ارتباط با بدنة اجتماعي جامعه ايران، حكايت از اهميت اين عرصه براي كساني است كه به دنبال بر هم زدن تعادل روانشناختي، هويتي، اجتماعي و سياسي جامعه ايران هستند.
آگرانديسمان مولفههاي قومي، تشديد مطالبات و تعارضات قومي و مذهبي، تلاش براي ايجاد انفكاك هويتي در ميان اقشار، اقوام و مذاهب متفاوت جامعه ايران، از جمله اهدافي است كه در عرصه رسانه تعقيب و هر روز با هزاران برنامه، طرح و تكنيك در پي آن هستند كه با ايجاد ظرفيتهاي رسانهاي نوين، جامعه را نسبت به ساختار سياسي دچار اختلال ارتباطي كرده و خود در نقش جايگزين، الگوهاي هويتي، سياسي و گفتماني جديدي را در معرض ديد و نگرش اعضاي جامعه ايران قرار دهند.
ايجاد بدبيني در مردم نسبت به ساختار و الگوهاي غالب كه نظام سياسي به عنوان يك گفتمان مسلط منادي و مروج آن است، تغيير در گروه مرجع فكري، سياسي، هويتي و اجتماعي نسلهاي جديد، تغيير در ذائقه مصرفي كالاهاي فرهنگي و تحميل يأس، سرخوردگي و ايجاد حس بدبيني، بياعتمادي، محروميت و بيعدالتي در ميان اقشارمختلف موجب شده است فرقهسازيهاي نوين مذهبي، تغيير الگوهاي ارزشي، هنجاري و رفتاري در نسل جديد شكل بگيرد و اين از جمله اهدافي است كه غرب از طريق رسانههاي پرتنوعي كه تمهيد كرده در جامعه ايران تعقيب ميكند.
تجربههاي به دست آمده در كشورهاي همسايه آنها را ترغيب ميكند اهدافي را در جامعه ايران تعقيب كنند كه هدف غايي آن بر هم زدن نظم و تعادل جامعه و همچنين ايجاد تضادها و زيرساختهاي حركتهاي اعتراضي و پرخاشگريهاي راديكالي است. تغيير در الگوي مصرف رسانهاي بهويژه در زمينه تغيير سلسله مراتب نظام ارزشي نسل جديد و ايجاد تضاد و شكافهاي بين نسلي از آن نظر اهميت مييابد كه اين شكافها خود به خود منشأ به هم خوردن آرامش و ايجاد تضادها، جنبشها و حركتهاي جمعي از يك سو و شكلگيري گروههاي منحرفانه، گسترش رفتارهاي ونداليستي و افزايش نرخ جرايم و بزهكاري اجتماعي از سوي ديگر، ميشود.
جمهوري اسلامي
«اهداف مذاكرات پنهان قاهره با صهيونيست ها» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
رژيم تلآويو با تغيير برخي از مواد قرارداد ننگين كمپديويد موافقت كرده ولي قاهره همچنان خواستار تغييرات بيشتري در اين زمينه است. اين شگرد صهيونيستها، نتيجه استمرار تظاهرات عظيم مردم مصر براي لغو اين قرارداد تحميلي و اخراج سفير رژيم صهيونيستي و قطع كامل روابط با اين رژيم در روزها و هفتههاي اخير است.
گزارشها نشان ميدهند اشغالگران فلسطين با انجام برخي تغييرات جزئي در متن قرارداد، از جمله افزايش تعداد نظاميان مصري مستقر در صحراي سينا و تعدد مراكز استقرار آنها موافقت كردهاند. اين درحالي است كه مواضع مصر در اين زمينه به كلي متفاوت است. محمد پسيوني، سفير سابق مصر در تل آويو ميگويد نامگذاري پيمان صلح ميان مصر و اسرائيل به توافقنامه كمپ ديويد، از همان ابتدا اشتباه بوده زيرا آنچه در 26 شهريور 1357 در كمپ ديويد به امضا رسيد، چارچوب صلح خاورميانه بود و نه پيمان صلح مصر و اسرائيل.
علاوه بر اين، مصر اكنون به موارد متعدد و مكرر از نقض توافقات فيمابين توسط صهيونيستها استناد ميكند و قوياً اصرار دارد كه بايد به خاطر اين رفتار يك جانبه، در اساس تفاهمات نيز تجديدنظر شود. "نبيل العربي" دبيركل جديد اتحاديه عرب و وزير خارجه سابق مصر در اين مقوله تصريح ميكند كه تمامي معاهدات بينالمللي به نوعي زيرمجموعه توافقنامه وين هستند كه به موجب آن هر طرفي توافقنامه را نقض كند، طرف ديگر حق تنبيه، تجديدنظر، لغو يا اصلاح در مفاد توافقنامه را دارد.
اين اظهارات نبيل العربي، پايان عمر قرارداد كمپ ديويد را گوشزد ميكند و خاطر نشان ميسازد كه نه تنها سقوط خفت بار مبارك بلكه پيامدهاي آن، بيشتر از هر زمان ديگري به زيان صهيونيستها تمام شده است. دقيقاً به همين دليل است كه مقامات و رسانههاي صهيونيستي اين روزها نسبت به خطرات ناشي از فسخ قرارداد كمپ ديويد هشدار ميدهند و خواستار آن هستند كه به هر قيمت ممكن، اين قرارداد تمديد يا تجديد شود.
در چنين شرايطي، جيمي كارتر رئيسجمهور اسبق آمريكا كه قرارداد كمپ ديويد در زمان رياست جمهوري وي به امضا رسيده، انگشت اتهام را به سوي صهيونيستها نشانه گيري كرده و اشتباهات مكرر آمريكا و رژيم صهيونيستي و همچنين ناديده گرفتن حقوق فلسطينيها و زير پا گذاشتن مفاد قرارداد كمپ ديويد توسط صهيونيستها را عامل شكست اين قرارداد و به وجود آمدن اوضاع كنوني معرفي كرده است.
هر چند هيچ يك از مقامات آمريكائي در دوران تصدي خود چنين صراحتي در بيان حقايق عيني و ملموس از خود بروز نميدهند ولي اظهارات اخير كارتر به خوبي نشان دهنده آنست كه توطئههاي رژيم صهيونيستي و آمريكا حتي فرياد اعتراض معمار اين بناي ناموزون و جهنمي را هم بلند كرده و وي را در صف معترضين قرار داده است.
البته كارتر هنوز هم به اصل قرارداد تحميلي كمپ ديويد اعتراضي ندارد بلكه معتقد است كه لجاجت و يكدندگي صهيونيستها در تحقير جبهه اعراب و حتي سازشكاراني كه وي آنها را هم پيمانان عرب در جبهه صلح با اسرائيل خوانده، باعث اين طوفان و فوران خشم اعراب شده است و سقوط شريك اصلي تل آويو در دنياي عرب، قطع صدور گاز مصر به اسرائيل و محاصره سفارت اين رژيم در قاهره شده كه در آخرين حادثه، از پيامدهاي طبيعي ناشي از كشتار 5 نظامي مصري در صحراي سينا محسوب ميشود.
اگرچه كارتر به بخشهائي از واقعيتهاي منطقه اشاره ميكند اما هنوز هم از بيان تمامي مسائل طفره ميرود. به راستي جبهه ارتجاع عرب و در رأس آنها مبارك، از اينهمه خوش خدمتي و همراه و كرنش در برابر صهيونيستها چه بهرهاي غير از بيآبروئي، حقارت و سرشكستگي بردهاند؟
رسالت
«به بهانه نشست خبرگان» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
دهمين اجلاس خبرگان رهبري ديروز در تهران برگزار شد. مجلس خبرگان رهبري، متكفل صيانت از اصل ولايت فقيه وفق اصول يكصد و هفتم و يكصد و هشتم قانون اساسي است.
ملت ايران با بهرهگيري از تجربيات گرانسنگ انقلاب مشروطيت، نهضت ملي و نهضت امام خميني (ره) راه مقابله با استبداد داخلي و سلطه خارجي را حاكميت ولايت فقيه در جامعه ايراني ميدانند.
ولايت فقيه كارآمدي خود را طي بيش از سه دهه گذشته در مديريت بحرانها و دفع توطئههاي داخلي و خارجي نشان داده است. فلسفه سياسي اسلام كه در مباني عقلاني و وحياني ولايت فقيه تجلي دارد، غلبه خود را بر فلسفه سياسي غرب نشان داده است و امروز نقطه اميد ملتهاي مسلمان و حتي ملتهاي غير مسلمان است. اگر ريشه بيداري اسلامي را بيزاري از مكاتب غربي و نيز نفرت از ناسيوناليسم افراطي و رويكرد ملتها به اسلام بدانيم، سخني به گزاف نگفتهايم.
امروز ابتناي حكومت در ايران بر پرستش و عبادت «الله» و متابعت از پيامبران اله بويژه پيامبر گرامي اسلام است. به همين دليل فرياد اللهاكبر بالاترين و بيشترين فريادي است كه در ايران شنيده ميشود.
حاكميت در ايران تابع احكام يك فرد يا يك حزب و گروه نيست.
حاكميت در ايران تابع احكام اله قرآن است كه با مكانيسمهاي دقيق در ساخت حكومت اين معنا تثبيت شده است.
ملت ما افتخار دارد بيش از سه دهه نظامي را تجربه ميكند كه آرزوي پاكان و موحدان عالم در طول تاريخ بوده است. امروز نظريه ولايت فقيه پر فروغتر و نورانيتر از هر زمان در محافل ملي و علمي جهان خود را نشان ميدهد و چون مشعلي فرا راه ملتها براي مبارزه با كفر، شرك و الحاد جهاني است.
ولايت فقيه، ولايت فقه، ولايت علم و عدل است. كسي كه منكر ولايت فقيه هست بايد تن به ولايت جهل و ستم بدهد.
فصلنامه علمي- پژوهشي حكومت اسلامي زيرنظر دبيرخانه مجلس خبرگان رهبري هر از چندي منتشر ميشود امسال سال شانزدهم انتشار آن است و تاكنون 59 شماره از آن منتشر شده است. در اين فصلنامه مقالات بسياري از سوي فقها و علما و دانشمندان اسلام ديده ميشود كه هم در مقام بازتوليد انديشه سياسي اسلام و نظريهپردازيهاي دقيق پيرامون ولايت فقيه ميباشد و هم پاسخهاي علمي دقيق به نقد ناقدان ولايت فقيه داده شده است. هيچ شبهه و اشكالي نيست كه امروز در مورد ولايت فقيه مطرح باشد و پاسخ آن از نگاه تيزبين علماي اسلام در اين فصل نامه پنهان مانده باشد.
گاه مطالبي در رد و نقد ولايت فقيه از سوي كساني كه مدعي دانش ديني هستند از رسانههاي استكباري بويژه بي بي سي، راديو آمريكا و راديو اسرائيل شنيده ميشود.
مثلا ميگويند؛ «ولايت فقيه مستند عقلي و نقلي ندارد.»
پاسخ اين است؛ آيا ولايت اشرار يهود و نصاري مستند عقلي و نقلي دارد كه هر روز شمايان از رسانههاي دشمنان اسلام با مردم سخن ميگوييد؟ يا ميگويند؛ «جمهوري اسلامي يك تناقض است! چرا كه نظامي اگر اسلامي باشد نميتواند جمهوري باشد يا اينكه اگر جمهوري باشد نميتواند اسلامي باشد» پاسخ اين است؛ چطور جمهوريت با مكتب ليبراليسم، سوسياليسم، ناسيوناليسم، سرمايهداري و... قابل جمع است اما با اسلام قابل جمع نيست چطور آن مكاتب ميتوانند محتواي ظرف جمهوريت باشند اما جمهوريت نميتواند ظرف اسلام باشد؟! اين ناقدان مدعي مبارزه با استبداد هستند و معتقدند ولايت فقيه با استبداد ملازم است اما خود رفتهاند در دامان «استبداد جهاني» براي تامين منافع ابرقدرتها هر روز به مردميترين نظام دنيا يعني جمهوري اسلامي زخم زبان ميزنند.
ايران
«غفلت» عنوان سرمقاله روزنامه ايران به قلم علي اكبر جوانفكر است كه در آن ميخوانيد:
جهل و بي اطلاعي نسبت به شرايط زمان و مكان، واقعيتهاي گذشته، حال و آينده، بيتوجه به آيات حق و رو بر گرفتن از پيامهاي هشداردهنده حوادث تلخ و شيرين زندگي، پيام آور غفلت براي انسان است. بيخبري از واقعيتها و نداشتن موضع صحيح در برابر آنها، تهديد بالقوهاي است كه ميتواند آدمي را به ورطه نابودي بكشاند و حاصل تلاش ساليان دراز عمر او را در يك لحظه بر باد دهد.
«غفلت»، محصول ترك انديشه و نداشتن چشم باز و گوش شنواست و هنگامي كه غفلت از آيات اله دامنگير انسان شود، انكار معاد، اعتماد به دنيا و فراموشي آخرت در رفتار، گفتار و منش او بروز و ظهور پيدا ميكند و بر اين اساس ميتوان گفت كه غفلت و جهالت، ريشه اصلي همه بدبختيها و فرو غلتيدن انسان در آتش جهنم است و در مقابل نيز بيداري، آگاه و ذكر خداست كه او را به سعادت و نيكبختي رهنمون ميسازد.
افراد ظاهربين، غافل و جاهل، نه تنها اسرار جهان هستي را نميبينند، بلكه از زندگي دنيا نيز تنها به ظواهر آن قناعت ميكنند. در بسياري از موارد، طوفان حوادث خطرناك، پردههاي «غفلت» و بيخبري را كنار ميزند و چشم عقل را بينا و روشن ميسازد.
گروه اين بيداري را مغتنم شمرده و به اصلاح خطاهاي خويش ميپردازند، ولي گروه بيشتري، تنها در همان لحظات بيدارند، اما بعد از پايان حادثه، بار ديگر پردههاي «غفلت» بر عقل و قلب شان كشيده شده و به همان راه سابق باز ميگردند.
عوامل متعددي به غفلت منجر ميشود كه غرور و خودبيني از عوامل اصلي آن است، زيرا انسان مغرور تنها پيروزيهاي خود را ميبيند، به امتيازهاي خود ميبالد و گاه همه اينها را جاودان ميپندارد و همين امر، سبب «غفلت» او از واقعيتها ميشود. به اين ترتيب «غفلت» عامل مؤثري براي شكست او خواهد شد. در طول تاريخ، افراد زيادي بر اثر غرور، در دام «غفلت» گرفتار شدند و نتوانستند در برابر دشمنان مقاومت كنند.
بسيار اتفاق افتاده است كه افراد كم ظرفيت اما برخوردار از ناز و نعمت نيز به وادي «غفلت» و بيخبري فرو ميغلتند. سنگدلي حاصل از شكم پرستي، پرخوري، سرمستي، سيري، غرور و قدرت، انسان را از عمل خير باز ميدارد، ياد خدا را به فراموشي ميسپارد و او از نزديك شدن اجل، غافل ميماند تا آنجا كه حب دنيا او را گرفتار و سر مست از هواي نفس ميكند.
عافيت و سلامت گرچه از نعمتهاي بزرگ خداست، ولي ميتواند به غفلت منجر شود، به همين دليل يكي از الطاف خفيه اله آن است كه گهگاه عافيت و سلامت را از انسان ميگيرد و او را به درد و رنج مبتلا ميسازد تا پردههاي «غفلت» از برابر چشمهاي او كنار رود و واقعيتها را با چشم دل ببيند تا آمادگي براي عكسالعمل مناسب در برابر آنها پيدا كند. از ديگر عوامل«غفلت» آرزوهاي دراز و دست نيافتني است زيرا تمام فكر انسان را مشغول ساخته و از ساير امور غافل ميسازد. امير مؤمنان علي(ع) در خطبه معروف خود به ديباج ميفرمايد: اي بندگان خدا! آرزوهاي دراز، عقل انسان را ميبرد، وعده قيامت را دروغ ميشمارد، انسان را بر غفلت ترغيب ميكند و سرانجام، حسرت به بار ميآورد.
ياد خدا، عامل مهم لطافت روح و انعطاف قلب در برابر حق است و سنگدلي و قساوت قلب نتيجه غفلت و دوري از معارف اله است. قطع ريزش باران رحمت اله در سرزمين دل، قلب انسان را به بياباني خشك و سوزان و پر از سنگلاخ مبدل ميكند. غفلت، قلب انسان را ميميراند و در چنين حالتي، راه بازگشت به روي او بسته ميشود و اميدي براي سعادت او باقي نميماند.
غفلت با نشانههايي همراه است. بستن چشم روي حقايق، سهو، لهو و نسيان از جمله اين نشانههاست. همنشيني با فاسدان و مفسدان و دوري از مجالس عبادت و بياعتنايي به عوامل هشداردهنده و بيداركننده نيز از نشانههاي غفلت به شمار ميرود.
سياست روز
«آيا ترکيه با اسرائيل درافتاده است؟» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
اگر کشوري به طور مستقيم و روشن اعلام کند که دشمن ماست، بايد از او سپاسگزاري هم کرد. منظور از اين جمله آن است که برخي دولتها و کشورها در دنيا هستند که ظاهري دوستانه به خود ميگيرند اما در باطن از پشت خنجر ميزنند. اعلام دوستي ميکنند اما هنگام کارزار که ميشود رنگ عوض ميکنند، تغيير سياست ميدهند و هزار ملعبه ديگر.
چرا ميگويم بايد از آن کشور تقدير و تشکر هم کرد، براي اين است که ما تکليف خودمان را با آن کشور ميدانيم. ميدانيم که با او چگونه رفتار کنيم. چگونه سياستهايمان را تنظيم کنيم و روابط را برقرار سازيم. شايد در عالم ديپلماسي اين موضوع نگنجد. شايد در دنياي سياست هم کشوري که رفتاري رنگارنگ با ما دارد، روابطش برقرار است و حتي در سطح عالي است!
هر چند در سياست خارجي و بازيهاي ديپلماتيک اين سياستمداران هستند که در اينگونه موارد تصميم ميگيرند و شايد هم نتوان با اينگونه کشورهاي دوستنما قطع ارتباط کرد يا روابط را کاهش داد. شايد سودشان بيشتر از ضررشان باشد. اما هر چه هست اينگونه رفتارها هر چند در سياست بينالملل عرف است و عادي، اما «چندش» آور است!
به مانند اين مثل فارسي ميماند که «هم از توبره ميخورد هم از آخور» حکايت ما و برخي کشورهاي همسايه هم همين است.
روزنامههاي ترکيهاي عليه جمهوري اسلامي ايران بسيار مينويسند. هر اتفاقي در ايران تيتر صفحه اول آنهاست. از ماجراي آببازي گرفته تا اتفاقات سياسي داخلي کشور. اکنون هم چندي است، تحولات منطقه که به بهار عربي شناخته ميشود، بهار فارسي نيز در رسانههاي ترکيهاي ديده ميشود. نويسندگان ترکيهاي در برخي از روزنامههايشان نوشتهاند که «بهار فارسي نيز نزديک است» و اشاره کردهاند تحولاتي که در کشورهاي اسلامي منطقه بروز کرده به ايران نيز خواهد رسيد. غافل از اين که، اين بهار، بهار ترکيهاي است. نه فارسي.
هر چند دولت کنوني ترکيه اسلامگراست، اما آنچنان تفاوت ريشهاي و اساسي با ديگر دولتهاي پيشين ترکيه ندارد. ترکيه به غرب وابسته است. آمريکا نفوذ کامل در اين کشور دارد. با رژيم صهيونيستي ارتباط دارد. عضو ناتو ميباشد. پايگاه نظامي آمريکاييها در خاک اين کشور مستقر است. سياستهاي ترکيه عليه سوريه با ديکته آمريکا و رژيم صهيونيستي پيگيري ميشود و... موافقت با استقرار سپر دفاع موشکي آمريکا در خاک ترکيه نيز، موضوع تازه ديگري است که باز هم نشان دهنده همان مطالبي است که در ابتدا نوشتم.
دولت ترکيه هر چند سفير اسرائيل را به بهانه عدم عذرخواه به خاطر کشته شدن چند شهروند اين کشور در جريان کشتي کمک به مردم غزه اخراج کرد، اما اين اقدام را ميتوان يک کار تشريفاتي و از نوع فريب افکار عمومي دانست. چرا که سفير رژيم صهيونيستي مدتهاست از ترکيه رفته است.
حمايت
«رسانه و امنيترواني» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
«وسايل ارتباط جمعي»، در صف اول عوامل شكل دهنده افكار عمومي قرار دارند. اين وسايل ارتباطي است كه ميتواند با ارایه برنامههاي ويژه و پخش خبرهاي خاص و تكيه و تاكيد و تكرار يك خبر وبا انتخاب عناوين و تنوع بيان موضوع، انتخاب فضاي خبري و يا روشهاي ديگر، به مردم القا كند كه چگونه ودرباره چه چيزهايي فكر كنند.
در رسانههاي ديداري و شنيداري اين تاثيرات به نوع ديگري وجود دارد و بسته به ميزان جذابيت برنامههاي خود البته اكثريت بيشتري از مردم را مخاطب قرار ميدهد، كاركرد رسانههاي جمعي بويژه رسانههاي ديداري وشنيداري به دليل كاركرد متنوع و ايجاد تغييرات پيوسته، به تدريج جاي ارتباط بين فردي ازنوع چهره به چهره را گرفته وموجب شدهاند فضاي انفرادي، به جاي فضاي جمعي و عاطفي در خانواده حاكم شود، به طوري كه گسترش تكنيكي رسانههاي شنيداري و رايانه اي، ارتباط مستقيمي با فردگرايي ودوري از فضاي رواني وعاطفي خانواده را نشان ميدهد.
با نگاه گذرا به تاريخ سياسي قرن اخير ميتوان دريافت كه بسياري از منازعات و كشمكشهاي سياسي در جهان چه در ابعاد داخلي و يا ابعاد بين المللي، با ياري ويا هدايت و پرچمداري مطبوعات ورسانهها تبديل به جريانات قوي سياسي شده و يا بالعكس حتي خاموش شدهاند. در سال 1869 ميلادي، در كنفرانسي كه در شهر پراگ برگذار شد، «راشورن» خاخام يهودي در سخناني در جمع پيروان متعصب راجع به افزايش قدرت صهيونيزم درجهان گفت: «در حالي كه تسلط برطلا، اولين ابزار ما براي سلطه بر جهان است، دومين وسيله ما بايدتسلط بر مطبوعات جهاني، باشد.» حرفي كه 28 سال بعد، در نخستين كنگره جهاني صهيونيسم كه در شهر بال سوئيس برگزار شد به گونهاي جدي تر از سوي «تئودور هرتزل» عنوان شد. «هرتزل» دراين كنگره گفت: «ما هنگامي در تشكيل دولت اسرایيل موفق خواهيم شد كه بر ابزارهاي تبليغاتي و مطبوعاتي جهان تسلط داشته باشيم!.» بنابراين تسلط رسانهاي صهيونيستها از آمريكا شروع شد و ازطريق سيطره بر وسايل ارتباط جمعي اعمال نفوذ در آرا وتصميمات كنگره آمريكا را براي جهت ده افكار عمومي به نفع خود به كارگرفت. آخرين آمارها نشان ميدهد حدود 80 درصد وسايل ارتباط جمعي آمريكا، به گونهاي مستقيم و يا غير مستقيم در اختيار صهيونيستهاست و همچنين برحجم آن افزوده ميشود، همچنين افراد و عناصرتحت نفوذ صهيونيسم، برنامههاي راديويي و تلويزيوني آمريكا راتوليد ميكنند.
از جمله خبرگزاريهاي تحت نفوذ صهيونيسم درآمريكا ميتوان به قسمت اعظم خبرگزاري آسوشيتد پرس، از نظرسرمايه گذاري و مديريت عناصري خاص و تسلط رواني بر خبرگزاري هاييونايتد پرس و اينترنشنال نيوز سرويس، اشاره كرد. روزنامه نيويورك تايمز يكي از روزنامههاي مطرح ايالات متحده، از سال 1986در سيطره صهيونيستها بوده است. در آن زمان، «آدولف اوش» يهودي با استفاده از اوضاع بحراني روزنامه، امتياز آن را از «هنريرانموند» مؤسس اين روزنامه خريد و از آن مقطع، اين روزنامه درخدمت منابع صهيونيستي قرار گرفت.
پاز نيويورك تايمز، واشنگتن پست از نظر نزديكي به اهداف صهيونيستها در مرتبه دوم قرار دارد، مهم ترين دليل اهميت اين روزنامه، تاثير آن بر محافل ودستگاههاي حكومتي در آمريكاست. تسلط صهيونيستها بر واشنگتن پست نيز به سال 1933 باز ميگردد. در آن تاريخ، به دليل بحران مالي اين روزنامه، فردي يهودي به نام يوجين ماير از فرصت استفاده كرد و آن را با مبلغي اندك از «جان مك لين» خريد.
با اين سوابق و هشدارهاي اكيد تهاجم فرهنگي و اخيراً جنگ نرم متوجه خواهيم شد امروزه رسانهها به قدرت عظيمي تبديل شدهاند كه توان بيسابقهاي براي در نور ديدن حريم خصوصي افراد دارند، مانند انتشار خبرهايي از تجاوز به عنف آدم ربايي شکنجه يا كشتن يك كودك توسط والدينش، كشتن همسر به بهانه ارتباط نامشروع با ديگري و... بنابراين اينك رسانهها به اين دليل كه توان فوق العادهاي در ورود در حريم خصوصي افراد از نظر بازخوردهاي اجتماعي و كاركردهايي كه در شكستن مرزهاي خصوصي مردم دارند، داراي اهميت فوق العادهاي براي ايجاد «احساس ناامني» هستند.
توانايي شگرف رسانههاي جمعي در شكلده افكارعمومي، نگرشو رفتار افراد، موجب شده تا برخي وسایل ارتباط جمعي که به نشريات زرد مشهورند، بتوانند با كاركردهاي منفي و تخطي از اخلاق رسانهاي، سلامت فكري و اخلاقي آحاد جامعه را تهديد كنند و الگوهاي نابهنجار رفتاري و احساس ناامني را در جامعه رواج دهند و يا، نرخ وقوع انحرافات اجتماعي را پايين بياورند.
آفرينش
«ديپلماسي عمومي ايران و مناطق اطراف» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
ديپلماسي عمومي يكي از رويكردهاي اساسي در پيشبرد اهداف سياست خارجي هر کشوري در عصر کنوني به شمار ميرود. در اين بين ديپلماسي مردمي يا ديپلماسي عمومي در واقع به همه فعاليتهاي استراتژيک تبليغاتي، اطلاع رساني، رسانه اي، فرهنگي، جمعي و گروه و بالاخره چهره به چهره اطلاق ميشود که هدف آن تبيين و توجيه سياست خارجي هر کشوري در داخل و خارج کشور است. در اين ميان بايد گفت که ديپلماسي عمومي چهرهاي آشکار و در برابر ديپلماسي پنهان قرار دارد و به تناسب اهميتي که کشورها به اين موضع در سياست خارجي خود ميدهند از منافع و دستاوردهاي ديپلماسي عمومي بهره مند ميشوند.
در اين ميان به طور مثال امريکا حداقل در يک دهه اخير به شدت کوشيده است تا از اين نوع ديپلماسي در سياست خارجي خويش در کنار ساير ابعاد ديگر سياست خارجي خود بهره گيرد. يعني از يک سو در کنگره آمريکا کميسيون «کميسيون ديپلماسي عمومي و ارتباطات استراتژيک» در اين راستا حرکت ميکند و از سويي نيز دولت در سياست خارجي خود در اين راستا گام برميدارد. به طور نمونه بازيگران هاليوود از ماهها قبل از استقلال سودان جنوبي با سفر به اين مناطق کوشيدند تا بهر وري مناسبي از آن داشته باشند.
در بعد ديگر ترکيه نيز از بهره وران مهم از ديپلماسي عمومي در خاورميانه است. اين کشور نيز هوشمندانه با درک فضاي سياسي خاور ميانه در سالهاي اخير و بوِيژه در تحولات بهار عربي خاورميانه کوشيده است تا از اين عنصر در سياست خارجي خود و در خدمت منافع ملي، اقتصادي و سياسي بهره گيرد. چنانچه سفر اخير اردوغان و مقامات اين کشور به کشور بحران زده سومالي در اين راستا تفسير ميشود.
در اين ميان تر کيه اکنون در طي چند ماه گذشته به نحوي از اين عنصر در تحولات بهار عربي استفاده کرده است که ضمن افزايش محبوبيت خود در جهان عرب (به استناد برخي از نظر سنجي ها) مسلما منافع چند بعدي اقتصادي سياسي و فرهنگي خود را در آينده خاورميانه به دست خواهد آورد. به طور نمونه ترکيه در ماههاي گذشته عملا به بازيگر نخست ديپلماتيک و استفاده کننده از ديپلماسي عمومي در تحولات بهار عربي تبديل شده است.
در مقابل اين رويکرد ترکيه کشور ما هنوز نتوانسته است از ظرفيتهاي عظيم و گسترده ديپلماسي عمومي در محيطهاي منطقهاي اطرف خود بهره گيرد به طور مثال با وجود پتانسيلهاي گسترده و مناسب کشور در کشورهايي نظير افغانستان و...
عملا ما نتوانستهايم در اين مسير بکارگيري درست از ديپلماسي عمومي حرکت کنيم چه اينکه راکد بودن سياست خارجي در حوزه خيزشهاي بهار عربي و مناطق همجوار خود گواه مهمي بر اين امر است. امري که بي شک نيازمند نوعي نگاه دوباره از سوي دستگاههاي مسئول در سياست خارجي کشور است.
مردم سالاري
«ترديد در وعده 2/5 ميليون شغل» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم مهدي عباسي است كه در آن ميخوانيد:
ابهام در تحقق وعدههاي دولت، اين روزها فقط از سوي منتقدان احمدي نژاد مطرح نميشود، بلکه بسياري از اصولگرايان و ياران گذشته دولت نيز لب به انتقاد ميگشايند و از وعدههاي غيرقابل تحقق احمدي نژاد و يارانش گلا يه مندند.
ايجاد 2/5 ميليون شغل در سال 90 يکي ديگر از وعدههاي مهم دولت احمدي نژاد است که با تبليغات گسترده در ابتداي سال مطرح شد و حال که 5 ماه و نيم از سال جاري ميگذرد، تحقق اين وعده دولت با ترديدهاي بيشتر روبه رو است. واکنش جدي به آمار اشتغال زايي دولت از سال 89 آغاز شد که دولت در بهمن ماه 89 به يکباره اعلا م کرد که بيش از يک ميليون و ششصد هزار فرصت شغلي ايجاد کرده است. آن روز، دولت از تحقق يک ميليون و هشتصد هزار شغل تا پايان سال 89 خبر داد.
اما در نهايت هم همان يک ميليون و ششصدهزار شغل را به صورت رسمي اعلا م کرد. همين ميزان اشتغال زايي بودکه صداي احمد توکلي را نيز بلند کرد که در تحليلي مفصل به عنوان رئيس مرکز پژوهشهاي مجلس، تحقق اين ميزان فرصت شغلي را امري غيرممکن دانست. انتقاد به اين آمار، در اين ميزان باقي نماند و بسياري از نمايندگان مجلس از ابهام در اين آمار سخن به ميان آوردند و در نطقهاي مختلف از مشکل بيکاري در حوزههاي انتخابيه شان سخن گفتند.
در زمان تبليغات دولت در ايجاد يک ميليون و ششصد هزار فرصت شغلي اين موضوع مطرح شد که دولت براي راستي آزمايي آمارش، حداقل از هر استان، جزئيات ايجاد شغل در يک شهر را اعلا م کند، تا بتوان آن را بررسي دقيق کرد. اگرچه احمدي نژاد اين قول را داد که وزير کار، جزئيات اشتغالزايي را اعلا م کند، اما تا اين لحظه هنوز خبري از اين اقدام دولت براي راستي آزمايي نيست. اما همانطور که مطرح شد، درحالي که درخصوص آمار سال 89، ابهام وجود دارد، چگونه دولت ميخواهد در سال 90 به يکباره 2/5 ميليون شغل ايجاد کند؟ البته اين روزها برخي خبرها از عقب نشيني دولت از تحقق وعده 2/5 ميليون شغل حکايت دارد. اگرچه اين اخبار تکذيب ميشوند، اما يک موضوع اساسي اينجا قابل طرح است.
ايجاد 2/5 ميليون فرصت شغلي، قطعا امري يک شبه نيست. ايجاد شغلي پايدار که حداقل نيروهاي بيکار کشور که خيل عظيم آن ازقشر جوان هستند، نيازمند زمان است.
اين در حالي است که طي پنج ماه و نيمي که از سال جاري ميگذرد، مشاهده شده که دولت بيش از آنکه درگير فعاليتهاي اجرايي باشد، با حاشيه دست و پنجه نرم کرده است. دولت ميبايست حال که تقريبا نيمي از سال 90 گذشته، گزارشي از روند اجرايي شدن وعده 2/5 ميليون شغل ارايه کند. قطعا قابل پذيرش نيست با روندي که در حال حاضر دولت طي ميکند، به يکباره در بهمن ماه سال جاري اعلام شود، وعده دولت محقق شده است.
تهران امروز
«ضدحمله به قطب شر» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم آرش راهبر است كه در آن ميخوانيد:
براي همه آنهايي كه گاه از آيتمها و مجادلات لفظي خالهزنكي برنامه 90 گلايه داشتند و به آن انتقاد ميكردند، برنامه پريشب يك اتفاق ويژه و يك فرصت شگفتانگيز بود. افشاي گوشههايي از فساد جاري در فوتبال ايران آنقدر مبهوتكننده بود كه بيترديد خواب را از چشمان بسياري از علاقهمندان ربود و آنها را تا طلوع آفتاب به فكر فرو برد. براي نخستين بار بود كه در يك برنامه تلويزيوني پرده از تاريكخانه فوتبال ايران فرو افتاد و دست شماري از ناپاكان رو شد.
ورود به ماجراي دلالي و حقحساببگيري در فوتبال ايران همواره يكي از مخاطرات رسانهاي بوده و در سالهاي گذشته بسياري از خبرنگاران و حتي دستاندركاران زخمخورده فوتبال، بابت افشاي خفيف پليديهاي مافياي فوتبال دچار دردسرهايي شدهاند.
حالا اما با ورود تلويزيون و برنامه پرطرفداري چون «90» ماجرا سر و شكل تازهاي به خود گرفته و ميتوان گفت كه حمله برقآسا به صف دشمنان فوتبال بهشدت آنها را ترسانده و تحت تاثير قرار داده است. بيترديد از همين امروز حساسيت ديگر عناصر فعال در زمينه فوتبال نيز بالا رفته و نسبت به رفت و آمد عناصر مشكوك و ارتباطات آنها نگران خواهند بود. شايد بتوان اين اتفاق را تحت تاثير كمرنگ شدن حضور دولت در عرصه فوتبال باشگاه تلقي كرد.
حالا كه بنگاهها و نهادهاي دولتي با حساب و كتاب بيشتري در فوتبال خرج ميكنند و قرار است رفتهرفته پاي خصوصيها در زمين فوتبال محكم شود، ميتوان حدس زد كه عرصه روز به روز بر دلالان و باجگيران فوتبال تنگتر خواهد شد. عمده فساد فوتبال به دليل فقدان تعهد و نظارت بر اجراي آن به وجود آمده و حالا موعد بازگشت است.
ابتكار
«احمدينژاد به جايي رسيده که هاشمي رسيده بود» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا کماليپناه است كه در آن ميخوانيد:
در نيمه اول دهه هفتاد که مصادف با دوره دانشجويي نگارنده بود، به اقتضاي آن سن و فضاي دانشگاهي، در آن روز انتقادات زيادي به هاشمي داشتم. اکنون که به پشت سر نگاه ميکنم، بسياري از آن تندرويها را واقعي و منصفانه نميدانم. اما آنچه هنوز نميتوانم از آن بگذرم و باورم بر آن خدشهناپذير است، مصاحبههاي رئيسجمهور وقت، يعني جناب آقاي هاشمي با خبرنگاران بود. هنوز هم وقتي سخنان و پاسخهاي کوبنده و سرشار از اعتمادبهنفس آن روز ايشان را در ذهن ميگذرانم، نميتوانم عصبانيتم را ناحق بهشمار بياورم. در آن روز درحاليکه فاصلههاي طبقاتي بيشتر و بيشتر ميشد و تورم از چهلدرصد بالاتر رفته بود و اکثر مردم سنگ بر شکم ميبستند، رئيسجمهور با لبخند و آرام ادعا ميکرد همهچيز در مملکت خوب است. اجارهنشينها مشکل خانه ندارند، بلکه خوشنشين هستند، مشکل گراني وجود ندارد و چنان توصيفي ميکرد که انگار مدينه فاضله است.
ما مردم خوب ميدانستيم همه اين حرفها واقعي نيست؛ اما سر در نميآورديم چرا هاشمي، قهرمان و سردار سازندگي و فرمانده جنگ و يار نزديک امام، اينگونه واقعيتها را کتمان ميکند يا وارونه جلوه ميدهد؟ آيا همه اين کارها براي مصلحت نظام و انقلاب و کشور لازم بود؟
رئيسجمهور اصلاحات اگرچه اشکالات خاص خود را در نحوه مديريت داشت و اين نگارنده در همان سالها انتقادات خويش را به اينگونه مديريتها صراحتاً بيان ميکرد، اما کمتر ديده شد که بخواهد از حربه مصلحت براي کتمان واقعيت استفاده کند. بيهيچ نگراني و رودربايستي شرمندگي خويش را به زبان ميراند و اين البته بسيار ارزشمند بود. اگرچه گاه سبک خود را ناديده ميگرفت و نگارنده در مقاله «خاتمي از سبک خود گذر نکند» در روزنامه رسالت اين موضع را به نقد کشيد.
اما رئيسجمهور کنوني با منش و مشي متفاوتي در صحنه حاضر شد. نه باد به غبغب ميانداخت و نه پرطمطراق و فيلسوفانه حرف ميزد. خيلي ساده و خودماني و به زبان کوچه و بازار با مردم سخن ميگفت. شعار دلرباي «مردي از جنس مردم» هم حقاً با رفتار و گفتار وي در آن روز سازگاري نزديکي داشت. سخناني ميگفت که درد دل مردم بود. واقعيتهاي جامعه را عريان بيان ميکرد. از فاصلهها، فقر عميق، بيعدالتي و همه درددلهاي مردم سخن ميگفت. مردم آسيبپذير و رنجديده، غمها و دردهاي خويش را در آيينه سخنان وي ميديدند و از اينکه براي اولينبار شخصي در پشت جعبه جادويي از دردشان سخن ميگويد، برايشان تسليبخش بود.
اما رفتهرفته واقعيت کشورداري هم وجود آقاي احمدينژاد را به تسخير خود درآورده است. او ديگر آن شخص طغيانگر سنتشکن نيست. سالهاي سال مصلحتگويي در کشور ما به سنتي آزاردهنده تبديل شده بود. بههمينسبب هر دروغي مباح شمرده ميشد و هر تصميمي و عملي براي دستيابي به اهداف، لازم و درست جلوه داده ميشد.
با ظهور و حضور احمدينژاد تصور ميشد که اسب قدرت رام بچههاي کف خيابان گشته است. حاشيهنشينها و خوشنشينها و ناديدهگرفتهشدهها که اکثريت را داشتند، خوشحال گشتند و ريختند پاي صندوق تا سهمي در اسبسواري داشته باشند. اما اگرچه اقداماتي در جهت وعدهها صورت گرفت، کمکم «مصلحت» و «سنت قدرت» زورش چربيد و اميد مردم حقيقتجو را رام خويش کرد.
شرق
«سرسام در بازار سكه» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم ميثم رادپور است كه در آن ميخوانيد:
امروز قيمت طلا ركورد بيسابقهاي را تجربه كرد. خريداران طلا در كمال ناباوري تنها براي 10347/31 گرم طلا 1922دلار پرداختند؛ 20 ماه پيش خريداران تنها 1050دلار براي هر اونس طلا ميپرداختند و هشتماه پيش اين قيمت حدود، هزار و 350دلار بود. (افزايشي هيجانانگيز و در عين حال نگرانكننده و حتي وحشتناك).
اين افزايش قيمت با استفاده از اهرم قيمت دلار به ريال با اندازههاي بزرگتري به بازار طلاي تهران انتقال يافت. چند روز پیش هر سكه تمام بهار آزادي به قيمتي حدود 596 هزار تومان معامله شد و اين در حالي است كه تنها 50 روز قبل اين قيمت معادل 430 هزار تومان بود. دليل اساسي اين افزايش سرسامآور قيمت طلا، بياعتبارشدن ارزش پولهاي معتبر خارجي است. ارزش پول عمدتا به اعتبار ناشر آن بستگي دارد.
آشفتگي اقتصاد جهاني اعتبار ارزهاي جهاني را به شدت زير سوال برده است؛ اعتباري كه غالبا بر پايه اقتصاد ايالاتمتحده و اتحاديه اروپا استوار است. تزلزلي كه امروز در اقتصاد جهاني ملاحظه ميشود، اعتبار ارزهاي معتبر جهاني را نيز متزلزل ميكند. اينك با پولهايي كه اعتبار ناشر آن زير سوال است، قيمت طلا بسيارگران شده است. معاملهگران بين كاغذ و طلا، طلا را انتخاب ميكنند؛ چرا كه در حال حاضر طلا نماينده ثروت است و پول يا همان كاغذ نماينده ورشكستگي.
آثار اين تلاطم ديوانهوار به وضوح در اقتصاد جهاني قابل رويت است. سرمايهگذاران اعتماد نميكنند، سرمايه تجهيز نميشود، كسبوكارها دوام نميآورند، خلق ارزش كاهش مييابد و سوداگري افزايش مييابد. چنين تلاطمي در نرخ فلز مسحوركنندهاي مانند طلا اساسا سلامت محيط كسبوكار را مخدوش ميكند و موجي از نگراني و هيجان براي صاحبان كسبوكار به همراه ميآورد. وضعيتي كه در اقتصاد كشورمان هم كم و بيش قابل مشاهده است.
در اين وضعيت از مقام ناظر بازار پول كشور يا به عبارتي همان دولت انتظار ميرود براي ايجاد پولهاي بلندمدت، پولهايي كه مدت زمان بيشتري در خدمت كسبوكارها هستند، پولهايي كه به قصد سرمايهگذاري در بخش واقعي اقتصاد سرمايهگذاري شدهاند، تصميمات مناسبتري اتخاذ كند.
بديه است كه اقتصاد متلاطم به دنبال بهانهاي براي دامن زدن به نگرانيهاست؛ بهانهاي كه بانك مركزي كشورمان با كاهش نرخ سود سپردههاي سرمايهگذاري براي اقتصاد فراهم كرد. و اما اقتصاد جهاني هنوز هم از درد بحران مالي 2007 به خود ميپيچد. ابزارهاي مالي كه در دوران شكوفايي اقتصاد ايالات متحده و اروپا، ابزارهايي براي تسهيل معاملات و تجهيز سرمايه بودند، ضربه محكمي را طي بحران جاري بر پيكره بازارهاي مالي و البته بازارهاي كالا وارد كردند.
پس از بحران، هنوز هم چشم و گوش تحليلگران به دنبال شنيدن اخبار خوب از وضعيت اشتغال و رشد اقتصادي ايالاتمتحده و اروپاست؛ انتظاري كه بس طولاني شده و معاملهگران اميدوار را نااميد كرده است. اميد از دسترفته معاملهگران، شاخصهاي بازارهاي مالي جهاني را خصوصا در روزهاي گذشته باز هم كاهش داد تا پايهاي محكمتر براي رشد قيمت طلاي جهاني فراهم شود.
در حال حاضر ارزش با طلا حفظ ميشود و ساير سرمايهگذاريها ضدارزش محسوب ميشوند. با اين بينش، حداقل در كوتاهمدت برعكس شدن روند قيمت طلا انتظار نميرود و حتي در بلندمدت هم افق روشني براي طلا انتظار ميرود. در حال حاضر بسيارند معاملهگراني كه به اميد قيمتهاي بالاتر از 2000 دلار در هر اونس، طلا را با اين قيمتهاي بالا با آمده خريدهاند.
دنياي اقتصاد
«بازار بدون سود، بازار نیست» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر پویا جبل عاملی است كه در آن ميخوانيد:
کسب سود در بازار، اگر همراه با زیر پا گذاردن قواعد بازار آزاد نباشد، نه تنها قابل خردهگیری نیست که ای بسا بودن بازار وابسته به آن است.
بازار بدون انگیزه سودآوری، بازار نیست و اقتصاد بدون بازار، اقتصاد نیست که بخواهد پیشرفت کند یا نکند. این سخن از آن جا رفت که امروز به خصوص در بازارهایی چون ارز و طلا صحبت از آن است که دلالان به دنبال سود خویش، موجب نوسانات آن هستند و هر چه هست تقصیر این دست افراد است. اگر این افراد قاعده بازی را به هم نزدهاند و در چارچوب بازار به دنبال کسب سود و خرید و فروش هستند، نوسان بازار هم اگر به دست آنان باشد، نمیتواند وجههاي غیرقانونی به خود بگیرد. آنچنان که مثلا در بازار ارز جهانی نیز چنین است و بازیگران نه از روی خیر اجتماعی که به خاطر کسب سود، داد و ستد میکنند و گاه به جزر و مد ارزی دامن میزنند.
مساله اصلی این است که اگر یک بازیگر نوعی بازار، پس از چند مورد پیشبینی با زیان و شکست مواجه باشد، وی ناگزیر به ترک بازار است. خصلت بازار بر این اساس است تا بهترین بازیگران بیش از سایرین بتوانند در بازار فعال باشند و به کسب سود بپردازند. بدین شکل اگر نگران فعالیت آن دسته از فعالانی هستیم که درست پیشبینی نمیکنند و به نوسانات مضر در بازار دامن میزنند! باید گفت که نگرانی آن چنانی نیست که این گروه از بازیگران ناگزیر به ترک بازار خواهند بود و عملکرد آنان بر روند بلند مدت بازار تاثیر نمیگذارد.
واقعیت این است که دلالانی که به درستی اقدام به پیشبینی میکنند، نه تنها موجب سودآوری خود میشوند، بلکه در نهایت عملکرد آنان موجب افزایش رفاه اجتماعی است. مثلا فرض کنید، بازیگری در بازار ارز به درستی پیشبینی میکند که تا چند صباح دیگر تقاضا به دلیلی بر عرضه پیشی میگیرد و بازار با کمبود ارز مواجه میشود، وی با در دست گرفتن ارز و فروش آن در هنگام محدودیت، نه تنها موجب میشود که نوسان ارزی محدود باشد، بلکه محدودیت ارزی را نیز کاهش میدهد؛ بنابراین نه تنها مبارزه برای ورود فعالان جدید به بازار کاری بيهوده است که خود بازار اگر چارچوبهایش حفظ شود، اقدام به تصفیه فعالان خوب از بد میکند که ای بسا بازار و اقتصاد خود نیازمند فعالانی است که تنها برای کسب سود، اقدام به خرید و فروش میکنند.
«هم آهنگي در تقاطع فتنه» يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم محمد ايماني است كه در آن ميخوانيد:
چند سالي است كه همه و حتي دشمن ترين دشمنان اذعان ميكنند باد به پرچم اسلام و ايران افتاده است. اين شوكت و اقتدار و عزت را دوست و دشمن همه ميفهمند اما مهم اين است كه از اين «رونق اقتدار» چه دركي بايد داشت و چه نتايجي را استخراج كرد؟ آيا بايد غرور و بي عملي و بي پروايي و اسراف در فرصتها و غفلت از چالشها را نتيجه گرفت يا نه، به ضرورت مجاهدت و احتياط و اعتدال و دقت بيشتر اهتمام داشت؟ در واقع «نعمت اقتدار» را چگونه بايد تحليل كرد و چه معاملهاي با اين نعمت داشت؟
شايد تأني در ابعاد اين پرسشها بتواند ما را به فهم بيانات اخير رهبر فرزانه انقلاب در خطبههاي عيدفطر رهنمون سازد كه هم از انتخابات به عنوان نعمت اله ياد كردند و فرمودند «از نعمت اله انتخابات پاسداري كنيد» و هم در عين حال تذكر دادند كه «انتخابات هميشه در كشور ما تا حدودي يك حادثه چالش برانگيز است... مراقب باشيد اين چالش به امنيت كشور صدمه نزند. انتخابات كه مظهر حضور مردم است، مظهر مردم سالاري ديني است، بايد پشتوانه امنيت ما باشد. نبايد اجازه داد كه اين چيزي كه ذخيره امنيت است، پشتوانه امنيت است، به امنيت ما صدمه وارد كند.»
انتخابات به عنوان جشن مردم سالاري را بايد در متن تحولات مهم منطقهاي و جهاني ديد. آنجا كه 85 درصد واجدان حق رأي در يك كشور در آغاز دهه چهارم پيروزي انقلاب خود پاي صندوقهاي رأي ميروند و 8 ماه بعد اكثريت قريب به اتفاق همانها جنبش اجتماعي-سياسي 9 دي را رقم ميزنند، بي ترديد سلسله انقلابها را از همسايگان تا صدها فرسنگ دورتر استارت زدهاند و بلاشك در نقطه مقابل، مستكبران وقتي به خوبي ميكاوند كه اين همه ضربات پي درپي را از كدام كانون خوردهاند، به سرچشمه الهام بخش همه اين اتفاقات برمي گردند.
بنابراين تعاملات سياسي در ايران و از جمله انتخابات، دركانون توجهات جهاني دوستان و دشمنان ملت ايران قرار ميگيرد. سال 86 هنوز انتخابات مجلس هشتم برگزار نشده بود كه مقامات انگليسي- از جمله جان ساورز رئيس بعدي سازمان جاسوسي اين كشور- علناً گفتند «دو انتخابات مهم مجلس و رياست جمهوري طي 2 سال آينده در ايران برگزار ميشود. اين انتخابات ميتواند سرنوشت بسياري از تحولات جهاني از جمله چالش هستهاي را رقم بزند و بايد با چكاندن ماشه فشارها به مردم ايران فهماند كه مقاومت، هزينه بردار است».
آنها در تحميل هزينه به ملت ايران فقط به تحريم بسنده نكردند بلكه كوشيدند جشن مردم سالاري را به آتش آشوب و فتنه گري نيز بيالايند. اين، سناريوي مهندسي شده دشمن بود و البته ابزار و امكانات آن را طيفهايي از دوست نمايان در گروههاي سياسي داخلي تدارك كردند، كه خود داستاني مفصل است. فتنه زشت سيمايي كه آن ايام صورت آراست و به دلبري از ظاهرپرستان برخاست، صرف نظر از ابعاد خارجي و مهندسي شده پروژه، حاوي ابعاد نفساني و روان شناختي بود و وجود همين ابعاد است كه با جلوهها و بروزهاي متنوع ميتواند فرصتهاي سياسي ظهور اقتدار ملت ايران را - از جمله در انتخابات و ساير سرفصلهاي سياسي- تبديل به چالش كند.
خداوند در اين باره از قاعدهاي عجيب كه البته قابل پيشگيري است خبر ميدهد و ميفرمايد: «هنگامي كه زياني به انسان ميرسد ما را به پهلو يا نشسته يا ايستاده ميخواند اما زماني كه آن شر و زيان را از او برطرف كرديم، چنان عمل ميكند كه گويا هرگز ما را در آن ضرر به ياري نخوانده است. و اين چنين براي اسراف كاران، رفتارشان زينت داده شده است» (آيه 12 سوره يونس).
كافي است برگرديم و ببينيم در انواع انتخابات مجلس يا رياست جمهوري سي وچند سال گذشته، شماري از حاضران چه تبختر و تفاخرهايي به خرج دادند و چگونه از خود متشكر شدند و چه سرمستيها و خوشيهايي كه زير دلشان نزد! كساني جانب ادب به جا آوردند و با خدمتگزاري بي منت، شكر نعمت كردند و ديگراني كفران نعمت نمودند و خدا هم پس كله شان زد. اما فارغ از اينكه سرنوشت هر يك از رجال و طوايف سياسي پس از اين شكر يا كفران نعمت چه ميشود، مسئله مهم تر، سرنوشت اجتماعي است.
هشدار اله بايد تا ابد، آويزه گوش همه اهل خرد باشد آنجا كه ميفرمايد «آيا ديدي كساني را كه نعمت خداوند را به كفر تبديل كردند و قوم خويش را شايسته خانه هلاكت و دوزخ ساختند؟» (آيه 28 سوره ابراهيم). آري ميشود بسياري از پديدههاي انساني در عين اينكه نعمت هستند تبديل به چالش و حتي نقمت و مصيبت شوند. اينجاست كه راه سطحي نگران و ظاهربينها با ژرف انديشان و راه بردگان به باطن امور از هم جدا ميشود.
ملت ما
«پيشگيري از تغيير مرجع رسانهاي پشتوانه امنيت انتخاباتي» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم علي هاشمي است که در آن می خوانید:
فرمايشات رهبر معظم انقلاب در روزهاي اخير و دغدغههاي مسئولان نظام از جمله وزير اطلاعات درباره برگزاري انتخابات در صحت و امنيت مبين اين واقعيت است كه تدوين و اجراي الگوي مناسب توليد محصولات رسانهاي براي پيشگيري از تغيير مرجع رسانهاي جامعه، ممانعت از ايجاد بدبيني و جدايي بين اقشار، گروهها، اقوام و تقويت روحيه نشاط، پويايي و حس يگانگي و پيوند اجتماعي از مهمترين موضوعاتي است كه ميتواند در روزهاي مانده تا انتخابات مجلس نهم از تاثيرگذاري فراواني برخوردار باشد.
بخش عظيمي از تحولات اجتماعي، فرهنگي و سياسي در عصر جديد به عرصه رسانه منتقل و رسانههاي جمعي متفاوت به دليل برخورداري از كاركرد تسهيل و تسريع در ارتباطات، توليد و توزيع اطلاعات و الگوها، در خدمت اهدافي قرار گرفتهاند كه امروزه شاخصي از واقعيت مناسبات، ارتباطات و تهاجمهاي فرهنگي و الگوي امنيت نرمافزاري تعريف ميشوند. سرمايهگذاري عظيم و پردامنه كشورهاي غربي، جريانات سياسي معارض، جريانات فرهنگي و بهويژه جريانات قومي براي ايجاد ارتباط با بدنة اجتماعي جامعه ايران، حكايت از اهميت اين عرصه براي كساني است كه به دنبال بر هم زدن تعادل روانشناختي، هويتي، اجتماعي و سياسي جامعه ايران هستند.
آگرانديسمان مولفههاي قومي، تشديد مطالبات و تعارضات قومي و مذهبي، تلاش براي ايجاد انفكاك هويتي در ميان اقشار، اقوام و مذاهب متفاوت جامعه ايران، از جمله اهدافي است كه در عرصه رسانه تعقيب و هر روز با هزاران برنامه، طرح و تكنيك در پي آن هستند كه با ايجاد ظرفيتهاي رسانهاي نوين، جامعه را نسبت به ساختار سياسي دچار اختلال ارتباطي كرده و خود در نقش جايگزين، الگوهاي هويتي، سياسي و گفتماني جديدي را در معرض ديد و نگرش اعضاي جامعه ايران قرار دهند.
ايجاد بدبيني در مردم نسبت به ساختار و الگوهاي غالب كه نظام سياسي به عنوان يك گفتمان مسلط منادي و مروج آن است، تغيير در گروه مرجع فكري، سياسي، هويتي و اجتماعي نسلهاي جديد، تغيير در ذائقه مصرفي كالاهاي فرهنگي و تحميل يأس، سرخوردگي و ايجاد حس بدبيني، بياعتمادي، محروميت و بيعدالتي در ميان اقشارمختلف موجب شده است فرقهسازيهاي نوين مذهبي، تغيير الگوهاي ارزشي، هنجاري و رفتاري در نسل جديد شكل بگيرد و اين از جمله اهدافي است كه غرب از طريق رسانههاي پرتنوعي كه تمهيد كرده در جامعه ايران تعقيب ميكند.
تجربههاي به دست آمده در كشورهاي همسايه آنها را ترغيب ميكند اهدافي را در جامعه ايران تعقيب كنند كه هدف غايي آن بر هم زدن نظم و تعادل جامعه و همچنين ايجاد تضادها و زيرساختهاي حركتهاي اعتراضي و پرخاشگريهاي راديكالي است. تغيير در الگوي مصرف رسانهاي بهويژه در زمينه تغيير سلسله مراتب نظام ارزشي نسل جديد و ايجاد تضاد و شكافهاي بين نسلي از آن نظر اهميت مييابد كه اين شكافها خود به خود منشأ به هم خوردن آرامش و ايجاد تضادها، جنبشها و حركتهاي جمعي از يك سو و شكلگيري گروههاي منحرفانه، گسترش رفتارهاي ونداليستي و افزايش نرخ جرايم و بزهكاري اجتماعي از سوي ديگر، ميشود.
جمهوري اسلامي
«اهداف مذاكرات پنهان قاهره با صهيونيست ها» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
رژيم تلآويو با تغيير برخي از مواد قرارداد ننگين كمپديويد موافقت كرده ولي قاهره همچنان خواستار تغييرات بيشتري در اين زمينه است. اين شگرد صهيونيستها، نتيجه استمرار تظاهرات عظيم مردم مصر براي لغو اين قرارداد تحميلي و اخراج سفير رژيم صهيونيستي و قطع كامل روابط با اين رژيم در روزها و هفتههاي اخير است.
گزارشها نشان ميدهند اشغالگران فلسطين با انجام برخي تغييرات جزئي در متن قرارداد، از جمله افزايش تعداد نظاميان مصري مستقر در صحراي سينا و تعدد مراكز استقرار آنها موافقت كردهاند. اين درحالي است كه مواضع مصر در اين زمينه به كلي متفاوت است. محمد پسيوني، سفير سابق مصر در تل آويو ميگويد نامگذاري پيمان صلح ميان مصر و اسرائيل به توافقنامه كمپ ديويد، از همان ابتدا اشتباه بوده زيرا آنچه در 26 شهريور 1357 در كمپ ديويد به امضا رسيد، چارچوب صلح خاورميانه بود و نه پيمان صلح مصر و اسرائيل.
علاوه بر اين، مصر اكنون به موارد متعدد و مكرر از نقض توافقات فيمابين توسط صهيونيستها استناد ميكند و قوياً اصرار دارد كه بايد به خاطر اين رفتار يك جانبه، در اساس تفاهمات نيز تجديدنظر شود. "نبيل العربي" دبيركل جديد اتحاديه عرب و وزير خارجه سابق مصر در اين مقوله تصريح ميكند كه تمامي معاهدات بينالمللي به نوعي زيرمجموعه توافقنامه وين هستند كه به موجب آن هر طرفي توافقنامه را نقض كند، طرف ديگر حق تنبيه، تجديدنظر، لغو يا اصلاح در مفاد توافقنامه را دارد.
اين اظهارات نبيل العربي، پايان عمر قرارداد كمپ ديويد را گوشزد ميكند و خاطر نشان ميسازد كه نه تنها سقوط خفت بار مبارك بلكه پيامدهاي آن، بيشتر از هر زمان ديگري به زيان صهيونيستها تمام شده است. دقيقاً به همين دليل است كه مقامات و رسانههاي صهيونيستي اين روزها نسبت به خطرات ناشي از فسخ قرارداد كمپ ديويد هشدار ميدهند و خواستار آن هستند كه به هر قيمت ممكن، اين قرارداد تمديد يا تجديد شود.
در چنين شرايطي، جيمي كارتر رئيسجمهور اسبق آمريكا كه قرارداد كمپ ديويد در زمان رياست جمهوري وي به امضا رسيده، انگشت اتهام را به سوي صهيونيستها نشانه گيري كرده و اشتباهات مكرر آمريكا و رژيم صهيونيستي و همچنين ناديده گرفتن حقوق فلسطينيها و زير پا گذاشتن مفاد قرارداد كمپ ديويد توسط صهيونيستها را عامل شكست اين قرارداد و به وجود آمدن اوضاع كنوني معرفي كرده است.
هر چند هيچ يك از مقامات آمريكائي در دوران تصدي خود چنين صراحتي در بيان حقايق عيني و ملموس از خود بروز نميدهند ولي اظهارات اخير كارتر به خوبي نشان دهنده آنست كه توطئههاي رژيم صهيونيستي و آمريكا حتي فرياد اعتراض معمار اين بناي ناموزون و جهنمي را هم بلند كرده و وي را در صف معترضين قرار داده است.
البته كارتر هنوز هم به اصل قرارداد تحميلي كمپ ديويد اعتراضي ندارد بلكه معتقد است كه لجاجت و يكدندگي صهيونيستها در تحقير جبهه اعراب و حتي سازشكاراني كه وي آنها را هم پيمانان عرب در جبهه صلح با اسرائيل خوانده، باعث اين طوفان و فوران خشم اعراب شده است و سقوط شريك اصلي تل آويو در دنياي عرب، قطع صدور گاز مصر به اسرائيل و محاصره سفارت اين رژيم در قاهره شده كه در آخرين حادثه، از پيامدهاي طبيعي ناشي از كشتار 5 نظامي مصري در صحراي سينا محسوب ميشود.
اگرچه كارتر به بخشهائي از واقعيتهاي منطقه اشاره ميكند اما هنوز هم از بيان تمامي مسائل طفره ميرود. به راستي جبهه ارتجاع عرب و در رأس آنها مبارك، از اينهمه خوش خدمتي و همراه و كرنش در برابر صهيونيستها چه بهرهاي غير از بيآبروئي، حقارت و سرشكستگي بردهاند؟
رسالت
«به بهانه نشست خبرگان» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمد كاظم انبارلويي است كه در آن ميخوانيد:
دهمين اجلاس خبرگان رهبري ديروز در تهران برگزار شد. مجلس خبرگان رهبري، متكفل صيانت از اصل ولايت فقيه وفق اصول يكصد و هفتم و يكصد و هشتم قانون اساسي است.
ملت ايران با بهرهگيري از تجربيات گرانسنگ انقلاب مشروطيت، نهضت ملي و نهضت امام خميني (ره) راه مقابله با استبداد داخلي و سلطه خارجي را حاكميت ولايت فقيه در جامعه ايراني ميدانند.
ولايت فقيه كارآمدي خود را طي بيش از سه دهه گذشته در مديريت بحرانها و دفع توطئههاي داخلي و خارجي نشان داده است. فلسفه سياسي اسلام كه در مباني عقلاني و وحياني ولايت فقيه تجلي دارد، غلبه خود را بر فلسفه سياسي غرب نشان داده است و امروز نقطه اميد ملتهاي مسلمان و حتي ملتهاي غير مسلمان است. اگر ريشه بيداري اسلامي را بيزاري از مكاتب غربي و نيز نفرت از ناسيوناليسم افراطي و رويكرد ملتها به اسلام بدانيم، سخني به گزاف نگفتهايم.
امروز ابتناي حكومت در ايران بر پرستش و عبادت «الله» و متابعت از پيامبران اله بويژه پيامبر گرامي اسلام است. به همين دليل فرياد اللهاكبر بالاترين و بيشترين فريادي است كه در ايران شنيده ميشود.
حاكميت در ايران تابع احكام يك فرد يا يك حزب و گروه نيست.
حاكميت در ايران تابع احكام اله قرآن است كه با مكانيسمهاي دقيق در ساخت حكومت اين معنا تثبيت شده است.
ملت ما افتخار دارد بيش از سه دهه نظامي را تجربه ميكند كه آرزوي پاكان و موحدان عالم در طول تاريخ بوده است. امروز نظريه ولايت فقيه پر فروغتر و نورانيتر از هر زمان در محافل ملي و علمي جهان خود را نشان ميدهد و چون مشعلي فرا راه ملتها براي مبارزه با كفر، شرك و الحاد جهاني است.
ولايت فقيه، ولايت فقه، ولايت علم و عدل است. كسي كه منكر ولايت فقيه هست بايد تن به ولايت جهل و ستم بدهد.
فصلنامه علمي- پژوهشي حكومت اسلامي زيرنظر دبيرخانه مجلس خبرگان رهبري هر از چندي منتشر ميشود امسال سال شانزدهم انتشار آن است و تاكنون 59 شماره از آن منتشر شده است. در اين فصلنامه مقالات بسياري از سوي فقها و علما و دانشمندان اسلام ديده ميشود كه هم در مقام بازتوليد انديشه سياسي اسلام و نظريهپردازيهاي دقيق پيرامون ولايت فقيه ميباشد و هم پاسخهاي علمي دقيق به نقد ناقدان ولايت فقيه داده شده است. هيچ شبهه و اشكالي نيست كه امروز در مورد ولايت فقيه مطرح باشد و پاسخ آن از نگاه تيزبين علماي اسلام در اين فصل نامه پنهان مانده باشد.
گاه مطالبي در رد و نقد ولايت فقيه از سوي كساني كه مدعي دانش ديني هستند از رسانههاي استكباري بويژه بي بي سي، راديو آمريكا و راديو اسرائيل شنيده ميشود.
مثلا ميگويند؛ «ولايت فقيه مستند عقلي و نقلي ندارد.»
پاسخ اين است؛ آيا ولايت اشرار يهود و نصاري مستند عقلي و نقلي دارد كه هر روز شمايان از رسانههاي دشمنان اسلام با مردم سخن ميگوييد؟ يا ميگويند؛ «جمهوري اسلامي يك تناقض است! چرا كه نظامي اگر اسلامي باشد نميتواند جمهوري باشد يا اينكه اگر جمهوري باشد نميتواند اسلامي باشد» پاسخ اين است؛ چطور جمهوريت با مكتب ليبراليسم، سوسياليسم، ناسيوناليسم، سرمايهداري و... قابل جمع است اما با اسلام قابل جمع نيست چطور آن مكاتب ميتوانند محتواي ظرف جمهوريت باشند اما جمهوريت نميتواند ظرف اسلام باشد؟! اين ناقدان مدعي مبارزه با استبداد هستند و معتقدند ولايت فقيه با استبداد ملازم است اما خود رفتهاند در دامان «استبداد جهاني» براي تامين منافع ابرقدرتها هر روز به مردميترين نظام دنيا يعني جمهوري اسلامي زخم زبان ميزنند.
ايران
«غفلت» عنوان سرمقاله روزنامه ايران به قلم علي اكبر جوانفكر است كه در آن ميخوانيد:
جهل و بي اطلاعي نسبت به شرايط زمان و مكان، واقعيتهاي گذشته، حال و آينده، بيتوجه به آيات حق و رو بر گرفتن از پيامهاي هشداردهنده حوادث تلخ و شيرين زندگي، پيام آور غفلت براي انسان است. بيخبري از واقعيتها و نداشتن موضع صحيح در برابر آنها، تهديد بالقوهاي است كه ميتواند آدمي را به ورطه نابودي بكشاند و حاصل تلاش ساليان دراز عمر او را در يك لحظه بر باد دهد.
«غفلت»، محصول ترك انديشه و نداشتن چشم باز و گوش شنواست و هنگامي كه غفلت از آيات اله دامنگير انسان شود، انكار معاد، اعتماد به دنيا و فراموشي آخرت در رفتار، گفتار و منش او بروز و ظهور پيدا ميكند و بر اين اساس ميتوان گفت كه غفلت و جهالت، ريشه اصلي همه بدبختيها و فرو غلتيدن انسان در آتش جهنم است و در مقابل نيز بيداري، آگاه و ذكر خداست كه او را به سعادت و نيكبختي رهنمون ميسازد.
افراد ظاهربين، غافل و جاهل، نه تنها اسرار جهان هستي را نميبينند، بلكه از زندگي دنيا نيز تنها به ظواهر آن قناعت ميكنند. در بسياري از موارد، طوفان حوادث خطرناك، پردههاي «غفلت» و بيخبري را كنار ميزند و چشم عقل را بينا و روشن ميسازد.
گروه اين بيداري را مغتنم شمرده و به اصلاح خطاهاي خويش ميپردازند، ولي گروه بيشتري، تنها در همان لحظات بيدارند، اما بعد از پايان حادثه، بار ديگر پردههاي «غفلت» بر عقل و قلب شان كشيده شده و به همان راه سابق باز ميگردند.
عوامل متعددي به غفلت منجر ميشود كه غرور و خودبيني از عوامل اصلي آن است، زيرا انسان مغرور تنها پيروزيهاي خود را ميبيند، به امتيازهاي خود ميبالد و گاه همه اينها را جاودان ميپندارد و همين امر، سبب «غفلت» او از واقعيتها ميشود. به اين ترتيب «غفلت» عامل مؤثري براي شكست او خواهد شد. در طول تاريخ، افراد زيادي بر اثر غرور، در دام «غفلت» گرفتار شدند و نتوانستند در برابر دشمنان مقاومت كنند.
بسيار اتفاق افتاده است كه افراد كم ظرفيت اما برخوردار از ناز و نعمت نيز به وادي «غفلت» و بيخبري فرو ميغلتند. سنگدلي حاصل از شكم پرستي، پرخوري، سرمستي، سيري، غرور و قدرت، انسان را از عمل خير باز ميدارد، ياد خدا را به فراموشي ميسپارد و او از نزديك شدن اجل، غافل ميماند تا آنجا كه حب دنيا او را گرفتار و سر مست از هواي نفس ميكند.
عافيت و سلامت گرچه از نعمتهاي بزرگ خداست، ولي ميتواند به غفلت منجر شود، به همين دليل يكي از الطاف خفيه اله آن است كه گهگاه عافيت و سلامت را از انسان ميگيرد و او را به درد و رنج مبتلا ميسازد تا پردههاي «غفلت» از برابر چشمهاي او كنار رود و واقعيتها را با چشم دل ببيند تا آمادگي براي عكسالعمل مناسب در برابر آنها پيدا كند. از ديگر عوامل«غفلت» آرزوهاي دراز و دست نيافتني است زيرا تمام فكر انسان را مشغول ساخته و از ساير امور غافل ميسازد. امير مؤمنان علي(ع) در خطبه معروف خود به ديباج ميفرمايد: اي بندگان خدا! آرزوهاي دراز، عقل انسان را ميبرد، وعده قيامت را دروغ ميشمارد، انسان را بر غفلت ترغيب ميكند و سرانجام، حسرت به بار ميآورد.
ياد خدا، عامل مهم لطافت روح و انعطاف قلب در برابر حق است و سنگدلي و قساوت قلب نتيجه غفلت و دوري از معارف اله است. قطع ريزش باران رحمت اله در سرزمين دل، قلب انسان را به بياباني خشك و سوزان و پر از سنگلاخ مبدل ميكند. غفلت، قلب انسان را ميميراند و در چنين حالتي، راه بازگشت به روي او بسته ميشود و اميدي براي سعادت او باقي نميماند.
غفلت با نشانههايي همراه است. بستن چشم روي حقايق، سهو، لهو و نسيان از جمله اين نشانههاست. همنشيني با فاسدان و مفسدان و دوري از مجالس عبادت و بياعتنايي به عوامل هشداردهنده و بيداركننده نيز از نشانههاي غفلت به شمار ميرود.
سياست روز
«آيا ترکيه با اسرائيل درافتاده است؟» عنوان سرمقاله روزنامه سياست روز به قلم محمد صفري است كه در آن ميخوانيد:
اگر کشوري به طور مستقيم و روشن اعلام کند که دشمن ماست، بايد از او سپاسگزاري هم کرد. منظور از اين جمله آن است که برخي دولتها و کشورها در دنيا هستند که ظاهري دوستانه به خود ميگيرند اما در باطن از پشت خنجر ميزنند. اعلام دوستي ميکنند اما هنگام کارزار که ميشود رنگ عوض ميکنند، تغيير سياست ميدهند و هزار ملعبه ديگر.
چرا ميگويم بايد از آن کشور تقدير و تشکر هم کرد، براي اين است که ما تکليف خودمان را با آن کشور ميدانيم. ميدانيم که با او چگونه رفتار کنيم. چگونه سياستهايمان را تنظيم کنيم و روابط را برقرار سازيم. شايد در عالم ديپلماسي اين موضوع نگنجد. شايد در دنياي سياست هم کشوري که رفتاري رنگارنگ با ما دارد، روابطش برقرار است و حتي در سطح عالي است!
هر چند در سياست خارجي و بازيهاي ديپلماتيک اين سياستمداران هستند که در اينگونه موارد تصميم ميگيرند و شايد هم نتوان با اينگونه کشورهاي دوستنما قطع ارتباط کرد يا روابط را کاهش داد. شايد سودشان بيشتر از ضررشان باشد. اما هر چه هست اينگونه رفتارها هر چند در سياست بينالملل عرف است و عادي، اما «چندش» آور است!
به مانند اين مثل فارسي ميماند که «هم از توبره ميخورد هم از آخور» حکايت ما و برخي کشورهاي همسايه هم همين است.
روزنامههاي ترکيهاي عليه جمهوري اسلامي ايران بسيار مينويسند. هر اتفاقي در ايران تيتر صفحه اول آنهاست. از ماجراي آببازي گرفته تا اتفاقات سياسي داخلي کشور. اکنون هم چندي است، تحولات منطقه که به بهار عربي شناخته ميشود، بهار فارسي نيز در رسانههاي ترکيهاي ديده ميشود. نويسندگان ترکيهاي در برخي از روزنامههايشان نوشتهاند که «بهار فارسي نيز نزديک است» و اشاره کردهاند تحولاتي که در کشورهاي اسلامي منطقه بروز کرده به ايران نيز خواهد رسيد. غافل از اين که، اين بهار، بهار ترکيهاي است. نه فارسي.
هر چند دولت کنوني ترکيه اسلامگراست، اما آنچنان تفاوت ريشهاي و اساسي با ديگر دولتهاي پيشين ترکيه ندارد. ترکيه به غرب وابسته است. آمريکا نفوذ کامل در اين کشور دارد. با رژيم صهيونيستي ارتباط دارد. عضو ناتو ميباشد. پايگاه نظامي آمريکاييها در خاک اين کشور مستقر است. سياستهاي ترکيه عليه سوريه با ديکته آمريکا و رژيم صهيونيستي پيگيري ميشود و... موافقت با استقرار سپر دفاع موشکي آمريکا در خاک ترکيه نيز، موضوع تازه ديگري است که باز هم نشان دهنده همان مطالبي است که در ابتدا نوشتم.
دولت ترکيه هر چند سفير اسرائيل را به بهانه عدم عذرخواه به خاطر کشته شدن چند شهروند اين کشور در جريان کشتي کمک به مردم غزه اخراج کرد، اما اين اقدام را ميتوان يک کار تشريفاتي و از نوع فريب افکار عمومي دانست. چرا که سفير رژيم صهيونيستي مدتهاست از ترکيه رفته است.
حمايت
«رسانه و امنيترواني» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت است كه در آن ميخوانيد:
«وسايل ارتباط جمعي»، در صف اول عوامل شكل دهنده افكار عمومي قرار دارند. اين وسايل ارتباطي است كه ميتواند با ارایه برنامههاي ويژه و پخش خبرهاي خاص و تكيه و تاكيد و تكرار يك خبر وبا انتخاب عناوين و تنوع بيان موضوع، انتخاب فضاي خبري و يا روشهاي ديگر، به مردم القا كند كه چگونه ودرباره چه چيزهايي فكر كنند.
در رسانههاي ديداري و شنيداري اين تاثيرات به نوع ديگري وجود دارد و بسته به ميزان جذابيت برنامههاي خود البته اكثريت بيشتري از مردم را مخاطب قرار ميدهد، كاركرد رسانههاي جمعي بويژه رسانههاي ديداري وشنيداري به دليل كاركرد متنوع و ايجاد تغييرات پيوسته، به تدريج جاي ارتباط بين فردي ازنوع چهره به چهره را گرفته وموجب شدهاند فضاي انفرادي، به جاي فضاي جمعي و عاطفي در خانواده حاكم شود، به طوري كه گسترش تكنيكي رسانههاي شنيداري و رايانه اي، ارتباط مستقيمي با فردگرايي ودوري از فضاي رواني وعاطفي خانواده را نشان ميدهد.
با نگاه گذرا به تاريخ سياسي قرن اخير ميتوان دريافت كه بسياري از منازعات و كشمكشهاي سياسي در جهان چه در ابعاد داخلي و يا ابعاد بين المللي، با ياري ويا هدايت و پرچمداري مطبوعات ورسانهها تبديل به جريانات قوي سياسي شده و يا بالعكس حتي خاموش شدهاند. در سال 1869 ميلادي، در كنفرانسي كه در شهر پراگ برگذار شد، «راشورن» خاخام يهودي در سخناني در جمع پيروان متعصب راجع به افزايش قدرت صهيونيزم درجهان گفت: «در حالي كه تسلط برطلا، اولين ابزار ما براي سلطه بر جهان است، دومين وسيله ما بايدتسلط بر مطبوعات جهاني، باشد.» حرفي كه 28 سال بعد، در نخستين كنگره جهاني صهيونيسم كه در شهر بال سوئيس برگزار شد به گونهاي جدي تر از سوي «تئودور هرتزل» عنوان شد. «هرتزل» دراين كنگره گفت: «ما هنگامي در تشكيل دولت اسرایيل موفق خواهيم شد كه بر ابزارهاي تبليغاتي و مطبوعاتي جهان تسلط داشته باشيم!.» بنابراين تسلط رسانهاي صهيونيستها از آمريكا شروع شد و ازطريق سيطره بر وسايل ارتباط جمعي اعمال نفوذ در آرا وتصميمات كنگره آمريكا را براي جهت ده افكار عمومي به نفع خود به كارگرفت. آخرين آمارها نشان ميدهد حدود 80 درصد وسايل ارتباط جمعي آمريكا، به گونهاي مستقيم و يا غير مستقيم در اختيار صهيونيستهاست و همچنين برحجم آن افزوده ميشود، همچنين افراد و عناصرتحت نفوذ صهيونيسم، برنامههاي راديويي و تلويزيوني آمريكا راتوليد ميكنند.
از جمله خبرگزاريهاي تحت نفوذ صهيونيسم درآمريكا ميتوان به قسمت اعظم خبرگزاري آسوشيتد پرس، از نظرسرمايه گذاري و مديريت عناصري خاص و تسلط رواني بر خبرگزاري هاييونايتد پرس و اينترنشنال نيوز سرويس، اشاره كرد. روزنامه نيويورك تايمز يكي از روزنامههاي مطرح ايالات متحده، از سال 1986در سيطره صهيونيستها بوده است. در آن زمان، «آدولف اوش» يهودي با استفاده از اوضاع بحراني روزنامه، امتياز آن را از «هنريرانموند» مؤسس اين روزنامه خريد و از آن مقطع، اين روزنامه درخدمت منابع صهيونيستي قرار گرفت.
پاز نيويورك تايمز، واشنگتن پست از نظر نزديكي به اهداف صهيونيستها در مرتبه دوم قرار دارد، مهم ترين دليل اهميت اين روزنامه، تاثير آن بر محافل ودستگاههاي حكومتي در آمريكاست. تسلط صهيونيستها بر واشنگتن پست نيز به سال 1933 باز ميگردد. در آن تاريخ، به دليل بحران مالي اين روزنامه، فردي يهودي به نام يوجين ماير از فرصت استفاده كرد و آن را با مبلغي اندك از «جان مك لين» خريد.
با اين سوابق و هشدارهاي اكيد تهاجم فرهنگي و اخيراً جنگ نرم متوجه خواهيم شد امروزه رسانهها به قدرت عظيمي تبديل شدهاند كه توان بيسابقهاي براي در نور ديدن حريم خصوصي افراد دارند، مانند انتشار خبرهايي از تجاوز به عنف آدم ربايي شکنجه يا كشتن يك كودك توسط والدينش، كشتن همسر به بهانه ارتباط نامشروع با ديگري و... بنابراين اينك رسانهها به اين دليل كه توان فوق العادهاي در ورود در حريم خصوصي افراد از نظر بازخوردهاي اجتماعي و كاركردهايي كه در شكستن مرزهاي خصوصي مردم دارند، داراي اهميت فوق العادهاي براي ايجاد «احساس ناامني» هستند.
توانايي شگرف رسانههاي جمعي در شكلده افكارعمومي، نگرشو رفتار افراد، موجب شده تا برخي وسایل ارتباط جمعي که به نشريات زرد مشهورند، بتوانند با كاركردهاي منفي و تخطي از اخلاق رسانهاي، سلامت فكري و اخلاقي آحاد جامعه را تهديد كنند و الگوهاي نابهنجار رفتاري و احساس ناامني را در جامعه رواج دهند و يا، نرخ وقوع انحرافات اجتماعي را پايين بياورند.
آفرينش
«ديپلماسي عمومي ايران و مناطق اطراف» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن ميخوانيد:
ديپلماسي عمومي يكي از رويكردهاي اساسي در پيشبرد اهداف سياست خارجي هر کشوري در عصر کنوني به شمار ميرود. در اين بين ديپلماسي مردمي يا ديپلماسي عمومي در واقع به همه فعاليتهاي استراتژيک تبليغاتي، اطلاع رساني، رسانه اي، فرهنگي، جمعي و گروه و بالاخره چهره به چهره اطلاق ميشود که هدف آن تبيين و توجيه سياست خارجي هر کشوري در داخل و خارج کشور است. در اين ميان بايد گفت که ديپلماسي عمومي چهرهاي آشکار و در برابر ديپلماسي پنهان قرار دارد و به تناسب اهميتي که کشورها به اين موضع در سياست خارجي خود ميدهند از منافع و دستاوردهاي ديپلماسي عمومي بهره مند ميشوند.
در اين ميان به طور مثال امريکا حداقل در يک دهه اخير به شدت کوشيده است تا از اين نوع ديپلماسي در سياست خارجي خويش در کنار ساير ابعاد ديگر سياست خارجي خود بهره گيرد. يعني از يک سو در کنگره آمريکا کميسيون «کميسيون ديپلماسي عمومي و ارتباطات استراتژيک» در اين راستا حرکت ميکند و از سويي نيز دولت در سياست خارجي خود در اين راستا گام برميدارد. به طور نمونه بازيگران هاليوود از ماهها قبل از استقلال سودان جنوبي با سفر به اين مناطق کوشيدند تا بهر وري مناسبي از آن داشته باشند.
در بعد ديگر ترکيه نيز از بهره وران مهم از ديپلماسي عمومي در خاورميانه است. اين کشور نيز هوشمندانه با درک فضاي سياسي خاور ميانه در سالهاي اخير و بوِيژه در تحولات بهار عربي خاورميانه کوشيده است تا از اين عنصر در سياست خارجي خود و در خدمت منافع ملي، اقتصادي و سياسي بهره گيرد. چنانچه سفر اخير اردوغان و مقامات اين کشور به کشور بحران زده سومالي در اين راستا تفسير ميشود.
در اين ميان تر کيه اکنون در طي چند ماه گذشته به نحوي از اين عنصر در تحولات بهار عربي استفاده کرده است که ضمن افزايش محبوبيت خود در جهان عرب (به استناد برخي از نظر سنجي ها) مسلما منافع چند بعدي اقتصادي سياسي و فرهنگي خود را در آينده خاورميانه به دست خواهد آورد. به طور نمونه ترکيه در ماههاي گذشته عملا به بازيگر نخست ديپلماتيک و استفاده کننده از ديپلماسي عمومي در تحولات بهار عربي تبديل شده است.
در مقابل اين رويکرد ترکيه کشور ما هنوز نتوانسته است از ظرفيتهاي عظيم و گسترده ديپلماسي عمومي در محيطهاي منطقهاي اطرف خود بهره گيرد به طور مثال با وجود پتانسيلهاي گسترده و مناسب کشور در کشورهايي نظير افغانستان و...
عملا ما نتوانستهايم در اين مسير بکارگيري درست از ديپلماسي عمومي حرکت کنيم چه اينکه راکد بودن سياست خارجي در حوزه خيزشهاي بهار عربي و مناطق همجوار خود گواه مهمي بر اين امر است. امري که بي شک نيازمند نوعي نگاه دوباره از سوي دستگاههاي مسئول در سياست خارجي کشور است.
مردم سالاري
«ترديد در وعده 2/5 ميليون شغل» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم مهدي عباسي است كه در آن ميخوانيد:
ابهام در تحقق وعدههاي دولت، اين روزها فقط از سوي منتقدان احمدي نژاد مطرح نميشود، بلکه بسياري از اصولگرايان و ياران گذشته دولت نيز لب به انتقاد ميگشايند و از وعدههاي غيرقابل تحقق احمدي نژاد و يارانش گلا يه مندند.
ايجاد 2/5 ميليون شغل در سال 90 يکي ديگر از وعدههاي مهم دولت احمدي نژاد است که با تبليغات گسترده در ابتداي سال مطرح شد و حال که 5 ماه و نيم از سال جاري ميگذرد، تحقق اين وعده دولت با ترديدهاي بيشتر روبه رو است. واکنش جدي به آمار اشتغال زايي دولت از سال 89 آغاز شد که دولت در بهمن ماه 89 به يکباره اعلا م کرد که بيش از يک ميليون و ششصد هزار فرصت شغلي ايجاد کرده است. آن روز، دولت از تحقق يک ميليون و هشتصد هزار شغل تا پايان سال 89 خبر داد.
اما در نهايت هم همان يک ميليون و ششصدهزار شغل را به صورت رسمي اعلا م کرد. همين ميزان اشتغال زايي بودکه صداي احمد توکلي را نيز بلند کرد که در تحليلي مفصل به عنوان رئيس مرکز پژوهشهاي مجلس، تحقق اين ميزان فرصت شغلي را امري غيرممکن دانست. انتقاد به اين آمار، در اين ميزان باقي نماند و بسياري از نمايندگان مجلس از ابهام در اين آمار سخن به ميان آوردند و در نطقهاي مختلف از مشکل بيکاري در حوزههاي انتخابيه شان سخن گفتند.
در زمان تبليغات دولت در ايجاد يک ميليون و ششصد هزار فرصت شغلي اين موضوع مطرح شد که دولت براي راستي آزمايي آمارش، حداقل از هر استان، جزئيات ايجاد شغل در يک شهر را اعلا م کند، تا بتوان آن را بررسي دقيق کرد. اگرچه احمدي نژاد اين قول را داد که وزير کار، جزئيات اشتغالزايي را اعلا م کند، اما تا اين لحظه هنوز خبري از اين اقدام دولت براي راستي آزمايي نيست. اما همانطور که مطرح شد، درحالي که درخصوص آمار سال 89، ابهام وجود دارد، چگونه دولت ميخواهد در سال 90 به يکباره 2/5 ميليون شغل ايجاد کند؟ البته اين روزها برخي خبرها از عقب نشيني دولت از تحقق وعده 2/5 ميليون شغل حکايت دارد. اگرچه اين اخبار تکذيب ميشوند، اما يک موضوع اساسي اينجا قابل طرح است.
ايجاد 2/5 ميليون فرصت شغلي، قطعا امري يک شبه نيست. ايجاد شغلي پايدار که حداقل نيروهاي بيکار کشور که خيل عظيم آن ازقشر جوان هستند، نيازمند زمان است.
اين در حالي است که طي پنج ماه و نيمي که از سال جاري ميگذرد، مشاهده شده که دولت بيش از آنکه درگير فعاليتهاي اجرايي باشد، با حاشيه دست و پنجه نرم کرده است. دولت ميبايست حال که تقريبا نيمي از سال 90 گذشته، گزارشي از روند اجرايي شدن وعده 2/5 ميليون شغل ارايه کند. قطعا قابل پذيرش نيست با روندي که در حال حاضر دولت طي ميکند، به يکباره در بهمن ماه سال جاري اعلام شود، وعده دولت محقق شده است.
تهران امروز
«ضدحمله به قطب شر» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم آرش راهبر است كه در آن ميخوانيد:
براي همه آنهايي كه گاه از آيتمها و مجادلات لفظي خالهزنكي برنامه 90 گلايه داشتند و به آن انتقاد ميكردند، برنامه پريشب يك اتفاق ويژه و يك فرصت شگفتانگيز بود. افشاي گوشههايي از فساد جاري در فوتبال ايران آنقدر مبهوتكننده بود كه بيترديد خواب را از چشمان بسياري از علاقهمندان ربود و آنها را تا طلوع آفتاب به فكر فرو برد. براي نخستين بار بود كه در يك برنامه تلويزيوني پرده از تاريكخانه فوتبال ايران فرو افتاد و دست شماري از ناپاكان رو شد.
ورود به ماجراي دلالي و حقحساببگيري در فوتبال ايران همواره يكي از مخاطرات رسانهاي بوده و در سالهاي گذشته بسياري از خبرنگاران و حتي دستاندركاران زخمخورده فوتبال، بابت افشاي خفيف پليديهاي مافياي فوتبال دچار دردسرهايي شدهاند.
حالا اما با ورود تلويزيون و برنامه پرطرفداري چون «90» ماجرا سر و شكل تازهاي به خود گرفته و ميتوان گفت كه حمله برقآسا به صف دشمنان فوتبال بهشدت آنها را ترسانده و تحت تاثير قرار داده است. بيترديد از همين امروز حساسيت ديگر عناصر فعال در زمينه فوتبال نيز بالا رفته و نسبت به رفت و آمد عناصر مشكوك و ارتباطات آنها نگران خواهند بود. شايد بتوان اين اتفاق را تحت تاثير كمرنگ شدن حضور دولت در عرصه فوتبال باشگاه تلقي كرد.
حالا كه بنگاهها و نهادهاي دولتي با حساب و كتاب بيشتري در فوتبال خرج ميكنند و قرار است رفتهرفته پاي خصوصيها در زمين فوتبال محكم شود، ميتوان حدس زد كه عرصه روز به روز بر دلالان و باجگيران فوتبال تنگتر خواهد شد. عمده فساد فوتبال به دليل فقدان تعهد و نظارت بر اجراي آن به وجود آمده و حالا موعد بازگشت است.
ابتكار
«احمدينژاد به جايي رسيده که هاشمي رسيده بود» عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم غلامرضا کماليپناه است كه در آن ميخوانيد:
در نيمه اول دهه هفتاد که مصادف با دوره دانشجويي نگارنده بود، به اقتضاي آن سن و فضاي دانشگاهي، در آن روز انتقادات زيادي به هاشمي داشتم. اکنون که به پشت سر نگاه ميکنم، بسياري از آن تندرويها را واقعي و منصفانه نميدانم. اما آنچه هنوز نميتوانم از آن بگذرم و باورم بر آن خدشهناپذير است، مصاحبههاي رئيسجمهور وقت، يعني جناب آقاي هاشمي با خبرنگاران بود. هنوز هم وقتي سخنان و پاسخهاي کوبنده و سرشار از اعتمادبهنفس آن روز ايشان را در ذهن ميگذرانم، نميتوانم عصبانيتم را ناحق بهشمار بياورم. در آن روز درحاليکه فاصلههاي طبقاتي بيشتر و بيشتر ميشد و تورم از چهلدرصد بالاتر رفته بود و اکثر مردم سنگ بر شکم ميبستند، رئيسجمهور با لبخند و آرام ادعا ميکرد همهچيز در مملکت خوب است. اجارهنشينها مشکل خانه ندارند، بلکه خوشنشين هستند، مشکل گراني وجود ندارد و چنان توصيفي ميکرد که انگار مدينه فاضله است.
ما مردم خوب ميدانستيم همه اين حرفها واقعي نيست؛ اما سر در نميآورديم چرا هاشمي، قهرمان و سردار سازندگي و فرمانده جنگ و يار نزديک امام، اينگونه واقعيتها را کتمان ميکند يا وارونه جلوه ميدهد؟ آيا همه اين کارها براي مصلحت نظام و انقلاب و کشور لازم بود؟
رئيسجمهور اصلاحات اگرچه اشکالات خاص خود را در نحوه مديريت داشت و اين نگارنده در همان سالها انتقادات خويش را به اينگونه مديريتها صراحتاً بيان ميکرد، اما کمتر ديده شد که بخواهد از حربه مصلحت براي کتمان واقعيت استفاده کند. بيهيچ نگراني و رودربايستي شرمندگي خويش را به زبان ميراند و اين البته بسيار ارزشمند بود. اگرچه گاه سبک خود را ناديده ميگرفت و نگارنده در مقاله «خاتمي از سبک خود گذر نکند» در روزنامه رسالت اين موضع را به نقد کشيد.
اما رئيسجمهور کنوني با منش و مشي متفاوتي در صحنه حاضر شد. نه باد به غبغب ميانداخت و نه پرطمطراق و فيلسوفانه حرف ميزد. خيلي ساده و خودماني و به زبان کوچه و بازار با مردم سخن ميگفت. شعار دلرباي «مردي از جنس مردم» هم حقاً با رفتار و گفتار وي در آن روز سازگاري نزديکي داشت. سخناني ميگفت که درد دل مردم بود. واقعيتهاي جامعه را عريان بيان ميکرد. از فاصلهها، فقر عميق، بيعدالتي و همه درددلهاي مردم سخن ميگفت. مردم آسيبپذير و رنجديده، غمها و دردهاي خويش را در آيينه سخنان وي ميديدند و از اينکه براي اولينبار شخصي در پشت جعبه جادويي از دردشان سخن ميگويد، برايشان تسليبخش بود.
اما رفتهرفته واقعيت کشورداري هم وجود آقاي احمدينژاد را به تسخير خود درآورده است. او ديگر آن شخص طغيانگر سنتشکن نيست. سالهاي سال مصلحتگويي در کشور ما به سنتي آزاردهنده تبديل شده بود. بههمينسبب هر دروغي مباح شمرده ميشد و هر تصميمي و عملي براي دستيابي به اهداف، لازم و درست جلوه داده ميشد.
با ظهور و حضور احمدينژاد تصور ميشد که اسب قدرت رام بچههاي کف خيابان گشته است. حاشيهنشينها و خوشنشينها و ناديدهگرفتهشدهها که اکثريت را داشتند، خوشحال گشتند و ريختند پاي صندوق تا سهمي در اسبسواري داشته باشند. اما اگرچه اقداماتي در جهت وعدهها صورت گرفت، کمکم «مصلحت» و «سنت قدرت» زورش چربيد و اميد مردم حقيقتجو را رام خويش کرد.
شرق
«سرسام در بازار سكه» عنوان سرمقاله روزنامه شرق به قلم ميثم رادپور است كه در آن ميخوانيد:
امروز قيمت طلا ركورد بيسابقهاي را تجربه كرد. خريداران طلا در كمال ناباوري تنها براي 10347/31 گرم طلا 1922دلار پرداختند؛ 20 ماه پيش خريداران تنها 1050دلار براي هر اونس طلا ميپرداختند و هشتماه پيش اين قيمت حدود، هزار و 350دلار بود. (افزايشي هيجانانگيز و در عين حال نگرانكننده و حتي وحشتناك).
اين افزايش قيمت با استفاده از اهرم قيمت دلار به ريال با اندازههاي بزرگتري به بازار طلاي تهران انتقال يافت. چند روز پیش هر سكه تمام بهار آزادي به قيمتي حدود 596 هزار تومان معامله شد و اين در حالي است كه تنها 50 روز قبل اين قيمت معادل 430 هزار تومان بود. دليل اساسي اين افزايش سرسامآور قيمت طلا، بياعتبارشدن ارزش پولهاي معتبر خارجي است. ارزش پول عمدتا به اعتبار ناشر آن بستگي دارد.
آشفتگي اقتصاد جهاني اعتبار ارزهاي جهاني را به شدت زير سوال برده است؛ اعتباري كه غالبا بر پايه اقتصاد ايالاتمتحده و اتحاديه اروپا استوار است. تزلزلي كه امروز در اقتصاد جهاني ملاحظه ميشود، اعتبار ارزهاي معتبر جهاني را نيز متزلزل ميكند. اينك با پولهايي كه اعتبار ناشر آن زير سوال است، قيمت طلا بسيارگران شده است. معاملهگران بين كاغذ و طلا، طلا را انتخاب ميكنند؛ چرا كه در حال حاضر طلا نماينده ثروت است و پول يا همان كاغذ نماينده ورشكستگي.
آثار اين تلاطم ديوانهوار به وضوح در اقتصاد جهاني قابل رويت است. سرمايهگذاران اعتماد نميكنند، سرمايه تجهيز نميشود، كسبوكارها دوام نميآورند، خلق ارزش كاهش مييابد و سوداگري افزايش مييابد. چنين تلاطمي در نرخ فلز مسحوركنندهاي مانند طلا اساسا سلامت محيط كسبوكار را مخدوش ميكند و موجي از نگراني و هيجان براي صاحبان كسبوكار به همراه ميآورد. وضعيتي كه در اقتصاد كشورمان هم كم و بيش قابل مشاهده است.
در اين وضعيت از مقام ناظر بازار پول كشور يا به عبارتي همان دولت انتظار ميرود براي ايجاد پولهاي بلندمدت، پولهايي كه مدت زمان بيشتري در خدمت كسبوكارها هستند، پولهايي كه به قصد سرمايهگذاري در بخش واقعي اقتصاد سرمايهگذاري شدهاند، تصميمات مناسبتري اتخاذ كند.
بديه است كه اقتصاد متلاطم به دنبال بهانهاي براي دامن زدن به نگرانيهاست؛ بهانهاي كه بانك مركزي كشورمان با كاهش نرخ سود سپردههاي سرمايهگذاري براي اقتصاد فراهم كرد. و اما اقتصاد جهاني هنوز هم از درد بحران مالي 2007 به خود ميپيچد. ابزارهاي مالي كه در دوران شكوفايي اقتصاد ايالات متحده و اروپا، ابزارهايي براي تسهيل معاملات و تجهيز سرمايه بودند، ضربه محكمي را طي بحران جاري بر پيكره بازارهاي مالي و البته بازارهاي كالا وارد كردند.
پس از بحران، هنوز هم چشم و گوش تحليلگران به دنبال شنيدن اخبار خوب از وضعيت اشتغال و رشد اقتصادي ايالاتمتحده و اروپاست؛ انتظاري كه بس طولاني شده و معاملهگران اميدوار را نااميد كرده است. اميد از دسترفته معاملهگران، شاخصهاي بازارهاي مالي جهاني را خصوصا در روزهاي گذشته باز هم كاهش داد تا پايهاي محكمتر براي رشد قيمت طلاي جهاني فراهم شود.
در حال حاضر ارزش با طلا حفظ ميشود و ساير سرمايهگذاريها ضدارزش محسوب ميشوند. با اين بينش، حداقل در كوتاهمدت برعكس شدن روند قيمت طلا انتظار نميرود و حتي در بلندمدت هم افق روشني براي طلا انتظار ميرود. در حال حاضر بسيارند معاملهگراني كه به اميد قيمتهاي بالاتر از 2000 دلار در هر اونس، طلا را با اين قيمتهاي بالا با آمده خريدهاند.
دنياي اقتصاد
«بازار بدون سود، بازار نیست» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم دکتر پویا جبل عاملی است كه در آن ميخوانيد:
کسب سود در بازار، اگر همراه با زیر پا گذاردن قواعد بازار آزاد نباشد، نه تنها قابل خردهگیری نیست که ای بسا بودن بازار وابسته به آن است.
بازار بدون انگیزه سودآوری، بازار نیست و اقتصاد بدون بازار، اقتصاد نیست که بخواهد پیشرفت کند یا نکند. این سخن از آن جا رفت که امروز به خصوص در بازارهایی چون ارز و طلا صحبت از آن است که دلالان به دنبال سود خویش، موجب نوسانات آن هستند و هر چه هست تقصیر این دست افراد است. اگر این افراد قاعده بازی را به هم نزدهاند و در چارچوب بازار به دنبال کسب سود و خرید و فروش هستند، نوسان بازار هم اگر به دست آنان باشد، نمیتواند وجههاي غیرقانونی به خود بگیرد. آنچنان که مثلا در بازار ارز جهانی نیز چنین است و بازیگران نه از روی خیر اجتماعی که به خاطر کسب سود، داد و ستد میکنند و گاه به جزر و مد ارزی دامن میزنند.
مساله اصلی این است که اگر یک بازیگر نوعی بازار، پس از چند مورد پیشبینی با زیان و شکست مواجه باشد، وی ناگزیر به ترک بازار است. خصلت بازار بر این اساس است تا بهترین بازیگران بیش از سایرین بتوانند در بازار فعال باشند و به کسب سود بپردازند. بدین شکل اگر نگران فعالیت آن دسته از فعالانی هستیم که درست پیشبینی نمیکنند و به نوسانات مضر در بازار دامن میزنند! باید گفت که نگرانی آن چنانی نیست که این گروه از بازیگران ناگزیر به ترک بازار خواهند بود و عملکرد آنان بر روند بلند مدت بازار تاثیر نمیگذارد.
واقعیت این است که دلالانی که به درستی اقدام به پیشبینی میکنند، نه تنها موجب سودآوری خود میشوند، بلکه در نهایت عملکرد آنان موجب افزایش رفاه اجتماعی است. مثلا فرض کنید، بازیگری در بازار ارز به درستی پیشبینی میکند که تا چند صباح دیگر تقاضا به دلیلی بر عرضه پیشی میگیرد و بازار با کمبود ارز مواجه میشود، وی با در دست گرفتن ارز و فروش آن در هنگام محدودیت، نه تنها موجب میشود که نوسان ارزی محدود باشد، بلکه محدودیت ارزی را نیز کاهش میدهد؛ بنابراین نه تنها مبارزه برای ورود فعالان جدید به بازار کاری بيهوده است که خود بازار اگر چارچوبهایش حفظ شود، اقدام به تصفیه فعالان خوب از بد میکند که ای بسا بازار و اقتصاد خود نیازمند فعالانی است که تنها برای کسب سود، اقدام به خرید و فروش میکنند.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


